مناجات با خدا


از هر چه که هست جز خودت دورم کن

لبریز حضور، غرق در نورم کن

این قافله‌ی عمر که از دستم رفت

با قافله‌ی حسین محشورم کن




موضوع: مناجات با خـدا،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه مبارک رمضان


پایانِ مهمانی و دیگر فرصتی نیست

دل کندن از این سفره کار راحتی نیست

از خوب هایِ خوب تا بدهایِ بد را

قلباً پذیرفتی و گفتی: دعوتی نیست!

در سجده هایِ شکر، چشمانم پر از اشک

دل بردن از چشم تو هم بد-عادتی نیست

وقتِ اذان افتاد سمت من نگاهت

داری هوایم را و جایِ حسرتی نیست

ذکرِ «لکَ صمتُ» دم افطار یعنی؛

«أنت إلهی» پس به شیطان رغبتی نیست

از استجابت های تو بعد از شبِ قدر؛

می گردم و در دست هایم حاجتی نیست

«ألغوث» هایم نذرِ «خلصنا من ٱلنار»

جوشن به تن دارم! خیالِ وحشتی نیست

آوردم و بخشیدی و شرمنده کردی

در اینکه «غفّار ٱلذنوبی» صحبتی نیست

پس بعد از این هم خط بزن با دست رحمت

هر گونه عصیان را اگر که زحمتی نیست!




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/03/14 | 05:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه مبارک رمضان


سفره را جمع نکن آمده ام پشت درم

من همان بی سروسامان شده ی خون جگرم

با تو مانوس شدم خوب رفیقی هستی

چقدر حرف زدم با تو ز شب تا سحرم

دست مردم همه پر! دست من اما خالی ست

کاسه ام را به کجا غیر همین در ببرم؟

بعد از این دست تو باشد دل و چشمم یارب

نکند باز بیوفتد به گناهان نظرم

شب آخر نکند قهر کنی میمیرم

وای اگر دست نوازش نکشی روی سرم

علی آمد برکت داد به این بندگی ام

علی آمد اثری داد به اشک بصرم

هیچکس مثل علی پشت من زار نماند

جزعلی نیست کسی پشت و پناهم سپرم

مزد این سی شبه یک کرببلایم ببرید

چندوقتی است که من منتظر این سفرم

رمضان رفت ولی فکر محرم هستم!

میخورد باز به این روضه ی رضوان گذرم..

بیشتر از همه مادر پی اولادش هست

لطف زهرا نرسد سود ندارم! ضررم

شب جانسوز وداع است بخوانم ز وداع

تشنه ای رفته به خیمه وسط اهل حرم

خواهری ناله ی  ای وای برادر دارد

دختری ناله ی ای وای خدایا پدرم!

زینب آمد به سخن بی تو چه باید بکنم؟

پیش من باش که دربین هزاران نفرم




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/03/14 | 05:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه مبارک رمضان


ماه رمضان می رود و توشه ندارم

در مزرعه ی عفو خدا خوشه ندارم

با روزه خدایی نشدم، باز امیدی

جز گریه ی بر صاحب شش گوشه ندارم

 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/12 | 10:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه مبارک رمضان

 

وعدهٔ عاشق ِ خسران زدهٔ ماه ِ خدا

عصرِ روزِ عرفه ؛صحنِ حسین؛کرببلا

 

 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/12 | 10:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


چندشب مانده فقط برگ امان نیست مرا

توشه ای از برکات رمضان نیست مرا..

یک زمان گریه کنی خوب برایت بودم

خاک بر سر شده ام! اشک روان نیست مرا

توبه هایم عقب افتاد و جوانیم گذشت

پیری از راه رسیدست، توان نیست مرا

سرم آنقدر به دنیا و ظواهر گرم است

چیزی از باطن اسرار عیان نیست مرا

آشتی کردن من باهمه بود الا او

سود این دوستی ام غیر زیان نیست مرا

شب قدر از کف من رفت و برای بخشش

غیر روز عرفه هیچ زمان نیست مرا...

تا زمانیکه حسین است رفیق دل من

میل همراه شدن با دگران نیست مرا

دور هم بودن ما را بنویسید بهشت

نفسی جز نفس سینه زنان نیست مرا

آه جز کرببلا هیچ نمیخواهم من

آه جز کرببلا قبله جان نیست مرا

خواهری رفت سوی مقتل و میگفت حسین

جای تو همسفری غیر سنان نیست مرا..




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/12 | 10:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


زار و دامن آلوده، آمدم به مهمانی

حاصل همه عمرم، گشته این پشیمانی

گرچه من گنهکارم، گشته ای خریدارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

سر به زیر و شرمنده، دل به لطف تو بستم

توبه نامه ای باطل، مانده بر روی دستم

معصیت شده کارم، از تو هم طلبکارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

مورد پسند تو ، زندگی نکردم من

یک سحر به عشق تو ، بندگی نکردم من

مانده بر زمین بارم، دلخوشم تو را دارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

با کمال بی شرمی، قلب یارم آزوردم

نزد حضرت صاحب، آبروی خود بردم

سرچگونه بردارم، کرده معصیت خوارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

با محبّت زهرا، تا نجف کشیدم پر

ذکر هرشب قدرم، یا علی مدد حیدر

بر علی گرفتارم، حبّ مرتضی دارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

زیر لب علی امشب، نام فاطمه دارد

یاد مهربان یارش، آه و زمزمه دارد

شد زمان دیدارم، من قتیل مسمارم

فاطمه کجایی تو ، مردم از جدایی تو

 

با حسین حسین امشب، حاجتم روا باشد

چون که افضل الاعمال، طوف کربلا باشد

شد حسین خریدارم، میل کربلا دارم

اى حسین مظلومم ، اى حسین مظلومم

 

با نگاه اربابم، همچنان زهیرم کن

با تنی به خون غلتان، عاقبت به خیرم کن

شد حسین مدد کارم، شاه با وفا دارم

ای حسین مظلومم ، ای حسین مظلومم

 

روی نی نسیم آمد، گیسویش تکانی خورد

بس که دلبری می کرد، صبر خواهرش را برد

گفت حسین گرفتارم، در میان اغیارم

اى حسین مظلومم ، اى حسین مظلومم




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 04:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


یکی میخواد صدات کنه

میخواد جوابشو بدی

بهش بگی: "سلام رفیق"

بهش بگی: "خوش‌اومدی"

 

بهش بگی: "هرچی بودی

حالا دیگه مال منی

خیلی خوبه که جز به من

رو به کسی نمی‌زنی"

 

من عار تو بودم ولی

تو بودی یارِ غار من

اگه نباشه لطف تو

سیاهه روزگار من

 

تمومِ دورامو زدم

تا غم روی دلم نشست

کارد که به استخون رسید

یادم اومد خدایی هست

 

هزار دفه خوردم زمین

از بس روتو زمین زدم

از بس که قول دادم ولی

سرِ قرار نیومدم

 

حالام که اومدم پیشت

حقّمه راه ندی منو

میخوام که واسطه کنم

یه آقای بی‌کفنو

 

حسین منو فرستاده

به من نشون داده راهو

بخاطرِ آقام ببخش

این بنده‌ی روسیاهو

 

از این به بعد بخاطرِ

حسین گناه نمی‌کنم

با گناهام نوکریمو

دیگه تباه نمی‌کنم

 

خدا اجازه هست؟... میخوام

برای بخشش گناه

دوخطی روضه بخونم

از بدنِ تُو قتلگاه

 

تشنه‌تر از حسین کیه؟

غریب‌تر از حسین کجاست؟

پیش چشای خواهرش

سرش بریده از قفاست

 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 05:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ازهمه خسته شدم، خستگی ام را در کن

مضطرم، لطف کن و فکر مَنِ مضطر کن

بی پناهم به جز این خانه پناهم ندهند

من پناهنده شدم بر تو مرا در بر کن

گر چه رویم سیه و دامنم آلوده شده

از خطایم بگذر حال مرا بهتر کن

حال اشکی بده من را که دلم بِشْکَسته ست

بعدازآن رحم بر این حال و به چشم تر کن

یا رئوف، از سر رأفت مددی کن بر من

یا کریم، از کرمت شاملِ این نوکر کن

بر سر سفره ی تو آمده ام، سفره گشا

بین خوبانِ درت جای مرا گستر کن

آمدم توبه کنم، قول دهم، خوب شوم..

توبه ام را بپذیر، حرف مرا باور کن

کوچکم محضر تو، ای تو بزرگِ همگان

من نه اصلاً؛ نظرم حقِ یلِ خیبر کن

به بزرگیِ علی دستِ مَنِ کوچک گیر

قلب من را حرم فاطمه و حیدر کن

علی و فاطمه بر روی حسین حساسند

نظری بر مَنِ نوکر، به شَهِ بی سر کن

زخمی اُفتاده به گودال و تنش درخون است

شمر صرف نظر از دشنه و از خنجر کن

خواهرش آمده از تل، نَبُر از شَه سر را

رحم برقلبِ پُراز خونِ چنین خواهر کن




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


یار و دلآرام تویی

یاد تو آرامش من!

از عدم آورده مرا

لطف تو، بی‌خواهش من

 

عاشق و مجنون، همه من

دلبر و جانان، همه تو

شوق فراوان، همه من

لطف فراوان، همه تو

 

شکر! منم بنده‌ی تو

شکر! تویی خالق من

شکر! منم عاشق تو

شکر! تویی رازق من

 

«ذکر تو گویم، مَلِکا!»

مقصد و مقصود تویی 

شکرِ تو گویم، احدا!

شکر! که معبود تویی

 

بی تو چه تاریکم و سرد

گرمی و نورم، همه تو

بی تو چه بی‌حوصله‌‌ام

عشقم و شورم همه تو

 

خسته منم، تشنه منم

چشمه تویی، بحر تویی

کی گله از یار کنم؟

«لطف تویی، قهر تویی»

 

مهر تو را، ماه تو را

مهرِ منی، ماهِ منی

بنده‌ی درگاه توام

خالق و الله منی

 

«ذکر تو گویم، مَلِکا!»

مقصد و مقصود تویی 

شکرِ تو گویم، احدا!

شکر! که معبود تویی 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با ماه رمضان


ای طعم رسیدن به تو شیرین تر از افطار

ای هر شب من تا سحر از شوق تو بیدار

در ظلمت شب های جهان، چهره ی خود را

ای ماه مبارک! دمی از پرده برون آر

ابروی هلالیت نهان در پس گیسو

عیدی است که رؤیت شود از عمق شبی تار

آرامش چشمان تو همچون شب قدر است

پلکی بزن احیای مرا زنده نگه دار

بی تابی هر/ روزه مرا تشنه ترم کرد

این تشنگی آن قدر گواراست که انگار،

هر لحظه لبم می شود از نام تو سیراب

هر لحظه دلم می شود از یاد تو سرشار

بازار به ایمان من و ناز تو گرم است

عقل است فروشنده و عشق است خریدار

ما را که از آغاز به دور تو بگردیم

بیرون مکن از دایره؛ ای نقطه ی پرگار!

راهی شده ام از خود و مقصد که تو باشی،

این را ه سراسر خطر انگار نه انگار

*

ای راهزن مست کمین کرده !  هلا! مرگ

دست از سر تنهایی این قافله بردار

ما زنده به آنیم که با یار بمیریم

پس وعده ی ما با تو پس از لحظه ی دیدار




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ای خطاپوش خطا کار تو باز آمده است

واکن آغوش ! گنهکار تو باز آمده است

هرکجا رفت جز این در ، به در بسته رسید

پشت در مانده به دربار تو باز آمده است

رفت سربار کسی غیر تو باشد که نشد

پهن کن سفره که سربار تو باز آمده است

به خریداری یوسف همه جا رفت و نبود

با کلافی سر بازار تو باز آمده است

روزه داری که شده تشنه ی من لی غیرک

بر سر سفره ی افطار تو باز آمده است

گرم سبحانکَ یا مومن و یا وهاب است

با اجرنایِ من النارِ تو باز آمده است

راهباً راغباً و راجیاً و خائفاً است

گر ابوحمزه به دیدار تو باز آمده است

لا تؤآخذنی أَلا عشق!  که با سوء عمل

سر این کوچه بدهکار تو باز آمده است

هاربٌ منکَ إلیک است و گرفتار گناه

گر به سوی تو گرفتار تو باز آمده است

قدر را قدر ندانست و پشیمان برگشت

واکن آغوش!  گنهکار تو باز آمده است




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


  با هق هقم به سمت تو یارب دعا کنم

تا درد توبه های شکسته دوا کنم

برگشته ام به سوی تو یا ایهاالعزیز

تا کیل بی پناهی خود را گدا کنم

دنیا اذان عاشقی ام را شنیده است

باید به مهربانی تان اقتدا کنم

دلتنگی ام عزیز دلم داده جرأتی

تا بر لبم حکایت نام تو را کنم

خواب از سرم پریده، هوایم پریدن است

ای خوش دمی که قصد سفر تا شما کنم

این اشک ها که قابل درگاهتان نبود

باید بساط روضه ی سقا به پا کنم

افتاده دست بر ورق خیس کربلا

باید عمود خیمه ی دل را جدا کنم

بی شک گناه دفتر من پاک میشود

وقتی لباس هیئتی ام را صدا کنم

من روزه ام به یاد لبان حسین بود

این روزه را به روضه مکشوفه وا کنم

شاید که بی ادب شده این بنده ات ولی

با «یاحسین» کار تو را یا خدا کنم

باران لطف حق دلم نیست، واقفم

این شِکوه جز کنار تو اما کجا کنم؟

من خسته ام از این که خودم بودم و خودم

یک دم مرا ز بند خودم ها رها کنم




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


تکرار در تکرار هر سال خودم هستم

دنبال تو نه بلکه دنبال خودم هستم 

عمری کمر بستم به گمراهی خود ، افسوس

با چشم دل دیدم که دجّال خودم هستم

اصلا مرا با حیله ی ابلیس کاری نیست

من باعث و بانی اغفال خودم هستم

با دست خود آلوده کردم روزگارم را

من زخم خورده از پر و بال خودم هستم

صورت پرستی حُسن سیرت را گرفت از من

صدحیف از اینکه غرق تمثال خودم هستم

هرگز طلوع رستگاری را نخواهم دید

وقتی اسیر دست امثال خودم هستم

سر می بُرم وجدان خود را و خیالم نیست

ای وای بر من ؛ شمر گودال خودم هستم

اولاد من با روزه و با روضه ها قهراند

شرمنده از هر میوه ی کال خودم هستم

اشک از دو چشم بی قرارم رخت بربسته ست

شب تا سحر دلواپس حال خودم هستم

گفتم می آیم آشتی اما نشد ، هرشب

سرخورده از این بخت و اقبال خودم هستم

سهم من از صرف جوانی روسیاهی شد

آیینه ی تاریک اعمال خودم هستم

ممنونم از اینکه دوباره فرصتم دادی

دیگر به فکر رفع اشکال خودم هستم

از این همه ناخالصی ها خسته ام خسته

این روزها در فکر غربال خودم هستم

گرچه مطیع نفس خود بودم ولی دیگر

عبد خداوند متعال خودم هستم 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


«در خرابات مغان، نور خدا می‌بینم

وین عجب بین که چه نوری، ز کجا می‌بینم»

از عرق‌های کشاورز «علق» می‌شنوم

باربر را وسطِ سعیِ صفا می‌بینم

 

رفتگر واله شد از ناله ی این جاروها

بوسه ها زد مَلَک از شوق، بر این بازوها

کوه، محرابِ شبان گشت و شبستانش دشت

مانده در حسرت هر «هی هیِ» او، «هو هو» ها

 

پینه بر پیشانی، شد همه‌ی مردیِ من

دست پینه‌زده، خندید به بی‌دردیِ من

یار در خانه و من گِرد جهان می‌گردم

حسرتی بود، رهاورد جهانگردی من

 

عُجب و تکفیر از این فلسفه‌ها می رویند

بی تماشا چه قَدَر از تو سخن می گویند

سطر سطرِ دل اوراق سیاهند از شرم

تا در این دفتر بی روح تو را می‌جویند

 

دستمان خالی و انگشت پر از انگشتر

از خُم غیب، هر آنکس پُر تر، خامُش تر

چه صداها که بلند است از اوهام، ولی

«از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر»

 

رگ گردن، به تو نزدیک تر از حنجره هاست

رو به تو، در دلِ هر خسته دلی، پنجره هاست

دوست داری که شب و روز صدایت بزنیم

بی سبب نیست، به کارِ همه عالم گره هاست

 

قطره اشکی که چکید، از لب دریای تو گفت

آه! در هر ضربانش، دلم از جای تو گفت

چرخ نخ ریسیِ هر پیرزن آمد به سخن

لا الهان همه بشکست و از الای تو گفت

 

حضرت دوست! به حق دل این پیرزنان

گل بی خار! به سوز نفَس خارکنان

بده یک جرعه از آن عشق که دادی به حبیب

تا که محشور شوم در صف خونین کفنان




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


وقتی که دلتنگم، وقتی که غمگینم

وقتی که دنیا رو دیوار می‌بینم

وقتی که خاموشم، وقتی که دلسردم

وقتی که دنبال خوشبختی می‌گردم

وقتی که بی‌تابم، وقتی پریشونم

حسی بهِم می‌گه: تنها نمی‌مونم

حس می‌کنم هستی، بازم کنار من

دستامو می‌گیری، پروردگار من!

هر روز می‌بینم، تسبیح موجا رو

اشکای بارونو، هوهوی دریا رو

ای در قیام سرو! ای در قنوت تاک!

ای در رکوع بید! ای در سجود خاک!

زیباترینی تو، پیدای ناپیدا!

مجنونتم، مجنون، لیلای بی‌همتا!

ای خالق شبنم! ای قبله‌ی خورشید!

ای خوبی که هروقت من بد شدم،... بخشید




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


عشاق، روز خویش به طاعات شب کنند

بر آستان فاطمه عرض ادب کنند

از تشنگی وصل، زمان دعای خود

از محضر اله شهادت طلب کنند




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


کوبنده در کیست گنه کار تر از من

سربسته بگو کیست گرفتار تر از من

با بیم وامید آمدم امشب سر سفره

با این که کسی نیست سبکبار تر ازمن

الحمد،که مهمان توام مثل همیشه

انگار کسی نیست بهادار تر از من

گفتم که مرا نزد خودت مشتری ام کن

گفتی که تورا نیست خردیدار تر ازمن

گفتم که مرا نیست خطا پوش تر از تو

گفتی به خطا کار که ؟ ستّار تر ازمن

گفتم که هماره کرمت کرده عطایم

گفتی به کرم کیست سزاوار تر ازمن

گفتم که طمع کرده، به جود تو منم من

گفتی که نجویید وفا دار تر از من

گفتم که دلم غیر تو دلدار ندارد

گفتی که تو دل باش ، که دلدار تر از من؟

گفتم نکند غیر تو از جای بلندم

گفتی به زمین خورده چه کس یار تر از من؟

گفتم که منم طالب مرضیّ رضایت

گفتی که تَفَضّل که رضا دار تر از من

گفتم مدد توست اگر حیدر ام من

گفتی به محب نیست مدد کار تر از من

گفتم که لقای تو کجا ؟ بی سرو پا را !

گفتی بنما خواهشِ بسیار تر از من

گفتم ز ازل چون تو گرفتار حسینم

گفتی به حسین نیست گرفتار تر از من




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


عاشق مشتاق  تا آغوش هجران میرود

پابرهنه در پی خار مغیلان میرود

شب به شب سر به بیابان طلب بگذاشتیم

هر که عاشق میشود ، شبها بیابان میرود

کوچه ای خوبست که طی کردنش دردسر است

میل دیوانه به استقبال طفلان میرود

گردن معشوق می افتد گناه عاشقان

گر زلیخا بد شود یوسف به زندان میرود

بیشتر مهر پدر را میکند معطوف خویش

طفل در نزد پدر هر وقت گریان میرود

گر ازاینجا سردرآوردیم ما کار تو بود

گله هر جا میرود با میل چوپان میرود

سفره مهمان ندیده نیست در شان کریم

اول ابراهیم ما دنبال مهمان میرود

گیسوی معشوق را با خون دل باید گرفت

آنچه آسان میرسد از راه آسان میرود

درد عالم را در خانه مداوا میکند

هرزمان که پرچمش استان به استان میرود

من ترا با قیمت جانم بدست آورده ام

هر کجا اسم تو می آید؛ز تن جان میرود

آبروی فاطمه ما را کنارت راه داد

طفل بازیگوش با مادر دبستان میرود

من دوباره گیر کردم ؛ضامن آهوکجاست؟

من دلم تا گیر می افتد خراسان میرود

معجزه یعنی همینکه در میان خانه ات

هر که گریان میشودتا خانه خندان میرود




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


به توبه میکند این افتخار وا دارم

گناهکارم و حُبُّ الحسین را دارم

مرا به حُرّ و زُهیر و بُریر حاجت نیست

که اتصال به گلهای مصطفا دارم

اگر به توشه، ثوابِ عمل ندارم من

ولی به سینه تَولّای مرتضا دارم

اگر دلم، حَرمُ الله است، یعنی که

میان سینه، ضریحی ز کربلا دارم

دلم…دلم…دلم از قتلگاه کمتر نیست

به یا بُنَیَّ قسم، صوت آشنا دارم

ز نالۀ قَتَلوکَ دلم تهی نشود

و ضَجّۀ ذَبَحوکَ مِنَ القَفا دارم

مرا به صوتِ حزینِ سکینه بخشیدند

که از مصائبِ او وامصیبتا دارم

به دستِ بستۀ سجاد و آن دعاهایش

به دستِ باز، به شرمندگی،دعا دارم

من و سه سالۀ ارباب، قصه ای داریم

ز غُصه اَش همۀ عمر روضه ها دارم

تو خالقی که دلی قیمتی بمن دادی

من عاشقی که ز عشقت خدا خدا دارم

گِلِ مرا مگر از تَلِّ زینبیه سِرشت؟

عزیز فاطمه زینب، که این نوا دارم

هزار نغمۀ اَلغَوث از لبم ریزد

دَمی که ذکرِ علمدارِ نینوا دارم

میانِ تشنه لبانِ حرم، قسم به عطش

چقدر من به علی اصغر اِشتها دارم

قسم بنام تو یا فاطمه اَغیثینی

که حاجتِ فرجِ مهدیِ تو را دارم




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


بریده ام ز همه تا که یار من باشی

قرار این جگر بی قرار من باشی

ز هرچه غیر تو خالی نموده ام دل را

به این امید که یک دَم نگار من باشی

برای این که به سویت دوباره برگردم

به روی باز تو در انتظار من باشی

شبیه برگ خزان؛ زرد و خشک می آیم

که با نسیم محبت بهار من باشی

من از سیاهی شبهای قبر میترسم

چه میشود که در آن دَم کنار من باشی

مرید شاه نجف میشوم که در محشر

به احترام علی فکر کار من باشی

دلم خوش است به نور محبت زهرا

چراغ روشن شبهای تار من باشی

تمام عمر ز داغ حسین میسوزم

که تو امان دل داغدار من باشی

به گریه گفت عزیزم به نیزه آمده ای

میان کوچه و بازار یار من باشی

به پای حنجر تو گیسویم سپید شده

خودت که شاهد این انکسار من باشی

نگاه مضطربت روی نیزه می چرخد

به فکر عزت ایل و تبار من باشی

اگر چه صورت زیبای تو بهم خورده

همیشه دلبر نیزه سوار من باشی




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


عمری گذشت و خدمت یاران نشد نصیب

درک حضور محضر جانان نشد نصیب

پس کوچه های نفس بداندیش و گم شدن

طی طریق وادی عرفان نشد نصیب

بس که کلام غیر حجاب وجود شد

یک جلوه از تلاوت قرآن نشد نصیب

اسلام دین عشق و ولا و محبت است

ما را بغیر نام مسلمان نشد نصیب

قربی نگشت حاصل و منّا نگشته ایم

ای دل مقام حضرت سلمان نشد نصیب

از سفره ی ولا که محبان از آن خورند

ما را چه شد که سهم کمی نان نشد نصیب

شیرینیِّ وصال به جای خودش ، چه شد ؟

ما را که زهر تلخی هجران نشد نصیب

از تشنگی روزه ی ماه خدا چه سود ؟

آن را که سوز آن لب عطشان نشد نصیب

این زندگی زِ مردنِ صد بار بدتر است

آن را که کوی شاه شهیدان نشد نصیب

از تلِّ زینبیه ی دل ناله می زنیم

مردیم و کربلات حسین جان نشد نصیب




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


با این زبان که غیبت و دشنامش عادت است

دیگر چه جای توبه و عرض ندامت است ؟

یاران ز نور وقت سحر فیض می برند

بیچاره من که سهم دلم سیر ظلمت است

هر دم ، پی گناه به دامی دگر شدم

عمرم به سر رسید و دلم در اسارت است

از ادعا پرم ، تهی از علم و حکمتم

تنها ثمر به خرمن عمرم ، جهالت است

از حرف حق گریزم و در بند باطلم

غرق تعصبم همه کارم لجاجت است

کار دلم نفاق و دو رویی و کینه است

کار زبان ، تملق و عرض ارادت است

روحی خسیس  دارم و دستم گشاده نیست

وقت نیاز خلق ، دلم بی سخاوت است

اشک یتیم ، لرزه نینداخت بر دلم

این بی تفاوتی همه اش از قساوت است

با این همه بدی اگر اهل سحر شدم

حیرت مکن که دلبر من با کرامت است

شیطان ! برو بسوز ، که نقص از دلم برد

یار خدایی ام که سراپا عنایت است

یارب ! ز عطر سیب ، معطر نما مرا

این بوی آسمانی اهل شهادت است

عطر حرم بزن به دلم ، یار را بگو

امشب تمام نیت من ، یک زیارت است

 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


اهل نجوا ز چه از دور زمان بی خبرید

از غم و غربت ماه رمضان بی خبرید

روزه داران که در امساک دهان می کوشید

سبب از چیست ز امساک دهان بی خبرید

روزه را فلسفه و حکمت و روحی باشد

قانع از روزه به جسمید و ز جان بی خبرید

تا کی از اشک شبانگاه یتیمان غافل

تا کی از درد و غم بیوه زنان بی خبرید

گاه افطار که بر سفره ی رنگارنگید

آری از سفره ی محتلج به نان بی خبرید

سحر از ماه شب عشق نشانی هرگز

وقت افطار هم از صاحب اذان بی خبرید

ای کسانی که در آئینه ی خود پیر شدید

تا کی از سوز دل نسل جوان بی خبرید

تا کی از یاد شهیدان خدا رو گردان

گویی از همت ایثارگران بی خبرید

دوره ی جنگ مگر جبهه نرفتید شبی

که از آن شور و خلوص و هیجان بی خبرید

قامت شیعه دو تا گشت و نیامد دلبر

تا کی از سختی این بار گران بی خبرید

روزی آید که به میزان الهی آئیم

روزِ پاسخ به خدایی که از آن بی خبرید




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


این من این کوه گنه این یم عفوی که تو داری

وعده دادی که ببخشی به رویم هیچ نیاری

قهر بود از من و صلح از تو بنازم کرمت را

با وجودی که نیازی به چنین بنده نداری

نه من آنم که به غیر از تو برم روی تضرّع

نه تو آنی که مرا بی کس و تنها بگذاری

با تمام بدی ام از کرمت هست امیدم

که ببخشی و مرا بنده ی خوبت بشماری

من که عبدم دل خود را به امید تو سپردم

تو که معبود منی کی به جحیم ام بسپاری

گر چه غرق گنهم از تو عجب نیست خدایا

که گنه پاک کنی و حسناتم بنگاری

نفس نگذاشت رفیق تو شوم وای به حالم

تو مگر دست رفاقت زکرم سوی من آری

چیستم من که اجل جان مرا سخت بگیرد

کیستم من که تو در خانه ی قبرم بفشاری

«میثم» رو سیه و دامن آلوده خدا را

ابر رحمت چه شود بر سر من هم تو بباری

 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ای آنکه برآرنده‌ی حاجات تویی

هم کافل  و کافی  مهمات تویی

سرّ دل خویش را چه گویم با تو

چون عالم سِرّ وَ الْخَفیّات  تویی

***

ای آن که گشاینده‌ی هر بند تویی

بیرون ز عبارت چه و چند تویی

این دولت من بس که منم بنده‌ی تو

این عزت من بس که خداوند تویی

***

ای در سر هر کس از خیالت هوسی

بی یاد تو بر نیاید از من نفسی

مفروش مرا به هیچ و، آزاد مکن

من خواجه یکی دارم و تو بنده بسی

***

یارب تو به فضل، مشکلم آسان کن

از فضل و کرم درد مرا درمان کن

بر من منگر که بی کس و بی هنرم

هر چیز که لایق تو باشد آن کن

***

هرگز دلم از یاد تو غافل نشود

گر جان بشود، مهر تو از دل نشود

افتاده ز روی تو در آیینه‌ی دل

عکسی که به هیچ وجه زایل نشود

***

گفتم: چشمم، گفت: به راهش می دار

گفتم: جگرم، گفت: پرآهش می دار

گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل؟

گفتم: غم تو، گفت: نگاهش می دار

***

دانی که چها، چها، چها می خواهم

وصل تو منِ بی سروپا می خواهم

فریاد و فغان و ناله ام دانی چیست

یعنی که تو را، تو را، تو را می خواهم

***

یا رب مکن از لطف پریشان ما را

هر چند که هست جرم و عصیان ما را

ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم

محتاج به  غیر خود مگردان ما را

***

یارب تو چنان کن که پریشان نشوم

محتاج برادران و خویشان  نشوم

بی منت خلق خود مرا روزی ده

تا از در تو بر درِ ایشان نشوم

***

از بار گنه شد تن مسکینم پست

یارب چه شود اگر مرا گیری دست

گر در عملم آن چه تو را شاید نیست

اندر کرمت آن چه مرا باید هست

***

یارب چو به وحدتت یقین می‌دارم

ایمان به تو عالم آفرین می‌دارم

دارم لب خشک و دیده‌ی تر بپذیر

کز خشک و تر جهان همین می‌دارم 

***

ای خالق خلق رهنمایی بفرست

بر بنده‌ی بی نوا، نوایی بفرست

کار من بی چاره گره در گره است

رحمی بکن و گره گشایی بفرست  

***

ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست

درد تو به جان خسته داریم ای دوست

گفتی که به دل شکستگان نزدیکم

ما نیز دل شکسته داریم ای دوست   

***

یارب به کرم بر من درویش نگر

در من منگر در کرم خویش نگر

هر چند نیم لایق بخشایش تو

بر حال من خسته‌ی دل ریش نگر

***

ای سرّ تو در سینه‌ی هر محرم راز

پیوسته درِ رحمت تو بر همه باز

هر کس که به درگاه تو آورد نیاز

محروم ز درگاه تو کی گردد باز؟

***

گر فضل کنی ندارم از عالم باک

ور عدل کنی شوم به یک باره هلاک

روزی صد بار گویم ای صانع پاک

مشتی خاکم چه آید از مشتی خاک؟

***

یارب به محمّد و علیّ و زهرا

یارب به  حسین و حسن و آل عبا

کز لطف برآر حاجتم در دوسرا

بی منّت خلق، یا علیَّ الاعلا!

***

یارب به رسالت رسول الثَّقَلین

یارب به غزا  کننده‌ی بدر و حُنَین

عصیان مرا دو نیمه  کن در عرصات

نیمی به حَسن ببخش و نیمی به حسین




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


بار گناه آورده ام ، روی سیاه آورده ام

ای تو پناه عالمین ، بر تو پناه آورده ام

بر درگهت ای مهربان‌ ، قلبی پر آه آورده ام

جانی پشیمان از گناه ، بر تو اله آورده ام

اغفرلنا یا ذالعلی ، یا جابرالعظم الکسیر

جان شهید بی کفن ، دستان من را هم بگیر

 

من دیده گریان آمدم ، زار و پریشان آمدم

زخمی ز تیر معصیت ، افتان و خیزان آمدم

آلوده ام آلوده ام ، اما پشیمان آمدم

تا کوله بارم پر شود ، سوی کریمان آمدم

یا ساتر و یا ذوالمنن یا غافر الذنب الکثیر

جان شهید بی کفن، دستان من را هم بگیر

 

کردی عطا دیدی خطا ، کردی وفا دیدی جفا

تو غافری من مذنبم ، تو ساتری من بی حیا

ای تو به جان من طبیب ، درد از من و از تو دوا

یارب نگاهی کن که من ، از بند تن گردم رها

ای تو اله العالمین ، ای مهربانم یا مجیر

جان شهید بی کفن دستان من را هم بگیر

 

بشکسته گر بال و پرم ، عمری گدای این درم

یا رب ز درگاهت مران ، دل بیقرار حیدرم

در ماه میهمانی تو ، مست از شراب کوثرم

دل بیقرار روضه ی ، لب تشنه شاه بی سرم

هستم چو مرغی در قفس ، بر لطف تو یا رب اسیر

جان شهید بی کفن ، دستان من را هم بگیر

 

ای جان جانانم حسین ، ای روح و ریحانم حسین

ای جان شیرین علی ، ای بهتر از جانم حسین

باب نجات عالمی ، ای دین و ایمانم حسین

بر این دل بیمار من ، هم درد و درمانم حسین

باشد همیشه هر زمان ، ارباب ما نعم الامیر

جان شهید بی کفن ، دستان من را هم بگیر

 

جسمش ته گودال رفت ، با ضربه ها از حال رفت

در زیر سم مرکبان ، زخمی ترین پامال رفت

آوای زهرا تا سما ، از گوشه ی گودال رفت

در آن هیاهو معجر و ، انگشتر و خلخال رفت

یا نور مطلق فی الظلم ،  یا رازق الطفل الصغیر

جان شهید بی کفن ، دستان من را هم بگیر

 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ای آن که دوای دردمندان دانی

راز دل زار مستمندان دانی

حال دل خویش را چه گویم با تو

ناگفته تو خود هزار چندان دانی




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


تویی که از ازل بر روزگار من نظر داری

از احوال خرابم در نبود خود خبر داری

نمی گیرند دستان مرا حتی برادرها

اگر یک لحظه حتی از سر من دست برداری

ازین دلبستگی ها حاصلم جز زخم چیزی نیست

تو تنها مرهمی هستی که بر زخمم اثر داری

تو گفتی میشوم صدها قدم عاشقترت گر که،

تو تنها یک قدم در راه من با عشق،بر داری

ولی گم کرده راهم، بی پناهم،روسیاهم من

ببین حال فقیری را که امشب پشت در داری

اگر غرق گناهم باز دلگرمم به آغوشت

که از خیل گناهم عفو و رحمت بیشتر داری

دل تاریک و بی درد مرا ای مهربان محبوب!

خوشا گر با نگاه روشن مهرت به درد آری

امیدم تا ابد تنها به اعجاز نگاه توست

تویی که از ازل بر روزگار من نظر داری




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


غمهای این زمانه مرا پیر می کند

از زندگی تمامِ مرا سیر می کند

گاهی میان رفتن و ماندن مُخیَّرم

دستم ولی بدست اَجَل گیر می کند

طرفی برای رفتن و ماندن نبسته ام

دل داده ام به آنچه که تقدیر می کند

رویم سیاه و موی سر و صورتم سپید

اما میان آینه تغییر می کند

باور نمی کنم که دگر وقت رفتن است

باری که مانده صحبت تأخیر می کند

از یکطرف تمام حواسم به رفتن است

از بسکه زنگ قافله تأثیر می کند

تنهاییِ امام زمان می کشد مرا

گاهی فراق و فاصله تحقیر می کند

حضرت شبانه روز بیاد من و شماست

این را عزیز فاطمه تقریر می کند

تا کی چنین جداییِ ما طول می کشد

وقتی کمندِ هجر ، به زنجیر می کند

دشمن برای غربت او کار کرده است

شیعه ولی به یاریِ او دیر می کند

خطهای انحراف ، زمان را عقب کشید

جریان فتنه هم شکمی سیر می کند

ما هم که خوابمان همه سنگین و بی خیال

گفتیم : کارِ یکشبه ، شمشیر می کند

دستی به ذوالفقارِ بصیرت نبرده ایم

هرکس بصیرتی است ، چه تفسیر می کند

خود در غلاف ، تیغ زبان را نهاده ایم

کاری نمی کنیم که اکسیر می کند

روشنگری ، تملُّکِ عمّارها که نیست

گه مالک اطلاعیه تکثیر می کند

مقداد کو ؟ حُذیفه چه شد ؟ بوذرش کجاست؟

سلمان چرا مبارزه ای دیر می کند

جُندَب چرا نشسته ؟ دلیران چرا سکوت؟

دارد عدو مبارزه با شیر می کند

از یک طرف بساط مسلمان کشی بپاست

یکسو به جنگ نرم زمین گیر می کند

از یک طرف به جبهۀ فرهنگی آمده

اهل فساد را همه تسخیر می کند

از یک طرف محاصرۀ اقتصادی است

خود نفت را مبادله با تیر می کند

با هر وسیله حکم حجاب و عفاف را

زیر سئوال برده و درگیر می کند

هر کس دمی ز امر بمعروف می زند

او را به سوی قبر سرازیر می کند

هر کس که داشت لغزشی از خطِ مستقیم

در خطِّ انحراف نمک گیر می کند

دین را اگر به خدعۀ رمّال باخت هیچ

ورنه به نام سانحه ای زیر می کند

اینها نقاط قوّت حزب خدا که نیست

این ضعفها نمایشِ تقصیر می کند

باید برای دین خدا جان فدا کنیم

وقتی علی ، خطابِ نفس گیر می کند

خونهای پاک هست مهیّای ریختن

خونِ شهید جامعه تطهیر می کند

هر عاشق بصیر که حالا شود شهید

راه حسین را به تو تدبیر می کند

بنگر که شهریارِ شهیدان عَلَم بدوش

چشمی به پرتو علم و میر می کند

تا اقتدار کشورمان از شهادت است

لبیک بر حسینِ زمانه عبادت است




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 25 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.