تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب ولادت رسول اكرم(ص)

 پیامبر اکرم(ص)-مدح

 

خلق جهان محو نور روى محمد (ص)

شیفته سیرت نكوى محمد (ص)

دیده گرش صد هزار بار ببیند

سیر نخواهد شدن ز روى محمد (ص)

نیست مهى در فلك به نور جمالش

 نیست گلى در چمن به بوى محمد (ص)

سلسله كاینات و رشته هستى

 بسته سراسر به تار موى محمد (ص)

خوى محمد شعار ساز كه خویى

 نیست پسندیده‏تر ز خوى محمد (ص)

ره نبرد سوى شاهراه حقیقت

 تا نبرد ره كسى به سوى محمد (ص)

هیچ دلى خالى از محبّت او نیست

پر شده عالم ز گفتگوى محمد (ص)

زنده شود از نسیم صبح وصالش

هر كه بمیرد در آرزوى محمد (ص)

صبح قیامت كه سر ز خاك برآرد

دل رود اول به جستجوى محمد (ص)

یا رب در روز رستخیز، مریزان

آبروى ما به آبروى محمد (ص)

خوشه نچینى (رسا) ز خرمن فیضش

 تا ننهى سر به خاك كوى محمد (ص)




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 05:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح

 

از ازل چون سقف این كاخ زبرجد ساختند

طاق و ایوانش بلند از نام احمد ساختند

فاضل [1] جسمش كه بود از جان و دل، نى آب و گل

برگرفتند و، سپس روح مجرّد ساختند

در مقام جمعِ جمع [2] آید به جمع، آنگه به فرق [3]

 پس جُموع كون [4] از یك نام مفرد ساختند

از محمّد وَز على، بهر سجود قدسیان

هیكل توحیدى اندر كاخ سرمد ساختند

عهد یزدانى كه شد معقود [5] از صبح ازل

باز در شام ابد از نو مجدَّد ساختند

از سلیمان، پاسبان بر بامشان در آسمانپ

بهر زینت گاه نُه چرخ مُمَّرد [6] ساختند                


ادامه مطلب

موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 05:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح

 

اشعاری که در پی می آید، همان است که در اطراف روضه مطهّر پیامبر، بالای شبکه های فلزی و کاشی کاری های قدیمی به صورت کتیبه های زیبا نوشته شده است.این اشعار که در مدح رسول خدا صلی الله علیه و آله است، از سالیان دور توجّه مرا، همانند هر زائر دیگر، به خود جلب کرده بود، و همواره می کوشیدم متن آن را به طور صحیح و بی غلط بخوانم امّا میسّر نمی شد؛ زیرا گر چه کتابت این قصیده با آب طلا و برجسته است امّا از آنجا که خطّ آن قدیمی و نامأنوس است و همچنین در بعضی از مصرع ها و یا در بیتی از ابیات شانزده گانه آن سخن از توسّل و شفاعت است! و این با ذوق و سلیقه آقایان وهابی ها سازگار نیست، آنها را با رنگ سبز محو کرده اند تا قرائت کامل آن برای کسی امکان پذیر نباشد. لیکن خوشبختانه در یکی از سفرهایم جناب حجّة الاسلام والمسلمین آقای قرشی نماینده محترم مقام معظّم رهبری، حضرت آیة اللّه خامنه ای مدّظلّه العالی در مدینه منوّره، این قصیده را که در یک برگه، گویا در یکی از کشورهای عربی، بدون هیچ نشان و علامتی چاپ شده بود در اختیارم گذاشت.

 

یا سیّدی یا رسولَ اللّه خُذ بِیَدی

مالی سِواکَ وَ لا ألوی علی أحدِ

ای پیامبر خدا، ای سرور و سالار من، دستم بگیر، جز تو کسی را ندارم که بدان روی آورم.

فأنتَ نُورُ الهُدی فی کلّ کائِنة

وأنتَ سِرُّ النَّدی یا خَیرَ مُعتَمَدِ

در تمام هستی، نور خدا تویی، سرّ جود و سخا تویی، ای بهترین تکیه گاه من.

وأنْتَ حَقّا غِیاثُ الخَلقِ أجمَعِهِم

وأنتَ هادی الوَری للّه ذی مَدَدِ

همانا تویی پناه حقیقی جهانیان، تویی هدایتگر آفریدگان به سوی آفریدگار و تویی کارساز همگان.


ادامه مطلب

موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 08:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-ولادت

 

نـام احـد کـه نام خداوند سرمـد است

میمی بر آن اضافه شده، اسم احمد است

آدم کـه گشت توبـه او نـزد حـق قبول

از فیـض«یا حمیدُ بحق محمـد» است

بـا دیـدن جمـال تـو خوبـان دهـر را

در دل امیـد بـاغ جنـان داشتن بد است

دست تو ظرف رحمت بی انتهای هوست

هر چه خدا به خلق ببخشد، از این ید است

مقصود باغ و لاله و حور و قصور نیست

اهـل بهشت را سـر کوی تو مقصد است

پیش از هبـوط آدم و حـوا بـه خط نور

دست خدا نـوشت: محمّد مؤیـد است

 ذکـر خـدا و ذکـر ملک تـا قیام حشر

پیوسته بر شمـا صلـوات مجـدد است

بـر سـر در بهشت و جهنـم نـوشته ند

بغض تو نار و مهر تو خُلد مُخَلّد است

تفسیـر یـک حدیـث ز میم دهـان تو

بالله نیـاز مـن به هـزاران مجلّـد است

گفتم بــه بــزم قـرب الهـی قدم نهم

دیدم که  نغمه صلواتت خوش آمد است




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 07:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع) -ولادت

 

ز یک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان آرا

که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان ها را

دو مرآت جمال حق دو دریای کمال حق

دو نور لایزال حق دو شمع جمع محفل ها

دو وجه الله ربانی دو سر الله سبحانی

دو رخسار سماواتی دو انسان خدا سیما

دو عیسی دم دو موسی ید دو حسن خالق سرمد

یکی صادق یکی احمد یکی عالی یکی اعلا

یکی بنیانگر مکتب یکی آرنده ی مذهبی

یکی انوار را مشعل یکی اسرار را گویا

یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم

یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا

یکی نور نبوت را به دل ها تافت تا محشر

یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا  


ادامه مطلب

موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)،  ولادت امام صادق(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 06:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


کَریمُ السَّجایا جَمیلُ الشِّیَم

نبیُّ البَّرایا شَفیعُ الاُمَم

امام رسل، پیشوای سبیل

امین خدا مهبط جبرئیل

شفیع الوری، خواجة بعث ونشر

امام الهدی صدر دیوان حشر

کلیمی که چرخ  فلک طور اوست

مه نورها پرتو نور اوست

شفیع و مطاع نبی کریم

قسیم جسیم نسیم و سیم

یتیمی که ناکرده قرآن درست

کتب خانه چند ملت بشست

چو عزمش برآمیخت شمشیر بیم

بمعجز میان قمر زد دو نیم

چو صیتش در افواه دنیا فتاد

تزلزل در ایوان کسری فتاد

به لاقامت لات بشکست خرد

باعزاز دین آب عزی ببرد

نه از لات و عزی برآورد گرد

که تورات و انجیل منسوخ کرد

شبی بر نشست از فلک برگذشت

بتمکین و جاه از ملک درگذشت

چنان گرم در تیه قربت براند

که برسد ره جبریل از او بازماند

بدو گفت سالار بیت الحرام

که ای حامل وحی برتر خرام

چو در دوستی مخلصم یافتی

عنانم ز صحبت چرا تافتی؟

بگفتا فراتر مجالم نماند

بماندم که نیروی بالم نماند

اگر یک سرموی برتر پرم

فروغ تجل بسوزد پرم

نماند بعصیان کسی درگرو

که دارد چنین سیدی پیشرو

چو نعمت پسندیده گویم ترا

علیک السلام ای نبی الوری

دردود ملک بر روان تو باد

بر اصحاب و بر پیروان تو باد




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 06:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 بحر طویل پیامبر اکرم(ص) -ولادت

 

شب شوق و شب وجد و شب شور و شب پیدایش نور و شب تکرار تجلای رسولان الهی رسد از ارض و سما و ملک و حور و گواهی که شب هجر سر آمد سحر آمد سحر آمد خبر آمد خبر آمد که شد از آب تهی رود سماوه شده چون دامن تفتیده ی صحرای قیامت کف دریاچه ی ساوه خبری تازه به گوش و رسد از غیب سروش و شده آتشکده ی فارس خموش و عجبا اینکه فرو ریخته یکباره به هم کنگره ی کاخ مدائن نفس پادشهان حبس شده در دل و گشتند همه لال ز گفتار به امر احد خالق دادار دگر راه سماوات به شیطان شده مسدود بتان یکسره بر خاک فتادند و نگویند مگر ذکر خداوند و رسول دو سرا را.

عرش و فرش و ملک و آدمی و کوه و در و دشت و یم و قطره مهر و مه و سیاره و منظومه ی شمسی و کرات و همه افلاک الی این کره ی خاک ز برگ و بر و ریگ و حجر و شاخه و نخل و ثمر و بام و در و مرد و زن و پیر و جوان ابیض و اسود همه گویند درود و صلوات از طرف ذات خداوند تبارک و تعالی و همه عالم خلقت به خصال و به کمال به جلال و به جمال قد و بالای محمد که خداوند و ملایک همه گویند درودش همه خوانند ثنایش همه مشتاق لقایش همه عالم به فدایش همه مرهون عطایش که خدا خلق نموده است به یمن گل رویش فلک و لوح و قلم را ملک و جن و بشر را همه ارض و سما را.

چار ماه است که گردیده به تن آمنه را جامه ی ماتم به رخش هاله ای از غم غم عبدالله والا گهرش شوهر نیکو سیرش اشک روان از بصرش اشک نه خون جگرش خون نه که یاقوت ترش بود یکی غنچه از آن لالهی پرپر ثمرش داشت چو جانی به برش بلکه ز جان خوب ترش مونس شام و سحرش تا که شبی دید همان مادر دلباخته در خواب که در دست گرفته است گلی خرم و شاداب که برده است ز گل های دگر آب نظر کرد بر آن لاله ی فرخنده که برگشت یکی قرص قمر گشت به یک لحظه پسر گشت نکوتر ز پدر گشت چو بیدار شد از خواب، خوش و خرم و شاداب دلش شد ز شعف آب به یاد آمدش این نکته که نه ماه تمام است مه حسن ختام است رسیده مه میلاد گرامی پسرش بر رخ قرص قمرش خندد و بی پرده کند سیر تماشای خدا را.

لحظه ها بود بر آن مادر فرخنده ی افراشته اقبال بسی بیشتر از سال شب و روز زدی طایر جانش ز شعف بال که کی جلوه کند از صدف آن گوهر اجلال که یک بار دگر نیمه شبی خواب ربودش همه شد نور وجودش ز عنایات خداوند ودودش عجبا دید که خورشید زپهلوش درخشید و فروغ ابدیت به جهان یکسره بخشید به ناگه در پاکش ز صدف داد ندا کای صدف گوهر یکتای خدا مادر انوار هدی خیز که هنگام فراقت به سر آمد شب تنهایی و اندوه و غمت را سحر آمد شب میلاد گل گلشن هستی به نجات بشر آمد چه مبارک سحری بود که ناگاه به هم درد فشردش شبی آرام در آن حجره ی خاموش نه یاری نه قراری تک و تنها ز دم احمدی خویش پراکنده در امواج فضا عطر دعا را.

دگر از درد گل انداخته رخسار نکویش شده انوار خداوند فروزنده ز رویش نگهش سوی سما بود و همه محو خدا بود که سقف حرمش لاله صفت باز شد و لحظه ی اعجاز شد و با خبر از راز شد و دید در آن درد و الم چارزن پاک تو گویی که رسیدند ز افلاک و همانند ندارند به روی کره ی خاکی یکی حضرت حوا و دگر مریم عذرا و دگر هاجر و سارا همه مبهوت جلالش همه بر دور جمالش همه دیدند مقامش همه گفتند سلامش بگرفتند در آغوش چو جانش زهی از عزت و شانش نگه هاجر و سارا به گلستان رخ حور نشانش که در آن لحظه کف دست به پهلوش کشید از دو طرف مریم عذرا که به یکباره به پا خواست صدای خوش تکبیر ز کوه و شجر و دشت و در مکه جهان غرق در انوارالهی شد و دیدند که مرآت جمال احد قادر سرمد مدنی مکی ابوالقاسم و محمود و محمد نبی امی خاتم به روی دامن مریم ز فروغ رخ خود کرد منور همه جا را.

بشنوید از دو لب آمنه آن مادر فرخنده ی احمد که چو بگذاشت قدم بر کره ی خاک محمد ز رخش نور عیان گشت و فروزنده از آن نور جهان گشت که با جلوه ی ماه رخ او دیدمی از دور قصور یمن و شام و به گوش آمدم از جانت معبود ندایی که الا آمنه زادی پسری را که بود از همه ی خلق سرآمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود آینه ی طلعت ذات احد قادر سرمد که بود کنیه ابوالقاسم و نام احمد و محمود و محمد که در آن حال همان چار زن پاک، تن خوب تر از جان ورا شسته به ابریق بهشتی پس از آن مریم عذرا به یکی حله ی زیبای بهشتش بپوشاند و لب خویش به لبخند گشودند و سلامش بنمودند و ستودند مقام و شرف و عزت آن پاک ترین عبد خداوند نما را.




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 06:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزیز وجودست شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 06:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر(ص)-ولادت

 

دل رفت ز دست  تا محمد آمد

گل دایه  بست تا محمد آمد

هرگز نبود مکان بت بیت خدا

بتنها بشکست تا محمد آمد

سید رضا مؤید

****

شب را سحر آمد که محمد آمد

روز ظفر امد که محمد آمد

بتهای حرم شکست و زان بشکستن

فریاد برآمد که محمد آمد

سید رضا مؤید

***

میلاد تو انفجار نور است امشب

یثرب ز تو جلوه گاه طور است امشب

با تذکره مدینه دادن مارا

مسرور نما شب سرور است امشب

رسا

***

امشب سخن از جان جهان باید گفت

توصیف رسول  انس و جان باید گفت

در شام ولادت دو قطب عالم

تبریک به صاحب الزمان باید گفت




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 06:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-ولادت

 

دست غیبِ غیب امشب پرده از رخ برگرفت

نور او تا ماوراءالملک را در بر گرفت

روی ناپیدای خود را فاش در آیینه دید

پرده چون ذات خدا را روی پیغمبر گرفت

منظر حسن خدا تابید در کلّ وجود

دل ز هر پیغمبری این دلربا منظر گرفت

توبۀ آدم نه تنها گشت با نامش قبول

سرگذشتی شد که عالم زندگی از سر گرفت

پیشتر از بامداد هفده ماه ربیع

آفتابی در زمین از آسمان دل برگرفت

ذره‌ای از مهر رویش را چو بر آن بذل کرد

جلوه‌ای کرد و جهان را خسروِ خاور گرفت

با تماسش ریگ صحرا را دُر نایاب کرد

با نگاهش از درون سنگ نخلِ‌ ‌تر گرفت  


ادامه مطلب

موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/12/1 | 06:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

 

دست ساقی چون سر خم را گشود

جز محمد هیچ كس آنجا نبود

جام آن آیینه را سیراب كرد

وز جمالش خویش را بیتاب كرد

موج زلف مصطفی را تاب داد

ذوالفقار غیرتش را آب داد

در پی احمد علی آمد پدید

بر كف او بود میزان و حدید

بوالعجب بین روح حق را در دو جسم

هر دو یك معنی ولیكن در دو اسم

در حقیقت هر دو یك آیینه اند

یك زبان و یك دل و یك سینه اند

یك نظر بر پرده ی نقاش كن

تاب گیسوی قلم را فاش كن 


ادامه این شعر

موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1389/11/30 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-ولادت

 

تا دشت‌ها هوای دلت را دویده‌ای

در کوه انعکاس خودت را شنیده‌ای

در آن شب سیاه نگفتی که از کدام

وادی سبد سبد گلِ مهتاب چیده‌ای؟

«تبـت یدا...» ابی‌لهبان شعله می‌کشند

تا پرده‌ی نمایش شب را دریده‌ای

رویت سپیده‌ایست که شب‌های مکه را ...

خالت پرنده‌ایست رها در سپیده‌ای

اول خدا دو چشم تو را آفرید و بعد

با چشمکی ستاره و ماه آفریده‌ای

باران گیسوان تو بر شانه‌ات که ریخت

هر حلقه یک غزل شد و هر مو قصیده‌ای

راهب نگاه کرد و آرام یک ترنج

افتاد از شگفتی دست بریده‌ای

بالاتر از بلندی پرهای جبرئیل

تا خلوت خدا، تک و تنها پریده‌ای

دریای رحمتی و از امواج غصه‌ها

سهم تمام اهل زمین را خریده‌ای

حتی کنار این غزلت هم نشسته‌ای

خط روی واژه‌های خطایم کشیده‌ای

گفتند از قشنگیت اما خودت بگو

از ‌آن محمدی (ص) که در آیینه دیده‌ای




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1389/11/30 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح


خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)

ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)

دیده دل، جام جم به هیچ شمارد

سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)

کرده خداوندگار عالم و آدم

خلقت گیتی همه برای محمد(ص)

کس نرساندش گزند لیله هجرت

چون که علی خفته بود جای محمد(ص)

غیرعلی پی نبرده است بر این راز

آری و سوگند بر خدای محمد(ص)

غیر رضای خدا نخواست ازیراک

هست رضای خدا، رضای محمد(ص)

ظاهر و باطن بر او شود همه پیدا

هر که صفا یابد از صفای محمد(ص)

نغمه داود را ز یاد بَرَد نیز

نغمه قرآن جانفزای محمد(ص)

سائل درمانده ناامید نگردد

گر که بکوبد در سرای محمد(ص)

ای که ندای" اذان" رسید به گوشت

هان که به گوشت رسد ندای محمد(ص)

رفته خود از عرش تا به فرش سراسر

زیر فلک سایه لوای محمد(ص)

نوری(سیّاره) یافت راه هدایت

تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص)




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1389/11/29 | 08:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

عاشقانه ای برای بوی خوش محمد(ص)

 

چشم تو را اگر چه خمار آفریده اند

آمیزه ای ز شور و شرار آفریده اند

از سرخی لبان تو ای خون آتشین

نار آفریده اند انار آفریده اند

یک قطره بوی زلف ترت را چکانده اند

در عطردان ذوق و بهار آفریده اند

زندانی است روی تو در بند موی تو

ماهی اسیر در شب تار آفریده اند

مانند تو که پاک ترینی فقط یکی

مانند ما هزار هزار آفریده اند

دستم نمی رسد به تو ای باغ دور دست

از بس حصار پشت حصار آفریده اند

این است نسبت تو و این روزگار یأس:

آیینه ای میان غبار آفریده اند




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/11/28 | 01:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مدح پیامبر خاتـم(ص)

 

بر سر كوى تـــو هـــر كـــه راه ندارد

واى بـــه حـــالش كــه داد خواه ندارد

نام تو نـــازم كـــه در صحیـــفه هستى

فاصله جـــز(میـــم), بـــا الـه ندارد

خواند احـــد,(احـمد)ت,از آنكه به عالم

غیر تو كس ایـن مقـــام و جـــاه ندارد

بـس كه بلند است قاف قـدر تـــو اى جان

چرخ بـــر آن پایـــگاه  راه نـــدارد

ختـــم بـــه نــام تو شد رسالت و دنیا

بعد تو جـــز عتــرتت پنـــاه نـــدارد

بعـــد تـــو غیــر از دوازده وصــى تو

عالـــم اســـلام  پـــادشــاه نـــدارد

درس عفـاف ار بشــــر ز فـاطمه(س) گیرد

روز جـــزا نـــامـــه سیــاه نـــدارد

روشنى طلعت حسین و حسن(ع) را

نیّـــر تابـــان و نـــور مـــاه ندارد

لـــرزد و ریـــزد بنـــاى گنــبد گیتى

دســـت ولایـــت گـــرش نگـــاه نــدارد

كیست كه چـــون از پـــس مباهـــله آید

جـــز علـــى و آل او سپـــاه نــدارد؟

جز در احسان مهـدى(ع) تـــو بـــه عالم

امـــت پـــاكت پـــناهـــگاه نـــدارد

جز به تـو گـویـد خدا درود بـــه وصفت؟

گر شكـند ســـر، قـــلم، گنـــاه ندارد

شیـــوه «مـردانـى» است مـدحتت امروز

پیـــش تـــو فـردا جز این گواه ندارد




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1389/11/28 | 01:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر(ص)-ولادت

 

باید چهل شبانه بر انگور سر شود

تا «می» به هر پیاله بریزد، سحر شود

امشب اگر که بگذرد انگور در بغل،

فردا، شراب، ساعت نُه، بارور شود

از این خروش و همهمه من حدس می زنم

نوزاد این قدح که بیفتد، پسر شود

آنگاه شب به شب که بپیچد به خویشتن

اندوهناک، راهی کوه و کمر شود

«یا ایها المزمل» و ... پیمانه بشکند

مرد از شراب تازه تری سر به سر شود

«یا ایها المدثر» و ... در این مسیر، هان

آن کس که بی خبر بشود با خبر شود

این راه را چو دایره بسته ای، بزرگ

هر سو که بیشتر بروی، بیشتر شود

آنگاه راه ها به لبی که بنوشدت

اندازه دو قاب کمان مختصر شود

باید چهل پرنده به تایید آسمان

باید چهل شبانه بر انگور سر شود




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1389/11/27 | 01:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-مدح

 

ای حق نیافریده کسی را مثال تو

خورشید جلوه ایست ز نور  جمال تو

ای محرم حریم خداوند ذو الجلال

ای عقل مانده  مات ز جاه و جلال تو

هرجا به آیه آیه قرآن که بنگرم

گفته خدا سخن ز جمال و کمال تو

ای برگزیده ای که تویی ختم انبیا

وین افتخار داده به تو ذو الجلال تو

امشب به وادی دل من شور محشر است

سرد است آن دلی که ندارد خیال تو

ای کعبه امید همه در نماز عشق

محراب ماست ابروی هچون هلال تو

دامان اهل بیت تو حبل المتین ماست 

دست توسل من و دامان آل تو

من کیستم غلام غلامان کوی تو

ای کاش پا نهد به سر من بلال تو

هر کس گشود لب چو (وفایی) به مدح تو

یک نکته هم نگفت سخن از وصال تو




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1389/11/27 | 01:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم(ص)-ولادت

 

اتفاقی خاص در عرش عظیم افتاده بود

لرزه بر اندام شیطان رجیم افتاده بود

چون که بر پیشانی مولود پاک امنه

نقش بسم الله الرحمن الرحیم افتاده بود

در نخستین جزء قرآن هم به پایش با خضوع

معنی رمز الف با لام و میم افتاده بود

از ازل در آخرین جام می پیغمبری

عکس زیبای رخ طفلی یتیم افتاده بود

روی بام شهر مکه در شب میلاد نور

بقچه بوی گل از دست نسیم افتاده بود

سایه فرّ و شکوه جاودانش هم چنان

بر سر عیسی و موسای کلیم افتاده بود

مهر او، مهر وصیش، مهر دختش بی گمان

در دل هر صاحب عقل سلیم افتاده بود

بر سرش ز آن دم که پا بر عرصه هستی نهاد

سایه نور خداوند کریم افتاده بود

هر که با او یا وصیش بی دغل می رفت راه

در حقیقت بر صراط مستقیم افتاده بود




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/11/26 | 01:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اکرم (ص)-مدح و شهادت

 

ای محمد (ص) ای رسول بهترین کردارها

حسن خلقت شهره در اخلاقها ، رفتارها

در بیانت بند می آید زبان ناطقان

قامت مدحت کجا و خلعت گفتارها

بال رفتن تا حریمت را ندارد این قلم

قاب قوسینت کجا و مرغک پندارها

طفل ابجد خوان تو سلمان سیصد ساله است

استوار مکتب ایثار تو عمارها

تا نفس داریم و تا خورشید می تابد به خاک

دل به عشق بی زوالت می کند اقرارها

پای بوسی تو عزت داده ما را اینچنین

گل نباشد کس نمی آید سراغ خارها

کی رود از خاطرتم یادت که در روز ازل

کنده اند اسم تو را بر سنگ دل حجارها

داغ تو در سینه ی ما هست چون خاک تواییم

لاله کی روییده در آغوش شوره زارها

گل که منسوب تو گردد رنگ و بویش می دهند

شاهد حرفم گلاب و شیشه ی عطارها

وقت رزمت آنچنانی که میان کارزار

رو به تو آرند وقت خستگی کرارها

ای که با خون دلت پرورده ایی اسلام را

چشم واکن که نهالت داده اکنون بارها

سنگ می خوردی و می گفتی که ایمان آورید

کس ندیده از رسولی اینچنین ایثارها

با عیادت از کسی که بارها آزرده ات

روح ایمان را دمیدی بر دل بیمارها

خم به ابرویت نیاوردی در این بیست و سه سال

بر سرت گرچه بلا بارید چون رگبارها

رفتی و داغ تو پشت دین رحمت را شکست

جان به لب شد از غمت ، شهرت مدینه ، بارها

تا که چشمت بسته شده ای قافله سالار عشق

رم نمودند عده ای و پاره شد افسارها

آنقدر گویم پس از تو میخ در هم خون گریست

ناله ها برخواست بعدت از در و دیوارها

***

از وبلاگ تیشه های اشک




موضوع: شهادت رسول اکرم(ص)،  ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1389/11/13 | 07:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ختم المرسلین (ص)-مدح

 

جمال‌الدین اصفهانی فرزند عبدالرزّاق شاعر قرن ششم هجری قصیده سرای معروفی است. وی زرگر و نقش‌بند نیز بوده است. بیشتر عمر جمال‌الدین در اصفهان گذشت. گویا به آ ذربایجان و مازندران نیز سفری كرده. جمال‌الدین اصفهانی مدایحی درباره فرمانروایان زمان خود: آل صاعد و آل خجند و آل باوند و آل سلجوق سروده است. وی چهار فرزند داشته كه از آن میان كمال‌الدین اسماعیل شاعری نامور و همسنگ پدر و به عقیده برخی بالا تر از وی بوده است. شعر جمال‌الدین اصفهانی خالی از تكلّف و روان است. دیوان شاعر در سال 1320چاپ شده. شاهكارش تركیب‌بندی است در نعمت رسول اكرم(ص) كه در این جا نقل می‌شود.

 

 

ای از بر سدره 1 شاهراهت

وای قبّه عرش تكیه گاهت

ای طاق نهم رواق بالا

بشكسته ز گوشه كلاهت

هم عقل دویده در ركابت

هم شرع خزیده در پناهت

ای چرخ كبود ژنده دلقی

در گردن پیر خانقاهت 2

مه طاسك گردن سمندت3

شب طرّه پرچم سیاهت4

جبریل مقیم آستانت

افلاك حریم بارگاهت

چرخ ار چه رفیع خاك پایت

عقل ار چه بزرگ طفل راهت

خورده است خدا ز روی تعظیم

سوگند به روی همچو ماهت5

ایزد كه رقیب جان خرد كرد

نام تو ردیف نام خود كرد6

ای نام تو دستگیر آدم

وای خلق تو پایمرد عالم         

فرّاش درت كلیم عمران

چاووش رهت مسیح مریم7

از نام محمدّیت میمی

حلقه شده این بلند طارم‌8

تو در عدم و گرفته قدرت

اقطاع وجود‌9 زیر خاتم

در خدمتت انبیا مشرّف

وز حرمتت آدمی مكرّم 



ادامه مطلب

موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/11/12 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مدح پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع)-غدیر


یکی گوید سراپا عیب دارم

یکی گوید زبان از غیب دارم

نمی دانم که هستم هرچه هستم

قلم چون تیغ می رقصد به دستم

نه دِئبـِل نه فَرَزدَق نه کُمِیتَم

ولیکن خاک پای اهل بیتم

الا ساقی مستان ولایت

بهار بی زمستان ولایت

از آن جامی که دادی کربلا را

بنوشان این خراب مبتلا را

چنان مستم کن از یکتا پرستی

که از آهم بسوزد ملک هستی

هزاران راز را در من نهفتی

ولی در گوش من اینگونه گفتی 


ادامه مطلب

موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)،  ولادت امام علی(ع)،  عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1389/08/25 | 08:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

دست ساقی چون سر خم را گشود                 جز محمد هیچ كس آنجا نبود

جام آن آیینه را سیراب كرد                          وز جمالش خویش را بیتاب كرد

موج زلف مصطفی را تاب داد                      ذوالفقار غیرتش را آب داد

در پی احمد علی آمد پدید                         بر كف او بود میزان و حدید

بوالعجب بین روح حق را در دو جسم     هر دو یك معنی ولیكن در دو اسم

در حقیقت هر دو یك آیینه اند                 یك زبان و یك دل و یك سینه اند

یك نظر بر پرده ی نقاش كن                        تاب گیسوی قلم را فاش كن

آفرین گو پنجه ی معمار را                        تا نماید بر تو این اسرار را

فاش میگوید به ما لوح و قلم                   از وجود چهار ده بی بیش و كم

چهار ده ماه فلك پرواز كن                     چهار ده خورشید هستی ساز كن

چهار ده پرواز در هفت آسمان               هر یكی رنگین تر از رنگین كمان

چهار ده الیاس در باد آمده                            چهار ده خزر به امداد آمده

چهار ده كنعانی یوسف جمال                     چهار ده موسی به سینای كمال

چهار ده روح به دریا متصل                      چهار ده روح جدا از آب و گل

چهار ده دریای مروارید جوش                     چهار ده سیل سراپا در خروش

چهار ده گنجینه ی علم لدن                          چهار ده شمشیر فولاد آب كن

چهار ده سر چهار ده سردار دین                        چهار ده تفسیر قرآن مبین

چهار ده پروانه ی افروخته                             چهار ده شمع سراپا سوخته

چهار ده سر مست بی جام و سبو             جرعه نوش از باده ی اسرار هو

چهار ده میخانه ی ساقی شده                    وجه الربك گشته و باقی شده

چهار ده منصوره منصور آمده                             كلهم نورا علی نور آمده

آفرینش بر مدار عشق بود                         مصطفی آیینه دار عشق بود

میم او شد مركز پرگار عشق                          بر تجلی بر سر بازار عشق

تا قلم بر حلقه ی صادش رسید                   شد الم نشرح لك صدرك پدید

طا طریق عشق بازی را نوشت                      فا فروغ سر فرازی را نوشت

یا یقین عشق بازان را نگاشت              خلق عالم بیش از این یارا نداشت

دست حق تا خشت آدم را نهاد                        بر زبانش نام خاتم را نهاد

نام احمد نام جمله انبیاست              چون كه صد آمد نود هم پیش ماست

از مناره پنج نوبت پر خروش                         نام احمد با علی آید به گوش

روز و شب گویم به آوای جلی                          اكفیانی یا محمد یا علی




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1389/04/20 | 12:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

ساقی امشب باده در دف میكند                  مستی ما را مضاعف میكند

در حریم خلوت اسرار خود                    باده نوشان را مشرف میكند

باده گفتم بادها جاری شدند                 خام ریشان اسب عصاری شدند

چند خواهی بافتن لا تاعلات                         فاعلاتا فاعلاتا فاعلات

تا به كی میپرسی از بود و نبود           جز ملال انگیختن آخر چه سود

چند میپرسی ز جبرو اختیار                اختیار آن به كه باشد دست یار

ساقی ما اختیار تام داشت                 چهارده آیینه در یك جام داشت

در عدم بودیم مستور وجود                 تا محبت پرده ی مارا گشود

بود تنها حضرت پروردگار                خواست تا خود را ببیند آشكار

آفرید آیینه ای در خورد خویش      داد او را سینه ای در خورد خویش

سینه ای سینا تر از تور كلیم            سینه ای سرشار از خلق عظیم

نام آن آیینه را احمد نهاد                    گام او را بر خطی ممتد نهاد

كرد آن گه سینه اش را صیغلی                  تا شود تور تجلی منجلی

دیـد در آیـیـنه ذات كـبـریا            فاش سر كنت كنز مخفیا

گفت این عین تجلی من است            جام او سر مست سقای من است

چشم احمد باده گردان من است             ره نمای ره نوردان من است

خاك را با خون دل گل ساختم          خون دل خوردم ز گل دل ساختم

زین سبب دل محرم راز من است         پرده ی عشاق دمساز من است

عاشقان را بی خیالی خوشتر است    نغمه از نی های خالی خوشتر است

عشق بازان لاعبالی تر به پیش              تا جواب آید سؤالی تر به پیش

زخمه ام در جستجوی تارهاست      زین سبب هر گوشه بر پا دارهاست

تار بینم شور بر پا میكنم                         موسی آید تور بر پا میكنم

آب آتش ناك دارم در سبو                باده ای سوزان ولی بی رنگ و بو

هر كسی نوشد دگرگون میشود               لیلی اینجا همچو مجنون میشود

هر كسی نوشد چونان آتش شود               اهل دل گردد ولی سركش شود

هر كسی نوشد سلیمانی كند                        وانچه میدانیم و میدانی كند

میتراود اسم اعظم از لبش                        میرسد با اذن ما بر مطلبش

باده ی ما باده ی انگور نیست                شهد ما در لانه ی زنبور نیست

باده ی ما شهد علم احمدیست              اولین شرط حضورت بی خودیست

بی خود از خود شو خداوندی مكن                با خداوند جهان رندی مكن

محرم ما را پریشانی مباد                          مهر ما محتاج پیشانی مباد

ای نمازآگین پس از هفتاد سال            كو تحول كو طرب كو شور و حال

كی سزد خاموش و بی وجد و طلب               بر لب دریا بمیری تشنه لب

آستین شوق را بالا بزن                            دست دل بر دامن دریا بزن

جرعه ای از جام آگاهی بزن                     مست شو كوس الاللهی بزن




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1389/04/19 | 09:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مدح پیامبر خاتـم(ص)

بر سر كوى تـــو هـــر كـــه راه ندارد

واى بـــه حـــالش كــه داد خواه ندارد

نام تو نـــازم كـــه در صحیـــفه هستى

فاصله جـــز(میـــم), بـــا الـه ندارد

خواند احـــد,(احـمد)ت,از آنكه به عالم

غیر تو كس ایـن مقـــام و جـــاه ندارد

بـس كه بلند است قاف قـدر تـــو,اى جان

چرخ, بـــر آن پایـــگاه, راه نـــدارد

ختـــم بـــه نــام تو شد رسالت و دنیا

بعد تو جـــز عتــرتت پنـــاه نـــدارد

بعـــد تـــو غیــر از دوازده وصــى تو

عالـــم اســـلام, پـــادشــاه نـــدارد

درس عفـاف از بشــــر ز فـاطمه(س) گیرد

روز جـــزا نـــامـــه سیــاه نـــدارد

روشنى طلعت حسین و حسن(علیهماالسلام) را

نیـــر تابـــان و نـــور مـــاه ندارد

لـــرزد و ریـــزد بنـــاى گنــبد گیتى

دســـت ولایـــت گـــرش نگـــاه نــدارد

كیست كه چـــون از پـــس مباهـــله آید

جـــز علـــى و آل او سپـــاه نــدارد؟

جز در احسان مهـدى(ع) تـــو بـــه عالم

امـــت پـــاكت پـــناهـــگاه نـــدارد

جز به تـو گـویـد خدا درود بـــه وصفت?

گر شكـند ســـر, قـــلم, گنـــاه ندارد

شیـــوه ((مـردانـى)) است مـدحتت امروز

پیـــش تـــو فـردا, جز این گواه ندارد




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1389/04/19 | 07:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

خواند زبان دلم ثنای محمد(ص)

ماند خرد خیره در لقای محمد(ص)

دیده دل، جام جم به هیچ شمارد

سرمه کند گر زخاک پای محمد(ص)

کرده خداوندگار عالم و آدم

خلقت گیتی همه برای محمد(ص)

کس نرساندش گزند لیله هجرت

چون که علی خفته بود جای محمد(ص)

غیرعلی پی نبرده است بر این راز

آری و سوگند بر خدای محمد(ص)

غیر رضای خدا نخواست ازیراک

هست رضای خدا، رضای محمد(ص)

ظاهر و باطن بر او شود همه پیدا

هر که صفا یابد از صفای محمد(ص)

نغمه داود را ز یاد بَرَد نیز

نغمه قرآن جانفزای محمد(ص)

سائل درمانده ناامید نگردد

گر که بکوبد در سرای محمد(ص)

ای که ندای" اذان" رسید به گوشت

هان که به گوشت رسد ندای محمد(ص)

رفته خود از عرش تا به فرش سراسر

زیر فلک سایه لوای محمد(ص)

نوری(سیّاره) یافت راه هدایت

تا که شدش عشق رهنمای محمد(ص)




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1389/04/19 | 07:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

خورشید عشق را، ره شام و زوال نیست

بر هر دلی که تافت، در آن دل ضلال نیست

در آسمان دلبری و آستان عشق

نور جمال دلبر ما را مثال نیست

هر دم چو مهر نور فشاند به خاطرم

تا شوق اوست، جان و دلم را ملال نیست

با نام احمد است که دل زنده می شود

دل را بیازمای که کاری محال نیست

ای آفتاب حق که تویی ختم مرسلین

با روشنیّ روی تو، بدر وهلال نیست

حد کمال و حکمت و انوار معرفت

تنها تویی وغیر تو حدّ کمال نیست

تا تو شفیع خلقی و دریای رحمتی

امید عفو هست و نشان وبال نیست

در صحنه حیات و به طومار کائنات

آیین پاک منجی ما را همال نیست

ما عاشقان و پیرو راه محمدیم

بهتر ازین طریقت و راه و روال نیست




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1389/04/19 | 07:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

پیامبر اعظم(ص)-مدح

ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد

دل رمیده ما را انیس و مونس شد

نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت

بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

به بوی او دل بیمار عاشقان چو صبا

فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

به صدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست

گدای شهر نگه کن که میر مجلس شد

طربسرای محبت کنون شود معمور

که طاق ابروی یار منش مهندس شد

لب از ترشح می پاک کن برای خدا

که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد

کرشمه تو شرابی به عارفان پیمود

که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد

چو زر عزیز وجودست شعر من آری

قبول دولتیان کیمیای این مس شد

خیال آب خضر بست و جام کیخسرو

به جرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد

ز راه میکده یاران عنان بگردانید

چرا که حافظ از این راه برفت و مفلس شد




موضوع: ولادت رسول اكرم(ص)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1389/04/19 | 07:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      ...   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.