تبلیغات
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب مناجات با خـدا
 
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

مناجات با خدا


با کثرت معاصی از سر گذشته آبم

نه تاب دوری از تو، نه طاقت عذابم

لبریز تر ز دریا سوزان تر از کویرم

آواره تر ز امواج، خالی تر از حبابم

گر قطره ام بخوانی با بحر همنشینم

گر ذره ام بخوانی در چشم آفتابم

من از تو می گریزم تو می کشی به سویت

از بس  که مهربانی عبدت کنی خطابم

من با تو قهر کردم تو می کنی رفاقت

یاللعجب ندانم بیدار یا که خوابم

اُدْعونی استجب را هم خوانده هم شنیدم

نه من جواب دادم نه تو کنی جوابم

من بندة بد تو، تو آن خدای خوبی

کز لطف بی حسابت آسان کنی حسابم

پیری زپا فکند و از دست رفت عمرم

شرمنده تا قیامت از دورة شبابم

اشکم روان زدیده آهم درون سینه

این اشک و آه کرده مانند شمع آبم

گفتم به اشک توبه شویم گناه خود را

دیدم که از گناهم بدتر بود صوابم

"میثم" به عذر خواهی دارد دو هدیه با خود

آه است شاخه گل، اشکم بود گلابم



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


مرا ببخش ای خدای من

تویی یگانه دوای من

تجلّیِ غصه های من

توی همیشه نوای من

الهی الغوثُ الاَمان

به کوی عفوت نشسته ام

من از فراق تو خسته ام

به عشق مولای عارفان

دخیل حیدر ببسته ام

الهی الغوثُ الاَمان

تو آگهی از نهان من

که خانه ات شد جنان من

منم منم میهمان تو

تویی تویی میزبان من

الهی الغوثُ الاَمان

به رحمت واسعه حسین

به سوز و آوای زینبین

بیا و بگذر از این گدا

به مجتبی نور هر دو عین

الهی الغوثُ الاَمان

بیا و پاکم کن ای خدا

تو سینه چاکم کن ای خدا

ز غصّه ی قصّه ی فدک

مدینه خاکم کن ای خدا

الهی الغوثُ الاَمان

من آمدم رو سیه ولی

به سینه دارم غم علی

به عشق پاک علی نما

دل سیا هم تو منجلی

الهی الغوثُ الاَمان

الا به رویم گشوده در

مرا ببخش و مرا ببر

در این  غم و غصه ی یا علی

به جان زهرا  مرا بخر

الهی الغوثُ الاَمان

به آن سری که ز کین شکست

به پهلویی که به خون نشست

به آن دو دستی که دشمنش

به ریسمان جفا ببست

الهی الغوثُ الاَمان

به شاه بی غسل و بی کفن

به کودکان دور از وطن

بیا و حق علی دگر

نما قبولم خونین بدن

الهی الغوثُ الاَمان



موضوع : مناجات با خـدا، 
شنبه 1394/04/20

غزل اخلاقی


دل من! در هوای مولا باش

یار بی‌ادعای مولا باش

گر نشد یاورش شوی همه عمر

گاه گاهی برای مولا باش

به گدایی تو هر کجا رفتی

یک سحر هم گدای مولا باش

دست من! دست‌گیر مردم باش

پینه‌ی دست‌های مولا باش

پهن کن سفره‌ای برای یتیم

مستمند دعای مولا باش

پا به پایش اگر نشد بروی

لاأقل ردپای مولا باش

جان من! تا که در بدن هستی

باش اما فدای مولا باش

بندگی کن به راه و رسم علی

عبد! عبد خدای مولا باش

ای نَفَس! می‌روی به سینه برو

چون برآیی صدای مولا باش

از یمن، از دمشق و غزه بگو

شیعه‌ی زخم‌های مولا باش

خار در چشم‌های مولا بود

چشم من! در عزای مولا باش...



موضوع : مناجات با خـدا، اخلاقی و اندرز، 

مناجات با خدا


یک قطره اشک شرم مرا "یم" حساب کرد

کوثر حساب کرد، و زمزم حساب کرد

آه یکى گرفت ،به پاى همه نوشت

ما باهم آمدیم که با هم حساب کرد

با این خدا هر آنکه طرف شد ضرر نکرد

یک دم صدا زدیم, دمادم حساب کرد

پیش کریم ، دست به جیبم نمیبرم

خرج من است، کیسه حاتم حساب کرد

کارم اگر نداشت پس اینجا چه میکنم؟!

منت سرم گذاشت مرا هم حساب کرد

مقصد عبودیت که نباشد، نمیشود

حتى روى عبادت بلعم حساب کرد

معلوم بود آبرویم را نمیبرد

از اولش گناه مرا کم حساب کرد

اول بنا نداشت حسابم کند ولى

وقتى که دید فاطمه دارم، حساب کرد

ما را اگر خدا نخرد، میخرد على

باید به روى شاه دو عالم حساب کرد

این گریه قابلیت غفران نداشت که...

پس روى گریه هاى محرم حساب کرد

فرمود "بالحسین" بگو،گفتم و خرید

یعنى مرا دومرتبه آدم حساب کرد

چیزى نمانده بود که بیرونمان کنند

ممنون حیدریم که درهم حساب کرد



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1394/04/18

مناجات با خدا-شب قدر


بازم شب قدره و بیقراری

غلْط میخوره رو گونه های خیسم

بازم شب قدره و حاجتام و

یکی یکی با گریه می نویسم

 

حاجتایی که نزدیک یه ساله

تو خاطرم مرور میشه همیشه

ولی تموم حاجتای عمرم

اندازه یه حاجتم نمیشه

 

حاجتم اینه آقام و ببینم

کاشکی که آرزو به دل نمونم

دوس دارم از خجالتش در بیام

خدا کنه ازش خجل نمونم

 

بازم شب قدره و جات خالیه

فقط غمه که جات و پُر میکنه

فقط نگاه مهربون توئه

که این دل سنگیم و در میکنه

 

باز شب قدره و خودم میدونم

که قَدرت و نمیدونم آقاجون

من امشب اومدم بگم که دیگه

پشیمونم پشیمونم آقاجون

 

تو جامعه کبیره خوندم این و

لطف خدا بسته به لطفتونه

اگه تو از گناه من بگذری

دیگه خدا من و نمی سوزونه

 

کِی میشه از کعبه خبر بیاد و

صدا اذونت بپیچه تو گوشم

برای انتقام بریم مدینه

کنار تو لباس رزم بپوشم

 

نمیدونم کوفه ای یا کربلا

نمیدونم کجا عزا گرفتی

به یادمون باش آقا هر کجا که

به آسمون دست دعا گرفتی



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1394/04/18

مناجات با خدا-شب قدر


باز هم بنده ی تو گریه کنان می آید

بر من این دوریِ آقام گران می آید

همه جا جار زدم صاحبمان می آید

ای أجل صبر کن امّید جهان می آید

آخرش یار سفر کرده می آید از راه

آید از راه شبی منتقم ثارالله

یارب العفو که این بنده ی فرّار آمد

از گنه خسته شد و بر در تو زار آمد

شب قدر است ببین عبد گنهکار آمد

عاشق و در به در حیدر کرار آمد

ای خدا با همه ی جرم و خطا آمده ام

به امید کرم و لطف و عطا آمده ام

معصیت آخرِ سر نان مرا آجر کرد

باید امشب به برت توبه ای همچون حُر کرد

نام حیدر صدف سینه ی ما را دُر کرد

رحمت واسعه اش ظرف مرا هم پر کرد

امشبی را خودِ الله عزادار علیست

هرکه را می نگرم بنده ی دربار علیست

سر او تا دمِ ابرو چه به هم ریخته است

چشمهایش شده کم سو چه به هم ریخته است

دلش از خاطره ی کوچه به هم ریخته است

یاد خونابه ی پهلو چه به هم ریخته است

فکر و ذکرش دم آخر شده زهرای بتول

شکوه ها می برد از امت خود پیش رسول

درد و دل با پسرش کرد دم آخر خود

کربلا جان تو و زینب غم پرور خود

قتلگه دور کن او را تو ز دور و بر خود

و بگو خوب ببندد گره معجر خود

کوفیان در دلشان کینه ی من را دارند

بعد تو شمر و سنان رو به حرم می آرند

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1394/04/18

مناجات با خدا


خدایا رسیدم به درگاه تو

رسیدم به پابوسی ماه تو

تو هستی نگهدار من دائماً

منم عبد فصلی و گه گاه تو

تو هستی همانی که می خواستیم

ولی ما نبودیم دلخواه تو

تو بودی به هر جا صدایت زدم

ولی من نبودم به همراه تو

تو با ما همه جوره راه آمدی

ولی ما نرفتیم در راه تو

در این چند روزی که رفته فقط

منم مورد خشم و اکراه تو

من و اُنس با یاد تو روز و شب

من و نام زیبای الله تو

تمامی ترس من این نکته است

که روزی نگیرد مرا آه تو

تو را خواندم و می کشم آه آه

تو هم یاد فرما مرا گاه گاه

ذلیل و حقیر و گرفتار من

همان مجرم رفته بر دار من

صفای دل و سایه سر خدا

همان بد زبان عبد دربار من

قوی و غنی و طلبکار تو

ضعیف و فقیر و بدهکار من

دعا تو شفا تو پرستار تو

همیشه پریشان و بیمار من

همیشه تو هستی صدا می زنی

همیشه تو صد بار و یک بار من

به پای دلم چشم بیدار تو

برای گنه مانده بیمار من

خداوند تواب و ستار تو

ولی عبد در حال تکرار من

حیا تو وفا تو هوادار تو

ولی بی حیایی بسیار من

تحمل خدا و تغافل خدا

و آن عبد انگار نه انگار من

تو بنده نواز و تو آغوش باز

سر افکنده و عبد فرّار من

اگر این همه بد شدم من ، درست

خدایا خلاصه امیدم به توست

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1394/04/18

مناجات با خدا


سنگ بنای نفس ، برادر ، شکستگی ست

گره ذره ذره « من » شود ، آخر شکستگی ست

از حلق ِ مستجار ، حقیقت ظهور کرد

" اوج کمال خلق ، فقط در شکستگی ست "

خارم  چنان ، که پای « تو » سر خم نکرده ام

این سرو قامتی « من » از سر شکستگی ست

حالا که گوشه گیر بیابان غفلتم...

احساس کرده ام ، اثر پرشکستگی ست

بالم شکست و ..، بند زدند و.. ، وبال شد

" من " را رها کنید ، که بهتر شکستگی ست

کشکولم از گدایی « شب » تا سحر تهی است

این هم دلیل « روشنی » از ور شکستگی ست

پرسیدم از حبیب ، طریق وصال چیست...!؟

فرمود : راه عشق سراسر شکستگی ست



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/17

مناجات با خدا


ماندم چه کنم پیش تو شرمندگی ام را

دادم به گناهان، شرف بندگی ام را

برهم زده این نفس همه زندگی ام را

نادیده بگیرید سرافکندگیم را

هرچند بدم پیش کریم آمده ام من

با دست گرفتار درش را زده ام من

جای تو شدم بنده ی دینار ببخشید

دل داده ام عمریست به اغیار ببخشید

کارم شده معصیت و انکار ببخشید

هربار خطا کردم و هربار ببخشید

این بار گنه از من و این مغفرت از تو

در چنته ی من نیست به جز معذرت از تو

پرحرف شدم هر سخنم گشت وبالم

یک تکه زبان در دهنم گشت وبالم

از غیر غمت سوختنم گشت وبالم

این میل ریا داشتنم گشت وبالم

هیچ ازتو خبر نیست به هر راز و نیازم

پیدا شده هر گمشده ام وقت نمازم

با اینکه حقیریم سرخوان حسینیم

ما ریزه خور سفره احسان حسینیم

از مهد الی اللحد پریشان حسینیم

عمریست که سینه زن و گریان حسینیم

کاش از جگرم سنگ عقیقی بتراشد

تا یار که را خواهد و میلش به که باشد



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/17

مناجات با خدا


پیش از آنی که به هر بی سر و پا دل بندم

کمکم کن که به مردان خدا دل بندم

من که باید به بقای ابدی ره یابم

آخر از چیست که بر اهل فنا دل بندم ؟

هیچ کس از من غفلت زده پرسش نکند

که چرا بر سخن اهل خطا دل بندم ؟

من که باید به عنایات تو دل خوش دارم

بر چنین نفس بد اندیش چرا دل بندم ؟

جسم و جانم شده بازیچه ی شیطانکها

مگذارید به فرمان هوا دل بندم

درد عصیان سرَطانِ دل بیمارم شد

کو طبیبی که به نامش به شفا دل بندم ؟

نه به قدرت طلبان و نه سیاست زدگان

جای آن است کمی بر صلحا دل بندم

دل نا اهل مرا خبره طبیبی بفرست

من نه آنم که به درمان و دوا دل بندم

من که درمان خود از تربت دلبر جویم

به کجا جز حرم کرب و بلا دل بندم ؟

شهدا کرب و بلایی شده ی واقعی اند

بگذارید به یاد شهدا دل بندم

مرغ عشق سحری گشته دلم می خواند

ای گل فاطمیان، آه ،بیا دلبندم !



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/17

مناجات با خدا


وقت آن است به ما باده ی نابی برسد

جام در دست گرفتیم، شرابی برسد

لن ترانی و ترانی چه تفاوت دارد

هدف آن است فقط از تو جوابی برسد

گنج ها هست نهان در دل هر ویرانه

پس چه خوب است به ما حال خرابی برسد

عاشق آن است که بر دیده ی منت بنهد

اگر از جانب معشوق عتابی برسد

من به بخشندگی و مهر تو ایمان دارم

چه خیالی است اگر روز حسابی برسد

گر قرار است گنهکار بخوانید مرا

روز محشر به من ای کاش نقابی برسد

همه امید من این است که در آن غوغا

زود از حضرت صدیقه خطابی برسد:

عاشقانِ پسرم را سوی دوزخ مبرید

نگذارید بر این قوم عذابی برسد!

تا که آید به میان نام "حسین بن علی"

برگه ی بخشش ما با چه شتابی برسد



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با امام زمان(عج) در شب قدر


به حق خدای شب قدرها

بیا ای دعای شب قدرها

حضور تو تنها نفس می دهد

به حال و هوای شب قدرها

پر از التماس است و آقا بیاست

در عمق صدای شب قدرها

الهی نگاهی کن از روی لطف

به آقا بیای شب قدرها

برای تمنای روز ظهور

می افتم به پای شب قدرها

کمی نقد عشق و عنایت بریز

به دست گدای شب قدرها

مریض فراقیم یابن الحسن

تو هستی دوای شب قدرها

به حق علی و به حق الحسین

به این ناله های شب قدرها

مرا یک سحر کاش مهمان کنی

نجف کربلای شب قدرها



موضوع : مناجات با خـدا، مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
سه شنبه 1394/04/16

امام زمان(عج)-مناجات شب قدر


بگیر تُو دستت سر و سامونم و

رها نکن حال پریشونم و

فدات بشم فقط یه بار نگام کن

منم وسط می ذارم این جونم و

 

من نمیخام وصله ناجور بشم

با کارام از تو انقدر دور بشم

اگه قراره که روت و نبینم

بهتره از همین الان کور بشم

 

نذار که تا ابد خجل بمونم

با پای لنگم توی گل بمونم

بذار سرم رو زیر پات بذارم

نذار که آرزو به دل بمونم

 

درد داریم بده دوای مارو

بیا و کم کن شر دشمنارو

میگن درای حرما رو بستن

دوباره وا کن راه کربلارو

 

برام همینکه روضه خونم بسه

همینکه گریه کن بمونم بسه

همینکه یک بار تا میگم حسین جان

مادرت از عرش بگه جونم بسه

 

میگن که هر هفته شب جمعه ها

روضه به پا میکنه تو کربلا

تو قتلگاه میگه غریب مادر

بمیره مادر که سرت شد جدا



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات شب قدر


زده در وقت سحر یاد رفیقان به سرم

شب قدری چه قَدَر ریخته مهمان به سرم

رحمت واسعه اش از همه سو می ریزد

می روم تا بچکد حضرت باران به سرم

بازدر لحظه ی افطار به خود می گویم

چه بلایی که نیاوَرْد همین نان به سرم

درحقیقت به سرم دست خدا باز شده

ظاهرا دیده ولی دیده که قرآن به سرم

لحظه ی گفتن ذکرِ به علیٍ امشب

زده رویای حرم از دم ایوان به سرم

گرچه ده مرتبه گفتم به رضا، یکدفعه



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با خدا

 

نازم به این خدا که گنهکار می خرد

هر روزه دار را دَم افطار می خرد

با آبروی رفته به میهمانی آمدم

هربار آبروی مرا یار می خرد

یک لحظه ام کنار نزد پرده ی مرا

با احترام حضرت ستار می خرد

من روی آمدن به ضیافت نداشتم

اما دلم خوش است که غفار می خرد

اشک جوان ز گونه ی چشمش که می چکد

بار گناه او به شب تار می خرد

رو میکنیم سوی کرم خانه ی کریم

اینجا ندیده صاحب آن بار می خرد

در روز حشر هم به امیر نجف قسم

ما را به عشق حیدر کرار می خرد

حُب علی هدیه ی مخصوص فاطمه است

ما را به این بهانه خریدار می خرد

درحسرت یَموت یَرَنی میکشد مرا

حیدر غلام خود دَم دیدار می خرد

باب الرضای صحن نجف باب جنت است

اینجا بهشت، ناز گنهکار می خرد

ما را به نام تشنه لب کربلا حسین

با یک سلام لحظه ی افطار می خرد

اذن دخول کرببلا نام زینب است

زینب فقط گدای گرفتار می خرد

هرکس که مویش از غم زینب سپید شد

او را یقین کنید که علمدار می خرد

از روی ناقه دید که در کوچه های شام

از اخنس و سنان کسی گوشوار می خرد

پیش رباب حرمله فریاد زد کسی

گهواره ی شکسته شیرخوار می خرد



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با خدا-شب قدر


من که بر سینه ز یاد تو جلا بخشیدم

دل خود را ز فروغ تو ضیا بخشیدم

بنده ای را که پُر از غفلت و عصیان گشته

می شود باز بگویی که بیا بخشیدم

گفتی ای بنده که در سایۀ قرآن منی

شب احیا ست تو را حال بکا بخشیدم

گریه کردم من و با زمزمۀ یا الله

به گلستان دل خویش صفا بخشیدم

به محمد به محمد دل من می لرزید

درد خود را به همین نام دوا بخشیدم

به حق فاطمه بر سورۀ قدر شب قدر

که ز قدرش به دلم قدر و بها بخشیدم

در جواب به علیٍ به علیٍ به علی

کاش گویی که گناهان تو را بخشیدم

تا که گفتم به در خانۀ تو بالحسنٍ

مژده آمد که تو را صبر و رضا بخشیدم

به همان ذبح عظیمی که به مقتل می گفت

هر چه را داشته  در راه خدا بخشیدم

به تو گفتم به حسین ٍ به حسینٍ ،گفتی

من تو را تذکرۀ کرب و بلا بخشیدم

به علی بن حسینت شب احیا تو بگو

که تو را حال مناجات و دعا بخشیدم

وسط حال شب قدر رسیدم به بقیع

دل به منظومه ای از شمس ضحی بخشیدم

کاظمینی شدم  و در حرم دو گل یاس

از همان باغ به دل عطر وفا بخشیدم

به رئوفی که بود مظهر تسلیم و رضا

مژده بفرست تو را من به رضا بخشیدم

به علی بن محمد به حسن بن علی

که بگو توشه برایت به جزا بخشیدم

به حق حجت موعود تو را می خوانم

شب عفو است بگو من همه را بخشیدم

کاش از عرش «وفایی» برسد آوایی

من شما را همه بی چون و چرا بخشیدم



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با خدا


مرا از بند این دنیا رها کن

رها از این همه چون و چرا کن

دلم را زیر و رو کن با نگاهی

دلم را با نگاهی کربلا کن

***

ببین این اشک و این شور و نوا را

خدایا دوست دارم روضه ها را

بگیر از من هر آنچه خواهی اما

نگیر از من حسین و کربلا را

***

رها کن قلب من را از غم امشب

نگاهی کن به اشک شوقم امشب

اگر کامل کنی احسان خود را

شوم کرب‌و‌بلایی من هم امشب



موضوع : مناجات با خـدا، 
سه شنبه 1394/04/16

مناجات با خدا


دوباره سفرۀ شب زنده دارها وا شد

دوباره مسجد و محراب خانۀ ما شد

دوباره زمزمۀ دانه های تسبیحم

دوباره دست دعای من و مفاتیحم

دوباره بال گشایم دو دست خالی را

فرازهای ابوحمزۀ ثمالی را

دوباره با شهدا افتتاح می خوانم

و پای دین خدا با امام می مانم

دلا بیا که خطا را به آه می بخشند

بیا که کوه گنه را به کاه می بخشند

به روزه خوار بگو توبه در حضور اینجاست

هزار توبه شکستی بیا غفور اینجاست

ببار ابر خطاپوش ماه رحمت شد

ببخش صاحبِ خانه دوباره زحمت شد

کنار یار نشستن چه لذتی دارد

گناهکار هم انگار عزتی دارد

منی که بی سر و پایم کجا و مهمانی

ندای دعوت و این سفره های روحانی

کنار سفره من آداب را نمی دانم

فقط رسیده ام و خواب نمی دانم

بجز کنار دعا خوان دلم نمی ماند

دلم گرفته چرا روضه خوان نمی خواند

دل شکسته بیارید التیام اینجاست

فقیر و خسته بیایید بار عام اینجاست

خوشا به حال هر آنکس که ناله ای دارد

و التماس به دخت سه ساله ای دارد



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


وقت خوش دعا شده، دست مرا بگیر

درهای خیر وا شده دست مرا بگیر

کرده جواب، هر کس و ناکس مرا خدا

این درد بی دوا شده، دست مرا بگیر

این التماس هام به جایی نمی رسد

بی رنگ این حنا شده، دست مرا بگیر

مثل قدیم از تو خجالت نمی کشم

این بنده بی حیا شده، دست مرا بگیر

قربانی گناه شد اخلاص سابقم

قلبم پر از ریا شده، دست مرا بگیر

بی آبرویی ام علنی شد، نشانه اش

دوری کربلا شده، دست مرا بگیر

جان همان که با لب تشنه دم غروب

سر از تنش جدا شده، دست مرا بگیر



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/14

مناجات با خدا


مینویسم خدا بحق حسین

یا سریع الرضا بحق حسین

ربنا آتنا بحق حسین

گویم العفو را بحق حسین

تا ببخشی مرا بحق حسین

ربنا ربنا اله کریم

سفره دار کریم ماه کریم

دست خالی به بارگاه کریم

آمدم باز در پناه کریم

نظری بر گدا بحق حسین

آمدم آشتی کنم با تو

رد من مستکین خود را تو

وحده لا رفیق الا تو

ما کریمیم ای خدا یا تو؟

کرمی کن به ما بحق حسین

منم و کوله بار سنگینم

دارد از دست می رود دینم

به خداوندی تو خوشبینم

من از این ذکر ، خیر میبینم

یا سمیع الدعا بحق حسین

جانم آنشب که بر دهن برسد

ملک الموت نزد من برسد

کاش آنجا امام حسن برسد

یکنفر یار سینه زن برسد

تا بگیرم نوا بحق حسین

چه نمایم برای وحشت قبر

چه کنم با فشار و غربت قبر

دستخالیم و خجالت قبر

مونسم باش بین خلوت قبر

رحمی آن لحظه ها بحق حسین

تستر الذنب ، کوه غفرانید

نام ما را اگر نمیخوانید

لااقل جرم ما بپوشانید

من نجف رفته ام ، نسوزانید

جان خیر النسا ، بحق حسین

شب جمعه است یا امام زمان

خجلم از شما امام زمان

دوست دارم تو را امام زمان

التماس دعا امام زمان

پیش ماهم بیا بحق حسین

باز دارم هوای شش گوشه

بی قرارم برای شش گوشه

درد ما و دوای شش گوشه

آه پایین پای شش گوشه

ببرم کربلا بحق حسین

ته مقتل بگو چه شد آقا

تن که شد پشت و رو چه شد آقا

پنجه شمر و مو چه شد آقا

چکمه روی گلو چه شد آقا

العجل مهدیا بحق حسین



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/14

مناجات با خدا-شب قدر


ای بنازم رحمتت کز دیده بارانی گرفت

در دلم شبهای احیایت چه طوفانی گرفت

اشکها بارید و قدری قلبها آرام شد

صیقلی شد سینه ها و خوب مهمانی گرفت

تیرگی های ضِلالت همچنان مغلوب ماند

سینۀ اهل هدایت فیض نورانی گرفت

هر دلی که پا به روی نفسِ شیطانی گذاشت

در همه رفتارها حالات رحمانی گرفت

باز هم از رحمتت تطهیر شد دلهای ما

از نگاه بخششت آیات ربّانی گرفت

صدقِ نیّت بهترین زینت برای مومن است

پاکدل اعمال صالح را به آسانی گرفت

کور دل آنکس که بر ((لاتقنطوا)) هم دل نداد

هرکه شد مأیوس کِی زین درد درمانی گرفت

هرکه شد بخشنده می بخشد خطای این و آن

ای خوش آن دستی که دستان مسلمانی گرفت

آنکه نیت کرد امام خویش را یاری دهد

این هدایت را یقین از ماه قرآنی گرفت

عهد ما این بود: ما یار ولایت می شویم

آخر ای دل حیدر از ما عهد و پیمانی گرفت

عهد ما آمادۀ روز شهادت بودن است

دین هر از گاهی ز اهل درد قربانی گرفت

یاد آن دروازه قرآنهای نورانی بخیر

آن زمانی که ز دست ما چه یارانی گرفت

بازهم سربند می بندیم یا نعم الامیر

کربلایی عهد می بندیم یا نعم النصیر



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/14

امیرالمومنین(ع)امام زمان(عج)-شب نوزدهم


امروز نشستم دو سه خط نامه نوشتم

از غصه و از هجر رخت نامه نوشتم

آقای پس پرده پس از عرض سلامی

میخواستم از عشق بگویم دو کلامی

در پرده بمان تا برسد وقت ظهورت

در شهر نمانده نه حلالی، نه حرامی

بر سر در خوش‌رنگ مکان‌های عمومی

مانده‌ست فقط از تو در این جامعه نامی

این جا به خدا هیچ کسی فکر شما نیست

تنهایی و تنها نکند فکر قیامی؟!

پیمانه به پیمانه شب مستی و خم شد

اما غرض از نامه شب نوزدهم شد

میخانه همین جاست اگر قدر بدانیم

امشب شب احیاست اگر قدر بدانیم

تو باعث بینایی چشم تر مایی

من نامه نوشتم به تو که یاور مایی

در نامه نوشتم به خداوند تو سوگند

باید که شفیعم بشوی پیش خداوند

ای کاش نگاهم به تماشای تو باشد

در نامه‌ی امسال من امضای تو باشد

راهی که قرار است در امسال بگیریم

ای کاش به سمت رخ زیبای تو باشد

امشب شب قدر است و شب ضربت بر سر

افتاده به محرابِ دعا حضرت حیدر

محراب شده خونی و دنیا شده ماتم

سر برده به زانوی خودش لاله از این غم

بردند همه از غم تو سر به گریبان

از خاتم پیغمبر و تا حضرت آدم

از بس که هوا تیره شده مردم ماندند

ماه رمضان آمده یا ماه محرم؟

وا کرده به محراب چه قرآن نفیسی

شمشیر کثیف پسر قاتل ملجم

امشب شب قدر است اگر قدر بدانی

تا آخر امسال تو شاید بتوانی

شاید بتوانی که خودت باشی و ربت

شاید بتوانی دل خود را بتکانی 



موضوع : مناجات با خـدا، ضربت خوردن امام علی(ع)، 

مناجات با خدا-شب قدر


هرچند که خسته از گناه آمده ام

با حال بد و روی سیاه آمده ام

امشب شب قدر است ،یقین می بخشی

با ذکر حسین و اشک و آه آمده ام



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/14

مناجات با خدا


کاش جرم و گنهم این همه بسیار نبود

پیشه ام معصیت درگه دادار نبود

قلب آشفته ام از دوری یادت ای کاش

در دل سلسله ی نفس گرفتار نبود

می شدم گر پی نجوای تو در راز و نیاز

بهر من دوری و هجران تو هموار نبود

گر به هنگام گناهم ز تو می کردم یاد

دل غافل شده ام این همه بیمار نبود

جلوه ها کردی و مهرت به دلم تابیدی

قلب پر غفلت من حیف که بیدار نبود

صیقل روحم اگر توبه و اشکم می شد

لوح و آیینه ی جان غرق به زنگار نبود

بارها خوانده ای ام تا به برت برگردم

ولی این عبد فراری تو هشیار نبود

کوله باری ز گنه دارم و دستی خالی

کاش شرمندگی ام در دم دیدار نبود

می شدم یکسره نومید اگر حاصل من

حب زهرا و نبی، حیدر کرار نبود

یا چه می شد به قیامت به شفاعت خواهی

همره فاطمه گر دست علمدار نبود

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
شنبه 1394/04/13

مناجات با خدا


ای که می گویی خدایا در به رویم باز کن

من گشودم در بیا حالا تو کمتر ناز کن

دوست دارم عمر تو با معصیت پایان نگیرد

پس بیا آغوش من راه ثواب آغاز کن

ای زمینگیر گناهان ای شکسته بال و پر

بار عصیان را بریز از دوش خود پرواز کن

زرق و برق زندگیِ تو ندارد فایده

خویش را با بندگی در پیش ما ممتاز کن

من نمی گویم که با ما گفتگو کن دائماً

لاأقل دردی اگر داری به ما ابراز کن

بد مگو از ما، تو را من دوست دارم عبد من

خوبی ما را ببین بعداً دهان را باز کن

راه حل مشکلت را با کلید یا علی

می دهم دست خودت حالا برو اعجاز کن

با علی مومن بمان و با علی قرآن بخوان

سیر کن آیات ما را، کشف صدها راز کن

با علی بالا بیا آری به عرش ما بیا

بعد از آن با چشم حیدر سیر چشم انداز کن

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
شنبه 1394/04/13

مناجات با خدا


نفس امّاره مرا اهل خطا کرد خدا

غفلت از تو بنگر باز چها کرد خدا

پرده انداخت میان من تو این دنیا

این عجوزه چه مرا از تو جدا کرد خدا

تا هلال رمضان بار دگر ظاهر شد

لب این بنده ی شرمنده صدا کرد خدا

چشم وا کردم و دیدم که کنارت هستم

لطف تو باز مرا اهل دعا کرد خدا

لقمه ی عفو تو این عبد گنهکارت را

بر سر سفره ات انگشت نما کرد خدا

من کجا؟ ناله کجا؟ اشک کجا؟ دل را باز

روضه ی کرببلا اهل بکا کرد خدا

این که بخشیده شدم کار حسین است فقط

باز هم روضه ی ارباب چها کرد خدا

پیش زینب، سر او را که روی نیزه نشاند

بدنش را وسط دشت رها خدا

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
شنبه 1394/04/13

مناجات با خدا


از کجا آمده ام تا به کجا می بری اَم

بی پر و بالم و با دست دعا می بری اَم

هر شب از لطف تو هم سُفرۀ اَبرار منم

این چه لطفی است که با دل همه جا می بری ام

چه مبارک سحری هست و چه فرخنده شبی

که تو با توبه ای از دل به سَما می بری ام

با وجودی که ندارم هنری می دانم

عاقبت هم تو شبیه شهدا می بری ام

آنقدر دورِ تو جبریل صفت می گردم

تا بگویند مرا زیر کسا می بری ام

بارِ من مانده زمین، مشتری ام کیست؟ حسین

عَن قریب است که تا خون خدا می بری ام

منم آن سائل خوشبخت که مهمان رضاست

ای خوش آندم که به ایوان طلا می بری ام

از نجف پای پیاده چه صفایی دارد

اربعینی که مرا کرب و بلا می بری ام

صحنِ بین الحرمین است همان سعیِ صفا

کعبه اینجاست ، صفا مروه چرا می بری ام؟

روزه آن نیست که با جرعه ای افطار شود

روزه آن است که لب تشنه مرا می بری ام

یا رب این خونِ سر و خونِ گلو نذر حسین

خرّم آنروز که با "واعطشا" می بری ام

آنکه از زیر سم اسب تو را می خواند

گفت اَلحمد که راضی به قضا می بری ام

***

از وبلاگ شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


به اشک و ذکر سحرگاه عادتم دادی

تو شور عشق و شرار محبتم دادی

دلت گرفت که بی دست و پایی ام دیدی

سحر به سیر مناجات همتم دادی

لباس پاره و مهمانی عظیم خودت

شفیع من شدی اذن شراکتم دادی

به جای این همه خوبی فقط بدی کردم

ولی تو قهر نکردی و فرصتم دادی

مرا که مستحق دوزخ و مجازاتم

شمیم رأفت و حکم برائتم دادی

هزار مرتبه از نفس خود کمین خوردم

دوباره آمده بر توبه جرأتم دادی

هزار پاره دل از زهر معصیت دیدی

سحر ز شور حسینیه شربتم دادی

مرا که رانده ز هر جا و هر کسی بودم

مقام سینه زنی ولایتم دادی

برای آنکه زنم سنگ عشق بر سینه

به نام عادت الاحسان جسارتم دادی

که گفته کرب و بلا من نرفته ام هر شب؟

به کوی پاک حسینی عزیمتم دادی

تمام کن کرمت را که در رکاب یار

شهادتم برسانی، سعادتم دادی



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


ز کثرت گنه بی شمار گریه کنم

و یا ز خجلت پروردگار گریه کنم

گلی نچیده خزان گشت باغ زندگیم

روا بود که چو ابر بهار گریه کنم

خدا گواست که جبران نمی شود گنهم

تمام عمر اگر زار زار گریه کنم

جحیم از گنهم می کند فرار به حشر

مرا چه روی که از بیم نار گریه کنم

گناه بین من و یار دوری افکنده

به حال خویش و یا هجر یار گریه کنم

سزد که با سر و پای برهنه در هر کوی

به راه افتم و دیوانه وار گریه کنم

سزد ز کثرت عصیان کنم ز شهر فرار

نهاده سر به دل کوهسار گریه کنم

اله من به من آن اشک ده که تا دم صبح

چو چشم عاشق شب زنده دار گریه کنم

اراده تو به بخشیدنم گرفته قرار

بر آن شذم که دگر بیقرار گریه کنم

به حفظ آبرویم دادی از کرم دستور

که مخفیانه به شب های تار گریه کنم

به میثم علی اشکی ببخش «میثم» را

که در ولای علی پای دار گریه کنم



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


ای ذکر رحمت – الهی العفو

باران رافت – الهی العفو

امشب مقیم – کوی تو هستم

مست از شمیم – بوی تو هستم

محتاج نور – روی تو هستم

پس کو عطایت ؟ - الهی العفو

دل را ز غیر - مولا بگیرم

در کوی دلبر – تا جا بگیرم

در خانه ی حق – ماوا بگیرم

آیم به سویت – الهی العفو

شام گناه و – هجران سحر شد

از اشک توبه – دل مفتخر شد

بخشش نصیب – چشمان تر شد

بنما عنایت – الهی العفو

دیدی مرا چون – بی دست و پایم

از برکت این – سفره جدایم

با رحمت خاص – کردی صدایم

کردی تو دعوت – الهی العفو

گفتی که بنده : – مال منی تو

عبد پریشان – حال منی تو

جا مانده ی هر – سال منی تو

گو  اَز وجودت – الهی العفو

رفتند یاران – تنها شدم من

دیگر غریب – دنیا شدم من

ای وای دیدی – رسوا شدم من

گویم ثنایت – الهی العفو

عطر حضور از – یادم نرفته

عشق ظهور از – یادم نرفته

کرخه ی نور از – یادم نرفته

در اوج غربت – الهی العفو

جبهه بهشت – روی زمین بود

صبح دو کوهه – شور آفرین بود

با عطر دلبر – دلها عجین بود

کو آن قداست ؟ - الهی العفو

ما خاطراتی – دیرینه داریم

یک کربلا غم – در سینه داریم

چشمان تر در – آدینه داریم

ای فطر امت – الهی العفو

ای ماه رحمت – دلدار من کو ؟

مهدی زهرا – یاس چمن کو ؟

عشاق جمع اند – اِبنُ الحسن کو ؟

ماه ولایت – الهی العفو

آقا بیا تا – قوّت بگیرم

از اشک روضه – برکت بگیرم

شور حسین در – هیئت بگیرم

به حقِّ تربت – الهی العفو



موضوع : مناجات با خـدا، 


( کل صحن های حسینیه : 22 )    ...   3   4   5   6   7   8   9   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء