امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب تاسوعا


هر شب یتیم توست دل جمکرانی ام

 جانم به لب رسیده بیا یار جانی ام

از باد ها نشانی تان را گرفته ام

 عمری است عاجزانه پی آن نشانی ام

طی شد جوانی من و رویت  نشد رخت

" شرمنده جوانی از این زندگانیم"

با من بگو که خیمه کجا می کنی به پا

 آخر چرا به خاک سیه می نشانی ام

در این دهه اگر چه صدایت گرفته است

 یک شب  بخوان به صوت خوش آسمانی ام

در روضه احتمال حضورت قوی تر است

 شاید به عشق نام عمویت بخوانی ام

  هم پیر قد خمیدگی زینب توا م

  هم داغدار آن دو لب خیزرانی ام

این روزها که حال مرا درک می کنی

 بگذار دست بر دل آتشفشانی ام

در به دری برای غلام تو خوب نیست

 تأیید کن که نوکر صاحب زمانی ام




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 05:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات شب تاسوعا


قربان تو و محکمه ی عذر پذیرت

قربان تو و لطف و مَبرات کثیرت

ای حجت حق، درگذر از بنده ی زارت

حالا که پشیمان شده این عبد حقیرت

خالی شده پیمانه ی ما "أوْفِ لَنَا الْکَیْل"

ای یوسف زهرا نظری کن به فقیرت

هر لحظه ی ما پر شده از عطر دعایت

الحق که تو هستی همه دَم، فاطمه سیرت

هر جا که رسیدیم فقط مدح تو گفتیم

بگذار بمانیم همان معرکه گیرت

"هر کس به کسی نازد و ما هم به تو نازیم"

دلخوش به توایم و همه هستیم اسیرت

گفتیم بیا روضه ی عباس گرفتیم

شاید که سوی خیمه ی ما خورد مسیرت

ای مادر عباس اجازه بده یک بیت

ما روضه بخوانیم از آن کوه بصیرت

بی دست و پُر از تیر ز بالای بلندی

افتاد زمین ام بنین، ماه منیرت




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 04:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب تاسوعا


با وجود این همه رسوایی و خودخواهی ام

هم کنارم ماندی و هم می کنی همراهی ام

با خودم گفتم من آلوده را رد می کنی

ذوالکرم بودی و دیدم واقعا می خواهی ام

رحمت موصوله ات حتی به من هم می رسد

با وجود این همه کم کاری و کوتاهی ام

هر چه می گردم فقط حب تو پیدا می شود

بین اشعار و نماز و روزه و مداحی ام

گر به قول اهل غفلت روضه ها گمراهی است

تا خود محشر به دنبال همین گمراهی ام

مادرت با خط زیبای خودش روز ازل

سر در این سینه ام حک کرده "ثاراللهی ام"

با توکل بر خدا و با دعای مادرت

اربعین، سوی حرم پای پیاده راهی ام

در روایت آمده ماهی برایت گریه کرد

پس بدون اشک هایم پست تر از ماهی ام

من چه می فهمم چه آمد بر سرت در علقمه؟!

در بساط روضه ات در اوج نا آگاهی ام 




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 04:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-بحر طویل


کنار خیمه ها می زد قدم آرامشی که در دلش طوفانی از غم بود و آنکه غمزدای اشرف اولاد آدم بود.

کنار خیمه ها می زد قدم یادش می آمد روزگار کودکی را، مادرش ام البنین شانه به مویش می کشید و زیر لب می گفت: اولادم فدای بچه های مادر سادات!

کنار خیمه ها می زد قدم با عزت و هیبت مباد آنکه نسیمی بی اجازه رد شود از لابلای خیمه ی ناموس آل الله. ناگاه از میان لشگر کوفه کسی آمد. کسی نه، کمتر از خار و خسی آمد کنار خیمه ها فریاد زد: شمرم! امان نامه برای زاده ی ام البنین دارم... حرم لرزید و عباس از خجالت...

از خجالت...

از خجالت سر به زیر افکنده وقتی می شود یک مرد و از لبهای خشک کودکان شرمنده وقتی می شود باید سکینه هم بیاید با لبی خشکیده با مشکی تهی از آب آری سینه می گیرد و سقا روبروی حضرت ارباب...

-ای آقای من! ای سید و مولای من! اذنم بده چون "ضاق صدری"سینه ام تنگ است و تنها چاره ام با کوفیان جنگ است.

 

به میدان می رود با چند مشک خالی و اطفال شادند و اما عمه ی سادات چشمانش به قد و قامت عباس( داری می روی پشت و پناه خیمه گاه ما، پناه ما؟!) به میدان می رود جنگی نمایان می کند تا بر شریعه می رسد فوراً کفی از آب می گیرد، نهیبی می زند بر آب " آقایم حسین تشنه است" حرم تشنه، گل پیغمبرم تشنه، لبان خواهرم تشنه، علی اکبر که عطشان جان سپرد اما علی اصغرم تشنه

 

به دوشش مشک آب و روبرویش لشگری بی تاب و در انبوه نخلستان کمانداران کمین کردند و خونخواران کمین کردند و با یک ضربه ی شمشیر دست افتاد و دست دیگرش در راه اربابش حسین افتاد و مشکش را به دندان برد و دارد گوشه چشمی سوی خیمه... ای رباب و ای سکینه، ای علی اصغر

 

دوباره روضه شد چشم اباالفضل و دوباره حرمله... تیر سه شعبه...

چرا در روضه عباس چشمی کاسه ی خون می شود هرسال؟!

چرا در روضه، سر با گرز گلگون شد هر سال؟!

عمود آمد سرش برگشت

از روی فرس بی دست سقا پیکرش برگشت

تنش غارت شد و آنگاه فرم پیکرش برگشت

نمی دانم چه آمد بر سرش ادرک اخایِ حنجرش برگشت

حسین آمد به سمت علقمه، زهرای اطهر مادرش برگشت




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 04:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


عشق مدیون مهربان ماه است

هست حتی خدا به او حساس

از زبان امام می گویم

"رَحِمَ‏ اللّه عَمّی الْعَبَّاس"

 

از شجاعت همین قدَر گویم

اسداللّه می شود پدرش

شیر، از چشمه ی ادب خورده

مادر ام البنین و او پسرش

 

مدح او را چگونه بنویسم

لَنگ مانده کُمیت این کلمات

من که باشم؟ حسین فرموده

ای اباالفضل "جان من به فدات"

 

شیعه و ارمنی ندارد که

ما همه بر عطاش مسکینیم

یاد شرمندگیش می افتیم

هر کجا طفل تشنه می بینیم

 

این طرف خیمه منتظر که عمو

زود با مشک آب می آید

وای اگر قامتش نظر بخورد

چه به روز رباب می آید

 

آن سوی دشت بر جبین عمو

از شتاب عمود چین افتاد

تیر در چشم دارد و بی دست

ماه از آسمان زمین افتاد

 

تا صدا زد اخا مرا دریاب

طاقت از زانوی حسین ربود

جای "یا سیدی" اخایش خواند

شک ندارم که مادر آنجا بود

 

آنکه می رفت هر کجا از دشت

چشم می دید قد رعنایش

چه شده که حسین می گردد

تکه تکه بیابد اعضایش

 

دید بر روی خاک خون آلود

دست از تن جدای دلبر را

چند گام آن طرف کنار علم

غرق خون دید دست دیگر را

 

بوسه بر دست ساقی اش می زد

جان آقای خیمه بر لب بود

چونکه این دست های افتاده

دست های کفیل زینب بود

 

نه عبا مانده نه بنی هاشم

نیمه جان جانِ خیمه را چه کند؟

عده ای سمت خیمه ها رفتند

شاه با قوم بی حیا چه کند؟

 

علقمه شاهد است، شاه غریب

دست از "جان" کشید و راهی شد

من بمیرم که گریه های حسین

باعث خنده ی سپاهی شد

 

مشک پاره به خیمه ها نرسید

این خجالت برای ساقی ماند

روضه ی دست و دشت را خواندم

روضه ی رأس و تشت باقی ماند

 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 04:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


آرزوی قمرت نقش بر آب است حسین

بعد از این خیمه ی خورشید خراب است حسین

دست عباس که افتاد حرم ریخت به هم

نگرانی پس از این حفظ حجاب است حسین

مشک ساقی هدف تیر و کمان ها شده است

گوئیا بخت علمدار به خواب است حسین

آب پاکی به روی دست ابالفضل که ریخت

ناله ی اهل حرم وای رباب است حسین

عرق شرم چکیده است ز پیشانی او

عرق شرم چه گویم که گلاب است حسین

حرف تاراج حرم  در دل لشکر پیچید

گوئیا غارت این خیمه ثواب است حسین

عاقبت خیمه ی  خورشید ستونش افتاد

بعد از این ام بنین خانه خراب است حسین




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-دودمه


ای اهلِ حرم رفت علمدار و عَلَم نیست

صاحب حرمم نیست 

ای وای که در عَلقمه جُز دستِ قلم نیست

صاحب حرمم نیست




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 04:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


حرم تشنه‌ی آبشاری که داری

و زینب اسیرِ وقاری که داری

دلِ اهلبیت از حضورِ تو قرص است

از این جذبه‌ی اقتداری که داری

تو هرجا که هستی حرم هم همانجاست

همه گِردِ تو در مَداری که داری

علی هستی از الفراری که دارند

علی هستی از تار و ماری که داری

 

 پُر از صولتی تو/پُر از غیرتی تو/پُر از همتی تو/همه ماتِ این ذوالفقاری که داری/همه بنده‌ی اعتباری که داری/ دیاری که داری/بهاری که داری/دل استواری که داری/و دیوانه‌یِ بیشماری که داری/بس است این غباری که داری/که صاحب نَسَب تو/امیرِ ادب تو/یل منتجب تو/و واجب تو و مستحب تو/فقط رویِ لب تو

بگو با دل بی قراری که داری

امیری حسین فنعم الامیری

 

اگر رویِ دوشش عَلَم را بگیرد

دعاهایِ زینب حرم را بگیرد

برایِ سرودن از آقاییِ تو

خدا باید اینجا قلم را بگیرد

زمین تا که چیزی بگیرد زِ دستت

کفِ خاکیِ از این قدم را بگیرد

گره‌های کورِ مرا می‌گشاید

اگر چشمِ اهل کَرَم را بگیرد

 

به دل جا بگیرد/نفسها بگیرد/و بال  مرا لطفِ آقا بگیرد/و دست مرا پیشِ زهرا بگیرد/سه ساله به دوشش چه خوش جا بگیرد/نشد در حرم سر به بالا بگیرد/از این سینه‌ها هرچه غم را بگیرد/غبارِ پَرِ چادری محترم را بگیرد/غرورِ حسین است و نورِ حسین/ به کف ذوالفقارِ دودَم را بگیرد/و دَم را بگیرد

امیری حسین فنعم الامیری

 

کسی پیشِ امواج دریا نماند

به پیش تو طوفان صحرا نماند

به لشکر بگویید اگر می تواند

که حیرانِ آن قد و بالا نماند

به جبریل گویید اگر می‌تواند

که مبهوت آن چشم زیبا نماند

چه خوش میدهی جان به تیغت به میدان

چنان می‌زند سر سری جا نماند

 

چنان می‌زند سر/چنان می‌زند پَر/چنان می‌زنی تو به لشکر مکرر/چو حیدر/از این سر به آن سر/از اول به آخر/که یک تَن در آنجا نماند برای تماشا نماند/و آنکه به ترسی دچار است به فکر فرار است/و زار است بگو زیر این دست و پاها نماند

به رویِ لبت غیرِ این بیتِ غَرا نماند

امیری حسین فنعم الامیری

 

 دگر این برادر برادر ندارد

چرا پیکرِ تو بجز پَر ندارد

تو خوردی زمین خواهرت هم زمین خورد

دعا کُن تَرَک آیِنه بر ندارد

دلت آمد این خیمه‌ها را نبینی

مگر این حرم چند دختر ندارد؟

گرفته است زهرا به دامن سرت را

کسی تا نگوید که مادر ندارد

 

نفسها پریشان/همه زار و گریان/به فکرِ عمو جان/رباب است حیران/فقط فکرِ باران/علی تشنه بی جان شده وقت غارت/اسارت /جسارت/نه جانی توانی/بجز خنده آن جمعِ لشکر ندارد/پدر دست بر سر زمین خورده دیگر/و خواهر که می‌گفت با نوامیس خیمه/کسی با خودش چند معجر ندارد 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 04:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


احساس،عباس

گفتند در ذیل اله الناس عباس

معیار ارباب

در مکتب کرب و بلا مقیاس عباس

جمع نبوت

یعقوب و نوح و موسی و الیاس عباس

ذکر عوام و

تنها پناه مردمان خاص عباس

در دین ارباب

توحید علیٍ اکبر و اخلاص عباس

در اوج روضه

تلفیق بوی سیب و بوی یاس عباس

مثل رقیه

ذکر تمام بچه ها عباس عباس

.

.

.

هم مو کشیدند

هم گوش را با طره ی گیسو کشیدند

بر عکس کوفه

در کربلا شمشیر را از رو کشیدند

ابری شده شط

بس که کمان و تیر از هرسو کشیدند

از تیرهاشان

بالای چشم علقمه ابرو کشیدند

فواره زد اشک

وقتی که تیر از چشم این آهو کشیدند

در وقت غارت

بر خاک طفلان عکس یک بازو کشیدند

پیراهنت کو

ای وای گویا اسب هاشان بو کشیدند




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


نیمه شب آمد پریشانم گرفتارم هنوز

میروم این خیمه و آن خیمه بیدارم هنوز

دیدی آخر کینه قوم و قبیله پا گرفت

یک امان نامه چگونه آبرویم را گرفت

السلام ای قبلۀ ایمان ابالفضل آمده

آمدم پابوس بی بی جان ابالفضل آمده

رو نگردانی ز من روح و روان من تویی

من امان نامه نمیخواهم امان من تویی

بند بند پیکرم وقف حیای چادرت

تا مرا داری چه غم داری فدای چادرت

چشمها را میدهم چشمی نیاید سوی تو

موی من بر نیزه میپیچد فدای موی تو

بشکند فرق سرم اما سرت را نشکنند

من بمیرم احترام معجرت را نشکنند

دست من را میزنند این قوم! دستت بی طناب

قامتم نذرت نمانی زیر نور آفتاب

تیرها را میخورم تیر نگاهی بشکند

بر غرورت آه تاثیر نگاهی بشکند

از خجالت آب خواهم شد تو هم غصه نخور

جان من بی بی اگر کم شد تنم غصه نخور




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح


انا فتحنای خدا یعنی ابالفضل

بی دست و فوق دستها یعنی ابالفضل

هرکس گرفتار آمده آسوده باشد

دارالادای قرض ما یعنی ابالفضل

یا کاشف الکرب الحسین ما کلید است

رمز قبولی دعا یعنی ابالفضل

نیم دلش وقف حسن نیمی حسین است

جمع شجاعت با سخا یعنی ابالفضل

دست ردش را ارمنی ها هم ندیدند

با هرغریبه آشنا یعنی ابالفضل

هرجا که شد حرف از کرم یعنی حسن جان

هرجا که شد حرف از وفا یعنی ابالفضل

بر شان او کل شهیدان غبطه دارند

بالا نشین اولیا یعنی ابالفضل

اصلا علی را دروجودش جمع کردند

آیینه حیدر نما یعنی ابالفضل

یاد قدیمی ها دوباره دم گرفتیم

سقای دشت کربلا یعنی ابالفضل

دستش جدا شد تا که بال و پر بگیرد

یعنی مقام شافع محشر بگیرد




موضوع: مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


یاعلی! پهلوان ما رفته

ماه از آسمان ما رفته

جان نداریم جان ما رفته

ساقی خاندان ما رفته

رفته تا با شتاب برگردد

آب با مشک آب برگردد

 

قوم و فامیل زحمتش دادند

نیمه شب برگ دعوتش دادند

آشناهاش غربتش دادند

پیش زینب خجالتش دادند

یک امان نامه شرمسارش کرد

تا خود صبح بیقرارش کرد

 

تا شنیده عمو عموهارا

زده بر دوش آرزوهارا

تا کمی تر کند گلوهارا

بخرد کل آبرو هارا

بچه ها آمدند راهی شد

آنقدر رو زدند راهی شد

 

تیرها ریختند بر بدنش

از نوک پا گرفته تا دهنش

پاره پاره شدست پیرهنش

سوختم پابه پای سوختنش

شک ندارم که او نظر خورده

شاخ شمشاد ما تبر خورده

 

تکیه قرص من زمین افتاد

با چه وضعی ز صدر زین افتاد

رد نیزه روی نگین افتاد

روی پیشانیش که چین افتاد

گرزی آمد سرش چه غوغا شد

گره بین ابرویش وا شد

 

ای علمدار من چه کم شده ای

سرو بودی چقدر خم شده ای

بروی نیزه ها علم شده ای

روضۀ باز این حرم شده ای

مادرم مادرت شده عباس

چادرش بسترت شده عباس

 

بی تو فکر اسارتند همه

بچه ها بی حمایتند همه

زخمی از هتک حرمتند همه

لشکری فکر غارتند همه

امنیت دور خواهرم رفته

 چشمهاشان سوی حرم رفته




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


نور از دل مهتاب بیاور عباس

تا درب حرم تاب بیاور عباس

خشکیده زبان چوبی گهواره

یک جرعه فقط آب بیاور عباس




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


محضر آب دم از پاکی دریا نزنید

محضر خاک دم از وسعت صحرا نزنید

تا زمانیکه ندادید ضرر پای نگار

لافِ بیهوده ی عاشق شدن اینجا نزنید

آسیابِ  که شدن مسئله ی حساس است

پس به سینه به جز از سنگ تولی نزنید

درد معشوق چه بهتر که به درمان نرسد

هرچه آمد سرتان رو به مداوا نزنید

فقرخوب است که هم شانه ی عزت باشد

مستمندید اگر جز در آقا نزنید

حرف تقوا و بصیرت به میان است اگر

حرفی از چشم سیاه و قد رعنا نزنید

گرچه خوب است رخش نقل منابر بشود

حیفِ عباس که توصیف به ظاهر بشود

 

علم انساب به کار آمده اینبار زیاد

که بیوفتد سرما محضر دلدار زیاد

ذولفقار دو دم امروز سه دم خواهد شد

بس که درخانه ی مولا شده کرار زیاد

هرچه دارد پسراز دامن مادر دارد

ارث بردست از این فاطمه ایثار زیاد

یک تنه میرود و صد تنه برمیگردد

معجزه سر زده از او دم پیکار زیاد

نا امیدی در این خانه ندارد معنا

باز خواهد شد از این دل گره ی کار زیاد

بهر پابوسی اش امشب همه نوبت دارند

رسد از تیغ کجش مژده ی دیدار زیاد

چشم صَفّین همینکه به نقابش افتاد

پانزده مرتبه "لا حول ولا" را سر داد

 

مرد جنگ است ولی انس ب خلوت دارد

مثل شوقش به خطر شوق عبادت دارد

نوری از آیه ی تطهیر به او هم تابید

مطمئنیم که این آینه عصمت دارد

محرم یا ولدی گفتن زهرا شده است

جای شک نیست بگوییم سیادت دارد

مرگ بازیچه یک حمله ی مردانه اوست

شیر آخر مگر از معرکه وحشت دارد؟!

چندگامی همه جا دورتر از آقا بود

قد بلند است و ازین حال خجالت دارد

شانه کعبه به پایش چقدر بوسه زده

تا ببینند همه شان ولایت دارد

خطبه ای خواند بگوید شرف کعبه ز چیست

تا خدایی خدا آبروی کعبه علیست..

 

نخل ها دردسری شد ثمرش را بزنند

دونفر از دو طرف بال و پرش را بزنند

همه از چهار جهت روی سرش ریخته اند

همه اینجا پی این اند سرش را بزنند..

دست اگر نیست ولی تیغ نگاهش مانده

تیرها آمده چشمان ترش را بزنند

مشک را داده به دندان که به خیمه برسد

وقت‌ آن است لب شعله ورش را بزنند

آخر این میر علمدار غروری دارد

نکند اینکه غرور جگرش را بزنند

هدف از کشتن عباس حسین است حسین

تا که اینجور توان کمرش را بزنند

علم افتاد و کنارش بدنی هم افتاد

مثل آقا وسط خیمه زنی هم‌ افتاد..




موضوع: مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1397/06/27 | 03:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس


هر که از دل نوکریِ کویِ هیات می کند

سینه ی خود را پر از نور ولایت می کند 

پادشاهی، نوکری خاندان مصطفی ست

نوکر این خانه بر تن رخت عزت می کند

آدم این جا خاکبوس عرش رحمن می شود

در سرای اهل بیت عرض ارادت می کند

آنکه هیات را به پول و شهرت و قدرت نداد

فاطمه دنیا و دینش را ضمانت می کند 

در قیامت قیمتی تر چیست غیر از یاحسین

قیمت یک "یاحسین" آن جا قیامت می کند

هیاتی با هیاتی همچون زهیرند و بُریر

یک حسینی با حسینی ها رفاقت می کند 

ای که بی ذکر حسین و روضه اش جان می دهی

حضرت زینب به تو خیلی محبت می کند 

هر که سهمی دارد از مهر حسین بن علی

سهم نوکر را فقط عباس قسمت می کند 

دست هایش را جدا کردند از پیکر اگر

چشم هایش از حرم دارد حمایت می کند 

حرمله تاثیر چشمش را به تیری تار کرد

چشم او را دور دیده شمر جرات می کند




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1397/06/19 | 01:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت عباس(ع)شهادت-مناجات با خدا-شب جمعه


لال و مبهوت شدم، ناله ی شبگیرم کن

شده ام خوابِ پر از واهمه، تعبیرم کن

ای نم اشک که از چشم ترم می افتدی

نزد الله، پشیمان شده تصویرم کن

راه درمان شدنم دست خودم نیست، طبیب

 شده ام دردِ معما شده، تدبیرم کن

یا مرا زود بغل کن جلوی چشم همه

یا بیا پیش نگاه همه تحقیرم کن

ننگ بر من به کسی غیر علی رو بزنم

از همه جز اسد الله، خدا سیرم کن

سر و پا معصیتم، باز به دستان علی

به مناجاتِ شب فاطمه تطهیرم کن

از همان کودکی ام نذر حسینیه شدم

بین دربار حسین بن علی پیرم کن

گر دلم نیّت طوفِ حرمی دیگر کرد

پای من را بشکن، در غل و زنجیرم کن

پا برهنه ببرم کرب و بلا، بعد از آن

وسط صحن ابالفضل زمینگیرم کن

***

مَشک من را زده اند آبرویم ریخته است

دست تقدیر بیا زود پُر از تیرم کن

من قمر بودم و مُنشَق شدم از ضرب عمود

آسمان، روی سنان سوره ی تکویرم کن




موضوع: مناجات با خـدا،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/10/20 | 04:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


بی تو به خیمه رفتنِ من اولین غم است

حال رقیه ام ز غمت دومین غم است

اینها  به یک کنار ، نوامیس ،  بعد تو

بی پشت و بی پناه بمانند  ، این غم است

امروز غم زیاد نصیبم شده ولی

آنکه شکسته این کمرم را همین غم است

اینکه پس از تو سمت حرم هجمه می برند

یک بار از یسار و سپس از یمین غم است

ضربه زیاد خورده ای و بین این همه

این که شکافته سر تو تا جبین غم است

زهرا که بر غم تو ز نزدیک گریه کرد

از داغ تو خبر شود ام البنین غم است

هنگام آمدن طرفت دیدنِ دو دست

در خاک و خون کنار علم بر زمین غم است

از روی نیزه اینکه ببینیم ما دو تا

سیلی خورَند اهل حرم بدترین غم است

توهین شمر و حرمله جای خودش ولی

والله ضرب سیلیِ زجرِ لعین غم است

سِنّی گذشته از من و وای از سه ساله ام

دندان اگر که  بشکند از این سِنین غم است




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


علمدار و یل و سقا ابوالفضل

سلام الله علیک یا ابوالفضل

شدی نائل عزیز من از امروز

تو به فرزندی زهرا ابوالفضل

 

به سمت علقمه مانده نگاهم

کجا ماندی علمدار سپاهم

عمود خیمه ات وقتی بخوابد

شود ویران ستون خیمه گاهم

 

نگاه دشمنم سمت خیام است

کنار قتلگاهم ازدحام است

ز خیمه میرسد بوی اسیری

مرو که بعد تو کارم تمام است

 

نخستین زائر تو مادرم شد

دگر پایان کار لشگرم شد

زمین خوردی تو و زینب زمین خورد

اسیری رفتنش را باورم شد

 

دو دست افتاد و بعدش پرچم افتاد

به روی خاک ساقی محکم افتاد

شکسته شد سر تو خواهر من

دوباره یاد ابن ملجم افتاد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


رفته امیر لشکرش را پس بگیرد

از کوفیان آب آورش را پس بگیرد

رفته بگوید تشنگی ها برطرف شد

تا حرف های دخترش را پس بگیرد

یک دستش اکبر بود که کشتند او را

باید که دست دیگرش را پس بگیرد

از مشک باید آبروی رفته اش را

از تیر ها چشم ترش را پس بگیرد

زینب پریشان است , بی دستان عباس

حالا چگونه معجرش را پس بگیرد ؟ 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هشتم و نهم محرم


باید برای روضه ی تودست و سرشکست

یا بهتر اینکه پای تو از هر نظر شکست

چیزی  نداشتم  سر  بازار  جز همین

شرمنده ام بیا دل من را بخر شکست

میخواستی برای کسی جز تو نشکند!؟

اصلاً  فدای خواستنت دل اگر شکست

هرکس برای سفره ی تو خرج می کند

هرگز نمیشود همه ی عمر ور شکست

ماها  چگونه  از  غم داغ  تو  نشکنیم ؟

وقتی برای درک تو کوه از کمر شکست

یک لحظه دست و پا زدنت جبرئیل دید

آنقدر بال وپر به زمین زدکه پرشکست

بالا سر  ضریح  تو قلبم شکسته بود

پایین  پات  آمدم  و  بیشتر  شکست

امشب چه قدر مثل جگر پاره ها شدی

مثل کسی که از غم مرگ پسر شکست

پپیغمبرانه  بود معجزه ی بین علقمه

قدّ  تو  از نهایت شق القمر شکست

تو با خبر شدی و توانت گرفته شد

با دیدن تو زینب تو بی خبر شکست

از چه عمود خیمه ی سقّا نزول کرد؟

آقا ستون حرمت زن ها مگر شکست؟

حالا خودت نشان بده یک راه چاره را

از دخترت بگیر خودت گوشواره را




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  حضرت علی اكبر(ع)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


دیگر میان خیمه صفایی نمانده است

جز حال گریه حال و هوایی نمانده است

از صبح تا غروب صدایم گرفته است

دیگر برام سوز صدایی نمانده است

دار و ندار من همه با هم فدا شدند

دیگر برای خیمه، فدایی نمانده است

درمانده ام، کنار تنت گریه می کنم

قدم شکسته است... عصایی نمانده است

باید چه کرد با بدن پاره پاره ات

وقتی میان خیمه عبایی نمانده است

بی شرم ها کنار تو حرف از چه می زنند؟!

در فکر غارت اند، حیایی نمانده است

از بس که تیرها بدنت را گرفته اند

یک جا برای بوسه، خدایی نمانده است

اصلا چگونه من به سکینه خبر دهم

دیگر عموی عقده گشایی نمانده است

عباس جان همیشه علمدار من شدی

هر کس شهید شد تو مددکار من شدی

با خود نگفته ای پدری داغ دیده ام؟!

داغی عظیم دیده ام و قد خمیده ام

خسته شدم، سرم به خدا درد می کند

از بس که سوت و هلهله و کف شنیده ام

ادرک اخا شنیدم و بی تاب از حرم

 تا علقمه خمیده خمیده دویده ام

خیلی به روی خاک، زمین خورده پیکرم

تا این که پای پیکرت آخر رسیده ام

مانند مصحف است دو دستت برای من

با احترام روی دو چشمم کشیده ام

دیگر نفس نمانده برایم بلند شو

رحمی نما به آه بریده بریده ام

خِس خس نکن، نفس بکش اما سخن نگو

با زحمت از لب و دهنت غنچه چیده ام

قطره به قطره آب شدم، دست و پا نزن

مانند آب مشک تو من هم چکیده ام

تنها میان راه کمین خورده ای چرا؟

آخر بدون دست زمین خورده ای چرا؟

ضرب عمود فرق سرت را شکافته

آثار سجده ی سحرت را شکافته

فهمیدم از نشانه ی دندان به روی مشک

تیغی حسود بال و پرت را شکافته

آبی نخورده ای و همین با وفایی ات

لب های خشک و شعله ورت را شکافته

از خنده های حرمله معلوم می شود

تیرش نگاه چون قمرت را شکافته

دیگر تکان نخور، بدنت تیر می کشد

از بس که تیرها کمرت را شکافته

تقصیر تو نبود، خجالت نکش، بس است

دشمن اگر که مشک ترت را شکافته

ای وای از قساوت این نیزه دار پست

مابین خاک و خون جگرت را شکافته

این نور فاطمه است که در بین علقمه

گرد و غبار دور و برت را شکافته

شکر خدا که ام بنین علقمه نبود

بالا سرت کنار من و فاطمه نبود




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


گریه كردم مُطَهّرم كردند

پاكْ مانند ساغرم كردند

اسم تو آمد و دلم پَر زد

به گمانم كبوترم كردند

با نگاهی  ز چشم شهلایت

خاكْ بودم ولی زرم كردند

پدر و مادرم همان اول

نذرِ اولاد حیدرم كردند

تا كه گفتم مُحبِّ عباسم

دلِ آلوده را حرم كردند

شخص بی آبرو چنان من را

پیشِ مردم چه محترم كردند

شك ندارم كه این محبت را

به دعاهای مادرم كردند

سالیانی است آبرو دارم

سالیانیست نوكرم كردند

یَابْنَ امُّ البنین دعایم كن

باز در علقمه صدایم كن

دست بر سینه رو به كرب و بلا

السلام علیك یا سقا

قمر خانوادۀ خورشید

صدقه دارد این قد و بالا

پسر چهارمِ امیر حُنین

دست بر سینۀ بنی الزهرا

چشم و ابروی تو سپاه حسین

كاشف الكرب سید الشهدا

سیزده ساله فاتح صفین

سومین بچهْ شیرِ، شیرِ خدا

ارمنی ها مُرید نام تواند

شاهدم سفره های تاسوعا

نامِ تو هم ردیف یا فَتّاح

چشمهایت مُفَرِّجُ الغَمّاء

تو كه هستی، حسین هم آخر

شد پناهنده بر تو عاشورا

سایبانِ مُخَدّراتِ حرم

پشتْ گرمیِّ زینب كُبری

إعطِنی یا كریم ، انا سائل

مستجیرٌ  بِكَ ابوفاضل

دست گیرِ همه خدایِ ادب

دست پروردۀ امیر عرب

نسلْ در نسلْ خاك پایِ توایم

به تو دادیم دلْ نَسَبْ به نسبْ

سفره ات بهر سائلان پهن است

صورتت شیر و خالِ تو ، چو رطب

می كند زنده یاد حیدر را

چین پیشانی ات به وقت غضب

اسدالله كربلا ، عباس

بِنِشین با وقار بر مركب

قد كشیدی همینكه روی اسب

لشكر كوفیان كشید عقب

می شود روضه را تجسم كرد

با كمی فكر، رویِ این مطلب

تا تو بودی سفر به خیر گذشت

ای نگهبان محمل زینب

تا تو بودی رباب اصغر داشت

غرق بوسه سپیدی غب غب

تا تو بودی ندید یك مادر

طفلش از تشنگی كند لب لب

تا تو بودی رقیه معجر داشت

روی دوش تو خواب بود هر شب

تا تو بودی كسی اجازه نداشت

بزند چوب خیزران بر لب

رفتی بر غرورها برخورد

دست نامحرمان به معجر خورد 

وای از لحظه ای كه غوغا شد

رفتی و در خیام بلوا شد

دختری مشك آب دستت داد

بر دعا دست عمه بالا شد

سایه ات بین نخل ها گم شد

پسر فاطمه چه تنها شد

تا رسیدی كنار نهر فرات

علقمه در مقابلت پا شد

تا قیامت خجل ز لبهایت

خنكی های آب دریا شد

جانب خیمه راه افتادی

فكر و ذكرت لبان آقا شد

در كمینت چهار هزار نفر

تیرها در كمان مهیّا شد

قدُّ و بالات كار دستت داد

چند صد تیر در تنت جا شد

بی هوا دستِ راستت افتاد

دست چپ هم شكارِ اعدا شد

حرمله در شكارِ چشم آمد

هدفش چشم های شهلا شد

نوكِ تیر از سرِ  تو بیرون زد

تا پرش بین دیده ات جا شد

خواستی تیر را برون بكِشی

گردنت خم به سوی پاها شد

از سرِ تو كلاه خود افتاد

یك نفر با عمود پیدا شد

آنچنان ضربه زد به فرقِ سرت

تا سر چینِ ابرویت وا شد

وای بی دست بر زمین خوردی

سجده گاه تو خاكِ صحرا شد

تیرهایِ كمی فرو رفته

خوب بر جسمِ اطهرت جا شد

بعدِ سی سال یا اخا گفتی

عاقبت مادر تو زهرا شد

دورتر از تنت حسین افتاد

همه دیدند قامتش تا شد

گفت عباس خیز و كاری كن

رویِ لشگر به خواهرم وا شد

دَمِ خیمه زمان غارت ها

سرِ یك گوشواره دعوا شد

سند ارث بُردن از زهرا

با كف پا به چادر امضا شد

پاسخ اَیْنَ عمّیَ العباس

سیلی چند بی سر و پا شد...




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


هرکس که با تو بوده اگر با تو هست ماند

دنیا تو را نداشت که این گونه پست ماند

چون روز روشن است که پیروز جنگ کیست

بر قلب دشمنان تو داغ شکست ماند

در زیر رقص تیغ تو در اوج کار زار

هرکس که ایستاد،نه، هرکس نشست ماند

سر را به صخره ها زده هر روز علقمه

یک عمر در هوای تو این گونه مست ماند

حق داشته است آب اگر جزر و مد کند

بعد از تو کم کسی ست که یکتا پرست ماند

هر آدمی ز رفتن خود ردّ پا گذاشت

اما چرا ز رفتن تو ردّ دست ماند؟




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


یا والقمر! والشمس! مزمّل! اباالفضل!

ای قبله گاه شاعر بیدل اباالفضل!

الفاظ موج و، دامنت ساحل اباالفضل!

یا دائم الفضلِ علی السائل اباالفضل!

تو صاحبم هستی و من تنها رعیت

پابوسی ات را کرده ام با شعر نیت

 

ای حضرت عیسی مسیح ارمنی ها

ای دستهایت دستگیر اهل معنا

یا کاشف الکرب تمام اهل دنیا

یا عَمّی العباسِ فرزندان زهرا

ای رب این پیمانه ها، باب الحوائج

ای پیر سقاخانه ها، باب الحوائج

 

تندیس تقوا و وقار و استقامت

ای برگه ی سبز عبور از قیامت

دست بلند توست، اسباب شفاعت

آری قسیم النار و الجنه، نگاهت

جاری ز سر انگشت تو آب حیات است

بوسه زدن بر دست تو از واجبات است

 

این پینه ی پیشانی تو یادگاریست

بین تو و معبود تو هر شب قراریست

ماه عشیره معنی شب زنده داریست

سجاده ی تو ساغر می های جاریست

روی تو جلوه بر رخ مهتاب داده است

اشک تو بوده نخلها را آب داده است

 

اخم تو خشم حضرت پروردگار است

ابروی تو تکرار تیغ ذوالفقار است

این چرخش شمشیر یک حمزه تبار است

گفتی: أنا العباس، لشگر در فرار است

از میسره تا میمنه کردی قیامت

کولاک کردی یک تنه کردی قیامت

 

ساغر لبالب نیست اما باز می هست

کرببلا گر نیست اما شهر ری هست

سجاده پهن و روضه باز و سوز نی هست

در خاطر من روضه های "سیبویه" است

با روضه می داده است چشمان ترم را

او نوحه دم داده است ای اهل حرم را

 

تا که علم افتاد و دست تو قلم شد

زهرا رسید و بیرق روضه علم شد

ذره به ذره از قد و بالات کم شد

قد حسین بن علی پیش تو خم شد

داغ تو را داده خبر تا مشک پاره

وا شد ز گوش اهل خیمه گوشواره




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)- شهادت


غصه تنها رفته با اندوه و غم برگشته است

تا که از عباس، دستان قلم برگشته است

دم به نام نامی عباس پایین رفته و

در حقیقت بازدم نه، باز ،دَم برگشته است

از حرم برگشتگان را کار چندان سخت نیست

سخت، کار ما بود کز ما حرم برگشته است

سر به هم آورده دیدم بچه ها را در حرم

زود فهمیدم که چیزی چون عَلَم برگشته است

زود فهمیدم که از عباس و از مشک و عَلَم

لااقل از این سه تا یک چیز کم برگشته است

تیر باران می شود در دادگاه آب، چون

جای شب در روز ماهِ متهم برگشته است

آمده یک راست بر قلب رقیه خورده است

از تنش تیری که با زور قسم برگشته است

ارباً اربا یعنی این که در تمام طول راه

یک نفر انگار که هم رفته هم بر گشته است




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)- شهادت


نه دستى از تن سقا مى افتاد

نه اشك و آه و ناله كار ما بود

على اصغر دیگه گریه نمى كرد

اگه نهرى میون خیمه ها بود

 

كسى به اشك مون خنده نمى كرد

سرت سر به سر نیزه نمى ذاشت

اگه بودى، دیگه بابا حسینم

عمود خیمه مون و برنمى داشت

 

به عمه زینب انقد سخت نمى گذشت

دلش رو غصه و ماتم نمى برد

آره من خوب مى دونم عموجون

اگه بودى كسى سیلى نمى خورد

 

روى نى ها نمى رفتى عزیزم

الان این قدر دور از ما نبودى

كسى توو علقمه چشمت نمى زد

اگه تو این همه زیبا نبودى

 

ولى افسوس داغ دورى تو

باید روى دل تنگم بمونه

بابام میگفت : حتما حكمتیه

خدا هر چى اراده كرده، اونه

 

سراغت رو كه از عمه میگیرم

اونم میگه تورو جایى ندیده

تموم خاك و دنبال تو گشته

و هیچى غیر زیبایى ندیده!




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


وای از آن تیغ که بر بال و پرش خورد

چند قدم بعد به بال دگرش خورد

وای از آن لحظه ای که در دل میدان

تیر سه شعبه به ساحت بصرش خورد

این همه پَر در حوالی کمرش ماند

بس که سر تیرها بر کمرش خورد

آبرویش قطره قطره روی زمین ریخت

تیر، همین که به مشکِ شعله ورش خورد

خون به دل اهل آسمان و زمین کرد

ضرب عمودی که از قفا به سرش خورد

از روی زین بر زمینِ داغ بیابان

پیکر بی دست و جسم محتضرش خورد

در وسط گرد و خاک علقمه، ناگاه

نیزه ی یک نیزه دار بر جگرش خورد

**

وای ز شام و دمی که  تیزی سنگی

بر روی نیزه به رأس مختصرش خورد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مدح


ماه، می گویند پشت ابر پنهان می شود

ماهت ای بانو شبی بر نیزه تابان می شود

مادر سقا ! اگر باران نمی بارد چه باک

آب، درس اول ما در دبستان می شود 

دامنت عباس پرور شد تعجب هم نداشت

مور هم باشد کنار تو سلیمان می شود

در عرب را که نمی دانم ولی ام البنین!

هرچه ایرانی است با عباس سلمان می شود

می کند فرزندت ای بانو مگر پیغمبری

ارمنی هم روز تاسوعا مسلمان می شود

خانه ی عباس تو دارالشفای دردهاست

درد بی درمان هم اینجا زود درمان می شود




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت

زبان حال عقیله بنی هاشم با حضرت ابوالفضل سلام الله علیهما

 

صدایی آتشین می آید از عرش!

دل دیوانه! می ارزد که امشب

بسوزی و بسازی و بمیری

به پای روضه خوانی های زینب

 

بیایید ای گرفتاران عالم

رسیده رزقتان با اذن زهرا

خدا قسمت نموده تا بخوانم

کمی از روضه ی جانسوز سقا

 

امیر خیمه ها! سقای طفلان

یل امّ البنین نور دو عینم

دل آرام حرم، ماهِ عشیره

تمام دلخوشی های حسینم

 

رخش ماه تمام آل هاشم

قدش آرامش جان سكینه

همان كه تا زمین افتاد، پر زد...

خوشی از خواب چشمان سكینه

 

عمود خیمه گاهم را شکستند

خروش ناله كو؟ فریاد... فریاد

كجایی ای غیورم، تکیه گاهم؟

تمام حُرمت ما رفت از یاد

 

كجا رفتی كجا بودی دلاور؟

غریبانه حسینم دست و پا زد

كجا بودی در آن وقتی كه آمد_

_ به خیمه! یاورانش را صدا زد؟

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی...

خروش ناله های بی جوابم

كمان حرمله بود و حسین و

گلوی پاره ی طفل ربابم

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

یتیم یازده ساله، برادر

غریبانه در آغوش حسینم...

سرش از تن جدا شد پیش مادر

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

به گرد یوسف من گرگ ها را

ندیدی چرخش سرنیزه ها و

لباس پاره ی خون خدا را

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

سرِ ارباب را بالای نیزه

به پیش دست های بسته ی من

ندیدی پای كوبی، پای نیزه

 

به چشمانت قسم ماه قبیله!

پس از تو خواب از چشمانمان رفت

تمام یادگاری های زهرا

میان شعله از دستانمان رفت

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

چه دستانی به روی بسته وا شد!

خداوند ادب بنگر چگونه

که حکم احترام من ادا شد؟

 

خدا را شكر رفتی و ندیدی

گلوی پاره ی روی زمین را

رجز خواندم به شهر کوفه! دیدی...؟

کرامات امیرالمؤمنین را

 

خدا را شکر رفتی و ندیدی

سر سالار در تشت طلا بود

من و نامحرمان یا غیرت الله!

تمام شام پر از بی حیا بود

 

اگرچه درد دل هایم زیاد و

حكایت های من پایان ندارد

ولی ابراز و فهمِ داغ هایم

به جان تو قسم امكان ندارد

 

اگر بودی تو... حالم فرق می كرد

اگر بودی اگر بودی اگر... آه

شبیه مادرم بسته نمی شد

به روی بانوان خسته دل راه




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 04:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

.........................................

دوبیتی هم دو دست از دست داده ست

دلم تنگ است یا باب الحوائج

.............................................. 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.