تقدیم به مادران شهدای مدافع حرم


واژه در واژه از دل میدان

غزلی  را  سپید  آوردند

باز هم از مدافعان حرم

یک جوان شهید آوردند

 

یک جوان با هزار شور و شعور

روز آخر ولی " زهیر "  شده

زیر تابوت مادرش می گفت :

پسرم عاقبت به خیر شده...

 

مثل  ابر بهار می بارید

غربت ماه در دل شب را

پسر با تعصب ام می گفت :

نکند قبر عمه زینب را...

 

عاقبت طاقت اش تمام شد و

دل به دریا زد و فدایی شد

پسر کربلا نرفته ی  من

سوریه رفت و کربلایی شد

 

شکر حالا شنیده ام که حرم

شده از دست دشمنان آزاد

پسر من که جای خود دارد

جان عالم فدای زینب باد

 

شیعه مرد نبرد و پیکار است

صبر دارد و خویشتن دار است

خشن و سخت میشود  وقتی

پای ناموس شیعه در کار است

 

مثل پروانه ها به گرد حرم

در طوافیم ما قدم به قدم

کشور کفر فتح خواهد شد

زیر پای " مدافعان حرم "

 

شیعه ایم و نماد احساسیم

روی این خانواده حساسیم

تحت امر حسین هستیم و

همه سرباز های عباسیم

 

تیغ ما از نیام... نزدیک است

لحظه ی انتقام نزدیک است

مردی از جنس نور می آید

اهل عالم قیام نزدیک است...




✔️ موضوع : مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/11/15 | 01:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)- دودمه


پیش تو تعظیم کرده آسمان ها و زمین

الدخیل ام البنین

مادری کردی تو بر نسل امیرالمومنین

الدخیل ام البنین




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/01/13 | 11:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


خون قلبم نه ز داغ پسرم ریخت حسین

آسمان از غم تو روی سرم ریخت حسین

زینب آن نیست که پیش از سفر از پیشم رفت

از غم موی سپیدش جگرم ریخت حسین

خواهرت گفت که از نیزه دهانت خون شد

ناگهان بند دل از این خبرم ریخت حسین

من شنیدم بدنت زیر سم اسبان رفت

تنت انگار که پیش نظرم ریخت حسین

گفت راوی که جگر گوشه اَت ارباً ارباست

از دلم سختیِ داغ پسرم ریخت حسین

در ره یاری ارباب پسر یعنی چه؟

شکر ، پیش قدمِ تو قمرم ریخت حسین

مادر آن است که یار غم زهرا بشود

پس چه بهتر که به پایت ثمرم ریخت حسین

پسرانم همه بودند سپرهای حسین

سپر من همه در حفظ حرم ریخت حسین

آب اگر ریخت ز مشک پسرم ، شرمنده...

آبرو بود که از چشم ترم ریخت حسین

مرغ باغ ملکوتِ تو شده عباسم

او به پرواز شد و بال و پرم ریخت حسین

مادرت آمد و دست پسرم را بوسید

عرق شرم ز روی پسرم ریخت حسین

***

از وبلاگ شاعر گرامی




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/01/13 | 11:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


آنقدر از آب خواندی تا دل سنگ آب شد

با نوای روضه ات عرش خدا بی تا ب شد

مادر ماهی و در دریای اشک افتاده ای

نه غلط گفتم که ماه از اشک تو غرقاب شد

مشک چشمت تیر خورده آنچنان از دست غم

کز لب چشمت هزاران علقه سیراب شد

روضه میخوانی کناره گاهواره، ای رباب

عفو کن شرمنده ام طفلت اگر بی خواب شد

دستهای آرزویت را شکستندآه آه

پشت مولا را شکستن از مدینه باب شد

ماهی دریای غیرت صید شد در علقمه

تا که مشک آبرویش طعمه غلاب شد

آنقدر خون گریه کردی پای داغ آفتاب

لاله بر قبر  شهیدان ریختن آداب شد




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/01/13 | 10:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


گمان مکن پسرت ناتنی‌برادر بود

قسم به عشق، کنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس

تو شیرمادر و شیر تو شیرپرور بود

سقوط قلعه‌ی خیبر اگر به نام علی‌ست

فرات، خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت

که ماه هاشمیان بود و مهرپرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت‌پشت ستم

یل تو یک‌تنه یک تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت

ببین که تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاک می‌شود پرپر

ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/01/13 | 10:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


ای مادر بهشت تو را غصه ها شکست

هر بار بی قراری زینب تو را شکست

بر سر گرفت چادر  زهرا... سکوت کرد

آهی کشید و بغض لبت بی هوا شکست

هر بار یاد فاطمه کردی دلت شکست

وقتی دلت شکست، دل مرتضی شکست

ای هم نفس ترین علی بعد فاطمه

قلبت میان غربت یک ماجرا شکست

پیشانی ات که گنبد محراب را شکافت

وقت هجوم تیغ به شیر خدا شکست

ده سال پیر قصه ی اشک حسن شدی

از زخم هر زبان که دل مجتبی شکست

وقتی حسین رانده شد از شهر مادریش

باید نوشت حرمت آل عبا شکست

عباس شد ستاره دنباله دار تو

تا کربلا رسید، و در کربلا شکست

یک عمر گریه کردی و گفتی فقط حسین

ای مادر بهشت تو را غصه ها شکست




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/01/13 | 10:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


خانمی که تا خود خورشید قامت داشته

در رشادت با ابالفضلش رقابت داشته

مادر باب الحوائج بوده و با این حساب

دامن او را گرفته هر که حاجت داشته

می رسد از والدین اخلاق فرزندان ولی

این زن از اول به فرزندش شباهت داشته

اول از عباس او اذن حرم را خواسته

هر کسی در کربلا قصد زیارت داشته

با کلام نافذش در روضه ها حاضر شده

در زمین کربلا هر چند غیبت داشته

تحت فرمانش کلام و تحت امرش واژه ها

صحبتش با ابروی عباس نسبت داشته

فاطمیه رفته و آماده ی رفتن شده

بسکه بر زهرای مرضیه محبت داشته

بعد زهرا آمده پس بعد زهرا می رود

اینچنین در مکتب مولا ولایت داشته

دانه پاشیده برای کفتران قبر او

در مدینه هرکسی یک جو لیاقت داشته

تا ابد شرمنده ی عباس شد چون قبر او

بیشتر از قبر فرزندش مساحت داشته




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین (س)-مدح


آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت

لبهای خشک ما فقط پیمانه کم داشت

وسع خریدار تو بسیار است امّا

یوسف به ما دادند ولی بیعانه کم داشت

من اختیاراً این همه حالم خراب است

گنجی که پیشم داشتی ویرانه کم داشت

دیشت قنوت تو به یاد من نیفتاد

تسبیح چل تایی تو یک دانه کم داشت

به لطف دیوار دم در تکیه می داد

آنکه برای گریه کردن شانه کم داشت

دیشب نبودم پیش تو فهمیدی اصلاً ...

که بازی شمع و گلت پروانه کم داشت

وقتی رسیدم جور شد بازی طفلان

سنگ سر کوچه فقط دیوانه کم داشت

چه خوب شد آب دهانت را مکیدم

این مسجدی که ساختم میخانه کم داشت

گفتم مرا زنجیر این خانه نمایید

کلب نگهبانِ در این خانه کم داشت

جانها فدای آستان بانویی که

یک سایبان و چند سقاخانه کم داشت




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


ای که از عشق علی پیرو الله شدی

مطمئن باش که بی فاطمه گمراه شدی

نوکر شیرخدا باش و ببین شاه شدی

خوش بحال تو اگر عابر این راه شدی

شعر من در پی خود دیده تر می جوید

گوش کن ام بنین باپسرش می گوید:

بازوانت چقدر مثل پدر می ماند

روی نورانی تو مثل قمر می ماند

لعل لبهای تو شیرین چو شکر می ماند

صورتت کعبه و خالت چو حجر می ماند

وارث غیرت مولای زمینی پسرم

سند مادری ام بنینی پسرم

اینقدر آه نکش ناله نزن گریه نکن

هرچه دیدی الم و درد و محن گریه نکن

با زمین خوردن و افتادن من گریه نکن

حداقل جلوی چشم حسن گریه نکن

چونکه در کودکی ازدست کسی رنجیده

وسط کوچه ای افتادن مادر دیده

قسمتم شد در این خانه کنیزی پسرم

با کنیزیست رسیدم به عزیزی پسرم

من نبودم قدحی اشک نریزی پسرم

گوش واکن که بگویم به تو چیزی پسرم

بنگر تاب و قرار دل بی تابت را

این حسین است ببین صورت اربابت را

این کبوتر همه جا بر پر خود حساس است

نوکرش باش که بر نوکر خود حساس است

پسر فاطمه بر خواهر خود حساس است

بیشتر از همه بر مادر خود حساس است

پیش او شانه به مویت نزدم گریه نکن

یا اگر بوسه به رویت نزدم گریه نکن

پیش این غمزده باید که رعایت بکنم

پیش او از تو نباید که حمایت بکنم

پیش او کم به تو شاید که محبت بکنم

گرنشد در بر او بوسه نثارت بکنم

نشو دلگیر از این قصه نکن مأیوسم

در عوض نیمه شب انقدر تو را می بوسم

بین این مردم بد ذات هوادارش باش

سپرش باش و نگهبان و نگهدارش باش

توامان نامه نگیر از کسی و یارش باش

علمش را که به تو داد علمدارش باش

سعی کن باهمه نیروت علم را بردار

غیرت مادری ات را به تماشا بگذار 

کربلا می روی و مونس آنها هستی

یک تنه ارتش با غیرت آقا هستی

گوش کن تو سپر عترت زهرا هستی

پس رکاب قدم زینب کبری هستی

حرفم این است که همواره مؤدب باشی

بیشتر دور و برحضرت زینب باشی

می شوی یک تنه سرلشگر و سقای حرم

میشوی مایه آرامش دل های حرم

پسرم شاهرگت را بده در پای حرم

نگذاری که بیایند تماشای حرم

نگذاری که غمی قسمت زینب باشد

یاکه چشمی به قد و قامت زینب باشد

کودکان تشنه که باشند خودت سقایی

تشنه باشد علی اصغر بشود غوغایی

مایه راحتی و دلخوشی آنهایی

مطمئند که با مشکِ پری می آیی

گرچه از سوز عطش پیکر تو غرق تب است

قطره ای آب نخور اصغرشان تشنه لب است

مشک بردار که خشکیدن لبها حتمی ست

عجله کن تو که پاییدن دریا حتمی ست

موقع آمدنت حمله اعدا حتمی ست

تیربارن شدن چشم تو آنجا حتمی ست

جای باران پسرم تیر سویت می ریزد

مشک اگر پاره شود آبرویت می ریزد

ماه دنیایی و مهتاب به تو وابسته ست

ساقی خیمه ای و آب به تو وابسته ست

دل دردانه بی تاب به تو وابسته ست

تو علمداری و ارباب به تو وابسته ست

تو که برخاک بیافتی سپرش می شکند

علم تو که بیافتد کمرش می شکند

گرچه ازلشگر بی شرم بلا می بینی

در سیاهی زمین نور خدا می بینی

گرچه از نیزه و شمشیر جفا می بینی

در عوض گل پسرم فاطمه را می بینی

پسرم ازمن دلخسته سلامی برسان

جای من چادر خاکی شده اش را بتکان




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


من و این یک نفس بشتاب مادر

مرا این لحظه ها دریاب مادر

شدم مثل رباب این روز آخر

عذابم می کند این آب، مادر

***

نه دل گرمی نه تسکین مانده باقی

که داغی سخت و سنگین مانده باقی

ببین از پنج فرزندم برایت

فقط یک مشک خونین مانده باقی

***

ز تو حیف است بازویت بیافتد

و زخمی بین ابرویت بیافتد

چه می شد وقت جان دادن عزیزم

سرم بر روی زانوی بیافتد

***

زمین خوردن تنت را هم بِهَم ریخت

حرامی پیکرت را هم بِهَم ریخت

حرم با تو زمین افتاد عباس

عمود آمد سرت را هم بِهَم ریخت

***

تو را بست از سرگیسو به نیزه

مگر تابت دهد هر سو به نیزه

الهی بشکند دستان خولی

تو را محکم زد از پهلو به نیزه

***

سرت بر خاک بود و درد سر شد

که سرگرمی چندین رهگذر شد

سرت برگشت بر نیزه ولیکن

شکاف ابروی تو بازتر شد

***

هزاران تیر برتن تا پرآمد

هزاران تیر بود و مادر آمد

مگر کم بود حجم تیر این سو

که غلطیدی و از آن سو در آمد

***

پُر است اینجا پری آتش گرفته

لباس و مَعجری آتش گرفته

شنیدم روضه ات را بار اول

خودم از دختری آتش گرفته

***

چقدر آن قافله شرمنده ام کرد

نشان سلسله شرمنده ام کرد

تو را نه ،کاش مَشکَت را نمیزد

بمیرد حرمله شرمنده ام کرد

***

ببین این روزهای آخری را

شنیدم روضه ی انگشتری را

خداوندا سنان از من گرفته

تمام لذت نامادری را




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)، حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


مثل او در زمین نباشد کس

بر علی همنشین نباشد کس

محرم مرتضی پس از زهرا

غیر ام البنین نباشد کس

 

ادبش بی مثال در دنیا

عشق او بی نظیر بر مولا

در میان زنان شهر ، فقط

اوست مقبول حضرت زهرا

 

اوست دلدار ساقی کوثر

دامنش ماه هاشمی پرور

گر چه گفته منم کنیز علی

اوست زهرای دیگر حیدر

 

چقدر ناله اش شرر دارد

چقدر آه در جگر دارد

مادری که به جای جای دلش

داغ یک کربلا پسر دارد

 

پسرانی همه امام شناس

همگی با ادب ، پر از احساس

بین آنها یکی شده چون ماه

که بود ساقی حرم عباس

 

گفت روز وداع که : عباسم

خوش قد و قامتم ، گل یاسم

نکند بی حسین برگردی

من به جان حسین حساسم

 

می روی کربلا ابوالفضلم

غرق شور و نوا ابوالفضلم

نزد زهرا و مرتضی آنجا

روسپیدم نما ابوالفضلم

 

روضه اش بوی فاطمه دارد

هق هق و گریه ، همهمه دارد

هر که گرید برای ام بنین

روزی از شاه علقمه دارد

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-ماجرای مرد فقیر


گویند فقیری به مدینه به دلی زار

امد به در خانه ی عباس علمدار

زد بوسه بر ان درگه و استاد مؤدب

گفتا به ادب با پسر حیدر کرار

کی صاحب این خانه یکی مرد فقیرم

بیمار و تهیدست و گرفتار و دل افکار

هر سال در این فصل از این خانه گرفتم

بر خرجی یکساله ی خود هدیه ی بسیار

گفتا به زنان ام بنین مادر عباس

با سوز دل سوخته و دیده ی خون بار

کز زیور و زر هر چه که دارید بیارید

بخشید بر این مرد فقیر از ره ایثار

خود سائل هر ساله ی عباس من است این

عباس دل ازرده شود گر برود زار

دادند بدو زیور و زر هر چه که می بود

از لطف و کرم عترت پیغمبر مختار

سائل که نگاهش به زر و سیم بیفتاد

بگذاشت ز غم چهره به دیوار

گفتند همه هستی این خانه همین بود

ای مرد عرب اشک میفشان تو به رخسار

آن سائل دلباخته چنین گفت :

کی در همه جا بوده به خیل ضعفا یار

بر من در این خانه گدائیست بهانه

من عاشق عباسم ، نه عاشق دینار

من امده ام بازوی عباس ببوسم

من در پی گل روی نهادم سوی گلزار

هر سال زدم بوسه بر ان دست مبارک

هر بار شدم محو رخ صاحب این دار

یک لحظه بگوئید که عباس بیاید

باشد که برم فیض از ان چهره دگر بار

ناگاه زنان شیونشان رفت به گردون

گفتند : فروبند لب ای مرد گرفتار

ای عاشق دلسوخته ای محو رخ دوست

ای سائل دلباخته ، ای طالب دیدار

دستی که زدی بوسه جدا گشت ز پیکر

ماهی که تو دیدی به زمینگشت نگونسار

ان دست کزو خرجی یکساله گرفتی

شد قطع ز تیغ ستم دشمن خونخوار

سر بر سر نی ، دست جدا ، تن به روی خاک

لب تشنه ، جگر سوخته ، دل شعله ای از نار

این طایفه هستند در این خانه سیه پوش

این خانه بود در غم عباس عزادار

این مادر پیری که قدش گشته خمیده

سر تا به قدم سوخته چون شمع شب تار

این مادر دلسوخته ی چهار شهید است

گردیده دو تا قامتش از ماتم آن چهار

این مادر عباس همان ام بنین است

دادند بنینش همه جان در ره دادار

سوگند به ان مادر و ان چهار شهیدش

بگذر ز گناه همه ای خالق غفار




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)، وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


به بستر خفته بانویی حزینه

دراوج غربت و غم در مدینه

به سینه دارد او یک باغ لاله

شده قوت و غذایش آه و ناله

ز لال  اشک ، خون در دیده دارد

ز دوران خاطری رنجیده دارد

بود ام الادب دریای احساس

به روی سینه دارد داغ عباس

بقیع دارد به خاطر نوحه هایش

به گوش جان رسد سوز نوایش

کشیده نقش ها بر روی خاکش

ز قبر چهار ماه تابناکش

اگر گل های او نور دو عینند

همه قربانی راه حسینند

مدینه از غمش ماتم سرا شد

به جنت فاطمه صاحب عزا شد

بود طاهر عیان از تربت او

حدیث غصه ها و غربت او




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


ای که نامت زینت عرش برین

ماه  با نوی سماوات و زمین

فاطمه نامی و هم ام البنین

قوت قلب امیر المومنین

خوانده ای خود را کنیز فاطمه

در عمل ثابت نمودی بر همه

عشق و ایمانت نه از احساس بود

در کلامت عطر ناب یاس بود

راحت جان تو خیر الناس بود

افتخارت حضرت عباس بود

او گل یاس گلستان ولاست

بچه شیر بیشه شیر خداست

بذل و ایثار و کرم در خون تو

عفت و شرم و حیا مرهون تو

تا ابد عشق و وفا مدیون تو

جود و احساس و ادب مجنون تو

بحر تقوا را توزیبا گوهری

نخل ایمان علی را باوری

آمدی در بیت مولا دیده تر

این چنین گفتی به حیدر پشت در

منتی بگذار ای خیرالبشر

فاطمه دیگر نخوانم تاج سر

همسر قانونیت هستم ولی

من یتیمان را کنیزم یا علی

یا علی من خاک راه زینبم

نام زهرا ذکر جاری بر لبم

بر در دولت سرایت حاجبم

عاشقم دلبسته ی این مکتبم

من به درگاه تو شاه عالمین

خادمم بر مجتبی و برحسین

آری آری تو دلاور مادری

بحر ایمان را تو زیبا گوهری

سرفراز از امتحان داوری

همسر عشق آفرین حیدری

فخر طاهر این بُود روی زمین

شد غلام کویت ای ام البنین




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


السلام ای بانوی والا تبار

فاطمه ام البنین روح وقار

کوکب برج ولایت نام توست

یک جهان حجب وحیا درجام توست

عشق وایمان واله وشیدای تو

شد وفا مجنون ادب لیلای تو

سروقامت قامت افتاده گی

در تواضع غایت دلداده گی

تو ارادت را به جان باورشدی

بعد زهرا همسر حیدر شدی

زابتدا گفتی به آوای جلی

من کنیز خانه ات هستم علی

من ز شور عشق در تاب و تبم

آستان بوس قدوم زینبم

یاعلی باشد برایم افتخار

مجتبی را گر شوم خدمتگزار

گر مرا باشد تمام عالمین

می کنم قربانی راه حسین

فاطمه بودی شدی ام البنین

آیتی در صدق و ایمان و یقین

شد پدیددار از تو گوهرهای عشق

جان نثار مکتب والای عشق

نخل جانت جاری احساس شد

خاتم انگشترت عباس شد

در طواف کعبۀ روی حسین

باب حاجت شد به خلق عالمین

آری آری ای وفا را اعتبار

داغها دیدی ولیکن استوار

مرغ جانت شد بسی در ابتلا

سوخت بال و پر تو را در کربلا

دربقیع بودی هماره نوحه خوان

گرچه شد گلهای باغ تو خزان

لیک بودی سوگوار نور عین

ذکرجاری برلبت بودی حسین

شعرطاهرراوی احساس توست

عاشقانه عاشق عباس توست




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


السلام ای بانوی نیکو سرشت

فاطمه ام البنین یاس بهشت

نور حق شد از جمالت منجلی

بعد زهرا یار و غمخوار علی

بحر ایمان را تو گوهر پروری

مادر ماه و سه زیبا اختری

تو سن عز و شرف در دست توست

ساقی جود و کرم پابست توست

چشمه سار عشق جان بوتراب

همسفر با نور برتر ز آفتاب

در کلامت عطر و بوی یاس بود

خاتم انگشترت عباس بود

او وفا را اعتباری تازه داد

او ادب را نام پر آوازه داد

او سپاه عشق را سر لشکر است

ساقی امّا از همه تشنه تر است

او ارادت را ز تو آموخته

نور ایمان را چنین افروخته

او سراپا عاشق دلدار بود

بر وفای عهد خود پادار بود

چشم و دست و سر فدای یار کرد

عقل را مات چنین ایثار کرد

تا که آمد کاروان از کربلا

در مدینه قبله ی اهل ولا

چون شدی آگه ز حال نور عین

ذکر جاری بر لبت بودی حسین

نرد جان خویشتن را باختی

زینبت دیدی ولی نشناختی

گفت مادر من که در تاب و تبم

آری آری دختر تو زینبم

تا شنیدی قصه های داغ را

قصه های باغبان و باغ را

این چنین گفتی به آوای جلی

کو گل باغم حسین ابن علی

گفت زینب آن صفای عالمین

کشته شد مادر غریبانه حسین

در یم خون غوطه ور شد پیکرش

شد جدا از تن ز ضربت ها سرش

داغ فرزندان اگر بر دل نشست

داغ مولا قامت سروت شکست

بعد از آن شد بیت الحزانت بقیع

همنوا  و دل پریشانت بقیع

سوخت سر تا پای طاهر از غمت

بسکه جانسوز است حزن و ماتمت




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-وفات


مردم بهم شیرآفرین نمیگن

داره من و میکشه این "نمیگن"

ام البنین چقد بهم می اومد

دیگه بهم "ام البنین" نمیگن

 

ام البنین شدن چه دردسر داشت

تابوتش و معلوم نشد کی برداشت

غریبیِ امروزش و نبینید

ام البنین ی روز چهار پسر داشت

 

بوی علی چارتاییشون می دادند

خیلی برا فاطمه جون می دادند

یادش بخیر دور و برم که بودن

همه من و به هم نشون می دادند

 

کبوتر مدینه پر نداره؛

خونه م ستاره و قمر نداره؛

"دیگه من و ام البنین نخونید"

ام البنین دیگه پسر نداره؛

 

غصه و ماتم من و میبینن

اوضاع درهم من و میبینن

اونایی که محو رشیدیم بودن

حالا قد خم من و ...

 

کشته شدن ولی خبر نداشتم

به هیچ کدومشون نظر نداشتم

تا می بینید من و بگید:"حسین جان"

اصلاً خیال کنید پسر نداشتم

 

دلم شکسته؛ می دونم شکسته

قدم کمونه؛ گمونم شکسته

روزا میام تو آفتاب می شینم

از چار طرف سایه بونم شکسته

 

همه ش می گفت: برام گلاب نیارید

من و دیگه پیش رباب نیارید

سر مزار من اگه اومدید

هر چی میارید ولی آب نیارید؛

***

از سایت روضه




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/24 | 06:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


همسایه های لقمه ی نانت فقیرها

سجاده ی عروج تو تکه حصیرها

"انفاق" خُلق اوست که همسفره ی علی است...

بر همسر امیر نیاید حریرها

راه کمال تو به کنیزی زینب است

اینجا برای قرب، جدا شد مسیرها

تو مادری برای علمدار کربلا

یعنی که دست بوس شمایند امیرها

تازه شروع کرب و بلای مدینه است

وقتی که می رسند به یثرب اسیرها

در پاسخ سوال "حسینم چه شد؟" هنوز

لکنت گرفته است زبان بشیرها

**

باید کنار "ام بنین" گفت "فاطمه"

تا چشمه سار ساخت ز چشمِ کویرها

هیزم...تنور...زخم علی تازه می شود...

نان می شود ز داغ دل او خمیرها

هر کس که بغض داشت خودش را رسانده بود

آتش زدند خانه ی حق را اجیرها




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/01/24 | 06:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


با نور استجابت و ایمان عجین شدی

وقتی که با ولی خدا همنشین شدی

عطر بهشت در نفست موج می‌زند

حالا دگر تو بانوی خلدبرین شدی

زهرا که رفت دلخوشی از خانه رفته بود

تو آمدی و این همه شور آفرین شدی

بی شک برای مادری زینب و حسین

شایسته ای که فاطمه ی دومین شدی

در سیره ات شکوه نجابت چه دیدنی ست

آوازه ی خضوع و خشوعت شنیدنی ست

آن روز که خدا به تو هم داد نور عین

او را طواف داده ای دور سر حسین

یعنی حسین فاطمه! جانم فدای توست

عباس من، فدایی کرب و بلای توست

با خود دوباره خاطره ها را مرور کن

از روزهای خوب مدینه عبور کن

این روزها که خاطره ها همدمت شدند

تنها انیس قلب پر از ماتمت شدند

چندی ست پاره های دلت رفته اند آه

تو مانده ای و نم نم این اشک گاه گاه

با قلب تو حکایت هجران چه ها نکرد

یک لحظه هم تو را غم و غربت رها نکرد

تنگ غروب بود و دلت ناگهان گرفت

مانند چشم ابری تو آسمان گرفت

پر شد ز عطر سیب غریبی هوای شهر

پیچید بوی پیرهنی در فضای شهر

مثل نسیم کوچه به کوچه خبر وزید:

مادر بیا که قافله ی کربلا رسید

یک شهر چشم منتظر و اشک بی امان

برگشته است از سفر عشق کاروان

برگشته با تلاطم اشک و خروش آه

دارد هزار خاطره از دشت و خیمه‌گاه

تو می رسی و روضه هم آغاز می شود

بغض از گلوی خاطره ها باز می شود

هر کس نشسته گوشه ای و روضه خوان شده

اما سکینه با دل تو همزبان شده

همناله با دو چشم ترت، حرف می زند

از جای خالی پسرت حرف می زند:

یادش بخیر لحظه ی شیرین گفتگو

یادش بخیر زمزمه های عمو عمو

یادش بخیر دیده ی بیدار کربلا

شب ها صدای پای علمدار کربلا

یادش بخیر مشک و علم در دو دست او

آرامش تمام حرم در دو دست او

در چشم هاش عشق و نجابت خلاصه بود

او ترجمان شور و شکوه و حماسه بود

سقای عشق و آب و ادب بود ماه تو

نام آور تمام عرب بود ماه تو

داغ تو تازه تر شده با حرف های او

وقتش شده تو روضه بخوانی برای او

رو می کنی به او که فدایت سکینه جان

جانم فدای حُجب و حیایت سکینه جان

شاید نگاه توست به قدّ خمیده ام

یا اینکه شرم می‌کنی از اشک دیده ام

دیگر شکسته قامت ام البنین، بخوان

از روضه های ماه من ای نازنین، بخوان

نام آوران به شوکت او بُرده اند رشک؟

در علقمه چه شد که به دندان گرفت مشک

از چشم خون گرفته برایم سخن بگو

از ماجرای تیر سه شعبه من بگو

آخر چگونه بر سر ماهم عمود؟ ... آه

دستی مگر به پیکر سقا نبود؟ ... آه

شرمنده ام ز روی تو و مادرت رباب

شرمنده ام اگر نرسیده به خیمه آب

قلب مرا ولی تو رها از ملال کن

آرام جان من! پسرم را حلال کن

***

از وبلاگ کاروان دل




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 12:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح


عاشق شدم که از همه بهتر بخوانی ام

عاشق که مثل یاس، معطر بخوانی ام

من از قبیله های  بزرگم که آمدم

خدمتگذار خاکی این در بخوانی ام

دارم چقدر چله و دارم چقدر نذر

تا خاک پای حضرت حیدر بخوانی ام

پر پر زدم  به  عشق تو در آسمان شهر

شاید کرم کنی و کبوتر بخوانی ام

باور کن ای همیشه گل ای مهربان پسر

ام البنین شدم که تو! مادر بخوانی ام

جان می دهم به لذت "یُمّاه" گفتنت

اما به شرط اینکه مکرر بخوانی ام

**

عباس را فدای تو کردم به این امید

تا ظهر داغ، برادر بخوانی اش...




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 12:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح


به که باید بسپارم خبر این غم را

داغ عباس کمر می شکند عالم را

بنویس ام بنین! نوکری عباست

افتخاریست مبارک پسر مریم را

کمترین مرتبه از وصف اباالفضلی اوست

بنویسید اگر خاک درش آدم را

گریه کمتر کن از این داغ که می ترسم اشک

کم کم از رو ببرد آبروی زمزم را

بنویس ام بنین در صف محشر داری

برروی دست، دو تا دست جدا از هم را

علم فاطمه ای بودن تو کاری کرد

که خدا داد داد به دست پسرت پرچم را




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 11:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


ای امیرالمؤنین را یار یا امّ البنین  

ای سرا پا پاکی و ایثار یا امّ البنین

مکتب تو مهربانی اسوه ی تو فاطمه

داری از او همچنان آثار یا امّ البنین

دامنت عبّاس پرور، همسرت مولا علی

مرتضی خو فاطمه رفتار یا امّ البنین

بهر فرزندان زهرا بعد زهرا مادری

از تو آید ای علی را یار یا امّ البنین

از تو برد عبّاس میراث وفا و عشق را

تا که شد سقّا و پرچمدار یا امّ البنین

زن پدر نه مادر ریحانه های فاطمه

از محبّت از وفا سرشار یا امّ البنین

بوده ای چون حضرت زهرا غریب شهر خویش

غربت قبرت کند اقرار یا امّ البنین

چار فرزند تو در صحرای سرخ کربلا

چار شیر بیشۀ پیکار یا امّ البنین

جعفر و عثمان و عونت اختر و عبّاس ماه

بین آل احمد مختار یا امّ البنین

خویش را پیوسته می خواندی کنیز فاطمه

در حضور عترت اطهار یا امّ البنین

چار فرزند شهیدت گشت تقدیم حسین

در زمین کربلا هر چار یا امّ البنین

چار داغت بود بر دل باز بود اشکت روان

بر حسین آن رهبر احرار یا امّ البنین

بود نامت فاطمه دردا که همچون فاطمه

گریه کردی روز و شب بسیار یا امّ البنین

فاطمه از داغ پیغمبر تو از داغ حسین

سینه پر از ناله های زار یا امّ البنین

می کشیدی با سر انگشت نقش چار قبر

می زدی آتش به دل صد بار یا امّ البنین

گریه کن یا فاطمه در ماتم آن فاطمه

کز عدو پیوسته دید آزار یا امّ البنین

تو نخوردی سیلی از دشمن میان خانه ات

تو ندیدی صدمه از مسمار یا امّ البنین

دست تو سالم و لیکن بازوی زهرا شکست

پیش چشم حیدر کرّار یا امّ البنین

گریه کن ای مادر عبّاس بهر فاطمه

ای روان اشک تو بر رخسار یا امّ البنین

چشم «میثم» در غم تو در عزای فاطمه

گشته از خون جگر سرشار یا امّ البنین




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


السّلام ای فاطمه امّ البنین

السّلام ای بانوی دنیا و دین

السّلام ای همسر شیر خدا

مادر عبّاس شمشیر خدا

السّلام ای بانوی بیت الولا

دامنت دانشسرای کربلا

السّلام ای روح احساس و ادب

آسمان چار خورشید عرب

همدم و یار امام اهلبیت

مورد مِهر تمام اهلبیت

دامنت مهد شهید علقمه

مادر فرزندهای فاطمه

روح پاکت بوده تسلیم حسین

چار ماهت گشته تقدیم حسین

مادر شیران شیر حق تویی

بلکه ناموس امیر حق تویی

ای به تو از زینب کبرا سلام

از حسین آن یوسف زهرا سلام

ای ادب را ارث داده بر پسر

سه ستاره زاده یک قرص قمر

چون تو را ای پاک بانوی جلیل

خواستگاری کرد بر مولا عقیل

تا که گوشت این بشارت را شنفت

چهره ات مانند گل از هم شکفت

دیده بودی نیمه شب در خواب ناز

بر تو خندید آسمان با روی باز

بر سپهرت بود در رؤیا نگاه

ناگهان سه اختر و یک قرص ماه

یک به یک کردند سیر گلشنت

اوفتادند از فلک در دامنت

مصحف رؤیای تو تفسیر شد

خواب شیرینت عجب تعبیر شد

آسمانی را که دیدی در زمین

بود مولایت امیرالمؤمنین

آن سه اختر بود سه فرزند تو

سه فروغ دیده سه دلبند تو

ماه فرزند تو خیر النّاس بود

شیر شیران عرب عبّاس بود

ای به قدر و رتبه برتر از همه

ای به حیدر جانشین فاطمه

ای بهار دامن زهراییت

لاله های سرخ عاشوراییت

ای سلام ما به خیر النّاس تو

باب حاجات همه عبّاس تو

در عزای تو مدینه گریه کرد

امّ کلثوم و سکینه گریه کرد

بر تو ای بانوی خلق عالمین

ریخت اشک فاطمه بنت الحسین

غم فزون در سینه از اندازه شد

داغ عبّاس دوباره تازه شد

روز تشیع تو ای بانوی دین

ریخت اشک چشم زین العابدین

صبر تو سرچشمه ای از صبر اوست

قبر پاکت هم کنار قبر اوست

شب به یاد غربتت دلها کباب

روزها زوّار قبرت آفتاب

سینه یاد تربتت افروخته

دل شده مانند شمع سوخته

روز مرگ مادر ای نیکو سیر

می برد تابوت مادر را پسر

حیف آنجا لالۀ یاست نبود

روز تشییع تو عبّاست نبود

در عزای چار فرزند شهید

عاقبت چون فاطمه قدّت خمید

دادی از کف طاقت و آرام و صبر

می کشیدی چار صورت مثل قبر

می نشستی در کنار قبرها

گریه می کردی بسان ابرها

داشتی در خلوت و در انجمن

ناله ی عبّاس من عبّاس من

کی چراغ روشن و چشم ترم

نازنین فرزند بی دست و سرم

این شنیدم از کمینگه تاختند

دست عبّاس مرا انداختند

خصم چون دید از تنت افتاد دست

با عمود آهنین فرقت شکست

بود امّیدت همه بر مشک آب

مشک شد بی آب و تو رفتی ز تاب

چشم گریان تو همچون چشم مشک

ریخت اشک و ریخت اشک و ریخت اشک

فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

کاش بودی در کنار علقمه

می زدی گلبوسه باغ یاس را

روی خون آلوده ی عبّاس را

تو نبودی در کنار علقمه

جای تو صاحب عزا شد فاطمه

لاله ی خونین نثار یاس کرد

گریه بر بیدستی عبّاس کرد

اشگ «میثم» وقف باغ یاس تو

لاله ای بر تربت عبّاس تو




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین (س)-مدح


آشفتگی گیسوی ما شانه کم داشت

لب های خشک ما فقط پیمانه کم داشت

وسع خریدار تو بسیار است امّا

یوسف به ما دادن ولی بیعانه کم داشت

من اختیاراً این همه حالم خراب است

گنجی که پیشم داشتی ویرانه کم داشت

دیشت قنوت تو به یاد من نیفتاد

تسبیح چل تایی تو یک دانه کم داشت

به لطف دیوار دم در تکیه می داد

آنکه برای گریه کردن شانه کم داشت

دیشب نبودم پیش تو فهمیدی اصلاً ...

که بازی شمع و گلت پروانه کم داشت

وقتی رسیدم جور شد بازی طفلان

سنگ سر کوچه فقط دیوانه کم داشت

چه خوب شد آب دهانت را مکیدم

این مسجدی که ساختم میخانه کم داشت

گفتم مرا زنجیر این خانه نمایید

کلب نگهبانِ در این خانه کم داشت

جانها فدای آستان بانویی که

یک سایبان و چند سقاخانه کم داشت




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


در میان کوچه های شهر نور

مادری دلخسته در حال عبور

در میان کوچه با اشکی روان

می رود سوی بقیع دامن کشان

در بساطش ناله بود و آه بود

در کنارش کودکی چون ماه بود

بی خود از خود بود بین کوچه ها

در ترنّم بود با ذکر خدا

هر کجا می رفت حال زار داشت

در مدینه روضۀ سیار داشت

مثل طوفان بود اما با وقار

تا بقیع می رفت روزی چند بار

اول باب البقیع با احترام

زیر لب می گفت یا زهرا سلام

بعد از آن در حال ذکر و زمزمه

می گرفت اذن دخول از فاطمه

تا  که در خاک بقیع می زد قدم

اشک او می ریخت آنجا را به هم

روی خاک و زیر برق آفتاب

تشنه بود اما نمی زد لب به آب

گریه ها می کرد در حال عطش

گاه بین ناله ها می کرد غش

ای مدینه قرص ماهی داشتم

بعد حیدر تکیه گاهی داشتم

ای مدینه بود فرزندی مرا

با مرام و با حیا و با وفا

حیف شد در کربلا دست ستم

دلخوشیّ و هستی ام را زد بهم

دست غم نیروی پایم را گرفت

در دم پیری عصایم را گرفت

بود فرزندم علمدار حسین

روز بی یاری مددکار حسین

یک أباالفضل و تمام دشمنان

یک سپاه و یک علمدار جوان

من همین دیشب شنیدم روضه را

از لب زینب شنیدم روضه را

مستمع من بودم و او روضه خوان

روضه طفلان و سقای جوان

گفت:ساقی رفت تا آب آورد

آب بهر طفل ارباب آورد

از غم طفلان پریشان حال او

آب می آمد به استقبال او

آب در دستش ولی آن را نخورد

آری یک قطره به آن لب ها نخورد

ماه بود و جلوه خورشید داشت

روی دوش خود هزار امید داشت

چید دشمن شاخه های یاس را

دید عالم غیرت عباس را

خویش را از بهر طفلان حفظ کرد

مشک را فوری به دندان حفظ کرد

حیف شد تیر بلا از ره رسید

رشته امید سقا را برید

ناامیدانه کشید آه از جگر

تیر، زحمتهای او داده هدر

تا که مشک افتاد در این فاصله

ناگهان دیدند تیر حرمله...

بگذرم...،نور نگاهش را گرفت

گوئیا بر قلب زینب جا گرفت

ای مدینه قدر او نشناختند

با عمود او را زمین انداختند

لب به طعنه دشمن اینگونه گشود

ای عمود خیمه ها خوردی عمود

ای مدینه شد پریشان گیسویش

فاصله افتاد بین ابرویش

حال بهر من خبر آورده اند

جای سوغاتی سپر آورده اند

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


قسمت این بود که تو محرم حیدر باشی

به علی مونس و هم خانه و همسر باشی

قسمت این بود که در زندگی مشترکت

به عزیزان دل فاطمه مادر باشی

آفرین بر تو که هنگام ورودت گفتی

آمدی خادمۀ خانه کوثر باشی

قسمت این بود که در بین تمامی زنان

تو فقط صاحب یک ماه و سه اختر باشی

قمرت یک نفره لشگر انصار خداست

پس عجب نیست که تو مادر لشگر باشی

خاک این خانه تو را قبلۀ حاجات کند

متعجب نشو گر شافع محشر باشی

غم این خانه زیاد است زیاد است زیاد

سعی کن مرهم زخم دل دختر باشی

این یتیمان همه به واژۀ در حساس اند

نکند در بزنند و تو پس در باشی

چار تا بچه این خانه همه مادری اند

نکند تب بکنی گوشۀ بستر باشی

سعی کن بیشتر از زینب و کلثوم و حسن

فاطمه دور و بر این شه بی سر باشی

سعی کن ثانیه ای تشنه نماند این گل

یار این سوخته دل تا دم آخر باشی




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


روزگارم در غم آن قد و بالا سوخته

باغ من گل داشت روزی حیف حالا سوخته

وایِ من از پنج فرزندم یکی باقی نماند

وای بر دل زندگی ام جمله یکجا سوخته

کاروانی که دلم را برد روزی با خودش

آمده از گرد و خاک راه اما سوخته

هرچه گشتم بین آن شاید بشناسم کسی

هرچه دیدم پیر بود شمع اسا سوخته

بال و پرهاشان شکسته یا کبود و بی رمق

شانه ها از تازیانه خرد حتی سوخته

چشم ها از فرط سیلی سرخ و نابینا شده

چهره ها لبریز تاول زیر گرما سوخته

گیسوان زردند،گویا بین آتش مانده اند

تارِ موهایی گره خورده است گویا سوخته

تا که پرسیدم امیر کاروان حالا که هست

بینشان دیدم زنی اما سرا پا سوخته

گفتمش کو گیسوان زینبی ات گفت آه

شعله ای بر معجرم افتاد آنجا سوخته

گفتمش سالار زینب را نمی بینم چرا؟

گفت دیدم چهره اش بر ریگ صحرا سوخته

شعله بود کربلا و دود بود و خیمه ها

بین آتش دختری دیدم که تنها سوخته




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


با آه آه خویش پُلی تا فلک زدی

آتش به جان و هستی خیل ملک زدی

ای بانوی مقدس گلخانۀ علی

تکیه ز قدر و منزلتت بر فلک زدی

دیدی که خالص است ابوالفضل ناب تو

وقتی عیار گوهر خود را محک زدی

با نالۀ حسین حسینت گریستی

بر زخم های جان و دل خود نمک زدی

با زینب و رباب در این خلوت غریب

خیمه به پاس سوگ و غمی مشترک زدی

از تو قیام گریه به پا شد، که در بقیع

ناله به وارثان زمین فدک زدی

بس کن«وفایی» از غم این شرح جانگداز

بار دگر شراره به جان ملک زدی




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


تا که سائل می رسد بر در خجالت می کشد

چون که دیگر نیست آب آور خجالت می کشد

تا که او را فاطمه در خانه می نامید علی

زینبش می دید از حیدر خجالت می کشد

مادری کرده برای زینب اما باز هم

تا صدایش می کند مادر خجالت می کشد

کاروان آمد مدینه چون که عباسی ندید

دید پاشیده شده لشگر خجالت می کشد

مادر ساقی دشت کربلا با این مقام

از علی و آل او دیگر خجالت می کشد

مادر ماه است اما کاروان را دیده و

از نبود چند تا اختر خجالت می کشد

اینقدر حرف از دو دست بستۀ زینب نزن

حضرت ام البنبن بدتر خجالت می کشد

صحبت از مشک و علم شد باز هم ام البنین

رو گرفته با دو چشم تر خجالت می کشد

گاه از روی سکینه گاه از زینب ولی

بیشتر از مادر اصغر خجالت می کشد

چار تا اولاد داده حضرت ام الادب

باز از اولاد پیغمبر خجالت می کشد




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


اشک می ریزد که شاید عقده هایش وا شود

روضه می خواند دوباره مجلسی بر پا شود

این همان بانوی والاییست که روزیش شده

مادر سلطان عشق و زینب کبری شود

تاکه مولا خواستگاری کرد از او با خویش گفت

شک ندارم بهتر از این شوهری پیدا شود!

بارها شد نیمه شب ها رفت با زینب بقیع

خوش بحالش روزی اش شد زائر زهرا شود

با ادب بودن درِ این خانه بی پاسخ نماند

قسمت این فاطمه شد مادر سقا شود

با اباالفضلش دمادم صحبتش این بود که

او بزرگش کرده تا که نوکر آقا شود

با همان قد خمیده با همان چشم ضعیف

هرکجا میخواست پیش پای زینب پا شود

لحظه ای کافیست تا چشمش بیافتد به رباب

اشک می ریزد به قدری که زمین دریا شود

حرف از شش ماهه و تیر و گلوی او نزن

قامتی دیگر ندارد تا که از غم تا شود

چار قبری که کشیده چار گوشش پرچم است

پس بگو شش گوشه ای را هم بکش زیبا شود

کی توانی گفت قبر ماه را کوچک بکش

وای اگر که راز قد ماه او افشا شود

چشم او افتاده به فرزند عباسش ولی

فکر این راهم نمی کرده که بی بابا شود

این پسر جای پدر گشته عصای دست او

وقت مغرب شد دگر از خاک باید پا شود




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 :: 1 2 3 4 5 6
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic