حضرت ام البنین (س)-مدح و مصائب

 

زن، رشک حور بود و تمنای خود نداشت

چون آسمان نظر به بلندای خود نداشت

اسمی عظیم بود که چون راز سر به مهر

در خانه ی علی سر افشا شدن نداشت

ام البنین کنایه ای از شرم عاشقی است

کز حجب تاب نام دل آرای خود نداشت

در پیش روی چهار جگر گوشه ی بتول

آیینه بود و چشم تماشای خود نداشت

زن؟ نه! همای عرش نشینی که آشیان

جز کربلا به وسعت پرهای خود نداشت

در عشق پاره های جگر داده بود و لیک

بعد از حسین میل تسلای خود نداشت

عمری به شرم زیست که عباس وقت مرگ

دستی برای یاری مولای خود نداشت




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/02/15 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


دست در تقویم برده، پای در کفش زمان

چادرش را پهن کرده روی تاریخ جهان

کوفه دندان های عقلش را کشیده، بعد از این

می‌کشد تنهایی‌اش را روی شن های روان

مثل زن های بنی‌هاشم صبور و ساده است

مثل مردان قریشی سخت‌کوش و پُر توان

عاقبت افتاد از دست پسرهایش عمود

عاقبت افتاد لب های مؤذن از اذان

دانه‌دانه نخل‌هایش را تبر انداخته

پای اجساد درختانش نشسته باغبان

باد هوهو می‌کند در خیمه‌های سوخته‌

اشک جاری می‌شود از چوب های خیزران

شیر خوردند از جنابش شیرمردان زمین

ارث دارند از لبش امّ‌البنین‌های جهان




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/02/15 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


بدون ماه قدم می زنم سحر ها را

گرفته اند از این آسمان قمرها را

چقدر خاک سرش ریخته است معلوم است

رسانده است به خانم کسی خبرها را

نگاه کن سر پیری چه بی عصا مانده

گرفته اند از این پیر زن پسر ها را

چه مشکل است که از چهار تا پسرهایش

بیاورند برایش فقط سپرها را

نشسته است سر راه، روضه می خواند

که در بیاورد آه ...آه رهگذرها را

ندیده است اگر چه، ولی خبر دارد

سر عمود عوض کرده شکل سرها را

کنار آب دو تا دست بر روی یک دست

رسانده است به ما خانم این خبرها را

بشیر آمد و گفتی که از حسین بگو

ز عون دم زد و گفتی که از حسین بگو 


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/02/14 | 04:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


آن کس که در میانۀ محشر امید ماست

ام البنین مادر سردار کربلا ست

او کز غم فراق علمدار در غم است

بانی  روضه های علمدار کربلاست

اینک اگر قلم به ورق می زنم بدان

از شور و شوق دلبری ماه کربلاست

زینب اگر سفیر غم غاضریه شد

بیرق به دست مادر سقای کربلاست

تنها دلیره ای که ابوفاضلش دهند

این فاطمه نشان گر غوغای کربلاست

ما را غزل اگر ز غم خیمه ها دهند

ام البنین ساقی غم های کربلاست

کان نو عروس تازه به حجله روانه شد

گفتا که خود کنیز شهیدان کربلاست

مادر که شد پسر به سر دست ها گرفت

گفتا که این فدایی ارباب کربلاست

در وصف حال او چه کنم قاصر است زبان

ام البنین مادر سردار کربلاست




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/02/14 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

  

عروسِ خانه ی حیدر شد دوباره فاطمه ای دیگر

 بزرگوار و مؤدّب بود شجاع زاده زنِ حیدر

به خانه آمد و آهسته نشست بینِ در و دیوار

 ز چشم، خونِ روان می ریخت به یادِ زخمِ دلِ مادر

اگر چه فاطمه ام؛ امّا کنیزِ مادرتان هستم

 زهی مقام! که خواهم شد کنیزِ دخترِ پیغمبر

حسین جان! به فدایت باد یکی یکیِّ پسرهایم

 اگر چه جانِ کمی دارند، ببخش! -این سر و این خنجر!-

تمامِ شهر، به قربانت! دو دست و چشم که چیزی نیست!

 خدا کند که اباالفضلم، فدائیِ تو شود آخر

بسوزم از غمِ تو ای کاش بقیع، پخش شود خاکم

 ببویم آن گلِ مخفی را منم صدا بزنم: "مادر"




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/02/14 | 04:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


چهار مرتبه بانو! برای تو خبر آمد 

چهار بار دلت کوه شد به لرزه در آمد

تو منتظر، تو گدازنده بر معابر خونین

مسافر تو نیامد مسافری اگر آمد

چهار مرتبه شن‏زارهای ظهر، تنت را  

   گریستند و تو را داغ‏های مستمر آمد

چنان گریسته‏ای روزهای خستگی‏ات را 

که تکّه تکّه خاک بقیع نوحه‏گر آمد

از آن گلایه تلخت به گوش علقمه بانو!  

   هر آن چه رود از آن لحظه سر به زیرتر آمد

چهار بار پسر رفت و اسب رفت و تو بودی  

   چهار بار تو بودیّ و اسب بی‏ پسر آمد

تو کوه بودی و از پشتِ شانه‏های بلندت  

   چهار مرتبه خورشید سر بریده برآمد




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/02/14 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب


امام عاشقان را همنشینم

كنیز فاطمه اُمّ البنینم

به باغ عاشقان نیلوفرم من

یتیمان علی را مادرم من

پس از زهرا علی را خانه دارم

به پای عشق او سر می سپارم

مرا نَبْوَد به جز این فخر دیگر

كه خوانده زینبم یك عمر مادر

اگر در باغ قلبم یاس دارم

یلی چون حضرت عباس دارم

هر آن چه زینبم می داد یادم

به فرزندم همان تعلیم دادم

ادب را داشت از خود پاس، مردم

مدینه بود و یك عباس، مردم

دلم خوش بود عباسم جوان است

رُخش چون ماه و ابرویش كمان است

دلم خوش بود مولا را غلام است

غلام زینب من با مرام است  


ادامه این شعر

موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/02/13 | 04:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


چشمه‏ی خور در فلک چهارمین

سوخت زداغ دل ام‏البنین‏

آه دل پرده ‏نشین حیا

برده دل از عیسی گردون‏ نشین‏

دامنش از لخت جگر لاله ‏زار

خون دل و دیده روان ز آستین‏

مرغ دلش زار چو مرغ هزار

داده ز کف چار جوان گزین‏

اربعة مثل نسور الربی1

سدره نشین از غمشان آتشین‏

کعبه توحید از آن چهار تن

یافت ز هر ناحیه رکنی رکین‏

قائمه‏ی عرش از ایشان به پای

قاعده عدل از آنها متین‏

یاد ابوالفضل که سر حلقه بود

بود در آن حلقه ماتم نگین‏

اشک فشان سوخته جان همچو شمع

با غم آن شاهد زیبا قرین‏

ناله و فریاد جهان سوز او

لرزه در افکنده به عرش برین‏

کای قد و بالای دل آرای تو

در چمن ناز بسی نازنین‏

تیر کمان خانه‏ی بیداد زد

دیدۀ حق بین تو را در کمین‏

 چهار جوان بود مرا دلفروز

و الیوم اصبحت و لا من بنین2

نام جوان مادر گیتی مبر

تذکرینی بلیوث العرین

چون که دگر نیست جوانی مرا

لا تدعونی ویک ام‏البنین4

***

1* این شاعر خردمند در شعر خود با اقتباس برخی از مصرعهای ام‏البنین، آتشی افزون در دلها به پا کرده است، معنای این مصرع بدین قرار است: چهار نفر چون پرندگان تیز پرواز کوهسار بودند که کشته شدند و رگ حیات آنان قطع گردید

2* امروز صبح کردم در حالی که دیگر پسری ندارم

3* مرا به یاد شیران بیشه می‏اندازید

4*دیگر مرا ام‏البنین نخوانید




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/02/13 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصیبت


عشق و ایثار و ادب ریزد برون از آستینم

نورِ مـاه آل هاشم، جلوه کرده از جبینم

آفتــاب خانــۀ مــولا امیــرالمـؤمنینم

بعـدِ زهـرا، بـا ولـی‌اللهِ اعظـم هم‌نشینم

عاشق زینب، کنیـزِ سبطِ خیرالمرسلینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

آسمان دامنم دارد سـه مـاه و یک ستاره

کـرده‌ام بـا یاد زهـرا بـر رخ زینب، نظاره

پیکر هر چـار شد در یاری دین، پاره‌پاره

خاصه عباسم که بر تن بود زخمش بی‌شماره

راستـی گشتنـد قربــان امــام راستینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

یوسف زهرا که جان صد چو من بادا فدایش

کاش خونم بـود جاری در زمینِ کربلایش

چار «ثارالله» پروردم بـه دامـن از بـرایش

صد پسر گر داشتم، تقدیم می‌کردم به پایش

دوست دارم داغشان را همچو عباسم ببینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم

من کنیز زینب و کلثوم و زهـرای بتولم

من مریـد و عاشـق ذریــۀ پـاکِ رسولم

فخرم این باشد که کرده حضرت زهرا قبولم

داده در این آستان، لطف خدا، اذنِ دخولم

چـار دسته‌گل عطا شـد از امامِ راستینم

کیستم من؟- همسرِ شیرخدا، ام‌البنینم  


ادامه این شعر

موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/02/13 | 04:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

آسمان سوخت و از پا افتاد

زیر بار جگر داغ شما

و دل سخت زمین برده چهار

گل ماتم زده از باغ شما

 

كرم و لطف خدا می ریزد

از سر و روی در خانه تان

شمعتان پای علی می سوزد

و ملائك همه پروانه تان

 

روزها می گذرد می آیی

دیده را با غم دل خیس كنی

مادرانه وسط خاك بقیع

روضه ی علقمه تاسیس كنی

 

خیمه ی اشك زلالت جاری ست

می شود چند دهه یا سالی

جگر گریه ی من درد گرفت

پاشو از پای مزار خالی

 

موج برداشته چشمان تو از

آینه های ترك خورده ی غم

هیجده داغ دلت را بانو

كرده تصویر شكسته مبهم  



ادامه این شعر

موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/02/13 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


تنها چرا نشسته، مگر گریه می کند؟

چون شمع شعله ور به نظر گریه می کند

از مردم مدینه شنیدم که روزها

می آید و ز داغ پسر گریه می کند

بالای چار صورت قبری که ساخته

با دیده های سرخ جگر گریه می کند

با ذکر جانگداز -حسینم غریب- بود

دائم زند به سینه و سر گریه می کند

از سوز روضه خواندن این مادر شهید

هر عابری میان گذر گریه می کند

گاهی دلش برای علی تنگ می شود

گاهی برای روضه ی در گریه می کند

بغض نگاه باد صبا گفت با دلم

دیگر غروب شد، چقدر گریه می کند!!




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

کسی که چار پسر داشت نور چشم ترش

به وقت دادن جان یک نفر نمانده برش

دلش گرفته چرا یک نفر کنارش نیست

بدون ماه، چه شب ها که صبح شد سحرش

عجب حکایت سختی ست مرگ این مادر

هنوز مانده به ره، دیدگان پر گهرش

تمام دل خوشی اش چهار صورت قبر است

چهار صورت زیبا همیشه در نظرش

اگر چه همره زینب نبود ام بنین

ولی شنید و شکست از غم حسین کمرش

نبود تا که ببیند چگونه حرمله ها

زدند تیر، به چشم حسینی قمرش

نبود تا که ببیند چگونه ریخت زمین

به خاک علقمه ای وای پاره جگرش

نبود تا که ببیند بدون عباسش

چه آمده به سر خواهران خون جگرش

نبود شکر خدا ور نه همره زینب

میان خیمه نمی ماند معجری به سرش

نبود شکر خدا ور نه شام را می دید

نبود صحنه بزم شراب در نظرش

اگر چه صورت او را کسی کبود ندید

به وقت دادن جان یک نفر نمانده برش




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)


وقتی تو دل نازک تر از ابر بهاری

حق داری از دوری گل هایت بباری

تو هم چنان شمعی که بعد از آن وقایع

کارت شده یک عمر تنها گریه زاری

تو پا به پای زینب کبری همیشه

یک گوشه در شهر مدینه روضه داری

با او تمام روضه ها را گریه کردی

ام المصائب را تو تنها غم گساری

روزی که آمد کاروان غم برایت

آن روز شد روز شروع بی قراری

معلوم شد عباستان در کاروان نیست

با این همه دیگر چرا چشم انتظاری؟

آن روز پرسیدی ز هر شخصی که دیدی

آیا خبر از یوسف زهرا نداری؟

دیگر کسی خنده به لب هایت ندیده

آری که تا دنیاست دنیا سوگواری

شکر خدا در علقمه حاضر نبودی

آخر چطور می خواستی طاقت بیاری

وقتی شنیدی دست هایش را بریدند

کم مانده بود از غصه ی او جان سپاری

عباس تو سعی خودش را کرد اما

دیگر چرا تو از سکینه شرمساری

احساس های تو سفر کردند و رفتند

اما تو ماندی و نگاه اشک باری




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)


این كه این جا آرمیده روح كیست؟

چشم گریان و دل مجروح كیست؟

از كدامین چشمه ای جوشیده است

وز كدامین بوستان روئیده است؟

این كه قبرش منتهای غربت است

مادر نام آوران نهضت است

سروها محصول سروستان او

عشق، تدریس دبیرستان او

با كدامی واژه ها گویم سخن

ناتوان از وصف او افكار من

ملك عزت را ز غیرت پاسدار

آبروی عشق را آئینه دار

هم حمیده هم رشیده هم نجیب

در دو عالم بخت شد او را نصیب

ازدواجش با علی یك راز بود

در مقام معرفت ممتاز بود

تهنیت گویان عقدش طایفه

سفره اش رنگی ز عشق و عاطفه


ادامه این شعر

موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح  

 

بنال ای دل شب ام البنین است

شب تاب و تب ام البنین است

صدای قطره‌های آب لرزان

غم روز و شب ام البنین است

به طفلان حال عباسش بگوید

وفا چون مذهب ام البنین است

میان ناله‌ها امشب بنالد

ابالفضلم گلِ ام البنین است

اگر شد کار عباسش دلیری

شجاعت مکتب ام البنین است

اگر عباس او باب کرم شد

سخاوت منسب ام البنین است

کتاب غیرت و عشق و شهادت

نمی از مشربِ ام البنین است




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب

 

بانوی مهر و ادب، عشق و وفا ام البنین

 مادر شیران دشت کربلا ام البنین

 در میان بانوان سرزمین وحی و دین

 انتخاب حضرت خیرالنسا ام البنین

 گفت می آید کنیزی خانه ی زهرا ولی

 بوده زهرای دگر بر مرتضی ام البنین

 جای زهرا مادری کرده به طفلان علی

 داده بر بیت علی شور و صفا ام البنین

 در مدینه ساخته کرببلای دیگری

 با صدای گریه و سوز و نوا ام البنین

 در کنار چهار قبر خالی آن بانوی دین

 بیت الاحزانی دگر کرده به پا ام البنین

 خوانده او ( لا تدعونی ) با نوا و شور و شین

 در عزای کشتگان نینوا ام البنین

 در وفا عباس را رهبر بخوانندش ولی

 بوده بر عباس استاد وفا ام البنین

 رهرو راه ولایت بود و در راه ولا

 دست فرزندش شد از پیکر جدا ام البنین

×××

با تشکر از آقای شهریاری برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/02/12 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصیبت


من که از نسل دلیر عربم

امّ العبّاسم و امّ الادبم

مادر چهار یل رعنایم

من کنیز حرم زهرایم

آسمان خاک نشین حرمم

عرش در تحت لوای کرمم

معرفت مسئله آموز من است

عاشقی سائل هر روز من است

دل من محو تولّای ولی ست

سِمتم خادمی بیت علی ست

من سفارش شده ی زهرایم

آبرو یافته از مولایم

وه از آن روز که قابل گشتم

با در بیت مقابل گشتم

آمد آن لحظه چه خوش اقبالم

دختر شاه به استقبالم


ادامه این شعر

موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/02/11 | 04:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

وقتی که با صدای رسا گریه می کند

گویا تمام کرب و بلا گریه می کند

راحت بخواب مشک تو خالی نمانده است

مادر نشسته مشک تو را گریه می کند

با یاد دست های تو هی سینه می زند

زیر علم برای شما گریه می کند

وقتی به روی فرق سرش مُشک می زند

حتماً از آن عمود جفا گریه می کند

مادر فدای روی خجالت کشیده ات

زهرا برای تو به خدا گریه می کند

مادر چه شد که باز نگشتی به خیمه ها

دیدی که شیرخوار خدا گریه می کند

یک دست تو که بر سر راه حسین بود

آن دست دیگرت به کجا گریه می کند

آن دست را مدینه به یک کوچه دید که...

...بر روی دست مادر ما گریه می کند

مادر فدای وفایت شود ببین....

....ام الوفا برای وفا گریه می کند

من پا شدم که راه بیفتم، قدم شکست

حالا حسین در همه جا گریه می کند




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/02/11 | 04:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

 

روضه هایی عجیب می خواند

از شب و روز کربلای حسین

با خجالت به زینبش می گفت:

پسرانم همه فدای حسین

 

از خدا خواست که قد من را

ای خدا بیشتر هلالش کن

دست بر دامن سکینه گرفت

پسرم را بیا حلالش کن

 

زیر این آفتاب چون آتش

بدنش ذره ذره آب شده

تشنه لب مانده آن قدر این جا

صورتش سوخته، کباب شده

 

بعد آن مشک پارهٔ پسرش

شرم دارد از این  چرا زنده است

هر کجا شیر خواره می بیند

از نگاه رباب شرمنده است

 

در کنار چهار صورت قبر

آن قدر گریه کرده بی حال است

ظهر امروز باز غش کرده

روضه خوان شهید گودال است:

 

گفت زینب میان مردم شام

فکر رأس برادرت بودی؟

راستی این دفعه جواب بده

راضی از دست نوکرت بودی؟

 

گفته بودم که روز عاشورا

همه دم پیش خواهرش باشد

قبل از آن که کسی شهید شود

پیش مرگ برادرش باشد

 

سر عباس را به نی دیدی

لب او خشک بود یا تر بود؟

خواب دیدم که آب ها را ریخت

نگران لب برادر بود

 

دست او جای دست مادر تو

من شنیدم که زود پرپر شد

سر عباس را به نی بستند

بس که افتاد مثل اصغر شد   




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/02/11 | 04:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب

  

نگیر از شب من آفتاب فردا را  

نبند روی من آن چشم ‏های زیبا را

تو گاهواره ی ماه و ستاره‏ ها هستی 

خدا به نام تو کرده است آسمان‏ها را

تو در ادامه ی هاجر به خاک آمده‏ ای 

که باز سجده کنی امتحان عظما را

خدا سپرده به دستت چهار اسماعیل 

 که چشمه چشمه گلستان کنند دنیا را

چه کرده ‏ای که به آغوش مهربانی تو

سپرده‏ اند جگر گوشه‏ های زهرا را

بگو چه بر سر بانوی آب آمده است 

 که باز می‏شنوم رود رود دریا را

تبر چگونه شکسته ‏ست شاخ و برگ تو را

چطور خم شده ‏ای بر زمین، سپیدارا!

بخوان! دوباره بخوان با گلوی مرثیه ‏ها 

 حدیث تشنه‏ ترین دست‏های صحرا را

از آسمان به زمین آمده است گیسویت  

که سربلند کند دختران حوّا را




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/02/11 | 04:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح

 

هرگز نبوده بیشهٔ حق را غضنفری

الا که بوده مادر او شیر مادری

ام البنین نه، مادر مردان کربلا

تو شیر داده ای به وفا و دلاوری

جز تو لبان هیچ مسیحی توان نداشت

بر جسم کربلا بدمد روح حیدری

در مذهبی که فاطمه پروردگار اوست

عشق و وفا و صبر و ادب را پیمبری

تا چون تویی نیاورد این چرخ کهنه باز

ماند فلک به حسرت عباس دیگری




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/02/11 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح و مصائب

 

گفتم ام البنین، دلم پا شد

گره هایی که داشتم وا شد

مادر آب را صدا زدم و ...

خشکسالیم مثل شبیه دریا شد

سوره ی حمد نذر او کردیم

گم شده داشتیم و پیدا شد

با ادب بود و روی دامانش

تا گل نازدانه ای جا شد...

...به مدینه نگفت مادر شد

گفت،‌ مولای شهر بابا شد

با کنیزیّ خانواده ی عشق

در دو عالم عزیز زهرا شد

خادمی کرد تا که عباسش

از ازل تا همیشه آقا شد

همه ی بچه هاش عیسایند

گر چه عباس او مسیحا شد

آن قَدَر خرج گریه شد افتاد

آن قَدَر خرج گریه شد تا شد

تا قیامت به احترام حسین

ذکر لب هاش واحسینا شد

گفت، گفتند: روز عاشورا

در غروبی که خیمه غوغا شد

بین تقسیم آبروی حرم

مشک بی آب سهم سقّا شد


ادامه این شعر

موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/02/10 | 10:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)

 

رودها چشمان خیست را برابر داشتند

آسمان ها را نفس هایت مکدّر داشتند

دست هایت در میان خانه ی مولا وزید

کودکان فاطمه انگار مادر داشتند

موج ها از بستر چشمان تو برخاستند

ابرها ازسوز دامان تو سر برداشتند

خانه بی سقّا و چشمت خیس و اندوه تو را

آن سحرگاهان بی فانوس باور داشتند

بی علمدار است صف های خیالت سال ها

سال هایت حال و روزی گریه آور داشتند

اشک هایت هفت دریا را به جان آورده بود

ناله هایت را زنان هفت کشور داشتند

مادر پروانه های بی قرار نینوا

سنگ ها پروانه ات بودند اگر پر داشتند




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/02/10 | 10:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س) و حضرت عباس(ع)

 

ای جبرئیلم تا خدایت پرکشیدی

از مادر چشم انتظارت دل بریدی

جز ام لیلا کس نمی فهمد غمم را

من پیر گشتم تا چنین تو قد کشیدی

تنها نه دل گرمی مادر بوده ای تو

بر خاندان فاطمه روح امیدی

بر گردنم انداختی با دستهایت

زیبا مدال عزت «اُمّ الشهیدی»

زینب کنار گوش من آهسته می گفت :

هرگز مپرس از دخترت از چه خمیدی

از خواری بعد از تو گفت و گفت دیگر

بر پیکر ما نیست جایی از سپیدی

این تکه مشک پاره را تا داد دستم

فهمیدم ای بالا بلند من چه دیدی

از مشک معلوم است با جسمت چه کردند

وای از زمین افتادن، وای از نا امیدی

باور نخواهم کرد تا روز قیامت

بی دست افتادی به خاک و خون طپیدی

در سینه پنهان می کنم یک عمر رازم

پس شکل قبرت را دگر کوچک بسازم




موضوع: حضرت عباس (ع)،  وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/02/10 | 10:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)

ای فلک یک مه و سپهر سه اختر

شیرخدا را خجسته همدم و همسر

فاطمــه دوم بــهشت ولایـت

یـار عـلی، نایــب بتـول مطهر

یوسف زهرا توجهش به تو بانو

زینب‌کبری تو را صدا زده مادر

امّ‌بنیــن، مــام شیـر خـداوند

امّ‌ادب، آفتاب خانـه ی حیـدر

خوانده کنیـز عزیز فـاطمه خود را

ای بـه ادب از همه زنان جهان سر

برده به میراث از تو عشق و ادب را

حضـرت عبـاس در حضــور بـرادر

کرده نثار قدوم یوسف زهرا

چــار گل سـرخ و چار لاله ی پرپر

ای پسر تو حسین دوم زهرا

ای بــه بنینت ســلام آل پیمبر

 


ادامه مطلب

موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/03/6 | 01:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)

سلام ما به تو ای هاجر چهار ذبیح

درود ما به تو ای مریم چهار مسیح

سپهر نورفروز سـه اختر و یک ماه

عجب نه خوانم اگر مادرت به ثارا...

سلام بـر تو و ابناء و شوهرت مادر

بـه عطر دامـن عبـاس پرورت مادر

ادب بـه قـامت زهـرایی ات قیام کند

وفا بـه غیـرت عباس تو سلام کند

سلام زینب کبـرا و حضرت سجّاد

به خون پاک بنین تو پاک مادر باد

اگر چه با همه گفتی کنیز زهرایی

به چشم آل محمّـد عزیز زهرایی

تو بعد فاطمه در بیت وحی فاطمه ای

تـو آسمـان ادب را همیشـه قائمه ای




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/03/6 | 12:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)


ای مادر چار آفتاب ادرکنی

زهرای سرای بوتراب ادرکنی

ما دست به دامان توأیم ای بانو

یا فاطمه ی بنی کلاب ادرکنی




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/03/6 | 12:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)


من خادمه در خانه شاه ولایم

جارو کش صحن و سرای مرتضایم

من امدم اینجا نه از بهر عزیزی

من آمدم در خانه حیدر کنیزی

خدمتگزار کودکان مه جبینم

من مادر عباسم و ام البنینم

در چشم خود بحری ز خون اشک دارم

من خاطری بد از فرات و مشک دارم

غم نیست گر عباس را در خون کشیدند

یا اینکه با شمشیر دستش را بریدند

چشمش اگر زخمی است این تاوان عشق است

در جنت فردوس او مهمان عشق است

گر جسم او در علقمه شد پاره پاره

شادم که زهرا کرده ماهم را نظاره

تنها غمم اینست او آبی نیاوُرد

با رفتنش امید را از خیمه ها برد

تا هست این دنیا و من زنده هستم

از مادر اصغر بسی شرمنده هستم




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/03/6 | 12:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


نوید عاطفه در گلشن امیدم من

و تا همیشه به درگاهتان مریدم من

به نبض عالم هستی که دست حضرت توست

برای خاطرتان بود اگر طپیدم من

قدم زدید و ز موزون رقص چادرتان

شدم نسیم و سر کویتان وزیدم من

به جای خال خود کاشتی وجود مرا

و از زمین شما تا خدا رسیدم من

حضور گرم شما تا همیشه حس شدنی است

اگرچه حضرت بانو تُرا ندیدم من

میان سرو قدی با رشیدگی فرق است

به لطف سایه ی طوباست ، قد کشیدم من

حضور دختر آیینه ها زدم زانو

و طعم کوثر عشق تو را چشیدم من

اگرچه دیر ولی جای شکرتان باقی است

به جایگاه کنیزیتان رسیدم من

چهار پاره برایت سرودم و آن وقت

به جای قافیه عکس قمر کشیدم من

هزار مرتبه شکر خدا به محضرتان

شبیه صفحه آینه رو سپیدم من

عجیب نیست یقین کن پس از حسین شما

کمی شبیه قد و قامتت خمیدم من

تمام دغدغه ی من ، ادای نذرم بود

برای زینبت عباس پروریدم من

یک شما به چهارم اگر چه می چربد

به حدّ وسع خودم مادر شهیدم من

چه عزّتی به از این با تمام آدابش

کنیز زاده بمیرد برای اربابش




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/03/6 | 12:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-حضرت عباس(س)


این صدای ناز عباسِ من است

نغمه‌های راز عباسِ من است

شرحه بر بیت خموشم می‌رسد

باز تكبیرش به گوشم می‌رسد

آمده آهِ ابالفضلم به گوش

مشك دارد گه به دندان گه به دوش

ناله با این گریه‌هایم می‌كند

آمده مادر صدایم می‌كند!

من دعا بی قدر و بی حد گویمت

ای ابالفضلم خوش آمد گویمت

آمدی مادر فدای موی تو

پس چرا خاكی شده گیسوی تو؟


ادامه این شعر

موضوع: حضرت عباس (ع)،  وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/03/6 | 12:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      ...   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.