امام موسی کاظم(ع)-مناجات و شهادت


بی جانم و جان می شود موسی بن جعفر

در جانم ایمان می شود موسی بن جعفر

تا بر لبم گل می کند "باب الحوائج"

مشهد، رضا... قم، فاطمه... با این کریمان

والی ایران می شود موسی بن جعفر

یک قطره از دریای آقایی اش این است

یار فقیران می شود موسی بن جعفر

فهمیده ام از ماجرای بُشر حافی

کهفِ هراسان می شود موسی بن جعفر

باید که با پای برهنه رفت سویش

وقتی که رضوان می شود موسی بن جعفر

خشکیده ام باید بیافتم در مسیرش

بر تشنه باران می شود موسی بن جعفر

جانم به لب آمد از این ماتم، ز بس که

زندان به زندان می شود موسی بن جعفر

وقتی غل و زنجیر بر ساقش می افتد

دردش فراوان می شود موسی بن جعفر

وقتی که می افتد میان سجده انگار

در جامه پنهان می شود موسی بن جعفر

حالا که زندان بان غرورش را شکسته

داغش دو چندان می شود موسی بن جعفر

کارش فقط گریه است بر جد غریبش

وقتی که عطشان می شود موسی بن جعفر

جسم نحیفش می رود زیر سم اسب؟!

یا سنگ باران می شود موسی بن جعفر؟!

یا در تنور و تشت و روی نیزه آخر

قاری قرآن می شود موسی بن جعفر؟!

واللهِ نه این روضه ها سهم حسین است

حتی کفن نه... بوریا سهم حسین است




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


قلب تو در این گوشۀ دلگیر گرفته

دیگر نفست را غل و زنجیر گرفته

اصلاً غم عالم ز تو تأثیر گرفته

این حصر ،  جوانی ز تو ای پیر گرفته

در کنج سیه چال ، یکی ، روز وشبت بود

یا حیدر و یا فاطمه دائم به لبت بود

شد گوشۀ زندان تو محراب عبادات

نه هم سخنی داشته ایّ و نه ملاقات

وقت سحر و وقت دعا وقت مناجات

کردی طلبِ مرگِ خود ای قبلۀ حاجات

از زهر جفا یوسف زهرا تنِ تو سوخت

کنعان به امید تو و برگشتن تو سوخت

ای کاش که می شد که ببینی پسرت را

تسکین بدهی بلکه تو زخم جگرت را

با ضربۀ شلّاق شکستند پرت را

زنجیر هم آزرده تنِ مختصرت را

دل سوخت به احوال تو ای سید مظلوم

مظلومیتت بود ز چشمان تو معلوم

هر نیمۀ شب با تن تبدار تو را زد

یک مرتبه نه بی حد و مقدار تو را زد

وقت سحر و موقع افطار تو را زد

بی وقفه و با طعنه و آزار تو را زد

گردید روان اشک ز چشمان ملائک

وقتی که لگد زد به شما سندیِ شاهک

بر تخته روان با دل غمگین شده ای تو

مشمول دعای شب و آمین شده ای تو

زیر غل و زنجیر چه سنگین شده ای تو

بعد از دو سه روز آه ... که تدفین شده ای تو

هر کس که تو را دید روی لب سخنی داشت

میگفت چه خوب است که جسمش کفنی داشت

یک بارِ دگر مجلس ما کرببلا شد

حرف غم پیراهن شاه شهدا شد

ای وای سرِ حضرت ارباب جدا شد

زندان بلا ختم به گودال بلا شد

خوب است نشد بعد شهادت سرِ تو قطع

انگشت نشد از پی انگشتر تو قطع




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مناجات و شهادت


ما آل هاشمیم حقارت ز ما بری است

آئینمان مبارزه با ظلم وخود سری است

ما آل هاشمیم وچه تشویشمان ز حبس

آید به زیر پرچم ما هرکه حیدری است

گر در عراق سکّه ی ما را نمی خرند!

جای شگفت نیست که الله مشتری است

افتاده ذوالفقار اگر از دست اهلبیت

آن تیغ در تصٌرف فرزند عسکری است

مهدیّ ما دمی که بپا خیزد از حجاز

آن روز،  روز نصر و قیام سراسری است

در سجده گریه کردم و هارون به طعنه گفت

گریه نشان ضعف و خلاف دلاوری است

او بی خبر ز منزلت آل هاشم است

گریه پس از نماز زِ آداب صفدری است

زد تازیانه سِندِ لعین. گفتمش،  بزن

این تازیانه خوردن ما ارث مادری است

ما را به جرم عشق،  به زنجیر بسته اند

تقصیرمان حمایتِ دین پیمبری است

این خیمه شُعبه ای بود از خیمه حسین

این انقلاب،  ادامه آن راه و رهبری است

نازم به کشته ای که زجان دست شُست و گفت

معیار سربلندیِ عشاق، بی سری است

بی معرفت مباش "کلامی" به اهلبیت

مولاشناسی از ادب و شرط نوکری است

هر دم حسین را به ابوالفضل ده قسم

این عهد نامه ویژه ی تُرکان آذری است 




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ماجرای تو انتهای غم است

تو بگو از کجا شروع کنم

بعد یک رخصت از امام رضا

باید این روضه را شروع کنم

 

روضه های تو فرق دارد با

روضه های ائمه دیگر

پای هر روضه غیر کرب و بلا

باید از حجره گفت و یک بستر

 

قصه عمر هیچ خورشیدی

به غم انگیزی زوال تو نیست

غصه هیچ حجره ای قدر

گوشۀ آن سیاه چال تو نیست

 

آه... موسای خانواده نور

کوه طوری شده است زندانت

مثل بغضی که در گلو حبس است

مانده بین گلوی تو جانت

 

از تنت یک خیال مانده فقط

بسکه لاغر شدی نحیف شدی

خوب شد نیستند دخترهات

که ببینند چه ضعیف شدی

 

آه خلوت نشین ظلمت غم

خلوتت هم نمور هم سرد است

پانشو چون که زود می افتی

این اثرهای استخوان درد است

 

تازه این حال و روز قبلا توست

دو قدم راه را تنت می برد

آن زمان ساق پات سالم بود

حال اما شکسته، زخمی، خرد

 

روی دست چهارتا برده

بدن تو چه می کند آقا؟!

غل و زنجیرهای زندانت

بر تن تو چه می کند آقا

 

غصه ها در پی تو می آیند

آن یهودی بد دهان هم هست

ظاهرا غیر از این سه چار نفر

خانمی با قد کمان هم هست

 

پیکر تو سه روز بر پل شهر

مرقد شهر کاظمین شده

و از اینجا به بعد مرثیه ام

نوبت روضه حسین شده

 

وای از آن پیکری که بی سر بود

وای از آن پیکری که بی سر ماند

وای از آن مادری که در گودال

روضه های غریب مادر خواند




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


من از ایل مردان پاک و نجیبم

اسیری غریبم که غربت نصیبم

نظر کن الهی به امن یجیبم

 

نمی آید از در کسی دیدن من

رضا نور چشمم کجائی حبیبم

نظر کن الهی به امن یجیبم

 

نه از درد سیلی نه از زخم شلاق

ز دشنام سندی نمانده شکیبم

نظر کن الهی به امن یجیبم

 

دعایم گرفته دگر لحن زهرا

به غیر از اجل کس نباشد طبیبم

نظر کن الهی به امن یجیبم

 

منم پیر موسی... مراد مسیحا

کشیده یهودا به دار صلیبم

نظر کن الهی به امن یجیبم

 

لبم خشک روزه رخم زخم سیلی

من از نسل آقای شیب الخضیبم

نظر کن الهی به امن یجیبم

 

چو برخاک زندان گذارم رخ خود

گرفتار غمهای خدالتریبم

نظر کن الهی به امن یجیبم

 

خدایا گواهی تو برحال موسی

به خنده گرفته غمم را رقیبم!

نظر کن الهی به امن یجیبم

 

سلامی رسد گر ز معصومه جانم

بود مرهم غصه های عجیبم

نظر کن الهی به امن یجیبم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

می‌شود بر شانه‌ی لطفت پریشان گریه کرد

پابرهنه سویت آمد مثل باران گریه کرد

هردم ای آئینه با آهت دل عالم گرفت

چشم دنیا تار شد سر در گریبان گریه کرد

خون به جای اشک از زنجیر دستانت چکید

پا به پای تو در و دیوار زندان گریه کرد

از شکوه تو زن آوازه‌خوان لکنت گرفت

با نوای ربنای تو نگهبان گریه کرد

تازیانه خط به خط بر پیکرت مقتل نوشت

تازیانه زخم‌هایت را فراوان گریه کرد

بیت آخر خواند دعبل از غریب کاظمین

بی صدا زیر عبا، شاه خراسان گریه کرد




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مناجات


نگاهی کن به این چشمانِ مضطر

هزار امید آوردم بر این در

من و این اشک، یا باب‌الحوائج

من و این آه، یا موسی بن جعفر




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


هنوز اسیر سکوت تو اند زندان‌ها

و پایبند نگاهت دل نگهبان‌ها

تو مثل یک نفس تازه حبس می‌گشتی

تویی که در نفست گم شدند طوفان‌ها

چه خلوت خوشی... آرام زیر لب گفتی

و سجده کردی، جای تمام انسان‌ها

نشد طلوع کنی تا تو را طواف کنند

تقیه کار شدند آفتابگردان‌ها

تو یوسفی و مجازات یوسفی این است

چنین دهند گواهی تمام قرآن‌ها




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

هوا، ابرى و دلگیر است اینجا

كه سهم ماه ، زنجیر است اینجا

امام صبر در هنگام افطار

دگر از زندگى سیر است اینجا




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


ارث از نبی برده پیمبر بودنش را

مانند زهرا مثل حیدر بودنش را

از یوسف مصری زندانی بپرسید

از ماه رویان علت سر بودنش را

دارد فقط از نام فرزندان این مرد

ایران تمام فخر كشور بودنش را

با اِبْنِ موسی ها فقط تثبیت كرده

شیراز با مشهد برادر بودنش را

آقا نبودی تا ببینی به برادر

معصومه ثابت كرده خواهر بودنش را

با این همه زنجیر خواهد برد در گور

مرگ، آرزوی بین بستر بودنش را

آن لنگه ی در كه تن او را به تن كرد

تایید كرده مثل مادر بودنش را

هم درد مادر بودنش توجیه كرده

یك عمر در زندان پسِ در بودنش را

از باز تاب نور در این شیشه ی سبز

فهمیده ام عمق مُشَجَّر بودنش را

می شد بفهمی در سكوت سرد زندان

از خش خش شلاق لاغر بودنش را

موسی بن عمران هم نمی آورد طاقت

یك لحظه از موسی بن جعفر بودنش را




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 04:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


شبیه پیر کنعان نه... که من یوسف دو تا دارم

غم معصومه را دارم، به دل شوق رضا دارم

از این زندان به آن زندان جدا از اهل خود رفتم

در این شب ها هوای کوچ از این ویرانه را دارم

امان از سِجن هارون و امان از سندی ملعون

در این غربتکده دیوانی از درد و بلا دارم

به هم می ریزد احوال مرا با ناسزاهایش

خبر دارد که غیرت روی نام مرتضی دارم

برای هتک حرمت، سمت من بدکاره آوردند

دعا کردم به سجده رفت و شد حالا هوادارم

زمان سجده می افتم شبیه یک عبا بر خاک

به درگاه خدایم روز و شب دست دعا دارم

هزاران رد پا و چکمه بر روی عبا دارم

هزاران رد شلاقِ جفا زیر عبا دارم

کمی از چهره ام نیلی، کمی سرخ و کمی زرد است

شده رنگین کمان، رویم... خزانِ رنگ ها دارم

شبانه قعر این گودال، سرپا ماندنم سخت است

نمی فهمند انگاری که دردِ ساق پا دارم

میان هر نمازم خوانده ام "عجل وفاتی" را

تمسک بر طریق مادرم خیرالنسا دارم

لبان تشنه ام مثل دو تا چوب است و حق دارم

اگر که گریه بر لبْ تشنه ی کرب و بلا دارم

به دور گردنم جای غل و زنجیر می سوزد

گریز روضه بر شاه ذَبیحاً بِالْقَفا دارم

تنم بر روی تخته پاره ای رفته ولی دیگر

کجا جای کفن تکه حصیر و بوریا دارم؟!




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/2 | 02:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


از ماتم اولاد علی بود ،کز اول

چشم همه بارانی و دل سوختنی شد

دل سوخت ازین غصه که از یوسف زهرا

در دام بلا آن همه حرمت شکنی شد

آغاز شد از کوچه و از مادر سادات

اینگونه جسارت به ائمه علنی شد

هر روز بلا دید و جفا دید و کتک خورد

هر روز بر او و پدرش بد دهنی شد

یک جلوه حسینی شد و جسمش به زمین ماند

مسموم شد و شیوهء قتلش حسنی شد

جا ماندنِ جسمش روی خاکِ پُلِ بغداد

یادآورِ جا ماندنِ صد پاره تنی شد

سهم پسر فاطمه شد گوشۀ زندان

سهم پسر دیگر او بی کفنی شد

سادات ببخشند پس از غارت خیمه

با بردنِ خلخال ، جسارت به زنی شدد

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 07:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


یکی کم است هزاران کفن اضافه کنید

سه تا سه تا به تنش پیرهن اضافه کنید

کمی خیال کنید و ضریحی از زنجیر

به شکل پنجره بر این بدن اضافه کنید

به سوی این همه زخمی که زیر زنجیر است

به سینه کوفته زنجیر زن اضافه کنید

چهار سال به بند است از او چه می ماند؟

به این حدود اگر که زدن اضافه کنید

پس از سه روز حسینی به بام خواهد ماند

اگر به زخم تن او دهن اضافه کنید

حسینیان غم آقا به دست می آید

به این حسین اگر که حسن اضافه کنید

غریب کوچه غریب مدینه از امشب

به ذکر سینه غریب وطن اضافه کنید




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 07:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی الکاظم(ع)-مناجات و شهادت


هر عاشق سرگشته ای که غرق حیرانی ست

آقاست مادامی که در دام تو زندانی ست

در سینه ام جز مهر تو جاری نخواهد شد

با شوق مدح تو لبم گرم غزل خوانی ست

هر کس که خرج غیر تو کرده ست طبعش را

قطعا ضرر کرده ، پریشان از پشیمانی ست

مانند "بشر حافی" خود سر به راهم کن

رو کن به این دل این دلی که رو به ویرانی ست

باب الحوائج شربتی... یک لقمه ی نانی...

مولا پذیرا باش دل مشتاق مهمانی ست

لطفی کن امشب در به روی سائلت واكن

من که خبر دارم در این خانه فراوانی ست

عمری نمک گیر تو میباشیم و بدبخت است

هرکس کنار سفره ی اولاد زهرا نیست

شیراز ، قم ، مشهد شهادت میدهند آقا

این سرزمین از لطف تو همچون گلستانی ست

یک پنجره فولاد باید ساخت در صحنت

این ایده از آن هنرمندان ایرانی ست

تحویل میگیری دوچندان در حریم خود

از جمع زوارت هر آن کس که خراسانی ست

از تو نوشتن از تو خواندن روی منبرها

کار فؤاد و دعبل و عمان سامانی ست

مولا سفارش کن مرا در نزد فرزندت

رؤیای من رؤیای پیرمرد سلمانی ست

بین دو راهی مانده ام در مرثیه دیگر

این شعر هم سردرگم ابیات پایانی ست...

شبهای تو با اذیت و آزارها طی شد

ساق شکسته شاهد غم های طولانی ست

بر روی پل جسم تو را دیگر رها کردند

تا صبح محشر از غم تو دیده بارانی ست

از بس کفن آمد برایت مجلس شعرم

دیگر اسیر جذر و مدی فوق طوفانی ست




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 07:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


ناله ای سوخته از سینه ی سوزان آید

یا نوایی است که از گوشه ی زندان آید

آن چه زندان که سیه چال بود از دهشت

شب و روزش به نظر تیره و یکسان آید

آی هارون که گرفتارتوشد موسی عصر

شب و روز تو و او هردو به پایان آید

سال ها این پسر فاطمه مهمان تو بود

هیچ گفتی که چه ها بر سر مهمان آید

همدم  آن  پدر پیر  ز چندین  اولاد

طفل اشکی است که ازدیده به دامان آید

امشب از غربت او سلسله هم می نالد

کآن جگر سوخته را عمر به پایان آید

کند وزنجیر ازآن جان به زندان مانوس

نکشد دست اگر بر لب او جان آید

گرچه این زمزمه خاموش شود تابه ابد

بانگ مظلومی اش از سینه یاران آید




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 07:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


کُنجِ نَمورِ این قفسِ غم فزا بس است

خو با بلا گرفته ام اما بلا بس است

قلبم گرفته باز ، جگر گوشه ام کجاست

این روزِ آخری غمِ هجرِ رضا بس است

چشمی نمانده گوشه ی تارِ سیاهچال

دردی نمانده آه که این دردِ پا بس است

زنجیر هم به شانه یِ من گریه می کند

در زیرِ حلقه ها بدنی بی نوا بس است

صیاد آمده به تماشای مرگ من

بیگانه کو که دیدنِ این آشنا بس است

رحمی نمی کند نفسم مانده در گلو

رحمی نمی کند که من و این جفا بس است

اینجا کسی ندید که ساقم شکسته است

اینجاکسی نگفت که سیلی چرا؟بس است

یک جمله گفته ام بزن که خوب میزنی

باشد بزن دوباره ولی ناسزا بس است




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 07:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


دارد نشان یوسف از زندان بر شانه های باد می آید

اما نمیدانم چرا دارد پیراهن از بغداد می آید

وَجعل مِن اَهلی خواند و هارون را،موسی کنار خود برادر دید

موسی بن جعفر را چرا هارون با منطق بیداد می آید

سی شب کجا موسی!؟چه میخوانی؟ پایان ده اَتممنا بِعشرت را

موسای ما را چارده سال از ، زندان به زندان یاد می آید

هم خشمگین است از ستمکاران  هم کاظمین الغیظ بر یاران

هرکس امام المتقین شد هان ! با جمعی از اضداد می آید

زندان عبادتگاه شد با او  ، بدکاره هم آگاه شد با او

اصلا از این آقا مگر کاری جز یاری و امداد می آید!؟

خَلِّصنی از زندان از این آزار،یارب ! چُنان کز سنگ و آهن، نار

وقتی که از در وقتی از دیوار،غم می چکد فریاد می آید

زندانی بغداد ما کارش، با سِندی بن شاهِک افتاده است

سم کار خود را می کند آخر ،هر کار از این جلاد می آید

ایرانیان شوق خراسان را در کاظمینش جستجو کردند

حس زیارتنامه ی او نیز از صحن گوهرشاد می آید

باب الحوائج اوست یعنی ما ، هر وقت مشهد آرزو کردیم

دیدیم بوی حضرت کاظم  از پنجره فولاد می آید




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 07:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


انیسِ این شب تاریک چهارده سالم

شب است و گریه به حالم کند سیه چالم

اگر چه رفته زِ دستم حسابِ این شبها

نرفته از نظرم خاطراتِ اطفالم

اُمیدِ دیدنِ رویِ رضا ندارم حیف

از این دو چشمِ نحیف و دو پلکِ بی حالم

چنان فشرده مرا در میانِ خود زنجیر

که حلقه حلقه فرو رفته در پَر و بالم

دوباره کعبه نِی امشب سری به من زد و رفت

دوباره طعنه گرفته سراغِ احوالم

به رویِ خاک مسیرِ کشیدنم پیداست

شکسته میروم و هر دو پا به دنبالم

رسیده سندی شاهک،دوباره می خندد

و من بخاطرِ مادر دوباره می نالم

حیا نمی کند و بعدِ زخمِ سیلیِ او

به یادِ داغِ مدینه به یادِ نُه سالم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 07:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


یکی کم است هزاران کفن اضافه کنید

سه تا سه تا به تنش پیرهن اضافه کنید

کمی خیال کنید و ضریحی از زنجیر

به شکل پنجره بر این بدن اضافه کنید

به سوی این همه زخمی که زیر زنجیر است

به سینه کوفته زنجیر زن اضافه کنید

چهار سال به بند است از او چه می ماند؟

به این حدود اگر که زدن اضافه کنید

پس از سه روز حسینی به بام خواهد ماند

اگر به زخم تن او دهن اضافه کنید

حسینیان غم آقا به دست می آید

به این حسین اگر که حسن اضافه کنید

غریب کوچه غریب مدینه از امشب

به ذکر سینه غریب وطن اضافه کنید




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 01:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


قاضی حاجات همه موسی بن جعفر

شور عبادات همه موسی بن جعفر

عشق تو در ذات همه موسی بن جعفر

مهرت مباهات همه موسی بن جعفر

با مهر تو ایمانمان را پروراندیم

بر ما نظر کردی و از عشق تو خواندیم

ای خانه ات آباد یا باب الحوائج

کارم به تو افتاد یا باب الحوائج

از دست دل فریاد یا باب الحوائج

داد آبرو بر باد یا باب الحوائج

اهل گناهیم و نکردیم اعترافی

بیدار کن ما را شبیه بُشر حافی

تو عاشق خلوت نشینی با خدایی

تو روح بخش رویش سبز دعایی

در سجده هایت مست ذکر ربنایی

وقت عبادت از همه عالم جدایی

هفت آسمان مشتاق ذکر یا مجیرت

در کنج زندان هستی و عالم اسیرت

تو در سیاهی های عالم نور هستی

در کنج زندان نه میان طور هستی

دُرّ  امام صادقی مستور هستی

یک عمر هست از خانواده دور هستی

آقا همه دلتنگ دیدار تو هستند

یک عمر با گریه به پای تو نشستند

آقا خیال آمدن دارد؟ ندارد

آیا توانی در بدن دارد؟ ندارد

حتی رمق در پا شدن دارد؟ ندارد

جان لبی بر هم زدن دارد؟ ندارد

هر چند غرق جلوه های دوست مانده

از او فقط یک استخوان و پوست مانده

آقا بگو با ما از آن زندان آخر

شد دیده ها دریا از آن زندان آخر

خون شد دل زهرا از آن زندان آخر

خون می چکد از پا از آن زندان آخر

با تو چه کرده دشمن پست یهودی

خورده به روی صورتت دست یهودی

در کنج زندان ظلم ها تکرار می شد

با تازیانه روزه ای افطار می شد

آزارها دادند هر مقدار می شد

در نیمه ی شب با لگد بیدار می شد

دشمن ندارد بهر کار خود دلیلی

یا تازیانه می زند یا ضرب سیلی

آهسته آهسته خودش را جا به جا کرد

اول برای شیعیان خود دعا کرد

معصومه را با گریه های خود صدا کرد

افتاد بر روی زمین یاد رضا کرد

ای میوه ی قلبم ببین بابا چه حالی است

اینجا فقط جای تو با معصومه خالی است

روح تو را تا درگه محبوب بردند

هم زهر خوردی هم تو را مضروب بردند

جسم تو را بر تکه ای از چوب بردند

بد بود اما عاقبت شد خوب بردند

هر چند بر روی زمین مانده تن تو

غارت نکرده هیچ کس پیراهن تو

آقا خدایی بی کفن ماندی ؟ نماندی

در بین گرما پاره تن ماندی ؟ نماندی

آیا بدون پیرهن ماندی؟نماندی

در زیر دست و پا شدن ماندی ؟ نماندی

گرچه عزادار شهید کاظمینم

امشب پریشان پریشان حسینم

آیا کسی با مرکب از روی تو رفته؟

چنگ کسی آیا به گیسوی تو رفته؟

یا نیزه ای مابین پهلوی تو رفته؟

آیا سه شعبه روی بازوی تو رفته؟

قربان آن قامت که بر روی زمین خورد

قربان آنکس که عمود آهنین خورد

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 12:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی الکاظم(ع)-شهادت


رشته‌ی دلهای عاشق پشت این در بسته شد

رزق ما از سفره‌ی موسی ابن جعفر بسته شد

تا خبر آمد غروب از خانه بیرون می‌زند

با هجوم سائلان از صبح معبر بسته شد

مشت ما را وا نخواهد کرد وقتی از کرم

مشت مسکین درش با کیسه‌ی زر بسته شد

آنکه از کار پیمبرها گره وا می‌کند

دست و پایش در غل و زنجیر آخر بسته شد

ای خدا آزاد بودن پیشکش این ظلم چیست؟

در قفس حتی پر و بال کبوتر بسته شد

یک نفر با تازیانه آمد و در باز شد

یک نفر با تازیانه آمد و در بسته شد

تازیانه رفت بالا چشم مادر تار گشت

تازیانه خورد بر تن چشم مادر بسته شد

آه روی تخته پاره ساق پایش بند نیست

بیش از این حرفی ندارم روضه ها سربسته شد




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/02/13 | 11:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


"ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد

در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد"

آه از دمی که آید، دیگر برون ز زندان

مردی که در سیه چال، از یاد رفته باشد

از بس ز ضرب سیلی،او ناله زد"یازهرا"

از جوهر صدایش، فریاد رفته باشد

با تازیانه ی کین، آزرده کرده او را

هرگاه بر شکنجه، جلاّد رفته باشد

از ناسزا و طعنه، سِنْدیٖ نَبُرد بهره

از کظمِ غیظ آقا، ناشاد رفته باشد

ساق شکسته ی او، مرهم نمی پذیرد

آه از دمی که کار از، امداد رفته باشد

چون روی تخته ی در، باب الحوائج آید

جان از نهادِ شیعه، از داد رفته باشد

برروی جِسْر بغداد،جسمش سه روز مانده

این گوشه از غمش بر، اجداد رفته باشد




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/02/12 | 11:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


قیاسی ساده می بندم امامی با پیمبررا

غم موسی بن عمران و غم موسی بن جعفر را

دوتا موسی که هردو رهبری کردند در عالم

یکی قوم مسلمان را و آن یک قوم کافر را

یکی خود جلوه ای از جلوه های نور حیدر بود

یکی بیهوش شد در طور وقتی دید حیدر را

یکی کشت و فراری گشت حقی چون که ناحق شد

یکی با کاظم الغیظی به زیر انداخته سر را

دوتا موسی دوتا هارون زمان اما به نامردی

رشیدش کرد و دشمن کرد هارون برادر را

دوتا موسی یکی سرگرم فرزندان خود بود و

نمی دید این یکی در حبس تا نُه سال دختر را

یکی مادر در آب نیل رفت و داد بر آبش

یکی در آتش در داد محسن را و مادر را

عصای حضرت موسی کجا و آن امامی که

عصای پیریش می کرد دیوار برابر را

کجا در حبس موسی را چنین شلاق آوردند

به جرم اینکه شبها خوانده بود آیات کوثر را




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/02/12 | 11:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


برجبین آسمان آثار غم پیدا شده

نم نم باران دوباره راهی صحرا شده

درمیان سنگها آیینه ای تنها مباد

درمیان سنگها آیینه ای تنها شده

كاش قلب قفل زندان نیز مثل نیل بود

حبس در زندان فرعون زمان، موسی شده

"رب خلصنی"شده ذكر مدامش در قنوت

تنگ تر پیش نگاهش عرصه ی دنیا شده

در دلش با دیدن زنجیر و بند و سلسله

روضه های عصر عاشوراست كه برپاشده

روضۀ یك كودك آوارۀ بی سرپناه

روضۀ یك دختر بی تاب بی بابا شده

روضۀ تنهایی زینب میان دشمنان

روضۀ قدهای از فرط مصیبت تا شده

همنفس با كاروان شام در این لحظه ها

مایۀ تسكین قلبش ذكر یازهرا شده




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/02/12 | 10:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ﺩﺭ ﺩﻝ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺭﻭﺷﻨﻢ

ﻟﺤﻈﻪ ﻟﺤﻈﻪ، ﻗﻄﺮﻩ ﻗﻄﺮﻩ، ﺁﺏ ﮔﺮﺩﯾﺪﻩ ﺗﻨﻢ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﻻ‌ﻏﺮ ﮔﺸﺘﻪ ﺍﻡ ﭼﻮﻥ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ

ﺧﺼﻢ ﭘﻨﺪﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻦ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﻢ

ﺩﺭ ﺳﯿﻪ ﭼﺎﻝ ﺑﻼ‌ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺧﻠﻮﺕ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ

ﺍﯾﻦ ﻧﻤﺎﺯ، ﺍﯾﻦ ﺣﺎﻝ ﺧﻮﺵ، ﺍﯾﻦ ﺍﺷﮓ ﺩﺍﻣﻦ ﺩﺍﻣﻨﻢ

ﻫﺮ ﮐﻪ ﺯﻧﺪﺍﻧﯽ ﺷﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻼ‌ﻗﺎﺗﺶ ﺭﻭﻧﺪ

ﺍﯾﻦ ﮐﻪ ﻣﻤﻨﻮﻉ ﺍﻟﻤﻼ‌ﻗﺎﺕ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ، ﻣﻨﻢ

ﻗﺎﺗﻞ ﺩﻝ ﺳﻨﮓ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﮓ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﻡ

ﺣﻠﻘﻪ ﯼ ﺯﻧﺠﯿﺮ ﻣﯽ ﮔﺮﯾﺪ ﺑﻪ ﺯﺧﻢ ﮔﺮﺩﻧﻢ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﺟﺴﻤﻢ ﺁﺏ ﮔﺸﺘﻪ ﻣﺜﻞ ﺷﻤﻊ ﺳﻮﺧﺘﻪ

ﻣﺤﻮ ﮔﺸﺘﻪ ﺟﺎﯼ ﻧﻘﺶ ﺗﺎﺯﯾﺎﻧﻪ ﺑﺮ ﺗﻨﻢ

ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻭﻗﺖ ﺍﻓﻄﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻮﯾﯽ ﻗﺎﺗﻠﻢ

ﮐﺮﺩﻩ ﺑﺎ ﺧﺮﻣﺎﯼ ﺯﻫﺮ ﺁﻟﻮﺩﻩ ﻗﺼﺪ ﮐُﺸﺘﻨﻢ

ﮔﺎﻩ ﮔﺎﻩ ﺍﺯ ﺳﺎﻕ ﭘﺎﯼ ﻣﻦ ﺧﻮﻥ ﻣﯽ ﭼﮑﺪ

ﺑﺲ ﮐﻪ ﭘﺎ ﺳﺎﯾﯿﺪﻩ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﯿﻦ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺁﻫﻨﻢ

ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ! ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻣﻦ ﺣﺒﺲ ﻫﻢ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺗﻨﮓ

ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﺧﻨﺪﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺭﻭﯼ ﺩﺷﻤﻨﻢ

ﯾﺎﺩ ﺍﺯ ﺟﺴﻢ ﻣﻦ ﻭ ﺍﺯ ﺗﺨﺘﻪ ﺩﺭ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ

ﻫﺮ ﮐﻪ ﮔﺮﺩﺩ ﺯﺍﺋﺮ ﻭ ﺁﯾﺪ ﮐﻨﺎﺭ ﻣﺪﻓﻨﻢ

ﯾﺎﺑﻦ ﺯﻫﺮﺍ «ﻣﯿﺜﻢ» ﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﺗﻮﻻ‌ّﯼ ﺷﻤﺎ

ﮔﺮ ﺑﻪ ﺩﻭﺯﺥ ﻫﻢ ﺭﻭﻡ ﺍﺯ ﻫُﺮﻡ ﺁﺗﺶ ﺍﯾﻤﻨﻢ




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/02/12 | 10:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


پربسته بود و وقت پریدن توان نداشت

مرغی که بال داشت ولی آسمان نداشت

خوکرده بود با غم زندان خود ولی

دیگر توان صبر در آن آشیان نداشت

جز آه زخم های دهن باز کرده اش

در چارچوب تنگ قفس همزبان نداشت

آنقدر زخمی غل و زنجیر بود که

اندازه ی کشیدن یک آه جان نداشت

زیر لگد صداش به جایی نمیرسید

زیر لگد شکست و توان فغان نداشت

با تازیانه ساخت که دشنام نشنود

دیگر ولی تحمل زخم زبان نداشت

هرچند میزبان تنش تخته پاره شد

هرچند روی پل بدنش سایبان نداشت

دیگر تنش اسیر سم اسب ها نشد

دیگر سرش به خانۀ نیزه مکان نداشت




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/02/12 | 10:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


سجاده ها ز جلوه روحانى تواند

زندانى خدا همه زندانى تواند

با دستهاى بسته مناجات دیدنی ست

یک گوشه اى نشسته مناجات دیدنى ست

در زیر تازیانه خدا را صدا بزن

آه اى غریب قید ملاقات را بزن

جایت کم است بال و پرت را تکان مده

دیوار محکم است سرت را تکان مده

تا ساقه ات خمید خمیده شدى تو هم

زنجیر را کشید کشیده شدى تو هم

خورشیدى و به جانب گودال میروى

ساقت تکان که میخورد از حال میروى

بالت به میله هاى قفس گیر میکند

با این گلوى بسته نفس گیر میکند

این چهار تا غلام غریبت کشیده اند

انگار تخته ها به صلیبت کشیده اند

یک گوشه دختران خودت را صدا زدى

با دست و پاى بسته شده دست و پا زدى

پا جاى دستهاى توسل گذاشتند

جسم تو را سه روز روى پل ....

 رد میشدند مردم بى عار بارها

رد میشدند از بغل تو سوارها

اما کسى به رخت و لباس تو پا نزد

اما کسى دهان تو را با عصا نزد




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/02/12 | 10:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ناگهان خلوت من با زدنی ریخت به هم

سفرۀ ذكر مرا بد دهنی ریخت به هم

رویِ این ساقِ ترك خورده بلندم كردند

استخوانم پَسِ هر پا شدنی ریخت به هم

كار من از همه مجذوبِ خدا ساختن است

نظری كرده ام و قلب زنی ریخت به هم

دید حساس شدم آمد و دشنامم داد

پسر فاطمه را با سخنی ریخت به هم

كار تشییع مرا لنگه دری عهده گرفت

از غم من دلِ هر سینه زنی ریخت به هم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/02/12 | 10:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ندارد هیچ کس در این دل زندان نشان از من

نه من دارم خبر از خانه ام نی خانمان از من

نسیمی گر گذر میکرد،دل چون غنچه وا میشد

ولی آن هم گریزانست،چون تاب و توان از من

تن من با دل زندان و زندانبان شده همرنگ

پذیرائی کند با تازیانه میزبان از من

به حال من دل آن آهن زنجیر می سوزد

نمی خواهد که گردد دور، زنجیر گران از من

سرم را جز سر زانو کسی در بر نمی گیرد

صبا لطفی! خبر بر غمگسارانم رسان از من

در زندان به رویم بازخواهد شد ولی روزی

که نَبوَد هیچ باقی غیر مشتی استخوان از من

بر سیل ستم استاده و نستوه چون کوهم

نمی یابند عجز و لابه،هرگز دشمنان از من

الهی من هم از تو همچو زهرا مرگ میخواهم

به لب آورده ام جان؛ گیر ای جانانه جان از من




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/02/12 | 10:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مناجات و شهادت


دوباره سائلی آمد به در بار تو یا سلطان

دوباره بر سر خوانت شده ریزه خورت مهمان

اگر روزی کند مادر به دردت می خورم آخر

مگر صحن و سرای تو نمی خواهد سگ دربان؟

نگاه لطف تو بدکاره را هم بُرد در سجده

تفضل کن بر این عاصی نظر کن از سر احسان

برای غربتت آقا شده این روضه ها برپا

که زهرا مادرت باشد برای تو مصیبت خوان

دمِ عجل وفاتی را تو ارث از فاطمه داری

شبیه مادرت این روزها جسمت شده بی جان

شنیدم در دل زندان شکسته ساق پای تو

شنیدم حتک حرمت شد به اجداد شما آسان

لبت از تشنگی مثل دوتا چوب است روی هم

گریز روضه ای باشد به لبهای شه عطشان

تو را با تازیانه در دل زندان عدو می زد

به یاد عمه ات زیر لگد شد دیده ات گریان

به یاد غربت و داغ سه ساله ناله می کردی

دلت از گوشه ی زندان رود تا گوشه ی ویران

تنت را با غل و زنجیر بسته روی یک تخته

به لب «هذا امام الرافضه» می گفت زندانبان

به دور از دیده ی دختر تنت تشییع شد آخر

امان از آن تن بی سر رها زیر سم اسبان

تن سالار زینب را سه روزی در دل صحرا

رها کردند روی ریگِ داغِ کربلا ، عریان

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/02/23 | 03:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic