حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

کی مدینه ز یاد خواهد برد

صحن چشمان گریه پوشت را

صبح تا شب کنار خاک بقیع

ناله و شیون و خروشت را

 

چشم های تو پر شفق می شد

در کنار چهار صورت قبر

مصحف دل ورق ورق می شد

در کنار چهار صورت قبر

 

خوب فهمیده حال و روزت را

آن که امُ البکا تو را خوانده

مادر اشک، مادر ناله

پاره های دلت کجا مانده؟

 

آه وقت غروب مادر جان!

تو و زینب چه عالمی دارید

یکی از دیگری پریشان تر

حال محزون و درهمی دارید

 

می نشیند عجب غریبانه

ام کلثوم در کنار رباب

می شود روضه خوان مجلستان

روی زرد و نگاه تار رباب 


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/2 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


من خاک بوس آستان مرتضایم

وقف شما از ابتدا تا انتهایم

هم نامتان هستم ولی در شأنتان نه!

باور کن این را از تکان شانه هایم

یاسم ولی در زیر پایت پا گرفتم

سبزم از آن وقتی که باریدی برایم

ممنونتانم این من چادر نشین را

در خانه پروانه ها دادید جایم

حرف از شما که می شود یا ابریَم من

یا خیس شبنم می شود سر تا به پایم

در زیر پایت یا کنارت یا نشاید!

باور مکن بانو نمی دانم کُجایم؟

رنگ و لعابم دادی و در یک شب تار

بر آن سپید گیسویت کردی حنایم

بانوی من! بانوی این خانه شمائید

من نیز سرگرم کنیزی شمایم

وقتی که خدمت می کنم به کودکانت

حس می کنم بی واسطه پیش خدایم

احساسی ام اما نه تا اندازه تو

دنباله ی آه شما در کربلا یم

پیش شمائی که خودِ صاحب عزائید

غم دیده ام! اما کجا صاحب عزایم

شد اشک آب و غذایم آه یعنی

آب و غذای نذری این سفره هایم

من داغدار شاخه های یاس هستم

ام البنینم، مادر عبّاس هستم




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/2 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


ای همسر سردار جهان، مادر عباس

وی دامـن تـو مهـد ادب‌ پـرور عباس

در بیت علـی آمده! هـمسنگر عباس

خوانده است تو را مادر خود خواهر عباس

ام‌الشهـدا، فاطمه ی دوم حیدر

هم فاطمه ی دوم و هم زینب دیگر

تو چشمه ی فیض از نفس پنج امامی

تو فاطمه ی بیت شـه عـرش‌ مقـامی

تو همسر تنهـا وصـی خیرالانامی

تو مـادر والا گهـر خـون و قیامی

جوشـد ادب و فضـل ز آیات کلامت

پیوسته ز هفتاد و دو تن باد سلامت

شک نیست به این رتبه که حیدر به تو نازد

زینب کـه بـود عصمـت داور به تو نازد

تـا روز جــزا آل پیمبــر بــه تـو نازد

عبـاس تـو در عـرصه ی محشر به تو نازد

کی مثل تو ای خاک رهت هم سر و هم جان

یک روزه دهد چـار پسر در ره جانان؟

ای سوخته در شعلـه ی مصباح هدایت

ای مادر جود و کرم و فضل و عنایت

خشنـود ز رفتـار تـو زهـرای ولایت

جان همه خوبان جهـان باد فـدایت!

با آن همه قدر و شرف و جاه و عزیزی

کـردی بـه بنـی‌فاطمـه اظهـار کنیزی

عون تـو شـده در صف عـاشور فدایی

عثمان تو بگرفت ز خون رنگ خدایی

تا دادن جـان، جعفر تو بود ولایی

عباس تو از روز ازل کـرب‌وبـلایی

چون حرمت زهرا به تو شد واجب عینی

گشتنـد عزیـزان تـو هرچار، حسینی


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/2 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


رباعی گفتی و تقدیم سلطان غزل كردی

معمای ادب را با همین ابیات حل كردی

رباعی گفتی و مصراعی از آن را تو ای بانو!

میان اهل عالم در وفا ضرب‌المثل كردی

فرستادی به قربانگاه اسماعیل‌هایت را

همان كاری كه هاجر وعده كرد و تو عمل كردی

كشیدی با سرانگشتت به خاك مُرده، خطی چند

تمام شهر یثرب را به خاك طف بدل كردی

خودش را در كنار مادرش حس كرد بغضش ناگهان وا شد

خدا را شكر بودی زینب خود را بغل كردی

چه شیری داده‌ای شیران خود را كه شهادت را

درون كامشان شیرین‌تر از شهد و عسل كردی

***

رباعی تو بانو! گر چه تقطیع هجایی شد

به تیغ اشك خود، اعرابشان را بی‌محل كردی




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/2 | 05:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س) و حضرت ام البنین(س)-مصائب


شبی از خویشتن سفر کردم

سیـر کــردم جهـان بـالا را

بین قصری ز باغ‌های بهشت

دیـدم امّ‌البنیـن و زهــرا را

آن یکی بود رکن شیر خدا

دگــری بـود مــادر شهدا

عجبـا! نـام هـر دو فاطمه بود

ذکرشان شمع محفل همه بود

نگــه آن دو مهربــان مــادر

گه به گودال و گه به علقمه بود

هر دو را اشک و خون روان ز دو عین

بهـر عبـاس بـود و بهـر حسین

گفت ام‌البنین به دخت رسول

کی سلام خدا به جان و تنت!

ای هــزاران‌ هـزار عباسم

بـه فـدای حسیـن بـی‌کفنت

داده‌ام در رهش چهار شهید

کاش بـودی مرا هزار شهید

گفت زهرا که ای بلند اقبال

گلبــن چــار لالـۀ پـرپـر!

چار فرزند تـو عزیـز من‌اند

بلکـه هـر چـار را منم مادر

پسـران تـو، نـور عیـن من‌اند

مثل عباس تـو حسین من‌اند

بـاغبــان چهــار لالــۀ یـاس!

پسـرانـت تمــام اشجـع نـاس

دوست دارم من ای ستوده‌ خصال

تـو برایم بگویی از عباس

از علمـداری و وفـاداریش

ادب و غیرت و فداکاریش

گفـت: بـی‌بـی از آن سـرافـرازم

که شد عباس من فدای حسین

این که اشکم ز دیدگان جاری‌ست

می‌کنم گریه از برای حسین

گر چه عباس رفته از دستم

من شریک غم شما هستم


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)، وفات حضرت ام البنین(س)، شهادت حضرت زهرا(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/02/1 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت

زبان‌حال حضرت زینب(س) به حضرت ام‌البنین(س)


گمان مكن پسرت ناتنی ‌برادر بود

 قسم به عشق، كنارم حسین دیگر بود

منال ام بنین و ببال از عباس

 تو شیر مادر و شیر تو شیر پرور بود

سقوط قلعۀ خیبر اگر به نام علی‌ست

 فرات: خیبر دیگر؛ یل تو حیدر بود

ز شام تا به سحر دور خیمه‌ها می‌گشت

 كه ماه هاشمیان بود و مهر پرور بود

به لرزه بود از او پشت هفت ‌پشت ستم

 یل تو یك‌ تنه یك تن نبود، لشگر بود

به جای دست روی چشم خویش تیر گذاشت

 ببین كه تا به چه حدی مطیع رهبر بود

اگر فتاد روی خاك می‌شود پرپر

 ولی گل تو روی شاخه بود و پرپر بود

×××

 جهت شفای عاجل استاد بزرگوار حاج علی انسانی حمد شفا با ذکر یک صلوات قرائت بفرمایید.




✔️ موضوع : اشعار برگزیده حسینیه، حضرت عباس (ع)، وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/02/16 | 04:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


زنی شبیه خودش عاشق، زنی شبیه خودش مادر

سپرده بر صف آیینه، دوباره آینه ای دیگر

دوباره داغ به روی داغ، دوباره درد به روی درد

کبوتران بدون بال، کبوتران بدون پر

تمام مرثیه ها گفتند: به پای دست تو می افتند

که در مقابل چشمانی، عطش گرفته و ناباور-

زنی دو بازوی خونین را، بلند کرده و می گوید:

دو دست ماه بنی هاشم، فدای زادۀ پیغمبر

زنی چونان که شجاعت را، چو شیر داده به فرزندان

به آستان تو آورده، چهار شیر چونان حیدر

چهار شیر که می غرند، چهار شیر که می جنگند

چهار شیر که می آیند، چهار دسته گل پرپر

چهار دسته گل پرپر، چهار آینه دیگر

ستاره اند؟ نه روشن تر، فرشته اند؟ نه زیباتر

زنی که داغ پسر دارد، دوباره داغ دگر دارد

چه قدر خون به جگر دارد، زنی بدون پسر، مادر!




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/02/16 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


اگر نشد که نهم رو به کربلای حسین

بقیع را کنم از گریه کربلای حسین

نگه به چهرۀ عباس کرده، می‌گفتم

هزار مرتبه عباس من فدای حسین

به دشت کرب و بلا تا کنند پرپرشان

چهار دسته‌ گل آورده‌ام برای حسین

شب عروسی خود نیز با علی گفتم

چو من هزار عروسند خاک پای حسین

ز کودکی به عزیزان خویش می‌گفتم

که سر به دست بگیرید در هوای حسین

همیشه بود به هر جا نگاه عبّاسم

به ماه عارض و بر قامت رسای حسین

نگاه من هم از آن بود بر رخ عباس

که داشت جلوه ز روی خدانمای حسین

به چار نجل شهیدم درود باد درود

که بود پشت سر هر یکی دعای حسین

حضور فاطمه آرم به حشر چار ذبیح

که جانشان شده تقدیم در منای حسین

همیشه بود روان روح چار فرزندم

چو اختران ز پی ماه در قفای حسین

خدا گواست ز عباس بیشتر می‌برد

دل مرا همه جا نام دل ربای حسین

به دشت کرب و بلا جای شاخۀ یاسم

به خاک پای وی افتاد دست عباسم 


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/02/16 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


غم با نگاه خیس تو معنا گرفته

یک موج از اشک تو را دریا گرفته

در فصل غم، فصل خسوف ماه خونین

خورشید هم مثل دلت گویا گرفته!

تا آسمان ها می رود دل مویه هایت

کار دل خونت عجب بالا گرفته!

این روزها با دیدن حال تو بانو!

بغضی گلوی اهل یثرب را گرفته

هر روز اشک و آه، حق داری بسوزی

یک کربلا غم در نگاهت جا گرفته!

می دانم این جا بارها با دست لرزان

اشک از دو چشمت حضرت زهرا گرفته

تاریخ را می گردم ـ آری ـ تا ببینم

مثل دل تنگت دلی آیا گرفته؟

این جا به همراه لب خشک تو مادر!

هر سنگ ریزه ختم "یا سقا" گرفته...




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/02/16 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


وقت غروب، چشم ترش درد می کند

ذره به ذره بال و پرش درد می کند

کم کم که ماه می شکفد در برابرش

با رویت هلال، سرش درد می کند

بی اختیار وقت نگاهش به آب ها

قلبش به یاد گل پسرش درد می کند

باید که از بقیع به سوی منزلش رود

پر زحمت ست چون کمرش درد می کند

هر چند کنج خانه کسی نیست منتظر

این بیت حزن، بوم و برش درد می کند

تنها نه محض خاطر آن چار شیر نر

این خانه سال هاست، درش، درد می کند

اما هزار شکر که شب ها منور است

از نور خواهری که پرش درد می کند

هر شب می آید از پی دلداری زنی

با این که جسم محتضرش درد می کند

یک سال و نیم تلخ، شبیه دو ماه و نیم

با یاد کوچه ها جگرش درد می کند




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/02/16 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


ای گل گلزار اخلاص و یقین

بانوی کاخ شرف ام البنین

نام نو چون فاطمه، بُد فاطمه

قدر تو معلوم باشد بر همه

ای همه پاکان گواه پاکیت

عشق مات از شوکت افلاکیت

گوهر ارزندۀ صبر و یقین

همسر پاک امیر المؤمنین

اسوۀ ایمان و ایثار و ادب

مادر شیر شجاعان عرب

ای ارادتمند زهرا و رسول

ای امانتدار گل های بتول

تا قدم در خانۀ عصمت زدی

گل به فرق خویش از عزت زدی

روز اول با هزاران زیب و زین

خوانده ای خود را کنیز زینبین  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/02/16 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-حضرت عباس(ع)-مصائب


نگاه می کند و چشم های تر دارد

برای ام بنین یک نفر... خبر دارد

خدا کند که مراعات سن او بشود

خبر، خبر... همه بر قلب او ضرر دارد

نخواست که بپرسد جه شد ابالفضلش!!؟

سوال بود برایش... حسین سر دارد؟

براش گفت چه شد؟ ماجرا چه بود؟ آن که

به روی آینه اش گرد از سفر دارد

تمام واقعه این بود: بین نخلستان

جماعتی سر حمله به یک نفر دارد

تمام قامت او را به باد می دهد و

بدون آن که ز چشمش، دست بر دارد

شهید می شود عباس نه!... حسین دمی

که جان سپردن عباس را نظر دارد

گذشت واقعه اما تصورش باقی ست

هنوز مرد خدا دست بر کمر دارد

ز سمت علقمه سمت خیام می آید

چرا که پیکر عباس درد سر دارد ...

هنوز رفتن عباس و خیمه ها باقی ست

به روی گونه ی طفلی ست شام فردا ...ردّ

ز ضربه ی عجیب و غریب بی رحمی

که قصد بی ادبی با سر قمر دارد

شنید ام بنین، گفت: نام من این نیست

کسی ست ام بنین... لا اقل پسر دارد




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)، وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/02/15 | 03:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


یکی از نشـانه ‏هاى نیروى ایـمان حضـرت ام البنین سلام الله علیها

ایـن بود كه بشـیر پـس از ورود به مـدینه هـر گاه خبـر شهـادت

یكى از پسرانش را به او مى ‏داد، مى‏ گفت: از حسین علیه السلام

برایم بگو.پس از آنكه خبر چهار پسرش را به او داد گفت: بندهاى

دلم را پاره كردى، فرزندانم و هر چه در زیر آسـمان اسـت فداى

حسین علیه السلام باد.

با كاروان حسینى، ج‏6، ص 375؛ به نقل از تنقیح المقال، ج 3، ص 70

 

رفتی ولی ای پاره‌ی تن برگردی

من منتظرم تا به وطن برگردی

جان تو و جان این عزیزان، عباس!

هیهات که بی حسین من برگردی

×××

آن روز اگر خیمه‌ی ماتم می زد

بر مُلک أدب دوباره پرچم می زد

هر قدر هم از مشک و علم می گفتند

تنها ز حسین فاطمه دم می زد




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/02/15 | 04:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

هر روز غروب توی بقیع

می شكنه بغض آسمون

ستاره ها داد می زنن!!!

ام البنین روضه نخوون

 

هر روز صدای گریه هاش

می رسه تا عرش خدا

ازسوز روضه خوندنش

قیامتی میشه به پا

 

مدینه كربلا میشه

شهر فرشته ها میشه

آدم و یعقوبم میان

مدینة البكاء میشه

 

فرقی نمی كنه براش

كسی نیاد تو روضه هاش

عالمُ بر هم می زنه

بغض نشسته تو صداش

 

به سینه و سر می زنه

بقیع باهاش نوحه گره

دَم تمومِ نوحه هاش

"حسین غریب مادره"  



ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/02/15 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س(-مدح

 

سلام از من و پروردگار داور من

به فاطمه، به حسین و حسن، به شوهر من

منم که همسری شیر حق نصیبم گشت

منم که سرور عالم علی است همسر من

منم که چار پسر زاده‌ام برای علی

منم که امّ ‌بنین گشته نام دیگر من

کنیز حضرت زهرا شدم به بیت علی

مقام فضّه به من داد حیِّ داور من

منم که دخت علی مادرم خطاب نمود

منم که عمّه ی سادات گشته دختر من

زهی به بخت بلندم که از نخست مرا

برای شیر خدا پرورید مادر من

چه افتخار از این به که هدیه شد به حسین

چهار دسته گلِ غرقه خون و پرپر من

سلام باد به عباس و عون و عثمانم

درود بر تن غلطان به خون «جعفر» من

مرا که فاطمه شد نام از ازل سرّی است

که رنگ فاطمه گیرد ز پای تا سر من

از آن به فاطمه نامیده گشته‌ام ز آغاز

که وقف فاطمه گردند چار کوثر من

طلوع کرد سه تابنده اختر و یک ماه

ز سبز دامنِ پاکِ شهید پرور من

خدا مرا پسری داد از ره یاری

که کرد بر پسر فاطمه علمداری




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/02/15 | 04:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین (س)-مدح و مصائب

 

زن، رشک حور بود و تمنای خود نداشت

چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت

اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر

در خانه ی علی سر افشا شدن نداشت

ام البنین کنایه ای از شرم عاشقی است

کز حجب تاب نام دل آرای خود نداشت

در پیش روی چهار جگر گوشه ی بتول

آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت

زن؟ نه! همای عرش نشینی که آشیان

جز کربلا به وسعت پرهای خود نداشت

در عشق پاره های جگر داده بود و لیک

بعد از حسین میل تسلای خود نداشت

عمری به شرم زیست که عباس وقت مرگ

دستی برای یاری مولای خود نداشت




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/02/15 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


دست در تقویم برده، پای در کفش زمان

چادرش را پهن کرده روی تاریخ جهان

کوفه دندان های عقلش را کشیده، بعد از این

می‌کشد تنهایی‌اش را روی شن های روان

مثل زن های بنی‌هاشم صبور و ساده است

مثل مردان قریشی سخت‌کوش و پُر توان

عاقبت افتاد از دست پسرهایش عمود

عاقبت افتاد لب های مؤذن از اذان

دانه‌دانه نخل‌هایش را تبر انداخته

پای اجساد درختانش نشسته باغبان

باد هوهو می‌کند در خیمه‌های سوخته‌

اشک جاری می‌شود از چوب های خیزران

شیر خوردند از جنابش شیرمردان زمین

ارث دارند از لبش امّ‌البنین‌های جهان




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/02/15 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه، روضه می خواند

که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه، ولی خبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرها را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو 


ادامه این شعر

✔️ موضوع : اشعار برگزیده حسینیه، وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/02/14 | 04:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


آن کس که در میانۀ محشر امید ماست

ام البنین مادر سردار کربلا ست

او کز غم فراق علمدار در غم است

بانی  روضه های علمدار کربلاست

اینک اگر قلم به ورق می زنم بدان

از شور و شوق دلبری ماه کربلاست

زینب اگر سفیر غم غاضریه شد

بیرق به دست مادر سقای کربلاست

تنها دلیره ای که ابوفاضلش دهند

این فاطمه نشان گر غوغای کربلاست

ما را غزل اگر ز غم خیمه ها دهند

ام البنین ساقی غم های کربلاست

کان نو عروس تازه به حجله روانه شد

گفتا که خود کنیز شهیدان کربلاست

مادر که شد پسر به سر دست ها گرفت

گفتا که این فدایی ارباب کربلاست

در وصف حال او چه کنم قاصر است زبان

ام البنین مادر سردار کربلاست




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/02/14 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

  

عروسِ خانه ی حیدر شد دوباره فاطمه ای دیگر

 بزرگوار و مؤدّب بود شجاع زاده زنِ حیدر

به خانه آمد و آهسته نشست بینِ در و دیوار

 ز چشم، خونِ روان می ریخت به یادِ زخمِ دلِ مادر

اگر چه فاطمه ام؛ امّا کنیزِ مادرتان هستم

 زهی مقام! که خواهم شد کنیزِ دخترِ پیغمبر

حسین جان! به فدایت باد یکی یکیِّ پسرهایم

 اگر چه جانِ کمی دارند، ببخش! -این سر و این خنجر!-

تمامِ شهر، به قربانت! دو دست و چشم که چیزی نیست!

 خدا کند که اباالفضلم، فدائیِ تو شود آخر

بسوزم از غمِ تو ای کاش بقیع، پخش شود خاکم

 ببویم آن گلِ مخفی را منم صدا بزنم: "مادر"




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/02/14 | 04:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


چهار مرتبه بانو! برای تو خبر آمد 

چهار بار دلت کوه شد به لرزه در آمد

تو منتظر، تو گدازنده بر معابر خونین

مسافر تو نیامد مسافری اگر آمد

چهار مرتبه شن‏زارهای ظهر، تنت را  

   گریستند و تو را داغ‏های مستمر آمد

چنان گریسته‏ای روزهای خستگی‏ات را 

که تکّه تکّه خاک بقیع نوحه‏گر آمد

از آن گلایه تلخت به گوش علقمه بانو!  

   هر آن چه رود از آن لحظه سر به زیرتر آمد

چهار بار پسر رفت و اسب رفت و تو بودی  

   چهار بار تو بودیّ و اسب بی‏ پسر آمد

تو کوه بودی و از پشتِ شانه‏های بلندت  

   چهار مرتبه خورشید سر بریده برآمد




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/02/14 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


امام عاشقان را همنشینم

كنیز فاطمه اُمّ البنینم

به باغ عاشقان نیلوفرم من

یتیمان علی را مادرم من

پس از زهرا علی را خانه دارم

به پای عشق او سر می سپارم

مرا نَبْوَد به جز این فخر دیگر

كه خوانده زینبم یك عمر مادر

اگر در باغ قلبم یاس دارم

یلی چون حضرت عباس دارم

هر آن چه زینبم می داد یادم

به فرزندم همان تعلیم دادم

ادب را داشت از خود پاس، مردم

مدینه بود و یك عباس، مردم

دلم خوش بود عباسم جوان است

رُخش چون ماه و ابرویش كمان است

دلم خوش بود مولا را غلام است

غلام زینب من با مرام است  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/02/13 | 04:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


چشمه‏ی خور در فلک چهارمین

سوخت زداغ دل ام‏البنین‏

آه دل پرده ‏نشین حیا

برده دل از عیسی گردون‏ نشین‏

دامنش از لخت جگر لاله ‏زار

خون دل و دیده روان ز آستین‏

مرغ دلش زار چو مرغ هزار

داده ز کف چار جوان گزین‏

اربعة مثل نسور الربی1

سدره نشین از غمشان آتشین‏

کعبه توحید از آن چهار تن

یافت ز هر ناحیه رکنی رکین‏

قائمه‏ی عرش از ایشان به پای

قاعده عدل از آنها متین‏

یاد ابوالفضل که سر حلقه بود

بود در آن حلقه ماتم نگین‏

اشک فشان سوخته جان همچو شمع

با غم آن شاهد زیبا قرین‏

ناله و فریاد جهان سوز او

لرزه در افکنده به عرش برین‏

کای قد و بالای دل آرای تو

در چمن ناز بسی نازنین‏

تیر کمان خانه‏ی بیداد زد

دیدۀ حق بین تو را در کمین‏

 چهار جوان بود مرا دلفروز

و الیوم اصبحت و لا من بنین2

نام جوان مادر گیتی مبر

تذکرینی بلیوث العرین

چون که دگر نیست جوانی مرا

لا تدعونی ویک ام‏البنین4

***

1* این شاعر خردمند در شعر خود با اقتباس برخی از مصرعهای ام‏البنین، آتشی افزون در دلها به پا کرده است، معنای این مصرع بدین قرار است: چهار نفر چون پرندگان تیز پرواز کوهسار بودند که کشته شدند و رگ حیات آنان قطع گردید

2* امروز صبح کردم در حالی که دیگر پسری ندارم

3* مرا به یاد شیران بیشه می‏اندازید

4*دیگر مرا ام‏البنین نخوانید




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/02/13 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصیبت


عشق و ایثار و ادب ریزد برون از آستینم

نورِ مـاه آل هاشم، جلوه کرده از جبینم

آفتــاب خانــۀ مــولا امیــرالمـؤمنینم

بعـدِ زهـرا، بـا ولـی‌اللهِ اعظـم هم‌نشینم

عاشق زینب، کنیـزِ سبطِ خیرالمرسلینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

آسمان دامنم دارد سـه مـاه و یک ستاره

کـرده‌ام بـا یاد زهـرا بـر رخ زینب، نظاره

پیکر هر چـار شد در یاری دین، پاره‌پاره

خاصه عباسم که بر تن بود زخمش بی‌شماره

راستـی گشتنـد قربــان امــام راستینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

یوسف زهرا که جان صد چو من بادا فدایش

کاش خونم بـود جاری در زمینِ کربلایش

چار «ثارالله» پروردم بـه دامـن از بـرایش

صد پسر گر داشتم، تقدیم می‌کردم به پایش

دوست دارم داغشان را همچو عباسم ببینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

من کنیز زینب و کلثوم و زهـرای بتولم

من مریـد و عاشـق ذریــۀ پـاکِ رسولم

فخرم این باشد که کرده حضرت زهرا قبولم

داده در این آستان، لطف خدا، اذنِ دخولم

چـار دسته‌گل عطا شـد از امامِ راستینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/02/13 | 04:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

آسمان سوخت و از پا افتاد

زیر بار جگر داغ شما

و دل سخت زمین برده چهار

گل ماتم زده از باغ شما

 

كرم و لطف خدا می ریزد

از سر و روی در خانه تان

شمعتان پای علی می سوزد

و ملائك همه پروانه تان

 

روزها می گذرد می آیی

دیده را با غم دل خیس كنی

مادرانه وسط خاك بقیع

روضه ی علقمه تاسیس كنی

 

خیمه ی اشك زلالت جاری ست

می شود چند دهه یا سالی

جگر گریه ی من درد گرفت

پاشو از پای مزار خالی

 

موج برداشته چشمان تو از

آینه های ترك خورده ی غم

هیجده داغ دلت را بانو

كرده تصویر شكسته مبهم  



ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/02/13 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


تنها چرا نشسته، مگر گریه می کند؟

چون شمع شعله ور به نظر گریه می کند

از مردم مدینه شنیدم که روزها

می آید و ز داغ پسر گریه می کند

بالای چار صورت قبری که ساخته

با دیده های سرخ جگر گریه می کند

با ذکر جانگداز -حسینم غریب- بود

دائم زند به سینه و سر گریه می کند

از سوز روضه خواندن این مادر شهید

هر عابری میان گذر گریه می کند

گاهی دلش برای علی تنگ می شود

گاهی برای روضه ی در گریه می کند

بغض نگاه باد صبا گفت با دلم

دیگر غروب شد، چقدر گریه می کند!!




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

کسی که چار پسر داشت نور چشم ترش

به وقت دادن جان یک نفر نمانده برش

دلش گرفته چرا یک نفر کنارش نیست

بدون ماه، چه شب ها که صبح شد سحرش

عجب حکایت سختی ست مرگ این مادر

هنوز مانده به ره، دیدگان پر گهرش

تمام دل خوشی اش چهار صورت قبر است

چهار صورت زیبا همیشه در نظرش

اگر چه همره زینب نبود ام بنین

ولی شنید و شکست از غم حسین کمرش

نبود تا که ببیند چگونه حرمله ها

زدند تیر، به چشم حسینی قمرش

نبود تا که ببیند چگونه ریخت زمین

به خاک علقمه ای وای پاره جگرش

نبود تا که ببیند بدون عباسش

چه آمده به سر خواهران خون جگرش

نبود شکر خدا ور نه همره زینب

میان خیمه نمی ماند معجری به سرش

نبود شکر خدا ور نه شام را می دید

نبود صحنه بزم شراب در نظرش

اگر چه صورت او را کسی کبود ندید

به وقت دادن جان یک نفر نمانده برش




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)


وقتی تو دل نازک تر از ابر بهاری

حق داری از دوری گل هایت بباری

تو هم چنان شمعی که بعد از آن وقایع

کارت شده یک عمر تنها گریه زاری

تو پا به پای زینب کبری همیشه

یک گوشه در شهر مدینه روضه داری

با او تمام روضه ها را گریه کردی

ام المصائب را تو تنها غم گساری

روزی که آمد کاروان غم برایت

آن روز شد روز شروع بی قراری

معلوم شد عباستان در کاروان نیست

با این همه دیگر چرا چشم انتظاری؟

آن روز پرسیدی ز هر شخصی که دیدی

آیا خبر از یوسف زهرا نداری؟

دیگر کسی خنده به لب هایت ندیده

آری که تا دنیاست دنیا سوگواری

شکر خدا در علقمه حاضر نبودی

آخر چطور می خواستی طاقت بیاری

وقتی شنیدی دست هایش را بریدند

کم مانده بود از غصه ی او جان سپاری

عباس تو سعی خودش را کرد اما

دیگر چرا تو از سکینه شرمساری

احساس های تو سفر کردند و رفتند

اما تو ماندی و نگاه اشک باری




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)


این كه این جا آرمیده روح كیست؟

چشم گریان و دل مجروح كیست؟

از كدامین چشمه ای جوشیده است

وز كدامین بوستان روئیده است؟

این كه قبرش منتهای غربت است

مادر نام آوران نهضت است

سروها محصول سروستان او

عشق، تدریس دبیرستان او

با كدامی واژه ها گویم سخن

ناتوان از وصف او افكار من

ملك عزت را ز غیرت پاسدار

آبروی عشق را آئینه دار

هم حمیده هم رشیده هم نجیب

در دو عالم بخت شد او را نصیب

ازدواجش با علی یك راز بود

در مقام معرفت ممتاز بود

تهنیت گویان عقدش طایفه

سفره اش رنگی ز عشق و عاطفه


ادامه این شعر

✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح  

 

بنال ای دل شب ام البنین است

شب تاب و تب ام البنین است

صدای قطره‌های آب لرزان

غم روز و شب ام البنین است

به طفلان حال عباسش بگوید

وفا چون مذهب ام البنین است

میان ناله‌ها امشب بنالد

ابالفضلم گلِ ام البنین است

اگر شد کار عباسش دلیری

شجاعت مکتب ام البنین است

اگر عباس او باب کرم شد

سخاوت منسب ام البنین است

کتاب غیرت و عشق و شهادت

نمی از مشربِ ام البنین است




✔️ موضوع : وفات حضرت ام البنین(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 :: ... 2 3 4 5 6
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات