امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


ای هــزاران مـوسیَت از طـور آورده سلام

وی مسیحا برده بر حبل‌المتینت اعتصام

موسـی جعفـر، امـام العـارفین، نـورالهدی

روی قرآن، پشت دین، کهف التُّقی، خیرالانام

گوهر شش‌ بحر نـور استی و بحـر پنج دُر

خــود امـام ابـن امـام ابـن امـام ابن امام

صحن زیبایت همـان صحن امیرالمؤمنین

کـاظمینت کـربلا و مـرقدت بیـت‌الحرام

جان به خاک آستانت فرش چون بال ملک

دل در اطراف حریمت چون کبوتر گِردِ بام

هر دری از صحن زیبایت دو صد باب‌المراد

هـر قـدم از خـاک زوّار تـو یک دارالسلام

با همه ایمان کـه دارم کفـر نعمت کرده‌ام

گر به صحنینت برم از جنّت و فردوس، نام

با تـولاّی تــو از اوّل حیــاتم شـد شروع

از تو گفتم، از تو گویم، تا شود عمرم تمام

کظم غیظت برده از دشمن هزاران‌بار دل

مهربانی‌هـات داده زخــم دل را التیــام

نه به دوزخ کار دارم، نه به محشر، نه بهشت

دوست دارم تا که در این آستان باشم غلام


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام کاظم(ع)،  ولادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/11 | 07:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام کاظم(ع)-مدح و شهادت


ای دستگیر خلق خدا دست هایتان

زیباترین جواب دعا دست هایتان

گفتم در این مسیر گدایی تان کنم

شاید رسد به دست گدا دست هایتان

دستانتان دو دست خداوند طاهر است

دست پُر از گناه کجا، دست هایتان؟!

از این گناهکاری دستان من چقدر

افتاده است فاصله تا دست هایتان

باور نمی کنم فقط از کثرت گناه

نگرفته اند دست مرا دست هایتان

باشد! به خاک پای شما سجده می کنم

خورده به خاک پای شما دست هایتان

وقتی به خاک پای شما بوسه می زنم

دارم به دست های شما بوسه می زنم

اسلام راستین، مسلمان درست کن

با یک نگاه حضرت سلمان درست کن

از کیمیای دیده ی خود خرج ما نما

این سنگ را تو لوءلوء و مرجان درست کن

مولا بیا به خاک کف گیوه های خود

دست محبتی بکش انسان درست کن

در این دلی که محبس تنهایی من است

یک پنجره به سمت امامان درست کن

یک پنجره که آن طرفش روی ماه تست

سمت صفوف آینه داران درست کن

از نسل تو امام خراسان درست شد

از نسل من گدای خراسان درست کن

ذکر علی علی من از لطف این در است

از آه های سینه ی موسی بن جعفر است


ادامه این شعر

موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/11 | 06:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-مدح و شهادت


ای حیات روح مطهّــر

وی بقـای عالـم اکبــر

هشتمین ستارۀ عصمت

هفتمیـن وصـیّ پیمبر

یـا ولـیّ خالــق منّـان

یـا امام موسی جعفر

درِّ هفـت بحـرِ فـضیلت

بحرِ شش فروزانْ گـوهر

هم ز وصف خلـق، مبرّا

هـم ز حـد مـدح، فراتر

هم قضا تو راست به فرمان

هم قـدَر تـو راست مقـدّر

بـال ده بـه مـرغ عروجم

تـا بـه کاظمیْـن زنـم پر

کاظمیـن: قبلـۀ جان‌هـا

کاظمیـن: خانــۀ دلبــر

کاظمین: خاک دو مولا

کاظمین: شهر دو سرور

تا دهم به بارگهت جان

تا نَهم به خاک درت سر

کـرده‌ام مشــام دلـم را

از ولایــت تــو معطّــر


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام کاظم(ع)،  شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/10/1 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت

 

مهر و مه گر چه رو به شاه نکرد

روز را از شب اشتباه نکرد

به کدامین گنه به زندان رفت

 او که در عمر خود گناه نکرد

رگ به رگ شد تمام پیکر او

  رگ غیرت ولی تباه نکرد

زن رقاصه مو پریشان شد

 سر مویی ولی نگاه نکرد

واقعاً موی او خضاب نداشت

 خلق را هیچ گه سیاه نکرد

غل از او رخصت جدایی خواست

شه به حرفش ولی نگاه نکرد

به همه سینه ی پناه گشود

کس به او صحبت از پناه نکرد

چهارده سال آفتاب نخورد

رشد جایی چنین گیاه نکرد

رد شلاق مانده بر بدنش

  بر تنش رخت راه راه نکرد

چار غل بست و چار قل وا کرد

 لیک قطع دل از اله نکرد

جز دو ابرو و خیل مژگانش

هیچ گه رغبت سپاه نکرد

روزه اش را به اشک دیده ی خود

 گاه افطار کرد و گاه نکرد




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/03/27 | 04:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


فقط نه قلب زنِ زشت کاره می شکند

که در غمم دلِ هر سنگ خاره می شکند

چنان زده است که بعضی از استخوان هایم

ترک ترک شده با یک اشاره می شکند

کشیده خوردم و امروز خوب فهمیدم

میان گوش چرا گوشواره می شکند

من از شکنجه گرم راضی ام که می زندم

چرا که حرمت ما را نظاره می شکند

فشار این غل و زنجیر ساق پایم را

هنوز جوش نخورده دوباره می شکند

بگو به زهر بیاید که قفل این زندان

از آتش جگر پاره پاره می شکند

یکی یکی همه ی میله های سخت قفس

نفس بیافتد اگر در شماره می شکند




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/03/27 | 04:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


آهسته گذارید روی تخته تنش را

تا میخ اذیّت نكند پیرهنش را

اصلاً بگذارید رویِ خاك بماند

زشت است بیارند غلامان بدنش را

این ساق به هم ریخته كِتمان شدنی نیست

دیدند روی تخته ی در، تا شدنش را

این مرد الهی مگر اولاد ندارد

بردند چرا مثل غریبان بدنش را

این مرد نگهبان كه حیا هیچ ندارد

بد نیست بگیرد جلوی آن دهنش را

این هفت كفن روضه ی گودال حسین است

ای كاش نیارند برایش كفنش را

×

نه پیرهنی داشت حسین نه كفنی داشت

مدیون حصیرند مرتب شدنش را

×××

از سایت روضه




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/03/11 | 07:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)- شهادت

 

در دلم خاکم و امید نجاتی دارم

در دل امید و به لب ها صلواتی دارم

مرگ همسایه دیوار به دیوار من است

منم آن زنده که هر شب سکراتی دارم

هشت معصوم عیان شد ز مصیبات تنم

از شهیدان خداوند صفاتی دارم

منم آن نخله در خاک که بر خوردن آب

جاری از دیده خود نهر فراتی دارم

ساقم از کوتهی تخته به رسوایی رفت

ورنه بشکسته ستون فقراتی دارم

کفن آوردن این قوم عذابی دگر است

اندر این هفت کفن تازه نکاتی دارم




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت

 

خورشید کبود و نیلی و مخمل کوب!

دیدیم تو را چه دیر در سمت غروب

در مغرب شانه های ترکان سیاه

ای کشته ی زهر، ای شهید مصلوب

این تخته ی پاره چیست! تابوت کجاست؟

در شهر شما مگر شده قحطی چوب؟

بر پیکرتان چقدر گل می ریزند!!

با چشم به خون نشسته نوح و یعقوب

با ضربه ی تازیانه ها روی تنت

شرح غم جانگدازتان شد مکتوب

در سوره ی صبر عمرتان آمده است

یک آیه ی کوتاه ز رنج  ایوب 




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ندارد ابر چون این چشم گریانی که من دارم

ندارد آتشی چون آه سوزانی که من دارم

قسم بر روشنی روز که، از یاد من رفته

ندارد آسمان چون شام ظلمانی که من دارم

سحر وقت نمازم می کند از خواب بیدارم

نوازش های دست این نگهبانی که من دارم

شکسته استخوان ساق پایم از غل و زنجیر

نگفتم با کسی از درد پنهانی که من دارم

قسم بر روزگار در اسارت بودن زینب

ندید او این چنین تاریک زندانی که من دارم

چه می شد که ملاقاتم شبی معصومه می آمد

تسلی بهر این حال پریشانی که من دارم




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


دوری از شهر و دیارم عزتم را لطمه زد

این جدائی قلب پاک عترتم را لطمه زد

با دو دست بسته هم باب الحوائج بوده ام

کی غل و زنجیر فضل و رحمتم را لطمه زد

ناله های ممتدم گویای این مطلب شده

بغض سینه اشتیاق صحبتم را لطمه زد

تار می بینم ز بس که این حرامی یهود

گاه و بیگاه آمد از ره صورتم را لطمه زد

صوت سیلی هم صدا شد با صدای خنده اش

هر دمی آمد سراغم خلوتم را لطمه زد

نام زهرا را نه تنها با طهارت او نبرد

بد دهن بود و دل با غیرتم را لطمه زد

داغ من یک سر بریدن کمتر از جدم حسین

آخر کار این کفن ها غربتم را لطمه زد   




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

  

کسی کــــه بوسه زند عـــرش، آستانش را 

قضــــــا به گوشۀ زندان نهــــد مکــــانش را

کسی  که روح الامین است طایــــر حرمش

هجـــــوم حادثــــه بر هــــــم زد آشیانش را

به حبس و بند و شهادت اگر چه راضی شد

به جــــــان خریـــــد بلاهای شیعیــــانش را

قسم به سجدۀ طولانی‌اش ز شب تا صبح

بسود حلقـــــۀ زنجیـــــر استخـــــوانش را

چو از مدینـــــه پیغمبـــــرش جـــــدا کردند

به هـــــم زدند دریغــــــا که خانمـــانش را

ز حیله بازی هــــــارون دون نجـــاتش داد

بریده بود  ز بیـــــداد خـــــود امــــــانش را

به جز عبــــــای فتاده به خــــاک در زندان

نبینی آن که بجـــــویی اگر نشـــــانش را




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

آسمانم من و دورم قمری نیست که نیست

گوییا بر شب تارم سحری نیست که نیست

اندر این حبس غم انگیز که من حیرانم

غیر تاریکی و ظلمت خبری نیست که نیست

تا کند رفع ملال از رخ غم دیدۀ من...

...به برم آخر عمری پسری نیست که نیست

بس که زنجیر به دور بدنم پیچیدند

بر تن خسته من بال و پری نیست که نیست

بس که شلاق زده بر همه جای بدنم

دیگر از پیرهن من اثری نیست که نیست

استخوانهای تنم نرم شد از مشت و لگد

قامتم خم شده دیگر کمری نیست که نیست

درد پهلو که سراغ تن من می آید

در خیالم به جز از میخ دری نیست که نیست

من کشیدم به تنم بار اسیری اما...

غیر زینب به خدا خون جگری نیست که نیست

چه بگویم من از آن لحظه که زینب دیده...

روی آن جسم به خون خفته سری نیست که نیست

زینب و چشم حرامی، سر بازار و کنیز

شرح این ها به دلم جز شرری نیست که نیست...

×××

با تشکر از آقای شهریاری برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت-رباعیات

 

چون سرو همیشه راست قامت بودی

معنای شرافت و شهامت بودی

در بهت سکوت ظلم هارون عمری

فریاد رسای استقامت بودی

×××

درشام و سحر ز اشک خود غوغا کرد

احیاء مرام مادرش زهرا کرد

جان داد اگر چه او به کنج زندان

منشور رهائی بشر امضا کرد

×××

چون موج به هر کرانه می خوردی تو

بس طعنه از این زمانه می خوردی تو

از دست عدو به جرم حق خواهی و عشق

چون فاطمه تازیانه می خوردی تو




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)،  ولادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ای آنکه دو چشمت از غمم بارانی ست

دریای دلت برای من طوفانی ست

از این که به زندان شده ام غم داری

غافل که امام عصرتان زندانی ست

×××

با تشکر از آقای سید مجتبی شجاع برای ارسال این شعر 




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)،  مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 07:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


از همان روز ازل خاك مرا، آب تو را

دست معمار از احسان به هم آمیخته است

و شدی باب حوائج، و شدم سائل تو

دست ها را به عبای تو در آویخته است

آسمان جای شما بود، ولی حیف چه شد...

...آب باران به دل چاه فرو ریخته است؟

من از این واقعه تا روز جزا حیرانم

 

و بنا بود كه محراب دعایت بشود

ولی افسوس در این چاه زمین گیر شدی

صورتت رنگ عوض كرده، عذارت نیلی ست

چه بلائی به سرت آمده كه پیر شدی؟

تو همانی كه به جبریل پر و بال دهد

پس چگونه بنویسیم كه زنجیر شدی...!؟

من تو را بانی جبرئیل امین می دانم

 

چارده سال تو را گوشه زندان دیدم

چارده قرن اگر گریه كنم باز كم است

استخوان هات چو گیسوت مجعد شده اند

این هم از همرهی آهن و زنجیر و نـم است

و شنیدم بدنت چون پر گل نازك شد

زیر این نازكِ گل، قامت خورشید خم است

در عزایت همه ی عمر، رثا می خوانم

 

چه غریبانه روی تخته‌ی در می رفتی

بال و پرهای پرستوئی ات  هر جا می ریخت

دهنی یخ زده آن روز جگرها را سوخت

آتشی تلخ به كام همه دنیا می ریخت

پسری آمده بود و... پدری را می برد...

...اشك ها بود كه در غصه بابا می ریخت

باز  از گریه معصومه ی تو گریانم

 

تا نوشتم در و آتش، قلم از سینه شكست

...عرق خجلت پیشانی دنیا می ریخت...

گر چه باور نتوان كرد ولی دیده شده ست

رد پای گل نی را كه به صحرا می ریخت

سال ها در پی این نیزه‌ی سرگردانم

تا مگر لب بگشاید بشود قرآنم




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 05:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


از تازیانه مانده بر رویت نشانی

روحت جراحت دیده از زخم زبانی

زنجیرهای پیر این گردن گواه است

شاید فقط امروز را زنده بمانی

با این تن سنگین نمی دانم چگونه

داری بلای شیعیان را می كشانی؟

محروم از یك روزنه نوری به زندان

گرچه تو خورشید همه کون و مکانی

پهلوی تو با ضرب پایی آشنا شد

چون خواستی شب ها مناجاتی بخوانی

از این شكنجه سخت تر بهر پسر نیست

اسمی برند از مادرش با بد دهانی

چشم انتظار دیدن روی رضایی

در این سیه چاله... بمیرم ، نیمه جانی

شكر خدا در شهر غربت هم كه هستی

تو باز داری در غریبی دوستانی

شكر خدا كه بعد مرگ تو كسی هست

نگذارد عریان بر زمین دیگر بمانی

اما خدا داند كه زیر نعل اسبان

دیده چه جسمی! زینب قامت كمانی...




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

رنج زندان بلا گر چه غمی سنگین است

یاری شیعه ی من درد مرا تسکین است

من به زنجیر شدم تا بشر آزاد شود

هر که آزاد نشد زندگی اش ننگین است

کنج زندان بلا دامن سینای من است

صد چو موساست بر درگه ما مسکین است

بت نمرود زمان را شکستیم با صبر

بین ما بت شکنان بت شکنی آئین است

تلخ کامی من و زهر جفا مشکل نیست

مشکل این است که یهودی هدفش توهین است

هیچ غم نیست که بر بی کسی ام می خندند

غصه دارم که عدو بد دهن و بی دین است

ما بلا را اگر این گونه خریدیم به جان

به هدایت شدن شیعه بلا شیرین است

نیتم بود شریک غم مادر بشوم

تازه دانستم عجب دست ستم سنگین است

این همه زجر برای تو کشیدم مادر

لگدش داد نشان دنده شکستن این است

ناسزا گفت بسی گر چه نباید می گفت

این ره و رسم همان رسم و ره دیرین است

از سحر تا دم افطار مرا رنجاندند

سفره ی روزه و افطار عجب رنگین است

استخوانم  که شکستند قیامم تا شد

بس قدم خم شده گویی که سرم پایین است

جای هر گونه شکنجه به تنم یافت شود

صورت فاطمی ام تابلوی تزیین است

مشت دندان شکنش از لج یا زهرا بود

هر که یا فاطمه گوید دهنش خونین است

سینه ام تنگ شد و شکوه به مادر بردم

چون ار این ناحیه هر خواسته ام تأمین است

کار از کار گذشته به خدا تشنه لبم

جگرم مثل لبم پر ترک و پر چین است




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ای قاری مقیم سیه چال، ای غریب!

وی هم صدای قاری گودال، ای غریب!

قرآن بخوان كه صوتِ رسایت حسینی است

ای قاری شكسته پر و بال، ای غریب!

زندانِ سرد و تیره كه جایِ امام نیست

ای جسم تو چو  جَدّ تو پامال، ای غریب!

ای تازیانه خوردن تو مثل عمّه ات

افتاده ای به طُعمه ی دجال، ای غریب!

با آن زبانِ روزه و لب های تشنه لب

افطار كرده ای به چه منوال؟ ای غریب!

از بس كه سینه ات نفسی پاره پاره داشت

دیگر رمق نداشت به دنبال، ای غریب!

معصومه ات اگر پی جسم تو می دوید

خصمش نبرد معجر و خلخال، ای غریب!

روی عبای خاكی تو جای پای كیست؟

ای سروِ قامتت شده چون دال، ای غریب!




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

بر سر تخته پاره دریا رفت

ناله از تخت سینه بالا رفت

چهار حمّال و آفتابِ فلك

چه بساطیست اینكه با ما رفت

جبرئیل از فلك اذان سر داد

عجّلوا عجّلوا كه آقا رفت

شجر طور ساقه اش بشكست

یا كه بشكسته ساق، موسی رفت

یك تن و این همه كفن چه كند؟

ناله از بوریا به بالا رفت




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


به شاخه ی گل احساس من لگد می زد

ز روی دشمنی و كینه و حسد می زد

مرا به جرم خطایی كه مرتكب نشدم

هزار مرتبه با تازیانه حد می زد

درون سینه ی خود عقده ها ز خیبر داشت

به استناد همان مدرك و سند می زد

همیشه موقع سیلی زدن‏‏‎‎، به لبخندی

به اهلبیت نبی حرف های بد می زد

اگر اجل به سراغم نمی رسید آنجا

گمان كنم كه مرا تا الی الابد می زد




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


بودی تو اسیر، چارده سال کُجا ؟

گردید الَفِ قَدِّ تو چون دال کجا ؟

ای باد صبا برو، به خُفّاش بگوی

خورشید کُجا ،قَعر سِیه چال کجا




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

آن که آهش در دل هفت آسمان تأثیر داشت

روزها در کنج زندان نالۀ شبگیر داشت

باب حاجات خلایق بود و پیش اهل فضل

باب جود و بخشش او یک جهان تفسیر داشت

آفتابی ذره پرور بود در مُلک وجود

مُلک دل ها را به مهر خویش در تسخیر داشت

لب زحق گوئی نمی بست آن امام راستین

گرچه روز و شب به پا و گردنش زنجیر داشت

بیمی از روبه مرامان جهان در دل نداشت

شیر در زنجیر بود و ناله ای چون شیرداشت

روزها را روزه بود و شام در راز و نیاز

با چنین اخلاص و تقوا جنگ با تزویر داشت

من نمی دانم چرا آن زندگی بخش جهان

از تمام زندگانی جان و قلبی سیر داشت

ای «وفائی» روز آزادی از آن زندان مدام

بر سر سجادۀ سبز دعا تکبیر داشت




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


در دل حبسم و حبس است به دل فریادم

فرصتی نیست که از سینه برآید دادم

سال‌هـا می‌گذرد رفتـه‌ام از یـاد همه

کاش می‌کرد اجـل گوشه ی زندان، یادم

طایر عرش کجـا، قعـر سیـه‌چال کجا؟

من کجا بودم و یـا رب به کجا افتادم

همه شب خُرم از آنم که در این گوشۀ حبس

«هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم»

زهـر یکبــار مـرا کـشت، خدا می‌داند

بارهــا سـوختم و ساختم و جان دادم

به امیدی که رضا لحظـه‌ای آید به برم

سال‌ها حلقه‌صفت چشم به در بنْهادم

بال پرواز، شکسته است و پرم ریخته است

چــه نیـاز اسـت کـه صیاد کند آزادم

دل صیـاد بـوَد سنـگ و نـدارد اثری

گیـرم از سینـه برآیـد به فلک فریادم

منـم آن لالـه ی پرپــر شـده ی دور از باغ

که چو گلبرگ خزان داد فلک بر بادم

مرهـم زخـم تن خسته ی مـن گریه بوَد

چشم «میثم» مگر از اشک کند دلشادم




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


کنج زندان می کشم این سو و آن سو پیکرم

جرمم این بوده که فرزند نبی و حیدرم

بس که دشمن داده آزارم در این زندان غم

می چکد خون جگر از نوک مژگان ترم

استخوان هایم شکسته، از جفای دشمنم

سلسله در سلسله سر تا به پا، پا تا سرم

رد پای تازیانه بر تنم افتاده و ...

پیرهن گردیده عضوی از تمام پیکرم

سلسله سنگین و تن زار و فراوان زخم من

خون چکد از جسم زارم تا تکانی می خورم

تا شکسته استخوان ها را نظاره می کنم

یاد آن پهلو شکسته، یاد دیوار و درم

من اسیرم لیک مردم، از جسارت ها چه باک

دل غمین زینب و بازار و سنگ و معجرم

×××

با تشکر از آقای شهریاری برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


در کنج زندان بلا مأوا گرفتی

بر روی لب ها ذکر یا زهرا گرفتی

آقا تو بااین پیکری که خُرد گشته

پر تا کنار آسمانی ها گرفتی

بال و پرت بستند، با زنجیر کینه

تو با غُل و زنجیر ها معنا گرفتی

زهر یهودی با تو آقاجان چه کرده

اینگونه بر لب ذکر واویلا گرفتی؟

وقتی که آن نامرد بر تو ناسزا گفت

انگار مثل شعله ی غم پا گرفتی

آقا بمیرد شیعه تا این که نبیند

 بر روی تخته پاره ای تو جا گرفتی

گر چه دل پاک تو را آتش کشیدند

 امّا تو جا بر روی نِی آیا گرفتی؟

مولا ندیدی خواهرت را در اسارت

کِی از خجالت چشم هایت را گرفتی؟

تا اینکه دیدی زخم زنجیر تنت را

تو روضه بهر زینب کبری گرفتی

آقا شنیدی ناله ی زنجیر ها را

وقتی صدا کردی زِ جان و دل رضا را

×××

با تشکر از آقای شبرنگ برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


عطر یاس از گوشه زندان هارون می چکد

سوی لیلا سوز نجواهای مجنون می چکد

بند بند آسمان را سلسله در بند داشت

زین جسارت اشک از چشمان گردون می چکد

با نگاهی ذکر آن رقاصه  "یا قدوس" شد

بر همه ثابت شد از چشمانش افسون می چکد

او که عالم رزق می گیرد ز گوشه چشم او

حال از سوز صدایش آه محزون می چکد

هر سحر با تازیانه روزه داری می کند

موقع افطار از کنج لبش خون می چکد

پشت در استاده سندی بی حیا و بی شرف

ناروا و ناسزا از کام ملعون می چکد

گوییا زهرا به دیدارش رسیده کاین چنین ..

... عطر یاس از گوشه زندان هارون می چکد

تشنه لب در کنج زندان دم گرفته "یا حسین"

یاد شاه تشنه لب از دیده اش خون می چکد

×××

با تشکر از آقای شهریاری برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 08:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


زیر بار کینه پرپر شد ولی نفرین نکرد

در قفس ماند و کبوتر شد ولی نفرین نکرد

روزهای تیره هر یک شب‌تر از دیروز تار

در میان دخمه‌ای سر شد ولی نفرین نکرد

هر چه آن صیادها را صید خود کرد این شکار

روزی‌اش یک دام دیگر شد ولی نفرین نکرد

روزه‌‌ی غم، سجده‌ی غم، شکرِ غم، افطارِ غم

زندگی با غم برابر شد ولی نفرین نکرد

وای اگر نفرین کند دنیا جهنم می‌شود

از جهنم وضع بدتر شد ولی نفرین نکرد

وقت افطار آمد و دیدم که خرماها چطور

یک به یک در سینه خنجر شد ولی نفرین نکرد

 هی به خود پیچید و لحظه لحظه با اکسیر زهر

چهره‌ی زردش طلا‌تر شد ولی نفرین نکرد

آن دم بی بازدم چون آتشی رفت و سپس

آن چه باید می‌شد آخر شد ولی نفرین نکرد

×××

از پایگاه شعر شاعر




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 10:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت

 

سال ها کنج قفس تنها و بی غم خوار بودم

لحظه ها را می شمردم در غم دیدار بودم

هر سحر با ضربه ی سیلی نمودم روزه آغاز

زیر آماج لگد در لحظه ی افطار بودم

گرچه زندان بان مرا می زد به نامردی ولیکن

من برای عفو او در ذکر یا غفار بودم

من زکیه سیرتم زهرا تبارم زینبی ام

گاه یاد شام و گه یاد در و دیوار بودم

چونکه می بردند نامردان به سوی چار میخم

یاد بند گردن مولا و آن مسمار بودم

چونکه می افتاد دندانی ز من از دست سنگینی

یاد چوب خیزران و کوفه بدکار بودم

فاصله افتاده بین استخوانهای نحیفم

یاد غمهای سه ساله بسکه در آزار بودم

تا که می خندید دشمن بر شکسته حرمتم

یاد سرگردانی زینب سر بازار بودم




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


بیهوده قفس را مگشایید پری نیست

جز مُشتِ پری گوشه ی زندان اثری نیست

در دل اثر از شادی و امّید مجویید

از شاخه ی  بشکسته ی امّید ثمری نیست

گفتم به صبا دردِ دل خویش بگویم

امّا به سیه چال ، صبا را گذری نیست

گیرم که صبا را گذر افتاد ، چه گویم؟

دیگر ز من و دردِ دل من خبری نیست

امّید رهایی چو از این بند محال است

ناچار بجز مرگ، نجاتِ دگری نیست

ای مرگ کجایی که به دیدار من آیی

در سینه دگر جز نفس مختصری نیست

تا بال و پری بود قفس را نگشودند

امروز گشودند قفس را که پری نیست   




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


زیر سنگینی زنجیر سرش افتاده

خواست پرواز کند دید پرش افتاده

می شود گفت کجا تکیه به دیوار زده ست

بس که شلاق به جان کمرش افتاده

آدم تشنه عجب سرفه ی خشکی دارد

چقدر لخته ی خون دور و برش افتاده

گریه پیوسته که باشد اثراتی دارد

چند تاری مژه از پلک ترش افتاده

هر کس ایام کهنسالی عصا می خواهد

پسرش نیست ببیند پدرش افتاده

آن که از کودکی اش مورد حرمت بوده ست

سر پیری به چه جایی گذرش افتاده!

به جراحات تنش ربط ندارد اشکش

حتم دارم که به یاد پسرش افتاده




موضوع: شهادت امام کاظم(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.