حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1395/02/15

حضرت رسول(ص-(مدح


بر باد داده عاشقی خاكسترم را

وقتی تو را دیدم زدم قیدِ سرم را

ایل و تبارم عاشق ایل و تبارت

نذرِ تو كردم والدین و همسرم را

با بُردنِ نامِ شما معراج رفتم

فطرس شدم دادی به من بال و پرم را

باید برای عاشقی تَركِ قرن كرد

من آمدم اینجا ببینم دلبرم را

كویِ تو را جارو زدم با اشك و مژگان

از من نگیر این دیده یِ رُفتگرم را

گریه نشانِ قلبِ پاك و صاف باشد

از دست دادم مدتی چشمِ ترم را

غارِ حرا ذاتش همان گوشه نشینی ست

باید كمی خلوت كنم دور و برم را

پرسید كه مُزدِ رسالت را چه خواهی؟

گفتی نگه دار احترامِ دخترم را

گفتی كه این خانه همان عرش برین است

گفتی فقط حیدر امیرالمؤمنین است



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، عید مبعث، 
دوشنبه 1394/10/7

ولادت پیامبر)ص) و امام صادق (ع)-ولادت


خبرت هست که آن طاق معلا اُفتاد

ناگهان کُنگره یِ سنگیِ کسریٰ اُفتاد

خبرت هست ستون های یهودا اُفتاد

خبرت هست هُبَل خورد شد عُزیٰ اُفتاد

خبر این است زمین پُر شده از آب حیات

آی بر احمد و بر آل محمد صلوات

یک نفر آمده تا بارِ جهان بردارد

پرده از منظره ی باغ جنان بردارد

تا که از گردۀ ما یوق گران بردارد

از کران تا به کران بانگ اذان بردارد

آخر از سمتِ خدا آنکه نیامد آمد

چهارده تن همه با نام محمد آمد

شب شکست و به زمین بارشِ مهتاب آمد

عشق برقی زد و بر هر دل بی تاب آمد

جبروت و ملکوتیست که در قاب آمد

فالِ حافظ زدم و این غزل ناب آمد

"گل عُزاری زِ گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه ی آن سرو روان ما را بس"

حق بده دیدن این معجزه حیرت دارد

فقط این ابر به باریدنش عادت دارد

نفسش گرم خدایا چه حرارت دارد

سایه اش نیست و در سایه قیامت دارد

انبیا را بنویسید پیمبر این است

قبله ی روز و شبِ حضرت حیدر این است

کیستی ای نفست پاک تر از پاکی ها

غرقِ تسبیح بزرگی تو افلاکی ها

اشهد ان که حیران تو بی باکی ها

نوری و نور پراکنده بر این خاکی ها

ای نفس های علی ای همه هست زهرا

عالمی دست تو بوسید و تو دست زهرا

تو درخشیدی و انوار حیات آوردی

سیزده رشته غنات از عرفات آوردی

سیزده چشمه ی جوشان نجات آوردی

سیزده مرتبه بانگ صلوات آوردی

آخرین باده ات از این همه خُم می آید

با دعایت عَلَم چهاردهم می آید

ششمین آینه ات آمد و پروانه شدیم

سر زلفیم که با مرحمتش شانه شدیم

مرد این راه نبودیم که مردانه شدیم

شیعه جعفری خادم این خانه شدیم

آسمان را کلماتش سخنش پر کرده

و خداوند بر این جلوه تفاخر کرده

گرچه از عطر تو این دشت شقایق دارد

چقدر دور و برت شهر منافق دارد

چه غریبی که فقط چند تن عاشق دارد

دلِ زهرایی تو صحبت صادق دارد

تو بشیری و به شور ازلی می آیی

سر هر صبح به دیدارِ علی می آیی

باز پیچیده در این شهر پیامت آقا

پشت یک خانه تو هستی و قیامت آقا

عادت صبح تو شد عرض سلامت آقا

و سلام است فقط تکه کلامت آقا

از تو داریم سلامی پر عطر و برکات

باز بر احمد و بر آل محمد صلوات



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 

پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-مدح و ولادت


آن را که به جز قرب خدا هیچ ندارد

هنگام بلا غیر دعا هیچ ندارد

پروانه پرش سوخت و من یاد گرفتم

عاشق شدنم غیر بلا هیچ ندارد

از لکنتم ایراد نگیرید؛ بِلالم

دل مایه‌ی قرب است، صدا هیچ ندارد

باید به مقامات نظر داشت؛ نه اسباب

موسی همه کاره‌ست، عصا هیچ ندارد

از جانب گیسوی نگار است که خوشبوست

از ناحیه‌ی خویش صبا هیچ ندارد

اموال کریمان همه‌اش مال فقیر است

اصلاً چه کسی گفته گدا هیچ ندارد

هرکس که تو را دارد و در سینه ندارد...

مهر علی و فاطمه را... هیچ ندارد

***

بگذار که از فاطمه بهتر بنویسم

او را عوض فاطمه مادر بنویسم

بگذار که اول صلواتی بفرستم

تا نام تو را خوب معطّر بنویسم

تو پا بِگُذاری و منم سر بِگُذارم

تو پا بنویسی و منم سر بنویسم

در فکر بقیعم من اگر میل ندارم

بر گنبد خضرات کبوتر بنویسم

بگذار در این مرحله که جمله فقیرند

جبریل تو را فطرس دیگر بنویسم

تو گاه علی هستی و گه‌گاه محمّد

ماندم که علی یا که پیمبر بنویسم!

یکبار تو را خواندم و دوبار علی را

از ذات تو باید دوبرابر بنویسم

***

سرها همه خاک کف پایت؛ سر ما هم

پرها همه دنبال هوایت؛ پر ما هم

در قرب تو جبریل، پرِ سوخته دارد

زیر قدمت ریخته خاکستر ما هم

عیسی که نفس داشت و موسی که عصا داشت

خوب است ببیند که پیغمبر ما هم...

بر خاتم ما حک شده: «یا حضرت خاتم»

پس معجزه هم میکند انگشتر ما هم

گر آخر این زنده‌به‌گوری قدم توست

پس زنده‌به‌گور قدمت دختر ما هم

به فاطمه گفتی «بأبی أنت و امّی»

صد بار فدایش پدر و مادر ما هم

از لطف تو نام علی و فاطمه حالا

در مأذنه‌ها پر شده، در منبر ما هم

***

راضی شده بودیم به املای محمّد

اما نرسیدیم به معنای محمّد

هرآنچه که دارند رسولان، همه دارند

از معجزه‌ی خاک قدم‌های محمّد

مولاست همان رحمت امروز پیمبر

زهراست همان رحمت فردای محمّد

تفسیر کمالات جلالیِ علی بود

«لا حول و لا قُوّةَ الا»ی محمّد

این وحدت محض است و دوئیت به میان نیست

خوابید اگر «شیر خدا» جای محمّد

اسلام محمّد به جز اسلام علی نیست

منهای علی یعنی منهای محمّد

در آینه‌ی فاطمه دیده‌ست خودش را

بنشسته محمّد به تماشای محمّد

***

با جعفر صادق به روایات رسیدیم

با لطف روایات به آیات رسیدیم

عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفتیم

دیدیم به مجموع عبادات رسیدیم

با واسطه ما پیش خداوند نشستیم

از راه توسّل به مناجات رسیدیم

در اصل تو «اللّه» مجسّم‌شده هستی

به ذات خداوند از این ذات رسیدیم

از ردّ قدم‌های تو تا خانه‌ی زهرا

یک‌دفعه، دو دفعه، نه به کَرّات رسیدیم

از گریه‌ی تو در وسط شعله‌ی خانه

به سوختن مادر سادات رسیدیم

ما خاک‌نشینان حرم، عرش‌نشینیم

از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 
دوشنبه 1394/10/7

پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-مدح


ملاک چیست؟ نبی؟یا ولی ست؟ یاهردو؟

اگرچه ما به خدا می رسیم با هردو

رئیس مذهب ماورئیس مکتب ما

رسیده‌اند به هم پس از ابتدا هردو

پر از صفات جمالی یکی یکی هریک

پر ازصفات جلالی دوتا دوتا هردو

چه قدر سعی نمودند سمتتان باشند

به وقت سعی همین مروه و صفا هردو

دوتا نبیِّ ولی و دوتا ولیِّ نبی

به حق که ناظر وحی اند در حرا هردو

به غیر خویش و به جز آل خویش،محترمند

فقط به خاطر زهرا برای ما هردو

ز نامهای خدا بیشتر علی گفتند

همینکه ذکر گرفتند بارها هردو

رسیده‌اند به سرمایه ی رضایت حق

فقط به خاطر ذکر رضا رضا هردو

اگرچه هردویشان بوده‌اند زهرایی

هزار شکر ندیدند کوچه را هردو

وَ در ارادت ما و شما همین بس که؛

گریستید به صحرای کربلا هردو



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 

پیامبر اکرم(ص)امام صادق(ع)-ولادت


شمس رویت همیشه تابنده است

ابرویت ذوالفقارِ برنده است

دلت از مهر و عشق آکنده است

نام احمد تو را برازنده است

یا محمد که هر دو زیبنده است

مست جامت شدم خدا را شکر

صید دامت شدم خدا را شکر

بعد، رامت شدم خدا را شکر

من بنامت شدم خدا را شکر

هر اسیری به تو پناهنده است

خانواده به خانه محتاج است

مو پریشان به شانه محتاج است

مرغ، بر آب و دانه محتاج است

نوکرت بی بهانه محتاج است

دستِ لطفت زِ بس که بخشنده است

زینت دوش تو حسین و حسن

عطر تو برده عطر و بوی وطن

شاهد حرف من اویسِ قرن

بتکان باز هم عبا، دلِ من...

... بر همین عطر دلنشین بند است

خطبه های فصیح تو دریاست

خنده های ملیح تو غوغاست

سینه ی ما... ضریح تو اینجاست

رحمتی و شبیه تو زهراست

نامتان هم مرا خوشایند است

چشم تو کرده بر دلم اثبات

من کجا خواندن از شما... هیهات

پس نوشتم به جای این ابیات

بر محمد و آل او صلوات

این دعا ضامنِ فرستنده است

راه سخت است، راهِ حل داری

میل برچیدن هُبَل داری

صحبت از رب لم یزل داری

فاطمه را که در بغل داری

دشمن ابترت سرافکنده است

سوره خواندی و از ولی خواندی

هر کجا بی معطلی خواندی

سنگ هم خوردی و ولی خواندی

آیه آیه "علی علی" خواندی

شاهد حرف من خداوند است

بستر تو که جای هرکس نیست

منبر تو که جای کرکس نیست

پس خلافت برای ناکس نیست

لایق مسند شما پس نیست...

...غیر خیبر شکن که رزمنده است

حشر، حق است... پس اجل حق است

راه توحید از ازل حق است

الحق این حرف چون عسل حق است

حق علی و علی معَ الْحَق است

حق علی را به قلب ما کنده است

میوه داده است اشک و آه علی

دو جهان، شیعه شد سپاه علی

مذهب صادق است، راه علی

مثل موجی به تکیه گاه علی...

...مکتب جعفری خروشنده است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1394/10/6
یکشنبه 1394/10/6

حضرت رسول(ص)-ولادت


جبرئیلی که از او جلوه ی رب می ریزد

به زمین آمده و نُقل طرب می ریزد

دارد از نخل خبرهاش رُطب می ریزد

خنده از لعل لب «بنت وهب» می ریزد

آمنه ! پرچم توحید برافراشته ای

آفرین ! دست مریزاد ! که گل کاشته ای

پیش گهواره ی خورشید ، قمرها جمع اند

ملک و حور و پری ، جن و بشرها جمع اند

بعد تو شاید و امّا و اگرها جمع اند

جلوی بتکده ها باز تبرها جمع اند

ماه و خورشید و فلک مژده به عالم دادند

لات و عزّی و هبل ، سجده کنان افتادند

«یوسف مکّه» شدی بس که جمالت زیباست

چه قدَر ای پسر آمنه ! خالت زیباست

رحمت واسعه ای ، خلق و خصالت زیباست

چه کسی گفته که زشت است بلالت ؟! زیباست

ای که در دلبری از ما ید طولی داری

«آن چه خوبان همه دارند تو تنها داری»

هدف خلقتی و «خواجه ی لولاک» شدی

«انّما» خواندی و از رجس و بدی پاک شدی

یکی یک دانه ی حق ، محور افلاک شدی

در جنان صاحب یک باغ پر از تاک شدی

ما که از باده ی پیغمبری ات مدهوشیم

فقط از جام تولای تو مِی می نوشیم

تا تو هستی به دل هیچ کسی غم نرسد

از کرمخانه ی تو هیچ زمان کم نرسد

به مقام تو که درک بنی آدم نرسد

پر جبریل به گرد قدمت هم نرسد

شب معراج ، تو از عرش فراتر رفتی

به ملاقات علی ـ ساقی کوثر ـ رفتی

آمدی امر نمایی که امیر است علی

ولی الله وَ مولای غدیر است علی

اوج فتنه بشود باز بصیر است علی

صاحب تیغ دو دم ، شیر دلیر است علی

چه بلایی به سر اهل هنر آورده

ذوالفقارش که دمار از همه در آورده

«اوّل ما خلق الله» فقط نور تو بود

حامل وحی خدا خادم و مأمور تو بود

یکی از معجزه ها سبحه ی انگور تو بود

دوستی علی و فاطمه منشور تو بود

ما گرفتار تو و دختر و داماد توایم

تا قیامت همگی نوکر اولاد توایم

پشت تو فاطمه و حضرت حیدر ماندند

اهل نجران ، همه در کار شما در ماندند

نسل تو سبز و حسودان تو ابتر ماندند

نوه هایت همگی سیّد و سرور ماندند

ای پیمبر چه نیازی به پسرها داری ؟

صاحب کوثری و حضرت زهرا داری

ای عبای نبوَی ! پنج تنت را عشق است

ای اولوالعزم ! علی ـ بت شکنت ـ را عشق است

یاس خوشبو و حسین و حسنت را عشق است

می نویسم که اویس قرنت را عشق است

بُرده هوش از سر ما عطر اویس قرنی

حرف من حرف اویس است : تو در قلب منی

زندگی تو که انواع بلاها را داشت

با وجودی که ابوجهل سر دعوا داشت

خم به ابروت نیامد ، لب تو نجوا داشت

صبرت ایّوب نبی را به تعجّب وا داشت

بُت پرستی که برای تو رجز می خواند

به خدا مال زدن نیست خودش می داند

ای که در شدّت غم «چهره ی بازی» داری

چون مسیحا چه دم روح نوازی داری

تا که چون شیر خدا شیر حجازی داری

به فلانی و فلانی چه نیازی داری ؟!

کوری چشم حسودان زمین خورده و پست

افتخار تو همین بس که کلامت وحی است

عشق تو عاشق بی تاب عمل می آرد

قمر روی تو مهتاب عمل می آرد

خم ابروی تو محراب عمل می آرد

خاک پای تو زر ناب عمل می آرد

همه ی عشق من این است مسلمان توام

عجمی زاده و همشهری سلمان توام



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
یکشنبه 1394/10/6

حضرت رسول(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


امروز نوشتند کبوتر شدنم را

پروازکنان راهى دلبر شدنم را

چشمان من از شوق، مهیاى شراب است

مدیون توأم لذت ساغر شدنم را

آنقدر نرفتم ز در خانه گرفتم

تا روز ابد سائل این در شدنم را

گفتند برو نوکر صاحب کرمى باش

دادم به شما نامه ى قنبر شدنم را

یک عمر به دور سر تو گرد طوافم

امضا بزن از اهل جهان سر شدنم را

باید که بگوش همه حالا برسانم

فوراً خبر مست پیمبر شدنم را

خوب است بدانید به دربار رسیدم

تا پشت در احمد مختار رسیدم

روزى که تو از راه رسیدى دل ما ریخت

خیر قدمت وِلوله در أرض و سما ریخت

کفار هم از بودن تو بهره گرفتند

باران کرامات تو آقا همه جا ریخت

مکه ز نفس هاى تو توحید سرا شد

از بس که به هر جا گذرت عطر خدا ریخت

دیدند به ایوان مدائن ترک افتاد

از هیبت سبحانى تو بت کده ها ریخت

پیچید در عالم خبر آمدن تو

تا صبح در خانه ى تو خیل گدا ریخت

گر اهل مناجات شدیم علتش این بود

الطاف تو در کاسه ى ما شوق دعا ریخت

با امر شما ساعت خورشید عوض شد

حتى جهت حرکت خورشید عوض شد

تا هست خدا نام تو برجاست یقیناً

بر دامن تو دست گداهاست یقیناً

در کشور ما اسم تو در صدر اسامى است

چون نام محمد شرف ماست یقیناً

یک عمر پناه غم تو چادر زهراست

پس دختر تو ام ابیهاست یقیناً

فهمیده ام از بوسه ى هر روزه به دستش

آرامش تو حضرت زهراست یقیناً

وقتى همه جا ورد زبان تو على بود

یعنى که وصى ، حضرت مولاست یقیناً

هربار که در جنگ به کار تو گره خورد

شمشیر على حل معماست یقیناً

با تیغ کج آورده به حیرت همگان را

خم کرده قد و قامت شمشاد قدان را

ما تا به ابد دست به دامان شماییم

خاریم ولى جزو گلستان شماییم

خشکیم، کویریم ولى شکر گذاریم

صد شکر که لب تشنه ى باران شماییم

از رى به امیدى در این خانه رسیدیم

راهى بده آقا همه مهمان شماییم

اى کاش که ما را به غلامى بپذیرد

تا فخر کنیم اینکه غلامان شماییم

ما شیعه شدیم از کرم حضرت صادق

مؤمن به تعالیم و مسلمان شماییم

ارث از تو گرفتیم که بى تاب حسینیم

دل سوخته ى دیده ى گریان شماییم

از یُمن روایات شما روضه نشینیم

در بَندِ حسینیم و گرفتار ترینیم



موضوع : مدح و مناجات با رسول اكرم (ص)، ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1394/10/6

پیامبر اکرم(ص)امام صادق(ع)-ولادت


آمد خبر که روز بشر بعد انبیا شب بود

عالم بدون پرتو انوار مصطفا شب بود

با آمنه تمامیِ خلقت در انتظار صبح

مهتاب تا سحر همه دم همنوای با شب بود

جبریل بود و بال گرفتن به بیت عبدالله

بیتی که میزبان هبوط فرشته ها شب بود

می رفت مادر و پسر از راه دور می آمد

خورشید پشت پردۀ پنهانی خدا شب بود

تایید شد ، مشاهده شد ، نور لیلة الاسری

احمد رسید ، ورنه هنوز آسمان ما شب بود

صبح آمد و خوش آمد و احمد به حمد سرمد شد

در سجده رفت و ذکر گرفت ، علی محمد شد

شکر خدا که رفت شب و روزگار ما شد صبح

معنا گرفت فصل ربیع و بهار ما شد صبح

آری "نگار ما که به مکتب نرفت و خط ننوشت"

یک غمزه کرد و شب ز نگاه  نگار ما شد صبح

خاتم رسید و خاتمۀ جاهلیّت امضا شد

با دوستان آل محمد قرار ما شد صبح

مکه نه ، بلکه عالم امکان ز نور او روشن

در سایه سار طلعت رویش ، مدار ما شد صبح

در پرتو محمد و صادق طلوع فجر آمد

یعنی به یمن آل علی انتظار ما شد صبح

باید ستود از دل و جان این دو جلوۀ رب را

بنیانگذار مکتب و بنیانگذار مذهب را

باید سرود:نقطۀ پرگار معرفت احمد

باید نوشت:دیدۀ بیدار معرفت احمد

باید سرود: ناشر آیات کبریا صادق

باید نوشت: بحر گهربار معرفت احمد

باید سرود: فاطمه را علت بقا صادق

باید نوشت: محور و معیار معرفت احمد

باید سرود: جلوۀ خیبر گشای ما صادق

باید نوشت: حیدر کرار معرفت احمد

باید سرود: بانی تکرار کربلا صادق

باید نوشت: مظهر آثار معرفت احمد

هر چارده جمال خدا را در این دو باید دید

هر چارده جلال خدا را در این دو باید دید

کسری شکست و معجزه ها یک به یک فراوان شد

بتها فرو نشست و تبِ بندگی نمایان شد

آتشکده خموش و حرارت به سینه ها روشن

خشکید رود ساوه و دریای عشق جوشان شد

از تخت سلطنت همه شاهان بزیر افتادند

لال از مهابتِ خبرِ حق ، زبان آنان شد

اصحاب فیل صیدِ اَبابیل شد در این ایام

قومی که زیر بارش سجّیل[1] ، سنگ باران شد

شد سحرِ ساحران همه با علم کاهنان باطل

باطل گریخت از ره و حق ، آشنای انسان شد

اینهاست گوشه ای از جلالات احمد مختار

اینهاست شمه ای از کرامات حیدر کرار

ما را برای یاری دین رسول جان دادند

با صد هزار معجزه ، حق را بما نشان دادند

دیگر کسی بهانه ندارد که من نفهمیدم

زیرا برای فهم مسائل اماممان دادند

در فتنه های جنگی و در فتنه های فرهنگی

ما را امام و رهبر و هم تیغ و هم بیان دادند

باید قدم نهاد به راه بصیرت دینی

اهل بصیرتند که بر دین خود امان دادند

هرکس به عمر خویش زمانی به کربلا آید

در کربلای خویش خوشا عاشقان که جان دادند

تا کربلای چند بجوئیم این سعادت را

تنها ولایت است که بخشد مِی شهادت را

***

از وبلاگ شاعر گرامی



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1394/10/6

پیامبر اکرم(ص)-ولادت


افتاده ز نو شور دگر در سر هستی

جان رقص کنان آمده در پیکر هستی

انوار خدا سر زده از منظر هستی

بخشیده به جان فیض دگر داور هستی

خوشتر ز جنان گشته جهان بشریّت

کز عالم جان آمده جان بشریّت

خیزید ز وصف رخ دلدار بگویید

با مشعل قرآن ره توحید بپویید

ز آیینۀ دل تیرگی شرک بشویید

ای گمشدگان گمشدۀ خویش بجویید

کان ماه مبارک به مبارک سحر آمد

از شوق رخش خنده ز خورشید بر آمد

دانی ز چه شیطان همه در جوش و خروش است

دانی ز چه آتشکدۀ فارس خموش است

یعنی که یم رحمت توحید به جوش است

خاموش که آوای خداوند به گوش است

این مشعل انوار سماوات و زمین است

خاموشی آتشکدۀ فارس از این است

بر خیز که شد نخل غم دل شجر طور

تا چند جفا و ستم و دشمنی و زور

تا چند به پا سلطۀ ظلمت عوض نور

تا چند شود خوابگه دختر کان گور

تا چند به زندان هوس ها شرف زن

تا چند ستم پیشه زند کوس عدالت

تا چند فرو مایه زند لاف جلالت

تا چند بدان بی پدران فخر و اصالت

بر خیز که سر زد به جهان نور رسالت

این پیک نجات است که از راه برآمد

پیغام بر آرید که پیغامبر آمد

در خلوت شب آمنه زیبا پسری زاد

تنها نه پسر بر بشریّت پدری زاد

در فتنۀ بیداد گران دادگری زاد

چشم همه روشن که چه قرص قمری زاد

دست ازلی پرتوی از نور بر افروخت

رخشنده چراغی به نجات بشر افروخت

خورشید وجود آمد و دنیای عدم سوخت

برقی زد و اوراق جنایات و ستم سوخت

در پرتو انوار خدائیش صنم سوخت

ظلم و ستم و سرکشی و کبر و منم سوخت

در مکّه عیان گشت جمال احدیّت

بخشید به هر نسل فروغ ابدیّت

ای بحر شرف موج بزن گوهرت آمد

ای بتکده نابود که ویرانگرت آمد

ای جامعه خوشنود که پیغمبرت آمد

ای گمشده بر خیز زره رهبرت آمد

ای آمنه بگشای به تکبیر زبان را

ای حمزه بزن بر سر بوجهل کمان را

این است که دعوت ز هلاکت به بقا کرد

این است که از خلق ستم دید و دعا کرد

این است که از خلق خطا دید و عطا کرد

این است که پیوسته جفا دید و وفا کرد

این است که جاریست به لب بانگ نجاتش

از غار حرا تا شب پایان حیاتش

این است که حق بینی و روشنگری آموخت

این است که دانایی و دانشوری آموخت

این است که هر گمشده را رهبری آموخت

این است که افتادگی و سروری آموخت

این است که آموخت به ما بت شکنی را

این است که بگرفت زما، ما و منی را

این است همان بحر که وحیش گهر آمد

این است چراغی که به دل جلوه گر آمد

این است یتیمی که به عالم پدر آمد

این است همان نخل که علمش ثمر آمد

این است همان نور که روشنگر کُل بود

این است همان طفل که استاد رُسل بود

تا مکتب آن هادی کل راهبر ماست

تا سایۀ آن شمسِ دو گیتی به سر ماست

تا پرتو این نور چراغ سحر ماست

ما امّت او، او به دو عالم پدر ماست

از شایعه و فتنۀ دشمن نهراسیم

غیر از ره اسلام رهی را نشناسیم



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
یکشنبه 1394/10/6

پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-ولادت


فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد

دوخورشید جهان افروز ، در دو صبحگاه آمد

دو موسی از دو دریا ، یا دو یوسف از دو چاه آمد

دو رهرو ، یا دو رهبر ، یا دو مشعل دار راه آمد

دو شمع جمع بزم جان ، دو رکن محکم ایمان

دو بحر رحمت  و غفران دو دست قادر منان

دو آدم خو ، دو یوسف رو ، دو موسی ید ، دو عیسی دم

دو دریا را دو رخشان گوهر یک دانه پیدا شد

دو جان جان جان ، دو دلبر جانانه پیدا شد

دو سرو ناز یا دو نازنین ریحانه پیدا شد

دو شمع آفرینش ، یک جهان پروانه پیدا شد

دو سر داور هستی دو جان در پیکر هستی

یکی پیغمبر هستی یکی روشنگر هستی

یکی سر الله اکبر ، یکی وجه الله اعظم

دو شمع جمع انسانها دو شاه کشور جانها

دو باب الله احسانها ، دو بسم الله عنوانها

دو سرو باغ و بستانها ، دو باغ روح و ریحانها

دو واجب جاه امکانها ، دو مشعل دار کیهان ها

دو خالق را نماینده ، دو قرآن را سراینده

دو رحمت را فزاینده ، دو دلها را رباینده

یکی بر اولیا سادس ، یکی بر انبیا خاتم

بشارت ای تمام عالم هستی بشیر آمد

گل بستان سرای آفرینش در کویر آمد

نرفته ماه از بزم فلک مهر منیر آمد

بشیران را بشیر آمد نذیران را نذیر آمد

جهان گردیده آسوده ، ملک رخ بر زمین سوده

فلک بر زیور افزوده  ، محمد  چهره بگشوده

ز مکه تافته خورشید نورش بر همه عالم

فلک امشب زمین مکه را از دور می بوسد

ملک مهد محمد   را بموج نور می بوسد

بفرمان خدا خاک درش را حور می بوسد

مسیح از عالم بالا کلیم از طور می بوسد

حرم پیموده ره سویش طواف آورده بر کویش

صفا چون گل کند بویش صفاها گیرداز رویش

به یاد لعل لب هایش کند رفع عطش زمزم

چو آمد آمنه کم کم بهم چشم خدا جویش

دو لب خاموش اما عالمی گرم هیاهویش

بنا گه تافت خورشید جهان آرا ز پهلویش

منور ساخت شرق و غرب را از پرتو رویش

سما در نور او گم شد زمین دریای انجم شد

لبش گرم تبسم شد  وجودش در تلاطم شد

که ناگه چشم حق بینش دوباره باز شد ازهم

ندا از عمق جان بشنید هان ای مهربان مادر

خدایت را خدایت را بخوان مادر بخوان مادر

سلامت می دهد امشب زمین و آسمان مادر

که هستی آفرین هستیتب بخشد رایگان مادر

ببین لطف موید ، را بخوان دادار سرمد را

بدنیا آر ، احمد را ، محمد   را محمد   را

بذکر حق کن استقبال ، از پیغمبر اکرم  

دل شب آمنه تنها ولی تنها خدا با او

نه عبدالله زنده نه زنان آشنا با او

دعا می خواند و بودی آفرینش همصدا با او

سخن می گفت  فرزندش محمد   در خفا با او

امیدش بود و معبودش ، وجودش بود و مولودش

محمد بود مقصودش ، زهی از بخت مسعودش

گرفتش در بغل مانند جان خویشتن مریم

زیک سو رو به قبله مادرش حوا دعا گویش

ز یک سو آسیه گل بوسه گیرد از گل رویش

ز یک سو مام اسماعیل همچون گل کند بویش

ز یک سو دست های مریم عذرا به پهلویش

که کم کم درد او کم شد رها از درد و از غم شد

جمال حق مجسم شد محمد   ماه عالم شد

به استقبال او خیزید از جا ای بنی آدم

در آن شب بارگاه آمنه خلد مخلد شد

در آن شب جلوه گر مرآت حسن حی سرمد شد

در آن شب آفرینش محو و مات روی احمد شد

در آن شب بوسه زن مادر به رخسار محمد   شد

چه عبدی در سجود آمد چه نوری در وجود آمد

چه غیبی در شهود آمد ، خدا را هر چه بود آمد

که او با هر دمش ، بر آفرینش ، جان دهد هر دم

چو آن تابنده اختر زاد آن نور مجسم را

نه آن نور مجسم بلکه وجه الله اعظم را

فروغی تافت از نورش که روشن کرد عالم را

ندا آمد که زادی بهترین فرزند آدم را

مبارکباد لبخندت ، گرامی باد فرزندت

بهین عبد خداوندت محمد   طفل دلبندت

که می خوانند مدحش را ، خدا و انبیا با هم

تو امشب آدم و نوح و و خلیل دیگر زادی

ذبیح و خضر و داود و کلیم برتری زادی

مسیحا ، نه ، مسیحای مسیحا پروردی زادی

تو امشب بر همه پیغمبران پیغمبری زادی

رسل در تحت فرمانش ، کتب یک جمله در شانش

هزاران خضر عطشانش ، صدا اسماعیل قربانش

مبارک ای گرامی مادر پیغمبر اکرم  

زمین مکه دیشب غرق در نور محمد   بود

چراغ آسمان لبخند زن بر روی احمد بود

جهان آفرینش بهتر از خلد مخلد بود

تجلای خدا در چهره عبدی موید بود

موید باد قرآنش ، گرامی باد فرقانش

معطر باد بستانش ، جهان در تحت فرمانش

بنای اوست در سیل حوادث کوه مستحکم

محمد   ای چراغ روشنی بخش جهان آرا

بر افروز و بر افروزان بنور خویش دل ها را

بلرزان با نهیب آسمانی کاخ کسری را

ندای تفلحوا از عمق جان برکش بخوان ما را

تو ما را دانش آموزی ، تو مهر عالم افروزی

تو برق اهرمن سوزی ، تو در هر عصر پیروزی

لوای تو است با دست خدا بر دوش نه طارم

هماره بوی عطر خلد از خاک درت خیزد

همیشه نور توحید از فراز منبرت خیزد

ندای تفلحوا از مکتب جان پرورت خیزد

فروغ دانش از کرسی درس جعفرت خیزد

ششم مولا ششم رهبر ، ششم هادی ششم سرور

ششم فرمانده داور ، ششم فرزند پیغمبر

که شش خورشید حق از سلب او تابیده در عالم

الا ای ام فروه آفتاب داور آوردی

محمد را محمد را کتاب دیگر آوردی

تعالی الله که مثل آمنه پیغمبر آوردی

تو چون بنت اسد در دامن خود حیدر آوردی

به عصمت مادرش زهرا بصورت چون حَسَن زیبا

حسینی خو علی  سیما امام باقرش بابا

که با عید محمد عید میلادش بود توام

کتاب من کتاب الله و دین مصطفی دینم

تولای امیر المومنین عهد نخستینم

مرام جعفری و مهر الله آئینم

نه کاری بوده با آنم نه حرفی مانده با اینم

محب آل اطهارم ، علی را دوست میدارم

ز خصمش نیز بیزارم ، به یارش تا ابد یارم

نباشد غیر حب و بغض ، دین و مذهب "میثم"



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1394/10/6

پیامبر اکرم(ص)- ولادت


امشب زمین کند به سماوات سروری

امشب نسیم مکّه کند روح پروری

امشب به دور مکّه مه و مهر و اختران

از زهره تا زحل همه گشتند مشتری

امشب زخاک رفته بر افلاک موج نور

امشب به عرش، فرش زند کوس برتری

آمد خلیل بت شکنِ دهر با تبر

افتاده لرزه بر تن بت های آذری

بت های کعبه نغمه ی تهلیلشان به لب

اخجار مکّه کرده به تقدیس گوهری

نوشیروان! زکنکره ی قصر خویشتن

بشنو سرود معدلت و دادگستری

دریای ساوه، رود سماوه شدند خشک

حیرت برند هر دو به اسرار دیگری

تاج شرف نهاده خدا بر سر بشر

افتاده شور در ملک و حوری و پری

مسدود شد به روی شیاطین، ره سپهر

از کاهنان گرفته شده علم ساحری

آتشکده خموش و بتان سرنگون به خاک

افتاده نطق پادشهان از سخنوری

مرد و زن و فقیر و غنی کوچک و بزرگ

خوانند عاشقانه سرود برابری

باید دهند یکسره قوم و قبیله ها

بر دست یکدیگر همه دست برادری

محشر نگشته، واقعه ی محشر آمده

ملک وجود پر شده زآیات محشری

رازی است بس شگفت زآیات سرمدی

سرّی است بس عجیب زگفتار داوری

باور کنید نور عدالت دمیده است

باور کنید طی شده دور ستمگری

باور کنید مژده ی میلاد احمد است

باور کنید عید بزرگ محمّد است

اعیادِ خلق دیگر و این عید، دیگر است

باور کنید عید خداوند اکبر است

آئینه ی جمال نبی را نگه کنید

آئینه ی جمال خداوند منظر است

بی جبرئیل بانگ خداوند بشنوید

زیرا خدا به وصف نبی مدح گستر است

زیباترین کلام الهی درود اوست

کز هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است

از کاخ های سرخ یمن تا قصور شام

با نور آن جمال منوّر منوّر است

ای آمنه، عزیز تو نامش محمّد است

نامش محمّد است و محمّد پیمبر است

ای آمنه محمّد تو فخر انبیاست

دستش ببوس کز همه پیغمبران سر است

از خالق و ملائکه و کلّ کائنات

بر ماه عارضش صلوات مکرّر است

این آفتاب کشور دل، نور او علی است

این جانِ جان و جان گرامیش حیدر است

این بحرِ رحمتی است زعالم وسیع تر

دُرّ گرانبهای چنین بحر، کوثر است

این است آنکه یک نفس روح بخش او

با طاعت تمام خلایق برابر است

پای غلام درگه او بر فراز عرش

دست وصیّ او به سر اهل محشر است

این اولیّن تجلّی حق ختم انبیاست

هر چند در مقام نبوّت مؤخّر است

از صبح دهر، جلوه ی او جلوه ی نخست

تا روز حشر گفته ی او حرف آخر است

باور کنید در شب میلاد مصطفی

بت ها شعارشان همه الله اکبر است

باور کنید چون نفس حضرت مسیح

امشب نسیم مکّه همه روح پرور است

پیشانی ملائکه بر خاک آمده

باور کنید خواجه ی افلاک آمده

آئینه ی جمال الهی جمال اوست

بام سپهر پلّه ی تخت جلال اوست

ماه جمال سرو قدان خاک آستان

همچون هلال، قامت گردون هلال اوست

مهر سپهر در گُل لبخند گشته گم

زیبائی بهشت زعکس بلال اوست

دست پیمبران به سوی خانه اش دراز

لب های خضر تشنه ی جام وصال اوست

چون حُسن بی مثال خداوند، بی مثال

بُرهانم آفتاب رخ بی مثال اوست

خون جاری از دهان، گل لبخند بر دو لب

خُلق عظیم تا ابدیّت مدال اوست

گفتار صاحبان خِرد دونِ شأن وی

اوهام انبیا همه مح-و کمال اوست

دست خدا نموده لوای ورا بلند

ملک وجود، مملکت بی زوال اوست

لبخند دوستی به روی دشمنان زدن

حرف نخست سوره ی حسن خصال اوست

اهل بهشت تشنه لب جام کوثرند

کوثر ببین که تشنه ی جام وصال اوست

ایمان لطیفه ای است زگفت و شنود وی

قرآن صحیفه ای که پر از خطّ و خال اوست

هر شمع را شراره ای از شعله ی فراق

هر جمع را قیامتی از شور و حال اوست

ذکر ملک همیشه درود و سلام وی

چشم خدا هماره به ماه جمال اوست

باور کنید این همه زیبائی وجود

تصویری از تصوّر نقش خیال اوست

باور کنید عزّت دنیا و آخرت

در سایه ی محمّد و قرآن و آل اوست

باور کنید روز و شب و ماه و سال ما

مشمول فیض روز و شب و ماه و سال اوست

تا عبد ذات پاک خداوند سرمدیم

در سایه ی محمّد و آل محمّدیم

ملک وجود تحت لوای محمّد است

بحرِ بقا نمی زعطای محمّد است

توحید زنده از نفس روح بخش او

قرآن کتاب مدح و ثنای محمّد است

عیسی که بر سپهر چهارم عروج کرد

طوا حیات او به دعای محمّد است

هر آیه ای که وجه خدا را نشان دهد

آئینه ی تمام نمای محمّد است

گوشی که بشنود سخن وحی را کجاست؟

عالم پر از صدای رسای محمّد است

قرب خدا، دعای ملائک، صفای دل

در خواندن حدیث کسای محمّد است

جان لاله بر کف آید و دل با چراغ نور

در محفلی که حال و هوای محمّد است

مفتاح رمز وحدت اسلام و مسلمین

در دست های عقده گشای محمّد است

"اِنَّ الرَّجل لَیَهجُر" جز کفر محض نیست

این جنگ با کلام خدای محمّد است

شاگرد ابتدایی او کیست، جبرئیل

مرهون درس روح فزای محمّد است

نور ولایتش همه جا موج می زند

ظرف وجود، جام ولای محمّد است

عالم اگر که حاتم طایی شوند، باز

بر هر که بنگرند گدای محمّد است

تنها مزار و تربت پاکش مدینه نیست

ملک وجود صحن و سرای محمّد است

حصن خدا، بهشت خدا، رحمت خداست

هر جا که سایه ی زلوای محمّد است

عالم بود به ظلّ لوای علی ولی

حتّی علی به ظلّ لوای محمّد است

باور کنید جز مدد جبرئیل نیست

"میثم" اگر مدیحه سرای محمّد است

گر دست دل به دامن احمد نمی زدم

اینگونه دم زمدح محمّد نمی زدم



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
یکشنبه 1394/10/6

پیامبر اکرم(ص)-ولادت


بامداد امید بود و نوید

خنده زن سر زد از افق خورشید

با خط نور در سپهر نوشت

صبح دانش به شام جهل دمید

شب به پایان رسید انسانها

صبح قرآن دمید انسانها

قطره ها ذره ها به لحن فصیح

ریگ ها سنگ ها بصوت ملیح

همه بانگ رسایشان تکبیر

همه ذکر مدامشان  تسبیح

خیزد از دشت و باغئ نخل و گیاه

نغمه لا اله الا الله

عید امید و عید وجد و سرور

مردن تیرگی ولادت نور

عید مستضعفان ودای ظلم

عید مه طلعتان زنده بگور

عید رشد جوان و عزت پیر

عید آزادی زنان اسیر

عید میلاد سید عرب است

شب حق روز و روز کفر شب است

تن حماله الحطب در نار

عید تبت یدا ابی لهب است

عید وحدت که در صف توحید

عزلت مسلمین شود تجدید

دوستان را به اتفاق قیام

دشمنان را بجز نفاق حرام

تا شود کور چشم خفاشان

میدهد نور آفتاب مدام

گو بسوزد به نار بخل عدو

وحده لا اله الا  هو

هفته وحدت است و عهد الست

سیل سا قطره ها بهم پیوست

مفتی دین فروش آل سعود

مفت داد آبروی خود از دست

همه بت ها جمال حق جویند

وحده لا شریک له گویند

تیرگی از درون هستی رفت

دیو کبر و غرور و مستی رفت

دور بیداد و ظلم پایان یافت

بت نگون گشت و بت پرستی رفت

اصفر و احمر و سفید و سیاه

همه در سایه رسول الله

ای ضعیفان چنگ استکبار

ای اسیران جنگ استعمار

نور آزادی از افق سرزد

بگسلانید بند استثمار

هان ای خفتگان قیام قیام

ذلت و بردگی حرام حرام

دشمنان گرچه پشت سندانند

خرد در زیر پتک ایمانند

پیش سیل هجوم حق پستند

گرچه در فتنه سخت بنیانند

قطره ها همچو بحر بخروشید

بر زوال ستمگران کوشید

برقی از مکه نیمه شب رخشید

که فروغ یگانگی بخشید

با خط نور نقش زد که یکی است

ابیض و احمر و سیاه و سفید

مجد کس در سفید نامی نیست

جزیه تقوی کسی گرامی نیست

ای کتاب خدا کلام خوشت

وی نجات بشر پیام خوشت

وی شعار  نجات هر مظلوم

پیش ظالم همیشه نام خوشت

برتر از اوج و هم پایه تو

رمز وحدت بایه آیه تو

ای به قربان مقدمت جانها

بانگ زن  بر نجات انسانها

رمه تنها و دشتها پر خوف

یار گرگان شدند چوپانها

تو بملک وجود بانگ بر آر

خفتگان رامگر کنی بیدار

گو در آنجا که عدل و ایمان نیست

هر که ساکت بود مسلمان نیست

آنکه را با درنده خویان خوست

نه مسلمان بحق که انسان نیست

بانگ زن ای رسول امت را

که بیایید باز وحدت را

"میثم" از دار عشق تا لب گور

لب گشا بر علیه منطق زور

دشمن ار دست و پا برد ز تنت

مبری دل ز دوست با همه شور

سردار بلا بزن فریاد

تن مده زیر ذلت و بیداد



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
دوشنبه 1394/02/28

رسول اکرم(ص)-مناجات-اوضاع منطقه


الا ای چشمه نور خدا در خاک ظلمانی

زمین با نور اخلاق تو می‌گردد چراغانی

به گرداگرد لبخند تو می‌چرخند شادی‌ها

از آن بهتر نمی‌دانی که طفلی را بخندانی

چو چشم آسمان منظومه نسل تو خورشیدی

چو باغ کهکشان دنباله راه تو نورانی

تحیّر بهترین وصف است در شام تماشایت

«بحیرا» می‌برد هر صبح نامت را به حیرانی

به لبخندی مسیحا را دم روح‌القدس دادی

سلیمان را نشاندی بر سر تخت سلیمانی

فرود آمد فراز کاخ کسرا با قدوم تو

به خود لرزید از نام تو شاهنشاه ساسانی

دلم را مهربان من! به پابوس تو آوردم

که آرامند در پای تو دریاهای طوفانی

ببخشا بر من ای آیینه رحمت! که می‌خواهم

بگویم حرف‌هایی را که خود ناگفته می‌دانی

پر از شوق تماشاییم و از دیدار محرومیم

حرامی‌ها سر راه و بیابان‌ها مغیلانی

چنان شام سیه آغاز صبح ما سیه‌روزی

چنان خواب گران پایان شام ما پریشانی

«خلافت» شد چنان طوفان که دریا را به کف گیرد

«جماعت» شد چنان ساحل زمین‌گیر گرانجانی

«یهودیها» میان امتت سرگرم خونریزی

«سعودی‌ها» به جنگ کودکان گرم رجزخوانی

طواف کعبه را برعکس فهمیدند این امّت

ابوسفیان امیر است و علی در خانه زندانی

سر منبر ابوجهل است و بر مسند ابومروان

مدینه سر به زیر افکنده از شرم پشیمانی

به خون و اشک می‌گرییم «أشکو یا رسول‌الله»

که گردن می‌کشد تیغ خیانت سمت عریانی

حجاز است و بنی‌شدّاد؛ مصر است و بنی دجّال

عراق است و بنی‌صدام، شامات است و سفیانی

به مسجدها «خلافت» می‌کند بیعت به خونریزی

به منبرها «جهالت» می‌دهد فتوی به نادانی

«ملک حجّاج» سرمست از شراب تلخ صهیونی

سپاه فیل را در مکّه می‌خواند به مهمانی

«خلافت» با «یزید»ی‌ها «امامت» با «ولید»ی‌ها

کلیمی‌ می‌دهد تعلیم آداب مسلمانی

دمشق آوار آوار و حلب آواره آواره

فلسطین در «حضر موت» و یمن در مرگ و ویرانی

نشان از یورش تیمور دارد «جبهه‌النصره»

شرف دارند بر «داعش» مغول‌های بیابانی

ملک گرگ و ملک خرس و ملک مار و ملک عقرب

سعودی‌های وهّابی، برادرهای شیطانی

مسلمان می‌کشند این ناجوانمردان به نام تو

مسیحی می‌برند این نامسلمان‌ها به قربانی

شکوه سرفرازی را به یغما برد خودبینی

برای بهترین امّت نه سر ماند و نه سامانی

در این عمری که در تکرار باطل رفت می‌مانم

که درمان پشت دردی بود و دردی پشت درمانی

چه می‌شد امّت افتاده در آتش به پا خیزند؟

میان شعله برخیزند از خواب زمستانی



موضوع : فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، شهادت رسول اکرم(ص)، ولادت رسول اكرم(ص)، 
یکشنبه 1393/10/28

تقدیم به پیامبر مهربانی ها رسول اکرم(ص)


باران چشمان ترم را دوست می دارم

تنها امید آخرم را دوست می دارم

او رحمةٌ للعالمینِ تک تک ماهاست

از جان و دل من دلبرم را دوست می دارم

کوری چشمان بخیل دشمن ابتر

بابای زهرا مادرم را دوست می دارم

من از گذشته تا به حالا ... تا خود محشر

من تا ابد پیغمبرم را دوست می دارم

یک گوشه از چشمان او ما را مسلمان کرد

آقای سلمان پرورم را دوست می دارم

اسلام من با نام مولایم گره خورده

آوای حیدر حیدرم را دوست می دارم

بیزارم از اسلام آمریکایی دشمن

این جمله ی افشاگرم را دوست می دارم

مهدی زهرا تکیه گاه سرزمین ماست

پشت و پناه کشورم را دوست می دارم

حبّ ولایت رمز پیروزی در این جنگ است

دنیا بداند رهبرم را دوست می دارم

هرکس که با پیغمبر و آلش در افتاده

هر دولتی باشد بداند که ور افتاده



موضوع : شهادت رسول اکرم(ص)، ولادت رسول اكرم(ص)، 
پنجشنبه 1393/10/18

حضرت رسول(ص) و امام صادق(ع(-ولادت


دوباره مطلع شعرم شده سلام شما

بلال طبع لطیفم شده غلام شما

دوباره رد شده اى از کنار و گوشه شهر

دوباره گم شده ام بین ازدحام شما

به هرطرف که نسیم عبایتان بوزد

بلند مى شوم آقا به احترام شما

چقدر جاذبه دارى به روى منبر نور

چقدر بوى خدا می دهدکلام شما

نمى شود به خدابینتان نظر بدهم

تویى امام على و على امام شما:

مرا براى اویس قرن شدن بخرید

 براى نذر حسین و حسن شدن بخرید...

بزن به شانه سلمان بگو که یار من است

کنار دست شما بودن افتخار من است

براى علم ثریا به آسمان رفتن

همیشه پیشه این مردم دیار من است

 نبى امى مکتب نرفته ام همه جا

 سخن ز معجزه هاى تو و نگار من است

فداى رحمت چشمان آسمانیتان

 که یک نگاه شما مایه قرار من است

همیشه دادن اذن مدینه کار شماست

همیشه گریه براى مدینه کار من است

 منم اسیر نگاه پیمبری شده ام

بروى گنبدخضرا کبوترى شده ام...

تویى که اسم تو با هر زبان ستوده شده

 میان عالم هفت آسمان ستوده شده

 جلوتر از همه ى عرش و فرش و لوح و قلم

جلوتراز همه ى انس و جان ستوده شده

زمان حضرت آدم زمان حضرت نوح

 خلاصه عشق تو در هر زمان ستوده شده

 نبى خاتم من اى رسول رحمت من

همیشه عشق تو در قلبمان ستوده شده

فداى اسم محمد که در کتاب زبور

 براى تک تک پیغمبران ستوده شده

 به روى کاشى فیروزه اى عرش خدا

نوشته اسم تو و اسم حیدر و زهرا...

ز شرم روى تو یوسف خجالتى شده است

مسیح کوچه گداى محبتى شده است

میان کنگره هاى تمام کسراها

به پیش پاى تو امشب قیامتى شده است

 چه کرده اى تو مگر بین نامسلمانها

 تمام رابطه هاشان رفاقتى شده است

بدون یاد تو اصلا زمان نمى گذرد

برایم این صلواتت عبادتى شده است

ببین به برکت قرآن و اهل بیت شما

میان شیعه وسنى چه وحدتى شده است

 خدا به امت مرحومه ات نظر دارد

 دعاى خاتم پیغمبران اثر دارد...

فداى روح مسیحایى رسول خدا

صفاى لیلة الاسرایى رسول خدا

فداى جامه سبزش بزیر نور کسا

فداى چهره زهرایى رسول خدا

فداى خلق عظیمش به زیر بارش سنگ

فداى آن دل دریایى رسول خدا

فداى عشق خدیجه که بوده در همه دم

انیس و مونس تنهایى رسول خدا

عروس خانه حیدر شده بدون جهاز

تمام هستى و دارایى رسول خدا:

اگرچه اجر رسالت ادا نشد هرگز

على ز فاطمه تو جدا نشد هرگز...

امام صادق ما شیعیان دعاگر ماست

همیشه سایه علمش به روى این سر ماست 

فداى آنهمه ایثار و غربتش بشوم 

که دردغربت او هم شبیه مادر ماست

همیشه کرده براى همه روایت عشق

حدیث سینه او افتخار منبر ماست

خوشا به حال مُفَضَّل که درس توحیدش

 ز یمن و برکت استادى مفسر ماست

گمان کنم که مرامت به مصطفى رفته

 گمان کنم که نگاهت شبیه حیدر ماست

تویى که شیخ الائمه ملقبت کردند

 رئیس مذهب و استاد مکتبت کردند...

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/10/18

پیامبر اکرم(ص)- امام صادق(ع)-ولادت


امشب وجود را شرف دیگر آمده

در جلوه آن جمال خدا منظر آمده

در شام تیره مهر جهان گستر آمده

دوران تیره گیّ و ستم بر سر آمده

بر جنّ و انس و حور و ملک رهبر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

عالم محیط جلوۀ دادار سرمد است

ملک وجود یکسره خلد مخلّد است

هر سو که رو نهید عیان حسن احمد است

در جلوه آفتاب جمال محمّد است

از آفتاب بر همه روشنتر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

امشب رسل رسول خدا را صدا زنند

هر یک دم از ثنای محمّد جدا زنند

دست دعا به دامن آن مقتدا زنند

بت ها به کعبه دم ز رسول خدا زنند

گویند بت شکن ر سوی داور آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

ای بت گران ترانۀ توحید سر دهید

این مژده بر تمامی نسل بشر دهید

از لحظۀ شکستن بت ها خبر دهید

پیغام از ولادت پیغامبر دهید

ظلمت رها کنید که روشنگر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

ای آفتاب جلوه نمایی مبارک است

ای حسن غیب پرده گشایی مبارک است

ای بزم شب فروغ خدایی مبارک است

ای بردگان طلوع رهایی مبارک است

دوران زورگویی و طغیان سر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

خوبان روزگار حقیر محمّدند

خورشید و ماه هر دو اسیر محمّدند

پیغمبران تمام بشیر محمّدند

یک جلوه از جمال منیر محمّدند

او آفتاب و خیل رسل اختر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

ای آمنه تو خود صدف درّ سرمدی

زین رتبه بر زنان دو عالم سرآمدی

بنت وهب نه، مام گر امّی احمدی

اینک به خود ببال که امّ المحمّدی

هستی محیط نور از این گوهر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

این است آنکه بتکده زیر و زبر کند

زانگشت خویش معجز شق القمر کند

خود را تمام عمر چراغ بشر کند

شام سیاه عالمیان را سحر کند

در دامن تو مهرِ جهان پرور آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

ای مکّه بر تو نور محمّد خجسته باد

بتهایِ شرک با تبر او شکسته باد

پیوند کفر با نفسِ او گسسته باد

دستِ ستمگران جهانخوار بسته باد

دستی که دادِ عدل ستاند بر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

پیدایش دو آیت سرمد مبارک است

یک صبح را دو عید مؤّید مبارک است

در تیرگی تجلّی احمد مبارک است

میلاد ابن محمّد مبارک است

درّی الهی از صدف دیگر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

در چشم علم مشعل روشنگر است این

استاد کل ولّی خدا جعفر است این

آئینۀ حقیقتِ پیغمبر است این

معصومِ هشتم است و ششم رهبر است این

آری خدای را ششمین مظهر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده

ما را بود هماره ره و رسمِ جعفری

مشی و مرام جعفری و عشق حیدری

داریم بر تمام ملل مجد و سروری

با چارده چراغ نمودیم رهبری

"میثم" در این مسیر ثنا گستر آمده

عید امام صادق و پیغمبر آمده



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/10/18

حضرت رسول(ص)-ولادت


به احترام تو امشب ترانه باید گفت

هـزارتا غـزل عاشقانـه بایـد گفت

برای عرض ارادت مدینه بایـد رفت

و یک غزل وسط آستانه بایـد گفت

برای منتظرانی که در پی ات هستند

ز خال گوشه ی لبها نشانه باید گفت

ولایت تو به مـا تـا قیامتـم باقیست

پیمبـری تو را جاودانـه بایـد گفت

برای خواندن مدحت اجازه میخواهم

برای زنده شدن جان تازه میخواهـم

شبی که سـوی خـدا شد نگاه آدمهـا

و پـاک شد ز قدومت گنـاه آدمهـا

صـدای بال و پری که نوید می بخشـد

که میرسد به جهان تکیه گاه آدمهـا

و دختـران همگی عاشقانـه خندیدند

به روزگـار غـریب و سیـاه آدمهـا

قیامتـی شـده بر پـا بـه یمـن آمدنت

چو یوسفی که برون شد ز چاه آدمها

نگیر روی خودت را نقاب لازم نیست

تو آمـدی و دگـر آفتـاب لازم نیست

شکسته آمـدنت پایــه های کسـری را

بیا بهـم بـزن این مبهمـات دنیـا را

هـزار سـال دلش شعلـه های آتش بـود

تو آمدی که گلستان کنی همه جـا را

به احتـرام تـو شیطـان نمی پـرد دیگـر

بیا ادامـه بـده معجـزات عیسـی را

و لات ها همگی یک به یک زمین خوردند

به یک اشاره به چرخ آوری تبرها را

تو نور کاملی و سایه هم نمیخواهی

پیمبری قسم و آیه هم نمی خواهی

تـویی کـه رحمت للعالمین شـدی آقا

به کارنـامـه ی خلقت نگیـن شدی آقا

بـه روزگـار پـر از هرج و مرج جاهل ها

بزرگـوار شــدی و امیـن شـدی آقـا

نخی ز تار عبایت دخیـل مـردم شـد

ببین چگونه تو حبل المتیـن شدی آقا

تو مهربانـی و بارانـی و پـر از مهـری

و مقتــدای همـه مومنیـن شـدی آقا

برای عیدی ما یک مدینه هم کافیست

اگر نبود همین سوز سینه هم کافیست



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
پنجشنبه 1393/10/18

حضرت رسول(ص)-ولادت


ای دل همه جا دوباره زیباست

هرسو که کنی نظاره زیباست

بنگر تو به ماه و رقص نورش

چشمک زدن ستاره زیباست

فصل گل و موسم بهار است

دیدار گل بهاره زیباست

بنگر تو به آسمان که خورشید

در هاله ای از شراره زیباست

ذرّات جهان به چشمت امروز

دانی که چرا هماره زیباست

مرآت جلال ایزد آمد

عطر نفس محمّد آمد

این نور که جلوه ای خدائی است

آئینۀ حُسن کبریائی است

زین مهر پُر از تجلی و عشق

هستی همه غرق روشنائی است

این زمزمۀ ولادت او

آهنگ نسیم دلربائی است

گر غنچه صفت تو عقده داری

کارش همه دم گره گشائی است

فریاد بزن زدل، دل تو

گر همچو کبوتری هوائی است

مرآت جلال ایزد آمد

عطر نفس محمّد آمد

تا رشتۀ غم گسست آن روز

شد آمنه گل به دست آن روز

بشکفت گل وجود احمد

با جلوۀ حق پرست آن روز

تا شور ولادتش به پا خواست

آتشکده ها نشست آن روز

در موکب این امین خلقت

بت های جهان شکست آن روز

در حالت وجد و شور کعبه

از شوق شنفته است آن روز

مرآت جلال ایزد آمد

عطر نفس محمّد آمد

عاشق شده مهر بر جمالش

مات است ز جلوه و جلالش

این است همان گلی که یزدان

گفته سخن از گل جمالش

این است همان پیمبر نور

جان همه برخی کمالش

شور دگری فکند در دل

گلبانگ اذانی از بلالش

جبریل شب ولادتش گفت

با زمزمه و طنین بالش

مرآت جلال ایزد آمد

عطر نفس محمّد آمد

قرآن ورق روایت اوست

گلزار پِر از حکایت اوست

اسلام اگر شده ست جاوید

از همت و از درایت اوست

هرکس که محمّدی است فردا

در سایه ای از حمایت اوست

منشور نجات امت او

در دست پُر از کفایت اوست

ای آن که به روز ناامیدی

چشمت به سوی عنایت اوست

مرآت جلال ایزد آمد

عطر نفس محمّد آمد

چشمان فلک ز خلقت او

بوده است گواه عصمت او

مُحرم شده جبرئیل از عرش

آید ز پی زیارت او

این است شرافتش که جبریل

بسته ست کمر به خدمت او

سرمایۀ عزّت دوعالم

باشد به خدا محبت او

در روز شکفتنش وفائی

سوگند به او وعترت او

مرآت جلال ایزد آمد

عطر نفس محمّد آمد



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص)-ولادت


گیرم كه به توفیق تو امضاء شده باشد

یا بر اثر لطف تو پیدا شده باشد

یك قطره به توفیق تو دریا شده باشد

با این دل بیچاره مدارا شده باشد

با این همه هنگام سرودن چه بگویم

باید كه بفهمم ز تو چیزی كه بگویم

من هیچ نمی فهمم از آن قدر خدا را

كی فهم كند ذره ی بی قدر شما را

باید به مدد خوانم دستان دعا را

یكبار دگر تازه كنم قبله نما را

تا سوی تو این قلب زمین خورده بیاید

تا لطف تو بر شعر من آغوش گشاید

ای آن كه قسم خورده به نام تو خدایت

بیدار شده شهر شب از بانگ رهایت

ای آن كه تبرك شده كعبه به عبایت

تا عرش خدا صف زده پژواك صدایت

این كیست كه در نور تو پیدا شده آقا

آن روح چه سان در تن تو جا شده آقا

گفتم كه از آن شب ، شب فردا بنویسم

از غار حرا ، لیله ی اسراء بنویسم

از كعبه و از مسجدالاقصی بنویسم

آری منم آن قطره كه دریا بنویسم

این كیست كه چون اشك شب قدر زلال است

ما راه به آن قدر بیابیم ؟ محال است

هان چهره بچرخان كه زمین نور ببیند

برخیز كه هر قدر به پایت بنشیند

دنیا فقط از حسن تو ،توحید گزیند

از غنچه لبهای تو لبخند بچیند

ای گلشن رحمت كه گلستان شده عالم

از نور خداوندی تو نیّر اعظم

در غار حرا پرده ز حسن تو گشودند

با نور تو رنگ از شب تاریك زدودند

تو بوده ای آن روز كه این خلق نبودند

اقراء كه به عشق تو لك الحمد سرودند

ای صادر اول كه تویی مصدر دنیا

ای گمشده ی حسن تو موسی و مسیحا

لولاك زمین خاك و زمان پیش و پسی بود

لولاك كجا رخصت احیای كسی بود

كی بی تو به دستان كلیمی قبسی بود

كی در دم عیسی دم احیای كسی بود

تو آمده ای ای جان به تن خاك بباری

باران شوی و بر تف این خاك بباری

خون در تن توحید روان شد به هوایت

شب روز شد از همرهی عقده گشایت

هر روز خدا تحفه فرستاد برایت

ماودعك ربك خورشید ولایت

ای آن كه ز توحید  تو صد آینه توحید

زهرا شد و در قاب ولای تو درخشید

قم شهر خدا چشم به راه است فانذر

صفهای جماعت همه بر پاست فكبّر

ای نور خدا در سكناتت متواتر

ای صادق و هادی، تقی و كاظم و باقر

تو كوثر محضی كه در عالم شده تكثیر

نازل شده در شأن شما آیه ی تطهیر

در مدح تو اندیشه زمینگیر و زبان لال

جز جذبه قرآن تو نطق همگان لال

اقصای جهان لال ، زمین لال ، زمان لال

جز نفس خودت قاطبه ی كون و مكان لال

لب باز كن ای مرد ، بگو كیست محمد

جز حیدر كرار كسی نیست محمد

ای پاره ای از حسن مثالی تو زهرا

ای حیدر كرار به توفیق تو مولا

حق است كه وامانده در اوصاف تو دنیا

وقتی كه علی عبد تو خوانده است خودش را

گفتیم و نشد در صف تو راه بجوییم

بگذار كه از حیدر كرار بگوئیم ...

دارم دلی از شوق تو لبریز علی جان ...



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص)-ولادت


عاقبت زلف تو را باد بهم می ریزد

دل از این لطف خداداد بهم می ریزد

حرف شیرین شده، فرهاد بهم می ریزد

اینکه می آیی و رخساره بر افروخته ای

نکند باز دل غمزده ای سوخته ای

گیس آشفته کن ای یار، نوازش با من

تو فقط قبله ی من باش، نیایش با من

رحمت الواسعه بودن ز تو، خواهش با من

من همان طفل یتیمم که تو بابای منی

ماهی کوچک تو هستم و دریای منی

خالق اینبار چه ها ساخته با صورت تو

چارده مرتبه دل باخته با صورت تو

پرده از خویش بر انداخته با صورت تو

آمده مست و غزلخوان و صراحی در دست

جلوه ای کرد که از آن کمر کفر شکست

گفت ای بنده ی من، مست نشو، مهر بورز

به خم میکده پابست نشو، مهر بورز

کمتر از ذرّه نه ای، پست نشو، مهر بورز

"تا به خلوتگه خورشید" همین نزدیکی است

"اولین قبله ی توحید" همین نزدیکی است

چیست این، مستی بر آمده از تاک منست

نور من، طلعت تابنده ی افلاک منست

بنده ام، شاه همه، خواجه ی لولاک منست

او همان است که من مست شدم از جامش

می شود احمد و محمود و محمد نامش

آنکه با آمدنش قامت شیطان تا شد

باز در کاخ ستم زلزله ای برپا شد

زیر باران حجر، ابرهه ناپیدا شد

حضرت ختم رسل، احمدناالمختار است

رحمتُ الله و اشدّاءَ علی الکفّار است

او که بر دوش خودش مهر نبوت دارد

روی پیشانی خود نور رسالت دارد

روز محشر سند اذن شفاعت دارد

زَهَقَ الباطِل و جاءالحَق و توحید صفات

عالم آرا شده با صوم و صلات و صلوات

من کی ام، تازه مسلمان لب این آقا

سائل دلشده ی روز و شب این آقا

بنده ی خلق نکو و ادب این آقا

آنکه شاهان به کف پاش جبین می سایند

فقرا در نظرش محترم و آقایند

کاش می شد که به روی چمنش جان بدهیم

روی پاهای اویس قرنش جان بدهیم

یک شب از شوق حسین و حسنش جان بدهیم

آنکه شقّ القمرش سوره ی قرآن منست

بارها گفته علی، ماه نجف، جان منست

او به دختر چقدر عزّ و شرف بخشیده

به زن و خلقتش انگار هدف بخشیده

به دل سوخته ی شیعه شعف بخشیده

پیکر فاطمه را پای به سر می بوسید

دست زهرای خودش را چقدر می بوسید

گفت ای قوم، علی بعد پیمبر مولاست

حرمت عترت من، حرمت قرآن خداست

من رسولم، بخدا اجر رسالت زهراست

... وای وقتی که شود یاس پیمبر نیلی

کوچه ای تنگ و دلی سنگ و صدای سیلی

امتت بعد تو آقا، به جگر آتش زد

دل زهرای شما را چقدر آتش زد

سرّ مستودع او را پس در آتش زد

یار و اغیار گواهند علی مظلوم است

در و دیوار گواهند علی مظلوم است

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
چهارشنبه 1393/10/17

پیامبر اکرم(ص)-ولادت


سکوت عقربه ها را زمان به وجد آمد

حضور سبز تو را آسمان به وجد آمد

قدم گذاشتی آهسته در دل دنیا

جهان به شوق در آمد، جهان به وجد آمد

همین که نام تو را بادها پراکندند

نه چشم و گوش، که حتّی زبان به وجد آمد

اذان به نام قشنگت رسید و از هیجان

به گوش خویش شنیدم اذان به وجد آمد

ستاره ها که به پایت به سجده افتادند

از این خبر همه ی کهکشان به وجد آمد

کرانه های زمین از محبتّت پر بود

کران کران همه ی بی کران به وجد آمد

در انتظار تو خشکیده بود باغ جهان

تو آمدی و جهان ناگهان به وجد آمد...



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
چهارشنبه 1393/10/17

پیامبر اکرم(ص)-ولادت


عرشیان امشب زمین را لاله باران می کنند

خاک را خوشبوتر از زلف نگاران می کنند

این کویر خشک را باغِ بهاران می کنند

سنگ را رشگ نگین شهر یاران می کنند

روح خود را شستشو در چشمه ساران می کنند

مکّه را لبریز از صوت هزاران می کنند

آفرینش فیض از دیدار احمد می برد

کعبه امشب سجده بر خاک محمّد می برد

امشب ای امّ القرا بر آفرینش ناز کن

پای تا سر جان شو و آغوش دل را باز کن

روح شو پرواز کن پرواز کن پرواز کن

دمبدم اعجاز کن اعجاز کن اعجاز کن

مدح ختم الانبیا آغاز کن آغاز کن

نغمۀ جان بخش ما کان محمّد ساز کن

ای تمام آفرینش بوی احمد بشنوید

یا محمّد یا محمّد یا محمّد بشنوید

نوری از خاک عرب قلب اروپا را شکافت

خنجری شد سینۀ تاریک دنیا را شکافت

سر زد از دامان کوه و سنگ خارا را شکافت

پیش تر از آفرینش سینۀ ما را شکافت

ای عجب دستی که از اعجاز، دریا را شکافت

شد برون از آستین و طاق کسرا را شکافت

مضمحل گردید دور سرکشّی و سر خوشی

یافت پایان روزگار تیرۀ آدم کشی

ای تمام انبیا این جان و جانان شماست

جان و جانان شما و روح و ریحان شماست

ناخدا و کشتی و دریا و طوفان شماست

باغبان حاصل و باغ و گلستان شماست

اینکه مقصود شما در خطّ پایان شماست

اوّلین نور اولّین خورشید تابان شماست

آن خداوندی که این ارض و سما را خلق کرد

روز اوّل از طفیل او شما را خلق کرد

اوست سلطان و شما یکسر وزیرش بوده اید

در خطاب و در کتاب خود بشیرش بوده اید

رؤیت حسنش نکردید و اسیرش بوده اید

غرق نور از جلوۀ روی منیرش بوده اید

یک به یک مرآت حسن بی نظیرش بوده اید

بین ادیان و ملل دائم سفیرش بوده اید

گر چه در اوج نبّوت دل به مهرش باختید

لحظه لحظه با شما بود و شما نشناختید

آدم از خال و خط او علّم الاسما گرفت

نوح در امواج طوفان دامن او را گرفت

با ولای او خلیل از شعله در گُل جا گرفت

چشم یونس نور از او در ظلمت دریا گرفت

پور عمران خط از او در سینۀ سینا گرفت

ماه مریم بر فلک در کوی او مأوا گرفت

عشق او آتش شد و در سینۀ یعقوب ریخت

روی او را دید کز یوسف زلیخا می گریخت

حبّذا یا آمنه امشب پسر آورده ای

بر تمام عالمِ خلقت پدر آورده ای

عقل کل، ختم رسل، فخر بشر آورده ای

یا که بر پیغمبران پیغامبر آورده ای

آفتاب آفرینش در سحر آورده ای

خوبتر از خوبتر از خوبتر آورده ای

ذات پاک غیب را حسن جهان آراست این

منجی عالم، ابوالقاسم، ابوالزّهراست این

این پسر پیغمبران را برترین پیغمبر است

چون کتاب جاودانش کز کتب بالاتر است

عقل، جسم و او چون جان زنده اش در پیکر است

نور اگر دریای موّاج است اینش گوهر است

ماه اگر ماه است با مهر رخش روشنگر است

حق اگر حق است این حق را کتابش محور است

با فروغش روی ذات ذوالمن را بنگرید

قصرهای سبز شامات و یمن را بنگرید

آفتاب حق در این قصر مشیّد آمده

مکّه نه ملک خدا خلد مخلّد آمده

آخرین پیغمبر دادار سرمد آمده

با جمال کبریا عبد مؤیّد آمده

ای بتان کعبه میلاد محمّد آمده

سجده بر خاک حرم آرید احمد آمده

بتگران از چار سو گلبانگ احمد بشنوید

از بتان خود صدای یا محمّد بشنوید

یا محمّد ای پیامت روح بخش جان ما

هر کلامت صد چراغِ مکتب ایمان ما

پیشتر از ما به نامت بسته پیمان ما

ما به فرمان تو، هستی در ید فرمان ما

عترت و قرآن تو قانون ما میزان ما

با تو کی پایان پذیرد خطّ بی پایان ما

امّت تو، مکتب تو همچنان پاینده باد

خط و مشی و اقتدارت تا قیامت زنده باد

تو خدا را عبد و در دلها خدایی می کنی

کشتی دل را به طوفان نا خدایی می کنی

با جلال کبریایی کبریایی می کنی

امّت سر گشته را رهنمایی می کنی

بلکه با دست خدا مشگل گشایی می کنی

در دلِ بیگانگان هم آشنایی می کنی

اختیار خلقت از سوی خدا در دست تو است

جان «میثم» نه که جانِ عالمی پا بست تو است



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


در آسمان چشم تو رأفت گذاشتند

آثاری از طلوع محبت گذاشتند

باخلقت تو ای همه ی آبروی خلق

منّت سر اهالی خلقت گذاشتند

تو آمدی که ما همگی متحد شویم

نام تو را منادی وحدت گذاشتند

باران لطف تو همه جا را فراگرفت

در ابر چشم های تو رحمت گذاشتند

اشفع لنای هرشب بارانی مرا

در نزد تو برای اجابت گذاشتند

روز ازل به پیش همه ... ایها النبی

روی سر تو تاج نبوت گذاشتند

از بارش کرامت بی حد نوشته ام

بر روی سینه نام محمد نوشته ام

یاایها الرسول دلم را جلا بده

ای با صفا صفا به دل بی صفا بده

با دست خالی آمده ایم ایها الکریم

چیزی به ما تو محض رضای خدا بده

اینجا نشسته ام که بگویم طبیب عشق

نسخه برای درد دل بی دوا بده

چشم تو خاک را به نظر کیمیا کند

رنگی به تیرگی دل سنگ ما بده

از سائلان هرشب ایرانی توام

رزق مرا توسط موسی الرضا بده

حتی اگر مدینه بیایم شبانه روز

می خواهم از تو تذکره ی کربلا بده

وقتش رسیده نور ولی را نشان دهی

راه علی و آل علی را نشان دهی

ما شیعه ایم شیعه ی سرمست حیدریم

لب تشنگان بادۀ ساقی کوثریم

محشر میان جمع محبان فاطمه

سایه نشین چادر خاکی مادریم

یک عمر ما فقط به علی رو زدیم و بس

حاجت به پیش هرکس و ناکس نمی بریم

نام علی که بر لبمان سبز می شود

در بین مجلسیم ولی جای دیگریم

در صحن با صفای نجف سیر می کنیم

گوشه نشین مرقد سلطان محشریم

شیخ الائمه چشمه ی جاری مرتضاست

ما پیروان مکتب پربار جعفریم

نام مرا خدا همه جا مبتلا نوشت

از شیعیان صادق آل عبا نوشت



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص)-ولادت


تا نام تـــــو بــــــــر زبان هستی آمــــد

در سینــــــه ی عشق ، شور مستی آمد

از سینه ی کعبه نـــــــور تو بیرون زد

گلبـــــــانک خوش خـــــداپرستی آمـــد

***

افتــاد ز شاخه سیب ، « انسان » خندید

نـــــــور تو وزید ، صبح رخشان خندید

وقتـــــــــی که خدا به روح تو نازل شد

پیغمبـــــــــــر عشق ! نـور قرآن خندید

***

تــــــو نـــــــــور کمال فصل بسم اللهی

در ظلمت فتنـــــــه شبچــــــــراغ راهی

ای بت شکن همیشـــــــه و همـــــواره !

تـــــــــو معنــــــی « لا اله الا اللهی »

***

ای خــــــــــون حماسه در رگ آزادی !

تــــــــو بـــــــر سر ظلم ، تندر فریادی

تـــــــــو آمدی و به غنچــــه های ایمان

فـــــــــرمان خجستــــه ی شکفتن دادی

***

بــــــــــــــوی تو ز بوستان من می آید

خـــــــــورشید در آسمــــان من می آید

لب های مـــــــــرا فرشتگان می بوسند

چون نــــــــام تو بـــر زبان من می آید

***

باید کـــــــــه حضور مــــاه را دریابیم

در دولت نــــــــــــور ، راه را دریابیم

ذکر صلــــــوات بـــر محمد کافی ست

تا معنــــــی « لا الــــــه » را دریابیم

***

ای عشـــق ! تــــــو آمدی حیاتم دادی

از ظلمت و تیـــــرگــــــی نجاتم دادی

من تشنــــه ی یک سرود روشن بودم

جامــــــــــی ز زلال صلــــواتم دادی

***

ای دل شدگــــــان ! یـــــار موافق آمد

افشاگــــــــر چهره ی منافـــــــــق آمد

عالــــم ز ظهور نـــــور او روشن شد

یاران ! صلــــ وات ، صبح صادق آمد

***

ای دوست ! ندای " لا تخف " مــی آید

شب رفت ، صدای چنگ و دف می آید

شد چشم زمین به نــــــور احمد روشن

از عرش فرشته صف به صف مـی آید

***

در کشــــور عشق، معبــدی می خواهم

یک سینه تهــــی ز هر بدی می خواهم

سهمـــــی ز جهان اگــر مرا می بخشید

باغــــــی ز گل محمــــــدی می خواهم

***

او آمــــــده تا هـــــــراس ، ملغی گردد

قانــــــــون شب از اساس ، ملغی گردد

او آمــــــــــده بـــــــــا بشــارت آزادی

تــــــــا ذلت التمــــــــاس ، ملغی گردد

***

ای حضــرت نوبهار ! رحمت با توست

آیــات سخاوت و کــــــــرامت با توست

شد زنده زمین بــــــــه لطف گام سبزت

سوگند بـــــه گل ، بوی قیامت با توست

***

بـــی نور تو ، پیر معرفت گمــراه است

توفان شب است و دیو و دد در راه است

تـــــــــو روح یقین ، حقیقت توحیــــدی

نــــــــور تو کلید فهم « بسم الله » است

***

ای نـــــــــور زمین و آسمان ! ادرکنی

ای قبلــــــه دل ، بهشت جان ! ادرکنی

بـــــوی خوش وصل می وزد از نامت

نـــــام تـــــــو سرود عاشقان ، ادرکنی



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
چهارشنبه 1393/10/17

حضرت رسول(ص) و امام صادق(ع(-ولادت


سپاس آن خدا را که ما را توان داد

پی شکر نعمت به انسان زبان داد

سپاس آن خدا را که با قدرت خود

به این شیء ناچیز نطق و بیان داد

سپاس آن خدا را که بخشید ما را

جمالی که در آن خودش را نشان داد

جمالی که وصفش علی است و عالی

جمالی که پرتو به هر آشیان داد

به دست رحیمش به لطف کریمش

ز حُسن قدیمش به هر خسته ، جان داد

بشر با خدا شد ز بتها رها شد

نبی رهنما شدجهان را تکان داد

از آن جاهلیت به این خاتمیت

که تا مهدویت به ما ارمغان داد

ز انسان کُشی ها ز حیوان وَشی ها

ز حَسرت کِشی ها بشر را امان داد

از آن بردگی ها به این بندگی ها

خوشا زندگی ها که در هر زمان داد

به درگاه ایزد سِزد شکر بی حد

محمد محمد محمد محمد 

چه خُلق عظیمی چه روح عظامی

چه دست کریمی چه وجه کِرامی

رسول رسالت عدیل عدالت

وَ اَصل اصالت شَه خاص و عامی

تو سلطان دینی تو نور یقینی

امانی ، امینی رسولی امامی

ازل را سرشتی ابد را بهشتی

جنان را تو هِشتی جهان را سلامی

تویی روح کعبه تویی جان  مکه

تو ماه مدینه چه حسن ختامی

چراغ هدایت امین ولایت

کثیر العنایت رئیس الأنامی

تو طاها تو یاسین تو اعلی تو وَالتّین

تویی دین و آئین تو دین را دوامی

جمیل و جمالی جلیل و جلالی

دلیلِ کمالی به رحمت تمامی

چه آب حیاتی چه آتُ الزکاتی

اَقیموالصلاتی رسول گرامی!

چه آب بقایی از این چشمه سر زد

محمد   محمد    محمد    محمد 

تو در جان فطرت مثال خدایی

تو در آل عترت مَنار و التُّقایی

تو موسی و عیسی تو یعقوب و یحیی

تو در اصل یک جا همه انبیایی

به زهرا تو بابا به مولا تو مولا

تو دنیا تو عقبا تو شمس و ضحایی

حسن زینت تو حسین عزت تو

تو هم مرتضایی و هم مصطفایی

تو آن راز داری که اعجاز داری

ز بس ناز داری تو دلدار مایی

پس از تاق کسری شکستند بُتها

نشستند از پا ملوکِ خطایی

ز دریای ساوه ز بَحر سَماوه

چو پرسند  گویند دریا شُمایی

به دشمن ستیزی چو از جا بخیزی

سپاهی بریزی زمین ، با صَلایی

صفا را کتابی جفا را عِتابی

تو فصل الخطابی تو کهف الورایی

برائت ز خصمت نسازد مردّد

محمد   محمد    محمد   محمد

به درگاه ایزد سزد شکر بی حد

ز پرده در آمد دو نور مؤیّد

دو دریای رحمت دو آقای خلقت

دو معنای عزت دو جعفر دو احمد

دو سروِ صنوبر دو سَرور دو رهبر

دو حق را پیمبر دو نور مجدد

دو تا ماه پاره دو عالم ستاره

دو درمان و چاره به غمهای بی حد

دو نور درخشان دو خورشید رخشان

دو لعل بَدَخشان دو زلف مُجَعّد

دو قرآن ناطق دو قائم دو صادق

دو کشف الحقایق دو روح مجرد

یکی جد اطهر یکی سبط حیدر

یکی خیر کوثر یکی خیر ممتد

به تبریکِ مهدی ببندیم عهدی

که او راست شهدی حسینی ز ایزد

ز شیعه اطاعت ز مولا عنایت

ز شیعه مقلِّد ز مولا مقلَّد

براه ولایت شکوهی است امجد

محمد   محمد    محمد    محمد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1392/10/29

پیامبر اکرم(ص)-مدح و ولادت


به بهار گفتم ثمرت مبارک

به بهشت گفتم شجرت مبارک

به سپهر گفتم قمرت مبارک

به وصال گفتم سحرت مبارک

به وجود گفتم گهرت مبارک

به شکیب گفتم ظفرت مبارک

به کلیم گفتم شب احمد آمد

به مسیح گفتم که محمّد آمد

چه خوش است امشب شب عیش و نوشم

چو ملک ز گردون گذرد سروشم

چو شراب کوثر ز درون بجوشم

به وصال ساقی ز شعف بکوشم

من و های و هوی و دو لب خموشم

که هماره جانم دهد و ستاند

ز نبـی بگویـد، ز علی بخواند

ز خدا بوَد پر همه‌جای مکه

شده غرق، عالم به فضای مکه

زده پر وجودم به هوای مکه

به زمین مکه، به سمای مکه

به مقام کعبه، به صفای مکه

به رسول اکرم، به خدای مکه

به شکوه کعبـه، به جلال احمد

که خداست پیدا به جمال احمد

شب شام روشن ز فروغ رویش

رهِ «ایمن» ایمن، به پناه کویش

یم بی‌نهایت نمی از سبویش

قد خضر سروی به کنار جویش

دل خلق بسته به کمند مویش

به بهار خلقش، به بهشت خویش

به کـدام دم، دم زنـم از ثنایش

به کدام سر، سر فکنم به پایش

نفسش روایت، سخنش درایت

هدفش نبوت، کنفش ولایت

جلوات رویش، همه را هدایت

اثرات دستش، همه‌جا عنایت

منم و عطایش، دو خجسته آیت

نه در آن حدود و نه بر این نهایت

به خدا به قرآن، به رسول و آلش

که بـس اسـت فردا نگه بلالش

به خداست عبد و به دلش خدایی

به ثناس بسته دهن سنایی

همه خسروان را به درش گدایی

همه دلبران در قدمش فدایی

قد و قامتش را همه کبرایی

دمد از وجودم دم نارسایی

نـه توان ثنایش به زبان بیارم

نه توان قلم را به زمین گذارم

به تمام قرآن، به رسول داور

به جلال زهرا، به مقام حیدر

به صفا، به مروه، به منابه مشعر

به دو دخت زهرا به شبیر و شبر

به مقام سلمان، به قیام بوذر

به کمال میثم، به خلوص قنبر

که خدا ندارد بشری چو احمد

که بشر ندارد پدری چو احمد

هله‌ ای دو عالم همه دم به کامت

ز فلک گذشته اثر کلامت

تو بگو که گویم سخن مقامت

تو بخوان که عالم شنود پیامت

ز بشر درودت ز خدا سلامت

همه جا قیامت شده با قیامت

چه شود بخوانی به نوای دیگر

چه شود برآیـی ز حرای دیگر



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
شنبه 1392/10/28

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع)-ولادت


ما تشنه ایم و راهی دریا شدن خوش است

سلمانمان كنید كه منا شدن خوش است

یا حضرت رسول فدای ملاحتت

با نام دلربای تو شیدا شدن خوش است

از بركت تو سفرۀ ما بركتی گرفت

پس ریزه خوار سفرۀ آقاشدن خوش است

ما گم شدیم در دل دنیای بی كسی

پشت در حرای تو پیدا شدن خوش است

خوب است پیش دشمن تو قد علم كنیم

اما مقابل قد تو تا شدن خوش است

خاك در تو از دُر و زر قیمتی تر است

پس خاك پای حضرت زهرا شدن خوش است

ای اعتبار عالم و آدم خوش آمدی

تو مصطفایی احمدی آقا محمدی

با خلقت وجود تو خلقت شروع شد

با جلوۀ جمال تو عصمت شروع شد

سجاده پهن شد كه تو باشی و ذات حق

از آن به بعد بود رفاقت شروع شد

عالم برای بوسه به دست تو آمدند

یك واژه ای بنام ارادت شروع شد

دست تو را كه داد به دستان سعدیه

در آن قبیله بارش رحمت شروع شد

با بودنت حلیمۀ سعدیه دید كه

لحظه به لحظه بركت و نعمت شروع شد

دستی نبود تا كه نگیرد دعای آن

با مقدم تو سیل اجابت شروع شد

پیغمبرانه بود حضوری كه داشتی

آقا نمك به سفرۀ آنها گذاشتی



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، ولادت امام صادق(ع)، 

پیامبر اکرم(ص)-مدح و ولادت


امشـب بـه مـلایک خبری تازه رسیده

لبخنـد نجـات از نـفس صبـح دمیـده

شیطان عوض جامه دل خویش دریده

اوصـاف خـدا از دهـن بت که شنیده

یک صبحدم و این همه اعیاد که دیده

اعیاد خدا گشته از ایـن صبح پدیدار

ای بحـر تجـلا! گهـرت باد مبارک

ای طور نبوت! شجـرت باد مبارک

ای مکه! نسیم سحـرت باد مبارک

ای آمنه! قرص قمـرت باد مبارک

میلاد گرامـی پسـرت باد مبارک

دامان تو تا حشر بود مطلع الانوار

ای گمشدگان! گمشدگان! راهبر آمد

در عرصـۀ بیدادگـری، دادگـر آمد

تکبیر بگویید که هجران به سر آمد

تهلیـل برآریـد کــه پیغامبـر آمد

پیغامبـر از بهـر نجـات بشـر آمد

آمد به جهان قافله را قافله سالار

توحیـد بـوَد لالۀ بستـان محمد

جبرییل بوَد مرغ گلستان محمد

تهلیل بگویید بـه فرمـان محمد

خلقت همه گشتند ثناخوان محمد

ذکر همگان آیـۀ مـا کان محمّد

از قول خدای احد قـادر دادار

این نـور جمـال ازل، ایـن خالق نور است

این هـم سخن موسی، در وادی طور است

این روی صُحُف، صورت زیبای زَبور است

این روح عدالت به محیط زر و زور است

این منجی آن دخترک زنده به گور است

این است که گل سبز کند از شررِ نار

این است کـه او بـود و همه خلق نبودند

این است که با نام خوشش نامه گشودند

این است که خیل ملکش سجده نمودند

وصفش همه گفتند و شنیدنـد و سرودند

گفتنـد و شنیدنـد و سرودنـد و ستودند

با این همه کردند به عجز سخن، اقرار

این است که توحیـد از او نـام گرفته

این است که خورشید از او وام گرفته

این است که از روح بشـر، دام گرفته

این است که دل از دمش آرام گرفته

این است که از دست خدا جام گرفته

سر تا قدم از علم الهی شده سرشار



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 
شنبه 1392/10/28

پیامبر اکرم (ص)-ولادت


شب را سحر آمد که محمد آمد

روز ظفر آمد که محمد آمد

بتهای حرم شکست و زان بشکستن

فریاد برآمد که محمد آمد



موضوع : ولادت رسول اكرم(ص)، 


( کل صحن های حسینیه : 4 )    1   2   3   4   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء