حضرت زینب(س)-مدح و وفات


نخ روی نخ آمد که حیا داشته باشد

باتیرگی اش نورخدا داشته باشد

معجر شدو میخواست بها داشته باشد

تابرسر خورشید نما داشته باشد

آمد بشود سایه روی سر زینب

میخواست که نامش بشود معجر زینب

 

با نور نماز شب او نور گرفته

تا ستر شده رتبه مستور گرفته

درخلوت بی بی شرف طور گرفته

به به؛ به چنین قرب که اینجور گرفته

از عطر نفس های علی تافته باشد

این تافته باید که جدا بافته باشد

 

هرچند حجاب است به سنگر زده کارش

تا حشر وقارست بدهکار وقارش

تقوا و حیا ریخته در تار به تارش

از طایفه ی چادر زهراست تبارش

یک پارچه اما زره محکم پیکار

نه اینکه زره،معجزه اعظم پیکار

 

الحق و الانصاف مهیای خطر شد

در بحبوحه ی فاجعه مردانه سپر شد

هرچند که خاکی شد و راهی سفر شد

در کوفه و درشام چو شمشیر دوسر شد

هرگز که به کوهی گذر کاه نیفتاد

یکبار به سویش نظر ماه نیفتاد

 

سوگند به این کوه گسستی نرسیده

به سوره توحید شکستی نرسیده

سوگند به او پنجه و دستی نرسیده

یا چشم بد مردم پستی نرسیده

باید که خلایق ز رخش دور بمانند

هرجاکه گذر کرد همه کور بمانند

 

هرچند که عمریست شده همدم زینب

دارد به دلش داغ ز قد خم زینب

گریان شده و سوخته پای غم زینب

انگار که او نیست دگر محرم زینب

امروز بنا کرده که آرام بماند

وقتش شده تا بی بی ما روضه بخواند

 

یکسالِ فراقت صد و ده سال گذشته

از زینب تو گفتن از حال گذشته

سخت است بگویم به چه منوال گذشته

با یاد تو و روضه ی گودال گذشته

من صابره ام باز ولی تاب ندارم

باور بکن از روز دهم خواب ندارم

 

رفتی و کسی خنده به این دیده ی تر کرد

امنیت این قافله احساس خطر کرد

کفر آمد و در شام به توحید نظر کرد

آیات حجاب از سر بازار گذرکرد

تا قرعه بی کس شدن افتاد به زینب

شهر پدری خوب محل داد به زینب

 

درشام چه داغی بروی قلب حیا خورد

اسلام معاویه به اسلام خدا خورد

سنگینی چشم همه بدجور به ما خورد

زینب وسط شهر کشیده دوسه جا خورد

من بت شکنی کردم و جایش دهنم سوخت

از ضربه ی شلاق تمام بدنم سوخت

 

حالا شده ام خیره به این در تو بیایی

خوبست که این لحظه ی آخر تو بیایی

خواهر شده ام تا که برادر تو بیایی

ای بی سر من کاش که با سر توبیایی

این پیرهن توست که برسینه فشردم

یک آب خنک بعد تو ولله نخوردم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 09:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


پا که به دنیا گذاشت حضرت زینب

روی جهان پا گذاشت حضرت زینب

 

پرچم ارباب را قله به قله

برد و به بالا گذاشت حضرت زینب

 

وقت صبوری دهان کوه حرا را

با عملش وا گذاشت حضرت زینب

 

قاطع و محکم چنانچه بر دل تاریخ

حسرت اما گذاشت حضرت زینب

 

تا برسد کربلا علایق خود را

پشت سرش جا گذاشت حضرت زینب

 

از همگان دست شست و قبل حسینش

قید شد، الا گذاشت حضرت زینب

 

سر که به بستر گذاشت حضرت زینب

بر همه جا سر گذاشت حضرت زینب

 

جای پدر تیغ خورد و جای حسینش

بوسه به خنجر گذاشت حضرت زینب

 

توی خیالش برای خانه ی زهرا

یک در دیگر گذاشت حضرت زینب

 

شربت شیرین به جای زهر هلاهل

پیش برادر گذاشت حضرت زینب

 

سوخت لبانش، برید رشته ی جانش

لب که به حنجر گذاشت حضرت زینب

 

مشک عمو را گرفت و توی خیالش

بر لب اصغر گذاشت حضرت زینب

 

آه ،غروب دهم بدون ابالفضل

دست به معجر گذاشت حضرت زینب

 

روی زمین بار سخت قافله ای را

بی علی اکبر گذاشت حضرت زینب

 

کاش به این دردها دچار نمی شد

قاتل او تیغ آبدار نمی شد

 

تا نشود بی کسی عمه مشخص

کاش که بر ناقه ای سوار نمی شد

 

کاش که عباس بود موقع برگشت

زینب کبری طلایه دار نمی شد

 

ساعت سه آمده ست شمر ز گودال

کاش ولی ساعت چهار نمی شد

 

کاش که یک بار رفته بود به گودال

کاش که یک بار چند بار نمی شد

 

کاش که چکمه نمی نشست به بالا

سینه ی او شامل فشار نمی شد




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 09:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


هر که گردد ذاکر مولا  به زینب میرسد

هر که گوید ذکر یا زهرا  به زینب میرسد

 

از حرم تا قتلگه تا شام کاری ساده نیست

رتبه پیغمبر طاها به زینب میرسد

 

بعد مولا میرسد نوبت به یک پاره جگر

ضربه این ماتم عظما به زینب میرسد

 

داستان کربلا دریایی از داغ و بلاست

شعلۀ این داغها تنها به زینب میرسد

 

شاخه های پنج تن یک یک به طوفان میخورند

موج طوفان بلا یکجا به زینب میرسد

 

کربلا میماند و بار پیام قتلگاه

این رسالتها ولایتها به زینب میرسد

**

نعره تکبیر از رگهای بی سر شد بلند

یا اُخَیَّی نیز از آنجا به زینب میرسد

 

دست زیر یک یکِ اعضای قطعه قطعه برد

ناله زهرا دگر اینجا به زینب میرسد

 

نیزه ها را از تن بی سر که بیرون میکشد

تازیانه کعب نی حالا به زینب میرسد

 

مانع سیلی زدن بر جمع طفلان میشود

ترکش این ضربه ها اما به زینب میرسد

 

گوشواره ،دستبند ،خلخال ،معجر ، روسری

میبرند و دست غارت تا به زینب میرسد

 

می دهد از زیر دست و پا یتیمان را نجات

گاهی اما ضربه های پا به زینب میرسد

 

از سر نیزه چه میبیند عموی با وفا

که صدای گریۀ سقا به زینب میرسد

 

حرمله میخواست خوش رقصی کند با خنده گفت:

ناسزاها تا هنوز از ما به زینب میرسد

 

وای از دروازه ای که بی حیاها آمدند

من نمیگویم چه تهمت ها به زینب میرسد

 

ازدحام آنقدر آنها را اذیت کرده بود

گاه از یک یاحسین یک یا به زینب میرسد

 

بود زندان و خرابه بهتر از بزمِ یزید

ضربه های خیزران گویا به زینب میرسد

 

سلسله بر گردن سجاد جا  وا کرده بود

ریسمانِ دست این آقا به زینب میرسد

 

زیر معجر های پاره ، چهره های سوخته

گاه از یک آستین یک ، تا به زینب میرسد

 

تهمت سخت کنیزی را چه آسان زد حریف

نالۀ الغوث یا عما به زینب میرسد

 

از ته مجلس یتیمی بوسه بر بابا دهد

گریۀ دردانۀ بابا به زینب میرسد




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 09:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


دست بر دامان آن زن میشوم کز شوکتش

قرنها افتاده هر مردی به پای عزتش

 

قدر اگر زهراست!قدر فاطمه این دختر است

باخبر هرگز نباشد هیچکس از قیمتش

 

با همان دستی که آتش را گرفت از خیمه ها...

آبرو بخشیده ابراهیم را با ملتش

 

آستین‌پاره نه با خود ذولفقار آورده است...

کاخ استبداد را ویران کند با قدرتش!

 

می نویسند عالمان از معجزات خطبه اش

می نشینند انبیا هرروز پای صحبتش

 

سوختن پای حسین از واجبات زینب است

او بلا را میخرد هرقدر باشد قیمتش

 

بین این بزم عزا هرکس حسینی میشود

مطمئنا بوده با امضای زینب دعوتش

 

چادرش را بر کمر میبنند و بالای تل

منتظر می ایستد پس کی بیاید نوبتش

 

سهم آبش را میان بچه ها تقسیم کرد

تشنه تر بود از همه حرفی نمیزد از عطش..




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 09:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب و وفات


نام زینب می‌برم شعرم پریشان می‌شود

نام زینب می‌برم این ابر باران می‌شود

 

نامِ زینب بردم و دریا مودب ایستاد

باز اقیانوس نا آرام  طوفان می‌شود

 

چادرش قدری بتابد آب می‌گردد زمین

روزها در سایه‌اش خورشید پنهان می‌شود

 

در دعا می‌ایستد محراب حیرت می‌کند

از مناجات شبش سلمان مسلمان می‌شود

 

در مدینه سالها زهرا صدایش می‌کنند

وقت تفسیرش خود جبریل دربان می‌شود

 

خم نشد زانوی عباسش بجز در پای او

تا به محمل می‌رود اکبر شُتربان می‌شود

 

یک قدم خانم بیاید کوفه می‌پیچد بهم

یک قدم بی‌بی بکوبد شام ویران می‌شود

 

واژه‌هایش خطبه شد نهج البلاغه جمع شد

خطبه نه تیغ علی انگار عریان می‌شود

 

کیست این؟زهرا علی؟شایدحسن شاید حسین

حق بده آئینه از این اوج حیران می‌شود

**

بادهایِ کربلا خاکسترش را پس دهید

نیزه‌داران سایبانِ بسترش را پس دهید

 

لحظه‌های آخرش چشمش به این درخُشک شد

تیرهایِ حرمله آب آورش را پس دهید

 

خوب شد پیراهنی دارد گذارد بر دلش

گفت از بس یادگار مادرش را پس دهید

 

آه خیلی پیش او جایِ رقیه خالی است

می‌شود ای شامیان نیلوفرش را پس دهید

 

پیشِ او می‌گفت دختر_مرد شامی می‌زدش

لااقل انگشترش انگشترش را پس دهید

 

این طرف او داد می‌زد آن طرف  با او رباب

نیزه‌های بی مُروت حنجرش را پس دهید

 

آفتاب و نیزه و سنگ است... چیزی مانده است؟

کاشکی می‌شد بگوید اصغرش را پس دهید

 

ساعتی در دستتان اُفتاد دندانش شکست

خیزران در دستها  دیگر سرش را پس دهید




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، طفلان حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 09:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و وفات و مصائب


کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است

پیشِ او خورشید با خاکسترش اُفتاده است

 

شام چیزی نیست تا ویران کُنَد با خطبه اش

بالِ عزرائیل پایِ شَهپَرَش اُفتاده است

 

چادرش را می تکاند می تکاند کوفه را

کیست زینب کوفه یادِ حیدرش اُفتاده است

 

می کَنَد از جا زمینِ شام را با کاخها

راهِ مولا باز هم بر خیبَرَش اُفتاده است

 

کیست زینب لحظه هایی که علی در رزم بود

ذوالفقار اینَک به دستِ دخترش اُفتاده است

 

قبل از آنیکه یزید از پیشِ خانم پا شود

دید یِکجا سقفِ ظلمش بر سرش اُفتاده است

 

مرتضیٰ بر دستمالِ زرد خود می زد گِره

یا که زینب دو گره بر معجرش اُفتاده است

 

هر کجا می رفت چشمی سویِ او جرات نکرد

بر سرِ او سایه یِ آب آورش اُفتاده است

 

کارِ او پیغمبریِ کربلا تا شام بود

بیرقِ عباس دوشِ خواهرش اُفتاده است

 

یادِ ایامی که شد سایه برادر با سرش

ظهر در گرمایِ سوزان بسترش اُفتاده است

 

داشت بر سینه لباسی را که مادر داده بود

یادِ مادر یادِ روزِ آخرش اُفتاده است

 

رو به قبله بستر است و رو به دَر چشمانِ او

باز اشکی سرخ از چشمِ تَرَش اُفتاده است

 

بادِ گرمی می وزید و بویِ سیبی می رسید

دید از تَل آنطرف تَر پیکرش اُفتاده است

 

وای دستِ حرمله گهواره ای پاشیده بود

آه دستِ ساربان انگشترش اُفتاده است

 

محملش را دید وقتی می رود از کربلا

می رود با دختری که زیوَرَش اُفتاده است

 

می شنید از مَحمِلی لالاییِ گرمِ رُباب

حق بده چشمانِ او بر اصغرش اُفتاده است

 

خُطبه اش را گیسویِ از نِی رهایی قطع کرد

ردِ خونی رویِ چوبِ منبرش اُفتاده است

 

چشم را بالا گرفت اما برادر را ندید

تاب خورده نیزه و حتماً سرش اُفتاده است

 

زیر دست و پا نگاهی کرد دنبالِ حسین

دید سَر این سو و آن سو مادرش اُفتاده است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 09:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


اربعین یک گوشه ای از جلوه های ِ زینب است

بی قراری ِ دل از شور و نوایِ زینب است

 

هر کجایِ کربلا رفتی بدان که هر وجب

بی گمان یک جلوه ای از خاکپایِ زینب است

 

مثلِ حیدر رفته و مانند زهرا آمده..

خصلتِ این دو عمیقاً در صدایِ زینب است

 

وقتِ رفتن قد رشیده،وقتِ برگشتن کمان

استقامت اوّلین درسِ وفایِ زینب است

 

در نمازِ شب حسینش را به خاطر آورد

هیچ می دانی چه رزقی در دعایِ زینب است

 

خطبه اش درهم شکسته هیبتِ اهلِ نفاق

شام تسخیرِ دمِ خیبرگشایِ زینب است

 

هاله ای از نور بر گِردش تجّلی می نمود

شرمگین معنایِ عفّت از حیایِ زینب است

 

سر فرود آوردنش را کس ندیده در جهان

گرچه بارِ غصّه ها بر شانه هایِ زینب است

 

هرکه دور افتاده از بابُ الحسین،راهش دهید

مطمئناً روضه ها دارالشفایِ زینب است




✔️ موضوع : اربعین حسینی، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/07/26 | 12:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


یا رب از کید اجانب حفظ کن اسلام را

دورکن از دیده ما پرده ابهام را

کیست این نجم فروزانی که از بدو طلوع

کرده حیران با تحمّل در سما اجرام را

کیست آن پیک همایونی که از کرب وبلا

می برد سوی مدینه ازحسین پیغام را

کیست این خواهر که چون نعش برادر دید گفت

 بار الها خیر فرما ازکرم فرجام را

کیست آن دختر که مانند پدر گوید سخن

 می گذارد برزمین مانند مادر گام را

کیست این بانو که از دشمن چوبیند ناسزا

 می کند مقهور منطق، صاحب دشنام را

سرچو ازمحمل برون آورد وخواند آن خطبه را

 کوفه را لرزاند و بر هم زد اساس شام را

قهرمان کربلا اُمّ المصائب زینب است

آنکه با تلخی صبرش، کرده شیرین کام را




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 01:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


کیست که بر لوح قلم می‌زند؟

حول خداوند قدم می‌زند؟

 

کیست که در وزن نگنجیده است؟

کوه وِقار است و نرنجیده است؟

 

کیست که مختار کند جبر را؟

کیست که بی‌تاب کند صبر را؟

 

کیست خم آورده به ابروی قهر

لرزه برافکنده به زانوی شهر؟

 

کیست به عصمت متجلّی شده

شأن ولی را متولّی شده

 

او که در افلاک نبی کوکب است

زُهره‌ی زهرای علی زینب است

 

حلم مجسّم‌شده‌ی نشأتین

روح یکی جسم دوتا با حسین

 

خطبه‌اش از نهج بلاغت پر است

هیبت مولاست که در چادر است

 

وجه علی تا که اتم می‌شود

خطبه‌ی او تیغ دو دم می‌شود

 

بدر دوم، بین کلامش نهان

فاطمه در خطبه‌ی شامش نهان

 

در سخنش لحن امیر آمده است

کوکبه‌ی دهر به زیر آمده است

 

صبر الهی ست، تفضّل شده است

«أخرجنا الله من الذُّل» شده است

 

راهبر قافله‌ی ماست این

زین اب و زینت زهراست این

 

توسن گفتار که چالاک شد

کاخ یزید از دم او خاک شد

 

زیر و زبر را به هم آورده است

خواهر سقّا علم آورده است

 

از دل این سِفله‌متکّای فرش

خیمه برافراشته در تاج عرش

 

می‌رود از خویش به حیرانیَ‌اش

آینه از آینه گردانیَ‌اش

 

جلوه‌ی این آینه در مشرقین

سر زده از طلعت روی حسین

 

قسمت زینب که سفر می‌شود

روی حسین آینه‌گر می‌شود

 

گرچه به غیر از غم و غارت نبود

این سفر از جنس اسارت نبود

 

گرچه سزاوار به زنجیر نیست

شیر به زنجیر مگر شیر نیست

 

از حد اوصاف که رد میشود

دخت علی بنت اسد میشود

 

گو همه مغلوب که او غالب است

جان علیّ بن ابی‌طالب است

 

جان علی رنج فراوان کشید

چند بغل روضه به دامان کشید

 

خیز و بخوان روضه‌ی دستار را

روضه‌ی بیمار و پرستار را

 

روضه ی دروازه ی ساعات را

قافله‌ی مادر طاعات را

 

روضه‌ی این روضه چه بود؟ آه آه

روضه‌ی بازار یهود آه آه

 

قسمت زینب که الم شد الم

دست کشیدیم و قلم شد قلم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 01:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


السلام ای نفس ِ بادیه باغ از چشمت

كه گرفته ست بجز اشك؛ سراغ ازچشمت

آمدم داغ شوم یكسره داغ از چشمت

از من ِ گمشده فریاد و چراغ از چشمت

تو فقط از دل یك حادثه تابیده شدی

شرف حیدری ای ماه؛مگر دیده شدی ؟

 

آمدم دست به دامان تو باشم زینب

ریگِ پابوسِ بیابانِ تو باشم زینب

لحظه ای مات و پریشان تو باشم زینب

لحظه ای قاریِ قرآن تو باشم زینب

هیبت‌نام‌تو چون‌کوه چنان پابرجاست

تا به نام تو رسیدم‌ ادب از جا برخواست

 

چیزی از وسعت نام تو نگفتم هرچند

زده ام بال دلم را به تماشا پیوند

تو روایتگر دردی ؛چه رسایی چه بلند!

چقَدَر آیه به فریاد لبت آمده اند

پوشش كعبه ای و آل امیّه فیل اند

و ابابیل سخن های تو در تنزیل اند

 

قد خورشید اگر خم شده می باری تو

زخم اگر وا بشود دست  پرستاری تو

چادر از سوره ی(والیل ) به سر داری تو

آه زینب ! چقَدَر حیدر ِ كرّاری تو ؟

تو شهیدی ! همه ی فاصله ها می دانند

عمق فریاد تو را سلسله ها می دانند

 

شب سنگین اسارت ؛عطشی بی پایان

محرمت حسرت و تاریكی و اندوه گران

بتِكان! هرچه غمِ خون شده داری بتكان!

بنشین روبرویِ نیزه ی عباس و بخوان :

)امشب ای ماه !به دردِ دل ِ من تسكینی

آخر ای ماه ! تو همدردِ من ِ مسكینی (




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 01:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


چشم امید حیدر و زهرا به زینب

خورده گره تفسیر عاشورا به زینب

 

مثل پیمبرها ملائک میفرستند

صدها سلام از جنت الاعلی به زینب

 

او زینت دوش امیرالمومنین است

زینب به بابا نازد و بابا به زینب

 

گر میرسد "صدیقه ی کبری" به زهرا

پس میرسد "صدیقه ی صغری" به زینب

 

ام النجابت آنقدر پاک و زلال است

عمری حسادت میکند دریا به زینب

 

" عالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَة " ست یعنی

داده خدا علم لدنی را به زینب

 

عون و محمد آیه های سجده دار اند

در سوره ی زیبای " اعطینا بزینب..."

 

پیش از تولد نوکر این خانه بودیم

وابسته ایم از عالم زر ما به زینب

 

این خانواده به خدایم میرسانند

دل میدهم یا به رقیه یا به زینب

 

مثل همیشه حاجتش رد خور ندارد

شیعه توسل میکند هرجا به زینب

 

" اولسون مؤذن زاده لر قربان بو یولدا "

این است عشق اردبیلی ها به زینب

 

امر شفاعت را گمانم میسپارد

روز جزا انسیه الحورا به زینب

 

حرف از صبوری های امُّ الصّابرین است

در مصرعی که میرسد "حلما" به "زینب"

 

"امُّ المَصائب" را میان جمع القاب

باری تعالی میدهد تنها به زینب

 

در پاسخ غم ؛ ما رایت الّا جَمیلا

ما هکَذَا القَولِ السَّدید الّا بِزینب

 

در هرنماز شب برای من دعا کن

هی عرض حاجت میکند آقا به زینب

 

از خیمه تا گودال دست حق تعالی

گویا سپرد امر امامت را به زینب

 

در سایه ی لطف خداوندی علم را

بعد از شهادت میدهد سقا به زینب

 

او به اسیری رفته ما آزاد باشیم

خیلی بدهکاریم در دنیا به زینب

 

اشکی نمانده تا شود جاری ز چشمش

خون گریه دارد میکند صحرا به زینب

 

پا جای پای مادر خود میگذارد

روی کبود ارثیه ی زهرا به زینب

 

نان شبش را بی گمان مدیون بی بی ست

پیرزنی که میدهد خرما به زینب

 

تنها رباب از حرمله دلخور نباشد

ملعون جسارت میکند حتی به زینب

 

سر های روی نیزه را رفته نشانه

سنگ ملامت میزند اما به زینب

 

منزل به منزل در بیابانها رقیه

هرشب پناه آورده از سرما به زینب

 

شمری که خنجر از قفا زد عصر دیروز

با تازیانه میزند فردا به زینب

 

سرهای روی نیزه میبارند وقتی

خولی نظر اندازد از بالا به زینب




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/30 | 06:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


تو ای پاینده پیغام آور خون

که بعثت یافتی ازسنگر خون

 

کتاب سینه ات سرمایه عشق

به هر آهت هزاران آیه عشق

 

نبوّت را چراغ مکتبی تو

 حسینی یاحسن، نه زینبی تو

 

کلام عشق را حسن ختامی

 وفا راهم پیامبر هم امامی

 

قیامت کرده ای در استقامت

 پناه آورده برصبرت امامت

 

چو دردامان مقتل پانهادی

 امام صابران را صبردادی

 

اگر گاهی به ره وامانده بودی

وگر یک لحظه از پامانده بودی

 

شرف، مردی، شهامت، کشته می شد

امامت نه، امامت کشته می شد

 

ألا انوارِ توحید از چراغت

 به دل یک روزه هفتادو دو داغت

 

گریبان چاک، شادی از غم توست

 زمان آیینه دار ماتم توست

 

به جز تو ای زجام گریه سرمست

 که قربانی گرفته برسرِ دست

 

تو در دریای خون خورشید جُستی

توگل را باگلاب اشک شُستی

 

سرشکت پاکبازی را وضو داد

 خدا داند که خون را آبرو داد

 

صلاة اللیل را بنشسته خواندی

خدارا از درون خسته خواندی

 

حسین آن کز قیامش شد قیامت

 به پیش تیردشمن بست قامت

 

چوشد آماده بهر جان فشانی

 تورا فرمود ای زهرای ثانی

 

که ای از خود تهی از عشق سرشار

 مراهم در نماز شب بیاد آر

 

تو خون باغ هفتاد و دو داغی

 تو شبهای اسارت را چراغی

 

توپیغام آور خون خدائی

 تو فریاد خموشان را صدایی

 

تو دربند اسارت شرزه شیری

 که گفته تو اسیری؟ تو امیری

 

امیر شهر کوفه شد اسیرت

 زبون و کوچک وخوار و حقیرت

 

تو شهر کوفه را تسخیر کردی

 تو شاه شام را تحقیرکردی

 

تو پیمان بسته بودی با برادر

که همگامی کنی تاگام آخر

 

به اشک چشم گریان تو سوگند

 به سوز آه سوزان تو سوگند

 

به سقّایی که آبش دادی ازاشک

به آن چشم و به آن دست وبه آن مشک

 

به سرهای جدا درمقدم یار ***

 به پاهای پر از گلبوسه خار

 

به ماهی که فراز نی عیان بود

 به خورشیدی که دورت سایه بان بود

 

به قرآنی که از تو جان ودل برد

 به لبهایی که چوب خیزران خورد

 

سرشکی تاکه زنگ دل بشوییم

 زبانی غیر یا زینب نگوییم

 

مرا بهتر ز دنیا و ز عقباست

که درمحشر بگویی «میثم» از ماست




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/30 | 06:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


آیینه ی صبر خداوند ودودم

من مصحف عشق و ولایت را سرودم

در عشق بازی با دو چشمان برادر

از دیگران من گوی سبقت را ربودم

منشور پروانه شدن را من نوشتم

آنجا که آتش زد جفا بر تار و پودم

در اوج پروانه شدن خود شمع بودم

وقتی که سیلی زد عداوت بر وجودم

من کربلا را کربلا کردم چرا؟ چون

من دانش آموز کلاس کوچه بودم

چشم فلک از کار من گردیده حیران

در راه شام از آن فراز و این فرودم

وامانده صبر از صبر من کنج خرابه

در مرگ آن طفل سه ساله از سجودم

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیر المومنینم

 

 

من با کلامم کربلا را شرح دادم

من با نگاهم غصه ها را شرح دادم

من خود خطیب خطبه ی یوم الفراقم

با اشک خود من نینوا را شرح دادم

قد کمانی چشم کم سو روی نیلی

اینگونه ظلم اشقیاء را شرح دادم

بودم چهل منزل کنار نیزه داران

با سر شکستن ماجرا را شرح دادم

در کوچه های شام با صبر و صلابت

آیین عشق مرتضا را شرح دادم

من با دو دستم در خرابه وقت تغسیل 

از ابتدا تا انتها را شرح دادم

فتوای من در سرشکستن تا ابد ماند

آیین عشق و ابتلا را شرح دادم

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیر المونینم

 

 

من زینب فرزانه ی گردون غلامم

شه بانوی یکدانه ی ذوالاحتشامم

من زینب فرمانبر فرمانروایم

من زینب دردانه ی عالی مقامم

من شرح آیات کتاب عشق هستم

سیلی زدم بر روی دشمن با کلامم

من شرح صبر آیه های اشتیاقم

بر باده نوشان معنی کاس الکرامم

من دفتر اسرار خلقت را دبیرم

من آیت الکرسی حی لاینامم

من ایستگاه آخر عشق و جنونم

شیدا دلان را معنی قرب مدامم

رکن و مقام و مشعر و سعی و صفایم

من قبله ام من کعبه ام بیت الحرامم

من معرفت را قبله ی دارالجنونم

من عشق را سرمایه ی نظم و قوامم

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیرالمومنینم

 

 

من مرجع تقلید اصحاب جنونم

من یاء و سین و کاف و ها و عین و نونم

من خیمه گاه عاشقان را تا قیامت

بنا و بانی هستم و سقف و ستونم

من عصمت صغرای حق اخت الحسینم

از حد درک مردم عالم برونم

من با دو چشم خون فشان در شهر غربت

معنا به معنای الیه الراجعونم

من با لسان حیدری در مسجد شام

آتش زدم بر دشمن از سوز درونم

پروانه ی آتشفان کوه عشقم

من ذوالفقارم معنی کن فیکونم

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیرالمونینم

 

 

در فتح قاف معرفت عنقا منم من

افسانه ها افسانه شد افسانه ام را

برپا نمودم در شفق میخانه ام را

هر جا کتاب سرنوشتم را کسی خواند

دیوانه شد چون لب بزد پیمانه ام را

در مانده شد از هیبتم طوفان ایام

خمخانه کردم نیمه شب ویرانه ام را

مبهوت شد گرداب اشک از درک صبرم

مجنون شده مجنون دل دیوانه ام را

دلداه ام دلدادگان دلبرم را

بخشم بر آنها در جنان کاشانه ام را

بر پا کنم صبح جزا من بزم روضه

خوانم به آوای رسا غم نامه ام را

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیرالمونینم

 

 

آنجا که غربت آتش سودای من شد

دریا اسیر چشم گوهر زای من شد

صبرم به گوش صبر خوانده آیه ی صبر

وقتی اسارت در پی یغمای من شد

در شام اندوهم به نی هفتاد و دو ماه

رخشید و روشن ظلمت یلدای من شد

وقتی روان گشتم سوی بازار کینه 

برق نگاه حیدری کالای من شد

طوفان به پا کردم ز رعد و برق خشمم

محشر به پا از همت والای من شد

وقتی که یارم بر براق نیزه بنشست

جبریل وحی هر آیینه شیدای من شد

زندانی من شد اسارت در ره شام

خار مغیلان فرش زیر پای من شد

اندر محیط فضل من امواج حکمت

همچون حبابی در کف دریای من شد

طره اگر مدحت سرا شد فضل من را

طبعش روان از منطق گویای من شد

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیرالمونینم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/29 | 01:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


فرعون تا به حضرت موسی اشاره کرد

موسی فقط به گوشه ی دریا اشاره کرد

مردم که حرف پشت سر آسمان زدند

مریم به گاهواره ی عیسی اشاره کرد

دین نا تمام بود خدا یک امام خواست

دست نبی به قامت مولا اشاره کرد

از علت وجود دو عالم سوال شد

دست خدا به ام ابیها اشاره کرد

مادر زمان رفتن خود با دو دخترش

از روز درد گفت و به فردا اشاره کرد

مولا زمان رفتن خود از امیر عشق-

گفت و سپس به کودک رعنا اشاره کرد

روز نبرد آمد و دیدند تیغ او

صد کشته داد چونکه به هر جا اشاره کرد

یکجا هزار دست کمان را کشید و بعد

یکجا هزار دست به سقا اشاره کرد

جبریل چشمهای خودش را گرفته بود

با چشمهای بسته به آنجا اشاره کرد-

که یک زن از بلندی دیوانه وار عشق

بر روی خاکها به بدنها اشاره کرد

از او سوال شد: زن تنها چه می کشی؟!

مابین دردهاش چه زیبا اشاره کرد:

غیر از جمیل هیچ ندیدم همین و بس

با چشمهای خسته به بالا اشاره کرد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


گواهی می دهد چشم تر من

که گردون ریخت خون در ساغر من

سنین کودکی را طی نکردم

که رحلت کرد جدّ اطهر من

ز پا افتاد زیر تازیانه

در ایّام جوانی مادر من

به طفلی شد نصیبم خانه داری

به جای مادر غم پرور من

پس از چندی پدر را دادم از دست

کزاین غم سوخت جان در پیکر من

دمی که خون ز حلق مجتبی ریخت

دو دریا شد ز خون، چشم تر من

خودم دیدم به یک روز از دم تیغ

به خون غلطید، هجده یاور من

همه بار سفر بستند و رفتند

دریغا اکبر من اصغر من

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

ز خوناب جگر ساغر گرفتم

گلاب خون ز چشم تر گرفتم

سراغ لالۀ خونین خود را

ز تیر و نیزه و خنجر گرفتم

دو دریا خون فشاندم از دو دیده

گُلم را همچو جان در بر گرفتم

سلام از عمق جان گفتم به جانان

جواب از پیکر بی سر گرفتم

به هر زخم تنش کردم نظاره

نشان از بوسۀ مادر گرفتم

در آن گودال خون، شکرانه گفتم

مدال صبر، از داور گرفتم

برات گریه را بر شیعه تا حشر

ز لبخند علی اصغر گرفتم

علمداریِ میدان سخن را

هم از زهرا هم از حیدر گرفتم

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

بیابان باغ و مقتل آشیانه

حسینم واحسینایم ترانه

الهی چون نسوزم کز درونم

زند جای سخن آتش زبانه

که دیده بلبل از تنها گل خود

جدا گردد به ضرب تازیانه؟

خودم دیدم که قاتل پنجه انداخت

بر آن موئی که زهرا کرد شانه

خودم دیدم بر اندام گلم ریخت

ز چشم فاطمه اشک شبانه

خودم دیدم ز رگ های بریده

صدا می زد مرا در آن میانه

خودم دیدم که در مقتل کشیدند

به سیلی، ناز طفل نازدانه

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

گلم را، خار صحرا پیرهن بود

غبار و خاک و خون او را کفن بود

سرش بر نی به لب ذکر خدا داشت

گلوی پاره با من همسخن داشت

خودم دیدم که از بالای نیزه

چهل منزل نگاه او به من بود

خودم دیدم به صحرا یوسفم را

که جسمش پاره تر از پیرهن بود

خودم دیدم نشان سُمّ اسبان

عیان بر روی آن خونین بدن بود

خودم دیدم عزادار حسینم

محمّد، فاطمه، زهرا، حسن بود

خودم دیدم که جسم باغبانم

سراپا باغ گل، از زخم تن بود

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

جدائی سخت تر از ترک جان بود

فراق یار، مرگ بی امان بود

دلم چون جسم یارم، پاره پاره

دو چشمم چون گلویش خون فشان بود

عنان دل به پای یار بسته

عنان ناقه دست ساربان بود

کنار جسم هجده محرم خویش

مرا جا در صف نامحرمان بود

خدا داند به چشم خویش دیدم

که اشک ناقه ها بر من روان بود

تنم با کاروان می رفت امّا

روانم پیش آن سرو روان بود

ز بانگ واحسینا شد یقینم

که زهرا در میان کاروان بود

رها کردم به صحرا ماه خود را

که تنها آفتابش سایبان بود

دگر باغم، نه گل نه باغبان داشت

خزان بود و خزان بود و خزان بود

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

مرا تا شامیان دیدند در شام

به اشکم فاش خندیدند در شام

تمام شهر را بستند آئین

بساط سرخوشی چیدند در شام

به جای تسلیت، بر گرد سرها

زنان شام، رقصیدند در شام

به گردم هیجده خورشید خونین

فراز نی درخشیدند در شام

خدا داند که زن های یهودی

به فرقم خاک پاشیدند در شام

تمام طایران گلشن وحی

بسان جوجه لرزیدند در شام

زن و مرد و بزرگ و کوچک آن روز

لباس عید پوشیدند در شام

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

به محمل ماه تابان را که دیده؟

به نی مهر درخشان را که دیده؟

درون طشت، ذکر حق که گفته؟

به زیر چوب، قرآن را که دیده؟

به پای صوت روح افزای قرآن

نشاط می گساران را که دیده؟

کنار  سفرهء رنگین قاتل

سر خونین مهمان را که دیده؟

زبانم لال، بین می گساران

ولیّ حیّ سبحان را که دیده؟

دهن خشک و لب از خون جبین تر

شکسته دُرج دندان را که دیده؟

دل شب گوشهء ویرانهء شام

وصال روح و ریحان را که دیده؟

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

دریغ از لاله های پرپر من

ز هفتاد و دو خونین اختر من

خودم دیدم سر پاک حسینم

جدا شد پیش چشم مادر من

خودم دیدم که در خون دست و پا زد

به روی دست بابا اصغر من

خودم دیدم که پامال خزان شد

گل من یاس من نیلوفر من

خودم دیدم که هجده سر چو خورشید

همه گشتند بر گرد سر من

خودم دیدم که سرها گریه کردند

بر احوال دل غم پرور من

خودم دیدم که افتاد از سر نی

سر محبوب از جان بهتر من

به آن بلبل که در شام خرابه

دل شب پر زد و رفت از بر من

بخوان این بیت را (میثم) هماره

ز سوز سینهء پر آذر من

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


کیست این مردی که رو در روی دنیا ایستاده؟!

در دل دریای دشمن بی مهابا ایستاده

لرزه می‌افتد به جان خیل دشمن از خروشش

وز نهیبش قلب هستی، نبض دنیا ایستاده

می گذارد پای بر فرق شط از دریا دلی‌ها

وه چه بشکوه و تماشایی است دریا ایستاده

گر چه زینب زیر بار داغ‌ها از پا نشسته

تکیه کرده بر عمود خیمه‌ها، تا ایستاده

او که دارد فطرتی نازک‌تر از آیینه حتی

در مصاف خصم؛ چون کوهی ز خارا ایستاده

با غریو «ما رایت فی البلا الا جمیلا»

پیش روی آن همه زشتی چه زیبا ایستاده

از قیام کربلا این درس را آموخت باید:

ظلم را نتوان ز پا انداخت الا ایستاده

این پیام تک سوار ظهر عاشوراست یاران:

مرگ در فرهنگ ما زیباست اما ایستاده !




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


با دیو سیاه ظلم ، با شب جنگید

با « ابن زیاد » و « ابن عقرب » جنگید

با آیه ی « ما رَاَیتُ اِلّا ... » ، با عشق

تا صبح ظهور نور ، زینب جنگید

***

در کرب و بلا ، پیمبری می بینم

بر منبر خون ِ دل ، سری می بینم

طوفان بزرگ دیگری در راه است

انگار حسین دیگری می بینم

***

در کرب و بلا ، قیام غیرت زیباست

تکبیر بگو ، که این حقیقت زیباست

پلکی بگشا و مثل زینب بنگر

این سوره ی سرخ ، بی نهایت زیباست

***

برخیز و امام عشق را یاری کن

چون زینب قهرمان عزاداری کن

بر شب زدگان ، سپیده را تلقین کن

با خون خدا ، بیعت بیداری کن

***

از کرب و بلا ، همیشه زیبا بنویس

برآینه « ما رَایتُ اِلّا ... » بنویس

در ترجمه ی حسین ، همچون زینب

با خط زلال آب : « دریا » بنویس

***

بر خیز و ببین تو کوه پا بر جا را

تفسیر کن این حقیقت زیبا را

در قاب نگاه سبز زینب بنگر

تصویر زلال ظهر عاشورا را

***

ای خوب ! طلایه دار خوبی ها باش

دلباخته ی حقیقتی زیبا باش

بر بوم سپید خطبه ، همچون زینب

تصویر گر شکوه عاشورا باش

***

هر چند که از گریه لبالب هستیم

از داغ سحر ، در آتش تب هستیم

تا صبح ظهور منتظر می مانیم

ما شیعه ی صبر سرخ زینب هستیم

***

شورید به جهل و « عقل » را احیا کرد

با خطبه ی نور ، مُشت شب را وا کرد

آن سرخ ، رسول عقل و دانایی بود

با منطق خون ، یزید را رسوا کرد

***

جانش ز زلال عشق ، دریایی بود

سیراب ز کوثری اهــورایی بود

در قاب نگاه حـــق تبار زینب

عاشورا ، پرده ای ز زیبایی بود

***

ای مرثیه خوان ! شبیه زینب ، آری

یک خطبه بخوان، به لهجه ی بیداری

آتش تو بزن به خرمن خونخواران

گر همچو حسین ، از ستم بیزاری

***

از کرب و بلا به خویش بر می گردیم

با داغ تو ، دل پریش بر می گردیم

تا خط و زبان ما نگردد کوفی

از بیعت نفس خویش بر می گردیم

***

اسلام به جز رحمت و آرامش نیست

آیین محبت است و جز نرمش نیست

فریاد بزن به گوش دنیا اسلام :

بن لادن و القاعده و داعش نیست

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


با رنجِ اسارت و غمِ تنهایی

بانویِ دلیرِ روزِ عاشورایی

با این همه غُصِّه و مصیبت امّا

چیزی تو ندیده ای به جز زیبایی




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/25 | 02:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


هستی اش را داد تا محفوظ باشد معجرش

مثل کوهی ماند پای اعتقاد و باورش

وقت بیرون رفتن از خانه، حسین و مجتبی

با یل ام البنین بودند در دور و برش

مریم و آسیه را دیدم که می آموختند

با چه شوقی درس عفت را به پای منبرش

دختر نور است این بانو و بی شک آفتاب

می شود مانند شمعی بی رمق در محضرش

اسم او ذکر شب و روز همه آیینه هاست

عصمت الله است این آیینه نام دیگرش

حضرت زهرای اطهر مظهر حجب و حیاست

ارث برده این عقیله حجب را از مادرش

حضرت زهرای اطهر آنکه پیش کور هم

چادرش را برنخواهد داشت از روی سرش

هر کسی در این جهان از عفتش دم می زند

یا به زهرا اقتدا کرده ست یا بر دخترش




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/12 | 10:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


عفّت و عصمت تماماً در رکابِ زینب است

نورِ ماهِ آسمان،زیرِ نقابِ زینب است

عزّت و آزادگی،دل باختن عاشق شدن

این همه درک کرامت ها،به بابِ زینب است

احترامش بر تمامِ اهلِ عالم واجب است

 این کلامِ حضرت ختمی مآب ِ زینب است

در نَفَس هایش امیر مومنان موّاج بود

خطبه هایِ حیدری چون انقلابِ زینب است

روضه خوان ها را سرو سامان دهد در یک نگاه

افتتاحِ روضه ها اوجِ ثوابِ زینب است

تا محّرم می رسد لب را به شکوه وا کنند

غافلند که نقشه ها ،نقشِ بر آب زینب است

هیئتی حجب و حیا دارد به دور ازهر گناه

این معانی شمّه ای از احتجابِ زینب است

ریشه کن خواهدشد آنکس که ز روضه شاکی ست

دوری از این آستان،اوجِ عقابِ زینب است

تا دمِ مردن بیادِ قتلگه ناله کشید

صحنه های سربریدن ،عکسِ قابِ زینب است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/8 | 03:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


بی قرارِ عقیلة العربم

روضه دارِ عقیلة العربم

می زنم جار، جارِ یا زینب

مست جارِ عقیلة العربم

در مسیرش نمی شوم گم تا..

..در مدارِ عقیلة العربم

كار من نوکریِ اجدادش،

گرمِ کار عقیلة العربم

شكر حق از تولّدم همه دم

جیره خوار عقیلة العربم

مادر من كنیز و بابم عبد،

از تبار عقیلة العربم

چون تمام مدافعان حرم

سر بدارِ عقیلة العربم

تا نفس میکشم چونان اکبر

در كنار عقیلة العربم

جان زِ كف میدهم بِپای غمش

جانثارِ عقیلة العربم

مثل عباس نه..، مثال حبیب

پیرِ دارِ عقیلة العربم

حیدریم به عشق او، زِ وفا

ذوالفقار عقیلة العربم

هر کجای جهان که باشم در

سایه سار عقیلة العربم

سرخوش و خرّم و شكوفایم

در بهار عقیلة العربم

سرفرازم به روز محشر هم

من که خوار عقیلة العربم

پر زدم چون کبوتری به دمشق

در جوار عقیلة العربم

گر شدم گریه کن برای حسین

افتخار عقیلة العربم

همچو مهدی به بَندِ غربت او

لاله بار عقیلة العربم

چشمه ی اشک و خون فشان غمِ..

..چشمِ تار عقیلة العربم

در غم كوفه و جسارت شام

سوگوار عقیلة العربم

ملتمس بر عقیله، شاکر آن

كردگار عقیلة العربم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/10/21 | 01:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


دلبران را دل اسیرِ دلبری زینب است

عاشقان را سر فدایِ سروری زینب است

جن و انسان و ملائک را نگر چون یک به یک

بر کف آنها مدال نوکری زینب است

جای بحثی در مقام او نمی ماند دگر..

..تا خداوند تبارک مشتری زینب است

بر سر کل خلایق از ازل تا به ابد

سایه ی چادر سیاهِ مادری زینب است

چادر او پرده ی عرش و حجاب عرش شد

ای بسی فرش بهشتی پا دری زینب است

هر که نزدش مس رَوَد درجا طلایی می شود

یک نگاه ویژه ای در زرگری زینب است

جنس او از نور و روح پاک او روح خداست

این نشان از امتیاز و برتری زینب است

حضرت طاها،علی،زهرا،حسن،زینب،حسین

در میانِ خانواده محوری زینب است

اوفقط از نان دست فاطمه نان می خورد

ورنه..اطعام بهشتی حاضری زینب است

ساقی کوثر اگرچه حضرت حیدر بُوَد

لیک حیدر مست جام کوثری زینب است

در کلاس فضل و جود و غیرت و عشق و ادب

حضرت عباس هم پامنبری زینب است

نطق او ترفند او، انوار او شمشیر اوست

این روش شیواترین جنگ آوری زینب است

کی شود در جنگ با کفر و ستم مغلوب، کی؟..

..تا رقیه همدم و همسنگری زینب است

حیدرِ زهرا تبارِ کوفه و شام بلاست

اعتبارش هم صدای حیدری زینب است

قافله سالارِ بعد از کربلا زینب شده ست

قافله تحت پناه و رهبری زینب است

باعث پیروزی روز دهم جز این نبود

خطبه هایی که همه روشنگری زینب است

از مقاماتش بُوَد بوسه به رگهای حسین

از محالاتش همین بی معجری زینب است

ارث شاه بی کفن از فاطمه پیراهن و..

..ارث او هم صورت نیلوفری زینب است

زَد به محمل سر زِ داغ سرورش سر را شكست

سّر این صحنه گمانم بی سری زینب است

پیکر پاک برادر را بغل کرد و بگفت

بارالها این جزای خواهری زینب است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/10/21 | 01:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


بانویی که درگهش،فیض دمادم می شود

باعث فخریه ی اولاد آدم می شود

حرمتش بالاست پیغمبر سفارش کرده است

بانوی ما..آیت الله معظم می شود

برترین مدحی که می شد در مقام او سرود

«زینب»است وزینت«سلطان عالم»می شود

«عارفه»«صدیقه ی صغرا»«فهیمه»خوانده اند

بانوی ما..برتر از صدها چو مریم می شود

بی ولای مرتضی،معنا ندارد زندگی

«بی ولای دختر ش»دنیا جهنم می شود

نام«زینب»با حسین و کربلا آمیخته

عشق خواهر با برادر خوب توأم می شود

هرکسی همچون «رسول ترک»دیوانه شده

مورد الطاف این بانو مسلم می شود

نام زینب را  بزن بر سر در کاشانه ای

خود به خود بزم عزا آنجا فراهم می شود

روضه های سخت و جانفرسای او،زجرآور است

روضه خوان روضه بخوانددل پر از غم می شود




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/10/21 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


دارم به سر حال و هوای زینبیه

پر می زند قلبم برای زینبیه

خیلی ارادتمند بانوی دمشقم

جان می دهم اصلا برای زینبیه

باید که دعوتنامه ای آید ز ارباب

تا پا نهم در کربلای زینبیه

قصد زیارت می کنم با بال بسته

شاید رسم صحن و سرای زینبیه

.. باید دهان را با گلاب ناب شویم

.با احترام بیکران.. زینب بگویم

 

هرچه سرایم آیه های قیل و قال است

از بانویی که صاحب قدر و جلال است

خیلی بزرگان گفته اند درمدح زینب

درکش یقین از ما زمینی ها محال است

باید که بال و پر دهند بهر پریدن

ورنه که این پاها برای ما وبال است

زینب کجا و مدح های ناقص ما

ما هر چه می گوییم یک وهم و خیال است

.. باید که بنویسم دمادم از عقیله

. باید بگیرم چشم زمزم از عقیله

 

این بانوی عظماست چون جانان حیدر

جایش بودقطعا روی چشمان حیدر

نامش مسما دارد و زیبنده باشد

او هست اصلا زینت دامان حیدر

حتما حضورش باعث تسکین درد است

زین ا ب است و دارو و درمان حیدر

عین امیر مومنان دارد صلابت

خوانند او را بعد زهرا «جان حیدر»

.. این دختر از دامان زهرا رفته بالا

..در سایه ی الطاف مولا رفته بالا

 

این بانوی عظما، گرفتار حسین است

در هر شرایط، هرکجا یار حسین است

از عشق او تب می کند جان می سپارد

بی بی عالم چون که بیمار حسین است

فرقی ندارد در مدینه یا که کوفه

 در هر کجا باشد خریدار حسین است

عاشق تر از او در قیام کربلا نیست

او عاشق جانباز و پرکار حسین است

..در وصف اوبنوشته اند بنت العجایب

در روضه خانه ثبت شد«ام المصایب»

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/10/21 | 12:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


تو چه نور و چه آیتی زینب

قبله ی اهل  حاجتی  زینب

حجت ابن الحسن امام زمان

گفت  "علیکم بعمتی زینب"




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/10/21 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


آستان دیدیم و پیشانی شدیم

آسمان دیدیم و بارانی شدیم

عشق آمد باز طوفانی شدیم

بعد از این عمان سامانی شدیم

 

نوبتِ گنجینه الاسرار شد

حرفِ زینب شد علی تکرار شد

 

باز شورِ موجِ این دریا علیست

باز جانِ این مسمط‌ها علیست

تا تپیدن‌های دلها یا علیست

حرفِ اول حرفِ آخر با علیست

 

مرتضی امشب سلامش زینب است

فاطمه اینبار نامش زینب است

 

ناگهان جانِ جهان را دیده‌ای

رویِ دستی آسمان را دیده‌ای

بی کران در بی کران را دیده‌ای

چار دریا تو امان را دیده‌ای

 

گرچه این خانه پُر از نیلوفر است

دختر اما باز چیزِ دیگر است

 

 

در تنزل حق تعالی زینب است

این خدایم نیست اما زینب است

این حسین است این حسن یا زینب است

تا علی زهراست زهرا زینب است

 

آمد و جامِ خدا بر لب رسید

اولین و آخرین زینب رسید

 

 

کیست زینب کیست این مرد آفرین

کیست زینب یک تنه فتح المبین

"زن مگو خاکِ درش نقش جبین

زن مگو دست خدا در آستین"

 

زن اگر این است مردی چیست چیست

"فاطمه داند که زینب کیست کیست"

 

کیست این خورشیدِ فردای حسین

ما رات الّاجمیلای حسین

عین و شین و قاف در حایِ حسین

آمده تا پُر کند جای حسین

 

اینکه زیرِ شهپرش عباس بود

پله‌های منبرش عباس بود

 

کیست این روح شکوه ذوالفقار

کیست معنیِ علی در کارزار

کیست او "بِنتُ‌الجلال اُخت الوقار"

کیست او باید بگوید سازگار:

 

"ای که در تصویرِ انسان زیستی

کیستی تو کیستی تو کیستی"

 

از نجف گفتیم مدهوش تو بود

از عَلَم گفتیم بر دوش تو بود

از حرم گفتیم آغوشِ تو بود

از دلت گفتیم در جوشِ تو بود

 

گرچه در ابعاد عالم گفته‌ایم

هرچه گفتیم از شما کم گفته‌ایم

 

آفرید از دل تو را از جان تو را

ریخت حق در قالبِ انسان تو را

قبله وقتی هست سرگردان تو را

سجده باید کرد هر دوران تو را

 

تو خودت بِیتُ الحرامی کم که نیست

عمه جانِ نُه امامی کم که نیست

 

کعبه‌ی شش گوشه  شش در داشتی

خوش بحالت شش برادر داشتی

از محبت شش برابر داشتی

چار پَر اما دو شهپر داشتی

 

نوری و عالم نمی‌بیند تو را

چشم نامحرم نمی‌بیند تو را

 

هیچ کس اینگونه حیدر را ندید

در حجاب حق پیمبر را ندید

بر جحاز ناقه منبر را ندید

زیر پایی کاخِ کافر را ندید

 

هیچ کس اینگونه سرداری نکرد

هیچ کس اینسان جگرداری نکرد

 

کربلا برشانه‌هایت بود و دید

شاهد پروانه‌هایت بود و دید

خیمه‌ها گُلخانه‌هایت بود و دید

نوبتِ دُردانه‌هایت بود و دید

 

بی حسینت زود پیرت کرده‌اند

ریسمانها دست گیرت کرده‌اند

 

آه ای دل از پریشانی بخوان

روضه‌ای از آنچه می‌خوانی بخوان

از وداعی سخت بارانی بخون

اندکی عمان سامانی بخوان

 

گرچه عمان منزوی شد روضه شد

این مسمط مثنوی شد روضه شد

 

"خواهرش بر سینه و بر سر زنان

رفت تا گیرد برادر را عنان

 

سیلِ اشکش بست بر وِى راه را

دودِ آهش کرد حیران شاه را

 

در قفاى شاه رفتى هر زمان

بانگ مَهلاً مهلااش بر آسمان

 

کاى سوار سرگران کم کن شتاب

جان من لَختى سبک تر زن رکاب

 

تا ببوسم آن رخ دلجوى تو

تا بـبویم آن شکنج موى تو

 

شه سراپا گرمِ شوق و مست ناز

گوشه چشمى بدان سو کرد باز

 

دید مشکین مویى از جنس زنان

بر فلک دستى و دستى بر عنان

 

پس زِ جان بر خواهر استقبال کرد

تا رُخَش بوسد الف را دال کرد

 

همچو جانِ خود در آغوشش کشید

این سخن آهسته در گوشش کشید

 

کای عِنانگیرِ من آیا زینبی؟

یا که آهِ دردمندان در شبی؟

 

پیش پای شوق زنجیری مکن

راه عشق است این عِنان گیری مکن

 

با تو هستم جان خواهر همسفر

تو به پا این راه کوبی من به سر

 

خانه سوزان را تو صاحبخانه باش

 با زنان در همرهی مردانه باش

 

جان خواهر در غمم زاری مکن

 با صدا بهرم عزاداری مکن

 

معجر از سر پرده از رُخ وا مکن

 آفتاب و ماه را رسوا مکن"




✔️ موضوع : ولادت حضرت زینب(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/20 | 11:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


شروع میشود این شعر تازه با زینب

مگر که گوشه چشمی کند به ما زینب

هزار فاطمه گفتم هزار تا زینب

سلام حضرت بانو سلام یا زینب

بغیر تو ز تمامی خلق دل کندیم

به چادر تو همیشه دخیل میبندیم

 

حیا به پاکی تو اقتدا مکرر داشت

علی به یمن تو در خانه اش دو کوثر  داشت

خوشا بحال حسینی که چون تو خواهر داشت

و با تو فاطمه آیینه در برابر داشت

میاید از گل سجاده ی تو عطر خدا

فدای نافله هایت عقیله ی طه

 

اراده کرد خدا تا به عشق جان بدهد

به خاک سرد زمین نور آسمان بدهد

تورا نشان تمام پیمبران بدهد

که پیش صبر شما صبر امتحان بدهد

به آستان شما کوه سجده خواهد کرد

و هر مجاهد نستوه سجده خواهد کرد

 

تو آمدی و کس و کار من شدی بی بی

میان حادثه ها شیر زن شدی بی بی

شبیه مادر خود ممتحن شدی بی بی

کسای روی سر پنج تن شدی بی بی

همیشه ذکر لب اهل بیت نام شماست

منم غلام کسیکه خودش غلام شماست

 

ظهور عزت پروردگار خطبه تو

کلاس صبر کلاس وقار خطبه تو

قرار داده به هربی قرار خطبه تو

دمی شد از دودم ذوالفقار خطبه تو

کشانده ای تو به حیرت همه نظرها را

زبان سرخ تو بر باد داده سرها را

 

پناه امت پیغمبر است چادرتان

زمان وحشت ما سنگر است چادرتان

یقین که فاتح صد خیبراست چادرتان

و سایبان وسط محشر است چادرتان

ندیده مردی دوران به مردی این زن

که رفته است به جنگ عقیده با دشمن

 

اگرچه رنج و بلا دید جا نزد اصلا

به راه عاشقی اش پشت پا نزد اصلا

به جز حسین کسی را صدا نرد اصلا

و دست رد به غم کربلا نزد اصلا

درست مثل علی در نبردها غوغاست

شجاعتش بخدا چون شجاعت زهراست

 

عقیله بود ولی در حصار غربت بود

هجوم درد به قلبش ورای طاقت بود

همیشه سهمیه اش از جهان مصیبت بود

دلش شکسته گودال بود و غارت بود

نرفته است ز یادش هجوم سر نیزه

سری که ذبح شد ازپشت و رفت بر نیزه

 

چقدر غصه ی بازار رفتنش را خورد

میان راه ز شمر و سنان لگدها خورد

شکست! زخم جدایی  دلبرش را خورد

چنانکه شوهرش از دیدن رخش جا خورد

هنوز ظرف دلش را به سنگ میکوبند

دوباره پیش رویش طبل جنگ میکوبند




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، ولادت حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/20 | 11:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


منظورِ بندگان خدایی هنوز هم

ای اسم خاص! بر لب مایی هنوز هم

آموزگار این همه شاگرد عاشقی

درگیر عشق آل عبایی هنوز هم

پرچم به روی گنبد تو روبه کربلاست

در بند سید الشهدایی هنوز هم

روز نخست قبله ی دلها حسین بود

با این حساب قبله نمایی هنوز هم

قلبید و بین سینه ی عالم نشسته اید

گرم تپیدنید دو تایی هنوز هم

کوه از غمت شنید و به زانوی خود نشست

با چشم دیدی و  سرِپایی هنوز هم

ای جاودان! مقرّب درگاه جز تو کیست؟

در جستجوی جام بلایی هنوز هم: 

نامت مدافعان حرم را به صف کشید

تعیین کننده ی شهدایی هنوز هم...

**

"آیا کسی نمانده که یاری کند مرا؟"

می آید از دمشق صدایی هنوز هم...

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/20 | 11:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


هر چند، نامِ نیک، فراوان شنیده‌ایم

نامی، به باشکوهی زینب، ندیده‌ایم

ارث از دلِ شجاع تو برده ست، یا علی!

نامش گره به نام تو خورده ست، یا علی!

پیوندِ عقل روشن و بیداریِ دل است

شاگردیِ تو کرده، که استادِ کامل است 

مستی، همان حقیقت مستورِ زینب است

آباد، خانه‌‌ی که در آن نور زینب است

قانونِ عقل و عشقِ جهان را به هم زند

وقتی ﻋﻘﻴﻠﮥ العرب، از عشق، دم زند

زینب به بند، بندگی یار می‌کند

گیراست زلفِ یار و گرفتار می‌کند

از چشمِ یار، قامت دلدار، دیدنی است

نام حسین، از لب زینب، شنیدنی است...




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/10/20 | 11:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


هر‌کس که دل از‌خویشتن کنده‌است‌اینجا

در دام دلدار ازل بند است اینجا

از جان‌نثاری‌های مجنون دور لیلی

پیداست نرخ عاشقی چند است اینجا

قد زلیخا خم شده از هجر یوسف

اما همین قد؛ کوه الوند است اینجا

زینب حسین است و حسینش نیز زینب

عاشق به معشوقش همانند است اینجا

دیبای زهرادوخت صبر و حماسه

بر قامت زینب برازنده است اینجا

ام‌المصائب مادری کرده است غم را

جام بلا شیرین تر از قند است اینجا

هر روضه‌ی جانسوز او درس است، آری

غمنامه‌اش،غمنامه نه؛ پند است اینجا

او در اسارت با کلام افشاگری کرد

آزاد‌زاده است او، نه در بند است اینجا

پای اسیری‌اش خدا بگریست، هر چند

روی لبان حرمله خنده است اینجا




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/07/2 | 12:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات