حضرت عباس(ع)-شهادت


چشمان خیس علقمه امواج رود بود

آن روز رود، شاهد کشف و شهود بود

آن روز سرخ، علقمه محراب کوفه شد

در دست ابن ملجم میدان، عمود بود

از شوق سجده صالح دین از فراز اسب

بر خاک سبز کرب و بلا در سجود بود

شکر خدا که راه تماشا گرفت خون

آخر هنوز صورت مادر کبود بود

این قصّه آب می خورد از چشم شور ماه

نسبت به ماه طایفه از بس حسود بود




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


چه بلایی است خدایا به سرم آمده است

ازره دور غمی در نظرم آمده است

تاپذیرای غمی سخت شوم، باردگر

اشك غم بدرقۀ چشم ترم آمده است

ما جگرسوختگان آب نخواهیم ولی

این چه داغی است كه سوی جگرم  آمده است

اشكها پرده به چشمان تر من نـزنید

آه با قد خمیده پدرم آمده است

خبر از ساقی مـا نیست ولی می دانم

چه غمی بر جگرشعله ورم آمده است

علم خیمۀ سقا كه روی خاك ا فتاد

گشت معلوم بلائی به سرم آمده است

علقمه عطرگل یاس گرفت و پیداست

از جنان مادر نیكو سیرم آمده است

عمۀ غمزده ام باهمه غم های دلش

به تسّلای دل نوحه گرم آمده است

ای «وفائی»بنویس از اثر غصه و غـم

اشك و خون همره هم از بصرم آمده است

 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مناجات


خروش رود و دریا: یا اباالفضل

پناه اهل دنیا: یا اباالفضل

به حق دست‌هایی که قلم شد

بگیر این دست‌ها را یا اباالفضل




موضوع: مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


دیدم خودم بال و پرت می ریخت عباس

دشمن چگونه برسرت می ریخت عباس

می خواستم‌جمعت کنم‌ تا خیمه آرم

دیدم دوباره پیکرت می ریخت عباس

دیدم کنارت دست بر پهلو گرفته

دیدم‌ که اشگ‌ مادرت می ریخت عباس

دیدم که مشگت تیر خورد و قطره قطره

سرمایه های آخرت می ریخت عباس

دیدم به یاد غربت من گریه کردی

خون ‌از دوچشمان ترت می‌ریخت عباس

دیدم ‌که از پهلو سرت بر نیزه خورده

هرلحظه راس اطهرت می ریخت عباس  




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


طوفانِ تیر،کار عمو را خراب کرد

این مشکِ پاره، نقشۀ او را بر آب کرد

میخواست«یاسکینه» به قولش عمل کند

بارانِ تیر،سخت عمو را جواب کرد

شرمندۀ تبِ لبِ اطفال شد عمو

عباس را خجالت زینب مذاب کرد

احساس شد،صدای حروف مقطعه

ارباب را بریده بریده خطاب کرد

نعش مرا به خیمه مبَر جان اصغرت

سقای با وفای تو شرم از رباب کرد

میخواست«یاحسین» به پایت ادب کند

دستان من،مسیر تو را انتخاب کرد

دستی،یمین و دست دگر در یسار ماند

این کار،حرفِ علقمه را یک کتاب کرد

دستی نمانده بود،علم بر زمین فتاد

یک بی حیا رسید و بسویم عتاب کرد

آمد عمود و تاجِ غرورِ مرا شکست

دشمن جسور شد،زد و پا در رکاب کرد

خصمِ من از حماسۀ صفین کینه داشت

در کربلا حساب مرا بی حساب کرد

چشمم به خیمه بود که تیری ز ره رسید

این دیده را ز بُرد نگاهش مُجاب کرد

انگار پیشِ چشم من آمد مصائبی

کز گفتنش زبانِ مرا در حجاب کرد

خون گریه میکنم که پس از این زنند جار

این قوم،حمله بر حرم بوتراب کرد

گفتید ماهِ علقمه،ماهِ رُخم گرفت

مادر رسید و علقمه را آفتاب کرد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


علقمه گفتم و دیدم دلم از پا افتاد

یاد لبهای علی اصغر و دریا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که سواری بی دست

تیر آنقدر به او خورد که از نا افتاد

علقمه گفتم و دیدم که عمودی آمد

ناگهان در وسط معرکه سقا افتاد

شیری افتاد ز پا و همگی شیر شدند

گذر گرگ به آهوی حرم ها افتاد

وسط این همه سرنیزه و شمشیر و سنان

ناگهان چشم علمدار به زهرا افتاد

روضه ی دست بریده وسط علقمه بود

روضه خوان دست بدون رمق فاطمه بود




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


عمود خوردی و سرو و صنوبرم پاشید

صدا زدی که بیا کاسه ی سرم پاشید

همینکه تا برسم قطعه قطعه ات کردند

قد بلند امیر دلاورم پاشید

کنار علقمه تا لشگر کمانداران

تورا به نخل که بستند لشگرم پاشید

چهار هزار کماندار پیش چشمانم

چقدر تیر به جسم برادرم پاشید

دم وداع که رفتی ز خیمه پشت سرت

دو کاسه گریه ی افسوس دخترم پاشید

همینکه دست تو بر روی خاکها افتاد

به دست حرمله حلقوم اصغرم پاشید

رقیه فاتحه ی گوشواره اش را خواند

خبر رسید که افتاده ای "حرم" پاشید

علیِّ اکبر من... قاسم ام... ابالفضلم...

برای حفط النگوی خواهرم پا، شید

پس از تو امنیت یک قبیله در خطر است

کفیل زینب کبری ، "عقیله" در خطر است




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ناگهان دور و بر شیر حرم غوغا شد

سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد

دشمنان هلهله کردند همین که افتاد

سند غارت اموال حرم امضا شد

علقمه شعبه ای از مسجد کوفه شده بود

سر سردار حسین تا دل ابرو وا شد

کوری چشم همه بد نظران کوفه

بین خون چهره ی سقا چه قدر زیبا شد

بعد سی سال به ارباب برادر گفت و

همه ی دشت پر از عطر و بوی زهرا شد

لشکر حرمله خندید به عباس و حسین

پیش چشمان همه قامت آقا تا شد

سرو رعنای حرم هم قد قاسم شده بود

این غم انگیز ترین روضۀ عاشورا شد

وقت رفتن به همه درس وفاداری داد

همه ی غصۀ او بی کسی آقا شد

با لب تشنه لبِ آب ازین دنیا رفت

آب شرمندۀ کوه ادب سقا شد

رفت آقا به حرم ماند اباالفضل غریب

سر ذبح قمر هاشمیون دعوا شد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


نیاز داشت چو طفل رباب ، جو به عمو

سپرد علقمه چون تشنه ها گلو به عمو

به سمت رود که دریا نمیرود ،باید

که علقمه برسد بعد جستجو به عمو

به رتبه اش شهدا غبطه میخورند اما

نمیرسد به خدا بال آرزو به عمو

شبیه ماه نبوده ست، او شبیه عموست

عمو به ماه نرفته ست، رفته او به عمو

عمو، عمو ، چه عمویى که مَحرم عمه ست

چقدر داده خداوند آبرو به عمو

چگونه دست به دستش زدند این مردم

فرشته دست نداده ست بى وضو به عمو

بساط خجلت عباس را فراهم کرد

امان، امان ز امان نامه ى عدو به عمو

سکینه جان! نفس کودکم نمیاید

بلند شو برو میدان، برو بگو به عمو

عمو که رفت به عمه چقدر سخت گذشت

میان محمل خود می نشست رو به عمو

کنار علقمه رفتند دختران اما

نداد گیسویشان شرح مو به مو به عمو

درست اول بازار شام فهمیدند

پدر که نیست کنارت، چقدر خوبِ عمو ....




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


هم میان دست و بازو فاصله افتاده است

هم میان هر دو ابرو فاصله افتاده است

تیر سوزن شد، که دوزد پیکر او را به هم

بین اعضا از همه‌سو فاصله افتاده است

نکته‌ای سر بسته را بر دوش با خود باد برد

این‌که بین شانه و مو فاصله افتاده است!

تیغ‌ها در پیکرش پهلو به پهلو می‌شوند

در دل هر زخم از این رو فاصله افتاده است

ازدحام تیر شد در سینه که بین نفس

با نفس در این هیاهو فاصله افتاده است

ناامیدی ساخت کارش را همین‌که غرق زخم

دید بین مشک با او فاصله افتاده است

غیر او در هر کسِ دیگر طبیعی هست اگر

بین تیر و چشم و زانو فاصله افتاده است

**

شیر می‌گویند امّا بین ابروهای او

مثل دو بال پرستو فاصله افتاده است




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


هیچ کس مانندِ عباسم مرا یاری نکرد

هیچ کس مثل ابوفاضل علمداری نکرد

دست از دست و سر و از آبروی خود کشید

با مُواساتش کسی اینگونه دینداری نکرد

گفت برگردان امان نامه، امانِ من خداست

هیچ کس با دشمنش اینگونه رفتاری نکرد

کس ندیده،هیچ سقایی بمیرد تشنه لب

یادی از لبهای خود وقت گرفتاری نکرد

بر مقامش غبطه خورده هر شهید و هر امیر

هیچ سرداری چنین بی دست طیاری نکرد

بسکه چشمانش برآن طفلان عطشان خون گریست

از ادب مانند او کس جوی خون جاری نکرد

یا اخی را گفت و از زین واژگون شد بر زمین

وقتِ جانبازی به جز جان باختن کاری نکرد

دید چون یاسِ کبود،،از غصه چشمش تیر خورد

بیش از این عباس با آن یاس دیداری نکرد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/07/19 | 10:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تشنگی رمضان با ابالفضل(ع)


شده تسبیحِ باران: یا اباالفضل

نوای چشمه ساران: یا اباالفضل

اگر که تشنگی جان بر لبت کرد

بگو با کام عطشان: یا اباالفضل




موضوع: مناجات با خـدا،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/03/20 | 02:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-روضه حضرت عباس(ع)


به تیغی حیف گیسویت گسستند

دو بازویت دو بازویت گسستند

از آنجایی که من بوسیده بودم

بمیرم هر دو اَبرویت گسستند

***

انیس گریه هایم را گرفتند

توانِ دست و پایم را گرفتند

کمانی تر شدم از زینب افسوس

سرِ پیری عصایم را گرفتند

***

بهارم را چه سان پاییز و کردند

دلم را از غمت لبریز و کردند

سرت ای کاش رویِ نیزه می ماند

تو را از مرکبی آویز و کردند

***

غمت راهِ نفس بر سینه بسته

ترک بر چهره ی آیینه بسته

زِ بسکه خاک و بر سر ریختم من

ببین عباس دستم پینه بسته

***

از آن سرو علی بنیاد و صد حیف

از آن قامت از آن شمشاد و صد حیف

دو دستی که عصای پیریم بود

خداوندا ز تن افتاد و صد حیف




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/01/4 | 07:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به روح ملکوتی تازه گذشته مرحوم استاد حاج عباس حداد کاشانی

حضرت عباس(ع)-مدح


شهسوار عشق چون آهنگ میدان می کند

خاطر جمعی چو موی خود پریشان می کند

اشک خونین می چکد از دیده بر دامان صبر

هر زمان یاد از جوانان و  عزیزان می کند

بشنو از خیل فداکارش که یک عباس او

عقل را در کشو ر جان مات و  حیران می کرد

گاه دست خویش را در راه قرآن می دهد

گاه وجان خویش را تسلیم جانان می کند

موج زن شط و دلش خون و لبش پیش فرات

از عطش خون بر دل لعل بدخشان می کند

آب می خواهد خدایش آب کوثر می دهد

دست می خواهد خدایش باغ رضوان می دهد

از برای خاطر بی دستی اش دست خدا

هر کجا هر مشکلی داریم آسان می کند

ای طبیب دردمندان دردمندم دردمند

درد می دانی چه با ما دردمندان می کند

خلق می دانند در دارالشفای قرب دوست

دردها را  بیشتر عباس درمان می کند 

ما همه زار و نزاریم و توئی باب مراد

خانه ی امید ما را اشک ویران می کند

می کند بنیاد هستی موج طوفان خیز اشک

سیل اگر پی در پی آید آب طغیان می کند

گر کسی(( حداد ))، از شهری بپرسد وصف شعر

بیشتر تعریف از اشعار کاشان می کند




موضوع: حضرت عباس (ع)،  ولادت حضرت عباس(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/27 | 04:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


برادری به زمین بود و بال و پَر میزد

برادری به سرش بود و هِی به سر میزد

برادری به زمین از لبش جگر می ریخت

برادری به سرش داد از جگر میزد

چقدر چین و چروک است رویِ این صورت

کنار هلهله ها دست بر کمر میزد

دو دست در بغل و یادِ مادرش می کرد

دوباره حرف در و چوبِ شعله ور می زد

رشید بودنِ او کار دست زینب داد

گره به معجرِ طفلانِ بی خبر میزد

کشید تیر به زانو و چشمهایش ریخت

سه شعبه زخم خودش را عمیق تر میزد

کمی ز ساقه یِ هر تیر از دو سو پیداست

کسی که بغض علی داشت تا به پَر میزد

برای خاطر هشتاد و چهار خانم بود

اگر حسین نشسته به روی سر میزد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 04:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


با تیر جفا خانه خرابش کردند

او در پی آب بود و آبش کردند

هباس که شیر سربلندست ؛ ولی

شرمنده ی بی شیر ربابش کردند

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تا بین میدان ساقی میخانه افتاد

یادِ سه ساله دختر، آن حنانه افتاد

چشمان خود را نذر مشک آب خود کرد

سقا به فکر دادنِ بیعانه افتاد

لاحول...های خواهرش هم بی اثر شد

صد چشمِ بد بر قامت شاهانه افتاد

بال یمینش را زدند و درپی آن

دست چپش هم بعد، بی صبرانه افتاد

بر مشک تیری آمد و آهی کشید و...

یاد رباب و اصغرِ دردانه افتاد

تیری به سینه خورد و داغِ او دوتا شد

انگار یاد میخ درب خانه افتاد

ترسویِ رذلی با عمود خود رسیده

حالا که دست حضرتش از شانه افتاد

ابِن طفیل پست تنها گیرش آورد

بر جان او با نیزه بی رحمانه افتاد

آخر چگونه از روی زین بر زمین خورد؟!

وقتی بدون بال و پر پروانه افتاد

شاید همینکه بوی زهرا سویش آمد

با صورتش محض ادب رندانه افتاد

سیراب از سرچشمه ی علم علی بود

کوه بصیرت...عالم فرزانه... افتاد

تا آخرین دم ساقی ما یاعلی گفت

والله، مثل مرتضی مردانه افتاد

دیگر علمداری به دور خیمه ها نیست

غارت به فکر دشمن بیگانه افتاد

ای کاش روی نیزه این ها را نبیند

صد چشم بد بر عمه بی شرمانه افتاد

یا اینکه دنبال سه ساله می دویدند

دنبال او کردند و آن ریحانه افتاد

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 04:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


در بین این شب ها شب تو فرق دارد

چون بین ما اصلا تب تو فرق دارد

از پرچمی که روی دوشت فخر میکرد

معلوم شد که منصب تو فرق دارد

مثل علی مرد خدا مرد دعایی

در سجده یارب یارب تو فرق دارد

عباسیون را به بصیرت می شناسند

آقا اصول مکتب تو فرق دارد

تو پیر عشقی میر عشاق الحسینی

با کل عالم مذهب تو فرق دارد

با دست دادن عشق را اثبات کردی

طرز بیان مطلب تو فرق دارد

وقتی که زانو میزنی در پای محمل

یعنی رکاب زینب تو فرق دارد

در دست هایت آب بود اما نخوردی

از تشنگی زخم لب تو فرق دارد

وقتی به تو آقا به نفسی انت را گفت

در آسمان جبرئیل فورا مرحبا گفت




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 02:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


لب تشنه رفته آب به اینجا بیاورد

یک مشک از فرات تماشا بیاورد

ای نخلهای حوصله طاقت بیاورید

عباس رفته است که دریا بیاورد

با آب از لبان عطشناک غنچه گفت

شاید فرات را به تقلا بیاورد

عمه چقدر دیر…چه شد پس عمویمان؟

عمه چقدر صبر کنم  تا بیاورد؟

ترسم که هیچوقت نیاید امیر عشق

خورشید سر به دامن صحرا بیاورد

ای باغبان مرثیه وقتی تو نیستی

داغ عطش چه بر سر گلها بیاورد

پاشیده ام نگاه به آنسوی نخلها

تا نکهتی از آن گل زیبا بیاورد

عباس دیر کرده مبادا که رفته است

اشک فرشتگان خدا را بیاورد

دیگر عطش نه…آب نمیخواهم عمه جان

عمه بگو …بگو کسی اورا بیاورد

اصغر صبور باش ومسوزان دل مرا

رفته عمو برای تو دریا بیاورد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 02:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


طفلان حرم بعد تو ماتم زده بودند

خواب همه را بعد تو برهم زده بودند

با حال پریشان و دل شعله ور از آه

آتش به دل عالم و آدم زده بودند

در خیمه فقط حرف عمو بود و عمو بود

آه از تو فقط از تو فقط دم زده بودند

بعد از تو چه سخت است بخواهم بنویسم

بر صورتشان سیلی محکم زده بودند

آن روز غم انگیزترین روز جهان شد

آن روز ملائک همگی غم زده بودند

نام تو پس از نام حسین بن علی بود

بر سر در هر خیمه دو پرچم زده بودند

انگار علی بود نه انگار تو بودی

سقای حرم میر و علمدار تو بودی

***

از وبلاگ شعر شاعر




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 02:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


رو کرده هر آیینه به آیین اباالفضل

هرکس که مسلمان شده با دین اباالفضل

از جانب خورشید به من مرحمتی شد

چون گوش سپردم به فرامین اباالفضل

لب تشنگی آل عبا چیز کمی نیست

از منظر چشمان جهان بین اباالفضل

ای کودک شش ماهه که در لحظه ی رفتن

لبخند تو شد مایه تسکین اباالفضل

شرمندگی از اهل حرم هست پدیدار

از حالت پیشانی پرچین اباالفضل

زیباتر از این چیست که در معرکه ی عشق

زهرا برسد بر سر بالین اباالفضل

هستی گدایان در خانه ی عباس

هستیم به عالم همه مسکین اباالفضل

او باعث و بانی شده تا شعر بگویم

دریای معانی شده تا شعر بگویم

***

از وبلاگ شعر شاعر




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 01:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


پرچمت افتاد و این قصه توانم را گرفت

چشم پر خون تو نور دیدگانم را گرفت

دست بی رحمی میانِ ابروانت را شکافت

با عمودت بر زمین زد آسمانم را گرفت

کاسه ها از دست ها افتاد یک یک بر زمین

مشک افتاد و امید کودکانم را گرفت

اربا اربا دیدن اکبر امانم را برید

قطعه قطعه دیدن عباس جانم را گرفت

ای الهی بشکند دست حکیم ابن طفیل

کاین چنین از من علمدار جوانم را گرفت

تا که خواباندم عمود خیمه ات را بر زمین

ترس از سیلی وجود دخترانم را گرفت

قبل از این سمت حرم دشمن نگاه چپ نکرد

وای بر زینب که دشمن پاسبانم را گرفت

**

ای برادر دشمن تو با گرفتن از منت

اذن مرکب تاختن بر استخوانم را گرفت

بی برادر ماندن آخر حاصلش این می شود

نیزه خوردم بی هوا و خون دهانم را گرفت

گوشه ای از نیزهء دشمن لبم را پاره کرد

گوشه ای از نیزه ، دندان و زبانم را گرفت

***

با تشکر از شاعر گرامی 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 12:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ساقیا رنگ عطش نقش خیام است بیا

نقطه نقطه سخن از خشکی کام است

برق چشم تو و خشم تو برای دشمن

یا اخا تیغ کشیده زنیام است بیا

دیر شد کرده ام از آمدنت قطع امید

بی تو در چشم علی خواب حرام است بیا

خیز از جا و علم را تو برافراشته ساز

نام تو زمزمه و رمز قیام است بیا

همۀ اهل حرم تشنۀ دیدار تواند

تشنگی چیست لب خشک کدام است بیا

تو نرو تا نرود بی تو اسارت زینب

کوفیان را زدن طفل ، مرام است بیا

تا تو باشی به حسین تو هجومی نبرند

خنجر سنگدلِ شمر به نام است بیا

تا علم خورد زمین گفت حسین با حسرت

بعد از این زینب من راهی شام است بیا

همه گفتند بیا در حرم و گفتی تو

یا اخا کار ابالفضل تمام است بیا

ای خداوند ادب ، خالق غیرت ، عباس

لشگر کوفه فراسوی امام است بیا

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 12:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


جز تو به فکر خیمه گاهم هیچ کس نیست

بعداز تو آب آور بخواهم هیچ کس نیست

پای شریعه  لشکرم  را دادم از دست

جز یک حرم زن، در سپاهم هیچ کس نیست

غربت سراغم آمد عباسم  که می رفت

غیر از علی اصغر، گواهم هیچ کس نیست

زیر بغل های مـرا باید بگیری

من  داغ دیدم عذرخواهم هیچ کس نیست

تنها شدم اطرافم اما ازدحام است

هم هست یعنی آشنا هم هیچ کس نیست

بی دست می شد کــــاش دسـتم را بگیری

حالا که بی تو تکــیه گاهم هیچ کس نیست

فرقت شکسته با علی فرقی نداری

پاشیده تر از جسم ماهم هیچ کس نیست 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


وقتی که بغض کوفه بنای جفا گذاشت

آمد عمود و سر به سرت بی هوا گذاشت

چون ابرویت شکافت دگر چاره ای نماند

امّا دوباره تیر به چشمت چرا گذاشت

بی دست آمدی به زمین صورتت شکست

پس درد عشق بر لب تو اخا گذاشت

چندین هزار تیر تنت را نشانه رفت

تیری نبود که هدفش را خطا گذاشت

شرم تو و ارادۀ حق پیش پای یار

مشکت جدا دو دست تو را هم جدا گذاشت

آن جلوۀ عبوسیِ رویت بهم که ریخت

دشمن تو را بحال خود آیا رها گذاشت

قبل از حسین پیکر تو شقّه شقّه شد

اول عدو به جسم علمدار پا گذاشت

دستی که بود بوسه گه پنج مصطفی

یک نانجیب خنده کنان زیر پا گذاشت

وقتی که خصم حکم تهاجم به خیمه داد

این کار را به عهدۀ یک بی حیا گذاشت

اهل خیام دست به معجر شده ، حسین

تا بر زمین ستون خیام ترا گذاشت

**

ای بهترین ذخیرۀ اربابِ بی کفن

ذُخرُ الحسین ! نام تو را هم خدا گذاشت

دریا اگر به مشک تو سقا وفا نکرد

دریایی از وفای تو را عشق جا گذاشت

یاد حسین ، آب روی آب ریختی

وقتی فرات تشنه لبان را رها گذاشت




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


من قدرتی دیگر به تن ندارم

دستی دگر چون در بدن ندارم

دشمن چو بسته راه من ز هر سو

به خیمه راه آمدن ندارم

افتاده ام تنها به چنگ دشمن

و آن بازوی لشگر شکن ندارم

زین حال من ، عدو گرفته نیرو

چون قدرتی دیگر به تن ندارم

شد پاره مشگ و  آب ها فرو ریخت

به خیمه ، روی آمدن ندارم

شرمنده ام اخا ، چو پیشم آیی

من قدرت بر پا شدن ندارم

زینب مگر چشم مرا ببندد

در کربلا ، مادر که من ندارم

پوشیده ام لباس فخر و عزت

چه غم اگر که من کفن ندارم

به مادرم ام البنین بگوئید :

دیگر غمی ازین محن ندارم

جز وصف حال عاشقان حسانا

در مطلبی میل سخن ندارم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


علقمه موج شد، عكسِ قمرش ریخت به هم

دستش افتاد زمین، بال و پرش ریخت به هم

تا كه از گیسویِ او لختۀ خون ریخت به مشك

كیـسویِ دختـركِ منتـظرش، ریخت به هم

تیـر را با سـرِ زانـوش كشیـد از چشـمش

حیف از آن چشم، كه مژگانِ ترش ریخت به هم

خواهرش خورد زمین، مادرِ اصغر غش كرد

او كه افتاد زمیـن، دور و برش ریخت به هم

قبـل از آنیـكه بـرادر بـرسـد بـالیـنش

پـدرش از نجف آمـد، پدرش ریخت به هم

به سـرش بـود بیـاید به سـرش ام بنـین

عوضش فاطمه آمـد به سرش ریخت به هم

كِتـف ها را كـه تكان داد، حسیـن افتـاد و

دست بگذاشت به رویِ كمـرش، ریخت به هم

خواست تـا خیمه رساند، بغـلش كـرد، ولی

مـادرش گفت به خیـمه نبرش، ریخت به هم

نـه فقط ضـرب عمـود آمـد و ابـرو وا شد

خورد بر فرقِ سرش، پشتِ سرش ریخت به هم

تیـر بود و تبـر و دِشـنه، ولـی مـادر دید

نیزه از سینه كه ردّ شد، جگرش ریخت به هم

بـه سـرِ نیـزه ز پهـلو سرش آویـزان بود

آه بـا سنگ زدنـد و گـذرش ریخت به هم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


طاق ابرویت مرا سمت مصلی می کشد

اشک ، چشمان تو را مانند دریا می کشد

از خجالت آب گشتی تا که دیدی دختری

عکس مشکی را به روی خاک صحرا می کشد

ماه جایش آسمان است علتش این است اگر

آسمان دارد تو را بالا و بالا می کشد

یک عمود آهنین آمد ... سرت پاشیده شد

ناله ات امّ البنین را دارد این جا می کشد

راهزن هایی که دور پیکرت حلقه زدند

کارشان در علقمه دارد به دعوا می کشد

تا رسیدم پیش تو دیدم که یک دست کبود

یک به یک از پیکر تو تیرها را می کشد

سینه و پهلوی تو بوی مدینه می دهد

می کشی درد عجیبی را که زهرا می کشد

رفتی و چشمان هرزه روی زینب باز شد

نا نجیبی بی حیایی را به معنا می کشد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


سلام میکنم به تو به ساحتی که داشتی

به مشک تو به منصب سقایتی که داشتی

اگرچه میرسد تبار ماه زادگان به ماه

به آفتاب میرسد اصالتی که داشتی

شفیع نشأتین چیست ؟ و ذُخر للحسین چیست ؟

دو دست تو، دو دست با کفایتی که داشتی

به زیر محشر جبین یسار داری و یمین

عقب نشانده کفر را قیامتی که داشتی

حدیثی از سبو بخوان و " إن قطعتموا " بخوان

گواه داده کعبه بر فصاحتی که داشتی

دلت اگر کباب شد به خاطر رباب شد

برای مشک آب شد خجالتی که داشتی

به سر رسید اگرچه تلخ قصه ی عطش ولی

به سر رسید تلخ تر حکایتی که داشتی

چه سروها که بعد ازین به هر بلد به هر زمین

شکسته میشوند پای قامتی که داشتی




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ساقی بریز باده که فصل شراب شد

بر ما مدال نوکریت انتساب شد

سلمان پس از نگاه کریمانه ی تو بود

در خانه ی علی به گدایی حساب شد

دستت جدا شده که بگیری تو از کرم

دست کسی که در به درِ بوتراب شد

وقتی شنید امّ بنین قصه ی تو را

از ماجرای دست تو قلبش کباب شد

رفتی کنار آب ولی تشنه آمدی

از غصه قلب آب برای تو آب شد

یابن علی ، شبیه پدر این محاسنت

با ضربه ای به خون سرتو خضاب شد

تیر سه شعبه ای که به چشم تو زد عدو

بعد از تو سهم حنجر طفل رباب شد

وقتی ز روی اسب فتادی تو بر زمین

دشمن به فکر غارت و کشف حجاب شد

بی تو درون شام بلا لفظ «خارجی»

بر خاندان پاک پیمبر خطاب شد

ای تکیه گاه زینب کبری بیا ببین

خواهر چگونه وارد بزم شراب شد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو