حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1394/04/9

مناجات با خدا


بلا رسیده ز یار و همین دوای من است

بلا عنایت محض است و اعتلای من است

بلا نگاه طبیب است بر مریضی دل

اگر چه تلخ ولی مایه ی شفای من است

شکسته ظرف مرا تا خدا خدا بکنم

که اسم اعظم او بین ناله های من است

خدا خدای من از جانب خدای من است

بلا (بلی) خدا بعد ربَّنای من است

هزار مرتبه پیمان شکسته ام، اما ...

)برو) نگفته به من، مهربان خدای من است

بدون جام بلا، کربلا نمی بخشند

دلی که صاف شده شرط کربلای من است

کمی ز غصه ی قلب امام عصر بده

شریک غصه شدن، راه ارتقای من است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
دوشنبه 1394/04/8

مناجات با خدا


ماه رمضان ماه خدا ماه ثواب است

روزه، سپر حضرت حق روز حساب است

سی روز عطش، فلسفه دارد به اباالفضل

این روزه ی سی روزه، همان روضه ی آب است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
دوشنبه 1394/04/8

مناجات با خدا


غرور گشته رفیقم خضوع می خواهم

برای قلب مریضم خشوع می خواهم

گذشته عمر به غفلت ولی امیدی هست

دوباره توبه دوباره شروع می خواهم

غروب کرده دل از مغرب گناهانم

کمی ز مشرق رحمت طلوع می خواهم

گناه فاصله انداخت بین من با تو

ولی به دامن لطفت رجوع می خواهم

دلم برای سحرهای معنوی تنگ است

کمی قنوت و سجود و رکوع می خواهم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
دوشنبه 1394/04/8

مناجات با خدا


نروم از سر کویت چه برانی چه بخوانی

به خداییت قسم برتر از آنی که برانی

به تو مأنوسم و یکدم زتو مأیوس نگردم

چه به عرشم بکشانی چه به خاکم بنشانی

بنوازی بگدازی تو حکیمی تو بصیری

بکشی زنده کنی مصلحت از توست تو دانی

من بیچاره به غفلت ز تو هر سو بگریزم

تو کرامت کنی و باز به سویت بکشانی

که مرا می دهد از لطف پناهی؟ تو پناهی

که تواند گره از من بگشاید؟ تو توانی

چه عذابم کنی از خشم و چه از مهر ببخشی

این محال است که از مملکت خود تو برانی

هرچه خواهی به سرم آر ولی روی مگردان

هرچه دادی بستان لیک خودت را نستانی

وای از سختی جان کندن و از لحظۀ مرگم

تو مگر پیشتر از مرگ، علی را برسانی

"میثم" از کوی تو جایی نرود گفتم و گویم

نروم از سر کویت چه برانی چه بخوانی



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


ای بنده از راه خطا برگرد برگرد

سوی منِ صاحب عطا برگرد برگرد

ای با خدای مهربانِ خود غریبه

ای با معاصی آشنا برگرد برگرد

ای پشت گوش انداخته امر الهی

ای تابع نفس و هوی  برگرد برگرد

خلوت نشین کرده های زشت و باطل

ای صاحب صد ماجرا برگرد برگرد

ای پا نهاده در مسیر خود پرستی

ای عبد بی شرم و حیا برگرد برگرد

ما ساتریم و پرده بر کارت کشیدیم

اما تو بودی بی وفا  برگرد برگرد

بر خیز و با خوبان درگه آشنا شو

منشین تو با اهل جفا  برگرد برگرد

گاهی بیا آئینه ی دل را جلی کن

در ظلمت شب با بکا برگرد برگرد

دست نیازت کو ؟ که ما آن را بگیریم

خیز و دمی بنما دعا برگرد برگرد

فصل جوانی بگذرد پیری بیاید

بیدار شو قبل از فنا  برگرد برگرد

صدها جوان رفتند زیر خاک آری

بی بهره از شهد لقا برگرد برگرد

برگرد تا شهد شهادت را بنوشی

از جام مهر مرتضی برگرد برگرد

یک شب به مهمانی بیا تا بهره گیری

از سفره ی خیرالنسا برگرد برگرد

خواهی اگر محشور گردی با شهیدان

در زمره ی اهل ولا  برگرد برگرد

خواهی ز عاشورائیان محسوب گردی

خاک نو گردد کربلا  برگرد برگرد

خواهی اگر صبح ظهور یار بینی

فریاد کن مهدی بیا برگرد برگرد



موضوع : مناجات با خـدا، 
دوشنبه 1394/04/8

امام زمان(عج)-مناجات در ماه مبارک رمضان


دلمرده ایم و یاد تو جان می دهد به ما

قلبیم و بودنت ضربان می دهد به ما

ماه خدا دومرتبه بی ماه روی تو

دارد بشارت رمضان می دهد به ما

برگرد! ای که لحظه ی افطار، عاقبت

یک روز دست های تو نان می دهد به ما

روزی سه بار غرق غریبی و بی کسی ست

حسی که بی تو وقت اذان می دهد به ما

این ماه، فرصتی ست که باز عاشقت شویم

ماه خدا دوباره زمان می دهد به ما

امسال میهمان جد تو هستیم، جان حسین

نامی که اشک های روان می دهد به ما

حالا که سفره، سفره ی عشق است پس خدا

هرچه بخواهد این دلمان می دهد به ما

بی شک حواله همه امسال کربلاست

مزدی که آخر رمضان می دهد به ما



موضوع : مناجات با خـدا، مناجات فراق با امام زمان(عج)، 
دوشنبه 1394/04/8

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-ماه مبارک رمضان


مشغول کار هستی و در زیر آفتاب

 حس می کنی که بین تنوری، - پُر التهاب-

هم تشنه ای و هم رمضان نه محرّم است

 کافی است اینکه روزه بگیری بدون آب

تو روزه ای و کودک تو تشنه مانده است

بی اختیار روضه ی تو می شود رباب

در زیر آفتابی و هی چنگ می زنی

 بر انعکاس تشنه ی صحرایی از سراب

چشمت سیاه می رود و باز می شود

 این روضه پیش چشم تو قدر یکی دو باب

در خیمه ای و دست تو گهواره ی علی است

 ای کودکم ! عزیز دلم ! ناز من ! بخواب

حتماً عمو برای تو آبی می آورد

با گریه هات مادر خود را نده عذاب

از هوش می روی، دو سه ساعت گذشته است

پا می شوی، سوال تو مانده است بی جواب

آخر گناه کودک شش ماهه ات چه بود؟

 افطار آمده است و نگاهت به ظرف آب

***

از سایت بی پلاک



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/7

مناجات با خدا


خواهند اگر ببخشند از مجرمی گناهی

اول ورا نوازند با سوز و اشک و آهی

دریای عفو جوشد از اشگ دردمندی

اوراق جرم سوزد از آه صبحگاهی

اینجا گناه بخشند کوهی به کاه بخشند

بیچاره من که با خود ناورده پّر کاهی

ای وای اگر برای افشای هر گناهم

گردند روز محشر هر عضو من گواهی

هر چند روسیاهم با آنهمه گناهم

مشتاق یک نگاهم مولای من نگاهی

یارب چگونه سوزد آن کو در آستانت

رخسار خویش سوده بر خاک گاه گاهی

بار گناه سنگین ره منتهی به بن بست

در پیش رو ندارم جز باب تو به راهی

از من گنه بود زشت از تواست عفو، زیبا

ای عفو از تو زیبا العفو یا الهی

تن خسته پا شکسته درها تمام بسته

جز باب رحمت تو نبود مرا پناهی

عمری گناه کردم دل را سیاه کردم

من اشتباه کردم یارب چه اشتباهی

آلودگی دل را با اشگ تو به شویم

تا در دلم نماند آثاری از گناهی

با کثرت گناهم مپسند روسیاهم

کاورده ام علی را در عین روسیاهی

مهر علی است (میثم) مهر نجات عالم

بی حب او نباشد طاعات جز تباهی



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


با عشق اگر همسفرى بسم الله

گر رهرو اهل نظرى بسم الله

با اهل مناجات اگر همراهى

گر اهل دعاى سحرى بسم الله

این سفرۀ توبۀ شبانگاهان است

از دست گنه خون جگرى بسم الله

باید سر كوى عشق سامان گیرى

گر خسته ‏اى از دربدرى بسم الله

اینجاست كه آتش و حمیم و زقوم

بخشند به اشك كوثرى بسم الله

گر فاطمه مذهبى بگو یا زهرا

دلداده ی یاس اطهرى بسم الله

گر اهل ولایتى نجف مى‏ خواهى

مشتاق جمال حیدرى بسم الله

با كثرت تیره روحى و خسته دلى

گر عاشق روى دلبرى بسم الله

همراه خود اى مسافر كرب و بلا

ما را ز چه رو نمى ‏برى بسم الله

در محضر ارباب محبت ، مهدى

خواهى بزنى بال و پرى بسم الله



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/7

مناجات با خدا


وقتی شکوفه های دعا باز می شود

درهای باغ لطف خدا باز می شود

صدها فرشته"نغمۀ ادعونی استجب"

خوانند تا لبی به دعا باز می شود

از خوان فیض رحمت حق فیض می برد

چشمی که نیمه شب به سما باز می شود

هرگز نیایش سحری را مده ز  دست

کاین پنجره به عرش علا باز می شود

تا بندگی حق ننمایی ، ز پای دل

زنجیر بردگیت کجا باز می شود

باشد صحیفۀ عمل ما چو شب سیاه

این نامه تا که روز جزا  باز می شود

روکن به اهلبیت که با مهر اهلبیت

راهی به سوی عفو خدا باز می شود

دارم امید چون دری از گلشن بهشت

با نام سیدالشهدا  باز می شود

با ذکر یاحسین ببندیم چشم خویش

با شوق وصل دیدۀ ما باز می شود

دل های غم گرفته «وفائی» خدا گواست

تنها به یاد و نام خدا باز می شود



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/7

مناجات با خدا


منِ من را ز من بگیر مجیر

که به نفسم شدم اسیر مجیر

در دلم وحشتی  زخود دارم

بر لبم هست یا مجیر مجیر

این گدایی که آمده محتاج

مستکین است و مستجیر مجیر

تو پناهم بده ز آتشِ نفس

که مرا کرده بس حقیر مجیر

من زمین گیر از گناهِ خودم

آمدم حال سر بزیر مجیر

نظرِ رحمتی بر این سائل

ای نگاه تو دلپذیر مجیر

جز تو سرمایه ای ندارم من

که تهیدستم و فقیر مجیر

تو خبر داری از خیانتِ نفس

و تویی آگه از ضمیر مجیر

عیب هایم اگر فراوان است

پرده پوشی تو یا خبیر مجیر

قَسَمت می دهم به پیغمبر

که مگو آمدی چه دیر مجیر

دستِ افتاده ای ز عصیان را

تو به دست علی بگیر مجیر

مَستَم از جام حوض کوثر کن

مِی بِده از خُم غدیر مجیر

کن قبولم بخاطر زهرا

که رسد خیرِ تو کثیر مجیر

به حسن می دهم تو را سوگند

و به عبداللَهِ صغیر مجیر

رحمتِ واسعه نصیبم کن

به حسینت مرا پذیر مجیر

به همان کشته ای که شد کَفَنَش

پاره ای بوریا حصیر مجیر

منتقم را به دادِ او برسان

که از او آید این سفیر مجیر

صاحبِ اصلیِ حرم آید

و علمدار با عَلَم آید

***

از وبلاگ شاعر گرامی



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/7

مناجات با خدا


الهی الهی الهی الهی!

نگاهی نگاهی نگاهی نگاهی!

تو هستی پناه همه اهل عالم

مرا غیر عفو تو نبود پناهی

گناه و خطای همه اهل عالم

به دریای عفو تو نبود گناهی

ندارم به غیر تو رب کریمی

نداری چو من بندۀ روسیاهی

نه رویی که بر درگهت آورم رو

نه کاهی که کوهی ببخشی به کاهی

نه تابی که در نار قهرت بسوزم

نه اشکی که جاری کنم گاه‌گاهی

گناهان بسیار از چار جانب

به من حمله آرند هم‌چون سپاهی

به تنگ آمد از درد بی‌دردی‌ام دل

نه دردی نه اشکی نه سوزی نه آهی

همه هست من هست بار گناهم

همه زندگانی عمرم تباهی

همه راه‌ها بسته بر روی "میثم"

ندارد به جز باب عفو تو راهی



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


شاکرم اذن دعا دادی مرا

نیمه شب حال بکا دادی مرا

ای طبیبی که پی درمان دل

راه در دارالشَفا دادی مرا

همنوا با سائلان کردی دلم

نام زیبای گدا دادی مرا

نام سائل در زمین دادی مرا

نام تائب در سما دادی مرا

از بدان کردی جدایم مهربان

بین خوبانت تو جا دادی مرا

تا از این دل مردگی احیا شوم

کوثر ناب بقا دادی مرا

رتبه ام کم بود در دربار تو

با محبت ارتقا دادی مرا

تا نفهمند عاشقان ، من کیستم

رنگ و بوی آشنا دادی مرا

دیده ای پر اشک ، روحی شعله ور

سینه ای محو ولا دادی مرا

تا وجودم را کنی تسخیر خود

عشقی شاه نینوا دادی مرا

من حسینی گشتم و شوریده دل

شوق و ذوق کربلا دادی مرا

این تو بودی در ترنم های عشق

شور در بزم عزا دادی مرا



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


بى تو درخت میوه هم بدون بار می شود

گل بدون باغبان شبیه خار می شود

ماسر و وضع خویش را این دو سه شب ندیده ایم

گرد و غبار که رسید آینه تار می شود

من از پیاده بودن خودم پیاده تر شدم

خوشا بحال آن که شب به شب سوار می شود

گفت بیا اگر چه صد دفعه شکست توبه ات

توبه من که بیش از هزار بار می شود!

این گره اى که من زدم واشدنش بعید نیست

بدست من نمی شود، بدست یار می شود

تکیه نمی کنم ازین به بعد به توان خویش

بنده که خسته شد، خدا دست به کار می شود

مگیر گرمى محبت على و آل را

کار همه بدون آفتاب زار می شود



موضوع : مناجات با خـدا، 
یکشنبه 1394/04/7

مناجات با خدا


یا رب الهی العفو

یا رب الهی العفو

کی می شود که از من     تنها خدا بماند

ناپاکی اَم بریزد    پاکی بجا بماند

من لایق عطای    ماه خدا نبودم

پس این تویی که خواهی    دل با خدا بماند

حالا که آمدم با     حال دعا و توبه

ایکاش که همیشه    حال دعا بماند

آمد محبّ حیدر    عطشان جام کوثر

تا جرعه ای بنوشد    با مرتضی بماند

گاهی مرا صدا کن    لطفی بر این گدا کن

زهرایی اَم عطا کن    تا این عطا بماند

یا کربلایی اَم کن     یا مجتبایی اَم کن

جا مانده از خدا را    مگذار جا بماند

دیگر مده عذابم      با بی مَحَلّیِ خود

بگذار در حریمِ         لطفت گدا بماند

این دست خالی اَم را     خالی تو بر مگردان

بَد می شود برایت    درمانده وا بماند

از فرط بی وفایی   من عهدها شکستم

دستم اگر بگیری    عهد و وفا بماند

از این دَرَم برانی    باز از دری در آیم

از تو که کم نیاید   یک بی وفا بماند

پرونده ام سیاه است     از بسکه پر گناه است

مَپْسَند نام من در     اهل خطا بماند

این شهر پُر گُنَه را    کن عاشق حسینت

شاید بخاطر او     روحِ حیا بماند

من سفرة دلم را   بی خود که وا نکردم

مگذار در دل من    جز کربلا بماند

یا مظهر العجائب  جان امام غائب

مگذار دشمن تو در نینوا بماند



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


هر چه میبینم خودم را در نهانم بیشتر

دامن از گرد عبادت می تكانم بیشتر

چشمهایم دستهایم بند بند پیكرم

یك به یك اهل ریایند و زبانم بیشتر

جز سبكباری به محشر احتیاج بنده نیست

هرچه سودم بیشتر باشد زیانم بیشتر

آنكه عمری آرزوی بودنم را داشته است

زهر می ریزد كنون در استكانم بیشتر

رو به دشمن بوده ام از پشت خنجر خورده ام

هر چه دور از دوستان باشم امانم بیشتر

من به هركس دست دادم او به من رودست زد

با رفیقانم خدا كرد امتحانم بیشتر

تا نیفتادم نفهمیدم كه شادی می كنند

دشمنانم بیش اما دوستانم بیشتر

كوه هم اندازه ای دارد،نمیدانم چرا

میكشم بار غمت را از توانم بیشتر

ابرهای كینه را از سینه ام پس می زنم

تا درخشد مهر تو در آسمانم بیشتر



موضوع : مناجات با خـدا، 
شنبه 1394/04/6

مناجات با خدا


یا سیدی به بنده ی رسوا امان بده

بر این گدای بی کس و تنها امان بده

میترسم از حساب و کتاب تو یا مجیر

کن با اسیر خویش مدارا ....امان بده

من خورده ام زمین تو دیگر مرا نزن

این بنده ی فراری خود را امان بده

کار مرا درست کن ای یُجبر المحیض

پیش از حساب محشر کبری امان بده

آن روز که پدر ز پسر میکند فرار

دست مرا بگیر خدایا امان بده

پیش تو آبرو که نمانده برای من

امشب بیا به خاطر زهرا امان بده

حب علی میان دلم موج میزند

طوفانی است تا دل دریا امان بده

این سینه نیز مثل نجف جای حیدر است

دیگر بیا به حرمت مولا امان بده

تضمین فاطمه ست به هر زائر حسین

گوید به احترام من او را امان بده

بر کربلا قبله ی شش گوشه اش قسم

ما را میان عرش معلا امان بده ...

تنها به عشق گریه برای تو زنده ام

در آرزوی کرب و بلای تو زنده ام



موضوع : مناجات با خـدا، 

مناجات با خدا


حتى اگر نبخشد، این چشم تر می ارزد

این دور هم نشینى، وقت سحر می ارزد

جاى گدا نشستن در خانه ى کرم نیست

هروقت می نشیند در پشت در می ارزد

گریه م گرفت و دیدم دست مرا گرفتند

پیش کریم خیلى خون جگر می ارزد

منکه توقع قرب از هیچکس ندارم

اصلا همینکه هستم این دوروبر می ارزد

چون طفل خانه برگشت او را بغل بگیرند

پس گم شدن براى مهر پدر می ارزد

هر طور می پسندى بشکن دل گدا را

هرچه شکسته تر شد دل بیشتر می ارزد

فرموده اند روزه یعنى على, یقینا

کار علیست والله روزه اگر می ارزد

چون سنگ ریزه ما را بین نجف بینداز

ریگ نجف به قدر صد کوه زر می ارزد

یک یاعلى بجاى العفو پاکمان کرد

این یاعلى براى ما آنقدر می ارزد

هر چه خراب کردم دیدم درست کردى

ویرانه بودن من از این نظر می ارزد

گر تو نمی پسندى تغییر ده قضا را

از کوى نیکنامان یک آن گذر می ارزد

حداقل به کار حسین که میاییم

اینبار را ضرر کن، ما را بخر...می ارزد



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

امام زمان(عج)-مناجات در ماه مبارک رمضان


آمده ماه خدا، حضرت دلدار بیا

از پسِ پرده ، گل حیدر کرار بیا

بی تو اصلا به مناجات صفا نیست که نیست

شده دیوار غمت بر سرم آوار، بیا

بی تو ای دوست چه خاکی به سرم ریخته شد

غصه ها در دل من گشته تلنبار بیا

آخر این نفس مرا از تو جدا کرد ولی

آمدم توبه کنم محضر غفّار بیا

رمضان آمده و چشم به راهت هستم

ای پناه دل این عبد گنهکار بیا

چقدَر خیر رسیده است به من از کرمت

چقدَر من شده ام بر تو بدهکار ، بیا

ترس دارم که نیایی و بمیرم آخر

لااقل لحظه ی مردن پی دیدار بیا

کاش می شد که قدم رنجه کنی مجلس ما

قسمت می دهم آقا به علمدار بیا

مادرت منتظر آمدنت هست هنوز

ناله ی فاطمه بین در و دیوار:بیا...

روز ها یاد لب جد غریبت هستم

نام او شد به لبم تا دمِ افطار بیا

نازدانه به لب تشنه ندا سر می داد

ای عمو دوری تو کرده مرا زار بیا...

غیرت الله خبر داشته ای بی تو چه شد؟

دشمنت برد مرا بر سر بازار بیا...

ای عمو خوب ببین صورت من را که شده است

چشمم از ضربه ی سیلی عدو تار بیا

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


به سویت آمدم با بی‌قراری

ندارم حاصلی جز اشک جاری

بعید است از تو و آقائی تو

ببندی در به روی شرمساری

***

نگاهم خسته، قلبم دردمند است

به احسانت همیشه مستمند است

چگونه می‌زنی زنجیر کیفر

به دستانی که سوی تو بلند است

***

ندارد قلب عاشق تاب هجران

پریشانم پریشانم پریشان

دلی را که از عشقت سوخت عمری

دگر در آتش قهرت مسوزان



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


صفای اشک به دلهای بی شرر ندهند

به شمع تا نکشد شعله، چشم تر ندهد

امیر قافله ی اشک چشم بیدار است

به دست هر صدفی رشته ی گهر ندهند

هوای چشم تو ای گل هنوز بارانی ست

چرا به مرغ گرفتار این خبر ندهند؟

مباد خون تو ای گل، نصیب خار مباد

به دست هر مژه ای پاره ی جگر ندهند

ز شرم روی تو گلها ز شاخه می ریزند

بگو که قافله را از چمن گذر ندهند

به دست سرو امان نامه ی تهیدستی ست

که گفته است که آزادگان ثمر ندهند؟

مراد اهل نظر گنج بی نیازی هاست

به عالمی نظر کیمیا اثر ندهند

چه جای ناله که در بارگاه استغنا

مجال آه به دلهای شعله ور ندهند

چو شمع رشته ی باریک عمر می سوزد

چرا مجال به «پروانه» تا سحر ندهند؟



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


لطفى كن و دوباره لیاقت به من بده

رزق دعا و فیض اطاعت به من بده

توبه شكستن عادت هر روزه ام شده

امشب كرامتى كن و همّت به من بده

چه زود پیرى آمد و چه زود عمر رفت

وقتش رسیده گریه ى حسرت به من بده

حتّى سر نماز پىِ خودنمایى ام

بى حرمتى چقدر ! خجالت به من بده

هرقدر بد شدم كرمت باز كم نشد

خوبى بس است قحطى نعمت به من بده

حال و هواى وقت سحرهاى من چه شد؟

مثل قدیم شوق عبادت به من بده

رسوا شدم بخاطر همرنگ بودنم

پس انقطاع دل ز جماعت به من بده

درمان درد من همه اش خاك كربلا است

محض رضاى فاطمه تربت به من بده

من را حرم ندیده صدا میزنند آه

تا کی فراغ؟ اذن زیارت به من بده

تا که به داغ اهل حرم آشنا شوم

هول و هراس لحظه غارت به من بده

حالی شبیه پیکر زخمی خواهری

درلحظه شکستن حرمت به من بده



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا-شروع ماه مبارک


رد  پــای  فـــرشتــه هــا روی

جانـماز سحر  شــکوفـا شد

همـه دلتــنگ ایــن هــوا بودنـد

غنچـه ی سبـــز ربنـا وا شد

 

چاووشی  می رسد   ز مـاذنـه ها

وقـــت شرعی   روسیـاهان  است

بـــرسد هــر کسی کـه جـا مانده

نوبـت بـخشش  گــناهـان است

 

تا سر ســفره  بیـــشــتر  بـاشی

از  دگـر  ســفره ها  نــظر بــردار

رمضـــان  مــاه رحــمت  الـله است

شبنـــمی از  گــل ســحر بــردار

 

دیــــده ات را  ببـــند و پر وا کـــن

وقت احسان بــه دست خالی هاست

گلــــه از پــر شکســتگی  تــا کی

عــرش  حق  در  همین حوالی هاست

 

درهــــمین  لحــظه هـای  نــورانی

باری  از دوش  یــکنــــفر بـــردار

روزه داری  فقــط  نخــوردن  نــیست

چون  علی  کـیسه ی ســحر بردار



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


خداوندا به درگاه تو اشک و آه آوردم

ز شرم رو سیاهی نالۀ جانکاه آوردم

نسیمی خانه بردوشم که سوی آستان تو

ز اسباب پریشانی،خجالت آه آوردم

به درگاه تو رو کردم اگر پرسی چه آوردم

قدی خم ، کوله باری پرگنه همراه آوردم

بدم خود خوب می دانم ولی اشک ندامت را

برای عذر خواهی سوی این درگاه آوردم

وفائی راهمین اشک ندامت توشۀ فرداست

ببخشا گرحضورتو پری چون کاه آوردم



موضوع : مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/04/3

مناجات با خدا


نا امید از خودمم چشم امیدم به خداست

نفس من عین جفا  و کرمت  عین وفاست

هرچه خواهی  بدهی  بر من بیچاره بده

هرچه از سوی تو ای دوست رسد خوب و به جاست

سر به زیر آمده ام  باز سر افرازم کن

ای کسی که همه جا  پرچم لطفت بالاست

اشتراک من و تو  باعث شرمم شده است

گنه من به خفا و کرم تو به خفاست

پشت کردند همه عالم  و آدم  بر من

گرچه سخت است , غمی نیست که رویم به خداست

بد زمین خورده دلم گر که چنین می گریم

که نشان به زمین خوردن آیینه صداست

حاجتی را که روا نیست فزون شکر کنم

گاه بینایی من کوری چشم  گره هاست

گرچه زشت است گناه از من مخلوق ولی

بخشش از سوی تو ای خالق زیبا زیباست

گر پی مستحقی تا که بر او لطف کنی

نیست بیچاره تر از من که نیازم به سخاست

هم بلایم بده هم کرببلا حرفی نیست

درد با عشق حسین بن علی عین دواست



موضوع : مناجات با خـدا، 
شنبه 1394/02/19
مناجات با  خدا - اهل بیت(ع)


باز هم از عمل خویش به دل غم دارم

خسته از این همه آلودگی و تکرارم

دل من تنگ برای همه شد الا تو

وای از تیرگی این دل بی مقدارم

معصیت کرده مرا دور ز تو ، می دانم

پر شده نامه ی من از گنه بسیارم

نامه ام اشک تو را باز درآورده...ببخش

وای بر من که همیشه سر تو سربارم

مهربان تر ز خودت در همه ی عالم نیست

با همه تیرگی ام سوی شما رو آرم

یک نظر کن که من از دست خودم خسته شدم

بی نگاه تو اثر نیست بر استغفارم

من اسیر غم دنیا شده ام کاری کن

تا رها گردم از این زندگی غم بارم

هر که دور از سر کوی تو شده خوار شده

نده غیر از خودت آقا به کسی افسارم

با همه پستی من دست مرا می گیری

ای فدای تو و بخشیدن تو دلدارم

سمت نوکریت را به دو عالم ندهم

فخرم این است که من نوکر این دربارم



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1394/02/3

مناجات با خدا


گرچه پرم وا می شود با ذکر استغفارها

پرواز دشوار است با سنگینی این بارها

گرچه تو خوبی من بدم ،هر بار گفتی آمدم

توفیق پیدا کردم از فیض نگاه یار ها

صد بار گفتم عاقبت یک بار توبه میکنم

آخر نمی آید چرا یکبار این یکبار ها

من هر کجا که رو زدم رویم خریداری نداشت

پس بعد از این دیگر بس است رفتن سوی بازارها

دلمرده گشتم از گناه، دلخسته ام از اشتباه

دیگر نمی لرزد دلم از دوری دلدار ها

وقتم کم و راهم دراز، با این گدا قدری بساز

هر جا روم سد میکند راه مرا دیوارها

سودی نمی بخشد اگر شب زنده داری های من

پس خوش به حال لذت خوابیدن هوشیارها

گاهی ادا،گاهی قضا،گاهی خدا،گاهی خطا

خسته شدم جان خودم از این همه تکرارها

گیرم مدد کاری برای کار من پیدا نشد

نام علی وا می کند آخر گره از کارها

من سالها دیوانه ایوان طلای حیدرم

یكروز ما را میبرد شوقش به سوی دارها

گفتم مرا یک کربلا مهمان کن و جانم بگیر

بس کن برایم ناز را در پای این اسرارها



موضوع : مناجات با خـدا، 
پنجشنبه 1393/11/30

مناجات با خدا


ﺑﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺟﮕﺮ ﺗﯿﺮ ﺑﻼ‌ﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ

ﺑﺮ ﻟﺒﺶ ﺍﺯ ﺧﻢ ﻫﻮ ﺟﺎﻡ ﻭﻻ‌ﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ

ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﻣﺼﺮﻉ ﺑﯿﺖ ﺍﻟﻐﺰﻝ ﻋﺸّﺎﻕ ﺍﺳﺖ

(ﺩﻭﻟﺖ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺑﯽ ﺳﺮ ﻭ ﭘﺎﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ)

ﺑﺪﺗﺮﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﮐﻪ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﯽ ﺩﺭﺩﯼ ﺍﺳﺖ

ﺩﺭﺩ ﺍﺯ ﺍﻭ ﺧﻮﺍﻩ ﮐﻪ ﺑﯽ ﺩﺭﺩ ﺩﻭﺍﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ

ﮔﻞ ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺍﺟﺎﺑﺖ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﺖ ﻭﺍ ﻧﺸﻮﺩ

ﺍﺯ ﺩﻟﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﻫﺪﻑ ﺗﯿﺮ ﺩﻋﺎﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ

ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺯ ﮔﺪﺍ ﺯﺍﺩﻩ ﮔﺪﺍ ﺯﺍﺩﻩ ﺗﺮ ﺍﺳﺖ

ﭘﺎﺩﺷﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﮔﺪﺍﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ

ﺑﺎﻧﮓ ﺍﺩﻋﻮﻧﯽ ﻣﻌﺒﻮﺩ، ﺟﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩ

ﭼﻪ ﺷﺪﻩ ﮐﺰ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻟﺒّﯿﮏ ﺻﺪﺍﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ

ﻃﺮﻓﻪ ﺑﯿﺘﯽ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺷﺎﻋﺮ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺳﺨﻨﻢ

ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻧﺶ ﺍﺑﺪﺍﻟﺪّﻫﺮ ﺑﻼ‌ﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ

(ﺗﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﮐﺸﺸﯽ

ﮐﻮﺷﺶ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﯿﭽﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ)

ﺍﯼ ﻧﻮﺍﯼ ﺩﻝ ﺑﯽ ﺑﺮﮒ ﻭ ﻧﻮﺍﯾﻢ ﺗﻮ ﺑﮕﻮ

ﭼﻪ ﮐﻨﺪ ﮔﺮ ﺩﻝ ﻣﺴﮑﯿﻦ ﺑﻪ ﻧﻮﺍﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ

ﯾﺎ ﺭﺏ ﺍﺯ ﻟﻄﻒ ﻣﺮﺍ ﭼﺸﻢ ﻭ ﺩﻝ ﭘﺎﮐﯽ ﺩﻩ

ﮐﺰ ﻧﮕﺎﻫﻢ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﺗﯿﺮ ﺧﻄﺎﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ

ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺁﺭﺍﻡ ﻧﮕﯿﺮﺩ "ﻣﯿﺜﻢ"

ﺗﺎ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﺐ ﺩﻟﺪﺍﺭ ﻧﺪﺍﯾﯽ ﻧﺮﺳﺪ



موضوع : مناجات با خـدا، 
شنبه 1393/07/26

اصحاب امام حسین(ع)-جناب حر ریاحی


ببین دارم نگاه غرق آهی

دلم را زیر و رو کن با نگاهی

تو که آقائی ات گشته زبانزد

بیا بگذر ز عبد رو سیاهی

***

فدای چشم ذره پرور تو

کرامت می چکد از محضر تو

قسم بر عصمت زهرای اطهر

نجاتم داد مهر مادر تو

***

چنان مبهوت در کار حسینم

دم آخر شد و یار حسینم

ز بند هر غمی آزاد هستم

از آن دم که گرفتار حسینم



موضوع : حر ریاحی، مناجات با خـدا، 
چهارشنبه 1394/07/1

مناجات با خدا-عرفه


عاشقان مدارج عالى

در عروجند با سبکبالى

از خداوند پر شدم دیشب

تا مرا کرد از خودم خالی

دل دنیا گریز باید داشت

معرفت نیست جنس بقالی

ذبح کردم تعلقاتم را

جای آن گوسفند هر سالی

تا که یکبار هم شده راحت

بزنم دور تو پر و بالی

بار اگر بار عشق معشوق است

راضیم من به شغل حمالى

خاک پاى تو را به من دادند

نیست مانند من خوش اقبالى

پوزه ام را به پات می مالم

دست خود را سرم که می مالى

جبرییل تو می شویم اگر

برسد از تو غوره کالى

ما فقیران اگر غذا نرسد

بیشتر می کنیم خوشحالى

گریه های جوانیم حتماً

می دهد بار در کهنسالی

عرفه آمد و همه رفتند

سمت گودال "جاى ما خالى"

***

همه رفتند ساربان هم رفت

تو هنوزم میان گودالى

به تو دستم نمیرسد، اصلاً...

تو برایم همیشه آمالى



موضوع : مناجات با خـدا، روز عرفه، 


( کل صحن های حسینیه : 22 )    ...   4   5   6   7   8   9   10   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء