حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


دوباره از نجف گفتم نسیمِ صبحگاهی را

که پَر دادیم دلها را کبوترهایِ چاهی را

زیارت‌نامه شد شعرم  همین که از علی گفتم

شرافت میدهد این نام  کاغذهایِ کاهی را

نه عالم بود نه آدم که آندَم دستِ حق می‌دوخت

به قد و قامتِ مولا  قَبایِ پادشاهی را

همیشه مادرم میگفت خلقت کارِ دستِ اوست

که بر این سقفِ شب پاشیده پولکهایِ ماهی را

میانِ نقطه‌هایِ نور   ماهی بی‌نظیر آمد

شبم روز است حالا که امیر بنِ امیر آمد

 

 

که هست اینکه علی دارد سرش را روی دامانش

که بوسه می‌زنند از شوق امامان هم به دستانش

خجالت می‌کشد مهتاب از نور جبینِ او

حسودی می‌کند خورشید بر ماهِ شبستانش

اگر بیرق بیافرازد اگر قامت بیاراید

فلک را سقف بشکافد کجیِ تیغِ بُرّانش

که هست این سربه‌زیرِ بی‌نظیرِ شیرگیری که

خیال فاطمه تخت است با او از عزیزانش

تعالی‌لله از این چشم و تعالی‌الله از آن اَبرو

که حیران میشود حتی علی از این کمان اَبرو

 

 

شجاعت را شهامت را عَلَم را محترم کرده

خدا نامِ بُلندش را به عِلیین عَلَم کرده

برای خطی از مدحش که می‌خواهد خدا گوید

مُرکب کرده دریا را درختان را قلم کرده

پَری در زیر پایش  شَهپری هم رویِ خودِ اوست

دو بال از جبرئیلش را خدا اینگونه کَم کرده

دهان‌ها وا ، تپش‌ها تند ، بند آمد نَفس‌هاشان

عرق می‌ریزد این لشکر  زمین انگار دَم کرده

اگر جامه بِدَر کردند  اگر شلوار تَر کردند

جوانیِ علی اینجاست اگر یک دشت رَم کرده

کسی می‌آید از غوغایِ او عالم زمین گیر است

اگر بَد می‌رَمَد لشکر  فقط تقصیرِ این شیر است

 

 

حرم از روز روشن‌تر چه حاجت ماه را هرشب

حرم وقتی که دارد نورِ بسم‌الله را هرشب

من از نوری که دارد علقمه هر روز فهمیدم

بغل می‌کرده این بِرکه جمالِ ماه را هرشب

"به مژگانش سیه کرده" ... چه غوغا با مناجاتش

 چه خوش با گریه تَر کرده سپاهِ شاه را هرشب

زمانِ پاسداری‌اش  زمانِ آب آوردن

فقط میگفت یازینب تمامِ راه را هرشب

فقط از مَشک می‌پرسند طفلانِ پریشانش

چه رازی داشت لبخندش که پیدا بود دندانش...




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/10 | 07:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


بر صفحه تاریخ نور عید تابیده

از دامن ام‌البنین امید تابیده

قرص قمر از خانه خورشید تابیده

 

جبریل می‌گیرد دم الله اکبر را

ام‌البنین شیر نری آورد حیدر را

 

ای روشنای دیده ام‌البنین عباس

شاگرد ممتاز امیرالمومنین عباس

از آسمانها آمدی روی زمین عباس

 

وقتی که باشد حضرت زهرا خریدارت

ماه بنی‌هاشم شدن باشد سزاوارت

 

از ابتدا چشمان تو نور بصیرت داشت

تا انتها پیشانی‌ات بوی شجاعت داشت

هر خطبه مولا برایت درس غیرت داشت

 

در وادی مردانگی صد آفرین داری

اخلاص را از مکتب ام‌البنین داری

 

 

باب‌الحوائج هستی و عالم گدای توست

باز شفاعت روی دوش دستهای توست

وقتی حسین فاطمه جانش فدای توست

 

من کیستم؟ من چیستم؟ جانم به قربانت

جان هزاران چون منی نذر غلامانت

 

ماه بنی‌هاشم درون سینه می‌تابی

تو یا ابالقربه دلیل برکت آبی

هر بار حاجت داشتم در اوج بی‌تابی

 

نام تو را بردم اجابت زود معنا شد

با دستهای تو گره‌ها یک به یک وا شد

 

هر کس بد آورده بگوید یا ابوفاضل

هر کس زمین خورده بگوید یا ابوفاضل

کافیست که مرده بگوید یا ابوفاضل

 

تو زنده می‌گردانی‌اش روح شفایی تو

الحق و الانصاف خیلی با وفایی تو

 

وقت توسل روضه تو راز پرواز است

کار کرامت‌های تو مافوق اعجاز است

تو کاشف‌الکرب‌الحسینی دست تو باز است

 

عباس جان خیلی گرفتارند این مردم

عباس جان تنها تو را دارند این مردم  




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/10 | 07:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


پرداخت جوهر قلم عاشقان به تو

وابسته است طبع همه شاعران به تو

عرض نیاز میكند اى ماه شب به شب

دست توسل همه آسمان به تو

خورشید عاشقت شده ، از شوق هر غروب

وقت وصال میدهد اى ماه ، جان به تو

روزى سه بار اى پسر سوم على

باید سلام داد دم هر اذان به تو

هم افتخار میكند ام البنین به تو

هم افتخار كرده امام زمان به تو

حالا که روزگار به ناسازگارى است

افتاده است شكر خدا كارمان به تو

حاجت زیاد و درد زیاد است و غم زیاد

چشم امید بسته ام عباس جان به تو

 

لاجرعه مستها همگی یکدلندو بس

مدیون چشمهای ابوفاضلندو بس

 

آماده ام دوباره مسلمان کنى مرا

با یک نظر ابوذر و سلمان کنى مرا

از جلوه های ذاتی چشمت بعید نیست

یعقوب و خضر و نوح و سلیمان کنى مرا

كشكول خالى ام دو برابر گدا شده

وقتش شده عطاى دوچندان کنى مرا

دست مرا ز دست جدایت جدا نكن

هرگز مباد بى سر و سامان کنى مرا

وقت ورود دسته به هیات خدا کند

پاى علم بگیرى و قربان کنى مرا

 

آنانکه از سرای تو پا پس کشیده اند

واللهِ ارمنی علم کش ندیده اند

 

تو آمدى كه پاى برادر بایستى

تحت لواى پرچم حیدر بایستى

در طول عمر تو بخدا هیچكس ندید

یكبار از حسین جلوتر بایستى

 بر بام كعبه میروى و خطبه میكنى

وقتى بناست بر روى منبر بایستى

حق است غبطه شهدا بر مقام تو

حق است كه فقط تو فراتر بایستی

زهرا به دست هاى تو سوگند میدهد

وقت شفاعت از صف محشر ، بایستى

در بین معركه غضب چشم تو بس است

تا یك تنه مقابل لشگر بایستى

ام البنین چقدر سفارش نموده است

دائم كنار محمل خواهر بایستى

 

هستى امامزاده مأنوس اهل بیت

محرم ترین محافظ ناموس اهل بیت

 

تا بود پرچم تو حرم ماتمى نداشت

تا بود شانه تو رقیه غمى نداشت

تا بود قامت تو امان بود خیمه را

خاتون آل فاطمه قد خمى نداشت

رفتى و بعد رفتن تو هیچ دخترى

در خیمه گاه روسرى محكمى نداشت

بیخود نبود سنگ به پاى سكینه خورد

بعد از تو خیمه ها دژ مستحكمى نداشت

زینب پس از تو ناقه عریان سوار شد

زینب به شام رفت ولى محرمى نداشت

ارباب ما بدون علمدار مانده بود

حق میدهیم پیرهن و خاتمى نداشت

از بوریا بپرس چه آمد سر حسین

زخم مرمل بالدما مرهمى نداشت

 

تو آمدى دل همه را ترجمه كنى

سقا و آب و علقمه را ترجمه كنى  




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/10 | 07:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت

 

دامن علقمه را، باغ گل یاس یکی است

قمر هاشمیان، بین همه ناس یکی است

سیر کردم عدد ابجد و دیدم به حساب

نام زیبای اباصالح و عباس یکی است

غلامرضا سازگار

***

به دل ها مهر روی یاس داریم

به حب مرتضی احساس داریم

چه باک از دشمنان دین احمد

که ما هم حضرت عباس داریم

محمد مبشری

***

به تو دل بسته، دارد عشق و احساس

برایت چیده یک شاخه گلِ یاس

شده سرخورده! از تو رو گرفته...

کم آورده قمر پیشِ تو عباس(ع)

مرضیه عاطفی

***

عباس علی، مظهر ابرار خوش آمد

دریایِ ادب، سید الاحرار خوش آمد

امشب به لب اهل ولا این سخن آید

"ای اهل حرم میر و علمدار خوش آمد"

علی گلچین‌ پور

***

بی خود شده از خود و چنین می گردد

حق دارد اگر دور زمین می گردد

این قصه بهانه است، در اصلْ قَمَر

دورِ قَمَر ام بنین می گردد

عبدالحسین میرزایی

 




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/10 | 06:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


اگر نقطه‌ی با تنزُّل نمی‌کرد

اگر اسم اعظم تغزل نمی‌کرد

اگر بر ظهورش تفئُل نمی‌کرد

دو عالم نبود و جهان گُل نمی‌کرد

علی بود و خلقت سراسر علی دید

خدا عکسِ خود را فقط در علی دید

 

علی با خدا رمز و رازش یکی بود

علی ذواافقار و نمازش یکی بود

علی جبهه و جانمازش یکی بود

علی گریه و رویِ بازش یکی بود

خدا شد علی و پیمبر علی شد

علی در علی در علی در علی شد

 

که هست اینکه حق غَرقِ اوقاتِ او شد

خدا جلوه‌های مناجات او شد

همینکه زمانِ ملاقات او شد

خدا ماتِ او شد علی ماتِ او شد

دلم بُرد و هربار گفتم اباالفضل

صد و سی و سه بار گفتم ابالفضل

 

ببین بند آمد نفسها سخنها

ببین باز مانده نظرها دهنها

از این پس تمام است این در زدنها

نیازی نباشد به این رفتن و آمدنها

که می‌بیند امشب دلم پَر زدن را

که می‌بینم امشب دوباره حسن را

 

اگر آبِ دریا مُرَّکب شود باز

زمین از غزلها لباب شود باز

ادب پیشِ مدحش مودب شود باز

رسیده است جا پای زینب شود - باز

که زینب بگوید که ای جانِ من تو

که باب الحسین و که باب الحسن تو

 

دعا کرد میدان علَم برندارد

در این معرکه یک قدم برندارد

دعا کرد تیغ دو دَم برندارد

که لشکر سر از خاکِ غم برندارد

فقط یال و کوپال یکسر بریزد

فقط سر بریزد فقط سر بریزد

 

علی بینِ میدان که تصویر می‌شد

چنان ضربه‌های تو تکثیر می‌شد

زمانِ فرار همه دیر می‌شد

که لشکر به خاکت زمین‌گیر می‌شد

پناه حرم دستِ آب آورِ توست

دعاهای زینب به پشتِ سرِ توست

 

خدا این حرم را عجب دیدنی گرد

پُر از دستِ خالی پُر از ارمنی کرد

و لطف تو درد مرا گفتنی کرد

دلم را به زلفِ تو پیوستنی کرد

مرا دست خالی رها می‌کنی نه

مرا دور از کربلا می‌کنی نه

 

 

تو نور قمرهای اُم‌البَنینی

دعای سحرهای اُم‌البَنینی

تو شاه پسرهای اُم‌البَنینی

یل شیر نرهای اُم‌البَنینی

فقط بوسه زد روی بالت عزیزم

فقط گفت شیرم حالت عزیزم

 

نظر میخوری رویِ خود را بپوشان

از این تیر اَبروی خود را بپوشان

از این نیزه پهلوی خود را بپوشان

از این تیغ بازوی خود را بپوشان

زمین می‌خورم تا زمین می‌خوری تو

به روی زمین با جبین می‌خوری تو

 

اگر خار چشمانتان این سپاه است

که ای خصم پایانتان این سپاه است

که کابوس دورانتان این سپاه است

فقط دشمن جانتان این سپاه است

سپاهی که ایرانی اش بَسِّتان است

فقط یک سلیمانی اش بَسِّتان است




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/01/9 | 06:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


هرچند که در عشق به وسواس رسیدیم

لب تشنه به سرچشمه ی احساس رسیدیم

با شبنمی از اشک به الماس رسیدیم

وقتی به در خانه ی عباس رسیدیم

 

ای عشق! دخیلیم به لبخند ملیحت

پر می کشم امشب به تمنای ضریحت

 

تا بودم و تا هستم و تا عشق تو باقی ست

تا در دلم احساس خوش یاس و اقاقی ست

تا در سر من شور حجازی و عراقی ست

سرمستم و مستی من از حضرت ساقی ست

 

ساقی نجف! از می سقای تو مستم

مابین دوراهی نجف-علقمه هستم

 

امشب حرم کعبه همین بیت گلین است

بنت اسد امشبمان ام بنین است

با نام علی نام ابالفضل قرین است

والله اسدالله همین است همین است

 

یعنی که علی آمده از راه دوباره

بنت اسد آرد اسدالله دوباره

 

خوب است که من بعد نیاید سحر از راه

وقتی که بلند است شب از طلعت این ماه

ماهی که درخشیده به دستان یدالله

ای دست نگاه حسد از روی تو کوتاه

 

شب بارقه ای در دل چشمان سیاهت

لاحول ولا قوه الا به نگاهت

 

آیا قلمی هست که روزی بتواند

تا مدح تو را بر خط دفتر بنشاند

اوصاف تو باید به جنونم برساند

جا دارد اگر عالمی از شوق بخواند

 

ای اهل حرم میر و وعلمدار رسیده

سقای حسین سید و سالار رسیده

 

کافیست قدم رنجه کنی در دل پیکار

کافیست بگیری به کفت تیغ، علی وار

دشمن شود از ضربه ی شمشیر تو بیزار

کی آینه ی تیغ تو گیرد رد زنگار

 

ای معرکه مغلوب تو و غرش خشمت

بی جان شده جسم همه با تیغ دو چشمت

 

در وصف تو در کام گرفتیم زبان را

مشتاق تو دیدم طپش هر ضربان را

عشق تو برانگیخته ادیان جهان را

مسحور خودش کرده دل ارمنیان را

 

چون آذریان امشب، می خوانمت از جان

قربانون اولوم عباس جانیم سنه قربان

 

من قطره ی وامانده ی دریای وصالم

من سائل هر روز و گدای سر سالم

نام تو به لب دارم و بهتر شده حالم

مشتاق زیارت شده ام بین خیالم

 

در حسرت تو دل به دل اشک سپردم

ماندم که چرا از غمت هجر تو نمردم




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/01/9 | 05:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


چگونه وصف کنم یک جهان شجاعت را

چگونه نقش زنم چشمه ی عبادت را

چگونه ثبت کنم لحظه های طاعت را

چگونه رسم کنم راه رسم غیرت را

 

اگر تمام ادیبان زتو قلم بزنند

به اذن حیدر کرار از تو دم بزنند

 

 

تویی که برهمه ی خلق مقتدا هستی

توی که درادب و فضل منتها هستی

تویی که قوت بازوی مرتضی هستی

تویی که ساقی و سقای کربلا هستی

 

وزیر  کشور  عشقی و شاه علقمه ای

تو نورچشم علی و عزیز فاطمه ای

 

 

کیم من آن که شدم ریزه خوار احسانت

کیم من آنکه که همیشه اسیر وحیرانت

کیم من آنکه کنم جان خویش قربانت

کیم من آنکه که بود دست من به دامنت

 

حوائج همه ی خلق را روا کردی

مرا زبدو تولد شما دعا کردی

 

گدای کوی توام بی پناه آمده ام

به شوق دیدن نیمه نگاه آمده ام

به خاکبوسی تو سر به راه آمده ام

دلم شکسته ببین  روسیاه آمده ام

 

بیا و روز قیامت مرا شفاعت کن

دوباره مثل همیشه بیا عنایت کن

 

 

دلم هوای تو کرده هوای آن حرمت

هوای سینه زنی زیر بیرق و علمت

هوای روضه آن دست و بازوی قلمت

چو شمع آب شوم از گدازه های غمت

 

به قفل بسته دل ها فقط کلید تویی

شفیع محشری و بر همه امید تویی




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/01/9 | 05:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)امام سجاد(ع)حضرت عباس(ع)-ولادت


آسمان شد آفتابی! عید آورده خدا

انبیا غرق شعف! لرزید پشتِ اشقیا

آمد و شد پنجمین آیینۂ آلِ کسا

نام او را با طلا حک کرد موسی بر عصا

 

روز و شب خیل گدا محض ِ گدایی میرسید

بسکه فطرس بالِ خود را بر رخِ عالم کشید

 

دست حق یکباره او را از همه سر کرده است

رزق عالم را به زیبایی مقدّر کرده است

خاک را برداشته؛ با نام او زر کرده است

عرش در میلادِ مولایم چه محشر کرده است

 

میگذارد دست میکاییل پیش ِ مادرش

تاجی از فیروزه و الماس بر رویِ سرش

 

کلّ عالم شد برای او غلام ِ خانه زاد

ماه و خورشید و ستاره، کهکشان و ابر و باد

تا خدا حس کرد خاطرخواهِ عشقش شد زیاد

خواند بعد از هر اذان، در هر دو گوشش "اِن یکاد"

 

از کجا آورده این سیمایِ بی مانند را؟!!

اینچنین میگفت و "اسما" دود کرد اسپند را

 

نور چشم و زینتِ دوش پیمبر(ص) آمده

گفت خیبر: قوّت بازوی حیدر آمده

آمد و لبخند بر لب های مادر آمده

محض ِ آقایم حسن(ع) یار و برادر آمده

 

این خبر آمد که شد بهبوهۂ جشن و سرور

خانۂ مولا امیرالمومنین(ع) شد غرقِ نور

 

جبرئیل آمد؛ نشست و کرد چشمش را رصد

چارگوش ِ چوبیِ گهواره اش را بوسه زد

دور باشد از وجودش شرّ شیطان؛ چشم بد

خواند با صوتِ حجازش قل هواللهُ احد

 

بوسه از پیشانی و مابینِ ابرویش گرفت

تا علی(ع) قنداقه را محکم در آغوشش گرفت

 

دید در چشمان او آیاتِ محکم را فقط

آسمان و روز و شب هایِ منظّم را فقط

در نگاهش توبۂ حوّا و آدم را فقط

پای بوسیِ تمام اهل عالم را فقط

 

تا شنیدم اینچنین آقاست؛ من هم آمدم

سر به زیر و دست-خالی بر نگاهش رو زدم

 

داده آرامش به قلبم ذکر زیبایِ حسین(ع)

در دلم هرگز نمی گیرد کسی جایِ حسین(ع)

در گلو عمریست جا خوش کرده آوایِ حسین(ع)

میشود خوشبخت آنکه پیر شد پایِ حسین(ع)

 

او که بعد از کربلا آیینۂ ایثار شد

سید و سالار بود و سیدالاحرار شد


ادامه این شعر

✔️ موضوع : ولادت امام حسین(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/01/9 | 04:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت


آمدی تا که بفهمیم وفا یعنی چه

بذل خون در قدمِ خون خدا یعنی چه

همه از  پنجه سقای ادب دانستیم

معنی پنج تن آل عبا یعنی چه

رفت و برگشت تو از  علقمه  آموخت به ما

 معنی مَروه چه بوده است و صفا یعنی چه

آمدی و به همه بعدِ علی فهماندی

راز  شقّ القمر و فرق دو تا یعنی چه

چشم دادی که نیافتد به حرم، چشم کسی

یاد دادی به دو عالم که حیا یعنی چه

آب بر آب فکندی که بدانند آن قوم

هست دریا چه کسی؟ آب بقا یعنی چه

دم آخر که تو را یافت برادر، بی دست

دید فریاد اخا ادرک اَخا یعنی چه




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/16 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


از ملائک پر شده دور و بر ام البنین

بهر دیدار تو ای تاج سر ام البنین

آمدی از آسمان و عطر خوشبوی تنت

شهر را پر کرده سیب نوبر ام البنین

بی گمان گهواره ات آغوش گرم مادر است

راحت و آسوده ای زیر پر ام البنین

اشک شادی میچکد بر گونه های اطهرت

از میان صحن چشمان تر ام البنین

تو مسیحایی اگر پس خوش به حال مریمت

افتخار نسل پاک و اطهر ام البنین

هم شجاعت هم شهامت در رگانت جاری است

وارث شیر خدا شیر نر ام البنین

أشبه الناسی به مولانا امیرالمونین

ای علی مرتضای دیگر ام البنین

مثل بابا با نگاهت فتح خیبر میکنی

چشم بد دور از وجودت حیدر ام البنین

آمدی قلب سپاه مادرت باشی و بس

ای تمام آبروی لشگر ام البنین

تشنه ی آب فراتیم از کرم مهلت بده

ساقی لب تشنه گان آب آور ام البنین

 

چهارم شعبان رسید و کربلایم آرزوست

کربلایم آرزو پایین پایم آرزوست

 

یوسف ام البنین زیبا به دنیا آمدی

مثل بابا خوش قد و بالا به دنیا آمدی

ساکنان آسمان را بنده ی خود کرده ای

با مرام ! از اولش اقا به دنیا آمدی

با "ابد والله ما انسا حسینا "بر لبت

با شکوه حضرت عیسی به دنیا آمدی

قبل میلادت تو را با عبد صالح خوانده اند

کوه ایمان ، اسوه ی تقوا به دنیا آمدی

خضر مایی با خودت آب حیات اورده ای

از همان آغاز تو سقا به دنیا آمدی

به حقیقت شد مبدل آرزوی مرتضی

ای علمدار ولایت تا به دنیا آمدی

هم پناه حجت حق در میان معرکه

هم کفیل زینب کبری به دنیا آمدی

جای قنداقه کفن پوشیده و به یاری

نور چشم حضرت زهرا به دنیا آمدی

صبح محشر که رسد دست تو دست آویز ماست

شکرلله شافع عقبا به دنیا آمدی

نیست بر روی زمین باب الحوائج تر ز تو

ای امید مردم دنیا به دنیا آمدی

 

در هجوم درد و رنج و غم صدایت میکنند

دردمندان "حضرت مرهم" صدایت میکنند

 

آزموده ، فانی فی الله ، روشندل تویی

ما شهادت میدهیم از هر نظر کامل تویی

جرعه ای از معرفت امشب بنوشان بر همه

مطمئنا ساقی بن ساقی عادل تویی

جمع ایثار و فداکاری و تقوا و حیا

ضرب در اخلاص و ایمان و ادب حاصل تویی

کوه احسان آسمان جود دریای کرم

از نگاه سائل آقای متمول تویی

هر صد و سی و سه بار اسمت قیامت میکند

بانی هربار دلهای متحول تویی

هرچه خوبی بود یک جا در وجودت جمع شد

 از روایت این چنین پیداست ابوفاضل تویی

حاجت ما هرچه که باشد اجابت میکنی

در گرفتاری فقط حلال هر مشکل تویی

رزق سال تک تک ما را خودت امشب بده

به خدا روزی رسان این همه سائل تویی

مصرعی نذر تو دیوان ها به دنبال آورد

افتخار شهریار و صائب و بیدل تویی

 

السلام ای سربلند آزمون کربلا

بازوان تو شده تنها ستون کربلا

 

خلق و خویت حیدری مشی و مرامت فاطمی

محشری و ناز شصتت شیرمرد هاشمی

صاحب نطق علی حسن حسن صبر حسین

علم باقر صدق صادق کظم غیظ کاظمی

ابجد نام تو و نام اباصالح یکی ست

پس به نوعی آینه دار امام قائمی

دشمنانت در عذاب از ضربه های مهلک ات

در امان از تیغ تو هرگز نباشد ظالمی

در میان جنگ الگوی علی اکبری

بی گمان از ابتدا استاد رزم قاسمی

هیچ کس از حلقه ی دشمن جلودار تو نیست

هر زمانی که به سوی قلب لشگر عازمی

طعمه ی شمشیر تو با سر به دوزخ میرود

از مصافت برنمیگردد حریف سالمی

در بصیرت هم چنان اوازه داری پهلوان

هم به باطل واقفی هم به حقیقت عالمی

شور جاری در رجزهای "رضازاده" تویی

 تو شکوه پنجه ی ناب رسول خادمی

 

در جوانمردی همیشه تخته ات باشد وسط

عالم و ادم همه بنده تو مولایی فقط

 

ارمنی ها از تو خواندند و عبادت کرده اند

تا کلیمی ها به تو عرض ارادت کرده اند

ما که میمردیم اگر صحن و سرای تو نبود

شیعیان به خاکبوسی تو عادت کرده اند

نه که جبرائیل ، اسرافیل و میکاییل هم

محرم کویت شده قصد زیارت کرده اند

یک طرف زهرای اطهر یک طرف ام البنین

با مزار کوچک و پاک تو خلوت کرده اند

نه فقط ما در میان محفلت زانو زدیم

از شهیدان نیز در جشن تو دعوت کرده اند

مهدی صاحب زمان را در میان محفلت

اهل دل با چشم سر همواره رویت کرده اند

بهترین آموزه ها در سیره ی اجداد توست

ساده لوحان در کجا مشق سیاست کرده اند

دین فروشانی که سر در آخور خود برده اند

آخرت را خرج کرسی ریاست کرده اند

عقل ضایع آدمی را به تباهی میکشد

بی خردهای فرومایه حماقت کرده اند

 

مثل اسپند به روی آتش ایم و درهمیم

بی ادب ها را به شمشیرت حواله میدهیم  




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/20 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


آواز عشق بی تو صدایی نداشته ست

قبل از تو عشق راه به جایی نداشته ست

جان ادب بدون تو نایی نداشته ست

دنیای بی تو هیچ صفایی نداشته ست

با تو طلوع عشق و ادب را رقم زدند

غم را ز قلب های محبان قلم زدند

 

نام تو اولین قسم پاک عالم است

ایمان تو شبیه قدم هات محکم است

در حسرت لبان تو لبهای زمزم است

از تو هرانچه می شنوم باز هم کم است

نامت ز کودکی به لب ما ترانه بود

عباس عشق بود علم ها بهانه بود

 

ای سر به زیر پیش تو والا مقام ها

ای مقتدای قاطبه ی با مرام ها

بالاست پرچم تو کنار امام ها

لال اند در مقابل مدحت کلام ها

در راه عشق چیره به بی حاصلی شدیم

گفتیم یا حسین و ابوفاضلی شدیم

 

در شرق و غرب حضرت مشگل گشا تویی

در شهر درد کوچه ی باب الشفا تویی

آیینه ی تمام قد مرتضی تویی

تفسیر عبد صالح بی ادعا تویی

ما شیعه ایم و کار جهان شد به کام ما

در هر نماز سمت تو باشد سلام ما

 

در مهد نور شهره به قرص قمر شدی

در دلبری ز اهل هنر با هنر شدی

هر جا نبرد بود تو مرد خطر شدی

ضرب المثل برای دل پر جگر شدی

مصداق با شکوه ابالفضل می شود

پژواک لفظ کوه ابالفضل می شود

 

جای تو هست در دل تقدیر کربلا

با تو حماسی است مزامیر کربلا

زیبا تر است با تو تصاویر کربلا

کعبه ست زیر سایه ی تأثیر کربلا

محشر که دست های تو باب شفاعت است

سینه زن تو را چه خیال از قیامت است

 

دست کریم خسته ی بخشش نمیشود

وقت عطا معطل خواهش نمی شود

عباس جز به نور ستایش نمی شود

فضلش به صد کتاب نگارش نمیشود

چرخیده کارها ز طفیل کریم ها

عباس بوده مرشد خیل کریم ها

 

ای سایه سار عالمیان پرچم شما

ای تکیه گاه پیر و جوان پرچم شما

بالاست تا ابد به جهان پرچم شما

راه بهشت داده نشان پرچم شما

زائر رسید صحن تو و رستگار شد

شهر بهشت در حرمت آشکار شد

 

این دست ها که رو به ضریحت دراز شد

از روزگار سفله ی دون بی نیاز شد

نامت کلید بود و در بسته باز شد

عباس گفتم و همه جا چاره ساز شد

یا کاشف الکروب ببین دل شکسته ایم

تنها به آستان شما چشم بسته ایم

 

سوگند بر خروش فرات و خجالتت

بر چشم های خون زده ی پر جراحتت

بر گریه ی حسین زمان شهادتت

مبهوت مانده کرببلا از حمایتت

روح القدس به خامه ی خامم نگاه کرد

مدحت دوباره حال مرا رو به راه کرد




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/20 | 02:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


به خدا دادیِ سقّا غزلی باید خواند

به علی، رتبۀ او را ازلی باید خواند

پسر ٱم بنین نه، پسر فاطمه خوان

همچنانی که ابالفضلِ علی باید خواند

نیست معصوم، ولی در درجاتِ معصوم

برترین است و به عصمت مَثلی باید خواند

صاحبِ تیغ و علَم، روح مواسات و ادب

دستبوسش همۀ پنج ولی باید خواند

دست بر قبضه چو گیرد، همه یَلها به فرار

وسطِ معرکه ها شیرِ یلی باید خواند

ساقیِ تشنه لبان است، ولی در جنّات

از قضا لعل لبش را عسلی باید خواند

 

چه بخوانم علَمِ مُلک علمداری را

چه بنامم یل میدان وفاداری را

در شجاعت نه به والله نظیری دارد

حرف اول بزند روز فداکاری را

قوّت و عزم و اراده، همه در خدمت دوست

او به میدان عمل ثبت کند یاری را

گر چه انبوهِ أمان نامه به پایش ریزند

جز به دلدار نگوید سخنِ آری را

ز کراماتِ ابالفضل همین یک نَم بس

که به دریا بکُند وصل، مِیِ جاری را

جذبِ حق میکند از دور دلِ نوری را

به دَمِ تیغ بگیرد نفَسِ ناری را

 

در مناجات، عجب دستِ نیایش دارد

در عنایات، به هر درد گشایش دارد

نمی افتد ز لبش ذکرِ الهی اما

ذکر زهراست که هر لحظه سُرایش دارد

همه اوصافِ الهی است در او جمع، ولی

عشق و احساس در عباس همایش دارد

گر چه مبهوتِ حسین است، ولی در وقتش

چقدَر او به حسن، ناز گرایش دارد

اصلِ مأموریتِ ماهِ بنی هاشم چیست

دور تا دورِ حرم، ماه نمایش دارد

هر چه گوئیم ز رزمیدنِ مولاییِ او

سبک جنگیدن او باز ستایش دارد

 

ز هجومش، به عقب لشگر دشمن ریزد

ابتدا تا به صفِ آخرِ دشمن ریزد

مرکبِ راهورش، پای چو  کوبد به زمین

لرزه بر شاکلۀ  پیکر دشمن ریزد

جوششِ غیرت او تا به رگش می جنبد

همچنان صاعقه ای بر سر دشمن ریزد

شیرِ صفّین و دلاور پسرِ شیر خدا

پیش چشم همه یَلها پَرِ دشمن ریزد

تا به آهنگِ علی، روی به میدان بکند

دست و پاهاست که دور و بر دشمن ریزد

از عرب تا به عجم، یکسره إذعان دارند

که ز تیغش، سپر و خنجر دشمن ریزد

 

آه از آندم که حسین، در برِ عباس آید

خبرِ خم شدنِ دلبرِ عباس آید

نالۀ  أدرک أخایش که به خیمه برسد

الوداعِ نفَس آخر عباس آید

تیر باران که شود زانسوی نخلستانها

بُغضِ دشمن به همه پیکر عباس آید

چونکه از هلهلۀ خصم صدا می پیچد

غم عالم به دل مضطر عباس آید

وای از آندم که غم غربت زینب برسد

فکر بی معحری اش در سر عباس آید

خیمه غارت شود و حرمت آن می شکند

بر سرِ نیزۀ دشمن سر عباس آید




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/20 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


عشق زیباست خداوند از آن زیباتر

عرش بالا ست ولی بنده از آن بالاتر

هرکسی سائل درگاه خداوند شود

میشود بین خلائق به خدا آقا تر

درِ درگاه خداوند  حسین است حسین

هرکه دلباخته اوست شود لیلاتر

به خدا گر که بگردی همه عالم را

غیر عباس کسی نیست به او شیداتر

اینچنین شد که خدا کرد تجلی آری

عشق زیباست ابالفضل ازآن زیباتر

 

تا قیامت علم عشق ابالفضل به پاست

آری آن عشق که فانی نشود نور خداست

 

نام عباس که آمد دهنم آب افتاد

گوییا روی لب من عسل ناب افتاد

دل به دریا زدگانت چه فراوان شده اند

تاکه تصویر رخ ماه تو در قاب افتاد

نمک بین نگاهت چقدر شیرین است

دل فرهادی ام از عشق تو در تاب افتاد

طاق ابروی تورا کافر  بی ایمان دید

سجده کرد و همه عمر به محراب افتاد

بگذارید که یک عمر عسل نوش شوم

نام عباس که آمد دهنم آب افتاد

 

ازهمان روز که چشمت به جهان وا گشته

ساقی عشق در این معرکه سقا گشته

 

روز میلاد تو جبریل خبر آورده

که خدا از صدف عرش گوهر آورده

انقدرشور شغف خانه مولا دارد

گوییا حضرت زهراست پسرآورده

آسمان شب مولاپس از این مهتابی است

حق برای دل خورشید قمر آورده

این که با خنده خود دارد اشاره  به همه

کاشف کرب حسین آمده  سرآورده

پاسبان حرم زینب کبری آمد

این که در سینه خود کوه جگر آورده

 

زحمت ام بنین بود که عباس شود

مرداز دامن مادرسوی معراج رود

 

پسرم گوش بده حرف دل ام بنین

آبرویم همه در دست تو باشد پس از این

ایستاده است فلک قد تورا سیر کند

ولی از روی ادب محضر مولا بنشین

گرچه برچشم تو مشتاق شده ارض وسما

محضر آل علی چشم بینداز زمین

هرکجا خواست که زینب بشود ناقه سوار

تو رکابش بشو عباس ,که او هست نگین

نکند لفظ اخارا توبگویی به حسین

من کنیزم تو غلامش همه جا هست همین

 

آنقدر خاک نشین قدم یار شدند

هر دو در هردوجهان صاحب دربار شدند

 

با قدمهای ابالفضل زمین می لرزید

دشمن از طرز رجزخواندن او می ترسید

 وسط معرکه  می رفت که محشر بشود

شاه شمشاد قدان تا که کمی می غرید

راه و بیراهه اش از هول ولا گم میشد

تا که چشمش به غضب سوی کسی میچرخید

همه آهنگ عقب گرد به لب می خواندند

تا که شمیر ابالفضل کمی می رقصید

میزد از میمنه از میسره  میرفت برون

با هجومی همه لشگریان می پاشید

 

هرکسی بر قد و برجنگ تو کرده است نگاه

گفته لا حول و لا قوت الا بالله

 

بنویسید ابالفضل بخوانید حیا

بنویسید علمدار بخوانید وفا

هیچکس مثل ابالفضل نگیرد دستی

بنویسید زحاجات بخوانید روا

دیده او همه را یاد جنان می انداخت

بنویسید از آن چشم بخوانید بلا

بنویسد که سقاست بخوانید خجل

قول دادست که آبی برساند اما

مشک افتاد و تو افتاد ی  وارباب افتاد

پای گهواره طفلش زنی افتاد از پا

 

بعد تو دشمن تو  اهل جسارت بشود

بعد تو زینب تو سوی اسارت برود




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/20 | 02:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


گلزار زمین خوب تر از خلد برین است

هر سو نگرم نور خداوند مبین است

دامان زمین سجده گه روح الامین است

در بیت ولایت پسری ماه جبین است

این شمع فروزان حرمخانۀ دین است

این نخل علی دسته گل ام بنین است

در باغ ولا عطر گل یاس مبارک

آمد به جهان حضرت عباس مبارک

 

 

امروز بنی هاشمیان را قمر آمد

از بحر خروشان ولایت گهر آمد

گلزار امید علوی را ثمر آمد

یا فاطمۀ ام بنین را پسر آمد

گویی ملکی بود و به شکل بشر آمد

بر حیدر کرّار، حسینی دگر آمد

لبخند حسن بر گل رخسار حسین است

خیزید که میلاد علمدار حسین است

 

 

عبّاس که شد فوق بشر قدر و جلالش

عباس که گردیده ملک محو جمالش

هرگز نرسد دست به دامان کمالش

بر قامت رعنا و به حسن و خط و خالش

دائم صلوات نبی و احمد و آلش

عطر نبوی می دمد از باغ خصالش

شد باز چو بر شیر خدا نرگش مستش

زد بوسه به پیشانی و چشم و لب و دستش

 

 

ای شیر خدا بوسه بزن بر سرو رویش

ای فاطمه با خنده بزن شانه به مویش

ای مهر ببر سجده به خاک سر کویش

ای ماه زگردون بگشا دیده به سویش

ای خضر ببر آب بقا از لب جویش

ای بحر بگیر آبرو از خون گلویش

ای سیّد عشاق به بر گیر چو جانش

گه بوسه به چشمش بزن و گه به دهانش

 

 

این طفل نه سرباز فداکار حسین است

سقّا و سپهدار و علمدار حسین است

جان بر کف و پیوسته خریدار حسین است

چشمش همه دم باز به رخسار حسین است

لبخند به لبهاش زدیدار حسین است

پیداست که قلزم خون یار حسین است

بنوشته به پیشانیش از روز ولادت

عباس بود عاشق ایثار و شهادت

 

 

عبّاس حسینی بود از روز ولادت

عباس بود منتظر روز شهادت

عباس کند با تن بی دست عبادت

عباس دهد بر همه گان درس رشادت

عباس سراپا به حسین دارد ارادت

عباس گرفته است در این کوی سعادت

عباس، غمی جز غم دلدار ندارد

عباس، حسینی است به کس کار ندارد

 

 

من روز ازل رشتۀ آمال گسستم

من دل به ولای پسر فاطمه بستم

من عاشق و دل باختۀ عهد الستم

من درهم و دینار عدو را نپرستم

من منتظر تیر بلا بودم و هستم

این سینه و پیشانی و چشم و سر و دستم

من در طلب شیر، نی ام تشنۀ دردم

من کودک گهواره نی ام مرد نبردم

 

 

قنداقه ام از دامن گهواره برآرید

در زیر قدم های امامم بگذارید

شیرم به چه کار آید شمشیر بیارید

بر دامن گهواره زخونم بنگارید

عباس، حسینی است حقیرش نشمارید

بر گوش دل این نکتۀ شیرین بسپارید

آن لحظه که عاشق به جهان چشم گشاید

از لعل لبش زمزمۀ عشق برآید

 

 

ای بحر، خجل از لب عطشان تو عباس

ای عشق و وفا آمده حیران تو عباس

ای در ره دلدار به کف جان تو عباس

ای دین خدا عاشق ایمان تو عباس

ای عالم و آدم همه قربان تو عباس

ای فوق شهیدان، شرف و شأن تو عباس

پیوسته دلم یاد تو و یادحسین است

میلاد تو همچون شب میلاد حسین است

 

 

در برج ولایت تو قمری تو قمری تو

بر نخل ولایت ثمری تو ثمری تو

در بحر فضلیت گهری تو گهری تو

در سینۀ عاشق شرری تو شرری تو

بر خلق دو عالم پدری تو پدری تو

الحق که علی را پسری تو پسری تو

تو یوسف دو فاطمه و چار امامی

در بین تمام شهدا ماه تمامی

 

 

از روز ازل دست تو تقدیم خدا شد

هر چند که در صحنۀ عاشور جدا شد

جسمت به زمین قبلۀ جان شهدا شد

برنی سرت آئینۀ مصباح هدی شد

افسوس که حقّ تو به شمشیر ادا شد

یکبار نگو، جان تو صد بار فدا شد

آن لحظه شدی کشته تو ای ماه مدینه

کافتاد نگاهت به لب خشک سکینه

 

 

ای کشتۀ حق در دل ما زنده توئی تو

تا هست جهان بر پا پاینده توئی تو

بر سیّد عشّاق نماینده توئی تو

در سینۀ ما، نور فزاینده توئی تو

بر هر گره بسته گشاینده توئی تو

در قلزم خون ماه فروزنده توئی تو

الهام تو و لطف تو وجود تو باید

بی فیض تو (میثم) چه بگوید چه سراید




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/01/20 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


امشب از بخت خوشم شانه ز سر می افتد

بس که در آینه ام عکس قمر می افتد

چرخه ی عشق علی چرخ زد و فهمیدیم

قرعه ی ام بنین است،پسر می افتد

این پسر کیست که دل می برد از اهل ولا

با خم ابرویش از خصم  جگر می افتد

ذکر تکبیر علی و حسنین است بلند

به قد و قامت او تا که نظر می افتد

مدعی دور شو این معرکه جای پشه نیست

چون ز سیمرغ در این معرکه پر می افتد

آتش خشم اباالفضل بسی سوزان است

هر که با شعله در افتد به سقر * می افتد

پرچم زینب کبراست به دست عباس

علم از دست علمدار مگر می افتد

 

* (سَ قَ ر: دوزخ، جهنم)




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/01/31 | 05:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اعیاد شعبانیه مبارک باد


نزول رحمت شعبان و موسم میلاد

سه غنچه ی صلواتم یکی یکی گل داد

در آسمان ولایت سه نور پیدا شد

حسین  آمد و عباس  آمد و سجّاد 




✔️ موضوع : ولادت امام حسین(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/01/30 | 05:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح


آیین وفا سرشته ی عباس است

آیات ادب نوشته ی عباس است

حاجت مَطَلب ز غیر عباس، دلا

دلجویی خلق رشته ی عباس است

***

هرجا سخن از عشق و غم و احساس است

کار دل نکته دان بسی حساس است

در کار دلی گر، گره کور افتاد

وا کردن آن تخصص عباس است

***

ما اهل وفا ترک تعصب نکنیم

هیهات اگر قصد تقرب نکنیم

یک روضه ی عباس اگر نذر کنیم

گر مرده شود زنده، تعجب نکنیم




✔️ موضوع : حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1396/07/7 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


بیدل و بی تاب و حیرانم چرا

مثل دیشب دل پریشانم چرا

گرم شعر تازه‌ام بی اختیار

باز هم ارجوزه می‌خوانم چرا

با دل خون شادمانی نوبر است

گاه خندان... گاه گریانم چرا

دوش سیرابم نموده دلبرم

باز امشب سخت عطشانم چرا

گرچه پوشانید رخساره ز من

دل اسیرش شد نمی‌دانم چرا

آه و فریاد و دریغ از یک نگاه

قصد جانم کرده آن، روحی فداه

یک دل بیچاره می‌خواهد جنون

عاشق آواره می‌خواهد جنون

در مسیر وصل دلبر پا زدن

روی سنگ خاره می‌خواهد جنون

بی طرب راه رسیدن بسته است

مستی همواره می‌خواهد جنون

عمر باید صرف این مستی نمود

کی سر بی کاره می‌خواهد جنون

بی سر و سامان شدن اینجا بود

نا امید از چاره می‌خواهد جنون

سینه‌ای سوزان و احوالی خراب

چشمهای پاره می‌خواهد جنون

حال یاران مرد این هنگامه کیست

جز اباالفضل علی مردی که نیست

باز عطر نام دلبر می‌وزد

دوست دارم حضرتش را بی‌عدد

ذکر شبهای گرفتاری من...

ورد روز غم ابوفاضل مدد

حمد می خوانم برای مادرش

نذر چشمش قل هو الله احد

بعد چندین سال غم امشب دگر

بهر حیدر پیک شادی می‌رسد

مژده مژده یا امیرالمؤمنین

هدیه ای داری ز الله الصّمد

آیة الکرسی بخوان دور سرش

تا بماند دور از دست  حسد

پاسخ فریاد یا رب آمده

خنده‌ی لبهای زینب آمده

بی خیالی کشت ما را جلوه‌ای

تا شوم مجنون، لیلا جلوه‌ای

تشنه‌ی مهریم یا مولی الرحیم

ساقی دلهای شیدا جلوه‌ای

ما خودی هستیم اهل هیئتیم

جان حیدر، جان زهرا جلوه‌ای

زار و سرگردان الفاظیم آه

غافلیم از اصل معنا جلوه‌ای

استغاثه می‌کنم یا سیّدی

تشنه‌ام ای! تشنه سقا جلوه‌ای

بسته ای دست مرا و رفته‌ای

بر اسیر خویش یارا جلوه‌ای

یا ابوفاضل به جان زینبت

می‌کشد امشب مرا میل لبت

پایمردی خاکسار دست تو

دست ایزد بیقرار دست تو

شب ز چشمان سیاهت می‌دمد

چرخش ایّام کار دست تو

چشم زینب را گرفته خنده‌ات

قلب زهرا دوستدار دست تو

ای شفاعت هم گرفتار دمت

محشر کبراست زار دست تو

تا شفاعت از گنهکاران کند

فاطمه آید کنار دست تو

خودنمایی روی دست فاطمه

ابتدای اقتدار دست تو

ای عزیز فاطمه ما را ببین

لا به لای آن همه ما را ببین

ذوق ما آقا نمی‌فهمد تو را

شعرهای ما نمی‌فهمد تو را

خلق گردیدی برای آن طرف

هیچکس اینجا نمی‌فهمد تو را

ساقی عشقی ولی در میکده

ساغر و صهبا نمی‌فهمد تو را

هر که دم زد از شناسایی تو

واقعاً امّا نمی‌فهمد تو را

لذّت ذکر جمیلت دیدنی است

کور نابینا نمی‌فهمد تو را

غیر چشمان حسین ابن علی

هیچکس جانا نمی‌فهمد تو را

آنقدر بالایی ای بالا نشین...!

سایه‌ات افتاده بر روی زمین

می‌کند امشب سلامت فاطمه

مفتخر از حُسن نامت فاطمه

حلقه بر گوش حسینت ساخته

مادر نیکو مرامت فاطمه

ساقی میخانه‌ی لطف و وفا

حک شده بر روی جامت فاطمه

روی حرفت او نمی‌گوید سخن

بسکه دارد احترامت فاطمه

نام زهرا ورد معصومین ولی

ذکر تو دارد قیامت فاطمه

پس کجا بودی دمی که غرق خون

بین شعله بست قامت فاطمه

هر چه عاشق خسته و بیتابتر

تحفه‌ی دیدار دلبر نابتر

ای اسیر خنده‌ات جان حسین

خنده‌ی شیرین چشمان حسین

چشم گرداند همیشه در پی ات

ای امید قلب سوزان حسین

با وجود تو غنی از خلق بود

سوره‌ی توحید قرآن حسین

سایه‌ات آرامش اهل حرم

دستهایت حرز طفلان حسین

بی سر و بی دست ...قربانی شدی

در منای قرب قربان حسین

روح حیدر در میان قالبت

آل بوطالب همیشه طالبت

ای همه عالم برای چشم تو

ماه می‌میرد برای چشم تو

کاش من بودم به قدر لحظه‌ای

شامل فیض دعای چشم تو

هیچکس در کربلا پیدا نشد

تا بیاید پا به پای چشم تو

ناله زد آقا که پشتم را شکست

ای علمدارم عزای چشم تو

مادر سادات زهرای بتول

روضه می‌خواند برای چشم تو

قبله‌ی حاجات بودن بر همه

ذرّه‌ای از خونبهای چشم تو

کاش می‌کردی نظر بار دگر

تا که می‌فهمیدم از این بیشتر 




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/02/11 | 01:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام سجاد(ع)-مدح و ولادت


عشق گاهی میان شب بو هاست

گاه در سینه ی پرستو هاست

عشق گاهی کنار برکه ی آب

عشق گاهی نوازش قو هاست

عشق گاهی شقایق سرخ است

گاه در چشم مستِ آهو هاست

عشق چتری برای باران است

گاه گاهی اسیر گیسو هاست

عشق هرجا که هست قبله نماست

ردّی از خانه ای که آن سو هاست

عشق آری نشانه ی یار است

رو به محراب طاق اَبرو هاست

دل ما شهر عشق آباد است

عشق هم خانه زاد سجاد است

ما که هستیم از موالی تان

از ابوحمزه ی ثمالی تان

یاکریمیم روی این بامیم

لانه داریم در حوالی تان

خوش بحالِ حصیرِ خانه ی تو

کاش بودیم جایِ قالیِ تان

جان ما و جواب ینصرنی

پاسخِ جمله ی سوالی تان

پنج نوبت نماز می خوانیم

به سویِ گنبدِ خیالی تان

کاش می شد بهشت هم باشیم

باز همسایه ی شمالی تان

پُر شدیم از شرابتان داریم

مِنَتِ کوزه ی سفالی تان

همتی که فقیر عباسیم

تا تو را از صحیفه بشناسیم

پَرِ قنداقه ات مسیحا شد

یارِ گهواره ی تو موسیٰ شد

خوش به حالت که بر جمالِ حسین

اولین بار چشمِ تو وا شد

عطرِ گیسوت تا بهشت آمد

یوسف عاشق شد و زلیخا شد

جبرئیل از حضورِ تو سرمست

با اذانِ علیِ اعلا شد

لبت عباس با ادب بوسید

وَ حسن غرقِ در تماشا شد

گره ی کور داشتیم اما

با دعایِ صحیفه ات وا شد

علیِ دیگرِ حسینی تو

دومین حیدرِ حسینی تو

با تو همسایه ی خدا هستیم

سرِ سجاده ی دعا هستیم

بچه های محله ی عشقیم

ما همه اهلِ روستا هستیم

روستای شما بهشت است و

ما به بال فرشته ها هستیم

مادرِ توست مادرِ این خاک

همه ذریه ی شما هستیم

مادر این فلات پهناور

از شمائیم و کیمیا هستیم

شکر در سرزمینِ مادری ات

سال ها زائرِ رضا هستیم

تا به سال هزار و سیصد و عشق

هرکجا یاد توست پا هستیم

شکر ارباب از همین ایل ایم

حضرت عشق ، با تو فامیلیم

خاک ایران به سجده اُفتادش

که حسین است تازه دامادش

بُرد زهرا عروسی از این خاک

تا شد ایران حسین آبادش

می رسد تا حضورِ مادرتان

شجره نامه هایِ اولادَش

آمدی و تمامِ ایران را

کرد زهرا به نامِ سجادَش

پس از این هم به گردنِ من و توست

در بقیع تا بسازیم آزادش

حرمی پنج بار بزرگتر از

صحن هایِ رضا و اجدادش

صحنی آنجا به نام مادرِ تو

آسمانی تر از گوهرشادَش

ما به پَرهای چادرش گیریم

ما برایِ حسین می میریم

مانده ای تا بخون خضاب کنی

تا گلایه از آفتاب کنی

مانده ای تا به علقمه بروی

آب را باز هم جواب کُنی

مانده ای تا که راوی اش باشی

سینه ها را پُر التهاب کُنی

مانده ای تا که نیزه ها بروند

گریه بر محمل رُباب کُنی

خطبه خواندی کنارِ عمه ی خود

خطبه خواندی که انقلاب کُنی

کلماتت شبیه آتش بود

خواستی شام را عذاب کُنی

آبرویِ یزید را بِبَری

کاخ را بَر سرش خراب کنی

عمه ات همرهت قدم برداشت

از روی خاکها علم برداشت

روزگاری رسید و جانت سوخت

روی این خاک آسمانت سوخت

روزگاری رسید در پیشت

نصف یک روز دودمانت سوخت

تو زمین گیر و در دلِ آتش

خیمه ات باغ آشیانت سوخت

چشم تو دید در دل گودال

صحنه ای را که استخوانت سوخت

خواستی تا بخیزی اما حیف

نشد و پای ناتوانت سوخت

خیمه ی شعله ور سرت اُفتاد

سر و دستار و گیسوانت سوخت

زنده ماندی میان آتش و دود

این هم از لطف های زینب بود




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/02/11 | 12:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


صد گره بر هر گره در کار اگر داری کم است

یا که صدها حاجتِ دشوار اگر داری کم است

یا که قدَّ آسمان آوار  اگر داری کم است

یا که در قلبت غمی بسیار اگر داری کم است

غم جگر دارد بیاید  گفته‌ام در هر غمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

حالِ ما را تا که دوریِ حرم بد می‌کند

کربلا را قسمت ما راهِ مشهد می‌کند

یک دوراهی هست ما را هِی مُردد می‌کند

در میانِ دو حرم دل رفت آمد می‌کند

مثل اینکه شهریار آنجاست می‌خواند : هَمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

این حسن یا این حسین این یا که تکرارِ علیست؟

حیرت آئینه یعنی وقت دیدار علیست

تیغ او تیغ علی و کار او کار علیست

جان عزائیل در دست علمدار علیست

بیرقی دارد که نقشش شد شعارِ عالمی

یِل یاتارطوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

تا زره را می‌کشد بر شانه مُحکم می‌کند

تا که اَبرو را زمان رزم در هم می‌کند

چیست لشکر کوه از هولش کمر خم می‌کند

یا که عزرائیل را پیشش مجسم می‌کند

آمده تا جابجا گردند هر زیر و بَمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

یک قدم کوبیدی و هفت آسمان‌ها ریختند

یک علم کوبیدی و هِی کهکشان‌ها ریختند

ضرب شصت توست یا آتشفشان‌ها ریختند

مصرعی خواندی رجز ، سیف و سنان‌ها ریختند

این به مولارفته دارد ضربه های محکمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

جذب تو جبرئیل تا شد شهپرش بر باد رفت

خواست نزدیکت شود خاکسترش بر باد رفت

هر سلحشوری که آمد یا سرش بر باد رفت...

یاکه تیغت چرخ خورد و لشکرش بر باد رفت

شاهباز کربلایی شهریار القمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

تاکه گیسو را کمی در پیچ و تاب انداختی

شام را گویا به جانِ آفتاب انداختی

بِرکه‌ای رفتی و عکست را به آب انداختی

یا که عکس مرتضا را بِینِ قاب انداختی

ماه بی تکرار ما تکرار اسم اعظمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

شانه‌ات نازم که جایِ دستهای زینب است

تا تویی ، بالاترین مَحمل برای زینب است

روی زانوی تو ، تنها ردِّ پایِ زینب است

هر دلی که گفت یاعباس جایِ زینب است

کور می‌سازد نگاهت چشم هر نامحرمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

هرکه شد مستِ حسن بدجور بد مستِ تو شد

کوچه بُن بست حسن شد کوچه بن بست تو شد

بعد غوغای جمل دست حسن دست تو شد

فاطمه هست حسن  شد فاطمه هست تو شد

از کریمیِ حسن داریم با هم عالمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

قبله وقتی رو به تو هر صبح راهی میشود

قبله‌ی ما چشم تو خواهی نخواهی میشود

گاه گاهی هم نمازم اشتباهی میشود

قلبِ ما بِین حرم انگار ماهی میشود

تو شراب کوثری و موج موجِ زمزمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

ناز مجنون را اگر در کوی لیلا می‌کِشند

ناز دستان تو را دستان زهرا می‌کِشند

آش نذری تو را هم ارمنی‌ها می‌کِشند

در جوارت منتِ بیچاره‌ها را می‌کِشند

دل ، ابالفضلی نمی‌ماند برایش ماتمی

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی

مَشک وقتی می‌چکد تقدیر می‌ریزد بِهم

دست وقتی نیست در تَن شیر می‌ریزد بِهم

حق بده این چشها را تیر می‌ریزد بِهَم

دختران را بعدِ تو زنجیر می‌ریزد بِهَم

بر زمین اُفتاده‌ای بد جور آقا درهَمی...

یِل یاتار طوفان یاتار یاتماز حسینون پرچمی




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/02/11 | 12:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


قبل از آنکه مدح و وصف ساقیِ لشگر کنم

باز باید مدحِ روی ساقیِ کوثر کنم

آینه در آینه شمس جمالش حیدریست

پس چه فرقی می کند گر صحبت از حیدر کنم

شد علی دست خدا عباس شد دست علی

أشجع النّاسند باید یادی از خیبر کنم

نام حیدر آمد و نام ابالفضل علی

شعر را تا می شود باید حماسی تر کنم

تا که حرف از حضرت عباس می آید وسط

جای دارد یادِ حرفِ مالک اشتر کنم

مالک اشتر کجا ، صفّین ، سردار حسین

بر خودم لرزیدم از اخم علمدار حسین

گفتی ای شاعر چنین است و چنان است این پسر

بیخودی زحمت نکش فوق بیان است این پسر

بحر را در کوزه جا دادن کجا ممکن شود

وسعتش بالاتر از هفت آسمان است این پسر

مو به مو در ذاتِ او حیدر تداعی می شود

بس که مصداق امیر مومنان  است این پسر

هست یک دارالشفا مانند ایوان نجف

بارگاهش ملجأِ ما شیعیان است این پسر

وجهه ای ممتاز دارد مثل بابایش علی

تا ابد الگوی هر چه پهلوان است این پسر

قامت دنیا جلویش خود به خود خم می شود

در قبالِ هیبتش کوه اُحُد خم می شود

سر برون آورد روی شانۀ مادر ، قمر

 بعد ، بر دوش برادر آمد و زد سر ، قمر

در میان خانۀ حیدر پر از خورشید بود

وقت آن شد تا بیاید بینشان دیگر قمر

هست در مخلوق و در بین تمام کائنات

سر قمر ، افسر قمر ، گوهر قمر ، محشر قمر

فاطمه مانند حیدر بر قمر لبخند زد

چه  مراعات نظیری ، فاطمه ، حیدر ، قمر

مادر گیتی نیاورده دگر مانند او

فاطمه شد مادرش ، عباس شد فرزند او

متن آیات رُخش تفسیر قرآن می کند

طاق ابرویش جهانی را مسلمان می کند

این ابالفضل علی با یک نگاه نافذش

کار صدها میثم و مقداد و سلمان می کند

نعره اش وقت رجزهای أنا بن الحیدرش

زهره می ریزد ز دشمن کار طوفان میکند

این چه شأنی بود در او که امیرالمومنین

دست او را با تواضع بوسه باران می کند

در برِ ارباب خود صدها برابر بیشتر

کارِ هارون در برِ موسی بن عمران می کند

یک کسی که اینچنین صاحب مدارج می شود

نیست بی علت اگر باب الحوائج می شود

ای طبیب مرکز دارالشفای کربلا

ای مسیحای حرم ، مشکل گشای کربلا

نایب حیدر ، علمدار حسین بن علی

حضرتِ فرماندهء کُلِّ قوای کربلا

ای که تأثیرت بُود پر رنگ تا یوم الأبد

ردِّ پایت مانده باقی جای جای کربلا

گفت امیرالمومنین که ، أِنَّهُ ذُخر الحسین

نوجوان من ذخیره شد برای کربلا

تا تو سردار و سپهدار و علمداری ، نکرد

کس نگاه چپ به سمت خیمه های کربلا

ای علی را تا قیامت دست حق در آستین

هم سلام ما به تو هم مادرت ام البنین




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/02/11 | 12:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین و حضرت عباس و حضرت سجاد(علیهم السلام)-ولادت


تا از رخ ماه ما نقاب افتاده است

از چشم ملایك آفتاب افتاده است

ای تمانده به گرداب گناهان برخیز

كشتی نجات ما به آب افتاده است

***

از سوره "والشمس"دلم شد آگاه

كه از پی خورشید ز راه آید ماه

یك روز پس از حسین عباس آمد

لا حول ولا قوه الا بالله

***

معبود علی بن حسین بن علی

مسجود علی بن حسین بن علی

گفتم به خدا زینت عُباد تو كیست

فرمود علی بن حسین بن علی




✔️ موضوع : ولادت امام حسین(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/9 | 03:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین و حضرت عباس و حضرت سجاد(علیهم السلام)-ولادت


ببینید گیسوی پر تاب ما را

ببینید جوش می ناب ما را

ببینید ماه جهانتاب ما را

ببینید لبخند ارباب ما را

ندارد ظهورش در عالم نظیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

جنون چاک کرده گریبان ما را

قیامت ندیده است طوفان ما را

چه می خواهد از جان ما،جان ما را

ببینید این عید قربان ما را

سر آورده ام تا سرم را بگیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

پُرم کرده ای با سبوی دو چشمم

که شش گوشه شد آرزوی دو چشمم

به سوی شما می رود سوی دو چشمم

تو و جانِ من ای به روی دو چشمم

کنارت ندارم بجز سر به زیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

 

(حضرت عباس علیه السلام)

 

خدا با تو وا کرده درهای خود را

به گِردت دوانده قمرهای خود را

علی دیده جمع پسرهای خود را

خدا رو نموده هنرهای خود را

چه نور عظیمی چه شاه و وزیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

زمانی که میدان نفس گیر می شد

زمانی که لشگر سرازیر می شد

زمانی که دشمن کمی شیر می شد

فقط ضربه های تو تکثیر می شد

تو سلطان میدان درآن زمهریری

امیری حسینُ و نعم الامیری

به میدان رسیدی و عالم به پا شد

که با تو خدایِ مجسم به پا شد

به پیش تو محشر دمادم به پا شد

که با ذوالفقارت جهنم به پا شد

تو مانند مولایی و در غدیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

اگر بار دیگر قدم را بکوبی

بهم دستگاه ستم را بکوبی

سر کافران کاخ غم را بکوبی

اگر زینبیه عَلَم را بکوبی

الا نور عینی و بدرالمنیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

 

 (امام سجاد علیه السلام )

 

خدا آرزویِ علی را بر آورد

حسن بوسه زد از لبت شکر آورد

حسین امشب از خنده ات  پَر در آورد

علی را برای علی اکبر آورد

تو حُسن قدیمی و خیر کثیری

امیری حسین و نعم الامیری

اگر ما به یادت اگر یادِ مایی

تو آرامش حیدرآباد مایی

توو شهربانو تو سجاد مایی

تو همشهریِ ما تو دامادِ مایی

تو ایرانی و قبله ی این مسیری

امیری حسینُ و نعم الامیری

کشیدم برای تو کرببلایی

شبیه نجف صحنِ ایوان طلایی

ضریحِ بلندی و دارالشفایی

رواقی و طاقی و جمع گدایی

کشیدم خودم را فقیر فقیری

امیری حسین و نعم الامیری

اگر عمه ات تکیه گاهت نمی شد

اگر بین آتش پناهت نمی شد

اگر مانع خون نگاهت نمی شد

اگر مرحم آه آهت نمی شد

تو جان داده بودی زمان اسیری

امیری حسین و نعم الامیری




✔️ موضوع : ولادت امام حسین(ع)، ولادت امام سجاد(ع)، ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1396/02/9 | 03:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


آغاز می کنم سخنم را به نام ماه

دم می زنم دوباره ز لطف مدام ماه

سر می زنم به دور سرایش تمام سال

شعبان که می شود به خدا در تمام ماه...

...خیره به دست رازق باب الحوائجم

چون دست گیری است فقط در مرام ماه

فردا که می رسد همگی غبطه می خورند

هم اولیاء و هم شهدا بر مقام ماه

در سجده خواستم که در این شام با شکوه

کلب سرای دوست شوم یا غلام ماه

دار و ندار خود همه را بذل می کنم

هر بنده را مرید ابالفضل می کنم

تا که صدای شیر دلاور شنیده شد

لبخند بر لب اسدالله دیده شد

تبریک را به حضرت ام البنین بگو

کوه ادب ز کوه ادب آفریده شد

با صد امید ارمنی آمد به مجلسش

عباس مشتری است، یقین کن خریده شد

این چشم کال ما به نوایی نمی رسید

با آب مشک حضرت ساقی رسیده شد

کف می زنیم و باز کمی گریه می کنیم

دیوانگی ما به کجاها کشیده شد

دینم کنار ماه فقط کامل است و بس

صحن دلم به نام ابوفاضل است و بس

عمری دخیل و سائل کاشانه ات شدیم

مست از سبوی کوثر میخانه ات شدیم

از بس به ما بزرگی و شوکت رسانده ای

معتاد بر مواهب پیمانه ات شدیم

ما پست ها کجا... تو کجا... پس خودت بگو

اصلا چه شد که ما همه دیوانه ات شدیم؟!

حاشا به تو اگر که مریض از درت رویم

امشب که جمع، بین شفاخانه ات شدیم

آتش بزن تو این همه پَر را کنار خود

حالا که شمعی و همه پروانه ات شدیم

بالای کعبه خطبه بخوان بنده ات شویم

ما آمدیم تا که پناهنده ات شویم

در کاروان عشق سپاه عقیله ای

این روزها محافظ راه عقیله ای

در لفظ عام اگر چه که ماه قبیله ای

اما علی الخصوص تو ماه عقیله ای

در این مسیر قوت قلب رقیه ای

در این مسیر ضربِ سلاح عقیله ای

فکر کسی به هتک حریمش نمی رسد

تا علت شکوه نگاه عقیله ای

گیرم که روی نیزه رَوی باز حیدری

در مجلس یزید، پناه عقیله ای

ای تو رکاب زینت بیت ابوتراب

آبی بریز، تشنه شده کودک رباب




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/02/22 | 09:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


درون سینه دارد جا ابالفضل

حضور عشق در دلها ابالفضل

عجب گفتند  " یکفی بالاشاره "

در این دنیا و آن دنیا ابالفضل

ابالفضل است پا تا سر حسین و

حسین اوست سر تا پا ابالفضل

سلام ای وسعتت ، دریا ابالفضل

سلام الله علیکَ یا ابالفضل

زمانی که تو را دارم کمم چیست

کنار سفره ات اصلاً غمم چیست

تو و بابای تو ساقی که باشید

فرات و دجله ، نیل و زمزمم چیست

تو هستی التیام درد عالم

به غیر از ذکر نامت مرهمم چیست

همیشه بیمه هستم با ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

همیشه فاتح پیکارها تو

توئی آسانیِ دشوارها تو

خدا داند که هستی رمز و رازِ

گشایش در تمام کارها تو

مسیحا درس ، پس داده به پیشت

که مُرده زنده کردی بارها تو

مسیحِ حضرت عیسی ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

مرا کردند حیرانت از اول

نوشتند از غلامانت از اول

چه دستان عجیبی داشتی تو

علی بوسید دستانت از اول

به دنیا آمدم با دست مادر

شدم من نذر چشمانت از اول

کنار سفرهء آقا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

تمام انبیا چلّه نشینت

امامان، عاشقِ ماه جبینت

خودِ ارباب لذت بُرد هر بار

صدا می زد یل ام البنینت

تمام کائنات و ممکناتند

گرفتار جمال نازنینت

همه دیروز تا فردا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

خدا وقتی که او را بر جهان داد

به زیبائیش ، دنیا را تکان داد

فقط یک درصد از زیبائی اش را

به شکل یوسف کنعان نشان داد

عجب سر مشق شیرینی نوشتیم

همان اول معلم یادمان داد

به جای آب ، نان ، بابا ، ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

شما را یک تنه لشگر نوشتند

کُپی از فاتح خیبر نوشتند

تو را از اول ای باب الحوائج

نمک ، در روضه و منبر نوشتند

نوشت الله ، حیدر را یدالله

تو را اما یدالحیدر نوشتند

پس از او لا فتی الّا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

تو را مافوق دنیا می پسندم

تو را فرزند زهرا می پسندم

ببینم راستی آقا نگفتم ... !

ضریح تازه ات را می پسندم

لقبهای تو بسیارند اما

تو را با این لقبها می پسندم

علمدار و یل و سقا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

کشیدی عشق را یک عمر در بند

به لبخند تو زینب داشت لبخند

سخاوت را تو اصلاً بخش کردی

نداری در سخاوت مثل و مانند

تمام آرزویت شد اجابت

که زهرا هم خطابت کرد فرزند

صدا زد حضرت زهرا ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

شبیه حیدری ، شیری علمدار

خودت بُرّنده شمشیری علمدار

به قصد تربت زینب بگو کِی ؟

علم در دست می گیری علمدار

که گیری انتقام خواهرت را

ز نامردان تکفیری علمدار

پناه زینب کبری ابالفضل

سلام الله علیک یا ابالفضل

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)، مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/21 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت(حماسی)


امشب از تشنگی سخن دارم

که  از آن  آب  در دهن دارم

همه جویای آب و من عطشم

جز  می تشنگی  دگر نچشم

چه اگر آب راز  نعمت هاست

تشنگی نیز فوق  لذت هاست

هرکس از آب تا سخن راند

 لذت  تشنگی  نمی داند

فلک در دست نوح تشنگی است

شب  میلاد  روح  تشنگی است

کیست آن نوح تشنگی عباس

چیست آن روح تشنگی عباس

شده امشب ز نور این اختر

 آسمان  مدینه  روشن  تر

وه ز ام البنین که با لبخند

کرده تقدیم حیدر این فرزند

لب شیر خدا ثنا گویش

مست ازبوسه های بازویش

نیست معصوم و پورمعصوم است

عمر را در حضور معصوم است

عبد و مجذوب جلوه ی خالق

بر امام  زمان  خود  عاشق

پرچم  عشق تا حسین افراشت

از رجال و نسا دو عاشق داشت

آن دو حق باور و حسین شناس

که یکی  زینب  و یکی  عباس

سنجش عقل با ابالفضل است

نغمه ی عشق یاابالفضل است

نیست عباس جز سوای حسین

که بود خلقتش برای حسین

غیرت  جاودانه ی تاریخ

درشجاعت یگانه ی تاریخ

چون علی درجدال بدروحنین

شاهد  قهرمانیش  صفین

برسرآسمان علم زده است

صف صفین را بهم زده است

اندر آن رزمگاه رعب آور

پیش چشمان مات دو لشکر

نوجوانی نقاب بر صورت

بوسه ی آفتاب بر صورت

قامت او به اعتدال علی

رجز و حمله اش مثال علی

اسب اورا هلال بسته نعال

عمر او در حدود هفده سال

همه را محو ترک تازی کرد

بس که باتیغ و نیزه بازی کرد

صحنه را چون برای رزم آراست

بانگ هل من مبارزش برخواست

  همه  از  آن  دلیر  ترسیدند

مرگ راچون به چشم خود دیدند

زد معاویه زآن میان آوا

برشجاعی به نام بوشعثا

که  بلرزید  بند  از  بندش

آن نگون بخت وهفت فرزندش

رفته در جنگ و برنگردیدند

همه در خون خویش غلطیدند

بعدازآن کس به صحنه پانگذاشت

چون کسی جرات جدال نداشت

دشمن و دوست در تماشایش

همه  محو  دلاوری  هایش

کآن جوانمرد سرفراز آمد

به   میان  سپاه  باز  آمد

در کنار پدر قرار گرفت

پدرش نیز در کنار گرفت

ازرخش تا علی نقاب افکند

وز رخ ماه او  حجاب افکند

دیده ها خیره گشت در عباس

کس نبود آن جوان مگر عباس

عظمت های  حیدری اورا

شد نمایان به ظهرعاشورا

کزحرم بانگ العطش بشنفت

خوانداورا به برامامش و گفت

ای علمدار من برادر من

ای توپشت و پناه لشکرمن

تشنگی از حرم گرفته مجال

روبه میدان ولی نه بهر جدال

به سوی علقمه شتاب آور

بهر  طفلان  تشنه آب آور

آن زمان بود  کآن زغیرت مست

مشک بردوش و رایت اندر دست

تاخت سوی شریعه توسن را

منهزم  کرد  خیل  دشمن را

گام  درساحل  فرات  نهاد

مهر بر چشمه ی حیات نهاد

درجهادی که جسم وجان میداد

باز  هم   باید  امتحان  میداد

امتحانی که فوق باور بود

چون کمال جهاد اکبر بود

در دو دنیایش  آبرو دادند

بهترین نمره را به او دادند

دست درآب و پای بر سر نفس

گه در عشق کوفت گه در نفس

نفس گفتا برای خیر و صلاح

آب خوردن برای تست مباح

عشق گفت این ثواب را بگذار

تشنه  برگرد  و آب را بگذار

نفس گفتا بنوش آب و بمان

تابگیری ز جان  خصم امان

هان بیا ترک ترک اولی کن

تشنگی را به آب سودا کن

او در آن گیرو دار عقل وجنون

که ز دریا  چسان روم  بیرون

زآن طرف روح انبیاء عزیز

قدسیان عرشیان ملائکه نیز

همچو مقداد و بوذر و عمار

حمزه  و زید و  جعفر طیار

نگران جمله تا که او چه کند

از پی  حفظ  آبرو  چه کند

آب چون ریخت بر زمین عباس

  همه  گفتند  آفرین  عباس




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت عباس (ع)، ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/21 | 12:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


مثل کبوتران که به پر داشتن خوشند

پروانه‌ها به شمع سحر داشتن خوشند

ما زیر پای او جگری پهن کرده‌ایم

امثال ما فقط به جگر داشتن خوشند

آنانکه هیچ در خور نامش نداشتند

نذر قدوم یار، به سر داشتن خوشند

این کیسه‌های خالی ما سالهاست با

نان از تنور فاطمه برداشتن خوشند

از معجزات مزد کنیزیِ فاطمه‌ست

این نخل‌ها اگر به ثمرداشتن خوشند

تنها اگر پسر شود آواره‌ی حسین

این مادران به فیض پسر داشتن خوشند

این خانواده که همه خورشید پرورند

حالا تمامشان به قمر داشتن خوشند

با جُرعه مستها همگی یک‌دل‌اند و بس

مدیون چشمهای ابوفاضل‌اند و بس

گاهی بهار با چمنش جلوه میکند

پیغمبرانه در قرنش جلوه میکند

یوسف هوار می‌کشد و جامه می‌درد

وقتیکه بوی پیرهنش جلوه میکند

لبهای خویش را که کمی آب میزند

مثل عقیق بر دهنش جلوه میکند

بر بام کعبه میرود و خطبه میکند

وقتی رگ ابوالحسنش جلوه میکند

در سجده‌های نافله‌های شبانه‌اش

ارثیه‌های پنج تنش جلوه میکند

با هیبت و جلالت امّ‌البنینی‌اش

عباس دست بت‌شکنش جلوه میکند

گاهی میان هیئت ما دم که میدهند

در دستهای سینه‌زنش جلوه میکند

آمد امامزاده‌ مأنوس اهل بیت

محرم‌ترین محافظ ناموس اهل بیت

آماده‌ام دوباره مسلمان کند مرا

با یک نظر ابوذر و سلمان کند مرا

از جلوه‌های ذاتی چشمش بعید نیست

یعقوب و خضر و یوسف کنعان کند مرا

آنجا که پای مرکب او میکند گذر

عشق است اگر که ریگ بیابان کند مرا

وقت ورود دسته به هیئت خدا کند

تیغ علم بیایدو قربان کند مرا

آنانکه از سرای تو پا پس کشیده‌اند

واللهِ ارمنیِ علم‌کش ندیده‌اند

عباس آمده که برادر شود، همین

پایش رکاب حضرت خواهر شود همین

نزد حسین آمده با سربزیری‌اش

امضای سربلندی مادر شود همین

دستی که داد، واسطه دستگیری است

دستش بناست شافع محشر شود همین

آمد به یمن منصب باب‌الحوائجی

مشکل‌گشای این همه نوکر شود همین

پیش بنات فاطمه قد راست کرده است

تا سایبان چند کبوتر شود همین

با آن جلالت و عظمت آمده فقط

امّید مادر علی اصغر شود همین

انصاف نیست خشکی لبهای تشنه‌اش

با بند خیس مشک کمی تر شود همین

او آمده دل همه را ترجمه کند

سقا و آب و علقمه را ترجمه کند 




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/21 | 09:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


سلام ای زاده ی حیدر سلام ای ماه دل آرا

الا یا ایها الساقی ادر کاسا وناولها

دمِ میخانه بنشستم اگرچه غافل و پستم

ولی من نوکرت هستم نگاهی کن بر این شیدا

اگرچه روسیاهم من اگر چه بی پناهم من

ولی دل بر شما بستم پناه من تویی آقا

قمر خوانده شدی اما شده خورشید محتاجت

ز صورت پرده برداری کسوفی میشود پیدا

دخیلت خیل آدم شد گدایت پور مریم شد

توسل کرده اند امشب به تو حتی مسیحی ها

فدای مادرت گردد همه ذریه ی شیعه

خدا داند که در دنیا ندارد مادرت همتا

چه فخری برتر از این که شدی ماه بنی هاشم

تو را ام البنین مادر تو را حیدر شده بابا

سه ساله بر تو می نازد سکینه بر تو می بالد

درون کربلا بودی پناه زینب کبری

ابوفاضل شدی چون مادرت ام الفضائل شد

جز آن مادر چنین طفلی نزاده مادرِ دنیا

همینکه مرتضی چشمش به دستان تو افتاده

زده بوسه به دستانت شده راز مگو حاشا

قیامت در صف محشر یقینا حضرت مادر

به دستان جدای تو شفاعت می کند ما را

دخیلک یا ابو فاضل تصدق کن بر این سائل

هوای کربلا دارم در این ساعات و این شبها




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/21 | 09:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


باز در سینه ها صفا پخش است

نوری از جلوه ی خدا پخش است

نور انوار کربلا پخش است

عطر یاس است در فضا پخش است

باز دنیا سرای احساس است

همه جا گفتگوی عباس است

ای خدا از جمال تو پیدا

یل ام البنینی و زهرا

عالمی قطره ‏حضرتت دریا

با وفایی و پرچمت بالا

دست تو بوسه گاه مولا شد

خنده کردی و گل شکوفا شد

ای که عمری قرار اربابی

تو همه اقتدار اربابی

جلوه ی کردگار اربابی

حیدر و ذوالفقار اربابی

تو مکرر علی کراری

آمدی تا کنی علمداری

دردها را دوا ابالفضل است

شیر شیر خدا ابوالفضل است

نجف مرتضی ابالفضل است

حیدر کربلا ابالفضل است

ای سراپای تو پر از برکات

بر جمال خداییت صلوات

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/21 | 09:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت عباس(ع)-مدح و ولادت


ای لبالب از توحید    وی معلّمِ تجرید

ای نگاه زیبایت    آشیانۀ خورشید

تو قمر قمر نوری   آفتاب مستوری

تابع اولوالامری    تو مطیع دستوری

ای به مجتبی فانی    وی به مرتضی ثانی

آیة الحسینی تو    سوره سوره  قرآنی

باب علمی و ایمان    یار عترت و قرآن

عشق انبیایی تو    شیر بیشۀ میدان

با بصیرت و حجت    با نصیحتِ امت

نصرت خدا کردی    در دفاع از دینت

نور تو ولادت شد    خلق ، با سعادت شد

خلقتت پر از نور و    بعثتت شهادت شد

در خضوعِ رفتارت     در خشوع گفتارت

قلّۀ ادب پیداست    در تمامِ کردارت

در فضایلی یکتا    در خصایلی والا

در تمام عمر خویش     عبد صالحِ مولا

استوانۀ غیرت    آشیانۀ عصمت

جاری از رجزهایت    چشمه چشمۀ حکمت

ای تجلّی ایثار    پور حیدر کرار

وی پناه اهلُ البَیت    پشتوانۀ ابرار

اَلمُجاهِدُ الصابر    و المحامِیُ الناصر

هم ، اَخُ المواسی شد     بر زیارتت ناظر

اَفضَلُ الجَزا از توست    اکثر الجزا از توست

این کلام معصوم است    اَوفَرالجزا از توست

کاشف الکروبی تو    قبلة القلوبی تو

بندگان درگه را    ساتر العیوبی تو

مرقدت مکرّم شد    مشهدت معظّم شد

با اجازۀ ارباب    دیدنت مقدم شد

هَم حوائج دنیا    هَم شفاعت عقبا

هم قیامتِ برزخ    با تو می شود زیبا

ای که باب حاجاتی    کعبۀ مناجاتی

در تمام حالاتت     اسوۀ مواساتی

در شجاعتی معیار    در اطاعتی پرکار

در کرامتی بی مثل    در شهامتی بسیار

پهلوان صِفِّینی    قهرمان کونینی

ای علم به دوش ، عباس    مقتدای دارینی

یاد بدر و خیبر را     زنده کرده ای آقا

مأمن تو در جنت     فی منازل الاعلا

اَسعدِ سعیدانی     اَشهدِ شهیدانی

سَرورِ جوانمردان     آخرِ مسلمانی

ای سلیل مولایی    تو عزیز زهرایی

غبطه می خورد بر تو     هر شهیدِ والایی

دِینِ دین اَدا کردی     عهد خود وفا کردی

در ره دفاع از حق    جان خود فدا کردی

تیغ حیدری دستت    جام کوثری مستت

فرش راه مولایت     شد تمامیِ هستت

آن زمان که تو خونین    واژگون شدی از زین

فاطمه به بالینت    آمد و شدی غمگین

خجلت از حرم داری    بسکه تو کَرَم داری

پیکرت ز هم پاشید     باز هم علمداری

دست تو جدا افتاد    مشکِ تو کجا افتاد

پیشِ پیکرت عباس    دلبرت ز پا افتاد

آخرین سجودت را     زخمِ تار و پودت را

مادرت شنید و خواند     روضۀ عمودت را

***

از وبلاگ شاعر گرامی 




✔️ موضوع : ولادت حضرت عباس(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/02/21 | 09:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 :: 1 2 3 4
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic