امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


از خم غدیرخم ، می ناب بزن

مهر علوی بر دل بیتاب بزن

هرگاه که شد ،بسته به رویت درها

برخیز و در خانه ی ارباب بزن

***

ای دل به هوای حضرت صاحب باش

دلداده ی یار از نظر غایب باش

هر وقت دلت گرفت رو کن به نجف

دلخوش به علی ابن ابی طالب باش

***

توحید،  ولایت علی می باشد

اسلام،  محبت علی می باشد

سرمایه ی عاقبت بخیری خواهی

در سایه ی خدمت علی می باشد




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/06/17 | 01:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


همراه با پیامبرِ آخرالزمان

راهیِّ  حج شدند گروهی ز مومنان

بعد از  طواف کعبه پس از حجه الوداع

کردند رو به سمت وطن کاروانیان

بعد از دوراه  جُحفه کنار غدیر خم

فرمود مصطفی که بمانند  حاجیان

آنجا سه روز ماند ، که حجاج سر رسند

پیچید این خبر همه جا بین این و آن

انگار در میان خبری هست کاین چنین

باید رسد به گوش تمام جهانیان

در گوشه گوشه ، زمزمه ها بر زبان علیست

نجوای حاجیان زکران تا کران علیست

روز غدیر ، هجدهِ ذیحجه الحرام

جبریل عرضه داشت که پیغمبرِ کرام

من حامل پیام مهمی ز  خالقم

فرموده خالقت برسانم به تو سلام

پس ای رسول ، بَلِّغ ما أَنزلَ الیک

خواهی اگر رسالت خود را کنی تمام

باید به گوش خلق رسانی پیام را

وابسته است دین خدایت به این پیام

بر روی منبرت به همه حاجیان بگو

حیدر پس از من است به خلق خدا امام

آری علی همیشه بلند است رایتش

اسلام ، ناب نیست مگر با ولایتش

شد وحی نازل از طرف حیِّ داورش

وقتی تمام شد سخنش با پیمبرش

دهها هزار حاجیِ برگشته از سفر

گِرد آمدند دسته به دسته به محضرش

حضرت اشاره کرد به اصحاب خویشتن

آماده با جهاز شتر گشت منبرش

همراه با وصیّ و پسر عمِّ خود علی

طی کرد پله ها به قدوم مطهرش

آنگاه رو به جانب حَضار کرده و

بالا گرفت پیش همه دست حیدرش

این است یک خلاصه ای از خطبۀ غدیر

حیدر به خلق اول و آخر بود امیر

جانم علی چه قدر و جلالی چه عزتی

چه شأن و جایگاه رفیعی چه شوکتی

اسلام با ولایت او یافته کمال

چه جاه و مرتبه ، چه کمال و فضیلتی

این کیست که به خاطر روز ولایتش

فرموده کردگار که اتممتَ نعمتی

از شیعه بودنم به خودم فخر می کنم

روحم جلا گرفت شنیدم روایتی

پیغمبر گرامیِ اسلام گفته است

یومٌ غدیر ، أَفضلُ أعیادِ أُمتی

آگاه باش روح عبادات حیدر است

سر منشأ تمام کرامات حیدر استِ

مولای خلقِ اولی و آخرین علیست

میزان علیست شاخص و معیار دین علیست

دین را قوام اوست صلاة و صیام اوست

آرام جان و مرشد روح الامین علیست

حجی که رفته اید و طوافی که کرده اید

بی اختیار دورِ وجود همین علیست

تنزیل آیۀ فَتبارک به شأن اوست

اوج هنر نمایی جان آفرین علیست

پروردگار بر همه حجت تمام کرد

یوم الابد امیر همه مؤمنین علیست

حق ریخته تمام جهان را به پای او

جان تمام عالم و آدم فدای او

ما را  زِ سمت حضرت صاحب زعامت است

حج از فروع دین بُود اصلش امامت است

ممنوعمان کنند ز حج ، با علی چه باک

این کارشان نتیجه اش اشک ندامت است

آل سعود بابت ظلمی که کرده است

محکوم به فنا و قبول غرامت است

با چشم دل اگر که ببینند  شیعیان

اوضاعِ آلِ خدعه به سوی وِخامت است

دشمن بیا نجف که ببینی طواف را

حج نیست جلوه ای زِ نُشورِ قیامت است

آل سعود این همه مُهمَل به هم نباف

کعبه به دور حیدر ما می کند طواف




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/06/17 | 01:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


خورشید طلوع کرده از لبخندش

نور است و هزار  رشته در پیوندش

دیدند در آسمان دستان رسول

دست علی است و یازده فرزندش

***

در آینه مهر و مه ، شکوفایی کرد

دستان علی ، بلند بالایی کرد

آن روز خداوند ، خودش از مردم

با سوره ی " مائده " پذیرایی کرد

***

جبرییل مکرر این صلا را سر داد

بلغ ،  بلغ ،   ندا  به   پیغمبر داد

فرمان خداست بر سر دست بگیر

آن دست که در رکوع انگشتر داد

***

گل نغمه ی سرپرست  بر می آید

این جوش خم از الست بر می آید

شق القمری دوباره ، یا  رد الشمس

هر کار از این دو دست بر می آید

***

باید که هزار رفت و آمد بشود

باید که مبلغش   محمد   بشود

باید که علی به جانشینی برسد

این خواسته ی خداست  باید بشود

***

بر دست نبی آیت انوار خداست

جبریل مدیحه خوان ، کرار  خداست

فرمود علی ابوتراب است  ولی

همسایه ی دیوار به دیوار خداست

***

بتخانه ی شرک را  شکستی ای دست

بر خندق جهل ، راه بستی ای دست

هر جا که نشان "فوق ایدیهم" بود

معنای "ید الله " تو هستی ای دست

***

در سجده ی شکر آفتاب افتاده

جای قدم ابوتراب   افتاده

عمریست که از حلاوت  نام علی

حتی دهن کویر آب افتاده




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1396/06/17 | 01:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر

 

تا عشق ، به سرزمینِ دل غالب شد

معشوق ، علی بن ابیطالب شد

تا کلّ جهان عاشقِ این عشق شوند

تبلیغِ غدیر خم به ما واجب شد




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/06/15 | 12:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


اسلام چون کودکی بود در اول راه مانده

مانند ماهی هلالی در اول ماه مانده

خورشید اما درآمد با ماه بر منبر آمد

امروز اگر ماه کامل بر بام درگاه مانده

ظهر است و آن آبگیرش آری غدیر است و شیرش

دیگر چه باک است اگر دشت در مکر روباه مانده

گشتیم و جز او ندیدیم گشتیم و دیگر نگردید

غیر از علی هیچ کس نیست تا این زمان شاه مانده

از دشمنانش نمانده است غیر از تباهیّ و از او

هذا علیٌ کنار من کنتُ مولاه مانده

هم عادِ عاداه خوانده هم والِ والاه دیده

هرکس که بیراه رفت و هر کس به دلخواه مانده

ایراد کوتاهی ماست تقصیر گمراهی ماست

خرما اگر بر نخیل و دستی که کوتاه مانده

ما آسمان را ندیدیم تنها سلونی شنیدیم

از کوه بالا نرفتیم از ما فقط کاه مانده

بسم اللهِ سوره ی ناس قدر است و ما قدرنشناس

گوشی نماند و صدایش عمریست در چاه مانده

عصر از غدیرش گذشتیم شب شد به چاهش کشیدیم

زآن شب نمانده است چاهی زآن شب ولی آه مانده




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/06/29 | 03:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر-منتظر محرم


از روز ازل به ما دو زمزم دادند

با عشق على شور دمادم دادند

هر چند غدیر زاده هستیم ولى

ما را پر و بال در محرم دادند

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/06/29 | 03:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر-بصیرت


مقام معظم رهبری :

غدیر ، کربلای عوام بود و کربلا ، غدیر خواص ... در غدیر با آن که بیعت گرفته شد "جفا" شد و در کربلا با آن که بیعت برداشته شد "وفا" شد.



بشنوند این پیام،آنانکه:

پیروان تشیّع نابند

تندروها بس است برگردند

کندروها خوش است بشتابند

***

این پیام غدیر بشنو ، تا

بعد ذکر بلی (بلا) نگوئی لا

کربلای عوام بود غدیر

هم غدیرِ خواص کرب‌وبلا

***

عهد سست غدیریان بنگر

که پس از بیعت آن جفا کردند

در عوض یکدلان عاشورا

پای کار آمده وفا کردند

***

باخت خود را عوام, با اینکه

در غدیر آنهمه رجز خواندند

لیک اندک خواص عاشورا

یا علی گفته , با علی  ماندند

***

بشناسیم موقعیت خویش

تو و من فی امورهم شورا

چیست تدبیرمان به روز عمل

در غدیریم , یا که عاشورا؟!

***

در غدیریم اگر , پس از بیعت

پاک و بی شبهه با علی باشیم

یا اگر باز کربلائی هست

عامل قول یا علی باشیم

***

کاروانها بایستند همه

کز بر حق سفیر آمده است

بر رسول خدا بگو تبریک

روز عید غدیر آمده است




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/06/29 | 03:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


اینجا گرفته‌ست مردی بر روی دست آسمان را

مردی که در قبضهٔ خود دارد تمام جهان را

آورده با ذوق سرشار در پیش چشمان مردم

تصویر زیبایی از این منظومهٔ بی‌کران را

در هالهٔ روشن وحی با قلبی آکنده از مهر

آیینه بر دوش دارد این‌بار باری گران را

در جشن «من کنت مولاه...» آیینهٔ نور کرده‌ست

لبریز از روشنی‌ها چشمان پیر و جوان را

با شور و حالی فراگیر در امتداد رسالت

جبریل در حلّه نور آورده این ارمغان را

باید علی بود و فهمید باید علی بود و حس کرد

در آسمان حقیقت تکبیر افلاکیان را

همراه بارانی از گل ای دشت شور و بشارت

در برکه جاری کن امروز تصویر رنگین‌کمان را

گویا نوای بلال است... آری! که با عطر مولا

بر آسمان می‌فشاند گل نغمه‌های اذان را




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/06/29 | 12:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


صحرا به صحرا باد و توفان موج می زد

آنجا بیابان در بیابان موج می زد

با پشته های ماسه ی در شن نهفته

مغرور تر از قله ی در ابر خفته

کوهان به کوهان اشتران کوه جاری

سُم بر زمین می کوفت باد نو بهاری

روی ترک های زمین خشک ریشه

خورشید می بارید مانند همیشه

آشوبی از دریا فراتر داشت صحرا

انگار شوری تازه در سر داشت صحرا

ناگاه شد آیینه ای از نور پیدا

گرد و غبار کاروان از دور پیدا

آنک ندا آمد رسول عشق برخیز

برخیز و شوری تازه در عالم برانگیز

امروز  خُم ها سر به سر مست تو افتاد

تکمیل دین عشق در دست تو افتاد

دین خدا را تا نماند پرس و جویی

باید بگویی آنچه را باید بگویی

هر چند بعد از این تو را دیوانه خوانند

ننوشته مکتوب تو را هذیان بدانند

هر چند نامردان لباس قهر پوشند

فرزند صلح و آشتی را زهر نوشند

هر چند بعد از تو دل از دلبر ببرّند

خون خدا را تشنه تشنه سر ببرّند

هر چند دینت را سر نیزه بجویی

باید بگویی آنچه را باید بگویی

در نشوه خیزی که زمین مست آسمان مست

ساقی و سقا بر بلندا دست در دست

دستی که با آن در ازل گل می سرشتند

دستی که لوح عشق را با آن نوشتند

دستی که راز کنتُ کنزاً مَخفیا بود

روزی که الرّحمن علی العَرش استوی بود

دستی که ابراهیم را در آستین بود

دستی که بت ها را شکست آری همین بود

دستی که هر شب کفش پاره وصله می کرد

دستی که خیبر را به زانو در می آورد

دستی که گرچه با سکوت چاه پیوست

در روشنای شمع بیت المال ننشست

دستی که بوی غربت و نان و رطب داشت

دستی که دل در پرسه های نیمه شب داشت

دستی که همپای رعیت بیل می زد

اما قنوتش طعنه بر جبریل می زد

دستی که شهر علم را دروازه وا کرد

گویی"سحر بلبل حکایت با صبا کرد"

دستی که از اوج ید اللهی می آمد

دست خدا دست علی دست محمد

امشب "شب وصل است و طی شد نامه ی هجر"

آری "سلامٌ فیه حتّی مَطلع الفجر"




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/06/29 | 12:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


اتّفاقی نبود می دانم، اتّفاقی که در غدیر افتاد

دست مولا به سمت بالا رفت،سرِ نامردها به زیر افتاد

همه دیدند عشق در کار است، دست بالای دست بسیار است

همه دیدند اشک را وقتی سر زد از گونه امیر افتاد

چه قدر ردّ پا که رفتند و باز از نیمه راه برگشتند

بس که رفتند و بس که برگشتند چین به پیشانی کویر افتاد

از بیابان گذشت لبّیکی که به طرزی عجیب کوفی بود

آن قدر آشنا که در کوفه، لرزه بر کاسه های شیر افتاد

دست خود را گذاشت بر زانو روی پایش بلند شد برکه

عاقبت دستِ دست گیر علی توی دست غدیر گیر افتاد




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/06/29 | 11:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


آتش گرفت هرکه مِی از این سَبو کشید

دیوانه شد هر آنکه ننوشید و بو کشید

مدحِ تو را نمی شود آسان سرود و گفت

باید که دست یکسره از آبرو کشید

آئینه ای گرفته خدا در مقابلش

فرمود یا علی و تو را مو به مو کشید

خود را که دید عینِ خودش را ظهور داد

یک یا علی و یکصدوده بار هو کشید

ما را رها نمیکند آن قوسِ اَبروان

باید که تیغِ اَبروی تو بر گلو کشید

ای شاه بیتِ عشق وزیزی مبارکت

بسم اله ای امیر امیری مبارکت

ما باختیم پیش تو دارو ندار باز

ما را نوشته‌اند از اول قُمار باز

دستِ حسن حسین و اباالفضل تیغِ توست

 این خانواده اند همه ذوالفقار باز

وقتی که چرخ میزند این تیغ رحم کن

خورشید را که در نرود از مدار باز

پیداست از حرارتِ لا سیف گفتنش

جبریل دیده است کمی تار و مار باز

چشم تو است جامع الاضدادِ اهلبیت

وقت سلام رحمت و وقت شکار باز

تا پیش چشم فاطمه حیدر بلند شد

روحی لک الفدایِ پیمبر بلند شد

نقش تو بود و تیشه ی پیکر تراش ها

یاد تو بود در سَرِ مرمر تراش ها

از در شروع شد و همه ی قلعه را شکست

دستِ تو بود و حیرتِ خیبر تراش ها

حجاج در طواف تو حلاج می شوند

قربانیان خانه ی تو سر تراش ها

مولا تویی به بیعتِ بیعت شکن چکار

مولا تویی به رغم...سه سرور تراش ها

بر چشم ابرویت چقدر خوش نشسته است

انگار داده اند به خنجر  تراش ها

از هرچه دیده ام حرمت آشناتر است

ایوان طلای شاه نجف دلرباتر است

از ابرِ خشک لطفِ تو باران در آوَرَد

چشمت چقدر جان دهد و جان در آوَرَد

تو آمدی به جلوه که پروردگار هم

خود را چنین به قامتِ انسان در آوَرَد

دست تو کافی است به خرمای تازه ای

از بت پرست حضرتِ سلمان در آوَرَد

ما با علی علی همه ی عمر زنده ایم

ما را به رقص ذکرِ علی جان در آوَرَد

عباس مثل کیست که اصلا نیاز نیست

تیغ از غلاف در دل میدان در آوَرَد

رحمت به مادرم که به ما گفت یاعلی

یا مظهرالعجائب و یا مرتضا علی

ما را بهار ساخته ای زَمهَریر نه

ما را بهشت کرده ای اما کویر نه

ما کعبه را بدونِ علی سنگ دیده ایم

این کعبه است قبله،ولی بی امیر نه

روزِ تولد و همه ی عیدهایمان

شاید زِ یادمان رَوَد اما غدیر نه

وقتی گدا رسید و به این خانه حلقه زد

برگشت از سرایِ تو اما فقیر نه

از آب هم مضایقه کردند در منا‌

سیراب دیو و دَد همه...طفلِ صغیر نه

این خانواده بیش و کمش فرق میکند

*اصلا حسین جنس غمش فرق می کند*




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/06/28 | 11:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


همی گویم و گفته ام بارها

بوَد کیش من مهر دلدارها

پرستش به مستی است در کیش مهر

بُرونند زین جرعه هشیارها

اگر عقل آید به میدان عشق

کشد کارش آخر به انکارها

خوشا مثل سلمان مسلمان شدن

خوشا جذبه ی حالِ تمّارها

من و جبرئیل و تو دیوانه ایم

علی کرده بسیار از این کارها

من امشب خماریِ او میکشم

صدو ده نفس ذکر هو میکشم

اگر تیشه ها بُت تراشیده اند

اگه کعبه را هم پرستیده اند

اگر آسمانها زمین خورده اند

اگر مهر و خورشید تابیده اند

اگر تاکِ انگورها پخته اند

اگر جامها مِی تراویده اند

اگر بیتها دل به آتش زدند

اگر شعرها شعله پاشیده اند

دلیلش فقط این بُود یك كلام

خدا را به رویِ علی دیده اند

غدیر است و جام از سبو میکشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

خطاب آمد از عشق پیمان بگیر

و این دستها را به دامان بگیر

کویرِ ترک خورده را ابر باش

از این خاکِ خُشکیده باران بگیر

بمان یک به یک حاجیان را بخوان

از این جمع کامل گریبان بگیر

تلاوت کن "الْیومَ اَکْمَلْت" را

و بیعت برای سلیمان بگیر

به دستِ علی دستِ خود را بده

به منبر بگو یاعلی جان بگیر

از این بِرکه آبِ وضو میکشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

اگر تیغِ تو سایه گستر شود

همان ابتدا کار یکسر شود

غلط گفتم آقا ندارد نیاز

که تیغ شما خرج لشکر شود

سرِ سركشان خاكِ راه شما

به یک ضربه ی مالک اشتر شود

محال است جمع تمام سپاه

که با قنبر تو برابر شود

خدا دوست دارد تماشا کند

کمی ذوالفقار علی تَر شود

به تیغ محبت گلو میکشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

تو را از رسولان سر آورده است

تو را شور شورآور آورده اند

تصدق بفرما به پیغمبران

برای تو انگشتر آورده اند

به دنبال نامت همه شاعران

فقط واژه ی محشر آورده اند

نه که عَمرو عاصان پس اُفتاده اند

تمام دلیران سر آورده اند

زمان فرار از دمِ تیغ توست

که شلوار خود را در آورده اند

دلم را پِی اَت کو به کو میکشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

نگهدار ما را برای خودت

فقط بین مهمان سرای خودت

مرا آینه کُن به دردی خورم

در آغوشِ ایوان طلای خودت

برای پدر مادرم کافی است

نخی،ریشه ای از عبای خودت

اگر پا گذارم به جا پایِ تو

مرا می بری تا خدای خودت

مرا می برد گوشه ای از بقیع

فقط ردِ پا ردِ پای خودت

غبار نجف را به رو میكشم

صد و ده نفس ذکر هو میکشم

علی ابتدا  و علی انتهاست

علی مصطفی و علی مرتضاست

علی اول است و علی آخر است

علی در حضور و علی در خَفاست

علی در معارج علی بر بُراق

علی اِنَما...و علی وَالضُحی است

علی با حق است علی بر حق است

علی کعبه است و علی در حَراست

علی نیست آن و علی نیست این

علی نه جدا و علی نه خداست

علی را بگو هرچه گویی کم است

که زهرا علی و علی فاطمه است




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/06/28 | 11:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


مشتاق ولایت امیریم هنوز

محتاج همان خیر كثیریم هنوز

از چشمه كوثرِ على مى نوشیم

ما تشنه جام الغدیریم هنوز

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/06/28 | 11:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


دل سپردم به مهر مهرویی

گرچه آلوده ای خرابم من

عرش اعلی اگر شود جایم

خاك راه ابوترابم من

 

من خرابم شراب می خواهم

تشنه ی باده ی ابوالحسنم

می نخورده جداشدم ازخود

وای اگر که پیاله ای بزنم

 

دل آواره كرده بیتوته...

گوشه ای ازحریم شیرخدا

تا خدا می برد مرا امشب

یك نگاه رحیم  شیرخدا

 

هاتفی بیخ گوش من... می گفت:

كه نجف مركز بهشت خداست

همه ی چرخ و نه فلك با یك...

چرخش چشم مرتضی بر پاست

 

چه كسی می رسد به فریادم

در سرم پر شده هوای نجف

این كُنتَ؟ حبیبنا الغوث

صاحب قبّه ی طلای نجف

 ***

باز بر مصطفی سفیرآمد

ای سفیرخدا دلت آرام!

امرشد...یا نبینّا... بلّغ...

تا رسانی وظیفه را انجام

 

جبرئیل امین غریق نوا

مژده مژده بده رسول اله

روی منبر بگو خدا گفته...

شیریزدان  شده ولی الله

 

دست حیدر به دست پیغمبر

دست هردو میان دست خدا

و یدالله فوق ایدیهم...

جلوه كرده بعینه دراینجا

 

حاجیان گردكعبه و دلبر

پا نهاده میان جمعیت

با دلی مطمئن درآنجا داد

مرتضی رانشان جمعیت

 

با صدای بلند می فرمود

این بود امر حیّ دادارم

كه علی می شود به او مولا

هر كه را من ولی و دلدارم

 

برلبش خنده ای رسید... و خواند

این دعا را كه وال من والاه

اشكی آمد ز گوشه ی چشمش

كرد نفرین كه عاد من عاداه

 

بحث حب علی و اولادش

مطلب منبر پیمبر بود

نفراولی كه عاشق شد

فاطمه دختر پیمبر بود

 

فاطمه كوثر رسول خدا

اولین شیعه ی نگاه علی

جز خداوند عالی اعلی

همه در سایه ی پناه علی

 

حضرت عشق! حضرت مولا

سر نهادن به پای تو عشق است

نیش تو  نوش  و درد تو درمان

هم جفا هم وفای تو عشق است


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/06/28 | 11:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


...می رسد قصه به آنجا که جهان زیبا شد

با جهاز شتران کوه احد برپا شد

و از آن آینه با آینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا که از غار حرا بعثت دیگر آرد

پیش چشم همه از دامنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولی الله است

پله در پله از آن مأذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت اینبار ز پایان سفر می گویم

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

راز خلقت همه پنهان شده در عین علیست

کهکشانها نخی از وصله ی نعلین علیست

گفت ساقی من این مرد و سبویم دستش

بگذارید که یک شمه بگویم دستش

هرچه در عالم بالاست تصرف کرده

شب معراج به من سیب تعارف کرده

گفتنی ها همگی گفته شد آنجا اما

واژه در واژه شنیدند صدا را اما

سوخت در آتش و بر آتش خود دامن زد

آنکه فهمید و خودش را به نفهمیدن زد

می رود قصه ما سوی سرانجام آرام

دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/06/28 | 10:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


عهدی شکسته شد غم آن ماجرا که هست

مَن کنتُ را غدیر نخواندی، منا که هست

پیمان ببند فرصت قالو بلی که هست

"باشد علی خدا نه، ولی ناخدا که هست

بعد از خدا بزرگ همه ماسوا که هست"

 

ناد علی بخوان و بگو یکصدا علی

فریاد کن به ماذنه ، حیّ علی علی

هم فاطمه است حیدر و هم مصطفی علی

"بعد از خدا و بعد رسول خدا ،علی

ساقی است گر شراب نداری بیا که هست"

 

یک یا علی است فاصله از عشق تا علی

یوسف ! چه غم ز مکر زنان ، باش با علی

وا میشود تمامی درها به یا علی

"لشگر گشا علی است  و مشکل گشا علی

فرمانروا که بود و شه لافتی که هست"

 

هم مبتدای عاشقی ماست هم خبر

در کوچه اش یتیم و اسیرند رهگذر

دور کریمهاست گدایانِ بیشتر

"ما سائل رکوع علی نیستیم  اگر

او اِنّما ولیّکم الله ِما  که هست"

 

گفتی علی خداست نه آیینه ی خداست

پس هرچه از بزرگی او دم زنم رواست

هم ابتدای صبح قیامت هم انتهاست

"محشرصفی ز وسعت آغوش مرتضاست

ای عاشقان هجوم نیارید جا که هست"

 

نقّاش ، حیدر است که عالم منقّش است

مهرش حلول کرد به جان و دلم نشست

دل عاشق علی است، در این حُب دو آتشه است

"عاشق گناهکار اگر شد درآتش است

اما حسابش ازهمه عالم جداکه هست"

 

تاریخ را سپرد به ما ، رفت مصطفی

قرآن ورق ورق شد و عترت جدا جدا

آتش به در رسید و همان شد که مرتضی...

"فرق  علی شکافت،به خون خفت مجتبی

عباس من ! صبور بمان کربلا که هست"

 

زهرا نفس کشید که جان داشت از علی

فریاد اگر کشید زبان داشت از علی

بازو ، کبود بود و نهان داشت از علی

" آن بی نشانه ای که نشان داشت از علی

دل بیقرار یافتنش هرکجا  که هست "




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/06/28 | 10:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


این کیست که بالاتر از او دستِ کسی نیست

این کیست که جز دامنِ او دسترسی نیست

این کیست که در سِیطَره اش بود و نبود است

عالم سَرِ این سفره به غیـر از قفسی نیست

این کیست که حتی همه ی هولِ قیامت

در پیشِ تجلّیِ ظهورش قَبَسی نیست

این کیست که در هولِ هراس آورِ محشر

جز سایه ی او هیچ کجا دادرَسی نیست

این کیست که یک عُمر نبی گفت و ستودش

بالاتر از این دستِ خدا دستِ کسی نیست

صد جام به شُکرانه ی این باده شکستیم

تا هست علی تا به اَبَد باده پرستیم 

خورشید اگر آب کند پا به سَرَش را

جبریل اگر فرش کند بال و پَرَش را

اَفلاک اگر خاک شود یا که غباری

از پایِ تو گر سُرمه کِشَد چشم تَرَش را

شب پُر کند از پولک و مهتاب و ستاره

دامانِ تو را تا که ببیند سحرش را

اینها همه هیچ اند در آنجا که خداوند

 رو کرده به شکل تو تمامِ هنرش را

نام تو چه دارد که به هنگام رَجَزها

از هیبتِ آن شیر دریده جگرش را

ای شاهِ سواران نظری کُن به پیاده

حالا که خدا دست اُخُوَت به تو داده 

آرامش طوفانیِ گیسویِ تو عشق است

طوفانِ تماشاییِ اَبرویِ تو عشق است

با آتشِ هر ضربه یِ دستِ تو خدا گفت

تیغی بزن ای مرد که هوهویِ تو عشق است

بر تیغه ی شمشیرِ تو حَک کرده خداوند

بر پهنه یِ هر معرکه بازویِ تو عشق است

خورشید طلوع می کند از کُنجِ حریمَت

یعنی که در این خاک فقط کویِ تو عشق است

سجاده ام از جنسِ غبارِ قدمِ توست

این قبله که داریم فرا رویِ تو عشق است

سر تا به قدم هرچه که داریم فدایت

عشق است اگر سر بِدَوانیم به پایت 

هر شعر که در عرش خدا گفت علی بود

هر شور که در خلقتِ ما گفت علی بود

سوگند به شبهایِ تماشاییِ مکه

نامی که محمد به حرا گفت علی بود

وِردی که به هنگامِ قنوتش به لبش داشت

ذکری که نبی وقتِ دعا گفت علی بود

آن نغمه که در کوچکی ام مادرم آموخت

با کودکِ اُفتاده زِ پا گفت علی بود

لالاییِ ما بود همین نام که هرشب

با زمزمه و گریه ی ما گفت علی بود

تا لحظه یِ مرگم لبم از نام تو گویاست

یا حضرتِ حیدر تپشِ سینه ی زهراست 




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1395/06/28 | 10:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


شب عید امام المتقین است

غدیر خم کمال و ذات دین است

به نامش می خورم سوگند حیدر

ستون آسمانها و زمین است

همان شاهی که با جمع گدایان

همیشه دمخور است و همنشین است

یکی از جلوه های بی نظیرش

شب معراج ختم المرسلین است

سوار کشتی اش اهل نجات است

ولای او همان حصن حصین است

نکن شک، منکر روز غدیرش

لعین ابن لعین ابن لعین است

خدا فرمود ای پیغمبر ما

تو اتمام رسالاتت در این است

بگو ختم کلام دین همین است

فقط حیدر امیرالمومنین است

علی تورات و انجیل است و قرآن

علی ایمان علی  رضوان علی جان

علی یاسین و قاف و صاد و صافات

علی یوسف ، محمد ، نوح ، لقمان

علی قدر و نبأ ، زلزال و طاها

علی اخلاص و نصر و عصر و انسان

علی حمد و علی کهف و علی نور

علی فتح و علی اعراف و فرقان

علی فجر و علی شمس و علی نجم

علی مُلک و قصص ، اعلی و رحمان

علی روم و بروج و انشراح است

علی انفال و یونس ، حج و میزان

علی کوثر ، قلم ، تکویر ، فاطر

علی حشر و ضحی و آل عمران

علی رعد و معارج ، طور و تین است

فقط حیدر امیرالمومنین است

مراد نوح و آدم کیست ؟ حیدر

امیر اهل عالم کیست حیدر

دلیل آفرینش کیست زهرا

ولی الله الاعظم کیست حیدر

دلیل روحبخشِ بی نظیرِ

دمِ عیسی بن مریم کیست حیدر

امام و مقتدا و رهنمای

رسولان مکرم کیست حیدر

منا و مشعر و رکن و مقام و

صفا و سعی و زمزم کیست حیدر

کسی که با نبی در صدر اسلام

قدم برداشت محکم کیست حیدر

نخستین پهلوان در عرصۀ جنگ

که بر میداشت پرچم کیست حیدر

که نصّ آیۀ اکمال دین است ؟

فقط حیدر امیرالمومنین است

گدای این درم الحمدلله

غلام حیدرم الحمدلله

فقط بر درگه این خانواده

از این که نوکرم الحمدلله

خدا را شکر نامش را دمادم

به لب می آورم الحمدلله

فراوان ریخته در بارگاهش

کرم روی کرم الحمدلله

نصیبم می شود با دست مولا

طوافش در حرم الحمدلله

دوتایی یاعلی دادند یادم

پدر با مادرم الحمدلله

پس از مرگم می آید شک ندارم

به بالای سرم الحمدلله

اذان بی نام او تحریف دین است

فقط حیدر امیرالمومنین است

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/9 | 05:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر-غفلت امت پیامبر(ص)


روی لب گفتند بخٍ یا علی

زیرلب گفتند حرفی با علی

حال بر دست پیغمبر شاد باش

بعد از آن آماده بیداد باش

آنکه اول بهر بیعت می دوید

نقشه ی قتل پیغمبر را کشید

عقده بدر و احد ابراز شد

فتنه ای با نام دین آغاز شد

وقت آن شد تا سوابق روشود

روی اصلی منافق روشود

مردم از راه حقیقت گم شدند

شاخه های گل همه هیزم شدند

در بهشت قرب  احمد آمدند

درمیان خانه زهرا را زدند

دستهایی که به روی دست بود

خالق هستیِ هرچه هست بود

با عمامه دورگردن بسته شد

امت واحد هزاران دسته شد

ناله  زهرا ی اطهر می رسید

خویش را دنبال  حیدر می کشید

بوسگاه  مصطفی آتش گرفت

فاطمه سرتا به پا آتش گرفت

چادر ی که برتر از سجاده بود

زیر پای این و آن افتاده بود

فاطمه می گفت  بابا می زدند

مرتضی می گفت زهرا می زدند




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/9 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح-عید غدیر


از مقام یا صنم پر می کشد تا یا صمد

بت پرستی که ز بوی عشق می گیرد مدد

مسلم و کافر ندارد نام مولایم علی

مثل اکسیری نهفته در دل هر خوب و بد

از تمام خانه هایی که گدا را می خرند

من فقط پشت در این خانه را هستم بلد

نیست از نام علی نامی بلند آوازه تر

نیست فرقی بین او با قل هوالله احد

ما علی گفتیم اما مرتضی وقتِ نَبرد

ذوالفقارش را به جز با ذکر یا زهرا نزد

هر که از عشق علی مرتضی دم می زند

حق به نامش سر در فردوس پرچم می زند

هر کسی پای تو را بوسید آقا می شود

چشمه ای که پای تو جوشید دریا می شود

هر کسی  گم کرده راه بندگی را عاقبت

در صراط المستقیم قرب پیدا می شود

از نگاهی که به سلمان کرده ای پیداست که

کافر دین با نفسهای تو مِنّا می شود

فرق بین شاه و رعیت نیست در فیض حضور

هر که می آید در ایوان نجف جا می شود

خوش به حال امّتی که طبق گفتار نبی

مرتضی در خانه ى آن قوم بابا می شود

ما و احسان قدیمت یا صراط المستقیم

اِهدنا سوی حریمت یا صراط المستقیم

از رطوبت های چشمان تو شبنم شد درست

شبنم افتاد و زمین گل گشت آدم شد درست

نوح را نجّار کرد عشق علی و بعد از آن

بهر قوم نوح یک کشتی محکم شد درست

رَد نعلین علی را دید رویش پا کشید

تا که زیر پای اسماعیل زمزم شد درست

اسم اعظم بود و در عیسی تجلی کرد و بعد

آن دم احیا گر عیسیَ ابنِ مریم شد درست

آنقدر خرمای کال از دکّه ى تمار برد

تا که آخر کار و بار دخل میثم شد درست

در غدیر خم پیمبر چند ساعت داد زد

آی مردم با ولایت دین خاتم شد درست

آفتاب دین پیمبر، تو قمر بودی علی

یک شبی را با چهل تن تا سحر بودی علی

ساقی امشب میگساری ها به وصلت منجر است

چون به جای کاسه لبهایم کنار کوثر است

جرعه نوشم کن، خرابم کن، بیندازم ز پا

زانویم پیش شما افتاده باشد بهتر است

چند تا رکعت رکوعت را بیفزا، پشت در

در میان سائلان دعوا سر انگشتر است

عرش را در زیر پا داری وگرنه کِی کسی

جای پاهایش به روی شانه ى پیغمبر است

سرزده کافیست تا که عازم میدان شوی

تار و مار رقص شمشیر تو صدها لشگر است

از دم تیغت گذر کردند سرها بی شمار

لا فتی اِلّا علی لٰا سیف اِلّا ذوالفقار

ای سر تو یک سر و گردن سر از سردارها

ای به امید تماشایت همه بازارها

پیش ما بیچاره ها سر کردن از نقص تو نیست

تو گل باغ ولایی در کنار خارها

مادران از کودکی دادند یاد بچه ها

با علی باش و مشو دل ناگَرانِ کارها

تو همین که فاطمه باشد کنارت کافی است

می روند از دور تو بعد پیمبر یارها

بعد پیغمبر تویی با خانه ای که سوخته

با غم زهرا و آن دردانه ای که سوخته

مانده جای غزوه های سخت و سنگین بر تنت

سر به زیر آورده با تیغ نگاهت دشمنت

آخر ای مولا تو را با جنگهایت بنگریم

یا به آن بچه یتیم شهر، کولی دادنت

آن مدالی که غدیر انداختی را بنگریم

یا طنابی که می افتد دور دست و گردنت

آنقدر طولی نینجامد تو را لبخندها

زود می آید زمان وای زهرا گفتنت

همسرت را پیش چشمان تو آتش می زنند

شعله ى کین را می افروزند روی گلشنت

من پِیِ شعر و کمی اجلال باشم بهتر است

روز عیدی اصلاً آقا لال باشم بهتر است




موضوع: عید غدیر،  مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/9 | 12:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


بدون مهر علی دین اساس و پایه ندارد

علی صراحت دین است و دین کنایه ندارد

سقوط کرده به گرداب جهل هرکه بگوید

کتاب روشن حق بر غدیر آیه ندارد

بگو به کوردلان زمانه لطف الهی

به روی دشمن او تا همیشه سایه ندارد

اذان که هیچ نماز و طواف بی مهرش

خرابه ای ست که اصلآ اساس و پایه ندارد

شهید عشق علی مثل ابن سکیت

به زیر تیغ هم از عاشقی گلایه ندارد




موضوع: مدح و مناجات با امام علی(ع)،  عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/07/9 | 11:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


ای مبارک آیه ی اکمال دین عیدت مبارک

ای غدیر ای عید کلّ مسلمین عیدت مبارک

ای امین وحی، جبریل امین، عیدت مبارک

آسمان چشم دلت روشن زمین، عیدت مبارک

شیعه ی مولا امیرالمؤمنین، عیدت مبارک

یا علی ای مصطفی را جانشین عیدت مبارک

عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب

ذکر کلّ آفرینش یا علی مولاست امشب

عید قرآن، عید عترت، عید دین، عید هدایت

عید امّت، عید شیعه، عید جود، عید عنایت

عید «اتممتُ علیکم نعمتی» عید ولایت

عید عفو و عید رحمت عید لطف بی نهایت

عید از مولا امیرالمؤمنین کردن حمایت

روی برگ هر گیاهی نقش بسته این روایت

کای تمام خلق! نازل آیه ی اکمال دین شد

شیر حق، نفس نبی، حیدر امیرالمؤمنین شد

کیست تا بی پرده وجه خالق داور ببیند

در غدیر خم گل لبخند پیغمبر ببیند

از جهاز اشترانش زیر پا منبر ببیند

بر فراز دست ختم الانبیا حیدر ببیند

شافع محشر ببیند ساقی کوثر ببیند

هادی و رهبر ببیند سیّد و سرور ببیند

ای تمام مؤمنات و مؤمنین مولا مبارک

این ولایت بر امیرالمؤمنین بادا مبارک

یا محمّد حکم، حکم خالق یکتاست بلّغ

یا محمّد جای ابلاغت در این صحراست بلّغ

یا محمّد آفرینش بی علی تنهاست بلّغ

یا محمّد این علی نوح و جهان دریاست بلّغ

یا محمّد این علی بر مؤمنین مولاست بلّغ

یا محمّد بعد تو حامیّ او زهراست بلّغ

یا محمّد بی علی دین مرده قرآن جان ندارد

هر که با او عهد خود را بشکند ایمان ندارد

دینِ بی مهر علی دین نیست کفر است و ضلالت

بی علی ممکن نگردد بر تو ابلاغ رسالت

بر تولاّی علی کن کُلّ امّت را دلالت

کوه طاعت بی ولای او بود کوه خجالت

نیست جز در شأن او این عزّت و قدر و جلالت

در قضاوت، در فتوّت، در مروّت، در عدالت

اوست عارف، اوست واقف، اوست کامل، اوست عادل

اوست اوّل، اوست آخر، اوست واصل، اوست فاصل

یا امیرالمؤمنین اینک به عالم رهبری کن

بر سران کلّ خلقت سر برآر و سروری کن

تو ولّی داور استی داوری کن داوری کن

آفتاب ملک جان ها! با فروغت دلبری کن

از غدیر خم بتاب و تا ابد روشنگری کن

آفتاب و ماه نَه هفت آسمان را مشتری کن

ای غدیر خم کنار مصطفی غار حرایت

ای محمّد مدح خوانت ای خدا مدحت سرایت

ای ولیّ الله، عین الله، وجه الله اعظم

ای در انگشتت زمام اختیار کلِّ عالم

ای رسالت از تو باقی ای ولایت از تو محکم

ای که از خاک سر کوی تو آدم گشته آدم

ای شده در آسمان مهمان تو عیسی ابن مریم

هر مؤخرّ را مؤخرّ هر مقدّم را مقدّم

چهره بگشا تا ببینندت که وجه کبریایی

سجده کن بهر خدایت تا نگویندت خدایی

یا علی تنها تو را باید تو را باید زعامّت

تو امامت کن امامت کن امامت کن امامت

لقمه ای از سفره ی احسانِ تو کوه کرامّت

گوشه ای از صحنه میدان تو، کلِّ قیامت

طاعت کونین بی مهرت ندامّت در ندامّت

انبیا با گفتن قد قامّتت بستند قامت

گفته در قرآن خدا مدح و ثنایت را علی جان

منبر ختم رسل بوسیده پایت را علی جان

تو جمال بی مثال حیّ سبحانی علی جان

دست حقّ، بازوی احمد، قلب قرآنی علی جان

در بهشت تن رسول الله را جانی علی جان

تو تمام دین حق، تو کلِّ ایمانی علی جان

هل اتی و کوثر و نوریّ و فرقانی علی جان

هر چه گویم در ثنایت بهتر از آنی علی جان

جان حق، جانان حق، آیین حق، ایمان حقیّ

مؤمنین را حق بود میزان و تو میزان حقیّ

میوه ی مدح تو در بستان سبز وحی روید

مصطفی باید وضو گیرد لب از کوثر بشوید

لب گشاید، دل رباید، دِر فشاند، گل ببوید

تا که اوصاف تو را بر دخترش زهرا بگوید

نازم آن چشمی که هر جا باز شد روی تو جوید

خصمت از بخل و حسادت گو بنالد گو بموید

هر که در دل دوستیّ ساقی کوثر ندارد

ذّلتش این بس که در روز جزا حیدر ندارد

بارها باید که دیوار حرم همچون در آید

قرن ها باید که چون بنت اسدها مادر آید

چشمه چشمه اشگ شوق از چشمه ی زمزم برآید

بانگ خیر مقدم کعبه به عرش داور آید

بهر استقبال، اوّل در جهان پیغمبر آید

تا به عالم یک امیرالمؤمنین دیگر آید

اوست پیر آفرینش اوست میر آفرینش

اوست شمشیر الهی اوست شیر آفرینش

کیستم من یک مسلمانم مسلمان غدیرم

غرق در بحر عنایات خداوند قدیرم

پیشتر از بودنم عشق علی کرده اسیرم

مهر مولا دستیارم لطف مولا دستگیرم

جز امیرالمؤمنین نبود در این عالم امیرم

خاک پای اهلبیتم کس مپندارد حقیرم

«میثم» این خاندان استم چه بیم از دارِ دارم

با امیرالمؤمنین فردای محشر کار دارم




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/8 | 09:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


پیام نور به لب های پیک وحی خداست

بخوان سرود ولایت که عید اهل ولاست

با شراب طهور از خم غدیر بزن

خدا گواه ست که ساقی این شراب خداست

خم از غدیر خم و می ، می ولای علیست

و گرنه صحبت ساقی و جام و باده خطاست

غدیر ، عید خدا،عید احمد، عید علی

غدیر عید نیایش غدیر عید دعاست

غدیر صبح سپید همه سپیدی ها

غدیر ، نور خدا، دشمن سیاهی هاست

غدیر سید اعیاد و اشرف ایام

غدیر خوبتر از عید روزه و اضحی است

غدیر سلسله دار کمال دین تا حشر

غدیر آینه دار علی ولی الله است

غدیر عید همه عمر با علی بودن

غدیر جشن نجات از عذاب روز جزاست

غدیر بر همه حق باوران تجلی حق

غدیر ببر همه گم گشتگان چراغ هداست

غدیر کعبه مقصود شیعه در عالم

غدیر جنت موعود خلق در دنیاست

غدیر حاصل تبلیغ انبیا همه عمر

غدیر میوه توحید اولیا همه جا است

غدیر آیینه لا اله الا هو

غدیر ایت سبحان ربی الاعلی است

غدیر هدیه نور از خدا به پیغمبر

غدیر نقش ولای علی به سینه ماست

غدیر بر کعبه اهلل سما و اهل زمین

غدیر قبله خلق زمین و خلق سماست

غدیر یک سند زنده یک حقیقت محض

غدیر خاطره ای جاودانه و زیباست

غدیر روشنی چشم پیروان علی

غدیر از دل تنگ رسول عقده گشاست

غدیر با همگان هم سخن ولی خاموش

غدیر با همه کس آشنا ولی تنهاست

غدیر صفحه تاریخ وال من والاه

غدیر آیه توبیخ عاد من عاداست

هنوز از دل تفتیده غدیر بلند

صدای مدح علی بانوای روح فزاست

هنوز گوهر وصف علی بود در گوش

هنوز لعل لب مصطفی مدیحه سراست

هنوز لاله اکملت دینک روید

هنوز طوطی اتممت نعمتی گویاست

هنوز خواجه لولاک را نداست بلند

که هر که را پیمبر منم علی مولاست

چنانکه من همگان را به نفس اولایم

علی وصی من از نفس او به او اولاست

علی علیم و علی عالم و علی اعلم

علی ولی و  علی والی و علی اولاست

علی حقیقت روح و تمام عالم جسم

علی سفینه نوح و همه جهان دریاست

علی مدرس جبریل در شناخت حق

علی معلم آدم به علم الا سماست

علی تمامی دین ، بغض او تمامی کفر

علی ولی خدا ، خصم او عدوی خداست

علی بود پدر امت و بردار من

علی سغیر خدا و علی امیر خداست

علیست حج و علی کعبه و علی زمزم

علی سفا و علی مروه و علی مسعاست

علی صراط و علی محشر و علی میزان

علی بهشت و علی کوثر و علی طوباست

علی چو شخص پیمبر هماره بی مانند

علی چو ذات اللهی همیشه بی همتاست

علی شهید و علی شاهد و علی مشهود

علی پناه و علی ملجا و علی منجاست

علی اذان و اقامه ، علی رکوع و سجود

علی قیام و قعود علی سلام و دعاست

علی حقیقت توحید بر زبان کلیم

علی تجلی طور و علی ید بیضاست

علی وصی و دم و لحم و نفس پیمبر

علی ابوالحسنین است و شوهر زهرا

علی است حق و حقیقت بدور او گرد

علی است عدل و عدالت به خط او پویاست

علی محمد و فرقان و نور و کوثر ،قدر

علی مزمل و یاسین و یوسف و طاهاست

علی به قول محمد در مدینه علم

ز در درآی که راه خطا همیشه خطاست

حدیث منزله را از نبی بگیر و بخلق

بگو مخالف هارون مخالف موسی است

بود وصی نبی آنکسی که نفس نبی است

گرفتم (اینکه حدیث)غدیر یک رویاست

کننده در خبیر بود وصی رسول

نه انکه کرد فرار از جهاد ، عقل کجاست

کسی که گفت سلونی ، سزد امامت را

نه آن کسی که بلولا ، به جهل خود گویاست

کسی که جی نبی خفت جانشین نبی است

نه آنکه راحتی جان خویش را می ساخت

چگونه قاتل زهرا امام خلق شود

مدینه مرد شرف نیست یا علی تناست

چگونه مهر بورزند به آن ستم گستر

که دود آتش او دور خانه زهراست

چگونه غیر علی را امام خود داند

که او سراپا آیینه رسول خداست

حدیثی از دو لب مصطفی مراست به یاد

به آب زر بنویسم اگر رواست رواست

خدا گواه است پی دشمن علی نروم

حلال زاده رهش از حرام زاده جداست

کسی که بت شکند بر فراز دوش نبی

برای حفظ خلافت ز هر کسی اولاست

گواه من به خلافت همان وجود علی است

که آفتاب بتایید آفتاب گواه است

بود امامت او در کتاب حق معلوم

چنان که صورت خورشیددر فضا پیداست

به دیدگان خدا بین مرتضی سوگند

کسی که غیر علی دید دیده اش اعماست


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/8 | 09:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


خلق عالم را ندای یا امیرالمومنین است

ایـن صدای دلربای رحمه للعالمین است

اهل عالم اهل عالم عید ما عید غدیر است

هر كسی دارد امیری بهر ما حیدر امیر است

مـا طرفـدار ولایت حـامی قـرآن و دینیـم

هر چه پیش آید خوش آید با امیرالمومنینیم

اهل عالم اهل عالم در غدیر خم بیایید

تـا بـه فرمان محمد با علی بیعت نمایید

این علی حبل المتین است این علی حق الیقین است

این علی هم جان قرآن این علی هم روح دین است

ذكر و تسبیح و عبادت بی علی معنا ندارد

عشق و ایثار و شهادت بی علی معنا ندارد

یـا علی مولا علی جان ای تمام بـود و هستم

هر كه بودم هر كه هستم من فقط دل بر تو بستم




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/8 | 09:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمؤمنین(ع)-غدیر


دستان تو حالا شده بالاترین دست

جبریل بوسه می زند بر اینچنین دست

خلق ازل ، کارِ ابد بر عهده یِ توست

ای اولین دستِ خدا ، ای آخرین دست

آن دست ها را آنقدر بالا گرفتند

تا داد یزدان با امیرالمؤمنین دست

یادِ تو و دست تو افتادم وقتی

در علقمه افتاد بر روی زمین دست

هر سه حکایات نگاهت را نوشتند

پس آفرین آب، آفرین مشک، آفرین دست

این دست ها که پیش روی ما باز است

از پشت ، بسته میشود روزی همین دست

پشت و پناه محکمی بودند این ها

زهرا توقع داشت در کوچه از این دست

دست مغیره ، دست زهرا ، دادِ بی داد

افتاد دست بدترین ها بهترین دست




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/8 | 08:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


گوش‌هـا بـاز کـه امروز هزاران خبر است

خبری خوب‌‌تر از خوب‌تر از خوب‌تر است

صـف ببندیـد کـه هنگـام نماز روح است

در گشایید که جبریل امین پشت در است

همگـی عیـد بگیریـد کـه عید آمده است

ایـن همـان عیـد خدای احد دادگر است

سـورۀ مائده خوانیـد کـه صـد مائـده نور

از خـدا در دل هــر آیـۀ آن مستتر است

هـر طـرف مـی‌نگرم قافلـه در قافلـه دل

هر دلی بال‌زنـان سوی علـی رهسپر است

این همان عید غدیر است که در خم غدیر

گوش‌هـا یکسـر بـر خطبـۀ پیغامبـر است

خطبۀ ختم رسل حکم خدا مدح علی است

خطبه‌ای که سندش مستند و معتبـر است

ایهـا النـاس هـر آنکـس کـه منـم مولایش

ایــن علـی او را تـا روز جــزا راهبــر است

این علی بعـد نبـی رهبر و مـولای شماست

این علی منجی یک خلق به موج خطر است

این علـی وجـه خـدا چشـم خدا گوش خدا

این علی دست خدا بازوی فتـح و ظفر است

من همـان شهــر علومــم همه باشید گواه

که علـی تـا ابدالدهـر بـر این شهر، در است

این امـام است امـام است امـام اسـت امـام

که امامت به وجودش همه‌جا مفتخر است

چشم، بی‌نور علی تا صف محشر کـور است

دین بی مهر علی پیکر بی‌دست و سر است

شرر نار همان بغض علی بـغض علـی است

مهـر او پیشِ روی آتـش دوزخ سپـر است

بــه تمـام بشـر اعـلام کنــد ختـم رسل

که علــی بـن ابیطالـب خیــرالبشر است

خصـم او را پسـر مـادر خـود باید خواند

غیر از این چاره نداریم که او بی‌پدر است

بی‌نمــازی اسـت اگـر بی‌علی آرید نماز

این نمازی که اجرش همه نار سقر است

مهر پروندۀ اعمـال شما مهـر علـی است

بی‌علی طاعت کونیـن زیان و ضرر است

گر دو صد کـوه طلا در ره معبـود دهید

بی تـولّای علـی جملـه هبا و هدر است

هر که شد خصم علی خصم نبی خصم خداست

در حقیقـت ز زنــازاده زنازاده‌تــر است

دشمن آل محمّـد چـو بــه محشـر آید

آتش خشم خدا از نفسش شعله‌ور است

به سر دوش رسول و به کف پای علی

بنویسیـد علـی بـت شکـن بی‌تبر است

بـی‌ولایش نفسـی گـر بزنــد جبـراییل

کمتر از مرغ زمین خوردۀ بی‌بال و پر است

جنـت از مهـر محبّـان علـی شاخـۀ گـل

دوزخ از بغض غلامان علی یک شـرر است

بــی تولّای علــی نیـست رسـالت کامـل

ثمــر بــاغ نبــوّت همه از این شجر است

نخل‌هــا جملــه گواهـند خــدا مـی‌داند

که علی تشنه، ولی تشنۀ اشک سحر است

سجده بی‌مهر علی سجده به بت باشد و بس

روزه بـا بغـض علـی نیــز گنـاه دگر است

جنّت و کوی علی هست چو یک قطعه زمین

کوثـر و مهر علی قصـۀ شیـر و شکـر است

صورت حق و علی صورت غیب است و شهود

طلعت احمد و او سـورۀ شمس و قمـر است

“میثم”این فخر تو را بس که از این مزرع عمر

نخـل سرسبـز تـو را بـار ولایـت ثمر است




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/8 | 08:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


امین وحی طبع من بیا به لاله زارها

بگیر اوج و پر بزن به گرد شاخسارها

بریز دُر زهر طرف به طرف جویبارها

بیار شعر ناب خود به بزم گلعذارها

بخوان قصیده از علی به شیوۀ هزارها

که جان به هر نفس کنم فدات بارها

بیا به محفل ولا درُی فشان سری بزن

ز دست ختم انبیا شراب کوثری بزن

ز دیده گوهری فشان به سینه آذری بزن

دمی بیا غمی ببر دلی ستان پری بزن

به وصف مرتضی علی نوای دیگری بزن

بشو ز جان غبارها ببر ز دل قرارها

نزول رحمت خدا به دامن کویر شد

علی علی علی بگو که موسم غدیر شد

امام کشور ازل الی الابد امیر شد

به کبریا سفیر شد به مصطفی وزیر شد

محّب او شد عزیز شد عدوی او حقیر شد

به قلب این نشاط ها به چشم اوست خارها

مبارک است بر همه نزول رحمت خدا

کمال یافت دین حق به نام حجّت خدا

ولایت علی بود تمام نعمت خدا

اطاعت علی بود قرین طاعت خدا

محبّت علی بود همان محبّت خدا

خزان باغ دل شود به مهر او بهارها

مراسم غدیر را خدا گرفته در زمین

به اشرف پیمبران خطاب می کند چنین

که ای رسول کبریا علی است بر تو جانشین

علی است پیر انبیا علی است میر مؤمنین

علی بود مدار حق علی بود قرار دین

علی است شهریار کُلّ به کلّ شهریارها

مقام کلّ انبیا مقام نیست بی علی

قیام خیل قائمین قیام نیست بی علی

در آسمان و در زمین نظام نیست بی علی

بنای محکم تو را قوام نیست بی علی

رسالت تو نزد ما تمام نیست بی علی

کمال دین علی بود به عمر روزگارها

چو بر نبی خطاب شد کلام حیّ ذوالمنن

ستاد بین مسلمین چنانکه مه در انجمن

گرفت جان خویش را به روی دست خویشتن

به خطبه ای بلیغ تر ز حدّ معجز سخن

چنان به وصف مرتضی فشاند گوهر از دهن

که هوش برد از سر طوایف و تبارها

الا همه موالیان چه انتها چه ابتدا

شوید گوش سر بسر رسول می دهد ندا

که بر تمام خلق ها رسیده حکم از خدا

هر آنکه را منم نبی علی بر اوست مقتدا

علی است رهبر همه علی است مشعل هُدا

علی است آنکه حق از او گرفته اقتدارها

علی است آنکه کعبه شد مزّین از ولادتش

علی است آنکه هر نبی بود به او ارادتش

علی است آنکه هر وصی بود از او سعادتش

علی است آنکه یافت جان عبادت از عبادتش

علی است آنکه بر همه عیان بود سیادتش

علی است میر و فاتح تمام کارزارها

به ذات حّی لم یزل سفیر نیست جز علی

به من که خود پیمبرم وزیر نیست جز علی

به مؤمنات و مؤمنین امیر نیست جز علی

صراط مستقیم را مسیر نیست جز علی

به سرّ هو به راز حق خیبر نیست جز علی

علی است واقف از ازل ز رمز و راز کارها

علی است آنکه بدر شد به حمله ای مسخّرش

علی است آنکه در اُحد ستود حّی داورش

علی است آنکه عمرو شد جدا به تیغ او سرش

علی که فخر می کند خدا به فتح خیبرش

خوشا کسی که این بود امام و رهبرش

که اوست در صف جزا قسیم نور و نارها

سلام بر تو یا علی که جانِ جانِ عالمی

تو عبد ذات خالقی تو خالقی مجّسمی

تو خطاب مبرمی تو هم کتاب محکمی

تو عین ولام و یاء نه، تو کلّ اسم اعظمی

تو صاحب اختیار حق به حقّ حق مسلّمی

بود به دستت از خدا تمام اختیارها

تو از تمام انبیا به غیر مصطفی سری

تو بحر فضل را دُری تو شهر علم را دری

تو از رسل فراتری تو با نبی برادری

تو جانشین احمدی تو بر صحابه سروری

تو مقتدا، تو رهنما، تو مرتضی، تو حیدری

خدای را رسول را به توست افتخارها

علوم دهر، حرفی از روایت تو یا علی

نجوم چرخ جلوه ای ز آیت تو یا علی

وجود، ظرف کوچک عنایت تو یا علی

کتاب پنج انبیا حکایت تو یا علی

بس است کلّ خلق را ولایت تو یا علی

که می کند جحیم را چو قلب لاله زارها

منم که با ثنای تو چکامه آفریده ام

هر آنچه گفتم از ازل خود از شما شنیده ام

به مهر تو کشیده ام اگر نفس کشیده ام

هماره بوده مدح تو مرام و مشی و ایده ام

اگر بود به هر نفس هزارها قصیده ام

فضایل تو را یکی نگفتم از هزارها

منم مدیحه خوان تو بیان محکمم بده

ز یک شرارۀ غمت نشاط عالمم بده

کلیم کن زبان گشا مسیح کن دمم بده

به سینه آتشم فشان به دیده زمزمم بده

چو «میثم» تو گشته ام زبان میثمم بده

خوشم که این زبان مرا کشد به اوج دارها




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/07/8 | 12:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


در نور چشمانت دل ناهید گم شد

در طرح لبخندت هزاران عید گم شد

تا اینکه نابینا نگردد دیدگانش

پشت نقاب ابرها خورشید گم شد

مهر تو را تا ناکجاها عرضه کردند

آنکس که از مهر تو سرپیچید گم شد

خیل ملک مشغول تفسیر تو بودند

آنقدرها که سوره‌ی توحید گم شد

در چشمهایم شوق ایوان طلایت

باران گرفت و شأن مروارید گم شد

گفتند تصویر خدایی؛ خوب گفتند

گفتند تو شیر خدایی؛ خوب گفتند

آیات چشمان تو ما را با خدا کرد

مهر تو زنگار دل ما را طلا کرد

از کوله‌بار خویش جز پاکی ندیدیم

انگار لبهای شما ما را دعا کرد

من دوزخی بودم نه اهل جنّتُ‌ُالعشق

جای مرا آقایی تو جابجا کرد

یک عمر در سجّاده‌ها نام تو بردیم

تا در کنار تو خدا ما را صدا کرد

خیر از جوانی‌اش ببیند آنکسی که

بال مرا در آسمان تو رها کرد

من کنج ایوان طلا می‌خواهم آقا

بعد از نجف، یک کربلا می‌خواهم آقا

سجّاده‌ی تو بوی جبرائیل می‌داد

چشمت هزاران آبرو بر نیل می‌داد

تو جمله‌ی پیغمبرانی و به دستت

گاهی خدا تورات و گه انجیل می‌داد

هر شب به پاس احترام تو خدایت

در آسمانها مجلسی تشکیل می‌داد

پروردگارت کارهای خانه‌ات را

هر روز و هر شب دست میکائیل می‌داد

گرد و غبار لحظه‌ی جنگیدن تو

همواره بوی صور اسرافیل می‌داد

تو بی‌نظیر عالمی همتا نداری

تو شاهکار حضرت پروردگاری

ای آنکه ختم‌الانبیا را جانشینی

شایسته‌ی نام امیرالمؤمنینی

زیبایی گلواژه‌ی مهر و محبّت

از بهترین‌های خدا روی زمینی

ای بی‌بدل، ای بی‌مَثَل، ای مرد اوّل

در هر صفاتی که بگویم بی‌قرینی

با ذوالفقار و شهسواری‌ات همیشه

از میمنه تا میسره طوفان‌ترینی

ای حیدر کرّار ای شیر خداوند

تو ریشه‌ی شیر نر امّ‌البنینی

تو از همان روز ازل شیر خدایی

فرمانروای عرصه‌ی قالو بلایی

یک پرده از حُسن تو جنّاتُ النّعیم است

دستت تجلّی‌گاه رحمان و رحیم است

نام تو معراج تمام انبیا بود

یک گوشه از مصداق آن طور کلیم است

شأن نزول آیه‌های مؤمنونی

عطر نفس‌های تو بر دوش نسیم است

از روی تو وجه خدا را می‌توان دید

با حُبّ تو هر کافری عبدالکریم است

اینجا اگر خانه‌نشین بودی غمی نیست

تنها زمان بعثتت یوم‌العظیم است

هر شیعه بشناسد علیّ این زمانش

در ضربه‌ی احزاب تو بی‌شک سهیم است

بی معرفت آنکه رهی جز تو گزیند

راه علی تنها صراط‌المستقیم است

لعنت به آنکه دشمن حقّ الیقین است

تا به ابد حیدر امیرالمؤمنین است 

باید شما را در فراسوی زمان دید

در آسمان بیکرانِ بیکران دید 

باید سوار بال‌های سال نوری

پرواز کرد و آنسوی هفت‌آسمان دید

در لابلای آیه‌های سبز توحید

در ابتدا تا انتهای یک اذان دید

از چه مسلمان دو چشمانت نباشم؟

وقتی خدا را در نگاهت می‌توان دید

سنّ تو را وقتی که پرسیدم ز مردم

چشمم فقط سرهای در حال تکان دید

روزی یتیم کوچه‌گرد کوفه خود را

بر شانه‌های پیرمردی مهربان دید

یاد صدای گریه‌یِ چاه تو کردم

وقتی نگاهم بلبلِ آتشفشان دید

من با صدای پای تو مأنوس هستم

با نان و با خرمای تو مأنوس هستم

دستان تو حالا شده بالاترین دست

جبریل بوسه می‌زند بر اینچنین دست

وقتی که دستان تو را بالا گرفتند

تا داد، یزدان با امیرالمؤمنین دست

یادِ تو و دست تو افتادیم وقتی

در علقمه افتاد بر روی زمین دست

هر سه حکایات نگاهت را نوشتند

پس آفرین آب، آفرین مشک، آفرین دست

این دست از وقت ولادت باز بوده‌ست

از پشت بسته می‌شود روزی همین دست

پشت و پناه محکمی بودند این‌ها

زهرا توقع داشت در کوچه از این دست

دست مغیره، دست زهرا، دادِ بی داد

افتاد دست بدترین‌ها بهترین دست

 

بندهای اول و آخر سروده آقای لطیفیان و سایر بندها سروده آقای محسنی‌فر می‌باشد

***

برگرفته از وبلاگ امام رئوف




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 01:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


هر صبح که با نام تو آغاز شود

در سینه نزول رحمت احراز شود

ای دل تو گواهی که به یک بسم الله

صد ره به ولایت علی باز شود

***

هرکس به دل از علی محبت دارد

توحید و نبوًت و امامت دارد

بر دست محمد است مولا ، یعنی

بر جمله ی انبیا ولایت دارد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: عید غدیر،  مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 10:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


یا علی ای معنی و مفهوم عنوان غدیر

ای ولای حضرتت تفسیر و برهان غدیر

با تو اسلام رسول الله کامل می شود

ای که «اَتمَمتُ لَکُم» هستی و قرآن غدیر

تو که هستی که نبی دست تو را بالا گرفت

گفت ای اصحاب من! جان شما، جان غدیر

تو که هستی، حضرت استاد دین و زندگی

من که هستم پیش تو، طفل دبستان غدیر

من که هستم در حریم لا یزال شاهی ات

مورم و ران ملخ دارم، سلیمان غدیر

من گدای سفره و خوان غدیرم یاعلی

تا ابد بر سفره ی لطفت فقیرم یاعلی

یا علی ای آنکه اسلام از تو عزّت یافته

از غدیر تو رسالت قدر و قیمت یافته

برکه ی علم تمام انبیاء روز غدیر

گشته اقیانوس و از یمن تو برکت یافته

تا که چرخ بندگی ساکن نماند در زمان

از تو و از آل تو این چرخه حرکت یافته

شیعه با تو تا خدا اصلاً ندارد فاصله

با ولایت شیعگی از بس که قدرت یافته

آمدی و صورت ابلیس خاک آلود شد

چهره ی کفر از جمال تو چه ذلّت یافته

روز شادی أَئِمّه، شیعیان، شد این غدیر

روزعیدی دادن صاحب زمان شد این غدیر

سر علی، سرور علی، والی علی، والا علی

گل علی، گلشن علی، گلواژه ی لبها علی

ره علی، راهم علی، سیر اِلیَ اللّهم علی

مه علی، ماهم علی، شمس جهان آرا علی

نور علی و شور علی، شیرینی انگور علی

می علی، مستی علی، ساقی علی، سقّا علی

مُهر علی، تسبیح علی، سجّاده و سجده علی

ذکر علی، ذاکر علی، مذکورِ حق همتا علی

نوح علی، آدم علی، موسی علی، عیسی علی

انبیاء یکجا امیرالمومنین، امّا علی

با وجود اینکه بی مانند و بی همتا بود

افتخارش همسری حضرت زهرا بود

دل پر از عشق طواف چادر خیرالنّساست

سر پر از شور نظر بر ماه روی مرتضاست

عاقبت ذرّه می افتد زیر پای آفتاب

فطرتاً این قطره با دریای رحمت آشناست

کعبه هم با مرتضای خویش بیعت کرده است

چون امیرالمومنینش خانه زاد کبریاست

چشم دل را می گشایم، دستهای کائنات

روز بیعت توی دستان علی، آقای ماست

عرش هم دستی برآورده است و  بیعت می کند

حوزه ی مهر علی اصلاً ورای عرش هاست

کیست این محبوب خلق و جلوه ی پروردگار

لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

گر چه من آلوده ای پست و حقیرم یا علی

سربلندم زاده ی یَومُ الغَدیرم یا علی

در صراط بندگی تا که نلغزد پای من

تا قیامت سر زِ پایت برنگیرم یا علی

تا فقیر حضرتت هستم دلم قرص است، چون

بر دو عالم با گداییّت امیرم یا علی

کاش بودم در مدینه تا که یاری ات کنم

گوشه ی دامان پاکت را بگیرم یا علی

دستهایت بسته بود و بر دلت داغی زدند

جای آن دارد که از داغت بمیرم یا علی

دست هایت بسته بود و کوثرت را می زدند

روبروی بچّه هایت، همسرت را می زدند

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.