حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1394/04/24

مناجات با خدا


اگر درد، داری دوا می کنم

بیا حاجتت را روا می کنم

تو از من گریزیانی و باز من

تو را بنده ی خود صدا می کنم

اگر چه ز کار تو ناراضی ام

تو را باز از خود رضا می کنم

تو با من کنی قهر و من آشتی

تو کردی خطا من عطا می کنم

تو را خواندم اکنون که باز آمدی

کجا دست خالی رها می کنم

به کارت زدی بس گره های کور

مخور غم من از لطف وا می کنم

تو از من جدا گشته ای ورنه من

کجا از تو خود را جدا می کنم

تو مستوجب آتش دوزخی

من از اشک چشم ات حیا می کنم

مرنج از بلاها که من گاه گاه

نوازش تو را با بلا می کنم

زآلودگی تا که پاک ات کنم

تو را عاشق کربلا می کنم

به یک یا حسین و به یک قطره اشک

تو را پاک از هر خطا می کنم

جواب تو را گر نگویم جفاست

کجا من به عبدم جفا می کنم

طبیب و دوای تو «میثم» منم

مداوات با یک دعا می کنم



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/23

پایان ماه مبارک رمضان


ماه خوب عاشقی دارد به پایان می رسد

لحظه ی تودیع مهماندار و مهمان می رسد

آسـمان چشـم های عاشـقان ابـری شده

مثل این سی شب دوباره بوی باران می رسد

پشت پایش از دو چشمم رودی از خون می رود

از هراس دوری اش دارد به لب جان می رسد

گوئیــا دیـروز بود این سـفره را انداختند

طرفة العینی گذشت و وقت هجران می رسد

با مجیر و با ابو حمزه چه حالی داشتیم

زود دارد افتتـاح ما به پـایـان می رسد

بی سـر و پـا آمدم ، حالا سراپـا ثروتم

آری آری بر فقیران لطف سلطان می رسد

مثل من بی آبرویی را به کویش راه داد

این فقط از خلق نیکوی کریمان می رسد

آنقَدَر بخشید از خیل گناه آلوده گان

تا که آوای فغــان از بند شیطان می رسد

تا به قدر ذره ای مژگـان من نمنـاک شد

دیدم از دریای رحمت موج غفران می رسد

تا که گفتم "بالحسین،العفو" ، دستم را گرفت

لطف او بر ما پس از ذکر "حسین جان" می رسد

هرشب اینجا پا به پای ما خدا هم روضه خواند

ناله ی واویلتا از عرش رحمان می رسد

**

در میان نهری از خون، جان زینب بی سلاح

چکمه پوشی سنگ دل با تیغ برّان می رسد

خواهرش بالای تل دارد تماشا می کند

مادرش با قدّ خم ، موی پریشان می رسد

کاش می شد زودتر از کربلا دورش کنند

دارد از صحرا صدای نعل اسبان می رسد

عطر سیب پیکرش گودال را پر کرد و بعد

بویی از پیراهن یوسف به کنعان می رسد

**

وعده ی مـا اربعیـن ، پای پیـاده از نجف

کربلا آغوش خود بگشا که مهمان می رسد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


جای آن است درِ رحمت تو باز شود

بنده ی غرق گناه تو سرافراز شود

این پرستوی به دامان گنه افتاده

پر و بالی زده آماده ی پرواز شود

ملک و حور به فرمان تو هورا بکشند

تا خجالت زده ای توبه ش احراز شود

آخر فصل گنه کاری این دل برسد

عشق بازی تو با بنده ات آغاز شود

مثل خورشید ، به روشندلی اش می بالد

آنکه با پرتویی از نور تو دمساز شود

معجز آسا دل حق در گرو توّاب است

چه عجب تائب اگر صاحب اعجاز شود

دم گرم و نفس پاک مسیحا گیرد

با منادی سحر هر که هم آواز شود

ای خوشا آنکه شهید غم دلدار شود

صاحب مرتبه ی عالی و ممتاز شود

سوره ی فتح چو از مکّه تلاوت گردد

در رکاب پسر فاطمه جانباز شود

ای خوشا آنکه دلش وقف دعای فرج است

با گل عشق خدا همدم و همراز شود



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/23

مناجات با خدا


گنه کردی بیا می بخشمت گفتم که غفارم

تو با خود دشمنی کردی ولی من دوستت دارم

اگر من با تو بد بودم تو را دعوت نمیکردم

گشودم در که بر گردی ببینی لطف بسیارم

تو مهمان عزیزی بر من و من میزبان تو

چگونه میهمان نومید برگردد ز دربارم

ز بستر نیمه شب برخیز و اشکی ریز بر دامن

که با اشک شبت خاموش گردد شعلۀ نارم

تو آن عبدی که در گرداب جرم و معصیت غرقی

من آن ربم که باشد دم به دم لطف و کرم کارم

به جز نومیدی از عفوم ببخشم هر گناهی را

امید آور امید آور که من از یأس بیزام

عذاب و عفو باشد هر دو تحت اختیار من

توان سوزانمت اما به بخشیدن سزاوارم

تو دائم غافل و من آنی از تو نیستم غافل

تو خواب و من زلطف و مرحمت پیوسته بیدارم

به بازار محبت اشک باشد بهترین کالا

که هر یک قطره را با یک یم رحمت خریدارم

اگر فردا بپرسند از تو ای (میثم) چه آوردی

بگو دستم تهی اما محّب آل اطهارم



موضوع : مناجات با خـدا، 
دوشنبه 1394/04/22

مناجات با خدا-روضه حضرت علی اصغر(ع)


هرکس برای توبه محکم نیت نداشت

اشک و دعای نیمه شبش کیفیت نداشت

شیطان ز شش جهت طرفم حمله میکند

یارب کمک عبادت من امنیت نداشت

من مستحق مغفرت اصلا نبوده ام

بخشید، چون برای خودش خوبیت نداشت

جان خودم که همت من عبد بودن است

اما چه سود نیت من فعلیت نداشت

آن عاشقی به قرب خدایش رسید که

کاری به کار جمعیت و کمیت نداشت

آن کثرتی خوش است که خلوت بیاورد

اهل سحر، کمیل علی جمعیت نداشت

افطار من به فکر فقیری نبود وای

خاکم به سر که روزه من ماهیت نداشت

دل را به سمت مقصد خوبی نمی برد

آن عالمی که جلوه ربانیت نداشت

با چند التماس دعا گیج میشود

در سیر خویش عابد اگر ظرفیت نداشت

در سرگذشت حر ریاحی برو ببین

صاحب نفس نمی شد اگر تربیت نداشت

مدیون گردگیری یار است این دلم

بین غبار آینه شفافیت نداشت

من با علی به بندگی ام فخر می کنم

که جز علی عبادت حق تولیت نداشت

در اصل کعبه تا به ابد ملک حیدر است

وقتی نجف به غیر خدا ملکیت نداشت

من بی حسین سوی خدا هم نمی روم

بی روضه ذکر و ادعیه جذابیت نداشت

**

کف می زدند دور و بر حرمله سپاه

شش ماهه را زدن به خدا تهنیت نداشت

رو زد حسین حرمله اما سه شعبه زد

این نانجیب ذره ای انسانیت نداشت



موضوع : مناجات با خـدا، حضرت علی اصغر(ع)، 
دوشنبه 1394/04/22

امام حسین(ع)-ماه مبارک رمضان


ماه مهمانی خدای حسین

توبه کردم به اتکای حسین

حتم دارم خدا نگاهم کرد

با دعای گره گشای حسین

می شود لحظه لحظهء این ماه

شامل حال ما دعای حسین

شک ندارم که توبهء ما را

می پذیرد خدا برای حسین

بی شک از رحمت خدا دور است

هر کسی نیست آشنای حسین

زندگی می فروشد و با آن

آبرو می خرد گدای حسین

قابل پیشکش ندارم هیچ

پدر و مادرم فدای حسین

به خدا که قیامتی کرده

در دل ما برو بیای حسین

هر زمانی که روزه می گیرم

بیشتر می کنم هوای حسین

این لب تشنه متصل کرده

روزه ام را به روضه های حسین

بی سبب نیست سفرهء افطار

می شود سفرهء عزای حسین

نیزه و تیغ بود و دشنه و تیر

محشری بود کربلای حسین

از دل خیمه تا لب گودال

خواهرش رفت پا به پای حسین

تکیه بر نیزهء غریبی داد

گریه می کرد نینوای حسین

نانجیبانه هلهله کردند

تا نیاید دگر صدای حسین

از مقابل سرش بریده نشد

سر بریدند از قفای حسین

وای از آن دم که ذوالجناح آمد

بی سوارش به خیمه های حسین

من بمیرم به خاطر خلخال

شد جسارت به بچه های حسین

رفت انگشت و بعد انگشتر

بعد از عمامه و عبای حسین

خرج صد روضه است تنهایی

قصهء تلخ بوریای حسین

آنقدر شأن و منزلت دارد

که خدا هست خونبهای حسین

تا قیامت به یاد می ماند

کی شود سرد ماجرای حسین

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
یکشنبه 1394/04/21

مناجات با خدا


گر عذابم کنی، تو می‌دانی

ور عقابم کنی، تو می‌دانی

گر جوابم دهی، کرم کردی

ور جوابم کنی، تو می‌دانی

همه جا سایه‌ات بوَد به سرم

آفتابم کنی، تو می‌دانی

اگر آتش زنی تو و کرمت

وگر آبم کنی، تو می‌دانی

آب آلوده‌ام، خداوندا

گر گلابم کنی، تو می‌دانی

ریگ افتاده در ته جویم

دُرِّ نابم کنی، تو می‌دانی

ناامیدم کنی، امید منی

کامیابم کنی، تو می‌دانی

بپسندی کرامتت نازم

انتخابم کنی، تو می‌دانی

به سپهرم بری، تراب توام

یا ترابم کنی، تو می‌دانی

"میثمم" گر بسوزی‌ام، سوزم

ور کبـابم کنـی، تـو می‌دانـی



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/21

مناجات با خدا


آه ای پناه هر دو عالم بی پناهم

آیینه ام اما اسیر دست آهم

چون بی ستون هر خانه شد, آوار گردد

بی یادتو خوردم زمین ای تکیه گاهم

گفتم درستش میکنم شد بدتر از قبل

در آمدم از چاله افتاده به چاهم

من بنده نفسم هر آنچه نفس خواهد

لافم شده هرچه خدا خواهد بخواهم

وقت گرفتاری فقط سوی تو آیم

شرمنده از این بندگی گاه گاهم

پیدا کن این گم گشته ی در آرزو را

چون سوزنی  افتاده در انبار کاهم

با نفس غارت شد دلم , آقا کمک کن

بیچاره و درمانده ای در بین راهم

گر سائل لطف تو باشم روسپیدم

گر پادشاهی بی تو باشم روسیاهم

دستم بگیر ای منتهای آرزوها

یا رب بده در خانه ارباب راهم

حتما درستش میکند  او بنده ات را

گر کربلا قسمت کنی بر این گدا هم



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/21

مناجات با خدا


یارب دل اگر سیر در افلاك كند

جان را صدف گوهر لولاك كند

مگذار كه آلوده بمانم، بگذار

باران محبتت مرا پــاك كند



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/21

مناجات با خدا


یک روز می رسد به خدا خوب می شوم

بیمارم و به طب شما خوب می شوم

تنها امید بنده ی عاصی نگاه توست

آخر به این امید و رجا خوب می شوم

از من دعا و از تو اجابت رسیدن است

در هر سحر به ذکر و دعا خوب می شوم

تنها سلاح عبد گنهکار گریه است

من با همین سلاح بکا خوب می شوم

دستان من به دامن جز تو دراز نیست

غیر از تو رو زنم به کجا خوب می شوم؟

هر بار با گناه و خطا می خورم زمین

فورا به لطف آل عبا خوب می شوم

وقتی میان سینه ی من حب مرتضی است

پس با هزار جرم و خطا خوب می شوم

گیرم که هیچ کس گره ام وا نمی کند

من می روم امام رضا خوب می شوم

بیمار،هر که شد به شفاخانه می رود

یک کربلا روم به خدا خوب می شوم

من کربلا نرفته ام اما ز دیدن

عکس ضریح کرب و بلا خوب می شوم

از خوان سیدالشهدا رزق می خورم

با لطف سیدالشهدا خوب می شوم

خود را همه اش به روضه ی ارباب می کشم

در بین این حسینیه ها خوب می شوم

کنج خرابه دخترکی ناله زد پدر

یک شب به این خرابه بیا...خوب می شوم

پهلوم با نفس زدنم تیر می کشد

عمرم بگو سر آمده یا خوب می شوم؟

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


حسبی الله ، خدا ما را بس

نیمه شب ، شهد لقا ما را بس

چشم پوشیم به روی دو جهان

میل دیدار خدا ما را بس

شب این عمر عجب یلدایی است

سحری فیض دعا ما را بس

یا رب از دولت پر شوکت دوست

گوشه چشمی به گدا ما را بس

اهل دنیا به زمین خوش باشید

هر سحر سیر سما ما را بس

ما گذشتیم ز خضر و ظلمات

اشک این آب بقا ما را بس

دم افطار کمی تربت یار

روی دستان صبا ما را بس

سر هر سفره نشستن نتوان

محفل اهل ولا ما را بس

ره نداریم سر کوی کسی

بودن با شهدا ما را بس

آن شهیدان که به خون می گفتند :

هوس کرب و بلا ما را بس

سوختند ، آب شدند و گفتند :

عطر یار ، ای رفقا ما را بس

بی نشانیم پی خیمه ی یار

مهدی آل عبا ما را بس



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


با کثرت معاصی از سر گذشته آبم

نه تاب دوری از تو، نه طاقت عذابم

لبریز تر ز دریا سوزان تر از کویرم

آواره تر ز امواج، خالی تر از حبابم

گر قطره ام بخوانی با بحر همنشینم

گر ذره ام بخوانی در چشم آفتابم

من از تو می گریزم تو می کشی به سویت

از بس  که مهربانی عبدت کنی خطابم

من با تو قهر کردم تو می کنی رفاقت

یاللعجب ندانم بیدار یا که خوابم

اُدْعونی استجب را هم خوانده هم شنیدم

نه من جواب دادم نه تو کنی جوابم

من بندة بد تو، تو آن خدای خوبی

کز لطف بی حسابت آسان کنی حسابم

پیری زپا فکند و از دست رفت عمرم

شرمنده تا قیامت از دورة شبابم

اشکم روان زدیده آهم درون سینه

این اشک و آه کرده مانند شمع آبم

گفتم به اشک توبه شویم گناه خود را

دیدم که از گناهم بدتر بود صوابم

"میثم" به عذر خواهی دارد دو هدیه با خود

آه است شاخه گل، اشکم بود گلابم



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


مرا ببخش ای خدای من

تویی یگانه دوای من

تجلّیِ غصه های من

توی همیشه نوای من

الهی الغوثُ الاَمان

به کوی عفوت نشسته ام

من از فراق تو خسته ام

به عشق مولای عارفان

دخیل حیدر ببسته ام

الهی الغوثُ الاَمان

تو آگهی از نهان من

که خانه ات شد جنان من

منم منم میهمان تو

تویی تویی میزبان من

الهی الغوثُ الاَمان

به رحمت واسعه حسین

به سوز و آوای زینبین

بیا و بگذر از این گدا

به مجتبی نور هر دو عین

الهی الغوثُ الاَمان

بیا و پاکم کن ای خدا

تو سینه چاکم کن ای خدا

ز غصّه ی قصّه ی فدک

مدینه خاکم کن ای خدا

الهی الغوثُ الاَمان

من آمدم رو سیه ولی

به سینه دارم غم علی

به عشق پاک علی نما

دل سیا هم تو منجلی

الهی الغوثُ الاَمان

الا به رویم گشوده در

مرا ببخش و مرا ببر

در این  غم و غصه ی یا علی

به جان زهرا  مرا بخر

الهی الغوثُ الاَمان

به آن سری که ز کین شکست

به پهلویی که به خون نشست

به آن دو دستی که دشمنش

به ریسمان جفا ببست

الهی الغوثُ الاَمان

به شاه بی غسل و بی کفن

به کودکان دور از وطن

بیا و حق علی دگر

نما قبولم خونین بدن

الهی الغوثُ الاَمان



موضوع : مناجات با خـدا، 
شنبه 1394/04/20

غزل اخلاقی


دل من! در هوای مولا باش

یار بی‌ادعای مولا باش

گر نشد یاورش شوی همه عمر

گاه گاهی برای مولا باش

به گدایی تو هر کجا رفتی

یک سحر هم گدای مولا باش

دست من! دست‌گیر مردم باش

پینه‌ی دست‌های مولا باش

پهن کن سفره‌ای برای یتیم

مستمند دعای مولا باش

پا به پایش اگر نشد بروی

لاأقل ردپای مولا باش

جان من! تا که در بدن هستی

باش اما فدای مولا باش

بندگی کن به راه و رسم علی

عبد! عبد خدای مولا باش

ای نَفَس! می‌روی به سینه برو

چون برآیی صدای مولا باش

از یمن، از دمشق و غزه بگو

شیعه‌ی زخم‌های مولا باش

خار در چشم‌های مولا بود

چشم من! در عزای مولا باش...



موضوع : مناجات با خـدا، اخلاقی و اندرز، 

مناجات با خدا


یک قطره اشک شرم مرا "یم" حساب کرد

کوثر حساب کرد، و زمزم حساب کرد

آه یکى گرفت ،به پاى همه نوشت

ما باهم آمدیم که با هم حساب کرد

با این خدا هر آنکه طرف شد ضرر نکرد

یک دم صدا زدیم, دمادم حساب کرد

پیش کریم ، دست به جیبم نمیبرم

خرج من است، کیسه حاتم حساب کرد

کارم اگر نداشت پس اینجا چه میکنم؟!

منت سرم گذاشت مرا هم حساب کرد

مقصد عبودیت که نباشد، نمیشود

حتى روى عبادت بلعم حساب کرد

معلوم بود آبرویم را نمیبرد

از اولش گناه مرا کم حساب کرد

اول بنا نداشت حسابم کند ولى

وقتى که دید فاطمه دارم، حساب کرد

ما را اگر خدا نخرد، میخرد على

باید به روى شاه دو عالم حساب کرد

این گریه قابلیت غفران نداشت که...

پس روى گریه هاى محرم حساب کرد

فرمود "بالحسین" بگو،گفتم و خرید

یعنى مرا دومرتبه آدم حساب کرد

چیزى نمانده بود که بیرونمان کنند

ممنون حیدریم که درهم حساب کرد



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1394/04/18

مناجات با خدا-شب قدر


بازم شب قدره و بیقراری

غلْط میخوره رو گونه های خیسم

بازم شب قدره و حاجتام و

یکی یکی با گریه می نویسم

 

حاجتایی که نزدیک یه ساله

تو خاطرم مرور میشه همیشه

ولی تموم حاجتای عمرم

اندازه یه حاجتم نمیشه

 

حاجتم اینه آقام و ببینم

کاشکی که آرزو به دل نمونم

دوس دارم از خجالتش در بیام

خدا کنه ازش خجل نمونم

 

بازم شب قدره و جات خالیه

فقط غمه که جات و پُر میکنه

فقط نگاه مهربون توئه

که این دل سنگیم و در میکنه

 

باز شب قدره و خودم میدونم

که قَدرت و نمیدونم آقاجون

من امشب اومدم بگم که دیگه

پشیمونم پشیمونم آقاجون

 

تو جامعه کبیره خوندم این و

لطف خدا بسته به لطفتونه

اگه تو از گناه من بگذری

دیگه خدا من و نمی سوزونه

 

کِی میشه از کعبه خبر بیاد و

صدا اذونت بپیچه تو گوشم

برای انتقام بریم مدینه

کنار تو لباس رزم بپوشم

 

نمیدونم کوفه ای یا کربلا

نمیدونم کجا عزا گرفتی

به یادمون باش آقا هر کجا که

به آسمون دست دعا گرفتی



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1394/04/18

مناجات با خدا-شب قدر


باز هم بنده ی تو گریه کنان می آید

بر من این دوریِ آقام گران می آید

همه جا جار زدم صاحبمان می آید

ای أجل صبر کن امّید جهان می آید

آخرش یار سفر کرده می آید از راه

آید از راه شبی منتقم ثارالله

یارب العفو که این بنده ی فرّار آمد

از گنه خسته شد و بر در تو زار آمد

شب قدر است ببین عبد گنهکار آمد

عاشق و در به در حیدر کرار آمد

ای خدا با همه ی جرم و خطا آمده ام

به امید کرم و لطف و عطا آمده ام

معصیت آخرِ سر نان مرا آجر کرد

باید امشب به برت توبه ای همچون حُر کرد

نام حیدر صدف سینه ی ما را دُر کرد

رحمت واسعه اش ظرف مرا هم پر کرد

امشبی را خودِ الله عزادار علیست

هرکه را می نگرم بنده ی دربار علیست

سر او تا دمِ ابرو چه به هم ریخته است

چشمهایش شده کم سو چه به هم ریخته است

دلش از خاطره ی کوچه به هم ریخته است

یاد خونابه ی پهلو چه به هم ریخته است

فکر و ذکرش دم آخر شده زهرای بتول

شکوه ها می برد از امت خود پیش رسول

درد و دل با پسرش کرد دم آخر خود

کربلا جان تو و زینب غم پرور خود

قتلگه دور کن او را تو ز دور و بر خود

و بگو خوب ببندد گره معجر خود

کوفیان در دلشان کینه ی من را دارند

بعد تو شمر و سنان رو به حرم می آرند

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1394/04/18

مناجات با خدا


خدایا رسیدم به درگاه تو

رسیدم به پابوسی ماه تو

تو هستی نگهدار من دائماً

منم عبد فصلی و گه گاه تو

تو هستی همانی که می خواستیم

ولی ما نبودیم دلخواه تو

تو بودی به هر جا صدایت زدم

ولی من نبودم به همراه تو

تو با ما همه جوره راه آمدی

ولی ما نرفتیم در راه تو

در این چند روزی که رفته فقط

منم مورد خشم و اکراه تو

من و اُنس با یاد تو روز و شب

من و نام زیبای الله تو

تمامی ترس من این نکته است

که روزی نگیرد مرا آه تو

تو را خواندم و می کشم آه آه

تو هم یاد فرما مرا گاه گاه

ذلیل و حقیر و گرفتار من

همان مجرم رفته بر دار من

صفای دل و سایه سر خدا

همان بد زبان عبد دربار من

قوی و غنی و طلبکار تو

ضعیف و فقیر و بدهکار من

دعا تو شفا تو پرستار تو

همیشه پریشان و بیمار من

همیشه تو هستی صدا می زنی

همیشه تو صد بار و یک بار من

به پای دلم چشم بیدار تو

برای گنه مانده بیمار من

خداوند تواب و ستار تو

ولی عبد در حال تکرار من

حیا تو وفا تو هوادار تو

ولی بی حیایی بسیار من

تحمل خدا و تغافل خدا

و آن عبد انگار نه انگار من

تو بنده نواز و تو آغوش باز

سر افکنده و عبد فرّار من

اگر این همه بد شدم من ، درست

خدایا خلاصه امیدم به توست

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1394/04/18

مناجات با خدا


سنگ بنای نفس ، برادر ، شکستگی ست

گره ذره ذره « من » شود ، آخر شکستگی ست

از حلق ِ مستجار ، حقیقت ظهور کرد

" اوج کمال خلق ، فقط در شکستگی ست "

خارم  چنان ، که پای « تو » سر خم نکرده ام

این سرو قامتی « من » از سر شکستگی ست

حالا که گوشه گیر بیابان غفلتم...

احساس کرده ام ، اثر پرشکستگی ست

بالم شکست و ..، بند زدند و.. ، وبال شد

" من " را رها کنید ، که بهتر شکستگی ست

کشکولم از گدایی « شب » تا سحر تهی است

این هم دلیل « روشنی » از ور شکستگی ست

پرسیدم از حبیب ، طریق وصال چیست...!؟

فرمود : راه عشق سراسر شکستگی ست



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/17

مناجات با خدا


ماندم چه کنم پیش تو شرمندگی ام را

دادم به گناهان، شرف بندگی ام را

برهم زده این نفس همه زندگی ام را

نادیده بگیرید سرافکندگیم را

هرچند بدم پیش کریم آمده ام من

با دست گرفتار درش را زده ام من

جای تو شدم بنده ی دینار ببخشید

دل داده ام عمریست به اغیار ببخشید

کارم شده معصیت و انکار ببخشید

هربار خطا کردم و هربار ببخشید

این بار گنه از من و این مغفرت از تو

در چنته ی من نیست به جز معذرت از تو

پرحرف شدم هر سخنم گشت وبالم

یک تکه زبان در دهنم گشت وبالم

از غیر غمت سوختنم گشت وبالم

این میل ریا داشتنم گشت وبالم

هیچ ازتو خبر نیست به هر راز و نیازم

پیدا شده هر گمشده ام وقت نمازم

با اینکه حقیریم سرخوان حسینیم

ما ریزه خور سفره احسان حسینیم

از مهد الی اللحد پریشان حسینیم

عمریست که سینه زن و گریان حسینیم

کاش از جگرم سنگ عقیقی بتراشد

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/17

مناجات با خدا


پیش از آنی که به هر بی سر و پا دل بندم

کمکم کن که به مردان خدا دل بندم

من که باید به بقای ابدی ره یابم

آخر از چیست که بر اهل فنا دل بندم ؟

هیچ کس از من غفلت زده پرسش نکند

که چرا بر سخن اهل خطا دل بندم ؟

من که باید به عنایات تو دل خوش دارم

بر چنین نفس بد اندیش چرا دل بندم ؟

جسم و جانم شده بازیچه ی شیطانکها

مگذارید به فرمان هوا دل بندم

درد عصیان سرَطانِ دل بیمارم شد

کو طبیبی که به نامش به شفا دل بندم ؟

نه به قدرت طلبان و نه سیاست زدگان

جای آن است کمی بر صلحا دل بندم

دل نا اهل مرا خبره طبیبی بفرست

من نه آنم که به درمان و دوا دل بندم

من که درمان خود از تربت دلبر جویم

به کجا جز حرم کرب و بلا دل بندم ؟

شهدا کرب و بلایی شده ی واقعی اند

بگذارید به یاد شهدا دل بندم

مرغ عشق سحری گشته دلم می خواند

ای گل فاطمیان، آه ،بیا دلبندم !



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/17

مناجات با خدا


وقت آن است به ما باده ی نابی برسد

جام در دست گرفتیم، شرابی برسد

لن ترانی و ترانی چه تفاوت دارد

هدف آن است فقط از تو جوابی برسد

گنج ها هست نهان در دل هر ویرانه

پس چه خوب است به ما حال خرابی برسد

عاشق آن است که بر دیده ی منت بنهد

اگر از جانب معشوق عتابی برسد

من به بخشندگی و مهر تو ایمان دارم

چه خیالی است اگر روز حسابی برسد

گر قرار است گنهکار بخوانید مرا

روز محشر به من ای کاش نقابی برسد

همه امید من این است که در آن غوغا

زود از حضرت صدیقه خطابی برسد:

عاشقانِ پسرم را سوی دوزخ مبرید

نگذارید بر این قوم عذابی برسد!

تا که آید به میان نام "حسین بن علی"

برگه ی بخشش ما با چه شتابی برسد



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با امام زمان(عج) در شب قدر


به حق خدای شب قدرها

بیا ای دعای شب قدرها

حضور تو تنها نفس می دهد

به حال و هوای شب قدرها

پر از التماس است و آقا بیاست

در عمق صدای شب قدرها

الهی نگاهی کن از روی لطف

به آقا بیای شب قدرها

برای تمنای روز ظهور

می افتم به پای شب قدرها

کمی نقد عشق و عنایت بریز

به دست گدای شب قدرها

مریض فراقیم یابن الحسن

تو هستی دوای شب قدرها

به حق علی و به حق الحسین

به این ناله های شب قدرها

مرا یک سحر کاش مهمان کنی

نجف کربلای شب قدرها



موضوع : مناجات با خـدا، مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
سه شنبه 1394/04/16

امام زمان(عج)-مناجات شب قدر


بگیر تُو دستت سر و سامونم و

رها نکن حال پریشونم و

فدات بشم فقط یه بار نگام کن

منم وسط می ذارم این جونم و

 

من نمیخام وصله ناجور بشم

با کارام از تو انقدر دور بشم

اگه قراره که روت و نبینم

بهتره از همین الان کور بشم

 

نذار که تا ابد خجل بمونم

با پای لنگم توی گل بمونم

بذار سرم رو زیر پات بذارم

نذار که آرزو به دل بمونم

 

درد داریم بده دوای مارو

بیا و کم کن شر دشمنارو

میگن درای حرما رو بستن

دوباره وا کن راه کربلارو

 

برام همینکه روضه خونم بسه

همینکه گریه کن بمونم بسه

همینکه یک بار تا میگم حسین جان

مادرت از عرش بگه جونم بسه

 

میگن که هر هفته شب جمعه ها

روضه به پا میکنه تو کربلا

تو قتلگاه میگه غریب مادر

بمیره مادر که سرت شد جدا



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات شب قدر


زده در وقت سحر یاد رفیقان به سرم

شب قدری چه قَدَر ریخته مهمان به سرم

رحمت واسعه اش از همه سو می ریزد

می روم تا بچکد حضرت باران به سرم

بازدر لحظه ی افطار به خود می گویم

چه بلایی که نیاوَرْد همین نان به سرم

درحقیقت به سرم دست خدا باز شده

ظاهرا دیده ولی دیده که قرآن به سرم

لحظه ی گفتن ذکرِ به علیٍ امشب

زده رویای حرم از دم ایوان به سرم

گرچه ده مرتبه گفتم به رضا، یکدفعه



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با خدا

 

نازم به این خدا که گنهکار می خرد

هر روزه دار را دَم افطار می خرد

با آبروی رفته به میهمانی آمدم

هربار آبروی مرا یار می خرد

یک لحظه ام کنار نزد پرده ی مرا

با احترام حضرت ستار می خرد

من روی آمدن به ضیافت نداشتم

اما دلم خوش است که غفار می خرد

اشک جوان ز گونه ی چشمش که می چکد

بار گناه او به شب تار می خرد

رو میکنیم سوی کرم خانه ی کریم

اینجا ندیده صاحب آن بار می خرد

در روز حشر هم به امیر نجف قسم

ما را به عشق حیدر کرار می خرد

حُب علی هدیه ی مخصوص فاطمه است

ما را به این بهانه خریدار می خرد

درحسرت یَموت یَرَنی میکشد مرا

حیدر غلام خود دَم دیدار می خرد

باب الرضای صحن نجف باب جنت است

اینجا بهشت، ناز گنهکار می خرد

ما را به نام تشنه لب کربلا حسین

با یک سلام لحظه ی افطار می خرد

اذن دخول کرببلا نام زینب است

زینب فقط گدای گرفتار می خرد

هرکس که مویش از غم زینب سپید شد

او را یقین کنید که علمدار می خرد

از روی ناقه دید که در کوچه های شام

از اخنس و سنان کسی گوشوار می خرد

پیش رباب حرمله فریاد زد کسی

گهواره ی شکسته شیرخوار می خرد



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با خدا-شب قدر


من که بر سینه ز یاد تو جلا بخشیدم

دل خود را ز فروغ تو ضیا بخشیدم

بنده ای را که پُر از غفلت و عصیان گشته

می شود باز بگویی که بیا بخشیدم

گفتی ای بنده که در سایۀ قرآن منی

شب احیا ست تو را حال بکا بخشیدم

گریه کردم من و با زمزمۀ یا الله

به گلستان دل خویش صفا بخشیدم

به محمد به محمد دل من می لرزید

درد خود را به همین نام دوا بخشیدم

به حق فاطمه بر سورۀ قدر شب قدر

که ز قدرش به دلم قدر و بها بخشیدم

در جواب به علیٍ به علیٍ به علی

کاش گویی که گناهان تو را بخشیدم

تا که گفتم به در خانۀ تو بالحسنٍ

مژده آمد که تو را صبر و رضا بخشیدم

به همان ذبح عظیمی که به مقتل می گفت

هر چه را داشته  در راه خدا بخشیدم

به تو گفتم به حسین ٍ به حسینٍ ،گفتی

من تو را تذکرۀ کرب و بلا بخشیدم

به علی بن حسینت شب احیا تو بگو

که تو را حال مناجات و دعا بخشیدم

وسط حال شب قدر رسیدم به بقیع

دل به منظومه ای از شمس ضحی بخشیدم

کاظمینی شدم  و در حرم دو گل یاس

از همان باغ به دل عطر وفا بخشیدم

به رئوفی که بود مظهر تسلیم و رضا

مژده بفرست تو را من به رضا بخشیدم

به علی بن محمد به حسن بن علی

که بگو توشه برایت به جزا بخشیدم

به حق حجت موعود تو را می خوانم

شب عفو است بگو من همه را بخشیدم

کاش از عرش «وفایی» برسد آوایی

من شما را همه بی چون و چرا بخشیدم



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با خدا


مرا از بند این دنیا رها کن

رها از این همه چون و چرا کن

دلم را زیر و رو کن با نگاهی

دلم را با نگاهی کربلا کن

***

ببین این اشک و این شور و نوا را

خدایا دوست دارم روضه ها را

بگیر از من هر آنچه خواهی اما

نگیر از من حسین و کربلا را

***

رها کن قلب من را از غم امشب

نگاهی کن به اشک شوقم امشب

اگر کامل کنی احسان خود را

شوم کرب‌و‌بلایی من هم امشب



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با خدا


دوباره سفرۀ شب زنده دارها وا شد

دوباره مسجد و محراب خانۀ ما شد

دوباره زمزمۀ دانه های تسبیحم

دوباره دست دعای من و مفاتیحم

دوباره بال گشایم دو دست خالی را

فرازهای ابوحمزۀ ثمالی را

دوباره با شهدا افتتاح می خوانم

و پای دین خدا با امام می مانم

دلا بیا که خطا را به آه می بخشند

بیا که کوه گنه را به کاه می بخشند

به روزه خوار بگو توبه در حضور اینجاست

هزار توبه شکستی بیا غفور اینجاست

ببار ابر خطاپوش ماه رحمت شد

ببخش صاحبِ خانه دوباره زحمت شد

کنار یار نشستن چه لذتی دارد

گناهکار هم انگار عزتی دارد

منی که بی سر و پایم کجا و مهمانی

ندای دعوت و این سفره های روحانی

کنار سفره من آداب را نمی دانم

فقط رسیده ام و خواب نمی دانم

بجز کنار دعا خوان دلم نمی ماند

دلم گرفته چرا روضه خوان نمی خواند

دل شکسته بیارید التیام اینجاست

فقیر و خسته بیایید بار عام اینجاست

خوشا به حال هر آنکس که ناله ای دارد

و التماس به دخت سه ساله ای دارد



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


وقت خوش دعا شده، دست مرا بگیر

درهای خیر وا شده دست مرا بگیر

کرده جواب، هر کس و ناکس مرا خدا

این درد بی دوا شده، دست مرا بگیر

این التماس هام به جایی نمی رسد

بی رنگ این حنا شده، دست مرا بگیر

مثل قدیم از تو خجالت نمی کشم

این بنده بی حیا شده، دست مرا بگیر

قربانی گناه شد اخلاص سابقم

قلبم پر از ریا شده، دست مرا بگیر

بی آبرویی ام علنی شد، نشانه اش

دوری کربلا شده، دست مرا بگیر

جان همان که با لب تشنه دم غروب

سر از تنش جدا شده، دست مرا بگیر



موضوع : مناجات با خـدا، 


( کل صحن های حسینیه : 23 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء