امام موسی کاظم(ع)-شهادت


دوری از شهر و دیارم عزتم را لطمه زد

این جدائی قلب پاک عترتم را لطمه زد

با دو دست بسته هم باب الحوائج بوده ام

کی غل و زنجیر فضل و رحمتم را لطمه زد

ناله های ممتدم گویای این مطلب شده

بغض سینه اشتیاق صحبتم را لطمه زد

تار می بینم ز بس که این حرامی یهود

گاه و بیگاه آمد از ره صورتم را لطمه زد

صوت سیلی هم صدا شد با صدای خنده اش

هر دمی آمد سراغم خلوتم را لطمه زد

نام زهرا را نه تنها با طهارت او نبرد

بد دهن بود و دل با غیرتم را لطمه زد

داغ من یک سر بریدن کمتر از جدم حسین

آخر کار این کفن ها غربتم را لطمه زد   




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

  

کسی کــــه بوسه زند عـــرش، آستانش را 

قضــــــا به گوشۀ زندان نهــــد مکــــانش را

کسی  که روح الامین است طایــــر حرمش

هجـــــوم حادثــــه بر هــــــم زد آشیانش را

به حبس و بند و شهادت اگر چه راضی شد

به جــــــان خریـــــد بلاهای شیعیــــانش را

قسم به سجدۀ طولانی‌اش ز شب تا صبح

بسود حلقـــــۀ زنجیـــــر استخـــــوانش را

چو از مدینـــــه پیغمبـــــرش جـــــدا کردند

به هـــــم زدند دریغــــــا که خانمـــانش را

ز حیله بازی هــــــارون دون نجـــاتش داد

بریده بود  ز بیـــــداد خـــــود امــــــانش را

به جز عبــــــای فتاده به خــــاک در زندان

نبینی آن که بجـــــویی اگر نشـــــانش را




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

آسمانم من و دورم قمری نیست که نیست

گوییا بر شب تارم سحری نیست که نیست

اندر این حبس غم انگیز که من حیرانم

غیر تاریکی و ظلمت خبری نیست که نیست

تا کند رفع ملال از رخ غم دیدۀ من...

...به برم آخر عمری پسری نیست که نیست

بس که زنجیر به دور بدنم پیچیدند

بر تن خسته من بال و پری نیست که نیست

بس که شلاق زده بر همه جای بدنم

دیگر از پیرهن من اثری نیست که نیست

استخوانهای تنم نرم شد از مشت و لگد

قامتم خم شده دیگر کمری نیست که نیست

درد پهلو که سراغ تن من می آید

در خیالم به جز از میخ دری نیست که نیست

من کشیدم به تنم بار اسیری اما...

غیر زینب به خدا خون جگری نیست که نیست

چه بگویم من از آن لحظه که زینب دیده...

روی آن جسم به خون خفته سری نیست که نیست

زینب و چشم حرامی، سر بازار و کنیز

شرح این ها به دلم جز شرری نیست که نیست...

×××

با تشکر از آقای شهریاری برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت-رباعیات

 

چون سرو همیشه راست قامت بودی

معنای شرافت و شهامت بودی

در بهت سکوت ظلم هارون عمری

فریاد رسای استقامت بودی

×××

درشام و سحر ز اشک خود غوغا کرد

احیاء مرام مادرش زهرا کرد

جان داد اگر چه او به کنج زندان

منشور رهائی بشر امضا کرد

×××

چون موج به هر کرانه می خوردی تو

بس طعنه از این زمانه می خوردی تو

از دست عدو به جرم حق خواهی و عشق

چون فاطمه تازیانه می خوردی تو




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، ولادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/03/26 | 04:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ای آنکه دو چشمت از غمم بارانی ست

دریای دلت برای من طوفانی ست

از این که به زندان شده ام غم داری

غافل که امام عصرتان زندانی ست

×××

با تشکر از آقای سید مجتبی شجاع برای ارسال این شعر 




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، مناجات فراق با امام زمان(عج)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 07:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


از همان روز ازل خاك مرا، آب تو را

دست معمار از احسان به هم آمیخته است

و شدی باب حوائج، و شدم سائل تو

دست ها را به عبای تو در آویخته است

آسمان جای شما بود، ولی حیف چه شد...

...آب باران به دل چاه فرو ریخته است؟

من از این واقعه تا روز جزا حیرانم

 

و بنا بود كه محراب دعایت بشود

ولی افسوس در این چاه زمین گیر شدی

صورتت رنگ عوض كرده، عذارت نیلی ست

چه بلائی به سرت آمده كه پیر شدی؟

تو همانی كه به جبریل پر و بال دهد

پس چگونه بنویسیم كه زنجیر شدی...!؟

من تو را بانی جبرئیل امین می دانم

 

چارده سال تو را گوشه زندان دیدم

چارده قرن اگر گریه كنم باز كم است

استخوان هات چو گیسوت مجعد شده اند

این هم از همرهی آهن و زنجیر و نـم است

و شنیدم بدنت چون پر گل نازك شد

زیر این نازكِ گل، قامت خورشید خم است

در عزایت همه ی عمر، رثا می خوانم

 

چه غریبانه روی تخته‌ی در می رفتی

بال و پرهای پرستوئی ات  هر جا می ریخت

دهنی یخ زده آن روز جگرها را سوخت

آتشی تلخ به كام همه دنیا می ریخت

پسری آمده بود و... پدری را می برد...

...اشك ها بود كه در غصه بابا می ریخت

باز  از گریه معصومه ی تو گریانم

 

تا نوشتم در و آتش، قلم از سینه شكست

...عرق خجلت پیشانی دنیا می ریخت...

گر چه باور نتوان كرد ولی دیده شده ست

رد پای گل نی را كه به صحرا می ریخت

سال ها در پی این نیزه‌ی سرگردانم

تا مگر لب بگشاید بشود قرآنم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 05:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


از تازیانه مانده بر رویت نشانی

روحت جراحت دیده از زخم زبانی

زنجیرهای پیر این گردن گواه است

شاید فقط امروز را زنده بمانی

با این تن سنگین نمی دانم چگونه

داری بلای شیعیان را می كشانی؟

محروم از یك روزنه نوری به زندان

گرچه تو خورشید همه کون و مکانی

پهلوی تو با ضرب پایی آشنا شد

چون خواستی شب ها مناجاتی بخوانی

از این شكنجه سخت تر بهر پسر نیست

اسمی برند از مادرش با بد دهانی

چشم انتظار دیدن روی رضایی

در این سیه چاله... بمیرم ، نیمه جانی

شكر خدا در شهر غربت هم كه هستی

تو باز داری در غریبی دوستانی

شكر خدا كه بعد مرگ تو كسی هست

نگذارد عریان بر زمین دیگر بمانی

اما خدا داند كه زیر نعل اسبان

دیده چه جسمی! زینب قامت كمانی...




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

رنج زندان بلا گر چه غمی سنگین است

یاری شیعه ی من درد مرا تسکین است

من به زنجیر شدم تا بشر آزاد شود

هر که آزاد نشد زندگی اش ننگین است

کنج زندان بلا دامن سینای من است

صد چو موساست بر درگه ما مسکین است

بت نمرود زمان را شکستیم با صبر

بین ما بت شکنان بت شکنی آئین است

تلخ کامی من و زهر جفا مشکل نیست

مشکل این است که یهودی هدفش توهین است

هیچ غم نیست که بر بی کسی ام می خندند

غصه دارم که عدو بد دهن و بی دین است

ما بلا را اگر این گونه خریدیم به جان

به هدایت شدن شیعه بلا شیرین است

نیتم بود شریک غم مادر بشوم

تازه دانستم عجب دست ستم سنگین است

این همه زجر برای تو کشیدم مادر

لگدش داد نشان دنده شکستن این است

ناسزا گفت بسی گر چه نباید می گفت

این ره و رسم همان رسم و ره دیرین است

از سحر تا دم افطار مرا رنجاندند

سفره ی روزه و افطار عجب رنگین است

استخوانم  که شکستند قیامم تا شد

بس قدم خم شده گویی که سرم پایین است

جای هر گونه شکنجه به تنم یافت شود

صورت فاطمی ام تابلوی تزیین است

مشت دندان شکنش از لج یا زهرا بود

هر که یا فاطمه گوید دهنش خونین است

سینه ام تنگ شد و شکوه به مادر بردم

چون ار این ناحیه هر خواسته ام تأمین است

کار از کار گذشته به خدا تشنه لبم

جگرم مثل لبم پر ترک و پر چین است




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


ای قاری مقیم سیه چال، ای غریب!

وی هم صدای قاری گودال، ای غریب!

قرآن بخوان كه صوتِ رسایت حسینی است

ای قاری شكسته پر و بال، ای غریب!

زندانِ سرد و تیره كه جایِ امام نیست

ای جسم تو چو  جَدّ تو پامال، ای غریب!

ای تازیانه خوردن تو مثل عمّه ات

افتاده ای به طُعمه ی دجال، ای غریب!

با آن زبانِ روزه و لب های تشنه لب

افطار كرده ای به چه منوال؟ ای غریب!

از بس كه سینه ات نفسی پاره پاره داشت

دیگر رمق نداشت به دنبال، ای غریب!

معصومه ات اگر پی جسم تو می دوید

خصمش نبرد معجر و خلخال، ای غریب!

روی عبای خاكی تو جای پای كیست؟

ای سروِ قامتت شده چون دال، ای غریب!




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

بر سر تخته پاره دریا رفت

ناله از تخت سینه بالا رفت

چهار حمّال و آفتابِ فلك

چه بساطیست اینكه با ما رفت

جبرئیل از فلك اذان سر داد

عجّلوا عجّلوا كه آقا رفت

شجر طور ساقه اش بشكست

یا كه بشكسته ساق، موسی رفت

یك تن و این همه كفن چه كند؟

ناله از بوریا به بالا رفت




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


به شاخه ی گل احساس من لگد می زد

ز روی دشمنی و كینه و حسد می زد

مرا به جرم خطایی كه مرتكب نشدم

هزار مرتبه با تازیانه حد می زد

درون سینه ی خود عقده ها ز خیبر داشت

به استناد همان مدرك و سند می زد

همیشه موقع سیلی زدن‏‏‎‎، به لبخندی

به اهلبیت نبی حرف های بد می زد

اگر اجل به سراغم نمی رسید آنجا

گمان كنم كه مرا تا الی الابد می زد




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


بودی تو اسیر، چارده سال کُجا ؟

گردید الَفِ قَدِّ تو چون دال کجا ؟

ای باد صبا برو، به خُفّاش بگوی

خورشید کُجا ،قَعر سِیه چال کجا




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

آن که آهش در دل هفت آسمان تأثیر داشت

روزها در کنج زندان نالۀ شبگیر داشت

باب حاجات خلایق بود و پیش اهل فضل

باب جود و بخشش او یک جهان تفسیر داشت

آفتابی ذره پرور بود در مُلک وجود

مُلک دل ها را به مهر خویش در تسخیر داشت

لب زحق گوئی نمی بست آن امام راستین

گرچه روز و شب به پا و گردنش زنجیر داشت

بیمی از روبه مرامان جهان در دل نداشت

شیر در زنجیر بود و ناله ای چون شیرداشت

روزها را روزه بود و شام در راز و نیاز

با چنین اخلاص و تقوا جنگ با تزویر داشت

من نمی دانم چرا آن زندگی بخش جهان

از تمام زندگانی جان و قلبی سیر داشت

ای «وفائی» روز آزادی از آن زندان مدام

بر سر سجادۀ سبز دعا تکبیر داشت




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


در دل حبسم و حبس است به دل فریادم

فرصتی نیست که از سینه برآید دادم

سال‌هـا می‌گذرد رفتـه‌ام از یـاد همه

کاش می‌کرد اجـل گوشه ی زندان، یادم

طایر عرش کجـا، قعـر سیـه‌چال کجا؟

من کجا بودم و یـا رب به کجا افتادم

همه شب خُرم از آنم که در این گوشۀ حبس

«هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم»

زهـر یکبــار مـرا کـشت، خدا می‌داند

بارهــا سـوختم و ساختم و جان دادم

به امیدی که رضا لحظـه‌ای آید به برم

سال‌ها حلقه‌صفت چشم به در بنْهادم

بال پرواز، شکسته است و پرم ریخته است

چــه نیـاز اسـت کـه صیاد کند آزادم

دل صیـاد بـوَد سنـگ و نـدارد اثری

گیـرم از سینـه برآیـد به فلک فریادم

منـم آن لالـه ی پرپــر شـده ی دور از باغ

که چو گلبرگ خزان داد فلک بر بادم

مرهـم زخـم تن خسته ی مـن گریه بوَد

چشم «میثم» مگر از اشک کند دلشادم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


کنج زندان می کشم این سو و آن سو پیکرم

جرمم این بوده که فرزند نبی و حیدرم

بس که دشمن داده آزارم در این زندان غم

می چکد خون جگر از نوک مژگان ترم

استخوان هایم شکسته، از جفای دشمنم

سلسله در سلسله سر تا به پا، پا تا سرم

رد پای تازیانه بر تنم افتاده و ...

پیرهن گردیده عضوی از تمام پیکرم

سلسله سنگین و تن زار و فراوان زخم من

خون چکد از جسم زارم تا تکانی می خورم

تا شکسته استخوان ها را نظاره می کنم

یاد آن پهلو شکسته، یاد دیوار و درم

من اسیرم لیک مردم، از جسارت ها چه باک

دل غمین زینب و بازار و سنگ و معجرم

×××

با تشکر از آقای شهریاری برای ارسال این شعر به حسینیه




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


در کنج زندان بلا مأوا گرفتی

بر روی لب ها ذکر یا زهرا گرفتی

آقا تو بااین پیکری که خُرد گشته

پر تا کنار آسمانی ها گرفتی

بال و پرت بستند، با زنجیر کینه

تو با غُل و زنجیر ها معنا گرفتی

زهر یهودی با تو آقاجان چه کرده

اینگونه بر لب ذکر واویلا گرفتی؟

وقتی که آن نامرد بر تو ناسزا گفت

انگار مثل شعله ی غم پا گرفتی

آقا بمیرد شیعه تا این که نبیند

 بر روی تخته پاره ای تو جا گرفتی

گر چه دل پاک تو را آتش کشیدند

 امّا تو جا بر روی نِی آیا گرفتی؟

مولا ندیدی خواهرت را در اسارت

کِی از خجالت چشم هایت را گرفتی؟

تا اینکه دیدی زخم زنجیر تنت را

تو روضه بهر زینب کبری گرفتی

آقا شنیدی ناله ی زنجیر ها را

وقتی صدا کردی زِ جان و دل رضا را

×××

با تشکر از آقای شبرنگ برای ارسال این شعر به حسینیه




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/25 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


عطر یاس از گوشه زندان هارون می چکد

سوی لیلا سوز نجواهای مجنون می چکد

بند بند آسمان را سلسله در بند داشت

زین جسارت اشک از چشمان گردون می چکد

با نگاهی ذکر آن رقاصه  "یا قدوس" شد

بر همه ثابت شد از چشمانش افسون می چکد

او که عالم رزق می گیرد ز گوشه چشم او

حال از سوز صدایش آه محزون می چکد

هر سحر با تازیانه روزه داری می کند

موقع افطار از کنج لبش خون می چکد

پشت در استاده سندی بی حیا و بی شرف

ناروا و ناسزا از کام ملعون می چکد

گوییا زهرا به دیدارش رسیده کاین چنین ..

... عطر یاس از گوشه زندان هارون می چکد

تشنه لب در کنج زندان دم گرفته "یا حسین"

یاد شاه تشنه لب از دیده اش خون می چکد

×××

با تشکر از آقای شهریاری برای ارسال این شعر به حسینیه




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 08:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


زیر بار کینه پرپر شد ولی نفرین نکرد

در قفس ماند و کبوتر شد ولی نفرین نکرد

روزهای تیره هر یک شب‌تر از دیروز تار

در میان دخمه‌ای سر شد ولی نفرین نکرد

هر چه آن صیادها را صید خود کرد این شکار

روزی‌اش یک دام دیگر شد ولی نفرین نکرد

روزه‌‌ی غم، سجده‌ی غم، شکرِ غم، افطارِ غم

زندگی با غم برابر شد ولی نفرین نکرد

وای اگر نفرین کند دنیا جهنم می‌شود

از جهنم وضع بدتر شد ولی نفرین نکرد

وقت افطار آمد و دیدم که خرماها چطور

یک به یک در سینه خنجر شد ولی نفرین نکرد

 هی به خود پیچید و لحظه لحظه با اکسیر زهر

چهره‌ی زردش طلا‌تر شد ولی نفرین نکرد

آن دم بی بازدم چون آتشی رفت و سپس

آن چه باید می‌شد آخر شد ولی نفرین نکرد

×××

از پایگاه شعر شاعر




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 10:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی بن جعفر(ع)-شهادت

 

سال ها کنج قفس تنها و بی غم خوار بودم

لحظه ها را می شمردم در غم دیدار بودم

هر سحر با ضربه ی سیلی نمودم روزه آغاز

زیر آماج لگد در لحظه ی افطار بودم

گرچه زندان بان مرا می زد به نامردی ولیکن

من برای عفو او در ذکر یا غفار بودم

من زکیه سیرتم زهرا تبارم زینبی ام

گاه یاد شام و گه یاد در و دیوار بودم

چونکه می بردند نامردان به سوی چار میخم

یاد بند گردن مولا و آن مسمار بودم

چونکه می افتاد دندانی ز من از دست سنگینی

یاد چوب خیزران و کوفه بدکار بودم

فاصله افتاده بین استخوانهای نحیفم

یاد غمهای سه ساله بسکه در آزار بودم

تا که می خندید دشمن بر شکسته حرمتم

یاد سرگردانی زینب سر بازار بودم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


بیهوده قفس را مگشایید پری نیست

جز مُشتِ پری گوشه ی زندان اثری نیست

در دل اثر از شادی و امّید مجویید

از شاخه ی  بشکسته ی امّید ثمری نیست

گفتم به صبا دردِ دل خویش بگویم

امّا به سیه چال ، صبا را گذری نیست

گیرم که صبا را گذر افتاد ، چه گویم؟

دیگر ز من و دردِ دل من خبری نیست

امّید رهایی چو از این بند محال است

ناچار بجز مرگ، نجاتِ دگری نیست

ای مرگ کجایی که به دیدار من آیی

در سینه دگر جز نفس مختصری نیست

تا بال و پری بود قفس را نگشودند

امروز گشودند قفس را که پری نیست   




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


زیر سنگینی زنجیر سرش افتاده

خواست پرواز کند دید پرش افتاده

می شود گفت کجا تکیه به دیوار زده ست

بس که شلاق به جان کمرش افتاده

آدم تشنه عجب سرفه ی خشکی دارد

چقدر لخته ی خون دور و برش افتاده

گریه پیوسته که باشد اثراتی دارد

چند تاری مژه از پلک ترش افتاده

هر کس ایام کهنسالی عصا می خواهد

پسرش نیست ببیند پدرش افتاده

آن که از کودکی اش مورد حرمت بوده ست

سر پیری به چه جایی گذرش افتاده!

به جراحات تنش ربط ندارد اشکش

حتم دارم که به یاد پسرش افتاده




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


سال ها افسرده ام از چرخه ی تكرارها

حك نمودم روزها را بر تن دیوارها

واژه ی «امید» لكنت بر زبانم آورد

مرده در من اشتیاق فرصت دیدارها

دانه های سرخ اشكم در قنوت هر نماز

می زداید از غل و زنجیر تن، زنگارها

سرگذشتم امتداد قصه ی ایوب بود

جا نگیرد شرح رنجم در همه طومارها

زخم هایم را بخوانید از شیار حلقه ها

آیه های غربت و دردم همین آثارها

دیده ام كمتر كسی بیتی سُراید در غمم

شعر من نادرترین دفتر اشعارها

نیمه شب ها، مخفیانه، در سكوت لحظه ها

روضه هایم را نوشتم بر تن دیوارها




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


ای ز حریـم تـو حـرم، گوشه‌ای!

وی ز عطای تو جنان خوشه‌ای

موسـی طـور ازلیّت سلام

مشعـل نـور ازلیّـت سلام

روح مناجاتی و خیرالعباد

قبلۀ حاجاتی و باب المراد

هفت فلک گوشه‌ای از درگهت

هشت بهشت آمده فرش رهت

بحـر ولایـت گهـر فاطمه

موسی جعفر، پسـر فاطمه

پلــۀ تختــت قلــلِ عــالمین

جای گرفتی ز چه در کاظمین؟

ای همه شب دور سرت گشته عرش

پـای نهـادی ز چـه در چشم فرش؟

برتـر از آنــی کــه ثنــایت کـنم

جان چه بـود تا که فــدایت کنم؟

بیـن امامــان بنــی فاطمــه

حلم تو مشهورتر است از همه

هـم به قضا هم به قدر ناظمی

کاظمــی و کاظمی و کاظمی

سلسلـه پیمـان تو از ابتداست

سیر عروج تو ز خود تا خداست

رشتــۀ تسلیـم تـو زنجیرها

مشعل شب‌های تـو تکبیرها  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، ولادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/24 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


بر روی لب هایت به جز یا ربّنا نیست

غیر از خدا، غیر از خدا، غیر از خدا نیست

زنجیر ها راه گلویت را گرفتند

در این نفس بالا که می آید صدا نیست

زخم گلوی تو پذیرفته است اما

زخم دهانت کار این زنجیر ها نیست

این ایستادن با زمین خوردن مساوی ست

از چه تقلا می کنی؟ این پا که پا نیست

اصلاً رها کن این پلید بد دهان را

از چه توقع می کنی وقتی حیا نیست

نامرد! زندان بان! در این زندان تاریک

این که کنارش می زنی با پا عبا نیست

این تخته ی در که شده تابوت حالا

بهتر نباشد، بدتر از آن بوریا نیست

اما تو را با نیزه ها بالا نبردند

پس هیچ روزی مثل روز کربلا نیست




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/23 | 05:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت

 

شمیم زلف تو را بادها كجا بردند

مقام قدِّ تو را خاك ها چرا بردند

چگونه باب حوائج نخوانمت ای پیر

كه حمله بر تو چنان باب، حلقه ها بردند

درخت ها به مقام تو غبطه ها خوردند

كه دست را ز دلِ خاك بر دعا بردند

تو پیری و به خدا صحبت از جنین كردی

تو را به هفت سیه چال، بیصدا بردند

تو را ز دور لباسی تهی ز پیكر دید

ز بس كه جوهرۀ پیكر تو را بردند

ز ربنای تو آوازها الهی شد

ز یك نماز تو رقّاصه را كجا بردند!

تو آن گلی كه چو از ساقه ات شكسته شدی

میان راه، تو را همرهِ صبا بردند

به روی تخته چه می كرد آفتاب خدا؟

كسی كه عطر تنش را فرشته ها بردند

ز احترام نكردند بر تن تو كفن

پی صواب كفن ها جدا جدا بردند

چه رتبه ایست در این تشنگی كه معصومین

به گاهِ مرگ، رهی سوی كربلا بردند

×××

از وبلاگ من غلام قمرم




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/23 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


در میان هلهله سوز و نوا گم می شود

زیر ضرب تازیانه ناله ها گم می شود

بس که بازی می کند زنجیر ها با گردنم

در گلویم گریه های بی صدا گم می شود

در دل شب بارها آمد نمازم را شکست

در میان قهقه صوت دعا گم می شود

چهار چوب پیکرم بشکسته و لاغر شدم

وقت سجده پیکرم زیر عبا گم می شود

تازه فهمیدم چرا در وقت سیلی خوردنش

راه مادر در میان کوچه ها گم می شود

بین تارکی شب چون ضربه خوردم آگهم

آه، در سینه به ضرب بی هوا گم می شود

از یهودی ضربه خوردم خوب می دانم چرا

گوشوار بچه ها در کربلا گم می شود




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/23 | 04:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


چشمهایت اگر چه طوفانی

قلبت اما صبور و آرام است

شوق پرواز در دلت جاریست

شب اندوه رو به اتمام است

 

روح تو آنقدر سبکبار است

که اسیر قفس نخواهد شد

لحظه ای با مظاهر دنیا

همدم و همنفس نخواهد شد

 

کور خوانده کسی که می خواهد

بسته بیند شکوه بالت را

چشم اگر واکنند می بینند

جبروت تو را، جلالت را

 

چه غم از این که گوشة زندان

شب و روزش کبود و ظلمانیست

در کنار فروغ چشمانت

جلوة آفتاب پیدا نیست

 

همدمی غیر اشک و شیون نیست

در سحرگاه خیس تنهائیت

می شود در غروب عاطفه ها

تازیانه انیس تنهائیت

 

راوی اوج غربت و درد است

آه و أمّن یجیب تو هر روز

گریه در گریه: «رَبِّ خَلِّصنِی»

ندبه های غریب تو هر روز


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/23 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-مدح و شهادت


ای بـاب مـراد خلق عالم

سر تا به قدم رسول‌اکرم

هفتم ولـی خدای منـان!

مهر تو روان دین و ایمان

قرص قمرِ امام صادق

نور بصرِ امام صادق

گفتـار تو چون کلام قرآن

در هـر نفست پیام قرآن

صحـن تو تمـام آسمان‌ها

دوران امـامتت زمـان‌هـا

چشم همـه بـر عنـایت تو

سرمایـۀ‌ مـا ولایـت تـو

تو بـاب مـراد عالـم استی

تـو کعبـۀ روح آدم استی

تو دسـت عنـایت خـدایی

از خلق جهان گره‌گشایی

ای روح، کبوتـر حــریمت

عالم همه بر در حـریمت

موسایی و عالم است طورت

گردیده کلیم، غرق نورت

دل‌های شکسته کاظمینت

خواندنـد امـام، عالمینت

از دسـت تـو کار حیدر آید

ز انگشت تو فتح خیبر آید

در حبسی و خلق، پای‌بستت

سررشتۀ آسمان به دستت

معـراج تـو بود قعر زندان

خلوتگـه ذات حی منان  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)، ولادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/23 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


من که بی تقصیر در زندان گرفتارم خدایا

از چه دشمن می دهد این قدر آزارم خدایا

من که از زندان زمین گیرم نباشد

حاجتی دیگر به زنجیر گرانبارم خدایا

آه از این زندان ظلمانی و زندانبان ظالم

وه کجا افتاده در غربت سر و کارم خدایا

جز فروغ گوهر اشکی که با یاد تو ریزم

کس نیفروزد چراغی در شب تارم خدایا

عاشقان را خواب در چشمان نمی آید از آنرو

روز و شب با ذکر تو مشغول و بیدارم خدایا

ای که می بخشی نجات از بین آب و گل شجر را

کن خلاص از محبس هارون تن زارم خدایا

جان زحسرت بر لب آمد وندیرین ساعات آخر

دیدن روی رضا را آرزو دارم خدایا

کو رضا آرام جانم کو رضا روح و روانم

تا از او روشن شود چشم گهر بارم خدایا

بر مؤید مرحمت فرما طواف مرقدم را

چونکه اشعراش بود مقبول دربارم خدایا




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/23 | 04:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام موسی کاظم(ع)-شهادت


موسی شدی که معجزه ای دست و پا کنی

راهی برای رد شدن قوم وا کنی

زنجیر های زیر گلویت مزاحم اند

فرصت نمی دهند خودت را دعا کنی

در یک بدن به جای همه درد می کشی

می خواستی تمام خودت را فدا کنی

وقت اذان مغرب این تازیانه هاست

وقتش رسیده است که افطار وا کنی

مثل علی عروج نمازت امان نداد

فکری به حال فاصله ساق پا کنی

عیسی مسیح من به صلیبت کشیده اند

این گونه بهتر است خدا را صدا کنی

حالا میان قحطی تابوت های شهر

باید به تخته های دری اکتفا کنی




✔️ موضوع : شهادت امام کاظم(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/03/22 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 7 :: ... 2 3 4 5 6 7
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic