امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ای جلوه ی نور خدا موسی بن جعفر

هم‌ مصطفا هم مرتضا موسی بن جعفر

 

کعبه همیشه گرد او گرم طواف است

مروه ، منا ، سعی و صفا موسی بن جعفر

 

هفتم‌ امام آفرینش تا قیامت

ای قبله ی اهل ولا موسی بن جعفر

 

هم باب حاجات است و هم باب المراد است

هم درد عالم را دوا موسی بن جعفر

 

گر چه غریب افتاد بین آشنایان

شد با غریبان آشنا موسی بن جعفر

 

با یاد معصومه دلش غرق شراره

دلتنگ لبخند رضا موسی بن جعفر

 

زندان به زندان ذکر لبهایش دعا بود

مرد خدا مرد دعا موسی بن جعفر

 

عمری شبش در کنج زندان بی سحر بود

افتاده در دام بلا موسی بن جعفر

 

بین غل و زنجیر ساق او شکسته

از ظلم آن بیگانه ها موسی بن جعفر

 

در کنج زندان ذکر لبهایش حسین است

ای روضه خوان کربلا موسی بن جعفر

....

شد عاقبت جسمش کفن در شهر بغداد

آه از حسین بی کفن ای داد بیداد




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 03:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


ای چاره هر کار یا باب الحوائج

کار دلم شد زار یا باب الحوائج

 

با کوله بار حاجتم رو بر تو کردم

غم از دلم بردار یا باب الحوائج

 

من سائل باب المراد کاظمینم

جز این ندارم کار یا باب الحوائج

 

هر جا گره افتاد در کار دل من

خواندم تو را هر بار یا باب الحوائج

 

تو کیستی باب الرضا باب المرادی

من عبد این دربار یا باب الحوائج

 

تو هفتمین شمس ولایت من چو ذره

تو باغ گل من خار یا باب الحوائج

 

موسی صدایت کرده یا موسی بن جعفر

عیسی تو را بیمار یا باب الحوائج

 

شد کاظمینت قبله حاجات از بس

دیدند از آن آثار یا باب الحوائج

 

افلاکیان اند آستان بوس در تو

ای حجت دادار یا باب الحوائج

 

جبریل کرده بال خود را در حریمت

فرش ره زوار یا باب الحوائج

 

والکاظمین الغیظ اوصاف خصالت

قرآن کند اقرار یا باب الحوائج

 

چشم امید ما به دست بسته توست

وا کن گره از کار یا باب الحوائج

 

جرمت چه بوده که تو را از شهر جدت

بردند با اجبار یا باب الحوائج

 

جرمت چه بوده سالها در کنج زندان

دیدی جفا بسیار یا باب الحوائج

 

هر روز تو بوده در آن قعر سیه چال

مانند شام تار یا باب الحوائج

 

چون مادر خود آرزوی مرگ کردی

دیدی زبس آزار یا باب الحوائج

 

هر روز روزه بودی و شلاق خوردی

در موقع افطار یا باب الحوائج

 

زیر غل و زنجیر بودی یاد مادر

یاد در ودیوار یا باب الحوائج

 

بر روی تخته پاره ای جسم تو بردند

گریم برایت زار یا باب الحوائج

 

بعد از تو دیگر دخترانت را نبردند

در مجلس اغیار یا باب الحوائج




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 03:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


افتاده است روی زمین درد میکشد

پایش شکسته زیر فشار شکنجه ها

با تازیانه روزه ی خود باز می کند

مردی که مانده بین حصار شکنجه ها

 

کنج سیاه چال به این فکر می کند !

معصومه ام میان مدینه چه می کند؟

دارد مدام پهلوی او تیر می کشد

از بس که یاد فاطمه و کوچه می کند

 

لحظه به لحظه چهره ی او زرد میشود

جسمش به زیر بار بلا تیر می کشد

با دستهای بسته ی خود روی خاک ها

تصویر یک جراحت زنجیر می کشد

 

اینجا اگرچه حرمت او را شکسته اند

اما چه خوب شد که کنارش کسی نبود

با روضه های عمه ی خود گریه میکند

وقتی که دست بسته کنارش سکینه بود




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 03:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت-سال جدید


فلق در سینه اش آتش فشانِ صبح گاهی داشت

که خون آلوده پیغام از کبوتر های چاهی داشت...

 

طراوت در هوا از ریشهء زنجیر می روید

زمین در خود سپیداری در اعماق سیاهی داشت

 

مگر خورشید را هم می توان خاموش کرد آخر

کسی از تیرهء شب در سرش افکار واهی داشت

 

عبایی روی خاک افتاده بود از خاک خاکی تر

که در آن نخ نما آغوش، اسرار الهی داشت

 

کدامین گل به جرم عطر افشاندن گرفتار است؟

مگر او نیت دیگر به غیر از خیر خواهی داشت

 

هماره آه او خرج دعا بر مردمان می شد

اگر در سینه اش یارای آهی گاه گاهی داشت

 

به تسبیحش قسم زنجیرهء عالم به دستش بود

چنین مردی کجا در سر خیال پادشاهی داشت

 

چه بنویسم از آن گودال ازآن قعر السجون از زخم

از آن زندان که حکم روضه های قتلگاهی داشت

 

تمام کشور من کاظمین کوچک مردی ست

که در هر گوشه ای از خاک ایران بارگاهی داشت

 

 تمام سرزمینم غرق در موسی بن جعفر شد

تو حول حالنایی حال و روزم با تو بهتر شد

 

 تو مثل جان درون خاک من هر گوشه پنهانی

تو شیرازی خراسانی قمی آری تو ایرانی

 

کنون دریای طوفانی ست ایران ناخدایی کن

نمک گیر تبار توست این کشور دعایی کن

 

دلم روشن نگاهم گرم حالم احسن الاحوال

به لطف روضه های تو چه سالی می شود امسال

 

که ایران در تو میبیند بهار سرزمینش را

کنار سفرهء باب الحوائج هفت سینش را




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 02:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


دریا شکست کوه شکست آسمان شکست

ای وایِ من که حرمت این آستان شکست

 

ای وایِ من که ساقه‌ی پایی نحیف و سرخ

از ضربه‌های چکمه‌ی یک پاسبان شکست

 

در زیرِ این عبا به گمانش کسی نبود

سَندی که پا گذاشت شنید استخوان شکست

 

از بس که تنگ بود و نمور و سیاه و سرد

از بس به سنگ خورد سری ناتوان شکست

 

باب‌الحوائجِ همه بود و کسی نداشت

روزی دِهِ همه بی آب و نان شکست

 

امسال هم گذشت ولی روز را ندید

دور از بهار قامتِ این باغبان شکست

 

امسال هم گذشت و رضا را ندید آه

بِینِ سیاه‌چال دلش ناگهان شکست

 

معصومه را نشد که عروسش کند - گریست

امشب که بغضِ دخترِ او بی امان شکست

 

از زهر تشنه بود و همین بابِ روضه شد

با داغهای کرببلا با همان شکست

 

لب تشنه بود و حرمله را با سه‌شعبه دید

طوری کمان کشید گمانم کمان شکست

 

وقتی صدایِ تیر به زینب رسید گفت :

قلب رُباب پشتِ پدر توأمان شکست

 

می‌خواست خنده ای بکند که گلوش ریخت

می‌خواست بوسه ای زندش که دهان...




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 02:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت-از زبان حضرت


ما آل هاشمیم حقارت زما بری است

آئینمان مبارزه با ظلم وخود سری است

 

ما آل هاشمیم وچه تشویشمان ز حبس

آید به زیر پرچم ما هرکه حیدری است

 

گر در عراق سکّه ی ما را نمی خرند!

جای شگفت نیست که الله مشتری است

 

افتاده ذوالفقار اگر از دست اهلبیت

آن تیغ در تصٌرف فرزند عسکری است

 

مهدیّ ما دمی که بپا خیزد از حجاز

آن روز،  روز نصر وقیام سراسری است

 

درسجده گریه کردم وهارون به طعنه گفت

گریه نشان ضعف وخلاف دلاوری است

 

او بی خبر ز منزلت آل هاشم است

گریه پس از نماز زِ آداب صفدری است

 

زد تازیانه سِندِ لعین. گفتمش،  بزن

این تازیانه خوردن ما ارث مادری است

 

ما را به جرم عشق،  به زنجیر بسته اند

تقصیرمان حمایتِ دین پیمبری است

 

این خیمه شُعبه ای بود از خیمه حسین

این انقلاب،  ادامه آن راه ورهبری است

 

نازم به کشته ای که زجان دست شُست وگفت

معیار سربلندیِ عشاق، بی سری است

 

بی معرفت مباش "کلامی" به اهلبیت

مولاشناسی از ادب و شرط نوکری است

 

هر دم حسین را به ابوالفضل ده قسم

این عهد نامه ویژه ی تُرکان آذری است 




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 02:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


تازیانه ضربه اش برای گونه مُهلک است

مُهلک است اگر به دست سِندی ابن شاهک است

 

جز سکوت فاطمیِّ تو که کرده عاجزش

ذکر یا علی علی برای او مُحرّک است

 

آن سیاه چال که تورا گرفته دربغل

معدن سخاوت است و مهبط ملائکه ست

 

در سیاه چال نیز مکتبت ادامه یافت؛

شیعه شد دوروزه پیش تو هر آنکه مُشرک است

 

بعد تازیانه نیمه شب در این سیاه چال

هم صدای خِش خِش است و هم صدای چِک چِک است

 

پرشد از ملائکه فضای آن که بی گمان

جان ز پیکرت در آستانه ی مُتارکه ست

 

پهلو و سر از اَدلّه ی به حق شیعه است

ساق پای خونی تو هم در این مدارک است

 

صورتی که تکیه داده روی تخته چون تنت

سیرت بهشت مؤمنون عَلَی الْاَرائِک ست

 

بین هشت ونُه دوباره مجلس عزا به پاست

چارده دوباره روضه خوان هفتمین یک است

 

با سلام چرخ می زنیم دور مرقدش

پاسخ ملائکه به ما وَزِد وَ بارِک است

 

سفره اش جهان خلقت است شرق تا به غرب

آن که بر حوائج همه نگفته مالک است 




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 02:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح-سال جدید


زندانی خویشیم ما، موسی‌بن‌جعفر!

ما را رهایی بخش یا موسی‌بن‌جعفر!

 

دارد میاید سال نو، تقویم می گفت

آغاز این سال است با «موسی‌بن‌جعفر»

 

گفتم خدا، احمد، علی، زهرا، حسن... آه

دل را رساندم باز تا «موسی بن جعفر»

 

با دست خالی آمدم تا سال‌تحویل

گفتم تو را جان رضا، موسی‌بن‌جعفر!

 

از من دوباره خواهش و از تو گشایش

یا حضرت مشکل‌گشا، موسی‌بن‌جعفر!

 

دل‌ها حرم شد، یار بی زائر نمانده‌ست

ماییم و یک دنیا دعا، موسی‌بن‌جعفر!

 

از تو هوایی تازه می‌خواهد دل ما

با گریه‌های بی‌هوا، موسی‌بن‌جعفر!

 

 پس حال ما کی می‌رسد تا احسن‌الحال؟

کوتاه کن این راه را موسی‌بن‌جعفر!

 

 سالی پراز سیل و بلا و ابتلا رفت

امسال اما با شما، موسی‌بن‌جعفر!

 




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، عید نوروز،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 02:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


تو را بردند نامردان؛ از این زندان به آن زندان

شدی با خونِ دل مهمان؛ از این زندان به آن زندان

 

شنیدم در غل و زنجیر با توهین ِ پی در پی

تو را انداخت زندانبان از این زندان به آن زندان

 

مناجاتت دو چندان شد! پس از هر سجده ات میرفت...

صدای جذبۂ قران؛ از این زندان به آن زندان

 

به جای آه و نفرین ذکر میگفتی و جاری شد-

دعای بارش ِ باران؛ از این زندان به آن زندان

 

عبایت را کشیدند و امان از هتک حرمت ها

شدی حیران و سرگردان؛ از این زندان به آن زندان

 

سرِ افطار خوردی تازیانه های محکم را

به جای آب و قدری نان؛ از این زندان به آن زندان

 

به دست سِندی بن شاهِک ملعون زمین خوردی

بمیرم! با تنی لرزان؛ از این زندان به آن زندان

 

سکوت و کظم غیظَت، زهرِ دشمن را دو چندان کرد

چه مظلومانه دادی جان؛ از این زندان به آن زندان

 

به یادِ جدّ لب تشنه گلویَت سوخت و خواندی-

چه روضه با لبِ عطشان؛ از این زندان به آن زندان!




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 02:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت-سال جدید


مطمئنا هر که در برزخ معطل می شود

بر لبش نام تو باشد مشکلش حل می شود

 

بی نگاه تو میسر نیست طی این طریق

راه ما را نور چشمان تو مشعل می شود

 

پیش برگی از کرامات تو ای موسای عشق

معجزات حضرت موسی چه مجمل می شود

 

کنج زندان هم زلیخا را مسلمان می کنی

روح ایمانی ، برای او مسجل می شود

 

بنده خواهم شد اگر چون بشر بیدارم کنی

با کلام نافذت این سینه صیقل می شود

 

خواستم بنویسم از داغت ، غزل لکنت گرفت

شرح غمهای تو دیوانی مفصل می شود

 

برکت امسال ما از روضه ی جانسوز توست

سفره موسی بن جعفر سین اول می شود

 

می روی اما برای تو کفن آورده اند

باز وقت روضه های باز مقتل می شود

 




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 02:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت

 

وا می‌کند بر روی ما بن بست‌ها را

باب الحوائج شد بگیرد دست‌ها را

قاسم صرافان

 

 

تشییع کننده قدر کافی آمد

پشت سر هم شیعهٔ وافی آمد

هرکس که رسید یک کفن هم آورد

آنگونه که شش کفن اضافی آمد...

سجاد شاکری

 

 

کرم و جود رایج است امشب

وقت ثبت نتایج است امشب

گریه کن، سینه زن، مشو نومید

شب باب الحوائج است امشب

رضا مشهدی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/01/1 | 02:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت-سال جدید


چه حالی، احسن الحال است، چه خیری اول سال است

عزا و گریه بر موسی بن جعفر، خیرالاعمال است

 

هر آن کس زد صدا در زندگی، باب الحوائج را

علی رغم تمام مشکلاتِ خود، خوش اقبال است

 

کسی که اعتقادش بر شفای روضه اش سُست است

اساساً ریشه ی توحید و ایمانش پُر اشکال است

 

همین که نام او در خاطر بیمار می آید

طبیب از راه می آید، شفایش هم به دنبال است

 

همیشه کار سائل ها، تمنا از کریمان است

کریمان بینشان همواره بخشش، رسم و منوال است

 

زن بدکاره را با یک نظاره زیر و رو کرد و...

زن افتاده به سجده، نزد معبودش سبک بال است

 

کسی که عرشیان مشتاق بر پابوسی اش هستند

چرا منزلگهش بر خاک نمناک سیهچال است؟!

 

به لب خلصنی یا رب دارد و مانند صدیقه

نمی دانم چرا جسمش شبیه باغ آلاله است

 

چرا جسم نحیفش از رد شلاق گلگون شد؟!

چرا آخر عبای ریش ریش او لگدمال است؟!

 

چرا مولای ما افتاده گیر بددهانی پست؟!

چرا هر صبح و شب در دور آقا جار و جنجال است؟!

 

چگونه ساق پایش را شکسته سندی ملعون؟!

تکان که می خورد پایش، تمام روز بدحال است

 

چکیده اشک روضه بر لبِ خشکیده از زهرش

به یاد غربت لب تشنه ای در بین گودال است

 

مگر آخر چه شد در وقت غارت کردن ارباب؟!

به دست هر کسی یک تکه از پیراهن و شال است




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، عید نوروز،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/12/29 | 12:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-مدح و شهادت-آغاز سال 1399


شد سال ما تحویل با موسی بن جعفر

با ذکر یا مظلوم، یا موسی بن جعفر

 

امسال لطفش شامل حال گدا شد

گویند چون شاه و گدا موسی بن جعفر

 

با هفت سینِ دل عجین شد نام نیکوش

آن سرور و سالار ما موسی بن جعفر

 

دستِ گدایان را بگیرد از روی مهر

در هر خطر، در هر بلا موسی بن جعفر

 

با روضه اَش آغاز شد یک سال دیگر،

تا که کند الطاف ها موسی بن جعفر

 

باب الحوائج، کاظمِ آل محمد

آن بنده ی خوب خدا موسی بن جعفر

 

فرزندِ زهرا، وارث حقِ ولایت

موسای طورِ مرتضی، موسی بن جعفر

 

از کاظمین اَش عطر آل الله آید

هم مشهد است و کربلا موسی بن جعفر

 

در کُنج زندان عاقبت گردید مسموم

شد ناله اَش واویلتا، موسی بن جعفر

 

از جور زندانبان ندارد جای سالم،

اُفتاده گر حالا زِ پا موسی بن جعفر

 

از دوریِ معصومه اَش دِق کرد آخِر

بی تاب شد دور از رضا موسی بن جعفر

 

بر روی تختِ در تنش تشییع گردید

ای"ملتمس"کُن ناله، وا موسی بن جعفر..




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، عید نوروز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/12/28 | 11:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت شهادت امام موسی کاظم(ع) و آغاز سال نو


با صحن و سرایت به جنان ناز کنیم

با نام شما هر گره را باز کنیم

ما سال جدید را "امام کاظم ع"…

با گریه ی بر غم تو آغاز کنیم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، عید نوروز،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/12/28 | 11:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


چشمی که از داغ عزایش هر سحر تر نیست

لایق برای دیدنش فردای محشر نیست

 

زندان عقول ناقص مستان قدرت بود

زندان مکانی هست که موسی بن جعفر نیست

 

حتی زن بد کاره هم ایمان به او آورد

تا صورتش را دید فهمید او ستمگر نیست

 

زنجیر ها با شوق جسمش را بغل کردند

آنقدر که جایی برای بوسه دیگر نیست

 

از روزه هایش، «روضه» ی شلاق بدتر بود

از درد هایش ،ضعف جسمانیش بهتر نیست

 

خورشید را بر تخته ای کوتاه می بردند

تابوت او دست کم از شمشیر و خنجر نیست

**

در روز عاشورا برای اشک ثارالله

قطعا دلیلی بهتر از لبخند اصغر نیست

 

در آن هیاهو یک مسیحی گفت: ای مردم!

این جسم خونین جسم فرزند پیمبر نیست؟

 

اسلام را در روز روشن زیر پا بردند

شاید گُمان کردند در گودال مادر نیست

 

زینب نگاهی کرد سوی علقمه وقتی

می خواست در محمل رَوَد اما برادر نیست




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/12/28 | 09:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


کنج زندانم و مبهوت تماشای توأم

اینک این جا به مناجات و تمنای توأم

در سیه چالم و ذکر تو شده آوایم

به سکوت آمده ام طالب غوغای توأم

روزگارم به مناجات و دعا طی شده است

حال افتاده ز پا بر سر سودای توأم

آخرین ذکر دعای منِ تنها این است

جان بگیر از تن من ، عاشق و شیدای توأم

شده ام منتظر لحظه ی زیبای وصال

تا که دیدار کنم روی تو ای اوج کمال

 

یادگار حرم حضرت صادق هستم

جلوه ی نور خدا بهر خلایق هستم

یک تنه غربت و میراث علی را دارم

وارث خون دل یاس و شقایق هستم

ذره ای قدر مرا گر چه عدویم نشناخت

به خداوند قسم مظهر خالق هستم

یوسف رفته به زندان و غریبم ، مادر

خود بیا که به تماشای تو لایق هستم

 

 

دیدن چهره ی یار است همه خواهش من

ذکر یا فاطمه شد مایه ی آرامش من

 

در سیه چال بلا تن که به تاب و تب بود

ذکر یا فاطمه ام نقش میان لب بود

هر چه از سیلی و از زخم زبان سهمم کرد

آن نگهبان ستم پیشه که لا مذهب بود

تازیانه که انیس بدنم می شد باز

آینه دار صبوری دلم زینب بود

دم به دم یاد از آن جدِّ غریبم کردم

او که هر جای تنش جای سُمِ مَرکب بود

واژه ای سرخ میان غزلی کُشت مرا

داغ و اندوه حسین بن علی کُشت مرا

 

سال ها این غل و زنجیر کشیدم به خدا

از یهودی صفتی طعنه شنیدم به خدا

من که خود نور به خورشید و قمر می تابم

سال ها تابش خورشید ندیدم به خدا

گوشه ی تنگ سیه چال و شب و تاریکی

یاد زهراست همه نور امیدم به خدا

داغ اجداد من از پنجه ی یک سیلی بود

من که خود کشته ی آن دست پلیدم به خدا

مادر از زندگی ام چون تو دگر سیر شدم

من به شرح غم و اندوه تو تفسیر شدم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/12/28 | 09:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


مُردم ز غربت تا شبِ تارم سحر شد

تنها غُل و زنجیر از حالم خبر شد

 

درد و بلایِ شیعه را بر جان خریدم

من ضربه ها خوردم که این رَه بی خطر شد

 

از این قیامی که دگر شکل رکوع است

طوبایِ این مذهب همیشه بارور شد

 

قعرِ سجون در پنجه هایِ سردِ زندان

آهم به هر دیوار خورد وبی اثر شد

 

سِندی چه آورده سرم شیعه نداند

از چه ز خون آبه همیشه دیده تر شد

 

از خون ِ رویِ کعبِ نی پیداست کامل

بر ضربه هایش دستهای من سپر شد

 

از بسکه پیچیده به دورم تازیانه

از چادرِ مادر لباسم پاره تر شد

 

سر پنجه های آهنین چکمه هایش

بر پهلویم کاری شبیهِ میخ در شد

 

سربسته گویم بی ادب حرفِ بدی زد

با ناسزاهایش غرورم شعله ور شد

 

گر مویِ پیشانی بهم می ریخت اما

شکل محاسن از سرم آشفته تر شد

 

در دستِ این نامرد چون گودیِ گودال

حتی بلندیِ محاسن، درد سر شد

 

درپیشِ چشمِ مادرم سر را بریدند

ازاین مصیبت مادر ما نوحه گر شد

 

وقتی که با ضربه جدا می کرد سر را

فریادهایِ «یا بنی» بیشتر شد

 

«نَحنُ رَضَضنَا الصَّدر بعد الظّهر »یعنی

زیرِ سمِ مرکب بدن زیر و زِبَر شد

 

دنبالِ گیسویِ پریشانی به نیزه

در کوچه و بازار زینب در به در شد

 

زینب کجا و سکّویِ  برده فروشان

در مَعرَضِ چشمان صدها رهگذر شد

 

رأسِ بریده چند جا خون گریه کرده

در مجلسِ  نامحرمان حرفی دگر شد

 

لبهایِ خشکی که ضریحِ مصطفی بود

بازیِ دستِ خیزران در تشتِ زر شد

 




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/12/28 | 09:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


حال زارش را ببین حال بکایش را ببین

بین این زندان بی روزن صفایش را ببین

 

زحمت زنجیر دارد در قنوت نافله..

باهمین دست ورم کرده دعایش را ببین

 

سرفه های خونی اش بدکاره را‌ هم پاک کرد

در مریضی هم دم مشکل گشایش را ببین

 

یک نفر میگفت موسی رفته از زندان مگر؟!

یکنفر میگفت نه! زیر عبایش را ببین!

 

آن امامی که‌ به تخت عرش اعلی می نشست

در سیه چالش بیا امروز جایش را ببین

 

آنقدر زنجیر سنگین بود ساقش خرد شد

دل اگر داری خودت اوضاع پایش را ببین!

 

دست بر دیوار سنگی زد رخش آتش گرفت

نوکر زهرا!گریز روضه هایش را ببین

 

لیله القدر نبی در پشت در آتش گرفت

دستهای شرمسار مرتضایش را ببین

 

چادر زهرا پرش به چادر زینب گرفت

از مدینه روضه های کربلایش را ببین

 

سنگ خورد و مشت خورد و به نماز شب نشست

در سجود این خدای غم خدایش را ببین..




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/12/28 | 09:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


کُنج سیاه چال غریبی عزیز داشت

پیری شکسته که جگری ریز ریز داشت

 

دلتنگی‌اش برایِ رضا سینه سوز بود

قلبی برای دخترکَش ناله خیز داشت

 

با دستهای بسته  فقط ناسزا شنید

زخمِ زبانِ قاتلِ او نیشِ تیز داشت

 

دیشب صدای سرفه‌ی او تا سحر رسید

زنجیر بِینِ حلقه‌ی خود یک مریض داشت

 

زنجیر را کشید کمی قد کشیده شد

این استخوانِ پا چِقَدر خُرده ریز داشت

 

او روی در شکسته و  مادر به پشتِ در

تشییع او به روضه‌ی زهرا گریز داشت

 

بر روی تخته پاره تنش گیر کرده بود

انگار لنگه در دو سه تا میخِ تیز داشت

 

اول مدینه بعد دلم کاخِ شام رفت

زندان هرآنچه داشت  ویرانه نیز داشت

 

سر رویِ طشت بود و حرامی کنارِ طشت

نامرد بِینِ دست شرابی غلیظ داشت

 

با گریه گفت عمه مرا میدهد نشان

نامحرمی که تکه کلامِ کنیز داشت...




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/12/28 | 09:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


گریان پسرت ابوالحسن شد آخَر

معصومه دلش پُر از مِحن شد آخر

با آنکه مصیبت شما جانسوز است...

 اما بدنت غسل و کفن شد آخر…




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/12/28 | 09:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


هستی غریب و با تو کسی آشنا نشد

همدم کسی به سوز دلت جز خدا نشد

 

خرما به زهر کینه شد آغشته وای من

جز سوز زهر،زخم دل تو دوا نشد

 

معصومه خوب شد که نبود و ندیده است

روح از تنت جدا شد و زنجیر وا نشد

 

جان دادی ای غریب،به دور از وطن ولی

اما غمی به مثل غم کربلا نشد

 

شکر خدا که هفت کفن داشتی به تن

دیگر برای تو کفن از بوریا نشد

 

بر تخته پاره جسم تو تشییع شد ولی

تشییع تو به زیر سم اسبها نشد

 

آویخته به تخته ی تابوت شد سرت

اما سرت به دست کسی جابجا نشد

 




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/12/28 | 08:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


صاحب فضل چرا کنج قفس محبوسی

درسیه چالی وبا سلسله ها مأنوسی

این سیه چال همان آرزوی قلبی توست

حال مشغول دم یارب ویاقدوسی

گشت تسبیح تو صددانه زنجیر بلا

تو به هرحال که باشی پدرققنوسی

دست وپایت شده سرد،آب شده ارکانت

پای تا سر تو سبکتر ز پر طاووسی

گاه درآرزوی دیدن معصومه ای و

گاه در فکر غریبی رضا درطوسی

باسرانگشت روی خاک رضا رابنویس

تاکه روشن شود از نام پسر فانوسی

نه مشخص شده روزت نه مشخص شامت

نه اذانی نه نوایی نه دم ناقوسی

آه از سندی شاهک که دلت را آزرد

تو زلالی واسیر پسر منحوسی

تشنه لب بودی ودشمن به عزایت خندید

او نفهمید که تو زاده اقیانوسی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 06:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


کیست این مرد که اوصاف پیمبر دارد

از قدم تا به سرش هیبت حیدر دارد

بی عصا آمده و حضرت موسی شده است

ریشه در سلسله ی حضرت جعفر دارد

بی سبب نیست اگر حاجت ما را داده

به لبش زمزمه ی سوره ی کوثر دارد

دلم از سوز غمش در تب و تاب افتاده

دلم از سوز غمش داغ مکرّر دارد

چند وقتی است که دنبال اجل می گردد

کنج زندان بلا روضه ی مادر دارد

چند وقتی است تنش سخت به هم ریخته است

اینقَدَر زخم، روی پیکر لاغر دارد

از روی تخته ی در، پیکر او بردارید

چند تا خاطره ی سوخته از در دارد

با عبا زود بپیچید به هم پایش را

اینکه اینگونه تنش ریخته دختر دارد

پیکرش از چه چنین بین گذر افتاده

یک نفر نیست تنش را ز زمین بر دارد

لا اقل چند کفن بهر تنش آوردند

دست کم روی تن سوخته اش سر دارد

پسرش آمده بالای سرش اما باز

روضه خوان دل من روضه ی اکبر دارد

همه جا را تن صد چاک علی می بینم

بس که در پیکر خود زخم ز خنجر دارد




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 05:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


کسی که گردش چشمش مدار دنیا بود...

دمش مسیح و نگاهش بهشت رویا بود

وجاهت نبوی از شمایلش پیدا

تمام دلخوشی دودمان طه بود

تمامی سکناتش نشانه‌ی رحمت

ادامه‌ی برکات وجود مولا بود

درست مثل نگاه محبت زهرا

عنایتش به دل عاشقان شیدا بود

ابوالکریم ِکریم و ابوالرئوفِ رئوف

مسیر آمد و رفتش پر از تمنّا بود

صبور بود و تجلی کاظمین الغیظ

کرامت حسن از خلق او هویدا بود

نیاز نیست بگویم چه روی ماهی داشت

قدش قیامت و ابروی او مصلّا بود

کنار سفره‌ی این مرد مهربان هر روز

برای هرچه گرفتار خسته جان... جا بود

کسی که شرح کمی از فضائلش گفتم

جناب باب حوائج – امام موسی بود

بلای شیعه خرید و به کنج زندان رفت

ز بسکه خوب و رئوف و رحیم و آقا بود

سیاه چاله کجا و بهشت عاطفه‌ها

بهار داد به دنیای این و آن تا... بود

تمام قد به حضور خدای عزوجل

قیام داشت و سرشار از تقاضا بود

ابوالغریبِ غریب و ابوالشّهیدِ شهید

شهادتش همه‌ی روضه‌های گویا بود

چگونه روضه بخوانم از این غریبی که

پناه هر چه گدای غریب و تنها بود

اسیر سلسله پا  و ا سیر غل  دستش

و کار دشمن او خنده و تماشا بود

چه آمده به سرش که شکسته می‌نالید

میان دست قنوتش دعای زهرا بود

جراحت تن او مثل سیّد سجاد...

ز پشت حلقه‌ی زنجیر کینه پیدا بود

چگونه روضه بخوانم؟ اجازه مادر جان!

حرامزاده‌ای آمد که زشت سیما بود

دوباره معبر تنگ و نگاه خون آلود

دوباره دست کسی روی ماه بالا بود

دوباره آه، کسی روی خاک می‌غلطید

کسی که حجت پروردگار یکتا بود

لبش گهی به دم آه ... آه معصومه

گهی به نغمه‌ی قدسی یا رضا وا بود

***

به تخته پاره نهادند جسم او را وای

کسی که ساکن عرش خدای اعلی بود

چه قدر پشت سر او کفن فراهم شد

چه چشمها که در آن روز داغ دریا بود

گریز می‌زنم اینجا به روضه‌هایی سخت

نمی‌شود که در این لحظه‌ها شکیبا بود

دلم گرفته برای شهید عاشورا

همانکه زینت دوش جناب طه بود

همانکه گوشه‌ی گودال تشنه و زخمی

به پیش دیده ی خواهر فتاده از پا بود

همانکه لحظه‌ی نحر گلوی حق گویش

حریم کنگره‌ی عرش غرق غوغا بود

همان که بر سر غارت نمودن بدنش

میان چند حرامی پست دعوا بود

همان که بر سر نیزه سرش نشست و شکست

تنش بدون کفن روی خاک صحرا بود




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 05:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


تمام حجم تنت زیر یک عبا مانده

به روی پهلوی تو چند جای پا مانده

نفس کشیده ای و بند آمده نَفَست

به سینه ات چقدَر استخوان، رها مانده

خدا کند تو دگر مثل فاطمه نشوی

خدای، رحم کند بر تنِ بجا مانده

به سجده می روی و مثل بید می‌لرزی

قیام کن که تسلّای ربّنا مانده

هوای غربتِ زندان که جای خود دارد

نگاه یک زنِ رقّاص بی حیا مانده

به‌ فرض‌ هم‌ که ‌خودت از جهان، خلاص‌ شوی

هنوز ، غربتِ معصومه و رضا مانده

کمی اگر غُل و زنجیرها امان بدهد

صدا هنوز در این اشکِ بیصدا مانده

دوباره روضه ی جانسوز پنج تن داری

بخوان که روضه ی مکشوفِ کربلا مانده

بخوان که شمر، نشسته به سینه ای خسته

اگرچه سینه شکسته ولی صدا مانده

به التماسِ صدای حسین، یا زینب!

برو حرم که غم گوشواره ها مانده




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 05:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


ای ماه و مهر، مشتری مهربانی ات

وی آسمان اسیر دل آسمانی ات

تنهاترین اسیرِ دیار مجتبی

زنجیر کینه همسخن مهربانی ات

موسای عشق حضرت باب الحوائجی!

موسی... مسیح، دلشده ی دلستانی ات

لقمان نشسته بین رهِ بُشرِ حافی ات

ای عقل و عشق، خانه خراب و روانی ات

کاش این دل رمیده و هرجایی و سیاه

گردد به یک اشاره هوایی و فانی ات

در کوه طور صوت خدایی تو بلند...

موسی ز هوش رفته از آن لن ترانی ات

این رسم ناخجسته نمی دانم از کجاست!

همواره عشق بوده اسیر اِنانیت*

درد تمام شیعه خریدی به جان خویش

فخر خداست پور علی، قهر مانی ات

باب الحوائج همه ی خسته حال ها

جانم فدای این لقبِ جاودانی ات

با تو چه کرده طعنه ی دشنام کای عزیز!

گردیده روز مرگ،  شبِ شادمانی ات

روز و شبت به گوشه ی زندان یکی شده!

طی گشته در هوای جوانت جوانی ات

باب الحوائجی که به بندت کشیده اند!

تاریک و سرد، غرق محن زندگانی ات

رقاصه شد به سجده مسلمان ناله ات

شلاق درد آمده بر همز بانی ات

پر می کشی شکسته به دیدار فاطمه

با دست بسته و بدن ارغوانی ات

بر تخت پاره نعش تو را حمل می کنند!

می میرم امشب از غم آتش فشانی ات

معصومه غرق گریه غریبانه می سرود

باید بپرسم از که... پدرجان نشانی ات؟

آمد رضا به غسل وجود شکسته ات

نالید پای جسم نحیف و کمانی ات

از گردن شریف تو غل وا نمود... آه

دل را روانه کرد به گودال قتلگاه




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 05:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت-گریز کربلا


آسمان را به روی تخته ی در می بردند

تاج سر بود که باید روی سر می بردند

سرو سامان همه ، بی سر و بی سامان بود

پا به یک سوی ، سر از یک طرف آویزان بود

او درست است که یک همدم و غمخوار نداشت

بدنش روی دری بود که مسمار نداشت

جگرش پاره شده اما به دل تشت نریخت

عضو عضو بدنش هر طرف دشت نریخت

بود زندانی و در مجلس اغیار نرفت

همره اهل و عیالش سر بازار نرفت

کسی از دور به پیشانی او سنگ نزد

گرگ درنده به پیرهن او چنگ نزد

کنج زندان خبر از بزم می و جام نبود

دخترش ثانیه ای در ملاء عام نبود

سر سجاده و در حال سجودش نزدند

هر دو دستش به تنش بود و عمودش نزدند

تن او ماند روی خاک ولی چاک نشد

تیغ خونین شده با پیرهنش پاک نشد

بود مظلوم ولی هفت کفن داشت به تن

گریه میکرد به جسمی که نشد و غسل و کفن




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


با ناله‌اش آرامش زندان شکسته

حتی سکوت مرد زندان‌بان شکسته

بشکن نمازت را مسافر وقت تنگ‌ست

وقتی ستون خیمه‌ی ایمان شکسته

موسی میان وادی ایمن اسیرست

ده طور در اجرای ده فرمان شکسته

آیات الرحمان به هم پیچیده آیا

یا استخوان لؤلؤ و مرجان شکسته

در باغ ایران داده طوبایش ثمرها

هرچند از بیداد این و آن شکسته

او نیز از زندان میان تشت دیده‌ست

سنگ صبور زینب و طفلان شکسته

این تازیانه می‌زند آن خیزران را

پهلو پریشان می‌شود دندان شکسته

با خیزران بی‌وضو باید بگویم:

دندان قاری... حرمت قرآن شکسته

برگو مخواند روی نیزه مصحفش را

بر مردم رجّاله‌ی پیمان‌شکسته

حالا که خالی مانده گهواره، چگونه‌ست

بغض گلوی تشنه‌ی باران شکسته

مگذار پا را پیش‌تر این روضه بازست

وقتی عقیقی گوشه‌ی میدان شکسته




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


باز هم نام کریمان پیش من آورده اند

علتش این بود من را از قرن آورده اند

در سیه چال گنه افتاده بودم بی حبیب

لطف کردند و برایم هم سخن آورده اند

چار حمال از دل زندان به بیرون آمدند

روی یک لنگه دری خونین بدن آورده اند

بس که او لاغر شده اصلا نمی آید به چشم

تن که نه... بر روی تخته پیروهن آورده اند

صوت قرآن و مناجاتش نمی آید دگر

چکمه پوشان چه به روز این دهن آورده اند

تا غرورش را شبیه ساق پایش له کنند

چند زندان بان پست و بد دهن آورده اند

باز هم شکر خدا عریان نمیماند زمین

نوزده تا دخترش چندین کفن آورده اند

تا سه روز آقا تنش روی پل بغداد بود

پیکرش در معرض خورشید و خاک و باد بود




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


بازو، کمر، سر ،هرکجایم ضربه دیده

بدتر زهرجا ساقِ پایم ضربه دیده

جا باز کرده حلقه ها زیرِ گلویم

با هر تکان ،راهِ صدایم ضربه دیده

با پا مرا روی زمین مالید ورد شد

چون چادر خاکی عبایم ضربه دیده

در جایِ گودی مثل جدم گیر کردم

باضربِ سنگین دنده هایم ضربه دیده

سر بسته گویم بی ادب حرف بدی زد

شخصیت درد آشنایم ضربه دیده

با پا زدو واشد ترک های لبانم

ارثیۀ کرب وبلایم ضربه دیده

بر رویِ تخته پاره یادِ بوریایم

از بسکه اعضایِ جدایم ضربه دیده

در پیش زینب از قفا سر را بریدند

پیراهنش را از تنش بیرون کشیدند




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic