حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


دیده ام در کربلای دست تو

عالمی را مبتلای دست تو

کربلا اینقدر شیدایی نداشت

بی تو و بی ماجرای دست تو

علقمه در علقمه تکثیر شد

موج پژواک صدای دست تو

دیدم از آغاز پایانی نداشت

قصۀ خونگریه های دست تو

چشم من با گریه می بندد دخیل

بر ضریح با صفای دست تو

هر که با دست تو دارد عالمی

من که می میرم برای دست تو

تا همیشه دست تو مشکل گشاست

ای خدا مشکل گشای دست تو

اوفتاد از پا امام عاشقان

تا که خالی دید جای دست تو

خم شد و برداشت و با احترام

بوسه زد بر پاره های دست تو

آب پاکی روی دست آب ریخت

ای به قربان صفای دست تو




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


در علقمه آه از دلِ ریش نکش

آرامشِ خیمه را به تشویش نکش

این تیرِ سه شعبه، مُخبرِ حرمله است

این قدر تو حرفِ مشک را پیش نکش




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


حرف چشمان تو باشد حال شعرم دیگر است

صبحت از محشر شده پس حال من هم محشر است

چشم و ابروی تو ما را تا خود" توحید" برد

خالق زیبایی تو مطمئنا "اکبرست"

هرکسی روزی خور دست تو شد پرواز کرد

دست هایت در کرامت همطراز شهپر است

من خودم دیدم که اسم ارمنی عباس بود

گفت هرچه دارم از لطف و عطای این در است

این بنفسی أنت از سوی امامت شاهدست

حضرت عباس ما از انبیا هم برتر است

خطبه ات بر بام کعبه اعتبار شیعه هاست

هرکه بر یک جملۀ آن گوش نسپارد کر است

هم مسیحی هم کلیمی نذر نامش میکنند

واقعا آقای ما آرامش هر مضطر است

خوش قد و بالایی و در نوجوانی خودت

جامه تو کاملا قالب به جسم حیدر است

روز محشر برتمام خلق روشن میشود

پرچم آقای ما از کل پرچم ها سر است

مزد شرم از خیمه ها را میدهد زهرا به تو

قطره های آب مشکت آب حوض کوثر است

هرکجای پیکرت را بنگرم زخمی به جاست

روی جسم لشگر من جای پای لشگر است

بعد تو وای از نگاه خیره نامحرمان

تو پر از تیری و شد بالا سرت قدم کمان




موضوع: حضرت عباس (ع)،  ولادت حضرت عباس(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


حالا که میرى ىه وقت دیر نکنى

جلوى خیمه من و پیر نکنى

من به تو تکیه زدم... با رفتنت

کوه من، من و زمینگیر نکنى

***

"تا" بشى و "تا" بشیم چه فایده؟!

سیر بشیم تنها بشیم چه فایده؟!

اگه صدتا صدتا مشک آب بیارى

ولى بى سقا بشیم چه فایده؟!

***

همه از دست تو آبرو میخان

خاک پاهات و برا وضو میخان

اگه آب نشد نشد، پاشو بیا

بچه ها آب نمیخان عمو میخان

***

یه تار موت و به دنیا نمیدن

چشمات و به صدتا دریا نمیدن

به تو قول میدن تموم دخترام

بمیرن معجر به اینها نمیدن

***

به سرت عمود آهنین زدن

تو حسین شدى برا همین زدن

کمر تو کمر من و شکست

تا زمین خوردى من و زمین زدن

***

اى علمدار تو رو با علم زدن

قد و بالاى تو رو بهم زدن

چهار هزار کمون بدست، یکى یکى

اومدن روى تنت قدم زدن

***

صدامو تا نشنیدن كاری بكن

گریمو تا ندیدن كاری بكن

صدای اسباشونو نمیشنوی

دم خیمه رسیدن كاری بكن

***

نزن این نیزه ها رو با پا عقب

خودتو هی میكشی چرا عقب

تیر تو چشمت بود و افتادی حالا

از جلو درش بیارم یا عقب؟!

***

تو مگه قرار نبود دیر نکنى

جلوى خیمه من و پیر نکنى

تو مگه قرار نبود با رفتنت

کوه من منو زمینگیر نکنى؟

***

روی پام چشمای دریاتو نكش

اینقدر روی زمین پاتو نكش

كاریه كه شده پس گریه نكن

اینقدر به مشك چشماتو نكش

***

قطره قطره جمع شو دریا شو بریم

دوباره خوش قد و بالا شو بریم

بخدا بچه ها از تو راضی ان

همشون منتظرن پاشو بریم

***

وقتشه لرزش پامو ببینن

كمره انگشت نمامو ببینن

بهتره حالا نرم به خیمه ها

نمیخوام كه گریه هامو ببینن




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


به یك طرف تَب و تابِ خیام دیدنی است

به یك طرف، سر و روی امام دیدنی است

دو دست روی زمین و دو دست بر كمرش

مُدام خنده به بیت الحرام دیدنی است

شكسته كِتفِ یكی و شكسته پشتِ یكی

در این وسط نفسی نا تمام دیدنی است

در آن طرف درِ خیمه رُباب افتاده

در این طرف من و این گریه هام دیدنی است

چه آمده به سرت؟ سر به زیرِ اهلِ حرم

هنوز شرمِ تو وقتِ سلام دیدنی است

نظر شدی و دو چشمِ تو كار دستم داد

كه تیرِ حرمله و این دو جام دیدنی است

ز پشتِ سر زده بیرون سه شعبه، سجده مكن

امیرِ خوش قـد و بالا قیام دیدنی است

یكی كشـیده زِره را، یكی سِپـر برده

به رویِ پیكرت این ازدحام دیدنی است

تنت به كوفه رسید و سرِ سرت دعواست

سر و صدای اهـالی شـام دیدنی است

جوابِ دخترِ مـن را نمی دهی، بر خیز

نگاه كن به حـرم، احترام دیدنی است

هزار شُكر كه زیـنب نیـامد این دفعه

كه یك سپـاه نگاهِ حـرام دیدنی است

بـگو دویـدنِ دختر میـانِ نـا مَحرم

بگو كشیدنِ معجر، كدام دیدنی است؟




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


برای آینه بودن که انتخاب شدم

چو ماه مطلع انوار آفتاب شدم

مرا هر آینه ذُخرالحسین می خواندند

دعای فاطمه بودم که مستجاب شدم

امان که مشک تهی آب روی من را ریخت

من از خجالت لب های تشنه آب شدم

ابوتراب شدم تا به خاک افتادم

اسیر کینه ی قوم بنی شراب شدم

چقدر نیزه تشنه به جان من افتاد

که جرعه جرعه پر از زخم بی حساب شدم

به جای دست بریده دو بال سهمم شد

پناه روسری و خیمه و حجاب شدم

دلم شکسته سرم را به حرمله دادند

که مزد ذبح علی کودک رباب شدم

امان ز شمر و امان نامه...حال هم که سرت

خجل ز نسبت خود با بنی کلاب شدم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


با وجودت در هجوم درد سنگر داشتم

دست تو در دست هایم بود شَهپَر داشتم

گرچه در دل داغ قاسم، داغ اکبر داشتم

لا اقل دلخوش به این بودم برادر داشتم

تکیه گاه شانه ی مجروح من بودی اَخا

تو برای قلب من مثل حسن بودی اَخا

جان من در علقمه افتاده ای جانم بیا

من اسیر شام تارم ماه تابانم بیا

رحم کن عباس بر حال پریشانم بیا

من اگر گفتم که سقا شو پشیمانم بیا

تشنگی سخت است اما بی کسی مشکل تر است

به حرم برگرد که در خیمه هایم محشر است

از نفس افتاده ام که با تقلا میرسم

تشنه لب دارم سر بالین سقا میرسم

قامتم خم میشود بالا سرت تا میرسم

بوی زهرا میرسد هر وقت اینجا میرسم

حال و روز پیکرت از جوشنت معلوم بود

لطف مادر از برادر گفتنت معلوم بود

تیرهایی که سریعا پیکرت را میشکست

داشت زیبایی چشمان ترت را میشکست

پابه پای چشم قلب مادرت را میشکست

گرز آهن آن زمانیکه سرت را میشکست

ناگهان دیدم رباب از خیمه اش بیرون دوید

برسرش زد گریه کرد و از جگر آهی کشید

تیر بود و تیر بود و تیر بود و تیر بود

چشم تا می دید روبَه دور جسم شیر بود

طاق ابروی قمر مجروح از شمشیر بود

تیر درآوردن از چشم تو بی تاثیر بود

دست سویش میبرم دردت مکرر میشود

حال و روز کاسه چشم تو بدتر میشود

بعد تو دیگر زمان هتک حرمت میشود

خیمه ها از حملۀ اشرار غارت میشود

وای من بر چادر زینب جسارت میشود

از کنیزی بردن و تحقیر صحبت میشود

خیز و از این لشگر بی عافطه جان را بگیر

هرزه چشمند این جماعت چشم هاشان را بگیر




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس (ع)-مناجات


ای ماه هاشمی سر و جانم فدای تو

شیواترین ترانۀ عمرم برای تو

عشق از حضور چشم تو تکثیر میشود

جاریست عطر عشق و غزل در هوای تو

نامت حواس شعر مرا پرت میکند

اینجا من و قلم دل من کربلای تو

آقا دخیل بسته نگاهم به دستهات

من مؤمنم به معجزۀ دست های تو

تو عبد صالحی و سلام نماز ما

عرض ارادتیست نثار صفای تو

دریا هنوز چشم به راهت نشسته است

شرمنده اند آب و عطش از وفای تو

انگار واژه های من آتش گرفته اند

با یاد هرم لعل لبت از حیای تو




موضوع: حضرت عباس (ع)،  ولادت حضرت عباس(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


نوای عاشقی از کیست اینچنین اینجا

نشسته قطره ی آبی روی جبین،اینجا

بروبه سمت خیام ای امیرلشگر عشق

نشسته اند دو نامرد در کمـیـن اینجا

پر است تیر میان تنت خــدا نکند...

بیاُفتی از سر مرکب روی زمین اینجا

به مشک بوسه مزن با لبان پر ترکت

ترک ترک شده ازشرم مه جبین،اینجا

چه سرزمین عجیبیست آه و واویلا

شده ست ام بنین،ام بی بنین اینجا

چه گونه می شود این سر بروی نی برود؟

که خورده بر سر او گُرز آهنین اینجا

هراس عشق از این بود اینچنین نشود

که نیزه باد رکاب و سرت نگین اینجا

دلیر مرد ز فرط خجالت آب مشو!!!

که خیمه رفته به تاراج آن واین اینجا

رباب قبر تورا در بغل گرفت وگریست

به جای قبر علی روز اربعین اینجا

به مهزیار مزن طعنه شیخ!حق دارد

حسین جان بدهد از غمش چنین اینجا

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ای ساقـی لب تشنگان، ای جـان جانانم سقای طفلانم

داغت شکسته پشت من، ای راحت جانم سقای طفلانم

من بـی‌برادر چـون کنم، بـا این سپـاه دون، در دامـن هامـون

بینـم تـو را در ابــر خـون، ای مـاه تابـانم، سقای طفلانم

خواهـم بـرم در خیمه‌گه، ای گل تن پاکت، پیکـر صدچـاکت

ممکـن نبـاشد «یا اخا» محـزون و نـالانم سقای طفلانم

برخیـز و ای جــان بـرادر کـن علمـداری بنما مـرا یـاری

بی تـو غـریب و بی‌معیـن در این بیابـانم سقای طفـلانم

بی تـو یقیـن دارم کـه فـردا زینب نـالان بـر ناقـه عریان

گردد سوار از راه کینـه بــا یتیمانم سقای طفلانم

شد روز روشن پیش چشمم تیره‌تر از شب چون معجر زینب

بینم تو را در موج خون، ای دُرّ غلطانم سقای طفلانم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ای آن کـــه بـــود بـــاب حوائـج لقبت

شرمنده فرات از عطش و تاب و تبت

سقّا و لــب تشنـــــه لــب آب فرات؟

جان همـــه عالـــــم بــه فـدای ادبت




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


امیر لشگر من  دست من به دامن تو

رباب مانده و امید آب بردن تو

به اهل خیمه سپردم که آب گردن من

بلند گر نشوی خون من به گردن تو

ز بس که تیر تنت خورده ماه  طایفه ام

نشد که نور بگیرد لبم ز روزن تو

عبای من که نصیب علی شده ماندم

چگونه جمع کنم پاره پاره تن تو

دو تیر با دو کمان و سپاه مژگان کو؟

چه آمده سرچشمان مرد افکن تو

بدون چشم تو تکلیف خیمه روشن نیست

حصار امن خیامم نگاه روشن تو

بلند شو که نشیند هر آنکه استاده

برای کسب غنیمت نشسته دشمن تو

بلند شو گره از کار خیمه ها وا کن

که چشم بسته حرامی به چشم بستن تو




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/30 | 11:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

محکومیت توهین های هتاکین


یارب بپذیر این همه نفرین را

از حد گذرانده بی حیا توهین را

از دست علمدار فقط كار آید

جز شیر كه باید بزند شاهین را

***

هرگونه جسارت به شما محكوم است

نابودیِ دشمن علی محتوم است

در چهره ی آن كس كه كند هتاكی

آثارِ حرام زادگی معلوم است

***

گیرم كه قلم به كافر افتاد مخور غم

یك لكه به روی دفتر افتاد مخور غم

تاریخ نشان داده كه با پنجه ی عباس

هر كس كه در افتاد ور افتاد مخور غم




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  حضرت عباس (ع)،  شهادت امام هادی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/02/3 | 11:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-مصائب


من و این یک نفس بشتاب مادر

مرا این لحظه ها دریاب مادر

شدم مثل رباب این روز آخر

عذابم می کند این آب، مادر

***

نه دل گرمی نه تسکین مانده باقی

که داغی سخت و سنگین مانده باقی

ببین از پنج فرزندم برایت

فقط یک مشک خونین مانده باقی

***

ز تو حیف است بازویت بیافتد

و زخمی بین ابرویت بیافتد

چه می شد وقت جان دادن عزیزم

سرم بر روی زانوی بیافتد

***

زمین خوردن تنت را هم بِهَم ریخت

حرامی پیکرت را هم بِهَم ریخت

حرم با تو زمین افتاد عباس

عمود آمد سرت را هم بِهَم ریخت

***

تو را بست از سرگیسو به نیزه

مگر تابت دهد هر سو به نیزه

الهی بشکند دستان خولی

تو را محکم زد از پهلو به نیزه

***

سرت بر خاک بود و درد سر شد

که سرگرمی چندین رهگذر شد

سرت برگشت بر نیزه ولیکن

شکاف ابروی تو بازتر شد

***

هزاران تیر برتن تا پرآمد

هزاران تیر بود و مادر آمد

مگر کم بود حجم تیر این سو

که غلطیدی و از آن سو در آمد

***

پُر است اینجا پری آتش گرفته

لباس و مَعجری آتش گرفته

شنیدم روضه ات را بار اول

خودم از دختری آتش گرفته

***

چقدر آن قافله شرمنده ام کرد

نشان سلسله شرمنده ام کرد

تو را نه ،کاش مَشکَت را نمیزد

بمیرد حرمله شرمنده ام کرد

***

ببین این روزهای آخری را

شنیدم روضه ی انگشتری را

خداوندا سنان از من گرفته

تمام لذت نامادری را




موضوع: وفات حضرت ام البنین(س)،  حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت ام البنین(س)-ماجرای مرد فقیر


گویند فقیری به مدینه به دلی زار

امد به در خانه ی عباس علمدار

زد بوسه بر ان درگه و استاد مؤدب

گفتا به ادب با پسر حیدر کرار

کی صاحب این خانه یکی مرد فقیرم

بیمار و تهیدست و گرفتار و دل افکار

هر سال در این فصل از این خانه گرفتم

بر خرجی یکساله ی خود هدیه ی بسیار

گفتا به زنان ام بنین مادر عباس

با سوز دل سوخته و دیده ی خون بار

کز زیور و زر هر چه که دارید بیارید

بخشید بر این مرد فقیر از ره ایثار

خود سائل هر ساله ی عباس من است این

عباس دل ازرده شود گر برود زار

دادند بدو زیور و زر هر چه که می بود

از لطف و کرم عترت پیغمبر مختار

سائل که نگاهش به زر و سیم بیفتاد

بگذاشت ز غم چهره به دیوار

گفتند همه هستی این خانه همین بود

ای مرد عرب اشک میفشان تو به رخسار

آن سائل دلباخته چنین گفت :

کی در همه جا بوده به خیل ضعفا یار

بر من در این خانه گدائیست بهانه

من عاشق عباسم ، نه عاشق دینار

من امده ام بازوی عباس ببوسم

من در پی گل روی نهادم سوی گلزار

هر سال زدم بوسه بر ان دست مبارک

هر بار شدم محو رخ صاحب این دار

یک لحظه بگوئید که عباس بیاید

باشد که برم فیض از ان چهره دگر بار

ناگاه زنان شیونشان رفت به گردون

گفتند : فروبند لب ای مرد گرفتار

ای عاشق دلسوخته ای محو رخ دوست

ای سائل دلباخته ، ای طالب دیدار

دستی که زدی بوسه جدا گشت ز پیکر

ماهی که تو دیدی به زمینگشت نگونسار

ان دست کزو خرجی یکساله گرفتی

شد قطع ز تیغ ستم دشمن خونخوار

سر بر سر نی ، دست جدا ، تن به روی خاک

لب تشنه ، جگر سوخته ، دل شعله ای از نار

این طایفه هستند در این خانه سیه پوش

این خانه بود در غم عباس عزادار

این مادر پیری که قدش گشته خمیده

سر تا به قدم سوخته چون شمع شب تار

این مادر دلسوخته ی چهار شهید است

گردیده دو تا قامتش از ماتم آن چهار

این مادر عباس همان ام بنین است

دادند بنینش همه جان در ره دادار

سوگند به ان مادر و ان چهار شهیدش

بگذر ز گناه همه ای خالق غفار




موضوع: حضرت عباس (ع)،  وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/01/12 | 12:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تیری که از تجلّی تو پر درآوَرد

پس می‌رود ز پشت سرت سر درآوَرد

با تکه تکه کردن جسم تو؛ کوفه خواست

از پا مرا ز داغ برادر درآورد

او قصد آب داشت؛ وگرنه برادرم

با حمله‌ای دمار ز لشگر درآوَرد

تیری که خورده‌است به چشم تو عاقبت

سر از گلوی تشنه‌ی اصغر درآورد

این هلهله ز کشتنت اصلاً عجیب نیست

لشگر جلوتر آمده؛ معجر درآورد

زینب دوید قبل هجوم حرامیان

از پای بانوان؛ همه زیور درآورد

پاشیده‌تر شوی چو بخواهد حسین؛ گر

حتی همین که تیر ز پیکر درآورد

*** 

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/11 | 01:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


آماده باش مقصد ما در سفر یکی ست

سرهایمان جداست ولی بال و پر یکی ست

این ها برای کشتن ما صف کشیده ند

از هر کجای دشت بپرسی خبر یکی ست

دار و ندارمان همه در بین خیمه هاست

آتش که شعله ور بشود خشک و تر یکی ست

حتی به روی اکبر من تیغ می کشند

با اینکه با پیامبر از هر نظر یکی ست

تنها به این گناه که فرزند حیدریم

تنها به این دلیل که ما را پدر یکی ست

آیا کسی نمانده که یاری کند مرا

اینجا میان این همه لشکر اگر یکی ست

عباس من برادر من نور چشم من

طرز مصاف کردن تو با پدر یکی ست

تنها رجز بخوان و بگو یا علی مدد

در چشم شیر، یک نفر و صد نفر یکی ست

چشم انتظار آمدنت از شریعه ند

حالا دعای اهل حرم بیشتر یکی ست

شمشیرها به دور تنت حلقه می زنند

چون جمع تیغ ها همگی ضربدر یکی ست

بعد از من و تو زینب اگر نشنود بدان

خونین بدن زیاد ولی خون جگر یکی ست

از بس حروف پیکر پاکت مقطعه ست

پائین پای مرقدو بالای سر یکی ست

غرق ستاره است تن من ولی هنوز

در آسمان بی کسی من قمر یکی ست




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/11 | 01:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


روزی که بـاغ عشــق پُراز التهــاب شـد

آن روز محشری شد و یوم الحساب شد

هُـرم عطش شـرر بـه گلستــان وحی زد

نبض زمیـن دچـار غـم و اضطراب شد

دریـا دلی که بـود علمـــدار معــرفت

سقّــا بـرای اهـل حــرم انتخاب شـد

مثل نسیــم از دل صحــرا عبــور کــرد

یک دشت لاله خیـز پر از عطر ناب شد

وقتی به یـاد لعـل لب غنچــه هـا فتــاد

دریـا دلی رسیـد بـه دریــا وآب شد

نـاگـاه ازشــرار غـم آن امیــر عشــق

"مـرغ هـوا و مـاهی دریـا کباب شد"*

وقتی که دست او چو علـم برزمیـن فتاد

گوئی که در زمیـن و زمـان انقلاب شد

یکباره آب مشک ز تیری به خـاک ریخت

دشتی ز اشک حســرت او پُر گلاب شد

از لحظــۀ فتــادن او بـر زمیــن، زمــان

یک لحظه ایستاد و سپس در شتاب شد

خورشید چون رسید به بالین مـاه خویش

یکبـاره آسمــان به ســر او خراب شد

دیگـر خبـر ز سـاقی لب تشنـه گـان نبود

دریـا به پیش دیــدۀ گلها سراب شد

گرآسمـان عشـق «وفـائی» منـّور است

مـاهی در آسمـان ادب آفتــاب شــد

 

* محتشم کاشانی




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/11 | 01:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


به روی بوم، دشت را پر از غبار می کشم

درون آن غبار بوته بوته خار می کشم

برای اشک دختری که خشک می شد از عطش

شبیه چشمه ها دو چشم بی قرار می کشم

که خیره مانده رو به سوی نخلهای علقمه

و در میان دود اسب بی سوار می کشم

کنار نقشها به روی خاک مشک پاره را

و رو به سمت مشک دست را دوبار می کشم

تمام رنگهای روی بوم و صورتم پرید و من

دوباره رنگهای خسته را به کار می کشم

عمود را که نه ولی شکاف زخم را بر آن ...

نه، از ادامه ی کشیدنش کنار می کشم

قلم جلو نمی رود که طرح تازه ای زند

برای رخصت دوباره انتظار می کشم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/07/28 | 12:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تیغ از کمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد

تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد

از پشت نخل های شریعه تبر به دست

گل برگ‌های یاسمنم را گرفت و بُرد

یک دشت نیزه حُرمتِ سی سال منصبِ

ساقیِ تشنه‌ها شدنم را گرفت و بُرد

یک لشکرِ حسود و هزاران هزار تیر

امیدِ آب داشتنم را گرفت و بُرد

تیری تمامِ آرزویم ریخت رویِ خاک

مشکی که بود در دهنم را گرفت و بُرد

رویی که با سکینه شوم رو به رو نبود

چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد

ضربِ عمودِ ‌آهنم انداخت بر زمین

در خاک و خون توانِ تنم را گرفت و بُرد

سویِ خودش کشید مرا هر کسی رسید

با نیزه عضوی از بدنم را گرفت و بُرد

با چکمه تیرهای تنم را شکست و ریخت

آن بی‌حیا که پیرهنم را گرفت و بُرد

دستی کریم بر سرِ‌ زانو سرم گذاشت

با بوسه بوسه اش مَحَنم را گرفت و بُرد

تا خیمه رویِ شانه‌ی قد کمانیش

داغِ ز شرم سوختنم را گرفت و بُرد

دیدم ز نیزه وقتِ اسیری به کوچه ها

زنجیرِ دستِ سینه‌زنم را گرفت و بُرد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/07/28 | 12:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح محرمی


بلبلم و زمزمه سر می دهم

از گل روی تو خبر می دهم

لاله‌ام و بر دل من داغ تُست

هدیه‌ای ت از خون جگر می‌دهم

عاشقم و كعبۀ كوی تو را

بوسه به دیوار و به در می‌دهم

شمعم و با هر نفس آتشین

از تب عشق تو خبر می‌دهم

ای  تو امید دل من یا حسین

خاك رهت جای به سر می‌دهم

با نظری گر بنوازی مرا

جان به تو پاداش نظر می‌دهم

گر ببریدند یكی دست من

در ره تو دست دگر می دهم

عاشق حقم من و در راه دوست

دست و دل و دیده و سر می‌دهم

نیست عجب گر ز دلم خون چكد

باغ گلم، لالۀ تر می دهم

من خجلم، گر كه نیاورد دم آب

از مژه‌ات سیل گهر می‌دهم

بس كه شوم داغ ز یاد لبت

گرمی خجلت به شرر می‌دهم

چون كه تو را بنده‌ام، از فرط جاه

خط غلامی به قدر می دهم

من ز وفاداری و ایثار جان

درس فتوّت به بشر می دهم

طوطیِ طبعِ "شفقِ" خسته را

از دم جانبخش، شكر می‌دهم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/07/28 | 12:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-حضرت سکینه(س)


وقتی سکینه مادح عباس می شود

هر ذاکری منادیِ احساس می شود

با روضه های داغ عمو آشناتر است

آن دختری که حرمت او پاس می شود

شرمِ نگاه سرخِ عمو می کشد مرا

هرجا که عمّه مسخرۀ ناس می شود

عمه شبیه مادرمان رخ کبود شد

آری بنفشه آینۀ یاس می شود

اشکِ سرِ بریدۀ عباس دیده شد

حالا زمان خندۀ خناس می شود

با آن که یک سپاه ز آقا هراس داشت

دیدم سر بریدۀ او پاس می شود

شخصیتِ یتیم که زیر سؤال رفت

مثلِ کنیز دیده به انفاس می شود

□□□

آرامش و وقار سکینه حسینی است

آه از دمی که تهمتش احساس می شود

وقتی سرِ بریده تلاوت کند شروع

چوب یزید حربۀ وسواس می شود

با خیزران که بر لب قاری نمی زنند

وای از دمی که قافله حسّاس می شود

حالا دل سه ساله به درد آمده دگر

بر برگ یاس دانۀ الماس می شود

کاخ ستم ز نالة او زیر و رو شود

وقتی طبق شبیه به اَجناس می شود

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت عباس (ع)،  حضرت سکینه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/07/28 | 12:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


گرچه در مقتل خون درد وصالت بکشم

باز می اَرزَد اگر نقش خیالت بکشم

تا ز مرکب تنم افتاد بلندم کردند

مادرت فاطمه نگذاشت خجالت بکشم

تا دو دستم ز تن افتاد دو بالم دادند

پر به درگاه خدای متعالت بکشم

دستها باز شود بعد من امّا بایست

سایه ام را ز سر اهل و عیالت بکشم

معجری ، مقنعه ای ، وای اگر پاره شود

جای زینب نشدم بار رسالت بکشم

اشک جانسوز سکینه ز عطش کشت مرا

نشد آخر به حرم بار محالت بکشم

دشمنم گفت که در حسرت این آب بمان

که به تیر از بَغَلت مَشکِ زُلالت بکشم

چشم دیدار تو را از من اگر تیر گرفت

چشم دل هست که تصویر جمالت بکشم

دستهایم نشود سدّ ره حضرتتان

حیف اگر دیر در آغوش وصالت بکشم

نفسی مانده و در سینة خود حبس کنم

تا بیایی و کمی آه به حالت بکشم

سینه اَت می شکند در ره مادر ، منهم

دارم امید که بر سینه مدالت بکشم

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/07/28 | 12:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح شب تاسوعا


ای بسته به دست تو دل پیر و جوان ها

ای آنکه فرا رفته ای از شرح و بیانها

تا عطر تو آمد غزلم بال در آورد

آزاد شد از قید زمانها و مکانها

می رفت فرات از عطش عشق بمیرد

بخشید نگاه تو به خونش جریانها

مست تو فقط خیمه ی بی آب نبوده است

از دست تو مستند همه مرثیه خوانها

مشک تو که افتاد دل فاطمه لرزید

خاک همه عالم به سر تیر و کمانها

این گوشه عمو آب شد ، آن گوشه سکینه

این بیت چه باید بکند در غم آنها

ای هر چه امان نامه ببینید و بسوزید

این دست رد اوست بر این گونه امانها




موضوع: حضرت عباس (ع)،  مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/07/28 | 11:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-حضرت رقیه(س)


تا دوش تو سَریر مُقام رقیه بود

عالم شبانه روز به کام رقیه بود

تا روی زانوی تو سه ساله قرار داشت

آغوش تو دوام و قوام رقیه بود

هرجا که صحبت از عمو عباس می شنید

بر عالمی تفاخُر نام رقیه بود

گاهی به لَحن با نمک و بچه گانه ای

بازیِ تو به خنده سلام رقیه بود

بالا نشین قافله بر شانه های تو

یعنی فراز عرش به نام رقیه بود

تنها ز جانبِ عمو عباس هم نبود

این همنشینیِ تو مرام رقیه بود

می گفت العطش ، ولی این هم بهانه بود

نام تو ذکر و وردِ کلام رقیه بود

وقتی ستون خیمۀ تو بر زمین فتاد

تازه شروع روز قیام رقیه بود

دیگر ز مشک ، آب سراغی نمی گرفت

انگار حرف ، آب حرام رقیه بود

وقتی به خیمه دست عدو بازِ باز شد

حکمِ فرار ، حکمِ امام رقیه بود

بر گوش او عدو که دو تا گوشواره دید

عمه به فکر حُسن ختام رقیه بود

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت عباس (ع)،  حضرت رقیه(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/07/28 | 11:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت- امان نامه


اول عشق شورِ شیرین است

بعد از آن روزها غمگین است

عاشقم کرده لحظه های حرم

جای من زیر پاست پایین است

ناله کن دل شبیه مادر او

گریه ای کن که گریه تسکین است

روز اول که دیدمش گفتم

آنکه روزم سیه کند این است

ناله ام از بلادِ عباس است

گریه ام خانه زادِ عباس است

بیعت خویش از همه برداشت

غیرت عشق رنگ دیگر داشت

شمع خاموش و خیمه خالی شد

ماند هر کس که شوق در سر داشت

جمع اصحاب جمع شد اما

هرچه دلشوره بود خواهر داشت

گفت با خود ولی خیالی نیست

تا که عباس بود لشگر داشت

نفس خیمه گاهم عباس است

تکیه گاهم سپاهم عباس است

یک حرم هست و یک علمدار است

پاسبان خیام بیدار است

گرچه عباس هست پس چرا اینجا

حال هرکس که دیده ای زار است

کودکان بین خیمه می لرزند

و گمانم رباب تب دار است

خواب از چشمها پریده،حرم

فکر فردا به فکر بازار است

عمه از کارمان خبر داری؟

از علمدارمان خبر داری؟

دور خیمه امیر تنها بود

چشمهایش به سمت صحرا بود

ناگهان دید یک سیاهی را

ناگهان دید قبله آنجا بود

از صدای علی دلش لرزید

خواهرش بود یا که زهرا بود

سر به زیر است زیر چشمی دید

چشم زینب پر از تمنا بود

گفت عباس این چه هنگام است

همه جا صحبت امان نامه است




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


آب آور را زدند    ناله ای پیچید در خیمه که لشگر را زدند

در میان نخل ها        دستها تا شد قلم گفتند حیدر را زدند

باز هم از پشت نخل   حرمله یک چشم،خولی یک چشم دیگر را زدند

خورد تا روی زمین              دید بر دیوار کوچه روی مادر را زدند

تا که کوتاهش کنند            تیغ ها از سمت پا بدجور پیکر را زدند

یک نفر مو را گرفت      یک تبر محکم به پایین آمد و سر را زدند

آستین شد موی سر                دزدهای قافله این بار معجر را زدند

روی تیغِ نیزه ها          ابتدا عباس را و بعد اصغر را زدند

چند باری او فتاد     باز محکمتر به روی نیزه حنجر را زدند

بار دیگر سر نماند          وای از پهلو نوکِ نیزه برادر را زدند

خواهرش با پارچه      بست سر را تا نیافتد حیف خواهر را زدند




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


با غیرتی که سخت دچار سوال آب

می رفت سمت حادثه ی  قیل و قال  آب

دریا اگرچه جرعه ای از چشم های او

او دادخواه ِ مقتدرِ  احتمال آب

دیگر به جز غرور ترک خورده ای نبود

دیگر نداشت طاقت  اسمِ محال آب

می رفت انتقام خدایان تشنه را

با دستهای خویش بپرسد ز حال آب

درد کمی که نیست جگرهای تفته را

تسکین شوی مدام  به فکر و خیال آب

رگ های غیرتت همگی تشنه تر شوند

در حسرت رسیدن رگ های کال آب

□□□

آمد کنار فلسفه ی  بی دلیل نهر

خم شد به روی ثانیه های روال آب

دستی در آب برد و پیاپی نگاه کرد

"خود" را ندید در خنکای زلال آب

' تنها به قصد تشنگی عشق آمدم

حتی اگر که مُردم خونم حلال آب "

□□□

 

آن روز کینه ورزیِ  سم خورده ی کویر

انگار مال  بخل زمین  بود  و  مال آب

دریا از آن معامله ی سخت برنگشت

تنها به جرم خواستن  یک پیاله آب




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ای در شب چشمان تو مهتاب گرفتار

دریا شده بعد از تو به گرداب گرفتار

گیرایی می از نفس شعله ور توست

در هرم لب توست می ناب گرفتار

عالم به نوا آمدو بیدار نبودند

مردان ستم پیشه ی در خواب گرفتار

یک مشت فلان بن فلان بن فلانند

این لشکر مغلوب به القاب گرفتار

این ظاهر امر است ببین اهل حرم را

لب تشنه مصیبت زده بیتاب گرفتار

تصویر رباب است و لب تشنه اصغر

عکسی که شده در قفس قاب گرفتار

این تیر چه تیریست که گردانده علی را

چون ماهی افتاده به قلاب گرفتار

لب تشنه لبهای تو شد آب و ندیدند

در برکه دستان تو شد آب گرفتار

مژگان تو تعقیب نماز شب قدر است

ای در خم ابروی تو محراب گرفتار

از بس که بلند است حدیث تو و دستت

ترسم که شود شعر به اطناب گرفتار

مثل تو کسی نیست که این گونه بماند

در بند غم حضرت ارباب گرفتار




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


این عمو هست این که آب شده

آسمان بر سرش خراب شده

بوسه ای زیر به چادر خاتون

چشمهایش پر از گلاب شده

گفت با کودکان عمو اینجاست

خوش بخوابید وقت خواب شده

بعد از آن زد به مرکبش هی کرد

نعره زد لحظه عذاب شده

تیغ خود را کشید چرخی زد

زهره را درید چرخی زد

علقمه چشمهای تر دارد

که عمو رفته آب بردارد

دختری گفت با خودش حتما

عمه ام از عمو خبر دارد

بین خیمه رباب غش کرد و

همه دیدند که پدر دارد

می رود سمت خیمه ی عباس

چه شده دست بر کمر دارد

دختری گفت از پرم بزنید

دو گره زیر معجرم بزنید

تا حرامی به نی سرش را زد

پیش عباس خواهرش را زد

طفل شش ماهه را که در آورد

بعد با چوب مادرش را زد

دید از نی حسین می بیند

بین یک خیمه دخترش را زد

به لباسی که از تنش کندند

وقت تقسیم خنجرش را زد

آنکه تیری به زیر ابرو زد

سر عباس را به پهلو زد

کودکان را همه به لج زده اند

سر او را به نیزه کج زده اند




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو