حضرت زینب(س)-روز یازدهم


ای سربریده بال و پرم را نگاه کن

داغی که مانده بر جگرم را نگاه کن

پاشو کمک بده که سوار شتر شوم

نامحرمان دور و برم را نگاه کن

با شمر و حرمله طرف کوفه میروم

برخیز همسفر سفرم‌ را نگاه کن

رفتم پی لباس تو اما مرا زدند

بر روی گونه هام ورم‌ را نگاه کن

عباس را بگو که زمین خورد زینیت

حالا کبودی کمرم را نگاه کن

ای آفتاب کم‌ به تن دلبرم بتاب!

ای آفتاب چشم ترم را نگاه کن!

چادر نماند تا بکشم روی پیکرت

شرمندگی اهل حرم را نگاه کن




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


برخیز دارم میروم بازور ازینجا

همراه دخترها به جایی دور ازینجا

پیش همه با اقتدارم کن دوباره

برخیز بر ناقه سوارم کن دوباره

برخیز ای بی سر که صدها درد دارم

راهم ببر راهم ببر  پادرد دارم

آن احترام و عزتی که داشتم رفت

چادر نماز قیمتی که داشتم رفت

اهل و عیالت را ببین آواره کردند

تسبیح زهرا بود دستم!  پاره کردند

هشتاد و چهار آواره ایم و در عذابیم

گردن به گردن ماهمه بین طنابیم

دریای صبرم پر تلاطم شد برادر

دیشب نبودی دخترت گم شد برادر

بازاست آب!اما نمینوشم حسین جان

سنگین شده از ضربه ها گوشم حسین جان

اما خیالت جمع با تو عهد بستم

درکوفه و در شام علمدار تو هستم




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


رسید وقت سفر سربه زیر شد زینب

حسین چشم تو روشن! اسیر شد زینب

هزار زخم روی پیکرت دهن وا کرد

هزارسال ز داغ تو پیر شد زینب

سه چهار مرتبه با شمر همکلام شده

نداشت چاره دگر ناگزیر شد زینب

چقدر پای غنیمت  کتک ز لشگر خورد

چقدر زخمی مشتی فقیر شد زینب

گرسنه بود ولی تازیانه خیلی خورد

غذا نبود ولی خوب سیر شد زینب

همانزمان که به سرنیره ها هلش دادند

نشست و حرف نزد گوشه گیر شد زینب

نبودن تو و عباس کار خودرا کرد

و با سنان و شبث هم مسیر شد زینب

بگیر گوش خودت را! کسی صدایش کرد..

بلند شو همه رفتند دیر شد زینب




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


روزگار خوشم ای یار نظر شد دیدی

باز هم زینب تو خون به جگر شد دیدی

سروسامان مرا دست به دستش کردند

کیسه ی لشگر کوفه پر سر شد دیدی

یکنفر گفت بریزید و غنیمت ببرید

خیمه ی سوخته ام زیر و زبر شد دیدی

مثل شال کمرت معجر من غارت شد

دور تا دور من و تو چه خبر شد دیدی

بعد یک عمر قیام شب من ریخت بهم

مشکل نافله ام درد کمر شد دیدی

گریه کردم چقدر!چادر من را بدهید

خواهرت دربه در چند نفر شد دیدی

شتر لنگ مهیاست که راهم ببرد

بی تو ای همسفرم وقت سفر شد دیدی




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم - دودمه


زیرِ پَرهایِ حجابِ خود حرم را می‌بَرَم

الوداع ای کربلا

من علمدارِ توام با خود عَلَم را می‌بَرَم

الوداع ای کربلا




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


ما را نمانده است دگر وقت گفتگو

تا درد خویش با تو بگوییم مو به مو

از خار، گرچه گِرد حرم پاک کرده ای

تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو...

خون، گوشواره ها زده بر گوشهایمان

صد بغض مانده جای گلوبند در گلو

تنها گذاشتیم تنت را و می رویم

اما سر تو همسفر ماست کو به کو

بی تاب نیستیم...خداحافظت پدر!

بی آب نیستیم ...خداحافظت عمو!




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


 میان ناله‌یِ خود می‌برم نوای تو را

که خطبه خطبه شوم شرح،ماجرای تو را

تمام بار به دوش من است می‌بینی

که می‌کشم به سرِ شانه کربلای تو را

من و تمامیِ این قافله قسم خوردیم

به انتها برسانیم ابتدای تو را

بخواب می‌برم از کربلا_خداحافظ_

میان حنجره‌ام صوت مرتضای تو را

زمانِ بردنِ هشتاد و چار ناموس است

بگو به میرِ حرم کرده‌ام هوای تو را

به دست بسته ام و بی رکاب می بینم

گرفته است سنان پیشِ ناقه جای تو را

سر تو را که به خورجین خویش خولی برد

بگو چکار کنم این تَنِ رهای تو را

مسیر کوفه که از خون حنجرت پیداست

گرفته اند در این راه رد پایِ تو را

حرامیان نشنیدند های هایِ مرا

مرا زدند ببیند های های تو را

گمان کنم که ندارند هیچ کارِ دگر

که می زنند شب و روز بچه‌های تو را

بنی اسد پس از این از دهات می‌آرند

حصیرِ خانه‌شان نه،که بوریای تو را 




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


ظهر روز واقعه دیدم که جانم میرود

جان به کف سمت عدو سرو روانم میرود

سرو‌ من سرمست بود و سر سپرد و جان فشاند

سرفراز از وادی نی سایه سارم میرود

خیمه های شعله ور تکرار دیوار و درند

باغ ما آتش گرفت و باغبان هم میرود

داغ دیدم پشت داغ و صبر کردم پشت صبر

عمر من همگام با اندوه و ماتم میرود

جان من بر نیزه و جسمم میان کاروان

من به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود

روی همچون ماه تو خونین و خاک‌آلوده است؟

یا منم اینجا که نور از دیدگانم میرود

جسم پاکت مانده جا در آستان نینوا

زین جدایی تا مدینه سوز آهم میرود

باز میگردم به سویت وعده ما اربعین

گرچه با این اربعین عمر گرانم میرود

 




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/20 | 02:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


من کرببلا را چو خزان دیدم و رفتم

چون مرغ شب از داغ تو نالیدم و رفتم

ای باغ که داری تو بسی گل بگلستان

این خرمن گل را بتو بخشیدم و رفتم

در کرببلا زینت آغوش نبی را

آوردم و غلطیده بخون دیدم و رفتم

ممکن چو نشد حنجر پاک تو ببوسم

آن حنجر پرخون تو بوسیدم و رفتم

یاد آمدم آنروز که گفتی جگرم سوخت

چشم از تن صدچاک تو پوشیدم و رفتم

چون همره ما هست سر غرقه بخونت

من یاد لب تشنه تو بودم و رفتم

بگسست اگر دشمن دون ریشه دین را

با موی پریشان همه سنجیدم و رفتم

بس کن تو دگر کاه ربائی سخن خود

من یک گلی از گلشن دین چیدم و رفتم




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


مرهم به زخم دل به جز از سوز آه نیست

روزی چو روزگار من از غم سیاه نیست

خواهم که سیر بینمت ، آنگه سفر روم

باید چه چاره کرد ؟ که تاب نگاه نیست

من با تو آمدم ، بنگر با که می روم

جولان خصم هست ولیکن پناه نیست

رأس تو روی نیزه و خورشید بر فلک

با بودن تو ، حاجت خورشید و ماه نیست

گفتم که خاک بر سر خود ریزم از فراق

جز سنگ و تیر و نیزه در این قتلگاه نیست




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


مبریدم ! که در این دشت مرا کاری هست

گرچه گل نیست ولی صحنه گلزاری هست

ساربانا ! مزنید این همه آواز رحیل

که در این دشت مرا قافله سالاری هست

من و این باغ خزان دیده خدا را چه کنم

همره لاله رخان - لاله تبداری هست

ساربان ،تند مران قافله گلها را

که در این حلقه گل ، نرگس بیماری هست

نیست اندیشه مرا ، از سفر کوفه و شام

مهر اگر نیست ، ولی ماه شب تاری هست

تشنه کامان بلا را ، چه غم از سوز عطش

ساقی افتاده ولی ، ساغر سرشاری هست

هستی ام رفته زکف ، بعد تو یا ثارالله

هیچم ار نیست تمنای توام باری هست

تا به مرغان چمن ، رسم وفا آموزد

یادگار از تو پرستوی پرستاری هست

با وجودی که بود بار جدایی سنگین

لله الحمد مرا روح سبکباری هست

گر چه از ساحت قدس تو جدایم کردند

هست پیوند وفا با تو مرا آری هست

باغبان چمن معرفت ! آسوده بخواب

که مرا شب همه شب دیده بیداری هست

در نماز شب خود غرق مناجات توام

یار اگر نیست ولی زمزمه یاری هست

مبرید از چمن حسن (شفق) را بیرون

که در آنجا که بود جلوه گل خاری هست




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


مار را به سر کوی تو اعدا نگذارند

خواهیم بمانیم در اینجا نگذارند

زینب ز تو ای جان برادر نکند دل

اعدا بگذارند اگر یا نگذارند

خواهم همه عمر کنار تو بمانم

اما چه توان کرد که اعدا نگذارند

ای محرم دل تا غم دل گویم از این بیش

آوَخ که مرا پیش تو تنها نگذارند

شب می رسد و قافله در حال رحیل است

زین بیش دگر پیش تو مارا نگذارند

رفتم من و داغ تو و هجر همه یاران

یک لحظه من دلشده را وا نگذارند

گفتی نکنم گریه به شیون ز فراقت

اما چه کنم شورش غمها نگذارند

دانی چه کسان بار حسینند مؤید

آنانکه به جز در ره او پا نگذارند




موضوع: روز یازدهم، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.