مناجات با خدا


من از این و از آن حذر میکنم

عزیزم فقط با تو سر میکنم

 

 تو که احتیاجی نداری به من

منم که ز دوری ضرر میکنم

 

شبانه میایم در خانه ات

به حسرت نگاهی به در میکنم..

 

خودت‌ را بده مابقی را بگیر

ببین بعدش اما اگر میکنم؟!

 

دراین کوچه ها بی قرار توام

نه اینکه گدایی زر میکنم

 

عجب امتحانی گرفتی ز من!

کمک کن!که حس خطر میگنم

 

من آن اه جانسوز نیمه شبم

برای تو باشم اثر میکنم

 

بغل باز کن نوکرت امده

چنان طفل میل پدر میکنم

 

کنون که مرا راه دادی‌ خوشم

به جز گریه کاری مگر میکنم؟

 

اگر باز شد صحن قبل از همه

سریعا به مشهد سفر میکنم

 

شب جمعه ها یاد گودال شاه

به سر میزنم دیده تر میکنم

 

نزن شمر با خنجرت بر سرش

به تل ایستادم نظر میکنم

 

مرا ذبح کن دست بردار از او

خودم را برایش سپر میکنم




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/02/7 | 07:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا - ماه مبارک رمضان


مهمانِ توام، بارخدایا چه کنم؟!

جا مانده ام از قافله! حالا چه کنم؟!

شیطان غُل و زنجیر شد و ماندم که-

طغیانِ هوای نفْسِ خود را چه کنم؟!




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/02/6 | 04:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


بیچاره ام، دل خسته ام، زارم، نزارم

باز آمدم چون ابر بارانی ببارم

قلب سیاه و چشم خشک آورده ام من

اشکم نمی آید، گره خورده به کارم

غیر از گناه و معصیت انگار اصلا

کاری نمی آید از این چشمان تارم

حرف جدایی را نزن، دق می کنم من

من که به جز این خانه جایی را ندارم

چیزی به جز بار گنه بر شانه ام نیست

بار مرا بردار که افتاده بارم

هی قول توبه می دهم اما چه سودی

دیگر به قول خویش اطمینان ندارم

من را بسوزان اعتراضی که ندارم

نا اهلم و می دانم اصلا اهل نارم

بد جور دلتنگ غروب کربلایم

ای کاش میشد سر بر آن تربت گذارم

این روزه ها، روضه به پا کردند در من

این روزها یاد لب خشک نگارم

.....

قربان آن خواهر که پای نیزه می گفت:

حالا ببین بر ناقه ی عریان سوارم

یک روز عباسِ علی دور و برم بود

حالا به شمر و حرمله افتاده کارم




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/02/6 | 04:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

استقبال از ماه مبارک رمضان


ای دوست ز رحمت، دلِ آگاهم ده

در ماه دعا سیرِ الی اللّهم ده

ماه رمضان و ماه مهمانی توست

در محفل مهمانی خود راهم ده




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/02/4 | 09:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

استقبال از ماه مبارک رمضان


 نوید  تابش  ماه  صیام   می آید

شمیم رحمت حق برمشام می آید

 

گمان یاس گناه است آنکه را امشب

به  درگه  کرم  "ذوالکرام"  می آید

 

ز آستانه ی  رحمت گذشتن  از عصیان

بشارتی است که برخاص وعام می آید

 

دوصد گناه به یک "یا اله" می بخشند

دوصد جواب به هر یک سلام می آید

 

ز مرحمت"رمضان المبارک"اش خوانند

 مه  صیام  که  با  احترام  می آید

 

گشوده است درفیض وبندگان همه را

پی  شتاب  بر  این  در  پیام  می آید 




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/02/2 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا –ماه رجب و شعبان


بی تو ای جان جهان، جان و جهان را چه کنم؟

خود جهان می گذرد، ماندن جان را چه کنم؟

ماه شعبان و رجب، نم نم اشکی شد و رفت

خانه ابری ست خدایا! رمضان را چه کنم؟

شانه بر زلف دعا می زنم و می گریم

موسی من! تو بگو روز و شبان را چه کنم؟

صاحب "حیّ علی ... "!  لقمه ی نوری برسان

سحر از راه رسیده ست، اذان را چه کنم؟

کاتبان تو مــــرا خطّ امانـــــی دادند ...

کشته ی خال توام، خط امان را چه کنم؟

کاشکی جرم عیان بودم و تقوای نهان

پیش تقوای عیان، جرم نهان را چه کنم؟

کاش می شد که سبک تر شوم از سایه ی خویش

آفتابا تو بگو! خواب گران را چه کنم؟

زخم شمشیر اگر قوت سحرگاه من است

وقت افطار ولی زخم زبان را چه کنم؟

رنجه از طعنه ی پیران پریشان نشدم

با چهل چله جنون پند جوان را چه کنم؟

غرقه ی موج رجز، گم شده ی بحر رمل

سینه خالی ز معانی ست، بیان را چه کنم؟




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه شعبان،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1399/01/31 | 12:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غزل مناجاتی بر اساس متن مناجات شعبانیه

مناجات با خدا


وَاسْمَعْ دعایی با تو در دل حرفها مانده

وَاسْمَعْ ندایی که صدایم بی صدا مانده

 

اَقْبِل به من حالا که اقبالی برایم نیست

در حنجرم وقتی که بغض ربنا مانده

 

دارم فراری می شوم از خود به سوی تو

در کشتی این ناخدا تنها خدا مانده

 

ناجی تویی راجی منم در دست های من

بی ربنا هایم فقط مشتی هوا مانده

 

وقتی که محرومم کنی روزی نخواهم خورد

باید بگیری دست من را که رها مانده

 

پوشانده ای امروز در دنیا عیوبم را

اما فَلا تَفْضَحْنیِ روز جزا مانده

 

از تو اگر دورم ولی نزدیک شد مرگم

در کوله ام تنها الهی قَدْ دَنا مانده

 

شعبان به پایان آمد و روی لبان من

وای من از فریاد لَمْ تَغْفِر لها مانده

 

خوبی تو آمال من را بیشتر کرده است

مِنْکَ رَجائی از وَلا تَقْطَع به جا مانده

 

لَمْ تَهْدِنی؟ می خواستی رسوا اگر باشم

لم تَهْدِنی؟ وقتی دلیل کربلا مانده

 

یک عمر قَدْ اَفْنَیْتُ عُمری بی حضور تو

پس فَاقْبَل عُذری که‌دلیل روضه ها مانده

 

جرم زیادم پیش عفو تو چه ناچیزو

تازه عنایات علی موسی الرضا مانده

 

بین جهنم هم تورا فریاد خواهم زد

تاثیر اشک شوق در قاموس ما مانده

 

تنها محبت راه ترک معصیت گشته

با دوستت دارم جهانی روی پا مانده




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه شعبان،


تاریخ درج شعر : شنبه 1399/01/30 | 11:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت حلول ماه شعبان-مناجات با خدا


گناه، پشتِ گناه و گناه، پشت گناه

چه توبه ای؟! که فقط هست آه، پشت گناه

 

جوانی است زمان رسیدن به خدا

جوانی ام همه اش شد تباه، پشت گناه

 

رجب گذشت... یکی هم به داد من برسد

چرا که نیست دلم رو به راه، پشت گناه

 

رسید سوی من آقا و رفت از دستم

دوباره روزی دیدار ماه، پشت گناه

 

حکایتی است پر از دردِ خنده عاشقی ام

دو چشم خیسِ نشسته به راه... پشت گناه!!!

 

دلیل دارد اگر سر به زیر و غمگینم

به پیش یار شدم رو سیاه، پشت گناه

 

گناه هیچ کسی نیست، با خودم قهرم

همیشه رفته سر من کلاه، پشت گناه

 

چقدر گفتمت ای دل برو به کرب و بلا

حرم نرفته شدی بی پناه پشت گناه




✔️ موضوع : ماه شعبان، مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/01/7 | 10:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


به روی دست آوردم دل غم پرور خود را

صدف از سینه اش بیرون کشیده گوهر خود را

 

دلم را ساده اندیشانه از پیکر در آوردم

چنان اندیشه ای که اشعری انگشتر خود را

 

من آن طفل پریشانم که در بازار تنهایی

چنان سرگرم شد ، گم کرده حتی مادر خود را

 

و روز حشر ، مانند مسلمانی که از غفلت

به جمع انبیاء نشناخته پیغمبر خود را

 

منم آن واعظی که سالها با نان دین خوردم

شبیه موریانه پایه های منبر خود را

 

جهان دار مکافات است، جو ، گندم نمی گردد

کلونی خسته ام ، هر بار میکوبم در خود را

 

به جای نافله با شعرهایم توبه میخوانم

به اشک خویش میشویم تمام دفتر خود را

 

سرم بر شانه ی مُهر است ، در آغوش سجاده

و غسلِ اشکهایم میکنم پا تا سر خود را

 

بر این سجاده ی تب دار از شرم پشیمانی

میان سجده چون ققنوس سوزاندم پر خود را

 

به این امید که جان می دهم در بین آغوشت

کشاندم تا سحر این سجده های آخر خود را




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/01/7 | 10:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


خداوندا مریضان را شفا دِه

به لطف‌خویش آن‌ها را دوا دِه

به بیماران اهل روضه؛ دارو

ز داروخانه ی کرب و بلا دِه




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/01/6 | 05:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا- امام حسین(ع)-مناجات


از اینکه بی وفایم، خیلی دلم گرفته

باید به خود بیایم، خیلی دلم گرفته

 

«أُدعونی أَستجب» را خواندم ولی از اینکه

لنگ است هر دو پایم، خیلی دلم گرفته

 

در خود شکستم از بغض، گفتم میانِ سجده:

با اشکِ بی صدایم، خیلی دلم گرفته

 

یارب «ظَلمتُ نفسی»، یارب «إلهی ٱلعفو»

درمانده و گدایم، خیلی دلم گرفته

 

یک عده با چه شوقی زائر شدند امّا؛

من تحبسُ الدّعایم، خیلی دلم گرفته

 

دل ذکرِ «لاطبیبَ مَن لاطبیبَ» دارد

قدری بده شفایم، خیلی دلم گرفته

 

ردّم نکن! به وٱلله جز تو کسی ندارم

کاری بکن برایم، خیلی دلم گرفته

 

«دست از طلب ندارم» اینها همه بهانه ست

دلتنگِ کربلایم، خیلی دلم گرفته

 

شب های جمعه ایکاش با گریه سمتِ مقتل-

با مادرت بیایم! خیلی دلم گرفته

 

روضه بخواند و من گریه کنان بگویم:

اربابِ سر جدایم؛ خیلی دلم گرفته!

 




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/10/28 | 02:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 مناجات با خدا


از هر چه که هست جز خودت دورم کن

لبریز حضور، غرق در نورم کن

این قافله‌ی عمر که از دستم رفت

با قافله‌ی حسین محشورم کن




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه مبارک رمضان


پایانِ مهمانی و دیگر فرصتی نیست

دل کندن از این سفره کار راحتی نیست

از خوب هایِ خوب تا بدهایِ بد را

قلباً پذیرفتی و گفتی: دعوتی نیست!

در سجده هایِ شکر، چشمانم پر از اشک

دل بردن از چشم تو هم بد-عادتی نیست

وقتِ اذان افتاد سمت من نگاهت

داری هوایم را و جایِ حسرتی نیست

ذکرِ «لکَ صمتُ» دم افطار یعنی؛

«أنت إلهی» پس به شیطان رغبتی نیست

از استجابت های تو بعد از شبِ قدر؛

می گردم و در دست هایم حاجتی نیست

«ألغوث» هایم نذرِ «خلصنا من ٱلنار»

جوشن به تن دارم! خیالِ وحشتی نیست

آوردم و بخشیدی و شرمنده کردی

در اینکه «غفّار ٱلذنوبی» صحبتی نیست

پس بعد از این هم خط بزن با دست رحمت

هر گونه عصیان را اگر که زحمتی نیست!




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/03/14 | 05:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه مبارک رمضان


سفره را جمع نکن آمده ام پشت درم

من همان بی سروسامان شده ی خون جگرم

با تو مانوس شدم خوب رفیقی هستی

چقدر حرف زدم با تو ز شب تا سحرم

دست مردم همه پر! دست من اما خالی ست

کاسه ام را به کجا غیر همین در ببرم؟

بعد از این دست تو باشد دل و چشمم یارب

نکند باز بیوفتد به گناهان نظرم

شب آخر نکند قهر کنی میمیرم

وای اگر دست نوازش نکشی روی سرم

علی آمد برکت داد به این بندگی ام

علی آمد اثری داد به اشک بصرم

هیچکس مثل علی پشت من زار نماند

جزعلی نیست کسی پشت و پناهم سپرم

مزد این سی شبه یک کرببلایم ببرید

چندوقتی است که من منتظر این سفرم

رمضان رفت ولی فکر محرم هستم!

میخورد باز به این روضه ی رضوان گذرم..

بیشتر از همه مادر پی اولادش هست

لطف زهرا نرسد سود ندارم! ضررم

شب جانسوز وداع است بخوانم ز وداع

تشنه ای رفته به خیمه وسط اهل حرم

خواهری ناله ی  ای وای برادر دارد

دختری ناله ی ای وای خدایا پدرم!

زینب آمد به سخن بی تو چه باید بکنم؟

پیش من باش که دربین هزاران نفرم




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/03/14 | 05:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه مبارک رمضان


ماه رمضان می رود و توشه ندارم

در مزرعه ی عفو خدا خوشه ندارم

با روزه خدایی نشدم، باز امیدی

جز گریه ی بر صاحب شش گوشه ندارم

 




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/12 | 10:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

وداع با ماه مبارک رمضان

 

وعدهٔ عاشق ِ خسران زدهٔ ماه ِ خدا

عصرِ روزِ عرفه ؛صحنِ حسین؛کرببلا

 

 




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/12 | 10:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


چندشب مانده فقط برگ امان نیست مرا

توشه ای از برکات رمضان نیست مرا..

یک زمان گریه کنی خوب برایت بودم

خاک بر سر شده ام! اشک روان نیست مرا

توبه هایم عقب افتاد و جوانیم گذشت

پیری از راه رسیدست، توان نیست مرا

سرم آنقدر به دنیا و ظواهر گرم است

چیزی از باطن اسرار عیان نیست مرا

آشتی کردن من باهمه بود الا او

سود این دوستی ام غیر زیان نیست مرا

شب قدر از کف من رفت و برای بخشش

غیر روز عرفه هیچ زمان نیست مرا...

تا زمانیکه حسین است رفیق دل من

میل همراه شدن با دگران نیست مرا

دور هم بودن ما را بنویسید بهشت

نفسی جز نفس سینه زنان نیست مرا

آه جز کرببلا هیچ نمیخواهم من

آه جز کرببلا قبله جان نیست مرا

خواهری رفت سوی مقتل و میگفت حسین

جای تو همسفری غیر سنان نیست مرا..




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/12 | 10:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-شب قدر


زار و دامن آلوده، آمدم به مهمانی

حاصل همه عمرم، گشته این پشیمانی

گرچه من گنهکارم، گشته ای خریدارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

سر به زیر و شرمنده، دل به لطف تو بستم

توبه نامه ای باطل، مانده بر روی دستم

معصیت شده کارم، از تو هم طلبکارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

مورد پسند تو ، زندگی نکردم من

یک سحر به عشق تو ، بندگی نکردم من

مانده بر زمین بارم، دلخوشم تو را دارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

با کمال بی شرمی، قلب یارم آزوردم

نزد حضرت صاحب، آبروی خود بردم

سرچگونه بردارم، کرده معصیت خوارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

با محبّت زهرا، تا نجف کشیدم پر

ذکر هرشب قدرم، یا علی مدد حیدر

بر علی گرفتارم، حبّ مرتضی دارم

یا کریم و یا الله ، یا کریم و یا الله

 

زیر لب علی امشب، نام فاطمه دارد

یاد مهربان یارش، آه و زمزمه دارد

شد زمان دیدارم، من قتیل مسمارم

فاطمه کجایی تو ، مردم از جدایی تو

 

با حسین حسین امشب، حاجتم روا باشد

چون که افضل الاعمال، طوف کربلا باشد

شد حسین خریدارم، میل کربلا دارم

اى حسین مظلومم ، اى حسین مظلومم

 

با نگاه اربابم، همچنان زهیرم کن

با تنی به خون غلتان، عاقبت به خیرم کن

شد حسین مدد کارم، شاه با وفا دارم

ای حسین مظلومم ، ای حسین مظلومم

 

روی نی نسیم آمد، گیسویش تکانی خورد

بس که دلبری می کرد، صبر خواهرش را برد

گفت حسین گرفتارم، در میان اغیارم

اى حسین مظلومم ، اى حسین مظلومم




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان، شب قدر،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/03/5 | 04:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


یکی میخواد صدات کنه

میخواد جوابشو بدی

بهش بگی: "سلام رفیق"

بهش بگی: "خوش‌اومدی"

 

بهش بگی: "هرچی بودی

حالا دیگه مال منی

خیلی خوبه که جز به من

رو به کسی نمی‌زنی"

 

من عار تو بودم ولی

تو بودی یارِ غار من

اگه نباشه لطف تو

سیاهه روزگار من

 

تمومِ دورامو زدم

تا غم روی دلم نشست

کارد که به استخون رسید

یادم اومد خدایی هست

 

هزار دفه خوردم زمین

از بس روتو زمین زدم

از بس که قول دادم ولی

سرِ قرار نیومدم

 

حالام که اومدم پیشت

حقّمه راه ندی منو

میخوام که واسطه کنم

یه آقای بی‌کفنو

 

حسین منو فرستاده

به من نشون داده راهو

بخاطرِ آقام ببخش

این بنده‌ی روسیاهو

 

از این به بعد بخاطرِ

حسین گناه نمی‌کنم

با گناهام نوکریمو

دیگه تباه نمی‌کنم

 

خدا اجازه هست؟... میخوام

برای بخشش گناه

دوخطی روضه بخونم

از بدنِ تُو قتلگاه

 

تشنه‌تر از حسین کیه؟

غریب‌تر از حسین کجاست؟

پیش چشای خواهرش

سرش بریده از قفاست

 




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 05:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ازهمه خسته شدم، خستگی ام را در کن

مضطرم، لطف کن و فکر مَنِ مضطر کن

بی پناهم به جز این خانه پناهم ندهند

من پناهنده شدم بر تو مرا در بر کن

گر چه رویم سیه و دامنم آلوده شده

از خطایم بگذر حال مرا بهتر کن

حال اشکی بده من را که دلم بِشْکَسته ست

بعدازآن رحم بر این حال و به چشم تر کن

یا رئوف، از سر رأفت مددی کن بر من

یا کریم، از کرمت شاملِ این نوکر کن

بر سر سفره ی تو آمده ام، سفره گشا

بین خوبانِ درت جای مرا گستر کن

آمدم توبه کنم، قول دهم، خوب شوم..

توبه ام را بپذیر، حرف مرا باور کن

کوچکم محضر تو، ای تو بزرگِ همگان

من نه اصلاً؛ نظرم حقِ یلِ خیبر کن

به بزرگیِ علی دستِ مَنِ کوچک گیر

قلب من را حرم فاطمه و حیدر کن

علی و فاطمه بر روی حسین حساسند

نظری بر مَنِ نوکر، به شَهِ بی سر کن

زخمی اُفتاده به گودال و تنش درخون است

شمر صرف نظر از دشنه و از خنجر کن

خواهرش آمده از تل، نَبُر از شَه سر را

رحم برقلبِ پُراز خونِ چنین خواهر کن




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/29 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


یار و دلآرام تویی

یاد تو آرامش من!

از عدم آورده مرا

لطف تو، بی‌خواهش من

 

عاشق و مجنون، همه من

دلبر و جانان، همه تو

شوق فراوان، همه من

لطف فراوان، همه تو

 

شکر! منم بنده‌ی تو

شکر! تویی خالق من

شکر! منم عاشق تو

شکر! تویی رازق من

 

«ذکر تو گویم، مَلِکا!»

مقصد و مقصود تویی 

شکرِ تو گویم، احدا!

شکر! که معبود تویی

 

بی تو چه تاریکم و سرد

گرمی و نورم، همه تو

بی تو چه بی‌حوصله‌‌ام

عشقم و شورم همه تو

 

خسته منم، تشنه منم

چشمه تویی، بحر تویی

کی گله از یار کنم؟

«لطف تویی، قهر تویی»

 

مهر تو را، ماه تو را

مهرِ منی، ماهِ منی

بنده‌ی درگاه توام

خالق و الله منی

 

«ذکر تو گویم، مَلِکا!»

مقصد و مقصود تویی 

شکرِ تو گویم، احدا!

شکر! که معبود تویی 




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با ماه رمضان


ای طعم رسیدن به تو شیرین تر از افطار

ای هر شب من تا سحر از شوق تو بیدار

در ظلمت شب های جهان، چهره ی خود را

ای ماه مبارک! دمی از پرده برون آر

ابروی هلالیت نهان در پس گیسو

عیدی است که رؤیت شود از عمق شبی تار

آرامش چشمان تو همچون شب قدر است

پلکی بزن احیای مرا زنده نگه دار

بی تابی هر/ روزه مرا تشنه ترم کرد

این تشنگی آن قدر گواراست که انگار،

هر لحظه لبم می شود از نام تو سیراب

هر لحظه دلم می شود از یاد تو سرشار

بازار به ایمان من و ناز تو گرم است

عقل است فروشنده و عشق است خریدار

ما را که از آغاز به دور تو بگردیم

بیرون مکن از دایره؛ ای نقطه ی پرگار!

راهی شده ام از خود و مقصد که تو باشی،

این را ه سراسر خطر انگار نه انگار

*

ای راهزن مست کمین کرده !  هلا! مرگ

دست از سر تنهایی این قافله بردار

ما زنده به آنیم که با یار بمیریم

پس وعده ی ما با تو پس از لحظه ی دیدار




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


ای خطاپوش خطا کار تو باز آمده است

واکن آغوش ! گنهکار تو باز آمده است

هرکجا رفت جز این در ، به در بسته رسید

پشت در مانده به دربار تو باز آمده است

رفت سربار کسی غیر تو باشد که نشد

پهن کن سفره که سربار تو باز آمده است

به خریداری یوسف همه جا رفت و نبود

با کلافی سر بازار تو باز آمده است

روزه داری که شده تشنه ی من لی غیرک

بر سر سفره ی افطار تو باز آمده است

گرم سبحانکَ یا مومن و یا وهاب است

با اجرنایِ من النارِ تو باز آمده است

راهباً راغباً و راجیاً و خائفاً است

گر ابوحمزه به دیدار تو باز آمده است

لا تؤآخذنی أَلا عشق!  که با سوء عمل

سر این کوچه بدهکار تو باز آمده است

هاربٌ منکَ إلیک است و گرفتار گناه

گر به سوی تو گرفتار تو باز آمده است

قدر را قدر ندانست و پشیمان برگشت

واکن آغوش!  گنهکار تو باز آمده است




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


  با هق هقم به سمت تو یارب دعا کنم

تا درد توبه های شکسته دوا کنم

برگشته ام به سوی تو یا ایهاالعزیز

تا کیل بی پناهی خود را گدا کنم

دنیا اذان عاشقی ام را شنیده است

باید به مهربانی تان اقتدا کنم

دلتنگی ام عزیز دلم داده جرأتی

تا بر لبم حکایت نام تو را کنم

خواب از سرم پریده، هوایم پریدن است

ای خوش دمی که قصد سفر تا شما کنم

این اشک ها که قابل درگاهتان نبود

باید بساط روضه ی سقا به پا کنم

افتاده دست بر ورق خیس کربلا

باید عمود خیمه ی دل را جدا کنم

بی شک گناه دفتر من پاک میشود

وقتی لباس هیئتی ام را صدا کنم

من روزه ام به یاد لبان حسین بود

این روزه را به روضه مکشوفه وا کنم

شاید که بی ادب شده این بنده ات ولی

با «یاحسین» کار تو را یا خدا کنم

باران لطف حق دلم نیست، واقفم

این شِکوه جز کنار تو اما کجا کنم؟

من خسته ام از این که خودم بودم و خودم

یک دم مرا ز بند خودم ها رها کنم




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


تکرار در تکرار هر سال خودم هستم

دنبال تو نه بلکه دنبال خودم هستم 

عمری کمر بستم به گمراهی خود ، افسوس

با چشم دل دیدم که دجّال خودم هستم

اصلا مرا با حیله ی ابلیس کاری نیست

من باعث و بانی اغفال خودم هستم

با دست خود آلوده کردم روزگارم را

من زخم خورده از پر و بال خودم هستم

صورت پرستی حُسن سیرت را گرفت از من

صدحیف از اینکه غرق تمثال خودم هستم

هرگز طلوع رستگاری را نخواهم دید

وقتی اسیر دست امثال خودم هستم

سر می بُرم وجدان خود را و خیالم نیست

ای وای بر من ؛ شمر گودال خودم هستم

اولاد من با روزه و با روضه ها قهراند

شرمنده از هر میوه ی کال خودم هستم

اشک از دو چشم بی قرارم رخت بربسته ست

شب تا سحر دلواپس حال خودم هستم

گفتم می آیم آشتی اما نشد ، هرشب

سرخورده از این بخت و اقبال خودم هستم

سهم من از صرف جوانی روسیاهی شد

آیینه ی تاریک اعمال خودم هستم

ممنونم از اینکه دوباره فرصتم دادی

دیگر به فکر رفع اشکال خودم هستم

از این همه ناخالصی ها خسته ام خسته

این روزها در فکر غربال خودم هستم

گرچه مطیع نفس خود بودم ولی دیگر

عبد خداوند متعال خودم هستم 




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، ماه رمضان،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


«در خرابات مغان، نور خدا می‌بینم

وین عجب بین که چه نوری، ز کجا می‌بینم»

از عرق‌های کشاورز «علق» می‌شنوم

باربر را وسطِ سعیِ صفا می‌بینم

 

رفتگر واله شد از ناله ی این جاروها

بوسه ها زد مَلَک از شوق، بر این بازوها

کوه، محرابِ شبان گشت و شبستانش دشت

مانده در حسرت هر «هی هیِ» او، «هو هو» ها

 

پینه بر پیشانی، شد همه‌ی مردیِ من

دست پینه‌زده، خندید به بی‌دردیِ من

یار در خانه و من گِرد جهان می‌گردم

حسرتی بود، رهاورد جهانگردی من

 

عُجب و تکفیر از این فلسفه‌ها می رویند

بی تماشا چه قَدَر از تو سخن می گویند

سطر سطرِ دل اوراق سیاهند از شرم

تا در این دفتر بی روح تو را می‌جویند

 

دستمان خالی و انگشت پر از انگشتر

از خُم غیب، هر آنکس پُر تر، خامُش تر

چه صداها که بلند است از اوهام، ولی

«از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر»

 

رگ گردن، به تو نزدیک تر از حنجره هاست

رو به تو، در دلِ هر خسته دلی، پنجره هاست

دوست داری که شب و روز صدایت بزنیم

بی سبب نیست، به کارِ همه عالم گره هاست

 

قطره اشکی که چکید، از لب دریای تو گفت

آه! در هر ضربانش، دلم از جای تو گفت

چرخ نخ ریسیِ هر پیرزن آمد به سخن

لا الهان همه بشکست و از الای تو گفت

 

حضرت دوست! به حق دل این پیرزنان

گل بی خار! به سوز نفَس خارکنان

بده یک جرعه از آن عشق که دادی به حبیب

تا که محشور شوم در صف خونین کفنان




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


وقتی که دلتنگم، وقتی که غمگینم

وقتی که دنیا رو دیوار می‌بینم

وقتی که خاموشم، وقتی که دلسردم

وقتی که دنبال خوشبختی می‌گردم

وقتی که بی‌تابم، وقتی پریشونم

حسی بهِم می‌گه: تنها نمی‌مونم

حس می‌کنم هستی، بازم کنار من

دستامو می‌گیری، پروردگار من!

هر روز می‌بینم، تسبیح موجا رو

اشکای بارونو، هوهوی دریا رو

ای در قیام سرو! ای در قنوت تاک!

ای در رکوع بید! ای در سجود خاک!

زیباترینی تو، پیدای ناپیدا!

مجنونتم، مجنون، لیلای بی‌همتا!

ای خالق شبنم! ای قبله‌ی خورشید!

ای خوبی که هروقت من بد شدم،... بخشید




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


عشاق، روز خویش به طاعات شب کنند

بر آستان فاطمه عرض ادب کنند

از تشنگی وصل، زمان دعای خود

از محضر اله شهادت طلب کنند




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


کوبنده در کیست گنه کار تر از من

سربسته بگو کیست گرفتار تر از من

با بیم وامید آمدم امشب سر سفره

با این که کسی نیست سبکبار تر ازمن

الحمد،که مهمان توام مثل همیشه

انگار کسی نیست بهادار تر از من

گفتم که مرا نزد خودت مشتری ام کن

گفتی که تورا نیست خردیدار تر ازمن

گفتم که مرا نیست خطا پوش تر از تو

گفتی به خطا کار که ؟ ستّار تر ازمن

گفتم که هماره کرمت کرده عطایم

گفتی به کرم کیست سزاوار تر ازمن

گفتم که طمع کرده، به جود تو منم من

گفتی که نجویید وفا دار تر از من

گفتم که دلم غیر تو دلدار ندارد

گفتی که تو دل باش ، که دلدار تر از من؟

گفتم نکند غیر تو از جای بلندم

گفتی به زمین خورده چه کس یار تر از من؟

گفتم که منم طالب مرضیّ رضایت

گفتی که تَفَضّل که رضا دار تر از من

گفتم مدد توست اگر حیدر ام من

گفتی به محب نیست مدد کار تر از من

گفتم که لقای تو کجا ؟ بی سرو پا را !

گفتی بنما خواهشِ بسیار تر از من

گفتم ز ازل چون تو گرفتار حسینم

گفتی به حسین نیست گرفتار تر از من




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا


عاشق مشتاق  تا آغوش هجران میرود

پابرهنه در پی خار مغیلان میرود

شب به شب سر به بیابان طلب بگذاشتیم

هر که عاشق میشود ، شبها بیابان میرود

کوچه ای خوبست که طی کردنش دردسر است

میل دیوانه به استقبال طفلان میرود

گردن معشوق می افتد گناه عاشقان

گر زلیخا بد شود یوسف به زندان میرود

بیشتر مهر پدر را میکند معطوف خویش

طفل در نزد پدر هر وقت گریان میرود

گر ازاینجا سردرآوردیم ما کار تو بود

گله هر جا میرود با میل چوپان میرود

سفره مهمان ندیده نیست در شان کریم

اول ابراهیم ما دنبال مهمان میرود

گیسوی معشوق را با خون دل باید گرفت

آنچه آسان میرسد از راه آسان میرود

درد عالم را در خانه مداوا میکند

هرزمان که پرچمش استان به استان میرود

من ترا با قیمت جانم بدست آورده ام

هر کجا اسم تو می آید؛ز تن جان میرود

آبروی فاطمه ما را کنارت راه داد

طفل بازیگوش با مادر دبستان میرود

من دوباره گیر کردم ؛ضامن آهوکجاست؟

من دلم تا گیر می افتد خراسان میرود

معجزه یعنی همینکه در میان خانه ات

هر که گریان میشودتا خانه خندان میرود




✔️ موضوع : مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/02/22 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 26 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic