حضرت ام البنین(س)-مصائب


السلام ای بانوی نیکو سرشت

فاطمه ام البنین یاس بهشت

نور حق شد از جمالت منجلی

بعد زهرا یار و غمخوار علی

بحر ایمان را تو گوهر پروری

مادر ماه و سه زیبا اختری

تو سن عز و شرف در دست توست

ساقی جود و کرم پابست توست

چشمه سار عشق جان بوتراب

همسفر با نور برتر ز آفتاب

در کلامت عطر و بوی یاس بود

خاتم انگشترت عباس بود

او وفا را اعتباری تازه داد

او ادب را نام پر آوازه داد

او سپاه عشق را سر لشکر است

ساقی امّا از همه تشنه تر است

او ارادت را ز تو آموخته

نور ایمان را چنین افروخته

او سراپا عاشق دلدار بود

بر وفای عهد خود پادار بود

چشم و دست و سر فدای یار کرد

عقل را مات چنین ایثار کرد

تا که آمد کاروان از کربلا

در مدینه قبله ی اهل ولا

چون شدی آگه ز حال نور عین

ذکر جاری بر لبت بودی حسین

نرد جان خویشتن را باختی

زینبت دیدی ولی نشناختی

گفت مادر من که در تاب و تبم

آری آری دختر تو زینبم

تا شنیدی قصه های داغ را

قصه های باغبان و باغ را

این چنین گفتی به آوای جلی

کو گل باغم حسین ابن علی

گفت زینب آن صفای عالمین

کشته شد مادر غریبانه حسین

در یم خون غوطه ور شد پیکرش

شد جدا از تن ز ضربت ها سرش

داغ فرزندان اگر بر دل نشست

داغ مولا قامت سروت شکست

بعد از آن شد بیت الحزانت بقیع

همنوا  و دل پریشانت بقیع

سوخت سر تا پای طاهر از غمت

بسکه جانسوز است حزن و ماتمت




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-وفات


مردم بهم شیرآفرین نمیگن

داره من و میکشه این "نمیگن"

ام البنین چقد بهم می اومد

دیگه بهم "ام البنین" نمیگن

 

ام البنین شدن چه دردسر داشت

تابوتش و معلوم نشد کی برداشت

غریبیِ امروزش و نبینید

ام البنین ی روز چهار پسر داشت

 

بوی علی چارتاییشون می دادند

خیلی برا فاطمه جون می دادند

یادش بخیر دور و برم که بودن

همه من و به هم نشون می دادند

 

کبوتر مدینه پر نداره؛

خونه م ستاره و قمر نداره؛

"دیگه من و ام البنین نخونید"

ام البنین دیگه پسر نداره؛

 

غصه و ماتم من و میبینن

اوضاع درهم من و میبینن

اونایی که محو رشیدیم بودن

حالا قد خم من و ...

 

کشته شدن ولی خبر نداشتم

به هیچ کدومشون نظر نداشتم

تا می بینید من و بگید:"حسین جان"

اصلاً خیال کنید پسر نداشتم

 

دلم شکسته؛ می دونم شکسته

قدم کمونه؛ گمونم شکسته

روزا میام تو آفتاب می شینم

از چار طرف سایه بونم شکسته

 

همه ش می گفت: برام گلاب نیارید

من و دیگه پیش رباب نیارید

سر مزار من اگه اومدید

هر چی میارید ولی آب نیارید؛

***

از سایت روضه




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/24 | 06:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


همسایه های لقمه ی نانت فقیرها

سجاده ی عروج تو تکه حصیرها

"انفاق" خُلق اوست که همسفره ی علی است...

بر همسر امیر نیاید حریرها

راه کمال تو به کنیزی زینب است

اینجا برای قرب، جدا شد مسیرها

تو مادری برای علمدار کربلا

یعنی که دست بوس شمایند امیرها

تازه شروع کرب و بلای مدینه است

وقتی که می رسند به یثرب اسیرها

در پاسخ سوال "حسینم چه شد؟" هنوز

لکنت گرفته است زبان بشیرها

**

باید کنار "ام بنین" گفت "فاطمه"

تا چشمه سار ساخت ز چشمِ کویرها

هیزم...تنور...زخم علی تازه می شود...

نان می شود ز داغ دل او خمیرها

هر کس که بغض داشت خودش را رسانده بود

آتش زدند خانه ی حق را اجیرها




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/24 | 06:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


با نور استجابت و ایمان عجین شدی

وقتی که با ولی خدا همنشین شدی

عطر بهشت در نفست موج می‌زند

حالا دگر تو بانوی خلدبرین شدی

زهرا که رفت دلخوشی از خانه رفته بود

تو آمدی و این همه شور آفرین شدی

بی شک برای مادری زینب و حسین

شایسته ای که فاطمه ی دومین شدی

در سیره ات شکوه نجابت چه دیدنی ست

آوازه ی خضوع و خشوعت شنیدنی ست

آن روز که خدا به تو هم داد نور عین

او را طواف داده ای دور سر حسین

یعنی حسین فاطمه! جانم فدای توست

عباس من، فدایی کرب و بلای توست

با خود دوباره خاطره ها را مرور کن

از روزهای خوب مدینه عبور کن

این روزها که خاطره ها همدمت شدند

تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند

چندی ست پاره های دلت رفته اند آه

تو مانده ای و نم نم این اشک گاه گاه

با قلب تو حکایت هجران چه ها نکرد

یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد

تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت

مانند چشم ابری تو آسمان گرفت

پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر

پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر

مثل نسیم کوچه به کوچه خبر وزید:

مادر بیا که قافله ی کربلا رسید

یک شهر چشم منتظر و اشک بی امان

برگشته است از سفر عشق کاروان

برگشته با تلاطم اشک و خروش آه

دارد هزار خاطره از دشت و خیمه‌گاه

تو می رسی و روضه هم آغاز می شود

بغض از گلوی خاطره ها باز می شود

هر کس نشسته گوشه ای و روضه خوان شده

اما سکینه با دل تو همزبان شده

همناله با دو چشم ترت، حرف می زند

از جای خالی پسرت حرف می زند:

یادش بخیر لحظه ی شیرین گفتگو

یادش بخیر زمزمه های عمو عمو

یادش بخیر دیده ی بیدار کربلا

شب ها صدای پای علمدار کربلا

یادش بخیر مشک و علم در دو دست او

آرامش تمام حرم در دو دست او

در چشم هاش عشق و نجابت خلاصه بود

او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود

سقای عشق و آب و ادب بود ماه تو

نام آور تمام عرب بود ماه تو

داغ تو تازه تر شده با حرف های او

وقتش شده تو روضه بخوانی برای او

رو می کنی به او که فدایت سکینه جان

جانم فدای حُجب و حیایت سکینه جان

شاید نگاه توست به قدّ خمیده ام

یا اینکه شرم می‌کنی از اشک دیده ام

دیگر شکسته قامت ام البنین، بخوان

از روضه های ماه من ای نازنین، بخوان

نام آوران به شوکت او بُرده اند رشک؟

در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک

از چشم خون گرفته برایم سخن بگو

از ماجرای تیر سه شعبه من بگو

آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟ ... آه

دستی مگر به پیکر سقا نبود؟ ... آه

شرمنده ام ز روی تو و مادرت رباب

شرمنده ام اگر نرسیده به خیمه آب

قلب مرا ولی تو رها از ملال کن

آرام جان من! پسرم را حلال کن

***

از وبلاگ کاروان دل




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 12:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح


عاشق شدم که از همه بهتر بخوانی ام

عاشق که مثل یاس، معطر بخوانی ام

من از قبیله های  بزرگم که آمدم

خدمتگذار خاکی این در بخوانی ام

دارم چقدر چله و دارم چقدر نذر

تا خاک پای حضرت حیدر بخوانی ام

پر پر زدم  به  عشق تو در آسمان شهر

شاید کرم کنی و کبوتر بخوانی ام

باور کن ای همیشه گل ای مهربان پسر

ام البنین شدم که تو! مادر بخوانی ام

جان می دهم به لذت "یُمّاه" گفتنت

اما به شرط اینکه مکرر بخوانی ام

**

عباس را فدای تو کردم به این امید

تا ظهر داغ، برادر بخوانی اش...




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 12:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح


به که باید بسپارم خبر این غم را

داغ عباس کمر می شکند عالم را

بنویس ام بنین! نوکری عباست

افتخاریست مبارک پسر مریم را

کمترین مرتبه از وصف اباالفضلی اوست

بنویسید اگر خاک درش آدم را

گریه کمتر کن از این داغ که می ترسم اشک

کم کم از رو ببرد آبروی زمزم را

بنویس ام بنین در صف محشر داری

برروی دست، دو تا دست جدا از هم را

علم فاطمه ای بودن تو کاری کرد

که خدا داد داد به دست پسرت پرچم را




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 11:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


ای امیرالمؤنین را یار یا امّ البنین  

ای سرا پا پاکی و ایثار یا امّ البنین

مکتب تو مهربانی اسوه ی تو فاطمه

داری از او همچنان آثار یا امّ البنین

دامنت عبّاس پرور، همسرت مولا علی

مرتضی خو فاطمه رفتار یا امّ البنین

بهر فرزندان زهرا بعد زهرا مادری

از تو آید ای علی را یار یا امّ البنین

از تو برد عبّاس میراث وفا و عشق را

تا که شد سقّا و پرچمدار یا امّ البنین

زن پدر نه مادر ریحانه های فاطمه

از محبّت از وفا سرشار یا امّ البنین

بوده ای چون حضرت زهرا غریب شهر خویش

غربت قبرت کند اقرار یا امّ البنین

چار فرزند تو در صحرای سرخ کربلا

چار شیر بیشۀ پیکار یا امّ البنین

جعفر و عثمان و عونت اختر و عبّاس ماه

بین آل احمد مختار یا امّ البنین

خویش را پیوسته می خواندی کنیز فاطمه

در حضور عترت اطهار یا امّ البنین

چار فرزند شهیدت گشت تقدیم حسین

در زمین کربلا هر چار یا امّ البنین

چار داغت بود بر دل باز بود اشکت روان

بر حسین آن رهبر احرار یا امّ البنین

بود نامت فاطمه دردا که همچون فاطمه

گریه کردی روز و شب بسیار یا امّ البنین

فاطمه از داغ پیغمبر تو از داغ حسین

سینه پر از ناله های زار یا امّ البنین

می کشیدی با سر انگشت نقش چار قبر

می زدی آتش به دل صد بار یا امّ البنین

گریه کن یا فاطمه در ماتم آن فاطمه

کز عدو پیوسته دید آزار یا امّ البنین

تو نخوردی سیلی از دشمن میان خانه ات

تو ندیدی صدمه از مسمار یا امّ البنین

دست تو سالم و لیکن بازوی زهرا شکست

پیش چشم حیدر کرّار یا امّ البنین

گریه کن ای مادر عبّاس بهر فاطمه

ای روان اشک تو بر رخسار یا امّ البنین

چشم «میثم» در غم تو در عزای فاطمه

گشته از خون جگر سرشار یا امّ البنین




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


السّلام ای فاطمه امّ البنین

السّلام ای بانوی دنیا و دین

السّلام ای همسر شیر خدا

مادر عبّاس شمشیر خدا

السّلام ای بانوی بیت الولا

دامنت دانشسرای کربلا

السّلام ای روح احساس و ادب

آسمان چار خورشید عرب

همدم و یار امام اهلبیت

مورد مِهر تمام اهلبیت

دامنت مهد شهید علقمه

مادر فرزندهای فاطمه

روح پاکت بوده تسلیم حسین

چار ماهت گشته تقدیم حسین

مادر شیران شیر حق تویی

بلکه ناموس امیر حق تویی

ای به تو از زینب کبرا سلام

از حسین آن یوسف زهرا سلام

ای ادب را ارث داده بر پسر

سه ستاره زاده یک قرص قمر

چون تو را ای پاک بانوی جلیل

خواستگاری کرد بر مولا عقیل

تا که گوشت این بشارت را شنفت

چهره ات مانند گل از هم شکفت

دیده بودی نیمه شب در خواب ناز

بر تو خندید آسمان با روی باز

بر سپهرت بود در رؤیا نگاه

ناگهان سه اختر و یک قرص ماه

یک به یک کردند سیر گلشنت

اوفتادند از فلک در دامنت

مصحف رؤیای تو تفسیر شد

خواب شیرینت عجب تعبیر شد

آسمانی را که دیدی در زمین

بود مولایت امیرالمؤمنین

آن سه اختر بود سه فرزند تو

سه فروغ دیده سه دلبند تو

ماه فرزند تو خیر النّاس بود

شیر شیران عرب عبّاس بود

ای به قدر و رتبه برتر از همه

ای به حیدر جانشین فاطمه

ای بهار دامن زهراییت

لاله های سرخ عاشوراییت

ای سلام ما به خیر النّاس تو

باب حاجات همه عبّاس تو

در عزای تو مدینه گریه کرد

امّ کلثوم و سکینه گریه کرد

بر تو ای بانوی خلق عالمین

ریخت اشک فاطمه بنت الحسین

غم فزون در سینه از اندازه شد

داغ عبّاس دوباره تازه شد

روز تشیع تو ای بانوی دین

ریخت اشک چشم زین العابدین

صبر تو سرچشمه ای از صبر اوست

قبر پاکت هم کنار قبر اوست

شب به یاد غربتت دلها کباب

روزها زوّار قبرت آفتاب

سینه یاد تربتت افروخته

دل شده مانند شمع سوخته

روز مرگ مادر ای نیکو سیر

می برد تابوت مادر را پسر

حیف آنجا لالۀ یاست نبود

روز تشییع تو عبّاست نبود

در عزای چار فرزند شهید

عاقبت چون فاطمه قدّت خمید

دادی از کف طاقت و آرام و صبر

می کشیدی چار صورت مثل قبر

می نشستی در کنار قبرها

گریه می کردی بسان ابرها

داشتی در خلوت و در انجمن

ناله ی عبّاس من عبّاس من

کی چراغ روشن و چشم ترم

نازنین فرزند بی دست و سرم

این شنیدم از کمینگه تاختند

دست عبّاس مرا انداختند

خصم چون دید از تنت افتاد دست

با عمود آهنین فرقت شکست

بود امّیدت همه بر مشک آب

مشک شد بی آب و تو رفتی ز تاب

چشم گریان تو همچون چشم مشک

ریخت اشک و ریخت اشک و ریخت اشک

فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

کاش بودی در کنار علقمه

می زدی گلبوسه باغ یاس را

روی خون آلوده ی عبّاس را

تو نبودی در کنار علقمه

جای تو صاحب عزا شد فاطمه

لاله ی خونین نثار یاس کرد

گریه بر بیدستی عبّاس کرد

اشگ «میثم» وقف باغ یاس تو

لاله ای بر تربت عبّاس تو




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین (س)-مدح


آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت

لب های خشک ما فقط پیمانه کم داشت

وسع خریدار تو بسیار است امّا

یوسف به ما دادن ولی بیعانه کم داشت

من اختیاراً این همه حالم خراب است

گنجی که پیشم داشتی ویرانه کم داشت

دیشت قنوت تو به یاد من نیفتاد

تسبیح چل تایی تو یک دانه کم داشت

به لطف دیوار دم در تکیه می داد

آنکه برای گریه کردن شانه کم داشت

دیشب نبودم پیش تو فهمیدی اصلاً ...

که بازی شمع و گلت پروانه کم داشت

وقتی رسیدم جور شد بازی طفلان

سنگ سر کوچه فقط دیوانه کم داشت

چه خوب شد آب دهانت را مکیدم

این مسجدی که ساختم میخانه کم داشت

گفتم مرا زنجیر این خانه نمایید

کلب نگهبانِ در این خانه کم داشت

جانها فدای آستان بانویی که

یک سایبان و چند سقاخانه کم داشت




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


در میان کوچه های شهر نور

مادری دلخسته در حال عبور

در میان کوچه با اشکی روان

می رود سوی بقیع دامن کشان

در بساطش ناله بود و آه بود

در کنارش کودکی چون ماه بود

بی خود از خود بود بین کوچه ها

در ترنّم بود با ذکر خدا

هر کجا می رفت حال زار داشت

در مدینه روضۀ سیار داشت

مثل طوفان بود اما با وقار

تا بقیع می رفت روزی چند بار

اول باب البقیع با احترام

زیر لب می گفت یا زهرا سلام

بعد از آن در حال ذکر و زمزمه

می گرفت اذن دخول از فاطمه

تا  که در خاک بقیع می زد قدم

اشک او می ریخت آنجا را به هم

روی خاک و زیر برق آفتاب

تشنه بود اما نمی زد لب به آب

گریه ها می کرد در حال عطش

گاه بین ناله ها می کرد غش

ای مدینه قرص ماهی داشتم

بعد حیدر تکیه گاهی داشتم

ای مدینه بود فرزندی مرا

با مرام و با حیا و با وفا

حیف شد در کربلا دست ستم

دلخوشیّ و هستی ام را زد بهم

دست غم نیروی پایم را گرفت

در دم پیری عصایم را گرفت

بود فرزندم علمدار حسین

روز بی یاری مددکار حسین

یک أباالفضل و تمام دشمنان

یک سپاه و یک علمدار جوان

من همین دیشب شنیدم روضه را

از لب زینب شنیدم روضه را

مستمع من بودم و او روضه خوان

روضه طفلان و سقای جوان

گفت:ساقی رفت تا آب آورد

آب بهر طفل ارباب آورد

از غم طفلان پریشان حال او

آب می آمد به استقبال او

آب در دستش ولی آن را نخورد

آری یک قطره به آن لب ها نخورد

ماه بود و جلوه خورشید داشت

روی دوش خود هزار امید داشت

چید دشمن شاخه های یاس را

دید عالم غیرت عباس را

خویش را از بهر طفلان حفظ کرد

مشک را فوری به دندان حفظ کرد

حیف شد تیر بلا از ره رسید

رشته امید سقا را برید

ناامیدانه کشید آه از جگر

تیر، زحمتهای او داده هدر

تا که مشک افتاد در این فاصله

ناگهان دیدند تیر حرمله...

بگذرم...،نور نگاهش را گرفت

گوئیا بر قلب زینب جا گرفت

ای مدینه قدر او نشناختند

با عمود او را زمین انداختند

لب به طعنه دشمن اینگونه گشود

ای عمود خیمه ها خوردی عمود

ای مدینه شد پریشان گیسویش

فاصله افتاد بین ابرویش

حال بهر من خبر آورده اند

جای سوغاتی سپر آورده اند

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


قسمت این بود که تو محرم حیدر باشی

به علی مونس و هم خانه و همسر باشی

قسمت این بود که در زندگی مشترکت

به عزیزان دل فاطمه مادر باشی

آفرین بر تو که هنگام ورودت گفتی

آمدی خادمۀ خانه کوثر باشی

قسمت این بود که در بین تمامی زنان

تو فقط صاحب یک ماه و سه اختر باشی

قمرت یک نفره لشگر انصار خداست

پس عجب نیست که تو مادر لشگر باشی

خاک این خانه تو را قبلۀ حاجات کند

متعجب نشو گر شافع محشر باشی

غم این خانه زیاد است زیاد است زیاد

سعی کن مرهم زخم دل دختر باشی

این یتیمان همه به واژۀ در حساس اند

نکند در بزنند و تو پس در باشی

چار تا بچه این خانه همه مادری اند

نکند تب بکنی گوشۀ بستر باشی

سعی کن بیشتر از زینب و کلثوم و حسن

فاطمه دور و بر این شه بی سر باشی

سعی کن ثانیه ای تشنه نماند این گل

یار این سوخته دل تا دم آخر باشی




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


روزگارم در غم آن قد و بالا سوخته

باغ من گل داشت روزی حیف حالا سوخته

وایِ من از پنج فرزندم یکی باقی نماند

وای بر دل زندگی ام جمله یکجا سوخته

کاروانی که دلم را برد روزی با خودش

آمده از گرد و خاک راه اما سوخته

هرچه گشتم بین آن شاید بشناسم کسی

هرچه دیدم پیر بود شمع اسا سوخته

بال و پرهاشان شکسته یا کبود و بی رمق

شانه ها از تازیانه خرد حتی سوخته

چشم ها از فرط سیلی سرخ و نابینا شده

چهره ها لبریز تاول زیر گرما سوخته

گیسوان زردند،گویا بین آتش مانده اند

تارِ موهایی گره خورده است گویا سوخته

تا که پرسیدم امیر کاروان حالا که هست

بینشان دیدم زنی اما سرا پا سوخته

گفتمش کو گیسوان زینبی ات گفت آه

شعله ای بر معجرم افتاد آنجا سوخته

گفتمش سالار زینب را نمی بینم چرا؟

گفت دیدم چهره اش بر ریگ صحرا سوخته

شعله بود کربلا و دود بود و خیمه ها

بین آتش دختری دیدم که تنها سوخته




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


با آه آه خویش پُلی تا فلک زدی

آتش به جان و هستی خیل ملک زدی

ای بانوی مقدس گلخانۀ علی

تکیه ز قدر و منزلتت بر فلک زدی

دیدی که خالص است ابوالفضل ناب تو

وقتی عیار گوهر خود را محک زدی

با نالۀ حسین حسینت گریستی

بر زخم های جان و دل خود نمک زدی

با زینب و رباب در این خلوت غریب

خیمه به پاس سوگ و غمی مشترک زدی

از تو قیام گریه به پا شد، که در بقیع

ناله به وارثان زمین فدک زدی

بس کن«وفایی» از غم این شرح جانگداز

بار دگر شراره به جان ملک زدی




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


تا که سائل می رسد بر در خجالت می کشد

چون که دیگر نیست آب آور خجالت می کشد

تا که او را فاطمه در خانه می نامید علی

زینبش می دید از حیدر خجالت می کشد

مادری کرده برای زینب اما باز هم

تا صدایش می کند مادر خجالت می کشد

کاروان آمد مدینه چون که عباسی ندید

دید پاشیده شده لشگر خجالت می کشد

مادر ساقی دشت کربلا با این مقام

از علی و آل او دیگر خجالت می کشد

مادر ماه است اما کاروان را دیده و

از نبود چند تا اختر خجالت می کشد

اینقدر حرف از دو دست بستۀ زینب نزن

حضرت ام البنبن بدتر خجالت می کشد

صحبت از مشک و علم شد باز هم ام البنین

رو گرفته با دو چشم تر خجالت می کشد

گاه از روی سکینه گاه از زینب ولی

بیشتر از مادر اصغر خجالت می کشد

چار تا اولاد داده حضرت ام الادب

باز از اولاد پیغمبر خجالت می کشد




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


اشک می ریزد که شاید عقده هایش وا شود

روضه می خواند دوباره مجلسی بر پا شود

این همان بانوی والاییست که روزیش شده

مادر سلطان عشق و زینب کبری شود

تاکه مولا خواستگاری کرد از او با خویش گفت

شک ندارم بهتر از این شوهری پیدا شود!

بارها شد نیمه شب ها رفت با زینب بقیع

خوش بحالش روزی اش شد زائر زهرا شود

با ادب بودن درِ این خانه بی پاسخ نماند

قسمت این فاطمه شد مادر سقا شود

با اباالفضلش دمادم صحبتش این بود که

او بزرگش کرده تا که نوکر آقا شود

با همان قد خمیده با همان چشم ضعیف

هرکجا میخواست پیش پای زینب پا شود

لحظه ای کافیست تا چشمش بیافتد به رباب

اشک می ریزد به قدری که زمین دریا شود

حرف از شش ماهه و تیر و گلوی او نزن

قامتی دیگر ندارد تا که از غم تا شود

چار قبری که کشیده چار گوشش پرچم است

پس بگو شش گوشه ای را هم بکش زیبا شود

کی توانی گفت قبر ماه را کوچک بکش

وای اگر که راز قد ماه او افشا شود

چشم او افتاده به فرزند عباسش ولی

فکر این راهم نمی کرده که بی بابا شود

این پسر جای پدر گشته عصای دست او

وقت مغرب شد دگر از خاک باید پا شود




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


نسیم طف که در این کوچه ها گذر دارد

برای چشم به در مانده ای خبر دارد

چنان عظیم بود این خبر چنان جانسوز

بشیر حادثه هم شکوه از بشر دارد

کجاست مادر آن سرو سر بریده کجاست؟

مگو کجاست!چه مادر !مگر پسر دارد؟

به آسمان خمیده خبر چگونه دهند

که خانه ی تو نه خورشید نه قمر دارد

تمام شهر به پای بقیع آهش سوخت

دعا کنید که از گریه دست بر دارد




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


یا اُمّ بنین! حالِ گرفتار ندیدی

دستانِ قلم ،اشك علمدار ندیدی

بر پیكر بی دستِ علمدارِ رشیدت

آشفتگیِ سید و سالار ندیدی

مادر! بخدا بسكه وفا داشت ابالفضل

غوغای مواساتِ سپهدار ندیدی

گر آب نیاورد ، مگو آبرویش رفت

خونبارشِ آن دیده و رخسار ندیدی

یك لشگرِ قَدّار كه بنشست به زانو

پا تا سرِ او تیر ، چنان خار ندیدی

شق القمرِ كوفه كه در علقمه رخ داد

تكرار رُخِ حیدر كرار ندیدی

آنقدر ادب داشت كه با سر به زمین خورد

سجّادۀ خون بر قدمِ یار ندیدی

پَس داد هر آن درس كه در نزد تو آموخت

بالندگیِ مكتب ایثار ندیدی

مادر كه شود اُمّ بنین ، هیچ غمی نیست

در عهد و وفای پسرش ، هیچ كمی نیست

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


دل من خسته ز غم هاست کجایی عباس

مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس

مثل هر روز در این خانه دوباره پسرم

روضه شرم تو برپاست کجایی عباس

مثل هر روز منم فاتحه خوانت مادر

دلم از داغ تو غوغاست کجایی عباس

سائلت آمده تا خرجیِ سالش گیرد

نا امید از همه دنیاست کجایی عباس

کاش امروز سرم بر روی زانوی تو بود

مادرت بی کس و تنهاست کجایی عباس

**

من شنیدم که شده فرق تو هم مثل علی

چشمم از داغ تو دریاست کجایی عباس

من شنیدم روی تل زینب کبری گفته

شمر بالا سر آقاست کجایی عباس

واشده روی همه در سرِ این ها فکرِ

غارت خیمه ی زن هاست کجایی عباس




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


ای شده محرم به ولای ولی  

فاطمۀ دوّم بیت علی

اختر تابندۀ برج ادب

شیر زن خیل زنان عرب

امّ بنین امّ ادب امّ نور

چشم بد از قدر و جلال تو دور

اختر تابندۀ برج شرف

همسر ارزندۀ شاه نجف

یار علی مادر صدق و صفا

مرّوج مکتب عشق و وفا

باغ گل یاس، سلامٌ علیک

مادر عبّاس، سلامٌ علیک

فخر تمام شهدا کیست تو

شیر زن شیر خدا کیست تو

معرفتت زبانزد عالم است

هر چه بگویند به وصفت کم است

مقاوم و صابر و آزاده ای

چار پسر بهر علی زاده ای

چار پسر نه، چار قرص قمر

چار ستاره چار نور بصر

ای به علی پس از وفات بتول

همچو خدیجه در سرای رسول

درود بر سه سرو بستان تو

بر گل عبّاسی دامان تو

تو گفته ای، ای گل باغ عفاف

با پسر فاطمه شام زفاف

کی همه جا چشم و چراغ همه

منم کنیز مادرت فاطمه

همدم نور احدی فاطمه

عروس بنت اسدی فاطمه

تو بانوی بیت ولی گشته ای

دور حسین ابن علی گشته ای

تا که در آن بیت مقرّب شدی

از دل و جان عاشق زینب شدی

به پاس اخلاق ز گل بهترت

خواند بهین دخت علی، مادرت

حق بتو یک بهشت احساس داد

دسته گلی بنام عبّاس داد

دید چو بر عشق ادب قائمت

داد خدا ماه بنی هاشمت

حق به تو در بیت ولا راه داد

تا بتو سه ستاره یک ماه داد

ماه تو از ماه فلک خوبتر

پیش علی از همه محبوب تر

ستارگانت همه خورشید نور

چشم بد از جمالشان باد دور

سزد که ناموس خدا خوانمت

مادر کلّ شهدا خوانمت

در بغلت بود گل یاس تو

یعنی قندانۀ عبّاس تو

بود چو خورشید رخش منجلی

خواستی دهی به دست علی

مشام تو شنید بوی حسین

چشم تو افتاده به روی حسین


ادامه این شعر

موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 01:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


اهل عالم هنر خصلت عباس من است

عشق در سایۀ شخصیت عباس من است

منم آن یار امین حامی دین، اُم بنین

هرچه دارم همه از دولت عباس من است

همسرم شیر خدا و پسرانم همه شیر

شیر مردان وله از صولت عباس من است

در شب چاردهم ، ماه که پر نورتر است

عکسی از نیم رخ صورت عباس من است

هنر آن نیست که لب تشنه بمیری به کویر

هنر آن است که در طینت عباس من است

تشنه لب داخل دریا شد و عطشان برگشت

این همان قطره ای از همت عباس من است

غیرت الله علی بی بدل است ، اما گفت

بدل غیرت من غیرت عباس من است

نه فقط یثرب و شامات و نه ایران و عراق

کرده کاری همه جا صحبت عباس من است

هر کسی را نتوان باب حوائج گفتن

به حقیقت قسم این شهرت عباس من است

کوه ها شد متحیر به ثبات قدمش

سروها در عجب از قامت عباس من است

جثه اش گر چه ز شمشیر جفا کوچک شد

این بزرگی است، که از عزت عباس من است

قدرت آن نیست به یک حمله سپاهی بکشی

قدرت لَم یزلی قدرت عباس من است

یا علی گفت و امان نامه ز دشمن نگرفت

دین فروشی بری از ساحت عباس من است

هی نگویید چرا ام بنین پیر شده

سبب حالت من حالت عباس من است

دستهای پسرم گشته قلم در لب آب

صفحه سینه پر از محنت عباس من است

این شنیدم زده فریاد، غریبم مولا

غصه قلب حسین غربت عباس من است




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/22 | 12:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


آغشته با نسیم تو در گفتن آمده

پیك سپیده با خبری روشن آمده

رنگین به خون منتشرت  با نسیم صبح

بوی " چهار گمشده پیراهن " آمده

تا از كدام بادیه ، غلطان به خون خویش

بوی "چهار شیر شهید" من آمده

طوفان به داغ كیست كه چونان زنی عرب

صورت خراش داده و در شیون آمده ؟

در شیشه مشت خاك بدل می شود به خون

گریان رسول ، آینه بر دامن آمده

بر نیزه چون طلایه خونین كاروان

آنك ز گرد راه سری بی تن  آمده

ای خیل اشك و آه سواد سپاه تو

در خون نشست مردم چشمم به راه تو

تا  چون تو را زمانه به ماتم قرین كند

داغی چنان رساند كه غربت نشین كند

در غربت مدینه بدل میشود به خون

خاكی كه نقش مهر تو،  داغ جبین  كند

از ناله های گرم تو نای زمان پرست

تا خود چها كه این نفس آتشین كند

بی شك به چله  با تو نشسته ست آسمان

تا گریه  پا به پای تو یك اربعین كند

دود  از خیام سوخته برخاست ، نوحه كن

چندان كه تیره آه تو روی زمین كند

كوه از كمر شكست ، مگر یكدم اقتدا

با شانه صبوری "ام البنین" كند

بر آن سرم كه "فاطمه" را همرهی كنم

با روضه خوان داغ تو قالب تهی كنم

با "فاطمه" مخواه برابر صدا كنند

نام مرا مباد كه مادر صدا كنند

با كودكان خویش سپردم مرا مباد

همنام "یادگار پیمبر" صدا كنند

میخواستم "حسین و حسن" را به خانه ات

باری امام! "سید و سرور" صدا كنند

می گریم از تداعی عصری كه خیمه ها

"عباس" را به گریه ، مكرر صدا كنند

شاید به دیدن زره چاك چاك او

شیر مرا "شقایق پرپر" صدا كنند

"زهرا" اگر تو را پسر خویش خوانده اند

نشگفت اگر "حسین" برادر صداكنند

با كاروان خیمه گیان حسین - اسیر-

نالید و گفت: "بند دلم پاره شد بشیر!"

پیكی سوار مركب خون و خطر رسید

راوی به گریه گفت:" كه آنك خبر رسید"

خون در دلم نشسته از آن ساعتی كه سر

با كاروان نیزه بدنبال سر، رسید

راوی به گریه گفت:" سر شیرخواره نیز

همپای میر قافله از این سفر رسید"

پلكی دویده ام به تماشای روی ماه

پلكی دگر به نیزه سری از "قمر" رسید

همراهی ام به نوحه زمین و زمان كند

تا بر دلم چها كه ازین رهگذر رسید

باغ از تناوران بلندی تهی شده ست

زخم  ،اینچنین مگر ز كدامین تبر رسید؟

بیتی اگر ز مثنوی آه بر لب ست

در دل مرا قصیدۀ اندوه زینب ست


ادامه این شعر

موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/22 | 12:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح


خوب است كه مادر دلِ نَر داشته باشد

دور و بَرِ خود چند پسر داشته باشد

خوب است كه مادر نرود جز به ره عشق

چون فاطمه احساس خطر داشته باشد

خوب است برای مددِ زادۀ حیدر

از نسل علی سایۀ سر داشته باشد

می گفت به فرزندِ یَلَش مادر عباس:

بایست علمدار جگر داشته باشد

خوب است كه در لشگرِ خود زادة زهرا

بالای سرِ خیمه قمر داشته باشد

وقتی خطری مایۀ تهدید امام است

اینجاست كه بایست سِپر داشته باشد

روزی كه امان نامۀ كفّار بیاید

دل باید از این فتنه خبر داشته باشد

حیف است كه خون با عَرَقِ شرم نریزی

تا اهلِ حرم دیدۀ تر داشته باشد

با فاطمه گویم كه منم دل نگرانت

جانِ پسرانم به فدای پسرانت

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/22 | 12:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح


در مدارت قمر پدید آمد

از دو چشمت سحر پدید آمد

تا نگاهت به خاک ها افتاد

از همین خاک زر پدید آمد

عشق زهرائی ات که شعله کشید

در مدینه شرر پدید آمد

تا شدی همنوای شیر خدا

چقدر شیر نر پدید آمد

با أباالفضل تو برای حسین

یک جهان بال و پر پدید آمد

معجزاتت یکی دو تا که نبود

از پسر ها، سپر پدید آمد

هر که یک جرعه از می ات خورده

در وجودش جگر پدید آمد

حُسن او آنقدر زبان زد شد

چشم زخم و نظر پدید آمد

از خط و خال و قامت و قدش

جلوه های هنر پدید آمد

علمش کربلا که بالا رفت

مرزی از خیر و شر پدید آمد

ادبش ارث مادری بود و ...

هیبتش از پدر پدید آمد

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/22 | 12:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح


چون تو، کسی شبیه به زهرا نمی شود

بی تو، گره ز کار علی وا نمی شود

امید بیت وحی شدی بعد فاطمه

وقتی تو نیستی که علی پا نمی شود

وقت توسل به تو احساس می کنم

قلبم گرفته فاصله ای با (نمی شود)

آوردن شبیه أبالفضل معجزه است

این کار ها ز غیر مسیحا نمی شود

باید تو آسمان شوی و ماه آوری

دنیا بدون ماه تو دنیا نمی شود

مزد تواضع تو برای عقیله بود...

عباس بی تواضعت آقا نمی شود

دیگر کسی برای حسین بن فاطمه

مثل عزیز قلب تو پیدا نمی شود

آل عبا ز دست کسی مِی نمی خورند

هر کس برای فاطمه سقا نمی شود

باب الحوائجی أباالفضل ارث توست

بی مادر و پسر گره ای وا نمی شود

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

امشب شوم فدای تو، فردا نمی شود

....

اهل حرم همه به أبالفضل دل خوش اند

با بودن تو قد کسی تا نمی شود

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/01/22 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

از زبان حضرت ام البنین(س) خطاب به آقا قمر بنی هاشم(ع)

حرکت کاروان به سمت کربلا

 

قصد کرده است از وطن برود

پنجمین رکن پنج تن برود

این حسین است که غریب شده

کاش می شد که با حسن برود

او به هر حال می شود عریان

چه نیازی ست با کفن برود!

هر چه کردند جان معجر من

نگذاری که پیرهن برود

قسمت می دهم اجازه نده

شمر با پا روی بدن برود

نگذاری که نیزه کندی

جای پهلوش بر دهن برود

نکند بی حسین برگردی

نکند آبروی من برود

***

از پایگاه روضه




موضوع: خروج کاروان از مدینه،  وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1392/03/17 | 02:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مدح فاطمیات (پنج فاطمه)


حروف فاطمه پنج است ای دل

اصول الدین بُود زین پنج کامل

"ف" اول همان فرمان توحید

"الف" دارد نشان از عدل و توحید

ز "طا"ی فاطمه طاهرشوی تو

همی راه نبوت را روی تو

به "میم" فاطمه مهر امام است

نبوت بی امامت ناتمام است

"ه" آخر هدایت در معاد است

معاد ما همان اخذ مراد است

نوشتم پنج اصل دینمان را

به نام فاطمه بشمردم آن را

به هر جا که نشان از در و گنج است

کلید رمز آن گنجینه، پنج است

قلوب خلق، شکل پنج دارد

دلی که پنج دارد گنج دارد

درخت و میوه و باغ و طبیعت

همه زیبایی آثار خلقت

میان سیب، آن نقش ستاره

تو را از پنج تن دارد اشاره

دو گونه پنج تن داریم ای دل

نخست اهل کسا انوار کامل

سپس آن پنج خاتون، هاشمیات

جلال آل هاشم، فاطمیات

بلی این فاطمیات ثنا خوان

به هر عصری شدند الگوی نسوان

یکی زآن ها جلال هر دو جمع است

جهان پروانه و زهرا چون شمع است

همانی که نبی را نور عین است

امیر عشق فرزند حسین است

بگو یا فاطمه با نیت او

بلند است از همه شخصیت او

فقط یک فاطمه آورده ایزد

به پایش مصطفی از جای خیزد

فقط یک فاطمه بین زنان است

زند پیغمبر او را بوسه بر دست

دهد زهرا پیام فاطمیات

فدای او تمام فاطمیات

ز دیگر فاطمیات آورم نام

دهد هر یک مرا از لطفش الهام

نخستین فاطمه پاک و موقر

بود بنت الاسد مادر به حیدر

همانی که خدا گل کاشت بر او

شبی کعبه ترک برداشت بر او

حریم حق نیایشگاه او شد

چه گویم، کعبه زایشگاه او شد

کنم با رخصت رب السماوات

سلامی به دیگر فاطمیات

به جز بنت الرسول و ام حیدر

بود سه فاطمه، هر سه مطهر

یکی زآن ها که ماه برج دین است

گل آل کلاب ام البنین است

همان مادر که فخر الناس دارد

خوشا بر دولتش، عباس دارد

چه عباسی دهد جان را نتایج

چه عباسی همان باب الحوائج

پدر او را امیرالمومنین است

عزیز فاطمه ام البنین است


ادامه این شعر

موضوع: شهادت حضرت زهرا(س)،  وفات حضرت ام البنین(س)،  ولادت حضرت زهرا(س)،  ولادت حضرت معصومه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/9 | 04:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجاتی-حضرت ام البنین(س)


الا که دست خدایت در آستین باشد

بیا که مانده به در دیده زمین باشد

گناه می کنم اما به خود نمی گویم

شرار قهر تو شاید که در کمین باشد

«فدای یار کن این جان نازنین ای دل!

چه جان عزیزتر از یار نازنین باشد»1

بدم ولی به غبار سرای تو سوگند

گدای کوی تو باید که بهترین باشد

خوشا به حال گدایی که دستِ چشمانش

ز ابرِ خرمنِ چشمِ تو خوشه چین باشد

چه می شود که دم مرگ پا نهی به سرم

خودت بخواه که تقدیرم این چنین باشد

×

کنار اشک غم فاطمیه ات باید

دوباره چشم تو با غصّه ای قرین باشد

بگو به آه دل دردآورت امشب

که روضه خوان غم مادری حزین باشد

تو روضه خوان عمویی و روضه ات باید

برای مادر عباس دلنشین باشد

بخوان ز مرثیه خوانی که روز و شب می خواند

که دیگر امّ بنین امّ بی بنین باشد

×××

1.سلمان ساوجی




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)،  مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/02/4 | 10:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-وفات و مصائب


ام البنینم و شب دلداری من است

شب زنده دار فاطمه بیداری من است

امشب وصال فاطمه را درک می کنم

دل بی قرار لحظه ی دلداری من است

بانوی من! که لیله ی قدر علی تویی

چشم انتظار تو شب بیداری من است

با اینکه جای فاطمه را پر نمی کنم

اشک علی گواه حرم داری من است

طفلان عزیز و من چو کنیز بهشت و این

بالاترین مقام نکوکاری من است

عباس من غلام عزیزان فاطمه ست

این ابتدای درس علمداری من است

درس وفا اگر به ابالفضل داده ام

بیت علی بهشت وفاداری من است

روزی که بار زینبت آمد به دوش من

دیدم که خویش در صدد یاری من است

روحم ز درک خدمت زینب بزرگ شد

این خانه جایگاه فداکاری من است

در کربلا نبودم اگر یاری اش کنم

شهر مدینه شاهد غمخواری من است

خاک بقیع را گره با کربلا زدم

اینجا حریم اشک و عزاداری من است

داغ چهار ماهْ پسر دیده ام ولی

داغ حسین شعله ی بیماری من است

یا لیتنا به یاری کنّا معک رسید

تنها دعای تو سبب یاری من است

نذر تو بود هستی و دار و ندار من

وقف تو آخرین نفس جاری من است




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/02/4 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب-زبانحال زینب کبری(س)


بانو سلام می کنم اینجا خوش آمدی

از خاک سمت عالم بالا خوش آمدی

ای تشنۀ بهشت به دریا خوش آمدی

من زینبم به خانۀ مولا خوش آمدی

پیداست در نگات که با نیت آمدی

اینجا به نیت کمک و خدمت آمدی

باغ بهشت باغچه ای در سرای ماست

جای گلیم عرش خدا زیر پای ماست

رزق تمام شهر فقط از دعای ماست

خلق تمام عالم و آدم برای ماست

این خانۀ بهشتی زهرا و حیدر است

اینجا محل وحی شدن بر پیمبر است

این خانه را به غیر صفا پر نمی کند

دل را به غیر عشق خدا پر نمی کند

سجاده را به غیر دعا پر نمی کند

هر کس که جای فاطمه را پر نمی کند

از بعد مادرم پدر خاک، بوتراب

کرده تو را به همسری خویش انتخاب

گفته پدر که روی به سوی خدا کنیم

ما مثل مادر، اهل زمین را دعا کنیم

با اسم فاطمه همه رفع بلا کنیم

زین پس تو را به واژۀ مادر صدا کنیم

تو آمدی که فاطمه را یاوری کنی

در حق ما شکسته دلان مادری کنی

قطعاً شنیده ای که پَر مادرم شکست

شاخه به شاخه برگ و بر مادرم شکست

در کنده شد ز جا و سر مادرم شکست

از ظلم و کینه ها کمر مادرم شکست

از آن به بعد بود پرش درد می گرفت

می خواست پا شود کمرش درد می گرفت


ادامه این شعر

موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/02/4 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-وفات حضرت ام البنین(س)


دگر ای دوست مرا در حرمت محرم کن

رفتم از دست نگاهی به دل ما هم کن

یا بیا جانب قبله بکشان پای مرا

یا بر احوال دلم فکر کمی مرهم کن

با نگاهی بده خاکستر عمرم بر باد

این جگر سوخته، رسوای همه عالم کن

من زمین گیر شدم باز قدم پیش گذار

التفاتی کن و این فاصله ها را کم کن

گریه از اول خلقت شده ارثیه ی ما

فکر چشمان پر از اشک بنی آدم کن

دیگر این نوکر تو گریه کن سابق نیست

پای بر دیده نه و چشم مرا زمزم کن

می رسد بوی تو اما خبری نیست ز تو

یوسفا چارۀ این شام پر از ماتم کن

کاش می شد که شبی خواب تو را می دیدم

دوستم داری اگر، قلب مرا محکم کن

دست و پا می زنم از دور نگاهی بکنی

گوشه چشمی به من و نالۀ پر دردم کن

نازداری تو و، ناز تو کشیدن سخت است

رحمی آخر به من و کوچکی قلبم کن

به علمدار قسم پای رکابت هستم

شانه ی گرم مرا تکیه گه پرچم کن

همچنان ام بنین سوز و نوا دارم من

هوس یک سحر کرببلا دارم من 




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)،  مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/02/4 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو