امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


تقدیر عالم داشت با حیدر رقم می خورد

جام شراب اُمّت و مولا به هم می خورد

 

جام شرابی داشت در دستش علی آن روز

شیعه نمی شد هر که از آن باده کم می خورد!

 

در بیعتِ بیعت شکن ها هیچ خیری نیست

در بیعتِ فردی که در ظاهر قسم می خورد

 

هر کس که مِهر غیرِ حیدر در دلش می رفت

از لیست دلداده ها نامش قلم می خورد

 

ایرانیان با عشق بیعت با علی کردند

اصلا پیمبر هم قسم روی عجم می خورد!

 

حالا که با اذن علی شاعر شدم،ای کاش

شعرم گره با شعرهای محتشم می خورد

 

بالاتر از دست علی دستی نبود آنروز

تقدیر عالم داشت با حیدر رقم می خورد




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 05:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


بر زلف یار تا که گره خورد کار ما

ما را خرید احمد عالی تبار ما

پس رفت بر جهاز شتر شهریار ما

سنجید با ولایت حیدر عیار ما

 

ذی الحجه شد به یُمن ولایت بهار ما

 

می گفت مصطفی سخن از جانب خداست

بعد از من این علی به جهان شاه و مقتداست

هرکس جدا شود ز علی از خدا جداست

هان! گوش کن کلام محمد چه آشناست

 

یادآوری عهد الست و قرار ما

 

در گفتن پیام خدا اهتمام کرد

پس پیروی ز غیر علی را حرام کرد

تا روز حشر بر همه حجت تمام کرد

عالم به احترام محمد قیام کرد

 

راضی شد از حبیب خودش کردگار ما

 

دست خدا و بانی ایجاد، مرتضی

بر انبیا مربی و استاد، مرتضی

تنها خوشی این دل ناشاد، مرتضی

چون وعده ی "یمت یرنی" داد مرتضی

 

با شوق مرگ می گذرد روزگار ما

 

آن سروری که یکه یل کارزار بود

هرشب برای جمع یتیمان قرار بود

لطفش به جن و انس و ملک بیشمار بود

نعلین شاه هر دو جهان وصله دار بود

 

عالم فدای وصله ی نعلین یار ما

 

از صحن او که هم دل و هم اختیار برد

زائر برای سرمه ی چشمش غبار برد

با یک امید آمده بود و هزار برد

هر کس ز خانه ی پدری یادگاربرد

 

انگشتری "دُر نجف" یادگار ما

 

ریزه خوران اشرف اولاد آدمیم

هرجا رویم تحت عنایات پرچمیم

مدیون روضه ایم، اگر شاد با غمیم

بعد از غدیر چشم به راه محرمیم

 

گریه برای خون خدا اعتبار ما

 

روح عبادت از تن کعبه جدا شده

رفته حسین و سعی و صفا بی صفا شده

خون خدا مسافر دشت بلا شده

با اهل بیت راهی کرب و بلا شده

 

برده ست فکر غارت خیمه قرار ما




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 05:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


بر روی جهاز، به نبی(ص) ملحق شد

بر مُلک وجود، والیِ مطلق شد

در هجده ذی الحجه به دستور خدا

الحق که علی(ع) خلیفۂ برحق شد!




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 05:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


اگرچه رتبه‌ی او در غدیر معنا شد

ولی حقیقتِ این مرد دیر معنا شد

 

قسم به معنیِ آیاتِ "هَلْ أَتى" با او

همیشه حقِ یتیم و اسیر معنا شد

 

همین که دستِ علی در غدیر بالا رفت

برای بارِ نخستین "امیر" معنا شد

 

کسی مطابقِ هارون برای موسی بود

برای حضرتِ طه وزیر معنا شد

 

کسی که وقتِ رکوعِ نماز می‌بخشد

فقط به دستِ علی دستگیر معنا شد

 

همان علی که ابرمردِ فتحِ خیبر بود

همان که وقت نبردش "دلیر" معنا شد

 

کتابِ فضلِ علی قرنها نوشته شده

ولی حقیقتِ این مرد دیر معنا شد

 




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 05:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح

 

خدا می‌خواست بنویسد که بسم الله یعنی چه!

صراط المستقیمش چیست آیا؟ راه یعنی چه؟

بفهماند به مهر و ماه اصلا ماه یعنی چه!

به شاهان جهان گوید مراد از شاه یعنی چه؟

 

 

خدا از خود نوشت و در دلش منظور دیگر بود

که وجه الله و عین الله و بسم الله حیدر بود

 

 

خدا می‌خواست در خلقت علی نقش آفرین باشد

علی یک نسخه از ذات خودش روی زمین باشد

خدا می‌خواست از اول که تا آخر چنین باشد

فقط حیدر فقط حیدر امیرالمومنین باشد

 

 

از اول تا همان آخر همین را گفت پیغمبر

امیر اصلا به جز حیدر ندارد معنی دیگر

 

 

خدا با خلق حیدر جلوه‌ی خود را نشان داده

پس از آن یاعلی گفته به آدم روح و جان داده

طنین یا علی‌هایش عوالم را تکان داده

علی گفته‌است و آرامش به جان این جهان داده

 

 

به آدم گفت برخیزد ز جایش یاعلی گوید

و یادش داد هر شب در دعایش یاعلی گوید

 

 

علی را حاکم ملک سلیمانی خود کرده

دلش را مخزن اسرار پنهانی خود کرده

نجف را تکیه‌گاه عرش رحمانی خود کرده

و این ایوان طلا را وقف مهمانی خود کرده

 

 

هر آن‌کس که نجف رفته‌است مهمان خداوند است

بپرس از من دلیلش را: علی جان خداوند است

 

 

علی دروازه‌ی علم نبی، دروازه‌ی قرآن

علی راز همان اعجاز بی‌اندازه‌ی قرآن

علی متن کلام‌الله در شیرازه‌ی قرآن

کلامش مو نمی‌زد با کلام تازه‌ی قرآن

 

 

من از نهج‌البلاغه شرح قرآن را درآوردم

از ارکان نمازش روح ایمان را درآوردم

 

 

علی معمار این جان و علی معیار ایمان و

علی سالار انسان و علی سردار میدان و

علی اذکار عرفان و علی اسرار قرآن و

علی انوار تابان و علی تکرار یزدان و ...

 

 

همه این‌ها علی هست و علی تنها همین‌ها نیست

علی اندازه‌ی فهم زمان‌ها و زمین‌ها نیست

 

 

خدا از اول ایجاد تا حالا علی گفته

فقط در وصف حیدر "لا فتی الا علی" گفته

"سلونی" را در این عالم فقط مولا علی گفته

ببین هفتاد دفعه دشمنش "لولا علی..." گفته

 

 

دریغا! دشمنانش مرتضی را درک می‌کردند

ولی یاران به هر هنگامه او را ترک می‌کردند

 

 

اگر حیدر به یک سو رفت و عالم سوی دیگر رفت

نجات از آنِ آن فردی است که دنبال حیدر رفت

سعادت‌ را هرآنکس خواست با پا نه که با سر رفت

از آن راهی که سلمان رفت و مالک رفت و قنبر رفت

 

 

صراط المستقیم است و به جز حیدر صراطی نیست

علی راه نجات است و جز او راه نجاتی نیست

 

 

برای پیکر ایمان، امیرالمومنین سر بود

تماشای جمالش از عبادات پیمبر بود

علی معنای قرآن و علی تفسیر کوثر بود

علی ذکر قنوت هر شب زهرای اطهر بود

 

 

نبود از عشق تعریفی، علی معشوق زهرا بود

علی داند که عشق و عاشقی مخلوق زهرا بود

 

 

کسی که بی علی باشد قیامت کور خواهد بود

رفیق مرتضی در غصه هم مسرور خواهد بود

عذاب از جسم و جان شیعیانش دور خواهد بود

و بدخواه علی پیش خدا منفور خواهد بود

 

 

جهنم چیست غیر از اینکه از حیدر جدا باشم؟

بهشتم چیست؟ این که در پناه مرتضی باشم

 

 

گدای مرتضی مُلک دو عالم را نمی‌خواهد

اسیر عشق حیدر غیر ازین غم را نمی‌خواهد

دلم از دست حیدر حاجت کم را نمی‌خواهد

از او غیر از ولی‌الله اعظم را نمی‌خواهد

 

 

مگو یوسف که بعد از این زلیخا را نمی‌خواهی

میان این‌همه عاشق نگو ما را نمی‌خواهی

 

 

برای ماتمی جز ماتم مولا نمی‌سوزم

مرا آتش بزن جانا که جز اینجا نمی‌سوزم

علی شمع است و من گِردش چنان پروانه می‌سوزم

در این دنیا که می‌سوزم در آن دنیا نمی‌سوزم

 

 

دلی که پر شد از عشق علی آتش نمی‌گیرد

دل پروانه می‌سوزد ولی آتش نمی‌گیرد

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 05:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


غدیرخم ز حیدر منجلی بود

سخن از انتصاب یک ولی بود

مگر ای منکر مولا ندیدی

که روی دست پیغمبر علی بود




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 05:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


غدیر عید ستم دیده گان دوران هاست

به حق رسیدن حق دار و مزد انسان هاست

غدیر عرش خدا در دل بیابان هاست

قسم به صبح که روشن ترینِ پیمان هاست

غدیر ختم به خیری دین و اسلام است

بدون باورش اسلام بی سرانجام است

 

غدیر آمده تا اینکه راه گم نشود

از آسمان شرف نقش ماه گم نشود

پس از رسول خدا تکیه گاه گم نشود

و تا قیامت حق راه و چاه گم نشود

غدیر مرز حیات نفاق و ایمان است

غدیر ماه ترین اتفاق دوران است

 

غدیر آمده تا پایه های دین باشد

صراط روشن دل های مؤمنین باشد

کلام قاطع وحی است و بالیقین باشد

رسالت نبوی مقصدش همین باشد

بگو نبی خداوند با دلی آگاه

بگو برای همیشه علی ولی الله

 

فروغ چشم جهان است روشنای علی

دمی نفس نکشیدیم بی ولای علی

چکامه ای نسرودیم جز برای علی

بمیرد آن دل اگر نیست خاک پای علی

نوشته بر دل من با حروف لم یزلی

"علی امام من است و منم غلام علی"

 

اذان بدون علی از اساس مردود است

نماز دشمن حیدر گناه آلود است

عبادتی که علی را نداشت نابود است

بگو به منکر او در مسیر نمرود است

ضلالت است نمازی که بی علی برپاست

عبادت است علی یا علی که بر لب ماست

 

جهان جهان شده از فیض نور همسر او

نوشته اند حیا را ز حجب دختر او

منور است زمین از حضور قنبر او

هراس مرگ ندارد حیات نوکر او

"رواق منظر چشم من آشیانه ی اوست"

بگو به کعبه که این عشق خانه، خانه ی اوست

 

خدا غزل نسروده مگر برای علی

سخن نگفته مگر اینکه با صدای علی

چه سینه چاک شده کعبه در هوای علی

به روی شانه ی احمد نشسته پای علی

فقط ولایت حیدر کمال دین گردید

علی امیر سرافراز مؤمنین گردید

 

کسی که یک نفسش را ثواب دنیا بود

کسی که هم نفس بی قرار زهرا بود

کسی که روشنی جان و نفس طاها بود

علی امیر جهان مقتدا و مولا بود

چو ذولفقار که خم گشته از جلال علی

مگر بخواب ببیند کسی زوال علی

 

خدای خالق منان علی علی گوید

به صفحه صفحه ی قرآن علی علی گوید

نبی زمانه ی بحران علی علی گوید

حسین در دل میدان علی علی گوید

قسم به کعبه علی سرپناه عرش خداست

و شانه های نجف تکیه گاه عرش خداست

 

قسم به لقمه ی پاکی که ارثم از پدر است

نجف همیشه برایم ز قبله قبله تر است

جهان بدون نجف آسمان بی قمر است

دلم ز دشمن حیدر همیشه بر حذر است

اگر چه نام علی روح بر تنم داده ست

"فَمن یَمُت یَرَنی"شوق رفتنم داده ست 




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 05:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


همه ی شوق مصطفی این بود که علی را به اوخدا داده

و چه بهتر از اینکه حضرت حق مرتضی را به مصطفی داده

 

فاش گویم به منکران علی بر پیمبر فقط علیست ولی

با خدا دادگان ستیزه مکن چون خداداده را خداداده

 

مست مست از میِ غدیر خمم مست و مجنون حیدرم چه کنم

ساقی امشب دوباره راهم داد بر کفم ساغر ولا داده

 

گرچه سرمستم و خرابم من بنده ی ساقی و شرابم من

مست نام ابوترابم من حب او سینه را جلا داده

 

با جماعت به روز عید غدیر فاش گفتا رسول حی قدیر

بعد من بر شما علیست امیر امر بلّغ خدا مرا داده

 

امر فرمود چون که پیغمبر ساختند از جهاز ها منبر

گرد منبر جماعت حجاج مات از اینکه رخ چه ها داده

 

پله در پله احمد مختار دست در دست حیدر کرار

زد قدم بر فراز منبر عشق عشق را مصطفی صلا داده

 

خطبه آغاز کرد ختم رسل غنچه ی لب گشود حضرت گل

همه پروانه وار گرد نبی گوش بر خطبه اش فرا داده

 

بعد حمد و ثنای حی ودود آن ابوالقاسم احمد محمود

داد بر جمع انبیاء درود بر خلایق چنین ندا داده

 

که منم مصطفی رسول امین عترت من و این کتاب مبین

بر شما یادگار می ماند این دو قلب مرا صفا داده

 

چشم ها بر فراز ماذنه بود خیره بر دست پور آمنه بود

در کفش دست پور بنت اسد دست در دست مرتضی داده

 

تا که دست نبی به بالا رفت سر دستش چو دست مولا رفت

این ندا تا به عرش اعلا رفت که نبی دل به دلربا داده

 

هرکسی را که مصطفی مولاست بعد او مرتضی علی مولاست

غیر از این ره هر آنکه پیماید پای خود بر ره خطا داده

 

این علی یکه تاز و شیر عرب پور بنت اسد خدای ادب

صاحب ذوالفقار و شاه کبار او که عزت به ما سوی داده

 

و ابر مرد روزگار علیست صاحب تیغ ذوالفقار علیست

چه کسی را خدا به جز حیدر لقب شاه لافتی داده

 

گره هر جا که خورد در کارم شکر کردم که من علی دارم

شکر لله خدا ید اله را پنجه های گره گشا داده

 

اولین کس که یار احمد شد مست میخانه ی محمد شد

مرتضی بود او که یوم الدّار یاریم نزد اقربا داده

 

در شب لیله المبیت که بود که به بستر به جای احمد بود

جان به کف خفت بهر یاری من دین حق را علی بقا داده

 

گرد شمع نبی چو پروانه چرخ میزد علی چه جانانه

با نود زخم علی به جنگ احد بال و پر گرد شمع ما داده

 

یاد آرید غزوه ی خندق آن دمی را که شیر حضرت حق

چون به غرش درآمد از دم تیغ هیبت کفر بر فنا داده

 

کند از جای خود چنان حیدر در ز دیوار قلعه ی خیبر

یک تنه فاتحانه خنده ی شوق بر لب ختم الانبیا

 

بر سر دوش حضرت خاتم تا ید الله پا نهاد صنم

گفت جایی که جای دست خداست پا ید الله از چه جا داده

 

قل هو الله بی عدد می گفت دائما ذکر یا صمد می گفت

زیر لب یا علی مدد می گفت بر تن بت چه لرزه ها داده

 

بر یتیم و فقیر و هم به اسیر در سه شب داد نان و کِی شد سیر

و خداوند در مقام علی شان او را به هل اتی داده

 

آیه ها شد به شان او نازل هل اتی نازل انّما نازل

حضرت حق به پاس بخشش او بر سرش تاج انّما داده

 

حضرت حق به سر نهادم تاج و مرا حق چو برد در معراج

دیدم آنجا علی که جان من است تکیه بر عزش کبریا داده

 

شد قبول ارچه توبه آدم داد علی را قسم به رب هر دم

ذکر یا عالی و به حق علی حق چه توفیق بر دعا داده

 

و به امر خدای حیّ جلیل شد گلستان علی به نارِ خلیل

در ثنایش بخواند جبرائیل که مدد بر خلیل ما داده

 

بر تن خستگان علی روح است ناخدایی به کشتی نوح است

وقت طوفان نجات کشتی را علی از ورطه ی بلا داده

 

از دمش زنده صد مسیحا شد این هم از معجزات عیسی شد

مرده را زنده کور را بینا که علی هر دو را شفا داده

 

ید بیضای موسی است علی نیل را می شکاف دست علی

تا که از اژدها نترسد او دست موسی علی عصا داده

 

در عدالت امیر کامل اوست به خداوند شاه عادل اوست

شاه عالم نگین شاهی را بر سلیمان و بر گدا داده

 

نغمه زد لا اله الا هو خواند ناد علی خدا بر او

وانگهی مظهر العجایب شد این چنین اش خدا بها داده

 

بعدِ فرموده ی رسول الله با نوای علی ولی الله

جملگی گرد خُم به بیعت او مرد و زن یا علی فرا داده

 

وحی آمد که ای رسول امروز دینتان کامل است و شادان باش

همه ی شوق مصطفی این بود که علی را به او خدا داده




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

آخرین حج است و در تابند دلها در تولا و تبرا

حاجیان در قلبِ صحرا آب اندک در عوض طوفانِ گرما

چهره‌ها خیس از عرق‌ها  مانده در سینه نفس‌ها

میرسد بانگِ جرس‌ها ناقه‌ها بر رَملهایِ بی قراری مثل سِیلی با جهاز عشق ، جاری روی شنها

 

آخرین حج است و برمیگردد از حج یک بیابان از خلایق

لیک پیغمبر در آشوبِ دقائق

یک طرف یک خیل عاشق

یک طرف جمعی منافق

یک طرف آئینه‌ی حق

یک طرف آئینه‌ی دق

بازهم مثل همیشه پشت او قرآن ناطق

در میان اینهمه در سینه دارد رازهای بی شماری از حقایق

 

 

آخرین حج است و می‌بیند ثمر داده‌ست رنجی که کشیده

سالها در سالها از دستِ جهل مردمانِ سرزمینِ خود چشیده

محنتِ شعبِ ابی طالب به جانِ خود خریده

کوچه کوچه سنگ خورده شهرها و شهرها هِی زخم دیده

هرچه می‌شد او شنیده زخمِ پیشانی و دندانِ شکسته بیش از هشتاد غزوه بار بسته

 لیک از اینها گرانتر سخت‌تر از هرچه دیده سخت‌تر حتی زِ فهم بت پرستان دیدن جهلی عمیق از مردمان جاهلستان و نفاقِ هم قطاران است اما در دل او نور فرقان است بر لبهاش قرآن است

 

آخرین حج است و بعد از اینهمه انبوه غم

ظلم و ستم درد و اِلَم ناگاه وحی آمد

دوباره وحی در یک آیه‌ی کوتاه آمد

کِای رسولِ برگزیده نور دیده هرچه کردی هرچه کردی هرچه دیدی

سالها در سالها اما همه هیچ است هیچ است!

هرچه رفتی آنچه گفتی آنچه خواندی و نشاندی

گوئیا ناگفته‌ای ناخوانده‌ای ناورده‌ای هیچ‌است هیچ است آن

مگر امروز اینک در همین منزل رسانی جاودانی این پیام آسمانی:

 

آی بَلِّغ یا نَبی ما اُنزِلَ مِن رَبکَ امروز امت را

که ما بَلَغتَ ما بَلَغتَ ما بَلَغتَ سرانجام رسالت را

 

 

آخرین حج است و در گرمای طاقت سوزِ عالم سوز

در قلب کویری سخت پای برکه‌ای خوشبخت اینگونه او فرمود :

هرکس پیش رو رفته است برگردد و هرکس پشت سر مانده است میمانیم تا آید و در پیش نگاه دوستدارانش محمد(ص)

 

از شتر پایین که آمد تا سه روز اُطراق کرد

حرف رفتن گفت و بازی با دل عشاق کرد

 

آخرین حج است اما اولین عید من است

بعد از این شکرِ خدا تکلیفِ عالم روشن است....

 

 

*« این روایت از تمامی بزرگان آمده

مستند ، واژه به واژه ست و  فراوان آمده

 

عالمانِ اهل سنت با تواتر گفته‌اند

با تجاهل یاکه حتی با تفاخر گفته‌اند

 

فخر رازی اسقلانی ابن ماجه بن کثیر

ابن عبدُالبِّر بخاری مسلم و ابن جریر

 

ابن جوزی ابن شاهین و زهبی شافعی

تَرمزی و ابن حنبل جَزَری و نافعی

 

آنقدر نام است آید میشود خود یک کتاب

گفته‌اند از خطبه‌ی پیغمبر ختمی مآب»

 

 رفت بر روی جهاز و گفت با اهل حجاز

گفت با اهل حقیقت گفت با اهل مجاز

 

بعد حمد و بعد تسبیح خدایش دم گرفت

دست حق را بین مشتش دست حق محکم گرفت

 

 گفت: حق فرمود بعد از من تمام دین علیست

این علی و این علی و این علی و این علیست

 

آی مردم با پیمبر با خدا بیعت کنید

یک به یک با دست من با مرتضی بیعت کنید

 

دست او را برد بالا دست را بالا کشید

پیش آن سیلِ تماشا دست را بالا کشید

 

آنقدر بالا که حضرت با خدایش دست داد

پیش از هرکس خدا با مرتضایش دست داد

 

اَشهدُ اَنَّ امیرالمومنین تنها علی

اَشهدُ اَن لا امیرالمومنین الّا علی

 

 کربلا هم آخرین حج بود و تنها مانده بود

حاجیان در خاک و خون بودند اما مانده بود

 

یک نفر جا مانده بود

تشنگی بود و خجل از طفل بابا مانده بود

روی دست خود علی را برد بالا برد بالا

آه بابا آه بابا

 

آخرین بار است دستِ غم به زانو میزند

 

اولین بار است اما حرف مُنّوا میزند

 

اولین بار است مردی اینچنین رو میزند....

 

 *تحقیق این موضوع در کتاب الغدیر علامه امینی و کتب علامه سید مرتضی عسکری به تفصیل آمده

 




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید سعید غدیر


اینکه از دستِ پیمبر دستِ او بالاست کیست

اینکه جمعش با نبی یک شعرِ بی همتاست کیست

اینکه در پایِ تنورِ خانه‌اش زهراست کیست

اینکه در قابِ خدا تصویرِ او تنهاست کیست

 

کیست این و کیست این و کسیت این ، تنها علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

باز تکلیفِ مرا این جام روشن می‌کند

این شرابِ کهنه من را فارغ از من می‌کند

این جنون آواره‌ام در کوی و برزن می‌کند

مدحِ او من را نه ، حافظ را هم اَلکَن می‌کند

 

از ازل تا  تا ابد...حق‌حق و هوهو... یاعلی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

آسمان اینقدر پُر باران مگر هم می‌شود

ای خدا مانندِ تو انسان مگر هم می‌شود

جمع خشم و عشق و تیغ اینسان مگر هم می‌شود

در دو تَن_زهرا و او_یک جان مگر هم می‌شود

 

مصطفی شد  مرتضی یعنی که شد زهرا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

حضرت اردیبهشت سالها و ماه‌ها

روزها با نخل‌ها و شب انیسِ چاه‌ها

پیشِ تو همسُفره می‌گردد گدا با شاه‌ها

می‌شود پیدا پس از تو چاه‌ها از راه‌ها

 

از علی نازل شدیم و رفتنِ ما تا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

حق علی و او حق و این دو تسلسل می‌شود

حق بده جبریل هم در محضرش هُل می‌شود

او صراط‌ُالله او راهِ تکامل می‌شود

شانی از وَالعادیاتش مدحِ دُل‌دُل می‌شود

 

درکِ ما گُم شد وَ ما‌ اَدراکَ ما مولا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

تا به میدان آمدی لشکر نفهمیدم چه شد

تَن دوتا شد سرجدا شد سر نفهمیدم چه شد

تا گرفتی از درَش خیبر نفهمیدم چه شد

آنچنان کَندی در از جا  در نفهمیدم چه شد

 

آنچنان لرزید خیبر گفت واویلا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

ذوالفقارت آمد و بسیارها جا مانده‌اند

چشمها از ضربِ تندت بارها جا مانده‌اند

زیرِ ضربِ تیغِ تو سردارها جا مانده‌اند

عَمرو عاصان رفته و شلوارها جامانده‌اند

 

 گفت عزائیلِ حیران بینِ این غوغا: علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

تیر بر پایِ تو خورد و از نمازت فیض برد

در رکوع آمد گدا از دستِ بازت فیض برد

آفرینش از قنوتِ چاره سازت فیض برد

عَمرو وَد از نازشصتِ تن نوازت فیض برد

 

شد کُمیل و میثم و سلمان و بوذرها علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

پیرزن چشم انتظارت بارِ نانش را بِبَر

مرکبِ طفلان ، به پشتت کودکانش را بِبَر

با جُزامی نان بخور غم از گریبانش بِبَر

یک تبسم کن به زهرا باز جانش را بِبَر

 

با حسین و با حسن گفتیم ما : بابا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

هرکجا که می‌رسد انگار محشر می‌رسد

زودتر از هر گدا آقا دَمِ در می‌رسد

هرچه دارد سُفره‌اش  نصفش به نوکر می‌رسد

بیش از خود او به حال و روزِ قنبر می‌رسد

 

 کارِ ما با قنبر است و کارِ قنبر باعلی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

 باده از الله‌اکبر تا علیکم می‌خورَد

حسرتِ نانِ جو‌اَش را سخت گندم می‌خورد

زخمها و زخمها از جهلِ مردم می‌خورد

ناسزاها را بجای  هر تبسم می‌خورد

 

این نماز عشق باشد شد سجودِ ماعلی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

اینکه بر دوشِ پیمبر از شرافت پا گذاشت

رویِ دوشِ خویش عمری کیسه‌ی خرما گذاشت

اینکه دنیا را خدا آورد پیشش جا گذاشت

لقمه لقمه نان دهانِ مردِ نابینا گذاشت

 

می‌خورَد اما همیشه خونِ دلها را علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی

 

 

کربلا او آمد و در پیشِ آب‌آور نشست

کربلا او بود و بالایِ سرِ اکبر نشست

کربلا او دید تیری را که بر اصغر نشست

کربلا او ناله زد تا تیر تا خنجر نشست

 

می‌دود دنبالِ زینب عصرِ عاشورا علی

اَشهدُاَن لا امیرالمومنین  الا علی




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام علی(ع)، عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


ساکن میخانه ام تا حلقه بر در میزنم

هوشم و مستانه، دَم از "عشقِ حیدر" میزنم

 

مست اگر هستم، مرا "جام ولایت" داده اند

باده ی "حبّ علی" از "جام کوثر" میزنم

 

روسیاه از جُرم، اما روسفید از حُبّ او

با علی صیقل بر این "روحِ مکدّر" میزنم

 

دَم ز مولایم نه تنها با زبان "با فعلِ خیر"

با همه ایمان از آن "جانِ معطّر" میزنم

 

از همان روزیکه گشتم از "اِضافاتِ گِلش"

تا کنون دارم مِیِ الله اکبر میزنم

 

در دو عالم "حیدر کرار" مولای من است

دَم ز اوصافِ تولایش مکرر میزنم

 

دیدم از روز ازل دل را به "صحرای غدیر"

دستِ بیعت اینچنین بر "دستِ دلبر" میزنم

 

با "نگاهِ لطف" مولا انتخابم کرد و گفت:

من خودم نامِ ترا در "متن دفتر" میزنم

 

شاهِ دین پوشاند چون "رختِ غلامی" بر تنم

گفت: بر پیشانی اَت خود "مُهرِ نوکر" میزنم

 

اختصاصم داد از "نور تولایش" علی

"سجده" از آنروز تا حالا بر این در میزنم

 

خُم خُم از "خُمِّ غدیرِ خُم" مرا نوشاند و دید

سر به سودای علی بر کوی داور میزنم

 

"وجهِ سبحان" یک نظر فرمود و ما را جذب کرد

سر بخاکِ پای آن " الله منظر" میزنم

 

صبح تا شب، پنج نوبت با "سرودِ اَلاَذان"

بر مناره، دَم از آن "یکدانه سَرور" میزنم

 

در شعاعِ آفتابِ روی او چون ذرّه ای...

بوسه بر پایش "سرِ دستِ پیمبر" میزنم

 

□  □  □

گفت پیغمبر جماعت را در آن "صحرای عشق"

دَم ز مدحِ مرتضی "بالای منبر" میزنم

 

گفت: از فضلش همین بس که "منم مداحِ او"

دَم ز وصفِ "آیه ی بَلِّغ" سراسر میزنم

 

بی ولای او شود کار رسالت ناتمام

ای جماعت با ولایت "حرفِ برتر" میزنم

 

بی تولای علی، کامل نگردد دینِ حق

با تولای علی، آن "حرفِ آخر" میزنم

 

"هر که من مولای اویم، این علی مولای اوست"

مُهر بر "اِکمالِ دین" با حکمِ حیدر میزنم

 

از خدا دستور دارم بیعتش گیرم ز خلق

هر که سر پیچد، بر آن کس "مُهرِ کافر" میزنم

 

خونِ او خونُ من است و جانِ او جانِ من است

این صَلا را نیز با "فرمانِ داور" میزنم

 

خطبه ی غرّای من "وصفِ علی و آل اوست"

با همه این حرف را تا روز محشر میزنم

 

از "حسن تا مهدیِ" او جانشینانِ منند

یک به یک از بهرشان حکم برابر میزنم

 

تیغِ حیدر پشتوانِ نصرت دین خداست

بوسه بر دستان این "آزاده رهبر" میزنم

 

دستهای او شود روزی میان ریسمان

ناله بر تنهاییِ آنروزِ حیدر میزنم

 

دشمنان را سخت کشت و یل یلان را زد زمین

حرفِ دیگر را از آن "دیوار و آندر" میزنم

 

انتقامِ کشته های بدر و خیبر..."پشت در"

ضجّه بر یک غنچه ی نشکفته پرپر میزنم

 

□ □  □

شاعرش میگفت: حرف از قلب مضطر میزنم

پس گریز روضه در دیوان و دفتر میزنم

 

مادری از پشت در "فریاد میزد یاعلی"

دمبدم فریاد از فریادِ مادر میزنم

 

تا شهیدِ "انتقام سیلیِ زهرا" شوم

بر سرم سربند یازهرای اطهر میزنم

 

هست شمشیرم به کف "هَل مِن مُبارز" بر لبم

دشمنانِ مرتضی را یک به یک سر میزنم

 

طایرِ عشقم، طوافم "کعبه ی روی علیست"

دور تا دورِ "امیرُالمومنین" پَر میزنم

 

نعره ی "یالَیتَنی کُنتُ مَعک" سر میدهم

چون سری بر جبهه های "بدر و خیبر" میزنم

 

چیست روز جنگ، "روز امتحانِ بندگی"

"مَرد از نامرد" چون رو شد، بخود سر میزنم

 

"انتقام کشته های کربلا" خواهم گرفت

همتِ مولا علی، بر قلب لشکر میزنم

 

در رگم خون حسین است و غلام زینبم

تا نفَس باقیست، حرف از "پاره حنجر" میزنم

 

سر به راهش میسپارم چون "شهیدانِ خدا"

عاقبت در راه آن مظلوم پرپر میزنم




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


من شاهدِ صحرای غدیرم یارب

شادم که علی شده امیرم یارب

دیگرچه کمی به زندگانی دارم

دیگرچه غمی اگر بمیرم  یارب




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


فرمود نبی هر آنچه شد نازل را

تا زنده کند جماعت غافل را

با دست علی دست منافق رو شد

فاروق جدا کند ز حق باطل را




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : جمعه 1399/05/17 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


دست، دستی که به شوق یار بالا می‌رود

لحظه‌ی تقدیم جان صدبار بالا می‌رود

دست گاهی میثم تمّار می‌سازد ز خود

یاعلی می‌گوید و از دار بالا می‌رود

گاه؛ دستی بال خواهد داد بر جسم شهید

روی نیزه جعفر‌ِطیّار بالا می‌رود

- کیست با مرحب بجنگد؟- بین یک لشگر فقط

دست‌های حیدر‌کرار بالا می‌رود

غیر دست مرتضی دست که در روز غدیر

روی دست احمد مختار بالا می‌رود؟!

دست باران هر زمان کوتاه باشد از زمین

گل نخواهد رُست، تنها خار بالا می‌رود

از فراز منبر اسلام بعد از مصطفی

شیر حق وقتی نباشد مار بالا می‌رود

دست حیدر بسته بود و دست قنفذ باز بود

سمت زهرا دست بدکردار بالا می‌رود

مانده‌ام آن دست‌و‌بازوی ورم‌کرده چطور

در قنوت فاطمه هر‌بار بالا می‌رود؟!




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/05/28 | 04:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


من ذکر بسم الله الرحمن الرحیمم

تصویر اسماءِ خداوند کریمم

من قل هو الله احد را رازدارم

یعنی علیِ عالی ام، ذکر قدیمم

من ذکر الله الصمد را عینِ معنام

عینِ خداوندِ علیمم، من علیمم

از کعبه راز لم یلد باید بپرسید

لم یولَدَش، خود پاسخی از آن حریمم

کفواً اَحد را فاطمه معنا نموده:

خَلقاً و خُلقاً چون علی خَلقِ عظیمم

همتای کوثر، کفوِ زهرای بتولم

أبتر سزاوار است بر خصمِ عقیمم

کِی زادگاه دیگران در کعبه باشد؟

من صاحب بیتُ اللَّهَم، رُکنم، حَطیمم۱

من کعبه ام، من قبله ام، من عینِ ذاتم

میزانِ دین،یعنی شریعت را حریمم

من در رکوعِ خویش، مُحییِ زکاتم

مجریِ احکام خداوند حکیمم

آن حاکمِ شرعم که در وقت قضاوت

حتی برای دشمنان خود حلیمم

خود پادشاه عالمم، اما به زُهدم

این بس، که فرش کُلبه اَم، تنها گِلیمم

حتی برادرهای خود را منع کردم

زانچه به بیت المال باشد زرّ و سیمم

*

جانِ پیمبر هستم و نفسِ رسالت

سلطان عالم هستم و عبدالکریمم

من، آسمانِ بی ستون را آفریدم

من حاکم و جبریل در جنّت ندیمم

من سفره دار خلقت و کون و مکانم

رزق سماوات و زمین، بارِ عَمیمم۲

کوه و در و دشت و دَمن یک گوشه چشمم

بر بادها فرش سلیمان، یک نسیمم

موسی عصا انداخت، کردم اِژدهایش

در طور سینا،یارِ موسای کلیمم

عیسی نفَس زد، مُرده را من زنده کردم

عالم شود إحیاء از عطرِ شمیمم

آتش به ابراهیم اگر بَرد و سلام است

نامِ مرا آورد، من قلب سلیمم

راه زمین، راه سما، راه کُراتم

تنها در عالم من صراط المستقیمم

بر لشگر پیغمبران، مولا منم من

بر احمد مختار چون سیبِ دونیمم

من اولین مؤمن به اسلامِ رسولم

خود در تمام کارها با او سهیمم

با نَصِّ پیغمبر امیرالمومنینم

تنها منم دارای این اسم عظیمم

من جانشینِ حضرت ختمی مآبم

داده ولایم را خداوند علیمم

اولاد معصومم، امامانِ مبینند

آری امامانِ مبین را هم زعیمم

حتی ولایت بر همه کفّار دارم

پس منکرانم را بخوان خصمِ لئیمم

*

کی میتوان شاعر کِشد پَر در حریمم

دستانِ من بنوشت ابیاتِ فخیمم

حق«لافتی الا علی» در شأنِ من گفت

در جبهه وحشت میکند دشمن ز بیمم

من پهلوان خیبر و بدر و حنینم

من قالعِ هر یل یلِ بازو ضخیمم

با جاهلیَّیت در ستیزم تا به آخر

من دشمنِ دیرینِ شیطان رجیمم

چشمان اهل فتنه را من کور کردم

آرامشِ مَردم در اوضاعِ وخیمم

ابطالِ باطل میکنم، احقاقِ حق نیز

فاروقم و در این سِمَت دُرِّ یتیمم

هر منحرف را از رهِ خود بازدارم

تحریفِ دین را بر نمیتابم، قَویمم۳

هر روز با کفر و نفاق و شرک در جنگ

هر شام، سفره دارِ أطفال یتیمم

دست خدا، چشم خدا، گوش خدایم

هر صحبتی باشد به هر جمعی، فهیمم

من دستِ مهدی میشوم روز عدالت

من قاسمِ کیفر ز جنّت تا جحیمم

***

عقبای من زهراست، دنیایم که پاشید

با فاطمه، صحرای محشر من قسیمم

در پیش من بازوی زهرا را شکستند

بستند پیشِ او دو بازوی حَجیمم

سیلی زنَم، آنکس که ناموسِ مرا زد

من ظلم دیدم وَز غم زهرا ظَلیمم۴

من از مدینه تا نجف در انتظارم

تا صبحِ روز انتقام آنجا مقیمم

از کوفه تا شام است، هر روزم عزادار

شبهای جمعه کربلا خوانِ نعیمم

عالم بگِرید بر حسینِ من که گوید:

پُر غصه تر از قصۀ کهف و رقیمم

رأسِ بریده دیده کس، قرآن بخواند؟

من ناطقِ قرآن و مقتولِ خصیمم۵

 

گودال بود و پیکرم زیر سُم اسب

من بودم و حالِ مناجات صمیمم۶

تنها کلامم: یا غیاث المستغیثین!

این جانِ بی جان است، احسانِ قدیمم

 

۱_جای اجابت دعا درکعبه

۲_بارعام

۳_درست کننده و معتدل

۴_بسیارستمدیده

۵_دشمن لجوج

۶_خالص




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/05/28 | 04:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


تا چشم های تو به چشم ماه می افتد

تاریخ دنبال نگاهت راه می افتد

پشت سر تو نخل ها آواز می خوانند

آیینه ها از پاکی تو سخت حیران اند

کعبه دوباره روی تو آغوش واکرده ست

خود را میان قلب تو انگار جا کرده ست

از قبله می آیی و بی شک مقصدت عرش است

تو از نخستین روز خلقت مسندت عرش است

در وصف تو جز نقطه چین شعری ندارم من

عمری ست خاطر خواه شعر شهریارم من

دستی که خیبر را تماما کنده از جایش

آری پیمبر می برد آهسته بالایش

پیراهن تصنیف پوشیدند دیوان ها

آمد دوباره بهترین عید مسلمان ها

از کیسه هایت می برد کوفه غذایش را

با تو خدا گسترده تر کرده عطایش را

از عرش با جمع ملائک آمده جبریل

انداخته بر زیر پایت بال هایش را

دست تو بالا رفته و در آن شلوغی ها

خورشید پیدا کرده دیگر مقتدایش را

در آن میان احمد برای شیعیان تو

آرام بالا می برد دست دعایش را

بر روی دوش سبز و عرشی تو پیغمبر

با عشق می خواهد بیندازد عبایش را

چون گوش های کر در این صحرا فراوان است

بالا و بالا می برد احمد صدایش را

اهل نفاق از اولش پیمان شکن بودند

اهل عمل هرگز فقط اهل سخن بودند

تقویم چرخید و دوباره وقت مستی شد

وقت طلوع چهره ی خورشید هستی شد

عالم تماما بوده از اول فقیر عشق

تاریخ یکبار دگر شد هم مسیر عشق

آنانکه از حیدر جلو رفتند برگردند

دیگر رسیده وقت بیعت با امیر عشق

با عشق پیغمبر حکومت کرده بر دلها

در این حکومت بوده حیدر هم وزیر عشق

روز غدیر خم کشیده چله را حیدر

پرتاب کرده سوی قلب شیعه تیر عشق

جایش میان آسمان بوده ست از اول

او بوده در دنیای ما تنها، سفیر عشق

دستش که بالا رفت مردم یا علی گفتند

دستش که بالا رفت عالم شد اسیر عشق

مولای یا مولای تنها ذکر باران است

مولای یا مولای تنها راه پایان است




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/05/28 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


زبان به مدح تو وا کرده اند جن و پری

چه خوانمت؟که تو فوق تصور بشری

خدا به دست خودش آفریده است تو را

به این بهانه که حتی دل از خودش ببری!

خوشا به حال زبانم! که در همه عمرش

به غیر مدحِ تو گفتن نداشته هنری

روایت است: که پیغمبران زمان بلا

نداشتند به غیر از تو یاور دگری

خدا تو را به بشر هدیه کرد وقتی دید

نداده است به دنیا هنوز تاجِ سری

فقط تو نفس رسولی_عجیب نیست اگر

نداشت در شب معراج جز تو همسفری

قسم به آتش عشقت، که آتش دوزخ

به نوکران تو هرگز نمی کند اثری

 

شدند عالم و آدم اسیر چشمانت

هزار بار شود جان ما به قربانت

به روز حشر که هر کس به خویش مشغول است

خدا کند برسد دست ما به دامانت

سرِ نماز همین که قنوت می گیری

ملائکه همگی می شوند حیرانت

تویی همان که اگر پرده ها کنار روند

زیاد و کم نشود ذره ای از ایمانت

مرا ببر به نجف بین عاشقان خودت

بگیر جان مرا روبه روی ایوانت

به ذکر فاطمه مشغولی و زبانت هم

به وجد آمده با ذکر فاطمه جانت

خوشا به حال یتیمان که می توانستند

همیشه سر بگذارند روی دامانت

 

تویی که در همه ی خلق بی همانندی

همین شده ست که شایع شده خداوندی!

شنیده ام پدرِ امتِ پیامبری

چه می شود که قبولم کنی به فرزندی

صدای هلهله ی آسمانیان برخاست

همین که تو در چوبی قلعه را کندی

تو بت پرست نبودی شبیه بعضی ها...

نداشت روح تو با جهل هیچ پیوندی

که بود مالک اشتر؟ همان که در میدان

به غیر نام تو بر سر نبست سربندی

زمان بیعت ما با امیر آمد ه ست

خبر دهید به عالم غدیر آمده است




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/05/28 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


با نام بلند او نوشتیم

از زلفِ کمند او نوشتیم

تلخیم ولی شکر فروشیم

تا از لبِ قند او نوشتیم

از اَشهدُ اَنَّ عشق مولا

یعنی به پسند او نوشتیم

آزاد شدیم از دو دنیا

خود را که به بند او نوشتیم

ما را به لب نجف نوشتند

ما را رطب نجف نوشتند

 

 

ای تاکترین سبویِ مستی

ای پاکترین وضوی مستی

ما مرد شراب عشق هستیم

ای جانم از آبروی مستی

ساقی چه کنیم آتشینیم

مُردیم در آرزوی مستی

برخیز که تر کنیم امشب

از نامِ علی گلوی مستی

با ناد علی بزن نوایی

بسم اله اگر حریف مایی

 

 

از کوثر عشق آب خوردیم

ما پای علی شراب خوردیم

انگور ضریحِ نقره کوبیم

عمریست که نابِ ناب خوردیم

از شَعشعه‌یِ حضور گرمیم

تا پرتو آفتاب خوردیم

سوگند نمیرویم جایی

ما نان ابوتراب خوردیم

دلداده‌ی بی اراده هستیم

یعنی که حلال‌زاده هستیم

 

 

بر روی جهاز ، ناگهان گفت

در حلقه‌ی جمع حاجیان گفت

فریاد علی علیش پیچید

بالاتر از اوج آسمان گفت

دیروز به دوش او علی بود

امروز علی علی بجان گفت

شد محضرِ فاطمه شرفیاب

جبریل...چنین نفس زنان گفت

ای میر وزیری ات مبارک

امروز امیری ات مبارک

 

 

آورد اگرخدا علی را

تا گم نکنیم ما علی را

رو کرد برای آفرینش

یک جلوه‌ی مرتضی علی را

حق داشت نبی کسی نبیند

او دیده که را؟ که را؟  علی را

حک کردپیمبر ازهمان روز

بر خاتمِ خویش یا علی را

تا کعبه‌ی مومنین نمی‌شد

این دین بزرگ دین نمی‌شد

 

 

ای وای اگر قدم بکوبد

با تیغِ دو دَم  دو دَم بکوبد

او یک تنه صد سپاه را با

یک جذبه‌ی خود بهم بکوبد

زینب خود مرتضی است وقتی

فریاد سرِ ستم بکوبد

از حضرت حیدر است ارثش

عباس اگر علم بکوبد

تا تیغ خود از غلاف برداشت

صد بار زمین شکاف برداشت

 

 

گیرم که خیال خام دارد

این خصم همیشه دام دارد

گیرم که همیشه کینه توز است

یا نقشه‌ی انتقام دارد

ما شیعه‌ی مرتضی شدیم و

این سیره چنین پیام دارد:

ما را چه غم از هزار دشمن

ایرانِ علی امام دارد

ما فاتح قله‌ی جهانیم

ما لشکر صاحب الزمانیم

 

 

آیین علی همیشه جاریست

آئینه‌ای از شکوهِ باریست

آیین علیست رادمردی

دور از ستم و سیاه کاریست

آیین علیست دستگیری

آیین علی گذشت و یاریست

آیین علی علی بسازد

در راه حسین سربداریست

من را ببرید سرزمینش

باشد برسم به اربعینش




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/05/28 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


غم ها که به سر آمد  آغاز ظفرها شد

الوعده وفا! روز  دندان به جگرها شد

چشمان پیمبر هم  معطوف گذرها شد

حجاج رسیدند و  پایان سفرها شد

 

وا کرده بغل برکه  برروی مسافرها

گویا که خدا داده  سوغات به زائرها

 

انقدر جهاز آمد  کوهی شد و بالا رفت

چشمان همه سویش  من باب تماشا رفت

احمد به فراز آن  هم شانه مولا رفت

موسی سوی طور آمد  بر عرش مسیحا رفت

 

موقوفه ی حیدر بود هر خط بیاناتش

یک جمله به توصیفش یک جمله به اثباتش

 

میگفت که ای مردم  فرمانده لشگر کیست

هرچند پیمبر نیست  هارون پیمبر کیست

سرمایه اسلام و  از اهل جهان سر کیست

شمشیر رسول الله  کرار دلاور کیست

 

انگشتر ایمان را  همواره نگین بوده

بر شانه من رفته  معراج نشین بوده

 

یا رب بعلی بوده  یک عمر دعای من

هروقت زمین خوردم  بوده ست عصای من

جانم به علی بند است  جان داده برای من

بی واهمه در بستر  خوابیده بجای من

 

وقتی به رکوع آمد  طعنه به سلیمان زد

خیبر جلویش پا شد   وقتی که به میدان زد

 

مغرور نبود اصلا  هرچند شجاعت داشت

از زندگی اش دل کند  با مرگ رفاقت داشت

با نان جوین خوش بود  از بس که قناعت داشت

حرفی نزد از مردم  هرچند شکایت داشت

 

باید به دل مومن  عشقی ازلی باشد

برهرکه امامم من  مامومِ علی باشد

 

من میروم ای امت  زیر نظرش باشید

تنها نشود یک وقت  مثل سپرش باشد

روزی نرسد داغی  روی جگرش باشید

با آتش و با هیزم  در پشت درش باشید

 

روزی نرسد باشد  در بین شما تنها

در پیش نگاه او  سیلی بخورد زهرا

 

کاری نکنید از درد  شبها بشود بیدار

از درد کبودی ها  از زخم نوک مسمار

زینب ببرد ارث از  این سوختن و آزار

یثرب برسد تا شام  کوچه برسد بازار

 

یک سر بروی نیزه  یک خواهر جان بر لب

وای از اثر شلاق  وای از کمر زینب




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/05/28 | 03:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


ما نور دل از مركز خورشید گرفتیم

بامهر علی جلوه ی توحید گرفتیم

عطر علوی زین گل امید گرفتیم

با خاطره ی عید علی عید گرفتیم

ازخّم  غدیرش همه دم سرخوش ومستیم

ماخاك نشین ره او بوده و هستیم

 

تنها نه دلم زمزمه پرداز غدیر است

مرغان سحر را بلب آواز غدیر است

عیسای نبی مات ز اعجاز غدیر است

موسی همه جا حیرتش از راز غدیر است

در وادی موعود و درآن آینه ی راز

باحكم خدا داد نبی برهمه آواز

 

این نور خدائی كه مرا مهرمنیر است

سرچشمه ی جوشنده ای از خیركثیراست

محبوب ترین خلق خداوند  قدیراست

تنها همه جا اوست كه برخلق امیراست

این است علی آینه ی قدر و جلالت

كردم به همه خلق من ابلاغ رسالت

 

ای مردم آگاه علی رهبر دین است

مولابه شما مردم اسلام همین است

برمكتب ایمان و شرف یار و معین است

مهرش همه جا بهرشما حبل متین است

هركس كه بود یار علی یار رسول است

با مهر علی طاعت مخلوق قبول است

 

این آینه،توحید نشان است بدانید

گنجینه ی ایمان و امان است بدانید

افضل زهمه خلق جهان است بدانید

اوگلشن سرسبز جنان است بدانید

هركس كه جدا شد ز علی اهل جهیم است

آگاه ازاین حرف خداوند علیم است

 

اسلام جز او قافله سالار ندارد

دین غیرعلی یار و مددكار ندارد

هركس به ولای علی  اقرار ندارد

باگلشن فردوس سر و كار ندارد

سرچشمه ی عشق وشرف و نور غدیر است

بی بهره زمهرش به صف حشر فقیر است

 

آن روز دل از زمزمه خاموش نمی شد

غم بادل پُرشوق هم آغوش نمی شد

امروز دل خلق پرُاز جوش نمی شد

گرخاطره ی عشق فراموش نمی شد

افسوس كه پیمانه ی پیمان بشكستند

باغصب خلافت به خلافت بنشستند

 

 

باآنكه علی جان نبی ودم هستی است

باآنكه دلش آینه ی محرم هستی است

با آنكه شب و روز علی درغم هستی است

مظلومترین  رهبراین عالم هستی است

گفتند اگرچه به همه خلق امیراست

آغاز غریبی علی روز غدیراست

 

بنویس«وفائی»كه علی چشمه ی نوراست

انوارولایش شجر وادی طوراست

اومظهر الطاف خداوند غفوراست

درحشر مرا مهر علی برگ عبوراست

جز او به صف حشر مرا هم نفسی نیست

غیر از علی و آل علی دادرسی نیست




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/05/28 | 03:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


ندارد راهِ عشقش هیچ برگشت

طوافش کرد حتی برکه و دشت

پیمبر(ص) خطبه را میخواند و خورشید-

به دورِ مرتضی(ع) میگشت و میگشت!




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/05/28 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


خدا در لحظه هایم منجلی شد

اذان واژه‌ها "قالوا بلی" شد

ولایت رزق بی حد وجودم

 خدا را شکر مولایم علی شد

 




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/7 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


در محفلی که نام تو باشد گناه نیست

غیر از دو دست تو بخدا تکیه گاه نیست

در مکتب تو بحث سفید و سیاه نیست

حالم بدون یاد نجف رو به راه نیست

توصیف قدر و منزلتت کار هر‌که نیست

دریایی و وجود تو مانند برکه نیست

نامت به زیر سلطه کشیده لغات را

در شیشه کرده خون رقیق دوات را

بر هم زده نظام همه کائنات را

میخواهم از دو دست تو برگ برات را

لطفت زیاد و خواهش دستان ما زیاد

ما کم ارادتیم و مرام شما زیاد

دست غزل به مرز کمالت نمیرسد

قدّ قلم به اوج جلالت نمیرسد

صد چشمه هم به جوی زلالت نمیرسد

بیچاره هر کسی به وصالت نمیرسد

قول فمن یمت یرنی ات بعید نیست

جز دیدنت به وقت وفاتم امید نیست

باید نوشت نام تو را با دوات عشق

زیرا که از تو بوده همیشه حیات عشق

پنهان شده به سایه ی عشق تو ذات عشق

پس اهدنا صراط علی شد صراط عشق

با تو مشخص است مسیر درست مان

جانم فدای نام ” امام” نخست مان

دنیا شبیه نقطه ای بین کتاب تو

مانده نگاه چرخ و فلک بر جناب تو

جز فاطمه نبوده کسی بازتاب تو

صد آفرین به فاطمه صد مرحبا به تو

از تو تمام خلق بگویند هم کم است

آیینه دار جلوه ی پاک تو فاطمه است

تاریخ شاهد است که جز تو دلیر نیست

ذکری به غیر نام "علی" دلپذیر نیست

عیدی شبیه عید سعید "غدیر" نیست

هرکس که باولایت تو هم مسیر نیست

بیراهه رفته است-به پایش ثبات نیست

راهی به غیر راه تو راه نجات نیست

پیدا نمی شود احدی برتر از علی

آقا تر و عزیز تر و بهتر از علی

در معرکه کجاست دلاورتر از علی

صدها هزار مرتبه پیغمبر از علی

تعریف کرده ست چنان و چنین علیست

با امر حق برای نبی جانشین علیست




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/7 | 03:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


تا قافیۀ شعر امیر است و غدیر است

برخیز که هنگام مراعاتُ نظیر است

الیوم که أکملتُ لکم دینکم آمد

تا عرش فراخوان تماشای امیر است

افطار در خانۀ مولا بنشیند

هر خسته که مسکین و یتیم است و اسیر است

بر طبل بکوبید نقاره بنوازید

آواز بخوانید که بی مایه فطیر است

مَن ماتَ علی حُبّ علی ماتَ شهیدا

آنانکه نمردند بمیرند که دیر است!

این شیهۀ اسبان ظهور است می آید

هنگامۀ ما یَستوِی الاعمی وَ بصیر است

می چرخم و می رقصم و تقصیر خودم نیست

این شور و جنون را چه کنم عید غدیر است 




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/7 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


هرکس به منبر رفته٬برگردد

بی حُب حیدر رفته٬ برگردد

فهم غدیر این است هرکس که

از راه دیگر رفته برگردد

هرکس عقب مانده ست بشْتابد

هرکس جلوتر رفته برگردد

وقتی علی باب النبی گشته

جایی جز این در رفته برگردد

حی علیٰ خیر العمل مولاست

جز این ،پی شر رفته برگردد

حتی اگر در مروه بی مولا

مانند هاجر رفته برگردد

فرزند صالح خواست زن حتی؛

در عقد همسر رفته برگردد

بی مرتضی حتی اگر یک عٌمر

سمت پیمبر رفته برگردد 




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/7 | 02:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


دستی به هم زدند و غدیر آفریده شد

اصلا علی از اول امیر آفریده شد

جبریل از زبان خدا گفت: مصطفی

از ابتدا برای غدیر آفریده شد

یک روز ریخت قطره ای از هیبت علی

در قالبی حماسی و شیر آفریده شد

بیرون کشید روز ازل از دلش نخی

خیاط چیره دست و حریر آفریده شد

لب را زهم گشود و سخن از بهار شد

پلکی به هم نهاد و کویر آفریده شد

ساقی کوثر است که از دست او نبی

جامی گرفت و خیر کثیر آفریده شد

اول خدا نشاند علی را کنار خود

دیگر هرآنچه بود به زیر آفریده شد

دل برد از خدا به نگاهی دم نخست

اینگونه شد که عشق اسیر آفریده شد




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/7 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


غدیر مطلع شعر بلند عاشوراست

غدیر خم نه مدینه،که دشت کرببلاست

غدیر نقطۀ  انجام یک رسالت سبز

خروش حنجرۀ سرخ سیدالشهداست

فرازهای بلند صحیفۀ عشق است

که تا همیشۀ تاریخ شیعه پا بر جاست

اگر که جاری فیض است و جوش چشمۀ نور

غدیر،نقطۀ آغاز غربت دریاست

مگر نه اینکه یدالله فَوقَ اَیدیهِم

فراز دست محمّد(ص) مگر نه دست خداست

مگر نه اینکه صلا زد به امر اَکمَلتُ

و گفت هر که مر او را ولی علی (ع)مولاست

علی(ع) در آینۀ ذات نور لم یزلی است

اگر چه حّی علی نیست، عالی اعلاست

ز بَعد آنهمه بیعت که بسته شد در خُم

هنوز از چه پس از قرنها علی (ع)تنهاست

بدا به پنجره هایی که بسته سمت حضور

خوشا به آینه هائی که غرق نور ولاست

سقیفه لکۀ ننگ است در دل تاریخ

غدیر مطلع شعر بلند عاشوراست




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/7 | 02:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


من ماجرا را خوب یادم هست، چون کاروان ما جلوتر بود

پیکی رسید و گفت برگردید، دستور، دستور پیمبر بود

چرخید سرهای شترهامان چون با محمد بود دلهامان

فرمانبری از حرف پیغمبر، با حج برای ما برابر بود

خیل عظیم حج گزاران را گرد درختانی کهن دیدیم

کار بنای سایه بان ها با عمار و سلمان و ابوذر بود

زنگ شترها از صدا افتاد، از دشت حتی رد نمی شد باد

راوی به حرف خویش پایان داد، یعنی محمد روی منبر بود

«الیوم اکملت لکم دینی...» « من کنت مولاه علی مولاه...»

بانگ رسایی داشت پیغمبر، هرچند بعضی گوش ها کر بود

آن ها که می دیدند می خواندند از چشم پیغمبر مرادش را

آن ها که نشنیدند می دیدند در دست او دست برادر بود

هم برکه هم دریا شهادت داد هم طور هم سینا شهادت داد

حتی شن صحرا شهادت داد حکم ولایت دست حیدر بود

از خندق و از بدر تا خیبر، تا لحظه ی آخر که در بستر...

از ابتدا حرف از ولایت بود، آری! ولایت حرف آخر بود




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/7 | 02:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


نشست بر سر دست نبی به منبر دست

زدند دست شعف آسمانیان بر دست

 (روایت است که در حجه الوداع رسول

خبر رسید که جبریل نامه آورده است

نوشته بود بگو دست کیست دست خدا

نوشته بود بگو آنچه را که در پرده است)

برای بیعت او دست ها بلند شدند

شد آسمان و زمین ناگهان سراسر دست

کدام دست یداللهی است این دستی

که پیش آن نمی آید به چشم دیگر دست

رسول رفت به معراج و دید در پرده

نشسته است کسی سیب نیمه ای در دست

گرفته است به تحقیق دست موسی را

شده است در "ید بیضا" اگر منور دست

خلیل هم متوسل به او شد آن وقتی

که برد پیش گلوی پسر به خنجر دست

کدام دست؟ همان دست بی محابایی

که برد یک تنه بر چارچوب خیبر دست

کدام دست؟ که پرورده آنچنان پسری

که پای عهد بشوید ز دست آخر دست

به یک اشارت شق القمر چنان کرده

که مانده است در اعجاز دست او تردست

به کارگاه ازل هرکه رفته می داند

"ابو تراب" نشسته است آب و گل در دست

ز چیره دستی ساقی بس آن که هیچ کسی

نیافته است به جز او به راز کوثر دست

گرفته ام چو گدا دست خود به امیدی

که او بگیرد از این دست روز محشر دست..




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/7 | 02:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


عرش برین شاهدِ شأن رفیع علی است

ارض و سما گوشه ی ملک وسیع علی است

یاد گرفتم من از محضر ابن الجواد

عبد و مطیع خداست، هر که مطیع علی است

چشم بصیر علی، چشم بصیر خداست

گوش سمیع خدا، گوش سمیع علی است

هیچ زمانی زره بر کمر خود نبست

راوی این ماجرا، تیغ سریع علی است

رهبر هر مکتبی عزت آن مکتب است

سینه سپر کن بگو، عزت شیعه علی است

منکر او تا ابد مُلحد و سردرگم است

شاهد این حرف ها، عید غدیر خم است

حضرت ختمی مآب، دست علی را گرفت

ولوله ای در میانِ همگان پا گرفت

بعد به امر خدا، پیش نگاه همه

دست علی را خودش یک تنه بالا گرفت

با همه ی قوتش، خطبه ای از عشق خواند

از نفس و خطبه اش مکتب حق پا گرفت

گفت علی بعد من، رهبر این امت است

در دل هر شیعه ای حب علی جا گرفت

امر مهمی است که، ختم رسل یک به یک

از همه ی جمعیت، بیعت و امضا گرفت

 باید از این ماجرا گفت به هر بی خبر

باید از این راه گفت بیشتر و بیشتر

ریخت به هم نهضتش جهل فراگیر را

کرد عیان صولتش کفر اساطیر را

غیر علی هیچ کس حضرت فاروق نیست

خطبه به خطبه شکست پایه ی تزویر را

تیر ندانست او مست خدا بود و بس

برد ز هوش و حواس، معرفتش تیر را

وای از آن لحظه که در وسط کارزار

سر بدهد مرتضی نعره ی تکبیر را

غرق به خون در اُحد، پای نبی ایستاد

در کف خود می فشرد، قبضه ی شمشیر را

فوق ایادیِ خلق هست یَدُالله اوست

نیست حریفش کسی، چون أسَدُ الله اوست

باده به کف حیدر است، حق علی و هو علی

عِرض و شرف حیدر است، حق علی و هو علی

فاتح خیبر علی است، جلوه ی داور علی است

شاه نجف حیدر است، حق علی و هو علی

چون دم پیکار شد، خیبر و بدر و اُحد

اول صف حیدر است، حق علی و هو علی

این سر میدان علی است، آخر میدان علی است

چهار طرف حیدر است، حق علی و هو علی

سوره ی توحید حق، خالق خورشید حق

دُر صدف حیدر است، حق علی و هو علی

کیست پس از مصطفی لایق این منزلت

جایگزین نبی، شد علی از هر جهت

راه نجات خدا، سلسله ی موی اوست

حلقه ی وصل دعا، حلقه ی گیسوی اوست

پور ابیطالب است، سجده بر او واجب است

قبله ی اهل یقین، در دو جهان روی اوست

مرده به پا می شود، شمس عقب می رود

کل جهان واله از یک خم ابروی اوست

مدح علی را بس است، این که میان زنان

حضرت خیرالنساء، همدم و بانوی اوست

جوشن حیدر فقط، نفس بتول است و بس

ذکر لب فاطمه، قدرت بازوی اوست

او که خودش پایه ی اصلی اسلام بود

همدم هر سائل و مونس ایتام بود

یثرب احمد چه شد این همه خاموش شد؟!

بیت ولی خدا از چه سیه پوش شد؟

جهل سقیفه گرفت جای اولوالامر را

بیعت روز غدیر، زود فراموش شد

یک نفر این جا فقط پای علی سوخته

همدم این عاشقی، نقشِ به بازوش شد

آه از این فاجعه، زیر در خانه اش

در وسط شعله ها فاطمه بیهوش شد

سوخت و پیروز شد، در دل تاریخ ها

تا به ابد عزت فاطمه منقوش شد

صبر کنید اهل دل، می رسد آقایمان

منتقم فاطمه، حضرت صاحب زمان




✔️ موضوع : عید غدیر،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1397/06/7 | 02:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 :: 1 2 3 4 5 6
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات