حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

حضرت عباس(ع)-مدح


آیین وفا سرشته ی عباس است

آیات ادب نوشته ی عباس است

حاجت مَطَلب ز غیر عباس، دلا

دلجویی خلق رشته ی عباس است

***

هرجا سخن از عشق و غم و احساس است

کار دل نکته دان بسی حساس است

در کار دلی گر، گره کور افتاد

وا کردن آن تخصص عباس است

***

ما اهل وفا ترک تعصب نکنیم

هیهات اگر قصد تقرب نکنیم

یک روضه ی عباس اگر نذر کنیم

گر مرده شود زنده، تعجب نکنیم



موضوع : حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 
دوشنبه 1396/02/11

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


بیدل و بی تاب و حیرانم چرا

مثل دیشب دل پریشانم چرا

گرم شعر تازه‌ام بی اختیار

باز هم ارجوزه می‌خوانم چرا

با دل خون شادمانی نوبر است

گاه خندان... گاه گریانم چرا

دوش سیرابم نموده دلبرم

باز امشب سخت عطشانم چرا

گرچه پوشانید رخساره ز من

دل اسیرش شد نمی‌دانم چرا

آه و فریاد و دریغ از یک نگاه

قصد جانم کرده آن، روحی فداه

یک دل بیچاره می‌خواهد جنون

عاشق آواره می‌خواهد جنون

در مسیر وصل دلبر پا زدن

روی سنگ خاره می‌خواهد جنون

بی طرب راه رسیدن بسته است

مستی همواره می‌خواهد جنون

عمر باید صرف این مستی نمود

کی سر بی کاره می‌خواهد جنون

بی سر و سامان شدن اینجا بود

نا امید از چاره می‌خواهد جنون

سینه‌ای سوزان و احوالی خراب

چشمهای پاره می‌خواهد جنون

حال یاران مرد این هنگامه کیست

جز اباالفضل علی مردی که نیست

باز عطر نام دلبر می‌وزد

دوست دارم حضرتش را بی‌عدد

ذکر شبهای گرفتاری من...

ورد روز غم ابوفاضل مدد

حمد می خوانم برای مادرش

نذر چشمش قل هو الله احد

بعد چندین سال غم امشب دگر

بهر حیدر پیک شادی می‌رسد

مژده مژده یا امیرالمؤمنین

هدیه ای داری ز الله الصّمد

آیة الکرسی بخوان دور سرش

تا بماند دور از دست  حسد

پاسخ فریاد یا رب آمده

خنده‌ی لبهای زینب آمده

بی خیالی کشت ما را جلوه‌ای

تا شوم مجنون، لیلا جلوه‌ای

تشنه‌ی مهریم یا مولی الرحیم

ساقی دلهای شیدا جلوه‌ای

ما خودی هستیم اهل هیئتیم

جان حیدر، جان زهرا جلوه‌ای

زار و سرگردان الفاظیم آه

غافلیم از اصل معنا جلوه‌ای

استغاثه می‌کنم یا سیّدی

تشنه‌ام ای! تشنه سقا جلوه‌ای

بسته ای دست مرا و رفته‌ای

بر اسیر خویش یارا جلوه‌ای

یا ابوفاضل به جان زینبت

می‌کشد امشب مرا میل لبت

پایمردی خاکسار دست تو

دست ایزد بیقرار دست تو

شب ز چشمان سیاهت می‌دمد

چرخش ایّام کار دست تو

چشم زینب را گرفته خنده‌ات

قلب زهرا دوستدار دست تو

ای شفاعت هم گرفتار دمت

محشر کبراست زار دست تو

تا شفاعت از گنهکاران کند

فاطمه آید کنار دست تو

خودنمایی روی دست فاطمه

ابتدای اقتدار دست تو

ای عزیز فاطمه ما را ببین

لا به لای آن همه ما را ببین

ذوق ما آقا نمی‌فهمد تو را

شعرهای ما نمی‌فهمد تو را

خلق گردیدی برای آن طرف

هیچکس اینجا نمی‌فهمد تو را

ساقی عشقی ولی در میکده

ساغر و صهبا نمی‌فهمد تو را

هر که دم زد از شناسایی تو

واقعاً امّا نمی‌فهمد تو را

لذّت ذکر جمیلت دیدنی است

کور نابینا نمی‌فهمد تو را

غیر چشمان حسین ابن علی

هیچکس جانا نمی‌فهمد تو را

آنقدر بالایی ای بالا نشین...!

سایه‌ات افتاده بر روی زمین

می‌کند امشب سلامت فاطمه

مفتخر از حُسن نامت فاطمه

حلقه بر گوش حسینت ساخته

مادر نیکو مرامت فاطمه

ساقی میخانه‌ی لطف و وفا

حک شده بر روی جامت فاطمه

روی حرفت او نمی‌گوید سخن

بسکه دارد احترامت فاطمه

نام زهرا ورد معصومین ولی

ذکر تو دارد قیامت فاطمه

پس کجا بودی دمی که غرق خون

بین شعله بست قامت فاطمه

هر چه عاشق خسته و بیتابتر

تحفه‌ی دیدار دلبر نابتر

ای اسیر خنده‌ات جان حسین

خنده‌ی شیرین چشمان حسین

چشم گرداند همیشه در پی ات

ای امید قلب سوزان حسین

با وجود تو غنی از خلق بود

سوره‌ی توحید قرآن حسین

سایه‌ات آرامش اهل حرم

دستهایت حرز طفلان حسین

بی سر و بی دست ...قربانی شدی

در منای قرب قربان حسین

روح حیدر در میان قالبت

آل بوطالب همیشه طالبت

ای همه عالم برای چشم تو

ماه می‌میرد برای چشم تو

کاش من بودم به قدر لحظه‌ای

شامل فیض دعای چشم تو

هیچکس در کربلا پیدا نشد

تا بیاید پا به پای چشم تو

ناله زد آقا که پشتم را شکست

ای علمدارم عزای چشم تو

مادر سادات زهرای بتول

روضه می‌خواند برای چشم تو

قبله‌ی حاجات بودن بر همه

ذرّه‌ای از خونبهای چشم تو

کاش می‌کردی نظر بار دگر

تا که می‌فهمیدم از این بیشتر 



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
دوشنبه 1396/02/11

امام سجاد(ع)-مدح و ولادت


عشق گاهی میان شب بو هاست

گاه در سینه ی پرستو هاست

عشق گاهی کنار برکه ی آب

عشق گاهی نوازش قو هاست

عشق گاهی شقایق سرخ است

گاه در چشم مستِ آهو هاست

عشق چتری برای باران است

گاه گاهی اسیر گیسو هاست

عشق هرجا که هست قبله نماست

ردّی از خانه ای که آن سو هاست

عشق آری نشانه ی یار است

رو به محراب طاق اَبرو هاست

دل ما شهر عشق آباد است

عشق هم خانه زاد سجاد است

ما که هستیم از موالی تان

از ابوحمزه ی ثمالی تان

یاکریمیم روی این بامیم

لانه داریم در حوالی تان

خوش بحالِ حصیرِ خانه ی تو

کاش بودیم جایِ قالیِ تان

جان ما و جواب ینصرنی

پاسخِ جمله ی سوالی تان

پنج نوبت نماز می خوانیم

به سویِ گنبدِ خیالی تان

کاش می شد بهشت هم باشیم

باز همسایه ی شمالی تان

پُر شدیم از شرابتان داریم

مِنَتِ کوزه ی سفالی تان

همتی که فقیر عباسیم

تا تو را از صحیفه بشناسیم

پَرِ قنداقه ات مسیحا شد

یارِ گهواره ی تو موسیٰ شد

خوش به حالت که بر جمالِ حسین

اولین بار چشمِ تو وا شد

عطرِ گیسوت تا بهشت آمد

یوسف عاشق شد و زلیخا شد

جبرئیل از حضورِ تو سرمست

با اذانِ علیِ اعلا شد

لبت عباس با ادب بوسید

وَ حسن غرقِ در تماشا شد

گره ی کور داشتیم اما

با دعایِ صحیفه ات وا شد

علیِ دیگرِ حسینی تو

دومین حیدرِ حسینی تو

با تو همسایه ی خدا هستیم

سرِ سجاده ی دعا هستیم

بچه های محله ی عشقیم

ما همه اهلِ روستا هستیم

روستای شما بهشت است و

ما به بال فرشته ها هستیم

مادرِ توست مادرِ این خاک

همه ذریه ی شما هستیم

مادر این فلات پهناور

از شمائیم و کیمیا هستیم

شکر در سرزمینِ مادری ات

سال ها زائرِ رضا هستیم

تا به سال هزار و سیصد و عشق

هرکجا یاد توست پا هستیم

شکر ارباب از همین ایل ایم

حضرت عشق ، با تو فامیلیم

خاک ایران به سجده اُفتادش

که حسین است تازه دامادش

بُرد زهرا عروسی از این خاک

تا شد ایران حسین آبادش

می رسد تا حضورِ مادرتان

شجره نامه هایِ اولادَش

آمدی و تمامِ ایران را

کرد زهرا به نامِ سجادَش

پس از این هم به گردنِ من و توست

در بقیع تا بسازیم آزادش

حرمی پنج بار بزرگتر از

صحن هایِ رضا و اجدادش

صحنی آنجا به نام مادرِ تو

آسمانی تر از گوهرشادَش

ما به پَرهای چادرش گیریم

ما برایِ حسین می میریم

مانده ای تا بخون خضاب کنی

تا گلایه از آفتاب کنی

مانده ای تا به علقمه بروی

آب را باز هم جواب کُنی

مانده ای تا که راوی اش باشی

سینه ها را پُر التهاب کُنی

مانده ای تا که نیزه ها بروند

گریه بر محمل رُباب کُنی

خطبه خواندی کنارِ عمه ی خود

خطبه خواندی که انقلاب کُنی

کلماتت شبیه آتش بود

خواستی شام را عذاب کُنی

آبرویِ یزید را بِبَری

کاخ را بَر سرش خراب کنی

عمه ات همرهت قدم برداشت

از روی خاکها علم برداشت

روزگاری رسید و جانت سوخت

روی این خاک آسمانت سوخت

روزگاری رسید در پیشت

نصف یک روز دودمانت سوخت

تو زمین گیر و در دلِ آتش

خیمه ات باغ آشیانت سوخت

چشم تو دید در دل گودال

صحنه ای را که استخوانت سوخت

خواستی تا بخیزی اما حیف

نشد و پای ناتوانت سوخت

خیمه ی شعله ور سرت اُفتاد

سر و دستار و گیسوانت سوخت

زنده ماندی میان آتش و دود

این هم از لطف های زینب بود



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
دوشنبه 1396/02/11

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


صد گره بر هر گره در کار اگر داری کم است

یا که صدها حاجتِ دشوار اگر داری کم است

یا که قدَّ آسمان آوار  اگر داری کم است

یا که در قلبت غمی بسیار اگر داری کم است

غم جگر دارد بیاید  گفته‌ام در هر غمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

حالِ ما را تا که دوریِ حرم بد می‌کند

کربلا را قسمت ما راهِ مشهد می‌کند

یک دوراهی هست ما را هِی مُردد می‌کند

در میانِ دو حرم دل رفت آمد می‌کند

مثل اینکه شهریار آنجاست می‌خواند : هَمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

این حسن یا این حسین این یا که تکرارِ علیست؟

حیرت آئینه یعنی وقت دیدار علیست

تیغ او تیغ علی و کار او کار علیست

جان عزائیل در دست علمدار علیست

بیرقی دارد که نقشش شد شعارِ عالمی

یِل یاتارطوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

تا زره را می‌کشد بر شانه مُحکم می‌کند

تا که اَبرو را زمان رزم در هم می‌کند

چیست لشکر کوه از هولش کمر خم می‌کند

یا که عزرائیل را پیشش مجسم می‌کند

آمده تا جابجا گردند هر زیر و بَمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

یک قدم کوبیدی و هفت آسمان‌ها ریختند

یک علم کوبیدی و هِی کهکشان‌ها ریختند

ضرب شصت توست یا آتشفشان‌ها ریختند

مصرعی خواندی رجز ، سیف و سنان‌ها ریختند

این به مولارفته دارد ضربه های محکمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

جذب تو جبرئیل تا شد شهپرش بر باد رفت

خواست نزدیکت شود خاکسترش بر باد رفت

هر سلحشوری که آمد یا سرش بر باد رفت...

یاکه تیغت چرخ خورد و لشکرش بر باد رفت

شاهباز کربلایی شهریار القمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

تاکه گیسو را کمی در پیچ و تاب انداختی

شام را گویا به جانِ آفتاب انداختی

بِرکه‌ای رفتی و عکست را به آب انداختی

یا که عکس مرتضا را بِینِ قاب انداختی

ماه بی تکرار ما تکرار اسم اعظمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

شانه‌ات نازم که جایِ دستهای زینب است

تا تویی ، بالاترین مَحمل برای زینب است

روی زانوی تو ، تنها ردِّ پایِ زینب است

هر دلی که گفت یاعباس جایِ زینب است

کور می‌سازد نگاهت چشم هر نامحرمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

هرکه شد مستِ حسن بدجور بد مستِ تو شد

کوچه بُن بست حسن شد کوچه بن بست تو شد

بعد غوغای جمل دست حسن دست تو شد

فاطمه هست حسن  شد فاطمه هست تو شد

از کریمیِ حسن داریم با هم عالمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

قبله وقتی رو به تو هر صبح راهی میشود

قبله‌ی ما چشم تو خواهی نخواهی میشود

گاه گاهی هم نمازم اشتباهی میشود

قلبِ ما بِین حرم انگار ماهی میشود

تو شراب کوثری و موج موجِ زمزمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

ناز مجنون را اگر در کوی لیلا می‌کِشند

ناز دستان تو را دستان زهرا می‌کِشند

آش نذری تو را هم ارمنی‌ها می‌کِشند

در جوارت منتِ بیچاره‌ها را می‌کِشند

دل ، ابالفضلی نمی‌ماند برایش ماتمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

مَشک وقتی می‌چکد تقدیر می‌ریزد بِهم

دست وقتی نیست در تَن شیر می‌ریزد بِهم

حق بده این چشها را تیر می‌ریزد بِهَم

دختران را بعدِ تو زنجیر می‌ریزد بِهَم

بر زمین اُفتاده‌ای بد جور آقا درهَمی...

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
دوشنبه 1396/02/11

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


قبل از آنکه مدح و وصف ساقیِ لشگر کنم

باز باید مدحِ روی ساقیِ کوثر کنم

آینه در آینه شمس جمالش حیدریست

پس چه فرقی می کند گر صحبت از حیدر کنم

شد علی دست خدا عباس شد دست علی

أشجع النّاسند باید یادی از خیبر کنم

نام حیدر آمد و نام ابالفضل علی

شعر را تا می شود باید حماسی تر کنم

تا که حرف از حضرت عباس می آید وسط

جای دارد یادِ حرفِ مالک اشتر کنم

مالک اشتر کجا ، صفّین ، سردار حسین

بر خودم لرزیدم از اخم علمدار حسین

گفتی ای شاعر چنین است و چنان است این پسر

بیخودی زحمت نکش فوق بیان است این پسر

بحر را در کوزه جا دادن کجا ممکن شود

وسعتش بالاتر از هفت آسمان است این پسر

مو به مو در ذاتِ او حیدر تداعی می شود

بس که مصداق امیر مومنان  است این پسر

هست یک دارالشفا مانند ایوان نجف

بارگاهش ملجأِ ما شیعیان است این پسر

وجهه ای ممتاز دارد مثل بابایش علی

تا ابد الگوی هر چه پهلوان است این پسر

قامت دنیا جلویش خود به خود خم می شود

در قبالِ هیبتش کوه اُحُد خم می شود

سر برون آورد روی شانۀ مادر ، قمر

 بعد ، بر دوش برادر آمد و زد سر ، قمر

در میان خانۀ حیدر پر از خورشید بود

وقت آن شد تا بیاید بینشان دیگر قمر

هست در مخلوق و در بین تمام کائنات

سر قمر ، افسر قمر ، گوهر قمر ، محشر قمر

فاطمه مانند حیدر بر قمر لبخند زد

چه  مراعات نظیری ، فاطمه ، حیدر ، قمر

مادر گیتی نیاورده دگر مانند او

فاطمه شد مادرش ، عباس شد فرزند او

متن آیات رُخش تفسیر قرآن می کند

طاق ابرویش جهانی را مسلمان می کند

این ابالفضل علی با یک نگاه نافذش

کار صدها میثم و مقداد و سلمان می کند

نعره اش وقت رجزهای أنا بن الحیدرش

زهره می ریزد ز دشمن کار طوفان میکند

این چه شأنی بود در او که امیرالمومنین

دست او را با تواضع بوسه باران می کند

در برِ ارباب خود صدها برابر بیشتر

کارِ هارون در برِ موسی بن عمران می کند

یک کسی که اینچنین صاحب مدارج می شود

نیست بی علت اگر باب الحوائج می شود

ای طبیب مرکز دارالشفای کربلا

ای مسیحای حرم ، مشکل گشای کربلا

نایب حیدر ، علمدار حسین بن علی

حضرتِ فرماندهء کُلِّ قوای کربلا

ای که تأثیرت بُود پر رنگ تا یوم الأبد

ردِّ پایت مانده باقی جای جای کربلا

گفت امیرالمومنین که ، أِنَّهُ ذُخر الحسین

نوجوان من ذخیره شد برای کربلا

تا تو سردار و سپهدار و علمداری ، نکرد

کس نگاه چپ به سمت خیمه های کربلا

ای علی را تا قیامت دست حق در آستین

هم سلام ما به تو هم مادرت ام البنین



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 

امام حسین و حضرت عباس و حضرت سجاد(علیهم السلام)-ولادت


تا از رخ ماه ما نقاب افتاده است

از چشم ملایك آفتاب افتاده است

ای تمانده به گرداب گناهان برخیز

كشتی نجات ما به آب افتاده است

***

از سوره "والشمس"دلم شد آگاه

كه از پی خورشید ز راه آید ماه

یك روز پس از حسین عباس آمد

لا حول ولا قوه الا بالله

***

معبود علی بن حسین بن علی

مسجود علی بن حسین بن علی

گفتم به خدا زینت عُباد تو كیست

فرمود علی بن حسین بن علی



موضوع : ولادت امام حسین(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 
شنبه 1396/02/9

امام حسین و حضرت عباس و حضرت سجاد(علیهم السلام)-ولادت


ببینید گیسوی پر تاب ما را

ببینید جوش می ناب ما را

ببینید ماه جهانتاب ما را

ببینید لبخند ارباب ما را

ندارد ظهورش در عالم نظیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

جنون چاک کرده گریبان ما را

قیامت ندیده است طوفان ما را

چه می خواهد از جان ما،جان ما را

ببینید این عید قربان ما را

سر آورده ام تا سرم را بگیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

پُرم کرده ای با سبوی دو چشمم

که شش گوشه شد آرزوی دو چشمم

به سوی شما می رود سوی دو چشمم

تو و جانِ من ای به روی دو چشمم

کنارت ندارم بجز سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

 

(حضرت عباس علیه السلام)

 

خدا با تو وا کرده درهای خود را

به گِردت دوانده قمرهای خود را

علی دیده جمع پسرهای خود را

خدا رو نموده هنرهای خود را

چه نور عظیمی چه شاه و وزیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

زمانی که میدان نفس گیر می شد

زمانی که لشگر سرازیر می شد

زمانی که دشمن کمی شیر می شد

فقط ضربه های تو تکثیر می شد

تو سلطان میدان درآن زمهریری

امیری حسینُ و نعم الامیری

به میدان رسیدی و عالم به پا شد

که با تو خدایِ مجسم به پا شد

به پیش تو محشر دمادم به پا شد

که با ذوالفقارت جهنم به پا شد

تو مانند مولایی و در غدیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

اگر بار دیگر قدم را بکوبی

بهم دستگاه ستم را بکوبی

سر کافران کاخ غم را بکوبی

اگر زینبیه عَلَم را بکوبی

الا نور عینی و بدرالمنیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

 

 (امام سجاد علیه السلام )

 

خدا آرزویِ علی را بر آورد

حسن بوسه زد از لبت شکر آورد

حسین امشب از خنده ات  پَر در آورد

علی را برای علی اکبر آورد

تو حُسن قدیمی و خیر کثیری

امیری حسین و نعم الامیری

اگر ما به یادت اگر یادِ مایی

تو آرامش حیدرآباد مایی

توو شهربانو تو سجاد مایی

تو همشهریِ ما تو دامادِ مایی

تو ایرانی و قبله ی این مسیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

کشیدم برای تو کرببلایی

شبیه نجف صحنِ ایوان طلایی

ضریحِ بلندی و دارالشفایی

رواقی و طاقی و جمع گدایی

کشیدم خودم را فقیر فقیری

امیری حسین و نعم الامیری

اگر عمه ات تکیه گاهت نمی شد

اگر بین آتش پناهت نمی شد

اگر مانع خون نگاهت نمی شد

اگر مرحم آه آهت نمی شد

تو جان داده بودی زمان اسیری

امیری حسین و نعم الامیری



موضوع : ولادت امام حسین(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 
چهارشنبه 1395/02/22

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


آغاز می کنم سخنم را به نام ماه

دم می زنم دوباره ز لطف مدام ماه

سر می زنم به دور سرایش تمام سال

شعبان که می شود به خدا در تمام ماه...

...خیره به دست رازق باب الحوائجم

چون دست گیری است فقط در مرام ماه

فردا که می رسد همگی غبطه می خورند

هم اولیاء و هم شهدا بر مقام ماه

در سجده خواستم که در این شام با شکوه

کلب سرای دوست شوم یا غلام ماه

دار و ندار خود همه را بذل می کنم

هر بنده را مرید ابالفضل می کنم

تا که صدای شیر دلاور شنیده شد

لبخند بر لب اسدالله دیده شد

تبریک را به حضرت ام البنین بگو

کوه ادب ز کوه ادب آفریده شد

با صد امید ارمنی آمد به مجلسش

عباس مشتری است، یقین کن خریده شد

این چشم کال ما به نوایی نمی رسید

با آب مشک حضرت ساقی رسیده شد

کف می زنیم و باز کمی گریه می کنیم

دیوانگی ما به کجاها کشیده شد

دینم کنار ماه فقط کامل است و بس

صحن دلم به نام ابوفاضل است و بس

عمری دخیل و سائل کاشانه ات شدیم

مست از سبوی کوثر میخانه ات شدیم

از بس به ما بزرگی و شوکت رسانده ای

معتاد بر مواهب پیمانه ات شدیم

ما پست ها کجا... تو کجا... پس خودت بگو

اصلا چه شد که ما همه دیوانه ات شدیم؟!

حاشا به تو اگر که مریض از درت رویم

امشب که جمع، بین شفاخانه ات شدیم

آتش بزن تو این همه پَر را کنار خود

حالا که شمعی و همه پروانه ات شدیم

بالای کعبه خطبه بخوان بنده ات شویم

ما آمدیم تا که پناهنده ات شویم

در کاروان عشق سپاه عقیله ای

این روزها محافظ راه عقیله ای

در لفظ عام اگر چه که ماه قبیله ای

اما علی الخصوص تو ماه عقیله ای

در این مسیر قوت قلب رقیه ای

در این مسیر ضربِ سلاح عقیله ای

فکر کسی به هتک حریمش نمی رسد

تا علت شکوه نگاه عقیله ای

گیرم که روی نیزه رَوی باز حیدری

در مجلس یزید، پناه عقیله ای

ای تو رکاب زینت بیت ابوتراب

آبی بریز، تشنه شده کودک رباب



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


درون سینه دارد جا ابالفضل

حضور عشق در دلها ابالفضل

عجب گفتند  " یکفی بالاشاره "

در این دنیا و آن دنیا ابالفضل

ابالفضل است پا تا سر حسین و

حسین اوست سر تا پا ابالفضل

سلام ای وسعتت ، دریا ابالفضل

سلام الله علیکَ یا ابالفضل

زمانی که تو را دارم کمم چیست

کنار سفره ات اصلاً غمم چیست

تو و بابای تو ساقی که باشید

فرات و دجله ، نیل و زمزمم چیست

تو هستی التیام درد عالم

به غیر از ذکر نامت مرهمم چیست

همیشه بیمه هستم با ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

همیشه فاتح پیکارها تو

توئی آسانیِ دشوارها تو

خدا داند که هستی رمز و رازِ

گشایش در تمام کارها تو

مسیحا درس ، پس داده به پیشت

که مُرده زنده کردی بارها تو

مسیحِ حضرت عیسی ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

مرا کردند حیرانت از اول

نوشتند از غلامانت از اول

چه دستان عجیبی داشتی تو

علی بوسید دستانت از اول

به دنیا آمدم با دست مادر

شدم من نذر چشمانت از اول

کنار سفرهء آقا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

تمام انبیا چلّه نشینت

امامان، عاشقِ ماه جبینت

خودِ ارباب لذت بُرد هر بار

صدا می زد یل ام البنینت

تمام کائنات و ممکناتند

گرفتار جمال نازنینت

همه دیروز تا فردا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

خدا وقتی که او را بر جهان داد

به زیبائیش ، دنیا را تکان داد

فقط یک درصد از زیبائی اش را

به شکل یوسف کنعان نشان داد

عجب سر مشق شیرینی نوشتیم

همان اول معلم یادمان داد

به جای آب ، نان ، بابا ، ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

شما را یک تنه لشگر نوشتند

کُپی از فاتح خیبر نوشتند

تو را از اول ای باب الحوائج

نمک ، در روضه و منبر نوشتند

نوشت الله ، حیدر را یدالله

تو را اما یدالحیدر نوشتند

پس از او لا فتی الّا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

تو را مافوق دنیا می پسندم

تو را فرزند زهرا می پسندم

ببینم راستی آقا نگفتم ... !

ضریح تازه ات را می پسندم

لقبهای تو بسیارند اما

تو را با این لقبها می پسندم

علمدار و یل و سقا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

کشیدی عشق را یک عمر در بند

به لبخند تو زینب داشت لبخند

سخاوت را تو اصلاً بخش کردی

نداری در سخاوت مثل و مانند

تمام آرزویت شد اجابت

که زهرا هم خطابت کرد فرزند

صدا زد حضرت زهرا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

شبیه حیدری ، شیری علمدار

خودت بُرّنده شمشیری علمدار

به قصد تربت زینب بگو کِی ؟

علم در دست می گیری علمدار

که گیری انتقام خواهرت را

ز نامردان تکفیری علمدار

پناه زینب کبری ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت(حماسی)


امشب از تشنگی سخن دارم

که  از آن  آب  در دهن دارم

همه جویای آب و من عطشم

جز  می تشنگی  دگر نچشم

چه اگر آب راز  نعمت هاست

تشنگی نیز فوق  لذت هاست

هرکس از آب تا سخن راند

 لذت  تشنگی  نمی داند

فلک در دست نوح تشنگی است

شب  میلاد  روح  تشنگی است

کیست آن نوح تشنگی عباس

چیست آن روح تشنگی عباس

شده امشب ز نور این اختر

 آسمان  مدینه  روشن  تر

وه ز ام البنین که با لبخند

کرده تقدیم حیدر این فرزند

لب شیر خدا ثنا گویش

مست ازبوسه های بازویش

نیست معصوم و پورمعصوم است

عمر را در حضور معصوم است

عبد و مجذوب جلوه ی خالق

بر امام  زمان  خود  عاشق

پرچم  عشق تا حسین افراشت

از رجال و نسا دو عاشق داشت

آن دو حق باور و حسین شناس

که یکی  زینب  و یکی  عباس

سنجش عقل با ابالفضل است

نغمه ی عشق یاابالفضل است

نیست عباس جز سوای حسین

که بود خلقتش برای حسین

غیرت  جاودانه ی تاریخ

درشجاعت یگانه ی تاریخ

چون علی درجدال بدروحنین

شاهد  قهرمانیش  صفین

برسرآسمان علم زده است

صف صفین را بهم زده است

اندر آن رزمگاه رعب آور

پیش چشمان مات دو لشکر

نوجوانی نقاب بر صورت

بوسه ی آفتاب بر صورت

قامت او به اعتدال علی

رجز و حمله اش مثال علی

اسب اورا هلال بسته نعال

عمر او در حدود هفده سال

همه را محو ترک تازی کرد

بس که باتیغ و نیزه بازی کرد

صحنه را چون برای رزم آراست

بانگ هل من مبارزش برخواست

  همه  از  آن  دلیر  ترسیدند

مرگ راچون به چشم خود دیدند

زد معاویه زآن میان آوا

برشجاعی به نام بوشعثا

که  بلرزید  بند  از  بندش

آن نگون بخت وهفت فرزندش

رفته در جنگ و برنگردیدند

همه در خون خویش غلطیدند

بعدازآن کس به صحنه پانگذاشت

چون کسی جرات جدال نداشت

دشمن و دوست در تماشایش

همه  محو  دلاوری  هایش

کآن جوانمرد سرفراز آمد

به   میان  سپاه  باز  آمد

در کنار پدر قرار گرفت

پدرش نیز در کنار گرفت

ازرخش تا علی نقاب افکند

وز رخ ماه او  حجاب افکند

دیده ها خیره گشت در عباس

کس نبود آن جوان مگر عباس

عظمت های  حیدری اورا

شد نمایان به ظهرعاشورا

کزحرم بانگ العطش بشنفت

خوانداورا به برامامش و گفت

ای علمدار من برادر من

ای توپشت و پناه لشکرمن

تشنگی از حرم گرفته مجال

روبه میدان ولی نه بهر جدال

به سوی علقمه شتاب آور

بهر  طفلان  تشنه آب آور

آن زمان بود  کآن زغیرت مست

مشک بردوش و رایت اندر دست

تاخت سوی شریعه توسن را

منهزم  کرد  خیل  دشمن را

گام  درساحل  فرات  نهاد

مهر بر چشمه ی حیات نهاد

درجهادی که جسم وجان میداد

باز  هم   باید  امتحان  میداد

امتحانی که فوق باور بود

چون کمال جهاد اکبر بود

در دو دنیایش  آبرو دادند

بهترین نمره را به او دادند

دست درآب و پای بر سر نفس

گه در عشق کوفت گه در نفس

نفس گفتا برای خیر و صلاح

آب خوردن برای تست مباح

عشق گفت این ثواب را بگذار

تشنه  برگرد  و آب را بگذار

نفس گفتا بنوش آب و بمان

تابگیری ز جان  خصم امان

هان بیا ترک ترک اولی کن

تشنگی را به آب سودا کن

او در آن گیرو دار عقل وجنون

که ز دریا  چسان روم  بیرون

زآن طرف روح انبیاء عزیز

قدسیان عرشیان ملائکه نیز

همچو مقداد و بوذر و عمار

حمزه  و زید و  جعفر طیار

نگران جمله تا که او چه کند

از پی  حفظ  آبرو  چه کند

آب چون ریخت بر زمین عباس

  همه  گفتند  آفرین  عباس



موضوع : مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


مثل کبوتران که به پر داشتن خوشند

پروانه‌ها به شمع سحر داشتن خوشند

ما زیر پای او جگری پهن کرده‌ایم

امثال ما فقط به جگر داشتن خوشند

آنانکه هیچ در خور نامش نداشتند

نذر قدوم یار، به سر داشتن خوشند

این کیسه‌های خالی ما سالهاست با

نان از تنور فاطمه برداشتن خوشند

از معجزات مزد کنیزیِ فاطمه‌ست

این نخل‌ها اگر به ثمرداشتن خوشند

تنها اگر پسر شود آواره‌ی حسین

این مادران به فیض پسر داشتن خوشند

این خانواده که همه خورشید پرورند

حالا تمامشان به قمر داشتن خوشند

با جُرعه مستها همگی یک‌دل‌اند و بس

مدیون چشمهای ابوفاضل‌اند و بس

گاهی بهار با چمنش جلوه میکند

پیغمبرانه در قرنش جلوه میکند

یوسف هوار می‌کشد و جامه می‌درد

وقتیکه بوی پیرهنش جلوه میکند

لبهای خویش را که کمی آب میزند

مثل عقیق بر دهنش جلوه میکند

بر بام کعبه میرود و خطبه میکند

وقتی رگ ابوالحسنش جلوه میکند

در سجده‌های نافله‌های شبانه‌اش

ارثیه‌های پنج تنش جلوه میکند

با هیبت و جلالت امّ‌البنینی‌اش

عباس دست بت‌شکنش جلوه میکند

گاهی میان هیئت ما دم که میدهند

در دستهای سینه‌زنش جلوه میکند

آمد امامزاده‌ مأنوس اهل بیت

محرم‌ترین محافظ ناموس اهل بیت

آماده‌ام دوباره مسلمان کند مرا

با یک نظر ابوذر و سلمان کند مرا

از جلوه‌های ذاتی چشمش بعید نیست

یعقوب و خضر و یوسف کنعان کند مرا

آنجا که پای مرکب او میکند گذر

عشق است اگر که ریگ بیابان کند مرا

وقت ورود دسته به هیئت خدا کند

تیغ علم بیایدو قربان کند مرا

آنانکه از سرای تو پا پس کشیده‌اند

واللهِ ارمنیِ علم‌کش ندیده‌اند

عباس آمده که برادر شود، همین

پایش رکاب حضرت خواهر شود همین

نزد حسین آمده با سربزیری‌اش

امضای سربلندی مادر شود همین

دستی که داد، واسطه دستگیری است

دستش بناست شافع محشر شود همین

آمد به یمن منصب باب‌الحوائجی

مشکل‌گشای این همه نوکر شود همین

پیش بنات فاطمه قد راست کرده است

تا سایبان چند کبوتر شود همین

با آن جلالت و عظمت آمده فقط

امّید مادر علی اصغر شود همین

انصاف نیست خشکی لبهای تشنه‌اش

با بند خیس مشک کمی تر شود همین

او آمده دل همه را ترجمه کند

سقا و آب و علقمه را ترجمه کند 



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


سلام ای زاده ی حیدر سلام ای ماه دل آرا

الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها

دمِ میخانه بنشستم اگرچه غافل و پستم

ولی من نوکرت هستم نگاهی کن بر این شیدا

اگرچه روسیاهم من اگر چه بی پناهم من

ولی دل بر شما بستم پناه من تویی آقا

قمر خوانده شدی اما شده خورشید محتاجت

ز صورت پرده برداری کسوفی میشود پیدا

دخیلت خیل آدم شد گدایت پور مریم شد

توسل کرده اند امشب به تو حتی مسیحی ها

فدای مادرت گردد همه ذریه ی شیعه

خدا داند که در دنیا ندارد مادرت همتا

چه فخری برتر از این که شدی ماه بنی هاشم

تو را ام البنین مادر تو را حیدر شده بابا

سه ساله بر تو می نازد سکینه بر تو می بالد

درون کربلا بودی پناه زینب کبری

ابوفاضل شدی چون مادرت ام الفضائل شد

جز آن مادر چنین طفلی نزاده مادرِ دنیا

همینکه مرتضی چشمش به دستان تو افتاده

زده بوسه به دستانت شده راز مگو حاشا

قیامت در صف محشر یقینا حضرت مادر

به دستان جدای تو شفاعت می کند ما را

دخیلک یا ابو فاضل تصدق کن بر این سائل

هوای کربلا دارم در این ساعات و این شبها



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


باز در سینه ها صفا پخش است

نوری از جلوه ی خدا پخش است

نور انوار کربلا پخش است

عطر یاس است در فضا پخش است

باز دنیا سرای احساس است

همه جا گفتگوی عباس است

ای خدا از جمال تو پیدا

یل ام البنینی و زهرا

عالمی قطره ‏حضرتت دریا

با وفایی و پرچمت بالا

دست تو بوسه گاه مولا شد

خنده کردی و گل شکوفا شد

ای که عمری قرار اربابی

تو همه اقتدار اربابی

جلوه ی کردگار اربابی

حیدر و ذوالفقار اربابی

تو مکرر علی کراری

آمدی تا کنی علمداری

دردها را دوا ابالفضل است

شیر شیر خدا ابوالفضل است

نجف مرتضی ابالفضل است

حیدر کربلا ابالفضل است

ای سراپای تو پر از برکات

بر جمال خداییت صلوات

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


ای لبالب از توحید    وی معلّمِ تجرید

ای نگاه زیبایت    آشیانۀ خورشید

تو قمر قمر نوری   آفتاب مستوری

تابع اولوالامری    تو مطیع دستوری

ای به مجتبی فانی    وی به مرتضی ثانی

آیة الحسینی تو    سوره سوره  قرآنی

باب علمی و ایمان    یار عترت و قرآن

عشق انبیایی تو    شیر بیشۀ میدان

با بصیرت و حجت    با نصیحتِ امت

نصرت خدا کردی    در دفاع از دینت

نور تو ولادت شد    خلق ، با سعادت شد

خلقتت پر از نور و    بعثتت شهادت شد

در خضوعِ رفتارت     در خشوع گفتارت

قلّۀ ادب پیداست    در تمامِ کردارت

در فضایلی یکتا    در خصایلی والا

در تمام عمر خویش     عبد صالحِ مولا

استوانۀ غیرت    آشیانۀ عصمت

جاری از رجزهایت    چشمه چشمۀ حکمت

ای تجلّی ایثار    پور حیدر کرار

وی پناه اهلُ البَیت    پشتوانۀ ابرار

اَلمُجاهِدُ الصابر    و المحامِیُ الناصر

هم ، اَخُ المواسی شد     بر زیارتت ناظر

اَفضَلُ الجَزا از توست    اکثر الجزا از توست

این کلام معصوم است    اَوفَرالجزا از توست

کاشف الکروبی تو    قبلة القلوبی تو

بندگان درگه را    ساتر العیوبی تو

مرقدت مکرّم شد    مشهدت معظّم شد

با اجازۀ ارباب    دیدنت مقدم شد

هَم حوائج دنیا    هَم شفاعت عقبا

هم قیامتِ برزخ    با تو می شود زیبا

ای که باب حاجاتی    کعبۀ مناجاتی

در تمام حالاتت     اسوۀ مواساتی

در شجاعتی معیار    در اطاعتی پرکار

در کرامتی بی مثل    در شهامتی بسیار

پهلوان صِفِّینی    قهرمان کونینی

ای علم به دوش ، عباس    مقتدای دارینی

یاد بدر و خیبر را     زنده کرده ای آقا

مأمن تو در جنت     فی منازل الاعلا

اَسعدِ سعیدانی     اَشهدِ شهیدانی

سَرورِ جوانمردان     آخرِ مسلمانی

ای سلیل مولایی    تو عزیز زهرایی

غبطه می خورد بر تو     هر شهیدِ والایی

دِینِ دین اَدا کردی     عهد خود وفا کردی

در ره دفاع از حق    جان خود فدا کردی

تیغ حیدری دستت    جام کوثری مستت

فرش راه مولایت     شد تمامیِ هستت

آن زمان که تو خونین    واژگون شدی از زین

فاطمه به بالینت    آمد و شدی غمگین

خجلت از حرم داری    بسکه تو کَرَم داری

پیکرت ز هم پاشید     باز هم علمداری

دست تو جدا افتاد    مشکِ تو کجا افتاد

پیشِ پیکرت عباس    دلبرت ز پا افتاد

آخرین سجودت را     زخمِ تار و پودت را

مادرت شنید و خواند     روضۀ عمودت را

***

از وبلاگ شاعر گرامی 



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
سه شنبه 1395/02/21

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


دِلی دارم و خانه یِ بوتُراب است

سَری دارم و خاکِ عالیجناب است

عوض کرده روز و شَبَم جایِ خود را

که ماهی دمیده پُر از آفتاب است

مرا قبله بابُ الحُسینِ حسین است

مرا نامِ عباس فَصلُ الخِطاب است

حساب و کتابی ندارد دل ما

که دیوانه اش بی حساب و کتاب است

نوشته به ایوانِ میخانه ی او

که در بزمِ ساقی دعا مستجاب است

از امشب بهشت آفرین است زهرا

که مهمانِ ام البنین است زهرا

خدا گِرد گِردَت مداری کشیده

به هر یک صفِ بی شماری کشیده

و در طاقِ عرشش به تصویر سبزی

عَلَم را به دوشِ سواری کشیده

که نصرُمِن الله بر بیرقِ اوست

و در قبضه اش ذوالفقاری کشیده

شَبیهِ علی رویِ دُل دُل نشسته

و در زیرِ پا تار و ماری کشیده

نه اَبرو بگو ذوالفقاری دو پیکر

نه گیسو بگو آبشاری کشیده

اگر حالتِ چشمِمان التماس است

برای حریمش خُماری کشیده

نیازی ندارد به غیر از ضریحت

کسی که به چشمش غباری کشیده

رسیدم مرا زیرِ بالَت بگیری

امیری حسین وَنِعمَ الامیری

نگاه تو جُز شورِ دریا ندارد

طَنینَت به جز لحن مولا ندارد

تو مثلِ حسن کوچه هایت شلوغ است

که بی تو مدینه تماشا ندارد

برای تماشات یوسف رسیده

مدینه ولی بیش از این جا ندارد

من از ارمنی های شهرم شنیدم

که پیش تو رنگی مسیحا ندارد

پسرهای او جایِ خود ، می شود گفت

که مانند عباس زهرا ندارد

گره های کورِ همه، صَف کشیدند

که کارَت اگر،شاید،اما ندارد

اگر کار داری تو هَم با ابالفضل

بگو یا حسین و بگو یا ابالفضل

تو مهتابِ نوری برایِ سحرها

تو خورشیدی اما میانِ قَمرها

تو را روزِ اول برایِ حسینش

سوا کرده زهرا برایِ پسرها

مرا منصبِ تو به شاهی رساند

اگر جا دَهی در صفِ رُفتگرها

نقابی بزن وقتِ رزمت به صفین

که ذُخرالحسینی ...امان از نظرها

از آن دور لشگر تو را خیره دیدند

نیازی ندارد بِپیچَد خبرها

به میدان بیا تا به پایت بریزند

عرق ها جگرها و سرها و پرها

جوابِ رَجزخوانیِ تو سکوت است

فقط می رسد صوتِ اَین المَفَرها

عَلَم را بِزن وقتِ طوفانی توست

علی عاشقِ این رجز خوانی توست

کسی چون تو بر قلب لشگر نمی زد

کسی چون تو فریادِ حیدر نمی زد

تو در سیزده سالگی ات به دشمن

چنان می زدی مالک اشتر نمی زد

چنان گِرد بادی به پا می شُد از تو

که جبریل در پیش تو پَر نمی زد

فقط زانویَت جایِ پایِ عقیله است

که خواهر قدم جایِ دیگر نمی زد

اگر دستهایت نباشد که زهرا

قدم بر شفاعت به محشر نمی زد

فقط خاطرِ فاطمه بود وَر نه

به آقا خطابِ برادر نمی زد

به مدح علی زَر شود دفتر شعر

سه بیت از فؤاد آورم آخر شعر

(نبودی حَصینِ حِصنِ دین گَر زِ مردی

قدم بَر درِ حِصن خیبر نمی زد

چنان کَند در را از آن حِصن سنگین

که گَر حِلمِ او حلقه بر در نمی زد

زمین را هم از جا بِکَند و فِکَندی

به جایی که مرغِ نظر پر نمی زد)*

 

 

* فوادکرمانی



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 

تقدیم به روح ملکوتی تازه گذشته مرحوم استاد حاج عباس حداد کاشانی

حضرت عباس(ع)-مدح


شهسوار عشق چون آهنگ میدان می کند

خاطر جمعی چو موی خود پریشان می کند

اشک خونین می چکد از دیده بر دامان صبر

هر زمان یاد از جوانان و  عزیزان می کند

بشنو از خیل فداکارش که یک عباس او

عقل را در کشو ر جان مات و  حیران می کرد

گاه دست خویش را در راه قرآن می دهد

گاه وجان خویش را تسلیم جانان می کند

موج زن شط و دلش خون و لبش پیش فرات

از عطش خون بر دل لعل بدخشان می کند

آب می خواهد خدایش آب کوثر می دهد

دست می خواهد خدایش باغ رضوان می دهد

از برای خاطر بی دستی اش دست خدا

هر کجا هر مشکلی داریم آسان می کند

ای طبیب دردمندان دردمندم دردمند

درد می دانی چه با ما دردمندان می کند

خلق می دانند در دارالشفای قرب دوست

دردها را  بیشتر عباس درمان می کند 

ما همه زار و نزاریم و توئی باب مراد

خانه ی امید ما را اشک ویران می کند

می کند بنیاد هستی موج طوفان خیز اشک

سیل اگر پی در پی آید آب طغیان می کند

گر کسی(( حداد ))، از شهری بپرسد وصف شعر

بیشتر تعریف از اشعار کاشان می کند



موضوع : حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 
پنجشنبه 1394/07/30

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


حرف چشمان تو باشد حال شعرم دیگر است

صبحت از محشر شده پس حال من هم محشر است

چشم و ابروی تو ما را تا خود" توحید" برد

خالق زیبایی تو مطمئنا "اکبرست"

هرکسی روزی خور دست تو شد پرواز کرد

دست هایت در کرامت همطراز شهپر است

من خودم دیدم که اسم ارمنی عباس بود

گفت هرچه دارم از لطف و عطای این در است

این بنفسی أنت از سوی امامت شاهدست

حضرت عباس ما از انبیا هم برتر است

خطبه ات بر بام کعبه اعتبار شیعه هاست

هرکه بر یک جملۀ آن گوش نسپارد کر است

هم مسیحی هم کلیمی نذر نامش میکنند

واقعا آقای ما آرامش هر مضطر است

خوش قد و بالایی و در نوجوانی خودت

جامه تو کاملا قالب به جسم حیدر است

روز محشر برتمام خلق روشن میشود

پرچم آقای ما از کل پرچم ها سر است

مزد شرم از خیمه ها را میدهد زهرا به تو

قطره های آب مشکت آب حوض کوثر است

هرکجای پیکرت را بنگرم زخمی به جاست

روی جسم لشگر من جای پای لشگر است

بعد تو وای از نگاه خیره نامحرمان

تو پر از تیری و شد بالا سرت قدم کمان



موضوع : حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 
پنجشنبه 1394/07/30

حضرت عباس (ع)-مناجات


ای ماه هاشمی سر و جانم فدای تو

شیواترین ترانۀ عمرم برای تو

عشق از حضور چشم تو تکثیر میشود

جاریست عطر عشق و غزل در هوای تو

نامت حواس شعر مرا پرت میکند

اینجا من و قلم دل من کربلای تو

آقا دخیل بسته نگاهم به دستهات

من مؤمنم به معجزۀ دست های تو

تو عبد صالحی و سلام نماز ما

عرض ارادتیست نثار صفای تو

دریا هنوز چشم به راهت نشسته است

شرمنده اند آب و عطش از وفای تو

انگار واژه های من آتش گرفته اند

با یاد هرم لعل لبت از حیای تو



موضوع : حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 

اهل بیت(علیهم السلام)-اعیاد


امشب حسنات می فرستد زهرا

برشیعه برات می فرستد زهرا

درهای بهشت وا شده پس حتمن

دارد صلوات می فرستد زهرا



موضوع : ولادت امام حسین(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، ولادت حضرت عباس(ع)، 

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


عطری از سمت خدا دل را بهاری می کند

چشمه های نور را در سینه جاری می کند

نور فوق کل نور چهره ی خورشید و ماه

دارد امشب سینه را آیینه کاری می کند

حضرت خورشید امشب ماه کامل دیده است

تا بخندد ماه او لحظه شماری می کند

بر روی این ماه سیما از برای کربلا

حضرت خورشید سرمایه گذاری می کند

تا که در دستان این زیبا پسر گیرد قرار

ذوالفقار از شوق دارد بیقراری می کند

حضرت خورشید خود را در جمال ماه دید

مرتضا شیر خدای دیگری در راه دید

محو روی دلربایش آسمانها و زمین

نیست چون او خلق را از اولین تا آخرین

نیست جای هیچ تردیدی که اندر خلقتش

آفرین باید که گفتا بر علمدارآفرین

گر ترک بردارد امشب کعبه جا دارد ‏بلی

باز حیدر آمده این بار بر ام البنین

گر یداله فوق ایدیهم علی شیر خداست

بر یدالله است او دست خدا در آستین

با جمالش نرخ یوسف از بها افتاده است

او کجا و جلوه ی نور امیر المومنین

به به امشب بر حسین بن علی یار آمده

بر سپاه یوسف زهرا علمدار آمده

خنده را آورده امشب روی لبهای حسین

می شود آرامش امروز و فردای حسین

نور او روشنگر راه حسین بن علیست

اوست در هر عالمی مهتاب شبهای حسین

از بنفسی انت مولا می شود فهمید که

اوست مجنون اوست شیدا اوست لیلای حسین

کربلا عشق است آری کربلا اوج است هان

کربلا را غیر او کس نیست دریای حسین

دیدن روی خدایی ابوالفضل علی

کاشف الکربیست بر روی دلارای حسین

با نگاهی او دو عالم را سلیمان می کند

کافران را با نگاهی جمله سلمان می کند

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
جمعه 1394/03/1

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


خدا جلوه دارد به پیشانی تو

فدای مناجات پنهانی تو

شبِ روشنِ کوچه های مدینه است

پُر از ریسه های چراغانی تو

به لب آوَرَد جان داوودها را

نوای تو اَلحانِ قرآنی تو

تو بر کوهسارِ معارف نشستی

زمین تشنه ی دست بارانی تو

حسینیه ای سفره دارد حسینی

که هر شب بود شام مهمانی تو

فراوانی از تو/سلیمانی از تو/مسلمانی ازتو/ادب دانی از تو/دعاهای روحانی از تو

به کعبه رجز خوانی از تو/احادیث طوفانی از تو/روایات نورانی از تو/عنایات سبحانی از تو

نَفَسهای رحمانی از تو/و سلمانی از تو/علی گویی از تو/علی خوانی از تو/دلِ ما و دربار سلطانیِ تو

چه خوش سر فرازی چه خوش سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

طلوع شکوهت برایت ندارد

کَرَم خانه ی تو نهایت ندارد

به جایی که یوسف دریده گریبان

دل ما نیازی به غارت ندارد

از این محشری که به پا کرده پیداست

که رنگی به پیشت قیامت ندارد

به چشم تو غیرت/به تیغ تو صولت/به نامت صلابت/به دامن سخاوت

به بازوت قدرت/به پای تو همت/به دستت کرامت/پُری از رشادت

شهادت سعادت/بصیرت/مَهابت/فتوَت/مُرُوَت/به میدان مسلط/رجزها مُسَمَّط

که از برق چشمت همه غرق حیرت/تو از آل عصمت/تو از بیت عترت/تو قامت قیامت

علی در هدایت/علی در عنایت/علی در قداست/علی در مهارت/و نادِ علی دارد از تو حکایت

بدون تو عطری محبت ندارد

چنان سر فرازی،چنان سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

زتیغت سپاهی دلاور بریزد

زِ تو یال و کوپال کافر بریزد

میان زمستان هم از دیدن تو

عرق از سرو روی لشکر بریزد

علی هستی و گر علی را بخوانی

فقط در نه،دیوار خیبر بریزد

از این هیبت چشمهایت بکاهُ

نگاهی نما ترس قنبر بریزد

علی گفت هنگام صفین برگرد

ز خشمت دلِ مالک اشتر بریزد

اگر پرده ریزد/مکرر بریزد/نه پر،سر بریزد/سراسربریزد/ستمگر بریزد/به هم اول،آخر بریزد

به گاهی سپاهی چو کاهی به راهی ز شاهی چو حیدر بریزد

عجب سر فرازی عجب سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

من از جنس شبهای پر التهابم

که در بند گیسوی پُر پیچ و تابم

اگر بر حریم حرم مُستجیرم

فقط با نگاه شما مستجابم

من و لطف باب الحوائج همین بس

بگو با تو باشد حساب و کتابم

دعا کن حرم آیم و بر نگردم

که این عشق کردست خانه خرابم

خراب خرابم/خراب جوابم/تویی انتخابم/که عالیجنابم/غم بی حسابم/

زِ داغت کبابم/و مشکت عذابم/به یاد ربابم/پُراز آب آبم/که میگفت زینب/چه شد با رکابم/

کجایی سحابم/کجایی نقابم/دل زینبیه شده قرص با تو که در سایه ی بیرق آفتابم

توو سرفرازی توو سربه زیری

به نِی سر فرازی به نِی سر به زیری

امیری حسین و نعم الامیری



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
یکشنبه 1393/03/11

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


جبریل آمده خبر داده

به همه مژده سحر داده

خبر از فیض مستمر داده

نغمه ای عاشقانه سر داده

که خدا رزق بیشتر داده

نخل ام البنین ثمر داده

نسل عشق است و پا به پای ادب

مادرش میشود خدای ادب

روشنی بخش کوچه های ادب

پسر کعبه نا خدای ادب

ماه شب های عشق آمده است

پاسدار دمشق آمده است

هر کسی بوسه از لبش می چید

در نگاهش حسین را میدید

بغل شاه لافتی که رسید

دست و بازوش را علی بوسید

مادرش گفت او فدای حسین

پسرم نذر بچه های حسین

عبد صالح شد و خدایی شد

بسکه مشغول دلربایی شد

روی خورشید از او طلایی شد

سبک جنگش که مجتبایی شد

با حسن گشت و عاقبت یل شد

کسب بازار عشق مختل شد

خطبه ای خوانده در سفر با عشق

از کلامش رسیده ام تا عشق

پای وعظش نشسته حالا عشق

عشق هم داد میزند ... یا عشق

باب نه , نه , نه ,  بیت حاجاتی

تو  مفاتیحی از مناجاتی

بیکرانی شبیه دریایی

خوش قد و قامتی و بالایی

قبله گاه هزار لیلایی

در نمازت عجیب شیدایی

درس غیرت به آب میدادی

آب را پیچ و تاب میدادی

جرعه جرعه حیات می ریزد

یک نظر ... کاینات می ریزد

پای مشکت فرات می ریزد

از نگاهت صفات می ریزد

باد و باران مسخرت هستند

جمله سرباز لشگرت هستند

روز آخر رسیده ، بیماری

حال عشق و تب سفر داری

توی خیمه نگاه تر داری

می روی تا که مشک برداری

جای دستت دو بال میخواهی

رخصت اتصال میخواهی

در تن تو برو بیا شده بود

جای شمشیر و نیزه ها شده بود

دشمن تو چه بی حیا شده بود

قصد اصلیش خیمه ها شده بود

فصل عشق و جنون سرازیر است

از نگاه تو خون سرازیر است

***

برگرفته از سایت بی پلاک



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
یکشنبه 1393/03/11

حضرت عباس(ع)-ولادت


ای تشنه لبان کوثر حُسن صفات

گفتند که آمده است ساقی حیات

بر مقدم روح ادب و مردی و عشق

باید که ادب کرد به ذکر صلوات



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
یکشنبه 1393/03/11

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


عطر خوش یاس جهان را گرفت

نکهت احساس جهان را گرفت

مژده میلاد و شکوفائی

حضرت عباس جهان را گرفت

مقدمش برمسلمین مبارک

برامیرالمؤمنین مبارک

اوکه بود نور جلال علی

آینۀ قدروکمال علی

برروی بازوی علمگیراو

بوسه زده اشک زلال علی

شده محو رخ حق پرستش

بوسه زدشیرخدا به دستش

مقدمش برمسلمین مبارک

برامیرالمؤمنین مبارک

یاس گلستان جنان آمده

مهردل افروز جهان آمده

هاشمسان را بده مژده کنون

ماه بنی هاشمیان آمده

نور خورشید وقمر رسیده

برعلی کنون پسر رسیده

مقدمش برمسلمین مبارک

برامیرالمؤمنین مبارک

اوکه بود نور دوعین علی

درهمه جا زینت وزین  علی

روز ولادتش علی گفته است

اوست علمدار حسین علی

گرچه او امیر عالمین است

کربلا اویاور حسین است

مقدمش برمسلمین مبارک

برامیرالمؤمنین مبارک

همین نه او ماه شد ومهر شد

عزیز جان خلق آگاه شد

نور امید همه ناامیدان

باب حوائج الا لله شد

عقده ازکار همه گشاید

دردجانها را دوا نماید

مقدمش برمسلمین مبارک

برامیرالمؤمنین مبارک



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


ای بام صبح، خورشید، ای شب، سحر مبارك

در دامن ستاره، قرص قمر مبارك

بر گلبن ولایت یاس دگر مبارك

طوبی ثمر مبارك، دریا گهر مبارك

میلاد ماه آمد، خورشید راه آمد

یوسف ز چاه آمد، میر سپاه آمد

شمشیر آل هاشم، شیر حسین و حیدر  

دریای معرفت را در كف گهر ببینید

بعد از طلوع خورشید قرص قمر ببینید

شیر خدا علی را، شیر دگر ببینید

در ماه روی عباس، روی پدر ببینید

روح فتوت است این، جان محبت است این

دریای غیرت است این، سقای عترت است این

دادند بوالحسن را امشب حسین دیگر

گلبوسة ولایت، بر چشم و فرق و دستش

ناخورده شیر، دادند، پیمانة الستش

شد در نگاه اول، وقف حسین هستش

از اشك شوق لبریز، شد جام چشم مستش

از عشق رنگ و بو داشت، در مهد های‌وهو داشت

با یار گفتگو داشت انگار آرزو داشت

ناخورده شیر، گردد، قربانی برادر

امّ ‌البنین گرفته، در دست ماهپاره

ای آسمان بیفشان، در مقدمش ستاره

آغوش یار بر او، گردیده گاهواره

گوید هزار نكته، چشمش به یك اشاره

من جان نثار یارم، سر روی دست دارم

این قلب بی‌قرارم، این چشم اشكبارم

از گاهواره روحم، در كربلا زند پر

در هر نی وجودم، آوای نی نوایی است

شورم همه حسینی، عشقم همه خدایی است

جانم، تنم، وجودم، دستم، سرم، فدایی است

عالم همه بدانند، عباس كربلایی است

ایثار دین و دینم، زخم است زیب و زینم

مرگ است نور عینم، من عاشق حسینم

كو مرگ تا بگیرم، او را چو روح در بر

دریای سرخ غیرت، روح وفاست عباس

خون حسین یعنی، خون خداست عباس

عشاق جان به كف را، فرمان رواست عباس

باب الحوائج خلق، مشكل گشاست عباس

مهر و وفاش عادت، دلداده‌اش عبادت

از لحظة ولادت، تا لحظۀ شهادت

عشق حسین در دل، شور حسین در سر

ناخورده شیر مادر، زد ساغر بلا را

در مهد ناز می‌دید، صحرای كربلا را

خوشتر ز شیر نوشید، صهبای سرخ لا را

از لحظۀ ولادت، بشنید این صلا را

تو كشتۀ ولایی، تو عاشق بلایی

عطشان بحر لایی، سقای كربلایی

زیبد كه بوسدت دست، شیر خدا مكرر

تا حشر می‌درخشد، در موج بحر، نامت

در عین خشك كامی، دریاست تشنه كامت

حسرت برند عشاق، در حشر بر مقامت

از اولیا درودت، از انبیا سلامت

خون برادر تو، جوشد به پیكر تو

از پای تا سر تو، زهراست مادر تو

بهر شفاعت آرد، دست تو را به محشر

ای تشنۀ لب تو، آب حیات، عباس

باب المراد عباس، باب النجات، عباس

گردیده دور قبرت، آب فرات، عباس

خون خدات فرمود، جانم فدات، عباس

خوی حسین خویت، روی حسین رویت

چشم حسین سویت، میثم گدای كویت

لطفت نمی‌گذارد، او را برانی از در



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
شنبه 1393/03/10

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


بیــهوده   نیست  همسفر  آمـاده  می کنند

اســپند  را  به  پشــت  در  آمـاده  می کنند

این  فاطــــمه  قرار  شد   ام البـــنین   شود

بر  دامنـــــش  اگر  پســـر  آمـاده  می کنند

قربان  شدن  فقط  و فـقط  کار عاشـق است

تا  چشم  شـور  هست  سر  آمـاده  می کنند

دیــــگر   برای  دلــهره جایی نمــــانده است

در بیـــشه   زار  شـــیر نر آمـاده  می کنند

در  آسمان  فاطــمه چـــون روز روشـن است

وقتــی  برای  شب قــــمر آمـاده  می کنند

ائینـــه ی علی ست مبــــــارک کــند خــدا

حـــقا عجـــب یلی ســـــت مبارک کند خـدا



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
شنبه 1393/03/10

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


چه خوب شد الطاف بالا بیشتر شد

باران گرفت و خشکی لب ها تر شد

دیشب حسین، امشب ابوفاضل و فردا

چه خوب این شب ها دل ما در به در شد

امروز اگر با آبرویم دست من نیست

با معجزات عشق شد کاری اگر شد

بعد از نماز مغرب خورشید وقتی

شب رفت و رفت و رفت نزدیک سحر شد

آمد صدای جبرئیل از عرش بالا

ام البنین مژده که فرزندت پسر شد

از این به بعد این مزرعه ها یاس دارد

از این به بعد این روزگار عباس دارد

دیشب نشستم چشمهایت را کشیدم

پائین پایت چند تا دریا کشیدم

روح القدس، ارواح ذهنم را مدد کرد

تا عاقبت تصویری از عیسی کشیدم

پای ضریح دستهایت گریه کردم

روح خودم را تا خدا بالا کشیدم

جمعیت روی زمین را تشنه ی آب

تنها تو را در این میان سقا کشیدم

آقا اگر چه مشک تو آبی ندارد

من بین مشکت چند تا دریا کشیدم

تو از تمام آب ها آبی ترینی

ماهی ولی از ماه، مهتابی ترینی

معنا ندارد ماه من بالا نباشی

بالاتر از اندازه های ما نباشی

معنا ندارد ما همه لب تشنه باشیم

عباس ما باشی ولی دریا نباشی

با اینکه نبض نیل در دست تو باشد

اما تو ای مرد خدا موسی نباشی

تو ماهی و فرمانروای آسمانی

فرقی ندارد اینکه باشی یا نباشی

حالا که با زینب برادر می شوی تو

معنا ندارد بچه ی زهرا نباشی

تو ماهی اما مثل خورشید شبی تو

این افتخارت بس غلام زینبی تو

گفتند دریائی ولی دریا نبودی

گفتند طوبائی ولی طوبا نبودی

تنها نسیمی از نفسهایت مسیح است

گفتند عیسایی ولی عیسی نبودی

تو دستگیر عالمی و ارمنی ها

گفتند موسایی ولی موسی نبودی

دریایی و موسایی و عیسی مسیحی

تو کل اینهائی ولی اینها نبودی

سقاترین بودی و سقایی نکردی

گفتند سقایی ولی سقا نبودی

باب النّجات عالمین مولا اباالفضل 

یا کاشف الکرب الحسین مولا اباالفضل

آن روز رفتی و همه ماتم گرفتند

در ماتم تو آسمانها غم گرفتند

آن دستهای سبز نخلستان نشینت

از چشمهای خشک ما شبنم گرفتند

آرامش دنیا نه تنها از رقیه

بعد از عروجت خواب ما را هم گرفتند

شرمندگی از کودکانت بیشتر شد

وقتی دم آب آب عمو مُردم گرفتند

از علقمه تا خیمه گاه شیرخواره

خیل ملائک دسته دسته دم گرفتند

سقای دشت کربلا آقام ابالفضل

دستش شده از تن جدا آقام ابالفضل



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 
جمعه 1393/03/9

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


دریا بیا و موج بزن بر دل کویر

ما را ببر به خدمت آن زاده ی امیر

ما را ببر به علقمه آن قبله گاه آب

امشب جواز نوکریَم را از او بگیر

با او بگو که بچه یِ آهو زِ ترس گرگ

با حال زار آمده است در پناه شیر

دست شماست، هرچه که خواهی به او بکن

یا که بگو بمان به بَرَم، یا بگو بمیر

امشب بیا چو دانه همه بارور شویم

از لطف شمس، زائر روی قمر شویم

امشب دوباره شهر پُر از یار می شود

یعقوب زاده راهیِ بازار می شود

اُمُّ البنین به لطفِ کنیزی اهل بیت

از حضرت امیر پسردار می شود

تعبیر خواب اُمّ بنین است این پسر

دامان او سپید و قمربار می شود

امشب دو چشم ماهِ بنی هاشمِ علی

از صورت حسین خبردار می شود

از آسمان عشق، گل یاس می رسد

ماه منیر، حضرت عباس می رسد

می آید آن کسی که بود دلبر حسین

تاجی پر افتخار به روی سر حسین

او آن کسی بود که به وقت شهادتش

فرمود«یا بُنَیَّ» به او مادر حسین

او آمده است تا که نماید چو مادرش

تا وقت مرگ، نوکری خواهر حسین

ذُخرُالحسین آمده تا روز کارزار

در لشگر خدا بشود حیدر حسین

یکتاترین برادر نایاب آمده

پشت و پناه حضرت ارباب آمده

او چشم باز کرد و جهان مست چشم او

هر هفت سرزمین جنان مست چشم او

اینکه به دست های پسر بوسه می زند

بابای اوست گریه کنان، مست چشم او

تنها علی که نه، به خدای علی قسم

چشم امام های زمان مست چشم او

امروز مست ساغر چشمش پدر شده

فردا لبان تیر و سنان مست چشم او

در پیش قامتش همگی پست می شوند

از چشم های او همه سرمست می شوند

دست خدا کشید چونقش جمال تو

گفت آفرین به کار خودم، بر کمال تو

از معنی خدای احد، "نام" مال من

هرچه که ماند مابقی اش جمله مال تو

تو عبد صالح منی و من میان خلق

ای یاور حسین ندارم مثال تو

در کربلا دو دست خودت را به من بده

تا که خودِ خودم بشوم هر دو بال تو

ای خوبتر زِ هر چه به گیتی شده است خوب

از صورت حسین تویی کاشف الکروب

ای درد مند مردِ به هر درد آشنا

باب الحوائجیّ و به یاران کرم نما

شأنت بلند مرتبه، هر چند روی نی

ماییم خاک پای تو، هر چند زیر پا

امشب دو بال لطف خودت را تکان بده

بالی بزن بزن و در این آسمان درآ

ای ساقی حسین، بیا ابر شو ببار

حُبُّ الحُسین در دل همچون کویر ما

سرچشمه ی امید وَ ای آرزوی آب

مانده هنوز چشم به راه شما رباب

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


صفحات اماکن به هلال شعبان

ز نگاه رضوان شده دلرباتر

زتبسم گل زنوای بلبل

خبرم رسیده زبهار دیگر

دو پسر عطا شد به دو مام والا

دو قمر خدا داد به رسول و حیدر

دو یم عنایت دو مه هدایت

دو بزرگ آیت دو نکو برادر

صلوات حیدر صلوات احمد

صلوات قرآن صلوات داور

به جلال هر دو جمال هر دو

به کمال هر دو شب و روز و هر دم

به زمین اگر چه به سما اگر چه

سخن از حسین است و ولادت او

به نگاه دیگر به دو دست حیدر

بنگر به عباس و ارادت او

به اخّوت او به فتوّت او

به بزرگی او به سیادت او

به محبّت او به مودّت او

به شهامت او به رشادت او

به حقیقت او به ولادت او

به عبادت او به شهادت او

صلوات خالق صلوات مخلوق

صلوات عالم صلوات آدم

ثمر ولایت به ریاض قرآن

به گل و بهاران به شجر مبارک

به سما ستاره کند این اشاره

که طلوع خورشید به سحر مبارک

به سما مبارک به زمین مبارک

به ملک مبارک به بشر مبارک

شب عید عباس به حسین تبریک

گل روی فرزند به پدر مبارک

به ادب مبارک به وفا مبارک

به جهاد تبریک به ظفر مبارک

ادب و وفا و ظفر و جهادند

هم از او مشرف هم از او مکّرم

به کدام مضمون به کدام منطق

لب خود گشایم به ثنای عباس

نه دُّر است قابل نه گهر مقابل

خجلم که ریزم چه به پای عباس

همه های و هویم که شده هوائی

دل بی هوایم به هوای عباس

همه کربلایم زبلای عشقش

همه نینوایم به نوای عباس

به صفای عباس به وفای عباس

به ندای عباس به خدای عباس

که محبتش را که ولایتش را

که مودّتش را ندهم به عالم

همه لحظه گوشم پی گفتگویش

همه عمر چشمم به خیال رویش

چه شود غباری ببرم زخاکش

چه شود که جامی زنم از سبویش

من و خاک کویش من و آب جویش

من های و هویش من و عطر و بویش

به شرار قهرش به نگاه مهرش

به صفای خلقش به خصال و خویش



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


گل زهرایی باغ ولایت ، یاس آوردی

صفای بیت خیر الناس خیر الناس آوردی

تعالی الله که امشب یک جهان احساس آوردی

عروس فاطمه بنت اسد عباس آوردی

ز دریا گوهر آوردی ، به گیتی محشر آوردی

ز حیدر حیدر اوردی ، حسین دیگر آوردی

نبی فطرت علی غیرت حسن سیرت حسین سیما

به چشم دل نگاهش کن که تفسیر حسین است این

سراپا پای تا سر کلّ تصویر حسین است این

بنازم هیبت عباسی اش شیر حسین است این

دو تیغ ابرویش گوید که شمشیر حسین است این

جهاد و تیغ سرمستش ، جوانمردی است پابستش

علم دلداده ی دستش ، نثار راه حق هستش

نمی بندد دمی چشم از جمال یوسف زهرا

ادب را زیب و زین است این مبارک باد میلادش

پناه عالمین است این مبارک باد میلادش

علی را نور عین است این مبارک باد میلادش

علمدار حسین است این مبارک باد میلادش

ملاحت محو گفتارش ، سماحت عکس رخسارش

شجاعت مست پیکارش ، عبادت کلّ رفتارش

جمال چارده معصوم در ماه رخش پیدا

گل عباسی است و بوی ختم المرسلین دارد

شهامت ، دست ، بازو از امیرالمؤمنین دارد

ارادت را ، ادب را ، ارث از امّ البنین دارد

بحق دست امیرالمؤمنین در آستین دارد

کرامت سائل کویش ، مروّت آبی از جویش

وفا توصیفی از خویش ، علی چون گُل کند بویش

ببوسد چشم و رخسار و جبین و بازوی او را

دل از فرزند زهرا برده چشم نیم باز او

سرافرازان عالم تا قیامت سرفراز او

سروش نینوا دارد نوای دلنواز او

پیام ظهر عاشورا در آهنگ حجاز او

به لب شیر و به کف جانش ، نگه بر روی جانانش

شفاعت عهد و پیمانش ، شهادت عید قربانش

زمام مهد ناز او به دست زینب کبری

زهی عزت زهی غیرت زهی اجلال و آقایی

نگردد جمع جز در او علمداری و سقایی

ز دریا تشنه لب آید برون با چشم دریایی

تو گویی آب هم می کرد در چشمش دل آرایی

که ای عباس من آبم ، مرا دریاب بیتابم

که کامی از لبت یابم ، ببین از خجلتت آبم

بریز از لعل لب آبی به قلب آتش دریا

بنازم تشنه کامی را که با لبهای خشکیده

به دریا از سرشک دیده ی خود آب بخشیده

درون موج ، تصویر امام خویش را دیده

نه دست از آب شسته از حیاتش چشم پوشیده

ببین رسم اخوت را ، تماشا کن فتوت را

فتوّت را مروّت را ، وفا ایثار غیرت را

که دیده تشنه لب از بحر پا بیرون نهد سقا

کلاس کربلا را بین و درس عدل و احسانش

که شد فرمانده ی کلّ قوا سقای طفلانش

درود آب بر عباس و بر ایثار و ایمانش

سلام بحر تا صبح جزا بر کام عطشانش

به خشم بحر طوفنده ، به چشم ابر بارنده

که تا هستی است پاینده ، از او دریاست شرمنده

زهی غیرت ، زهی غیرت ، زهی ایمان ، زهی تقوا

مگر در عالم هستی دوباره حیدری آید

و یا در این جهان ام البنین دیگری آید

که چون عباس ، ثاراللهیان را رهبری آید

برای کربلا میر شجاعت پروری آید

پدر مدحت گرش گردد ، فلک دور سرش گردد

ملک خاک درش گردد ، ولایت رهبرش گردد

امامت متکی بر او شود در ظهر عاشورا

تو دست شیر حق در آستینی یا ابوفاضل

تو سر تا پا امیرالمؤمنینی یا ابوفاضل

تو ماه آسمانها در زمینی یا ابوفاضل

تو در عاشورها شور آفرینی یا ابوفاضل

تو در ایثار دریایی ، تو بر احرار مولایی

تو سرداری و سقایی ، تو فرزند دو زهرایی

یکی ام البنین و دیگری انسیه الحورا

زهی هاشم که چون تو در بنی هاشم قمر دارد

امیرالمؤمنین نازد که مثل تو پسر دارد

ز ایثار تو پیش از صبح میلادت خبر دارد

بهشت وحی می نازد که با خود این ثمر دارد

کلامت آیت محکم ، پیامت منجی آدم

حریمت قبله ی عالم ، مزارت کعبه ی «میثم»

جمالت تا صف محشر چراغ روشن دلها



موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 3 )    1   2   3   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء