امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


امشب از همّیشه گردیدم پریشان بیشتر

گشته ام با عشق دلدارم مسلمان بیشتر

می رود امشب دلم رو سوی جانان بیشتر

گاه دل در کاظمین و گه خراسان بیشتر

تا که با اذن دخول از خویش خارج می شوم

زائر باب رضا باب الحوائج می شوم

آنکه با یک گوشه چشمی درد عالم را دواست

عالمی امشب برای درد و داغش در عزاست

با نوای دخترش معصومه عالم در نواست

صاحب بزم عزا امشب علی موسی الرضاست

در دل زندان غم یوسف گرفتار است باز

چاره ای باید بیابد هست انکه چاره ساز

آنکه این شبها لبش مشغول یا الله بود

آنکه در زندان ، دلش آتشفشان آه بود

کاش سوی او رضایش در میان راه بود

دخترش معصومه کاش از حال او آگاه بود

دور از اهل و عیالش ، داشت بر لب زمزمه

فاطمه یا فاطمه یا فاطمه یا فاطمه

آنکه عمری بر لبش تسبیح یا تکبیر بود

گفت خلصنی دگر از زندگانی سیر بود

بند بند آسمان روی تنش زنجیر بود

انچنان زنجیر با جان و تنش درگیر شد

جای جای جامه اش گلدار شد از رد خون

یوسف زهرایی مظلوم فی قعر السجون

روح پاکش رفت سوی مادرش سوی جنان

عاقبت جسم نهانش در نظرها شد عیان

تخته ی در بود و جسم مقتدای شیعیان

ساق پایی که شکسته از جفای دشمنان

گرد دریای وجودش شیعیان در شور و شین

کعبه ای شد تا قیامت جای جای کاظمین

شد کفن جسمش ولی گویی کفن شد روضه خوان

روضه خوان کربلا و نیزه و تیر و سنان

بی کفن مانده به روی خاک شاه انس و جان

سوی انگشت حسین آمد چرا پس ساربان ؟

در دل گودال مانده پیکرخون خدا

آنطرف تر غارت گهواره بود و خیمه ها

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/02/23 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


از زخم و درد و رنج ها منظومه دارم

از عمر خود پرونده ای مختومه دارم

دردی شبیه مادر مظلومه دارم

امشب هوای دخترم معصومه دارم

از اشک، روی گونه ام سِیلی گرفته

بابا کجایی که دلم خیلی گرفته؟!

تحقیرهای دشمنم را صبر کردم

زنجیرِ دور گردنم را صبر کردم

خونابه ی روی تنم را صبر کردم

این روزها جان کندنم را صبر کردم

کاظم اگرچه من لقب دارم خدایا

عجل وفاتی روی لب دارم خدایا

بدکاره آمد تا نظر کردم دلش سوخت

تا یک نگاهِ مختصر کردم دلش سوخت

از غفلتش او را خبر کردم دلش سوخت

وقتی دعایش بیشتر کردم دلش سوخت

من معجزه کردم که شد چون بشْرِ حافی

این ها برای قوم غافل نیست کافی

تشنه که بودم حرف از آب خنک زد

وقت نمازم بی هوا من را کتک زد

با ناسزا بر روی زخم من نمک زد

بی احترامی کرد و هی من را محک زد

نامرد می داند که چون عباس هستم

بر نام زهرا و علی حساس هستم

قدِ تنومند مرا چون دال کردند

ساق پر از درد مرا پامال کردند

جسم نحیفم داخل گودال کردند

ساده بگویم پیکرم را چال کردند

حتی برای خم شدن هم جا ندارم

دیگر برای این همه غم جا ندارم

باید فقط گریانِ بر کرب و بلا شد

جد غریبم با لب تشنه فدا شد

جانم فدایش که ذبیحاً بِالْقَفا شد

جسمش سه روزی در دل صحرا رها شد

با روضه های نعلِ تازه آشنایم

هر استخوان او شده چون ساق پایم

جسمم اگر چه رفت روی تخته پاره

دیگر نشد پیراهن من پاره پاره

پیر لعینی باز هم زد استخاره

با قصد قربت با عصا می زد دوباره

نامردها جد مرا صد جور کشتند

نامردها جد مرا بد جور کشتند




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/02/23 | 05:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


دلت سوی خدا پرواز کرده

غم خود را به او ابراز کرده

توئی تنها کسی که روزه اش را

به ضرب تازیانه باز کرده




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/02/23 | 05:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


مردی که نام دیگر او «آفتاب» است

بین غل و زنجیر هم عالی جناب است

حبل المتین ماست یک تار عبایش

این مرد از نسل شریف بوتراب است

هنگام طی الارض و معراجش یقیناً ...

... روح الامین در محضرش پا در رکاب است

پیداست از باب الحوائج بودن او

هر کس از او چیزی بخواهد مستجاب است

با یک سؤالش بشر حافی زیر و رو شد

هر کس به پای او بیفتد کامیاب است

بدکاره ای را زود سجّاده نشین کرد

اعجاز او بالاتر از حدّ نصاب است

چیز کمی که نیست ... آقا چارده سال

زیر شکنجه ، کنج زندان در عذاب است

نامرد ، زندان بان ، یهودی زاده ی شوم

دست و سر و پاهای آقا را چرا بست ؟!

با ناسزا باب زدن را باز کرده

این بد دهان بی حیا ذاتش خراب است

از حیدر و زهرای اطهر کینه دارد

هر صبح و شب دنبال تسویه حساب است

از بس که گلبرگ تن آقا خمیده

زندان تاریکش پر از عطر گلاب است

زخمی که در زیر گلوی او شکفته

یادآور زخم و غم طفل رباب است

با این غل و زنجیر و لب های ترک دار

تنها به یاد زینب و بزم شراب است

چوب یزید و گریه ی اطفال ای وای

حرف کنیزی و زبانم لال ای وای




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


چه عالمی ست عالم باب الحوائجی

با توست نورِ اعظم باب الحوائجی

مهر تو است حلقه‌ی وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

در عرش و فرش واسطه‌ی فیض و رحمتی

بر دوش توست پرچم باب الحوائجی

در آستانه‌ی تو کسی نا امید نیست

آقا برای ما همه باب الحوائجی

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیز واهمه باب الحوائجی

دیوانه‌ی سخای ابا الفضلی توام

مانند ماه علقمه باب الحوائجی

صحن و سرات غرق گل یاس می شود

وقتی که میهمان تو عباس می شود

در ساحل سخاوت دریای کاظمین

مائیم و خاک پای مسیحای کاظمین

با دست های خالی از اینجا نمی رویم

ما سائلیم، سائل آقای کاظمین

رشک بهشتیان شده حال کسی که هست

گوشه نشین جنت الاعلای کاظمین

نور الهی از همه جا موج می زند

توحیدی است بسکه سراپای کاظمین

داریم در جوار حرم، حق آب و گِل

خاتون شهر ما شده زهرای کاظمین

ما ریزه خوار صحن و سرای کریمه ایم

این افتخار ماست، گدای کریمه ایم

در سایه سار کوکب موسی بن جعفریم

ما شیعیان مکتب موسی بن جعفریم

فیضش به گوشه گوشه‌ی ایران رسیده است

یعنی گدای هر شب موسی بن جعفریم

هستی ماست نوکری اهل بیت او

ما خانه زاد زینب موسی بن جعفریم

قم آستان رحمت آل پیمبر است

در این حرم، مُقرَّب موسی بن جعفریم

با مهر و رأفتش دل ما را خریده است

ما بنده‌ی مُکاتَب موسی بن جعفریم

چشم امید اهل دو عالم به دست اوست

مات مرام و مشرب موسی بن جعفریم

حتی قفس براش مجال پرندگی ست

مدیون ذکر و یارب موسی بن جعفریم

دلسوخته ز ندبه‌ی چشمان خسته اش

دلخون ز ناله و تبِ موسی بن جعفریم

آتش زده به قلب پریشان، مصیبتش

با دست بسته غرق سجود است حضرتش

از طعنه های دشمن نادان چه می‌کشید

بین کویر، حضرت باران چه می‌کشید

در بند ظلم و کینه‌ی قوم ستمگری

تنها پناه عالم امکان چه می‌کشید

خورشید عشق و رحمت و نور و سخا و جود

در بین این قبیله‌ی عصیان چه می‌کشید

با پیکرش چه کرده تب تازیانه ها

با حال خسته گوشه‌ی زندان چه می‌کشید

شکر خدا که دختر مظلومه اش ندید

بابای بی شکیب و پریشان چه می‌کشید

اما دلم گرفته ز اندوه دیگری

طفل سه ساله گوشه‌ی ویران چه می‌کشید

با دیدن سر پدرش در میان طشت

هنگام بوسه بر لب عطشان چه می‌کشید

وقتی که دید چشم کبودش در آن میان

خونین شده تلاوت قرآن چه می‌کشید

می گفت با لب پر از آهی که جان نداشت:

ای کاش هیچ سنگدلی خیزران نداشت




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، ولادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 05:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ما خاک پای دوستان اهلبیتیم

خصم تمام دشمنان اهلبیتیم

ریزه خورِ هر روزِ خوان اهل بیتیم

اولاد حیدر را همیشه دوست داریم

موسی بن جعفر را همیشه دوست داریم

یارب چرا خورشیدمان رو به غروب است؟

دنیای ما، زندان آدم های خوب است

در این میان هر کس که محبوب القلوب است

باید که در زندان غم در بند باشد

یک عمر دور از همسر و فرزند باشد

آقای ما، موسی بن جعفر بین زنجیر

دارد دگر زندان به زندان می شود پیر

این روزهای آخر آقا شد زمینگیر

مابین غلّ و جامعه پایش خمیده

پایش فقط نه، کل اعضایش خمیده

این مرغ افلاکیِ دور از آشیانه

آزرده از زخم زبان های زمانه

آن قدر خورده از یهودی تازیانه

دل در ازل بر روضه هایش گریه می کرد

حتی اجل بر روضه هایش گریه می کرد

او که صدایش سینه را آرام می کرد

بدکاره ی بدنام را خوشنام می کرد

گریه برای شیعه، صبح و شام می کرد

دیگر وجودش از شکنجه رنجه رنجه است

دور از رضا بودن برای او شکنجه است

او بر شکنجه، پیکرش حساسیت داشت

برچکمه ی دشمن سرش حساسیت داشت

بر اسم زهرا مادرش حساسیت داشت

هر قدر می خواهی بزن بر پیکر من

اما نبر نام عزیز مادر من

زهرای ما، غمدیده ی شهر مدینه

زهرای ما، رنجوره ی مسمار کینه

زهرای ما، بستر نشین زخم سینه

اُمّ الائمه کوثر ما اهل بیت است

اول شهیده، مادر ما اهل بیت است

بغداد، آخر غرق در حزن و عزا شد

زندان هارون مقتل آقای ما شد

موسی بن جعفر کشته ی زهر جفا شد

شیعه برای او بمیرد، داد و بیداد

جسمش به غربت می رود تا جسر بغداد

اما خدا را شکر، آقامان کفن داشت

این لحظه ی آخر به تن یک پیرهن داشت

در پای تابوتش، خدایی، سینه زن داشت

در کربلا بر جدّ او خندید دشمن

پیراهنش را از تنش دزدید دشمن

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 04:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


عجب فضائل عرشی، عجب کمالی داشت

چه قدر و منزلت و جلوه و جلالی داشت

به پیش پرتو خورشید تیره گی محو است

سپیده را چه غمی گر سیاه چالی داشت

کجاست گر که عبائی از او فقط باقی است

میان شور مناجات خود چه حالی داشت

نگشت مانع پرواز او غل و زنجیر

برای سیر و سلوکش همیشه بالی داشت

چراغ خلوت او بود ذکر یا قدوس

که آن حقیقت روشن دل زلالی داشت

نبود غافل از اندیشۀ خدا جوئی

به قدر فرصت گل ها اگر مجالی داشت

به گردنی که نشد خم، به پیش ظلم و ستم

ز باغ سرخ شهادت عجب مدالی داشت

تمام زندگی او قیام بود و جهاد

چه روزهای عزیزی، چه ماه و سالی داشت

از آن دعا که به لب داشت در شب هجران

امید روشنی و مژدۀ وصالی داشت

غمش ز بس که مقدس بود ،«وفائی»گفت

امین وحی خدا از غمش ملالی داشت




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 01:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


کاشکی از او خبری را به پسر می بردن

که برای پدرش خون جگر می بردن

همه از غصه ی زندان بلا بی خبرن

لااقل کاش به معصومه خبر می بردن

کاشکی عطر سلام سحر دختر را

با نسیم سحری سوی پدر می بردن

پیرمردی که خدا را به نظر می آورد

سجده بر خاک درش اهل نظر می بردند

گریه اش بوی مناجات علی را می داد

فیض از گریه ی او شام و سحر می بردن

آسمان ها و زمین چشمه و ابر و دریا

روزی خویش از این دیده ی تر می بردن

ساق پایش ترکی داشت که هی وا می شد

باز هم حمله به او داس و تبر می بردن

بعضی اوقات لگدها همه باهم محکم

حمله ای را سوی پهلو و کمر می بردن

تا مناجات سحرگاهی او قطع شود

باز با مکرِ زنی حوصله سر می بردن

باز شد چون در زندان همه با هم دیدن

از کبوتر دو سه تا تکۀ پر می بردن

آنقدر روضۀ در خواند که بعد مرگش

بدنش را به روی تخته ی در می بردن




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 01:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


گذشته از شنیده‌ها قصه‌ی داغ دیده‌ها

قصه‌ی ساق و سلسله كشیده تا قصیده‌ها

جبال جاریِ حرم، هبوط‌های دم به دم

رسیده تا رهیده‌ها به سجن غم كشیده‌ها

ببین عبای پاره‌ای به سجده در شراره‌ای

ز دردِ كال چیده‌ها و از قفا بریده‌ها_

میان سجده می زند به تازیانه می‌برد

به صورت از كشیده‌ها و نام ناشنیده‌ها...

شهید جرم جامعه موسی عیسای همه

به خواب خان گزیده‌ها رسیده از سپیده‌ها

شكسته زخم كنده‌ها ساق و سیاق دنده‌ها

آه از این خمیده‌ها آخ از آن خمیده‌ها

میان خلوت خلود از این صبور در سجود

نه شكوه از شنیده‌ها نه خواهش از ندیده‌ها!

ولی چه شد كه عاقبت از آن یهود بی صفت

صدا زد ای حمیده‌ها به آسمان رسیده‌ها...

خلاص كن مرا خدا به آه داغ این دعا

چو دانه های از زمین به زندگی دویده‌‌ها

زخم نجیب روزه‌ها باز كه شد به زوزه‌ها

خون زدن از سپیده‌ها و استخوان؟ رمیده‌ها...

بزن شریر پر شغب ولی مبر میان شب

نام شكسته چیده‌ها و مادر بریده‌ها...

عاقبت از وطن رسید آه بدون تن رسید

امام غم گزیده‌ها اشك روان دیده‌ها

مشت پری به كند و غل، باب حوائج رسل

غصه‌ی یاس چیده را رسانده تا قصیده آه...




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


هفت آسمان در دست های مهربانت بود

هرچند عمری سقف زندان آسمانت بود

تسبیحی از ماه و ستاره بین دستانت

خورشید در سجاده هر شب میهمانت بود

تصویر تو در قاب زندان باز می تابید

یا نوریا قدوس وقتی بر زبانت بود

با تازیانه روزه ات را باز می کردند

اشک غریبی آه غربت، آب و نانت بود

وقت قنوت آخرت خون گریه می کردند

زنجیرهایی که به دست ناتوانت بود

طعنه شنیدن، داغ دیدن، خون دل خوردن

هر چند موروثی میان دودمانت بود

اما خدا را شکر این حرمت شکستن ها

دور از نگاه مضطر معصومه جانت بود




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 01:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


هم صحبت او بود صدای زنجیر

بر پیکر او بود ردای زنجیر

با زخم شکفت در هوای زنجیر

آن مرد که بود آشنای زنجیر

***

در ساحت عشق دید جای زنجیر

خلقی خُفته به لای لای زنجیر

پیچید شبی به دست و پای زنجیر

خاموش کند مگر صدای زنجیر...

***

شب بود و حصار غم، صدای زنجیر

یک دل، دل خسته، آشنای زنجیر

این پیکر خسته‌ای که در تابوت است

مدفون شده زیر پاره‌های زنجیر

***

آماج بلا شد دل او از هر سو

از ناله چو «نال» گشت و از مویه چو «مو»

می‌نالید از درد: «اغثنی یا رب!

یا جدّا ! ما اُلقی الیک اشکو»

***

این روح حقیقت و قوام صبر است

چون تیغ حضور در نیام صبر است

بر موجی از اندوه و گُل و اشک، روان

تابوت غریبی امام صبر است...




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 01:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


صدای تقتق زنجیر و پیرمردی که

میان محبس اهریمنان گرفتار است

اگر چه بسته به غل پا و گردنش دشمن

ولی هنوز هم او حجتی ز دادار است

 

برای روح بلندش قفس که مانع نیست

تمام ارض و سماوات تحت قدرت اوست

تمـام شهر نه ، بلکه تمــام دنیـا هم

رهین دست عطا بخش پر کرامت اوست

 

میان بند هم او باب حاجت است،آری

بیـا بخـواه از او هر چه در نظـر داری

اگر گره به دلت خورده یا به زندگی‌ات

چه بهتر آنکه به سوی گره گشا آری

 

کلیم و خضر و مسیح آمده به سائلی‌‌اش

بیا ببین که در خانه‌اش چه غوغایی است

محل آمـد و رفت ملائـکه شـده است

در استلام حجر دیدنش تماشایی است

 

تحیّــری است برایش ســرودن و خواندن

چه گویم از غم او تــا شــراره پـا نشود

چه گویم از سر و دستی که سخت مجروح است

فقط همین؛ که ز ساقش قدم دو تا نشود!

 

قلم رسایی خود را زمین نهاده و بعد

زبــان الکن شــاعر به لکنت افتــاده

برای شیعه چه غم بیش ازاین،که خود بیند

تن امـــام روی تخته پــاره افتاده

 

چه محنتی است از این بیشتر که خورشیدی

به روی دوش دو شب پرّه می‌شود تشییع

به سوی خاک می رود، ولی پس از آن

به سوی اوج سمــاوات می شود ترفیع




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 01:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مناجات شب شهادت


این روزها،‌ ماییـم و اندوهـــــــــی اهورایی

زندانــــــــــــی دهلیزهــــــــای سرد تنهـایی

این روزهـــــــا، ماییــــــم و لبخند شهید تـو

چون لالــه مشغولیــــــــم با مشق شکیبایی

این روزها، افسوس ! از وصل تو محرومیم

ماییـــــم و کابـــــوس فراق و طعـــم تنهایی

این روزهــــــا، مـا تشنه ی نوشیدن عشقیم

ای کاش می‌دادی به مــا یک جرعه شیدایی

دور از تـــو یا مولا ! خزانی زرد و دلگیریم

مــــا را بهاری کن، تـــو ای روح شکوفایی

مــــا شیعه ی عشقیـم ، اهل بیت خورشیدیم

ما را تـــــو پیر و ُمرشدی، ما را تو مولایی

مــــا را اجابت کن ، ‌تـــو ای آیینه ی هفتم !

تا سهـــــم روح مــــــا شود آیینه پیمــــایی

کـــــردی غروبی سرخ ، امـــا خوب می‌دانم

فــــردا به عرش عشق ، مِهر عالــــم آرایی

گفتـم‌ « غزل ـ اشکی » برای نور مظلومت

امشب عـــــزادارم تو را ، نــــــور اهورایی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 12:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


با روضه خوان و سینه زن و خادم آمدیم

در مجلس عزای تو یا کاظم آمدیم

شکر خدا که دور نبودیم از شما

در روضه ها و مجلستان دائم آمدیم

گر دور هم شدیم دمی از کنارتان

اما دوباره خسته دل و نادم آمدیم

مهدی سیاهپوش عزای شما شد و

ما بهر تسلیت به دل قائم آمدیم

ما از همان ازل همه در بندتان شدیم

همسایه های خانۀ فرزندتان شدیم

ای وای من شکسته پرو بال بودی و

عمری اسیر کنج سیه چال بودی و

هر روز روزه بودی و اما دم اذان

در زیر تازیانه تو پامال بودی و

یک روز و ماه و سال روا نیست این جفا

تو چارده بهار به این حال بودی و

گاهی به یاد مادر خود بین کوچه ها

گاهی به یاد زینب و گودال بودی و

عمری غریب در دل زندان تو زیستی

هر شب برای جد غریبت گریستی

زندان کجا و تو ، تو کجا تازیانه ها

از تازیانه مانده به جسمت نشانه ها

زنجیر روی گردن مولا چه می کند

مجروح گشته گردن و زخمیست شانه ها

تاریک بود و تا که تو را بی هوا زدند

آتش کشید از دل زهرا زبانه ها

با هر بهانه ای ز تو حرمت شکسته شد

مویت سپید گشت به دست بهانه ها

زهرا اسیر تو، تو پریشان فاطمه

مظلوم مثل دیگر عزیزان فاطمه

باب الحوائج همه موسی بن جعفرم

میراث دار حضرت زهرا و حیدرم

با تازیانه های عدو خو گرفته ام

گشته انیس با غل و زنجیر پیکرم

راضی شدم به هر چه شکنجه که می کنی

اما نکن دوباره اهانت به مادرم

ناموس کبریاست ازین حرفها نگو

لطفا به خانوادهء من ناسزا نگو

گیرم به اشک ، درد دلم را دوا کنم

با سندی ابن شاهک و سیلی چها کنم

خلّصنی یاربم شده عجّل وفاتیم

چون فاطمه به مرگ خود امشب دعا کنم

پا سوی قبله کردم و دیده هنوز نه

تا آنکه یک نظر به سوی کربلا کنم

هم آرزوی مرگ کنم هر شبانه روز

هم آرزوی دیدن روی رضا کنم

عالم به غصه و محنم گریه می کند

زنجیر هم  به زخم تنم گریه می کند

گرچه مطیع توست جهان با اشاره ای

تنها نصیب توست دل پر شراره ای

آنروز ای غریب ز زندان اگر چه رفت

بیرون جنازه ات به روی تخته پاره ای

حداقل دگر کفنت بوریا نشد

غارت نشد ز دختر تو گوشواره ای

دیگر ندید همسرت از روی نیزه ها

افتد به روی خاک سر شیرخواره ای

کرببلا مدینه نجف یا که کاظمین

فرقی نمی کند همه در انتها حسین

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/22 | 12:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مناجات


ما عبـــــــد توایم، پس نجابــــت داریم

یعنی که به "کظم غیظ" عادت داریم

مــــا مردم سرزمین ایـــــــران ذاتا

نسبــت به شمــا ویــژه ارادت داریم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، ولادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 03:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


کاش از موی پریشان خودت صحبت کنی

از دل تنگ غزلخوان خودت صحبت کنی

از بهشت آستان و گنبد و گلدسته ات

از صفای صحن و ایوان خودت صحبت کنی

کاش از تنهایی آن سال های غربتت

اندکی از وضع زندان خودت صحبت کنی

چارده سالی که طی شد در سیه چالی نمور

از دلیل اشک پنهان خودت صحبت کنی

کاش از دلتنگی معصومه می گفتی به ما

از دل شاه خراسان خودت صحبت کنی

حتم دارم با زلیخای دلم یعقوب وار

می توان از ماه کنعان خودت صحبت کنی

از فراق سال ها دور از رضا بودن که نه

باید از هجرانِ از جان خودت صحبت کنی

از شکنجه، روضه ی آزار غُلّ و جامعه

می شود با دوستداران خودت صحبت کنی

تازیانه رفت بالاتر، دلم را برد تا...

لاله ام شد رنگ نیلوفر، دلم را برد تا...

اینکه زیر تازیانه پیکر من شد کبود

می شوم هر روز لاغرتر، دلم را برد تا...    

آن یهودی ناسزا می گفت امّا میان

تا که آمد اسمی از مادر دلم را برد تا...

بی حیا وقتی که روی سینه ی من پا گذاشت

ضربه ای تا زد به روی سر، دلم را برد تا...

قبل رفتن تازیانه روی انگشتم که خورد

ناگهان افتاد انگشتر، دلم را برد تا...   

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 02:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


در گوشه ای شکسته ز آوار بی کسی

تنها اسیر و خسته و بی آشنا منم

یلدا ترین شب است شب این سیاه چال

پیر و نحیف و بی کس و بی همصدا منم

 

با خشت های سنگی و با میله های خویش

زندان به حال و روز دلم گریه می کند

خون می چکد زِ حلقه و می سوزم از تبم

زنجیر هم به سوز تبم گریه می کند

 

پوسیده پیکرم که در این چهارده بهار

در تنگنای سرد و نموری افتاده ام

از بار حلقه های ستم خرد گشته ام

دور از شعاع کوچک نوری فتاده ام

 

چشمم هنوز خیره به در باز مانده است

خونابه بر لبم پی هر آه آمده

گویی فرشته است که در باز می کند

اما نه باز قاتلم از راه آمده

 

اینبار هم به ناله من خنده می زند

دستی به زخم تازه ای زنجیر می كشد

با هر نفس به کنج لبم خون نشسته است

با هرتپش تمام تنم تیر می کشد

 

چشمم به میله های قفس خو گرفته است

کی می شود که خنده به روی رضا زنم

کو دخترم که باز بخندد برابرم

کِی می شود که شانه به موی رضا زنم

 

ای بی حیا ترین که مرا زجر می دهی

در زیر تازیانه چنین ناروا مگو

خواهی بزن دوباره مرا یا بکش مرا

اما بیا به مادر من ناسزا مگو




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 02:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


کسی بدون دلیل از صدا نمی افتد

لب کلیم ز سوز دعا نمی افتد

کریم در غل و زنجیر هم کریم بُود

به دست بسته شده، از عطا نمی افتد

اگرچه خاک نشسته به روی لب هایت

عقیق، پا بخورد از بها نمی افتد

مگر چه گفته به تو این زبان دراز یهود؟

همیشه از دهنش ناسزا نمی افتد

چه آمده به سرت پنجه میکشی بر خاک؟

به هر نفس، لب تو از ندا نمی افتد

به سینه ای که لگد خورد پشت در سوگند

بدون درد سر این ساق، جا نمی افتد

کسی که در تن او پیرهن شده پاره

به یاد بی کفن کربلا نمی افتد

تو گیر یک نفر افتاده ای چنین شده ای

تن تو در گذر گرگ ها نمی افتد

پس از سه روز تو را عده ای کفن کردند

سر بریده ی تو زیر پا نمی افتد

سنان و شمر به هم با اشاره می گفتند:

مگر که نیزه نخورده ؟ چرا نمی افتد؟

زدور حرمله میگفت گودی حنجر

حسین نحر نگردد زپا نمی افتد




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 02:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


هر لحظه ای که آمد و از من خبر گرفت

حالات سجده های مرا در نظر گرفت

می دید عاشقانه مناجات می کنم

اغلب سراغی از من عاشق، سحر گرفت

نفرین به ضربه ای که نماز مرا شکست

رویم ز ضرب دست یهودی اثر گرفت

پاره شده عبا به تنم بسکه با شتاب

این تازیانه حلقه به دور کمر گرفت

جا خورده دنده ام به گمانم که پهلویم

چون پهلوی مدینه به تیزی در گرفت

فهمیده بود غیرت ما روی مادر است

با حرف بد قرار مرا بیشتر گرفت

دانستم از چه کودک جاماندۀ حسین

وقت فرار دست خودش روی سر گرفت

در شام دختری که خودش ضربه خورده بود

دامن برای روی کبود پدر گرفت

تیزی نیزه ای نرسیده به حنجرم

سیلی نخورده دختر من در برابرم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 02:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


ای دستگیر خلق خدا دستهایتان

زیباترین جواب دعا دستهایتان

گفتم در این مسیر گدایی تان کنم

شاید رسد به دست گدا دستهایتان

دستانتان دو دست خداوند طاهر است

دست پُر از گناه کجا، دستهایتان

از این گناهکاری دستان من چقدر

افتاده است فاصله تا دستهایتان

باور نمی کنم فقط از کثرت گناه

نگرفته اند دست مرا دستهایتان

باشد! به خاک پای شما سجده می کنم

خورده به گیوه های شما دستهایتان

وقتی به خاک پای شما بوسه می زنم

دارم به دست های شما بوسه می زنم

اسلام راستین، مسلمان درست کن

با یک نگاه حضرت سلمان درست کن

از کیمیای دیده ی خود خرج ما نما

این سنگ را تو لوءلوء و مرجان درست کن

مولا بیا به خاک کف گیوه های خود

دست محبتی بکش انسان درست کن

در این دلی که محبس تنهایی من است

یک پنجره به سمت امامان درست کن

یک پنجره که آن طرفش روی ماه تست

سمت صفوف آینه داران درست کن

از نسل تو امام خراسان درست شد

از نسل من گدای خراسان درست کن

ذکر علی علی من از لطف این در است

از آه های سینه ی موسی بن جعفر است

ای آفتاب مشرقی سایه های من

ای سایه سار جود و عطای خدای من

رنجور کرده مرغ تنت را سیاهچال

نگذاشت بال و پَر بزنی ای همای من

مستوجب عذاب منم، من که عاصی ام

آقا چرا تو درد کشیدی بجای من

زنجیر دور پای ترا بسته ام به دل

زنجیر روضه های تنت بست پای من

اشکم به درد بزم عزای حسین خورد

شاید به دردتان بخورد اشک های من

گفتی به نوکرت، به مسیّب که در قفس

دلتنگی من است برای رضای من

شیعه همیشه با تو هماهنگ می شود

وقتی دلش برای رضا تنگ می شود

در این قفس ز شوق خدا گریه می کنی  

با ذکر یا رضا و رضا گریه می کنی

آقا برای مغفرت شیعیان خود

این قدر سر به سجده چرا گریه می کنی  

در این سیاهچال، به تنهایی خودت

یا که برای کربُبلا گریه می کنی  

بر غربت حسین جدا ناله می زنی

بر عمّه جان خویش جدا گریه می کنی  

در زیر تازیانه، چرا بیخودی زِ خود

داری برای فاطمه ها گریه می کنی

مرد یهود رفته ولی تو هنوز هم

چون بُرد نام فاطمه را گریه می کنی

هر چند بی حساب تو را می زد آن یهود  

شکر خدا کنار تو معصومه ات نبود

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، ولادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 02:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


زندان گرفته

حتی صدای مرد زندان‌بان گرفته

حتی زنی بد

از ساحتش بوی خوش ایمان گرفته

زنجیر و پابند

از استخوان‌هایش توان و جان گرفته

مثل مدینه

مولای ما انگشت بر دندان گرفته

هر تازیانه

با کینه از پهلوی او تاوان گرفته

از سفره‌ی او

دشمن سه روزی هست آب و نان گرفته

اما به‌جایش

هر نیمه‌شب روی سرش قرآن گرفته

ذهنم دوباره

حال و هوای روضه‌ای عطشان گرفته

آتش کشیدند

آتش بمیرم معجر و دامان گرفته

شام غریبان

گوشه به گوشه بارش باران گرفته

رقّاص شامی

آسایش از یک کاروان مهمان گرفته

عمامه‌ای را

خاکستری پر شعله و‌ سوزان گرفته

نی غرق نور است

انگار خولی نیزه‌ای تابان گرفته

بابا کجایی

با نام بابا یک سه ساله جان گرفته




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 02:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


اگرچه بسته زنجیر و در اسیری بود

به دست بسته به دنبال دستگیری بود

نبود باب حوائج اسیر زندان ها

همیشه پشت درخانه اش فقیری بود

نبود دخترکش تا به او کند تکیه

اسیر پای شکسته به وقت پیری بود

چقدر لاغر و زخمی شد و ...؛ شکست آخر

شبیه اینکه گلاب از گلی بگیری بود

به روی تخته تنش را غلام ها بردند

عجب مراسم تشییع کم نظیری بود

برای بی کفنی گریه می کند کفنت

همان که سهم تنش کهنه ی حصیری بود

***

از سایت بی پلاک




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 01:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


احوالِ من از این تنِ تب دار روشن است

زندانِ من به چشمِ گُهربار روشن است

از صبح تا غروب که حَبسم به زیرِ خاک

تا صبح حالم از دمِ افطار روشن است

این سال ها که سخت گذشته برای من

هر لحظه اش زِ آه شرربار روشن است

یکجا بلای شیعه به جانم خریده ام

آثارِ آن به جسمِ منِ زار روشن است

معلوم تا شود به سرِ من چه آمده

از صورتم که خورده به دیوار روشن است

حرفی زِ استخوانِ صبورم نمی زنم

از ساقِ پام شدّتِ آزار روشن است

جسمم کبود هست ، ولی غیر عادی است !

حتّی به زیرِ سایه ی دیوار روشن است !

زنجیر را که عضوِ جدیدِ تنم شده

پنهان نکرده ام ، همه اَسرار روشن است

من دیده بسته ام به همه جز رضای خود

چشمم فقط به دیدنِ دلدار روشن است




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/03/3 | 01:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-مدح و شهادت


سـلام خـدا و سـلام پیمبر

سلام امامان به موسی‌بن‌جعفر

شهنشـاه مـلک وسیــع الهــی

که امرش بـود حکم خلاق داور

ولـی خـدا، هفتمین حجت حـق

دُر نـاب شش یم، یـم پنج گوهر

بـه جن و بشر تربتش کعبـۀ دل

به ارض و سما طلعتش نورگستر

فـروغ رخـش تــا ابــد عالم‌آرا

کلام خوشش همچنان روح‌پرور

خداوند خلـق و خداونـد خصلت

خداونـد خـوی و خداونـد منظر

به پایش فشاندند لاهوتیان جان

به خاکش نهـادند قدوسیان سر

ملایک گشودنـد از چـار جانب

بـه خـاک قدم‌هـای زوار او پر

ببر عرض حاجت سوی کاظمینش

بگیــر از در او مــراد مکــرر

اگـر امــر می‌کـرد ذات الهـی

چو جدش علی در گرفتی ز خیبر

و یا آن که می‌کرد مه را دو قسمت

به انگشت سبابه همچون پیمبر

که اعجـاز او بـُود اعجـاز احمد

که بازوی او بـُود بـازوی حیدر

عنایـات او بر ملک بـُود هادی

اشـارات او بـر فلک بـُود رهبر

خداوند را گشته زائر هر آن کو

شــود زائــر آن بتـول مطهـر

کلامش بشـر را چـراغ هدایت

مقامش ملک را بُود فـوق باور

تو او را بـه تاریکـی حبس دیـدی

دمی بـاز کـن چشم دل را و بنگر

که مـاه است پروانـۀ شمـع رویش

که مهر است در بحر نورش شناور

به حبس عدو پیکـرش آب گـردید

امامی که جان بود مهرش به پیکر

سرشکش به هجران معصومه جاری

خیـال رضـا را گرفتـه اسـت در بر

به غیـر از خـدا کس ندیـد و نداند

که بر او چه آمـد ز خصـم ستمگر

کبــودی انــدامـش از تـازیانــه

بــود ارث عمــه بــود ارث مـادر

امامـی کـه یـار همـه خلق بودی

غریبانـه جـان داد بی‌یـار و یـاور

خدایا! که دیـده است زیر شکنجه

همـای ولایـت زنـد در قفس پر؟

بنـالیــد یــاران! بــرای امــامـی

که تابــوت او بـود یـک تختۀ در

بنـالیــد بـــر آن امــام غریبــی

کـه زهـر جفـا در دلش ریخت آذر

در آن حبس تاریک دربسته هر شب

ملاقاتی‌اش بـود زهرای اطهر

سزد از شـرار غمش خلق، «میثم»!

بسوزنـد چـون شمع؛ از پای تا سر




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/03/2 | 01:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


چشم هایش همه را یاد خدا می انداخت

لرزه بر جان و دل تک تک ما می انداخت

پا برهنه همه بر بُشر شدن محتاجیم

نظری کاش که بر ما، گذرا می انداخت

دست بسته فقط او بود که شد دست به خیر

سکّه نه، ماه به کشکول گدا می انداخت

آن همه زخم به روی بدنش بود ولی

زَهر هم بر جگرش چنگ، جدا می انداخت

چشم خود بست ولی دختر او چشم به راه

روی شانه پسرش شال عزا می انداخت

او پر از درد شد امّا به خداوند او را

روضه ی کوچه و گودال ز پا می انداخت

پیکرش زخم شد امّا سر او دست نخورد

شد خراشیده ولی حنجر او دست نخورد




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/03/2 | 01:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت

 

آرامش محض، روح آشفته‌ی توست

مبهوت، زمان زِ رنج ناگفته‌ی توست

تو صابری و صبر، شکیب از تو گرفت

تو کاظمی و خشم، فرو خفته‌ی توست

 




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/03/2 | 01:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-ولادت و شهادت


هر شاعری ست در تب تضمین چشم تو

از بس سرودنی ست مضامین چشم تو

چشم جهان به مقدمت ای عشق روشن است

از اولین دقایق تکوین چشم تو

ما را اسیر صبح نگاه تو کرده است

آقا کرشمه های نخستین چشم تو

از ابتدای خلقت عالم از آن ازل

شیعه شدم به شیوۀ آئین چشم تو

می شد چه خوب نور خدا را نگاه کرد

از پشت پلکت از پس پرچین چشم تو

امشب شکوه خلد برین دیدنی شده

وقتی شده ست منظر و آئینه چشم تو

گل کرده بر لب غزلم باغی از رطب

امشب به لطف لهجۀ شیرین چشم تو

چشم تو آسمان سخا و کرامت است

آقا خوشا به حال مساکین چشم تو

حالا دو خط دعا به لبم نقش بسته است

در انتظار لحظۀ آمین چشم تو

«آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا شود که گوشۀ چشمی به ما کنند» 

چه عالمی ست عالم باب الحوائجی

با توست نورِ اعظم باب الحوائجی

مهر تو است حلقۀ وصل خدا و خلق

داری به دست خاتم باب الحوائجی

در عرش و فرش واسطۀ فیض و رحمتی

بر دوش توست پرچم باب الحوائجی

در آستانۀ تو کسی نا امید نیست

آقا برای ما همه باب الحوائجی

بی شک شفیع ماست نگاه رئوف تو

در رستخیز واهمه باب الحوائجی

دیوانۀ سخای ابا الفضلی توام

مانند ماه علقمه باب الحوائجی

صحن و سرات غرق گل یاس می شود

وقتی که میهمان تو عباس می شود  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، ولادت امام کاظم(ع)، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/09/18 | 06:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام جواد(ع)-شهادت


در سینه دوباره ابتلا می آید

غم باز به اُردوی ولا می آید

دل های شکسته کاظمینی شده است

اینجاست که بوی کربلا می آید




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، شهادت امام جواد(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/07/11 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت


مشکل گشای کارها باب الحوائج

ذکر توسّل های ما باب الحوائج

دارد هوای شیعه را باب الحوایج

پیوسته می گوییم «یا باب الحوائج»

پر می کشد دل های ما تا کاظمینش

امشب عجب دارد تماشا کاظمینش

عیسای اهل البیت موسای کلیم است

مانند بابایش کریم ابن الکریم است

بین دعاهایش غریبه هم سهیم است

بابای سلطان خراسان از قدیم است

دارد دمی مثل مسیحا کظم غیظش

عبد خدا می سازد او با کظم غیظش

از هر بلایی شیعه ها را حفظ کرده

زیر عبای خویش ما را حفظ کرده

در سینه اش علم خدا را حفظ کرده

اعجازهای انبیا را حفظ کرده

با یک نگاهش زیر و رو شد بُشر حافی

مجذوب حُسن خُلق او شد بُشر حافی

آری وقار او وقار دیگری بود

اکسیر علم او عیار دیگری بود

هر احتجاجش افتخار دیگری بود

تیغ کلامش ذوالفقار دیگری بود

مانند زینب، عمّه اش، مرد سخن بود

در هر سؤالی پاسخش دندان شکن بود

آقای ما در کنج زندان چارده سال

محروم از خورشید تابان چارده سال

آزرده، زخمی، مو پریشان چارده سال

مثل هزاران سال بود آن چارده سال

«خلّصنی یارب» گفتنش از حد گذشته

پیداست در زندان به آقا بد گذشته


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/03/15 | 05:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-مناجات و شهادت


ای به زندان کرده خلوت با خدا موسی‌ ابن ‌جعفر

ای همه آزادگان را مقتدا موسی‌ ابن‌ جعفر

ای که در حبس بلا بودی به فرمان الهی

هم قدر را هم قضا را رهنما موسی ابن جعفر

با نگاه نافذت ای موسی آل محمد

شد عصا در دست موسی اژدها موسی ابن جعفر

در دل مطموره‌ها داری به فرمان الهی

حکمرانی بر سماوات العلی موسی ابن جعفر

کاظمینت از برای شیعیان و دوستانت

هم مدینه، هم نجف، هم کربلا موسی ابن جعفر

شب که تاریک است و تنهایی چراغ تو است با تو

حلقۀ زنجیر می‌خواند دعا موسی ابن جعفر

این عجب نبود که کوه و دشت و صحرا و بیابان

با تو گردد هم‌نوا و هم‌صدا موسی ابن جعفر

تا بود جانم به تن دست از ولایت بر ندارم

کز ولادت با تو بودم آشنا موسی ابن جعفر

ناز بر فیض مسیحا می‌کنم جایی که باشد

خاک درگاه تو بر دردم شفا موسی ابن جعفر

عضو عضوم گر ز هم گردد جدا صد بار بهتر

کز تو یک لحظه دلم گردد جدا موسی ابن جعفر

تربت و صحن و سرای تو است در شهر دل من

هر دلی بر تو است یک صحن و سرا موسی ابن جعفر

شُهرت باب‌الحوائج در امامان را تو داری

انس و جان آرند در کویت رجا موسی ابن جعفر

کل خلقت را دهی حاجت اگر آرند خلقت

بر درت پیوسته روی التجا موسی ابن جعفر

تو همان چشم خدای ذوالجلالی کز نگاهی

خلق عالم را کنی حاجت روا موسی ابن جعفر

دوست دارم کز دو چشم خویش در پای ضریحت

اشک ریزم بر تو هر صبح و مسا موسی ابن جعفر


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، ولادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/03/15 | 05:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 7 :: 1 2 3 4 5 6 7
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic