حضرت ام البنین(س)-سفارش


عباس من! بشور و بشوران فرات را

آتش بزن به دست خودت ممکنات را

در کربلا به یاد علی خیبر آفرین

با رمز مرتضی بتکان کائنات را

تیغ آن چنان به دست و عَلَم آن چنان به دوش

در قاضریّه زمزمه کن عادیات را

عبّاس من! مباد امان نامه آورند

با خشم حیدری بدر آن مُهملات را

روز دهم دریغ مدار از برادرت

آن ضربه های خیبریِ دست هات را

در سوگ چشم و مشکِ تو و دست تو خدا

پُر می کند ز اشکِ ملائک دوات را

در وصف جان نثاری و شرح برادریت

از عرش آورند برایت لغات را

از عرش آورند طبق های سبز و سرخ

آنک مخدّرات، جمیع صفات را

خوانند ابوالفضائل و باب الحوائج ات

خواهند عاشقان ز جناب ات برات را

زهرا ! ببخش چون پسر دیگری نبود

تا بیشتر دهم به مقامت زکات را

***

با تشکر از آقای کفشگر نور برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت عباس (ع)،  وفات حضرت ام البنین(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/02/4 | 04:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


شرم مرا به خیمۀ طفلان كه مى ‏برد؟

مشك مرا به خیمۀ سوزان كه مى ‏برد؟

ادرك اخا سرودم و نالیده ‏ام ز دل

این ناله را به محضر سلطان كه مى‏ برد؟

سقا به خون نشست و علم بر زمین فتاد

با دختران خبر ز مغیلان كه مى ‏برد؟

دستم فتاد و پنجۀ دشمن گشوده شد

این قصه را به موى پریشان كه مى‏برد؟

دشمن به فكر غارت و معجر كِشى فتاد

این شرح را به طفل هراسان كه مى ‏برد؟

این غصه سوخت جان مرا صد هزار بار

سادات را به ناقۀ عریان كه مى ‏برد؟




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/3 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


هم غرق اشک رفتن من را نظاره کرد

هم لحظه های آمدنم را شماره کرد

تا دید می روم ز کنارش به سوی آب

با مشک آمد و به لبانش اشاره کرد

حالا نشسته منتظرم زیر آفتاب

با این خیال خوش که عمو فکر چاره کرد

تنها نه آب آبرویم را به خاک ریخت

مشکی که تیر خورد و دلم پاره پاره کرد

ای خاک بر سرم که به او خنده می کند

یک دشت دشمنی که به اشکش نظاره کرد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/3 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


بوی بهشت آیـد از تـربت با صفای تو

عرض سلام می کند، کعبه به کربلای تو

در قطرات خون تو گریۀ بی صدای من

در نی استخوان من نالـۀ نـینوای تو

آه بدم، که دم بدم ناله بـرآرم از جگـر

اشک بده، که روز و شب گریه کنم برای تو

زخم تن تو مـی‌زند خنـده به تیر و نیزه ها

نیزه و تیـر می کند گریه بـه زخم هـای تو

ای به گلوی فاطمه، بغض غمت گره شده

با چه گنه بریـده شد دست گره گشای تو

بر لب ماست ذکـر تو، در تـن ماست زخم تو

در سر ماست شور تو، در دل ماست جای تو

حج تـو زیـر تیغ هـا، سعی تو پیش تیرها

آب شراره می‌شـود، یـاد گلـوی تشنه‌ات

بحر ز شدت عطش، سر شکند به پای تو

دخت علی که کوفه شد، کرب و بلا ز خطبه‌اش

گوش شده کـه بشنـود از سـر نـی، صدای تو

کـوه بـه سنـگ سـر زده، سنگ به گریه آمده

کز چه خضاب شد به خون، صورت دلربای تو

میثم دل شکستــه‌ام، دل بــه غـم تـو بسته‌ام

زخـم تـو و سـرشک مـن، درد من و دوای تو




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/02/3 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


نوشته روی پرچم عزا ابالفضل

خوشا چنین نوشته ای! خوشا ابالفضل!

حسین را نخوانده جز به لفظ مولا

برادر همیشه با وفا ابالفضل

نمی کشد ز دامن امام خود دست

اگر چه دست او شود جدا ابالفضل

نه دست برده با خودش نه چشم و سر را

چنین شتاب کرده تا خدا ابالفضل!

شنیده ام که بر لب فرات بودی

چرا هنوز تشنه ای چرا ابالفضل؟!

غم تو با دل برادرت چه کرده

که دست بر کمر گرفته یا ابالفضل!




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/02/2 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س) و حضرت ام البنین(س)-مصائب


شبی از خویشتن سفر کردم

سیـر کــردم جهـان بـالا را

بین قصری ز باغ‌های بهشت

دیـدم امّ‌البنیـن و زهــرا را

آن یکی بود رکن شیر خدا

دگــری بـود مــادر شهدا

عجبـا! نـام هـر دو فاطمه بود

ذکرشان شمع محفل همه بود

نگــه آن دو مهربــان مــادر

گه به گودال و گه به علقمه بود

هر دو را اشک و خون روان ز دو عین

بهـر عبـاس بـود و بهـر حسین

گفت ام‌البنین به دخت رسول

کی سلام خدا به جان و تنت!

ای هــزاران‌ هـزار عباسم

بـه فـدای حسیـن بـی‌کفنت

داده‌ام در رهش چهار شهید

کاش بـودی مرا هزار شهید

گفت زهرا که ای بلند اقبال

گلبــن چــار لالـۀ پـرپـر!

چار فرزند تـو عزیـز من‌اند

بلکـه هـر چـار را منم مادر

پسـران تـو، نـور عیـن من‌اند

مثل عباس تـو حسین من‌اند

بـاغبــان چهــار لالــۀ یـاس!

پسـرانـت تمــام اشجـع نـاس

دوست دارم من ای ستوده‌ خصال

تـو برایم بگویی از عباس

از علمـداری و وفـاداریش

ادب و غیرت و فداکاریش

گفـت: بـی‌بـی از آن سـرافـرازم

که شد عباس من فدای حسین

این که اشکم ز دیدگان جاری‌ست

می‌کنم گریه از برای حسین

گر چه عباس رفته از دستم

من شریک غم شما هستم


ادامه این شعر

موضوع: حضرت عباس (ع)،  وفات حضرت ام البنین(س)،  شهادت حضرت زهرا(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/02/1 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت-علقمه


پیچیده در فضای حرم بانگ آب، آب 

بسته چو خصم بر حرم بوتراب، آب

در وادی عطش‏زده، دریا خروش داشت 

اما به چشم تشنه ‏لبان شد سراب، آب

آوای العطش به ثریا رسیده بود 

از سوز قصه آمده در پیچ‏ و تاب، آب

فریاد استغاثه‏ی طفلان بلند بود 

از روی تشنگان ز خجالت شد آب، آب!

عباس، این شرار عطش را کند خموش 

در خیمه‏ها رساند اگر با شتاب، آب

آن ماه هاشمی چو به دریا نهاد پای 

الماس نور سفت از آن ماهتاب، آب

در التهاب داغ عطش بر لب فرات 

از حنجری فسرده شنید این خطاب، آب:

ای رو سیاه! حنجر خشکیده‏ی حسین 

می‏سوزد از برای تو و، شد کباب آب!

پژمرده نوگلان حسینی ز تشنگی 

از روی تشنگان حرم رخ متاب، آب!

این خیل تشنگان همه از آل کوثرند 

فردا چه می‏دهی تو به زهرا جواب، آب؟!

بیرون شد از فرات، ابوالفضل با شتاب 

رو سوی خیمه‏هاست، بر او هم رکاب، آب

آن جا که تیر خصم، تن مشک را درید 

ساقی فسرده گشت و گرفت اضطراب، آب

با آن همه امید، دگر نا امید شد 

ساقی چو دید ریخت از آن مشکِ آب، آب

با یاد کام تشنه‏ی طفلان در حرم 

لب تشنه داد جان و نخورد آن جناب، آب

در دشت کربلا گذری کن، هنوز هم 

پیچیده در فضای حرم بانگ آب، آب




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/02/1 | 05:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


علت رحلت ارباب کهنسال اینجاست

پی گودال مگردید که گودال اینجاست

علقمه منطق تاریخ به هم می ریزد

روضه ی خنجر و گودال از امسال اینجاست

کودکان در پی همبازی خود می گردند

برسانید خبر ساقی اطفال اینجاست

ضربه بر فرق عمو منشاء تاریخ عزاست

اولین مرحله ی غارت خلخال اینجاست

بعد عباس، حرم امنیتش کامل نیست

موسم ریختن کعبه ی آمال اینجاست

هر کسی تکه ای از قامت او را برده

فقط از آن قد چون سرو دو تا بال اینجاست

گرچه افتاده ای از اسب، برادر برخیز

فاطمه مادرمان خسته و بی حال اینجاست




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/12/10 | 05:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


بیا ای دست دست حق، برون کن تیرم از دیده
همان چشمی که چشم دشمن از بیمش نخوابیده
دو دستم شد یکی قاب و در او یک عکس کوچک بود
به من لبخند می زد غنچه با لب های خشکیده
به دور خیمه ای گشتم که در آن خیمه زینب بود
منم ماهی که شب دُور سر خورشید گردیده
جدا دست و دو تا فرق و تهی مشک و به چشمم تیر
ببین عاشق برای تو بساط عاشقی چیده
به هر سمتی که می غلتم فروتر می رود پیکان
شده عباس، یاسی که لباس از خار پوشیده




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/11/12 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مناجات


ممنون توأم غم تو روزی من است

برپایی ماتم تو روزی من است

با دست قلم شده برایم بنویس

هر سال محرم تو روزی من است




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 06:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


من آب را وقتی فراهم کرده بودم

دل را تهی از ماتم و غم کرده بودم

قبل از زمانی که بریزد آبرویم

نذرش همه دار و ندارم کرده بودم

آقا اگر در دست هایم بود شمشیر

من شرّشان را از سرت کم کرده بودم

دست مرا بستی تو با حرفت وگرنه...

حیوان صفت ها را من آدم کرده بودم

فرصت اگر من داشتم با رخصت از تو

دنیای آنها را جهنم کرده بودم

چیز عجیبی نیست چشمم را دریدند

این صحنه را قبلاً مجسم کرده بودم

با ضربۀ گرزی سرم پاشید از هم

وقتی برای مشک سر خم کرده بودم

تیری سه شعبه زحمت من را هدر داد

با اینکه مشکی پُر فراهم کرده بودم




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 04:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تا می شود ز چشمه ی توحید جو گرفت

از دست هر کسی که نباید سبو گرفت

تو آبی و به آب تو را احتیاج نیست

پس این فرات بود که با تو وضو گرفت

کوچک نشد مقام تو، نه! تازه کربلا

با آبروی ریخته ات آبرو گرفت

شرمِ زیاد تو همه را سمت تو کشید

این آفتاب بود که با ماه خو گرفت

دیگر برای اهل بهشت آرزو شدی

وقتی عمود از سر تو آرزو گرفت

خیلی گران تمام شد این آب خواستن

یک مشک از قبیله ی ما یک عمو گرفت

از آن به بعد بود صداها ضعیف شد

از آن به بعد بود که راهِ گلو گرفت

زینب شده شکسته غرورش، شنیده ای؟

دست کسی به کنج النگوی او گرفت

در کوفه بیشتر به قَدَت احتیاج داشت

با آستین پاره نمی شد که رو گرفت




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

صحنه را چشم خدا غم زده رؤیت می کرد

دشت را حال تو صحرای قیامت می کرد

ماه! از بس که سراپای تو بوسیدن داشت

تیر با تیر سر بوسه رقابت می کرد

در مصاف تن بی دست تو هر کس که رسید

کاش تنها به دو سه ضربه قناعت می کرد

جهلشان تا به کجا بود که هر ملعونی

پیش از ضربه زدن نیت قربت می کرد

زخم یک دو سه و صدها و هزاران، آن قدر

که تنت داشت به درد همه عادت می کرد

آب در داغ ترین روز ازل تا به ابد

به ترک های لبت داشت حسادت می کرد

از همان خیمه تو دستور اگر می دادی

که: به این سمت بیا، آب اطاعت می کرد

ساقی مشک به دوشی، به دل آب زده!

تشنه جان دادنت از عشق دلالت می کرد

داغت آن قدر بزرگ است که کم آوردیم

کاش این بار خدا ذکر مصیبت می کرد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


زحمت مكش كه خاك كنی بر سر این چنین

با بازوی بریده مزن پرپر این چنین

با تیغ نه، تو را به امان نامه كشته اند

آری كه می بُرند به كاغذ سر این چنین

یك جفت چشم های تو یك جفت لشگرند

كس مثل من كجا بكِشد لشگر این چنین؟

نگذاشت تیرها كه تو پاشیده تر شوی

حتی به هم نریخت علی اكبر این چنین

بر نیزه نیز مثل فقیهان كنی مقام

عمامه ای نداشته پیغمبر این چنین

شاید به معجری سر نی بسته شد سرت

آید به كار روز جدل معجر این چنین

خواندی چه روضه ای كه ز اسب اوفتاده ای؟

پایین نیامده است كس از منبر این چنین

شاید رباب جان بدهد از خجالتش

حتی گمان نداشت علی اصغر این چنین

حلق علیّ اصغر و چشمت سه شعبه خورد

آری به شعله سوخته خشك و تر این چنین

معنی، به بال او اثر پنجه ی خداست

جعفر كجا به شانه ببیند پر این چنین؟1

×××

1-اشاره به داستان جعفر طیّار(جعفر ابن ابیطالب) كه در غزوه ی موته پرچمدار سپاه اسلام بود و با این كه دو دستش در آن جنگ بریده شد ، سعی داشت تا پرچم سپاه اسلام به زمین نیفتد و پیغمبر در مورد این كار وی فرمود: (خداوند به جای آن دو دست به جعفر طیّار دو بال و پر عطا كرد که با آنها در بهشت پرواز کند تا به هر جای که خواست برود).

ولی در علقمه قمر منیر بنی هاشم هم سعی داشتند كه مشك را با دندان به خیمه ها برسانند . ولی افسوس كوفیان در این دنیا با تیرهایشان به علمدار حرم بال و پر دادند . خاك بر دهان من. شیخ جعفر شوشتری می فرمایند:در كنار علقمه كمانداران كوفی كاری با قمر منیر بنی هاشم كردند كه از دور به مانند خار پشت به نظر می آمد.




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


روی این پشت شکسته کوهی از غم ریخته

بر سرم بی تو برادر خاک عالم ریخته

زود پیدا کردمت٬ این قدرها هم سخت نیست

پیکرت را دیده ام٬ در راه کم کم ریخته

رد سرخی که به دنبالم کنارت آمده

خون دست توست٬ از ما بین دستم ریخته

زخم هایت٬ ابروانت٬ بند بندت وا شدند

بر سرت انگار صدها ابن ملجم ریخته

از عمودی که سرت خوردست سنگین تر نبود؟

چهره زیبای تو بدجور درهم ریخته




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


ای چشمه محبت عالم وجود تو

باران كرامتی ست به امواج جود تو

دنیا بهشتی است ز شرح معطرت

هر جا كه بو كنیم رسد بوی عود تو

دریا نمایشی ست ز اوج فضائلت

پیچیده موج موج در عالم سرود تو

سقا اگر نیامده بودی صفا نبود

دریا نداشت جلوه‌گری‌ با نبود تو

پیشانی سپیدۀ تو پینه بسته بود

از بس زیاد بوده شكوه سجود تو

با هر قنوت جلوه به هر آسمان دهی

تو عبد صالحی كه خدا را نشان دهی

هر كس كه دید روی تو را چشم بر نداشت

این خانواده مثل تو دیگر قمر نداشت

تا عرش سر كشیده‌ای ای قُلۀ ادب

گر چه زمین ز اوج شكوهت خبر نداشت

بر شانۀ تو پرچم باب الحوائجی ست

هرگز كسی ز روی تو این نام بر نداشت

تكرار جنگ‌های تو صفین دیگری ست

این جنگ‌ها به جز تو دلیر دگر نداشت

تنها‌ترین كبوتر عرش خدا حسین

غیر از علیّ اكبر و تو بال و پر نداشت

پرتاب نیزۀ تو نظیری نداشته

این علقمه به جز تو امیری نداشته


ادامه این شعر

موضوع: حضرت عباس (ع)،  مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس (ع)-مدح و شهادت


بی شک تو صبح روشن شب های تیره ای

خورشیدی و به ظلمت این شام چیره ای

تسخیر کرده جذبۀ چشم تو ماه را

بی خود که نیست تو قمر این عشیره ای

عصمت دخیل تار عبای تو از ازل

جز بندگی ندیده کسی از تو سیره ای

قدر تو را کسی نشناسد در این مقام

وقتی برای امر شفاعت ذخیره ای

ما را بس است وقت عبور از پل صراط

از تار و پود بیرق تو دستگیره ای

چشم امید عالم و آدم به دست توست

باب الحسین هستی و پرچم به دست توست

فردوس دل همیشه اسیر خیال توست

حتی نگاه آینه محو جمال توست

تو ساقی کرامت و لطف و اجابتی

این آب نیست زمزمه های زلال توست

ایثار و پایمردی و اوج وفا و صبر

تنها بیان مختصری از کمال توست

در محضر امام تو تسلیم محضی و

والاترین خصائل تو امتثال توست

فردا همه به منزلتت غبطه می خورند

فردا تمام عرش خدا زیر بال توست

باب الحوائجی و اجابت به دست تو

تنها بخواه، عالم هستی مجال توست

ای آفتاب علقمه: روحی لک الفدا

ای آرزوی فاطمه: روحی لک الفدا


ادامه این شعر

موضوع: حضرت عباس (ع)،  مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


 ناز این دلبر خوش چهره کشیدن دارد

 نمک عشق اباالفضل چشیدن دارد

 تیغ کافی ست، ترنج از سر راهم بردار

 مات یوسف شدن انگشت بریدن دارد

 راضی ام! زلف بیفشان و زمین گیرم کن

 صید تو ظرفیت درد کشیدن دارد

 هروله، سعی و صفا، یاد تو انداخت مرا

 صحن بین الحرمین ست دویدن دارد

 حق بده، دست به سوی کمرش بُرد حسین

 داغ تو داغ بزرگی ست، خمیدن دارد

 اضطراب حرم از تشنگی مشک تو نیست

 بی علمدار شدن، رنگ پریدن دارد

 اشک هایت سر نی حرف دل زینب بود

 مگر این چادر پر وصله خریدن دارد!؟




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مناجات و شهادت


به از این باش با بدان، انگار

باب حاجاتِ بهتر از مایی

حرفِ من از حسادت است آقا

بیشتر مال ارمنی هایی

 

آبرودار آسمان هایی

مهربانِ عشیره یِ احساس

در شکوهِ مقامت آوردند

رحم الله عَمّیَ العباس

 

عشق مدیون جان فشانی هات

معرفت از ازل گرفتارت

شیر اُمّ البنین حلالت باد

تا قیامت ادب بدهکارت

 

آب شرمنده ات شده عباس

تشنگی مُرد از خجالت تو

مَرد و مرادنگی برای ابد

رفت زیر بلیط غیرت تو

 

پدر مشک های دلواپس

ساقیِ بی شراب و پیمانه

دختری منتظر نشسته بیا

حُرمتِ قول های مردانه


ادامه این شعر

موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


یک مشک، یک غیرت که از آن روبرو آمد

طفلی صدا زد بچه ها گویا عمو آمد

باید به استقبال آب و آبرویش رفت

وقتی عمو از جنگ آب و آبرو آمد

ای بچه ها اول عمو تشنه است، پس باید-

اول بنوشد آب، وقتی که سبو آمد

شش ماهه را دور سرش باید بگردانیم

وقتی که بر رخسار اصغر رنگ و رو آمد

دیگر عمو را بعد از این سقا نمی خوانیم

دیدید خواندیم و چه اشکی از عمو آمد

نذر عمو این گوشوارها، النگوها

باید به دستش داد، وقتی دست او آمد

حالا زمین کربلا چشمان تر دارد

حالا پس از این خیمه های دربه در دارد

دستان او را از سر زینب بُریدند

حالا بگو که خیمه آیا بال و پر دارد؟

عباس را از علقمه آقا نیاورده

آوردنش تا خیمه گویا دردسر دارد

حتی ز جسم ارباً اربای علی اکبر

جسمی ز هم پاشیده و آشفته تر دارد

در پیش چشمان حسین ای قوم نگذارید

هر نیزه ای یک تکه از عباس بر دارد

دارد لباسش را به غارت می برد این قوم

حالا دگر ام البنین حالی دگر دارد..




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


بر لب آبم و از داغ لبت می میرم

هر دم از غصه ی جان سوز تو آتش گیرم

مادرم داد به من درس وفاداری را

عشق شیرین تو آمیخته شد با شیرم

گاه سردار علمدارم و گاهی سقا

گه به پاس حرمت گشت زنان، چون شیرم

بوته ی عشق تو کرده است مرا چون زرِ ناب

دیگر این آتش غم ها ندهد تغییرم

گر مرا شور و جوانی و بهار عمر است

از خزان تو دگر ای گل زهرا پیرم

غیرتم گاه نهیبم زند از جا بر خیز

لیک فرمان مطاع تو شود پا گیرم

تا که مأمور شدم علقمه را فتح کنم

آیت قهر بیان شد، ز لب شمشیرم

سایه ی پرچم تو کرد سرافراز مرا

عشق تو کرد عطا دولت عالم گیرم

کربلا کعبه ی عشق است و من اندر احرام

شد در این قبله ی عشاق دو تا تقصیرم


ادامه این شعر

موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضزت عباس(ع)-شهادت


دیگر نداشت ساقی لب تشنه مست، دست

یعنی که شسته بود وفا را، ز دست، دست

آن مشک تیر خورده به دندان چنان گرفت

انگار نیست زخمی و انگار هست، دست

از رود و چشمه ناله روان شد که آب! آب!

از سنگ و صخره بانگ برآمد که دست! دست!

هر دست او به گوشهای افتاد و مرد را

حتی به دست دیگر خود دل نبست، دست

میگفت داغ خجلت این مشک پاره را

بر تن اگر که بود کنون، میشکست، دست

عمری به روی سینه به نزد حسین بود

حالا به خاک پای برادر نشست، دست

در کار عشق، عرض طلب، بیوسیله است

کز دست شسته بود، به بزم الست، دست

بیدست، خوشتر است شهید ره وفا

در عاشقی مگر که ز پا کمتر است، دست؟

در بزم عشق، محرم ساقی نمیشود

از هست و نیست تا نکشد میپرست، دست

دستی طلب که بال بهشتی شود تو را

آسان به راه عشق نیاید به دست، دست

سقای کربلایی و ساقی است، نام تو

تا آب هست و آینه باقی است نام تو




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


نه آب آمده نه آبرو گذاشته اند

حدود دین خدا را فرو گذاشته اند

نماز خون خدا با تیمم و این قوم

چقدر مشک برای وضو گذاشته اند

عمو از این همه مشکی که آمده خیمه

از اصغر است همان را که رو گذاشته اند

هنوز شانه به دست است دختری در پشت

مردّد است برای تو مو گذاشته اند؟

چه قدر تیر که از جنگ با علی اکبر

ذخیره کرده برای عمو گذاشته اند

چگونه داد زدی که برادرم دریاب

مگر برای تو اصلاً گلو گذاشته اند؟




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تیغ در بین دو ابروش به هم برگشته
آن­که ابروش چنان تیغ دو دم برگشته
بس که موزون و تراز است به چشمم انگار
پیش بالاش بلندای علم برگشته
ردّ پایش طرف آب چرا این گونه­ ست؟
یک قدم رفته به پیش و دو قدم برگشته
خوب دقّت کن از طرز قدم­ها پیداست
که به کَرّات سرش سمت حرم برگشته
چقدر تیر که تا سینه­ ی او آمده و
دختری خورده به عبّاس قسم... برگشته
از سر یوسف تا آخر قرآن تنش
آیه‌ ی کوته دستان قلم برگشته
تیغ وا کرده دو ابرو وسط پیشانیش
آن که ابروش چنان تیغ دو دم برگشته




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


وقتی گدایی را پناهی نیست دیگر

جز کوچه ی چشم تو راهی نیست دیگر

جز تو به حاجت ها الهی نیست دیگر

این جذبه ها خواهی نخواهی نیست دیگر

تو شمعی و گرمای تو پروانه پرور

مشکت به دوشت بود و اشکم را گرفتی

ماهی و از خورشید هم غم را گرفتی

بی شک ید اللهی که پرچم را گرفتی

دادی دو دستت را دو عالم را گرفتی

تو ناشناسی مثل شب تا روز محشر

آمد سکینه از عمویش خواهشی داشت

اشکش شبیه دست گرمش لرزشی داشت

ای مرد طوفانی نگاهت بارشی داشت

کم کم که موج سینه ات آرامشی داشت

در فکر دریا رفتی و لب های اصغر

گفتی به آقایت که خون است آخر کار

لیلای من فصل جنون است آخر کار

انا الیه راجعون است آخر کار

حالا که می دانم که چون است آخر کار

اول به دستم تیغ می دادی برادر


ادامه این شعر

موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


رفتی و این ماجرا را تا فصل آخر ندیدی
عبّاس من! دیدی امّا مانند خواهر ندیدی
آن صورت مهربان را، محبوب هر دو جهان را
وقتی غریبانه می رفت بی یار و یاور ندیدی
آری در آوردن تیر بی دست از دیده سخت است
امّا در آوردن تیر از نای اصغر ندیدی
حیرانی یک پدر را با نعش نوزاد بر دست
یا بُهت ناباوری را در چشم مادر ندیدی
شد پیش تو نا امیدی تیر نشسته به مشکت
مثل من اطراف عشقت انبوه لشکر ندیدی
بر گودی سرد گودال خوب است چشمت نیفتاد
چون چشم ناباور من دستی به خنجر ندیدی
مجنونی امّا برادر مجنون تر از من کسی نیست
آخر تو بر خاک صحرا لیلای بی سر ندیدی




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


شعرم شده سرشار شمیم حرم تو

با خاطره ها دل خوشم و با کرم تو

با خاطره هایی که شده دار و ندارم

دارد همه ی کودکیم بوی غم تو

انگار که از کوچه ی ما می گذرد باز

سنج و کتل و پرچم و طبل و علم تو

این بوی خوش کندر و اسفند و گلاب است

از آه دم دسته ی لبریز دم تو

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد

رد شد همه ی دسته از این کوچه و انگار

یک عمر شدم عاشق و بیمار و گرفتار

برسینه زنان، مویه کنان رد شد و کارم

افتاد به دستان ابالفضلِ علمدار

غیر از من و هم دین من و ایل و تبارم

عالم همه محتاج نگاهش شده بسیار

دیوار حسینیه شده محتشم او

اصلاً شده انگار طنین در و دیوار:

ای اهل حرم میر و علمدار نیامد

سقای حرم سید و سالار نیامد


ادامه این شعر

موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


گر نخیزی تو ز جا، کار حسین سخت تر است

نگران حرمم، آبرویم در خطر است

قامت خم شده را هر که ببیند گوید

بی علمدار شده، دست حسین بر کمر است

داغ اکبر رمق از زانوی من بُرد ولی

بی برادر شدن از داغ پسر سخت تر است

دست از جنگ کشیدند و به من می خندند

تو که باشی به برم باز دلم گرم تر است

نیزه زار آمده ام یا تو پُر از نیزه شدی

چو ملائک بدنت پُر شده از بال و پر است

پیش من با سر منشق شده تعظیم نکن

که خدا هم ز وفاداری تو با خبر است

علقمه پر شده از عطر گل یاس، بگو

مادرم بوده کنارت که حسین بی خبر است

اصغر از هلهله کردن بدنش می لرزد

گر بداند که تو هستی کمی آرام تر است

تیر باران که شدی یاد حسن افتادم

دستت افتاده ز تن، فرق تو شق القمر است

وعده ی ما به نوک نیزه به هر شهر و دیار

که به دنبال سرت خواهرمان رهسپر است




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


صدایی آمد از دریا كه مردی بر زمین افتاد

و بر رخسار زرد مادری در خیمه چین افتاد

زدند آن قدر سویش تیرهای بی هوا اما

نیفتاد از نفس تا این که مشکش بر زمین افتاد

چنان بر آن چناری که جهان در سایه سارش بود

تبر زد بارها دشمن که از بالا چنین افتاد

به جای دست تیری که به چشمش بود شد حائل

زمانی که به روی خاک ها از صدر زین افتاد

فلک وقتی رکاب خالی اش را دید زد فریاد

که از انگشتریِ آسمان هایم نگین افتاد




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


لحظه ای غفلت از ارباب حرام است این جا

لغزشی در دل اصحاب حرام است این جا

سجده بر نیزه به تسبیح خدا مشغولم

دوری از مسجد و محراب حرام است این جا

در دل شب که نگهبان خیامت هستم

نور افشانی مهتاب حرام است این جا

بانوان تا که در آسایش کامل باشند

به دو چشمان ترم خواب حرام است این جا

تا که شش ماهه ات از سوز عطش می نالد

به لب خشک من این آب حرام است این جا

آب بر وحشی و درنده حلال است حلال

از چه بر دختر بی تاب حرام است این جا؟

تا قرابت به تو دارم ز پدر، سرور من !

فخر بر دیگر انساب حرام است این جا




موضوع: حضرت عباس (ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      ...   5   6   7   8   9   10   11   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.