حضرت عباس(ع)-شهادت


گر جگر خشک شود، خشکی لب ها حتمی ست

رفتن ناله ی لب تشنه به بالا حتمی ست

آب اگر یافت نشد، مرگ ربابِ بی شیر

بر سر درسِ جگر سوز الفبا، حتمی ست

قطره ی آب اگر نذرِ سر او بکند

بر علی اصغرمان معجز عیسا، حتمی ست

بدنِ غیرت اگر که عرق سرد کند

خیس تب هم بشود، شعله ی رگ ها حتمی ست

دختر شاه بخواهد، احدی مانع نیست

طلب آب کند، حلّ معما حتمی ست

العطش باز اگر بر جگری لطمه زند

مشک اگر پاره شود، مُردن سقا حتمی ست

آب اگر موج زند باز هم ایمان دارم

این که او لب نزده بر لب دریا حتمی ست

بی کُلهِ خُود اگر بر سر او ضربه زنند

از روی اسب، زمین خوردن آقا حتمی ست


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


بس که نیزه به طواف قَمَرت ریخته است

دور و اطراف تنت، بال و پرت ریخته است

اثر ضرب عمود است اگر می بینم

به روی شانه ات این طور، سرت ریخته است

ذره ذره ز سرِ زین به زمین آمده ای

تکه تکه بدنت دور و برت ریخته است

سر شرمندگی از شاه چنان سوخت دلت

عوض اشک ز چشمت، جگرت ریخته است

آخر ای سرو، در این دشت نظر خورد قَدت

که در این قبر تن مختصرت ریخته است




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


در علقمه صدا به صدا هم نمی رسد

آخر چرا امید و پناهم نمی رسد

بیرون خیمه منتظرش مانده ام ولی

باور نمی كنم به نگاهم نمی رسد

این جا به روی من همه شمشیر می كشند

وقتی به داد و ناله و آهم نمی رسد

دشمن به فكر حمله فتاده است تا شنید

عباس من به جمع سپاهم نمی رسد

گفتم به زینبم كه زمان اسارت است

دیگر به خیمه ها گواهم نمی رسد

كم كم غروب روز دهم می رسد ز راه

اما زمان رؤیت ماهم نمی رسد

من گریه می كنم همگی خنده می كنند

در علقمه صدا به صدا هم نمی رسد




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


زیبا و با صفا شده ای احتیاط کن

مثل فرشته ها شده ای احتیاط کن

اوجی گرفته ای و به طوبی رسیده ای

هم قدِّ مرتضی شده ای احتیاط کن

مهتاب روی شانه ی تو آب زیر پات

یکدست تا خدا شده ای احتیاط کن

یک "ان یکاد" نذر خودت کن برادرم

خیلی گران بها شده ای احتیاط کن

یک لشکر آمده که بگیرد تو را ز من

از بس که دلربا شده ای! احتیاط کن

دستت که قطع شد همشان جنگ جو شدند...

حالا جدا جدا  شده ای احتیاط کن

ای وای حرمله سرِ زانو نشسته است

مقصود تیرها شده ای احتیاط کن

آهسته جا به جا شو و کم دست و پا بزن

دیبای نخ نما شده ای احتیاط کن

احساس می کنم پیِ طفلی ز روی نی

خیره به انتها شده ای احتیاط کن

ترسم بیفتی آخر عزیزم تکان نخور

بد روی نیزه جا شده ای احتیاط کن




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت

 

ای قد بلند، در دلِ صحرا بلند شو

ای قد خمیده، ای قَدِ طوبا بلند شو

بعد از تو نیست قوت قلبی به خواهرم

بعدِ تو می شوم تك و تنها بلند شو

از خیمه گاه تا به كنار تو آمدم

ناله زدم مُدام كه سقا بلند شو

دور و برم ببین همه در حالِ شادی اند

پایان بده به خنده و هورا بلند شو

بنگر كه دشمنان همه نزدیكتر شدند

آرامش دلِ همه زن ها بلند شو

راضی نشو كه گریه كنم اینهمه در این-

-دشتی كه هست غرق تماشا بلند شو

یك دشت چشمشان به من و اهل خیمه ها

تا كه نرفته خیمه به یغما بلند شو

دستِ تو روی خاك ولی دستِ دخترم

از ترس رفته است به بالا بلند شو

حالا كه مادرم به كنار تو آمده

حدِّاقل به خاطر زهرا بلند شو




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


مزارت عشق را بی تاب كرده

فلك را بنده ی سرداب كرده

گواهی می دهد این قبر كوچك

كه مَردی را خجالت آب كرده




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست
کسی حسینِ علی را چنین برادر نیست
حسین، پیش تو انگار در کنار علی ست
کسی چنان که تو، هرگز شبیه حیدر نیست
زلال علقمه، در حسرت تو می‌سوزد
کنار آبی و لب‌های تفته ‌ات، تر نیست
به زیر سایه ‌ی دست تو می‌نشست، حسین
چه سایه‌ ای و چه دستی! شگفت‌آور نیست؟
حدیث غیرتت آری شگفت‌آور بود
که گفته ‌است که دست تو، آب‌آور نیست؟
شکست، بعد تو پشت حسین فاطمه، آه!
حسین مانده و مقتل، علی اکبر نیست
حسین مانده و قنداقه‌ ی علی اصغر
حسین مانده و شش ماهه ‌ای که دیگر نیست
نمانده است به دست حسین از گل‌ها
گلی پس از تو، دریغا! گلی که پرپر نیست
هزار سال از آن ظهر داغ می‌گذرد
هنوز روضه‌ی جانبازیَت، مکرّر نیست
قسم به مادرت امّ‌ البنین! امامی تو
اگر چه مادر تو، دختر پیمبر نیست




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


وقتی کنار علقمه سقا دلش شکست

دیگر بهانه داشت که دریا دلش شکست

در خیمه دیده بود عطش موج می زند

حس کرد تا کمی خنکا را دلش شکست

دریا برای بوسه ز لب هاش تشنه بود

یک لحظه، یک امید، نه، دریا دلش شکست

مشکش پر آب کرد و روان شد به خیمه ها

اما چه شد چه دید خدایا دلش شکست

از بس که کرده بود تمنا ز مشک، تا-

-تیری رسید، مشک هم آن جا دلش شکست

ناگه عمود آمد و بر فرق او نشست

سقا سرش شکسته و زهرا دلش شکست

چشم حسین بر ره و این صحنه را که دید

آیا قدش شکست خدایا دلش شکست

یک لحظه خوب زینب خود را نگاه کرد

با یاد روزهای مبادا دلش شکست 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


تیر بر مشک زدند و ز جفا خندیدند

یک صدا در همه ی کرب و بلا خندیدند

تا بسوزند دل فاطمه و اُمّ بنین

پایکوبان همه با ساز و نوا خندیدند

تا که زیبایی چشم قمر از هم پاشید

همره حرمله اولاد زنا خندیدند

سر او خرد شد از ثقل عمود آهن

تا که دیدند سرش گشت دو تا خندیدند

تا شنیدند حسین "انکسر ظهری" گفت

به زمین خوردن شاه شهدا خندیدند

ضمن تبریک به هم، سوی حرم می رفتند

قوم محروم ز شرم و ز حیا خندیدند

وقت پاره شدن گوش یتیمان حرم

ناکسان بی خبر از قهر خدا خندیدند




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


دلبر کسی به مثل تو پیدا نمی شود

دردی بُود مرا که مداوا نمی شود

دریا بُود گواه که از اشک دیده ام

یک لحظه نیست دیده چو دریا نمی شود

از ره رسیده ای که تماشا کنم تو را

افسوس این دو دیده دگر وا نمی شود

نه مشک مانده باقی و نه دست و نه علم

سقا دگر برای برای تو سقا نمی شود

از بس که تیر آمد و بر پیکرم نشست

تیری دگر به پیکر من جا نمی شود

یاسم و لیک زائر یاس مدینه ام

کس مثل من که زائر زهرا نمی شود




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


در این غوغای بی آبی، که خشکیده همه گل ها
به اَمر تو شدم، سقّا، منم عبد و تویی مولا
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
علمدارم چه غم دارم، که از دستم علم افتد
مباد از دفتر عشقت، به نام من قلم افتد
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
خدای کعبه جز رویت، نداده قبله ای یادم
نماز آخرم بود، و به سر بر سجده افتادم
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
ببین از بادۀ عشقت، به میدان مستی افتاده
مگر دامان تو گیرد، به راهت دستی افتاده
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
امیر لشگرت بی دست، میان لشگری مانده
بیا بنگر ز پروانه، فقط خاکستری مانده
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
به تو شرط وفاداری اگر بر جا نیاوردم
کمک کن تا که برخیزم، به دور مادرت گردم
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
ببین احسان یک بانو، سرم بگرفته بر زانو
به چشمِ پر ز خون دیدم، گرفته دست بر پهلو
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت
گل ام البنین عباس، به دریا تشنه لب پا زد
به دریا پا نهاد اما، لبش آتش به دریا زد
شود جانم به قربانت، به قربان تن و جانت 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


علمدار سپاهم، چه کردی علَمَت را
علم کو؟ که ببوسد، دو دست قلمت را
لب خشک تو دارد، ز عشق تو سخن ها
تویی روح فُتوّت، تویی جان مُروَّت
پس از این همه ایثار، شده ختم، اُخوَّت
لب خشک تو دارد، ز عشق تو سخن ها
ز بعد رفتن تو، شود به من جسارت
شود عَمّۀ سادات، مهیای اسارت
لب خشک تو دارد، ز عشق تو سخن ها
اگر تیر به چشمت، عدوی تو نشانده
پی دیدن طفلان، دگر دیده نمانده
لب خشک تو دارد، ز عشق تو سخن ها 




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


سقا به آب، لب ز ادب آشنا نکرد
از آب پرس از چه ز سقا حیا نکرد
تجدید شد وضوی نماز امام عشق
بیهوده دست خویش به آب آشنا نکرد
تن چاک چاک دید و به بیداد، تن نداد
سر شد دو تا و قد بر دونان، دو تا نکرد
جز لحظه ای که مشک به دندان گرفته بود
در عمر خویش خنده ی دندان نما کرد
 معراج او را به روی زمین شد ز پشت زین
هم چون نبی عروج به سوی سما نکرد
مسجود را ندیده سر از سجده برنداشت
حق سجود عشق، چو او کس ادا نکرد




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ماه، در خونِ خویش گشته خضاب

یك برادر بگو دوباره بخواب

دیده با تیر بستی و رفتی

كمرم را شكستی و رفتی

چهره ها مثل ماهتاب شده

آب هم از خجالت آب شده

تو شهیدِ غریبِ علقمه ای

تو گُلِ پرپر دو فاطمه ای

به دوچشم ترم قسم عباس

به علی اكبرم قسم عباس

این همه یار داده ام از دست

كمرم با شهادت تو شكست

تن سردار و بی سری سخت است

غربت و بی برادری سخت است

آنكه دستِ تو را بُرید و شكست

به خدا دست خواهرت را بست

منم و تو در این دیار محن

تا نبیند غریبی ام دشمن

با وجودی كه رفتی از دستم

دست و پایی بزن بگو هستم

این تو این علقمه خداحافظ

پسر فاطمه خداحافظ




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


از ترک های لبش دریا خجالت می کشد

شرم هم دارد ازین سقا خجالت می کشد

گوشه ای از علقمه کِز کرده شیر کربلا

از حضور حضرت زهرا خجالت می کشد

حرمله گرم غرور و ناز، سقا غرق خون

آسمان از رسم این دنیا خجالت می کشد

پهلوان کربلا یک ساعته شد مو سفید

بس که از شش ماهۀ مولا خجالت می کشد

او شده بی بال و پر، آقا شده قامت کمان

او از آقا و از او آقا خجالت می کشد

دارد از اینکه میان کوفیان بی وفا

می گذارد شاه را تنها خجالت می کشد

منزل آیندۀ او یک مزار کوچک است

علقمه از این قد و بالا خجالت می کشد

....بعد از ین عباس چل منزل به روی نیزه ها

از نظر بر زینب کبری خجالت می کشد

***

با تشکر از آقای رحیمیان برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


دوست دارم دادِ دل از چرخ بازیگر بگیرم

گر در این عالم نشد در عالم دیگر بگیرم

دوست دارم نام من باب الحوائج باشد اما

پنجۀ مشکل گشا آن گه من از داور بگیرم

دوست دارم دستم از پیکر جدا گردد خدایا

تا که همچون جعفر طیار بال و پر بگیرم

دوست دارم آنقدر لب تشنه باشم تا بمیرم

تا مگر آب حیات از ساقی کوثر بگیرم

دوست دارم جان نثار مکتب توحید باشم

تا مدال افتخار از دست پیغمبر بگیرم

دوست دارم تیر آید چشم من در خون نشاند

تا مدال افتخار از بانوی محشر بگیرم

دوست دارم چون تنم پامال سم اسب گردد

بر سرم زهرا بیاید زندگی از سر بگیرم




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


جلوه کن در دلِ شب صورت مهتاب بکش

خَم بیانداز به ابرویت و محراب بکش

فکر ما نیز بکن، شانه مزن مویت را

عاشقان را به سر دار پُر از تاب بکش

مادرت گفت که تا آخر عمرت عباس

مِنّتِ خادمی محضرِ ارباب بکش

دست در رود ببر، آب رویِ آب بریز

باز سقایی خود را به رُخ آب بکش

بین بیداری و رویا، به سر انگشتت

قطره‌ای رویِ لبِ کودکِ در خواب بکش

تو نگفته همۀ حرف مرا می دانی

سحری پایِ مرا نیز به سرداب بکش

***

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


در کنار علقمه سروی زپا افتاده است

یا گلی از گلشن آل عبا افتاده است

در فضای رزمگاه نینوا با شور و آه

نالۀ جانسوز ادرک یا اخا افتاده است

از نوای جانگذار ساقی لب تشنه گان

لرزه بر اندام شاه نینوا افتاده است

شه سوار اسب شد تا سر به میدان رویکرد

تا ببیند جسم عباسش کجا افتاده است

ناگهان از صدر زین افکند خود را بر زمین

دید بسم الله از قرآن جدا افتاده است

تا کنار نهر علقم بوی عباسش کشید

دید برخاک سیه صاحب لوا افتاده است

کرده در دریای خون ماه بنی هاشم غروب

تشنه لب سقای دشت کربلا افتاده است

دست خود را بر کمر بگرفت و آهی بر کشید

گفت پشت من ز هجرانت دوتا افتاده است

خیز بر پاکن لوا آبی رسان اندر حرم

از چه رو برخاک این قدِ رسا افتاده است


ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


در خود شکست آن شب، از خود برید عباس

اوج ولایت است این، خود را ندید عباس

آن عاشقان یکدست، هفتاد تن نبودند...

یک تن شدند، یک تن، اول مرید عباس

با یاد کشتگانش، آیینه خانه ای ساخت

آیینه دار او بود، آیینه چید عباس

از نسل پختگان بود، خامی نکرد، باری

چون سیب سرخ افتاد، از بس رسید عباس

کی او بهانه جو بود، چشمش به چشم او بود

دستی به دست او داد، غیرت خرید عباس

از قهر، او به دور است، بی ناز و بی غرور است

اول شهیدِ او شد تا شد شهید عباس

" سید حسن"۱ چه زیبا راز تو را علم کرد

"راز رشید" بودی، راز رشید... عباس

×××

۱- روانشاد سید حسن حسینی شاعر بزرگ انقلاب در شعری سپید می گوید: 

تو آن راز رشیدی / که روزی فرات بر لبت آورد...




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


شد وقت آن که در غم شه نوحه سر کنم

از سوزِ آهِ خویش، جهان پُر شرر کنم

اندر مصیبت شه دنیا و دین حسین

فریاد و ناله، آه و فغان بیشتر کنم

چون شاه دید پیکر عباس روی خاک

گفت: ای خدا! چه چاره از این غم دگر کنم؟

من یک تنه غریبم و دشمن ز حدّ فزون

آخر چه چاره با سپه بد سِیَر کنم؟

باشد سکینه تشنه و در انتظار آب

چون رو کنم به خیمه و او را خبر کنم؟

خوش گفت آن که گفت چنین این زبان حال

آن را بگویم و غم دل تازه تر کنم:

از من دو دست بر كمر و از تو بر زمین

دست دگر کجاست که خاکی به سر کنم

قامت ز من شكسته و از تو به روی خاك

كو قامتی كه خواهر خود را خبر كنم

عباس خوش بخواب شدی راحت از جهان

اما بگو چه چاره منِ خون جگر كنم

بس کن تو "منزوی" که دگر نیست طاقتی

خوش آن که زین معامله صرف نظر کنم




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


مَشک بر دوش سوی علقمه رفت تا که شق القمر نشان بدهد
تا که چشمش هزار معجزه را بین خوف و خطر نشان بدهد
شیهه در شیهه اسب و گرد و سوار، آسمان مکث کرده تا چه کند
خیمه در خیمه گریه می شنود، آب را شعله ور نشان بدهد؟
مشک لب تشنه گرم زمزمه شد، گریه های رقیه در گوشش
تا که یک دشت لالۀ عباسی غرقِ خون جگر نشان بدهد
قبضۀ ذوالفقار در مُشتش، خشم دریاست در سرانگشتش
کربلا قلعه قلعه خیبر شد، رفت مثل پدر نشان بدهد
با خودش فکر می کند که فرات، عطشِ باغ را نمی فهمد
می رود معنی شکفتن را فوق درک بشر نشان بدهد
همه ی خشم خون فشان علی در صدایش وزیده، می خواهد
خطبه ی شقشقیه ای دیگر، با رجزها مگر نشان بدهد
ساعتی بعد آفتاب گرفت، لحظه ی بعثتی شگفت آمد
سوره ای قطعه قطعه در دستش، رفت شق القمر نشان بدهد




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


چرا ای غرق خون از خاک صحرا بر نمی خیزی

حسین آمد به بالینت تو از جا بر نمی خیزی

نماز ظهر را با هم ادا کردیم در مقتل

بود وقت نماز عصر از جا بر نمی خیزی

خیام کودکان خالی ز آب است و پر از افغان

چرا سقای من از پیش دریا بر نمی خیزی

عدو از چار سو آهنگ یغمای حرم دارد

چرا آخر برای دفع اعدا بر نمی خیزی

منم تنها و تنهای عزیزانم به خون غلطان

چرا بر یاری فرزند زهرا بر نمی خیزی

شکست از مرگ تو پشتم برادر مرگ تو کشتم

که می دانم دگر از خاک صحرا بر نمی خیزی

به دستم تکیه کن برخیز با من در بر زهرا

چو می بینم ز بی دستیست کز جا بر نمی خیزی




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ای داغ ابوالفضل شکسته پشتت

بُبرید عدو بهر نگین انگشتت

زآن پیش که شمر بگیرد زتنت

ای خون خدا مرگ برادر کُشتت




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)، شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ای ساقی حرم تو بگو ساغرت کجاست؟

قامت قیامتم تو بگو پیکرت کجاست؟

ای یاس علقمه لبِ خود باز کن بگو

یاسی که بود تا به کنون در برت، کجاست؟

گفتی سرم به دامن زهراست مادرت

اول به من بگو که بدانم سرت کجاست؟

در علقمه نیامده با من سکینه ام

با هر اشاره ات تو مگو دخترت کجاست؟

دشمن به فکر حمله به سوی حرم شده

دستی که بُد برابر صد لشگرت کجاست؟




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 04:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


سرت بر نیزه شد ای ماه پاره

به پیش دیده ی چندین ستاره

دعا کردم سرت بر روی نیزه

نگردد رو به رو با شیر خواره




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 04:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


یک تنه حمله به این فوجِ سپاه آوردم

منبعِ نور منم روی به ماه آوردم

خود پناهم به همه عالم و آدم اما

دید لشکر که به عباس پناه آوردم




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


ای آب بقا اشک روانت عباس

ای نور خدا در دل و جانت عباس

یک چشم تو بر آب و یکی سوی حرم

قربان دو چشم نگرانت عباس




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 04:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


یک قطعه طلای ناب پیدا کردم

در علقمه  آفتاب پیدا کردم

هم پاره ی جسم ماه هم پاره ی دست

هم پاره ی مشک آب پیدا کردم




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 04:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-شهادت


عباس! تو را به این خمیده... برگرد

تا هیچکسی مرا ندیده... برگرد

من جای "عطش" "عمو عمو..." می شنوم

پس آب به خیمه ها رسیده... برگرد




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مناجات


در بند اسارت تو می‌آید آب

دارد به عمارت تو می‌آید آب

در هیئت اشك زائری آشفته

هر شب به زیارت تو می‌آید آب




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/09/3 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 :: ... 6 7 8 9 10 11 12 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات