تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب مناجات با خـدا

مناجات با خدا


دلم خوش بود شور انگیز تر شد

بهار دولتم گلریز تر شد

هلال ماه از وصلم خبر داد

وناگه گوش جانم تیز ترشد

«دعیتم» را که بر من میزبان گفت

شب مهمانی ام تجهیز تر شد

چنان صوت دل انگیزی شنیدم

که دنیا در نظر ناچیز تر شد

صدا، آری صدای آشنا بود

به مهمان، میزبان می ریز تر شد

خدا بود ونبی بود و علی بود

زباده ساغرم لبریز تر شد

به مهمانی کنار میزبانان

شدم دعوت نگاهم تیز تر شد

حسن بود و حسین وآل زهرا

برایم سفره رنگ آمیز تر شد

به یکتایی قسم چشم خمارم

به عشق میزبان شبخیز تر شد

دل دیوانه ام در این ضیافت

به یک باره جنون آمیز ترشد

نه یک تن چهارده ساقی کنارم

شراب وصل شور انگیز تر شد

شرابی دست من دادند کز آن

لبم کامم گلویم نیز تر شد

گرفتم رشتة حبل المتین را

به دامانی که دست آویز تر شد

ملائک دست شیطان را که بستند

دل سر گشته نا پرهیز تر شد

به مستی باده ها سر می کشیدم

تقربهای دل لبریز تر شد

مَلک هم جذب تسبیحات من بود

که آه سینه حزن آمیز تر شد

دَم گرمی زاربام گرفتم

دم و شور ونوایم ریزتر شد

به مسلخ کار مهمانی کشیده

نگاه حسرتم خونریز تر شد

دعا میکرد زیر تیغ ونیزه

سلاح او زنیزه تیز تر شد

هر آنکه فارغ از کرب بلا ماند

خزان عمر او پاییز تر شد




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


الهی الهی، به حقّ پیمبر

الهی الهی، به ساقی کوثر

الهی الهی، به صدق خدیجه

الهی الهی، به زهرای اطهر

الهی الهی، به سبطین  احمد

الهی، به شُبّیر الهی! به شَبّر

الهی به عابد! الهی به باقر

الهی به موسی، الهی به جعفر

الهی الهی، به شاه خراسان

خراسان چه باشد! به آن شاه کشور

شنیدم که می‌گفت زاری، غریبی

طواف رضا، چون شد او را میسّر

من این‌جا غریب و تو شاه غریبان

به حال غریب خود، از لطف بنگر

الهی به حق تقی و به علمش

الهی به حق نقی و به عسکر

الهی الهی، به مهدیِّ هادی

که او مؤمنان راست هادی و رهبر

که بر حال زارم دمی کن نگاهی

به حق امامان معصوم، یک‌سر




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


از بس گناه بر دل خود بار می کنم

خود را میان نفس گرفتار می کنم

پل های بازگشت خودم را شکسته ام

دارم علیه خویش فقط کار می کنم

قلبی که جایگاه تو و اهل بیت توست

در حیرتم چگونه لجن زار می کنم؟!

تو عاشقانه حاجت من را نمی دهی

من جاهلانه این همه اصرار می کنم

من بنده ی توام، چه کنم؟! "دوست دارمت"

باشد بزن... دومرتبه تکرار می کنم

دنیا نشد ببینمش اما به روز حشر

سجده به پای حیدر کرار می کنم

تشنه شدن بهانه ی ذکر مصیبت است

یاد حسین لحظه ی افطار می کنم

یاد مدافعان حرم آه می کشم

گریه به یاد زینب و بازار می کنم

اصلا کسی به عمه ی ما ناسزا نگفت

سیلی به او زدند؟! نه... انکار می کنم

دست خودم که نیست، فقط داد می زنم

وقتی که یاد مجلس اغیار می کنم




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


اصلا حواسم نیست که فرصت ندارم

خیلی برای بندگی همت ندارم

اینقدر زیر خاک خوابیده اند مردم

چشمی برای دیدن عبرت ندارم

امروز و فردا می کنم هنگام توبه

حالی برای ترک معصیّت ندارم

ارزان خودم را باختم در دار دنیا

اما حواسم نیست من قیمت ندارم

افتادم اما باز دستم را گرفتی

جایی به جز این خانه من عزت ندارم

وای از شبی که صورتم بر خاک قبر است

چیزی برای خانه ی غربت ندارم

باب نجات شیعه ی زهرا، حسین است

چشم امیدی جز به این رحمت ندارم

وقتی حسین بن علی را دوست دارم

از هیچ چیز دیگری وحشت ندارم

شب های جمعه مادری قامت خمیده

هی بوسه می گیرد ز رگ های بریده




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


آلوده ام آلوده را هم راه باید داد

راهی نشان بر بنده گمراه باید داد

شرمنده ام شرمنده را تکریم باید کرد

تا میشود شرمنده را درگاه باید داد

عبد سراپا جرم را از در نمیرانند

آنکه زمین خورده مدد گه گاه باید داد

درمانده ام درمانده را هم یار باید شد

سلطان که میداند گدا را جاه باید داد

آقا بدیهای خودم را خوب میدانم

بد را نجات از دشمن بدخواه باید داد

من یوسف دل را به چاه سینه افکندم

گاهی طنابی در درون چاه باید داد

سر درنمی آوردم از کرب وبلا اصلاً

وقتی دلم میسوخت دیدم آه باید داد

ارباب آمد با غم خود آشنایم کرد

دیدم که دل را هدیه بر آن ماه باید

من تازه فهمیدم تمام عمر دنیا را

دل را,قیامت را, به قتلگاه باید داد

من از حرم تا قتلگاه یار را دیدم

جان را برای حفظ خیمه گاه باید داد

با گوش دل,در قتلگاه شام بشنیدم

این نوحه را بر غربت این شاه باید داد

آقا گلی گم کرده ام رحمی به خواهر کن

قد کمان آورده ام رحمی به خواهر کن




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


پریش آمده ام با دلی پریشان تر

به مو پریشی زینب بیا ز من بگذر

همیشه گرمی آغوش تو پناه من

کجاست دست تو ای مهربان تر از مادر

کدام در بزنم درد خود به که گویم

خدا نکرده بگویی اگر برو دیگر

شنیده ام که نوازشگر غریبانی

به شوق دامن تو آمدم خدا با سر

ز بسکه در نزده در به روی من واشد

نه در زدن بلدم نه گدایی از این در

من اولین نفری نیستم که می بخشی

خبر ز رحمت تو دارد این گدا بهتر

نگاه تو که سریع الرضاست از آن رو

رضا نشد که ببیند مرا به دیده تر

بدون دُر صدفی لایق خریدن نیست

بخر مرا که پرم از محبت حیدر

الا که پرده نینداختی در این دنیا

بیا و پرده  مینداز باز در محشر

که آه شرم من از چشم مادرم زهرا

بسا برای من از آتش است سوزان تر

مرا به دست حسینت سپردی از اول

مرا  به دست حسینت بده دم اخر

هوای گریه پایین پا به سر داردم

هوای روضه بی سر نماز بالا سر




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


وقتی در این طریق دویدن به من رسید

بینِ همه تو را طلبیدن به من رسید

از راه هر زمان که رسیدی به من برس

حالا که قرعه ی نرسیدن به من رسید

این اشک هایِ ریخته ارزان تمام نشد

پروانه سوخت تا که چکیدن به من رسید

در عشق سرزنش به زلیخا مقام داشت

خیلی از این کنایه شنیدن به من رسید

تسبیحِ تو اگر چه به خوبان رسیده است

شب تا به صبح زوزه کشیدن به من رسید

وقتی بنا نداشتم از خویش بگذرم

این جانماز آب کشیدن به من رسید

من بی کلاف بر سرِ بازارت آمدم

لطفت زیاد بود و خریدن به من رسید

تو از ازل بگیر بیا تا زمانِ ما

عشقت قدیمی است جدیداً به من رسید

می بینی ام هنوز ، نمی بینمت هنوز

دیدن به تو رسید و ندیدن به من رسید




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:20 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


دریای کرامتت ندارد ساحل

آورده پناه سوی تو این سائل

«یا غافِر! شَرُّنا اِلیکَ صاعِد

یا راحم! خَیرُکَ اِلَینا نازِل»

***

با این دل ‌مر‌ده ‌و ‌کویر‌ی ‌چه‌‌کنم؟

با ‌ا‌ین ‌همه ‌جر‌م ‌و ‌سر‌به‌زیری چه ‌کنم؟

«مِن اَینَ لِیَ ‌ا‌لنَّجا‌ت» یا‌ر‌ب یا‌ر‌ب

تو دست مرا اگر نگیر‌ی چه ‌کنم؟

***

آیینه‌ام و غبار کورم کرده‌ست

نَفْس ‌ا‌ست ‌که ‌در‌گیر ‌غرور‌م ‌کر‌د‌ه‌‌ست

«فَرِّق بینی و بینَ ذَنبی» یار‌ب

از درگه ‌تو گناه دور‌م ‌کر‌د‌ه‌ست

***

گفتم ‌که ‌بر‌ا‌ی خا‌طر ‌ا‌و ‌باید...

گفتم ‌ببر‌م ‌تو‌شهٔ ‌نیکی ‌شا‌ید...

ا‌فسو‌س ‌نماند ‌فر‌صتی تا ‌حتی...

هیهات که ‌عمر ‌ر‌فته کی باز آید؟

***

یک ‌عمر ‌ا‌سیر پیلهٔ تن افسوس

ماند‌ن ‌ماند‌ن ‌د‌و‌بار‌ه ‌ماند‌ن ‌ا‌فسوس

پروا‌نه‌‌ترین ‌مسا‌فر‌ا‌ن ‌ملکو‌ت

از ‌خویش گذ‌شتند ‌ولی ‌من ا‌فسو‌س




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


هرکار میکنم که نلغزم  نمیشود

پیش تو سر شکسته نباشم نمیشود

باید که سیل جان مرا شستشو دهد

تطهیر من به بارش نم نم نمیشود

هر قدر هم هوای مرا داشت لطف تو

اما دوباره بنده ات آدم نمیشود

آخر کجا فرار کنم از حکومتت

وقتی که مهربانی تو کم نمی شود

تو خواستی که آمده ام ، بی اراده ات 

هرگز بساط توبه فراهم نمیشود

دنبال مستحقی اگر ،دست من بگیر

بیچاره تر از آنچه که هستم نمیشود 

من را بخر اگرچه به دردت نمی خورم

چیزی که از بزرگی تو کم نمی شود

کارم اگر گره بخورد گاه بهتر است

این بندگی به جز گره محکم نمیشود

 من زخمی محبتم و شکر میکنم  

بی زخم  سینه لایق مرهم نمی شود

ما روزه ایم  و روضه نشینیم بیشتر

ماهی برای ما که محرم نمیشود

ما کشته های روضه  و او هم قتیل اشک

این دو جدا دقیقه ای  از هم نمی شود

آن لحظه ای که خورد زمین بین قتلگاه

هرگز غمی به سختی این غم نمیشود

تنها که شد به دور تنش حلقه ها زدند

چون اوعقیق سرخ به عالم نمیشود

سبقت برای نیزه زدن بر حسین بود

هر بازدم بدون زدن  دم نمی شود

آنقدر ضربه خورد ز جسمش اثر نماند

گل در گلاب این همه مبهم نمیشود




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


یارب بحق احمد مختار العفو

بر خون فرق حیدر کرار العفو

یارب بحق ناله زهرای اطهر

در شعله ها بین در و دیوار العفو

یارب به حق مجتبی و غربت او

یارب بحق آن دل غم دار العفو

یارب بحق تشنه ای کز شدت ضعف

میدید رنگ آسمان را تار العفو

یارب بحق دیده ای که دائما بود

در ماتم کرببلا نمدار العفو

یارب بحق باقر و ظلمی که دیده است

در شام از آن قوم بد کردار العفو

یارب بحق صادق آنکه مثل زهرا

بر خانه اش آتش زده اغیار العفو

یارب به آن زندانیِ بغداد که داشت

دشنام و سیلی موقع افطار العفو

یارب به مولانا رضا کز شدت زهر

بر خویش می پیچید بی غمخوار العفو

یارب به مولایی که مظلومانه جان داد

در حجره ی دربسته محنت بار العفو

یارب به هادی آنکه او را مثل زینب

در بزم مِیْ  بردند با اجبار العفو

یا رب بحق عسکری و سامرایش

گرد گناه از قلب ما بردار العفو

یارب بحق مهدی و اشک مدامش

بر گریه ی زینب سر بازار العفو

درپیش تو ای آنکه ستّارالعیوبی

بر کَرده هایم میکنم اقرار العفو




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


آنکس که شد اسیر گناه و خطا منم

شرمنده‌ی تمامی آل عبا منم

آنکه رضای غیر خدا انتخاب کرد

آنکس که شد اسیر ادا و ریا منم

چشمم به حرفِ مردم و تحسینشان ز من

محتاج " آفرینِ " ز غیر خدا منم

اینکه نشد که بنده‌ی خوبی شوم ، کنار

دربند دامِ نفس و اسیر هوا منم

عمرم سراسرش سپری شد به غفلت و

آنکه فروخت عمر خودش بی بها منم

بستم ره اجابت خود را به معصیت

آنکس که گشته شامل حبس دعا کنم

"بار دگر به بارگهت بار من فتاد"

راهم بده دوباره ، امام رضا ، منم !!

سلطان تویی و سائل بی چشم و رو منم

هر دم وفا تویی و دمادم جفا منم

شب در گناه و صبح شدم عازم حرم

تو آن رئوف هستی و آن بی حیا منم

گریان شدم که باز ببخشی گناه من

"دستم به دامن تو" و اشکم به دامنم

فرموده ای که گریه برای حسین ، چشم

گریان ماتم شه کرببلا منم

یابن الشبیب هات به دلها شرر زده

بابا چه ناله ها سر نعش پسر زده




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


این توبه را اگر نپذیری کجا روم

دست مرا اگر تو نگیری کجا روم

گر نگذری ز  روی سیاه جوانیم

موی سپید بر سر پیری کجا روم

محتاج توست بند به بند وجودمن

با این همه بساط فقیری کجا روم

روزی اشک اگر ندهی میکشی مرا

لب تشنه در هوای کویری کجا روم

من را بخر که بنده شاه جهان شوم

جز کربلا برای اسیری کجا روم

جانم بگیر و عاشقی ام را زمن نگیر

عشق حسین را که بگیری کجا روم




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ای دل بیچاره گره وا نشد

پَرسه مزن تا شب احیا نشد

توبه اَت ای دل به وفا بند نیست

عیب ز درگاه خداوند نیست

هرچه نوا می کنی العفو را

بازکنی پشت به حکم خدا

رسم مناجات همین توبه نیست

توبۀ عشاق فقط ندبه نیست

حق و حقوقی است به گردن تو را

نیست همین زمزمه کردن تو را

حقِ همین آبروی داشته

این که خدا پَرچَمت افراشته

حقِ نگهداریِ احکامِ دین

حقِ هواداریِ دینِ مبین

حقِ همین اشک و مناجاتها

حقِ برآوردنِ حاجاتها

حقِ همین جایگه و اِدّعا

حقِ همین ملتمسین دعا

حقِ گرفتاری مَردم چه شد؟

از ره دین یاری مردم چه شد؟

حق پدر مادرِ کرده وفات

حقِ عزیزانِ به قید حیات

حقِ شهیدان که فراموش شد

حقِ امامی که نَه خاموش شد

حقِ فداکاری و ایثارها

یاد ز جانباز و علمدارها

یاد ز گمنامیِ آن گُل رُخان

یاد زا آن پیکرِ بی استخوان

ایدل از این حقِ دگر الامان

حق تولّای امام زمان

دست من آمادۀ یاری است؟ نَه

پای تو آمادۀ کاری است ؟ نه

روح من آمادۀ رفتن نشد

جسم تو آمادۀ مردن نشد

ایدل از این قافله هم مانده ای؟

فاتحۀ جامعه را خوانده ای؟

امر به معروف که امری رهاست

نهی ز منکر که دگر یک خطاست!

فتنه گران را که رها کرده ای

منحرفین را که دعا کرده ای

جبهۀ فرهنگی عجب شد کِساد

جامعه را سخت گرفته فساد

همتِ یاران صمیمی چه شد؟

غیرت و ایمان قدیمی چه شد؟

ایدل از این سینه زدن فیض کو ؟

بهرِ یزیدانِ زمان غیض کو ؟

دین فلان شخص اگر سوخته

فکر حرامی است که اندوخته

اهل مناجات ! غدیرت کجاست ؟

جبهه کجا ! خطّ بصیرت کجاست؟

غفلت ما راه جدا کردن است

رهبریِ خویش رها کردن است

عمر کجا خرج شد ای مدعی!؟

وقت کجا درج شد ای مدعی!؟

مدعیِ اهل ولا یار کو؟

پیروی از خطّ علمدار کو؟

ای دلِ بیچاره ز احباب شو

کلب در خانۀ ارباب شو

برگ برات است فقط کربلا

راه نجات است فقط کربلا

میرود آزاده مسیر حسین

زینبیونند اسیر حسین

ای دلِ شیدا نشده بازگرد

تا شب احیا نشده بازگرد




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


روح من سخت زمینگیر شده، کاری کن

از هوس بسته به زنجیر شده، کاری کن

پای طولِ اَملم توبه نکردم عمری

دل من از گنهم پیر شده، کاری کن

بس که دستم جلوی غیر دراز است، دلم

غافل از منشأ تأثیر شده، کاری کن

فکر تنهایی قبرم به سرم افتاده

مهربانا چه کنم؟! دیر شده، کاری کن

سال ها دوری از یوسف زهرا سخت است

دوری اش بغض گلوگیر شده، کاری کن

دل، گرفتار علی هست و خمار نجفش

زود با این دلِ تسخیر شده کاری کن

شب جمعه است، اجازه بده با گریه دلم

بشود طیب و تطهیر شده، کاری کن

ناله زد زینب کبری چه کنم یا جداه؟!

روضه هایت همه تفسیر شده، کاری کن

یاعلی... رفته ام از حال، ببین که پسرت

دفن در نیزه و شمشیر شده، کاری کن

آه، یا فاطمه... با خنجر کُندش قاتل

سوی گودال سرازیر شده، کاری کن




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


با اینکه من از رحمت تو در نظرهستم

هر سو که روم باز من اندر خطر هستم

دشمن چه قسم خورده مرا خار نماید!؟

درلحظه شیطان شدنم خود خطر هستم

وا کن به دلم باب نجاتی که غریبم

تا کی من از این جرم و گنه پشت در هستم

هرجا که سخن از تو بگویند هماندم

شرمنده ز تو  وزگنهم خونجگر هستم

دنبال تمنای توأم خانه به خانه

آواره ام و خسته ام و دربدر هستم

زانو زده میکده جام طهورم

دیوانه عشقم بخدا باده پر هستم

در ابر گنه گم شده نور بصرمن

والله که محتاج دو تا چشم تر هستم

بیچاره ترین بنده درگاه منم من

لیکن به امید تو گدای سحر هستم

ایکاش که از حزب تو باشم نه زشیطان

کز دشمن مغضوب علی (ع) منزجر هستم

ایکاش دری باز شود سوی شهادت

بگذشته براه تو زجان و زسر هستم

چون طبل شب جنگ بکوبند دوباره....

در راه علمدار تو همچون سپر هستم

جز کرب و بلا راه دگر نیست سوی قدس

من دیده براه خبری تازه تر هستم




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ایدل بسوز تا شب احیا نیامده

تقدیر ما هنوز بدنیا نیامده

فرقی نکرده ایم ز احیای سال پیش

گویی بما قوارۀ تقوا نیامده

قرآن به سر گرفتنِ احیاء پیش کِش

توبه چرا سراغ دل ما نیامده؟

ای دیده خون ببار برای گناه خویش

آیا هنوز وقت تمنّا نیامده؟

با اشک کودکانه خدا را صدا بزن

نجوای بی بکاء به موسی نیامده

باید برای برزخِ یک لا قَبای خویش

کاری کنیم ، تا صف عقبا نیامده

موج الحسینِ دیدۀ دریایی اَم ! بجوش

بیدار شو که خواب بدریا نیامده

با حال انقطاع به توبه شتاب کن

بشتاب تا که یوسف زهرا نیامده

دارد میآید آنکه ز ما هم کند گِله

قدری بکوش تا خودِ مولا نیامده

گویا به گوشِ عده ای از ما هنوز هم

هَل من معینِ غربتِ آقا نیامده!

کاری نکرده ایم برای ظهور یار

منّت خدای را که حالا نیامده

یک عدّه آبروی ولی را فروختند

این امتحان هنوز سوی ما نیامده

وای از دَمی که رد بِشوَد آزمون ما

ما را هنوز روز معمّا نیامده

یک عده غرق بازیِ دنیای خود شدند

با این خیالِ خام که فردا نیامده

حکمِ جهاد و جبهۀ فرهنگی آمده

هرگز مگو که حکم به امضا نیامده

آری هنوز باب شهادت گشودنی است

این جامه جز به قامت رعنا نیامده

زنده دلان هنوز به دیدار نایلند

دلمرده را چه شد که مسیحا نیامده؟

روزی ز راه ، کرب و بلایی دگر رسد

دشمن ، مگو هنوز به اینجا نیامده

سرتاسرِ جهان شده از ظلم زیر و رو

ما را هنوز حال تبرّا نیامده

دارایی و ریاسَت و امضاست امتحان

این حرفها به نوکر مولا نیامده

زیباییِ جمالِ خودت را مخور فریب

زیرا هنوز مکرِ زُلیخا نیامده

مولا اگر برای تو ویلا خریده است

دیگر مگو به بنده که ویلا نیامده

یک ناله در کنار رضا به ز صد بهشت

این گفتگو غلام سیا را نیامده؟

آری برای بنده شدن وقتمان کم است

ایدل بسوز تا شب احیا نیامده

□□□

ای سرخ پوشِ دشت بلا این چه رسمی است؟

جز غم به نام زینب کبری نیامده

ای قاتلِ تو نعشِ علی اکبرِ جوان

خواهر مگر کنار تو تنها نیامده؟

حتماً بخاطر دل طفلان خیمه است

نزد امام ، حضرت سقّا نیامده




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


میخوام بگم ببخش منو روم نمیشه

بگم گناهامو به تو روم نمیشه

هیچوقت نیاوردی به روم گناهکارم

میخوام بگم غافر بشو روم نمیشه

میخوام بیام درخونت در بزنم

با گناهای نوبه نو روم نمیشه

هیچی نکاشتم که امید داشته باشم

بی حاصلم وقت درو روم نمیشه

گفتم میخوام که پاک بشم گفتی به من

بازم به کربلا  برو روم نمیشه

چقد حسینو واسطه قرار دادم

بازم بگم واسطه شو روم نمیشه




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


آمدم سرزده بی حرف و سخن

عجب ممنوع تکبر قدغن

خسته ام خسته ز آلوده شدن

به بزرگیت نظر کن نه به من

بگذر این بار مرا چوب نزن

به علی و به حسین و به حسن

 

گره افتاده همه زندگی ام

خرجی نفس شده بندگی ام

نظری کن به سرافکندگی ام

عذرخواهم پر شرمندگی ام

نبر از یاد گدا را اصلا

به علی و به حسین و به حسن

 

وای بر دور ز قرآن شدنم

وای بر بی سرو سامان شدنم

از عطای تو گریزان شدنم

معصیت بود و پریشان شدنم

وسط شعله نسوزان این تن

به علی و به حسین و به حسن

 

هیچکس دورو برم نیست که نیست

فکر توبه به سرم نیست که نیست

اشک و حال سحرم نیست که نیست

توشه بهر سفرم نیست که نیست

من شکستم دل تو! تو نشکن

به علی و به حسین و به حسن

 

گرچه آلوده و رسوا هستم

نوکر فضه و اسما هستم

نجفی هستم و بالا هستم

شیعه حضرت مولا هستم

برسانش به سرم وقت کفن

به علی و به حسین و به حسن

 

دردتا هست دوا میچسبد

گریه تا هست دعا میچسبد

کربلا ماه خدا میچسبد

با تمام رفقا میچسبد

ببرم پای ضریحش لطفا

به علی و به حسین و به حسن

 

 

شب جمعه ست به دل ها غوغاست

زائر قبر شریفش زهراست

باز انگار خود عاشوراست

روی تل زینب کبری تنهاست

قد او کاش نبیند دشمن

به علی و به حسین و به حسن

 

یوسفش در وسط گودال است

ته گودال میان چال است

نیزه باران شده و بی حال است

در شلوغی چقدر پامال است

یارب این نیزه نگیرد به دهن

به علی و به حسین و به حسن

 

آبرودار قبیله ست نزن

با عصا برتنش ای مست نزن

پلک خودرا که دگر بست!نزن

بی وضو بر بدنش دست مزن

نبرند از تن او پیراهن

به علی و به حسین و به حسن




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


بی کس ترین عبد توام از روسیاهی

بنگر تو دست خالی من یا الهی

باشد سلاح ما همین اشک بصرها

شکر خدا دارم برای خود سلاحی

«شرمندگی سودی ندارد»اشتباه است

شرمندگان را تو خودت پشت و پناهی

تا که صدایت می زنم یاربی العفو

باران رحمت می فرستی این نواحی

من معصیت از روی لجبازی نکردم

از حال زار من همیشه خود گواهی

کارم گدایی؛کار تو بخشیدن ما

مثل همیشه بر فقیران کن نگاهی

با اینکه بار معصیت پشتم شکسته

دلتنگت هستم نیمه شب ها گاه گاهی

امشب بیا کرببلا مهمانمان کن

بر ما بده برگ و برات کربلایی




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


با بار گناه آمده‌ام بر در تو

با روی سیاه آمده ام محضر تو

در دست من نامه‌سیه چیزی نیست

جز دامن پر ز مهر پیغمبر تو




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-روضه حضرت عباس(ع)


آمده عبد گنهکار، بگو می بخشی

با دلی زار و گرفتار، بگو می بخشی

چشم امید مرا تار نکن یا الله

باز هم حضرت غفار، بگو می بخشی

کار ما را نگذاری تو به آن آخر وقت

اولین لحظه ی دیدار، بگو می بخشی

با بدهکار خودت باز مدارا کن، آه

طلبت را به بدهکار، بگو می بخشی

تا که آب از سر من رد نشده کاری کن

مثل آن توبه ی هر بار، بگو می بخشی

من خودم آمده ام، فاش بگویم خجلم

سر به زیر آمدم ای یار، بگو می بخشی

دم افطار فقط یاد لب عطشانم

به همان روضه ی افطار، بگو می بخشی

قسمت می دهم اینبار به عباس علی

به دو تا دست علمدار، بگو می بخشی




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


تشنه ام آبِ حیاتی برسانید به من

لذّتِ صوم و صلاتی برسانید به من

رمضان آمد و گفتم: بِعَلیٍّ ألعفو...

گوشه-چشمی؛ نظَراتی برسانید به من

توبه کردم به خدا تا که محلّم بدهید

طبق عادت حسَناتی برسانید به من

غرق در معصیتم! شوقِ هدایت دارم

باز کشتیِ نجاتی برسانید به من

رزقِ چشمان ِ مرا بیشتر از پیش کنید

کنج هیئت برَکاتی برسانید به من

تا که جاری شوم از روضۂ جانسوزِ حسین(ع)

خبر از آب فراتی برسانید به من

نگذارید از این داغ شبی دق بکنم

لااقل یک عتباتی برسانید به من

کربلا، حرکتِ پرچم، من و بین الحرمین

باز هم برگ براتی برسانید به من!




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/02/20 | 11:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-ورود به ماه رمضان


گنهکاران کجا هستند ماه عفو آمد باز

خدای‌مهربانی با نگاه عفو آمد باز

خدای‌ماحیا دارد نبخشد بنده را، هرچند

گدای‌بی‌حیا بر خوانِ‌شاه‌عفو آمد باز

دوباره روزه؛ این عبد فراری را به راه آورد

خدایا‌شکر! این بنده به راه عفو آمد باز

به ذکر یاعلی و یاعظیم ما در این سی‌روز

دل از دست شیاطین در پناه عفو آمد باز

خدای مهربان العفو، خدای مهربان العفو

خداوندا به حق روزه‌ی صاحب‌زمان العفو

 

دوباره با دعاها روح‌مان پرواز خواهد کرد

خدا درهای رحمت را به خلقش باز خواهد کرد

ابوحمزه بخوان هرشب الهی لاتودِّبنی

سحرخوان دلت هرشب نوایی ساز خواهد کرد

هزار اسم خدا مخفی‌ست در جوشن‌کبیر او

به خَلِّصنا مِن‌َالنّاری به ما ابراز خواهد کرد

چه سرهایی که در سجده، چه دستانی که بر بالا

زمین سی روز، این‌گونه به عرشش ناز خواهد کرد

خدا‌العفو خدا‌العفو خدا‌العفو خدا‌العفو

خداوندا به العفو علی شیرخدا العفو

 

دم افطار می‌‌خوانند وقتی ربنایت را

دلم قرص است می‌بخشی گدای بی‌نوایت را

دم افطار وقتی سفره‌ی احسان تو پهن است

لب روزه طمع دارد فقط رزق رضایت را

لبان تشنه‌ی شیعه دم‌افطار می‌خواهد

بگیرد در بغل قبر شه کرببلات را

سر قتلت حسین‌من، چه جنگی بود در گودال

صدای هلهله نگذاشت بشناسم صدایت را

لب تشنه سرت را از تن پاکت جدا کردند

بمیرم کف زدند ‌و‌ یک‌به‌یک شکرخدا کردند




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/02/19 | 06:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


دیگر ز تو نام و نشان در کارهایم نیست

ایمان به تو در ذکر یا غفارهایم نیست

آنقدر بی پرده گناه و معصیت کردم

دیگر اثر در ذکر یا ستارهایم نیست

هرچند توبه میکنم روزی هزاران بار

اما پشیمانی در این تکرارهایم نیست

هر روز و شب نام تو در گفتارهایم هست

اما نشانی از تو در کردارهایم نیست

این توبه های من خودش هم توبه میخواهد

انگار امیدی به استغفارهایم نیست

دیگر سحرهایم ندارد رنگ و بویت را

دیگر صفا در سفره ی افطارهایم نیست




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/02/19 | 06:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-مدح –ماه رمضان


درد آمدیم لطف تو ما را دوا کند

شاید غریبه را نگهت آشنا کند

هر روزه‌دار پیش ضریح تو در نجف

با حبه‌های زرد عنب روزه وا کند

گفتند ربّ اهل جهان نیستی و من

گفتم ز روی طعنه به آن‌ها خدا کند!

سرمست چشم توست غروبی که ظهر شد

دستت به نور شمس هم انفاق‌ها کند

هر ذره در عوالم امکان برای وصل

با اسم تو خدای خودش را صدا کند

امید وصل در دل ما موج می‌زند

عاشق سحر مقابل ایوان دعاکند

باران و آیه‌های «ذراعیه بالوَصید»

قلب مرا به عشق شما مبتلا کند

هر کس که با حضور تو خلوت نکرده‌ست

باید برای خویش، دلی دست و پا کند

چون آفتاب لطفِ شما ذره‌پرور است

بی‌شک خرابه‌ی دل ما را بنا کند

قطعا نجات دست مناجات‌های توست

عمری کمیل با کلماتت صفا کند

رندانه خواستیم خدا را و عاقبت

ما را به یک نگاه تو حاجت روا کند 

در روز حشر ، مست شراب الست را

از بین خلق ، فاطمه باید جدا کند




موضوع: مناجات با خـدا،  مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/02/19 | 06:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


میهمانم کردی و بارِ سفر آورده ام

دستهای خالی و چشمانِ تر آورده ام

راه دادی بینِ خوبانت منِ گمراه را

آبرو دادی و شرم شعله ور آورده ام

حال و روزم را ببین و دستهایم را بگیر

روسیاهم! از گناهانم خبر آورده ام

«یا غیاث المستغیثین» «یا رجاءَالمُذنبین»

«یا انیس الذاکرین» اشک ِ سحر آورده ام

سفرۂ لطف تو پهن و دست-خالی، سر به زیر...

کوهِ عصیان و ثوابی مختصر آورده ام

با «لکَ صمتُ» به زنجیرش کشیدم باز هم

حرص شیطان را دم ِ افطار در آورده ام

فصلِ دقُّ الباب شد پای دعای افتتاح

آسمان آورده ای و بال و پر آورده ام

روح من مأنوس شد با «یاعلیُ یاعظیم»

تا خریدارم شوی نام ِ پدر آورده ام

بوتراب و قاهِر الاعداء... والیَّ الولی

رو به لطف حضرتِ خیرالبشر آورده ام

درگذر از من «بمولانا أمیرالمؤمنین(ع)»

عاصی ام اما شفیعِ معتبر آورده ام!




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/02/18 | 10:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه مبارک رمضان

 

مهمان خدا اگرچه کوتاهی کرد

نور تو مرا به آسمان راهی کرد

تو شاهد روز محشری ، میدانم

ای ماهِ خدا شفاعتم خواهی کرد 




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/23 | 02:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات وداع با ماه مبارک رمضان


رو لبم فریاده اما بی صداست

پر شدم از دردایی که بی دواست

دوباره فرصت عاشقی گذشت

نشدم من اونی که آقام میخواست

 

توی دنیای خودم ندیدمش

یه سحر کاش كه ببینم خوابشو

هرچی که این سی شبه صداش زدم

نشنیدم حتی یه بار جوابشو

 

داره میگیره صدام مارمضون!

اجابت نشد دعام مارمضون!

دیگه من کاری با هیچکس ندارم

آقام و از تو میخوام مارمضون!

 

ماهم و نشون بده ماه خدا

ماهی که خورشید اسیر نورشه

داری با جمعه تموم میشی بگو

دیگه فردا جمعۀ ظهورشه

 

آقاجون مهمونی هم تموم شد و

ساعتای آخر ضیافته

دیگه از فردا صدامون نمیاد

خیالت از دست ماها راحته

 

شب جمعه س شب رحمت و دعاس

بخششم که دیگه با بزرگتراس

قول بده قفل دلم رو واکنی

کلیدش زیارت کرب و بلاس

 

حالا که برامون این مارمضون

سفره پهن کردی تو بین الحرمین

پس بکش زحمت جمع کردنش و

بیا تو مجلسمون بگو حسین

 

مثل اون مادری که تو قتلگاه

روضۀ غریب مادر میخونه

روضۀ جون دادن برادر و

جلو چشمای یه خواهر میخونه




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/23 | 02:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-وداع با ماه مبارک


پاک در بندگی ام قافیه را باخته ام

فرصتی را که به من داد خدا، باخته ام

یک طرف دست تهی ازطرفی فرصت رفت

بازهم عمر دوسر باخته را باخته ام

من که از دوست به غیر از خودِ او خواسته ام

متن دل را به همین حاشیه ها باخته ام

مست از میکده ها سهم خودش را برده

من ولی حال دعا را به ریا باخته ام

نفس هر طور که میخواست مرا بازی داد

سر و پا را به همین بی سر و پا باخته ام

در پس پرده حنایم چقدر بی رنگ است

آبرویی که تو دادی همه جا ، باخته ام

باختن در همه اوقات ولیکن بد نیست

من دلم را به غم کرببلا باخته ام

باختم دل به حسین و به حقیقت بردم

سجدۀ شکر کنم بس که به جا باخته ام

از همان بار که چشمم به ضریحش افتاد

دل جدا باخته و عقل جدا باخته ام




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/23 | 02:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-وداع با ماه مبارک رمضان


این آخرین شبی است که بیدار بوده ام

چشم انتظار لحظه ی دیدار بوده ام

این آخرین دقایق مهمانی است و من

تا صبح پای صحبت دلدار بوده ام

شکرخدا که سی شب اگر خواب مانده ام

وقت نماز صبح خبر دار بوده ام

سی روز گوش من به اذان بود و نام تو

سی مغرب از اهالی افطار بوده ام

یک سال من اسیر دل خویش بودم و

یک ماه را به دوست بدهکار بوده ام

بر من گذشت یک رمضان دگر! بگو

آیا پسند چشم تو اینبار بوده ام؟!

ای ماه! یک نظر کن و شرمنده کن مرا

شرمنده ی نگاه تو بسیار بوده ام...




موضوع: مناجات با خـدا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/23 | 02:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 25 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.