حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


ما مسلمانیم اما ما مسلمانِ نجف

جانِ کعبه صدهزاران بار قربانِ نجف

روزِ اول که زمین را چون نگینی خلق کرد

گفت در گوشش خدا جانِ تو و جانِ نجف

در نجف مدحِ علی می‌چسبد اما بعدِ آن

نامِ عباس است غوغا زیرِ ایوانِ نجف

کارِ ما مدحِ علی نه مدحِ قنبر گفتن است

مدحِ عباس است اما کارِ طوفانِ نجف

بر علی سوگند فریادِ علی عباسِ اوست

بابِ حاجات است پس نادِعلی عباسِ اوست

 

 

کیست این مرد این تمامِ اقتدارِ زینب است

کیست این شیر این که تیغِ کارزار زینب است

سایه‌ی زینب نمی‌دیدند ، اصلا می‌شود

دید خانم را که کوهی در کنار زینب است

شانه‌هایش را نوشتم کوهسارِ کربلا

گیسوانش را نوشتم آبشارِ زینب است

دستمالِ زردِ بابایش به عباسش رسید

بعد از این او مرتضا او ذوالفقارِ زینب است

بیلدیلَر عالَمدَ عباسدی خانومون عالمی

یِل‌یاتار طوفان‌یاتار یاتماز حسینون پرچمی

 

 

آسمان خورده تَرَک تا او عَلَم برداشته

کوه از جا کَنده شد یا او قدم برداشته

کودکان بر شانه  بر دستش عَلَم  پایش رکاب

یک تنه بر دوشِ خود بارِ حرم برداشته

ما گره‌هایی که کور است این حرم می‌آوریم

داد ، دستِ خود ولی دستِ کَرَم برداشته

گفت آقایم که از ما هم خیالش راحت است

دستهایش را به محشر مادرم برداشته

گفت آری با کریمان کارها دشوار نیست

پیشِ این باب‌الحوائج این گره‌ها کار نیست

 

 

گرچه از داغِ پسر سوزد جگرها بیشتر

میزند داغِ برادر بر کمرها بیشتر

تا صدایِ یا اَخا آمد تمامیِ حرم

رویِ سینه میزدند اما به سرها بیشتر

زود آمد بر سرش چون خوب میداند حسین

بعدِ صدها تیر می‌آید تبرها بیشتر

کاش میشد اینهمه زیبا نبود این با ادب

گفت وای از تیرها وای از نظرها بیشتر

هِلهله می‌آمد و بر سینه مادرها زدند

زود خانم‌ها گره‌ها را به معجرها زدند

 

 

پیشِ اکبر اینقدر این پُشتِ زخمی تا نشد

آمد اما در حرم نزدیکِ دخترها نشد

این طرف زینب زمین می‌خُورد در آنسو حسین

بعد از این بابا برایِ بچه‌ها بابا نشد

وای دیگر این ربابه آن ربابِ قبل نیست

خواست خانم پیشِ اصغر پا شود اما نشد

آنقدر محکم گره زد که حرامی تا کشید

رویِ دختر شد سیاه اما گره‌ها وا نشد

شد غروب و بچه‌ها از درد زانو میزدند

عمداً این سر را نوکِ نیزه به پهلو میزدند




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 05:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


می رسد اینکه به خورشید یقینا نسبش

قمر هاشمیون است فدای لقبش

حاصل رنج علی نخل تنومندی شد

که گرفته است جهان را برکات رطبش

جلوی روش نمی گفت برادر حتی

مانعش می شد از این کار همیشه ادبش

مثل سایه همه عمر به دنبال حسین

اینچنین بود یل ام بنین روز و شبش

مشک برداشت و می‌دید که از دور فرات

روح یک قافله ی تشنه می‌آید عقبش

**

عقل آشفته و سرگشته و حیران و خراب

عشق دیوانه و بی خود شده و درعجبش




موضوع: حضرت عباس (ع)،  مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 05:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


رفتی از خیمه و پا تا به سرم میسوزد

دلِ زینب(س)، دلِ زن های حرم میسوزد

گفتم عباس(ع)! فقط مشکِ خودت را بردار

بغض کردی و از این غم سپرم میسوزد

با لبِ تشنه، لبِ علقمه رفتی امّا

جرعه ای آب نخوردی! جگرم میسوزد

نیزه بر مشک زدندآبرویت ریخت زمین

گُر گرفتی و تنِ شعله ورم میسوزد

با غضب! تیرِ کجی رفته به خوردِ چشمت

اشک می ریزم و چشمانِ ترم میسوزد

آسمانم به زمین خورده چه بد! با صورت!

سر و پیشانیِ قرص قمرم میسوزد

غرقِ خون؛ «أدرک أخا» گفتی و بالای سرت-

مینشینم! بدنِ محتضرم میسوزد

بعدِ تو شعله می افتد به ستونِ خیمه

چوبِ گهواره! لباس ِ پسرم میسوزد!




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


علیُ مع‌الحق و حق با علیست

که ماکو ولی ، بعدش الا علیست

محمد علی است و زهرا علیست

که کارِ خدا دستِ مولا علیست

علی گویم و گفته‌ام بارها

چه کم باشد اینگونه بسیارها

 

علی جلوه‌ای کرد و تکرار شد

علی عازمِ قلبِ پیکار شد

علی بارِ دیگر که کرّار شد

علی شد جوان و علمدار شد

ابالفضل یعنی که مولا علی

صد و سی و سه مرتبه یاعلی

 

فقط اوست تیغّ دو دَم میزند

و مانندِ حیدر عَلم میزند

همینکه به میدان قدم میزند

چپ و راست را هِی بهم میزند

به پیشانیش نقشِ زردِ علیست

که این دستمالِ نبرد علیست

 

اگر اینچنین عزمِ میدان کُنَد

پیشمان شوند و پریشان کُنَد

حرم را پِیِ خود رجز خوان کُنَد

زَنَد ضربه و یاحسن جان کُنَد

زَنَد باحسین و زَنَد باحسن

کِشد یاحسین و کِشد یاحسن

 

میانِ حرم مرکبِ کودکان

به میدان ولی کوهِ آتشفشان

میانِ حرم خادم این و آن

به میدان ولی مَردِ تیغ و کمان

رقیه از این دوش سر برنداشت

که از دوشِ او جایِ بهتر نداشت

 

امیر است و آواره زینب است

کفیل است و بیچاره زینب است

ولی او فقط چاره زینب است

بگو که همه کاره زینب است

همیشه حرم را بهم میزند

که دل میبرد تا قدم میزند

 

اگر خیلِ مژگانِ گیرا نبود

اگر برقِ چشمانِ آقا نبود

و اینقدر خوش قدّ و بالا نبود

چه میشُد که اینقدر زیبا نبود

ببین آخر از دور چشمش زدند

خدایا چه بدجور چشمش زدند

 

نشان داد چشمانِ خود را به آب

لبِ خشک و سوزانِ خود را به آب

و نوزادِ بی جانِ خود را به آب

فرو کرد دستانِ خود را به آب

پُر از آب شد مَشکِ آب آورش

خجالت کشید از دو دستِ تَرَش

 

به سویِ حرم راه طفلان گرفت

که از بارشِ تیر باران گرفت

دو بازویِ او تیغِ بُران گرفت

ولی مَشک را او به دندان گرفت

نَفَس زد به تاب آمدم صبر کن

که خانم رُباب آمدم صبر کن

 

شد از تیرها خریدار پشت

که خَم شد به مَشک و پدیدار پشت

شده زیرِ رگبار خونبار پشت

به مقتل نوشتند شد خار پشت

ولی حیف تیری به مَشکش نشست

و تیرِ دگر قابِ چشمش شکست

 

چه شد حرمله روی زانو نشست

که تیرش میانِ دو اَبرو نشست

نوکِ نیزه‌ای سمتِ پهلو نشست

عمودی به سر خورد و بر او نشست

عمو از سرِ زین زمین ریخت ریخت

سپاهی سرش از کمین ریخت ریخت

 

سر و وضعِ او را بِهَم ریختند

به نیزه عمو را بِهَم ریختند

به تیغی گلو را بِهَم ریختند

کشیدند و مو را بِهَم ریختند

حرامی همه پشتِ هم آمدند

پس از او ارازل حرم آمدند

 

پس از او دلِ زارِ خواهر شکست

یتیمی زمین خورد و از پَر شکست

و سیلی چنان خورد که سر شکست

که دندان شیریِ دختر شکست

یتیمی عمو گفت او را زدند

چه کج رویِ نیزه عمو را زدند




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


هزار بوسه گرفته ست حیدر از دستت

چه خوردنی ست می ناب کوثر از دستت

همیشه پشت و پناه حسین بودی تو

همین شده ست که راضی ست مادر از دستت

تویی همان یل ام البنین که بی تردید

گرفته است توان ،دست لشکر از دستت

میان دشت به پا گشت ولوله،وقتی

خبر رسید که افتاد ساغر از دستت

رباب با خودش انگار آرزو می کرد

چه می شود بخورد آب اصغر از دستت

بغل گرفته ای ،ای نیزه!رأس سقا را

خدا نکرده نیفتد فقط سر از دستت




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی –شب تاسوعا


با اینکه من در یاریِ دین عهد بستم

من بارها عهد خودم با تو شکستم

ما را قرار این بود، در بند تو باشم

دیدی که هم پیمانیِ خود را گسستم

گاهی که فکرِ آبرویم را نکردم

رسوا شدم، با دیگران از بس نشستم

غفلت مرا گاهی جدا انداخت از تو

از اینهمه بی حاصلی شرمنده هستم

میخواهی اصلا با منِ رسوا چه سازی

حالا که دیگر رو شده پیشِ تو دستم

با اینهمه پروندۀ زشت و خرابم

بر من کرم فرما چنان روز نخستم

پاکم کن و پیش حسینم باز گردان

عبد حسینِ تو من از روز الستم

آنقدر اربابم بمن دارد عنایت

انگار نه انگار عبد پَستِ پستم

شرمندۀ زهرایم و مدیون زینب

شرمنده ام که یاس را این بار خستم

امشب که هستم دست خالی تر ز هر کس

دست دعا بر دامن عباس بستم

جز زیر بار منت ساقی نرفتم

ساقیِ عطشان سازد از مِی مست مستم

سقای دشت کربلا! الغوث الغوث

دست علمگیر تو میگیرد دو دستم

ای وای دستان علمدارت قلم شد

فرمود اربابت که من از پا نشستم

فرمود اربابت که ای سالار لشگر

برخیز بنگر پیش این لشگر شکستم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی- شب تاسوعا


مطمئنم آخرش آقا نجاتم می دهد

از حصارِ غصّه و غمها نجاتم می دهد

خیری از ماندن ندیدم غیرِ درد و بیکسی

صاحبم از دارِ این دنیا نجاتم می دهد

غرق خواهم شد اگر دستم نگیرد لحظه ای

ناخدایِ شیعه از دریا نجاتم می دهد

نامه ی اعمالِ من پُر باشد از جرم و خطا

لحظه ی حسّاس با امضا نجاتم می دهد

شتشو دادم دو چشمم را به اشکِ روضه ها

دیدنِ خال و خدِ زیبا نجاتم می دهد

گریه کردم بر دو دستانِ بریده بعد از آن

مطمئن بودم خود مولا نجاتم می دهد

گریه کن هایِ ابوفاضل،عزیزِ مهدی اند

او بحقِّ روضه ی سقّا نجاتم می دهد 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی- شب تاسوعا


نه صبحی داری و نه شب عزیزم

دلت آتیشه   داری تب عزیزم

شبِ عباسه اما ناله داری

برایِ غصه‌ی زینب عزیزم

 

نه صبری و نه تسکین مونده باقی

که داغی سخت و سنگین مونده باقی

نگیر از ما تو فیضِ روضه‌ها رو

برایِ نوکرت این مونده باقی

 

بدون تو  تو کارامون ضرر بود

که تو امروز و فردامون ضرر بود

تو را ای کاش برا دنیا میخواستیم

بدونِ تو  تو دنیامون ضرر بود

 

بگو با بارِ این غمها چه کردی

پریشون توی این شبها چه کردی

یکی باید به فکرت باشه اما

بگو با ناله‌ی زهرا چه کردی

 

الهی که الهی غم نبینی

بگو امشب کدوم خیمه میشینی؟

دلم میگه غبار آلوده آقا

میون هیئتِ اُم‌البنینی

 

از آن سَروِ علی بنیاد صد حیف

از آن قامت  از آن شمشاد صد حیف

دو دستی که عصایِ پیریَش بود

خداوندا زِ تَن اُفتاده صد حیف




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


رسیده است سرانجام ماجرا با تیر

تمام کرد تمامِ کلام ها را تیر

خدا بخیر کند، شمر با سنان آمد

خدا بخیر کند حرمله ولی با تیر

سه تیر با خودش آورد حرمله اما

گرفت جان پدر را به قدر صدها تیر

رباب بین حرم چشم، انتظار علی ست

مباد اینکه گلوی علی...مبادا تیر...

به قلب حضرت ارباب لرزه می افتد

همین که بین کمان میشود مهیا تیر

تمام قامت او تیر میکشد وقتی

که دید قامت عباس شد سراپا تیر

رسانده دست تمنا به پای سقا آب

رسانده دست توسل به چشم سقا تیر

جهان به چشم علمدار تیره شد وقتی

که سمت مشک حرم کرد راه پیدا تیر

برای ما همه جا هست در دلش وقتی

نشسته است به قلب حسین حتی تیر




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


شیر افتاد و هزاران گرگ در دور و برش

هر که آمد نیزه ای می کاشت روی پیکرش

کار دنیا را ببین....کارش به مشک افتاده است

او که اقیانوس هم زانو زده در محضرش

مشک را تا خیمه ها هر طور می شد می رساند

حرمله نگذاشت‌‌‌.‌‌.. با تیری که زد بر ساغرش

زینب کبری ، همان کوه حیا،  مجبور بود

بعد سقا بیشتر باشد به فکر معجرش

روضه یعنی از کنار خیمه می بیند حسین

در کنار علقمه می پاشد از هم لشکرش

غیرت الله است ، یعنی میرود بر نیزه ها

تا که باشد چند روزی سایه بان خواهرش




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


یاوری نیست مرا خیز و ببین بی یارم

چشم خود باز کن ای قوت قلب زارم

با وجود تو دل اهل حرم قرص بوَد

تو که باشی به برم یک تنه لشکر دارم

کمرم تا شده برخیز علمدار جوان

با زمین خوردن تو خورد گره در کارم

نه عبایی نه جوانان که بیایند کمک

ناگزیرم که در اینجا بدنت بگذارم

از همه سو به تنت زخم روی زخم زدند

با عبا هم نتوانم که تو را بردارم

جمع جسم تو که نه-بس که به هم ریخته ای

نیست ممکن که دگر زخم تنت بشمارم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


آب افتاده به دست و پای مشکت

نیگاشو بسته به دعای مشکت

خاک پاتو زمین رو سر می ریزه

آخه غباریه هوای مشکت

خورشیده دس به کارشده بدوزه

لباس تشنگی برای مشکت

ضریح چوبی شو گرفته مادر

پناه آورده به کسای مشکت

از صب تا حالا توی صف نشسته

پشت در خیمه سرای مشکت

قنوت گرفته طفلکی تو خیمه

واسه اجابت دعای مشکت

تیرا دارن صحن عطش میسازن

کنار نهر کربلای مشکت

مناره افتاد و دیگه نمیاد

اذان خشکی از صدای مشکت

هزارتا دریا هم بارون بباره

پر نمیشه هیچ موقع جای مشکت

تو رفتی و یه مشک پاره مونده

ارثیه واسه بچه های مشکت

پیراهن نیلی پوشیده خیمه

تو مجلس ختم عزای مشکت

برای یادبود تو بهشت گذاشتن

فرشته ها سنگ بنای مشکت




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 04:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


از نور ماهی علقمه باغ ارم شد

ماهی که از داغش قد خورشید خم شد

تا داستان عشق را با‌ خون نگارد

چشم غیورش خون شد و دستش قلم شد

هر چند‌ از دستش علم افتاد اما

در آسمانها تا ابد نامش علم شد

در خاک هم دارد اثر دست کریمش

حیرت مکن گر علقمه دارالکرم شد

تا خم شد از ضرب عمودی روی مرکب

مثل قد زینب، عمود خیمه خم شد

می‌ریخت آب مشک و از جان دست می‌شست

از شرم پیشانی دریا غرق نم شد

تعداد تیر اندازها کم نیست اینجا

تعداد تیر اما پس از عباس کم شد

تا ‌رفت چشم نافذش در پرده‌ی خون

دلواپس پرده نشینان حرم شد

در غارتش از یکدگر سبقت گرفتند

این پیشتازی ها سر مشتی درم شد

میر و علمدار حرم دیگر نیامد

ای سینه زنها یا علی گاه دودم شد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 04:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-دودمه


از همان صفین تو مشهور در جنگیدنی

تو علمدار منی

مثل حیدر با تکان تیغ گردن میزنی

تو علمدار منی

 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 04:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


آمدی تا که بفهمیم وفا یعنی چه

بذل خون در قدمِ خون خدا یعنی چه

همه از  پنجه سقای ادب دانستیم

معنی پنج تن آل عبا یعنی چه

رفت و برگشت تو از  علقمه  آموخت به ما

 معنی مَروه چه بوده است و صفا یعنی چه

آمدی و به همه بعدِ علی فهماندی

راز  شقّ القمر و فرق دو تا یعنی چه

چشم دادی که نیافتد به حرم، چشم کسی

یاد دادی به دو عالم که حیا یعنی چه

آب بر آب فکندی که بدانند آن قوم

هست دریا چه کسی؟ آب بقا یعنی چه

دم آخر که تو را یافت برادر، بی دست

دید فریاد اخا ادرک اَخا یعنی چه




موضوع: حضرت عباس (ع)،  ولادت حضرت عباس(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


آه ؛آبت کرد نام آب آور داشتن

چون که محکوم است هرساقی به ساغر داشتن

العطش از عمق جان نیزه ها برخاست تا

کثرت زخم تو شد منجر به کوثر داشتن

در نزاع تیر ها ؛تیر سه شعبه برد کرد

بود دعوا بر سر سهم برابر داشتن

قامتم تاشد عبا هم نیست یاری ام کند

سخت شد جسم تورا از خاک ها برداشتن

در تقلایی که چندین دفعه پایم جان دهی

باز داری آرزوی جان دیگر داشتن

دخترانم را بیا زیر پر و بالت بگیر

نعمت خوبی است جای دست ها پر برداشتن

روی نیزه در کنار محمل زینب بمان

تاکه باشد دلخوشی اش سایه ی سرداشتن




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


باد، مثل خبرِ آب به صحرا رفته ! 

ماه می تازد و دریا به تماشا رفته  

خبرِ ماه که در سینه ی شب ،تیر کشید

 پرده افتاد: قیامت به تماشا رفته  

آنکه باهلهله ی تیغ به جنگ آمده است 

به «علی »رفته چنان رود ِ به دریا رفته! 

عمقِ بی آبی ِ جهل آمده  استقبالش   

کاسه های ِسرِ قوم است که بالا رفته 

هر که پرورده ی زهراست،دراین عرصه ی سرخ

سر به همراه نیاورده به هر جا رفته  

زیرِ بازوی فلک را چه کسی می گیرد؟

تنِ نورا نی خورشید به یغما رفته 

خبرِ ماه ؛، که کم کم به دل ِ خیمه رسید

عطش از یاد لب کودکِ تنها رفته! 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


او کیست ؟ او را دوست و دشمن ستوده است

دریا غزل در وصف چشمانش سروده است

مهتاب می گوید نخواهد رفت بالا

هرکس جبین برخاک در گاهش نسوده است

او کاشف الکرب است یعنی روی ماهش

عمری غبار از روی آیینه زدوده است

جای گل از بین مزارش آب رویید

ازبس که چشمش سوگوار مشک بوده است

باید که روی سینه مشکش دفن گردد

مانند طفل از او حفافظت می نموده است

می خواند با گریه سر ساقی سلامت

اصلا نمی دانست که سهم عمود است

مشک و علم دست علم گیر و دوتاچشم

این سفره ی نذری ست که ساقی گشوده است

حوریه ای فریاد زد عباس برگرد

صحبت ز دست بسته و روی کبود است




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


این جهان غیر از سرای آزمایش نیست نیست

شعر من تیغی برنده ست و گزارش نیست نیست

غیر تیر و تیغ و نیزه بر سر احقاق حق

زیر و رو کردم ولی راه گشایش نیست نیست

مرجع تقلید من تنها حسین بن علی ست

 هر که باشد کربلایی اهل خواهش نیست نیست

دست رد بر سینه ی هرچه امان نامه زنم

تشنه ی جام بلا دنبال سازش نیست نیست

بهترین الگوی من در زندگی یعنی حسین

پس در این باره نیازی به پژوهش نیست نیست

کربلا باید کفن پوشید و از دنیا برید

عرصه ی کرب و بلا جای نمایش نیست نیست

به قتال فاطمیون بی جهت صف بسته اند

شیعیان را واهمه از تیر و ترکش نیست نیست

میشود روزی شهادت نامه ام امضا شود ؟

در مفاتیح دلم جز این نیایش نیست نیست

ساقی کرببلا یعنی ابوالفضل و جز او

مستحق این همه مدح و ستایش نیست نیست

تا کلیمی ها به بزم روضه امشب دعوت اند

خوب و بد را هم نیازی به گزینش نیست نیست

دست بر دامان اقای کریم خود زدم

دست خالی خدمت باب الحوائج آمدم

 

عاشقان با گریه ی نم نم صدایش می کنند

زائرانش در حرم هر دم صدایش می کنند

مرد و زن پیر و جوان امشب دخیل محضرش

با توجه عالم و ادم صدایش می کنند

او طبیب درد بی درمان خلق عالم است

دردمندان حضرت مرهم صدایش می کنند

کاشف الکرب الحسین است و گرفتاران شهر

در هجوم درد و رنج و غم صدایش می کنند 

دسته دسته سینه زن هایش به روضه امدند

نه فقط ما ارمنی ها هم صدایش می کنند

ساقی بن ساقی است و در سقایت شهره است

سلسبیل و کوثر و زمزم صدایش می کنند

چون لباس رزم پوشد حیدر کرببلاست

اهل خیمه صاحب پرچم صدایش می کنند

ساکنان اسمان ها یک صدا همراه با

حیدر و پیغمبر اکرم صدایش می کنند

هم نفس با فاطمه هم ناله با ام البنین

هاجر و آسیه و مریم صدایش می کنند

در نبود او خواتین حرم آشفته اند

کودکان غرق در ماتم صدایش می کنند

در میان خیمه زینب بر روی مرکب حسین

رو به سوی علقمه با هم صدایش می کنند

با اخا ادرک اخا کرببلا آتش گرفت

خیمه گویا پیش چشم بچه ها آتش گرفت

 

چه غریبانه برادر را برادر جمع کرد

پاره پاره پاره پاره پاره پیکر جمع کرد

در نگاه سرد نخلستان به تنهایی حسین

با دلی غمدیده و با دیده ی تر جمع کرد

دست هایش یک طرف جسم شریفش یک طرف

پیکرش را عاقبت در یک محل سر جمع کرد

بازوی آزرده اش پهلوی نیزه خورده اش

هر دو را از منظر چشمان مادر جمع کرد

پیش چشم بچه های چشم بر راه عمو

خیمه ی عباس را همراه خواهر جمع کرد

حرمله از برکت چشمش هزاران نقره و...

کیسه های مملوی از درّ و گوهر جمع کرد

دست ناپاکی که سقا را به خاک و خون کشید

در غروب کربلا خلخال و معجر جمع کرد

بی عمو کلی گره خورده ست در کار رباب

مشک پاره پاره شد ای وای بیچاره رباب 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


چشم تو دیدم و چشم تر من ریخت به هم

حال با وضع سر تو،سر من ریخت به هم

نه علمدارِسپاهم،که سپاهم بودی

تا تو پاشیده شدی،لشکر من ریخت به هم

مادرم آمده بالای تن بی دستت

از به هم ریختنت،مادر من ریخت به هم

قبل از آنی که تنم زیر سم اسب رود

از تماشای تنت،پیکر من ریخت به هم

صحبت از معجر زینب شده از جا برخیز

حرف معجر شده و خواهر من ریخت به هم

بی تو ناموس مرا در ملاءعام برند

غیرت الله ببین دختر من ریخت به هم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


چشمت شبیه بختم در خواب غم فزایی است

واکن دو چشم تر را وقت گره گشایی است

پلکی بزن دلم را آزاد از این قفس کن

مژگان چشمهایت مفتاح دلگشایی است

یک عمر مهر برلب چون غنچه ی خموشی

گل بانگ ای برادر فریاد از این جدایی است

هر زخم بر تن تو  چشمی است غرق در خون

هر تیر بر تن تو مژگان در حنایی است 

دست بریده ات را بردیده ام کشیدم

برچشم  بی فروغم  این دست توتیایی است

هر روزن زره را این تیر ها شمردند

بر قامت بلندت  از نیزه ها قبایی است

چیزی نمانده از تو غیر از غبار سرخی

از بار تیغ و نیزه  جسمت در آسیایی است.

برخیز با نگاهت  آرام کن حرم را

کشتی شکستگان را چشم تو ناخدایی است

از دخترم مگیری روزی شانه ات را

بعد از تو خار صحرا رزق برهنه پایی است

بر شیر خواره ام نه کن بر رباب رحمی

این خنده های دشمن سرشارِ بی حیای است




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


پشت و پناه خیمه برایت دلم شکست

از سوز بانگ أدرِک أخایت دلم شکست

این ها جمال حیدری ات را نظر زدند

چندین هزار تیر سویت بی خبر زدند

من ماندم و مصیبت و غم آن هم این همه

با چشم خیس آمده ام سوی علقمه

رخت سیاه بر تن افلاک می کنم

خونابه از دو چشم ترت پاک می کنم

پیچیده در زمین و زمان عطر مُشک تو

جانم فدای تشنگی و کام خشک تو

بر چشم های محترمت بوسه می زنم

بر دست مانده بر علمت بوسه می زنم

با نیزه های شان جگرت را گسسته اند

با خنده های شان کمرم را شکسته اند

برخیز و التماس مرا مستجاب کن

حداقل نظاره به اشک رباب کن

من‌ مانده ام چگونه به سوی حرم روم

اصلا بگو چگونه سوی دخترم روم؟!

سقای بی مثال و قرینه بلند شو

عباس جان، به جان سکینه بلند شو

منظومه ام بدون قمر می شود نرو

بر سوی اهل خیمه نظر می شود نرو

اصلا بگو چه کار کنم با قبیله ام

وقتی که می روی تو کفیل عقیله ام

باید زنان لباس اسارت به تن کنند

گریه برای غارت گودال من کنند




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-دودمه


چین پیشانی تو محشر کند وقت غضب

وای عباس آمده

لرزه افتاده بجان شیرمردان عرب

وای عباس آمده




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


سلام حضرت دریا سلام یا عباس

سلام ما به تو ای بامرام یا عباس

نگاه مرحمتت مهر میکند نازل

سلام ام بنین بر تو یا ابوفاضل

به آبروی تو بسته ست آبروی حرم

دخیل بسته ام امشب به تو عموی حرم

به شوق دیدن رقص کتیبه روی علم

دوباره در به در روضه های خانگی ام

بساط کتری و قوری خواهرم برپاست

و دیگ نذری هر سال مادرم برپاست

نشسته لذت عشقت به جان خلق الله

برای عرض ارادت ارامنه در راه

بهشت میچکد از خوشه ی تبسم تو

تمام اهل زمین تشنه ی ترحم تو

مگر نه اینکه ز عیسی ، مسیح میسازی

به دست خویش ز یحیی ، ذبیح میسازی

یکی یکی همه ی انبیا گرفتارت

نه بنده های خدا که خدا گرفتارت

غلام دربه در گوشه گیر یعنی من

اسیر حلقه به گوش فقیر یعنی من

کریم ، حضرت رازق ، مراد یعنی تو

کسی که روزی هرساله داد یعنی تو

به دسته های عزا با امید رو کرده

کسی که نزد تو امشب مریض اورده

بزرگ قافله ی فتح باب کرده تویی

امید هرچه مریض جواب کرده تویی

گره گشا گره از کار نوکرت وا کن

اشاره ای کن و درد مرا مداوا کن

به یاد تعزیه خوانی ظهر تاسوعا

به یاد زمزمه ی کل یوم عاشورا

تمام ثانیه ها را به گریه سر بکنم

میان روضه مان نیت سفر بکنم

به پای دل برسم محضر تو رمز حیات

دوباره پر بکشم تا کنار شط فرات

به غیر پرچم تو بیرقی که بالا نیست

کسی به غیر تو ای نبض اب!  سقا نیست

عموی خوش قد و بالای بچه سیدها

عزیز ام بنین میوه ی دل زهرا

اگر به دوش رفیعانه ات علم بزنی

اگر که نیزه بگیری کمی قدم بزنی

اگر که خون خدا در رگت به جوش اید

میان کرببلا محشری رقم بزنی

به حمله ای علوی گرد و خاک خواهی کرد

تمام حرمله ها را هلاک خواهی کرد

برای اینکه ببینند حضرت سردار

زره ببند به تن ذوالفقاررا بردار

به یک انابن علی باز قصد طوفان کن

رجز بخوان همه ی دشت را پریشان کن

برای دشمن یاغی کشیده کافی نیست

برای منقبت تو قصیده کافی نیست

برای مدح تو از این قبیل باید گفت

برای رزم تو بحر طویل باید گفت

  " شیر سرخ عربستان و وزیر شه خوبان، پسر مظهر یزدان، كه بُدى صاحب طبل و علم و بیرق و سَیف و حَشم و با رقم و با رمق اندر لقبت ماه بنى هاشم و عباس علمدار و سپه دار و جهانگیر و جهاندار و دگر نایب و سقا

شه با وفا ابوالفضل، صاحب لوا ابوالفضل، معدن سخا ابوالفضل، نور هل اتى ابوالفضل  "

چه لذتی ست که زهرا نگاه کرده مرا

محبتت همه جا روبه راه کرده مرا

شبی که نام تو باشد وسط شب روضه ست

حرارتم همه زیر سر تب روضه ست

به اذن صادره از سوی فاطمه گویم

مرا ببخش اگر بی مقدمه گویم

چه شد کنار شریعه چرا زمین خوردی

چه شد که اخر سر باوفا زمین خوردی

بدون شک پس از این سرفراز خواهی شد

مگر نه اینکه برای خدا زمین خوردی

شبیه مادر پهلوشکسته ات زهرا

ز روی مرکب خود بی هوا زمین خوردی

چقدر زخم نشسته به روی سینه ی تو

گمان کنم وسط نیزه ها زمین خوردی

تمام کرببلا پر شده ست از تن تو

عزیز اهل حرم در کجا زمین خوردی

نشسته است چرا چوب تیر در چشمت

سه شعبه اش ز چه رو کرده گیر در چشمت

شبیه ابر بهاری چقدر میباری

به جای آب دو دست قلم شده داری

چقدر اب نه ارباب را صدازده ای

به روی خاک غریبانه دست و پا زده ای

تمام اهل حرم از غم تو افتادند

پس از تو فاتحه ی گوشواره را خواندند 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-امان نامه


یارب دلم هوای ملاقات یار کرد

هرکار کرد با دل روزگار کرد

شرمنده حسین شدم از قبیله ام

فامیل بد چقدر مرا شرمسار کرد

زینب شنید حرف امان نامه آمده

او بی قرار شد و مرا بی قرار کرد

گفتم به شمر زود امان نامه را ببر

این نامه کل قافله را غصه دار کرد

دیگر قرار نیست ببینم عقیله را

دیگر عمود چشم مرا تار تار کرد

من بودم و هزار هزاران کمان و تیر

هرکس سراغم آمد و تیری نثار کرد

زهرا کشید چادر خود را بصورتم

با مقدمش خزان مرا هم بهار کرد

یک نیم صورتش به گمانم کبود بود

سیلی کینه با رخ ماهش چکار کرد؟!

پیشم حسین آمد و درد کمر گرفت

او گریه کرد و لشگر کوفه هوار کرد

هرچند تکه تکه شدم زیر و رو شدم

شکر خدا حسین به من افتخار کرد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


دست بر سینه رو به كرب و بلا

السلام علیك یا سقا

قمر خانواده ی خورشید

صدقه دارد این قد و بالا

پسر چهارمِ امیر حُنین

دست بر سینه ی بنی الزهرا

چشم و ابروی تو سپاه حسین

كاشف الكرب سید الشهدا

سیزده ساله فاتح صفین

سومین بچهْ شیرِ ، شیرِ خدا

ارمنی ها مُرید نام تواند

شاهدم سفره های تاسوعا

نامِ تو هم ردیف یا فَتّاح

چشمهایت مُفَرِّجُ الغَمّاء

تو كه هستی ، حسین هم آخر

شد پناهنده بر تو عاشورا

سایبانِ مُخَدّراتِ حرم

پشتْ گرمیِّ زینب كُبری

إعطِنی یا كریم ، انا سائل

مستجیرٌ  بِكَ ابوفاضل

 

دست گیرِ همه خدایِ ادب

دست پرورده ی امیر عرب

نسلْ در نسلْ خاك پایِ توایم

به تو دادیم دلْ نَسَبْ به نسبْ

سفره ات بهر سائلان پهن است

صورتت شیر و خالِ تو ، چو رطب

می كند زنده یاد حیدر را

چین پیشانی ات به وقت غضب

اسدالله كربلا ، عباس

بِنِشین با وقار بر مركب

قد كشیدی همینكه روی اسب

لشكر كوفیان كشید عقب

می شود روضه را تجسم كرد

با كمی فكر ، رویِ این مطلب

تا تو بودی سفر به خیر گذشت

ای نگهبان محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت

غرق بوسه سپیدی غب غب

تا تو بودی ندید یك مادر

طفلش از تشنگی كند لب لب

تا تو بودی رقیه معجر داشت

روی دوش تو خواب بود هر شب

تا تو بودی كسی اجازه نداشت

بزند چوب خیزران بر لب

رفتی بر غرورها برخورد

دست نامحرمان به معجر خورد

 

وای از لحظه ای كه غوغا شد

رفتی و در خیام بلوا شد

دختری مشك آب دستت داد

بر دعا دست عمه بالا شد

سایه ات بین نخلها گم شد

پسر فاطمه چه تنها شد

تا رسیدی كنار نهر فرات

علقمه در مقابلت پا شد

تا قیامت خجل ز لبهایت

خنكی های آب دریا شد

جانب خیمه راه افتادی

فكر و ذكرت لبان آقا شد

در كمینت چهار هزار نفر

تیرها در كمان مهیّا شد

قدُّ و بالات كار دستت داد

چند صد تیر در تنت جا شد

بی هوا دستِ راستت افتاد

دست چپ هم شكارِ اعدا شد

حرمله در شكارِ چشم آمد

هدفش چشم های شهلا شد

نوكِ تیر از سرِ  تو بیرون زد

تا پرش بین دیده ات جا شد

خواستی تیر را برون بكِشی

گردنت خم به سوی پاها شد

از سرِ تو كلاه خود افتاد

یك نفر با عمود پیدا شد

آنچنان ضربه زد به فرقِ سرت

تا سر چینِ ابرویت وا شد

وای بی دست بر زمین خوردی

سجده گاه تو خاكِ صحرا شد

تیرهایِ كمی فرو رفته

خوب بر جسمِ اطهرت جا شد

بعدِ سی سال یا اخا گفتی

عاقبت مادر تو زهرا شد

دورتر از تنت حسین افتاد

همه دیدند قامتش تا شد

گفت عباس خیز و كاری كن

رویِ لشگر به خواهرم وا شد

دَمِ خیمه زمان غارت ها

سرِ یك گوشواره دعوا شد

سند ارث بُردن از زهرا

با كف پا به چادر امضا شد

پاسخ اَیْنَ عمّیَ العباس

سیلی چند بی سر و پا شد...




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


من کیم چون پاکبازان در ره پاکان مکینم

غم ندارم چونکه با اهل حقیقت همنشینم

گاه گاهی چون نسیم صبحگاهان با صفایم

گاه گاهی چون کلام عشقبازان دلنشینم

گاه در سوز و گدازم گاه در راز و نیازم

گاه در اوج معانی گاه در بحر یقینم

مرغ روحم ز آشیان صدق در پرواز آمد

یافتم بینای خلق اولین آخرینم

جمله موجودات را دیدم که در فخرند باهم

هریکی می گفت در فضل و شرف من بی قرینم

خاک گفتا :من حسین بن علی را گرد راهم

آب گفتا :مهر زهرا بام نور خامسینم

باد گفتا :من غلام و جان نثار کوی اویم

نار گفتا: دشمنش سوزم به قهر آتشینم

مهر گفتا: گرد راه مرکبش را چهره سایم

ماه گفتا: توسنش را بوسه زن بر صدر زینم

گفت جبرائیل هستم بنده دربار آن شه

خواند میکائیل مدحش گفت عبدش را معینم

سُفت اسرافیل دُر از لب که او را جان نثارم

گفت عزرائیل با خصمش گه مردن به کینم

بعد ازآن گفتند ای انسان تودر عشقش چه کردی

گفت من صاحب وصال عشق آن، عشق آفرینم

روز عاشورا به موجودات بانگ اخرجوا زد

جـز مرا، کز مرتـبت در کـاخ اجـلالـش مَـکیـنم

دست دادم جسم دادم فرق دادم چشم دادم 

تا فدا گردیده جان در راهِ آن نورِ مبینم

آن یکی بوسید دستش دیگری بوسید پایش 

این یکی گفتا که برگو کیستی ای نازنینم

گفت من ماه بنی هاشم سرور قلب زهرا

شبل حیدر ،زاده آزاده ام البنینم

تک سوار یکه تاز عرصه میدان عشقم

جان نثار سید العشاق فخر راستینم

خوانده یزدانم زلطف و مرحمت، باب الحوائج

دست گیر کل خلق از اولین تا آخرینم

معنی درس وفایم فانی راه بقایم

جرعه نوش چشمه علم امیرالمومنینم

دست دادم در ره حق تا که یزدان داد بالم

با همه قدوسیان طیار در خلد برینم

روز مردی گر بیارم خم به ابروی کمانم

آیه نصرمن الله نقش بندد بر جبینم

ای عزاداران بشارت باد زهرا روز محشر

آورد بهر شفاعت دستهای نازنیم

تشنه لب در آب رفتم این سخن با خویش گفتم

من چگونه آب نوشم شاه را عطشان ببینم

مشک را پرکردم از آب و به خود گفتم که باید 

راه نزدیکی برای خیمه رفتن برگزینم

راه نخلستان گرفتم لیک از شمشیر دشمن

قطع شد دست علم گیر از یسار و از یمینم

فکر کردم دست دادم آب دارم غم ندارم 

سر فرازم ساقی اطفال شاهنشاه دینم

ناگهان دیدم که در ره ریخت آب و سوخت جانم 

تیر زد بر مشک آن خصمی که بود اندر کمینم

دیگر از دیدار اطفال حرم شرمنده بودم

تیر زد دشمن به چشمم تا که طفلان را نبینم

گفتم اکنون خوب شد خوب است بر گردم به خیمه

ناگهان بر سر فرود آورد عمود آهنینم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 03:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب تاسوعا


در فراق تو شها زار شدن می ارزد

در پی ات دربدر و خار شدن می‌ارزد

من گرفتار تو هستم تو گرفتار منی

پای عشق تو گرفتار شدن ‌می‌ارزد

دوری از تو به خدا سخت مریضم کرده

ازغم هجر تو بیمار شدن می ارزد

بگذارعشق تو انگشت نمایم بکند

پای تو شهرۀ انظار شدن می ارزد

خوش بحال جگر چاه که خون از غم توست

پیش تو محرم اسرار شدن می ارزد

نیمه شب وقت سحر وقت اذان با صوتِ

پسر فاطمه بیدار شدن می ارزد

توفقط لطف کن و کاسۀ من را پرکن

به تو هر روز بدهکار شدن می ارزد

تا که در قلب تو جا باز کنم بی تاب

روضۀ مشک علمدار شدن می ارزد




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 05:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب تاسوعا


دو چشم تو مُحَرّم در مُحَرّم

پر از اندوه و اشک و حزن و ماتم

فقط یک حرف از غم‌هات کافی‌ست

ز یادم می‌رود غم‌های عالم

 

بُوَد ذکر سوارانت: اباالفضل

شود لبیک یارانت: اباالفضل

فرات خون شده چشمان عالم

بیا جان عموجانت اباالفضل

 

بیا تا قلب خسته جان بگیرد

بیا تا غصه‌ها پایان پذیرد

بیاور با خودت مشک عمو را

بیا تا کودکی عطشان نمیرد

 

ببین از دست رفته، صبر و چاره

صدای مادری آید دوباره

شده لالایی اش: «برگرد آقا

به حق این گلوی پاره پاره»

 

بیا آرام کن چشم تری را

نگاه نیمه جان و پرپری را

شده چشمان مقتل حلقهٔ اشک

بیا و پس بگیر انگشتری را

 

فدای اشک‌های بی‌امانت

چه بارانی‌ست امشب آسمانت

بیا ای التیام روی نیلی

بخوان از غصه‌های عمه‌جانت




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 05:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب تاسوعا


ناقابلم و راه من افتاده به کویت

من سائلم ودست تمنام به سویت

یک جرعه اگر بادۀ دیدار بنوشم

من مست شوم تا ابد از طعم سبویت

آشفته تر از حال دل خویش نبینم

آندم که ببینم نظر افتاد به رویت

بیچاره منم من که تو را هیچ ندیدم

دور است دل و دیدۀ آلوده ز رویت

فرقی نکندمرگ وحیات نفسی که

بهره نبرد یک نفس از نفحه ی بویت

کعبه به طواف قد و بالای تو شیداست

زمزم همه دم درطلب آب وضویت

دست من ودامان تو ای حج مجسم

ای فلسفه حج همه اوصاف نکویت

ای مقصدم از سعیِ صفا کسب رضایت

وی عصر منا و عرفه خاطره گویت

آقا به عموجان تو سوگند شب و روز

چشمان ابالفضل هنوز است به سویت 




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 05:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.