امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


کبوترانه رسیدم به آسمان شما

سلام می دهم از دل به آستان شما

چه عاشقانه نشستم کنار خوان شما

میان سفره ی ما هست آب و نان شما

به زیر لب همگی ذکر ربّنا داریم

چه التماس دعاها که از شما داریم

 

رسیده ای که همیشه پناه من باشی

کریم باشی و امّید مرد و زن باشی

نسیم روح خدا در کویر تن باشی

رسیده ای که امام همه " حسن" باشی

تو آمدی که خیالم همیشه آرام است

کسی که بی تو بماند همیشه ناکام است

 

سپرده ام دل خود را به دست دلدارم

من از ولایتتان دست بر نمی دارم

منی که روزه گرفتم به نیّت یارم

حسن حسن شده ذکر زمان افطارم

طواف می کنمت در مدار ماه خدا

کریم آل عبا سفره دار ماه خدا

 

تویی که صاحب این سفره های خیراتی

برای اهل سحر اسوه ی مناجاتی

طلوع نور خدا جلوه ی عباداتی

عزیز حیدر و زهرا بزرگ ساداتی

همیشه می رسد از چشم هایتان برکات

نثار مقدمتان هدیه می کنم صلوات

 

برای مساله ی عشق راه حل هستی

مشوّق همه در بهترین عمل هستی

تویی که شیر نبردیّ و بی بدل هستی

جوان شیر خدا فاتح جمل هستی

میان خانه ی گل ها تبسّم یاسی

مرید حضرت حیدر مراد عباسی

 

دعای این دل بی تاب من شده دائم

خدا کند که شبی با عنایت قائم (عج)

به رسم عرض ارادت شبی شوم خادم

کنار صحن ؛ ورودی حضرت قاسم

به هر مژه بکشم خاک آستانت را

ببینم آمد و شدهای زائرانت را

 

تو صاحب کرمی اوج رحمتی مولا

تو صاحب علمی مرد غیرتی مولا

اگرچه بی حرمی اهل غربتی مولا

همیشه محترمی با صلابتی مولا

همیشه بانی هر سفره ی کرم هستی

میان سینه ی ما صاحب حرم هستی

 

در این شبی که نشستیم غرق خوشحالی

در این شبی که گرفتیم دور هم فالی

در این شبی که به ما داده شد پر و بالی

مدافعان حرم جای سبزشان خالی

به گوش می رسد العفوهای هر شبشان

هنوز روضه ی لایوم مانده بر لبشان

 

شروع روضه ی لایوم روضه ی گودال

هجوم نیزه و شمشیر وپیکری پامال

حرامیان همه رفتند در پی خلخال

چه ها گذشته به اهل حرم... زبانم لال

همینکه مجلس روضه شبی به پا می شد

مدینه با نفست خاک کربلا می شد




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 04:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


کربلا با قدم یار عجب جایی شد

خبر آمد حرم ماه تماشایی شد

بی حرم بود حسن جان و شب میلادش

حرم حضرت عباس گل آرایی شد




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 04:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


می نویسم امشب از روی کریم اهل بیت

می نویسم از خم موی کریم اهل بیت

از قد و بالای دلجوی کریم اهل بیت

از حریم قدسی از کوی کریم اهل بیت

می نویسم تا حسن باشد گدای این درم

تا حسن آقاست بر این خانواده نوکرم

 

شد مبارک اینچین ماه مبارک با حسن

ذکر این شبهای عالم یا علی و یا حسن

(لا فتی الا علی و لا کریم الا حسن)

شد حسین آقا و بر آقای ما مولا حسن

هستِ عالم هست از هستِ کریم اهل بیت

ما مسلمانیم با دست کریم اهل بیت

 

برکت هر سفره از نان حسن بود از قدیم

آیه ی مشکل گشا ، جان حسن بود از قدیم

درد ما را نسخه درمان حسن بود از قدیم

گوییا جبریل مهمان حسن بود از قدیم

او کریم است و گدا را اوست یاری می کند

از قدیم این سفره را او سفره داری می کند

 

در دل بیراهه ها او روبراهم می کند

در سپاه کربلا جزو سپاهم می کند

تا که میگویم حسن ، زهرا نگاهم می کند

با گدایی حسن یکباره شاهم می کند

اوست رزق آسمانها و زمین را می دهد

با نگاهی او برات اربعین را می دهد

 

کیست او وجه خدا فرزند ختم المرسلین

از ازل تا صبح محشر او معزالمومنین

اوست در عالم علمدار امیرالمومنین

اوست آقا اوست مولای یل ام البنین

او کریم اهل بیت است و به عالم دستگیر

اوست بر نعم الامیر عالمین نعم الامیر




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت

 

یا علی و یاعظیم و یا غفور و یاکریم

می بَرم نام کریم و می پرم چون یاکریم

سخت محتاج کرامت آمدم من تا کریم

زخم سائل را که مرحم می‌نهد الا کریم؟

نیمه ماه خدا ، ماه خدا پیدا شده

فاطمه مادر شده است و مرتضی بابا شده

 

با کلافی نخ بیا رو سوی این بازار کن

دل بر این دریا بزن بر عاشقی اقرار کن

بر در این میکده بنشین و هی اسرار کن

روزه را یک بارهم با می بیا افطار کن

سفره ی ما با کراماتش پر از نان میشود

با حسن کار گدا هم جود و احسان میشود

 

باد از هوی حسن احساس مستی میکند

موج در موی حسن احساس مستی میکند

عابرِ کوی حسن احساس مستی میکند

آدم از بوی حسن احساس مستی میکند

 

مستی از بالا ترینِ رتبه های بندگی ست

با حسن بودن تمامِ مُنْتَهای بندگی ست

 

حُسنِ هستی، حسِ زیبایی، کریم اهل بیت

شور شیرینیِ شیدایی، کریم اهل بیت

پور زهرا، پور مولایی، کریم اهل بیت

بی نظیری، شاهِ یکتایی، کریم اهل بیت

ما همه یکتا پرستانِ سرِ کویِ توایم

می نخورده جزوِ مستانِ سرِ کوی توایم

 

هم،چو زهرا و رسولی هم شبیه حیدری

هم شجاعی هم دلیری هم یل و نام آوری

مِثلِ تو دنیا ندارد دلسِتان دیگری

عشق قاسم هستی و تواز عسل شیرین تری

افتخار من به در گاه تو خادم بودن است

از مقاماتت همین بابای قاسم بودن ست

 

قاسمت فرمود: شیرین است شورِ کربلا

درسها داده مرا مردِ غیرورِ کربلا

من غرورم را گرفتم از غرورِ کربلا

قول دادم من به آن قلب صبورِ کربلا

انتقام از قاتلانِ نوکرانِ خواهرت

من بگیرم از سعودی ها به اذن مادرت

 

از تو می گیرم همه امّید را، تدبیر را

از غلاف آرم برون مولا اگر شمشیر را

صد جمل سازم، کنم خم قامت تزویر را

یا علی گویان زنم من گردن تکفیر را

انتقام حملهٔ داعش بگیرم « با علی »

حک کنم بر سر در شهر مدینه « یا علی»

 

من سعودی و سپاهش را به آتش می کشم

حامیان رو سیاهش را به آتش می کشم

داعش و پشت و پناهش را به آتش می‌کشم

آن درخت و این گیاهش را به آتش می‌کشم «1»

ما ریاض و جده را با خاک یکسان میکنیم

کلِّ دنیا را برای تو شبستان میکنیم

 

تو جوانان بهشتی را بهشتی ، سروری

تو حبیبِ (عُشریه- طهماسبی-دانشگری)۲

تو امامم را امامی رهبرم را رهبری

تو معزالمؤمنینی از همه بالاتری

 

صلح تو روح بقای عزت اسلام شد

صلح تو آخر کجا مانند این برجام شد؟

 

صلح تو امید بود و صلح تو تدبیر بود

صلح تو بنیان کَن زور و زر و تزویر بود

صلح تو برّان به سان تیغه ی شمشیر بود

مایه ی عزت به ما و ذلّت تکفیر بود

عشق تو فتح المبینِ قلب هر کس میشود

صلح تو برجام نه، بیت المقدس میشود

 

گفت خرمشهر در پیش است.من آماده ام

من اسیر جذبه ی این رهبر آزاده ام

تا ابد دلداده‌‌ی دلداده‌‌ی دلداده‌‌ ام

چهره اش را دیده ام یاد علی افتاده ام

من غلام حیدر و آل علیم تا ابد

نام حیدر میبرم زهرا دعایم میکند

 

1-در بخشی از پیام حج رهبر انقلاب در توصیف آل‌سعود، از اصطلاح «شجره‌ی ملعونه» استفاده شده است. این اصطلاح برگرفته از متن قرآن کریم آیه‌ی۶۰ سوره‌ی اسرا است

۲-شهدای مدافع حرم : ابراهیم عشریه-مهدی طهماسبی -عباس دانشگر




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


ای خوش آن بنده که از خاکِ تو سر بردارد

مرحبا بر اثری کز تو اثر بردارد

هر دلی عشقِ تو آموخت خدا خواه شود

که ز سر چشمه توحید خبر بردارد

بر جمال تو قسم چهره معصومِ ترا

دست نقاش ازل وقت سحر بردارد

صاحب کعبه تویی دورِ تو بایست طواف

آنکه حاجی است تو را بار سفر بردارد

آفتاب از نظرِ حُسن تو سر بر آوَرد

شب ز گیسوی شما قرص قمر بردارد

رطب از لعل تو در ماه مبارک رطب است

بوسه آن بوسه که از کامِ جگر بردارد

مشکل آن نیست که دل تا شب احیا نرسد

مشکل آن است که جشن تو به ما جا نرسد

 

خانه فاطمه را مُشک ختن می ریزد

یا گل یاس به دامان چمن می ریزد

گفت پیغمبر اکرم که از الطاف خدا

ماه پاره است که بر دامن من می ریزد

ز کَرم خانه توحید خبر آمده است

کَرم و جود ز احسان حسن می ریزد

او گرفتار من و توست نَه ما عاشق او

رحمتش وقت گرفتار شدن می ریزد

گُلِ خوشبوی گلستان بهشت است حسن

که ز سبزِ نفسش دشت و دمن می ریزد

این همه نغمه زیبا که مؤذن دارد

اَشهدِ اوست که از غنچه دهن می ریزد

قاریِ فاطمه لب را به سخن بگشوده

گو به قاری نَزَند درب دگر بیهوده

 

سینه ها جای تو ای قبله اَسرار حسن

شیعه ها در طلب وصل تو ای یار حسن

ما کجا و طلب روی تو ای روی خدا

ما خریدار و تویی یوسف بازار حسن

گفتگوی من و تو صحبت عبد و مولاست

دارم اُمّید دهی رخصت دیدار حسن

لا اقل این شده در نامه اعمالم ثبت

همه عمرم به تمنای تو دلدار حسن

بخدا هر دو جهان را به حسن مدیونیم

شیعه را سیره و رفتارِ تو معیار حسن

این وطن را که به ایرانِ رضا معروف است

با قدوم تو شده فتح ، علمدار ، حسن

ما اگر این همه در چشم جهان آقائیم

ما مسلمانِ حسین و حسن زهرائیم

 

بوی حج می دهد این قامت رعنا آقا

یعنی اوصافِ طوافی تو به معنا آقا

دست در دستِ قنوتِ تو به درگاه خداست

چه صفایی است تو را وقت تمنا آقا

رویت ای قرص قمر ماه شب چارده است

شب میلاد تو ما را شب یلدا آقا

چون علی توشه ما در دل شب پخش کنی

سائلی روز ندید آن قد و بالا آقا

با یتیمان همه جا دستِ نوازشگرِ تست

دردها از تو پذیرند مداوا آقا

دوستان را که خجالت زده فرمایی هیچ

دشمنان همه ز تو بینند مدارا آقا

خُلق نیکوی تو سوگند که دل را بِبَرد

خم ابروی تو سوگند که دل را بِبَرد

 

رشته مِهر حسن جان جهان می خواهد

بخدا معرفتت تاب و توان می خواهد

نه به یک عصر تو را شیعه تو بشناسد

لشگر کامل تو طول زمان می خواهد

غربتت جمع کند اُردویی از دلها را

این غریب است که اصحابِ گِران می خواهد

صلحِ تو جاذب دلهاست خدا می داند

و شناساندنِ تو نطق و بیان می خواهد

هیچ کس مثل تو اَسرارِ دلِ کوچه ندید

سرِّ حق لَختِ جگر داغِ نهان می خواهد

به غریبیِ تو سوگند حسین است غریب

وِرنه یک روز نه هفتاد و دو جان می خواهد

دلِ مادر حسنی و دل تو مادری است

با حسین و حسن آوازه ما حیدری است




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


چه خوش بر لب که بسم الله الرحمن الرحیم افتد

و یا بر لب نوای یا علی و یا عظیم افتد

چه خوش بر شوره زار دل گذاری از نسیم افتد

چه خوش باشد که سائل کار و بارش با کریم افتد

چه خوش عبدی که تا آخر گدای پنج تن باشد

چه خوش نوکر که ارباب دو دنیایش حسن باشد

 

مدینه امشب از یمن حسن باغ جنان گشته

دوباره عالم پیر از گل رویش جوان گشته

دوباره نور پیغمبر به دنیاها عیان گشته

همان که نور حق در قاب چشمانش نهان گشته

بگو تبریک بر ثارالله و بر حضرت زینب

که زهرا مادر و شاه نجف بابا شده امشب

 

دلا بنگر که در ماه مبارک ماه تابیده

چه زیبا روی دست فاطمه با ناز خوابیده

علی چون روی ماه مجتبای خویش بوسیده

گشوده چشم ، طفل و بر امام خویش خندیده

جهان چون شام تاریکی و مهتابش حسن باشد

حسین ارباب عالم لیک اربابش حسن باشد

 

بیا افطار خود واکن بگو جانم حسن جانم

کرامت را تو معنا کن بگو جانم حسن جانم

کویر دل چو دریا کن بگو جانم حسن جانم

و جا در قلب زهرا کن بگو جانم حسن جانم

حسن سبط نبی آری حسن نور جلی باشد

حسن شیر جمل بود و سپهدار علی باشد

 

علی چون خاتم احمد حسن نقش نگین باشد

حسن بنگر علمدار امیرالمومنین باشد

حسن آقا ، حسن مولا ، معزالمومنین باشد

حسن مولا و استاد یل ام البنین باشد

اگر مولا کند جلوه میان نه فلک یک دم

تمام حُسن یوسف میرود از خاطر عالم

 

به دل مهر حسن دارم حسن را دوست می دارم

همیشه هر کجا یارم حسن را دوست می دارم

به عشق او گرفتارم حسن را دوست می دارم

شده مولا کس و کارم حسن را دوست می دارم

امام آخرین ما به آقاییش می نازد

می آید ، از برای او حریمی ناب می سازد




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 03:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


خانه ی فاطمه از عشق منور شده است

عرش در گوشه ی این خانه مصور شده است

آمد از سمت خدا آنچه مقدر شده است

به علی گفت ملک فاطمه مادر شده است

جبرئیل آمده از شوق خبردار شده

حضرت حیدر کرار پسردار شده

 

رمضان ماه رخت دید و پریشان گردید

علی افطار به لبخند تو مهمان گردید

حُسن تو رونق بازار کریمان گردید

شمه ای از کرمت سوره ی انسان گردید

حاصل جمع دو دریای کرم آمده است

نسخه ی اصلی آقای کرم آمده است

 

دشمن و دوست پریشان شده را می بخشید

همه زندگی اش را به گدا می بخشید

بهترین نعمت خود را به خدا می بخشید

مهربانی دلش را به جذامی بخشید

حالتش وقت کرم چون جبل الرحمت بود

سفره اش ناب ترین بخشش بی منت بود

 

لحظه ای از تو دل فاطمه دل کند نبود

نقطه ضعفی به سراپای تو سوگند نبود

کرم هیچ کسی با تو همانند نبود

بر لبت حرف برو نیست نوشتند نبود

نیمه ی ماه، خدا میل تغزل دارد

چشم هر ذره به دست تو توسل دارد

 

ذولفقار است و یا تیغ دو ابروی حسن

شب قدر است و یا سلسله موی حسن

قبله مایل شده در ماه خدا سوی حسن

هر چه حسن است فراهم شده در روی حسن

سائلت وقت کرم حال تماشایی داشت

نوکر خانه تو منصب آقایی داشت

 

تا ابد دست به دامان حسن دارم و بس

نوکرم چشم به احسان حسن دارم و بس

پیشکش جان به قربان حسن دارم و بس

زنده ام تا به کفم نان حسن دارم و بس

من و دل کندن از شغل گدایی سخت است

هر که از عشق تو دیوانه نشد بدبخت است

 

جوهر مدحیه ام در شُرُف زر شدن است

با تو هر لحظه مرا روی به بهتر شدن است

بنویسید مرا قابل نوکر شدن است

بنویسید که آماده ی قنبر شدن است

سکه ی مهر حسن نقش دل و خاطر ماست

یا الهی به حسن حرف دم آخر ماست

 

نمک سفره تو طعنه به دنیا میزد

خنده هایت به گدا زود بفرما میزد

دل جبرییل به نام تو به دریا میزد

بر سر خوان تو خود جای گدا جا میزد

دل سائل به سر خوان تو جا می آید

چقدر لفظ کریمی به شما می آید

 

پسر شیر خدا مثل علی کرار است

مجتبی آمده و دشمن او فرار است

کربلا دید که عبدلله او سردار است

قاسمش روح اشداءُ علی الکفار است

طرز جنگ آوری ات به که به حیدر رفته

بنویسید که سقا به برادر رفته

 

زیر پاهای تو میدان جمل میلرزید

جنگ در قبضه شمشیر شما می چرخید

آفرین های علی جان به تنت می بخشید

یاد زهرا شتر فتنه گران پی گردید

شتر سرخ که سر بر قدم خاک نهاد

همه ی آرزوی اهل جمل رفت به باد

 

وقت معراج حسن دوش نبی را دارد

مادری طاهره چون حضرت زهرا دارد

یوسف هاشمیان بس که تماشا دارد

کوچه از حُسن حسن بند شود جا دارد

نور پیشانی او روشنی آفاق است

غم به پابوسی چشمان حسن مشتاق است

 

صبر حیرت زده ی صبر تماشایی تو

زخم خورده است غرور دل دریایی تو

آسمان مرد ندیده است به تنهایی تو

دشمن و دوست گذشتند ز آقایی تو

غم اگر هست در عالم غم تنهایی توست

کوچه و اشک فقط محرم تنهایی توست

 

لحظه لحظه همه ی زندگی ات ماتم بود

محرم خانه ات افسوس که نا محرم بود

غالبأ قوت دلت سفره به سفره غم بود

چشم های تو پذیرای غم عالم بود

آخر این خاطره ها کشت تو را آقا جان

کوچه و مادر و طوفان خدا نشناسان




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


دوباره نور خداوند در چراغ افتاد

ز نور چهره او ماه در محاق افتاد

گذار باد بهاری به سمت باغ افتاد

دوباره نور علَی نور اتفاق افتاد

دوباره باز ثمر داده نسل ابراهیم

رسید شاه کریمی میان ماه کریم

 

چقدر مولد و مولود مثل هم هستند

کریم ها همه آیینه ی کرم هستند

چنان ملائکه مسکین این حرم هستند

که سائلان درش نیز محترم هستند

کریم، مورد تکریم و احترام همه ست

امامزاده اول خودش امام همه ست

 

به گوش خاتم پیغمبران رسیده خبر

تمام گشته در این خانواده قرص قمر

چقدر تشنه این لحظه بود پیغمبر

علی پدر شده و فاطمه شده مادر

تمام قرص قمر مشتَبَه شده این بار

که عشق، ماه شب پانزده شده این بار

 

حسن رسیده که بر خاک مرده جان بدهد

خدا عطوفت خود را به ما نشان بدهد

پیمبر آمده در گوش او اذان بدهد

فرشته آمده گهواره را تکان بدهد

برای بغض علی کاشفُ الغم آمده است

برای فاطمه همراز و همدم آمده است

 

کریم هست و کرمهای بی حدش بسیار

نواده است و شباهت به احمدش بسیار

حدیثِ بخشش و لطفِ زبانزدش بسیار

سرای اهل کرم، رفت و آمدش بسیار

کریم هست و گدایان وقت و بی وقتش

درِ گشوده و مهمان وقت و بی وقتش

 

حسن شکفته که مردافکن جمل بشود

که دست بوسی او بهترین عمل بشود

که در وجود خداوند خویش حل بشود

و قاسمش یلِ احلی من العسل بشود

همان گُلی که فدای سر حسین شده

میان خیمه علی اکبر حسین شده

 

همان گلی که حسن دوست داشت بویش را

امانتی که عمو بوسه داده رویش را

و دست عمه او شانه کرده مویش را

تلاش کرده که راضی کند عمویش را

به کارزار رَوَد کار لشکری زار است

به وقتِ خویش، خودش چندتا علمدار است

 

کلاه خُود نه، عمامه ای به سر دارد

زره نیاز ندارد، که او جگر دارد

یلی که قدرت بازوی صد نفر دارد

دلاوریِ خودش را هم از پدر دارد

گرفته بیرق خضراءِ جبهه ی حق را

بریده با دو سه تا ضربه نسل ازرق را

 

حرامیان همه باید از او فرار کنند

نمیشود یلِ این دشت را مهار کنند

غزال را که شنیده چنین شکار کنند؟!

همه محاصره اش کرده، سنگسار کنند!

زره نداشتنش کار دست او داده

غزالِ اهل حرم روی خاک افتاده

 

شده ست یوسف و صد گرگ می درَد او را

به وقت چوب زدن، سنگ می خرد  او را

عمو میاید و با گریه  می برد او را

حسین سینه به سینه میاورد او را

میاورد که غبار از سرش بیفشاند

کنار نعش علی اکبرش بخواباند 




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


مادر شده ای اهل جهان مادر دنیا

از شوق ببین سبز شده ساغر دنیا

این شاه کرم کیست که از عرش گذشت و

آمد به زمین تا که شود سرور دنیا

گفتند به ماه رمضان ، ماه مبارک

بگذاشت قدم تا که حسن بر سر دنیا

ای اهل جهان دوره یوسف به سر آمد

ماه علی و فاطمه شد دلبر دنیا

هم شادتر از شاد شده ، هم متحیر

انگار ظهورش نشده باور دنیا

تبریک به عشاق که بدجور فرو رفت

در لاک حسادت زن فتنه گر دنیا

یک بار ِ دگر رفت ز رو دشمن ابتر

امشب که خدا داد ولیعهد به حیدر

 

من از کرم حضرت زهرا حسنی ام

هر روز کنم شکر خدا را حسنی ام

انگار که پاداش حسینی شدن این است

مانند علی اکبر و سقا حسنی ام

او با کرمش داد به من جان دوباره

تا هست نفس مردم دنیا حسنی ام

دیدم همه ی ناشدنی ها شدنی شد

غم نیست میان دل من تا حسنی ام

اصلا به دلم نیست غم و غصه فردا

حتما شده خوشبختی ام امضا حسنی ام

یک عمر گناهم حسنه گشت همین که

گفتم به مناجات : خدایا  حسنی ام !

آقا نبری آبرویم را به قیامت

گفتم به همه مردم دنیا حسنی ام

یک عمر عطا و کرمت داد نجاتم

ای شاه قدم رنجه نما وقت حیاتم

 

از هرچه که آید به خیالم سری آقا

از هر چه که آرم به زبان بهتری آقا

هر کس به تو دل داد در این دوره زمانه

هرگز نشود بسته به رویش دری آقا

سادات همه مادری هستند ولیکن

اندازه تو نیست کسی مادری آقا

بر دوش حسینت بدرخشد عَلَم تو

داری چه علمدار و عجب لشکری آقا

در پاسخ دشنام فقط لطف نمودی

والله ِ که آئینه پیغمبری آقا

کوچک تر از آنم که تو را مدح نمایم

تو معجزه ای ، بی بدلی ، محشری آقا

باید که تو را مدح کند حضرت حیدر

خوب است دهد قیمت زر را خود زرگر

 

لرزید ز پا تا به سر ِ لشکر کفار

هر وقت بنا شد که بگردی تو علمدار

در جنگ جمل بود که ماندند خلایق

هستی تو حسن یا که علی حیدر کرار

همراه ابالفضل و حسینت که بیایی

کار سپه کفر شود زار تر از زار

از بی کسیت غم نخور ای مرد حماسه

کس نیست حریف تو چه بی یار ، چه با یار

عالم به علی نازد و مولا با ابالفضل

چون یاد گرفته ز حسن شیوه پیکار

افسوس که گفتیم کم از قدرت بازوت

از ما بگذر جان حسین ، حضرت سردار

وقتی چنین گشته پر آوازه سکوتت

دیگر چه کند خشم و جلال و جبروتت

 

قربان تو و قصه جانسوز غم تو

حتی به غم و غصه رسیده کرم تو

حالا که دل سنگ شده آب ز داغت

من آمده ام تا که شوم محتشم تو

ای حیدر بی چاه ، چه آمد به سرت که

گشته است چهل سال سکوت هم و غم تو

مربوط به آن نعره سیلی است به کوچه

این آه ، به لب داشتن ِ دم به دم تو

گردد ز همه سینه زنان پیر تر از چه

هر کس که شود سینه زن پا علم تو

ما سوختگانیم مُردّد که بمیریم

از غصه بی یاری تو یا حرم تو

هر چند شدی کشته تو در خانه ات آقا

لبریز به کوچه شده پیمانه ات آقا




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


حسن رسیده حُسن را به دلبران نشان دهد

کریم آمده به سفره ی فقیر نان دهد

فرشته می رسد که گاهواره را تکان دهد

نبی نشسته تا به گوش این پسر اذان دهد

بدون نام مرتضی اذان سرود باطلیست

اذان مصطفی فقط ترانه ی علی علیست

 

تو اولین امام زاده ای بزرگ زاده ای

تو بر فراز قله ی کرامت ایستاده ای

سر مسیر هر گدا خودت کنار جاده ای

حواله ی دل مرا به این و آن نداده ای

چه عزتی! چه نعمتی! بدون هیچ منتی

تو باب فیض و رحمتی، تو صاحب سخاوتی

 

به خود ندیده هیچ عابدی تعبد تورا

مسیر مکه عاشق است این تردد تورا

شب تولد تو خواستم فقط خود تورا

خدا گرفته میهمانی تولد تورا

به عهده ی خود خداست کل کار و بار ها

و سی شبانه روز دعوتند روزه داره ها

 

به ناز در دل عجم نشستی ای شه عرب

کریم هستی و به نام تو می آید این لقب

به ما رسیده از شما بدون خواهش و طلب

به یک اشاره ات درخت خشک می دهد رطب

به خشک سالی دل کویر هم نگاه کن

من خراب را به یک اشاره روبه راه کن

 

تو نسل کوثری به کوری دو چشم ابتران

شدند و خاک پای تو چه سروران چه نوکران

نمانده با جمال تو دلی برای دلبران

چه قاسطین چه ناکثین چه مارقین چه دیگران

نمی شوند تا ابد حریف ضرب دست تو

گرفته زهر چشم ازین قبیله ناز شصت تو

 

گرفته چشم مستت از شراب کسب و کار را

ز خواب خوب مستی اش پرانده هر خمار را

نگاه کردن تو کرده کار ذوالفقار را

زمین زد این نگاه کردنت شتر سوار را

تو بچه شیری و شتر سوار در مقابلت

شکست خورده از شکوه و شوکت شمایلت

 

به قول مسلمین حسن به قول عبریان شبر

به جز خدا نداشتی هراسی از بنی بشر

به مهر یا به قهر تو مثل شده است خیر و شر

عقب نرفته ای در اوج لحظه های پر خطر

قیام اگر نکرده ای چه آتشین نشسته ای

مدبرانه و برای حفظ دین نشسته ای

 

تو و حسین معنی حقیقی برادرید

تو برادرت بزرگ خاندان حیدرید

امیدهای مرتضی عزیزهای مادرید

دلاورید و دلبرید و سرورید و صفدرید

به من که نوکر توام ثواب می دهد حسین

صدا که می زنم حسن جواب می دهد حسین

 

به زور دلبری نصیب دلبران نمی شود

لقب به سادگی نصیب این و آن نمی شود

به جز علی کسی امیر مومنان نمی شود

پس از علی به جز حسن امیرمان نمی شود

خلافت خدا فقط رسد به نسل مرتضی

معاویه کجا و دلبری چنان حسن کجا؟

 

قلندرانه یا حسن حسن کنیم و بعد از آن

لباس سبز نوکری به تن کنیم و بعد از آن

به شوق ترک خانه و وطن کنیم و بعد از آن

ایادی سقیفه را کفن کنیم و بعد از آن

علم به دست با شعار یا امیر مومنین

مدینه ای درست می کنیم که بیا ببین

 

گسیل می کنیم قطره قطره های رود را

و غرق می کنیم نسل باطل ثمود را

به خاک می زنیم پادشاهی سعود را

و سر به نیست می کنیم دولت یهود را

تمام می کنیم کار ناتمام مانده را

به قدس می بریم بیرق به شام مانده را




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


امشب تماشای رخ جانانه خواهم

از دست ساقی ساغر و پیمانه خواهم

دُردی کشان را می کشم تا میکده ها

من جرعه ای از ساقیِ میخانه خواهم

هر چه سبو از دست بیگانه شکستم

از چشم تو جام میِ جانانه خواهم

مجنونم و راهی صحرای وصالت

در کار عشق تو دلی دیوانه خواهم

مشتاق دیدار گل روی تو هستم

قلبی به گِرد شمع تو پروانه خواهم

من خانه زاد بیت مِهر اهل بیتم

لطف و عطا از صاحب این خانه خواهم

من سائل ایل و تبار مصطفایم

من از ازل با این سلاله آشنایم

 

عهد الستی بود و من دلبر گرفتم

از ساقی کوثر می و ساغر گرفتم

من که تمام هستی و دار و ندارم

با دست او از جانب داور گرفتم

نور مسیر زندگی و بودنم را

از فاطمه سرچشمه ی کوثر گرفتم

تا که شدم سائل به درگاه کرامت

بس هدیه ها از سبط پیغمبر گرفتم

بر زندگانی زآن عطایای الهی

ره توشه ای تا صحنه ی محشر گرفتم

ای اهل عالم جملگی این را بدانید

من هر چه دارم از گل حیدر گرفتم

من تا ابد عبد حریم اهل بیتم

از ریزه خواران کریم اهل بیتم

 

ماه خدا زیبا شده از ماه رحمت

آن یِکِّه تاز حُسن و احسان و کرامت

در ماه مهمانی حق آمد به دنیا

ماه خدا نیمه شده با این ولادت

ما ریزه خوارانیم و او بنده نواز است

ما چون کویر تشنه او باران رحمت

برتر شود از کیمیا خاک دل ما

نیمه نگاهی گر کند بر ما عنایت

آن مقتدایی که دو عالم از برایش

دارد به سینه تا ابد دست ارادت

تا که به یادم می رسد بودم همیشه

مشتاق دیدار بقیع و یک زیارت

آن که به دل ها نور عشقش منجلی اَست

او یوسف زیبای زهرا و علی است

 

من جان نثار آل پاک مصطفایم

من مستمند آستان مرتضایم

گر چه تمام عترت طاها کریم اند

من ریزه خوار دست لطف مجتبایم

دست طلب دارم به درگاه کرامت

از سائلان بارگاه هَل اَتایم

مانندِ صدها حاتم طایی به دنیا

من سائل کوی کریمی مهلقایم

صدها هزاران یوسف مصری اسیرند

بر دلبری که من تماشایمش نمایم

جانم ندارد قابل اما فخرم این است

من جانفدای آن امیر و مقتدایم

آن که همیشه دلبر و دلدار من بود

میر کریمان ، صاحب احسان حَسن بود




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


دلم درگیر ذکری شد سرورآور

شراب‌بی‌غش‌شیرین‌شورآور

همان‌خورشید‌ظلمت‌سوز نورآور

 

گل‌دشت‌و‌دمن‌عشق‌است

کریم‌ذوالمنن‌عشق‌است

علی‌و‌فاطمه شادند

مولانا‌حسن‌عشق‌است

 

 

عسل‌تر از عسل ذکر حسن‌جان است

قبولی‌عمل ذکر حسن‌جان است

دَم جنگ جمل ذکر حسن‌جان است

 

حسن هوهوی مستانه

حسن ساقی میخانه

حسن شمع‌و‌پیمبرها

به دورش همچو پروانه

 

 

علی خورشید‌حق‌است‌و‌قمرپرور

صدف‌زهرا، علی دُر‌و‌گهرپرور

امیر بی‌نظیر شیر‌نرپرور

 

حسن‌حیدر، حسن‌زهرا

حسن‌پیغمبر طاها

همه از خاک پایین‌تر

حسن‌بالا، حسن والا

 

 

شجاعت با حسن اینبار معنا داشت

حسن؛ بازوی مرحب‌کش چو‌مولا داشت

فقط او از خدای خویش پروا داشت

 

حسن‌مکنت، حسن دولت

حسن‌عزت، حسن‌شوکت

حسن در فتنه‌ها بوده

علی‌هیبت، قَدَر‌قدرت

 

 

حسن حق کریمی را ادا کرده‌ست ای‌مردم

برای دشمنش هم سفره وا کرده‌ست ای‌مردم

سه دفعه، نصف‌مالش را عطا کرده‌ست ای‌مردم

 

بهشت‌است‌او، نعیم‌است‌او

عطوف‌است‌و‌رحیم است‌او

امام سفره‌دار حق

کریم‌است‌او، کریم‌است‌او

 

 

حسن سجاده‌اش عرش خدا باشد

ز هرچه جز خداوندش جدا باشد

برای شیعه صبرش مقتدا باشد

 

حسن‌روح‌است‌و‌پرواز‌است

حسن‌مفتاح‌هر راز‌است

حسن‌صلحش به واللهِ

امام کربلاساز است

 

 

چه شد در وعده‌ی زر معرفت گم شد

حسادت با خیانت در تفاهم شد

حسن درگیر بدعهدی مردم شد

 

نه‌ یار‌و ‌یاوری ‌مانده

نه یک ‌غمپروری مانده

نه در خانه برای او

وفای همسری مانده

 

که می‌داند چه اندازه حسن خون‌جگر خورده

دلش را ضربه‌ی دستی درون‌کوچه‌ آزرده

همان دستی که هوش از مادر مظلومه‌اش برده

 

خودم دیدم‌که در لرزید

لگد خورد و پدر لرزید

صدا زد فضه را مادر

دل‌من بیشتر لرزید




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


خوبست این شبها که مهمان خدائیم

پیوسته مشغول مناجات و دعائیم

مهمانسرا باز است و رزق ما فراوان

باحق غریبه نیستیم و آشنائیم

وقت مناجات سحر با ذکر حیدر

بین نجف در زیرِ ایوانِ طلائیم

گاهی نجف گاهی مدینه یا که گاهی

در کاظمین و مشهدیم و سامرائیم

این بهترین فیض است یاد یار هستیم

در موقع افطار یاد کربلائیم

امشب ولی معطوف جنّات النّعیمیم

دعوت شده بر سُفرهء  شاه کریمیم

 

اذن از خدای عالی اعلی گرفتیم

بین گدایان حسن ما جا گرفتیم

کارِ حسن امداد بر ابن سبیل است

بودیم در ره مانده امّا پا گرفتیم

قبل از شب قدر و جلوتر از بقیه

از دست پُر خیر حسن امضا گرفتیم

این خانواده اشک ما را پُر بها کرد

قطره فرستادیم و یک دریا گرفتیم

بابا شده حیدر سرِ مولا شلوغ است

عیدیِ خود را از کفِ زهرا گرفتیم

بر جان ما زهرا شمیم یاسمن زد

بر قلب ما مُهر گدایی حسن زد

 

مثل حسن ما دلبر و یاری نداریم

با حاتم طائی دگر کاری نداریم

او در نکوبیده گدا را شاه سازد

با بودنش دیگر گرفتاری نداریم

بَرده رسیده ، قیمت یوسف گرفتیم

جُز این کَرَم سیرت خریداری نداریم

ایکاش درد ما شفا هرگز نگیرد

جُز عشق سوزانش که بیماری نداریم

در نیمه ء این ماه جُز ذکر حسن جان

شیرینی و خُرمای افطاری نداریم

ما روزهء خود را بنامش باز کردیم

مابندگی را با حسن آغاز کردیم

 

نام حسن نامی بلند آوازه باشد

کهنه نمیگردد همیشه تازه باشد

او دشمنش را هم در آغوشش بگیرد

از بسکه لطف و مهر بی اندازه باشد

وقتی به حیدر میشود با او رسیدن

یعنی حسن هم تا خدا دروازه باشد

هرکس فقط صلح حسن را دیده حتما

در خواب غفلت یا که در خمیازه باشد

جنگ جمل را خوب در خاطر بیاور

نابودیِ این لشگر و شیرازه باشد

آگاه باشید اوست تیغ آبدیده

بابای قاسم شیر اَزرَق کُش رسیده

 

او طالع سبزی است بر دامان مادر

او سرّ لبخند است بر لبهای حیدر

او لؤلؤِ قرآن و مرجان هم حسینش

قرآن ندارد غیر او تفسیر دیگر

کعبه به دور او بگردد بُرد کرده

هر کس جُز این اندیشه دارد هست کافر

سایه ندارد قبرش امّا میرسد که

سایه بیاندازد به کُلّ اهل محشر

راه و مسیر کربلا را او نشان داد

صبرش کُند با روز عاشورا برابر

اینست تحلیل درست اصل مکتب

صبر حسن یک جلوه اش رفته به زینب

 

در کودکی محنت کشیدن صبر دارد

از غصّه و ماتم خمیدن صبر دارد

از بی کسی باشی غریبه بین شَهرَت

از عالم و آدم بریدن صبر دارد

بر منبر بابای خود در بین مسجد

از بی حیا تُهمت شنیدن صبر دارد

فرزند ارشد باشی و در بین کوچه

پیش تو بر چادُر دویدن صبر دارد

با مادری که صورتش خورده به دیوار

از کوچه تا خانه رسیدن صبر دارد

راز دلش را گفت:خیلی غُصّه خوردم

دیر آمدی ای زهر من در کوچه مردم 




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


نیمه ی ماه رسید و قمری پیدا شد

از فرا سویِ زمان راهبری پیدا شد

نیمه ی ماه رسید و نَفَسم بالا رفت

نَفَسِ تازه تر از تازه تری پیدا شد

تا که خاموش شود آتشِ دوزخ امشب

از حوالیِ مدینه گُهَری پیدا شد

روزه دارانِ خدا خنده به لب خوشحالند

چون عسل شهدِ مصّفا شکری پیدا شد

خانه ی فاطمه و شیر خدا..گل باران

بر رویِ دامنِ زهرا پسری پیدا شد

«آمداوّل نَفَسِ حضرت طاها امشب»

«خنده آمد به لبِ حضرت زهرا امشب»

 

حسن آمد که شود حامیِ هر افتاده

اوّلین زاده ی عشق ست که زهرا زاده

برکتِ خانه ی حیدر گلِ زیبا آمد

آنکه باشد ز نخستین نَفَس اش آزاده

مَلَک و حور به هم این سخنان می گویند

که خدا یوسفِ دیگر به زلیخا داده

سجده ی شکر شده واجب و کلِّ عالم

در نماز ست چنان عابده در سجّاده

مژده ای شیفتگانِ حرمِ آل الله

که رسیده پسرِ ارشد و یک شهزاده

«اوّلین بابِ کراماتِ خدا می آید»

«حضرتِ سبطِ نبی بابُ العطا می آید»

 

آمد و آمدنش رونقِ ما گردیده

قَدَمش آینه ی مهر و وفا گردیده

بعد ازین جُود و کرم معنیِ والا گیرد

آمد آن یار که تندیسِ عطا گردیده

کیست این ماه که با گوشه ی چشمش قطعاً

باعث دلبری از خیرالنساء گردیده

ای بنازم به جلال و‌جبروتِ آقا

اوّلین وارثِ شمشیر ِ خدا گردیده

چون سلیمان زمانه همه را می بیند

رزقِ ما از نگهش برگ و نوا گردیده

«حضرت عشق رسیده حسنِ آل الله»

«بر نَفَس هاش دمادم همه ماشاالله»




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


بر نامِ کریمِ آلِ طاها صلوات

یکبار نه ده بار نه ، صدها صلوات

غم رفت و فراق رفت و بی تابی رفت

آمد پسر ارشد زهرا ، صلوات




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


اگر جاری‌ام جاری از چشمه‌های غدیرم

صدای غدیرم

برای علی‌ام برای غدیرم

من از نسل زهرایم از بچه‌های غدیرم

من از امتداد بلندِ ندای غدیرم

اگر می‌پَرَم در هوای غدیرم

اگر واژه‌ام در رسای غدیرم

ثنای غدیرم

که از مرتضایم و بعد از علی زنده از مجتبایم

که مدیون صلح قیام آفرینم

که مدیون تدبیر دیّان دینم

که مدیون مردیِ حق‌الیَقینم

رسیدم مگر دامنش را بگیرم

اگر با غدیری اگر با غدیرم

بگو شُکرِ حق

شکر الطاف سبحان

بگو از کریمِ کریمان

بگو فاطمه شاد گردد از این روح و ریحان

بگو یا حسن جان

 

 

چه غم داری امشب اگر گیرِ گیری

اگر سر به زیری

اگر تشنه‌ای

یا تَرک خورده‌ای یا کویری

اگر خانه خانه پِیِ در گُشایی

اگر کوچه کوچه پِیِ دست گیری

اگر در گره‌های این زندگانی اسیری

 اگر بی نصیبی میانِ جوانی

اگر میکِشی دردها را به پیری

اگر نامُرادی اگر بی نوایی فقیری

چه غم داری امشب چه کم داری امشب

بگو از همینجا از این خاکِ ایران  بگو از خزر از خلیج و خراسان  بگو زیرِ ایوان‌طلا  زیرِ باران

 بگو یا حسن جان

 

دل من اسیر از قدیم و ندیم است

دلم یاکریم است

دلم باکریم است

نه دست دلم نیست تقصیر چشمی رحیم است

که تفسیرِ رمز الف لام و میم است

به هرجا دویدم فقط این شنیدم فقط این شنیدم

که آقا کریم است

که می‌آید و روی لبهای من تا قیامت فقط یاکریم است

شنیدم حدیثی حدیث نفیسی

که دیدند روزی

 

گدایی که حیران لطفِ حسین است

گدایی که می‌دید در زیر دِین است

گدایی می‌آمد از دل دعایش

که پُر کرد ارباب ما دستهایش

 

گدایی که می‌گفت یکسر بیایَد

پس از این فقط پشت این در بیایَد مکرر بیایَد

به او گفت آقا

اگرچه در اینجا

کَرَم دیدی اما

کریم غریبِ خطا پوش ما را ندیدی

مرا دیدی اما حسن را ندیدی

 که وقتی به سائل دهد بارِ دیگر نیایَد

مکرر نیایَد چنان بی‌نیازش کند که به این در پِیِ کیسه‌ی زَر نیاد

 زِ دست کسی جز حسن این چنین بَر نیاید

و شاید حسین آید اما برایم شبیه حسن جان برادر نیاید

چه‌ها می‌کند او به خیلِ  گدایان

 بگو یاحسن جان

 

 

جهان جان گرفت و معطر شد امشب

که تقدیر عالم مقدر شد امشب

زمین زَر شد امشب

که از کهکشانها نه از آسمانها فراتر شد امشب

لبِ بامِ اینجا

برای تماشا

برای تمنا

که جبریل آمد کبوتر شد امشب

خدا مست الله‌اکبر شد امشب

 ظهورِ طهورِ کمال و جمال و جلال و خصالش   به مظهر

 پیمبر اسیر پیمبر  و قنبر که مبهوت حیدر شد امشب

علی اَلغَرض جان من شد پدر فاطمه وای مادر شد امشب

 

علی نام او گفت و گفت ای مرا جان

بگو ای حسن جان

 

سپاه علی را سپهداری آقا

تو سرداری آقا

جگرداری آقا

تو در پیش مولا عَلَم داری آری

به میدان قدم داری آری

که تیغ دودَم داری آری

جلوداری آری

تو مثل شهابی

تو گرم شتابی

تو مانند تیری

جمل را امیری

شتربان آن ناقه‌ی سرخ مو دیدت آری که مانند شیری

جمل نه زمین بینِ مُشتت

حسین است پشتت

امیری حسن گفت و نعم الامیری

 

بگو با دلیران بگو با حسین و بگو با ابالفضل با جمع شیران

بگو یا حسن جان

 

اگر سایبانی نداری

اگر زائری میهمانی نداری

اگر حوض و فواره  شمع و چراغی و طاق و رواقی پُر از آینه یا اگر خادمانی نداری

اگر زائران تو را می‌زنند و

به جز غم نشانی نداری

به جانت قسم خواهم آمد

برای حرم خواهم آمد

که روزی به پشت امامم قدم در قدم خواهم آمد

حرم سازی‌ات کار ایرانیان است

و آن دَم ضریح تو آماده در اصفهان است

ببین کارگرهای خود را

ببین رُفتگرهای خود را

که جارو به مژگان کشیم و غبار تو را روی چشمان گریان کشیم و با روضه‌هایت حسن جان کشیم و

دو دم می‌کشیم از دل و جان

پریشان فراوان

بگو یا حسن جان




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/02/30 | 02:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


مرا مثل یک اَبرِ حیران کشیدند

مرا مثلِ رودی خروشان کشیدند

خدا آفرید و خدا عاشقم کرد

مرا مثل زلفی پریشان کشیدند

کمی خاکِ تربت کمی آبِ زمزم

گِلم ساختند و پس از آن کشیدند

مرا جان که دادند قلبم علی گفت

مرا در نجف پایِ ایوان کشیدند

علی گفتم و لطف زهرا همانجا

مرا هم گدایِ حسن جان کشیدند

سلامِ من امشب سلامِ حسین است

به زهرا قسم این امامِ حسین است

 

خدا گفت امشب خدا ، یاحسن جان

که غوغا نموده خدا با حسن جان

مدینه بیا بشنوی تا خودِ صبح

فقط از علی : جانِ بابا حسن جان

ندیده است این خانه شیرین تر از این

پس از این شد افطارِ زهرا حسن جان

پس از این مدینه شلوغ است و بن‌بست

به هرجا که می‌آید آقا حسن جان

جمل از دَم خیمه تا شور او دید

فقط زیر لب گفت مولا حسن جان

سلامِ من امشب سلامِ حسین است

به زهرا قسم این امامِ حسین است

 

تو آورده‌ای در زمین آسمان را

تو آورده‌ای درکران بی کران را

پیمبر نشان میدهد جلوه‌ات را

ببینید آقای مُلک جنان را

تو میدان بیایی حضورِ تو کافی است

که دَرهم بدوزی زمین و زمان را

تو و طاویه ؛ مرتضی هست و دُلدُل

چه‌ها میکنی تا بگیری کمان را

پدر اذن داد و پسر تیغ میزد

زدی بر زمین فتنه‌ی بی امان را

به تیغ حسن احترام حسین است

سلام من امشب سلام حسین است

 

کسی بار اُفتاده را بر ندارد

بجز تو که چون تو پیمبر ندارد

اگر ما برایت حرم هم بسازیم

به جانت قسم این حرم در ندارد

زیاد است اینجا هر آنچه بخواهیم

که معنی در این خانه کمتر ندارد

به یک گام پشتت حسین است و گوید

کسی چون حسینت برادر ندارد

و چندین قدم هم پس از او اباالفضل

که از سینه دستانِ خود بر ندارد

حسن روح بیت الحرام حسین است

سلام من امشب سلام حسین است

 

کَرَم در کَرَم در کَرَم دارد آقا

گدا و گدا هر قدم دارد آقا

چه میشد بگویم به سمت مدینه

پیاده رَوی تاحرم دارد آقا

چه میشد ببینیم زیر رواقش

برای خودش محتشم دارد آقا

از این صحن تا صحن ام‌البنینش

دو صف خادمِ محترم دارد آقا

از آن صحن تا صحن زهرا هم آنجا

پُر از گریه کن پشت هم دارد آقا

پس از خون به لبهاش نام حسین است

سلام من امشب سلام حسین است




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


شب میلاد خود عشق پیمبر بوده ای حتماً

علی دیگری در حدّ حیدر بوده ای حتماً

نخستین جلوه ی حیدر در این منظومه ای یعنی

نخستین آیه از آیات کوثر بوده ای حتماً

به روی دست مادر با سلاح گریه ات گویا

شبیه آفتابی روی منبر بوده ای حتماً

من از روی چنان ماه تو فهمیدم دم مغرب

برای روزه چون الله اکبر بوده ای حتماً

اگر چه سفره می انداختی با طرز برخوردت

میان سائلان هم شاه پرور بوده ای حتماً

اگر که با لب تشنه به دنیا آمدی آقا

از آن شب چشم در راه برادر بوده ای حتماً




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


به چشمهای خیالی به  روی پرچینی

نگاه کن که طلوعی دوباره می بینی

درست نیمه  ماه خدا مبارک شد

شروع سلسله سائلان  آیینی

چنان سروده حسن را خدای شاعرها...

چنین نکرده کسی از بهشت  تضمینی 

عسل نگاه  و رطب گونه و  لبی چو نبات

فتاده آب دهانم زبس که شیرینی

بس است تا که ترا بین سفره بگذارد

خدا نشان بدهد چیده بزم  رنگینی

علی و فاطمه با تو چه عالمی دارند

به بوسه  از لب تو هر دو گرم افطارند

 

نگاه کن که ملکها ز چشم زیبایت

برای نه فلک خود ستاره بردارند

به این جمال و جلالت سزد که نام تورا

حسن به عشق  خداوند حسن بگذارند 

طبیب هر دو جهانند آن کسانی که

به چشمهای پر از نرگس تو بیمارند

توآمدی و جمل شاهد است زلزله شد

هنوزهم تلفاتت به زیر آوارند

خوشا  کسی که به زندان عشق دربند است

رها زبند هوا و پرنده مانند است

 

کسی که عاشق روی حسن شود لیلاست

جنون عشق حسن  دانش خردمند است

به ذره گر برسد ذره ای  ازالطافت

به زیر سایه ی تو  آفتاب تابند است

چطور تو ز گدا  پادشاه میسازی

چقدر دست کریمانه ات هنرمند  است

گدای خانه  تو میخرد  فلک ها را

مگر که نرخ گداییِ  از حسن چند است

کریم آنچه بیارد به دست , می بخشد

هرآنچه بود و هر آنچه  که هست می بخشد

 

زپا فتادی اگر یاحسن بگو بنگر

چگونه  رتبه شاهی به پست می بخشد

به تشنگان  برادر حسن دهد روزی

شراب ناب حسینی به مست می بخشد

قیامت است ظهورش ، به عشق روی حسین

هر آنکسی که حسینی شداست می بخشد

گمان مبر که حسن بی ضریح و بی حرم است

 کریم آل عبا هر چه هست می بخشد…




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


بر ماه شب نیمه ی این میکده سوگند

مثل تو ندیده است کسی کودک دلبند

خورده دلم از صبح همان روز نخستین

با مهر تو ای دست گل فاطمه پیوند

در لطف و عطا و کرم و بخشش و رحمت

گشتیم و ندیدیم کسی را به تو مانند

هر گوشه ای از نام تو حاجات گرفتند

از کوفه بگو تا به بخارا و سمرقند

حاتم که زبانزد شده در جود و سخاوت

یک عمر، بساطش به در خانه ات افکند

در بند توام، عبد توام، نام تو بردم

کوه گنهم را به تو بخشید خداوند

حکاک ازل شیر اُحد، نام حسن را

با خط خوشش سر در تالار دلم کند

تو زندگی ات خرج فقیران شده عمری

هر سائل محزون به کنارت شده خرسند

آن شامی بد خُلق هم از سوی تو حتی

چیزی نشنیده است به جز رحمت و لبخند

در آرزوی وصف تو مردند هزاران

تمثال گر و شاعر و نقاش و هنرمند

هر بار نقاب از رخت افتاد خدا گفت

جبریلِ امین دود کند بهر تو اسپند

جنگیدن قاسم همه اش از جمل توست

مردانگی ات خوب رسیده است به فرزند

"یا فاطمه" را یاد غمت، خیل شهیدان

با غصه نوشتند به هر پرچم و سربند

آن روز دوشنبه، وسط کوچه و مادر

گریان شده ایم از غم این واقعه هر چند...

هرگز کسی از راز تو آگاه نگشته

آن را که تو دیدی همه در پرده شنیدند




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


امشب ای ماه الهی آفتاب آورده ای

اختران تابان ز برج بوتراب آورده ای

گلبن سبز ولایت را گلاب آورده ای

یا که از بحر نبوّت دُرّ ناب آورده ای

شادی و وجد و سرور بی حساب آورده ای

پای تا سر احمد ختمی مآب آورده ای

کوثر طاها دلت روشن تبارک زاده ای

این مبارک ماه را ماه مبارک زاده ای

ملک هستی غرق در انوار پا تا سر شده

جلوه گر در ماه حقّ ماهی خدا منظر شده

روشن از خورشید حسنش چشم پیغمبر شده

پای تا سر غرق شادی و شعف حیدر شده

بر همه معلوم سرّ سورۀ کوثر شده

یا محمّد (ص) یا محمّد (ص) دخترت مادر شده

عزّت و مجد و جلال کبریایی را ببین

در گل روی حسن حُسن خدایی را ببین

می توان دیدن جمال غیب را در این جمال

می توان خواندن چو ذات بی مثالش بی مثال

صاحبان عقل مات این جمال و این جلال

عارفان دهر محو این صفات و این کمال

کبریا وجه و علی آیین و احمد خطّ و خال

کرده بیت وحی را یکباره غرق شور و حال

گاه حیدر داردش چون کعبۀ جان در بغل

گه محمّد (ص) گیردش مانند قرآن در بغل

حُسن ها بر گرد شمع عارضش پروانه ای

خلدها از بوستان طلعتش ریحانه ای

حلم ها در پیش حلم حضرتش افسانه ای

قدسیان در آستان قدس او بیگانه ای

اختران هر یک به بحر رحمتش دُر دانه ای

آسمان از کوثر احسان او پیمانه ای

ماه کنعان ولایت یوسف زهراست این

اوّلین فرزند حیدر دوّمین مولاست این

دامن ماه صیام امشب دهد بوی حسن

آسمان ها سجده آوردند در کوی حسن

مهر، خود را کرده گم در پرتو روی حسن

ماه، زیبایی گرفت از حسن دلجوی حسن

سوره ی و اللّیل، خود را بسته بر موی حسن

آیۀ والشّمس، گردیده ثناگوی حسن

ابر لطف و رحمتش بر خلق بارد بیشتر

آنچه خوبان سر به سر دارند بیشتر

این کریم اهلبیت این مظهر لطف خداست

این امام دوّم این اوّل عزیز مصطفاست

این فروغ سوّم این چارم نفر ز اهل کساست

این گرامی وارث صبر علّی مرتضاست

این به صلحش فُلک سرگردانم دین را ناخداست

این صراط الله اعظم این امام مجتباست

هم سپهری ها زعیم اهلبیتش خوانده اند

هم زمینی ها کریم اهلبیتش خوانده اند

روح اهل خلد و ریحان بهشت است این پسر

بلکه طاووس گلستان بهشت است این پسر

سرو خوشرفتار بستان بهشت است این پسر

جان آل الله و جانان بهشت است این پسر

آفتاب صبح ایوان بهشت است این پسر

سیّد جمع جوانان بهشت است این پسر

ای تمام شیعیان این است مولای شما

ای جوانان بهشت این است آقای شما

سرّ دشمن بر ملا گردید با صبر حسن

جاودان دین خدا گردید با صبر حسن

حق ز باطل جدا گردید با صبر حسن

هستی دشمن فنا گردید با صبر حسن

نهضت عترت به پا گردید با صبر حسن

کربلا کرب و بلا گردید با صبر حسن

دین اسیر انزوا می شد اگر صلحش نبود

دست دشمن باز وا می شد اگر صلحش نبود

ای خط و خالت همه آیت در آیت یا حسن

ای سپهر وحی را شمس ولایت یا حسن

ای کلامت خلق را نور هدایت یا حسن

ای خروشان بحر موّاج عنایت یا حسن

ای یم جود، ای کریم بینهایت یاحسن

ای جهانت جمله در ظّل حمایت یا حسن

یا بن زهرا من نمی گویم ثنا گوی توام

تو کریم عالمی من سائل ثنا کوی توام

سینه های سوخته شمع شب تار تواند

طایران سدره صبح و شام زوّار تواند

عرشیان در عرش اعلا هم گرفتار تواند

آسمان ها غرق در دریای انوار تواند

ماه رویان ذرّه ای از مهر رخسار تواند

شهر یاران برده های کوه و بازار تواند

مهر تو هم بحر ما، هم فلک ما، هم نوح ماست

تربت بی زائرت بیت الحرام روح ماست

تو ز وصف عرشیان و فرشیان بالاتری

نو نبی را جان شیرین تو خدا را مظهری

تو کتاب الله روی سینۀ پیغمبری

تو علّی مرتضایی نو بتول اطهری

تو امام مجتبی چشم و چراغ حیدری

تو کریم عترتی تو دست لطف داوری

جود سائل، عفو مرهون و کرم مهمان تو است

چشم «میثم» در دو دنیا بر تو و احسان تو است




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


کریم از کَرمَش کم نمیشود، یعنی

کرَم به غیرِ دمادم نمیشود، یعنی

جوابِ ما که ندارم نمیشود، یعنی

حسن قیاس، به حاتم  نمیشود، یعنی

دری که باز بروی تمامِ عالم شد

به هیچ کس نشود بسته، این مُسلَّم شد

 

به بابِ جود و سخا در زدن نمی آید

ز سفره دار، بُرو! مطلقاً نمی آید

جوابِ رَد که به خُلقِ حسن نمی آید

بجز کریم،به آقای من نمی آید

گناهکار هم اینجا برو بیا دارد

خبر رسیده که این خانه، مجتبی دارد

 

مگر که نیمۀ ماه خدای یکتا نیست

که گفته فیض شب قدرِ ما مهیا نیست

برای بالِ فرشته در این حرم جا نیست

مگر حقیقتِ این قدر، قدرِ زهرا نیست

کدام قدر ز اِبنُ الکریم بالاتر

کدام وَجه، ز وَجهُ الرحیم بالاتر

 

که میتوان بکند درک، شِبهِ طاها را

که میتوان که بفهمد عزیز زهرا را

امامِ مُفتَرضُ الطّاعِه، بعدِ مولا را

که میتوان بشناسد امامِ تنها را

غریبِ فاطمه را کو سپاه و کو لشگر

عزیز فاطمه را کو مطیع و فرمانبَر

 

حسن امام شجاعت، امام پُر جرأت

برای اُمّتِ قرآن، که مانده در حیرت

به عهدنامۀ صُلحَش پُر است از عِبرت

اگر بصیر بماند، خواصِ با غیرت

هزار نکتۀ باریک تر ز مو اینجاست

حسن معلّمِ محضِ سپاه عاشوراست

 

چقدر کرب و بلا را حسن سپاه آورد

چقدر یل یلِ پیر و جوان بِراه آورد

چقدر جمعِ ستاره به دورِ ماه آورد

چقدر کودکِ معصومِ بی گناه آورد

شنیده بود حسینش غریب خواهد ماند

برای یاریِ او روز و شب بشارت داد

 

چقدر زحمتِ عباس را کشیده حسن

چقدر ناز علی اکبرش، خریده حسن

چقدر مُسلم و هانی، تهیّه دیده حسن

چقدر بهرِ حرم یار برگزیده حسن

فدای قاسم و عبداللَّهَش، همه عالم

که هست گریه کنِ این دو حضرت آدم

 

حسن حماسۀ جُبرانِ اصلِ سادات است

حسن تلافیِ محسن، به نسلِ سادات است

حسن تلاقیِ هر فصل، فصلِ سادات است

حسن به کرب و بلا نسلِ وصلِ سادات است

حسینی است اگر آن قیامِ بی کفَنی

زمینه سازِ ظهور است سیدِ حسنی

 

علی مثال، حسن، لَومَتَ تَلائم بود

به نذرِ یاریِ زهرا، هماره صائم بود

به این دلیل حسن، مقتدای دائم بود

که فکرِ روزِ قیامِ امامِ قائم بود

غریبِ فاطمه، لشگر به هر وطن دارد

و هر چه نسلِ علی دارد از حسن دارد

 

کسی که صاحبِ اسرار آسمانی بود

کسی که شاهد کوچه، ولی نهانی بود

امیر لشگر صفّین، به نوجوانی بود

حکومتش چو علی، مَقطَعی،، جهانی بود

کسی که داشت لقب؛ سبطِ اکبرِ احمد

حسن امامِ حسین است و حجتِ سرمد

 

 

حسن تمامِ حسین است و جانِ کرب و بلاست

قسم به فاطمه بنیانگذار عاشوراست

زمینه سازِ دقیقِ قیامِ آل عباست

مُربّیِ همه هفتادو دو تنِ شهداست

خودش سپاه ندارد، ولی برای حسین

سپاهِ فاطمیون ساخت، با ولای حسین

 

مقدماتِ سپاه حسین، با حسن است

و رمزِ حملۀ رزمِ حسین، یاحسن است

نه ابتدای قیام حسین را حسن است

که انتهای بهشتِ حسین، تا حسن است

حسن برای حسین، داد زندگانیِ خود

ولی ندید خودش خیر، از جوانیِ خود

 

غریبِ فاطمه از کودکی جسارت دید

به چشمِ خویش، به باغ فدک خسارت دید

شبی، میانِ سپاهِ خودش اسارت دید

لگد به رانِ مبارک، به خیمه غارت دید

نه هفت مرتبه مسمومِ زهرِ همسر شد

که پاره پاره جگر، پیشِ چشم خواهر شد

 

چه خواهری که دوتا تشت، در برابر دید

یکی مدینه، یکی شام، تشتِ دیگر دید

یکی جگر وَ یکی هم، سرِ برادر دید

به چشمِ خویش همه، کشته های پرپر دید

علَم بدوش شد از کربلا و کوفه و شام

قیامِ اوست که تا حشر، بیمه شد اسلام




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


از روز ازل  مست می نوکری ام  من

دلداده ی این طایفه ی دلبری ام من

ای ساقی کوثر  بده پیمانه به دستم

هرقدر بریزی به خدا مشتری ام من

گر سربرود خون  ز رگم بانگ زند باز

آند السون علینین جانینا حیدری ام من*

این رشته اشکم نخی از چادر زهراست

در حشر گواهی بدهد مادری ام  من

اما منشم سائلی از دست کریم است

آری حسنی ام ، ز دو عالم بری ام من

هر قطب نما قبله نما گشته به سویت

این ماه مبارک شده با رویت رویت

 

تا خواست قنوت شب زهرا اثری  را

در چهره تو دید مبارک سحری  را

هر کس که خبردار شد از آمدن تو

عاشق شد و دادند به او بی خبری را

وا شد به گدایان  دری امشب  که دوباره  

سائل نکشد هیچ کجا در به دری را

تا چشم تو واشد همه این معجزه دیدند

در چهره خورشید طلوع قمری را

یک رتبه حسن داد به مولای مراتب

پوشاند تن شاه  لباس پدری را

در دست علی سوره و شمس ضحی  ها است

این ماه مبارک شد ه ی سفره زهراست 

 

هرجا سخن از بردن دلها که بیاید  

اول رخ زیبای حسن دل برباید

بی شک که ببینند همه روی حسن را 

روزی که خدا از رخ خود پرده  گشاید

تو زلف بیفشان و به عالم نظری کن      

تا از شب تاریک جهان ماه درآید

  هرکس قدوبالای تو را دیده  به لبهاش    

 لاحول ولاقوه الله بیاید

بر حلقه تو هر که اسیر است امیر است    

این حکم مقرر شده بی شبهه  و شاید

از نام حسن گفتم  لب غرق عسل شد

هر قطعه  ای ازجان و تنم نیز غزل شد

 

تا چرخ و فلک از  می چشمان تو نوشید

شد مست  به دور سر این میکده چرخید

افتاد ز رونق همه جا عطر فروشی

تا باد در آن حلقه گیسوی تو پیچید

هر کوچه که بند آمده از تو خبری هست

هرجا سخنی هست کلام تو درخشید

ابروی گره کرده تو فاتح رزم است

ای لشگریان جملی بار ببندید

طوری به زمین گام نهادی  که به افلاک

خورشید  و قمر  از سر هر گام تو پاشید

این  زَهری  چشم تو به  هر رزم مَثَل بود

مژگان حسن صف شکن جنگ جمل بود

 

بی عشق حسن  زندگی ما شدنی نیست

جز کرببلا بر حسنیون  وطنی  نیست

او هرچه که دارد به خدا وقف حسین است

درمکتب و قاموس حسن ، خویشتنی نیست

در حد حسن هیچ کسی نیست حسینی

اندازه ارباب کسی هم حسنی نیست

از بس که به سینه زده ام سنگ شما را

چون سرخی این سینه ،عقیق یمنی نیست

در قبر هم از تن نَکَنم جامه ی خدمت

جز رخت غلامی به تن ما کفنی نیست

درسینه نمانده زغمت صبر و قراری

دل  ، تنگ تو و  صحن سرایی که نداری

 

یک عمر تنت بود اگر رخت امیری

یک غصه تو را برد همه عمر اسیری

سربسته بگو از غم خود  در دو سه جمله

ازکودکی خویش بگو از سر پیری

یک بار نشد راحت  و آسوده بخوابی

در خواب نوای  "نزن ای پست" نگیری

وقتی که روی تشت جگر های تو می ریخت

دیدند که هر پاره شده زخم ز تیری

زخمی  که  همه از غم آن کوچه تنگ است

این غصه تو را برد همه عمر اسیری

تا مادر تو فاطمه در کوچه زمین خورد

آلاله ی عمر تو در آن ثانیه پژمرد

 

* آندوالسون علینین جانینا حیدری ام من (کلامی زنجانی)  قسم به جان علی من حیدری ام




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


ای فروزنده ز رخ حسن خدات

وی همه حسن فروشان بفدات

جلوه گر آینة ذوالمننی

پای تا فرق حسن در حسنی

مصطفی را تو فروع بصری

وصی دوم و اوّل پسری

خلد گردی است ز خاک حرمت

چرخ موجی است ز بحر کرمت

مهر را جلوه ز پیرایة تو

آفتابش همه از سایة تو

رمضان سفره مهمانی تو

مشعلش چهرة نورانی تو

روزه‌داری که بود تشنة دوست

آتش عشق تو افطاری اوست

ای فدای رخ بهتر ز مهت

روزه داران خدا خاک رهت

ای به خلد غمت افسانه بهشت

پیش رخسار تو زیبایی، زشت

گنج توحیدی و دل ویرانت

روی نادیده همه حیرانت

ای ز غمهای تو خون بر دل خاک

پنجة صبر گریبان زده چاک

صبر دیوانه شده از صبرت

حلم خون خورده کنار قبرت

صلح و جنگ تو درش سرّ و سری است

هر دو را هر که بداند اثری است

پای صلح تو در آن آتش جنگ

سر بیداد گران خورد به سنگ

تو امامی به قعود و به قیام

به قعود و به قیام تو سلام

مرکب حکم، تو میرانی و بس

جنگ یا صلح، تو میدانی و بس

هر که با صلح و قیام تو نساخت

بخدا مرتبه‌ات را نشناخت

تو که مانند پدر در پیکار

شعلة مرگ زدی بر اشرار

صف کفار ز هم پاشیدی

فاتح جنگ جمل گردیدی

راه تا قلب سپه طی کردی

ناقة عایشه را پی کردی

ای ز رزم آوریت در صفّین

بانگ تکبیر بلند از طرفین

تو که نجل اسداله استی

تو که فرزند یدالّه استی

نبود در دلت از دشمن بیم

نکنی صلح که گردی تسلیم

تو به هر حال ولی اللّهی

جنگ یا صلح کنی آگاهی

مصطفی کو سخنش وحی خداست

گفته در شأن تو این گفته به راست:

حسین اند دو پاکیزه امام

همگان را به قعود و به قیام

ای رخت شمع جوانان بهشت

سیّد جمع جوانان بهشت

وصی دوم بر حق رسول

پسر اول زهرای بتول

تو که هستی که به رغم دشنام

خصم خود را کنی از لطف سلام

صفت و خلق تو از بسکه نکوست

شود از یک نگهت دشمن، دوست

ای فدای تو من و ، امّ و ابم

وی ثنای تو به لب روز و شبم

ای تو بعد از پدر، اوّل مظلوم

سوّمین نور و چهارم معصوم

مهر افلاک به حسنت خندان

ماهی بحر بیادت گریان

جگر صبر ز صبرت پرخون

چهرة حلم ز شرمت گلگون

دل عشّاق مزارت همه رشک

آب باران بقیعت همه اشک

سینه‌ها را به تمنّای تو داغ

قلب‌ها را ز مزار تو چراغ

کاش گردی شوم و از کرمت

بنشینم به کنار حرمت

کاش چون ماه به شبهای دراز

داشتم با حرمت روز نیاز

کاش مانند چراغی سوزم

تا شبی در حرمت افروزم

کاش مانند نسیم سحری

داشتم بر سر کویت گذری

کاش چون اشک کنارت افتم

بر روی خاک مزارت افتم

روی جانها همه بر تربت تو

سوز دلها همه از غربت تو

غربت آن نیست که با ضربت سنگ

چهره از خون جبین گردد، رنگ

غربت آن نیست که از داغ جوان

قد بابا شود از غصه کمان

غربت آن نیست که سر بر سر نی

ره کند با سپه دشمن طی

غربت آن است که، فردی مظلوم

شود از کینة یارش مسموم

غربت آن است که بعد از کشتن

بارش تیر ببارد به بدن

تیر بارید ز بس بر بدنت

بدنت گشت یکی با کفنت

سینه‌ها از الم، فروخته شد

تن و تابوت بهم دوخته شد

ای بیاد تو دل هستی، خون

وی حساب غمت از حد بیرون

قلب احمد که برایت خون بود

به همه مردم عالم فرمود:

روز محشر که همه گریانند

اشک ریزان حسن خندانند

زین شرر سوخته «میثم» امروز

بارالها تو به فرداش، مسوز




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 03:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-مدح و ولادت


حس خوبی ست که امشب به زبان آمده است

در تن عاطفه ام باز توان آمده است

چه مبارک سحری هست وچه فرخنده شبی

 كه صدای ملكوتی اذان آمده است

چه نشستید در میکده ها باز شده

آی مستان خدا پیر مغان آمده است

حرف ازکوثر واز ساقی کوثر بزنید

حال که صحبت مستی به میان آمده است

تا كه از راه رسیده ست مسیحای حرم

به تن مرده طبعم ضربان آمده است

روزه داران شب پانزدهم مژده دهید

نمک سفره ماه رمضان آمده است

سفره تکمیل شد و ماه خدا کامل شد

سوره قدر شب پانزدهم نازل شد

 

کوچه باغ ازنفس یاس معطر شده است

شب شهر از قدم ماه منور شده است

زودتر از همه مژده به پیمبر دادند

نوه ات آمده و فاطمه مادر شده است

نمک از روی تو می ریزد و خرمای لبت

رطب سفره افطار پیمبر شده است

طعم چشمان بهاری تو ای روح بهار

میوۀ نوبر هر روزۀ حیدر شده است

سفره ماه مبارک برکت داردلیک

با قدم های شما با برکت تر شده است

چه اسیر و چه فقیر و چه یتیم آمده ایم

بر در خانۀ ارباب کریم آمده ایم 

 

پادشاهی تو و من نیز همان مسکینی

که به جز عشق تو در سینه ندارد دینی

قدمت بر سر چشمم اگر ای مرد کریم

سحری هم به کنار دل من بنشینی

مستجاب است دعای دل آلوده من

اگراز صحن لبانت برسدآمینی

به صف مشتریانت نظر اندازی گر

ته صف یوسف دل باخته را می بینی

کوهکن می شوم از شوق شکر خندهٔ تو

آب افتاده دهانم چقدَر شیرینی!

بیشترازهمه نام توحلاوت دارد

بازهم قاری توشوق تلاوت دارد

 

حسنی، چون که از احسان خدا بودی تو

میوۀ عرشی پیغمبر ما بودی تو

«کُلُکُم نورُواحد» ولی ای نورخدا                             

روشنی بخش دل آل عبابودی تو

چند باری همه دارایی خود بخشیدی

از ازل در کرم انگشت نما بودی تو

شبی افطار بیا خانه ی ما مهمان باش

ای که همسفرۀ بزم فقرا بودی تو

اهل این خاک نبودی و نگفتی آخر

مرد خاکی زمین اهل کجا بودی تو؟

ماورای همه افکار نگاهت بوده

آخر عرش خدا، اول راهت بوده

 

گاه سوگند خدا گشتی و انجیر شدی

گاه با آیۀ کِفلَین تو تفسیر شدی

گاه با صلح زدی در دل دشمن، تنها

گاه در جنگ جمل دست به شمشیر شدی

زانو از غم به بغل داری و سر بر زانو

به گمانم دگر از زندگی ات سیر شدی

آه، آقای غریبم چه به روزت آمد

چه شد آخر که تو در کودکی ات پیر شدی؟

آسمان در وسط كوچه چرا خورد زمین

از چه یك عمر در آن راه زمینگیر شدی

خبری آمد و كوه از كمر انگار شكست

"شیشه عطر خدا خورد به دیوار شكست"




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/03/9 | 02:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


نیمۀ ماه خدا دل به دلِ ما گره خورد

لب ما با لبۀ جام طهورا گره خورد

چه بجا بود از اول که پس از نامِ حسن

این کرم با لقب حضرت مولا گره خورد

خورد پیوند میان دل ما با کرمش

یک گره  ده گره کم بود که صدها گره خورد

از زمانی که شدم عاشقشان حس کردم

که دگر زندگی قطره به دریا گره خورد

از سرِ شُکر ، دو رکعت به خدا جا دارد

که به عشق علوی طالعِ ماها گره خورد

آسمان محو زمین شد چو نگاهِ حسنش

به نگاه علی و حضرت زهرا گره خورد

پسر حضرت زهراست که آقای من است

بنگریدش که ز هر بُعد ، حسن در حسن است

آمد و کرد دعا بال و پرم شکل گرفت

با همین آمدنش بود کرم شکل گرفت

تپش قلب گرفتم به تمنای رخش

اشک شوق است که در چشم ترم شکل گرفت

چند بیتی ز جمالش به لبم نازل شد

اینچنین بود که ذوق و هنرم شکل گرفت

هر زمانی که به لب نام حسن آوردم

صد بهشت است که در دور و برم شکل گرفت

پسر ارشد زهرا که به دنیا آمد

بر لب فاطمه لفظ پسرم شکل گرفت

حرمش گر چه که خاکیست صفایی دارد

هست از حرمت او هرچه حرم شکل گرفت

ما دلی عاشق و شیدای بقیعش داریم

قصد آبادی و احیای بقیعش داریم

قد و بالای تو تأثیر ز طوبی دارد

آسمان گر به تو تعظیم کند جا دارد

بیخودی نیست که مشهور به صاحب کرمی

طول و عرضِ کرمت وسعت دریا دارد

ماه دارد به بغل ، ماه در این ماهِ خدا

یا در آغوش تو را حضرت زهرا دارد

وجنات و سکناتت همه از روز نخست

اثری از علیِ عالیِ اعلا دارد

پسر فاطمه ضرب المثلِ حجب و حیاست

سر به زیر است ولی پرچمِ بالا دارد

باب حاجاتِ ابالفضل ، حسن بوده و هست

بس که در دادنِ حاجت یدِ طولا دارد

نه که ماه رمضان دل به رخِ ماهش بست

که خدا دل به نگاهِ رخِ دلخواهش بست

یوسف اهل کسا ماه شب تار علیست

تا قیامت همه جا گرمیِ بازار علیست

مثل پروانه علی دورِ حسن می گردید

به گمانم که حسن نقطۀ پرگار علیست

همه در قائلۀ جنگ جمل فهمیدند

برق شمشیر حسن قدرت پیکار علیست

هم علی تا به ابد حیدر کرارِ خداست

هم حسن تا به ابد حیدر کرارِ علیست

مثل عباس که گردیده علمدار حسین

این حسن بود که در جنگ علمدار علیست

بوسه از لعلِ لبش وقت غروبِ رمضان

سرِ سفره ، رطبِ لحظۀ افطار علیست

باید از خوبیِ او رفت و ز حیدر پرسید

رفت و آوازه اش از مالکِ اشتر پرسید

این دو خط شعر به مدح تو که تصنیف نشد

شأنِ یک مویِ تو سوگند که تألیف نشد

واژه در شأن تو در دست ندارم هرگز

ورنه این یک دو سه خط از تو ، که تعریف نشد

همگان در صفِ اوصاف تو الکن بودند

این دوجمله ز جمال تو که توصیف نشد !

به خداوند قسم اوج لطافت هستی

که فضا بی تو و بی نامِ تو تلطیف نشد

دشمنت خواست که تحریف کند اما نه ...

هر چه کردند کراماتِ تو تحریف نشد

جای دارد که به آقاییِ تو سجده کنیم

گرچه این حرفِ دلم بوده و تکلیف نشد

با وضو نام تو بردن زِ اصول ادب است

نام زیبای تو بردن به خدا مستحب است

غزل و قطعه مکرر به تو کردند سلام

قلم و جوهر و دفتر به تو کردند سلام

تا خدا کرده سلامت به خدا نیست عجیب

عرشیان مثل خدا گر به تو کردند سلام

مطمئنم گل زهرا که به قصد قربت

یک به یک هر چه پیمبر به تو کردند سلام

بی نظیری به خدا چیست از این بالاتر

زهرهء اطهر و حیدر به تو کردند سلام

علمایی چو صدوق و قُمی و شیخِ مفید

وسطِ خطبه و منبر به تو کردند سلام

تو ولی نعمت عباس و حسینی ، حسنی

بارها این دو برادر به تو کردند سلام

جلوهء عرش خدا چهرهء تابندهء توست

نام تو حق والانصاف برازندهء توست 




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/20 | 12:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


خورشید نجابت و صفا را عشق است

سلطان کرامت و سخا را عشق است

در بین تمام خوبرویان جهان

رخسار امام مجتبی را عشق است

در نیمه ماه ماه کامل حسن است

در سیر و سلوک راه کامل حسن است

یک گوشه ای از فضائلش این بس که...

در جنگ جمل سپاه کامل حسن است




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/20 | 12:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


من آفریده شدم تا شوم گدای کریم

عبادتم شده افتادنِ به پای کریم

همیشه داشت محبت به ظرف خالی من

همیشه شامل حالم شده وفای کریم

نوشته اند مرا خاک پای آل علی

همیشه بر لب آیات هل اتای کریم

شنیده ام که تمام فرشتگان خدا

زدند بوسه به دست گره گشای کریم

چه نعمتی، چه عطایی ، چه خوب توفیقی

سپرده اند مرا دست مجتبای کریم

چه افتخار بزرگی نوشته اند مرا

فداییِ سر فرزند اول زهرا

منم کسی که فقط زیر منت حسن است

تمام زندگی ام از عنایت حسن است

به من خدای دو عالم چه ثروتی داده است

تمام دار و ندارم محبت حسن است

هزار شکر خدا را ، که کار و بار من

گداییِ کرمِ بی نهایتِ حسن است

هزار شکر شدم من غلام اربابی

که گفته اند مطیع ولایت حسن است

شنیده ام رفع الله رایت العباس

ولی روی سر عباس رایت حسن است

حسن امام و حسن اول و حسن آخر

حسن قیامت کبری ، حسن ، خود ِ حیدر

چه دست های کریمی ، چه لطف بسیاری

بگو به جای حسن ، قبله وفاداری

رسیده وقت تلافی آن همه ایثار

خدا به شاه نجف داد عجب علمداری

فرای روزی آن بنده ای که ذکر لبش

حسن حسن شده در شادی و گرفتاری

بدان که ختمِ به خیر است آخر ، عاقبتت

اگر میان دلت ، حب مجتبی داری

شبیه فاطمه دارد هوای دشمن و دوست

همیشه چشمه ی الطاف او بُوَد جاری

رسیده بر همگان بخشش و عنایت او

سه بار خرج خدا شد تمام ثروت او

پیمبران همه هستند بی قرار حسن

فراتر است ز ادراک اعتبار حسن

حساب دشمن او با حسین و عباس است

جهنمی است کسی که نبود یار حسن

شبیه کعبه شده قبله گاه این عالم

دلی که هست همیشه در اختیار حسن

میان عرش، ملقب شده به مرغ بهشت

کبوتری که نشسته است در جوار حسن

خدا کند که فدای سرش شوم روزی

خدا کند که بیاید سرم به کار حسن

نوشته اند مرا بنده ی مرام حسن

غلام همت آنم که شد غلام حسن

دوباره در دل من زنده گشته یاد بقیع

چه گریه ها که در آورده بی اراده بقیع

شب ولادت آقا کسی کنارش نیست

دوباره گشت بلند، آه از نهاد بقیع

گذشت عمر من و چار امام بی حرمند

همه غمم شده در هر امامزاده بقیع

میان صحن عتیق رضا زدم فریاد

امام غائب عالم ! برس به داد بقیع

به گل نشستن آل سعود دیدنی است

زمان آمدن قبله ی مراد بقیع

بقیع می زند از دل صدا ، بیا آقا

قسم به بی کسی مجتبی ، بیا آقا




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/20 | 12:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


از عشق و عاشقی چند ساله بنویسم

و از نیاز خودم از پیاله بنویسم

قلم به دست گرفتم که شرح دل بکنم

زمین دور وبرم را ز اشک گل بکنم

دوباره نیمه ی ماه خدا دلم لرزید

نوا و صوت عجیبی در آسمآن پیچید

خبر رسیده که خیر عظیم در راه است

خبر رسیده که مردم کریم در راه است

من از طفولیتم کاسه لیس این خوانم

بزرگ گشته ام اینجا و از گدایانم

ندار و خانه به دوشم قرار من آقا

امید زندگیم اعتبار من آقا

چقدر سفره ی آقا برو بیا دارد

چه عزتی سر این سفره ها گدا دارد

ذلیل آمده بودم عزیز دیر شدم

به لطف نان حسن عاقبت بخیر شدم

غذای بیت الحسن خورده ام که سیر شدم

فقیر آمده بودم ببین امیر شدم

به زیر پرچم تو صاحب مقام شدم

به اسم نوکر این خانه احترام شدم

تو خنده کردی و بر شاعران غزل دادند

به خیل کاسه به دستان خم عسل دادند

حسن حسن ز روی این لبم نمی افتد

عجب حرارتی دارد تبم نمی افتد

تمام زندگیم را به تو بدهکارم

به جان مادرم آقا که دوستت دارم




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/20 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسن مجتبی(ع)-ولادت


امروز که میلاد سعید حسن است

دلشاد بتول و احمد و بوالحسن است

گر دست به دست می برندش چه عجب

کاول گلِ نوشکفته ی این چمن است




موضوع: ولادت امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1396/03/20 | 12:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 ::      1   2   3   4   5  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.