حضرت عباس(ع)-شهادت


بازویت را به زمین میکِشی و میکُشی ام

این چنین پازدنت، پازده بر دلخوشی ام

ای علمدار رشیدم چه به هم ریخته ای!

دست و پا میزنی و غم به دلم ریخته ای

سرو بودی همه ی برگ و برت زرد شدند

تا که دستان تو افتاد همه مرد شدند!

چه کس اینگونه به خود حقِّ جسارت داده؟

به روی قرص قمر ردِّ عمود افتاده

دستت افتاده و یک تیر به چشمت زده اند

نقش بر خاک شدی و همه شان آمده اند

بلبل خوش سخنم بال و پرت ریخته اند

روبهان شیر شدند و به سرت ریخته اند

ماه شب های سیاهم به چه روز افتادی؟

همه ی پشت و پناهم به چه روز افتادی

سرو رعنای برادر چقدر خم شده ای!

شاه شمشاد قدان!خردشدی، کم شده ای

جانِ داداش بیا قلب حرم را نشکن

قوّت زانوی زینب! کمرم را نشکن

آب اگر ریخت عزیزم به فدای سرِ تو

کمر من شد اگر خم به فدای سر تو

تو اگر آب نیاری هم عزیزی عباس

و اگر دست نداری هم عزیزم عباس

هیچ کس آب نمیخواست فقط خیمه بیا

دختر فاطمه تنهاست فقط خیمه بیا

تو بمانی همه ی قوم سرم میریزند

پاشو عباس، نباشی به حرم میریزند

قسمت می دهم ای یار بیا برگردیم

جان شش ماهه!علمدار بیا برگردیم

ترسم این است بمانی تو و تکرار شود

کوچه و سیلی و دیوار... بیا برگردیم

خواهر غم زده ام باز بلا می بیند

می برندش سوی بازار بیا برگردیم

خیمه بی پشت و پناه است رقیه تنهاست

پسر حیدر کرار بیا برگردیم

جان عباس به من رحم کن و خیمه بیا

قسمت می دهم ای یار بیا برگردیم 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


بد جـور سرت بـه دردِ سـر افتاده

در اَبـرویِ تـو زخـمِ تـبـر افتاده

با آب چه كرده ای كه آتـش شده و

دنـبـالِ لـبِ تـو در بـه در افتاده

بر سینۀ تو كه خواهشِ اصغر داشت

یـك عـلقـمـه تـیـر بیشتر افتاده

ایـن معجـزه¬ی پـیمبرِ علقمه است؟

هـر گـوشه ای یـك تكه قمر افتاده!

از ایـن همه زخـمِ رویِ هـم فهمیدم

یـك لشكرِ نـیـزه بـا تـو در افتاده

یا جایِ سه شعبه یا كه ...وای از دلِ من

چـشمِ تـو ز حـدقه بـه نـظر افتاد؟

از ضـربِ عمـودِ آهـنِ سخت و صقیل

انـگار بـه شـانـه نصـفِ سر افتـاده

امـكانِ تـكان دادنِ تـو اصلاً نیـست

عبـاس بـه صحـرا چـقـدر افتاده

بـرخیـز امـامِ بـی كسی را دریـاب

در پـیـشِ تـو مثـلِ مُحتـضر افتاده

سـردارِ رشـیـد قـابـلِ بـاور نیست

ایـنـقـدر قـدِ تـو مُـختـصر افتاده

ای سـاحـلِ امیـد، هـمـه زنـدگیم

بـعـدِ تـو بـه امّـا و اگـر افـتـاده

انـگشت نـمـایِ لـشكـرِ هـلهـله ام

دنـبـالِ دلـم خـونِ جـگر افـتـاده

از دامـنِ فاطمـه بـه مـعراج بـرو

طـیّـار تـریـنِ بـال و پـر افـتـاده

این ضـجّۀ پـوشیۀ ناموسِ من است

بـر خیـز كه خیـمه در خـطر افتـاده

گـوشـوارۀ دختـرانِ مـن می لرزد

در مـعـرضِ حمـله بـیـشتر افتـاده




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


پشت هر تیر پر درآوردم

از دل ابر، سر درآوردم

آسمان، خاک زیرپای تو بود

از همانجا قمر درآوردم

دوش گفتی به من "بنفسی انت"

من از آن جمله پر درآوردم

رجزی خوانده ام که از دشمن

بانگ(( این المفر)) درآوردم

بارها اهل لشگر خود را

از لهیب خطر درآوردم

پسر حیدرم کزین لشگر

با نهیبی پدر درآوردم

تا به پای تو خون دل ریزم

تیر از دیده تر درآوردم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


می رود از خیمه رهایش کنید

شعله ور اسفند برایش کنید

وای که جا دارد از این دم به بعد

حیدر کرار صدایش کنید

قامت او دید خدا امر کرد

قبله گه کرببلایش کنید

خواهر او گفت به اهل حرم

چشم زیاد است دعایش کنید

مالک قلب من و دیوانه هاست

هرچه سر اینجاست فدایش کنید

ساقی از این باده سبو می کشم

یک صدو ده مرتبه هو می کشم

صحبت این طره ی گیسو کنند

صید دو چشمان تو آهو کنند

اینهمه محراب چرا خم شدند

آمده تا سجده به ابرو کنند

گفت سه ساله به سرِ دوشِ تو

مثل عمو هست اگر رو کنند

تا که نیافتد زمین کائنات

تکیه بر این قوت بازو کنند

هیچ کسی سایه ی زینب که نیست

پای تو را پله ی بانو کنند

باده ی انگور ندانیم چیست

ما گره ی گور ندانیم چیست

رزم بیاموز در این کار زار

تا که در آری ز سپاهی دمار

چشم تو کافیست که حیران کند

تا چه رسد رقص کند ذوالفقار

میمنه را دوخته بر میسره

فرق ندارند یمین و یسار

یک طرفت ناله ی این المفر

یک طرفت لشگری و در فرار

نیست عجب ساقی لبها شدی

ریخته بر شانه ی تو آبشار

رفته حرم خواب،تو پا در رکاب

نغمه ی لالایی طفل رباب

دید عطش روضه ی تو پا گرفت

چشم تو را گریه ی زهرا گرفت

خواست زند بوسه به دست تو آب

موج شد و دامن دریا گرفت

ای پدر مشک عمود آمد و

شد ترک و راه تماشا گرفت

دستِ تو اوفتاد زمین کف زدند

مادری از شیر علی را گرفت

بر سر تو ریخته و می برند

غارت و دعوا شد و بالا گرفت

فرق توو ابرویت از هم گسست

وای که یک تیر هم آنجا نشست




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-بحر طویل


زمین محشر عظمی ست

چه شوری ست ، چه غوغاست

از این حال زمین لرزه به دلهاست

نه پستی ، نه بلندی و نه دریاست

رسیده ست همان روز قیامت

همان لحظه ی موعود

که فرمود خدا ، زود رسد زود

خلائق همه در حال فرارند

و بی تاب و قرارند

آرام ندارند

که این روز حساب است

همان روز سوال است و جواب است

که مردم همه اینگونه پریشند

نه در فکر پدر یا پسر و مادر و فرزند

همه در پی خویشند

همه مست

همه بیخود و مدهوش

***

که ناگاه ...

رسید از سوی حق نفمه ی چاووش

الا اهل قیامت همه ساکت

و سرها همه پایین

و ای جمله خلائق همه خاموش

شده گوش

سراسر ، همه ی عرصه ی محشر

پر از آیه ی کوثر

ملائک همه در شور ، غزلخوان وجود گل حیدر

گل یاس پیمبر

چه حالی ست؟ خبر چیست؟

قدم رنجه نموده ست به محشر

یگانه گهر حضرت داور

الله اکبر ، الله اکبر

یا حضرت زهرا ، صدیقه ی اطهر

***

ملائک همگی بال گشودند

و فرش قدم مادر سادات نمودند

آری ، خبر این است

امید همه آمد

جبریل صدا زد که بدانید ؛

انگیزه ی خلق دو جهان فاطمه آمد

***

شده مات جلالش همه ی ناس

و پیچیده به محشر همه جا عطر گل یاس

بر روی ملائک همگی شبنم احساس

زهراست و آن وعده ی شیرین شفاعت

بر چشم ترش اشک نشسته ست چو الماس

و بر دست کبودش

اسباب شفاعت

همان دست جدا از تن عباس ...

***

زهرا شده گریان اباالفضل

شده گریه کن و نوحه سرای غم چشمان ابالفضل

مردم همه ساکت

همه مبهوت

و حیران ابالفضل

که این فاطمه ابر کرم و رحمت و عشق است

که از او شده جاری به لب خشک زمین

بارش باران ابالفضل

***

و آنگاه همه از دهن یاس شنیدند:

الله قسم میدهمت جان ابالفضل

سوگند تو را حق دو دستان ابالفضل

بر فاطمه ات بار الها تو ببخشا

هرکس که زده دست به دامان ابالفضل

در آن سوی دگر در صف یاران ابالفضل

همه مات از این هیبت عباس

که یک بار دگر روضه و گریه

و یک بار دگر سینه زنی ، غربت عباس

خدایا شده بر پا به قیامت

یکبار دگر هیات عباس

***

عباس همانی که کفیل الحسنات است

مانند حسین بن علی کشتی عشق است و نجات است

هر قطره مشکش ، اقیانوس حیات است

شرمنده زشرمندگی آب فرات است

***

با گریه ی زهرا

دیدند خلائق همگی اشک خدا ریخت

با نام ابالفضل و دستان شریفش

ترس از جگر اهل ولا ریخت

ناگاه در آن حال پریشان دل مادر سادات ،

در آن حالت گریان دل مادر سادات

آمد ز سوی حضرت معبود ندائی

که زهرا تو همه کاره ی مایی

***

تا باز به چشم همه ی خصم رود خار

تا اینکه ببینند همه وعده ی دیدار

تا کور شود هرکه به دنیا ز حسد کرد

حق تو و فرزند تو را ضایع و انکار

بخشم به تو هرکس که تو گویی

ای شیر زن حیدر کرار

خود دانی و چشمی که شده خیس

به اندازه بالی مگسی بهر علمدار ...




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


رها مانده است بر شن‌ها چه دستی!

جدا از پیکر سقا، چه دستی!

عموی ماه! بعد از دست‌هایت

بگیرد دست بابا را چه دستی؟

***

دو دست مهربان آن سپیدار

کنار رود افتادند انگار

غم آن دست‌ها را منتشر کن

دوبیتی! دست روی دست مگذار

***

علـــم را بـــر زمــیــــن بگـــذارم، اما...

تـــو را دســـت خـــدا بســپارم، اما...

به چشمم تیر زد آن قوم، ای عشــق!

کـــه دســـت از دیـــدنت بردارم، اما...

***

تو احساس مرا دریاب ای رود

لبم را تر نکن از آب ای رود

تو که دستی نداری تا بیفتد

به سوی خیمه‌ها بشتاب ای رود

***

برادر با برادر دست می‌داد

برای بار آخر دست می‌داد

چه احساس قشنگی ظهر آن روز

به عباس دلاور دست می‌داد

***

می من! بادهٔ من! مستی من!

فدای تو تمام هستی من

دل چشم انتظار کودکان را

مبادا بشکند بی دستی من

***

به آن گل‌های پرپر بوسه می‌زد

به روی سینه با هر بوسه، می‌زد

به قرآن؟ نه، برادر داشت انگار

به دستان برادر بوسه می‌زد

***

به چشمش تیر بود اما نگاهش…

چه رازی داشت با مولا نگاهش؟

بدون دست می‌گیرد در آغوش

تمام خیمه‌ها را با نگاهش

***

دوبیتی! ناگهان دستان آن ماه…

گلوگیر است این اندوه جان‌کاه

رباعی باش و بشکن بغض خود را

لا حول ولا قوهٔ إلا بالله

***

دل تـو تشنه و بی‌تاب می‌رفت

به لبیک "عمو بشتاب" می‌رفت

تو دست رود را رد کردی آن روز

اگــر نــه آبـــروی آب مــی‌رفــــت

***

من از تو شرم دارم دستِ خود را

تو دادی هم دل و هم دستِ خود را

عــلــم از دســت تــو افـتـاد امـا

علــم کــردی به عالم دستِ خود را

***

من و حس لطیف دست‌هایت

 دو گلبرگ ظریف دستهایت

 جسارت کرده‌ام گاهی سرودم

 دوبیتی با ردیف دستهایت

***

 بگو بغض مرا پرپر کند مشک

 غم دست مرا باور کند مشک

 به دندان می‌برم اما خدایا

 لبانم را مبادا تر کند مشک!

***

دوباره مشک دریا ـ یک دوبیتی ـ

 سرودی عشق را با یک دوبیتی

 تنت روی زمین ـ یک چارپاره ـ

 دو دستت روی شن‌ها ـ یک دوبیتی ـ




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


مردی که به جستجوی دریا می رفت

با شکوه به گفتگوی دریا می رفت

هنگام نزول اشک از دیدۀ مشک

دیدند که آبروی دریا می رفت!




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


گلایه کرد به کرات آفتاب از آب

شکستگی سر آب شد جواب از آب

مسلّم است که گل‌آلود می‌شود ذهنش

چرا که آمده ابن ابوتراب از آب

گشود برقع خود را و بعد با دستش

گرفت در وسط علقمه نقاب از آب

بر آنکه ببوسد لبان خشکش را

فرات بست به دست عمو طناب از آب

بدون آنکه بنوشیم مست علقمه‌ایم

درست کرده اباالفضل ما شراب از آب

پس از تو آه تعجب نمی‌کنم هرگز

در این دیار بگیرند اگر گلاب از آب

به جای آنکه فرات از لبت ثواب برد

تو با نخوردن خود برده‌ای ثواب از آب

نداد لب چو به عباس بعد از آن خورشید

هنوز ظهر که شد می‌کشد حساب از آب

کتاب دست اباالفضل باز شد در رود

چه شد که بسته درآمد همان کتاب از آب

پس از پسر همه عمر وقت نوشیدن

گرفت حضرت ام‌البنین حجاب از آب

چه قدر زود به زانو در آمدی با مشک

درست مثل بنایی که شد خراب از آب

و اوج فاجعه این است چون سه شعبه پرید

تکان نخورد ز پرتاب تیر آب از آب

حسین گریه‌کنان می‌کند خضاب از خون

به خنده حرمله هم می‌کند خضاب از آب

پس از گلوی علی‌اش که شد سه شعبه به تیر

کسی ندید بگیرد وضو رباب از آب




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 01:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


گفتند بس که وصف کرامات چشمتان

اصلا عجیب نیست شوم مات چشمتان

چندین صحیفه یا که مفاتیح می شود

یک شرح مختصر ز مناجات چشمتان

ابرو نه ، ذوالفقار حمایل نموده ای ؟

بالای تیر ها و مهمّات چشمتان

دشمن به تیر چشم شما رام می شود

اینگونه گفته اند ز حالات چشمتان

بر روی نیزه قاری قرآن چو می رسید

می خواند روبروی تو آیات چشمتان

چشمی که تیر خورد چه کم از دو دست داشت؟

باید بنا نمود مقامات چشمتان

از روی نیزه نیز نگاه تو کافی است

این تازیانه ها..... به عنایات چشمتان

تا آمدی دگر سر خود را نزد به چوب

خواهر نموده است مراعات چشمتان

باب الحوائجی و خدا را قسم بده

شاید که داد علقمه حاجات چشمتان

تنها حسین خواند در آن خون و اشک ها

در لحظه های علقمه حاجات چشمتان 




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 12:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


عاقبت دست رسای تو ، جدا خواهد شد

عاقبت ماه جمال تو ، دو تا خواهد شد

تیرها زائر چشمان سیاهت گردند

چشمت آئینه ی تمثال خدا خواهد شد

بعد تو یک حرم و لشکری از نامردان

غیرت الله چه گویم ! که چها خواهد شد ؟

نفس سوخته ی مشک پر آبت گوید :

العطش زمزمه ی اهل سما خواهد شد

جسم پر خون تو در علقمه و بین حرم

هیئت روضه العباس به پا خواهد شد

بی عمو خیمه و بی آب شود مشک عمو

شادی خیمه مبدل به عزا خواهد شد

لشگری هلهله ی فتح به پا خواهد کرد

دختری بین حرم نوحه سرا خواهد شد

بی علمدار ، حرم ، آه که غارت گردد

زینت آلات یتیمان همه وا خواهد شد

بی علمدار ، علم دست یتیمان افتد

گیسوی سوخته در باد رها خواهد شد

علقمه ، قبله ی حاجات خلائق گردد

نام تو آیه ی ایثار و وفا خواهد شد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 12:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


کودکان چشم به راهند که سقا برسد

کاش از این سفر دور خدایا برسد

نگرانند که با بارش تیر و نیزه

دست و چشم و علم و مشک، به دریا برسد؟

دشت هم ملتهب از غصه طفلان شده است

نکند آب بدون عمو اینجا برسد

رنگ و بوی خوشی از اهل حرم دور شود

با قد خم اگر از علقمه مولا برسد

مشک هم اشک به بی دستی او می ریزد

کاش یک قطره از این مشک به دریا برسد

بر اخا خواندنش آنقدر صبوری کرده

تا که اذن از طرف حضرت زهرا برسد

در شب قدر دو چشم تو اسیریم هنوز

تا که از جانب تو مژده ی « منّا » برسد

واژه ها پشت سر هم به تو رو آوردند

تا که این شعر به دست تو به امضا برسد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 12:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


گر نشد مشک ولی ماند امید دگرم

ببرم آب دراین کاسه چشمان ترم...

هم شکستند همین کاسه و هم کاسه سرم

تا هوایی به سر از آب مبادا ببرم

اینچنین شدکه من  امید زدستم دادم

با سر از روی بلندی به زمین افتادم

چه کنم مشک  سر ودست و دوچشمی که تر است

کاسه هایی که شکست است دگر درد سر است

تیغ وشمشیر بیارید تنم  منتظراست

به خدا درد خجالت زحرم سخت تر است

گر نشد آب برم کاش خودم آب شوم

تا که جاری به سوی خیمه ارباب شوم

ای خدا سایه ای از دور... مبادا آقاست

نه حسین بن علی نیست زنی از زنهاست

نکند زینب کبراست  خدا یا تنهاست

... پسرم گفت به من, تا بشناسم زهرا ست

گفت گر مادر تونیست منم مادر تو

آمدم گریه نکن آب فدای سر تو

...اذن دادند  که بر فاطمه مادر گفتم

آرزویی به سرم بود که آخر گفتم

جان من شد همه یک آه و برادر گفتم

هقی هقی کردم و با گریه مکرر گفتم

چقدر لفظ اخا مثل عسل شیرین است

گرچه از دست تهی ام سر من پایین است

به اخا گفتن من لفظ بلی می آید

تار دیدم که حسین بن علی می آید

گوییا جلوه ای از رب جلی می آید

خسته و تشنه و درمانده ولی می آید

زیر لب زمزمه کردم به فدای تو حسین

بخورد بر سر من درد و بلای تو حسین

نیست بر دیدن چشمت به دو چشمم رویی

کاش میشد که به جان از تو کنم دلجویی

یا که بر راه تو با مژه زنم جارویی

یا به چشمم بنشینی به کنار جویی

ولی افسوس دگر چشم ندارم آقا

هر چه را داشت ابالفضل, گرفتند آنرا

تارسید او به سرم گفت چرا تا شده ای

قد قاسم شده ای پخش به صحرا شده ای

رفته ای  آب بیاری خود دریا شده ای

خوش بحال لب اصغر که تو سقا شده ای

ناله ای زد که چنان درد به پهلوش نشست

به گمانم کمرش بود که از غصه شکست

گفتم ازآب  صدازد  که چه آمد به سرت

گفتم از آب صدازد چه شده بال و پرت

گفتم از آب صدا زد که چه شد زخم سرت

گفتم از آب صدا زد چه شده چشم ترت

اوبه رویم نزداما خبرش میپیچد

که اگر آب نباشد  پسرش  میمیرد

از خجالت همه جان و تنم شد فریاد

تا سرم  را به سر دامن مهرش جاداد

چشمهایم که به چشمان برادر افتاد

تازه دیدم چه قدر پیر شده ان شهزاد

قامتش خم شده و بی کس و تنها مانده

جان او پیش علی اکبر او جا مانده

با همان قامت  خم دور سرم  می چرخید

دستهایی که جدا شد زتنم می بوسید

ناله میزد به من و وضع تنم میگریید

دشمنش هلهله میکردو به او می خندید

گفت با گریه مرو تا که زمینم نزنند

کوفیان سنگ دگر سوی جبینم نزنند

مرو  از دست حرامی نکشم منت آب

لا اقل رحم کن عباس برآن طفل رباب

بعد تو زندگی اهل حرم هست عذاب

به کمین دشمن من مانده ببین در تب و تاب

بیشتر آب شدم گفت  همه لشگر من

میروی بعد  تو سقا چه کند خواهر من

وقت تشریح پس از رفتن جان آمده بود

صحبت از نیزه و آن تخت روان آمده بود

زخمهایم همه از غم به زبان آمده بود

حرف از معجر زینب به میان آمده بود

ای اباالفضل , فدای نخی از معجر تو

سرم از نیزه شود سایه روی سر تو




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 12:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


درون رود تصویرش چه گیسویی مرتب داشت

به صورت-از شکست نور-ابرویی مورب داشت

شبیه ماه بود و آب‌ها را جذب خود می‌کرد

فرات از او به وجد آمد، نه از مدّی که هر شب داشت

همین که دست‌هایش پر شد و می‌خواست مشتی آب...

ولی دید آسمانی را که از هرم عطش تب داشت

و تصویرش به هم می‌خورد وقتی آب را می‌ریخت

به خنده باز می‌شد آن ترک‌هایی که بر لب داشت

برای آن که بنویسد غزل‌های رهایی را

قلم در دست‌هایش بود و از خون هم مرکب داشت

حماسه می‌سرود و قصه‌ی آزادگی می‌گفت

به تعداد تمام تیرها شعرش مخاطب داشت




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 12:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-روضه شب تاسوعا


سر باز کرده زخم دلم ، سینه پرپر است

چشمم فرات خون ، به جگر داغ دیگر است

شاعر شدم خیال پریدن گرفته ام

هر واژه در هوای زیارت کبوتر است

"آقا" بیا به "اشک غزل" روضه ی عمو است

این خیمه با شمیم حضورت معطر است

... این ابن ملجم است عمودی به دست او است

محراب خون به پا شده بر خاک حیدر است

آیینه است، دشت پر از تکه های او است

تصویر او سراسر صحرا مکرر است

در انعکاس آب تماشا نشسته است

چشمان یک حرم که همه خیره بر در است

این داغ مشک، داغ خجالت که می کشد

با داغ زخمهای سه شعبه برابر است

نه ... آبروی او است که از دست می رود

مادر بمیرد این همه حالش مکدر است

از این قبیل تیر گمانم فقط یکی

مخصوص چشمهای علمدار لشگر است

از هم دریده دیده ی او را، خدای من

این بیشتر شبیهِ سنان یا که خنجر است

بهتر همان رباب نبود و ندیده است

باور نمی کنم که یکی سهم اصغر است

این که "کنار درک تو کوه از کمر شکست"

اینجا در اوج روضه برایم مصور است

چشمی کبود دارد و پهلو شکسته است

اینها به اشتیاق تماشای مادر است

امشب غزل، دخیل، به دست تو بسته است

چشم امید شاعر تو روز محشر است




موضوع: حضرت عباس (ع)،  مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 12:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


شمشیرها به بغضِ تو هیهات می كنند

شرمِ مـرا از آمـدن اثبات می كنند

تا آب را بـه خیمه برم دستهای مـن

افتاده اند سـرخ و مناجات می كنند

حالا كه رویِ دیدنتان نیست بهتر است

از خـون تمامِ آینه را مـات می كنند

از پشتِ نخل هـای كمین آمـده مرا

در زیـرِ پای خویش ملاقات می كنند

غـوغای زخم های تنِ قطعه قطعه آه

شـرمنده ام ز مـادرِ سادات می كنند

كِل می كِشند پشتِ امامـت شكسته شد

حالِ تـو را به طعنه مُـراعات می كنند

با ضربِ دستِ حرمله چشمی كه دیده است

بـازیِ مـوجِ آب مـجـازات می كنند

نوبت رسیده است بـه تـقسیـمِ مُصحَفم

نه حزب و سوره، پخش به آیات می كنند

بر تیرهـای روی تـنـم پـا گـذاشتـه

خیمه بـه خیمه صحبتِ سوغات می كنند

آن نیزه ها كه از تنِ مـن سهم بُـرده اند

بـا خنده بر بـقیـه مبـاهـات می كنند

بیهوده نیست لـشكریان حـرص می زنند

دارند ماهِ عـلقـمه خـیـرات مـی كنند

با این غرورِ زخـمیِ مـن خـواهرِ تـو را

در سلسله مـسافـرِ شـامـات مـی كنند




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/27 | 12:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


افتاده ای برای چه از پا ؟ بلند شو

خوردم زمین کنار تو ، از جا بلند شو

لشکر به قامت خم من خنده می کند

شد علقمه محل تماشا ، بلند شو

لب تشنه اصغرم دگر از حال رفته است

گوید رباب : حضرت دریا بلند شو

مادر فتاد روی زمین گفت : یا علی

حالا به اسم اعظم بابا بلند شو

یک جور می دهیم جواب سکینه را

باشد ، بیا به خیمه تو حالا ، بلند شو

ما قول می دهیم به رویت نیاوریم ...

... خالی رسیده مشک تو سقا ، بلند شو !

اکنون که خوانده ای تو برادر حسین را

خواهر بگو به زینب کبری ، بلند شو

ام البنین نیامده زهرا که آمده

بی دست من ، به خاطر زهرا بلند شو




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


با یاد عطش در غزلم  همهمه افتاد

شعرم پر و بالی زد و درعلقمه افتاد

در حیرتم ای آب که آنروز چگونه

چشم تو به چشمان بنی فاطمه افتاد

بعد از لب خشکیده ات ای چشمه ی پاکی

زمزم چه شنیده است که از زمزمه افتاد

نزدیکی گودال زنی خسته زمین خورد

حیدر مددی کن، نکند فاطمه افتاد

سخت است تماشای سر و دشنه برادر !

حق داشت اگر خواهر تو این همه افتاد

آنها که شنیدند یدالله  بدانند

این دست علی بود که در علقمه افتاد

از قافیه این شعر کم آورد  ولی شکر

شور تو در این روضه همین یک نمه افتاد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/01/23 | 02:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


دلی به وسعت پهنای عرش بالا داشت

لبی به وسعت مهریه­های زهرا داشت

کنار علقمه در سجده گاه چشمانش

نداشت هیچ کسی را فقط خدا را داشت

اگر چه قطره آبی میان مشک نبود

ولی کرانه­ی چشمش هزار دریا داشت

هدر نرفت ز پرتاب چله ها، تیری

امیر علقمه از بس که قدّ و بالا داشت

همین که در وسط گیر و دار، گیر افتاد

عمودی آمد و فرقش شکست تا جا داشت

درست وقت نزولش؛ همه نگاه شدند

رشید بود و زمین خوردنش تماشا داشت

حسین بود و علی اصغر شهید شده

کنار علقمه اما هنوز سقا، داشت...




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ای وای سایۀ سرم از دست می رود

پشت و پناه دخترم از دست می رود

بی تکیه گاه می شوم و می خورم زمین

یک کوه در برابرم از دست می رود

او یک تنه تمام بنی هاشم من است

با این حساب لشگرم از دست می رود

دارم برای غارتم آماده می شوم

ای وای من برادرم از دست می رود

این ضربه ی عمود، عمود مرا کشید

از این به بعد این حرم از دست می رود

نزدیک می شوند به خیمه نگاه کن

دارد غرور خواهرم از دست می رود




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


وقتی برای نام تو تصویر می کشم

باور نمی کنم که فقط شیر می کشم

تو شیر بیشه ای و برای جواب خلق

عباس را به صفحه ی تفسیر می کشم

دائم نگاه مهر تو با دوستان بوَد

چون دشمن است دست تو شمشیر می کشم

تنها به لطف چشم تو باید اگر شبی

یک یا حسین از ته دل سیر می کشم

از خاطرات کودکی ام عکس یک علم

با حلقه های کوچک زنجیر می کشم

سر تا سر وجود من اشک است، آفتاب

پای تو هرچه مانده به تبخیر می کشم

وقتی زبان اشک تو را درک می کنم

مشک و لبان تشنه و یک تیر می کشم

آن صحنه ای که از روی زین واژگون شدی

مثل غروب واقعه دلگیر می کشم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


دست تو را دوباره به چشمان تر زنم

شاید که مرهمی شود و بر جگر زنم

پلکی که خون گرفته به سختی تکان بده

شاید نمیرم و نفسی بیشتر زنم

باید هزار بوسه بگیرم که بوسه ای

بر زخم های دشنه و تیغ و تبر زنم

مشکت کجاست تا که بگویم رباب را

آبی نمانده بر لب خشک پسر زنم

هر چند بر غم من و تو خنده می کنند

بگذار دست بی کسیم بر کمر زنم

دستت به روی خاک و همه دست می زنند

در این میان منم که دو دستی به سر زنم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


رخصت بده از داغ شقایق بنویسم

از بغض گلوگیر دقایق بنویسم

می خواهم از آن ساقی عاشق بنویسم

نم نم به خروش آیم و هق هق بنویسم :

دل خون شد و از معرکه دلدار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

در هر قدمت هر نفست جلوۀ ذات است

وصف تو فراتر ز شعور کلمات است

در حسرت لب های تو لب های فرات است

عالم همه از این همه ایثار تو مات است

از علقمه با دیدۀ خونبار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد "

سقا تویی و اهل حرم چشم به راهت

دل ها همه مست رجز گاه به گاهت

هرچند تو بودی و عطش بود و جراحت

دلواپس طفلان حرم بود نگاهت

سقای ادب جلوۀ ایثار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد "

افتاد نگاه تو به مهتاب دلش ریخت

وقتی به دل آب زدی آب دلش ریخت

فرق تو شکوفا شد و ارباب دلش ریخت

با سجدۀ خونین تو محراب دلش ریخت

صد حیف که آن یار وفادار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد"

انگار که در علقمه غوغا شده آری

خونبارترین واقعه بر پا شده آری

در بزم جنون نوبت سقا شده آری

دیگر پسر فاطمه تنها شده آری

این قافله را قافله سالار نیامد

" ای اهل حرم میر و علمدار نیامد "

ای علقمه از عطر تو لبریز برادر

ای قصه دست تو غم انگیز برادر

بعد از تو بهارم شده پاییز برادر

برخیز حسین آمده برخیز برادر

عباس ترین حیدرکرار نیامد

"ای اهل حرم میر و علمدار نیامد "




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


نوشته اند سنان ها به تو امان ندهند

نوشته اند که ره را به تو نشان ندهند

نوشته اند به یک دیده بنگری همه را

نوشته اند دو روزن به آسمان ندهند

نوشته اند خودت جذبه باش و حکم بران

نوشته اند به این تیرها کمان ندهند

اگر تمامی این رودها تنور شوند

نوشته اند تو را مثل آب نان ندهند

چه مختصر شده ای ای رشید سایه فروش

نگفته ای که به ما هیچ سایه بان ندهند

ز بس شکفته شدی لحظه ای گمان بردم

قرار شد که سرت را به نیزه بان ندهند

لبم نمیرسد این تیرها مزاحم ماست

چرا که فاصله ها بوسه را توان ندهند

نوشته اند که بر نی عمامه دار شوی

تو عالمی و به عالم جز این نشان ندهند

عمو به دیده ی طفلان همیشه سنگین است

خدا کند که سرت را به این و آن ندهند

خبر چو کاسه ی لرزان لب به لب چرخید

خدا کند خبرت را دوان دوان ندهند

نوشته اند که در یک ضریح جا نشویم

به یک مدار دو سیاره را عنان ندهند

گران فروش ترین مردمان دنیایند

که ساقی ام بگرفتند و آبمان ندهند




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ای تکسوار یک دله روحی لک الفداء

پشت و پناه قافله روحی لک الفداء

لحظه به لحظه سیرۀ ناب حسینی ات

بر عشق و عقل تکمله روحی لک الفداء

گرد لب تو کوثر و تسنیم و سلسبیل

گرم طواف و هروله روحی لک الفداء

حالا ببین میان حرم از تب عطش

برپاست شور و ولوله روحی لک الفداء

با مشک تشنه اذن سقایت گرفته ای

خون گشته قلب حوصله روحی لک الفداء

حس کرد دست تو خنکای شریعه را

اشک تو کرد از او گله روحی لک الفداء

سیراب گشت مشک تو و پر کشیده ای

سمت خیام صد دله روحی لک الفداء

حالا سپاه روبرویت صف کشیده اند

سخت است طیّ مرحله روحی لک الفداء

با نیزه و عمود و سه شعبه رسانده اند

خود را به این مقاتله روحی لک الفداء

ناگاه از یسار و یمین قُطّعت یداک

برخاست بانگ هلهله روحی لک الفداء

با چشم مهربان تو ای ماه من! چه کرد؟

گلزخم تیر حرمله روحی لک الفداء

رفتند تا که رخت اسارت به تن کنند

بعد از تو اهل قافله روحی لک الفداء

می دوخت چشم حسرت خود را به چشم تو

دستی میان سلسله روحی لک الفداء

**

این قبر کوچک تو و آن قامت رشید!

سخت است این معادله روحی لک الفداء




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


بعد از تو غم به سینۀ لیلا پناه برد

مجنون دل شکسته به صحرا پناه برد

برخیز ای پناه حرم ، گوشواره ای

با دلهره به زینب کبری پناه برد

پُرکرده حرمله همه جا، شاه بی سپاه

از بی کسی به خیمه ی زن ها پناه برد

قولت چه می شود!؟ به تو امید بسته است

دیدی خودت رباب به سقا پناه برد

بعد از تو خیمه های حرم زود گُر گرفت

زینب همین که سوخت، به زهرا پناه برد

با احترام قافله برگشت تا حجاز

درخواب هم رقیه به رویا پناه برد

بعد از تو حرف از سر بازار می زنند

هشتاد و چار کودک و زن زار می زنند




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


بس که عطشانند آل فاطمه

اشک هم خشکیده در چشم همه

آب ...آبِ کودکان زد آتشم

خجلت از سقاییِ خود میکشم

کاش از اول نام من سقا نبود

یا در این صحرای خون دریا نبود

چون کمر بهر طواف عشق بست

در طواف اولش افتاد دست

طوف دوم در مطاف داورش

شد فدای دوست دست دیگرش

دور سوم خون به جای اشک خورد

تیر دشمن آمد و بر مشک خورد

دور چهارم داشت عزم ترک سر

کرد پیش تیر چشمش را سپر

دور پنجم با عمود آهنین

گشت سرو قامتش نقش زمین

گشت در دور ششم با تیغ تیز

عضو عضوش قطعه قطعه ریز ریز

دور هفتم داده بود از کف قرار

خویشتن را دید در آغوش یار

شد سراپا چشم زخم پیکرش

دید زهرا را به بالای سرش

با زبان حال می گفتش بتول

مرحبا عباس من حجّت قبول




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تیغ از كمین دو دستِ تنم را گرفت و بُرد

تا گاهواره پَر زدنم را گرفت و بُرد

از پشت نخل های شریعه تبر به دست

گل برگ‌های یاسمنم را گرفت و بُرد

یك دشت نیزه حُرمتِ سی سال منصبِ

ساقیِ تشنه‌ها شدنم را گرفت و بُرد

یك لشكرِ حسود و هزاران هزار تیر

امیدِ آب داشتنم را گرفت و بُرد

تیری تمامِ آرزویم ریخت رویِ خاك

مشكی كه بود در دهنم را گرفت و بُرد

رویی كه با سكینه شوم رو به رو نبود

چَشمانِ رو به رو شدنم را گرفت و بُرد

ضربِ عمودِ ‌آهنم انداخت بر زمین

در خاك و خون توانِ تنم را گرفت و بُرد

سویِ خودش كشید مرا هر كسی رسید

با نیزه عضوی از بدنم را گرفت و بُرد

با چكمه تیرهای تنم را شكست و ریخت

آن بی‌حیا كه پیرهنم را گرفت و بُرد

دستی كریم بر سرِ‌ زانو سرم گذاشت

با بوسه بوسه اش مَحَنم را گرفت و بُرد

تا خیمه رویِ شانه‌ی قد كمانیش

داغِ ز شرم سوختنم را گرفت و بُرد

دیدم ز نیزه وقتِ اسیری به كوچه ها

زنجیرِ دستِ سینه‌زنم را گرفت و بُرد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


چقدر خوب كه غارت‌گرِ دل ها شده‌ای

حیدری زاده، پسر خواندۀ ‌زهرا شده‌ای

حضرت ماه كه خورشید پناهنده به توست

كاشفُ الكَربِ ولی الله عظمی شده‌ای

قمر هاشمیان سروِ كَلاوی هایی

الحق عباس، سزاوارِ تماشا شده‌ای

ضرباتی كه به صِفین زدی محشر كرد

الگوی مشقِ نبردِ نخعی ها شده‌ای

حافظ عصمتِ ناموسِ  خدایت كردند

همه ی دلخوشیِ زینبِ كبری شده‌ای

كمترین معجزه ی چشمِ تو سلمان سازی است

حیفِ تو نیست بگوئیم مسیحا شده‌ای

دست بر قبضه مَبَر جنگ به تأخیر افتد

مشك كافی است كه تو حضرت سقّا شده‌ای

لشكر از هیبتِ عباسیی ِتو ریخت به هم

دل به دریا زده و حسرتِ دریا شده‌ای

روی قولِ تو رقیه چه حسابی وا كرد

ذكرِ آرامشِ اصغر شبِ‌ لالا شده‌ای

زخمِ شرمندگی اهلِ حرم با تو چه كرد

كه زمین‌گیرترین ساقیِ دنیا شده‌ای

هیچ كس فكر نمی كرد زمینت بزنند

بَد زمین خورده ولی بر سرِ نِی پا شده‌ای

چقدر كم شده‌ای حجمِ تنت را بُردند

زیرِ پا سخت در این معركه پیدا شده‌ای

ای گلِ امِّ بنین این چه شكوفا شدنی است

علقمه گل شده از بس كه ز هم وا شده‌ای

حرمله چَشمِ تو را از حدقه بیرون ریخت

خارِ چَشمِ همه ی تنگ نظرها شده‌ای

شیر شد ریخت سرِ شانه سرت را ز عمود

دید وقتی كه تو بی دستی و تنها شده‌ای

آب گشتی و نشاید به حصیرت ببرند

ای كه در كوچكیِ ‌قبر معمّا شده‌ای




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


وقتی بساط گریه ی مشك تو جور شد

مادر رسید علقمه وادی طور شد

پهلوی تو شكست و دلم تا مدینه رفت

داغ مدینه بر جگر من مرور شد

دور ضریح جوشن تو جا نمانده بود

در جوشن تو نیزه رسید و به زور... شد

بعد از تو شرط بسته شده بر سر حسین

بعد از شكست قد تو دشمن جسور شد

سهم سر تو بستن بر روی نیزه شد

سهم سر برادر پیرت تنور شد

بعد از سه روز داغ تو از بس بزرگ بود

در قبر كوچكی تن تو جمع و جور شد

***

از سایت بی پلاک




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 10:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


بی تو شب و روزم همه سردند عمو

گل های دل باغ چه زردند عمو

تا رأس تو دیدم ز خودت پرسیدم

چشمان تو را چه کار کردند عمو

***

لب های لب آب صدا می زد آب

حرف دل آب را کجا می زد آب

وقتی که ابالفضل به دریا زد و رفت

چون طفل رباب دست و پا می زد آب




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/21 | 09:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      ...   3   4   5   6   7   8   9   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.