تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب شهادت امام کاظم(ع)

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


اگرچه بسته زنجیر و در اسیری بود

به دست بسته به دنبال دستگیری بود

نبود باب حوائج اسیر زندان ها

همیشه پشت درخانه اش فقیری بود

نبود دخترکش تا به او کند تکیه

اسیر پای شکسته به وقت پیری بود

چقدر لاغر و زخمی شد و ...؛ شکست آخر

شبیه اینکه گلاب از گلی بگیری بود

به روی تخته تنش را غلام ها بردند

عجب مراسم تشییع کم نظیری بود

برای بی کفنی گریه می کند کفنت

همان که سهم تنش کهنه ی حصیری بود

***

از سایت بی پلاک




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 01:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


احوالِ من از این تنِ تب دار روشن است

زندانِ من به چشمِ گُهربار روشن است

از صبح تا غروب که حَبسم به زیرِ خاک

تا صبح حالم از دمِ افطار روشن است

این سال ها که سخت گذشته برای من

هر لحظه اش زِ آه شرربار روشن است

یکجا بلای شیعه به جانم خریده ام

آثارِ آن به جسمِ منِ زار روشن است

معلوم تا شود به سرِ من چه آمده

از صورتم که خورده به دیوار روشن است

حرفی زِ استخوانِ صبورم نمی زنم

از ساقِ پام شدّتِ آزار روشن است

جسمم کبود هست ، ولی غیر عادی است !

حتّی به زیرِ سایه ی دیوار روشن است !

زنجیر را که عضوِ جدیدِ تنم شده

پنهان نکرده ام ، همه اَسرار روشن است

من دیده بسته ام به همه جز رضای خود

چشمم فقط به دیدنِ دلدار روشن است




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 01:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-مدح و شهادت


سـلام خـدا و سـلام پیمبر

سلام امامان به موسی‌بن‌جعفر

شهنشـاه مـلک وسیــع الهــی

که امرش بـود حکم خلاق داور

ولـی خـدا، هفتمین حجت حـق

دُر نـاب شش یم، یـم پنج گوهر

بـه جن و بشر تربتش کعبـۀ دل

به ارض و سما طلعتش نورگستر

فـروغ رخـش تــا ابــد عالم‌آرا

کلام خوشش همچنان روح‌پرور

خداوند خلـق و خداونـد خصلت

خداونـد خـوی و خداونـد منظر

به پایش فشاندند لاهوتیان جان

به خاکش نهـادند قدوسیان سر

ملایک گشودنـد از چـار جانب

بـه خـاک قدم‌هـای زوار او پر

ببر عرض حاجت سوی کاظمینش

بگیــر از در او مــراد مکــرر

اگـر امــر می‌کـرد ذات الهـی

چو جدش علی در گرفتی ز خیبر

و یا آن که می‌کرد مه را دو قسمت

به انگشت سبابه همچون پیمبر

که اعجـاز او بـُود اعجـاز احمد

که بازوی او بـُود بـازوی حیدر

عنایـات او بر ملک بـُود هادی

اشـارات او بـر فلک بـُود رهبر

خداوند را گشته زائر هر آن کو

شــود زائــر آن بتـول مطهـر

کلامش بشـر را چـراغ هدایت

مقامش ملک را بُود فـوق باور

تو او را بـه تاریکـی حبس دیـدی

دمی بـاز کـن چشم دل را و بنگر

که مـاه است پروانـۀ شمـع رویش

که مهر است در بحر نورش شناور

به حبس عدو پیکـرش آب گـردید

امامی که جان بود مهرش به پیکر

سرشکش به هجران معصومه جاری

خیـال رضـا را گرفتـه اسـت در بر

به غیـر از خـدا کس ندیـد و نداند

که بر او چه آمـد ز خصـم ستمگر

کبــودی انــدامـش از تـازیانــه

بــود ارث عمــه بــود ارث مـادر

امامـی کـه یـار همـه خلق بودی

غریبانـه جـان داد بی‌یـار و یـاور

خدایا! که دیـده است زیر شکنجه

همـای ولایـت زنـد در قفس پر؟

بنـالیــد یــاران! بــرای امــامـی

که تابــوت او بـود یـک تختۀ در

بنـالیــد بـــر آن امــام غریبــی

کـه زهـر جفـا در دلش ریخت آذر

در آن حبس تاریک دربسته هر شب

ملاقاتی‌اش بـود زهرای اطهر

سزد از شـرار غمش خلق، «میثم»!

بسوزنـد چـون شمع؛ از پای تا سر




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/03/2 | 01:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


چشم هایش همه را یاد خدا می انداخت

لرزه بر جان و دل تک تک ما می انداخت

پا برهنه همه بر بُشر شدن محتاجیم

نظری کاش که بر ما، گذرا می انداخت

دست بسته فقط او بود که شد دست به خیر

سکّه نه، ماه به کشکول گدا می انداخت

آن همه زخم به روی بدنش بود ولی

زَهر هم بر جگرش چنگ، جدا می انداخت

چشم خود بست ولی دختر او چشم به راه

روی شانه پسرش شال عزا می انداخت

او پر از درد شد امّا به خداوند او را

روضه ی کوچه و گودال ز پا می انداخت

پیکرش زخم شد امّا سر او دست نخورد

شد خراشیده ولی حنجر او دست نخورد




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/03/2 | 01:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت

 

آرامش محض، روح آشفته‌ی توست

مبهوت، زمان زِ رنج ناگفته‌ی توست

تو صابری و صبر، شکیب از تو گرفت

تو کاظمی و خشم، فرو خفته‌ی توست

 




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/03/2 | 01:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-ولادت و شهادت


هر شاعری ست در تب تضمین چشم تو

از بس سرودنی ست مضامین چشم تو

چشم جهان به مقدمت ای عشق روشن است

از اولین دقایق تکوین چشم تو

ما را اسیر صبح نگاه تو کرده است

آقا کرشمه های نخستین چشم تو

از ابتدای خلقت عالم از آن ازل

شیعه شدم به شیوۀ آئین چشم تو

می شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد

از پشت پلکت از پس پرچین چشم تو

امشب شکوه خلد برین دیدنی شده

وقتی شده ست منظر و آئینه چشم تو

گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب

امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو

چشم تو آسمان سخا و کرامت است

آقا خوشا به حال مساکین چشم تو

حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است

در انتظار لحظۀ آمین چشم تو

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند» 

چه عالمی ست عالم باب الحوائجی

با توست نورِ اعظم باب الحوائجی

مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی

بر دوش توست پرچم باب الحوائجی

در آستانۀ تو کسی نا امید نیست

آقا برای ما همه باب الحوائجی

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیز واهمه باب الحوائجی

دیوانۀ سخای ابا الفضلی توام

مانند ماه علقمه باب الحوائجی

صحن و سرات غرق گل یاس می شود

وقتی که میهمان تو عباس می شود  


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام کاظم(ع)،  ولادت امام کاظم(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/09/18 | 06:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام جواد(ع)-شهادت


در سینه دوباره ابتلا می آید

غم باز به اُردوی ولا می آید

دل های شکسته کاظمینی شده است

اینجاست که بوی کربلا می آید




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)،  شهادت امام جواد(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/07/11 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


مشکل گشای کارها باب الحوائج

ذکر توسّل های ما باب الحوائج

دارد هوای شیعه را باب الحوایج

پیوسته می گوییم «یا باب الحوائج»

پر می کشد دل های ما تا کاظمینش

امشب عجب دارد تماشا کاظمینش

عیسای اهل البیت موسای کلیم است

مانند بابایش کریم ابن الکریم است

بین دعاهایش غریبه هم سهیم است

بابای سلطان خراسان از قدیم است

دارد دمی مثل مسیحا کظم غیظش

عبد خدا می سازد او با کظم غیظش

از هر بلایی شیعه ها را حفظ کرده

زیر عبای خویش ما را حفظ کرده

در سینه اش علم خدا را حفظ کرده

اعجازهای انبیا را حفظ کرده

با یک نگاهش زیر و رو شد بُشر حافی

مجذوب حُسن خُلق او شد بُشر حافی

آری وقار او وقار دیگری بود

اکسیر علم او عیار دیگری بود

هر احتجاجش افتخار دیگری بود

تیغ کلامش ذوالفقار دیگری بود

مانند زینب، عمّه اش، مرد سخن بود

در هر سؤالی پاسخش دندان شکن بود

آقای ما در کنج زندان چارده سال

محروم از خورشید تابان چارده سال

آزرده، زخمی، مو پریشان چارده سال

مثل هزاران سال بود آن چارده سال

«خلّصنی یارب» گفتنش از حد گذشته

پیداست در زندان به آقا بد گذشته


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/03/15 | 05:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-مناجات و شهادت


ای به زندان کرده خلوت با خدا موسی‌ ابن ‌جعفر

ای همه آزادگان را مقتدا موسی‌ ابن‌ جعفر

ای که در حبس بلا بودی به فرمان الهی

هم قدر را هم قضا را رهنما موسی ابن جعفر

با نگاه نافذت ای موسی آل محمد

شد عصا در دست موسی اژدها موسی ابن جعفر

در دل مطموره‌ها داری به فرمان الهی

حکمرانی بر سماوات العلی موسی ابن جعفر

کاظمینت از برای شیعیان و دوستانت

هم مدینه، هم نجف، هم کربلا موسی ابن جعفر

شب که تاریک است و تنهایی چراغ تو است با تو

حلقۀ زنجیر می‌خواند دعا موسی ابن جعفر

این عجب نبود که کوه و دشت و صحرا و بیابان

با تو گردد هم‌نوا و هم‌صدا موسی ابن جعفر

تا بود جانم به تن دست از ولایت بر ندارم

کز ولادت با تو بودم آشنا موسی ابن جعفر

ناز بر فیض مسیحا می‌کنم جایی که باشد

خاک درگاه تو بر دردم شفا موسی ابن جعفر

عضو عضوم گر ز هم گردد جدا صد بار بهتر

کز تو یک لحظه دلم گردد جدا موسی ابن جعفر

تربت و صحن و سرای تو است در شهر دل من

هر دلی بر تو است یک صحن و سرا موسی ابن جعفر

شُهرت باب‌الحوائج در امامان را تو داری

انس و جان آرند در کویت رجا موسی ابن جعفر

کل خلقت را دهی حاجت اگر آرند خلقت

بر درت پیوسته روی التجا موسی ابن جعفر

تو همان چشم خدای ذوالجلالی کز نگاهی

خلق عالم را کنی حاجت روا موسی ابن جعفر

دوست دارم کز دو چشم خویش در پای ضریحت

اشک ریزم بر تو هر صبح و مسا موسی ابن جعفر


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام کاظم(ع)،  ولادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/03/15 | 05:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


از گردش فلک، سر و سالار سلسله

شد در کمند عشق، گرفتار سلسله

نَبود هزار یوسف مصری بهای او

آن یوسفی که بود خریدار سلسله

تا دست و پا و گردن او شد به زیر غُل

رونق گرفت ز آن همه بازار سلسله

هرگز گلی ندیده ز خار آنچه را که دید

آن عنصر لطیف ز آزار سلسله

آگه ز کار سلسله جز کردگار نیست

کان نازنین چه دید ز کردار سلسله

غمخوار و یار تا نفس آخرین نداشت

نگشود دیده جز که به دیدار سلسله

جان ها فدای آن تن تنها که از غمش

خون می گریست دیده ی خونبار سلسله

این قصه، غصه ای است جهانسوز و جانگداز

کوتاه کن که سلسله دارد سر دراز

×××

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/03/15 | 05:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-مدح و شهادت


در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فیضش به گوشه گوشه‌ی ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

هستی ماست نوکری اهل بیت او

ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم

قم آستان رحمت آل پیمبر است

در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است

ما بنده‌ی مُکاتَب موسی بن جعفریم

چشم امید اهل دو عالم به دست اوست

مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم

حتی قفس براش مجال پرندگی ست

مدیون ذکر و یارب موسی بن جعفریم

دلسوخته ز ندبه‌ی چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید

بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید

در بند ظلم و کینه‌ی قوم ستمگری

تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بین این قبیله‌ی عصیان چه می‌کشید

با پیکرش چه کرده تب تازیانه ها

با حال خسته گوشه‌ی زندان چه می‌کشید

شکر خدا که دختر مظلومه اش ندید

بابای بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما دلم گرفته ز اندوه دیگری

طفل سه ساله گوشه‌ی ویران چه می‌کشید

با دیدن سر پدرش در میان طشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه می‌کشید

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان

خونین شده تلاوت قرآن چه می‌کشید

می گفت با لب پر از آهی که جان نداشت:

ای کاش هیچ سنگدلی خیزران نداشت




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/03/14 | 05:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


چطور زنده بماند؟ بعید می دانم!

سحر به صبح رساند ! بعید می دانم!

چگونه ماه بتابد به آن سیه چالی

که قدر نور نداند بعید می دانم

خدا کند تن زنجیر بسته را دشمن

به کوچه ها نکشاند بعید می دانم

خدا کند که به تعجیل، دخترش، خود را

به دیدنش برساند بعید می دانم

به جسم او ستم تازیانه ها ای کاش

تُوَل تُوَل ننشاند بعید می دانم

لبان تشنۀ او را دو قطره آب خنک

خدا کند بچشاند بعید می دانم

ز بس شکسته شده، با اشارۀ ابرو

قنوت وتر بخواند؟ بعید می دانم

به دست های شکسته قنوت ممکن نیست

مگر به آه کشاند بعید می دانم

رسد به بام اجابت، دعای خلصنی

مگر دعا برهاند بعید می دانم

مگر شود که اجل بی اجازۀ محبوب

ز دوست جان بستاند بعید می دانم

به یک اشاره، خودش را رضا کنار پدر

مگر شود نرساند؟ بعید می دانم

برای این همه غربت مگر شود هرگز؟...

که شیعه قدر نداند بعید می دانم

دعا لباس فرج را به یار، پوشاند

مگر ز خویش براند، بعید می دانم




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/03/14 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


گوشه ی دخمه خلوتی دارد

کوه طورش همین سیه چال است

نمکِ آخرِ مناجاتش

روضه های شهید گودال است

 

توبه می کرد جای مردم شهر

گریه می کرد جای ما و شما

پسر فاطمه دعا می خواند

نیمه شب ها برای ما و شما

 

هر دلی عاشق نگاهش شد

خالی از تیره گی و زشتی شد

در کنار ضریح چشمانش

زن بدکاره ای بهشتی شد

 

زن رقاصه را به راه آورد

عارف حق، جدا ز غیرش کرد

پشت آن میله های فولادی

این چنین عاقبت به خیرش کرد

 

با رکوع و سجود فاطمی اش

شیوه ی بندگی به او آموخت

با نگاه پر از محبت خود

حکمت زندگی به او آموخت

 

ساق پایش شکستگی دارد

داد می زد ز درد، سجاده

غل و زنجیرها اجازه دهید

در قنوتش به زحمت افتاده

 

درد تا مغز استخوان می رفت

با لب تشنه تا لگد می خورد

رسم این خانواده است انگار

چقدر بی هوا لگد می خورد


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/03/14 | 05:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


روز از پس شام آمد و زندان تو شام است

دیدار تو بر دختر خورشید حرام است

یاد آر ز گیسو و ز روی پسر خویش

و آنگاه ببین شام چه و روز کدام است

در خاک رَود کوه اگر تا کمر خویش

شایسته ی آن کوه دوام است دوام است

زندان شرفِ شمس خدا را نکند محو

بگذار بگویند که عمرت لب بام است

بر سنگدلان راه مده بر حرم خویش

زنجیر چه فهمد که در این بند امام است

در ساق تو افتاده اگر فاصله ای چند

خوابید از این فاصله ها غائله ای چند

قحطیِ پر و بال فرشته است گمانم

کاین گونه سر تخته روان است روانم

این ساقه ی طوباست که آویخته از عرش

یا ساق تو از تخته ی تابوت؟ ندانم

سنگین شده تابوت تو هرچند نحیفی

ای یار گران یار گران یار گرانم

در قاب فلز، آینه آئینه ی محض است

زنجیر چه کم می کند از صیقل جانم

گویند که موسای خدا هفت کفن داشت

باید که کنون روضه به مقتل بکشانم

معنی، کفن شاه شهیدان ز حصیر است

ای خاک ره مرکب آن شه به دهانم

جا داشت کفن کردن اموات ور افتد

یا در کفن اهل دو عالم شرر افتد




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/03/14 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


شده تسبیحی به دستش دونه دونه‌های زنجیر

شده هم صدای ذکرش لب زخم و جای زنجیر

وقتی موسا می‌شه یوسف دل زندون پرِ نوره

وقتی یوسف می‌شه موسی زندونم وادی طوره

زیر دستاشو بگیرین موسامون عصا نداره

آقامون میخاد بلند شه، نمیتونه، نا نداره

چند شبه که مثل مادر نماز نشسته خونده

قنوتای آخرش رو با دو دستِ بسته خونده

ای که قصه‌های صبرت دل ایوبُ شکسته

یارب و یا ربت اینجا به دل خدا نشسته

می دونم که خلوت تو با خدا چه حالی داره

معصومه مثل رقیه تاب دوریتو نداره

دجله همدرد فراته آخه تشنگیتُ دیده

گوش داده به یا حسینت که به کربلا رسیده

ای خوشا قافله‌ای که پیش تو، تو کاظمینه

یعنی از نجف میاد و مهمون امام حسینه

آقا یا باب الحوائج همه تشنه‌ی دعائیم

آقا جون غریبه نیستم بچه آهوی رضائیم

پر از آتش درونم مددی موسی بن جعفر

که رها بشم به نامت کاظم آل پیمبر

دم یا کاظم گرفتیم ما که تو آتیش اسیریم

اگه این اسم خدا نیست پس چرا آروم می‌گیریم

دم یا کاظم گرفتیم نفسمون به پامون افتاد

شیطونم فرشته کردی آخه تو زندون بغداد

دم یا کاظم گرفتیم تا درای بسته وا شد

اونقدر خوندیم که آخر ساقیمون امام رضا شد

دم یا کاظم گرفتیم بی بی مون معصومه خندید

به کبوترای دلتنگ سفر مدینه بخشید




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/03/14 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


هر كجا مرغ اسیرى است، ز خود شاد كنید

تا نمرده است، ز كنج قفس آزاد كنید

مُرد اگر كنج قفس، طایر بشكسته پرى

یاد از مردن زندانى بغداد كنید

چون به زندان، به ملاقاتى محبوس روید

از عزیز دل زهرا و على یاد كنید

كُند و زنجیر گشایید، ز پایش دم مرگ

زین ستمكارى هارون، همه فریاد كنید

چار حمّال، اگر نعش غریبى ببرند

خاطر موسى جعفر، همه امداد كنید

تا دم مرگ، مناجات و دعا كارش بود

گوش بر زمزمه ی آن شه عبّاد كنید

پسرش نیست، كه تا گریه كند بر پدرش

پس شما گریه بر آن كشته ی بیداد كنید

نگذارید كه معصومه خبردار شود

رحم بر حال دل دختر ناشاد كنید

"خوشدل" از ماتم آن باب حوائج گوید

تا شما نیز پس از مرگ ز وی یاد کنید




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/03/14 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


آقا بیا که روضه ی موسی بن جعفر است

چشمانمان ز داغ مصیباتشان تر است

جامه سیاه بر تن و بر جان شرار آه

دل ها به یاد غصۀ او پر ز آذر است

افتاده است بی کس و تنها، غریب وار

مردی که با تمامی خلقت برابر است

مرثیه خوان حضرت کاظم، خود خداست

بانی روضه، حضرت زهرای اطهر است

زندان نگو، که گرم مناجات با خداست

غار حرای حضرت موسی بن جعفر است

از تازیانه خوردن حضرت نگو دگر

ارثیه ای رسیده به ایشان ز مادر است

باشد همیشه ورد زبانم به هر نفس

لعنت به آن یهودی بی دین که کافر است

ای من فدای شال عزای شما شوم

آقا بیا که روضۀ موسی بن جعفر است




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/03/14 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-مدح و شهادت


ای که در پای دعا دستی توانا داشتی

در نیایش بال پروازی به بالا داشتی

ولوله افتاد از شور تو در هفت آسمان

در مناجات و دعا از بس که غوعا داشتی

ذکر تو هر روز یا سبوح و یا قدوس بود

با چنین آواز جا در عرش اعلا داشتی

هیچ از تاریکی زندان ننالیدی که تو

خلوتی با خالق محبوب و یکتا داشتی

جبرئیل از گوهر اشکت به کف تسبیح داشت

ای که در باغ دعا چشمی چو دریا داشتی

از نسیم مهر تو موسی کلیم الله شد

در نفس هایت تو اعجاز مسیحا داشتی

نور عشقت روشنی بخشید بر سینای عشق

در نگاه روشنت نور خدا را داشتی

قدسیان مست تمنای تو می گشتند و تو

رنگ و بو از گلشن سرسبز طاها داشتی

گرچه سائید از غل و زنجیر پای تو ولی

در ره عشق و وفا جانی شکیبا داشتی

هر زمانی که عدو زد تازیانه بر تنت

در دل خود دردی از غم های زهرا داشتی

اجر روزه داریت این بود در افطار عشق

کز شهادت باده ای ناب و گوارا داشتی

تا قیامت از سر دلدادگان خود مگیر

سایه ای کز ابر رحمت بر سر ما داشتی

جای دارد بر فلک ناز آورد روز جزا

گر بگویی ای «وفائی» لطف ما را داشتی




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/03/14 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


امام هفتم ما پاره پاره شد جگرش

نشسته گرد یتیمی به چهره ی پسرش

بدن کبود، جگر پاره، ساقِ پا مجروح

مگر چه آمده زیر شکنجه ها به سرش

هزار حیف که از جمع نوزده دختر

یکی نبود کنار جنازه ی پدرش

انیس و مونس او بود در سیاهی شب

صدای حلقه ی زنجیر و ناله ی سحرش

سیاه چال کجا طایر بهشت کجا

هزار حیف که یکباره ریخت بال و پرش

نیاز نیست ببندند چشم هایش را

که نیست تاب نگاهی دگر به چشم ترش

به هر کجا که روی قبری از زُراره ی اوست

نشان غربت فرزندهای دربدرش

شراره ی دل او گشت اجر روزه ی او

درست موقع افطار پاره شد جگرش

سیاه چال و نماز شب و غل و زنجیر

فراق روی رضا بود غصّه ی دگرش

بسوز ای دل «میثم» در آتش دل او

که سوز شعر تو دارد حکایت از شررش




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/03/14 | 04:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


حساس ترین آینه را می بردند

بر شانۀ سنگ ها، کجا می بردند؟

با اینکه سلیمان زمانت بودی!

تابوت تو را غلام ها می بردند

تابوت نه، اشتباه گفتم ای وای

با تخته ی پاره ای تو را می بردند

با ساق شکسته پیکرت را، ای کاش

پیچیده میان بوریا می بردند

از تختۀ در، دست و سرت آویزان

گیسوی تو در باد رها می بردند

تا خشک شود نموری پیرهنت

باید بدنت به کربلا می بردند

آیینه ی تکه تکه ای بودی که

از قصد، تو را چه با صدا می بردند!!!

ای کاش به جای جسر بغداد آقا

بر نیزه سرت شام بلا می بردند




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/13 | 05:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


ای با خبر ز درد نهانت خدای تو

نَبود سزای گوشه ی تبعید جای تو

زندان توست سینه ی سینای معرفت

موسایی و هزار چو موسی گدای تو

ای ناخدای کشتی دین کز اراده ات

خاک نمور، نیل شود زیر پای تو

آری اگر اراده کنی، این سیاه چال

بهتر شود ز باغ و گلستان برای تو

اعجاز عشق موسیِ عمران ندیده بود

زنجیر می شود ید و بیضا به پای تو

ای کرده اختیار بلا را به جان خود

شیعه فدای غربت و درد و بلای تو

معبود بسکه طالب سوز صدات بود

می خواست روز و شب شنود ناله های تو

تو دردهای مادر خود را چشیده ای

سیلی نبود ای گل زهرا سزای تو

خَلّصنی یارب تو چو عجّل وفاتی است

شد مستجاب گوشه ی زندان دعای تو

ای پیکر تو با غل و زنجیر آشنا

مثل اسیر شام چکد خون ز پای تو

صورت به خاک می نهی و ناله می کنی

قربان استغاثه و آه و نوای تو

این سجده گاه، عاقبتش قتلگاه شد

زندان بهشت و چاه بلا کربلای تو

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/13 | 05:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


پر بسته بود... وقت پریدن توان نداشت

مرغی که بال داشت ولی آسمان نداشت

خو کرده بود با غم زندان خود ولی

دیگر توان صبر در آن آشیان نداشت

جز آه زخم های دهن باز کرده اش

در چارچوب تنگ قفس همزبان نداشت

آنقدر زخمی غل و زنجیر بود که

اندازه ی کشیدن یک آه جان نداشت

زیر لگد صداش به جایی نمی رسید

زیر لگد شکست و توان فغان نداشت

با تازیانه ساخت که دشنام نشنود

دیگر ولی تحمل زخم زبان نداشت

هر چند میزبان تنش تخته پاره شد

هرچند روی پل بدنش سایبان نداشت

دیگر تنش اسیر سم اسب ها نشد

دیگر سرش به خانۀ نیزه مکان نداشت




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/13 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


یا رب رضای من بود اندر رضای تو

که اینسان اسیر بند گرانم برای تو

روز و شبم به ظلمت زندان یکی بود

هر چند روشن است دلم از ضیای تو

از بی کسی و ظلمت زندان مرا چه باک

چون مونسم تویی و منم مبتلای تو

سخت است درد غربت و هجران و انتظار

اما چه غم که سهل شود در هوای تو

از سوز زهر، جان به لب آمد مرا ولی

شادم که می‌رسم به وصال لقای تو

دیگر ز عمر سیرم و از زندگی بری

خواهم که جان خویش نمایم فدای تو

آن کنج خلوتی که برای عبادتت

می‌خواستم، نصیب شوم از عطای تو

ای حجت خدای که باب الحوائجی

دارد امید بر تو "موید" گدای تو




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/13 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


گر چه سوز همه از آتش هجران تو بود

رمز آزادی توحید به زندان تو بود

دوستان اشک فشانند به یاد تو ولی

خنده زن خصم گر از دیدۀ گریان تو بود

آه پنهان تو از محبس در بسته گذشت

که جهان را سخن از ناله و افغان تو بود

دامن خاک کجا روی نکوی تو کجا؟

ای که هر عرش‌نشین دست به دامان تو بود

تا گریبان افق با نفس صبح شکافت

مرغ شب آه کشان سر به گریبان تو بود

داد فرمان ز چه بر قتل تو هارون در حبس؟

ای که آزادی، سر در خط فرمان تو بود

از چه در برق مناجات تو افلاک نسوخت؟

ای که سوز همه از سینۀ سوزان تو بود

شب تاریک که هر خانه چراغی دارد

شعلۀ آتش دل شمع شبستان تو بود

تو که بر پیکر بی جان جهان جان بودی

از چه بر تختۀ در پیکر بی جان تو بود

«میثم» دلشده را از در خود دور مکن

که گهی مرثیه خوان گاه ثنا خوان تو بود




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/13 | 05:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


من در این زندان به جرم عشق یار افتاده ام

بهر حفظ دین و کسب و افتخار افتاده ام

در مقام سر نوشتم چاره جز تسلیم نیست

برگ زردم در مسیر جویبار افتاده ام

یوسفی هستم که از جور و جفای ظالمان

کنج زندان با دو چشم اشکبار افتاده ام

من حسینی مذهبم که از بهر ارشاد بشر

گوشۀ محبس حزین و بی قرار افتاده ام

من امام هفتمینم کز پی ترویچ دین

بی کس و تنها در این زندان تار افتاده ام

من گلی از گلشن آل رسولم کز ستم

با رخ پژمرده ای در پای خار افتاده ام

محرم رازم به غیر از کنده و زنجیر نیست

کاین چنین بی مونس و بی غمگسار افتاده ام

مرغ بی بال و پری هستم که از جور عدو

اندر این کنج قفس دور از دیار افتاده ام

شد دل شوریده از این ماتم عظمی حزین

کاندر این محبس غریب و دل فکار افتاده ام




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/13 | 05:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-مناجات


هرگاه غمت به سینه با ناز آید

جان بر تن غمدیدۀ من باز آید

تا صحن و رواق کاظمینت با شوق

مرغ دل خسته ام به پرواز آید




موضوع: ولادت امام کاظم(ع)،  شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/03/13 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام کاظم(ع)-شهادت


زندان رواق روشنی شد غرق نورت

دیوارها نمناک از شرم حضورت

دهلیزها مستند هنگام عبورت

زنجیر تسبیحی به دستان صبورت

این بندها در بند زلف دلپذیرت

موسای دربندی و هارون ها اسیرت

یوسف که ترس از تنگی زندان ندارد

جان جهان است او غم کنعان ندارد

سیمرغ عاشق فکر آب و نان ندارد

زندان توان بستن مردان ندارد

عاشق دلش دریاست، حتی کنج زندان

تصویری از دنیاست، حتی کنج زندان

ای هفت دریا خیره در پهنای صبرت

هفت آسمان یک برکه در دریای صبرت

ای هفت شهر عشق در معنای صبرت

زانو زدند ایوب ها در پای صبرت

آقا! به این حجم بلا عادت ندارم

باید بگویم شاعرم، طاقت ندارم

سنگینی شلاق و آن بازو!... خدایا

زنجیر بر آن قامت دلجو!... خدایا

چنگال زندانبان و آن گیسو! ... خدایا

خون و شکست طاق آن ابرو!... خدایا

هر چند در دستان او جام بلا بود

از تشنگی یکریز یاد کربلا بود

معصومه دلتنگ است چشمانش به راه است

فهمیده‌اند انگار یوسف بی‌گناه است

بر صورتش اما چرا ردی سیاه است

پایان این قصه گمانم اشتباه است

یوسف می‌آید روی تابوت است اما

از اشک یاران دجله مبهوت است اما

موسای ما از طور سینا بی عصا رفت

تخت سلیمان باز با باد صبا رفت

این نوح روی موجی از اشک و دعا رفت

تا پر کشید اول دلش پیش رضا رفت

بی او اگر چه عشق مشکی پوش می‌شد

نور خدا بود او مگر خاموش می‌شد

در بند بود و عالمی دربند اویند

سادات جمله نوری از پیوند اویند

شه زادگان این جا همه فرزند اویند

هر گوشه فرزندان دانشمند اویند

وا می‌کند بر روی ما بن بست‌ها را

باب الحوائج شد بگیرد دست‌ها را




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/12 | 06:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


 غربت رسید و داغ حرم را زیاد کرد

باران چشم های ترم را زیاد کرد

آه از نهاد سرد سیه چال می کشم

آن جا که آه بی اثرم را زیاد کرد

من با اذان ناله ام افطار می کنم

شلاق زخم بال و پرم را زیاد کرد

حالا چرا به فاطمه دشنام می دهد

نامرد آتش جگرم را زیاد کرد

چه بی ملاحضه به تنم ضربه می زند

درد نشسته بر کمرم را زیاد کرد

خم می شود شبیه کمر ساق پای من

زنجیر، درد هر سحرم را زیاد کرد

هنگام بردن بدنم روی دست ها

یک تخته پاره دردسرم را زیاد کرد




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/12 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام کاظم(ع)-شهادت


زندان تیره از نفسش روشنا شده

صد یاکریم گاه قنوتش رها شده

تا دیده کنج خلوت زندان، شکسته بال

در سجده آمده همه جانش دعا شده

از فتنه های سلسله تیرگی تنش

هر بند شرح واقعه نی نوا شده

آزادی است از دو جهان یاد او ولی

زنجیر بس که خورده تنش توتیا شده

این جامه فتاده به  گودال قتلگاه

تصویری از حماسه کرببلا شده

هر گوشه گوشه تربت نوباوگان او

آیینه دار حرمت دین خدا شده

امروز کیمیای جهان سرزمین ماست

این خاک اگر طلا شده هم از رضا شده

معصومه، کوثری ست کز امواج حلم و علم

دریای خفته در دل ایران ما شده

دیدیم این که تا به ثریا توان رسید

هر دم به یمن پنجره هایی که وا شده

موسای دیگری ست، کنون نیل دیگری ست

فرعون هاست غرقه دام بلا شده

من پابرهنه آمدم از خویشتن برون

ای بشر آن بشارت محزون کجا شده

دریابمان که در به در نفس سفله ایم

ای کز کرامتت فقرا اغنیا شده

یارا دری گشا که تو باب الحوائجی

دل در سیاه چاله دنیا فنا شده




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/03/12 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام کاظم(ع)-شهادت


حصار پشت حصار آفتاب در زنجیر

و صبر سجده کند در کجاوه ی تقدیر

و سقف ابری زندان چقدر کوتاه است

برای آن که شود خواب کهنه ای تعبیر

سیاه شب پر از آوازه ی نماز کسی ست

صدای لرزش زنجیرهای دامن گیر

صدای بال قنوتی که زخم ریزان است

زبور آینه هایی که می شود تکثیر

چه سعی ها که نشد تا شکسته اش بینند

برای آن که بریزد به دامنش تقصیر

دو تکّه پوست، دو سه تکّه استخوان نحیف

که در محاصره ی کینه می شود تعزیر

بهار موسوی آشفته می شود در باد

و یک پیاله ی مسموم می کند تأثیر




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/11 | 07:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.