امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


سنگ است دلم عشق علی سنگ نوشته

می‌سوزم از این عشق چو اسفند برشته

با جوهر اشك و قلم بال فرشته

بر لوح دل خسته ام این جمله نوشته:

جز مهر علی در دل من خانه ندارد

"كس جای در این خانه ی ویرانه ندارد"

ما از می مرد افكن این میكده مستیم

شادیم كه پیمانه و پیمان نشكستم

تا عشق علی هست در این میكده هستیم

پس خورده نگیرید كه ما باده پرستیم

هشدار كه نوشیدن این باده مجاز است

"المنت لله که در میکده باز است"

فهمیدم از این راز كه در كعبه شكاف است

هرجا كه بود نام یدالله مطاف است

این گفته نه بیهوده و این دم نه گزاف است

در روز جزا شیعه‌ات از نار معاف است

چون غیر علی در دو جهان هیچ ندیدند

"مردان خدا پرده ی پندار دریدند"

تا نام تو پیچید در آن شبه جزیره

شد پاك از این خاك گناهان كبیره

زد چنگ به دامان تو هر ایل و عشیره

شد ثابت و سیار در اوصاف تو خیره

جز ساقی كوثر ز كسی جام نگیریم

"ما زنده به آنیم كه آرام نگیریم"

زان باده كه در روز غدیریه به خم بود

پیدای تو شد هر كه در آن حادثه گم بود

فریاد ملائك بابی انت و ام بود

زان راز كه در آیه اكملت لكم بود

بیتی است امامت در این خانه تویی تو

امروز امیر در میخانه تویی تو

آن بازوی خیبر شكنش رفت چو بالا

با دست شریف پدر ام ابیها

دادند دو دریا چو به هم دست تولا

شد ولوله و غلغله در عرش معلا

گفتند ملائك همگی عید مبارك

این عید به هر پیرو توحید مبارك

ای عقل در اوصاف تو حیران و مردد

وصف تو نگنجیده به هفتاد مجلد

عالم همه گم گشته آن موی مجعد

محبوب ابوالقاسم محمود محمد

نامش همه جا هست بگویید كجا نیست

"كس نیست كه آشفته آن زلف دوتا نیست"

هركس كه ز حب تو به لب ناد علی داشت

در جام دل خویش صفایی ازلی داشت

آسودگی از شرك خفی شرك جلی داشت

گمراه نگردید هر آن كس كه ولی داشت

از نام علی كاخ ستم در خطر افتاد

"با آل علی هركه در افتاد ور افتاد"

تا صورت پیوند جهان بود علی بود

یعنی هدف از عالم موجود علی بود

تسكین دل آدم و داود علی بود

از آیه انفاق چو مقصود علی بود

ای محو جمال تو بُود  صاحب خانه

"مقصود تویی كعبه و بتخانه بهانه"

ای كاش شود میثم و سلمان تو باشم

تا روز جزا دست به دامان تو باشم

در هر دوجهان ریزه خور خوان تو باشم

كافر شوم از خویش و مسلمان تو باشم

كردیم نثار قدم تو دل و دین را

"تقدیم كردیم همان را و همین را"

افسوس كه با نام تو كردند خرافات

در دایره تنگ جنایات و مكافات

یك عده پی شطح و گروهی پی طامات

در كاخ نشستند به عنوان خرابات

ما با تو نشستیم و از این قوم بریدیم

"ما چون ز دری پای كشیدیم، كشیدیم"




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


باز دلم صحیفۀ نور شد

صحن دلم چو وادی طور شد

ظلمت غم ز سینه ام دور شد

غرق نشاط و طرب و شور شد

نوید شادی از بشیر آمده

که موسم عید غدیر آمده

منکه به عشق تو اسیرم علی

مهر تو باشد به ضمیرم علی

گرچه بود طبع فقیرم علی

زمزمه پرداز غدیرم علی

با تو دلم زمزمه آغاز کرد

طبع من از نام تو اعجاز کرد

بار دگر باب کرم باز شد

نام تو در عشق سرآغاز شد

پیک خدا چونکه در آواز شد

نغمۀ اکملت لکم ساز شد

آیۀ بلّغ ز خدای مجید

همره جبریل به احمد رسید

غدیر روز عشق و امداد شد

غدیر جلوه ای خداداد شد

غدیر خم مبدأ میعاد شد

مکتب سازندۀ ارشاد شد

غدیرخم برکۀ خورشید شد

چشمۀ رحمتی زامید شد

با تو علی قبله نما شد غدیر

کعبۀ امید و وفا شد غدیر

گلشن سرسبز ولا شد غدیر

جلوه گه نور خدا شد غدیر

با تو غدیر آینۀ راز شد

طور و تجلی گه اعجاز شد

غدیر گنجینۀ اسرار شد

کویر خفته ای که بیدار شد

زمین بایری که گلزار شد

آینه ای ز نور سرشار شد

غدیر جلوه از استادگی است

حکایتی ز عشق و آزادگی است

آنکه ز دین کرد حمایت توئی

مشعل پر نور هدایت توئی

چشمۀ جوشان عنایت توئی

گلبن سرسبز ولایت توئی

ایکه توئی ماه منیر همه

پس از نبی توئی امیر همه

وای به آنان که به تو تاختند

جدا ز دین به خویش پرداختند

تا که تو را خانه نشین ساختند

نرد وفا را ز جفا باختند

مگر نه این بود که روز غدیر

تمام گفتند تو هستی امیر

هرکه به دل بذر ولای تو کشت

کویر سینه اش ز تو شد بهشت

به وصف تو ای گل مینو سرشت

موسم عید تو «وفائی» نوشت

غدیر تو حقیتی ایزدی است

برای شیعه گلشنی سرمدی است




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


از غدیر خم ندای روح پرور بشنوید

نغمه ی «مَن كنتُ مولی» از پیمبر بشنوید

گرچه در روز الست این نغمه را بشنیده اید

گوش جان باید گشودن تا مكرّر بشنوید

روی گلفرش زمین این آسمانی نغمه را

از لبِ لعل نبی از قولِ داور بشنوید

از جهاز اشتران چون منبری آراستند

حكمِ یزدان را به خلق از عرشِ منبر بشنوید

رو سوی امّت نمود آن مصطفای كردگار

كای جماعت جمله از مولا و چاكر بشنوید

در غدیر خم شدم مأمور از سوی خدا

تا به حق، حق را رسانم بار دیگر بشنوید

می كنم امروز حجّت بر خدا جویان تمام

نشنوید امروز اگر، فردای محشر بشنوید

من به هر نفسی كه اولایم علی اولی بود

رستگارید، از دل و جان گفته ام گر بشنوید

همرهان كردند بیعت با علی در آن كویر

ذكر بخٍّ بخٍّ ای مولی، مكرّر بشنوید

شام عید است و جلال این خجسته عید را

از زبان اطهر فتّاح خیبر بشنوید

شد سؤال ازاو چه روزی خوشترین روز تو بود

پاسخش را با شعف ای اهل محضر بشنوید

گفت: روی دست پیغمبر به صحرای غدیر

بهترین روزم بُد، ار دارید باور بشنوید

باز پرسیدند از او از سختی ایّامِ عمر

می زند گفتار او بر قلب نشتر بشنوید

گفت: آن روزی كه سیلی بر رخ زهرا زدند

رنج و اندوه من از دیوار و از در بشنوید

موسم عید است «ثابت» وقت آن آمد كه باز

از غدیر خم ندای روحپرور بشنوید




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و غدیر


زمین دچارت شد ، آسمان دچارت شد

گرفت دست تو را و جهان دچارت شد

گرفت دست تو را آفتاب و در چشمش

گدازه های دو آتشفشان دچارت شد

کویر بود ولی عاشقانه از دل خاک

هزار چشمه ی جوی روان دچارت شد

زمینیان به تماشایت ایستادند و

دل تمامی افلاکیان دچارت شد

چقدر اشهد انّ علی ولی الله

چقدر حنجره وقت اذان دچارت شد

فقط نه اینکه عزیز پیمبری مولا

فقط نه اینکه دل کاروان دچارت شد

فرشته های خدا هم تو را که می دیدند

یکی یکی دلشان بی گمان دچارت شد

تو عاشقانه ترین اتفاق تاریخی

جنون مان ، دل مان ، دین مان دچارت شد

«ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد»

به چشم هم زدنی کهکشان دچارت شد

و فکر کن که چه تنهاست شاعری کوچک

که تازه آخر این داستان دچارت شد

***

چه روزها که از آن روز بی نظیر گذشت

نشد که «قدر» بدانم ...نشد...«غدیر» گذشت...




موضوع: عید غدیر،  مدح و مناجات با امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


«تمام قافله گیرد به جای خویش قرار … !»

منادیان همه كردند، حكم را تكرار

كویر بود، افق تا افق، گداخته مس

بر آن گداخته مس، كاروان، خطی ز غبار

دمیده مجمر خورشید، بر فراز كویر

وزان شراره فرو تافته، هزار هزار

به نیمروز، تو گفتی كه كوره‌ی خورشید

تمام هستی خود، زی كویر كرده نثار

هوا ستاده كه در سینه‌اش گرفته نفس

نفس نمانده كه خود باد، مانده از رفتار

شتاب قافله افزون، كه زودتر برسد

به منزلی كه مگر، سایه باشد و جوبار

به دور دست نه پیدا، مگر درختی چند

در آن كویر، به مانند قامت زنهار

فراخنای بیابان، چو پیكری خفته

كه پاش در افق و، سر به سینه‌ی كهسار

به نیمروز به «جحفه» قرار ممكن نیست

فتاد همهمه در كاروان، كه چیست قرار؟

نه كاروان، كه ز حج باز گشته انبوهی

فزون ز دیدن و، افزون‌تر از حدود شمار

نه كاروان، كه به فرسنگها خطی ممتد

نود هزار نفر، از پیادگان و سوار

قبیله‌های عرب، در كنار یكدیگر

ركابدار نبی، چون مهاجر و انصار

نبی  ستاد و بفرمود، تا كه گرد آیند

تمام قافله، از پیش و پس، كران و كنار

كنار راه، یكی كوه بود و در پایش

بماند بركه‌ی باران ابرهای بهار

كنار بركه، درختان سالخوردی چند

كه سایبان شده در آن كویر آتشبار

بگفت تا كه برآرند، از جهاز شتر

فراز دامنه‌ی كوه، منبری ستوار

از آنكه لحظه‌ی پیشین رسیده بود سروش

كه در رسیده زمانی، كه حق شود اظهار

ملازمان همه دیدند- بر نشانه‌ی وحی-

عرق نشسته نبی را، به جبهه و رخسار

شكفته چهره‌ی پاكش ز التهاب پیام

زدوده جلوه‌ی وحیش، ز روی خسته غبار

فراز دامنه‌ی كوه، بر شد و نگریست

در آن قبایل بسیار، از یمین و یسار

در آن فراز چه می‌دید، كس نمی‌دانست

كنون بگویمت از آن مناظر و اسرار:

«گذشته»ها و «كنون» و فضای «آینده»

همه معاینه می‌دید، اندر آن دیدار

«گذشته» بود ره رفته، مبداش «مكه»

كه تا «مدینه» همی گشته بود، ره هموار

«كنون» تجمع خلق است، اندرین منزل

كه‌شان به مقصد «آینده» بست، باید بار

ولیك حوزه‌ی «آینده» هست جمله جهان:

رهی به طول ابد، رهنمودی‌اش دشوار

هر آنچه طی شده زین پیشتر، رهی اندك

هر آنچه مانده از این پس، مسافتی بسیار

چنان رهی‌ست فرا پیش و، وقت رهبر تنگ

كرا سزاست، كه بر كاروان شود سالار؟

چنین «گذشته» و «آینده» و «كنون» می‌دید

به چشم روشن دل، نقشهای روشن و تار

به بیست سال و سه، كوشیده بود تا اسلام

رسیده بود به «اكنون»، به یمن بس پیكار

وز آنكه شارع اسلام بود، می‌دانست

كه هست نهضت او، تازه پای در رفتار

ز «جاهلیت» پیشین، هنوز آثاری ست

كه گاه جلوه كند آشكار، آن آثار

هنوز دوره‌ی تعلیم، خود نگشته تمام

كه تا پدید شود راه و چاه و گلبن و خار

اگر چه هست در اسلام، اصل آزادی

و در «امور» به شورند، مردمان مختار

ولیك قاعده را نیز هست، استثنا

كزین خلاف، شود قاعده بسی ستوار

به‌ویژه آنكه كمین كرده‌اند در ره خلق

بسا به چهره شبان و، به سیرت كفتار

كه هست نهضت اسلام، چون نهالی خرد

كه باغبان طلبد، تا نهالْ آرد بار

نهالْ نهضت اسلام و، باغبانْ رهبر

و بار، مردم آزاد و، چشم و دلْ بیدار

وز آنكه مرحله‌ی رهبری، هنوز به‌جاست

تمام نیست هدایت، در این زمان ناچار

به یمن تربیت آنگه كه ریشه كرد درخت

به بار آید و، نقصان نیابد از آزار

میان «رهبر» و «حاكم» تفاوتی است عظیم

چنان‌كه هست تفاوت میان «راه» و «سوار»

نخست راه بباید به سوی مقصد خلق

وزان سپس به سر كاروان، یكی سالار

از آن فراز، در این‌گونه پرده‌ها می‌دید

هزار نقش، كه نارم سرودْ در گفتار

كنون سزاست، یكی راهبر بود حاكم

كنون رواست، همان راهدان بود سردار

كسی كه نهضت اسلام را شناسد نیك

كسی كه در ره حق، بگذرد ز خویش و تبار

كسی كه در دل و جانش، ز جاهلیت نیست

نه هیچ شعله‌ی آز و، نه هیچ لكه‌ی تار

كسی كه دانش و آزادگی، از او روید

چنان كه از دل آتش، شود پدید شرار

كسی كه در نظرش هیچ نیست، جز انسان

كسی كه در دل او نیست هیچ، جز دادار

كسی كه هست ستمدیده را، بهین یاور

كسی كه هست ستم باره را، مهین قهار

كسی كه قلعه‌ی «خیبر» گشوده است به دست

به جنگ «بدر» ز اهریمنان كشیده دمار

كسی كه روی نگردانده هیچ‌گه، از رزم

كسی كه در «احد» از دشمنان نكرده فرار

كسی كه هست چو دریا و می‌كند توفان

ز اشك چشم یتیم؛ این شگرف دریابار

كسی كه هست چنان چون نبی، به قول و عمل

كسی كه جان گرامی، به حق كند ایثار

كسی كه خفت به جای نبی، در آن شب خوف

درون مهلكه تا جان كند به دوست، نثار

كسی كه نیست جدا از فروغ علم نبی

چنان كه نیست ز آتش جدا، شراره‌ی نار

به‌ویژه آنكه سروش آمده است لحظه‌ی پیش

كه بیش از این بنشاید درنگ، در این كار

از آن فراز، علی را بخواند در بر خویش

«وصی» كنار «نبی» آمد و گرفت قرار

فراز دست نبی شد، علی كه تا بینند

به دست قاید اسلام، مظهری ز شعار

گرفت دست علی و، نمود بر همه خلق

كه اینك آنكه شما راست رهبر و سردار

هر آنكه را كه بدم مقتدا و پیغمبر

علی‌ست زین سپس او را، امیر و حكم‌گذار

ودیعت‌ست شما را، ز من دو شی گران

كه هست ارزششان بیشتر ز هر مقدار

یكی كلام خدا و، دگر حریم رسول

كه نیستند جدا، این دو، تا به روز شمار

وگر ز دست نهید این دو را، یقین دانم

كه نیست بهره شما را، به غیر رنج و مرار

علی‌ست آنكه شما راست، زین سپس رهبر

علی‌ست آنكه‌شما راست، زین سپس سردار

گذشته است از آن روز، روزگار دراز

گذشته است بسی ماه و سال و لیل و نهار

ولیكْ بیعت آن روز، همچنان برجاست

چو آفتاب، كه نارد كسش كند انكار

«غدیر» چشمه‌ی پاكی‌ست، در دل تاریخ

روان به بستر آینده، نی به وادی پار

هماره تا كه بود حق، برابر باطل

هماره تا كه تحرك بود، بری ز قرار

پیام صحنه‌ی آن روز، بانگ آزادی‌ست

طنین فكنده در آفاق هستی و اعصار




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


قال الرضا «علیه السّلام»

وَ َیومَ یَستُجابُ فیِه الدّعاءُ

امام رضا «علیه السّلام» فرمود:

و(روزغدیرخم)روزی است كه دعادرآن مستجاب است.

الغدیر/ج1ص207

 

گل از نفس علی نجابت دارد

از عطر  غدیر  او   طراوت  دارد

از بهر فرج لب به دعا  بازكنید

امروز دعا رنگ اجابت دارد

***

جمعی پی تردید و قیاسند همه

قومی نگران و ناسپاسند   همه

در بارش رحمت خدا غرق شوند

گر قدر غدیر را شناسند همه




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


جبریل مکرر این صلا را سر داد

بلغ بلغ  ندا به پیغمبر داد

فرمان خداست بر سر دست بگیر

آن دست که در رکوع انگشتر داد

***

گلنغمه ی سرپرست بر می آید

این جوش خم از الست بر می آید

شق القمری دوباره یا رد الشمس

هر کار از این دو دست بر می آید

***

در سجده ی شکر آفتاب افتاده

روی قدم ابو تراب افتاده

عمریست که از حلاوت نام علی

حتی دهن کویر آب افتاده

***

بر دست نبی آیت انوار خداست

جبرییل مدیحه خوان کرار خداست

فرمود علی ابوتراب است ولی

همسایه ی دیوار به دیوار خداست

***

امروز تمام کافران مایوسند

در شعله کینه های خود محبوسند

گفتند گلوی برکه را می گیریم

دیدند که غرق در دو اقیانوسند




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


جبرئیل وحی طبعم باز بال و پر گرفته

باز بال و پر گرفته زندگی از سر گرفته

زندگی از سر به عشق ساقی کوثر گرفته

ساقی کوثر که فیضش خلق را در برگرفته

شهریار ملک جان ها رهبر فرد جهان ها

حکمران آسمان ها شمع سوزان زمان ها

خیز و از خم غدیر او بزن جام بلا را

قدسیان را بر سر از شوق علی  شور افتاده

آسمان گل بوسه بر خاک غدیر خم نهاده

یپک حق در محضر احمد به تعظیم ایستاده

رخ نموده لب گشوده دل ربوده حال داده

از خدا بر لب پیامش بر نبی ذکر سلامش

با علی عشق مدامش ذکر خاص و فیض عامش

در حضور مصطفی سر داده مدح مرتضی را

نخل طوبی در زمین و آسمان بر می فشاند

آسمان بر خاک ، دامن دامن اختر می فشاند

یا امین وحی در بزم علی  پر می فشاند

نقل بلغ بر سرو روی پیمبر می فشاند

مصطفی لب باز کرده حرف دل ابراز کرده

دم به دم اعجاز کرده مدح مولا ساز کرده

کرده خوشبو با مدیحش غنچه معجز نما را

وادی تفتیده صحرا و گرما بیش از حد

منبر از چوب جهاز اشتران گوینده احمد

مستمع حجاج و عنوان سخن فرمان سرمد

داده انصار و مهاجر را ندا شخص محمد

کی بقاتان آرزویم وی گرائیده به سویم

بشنوید اینک بگویم هر که من مولای اویم

خوانده مولا از برای او علی  شیر خدا را

گر به قدر عمر دنیا کس کند حق را عبادت

روز و شب او را بود ذکر و نماز و روزه عادت

در صفا و مروه اش حاصل شود فیض شهادت

بی تولای علی هرگز نمی بیند سعادت

دشمن دادار باشد کافری غدار باشد

حق از او بیزار باشد تا ابد در نار باشد

یا رب از خط  ولای او جدا مگذار ما را

ای مهاجر ای همه انصار پاک و حق پرستم

خوب می دانید یاران من همان پیغمبر استم

کز پی ارشادتان با حق از اول عهد بستم

این علی که دست خیبر گیر او باشد بدستم

پای تا سر داور است این هستی پیغمبر است این

مسلمین را رهبر است این حیدر است این حیدر است این

خوب بشناسید این تنها وصی مصطفی را

این علی مخلوق اول بوده خلاق مبین را

این علی پیش از خلایق خوانده رب العالمین را

این علی دارد زمام آسمان ها و زمین را

این علی استاد و مرشد بوده جبریل امین را

این علی حق الیقین است این علی حبل المتین است

این علی فتح المبین است این علی حصن حصین است

این علی پیش از ولادت بوده رهبر انبیا را

این علی با حق و حق برگرد او گردد هماره

این علی از حق و حق از او نمیگیرد کناره

این علی از خاک برافلاکیان دارد نظاره

این علی جان گیرد و جان می دهد با یک اشاره

این علی غیب و شهود است این علی شمع وجود است

این قعود است این رکوع است این سجود است

این علی کامل کند با مهر خود دین شما را

بی ولای مرتضی نخل عبادت بر ندارد

آتش است و حاصلی جز دود و خاکستر ندارد

بی کس است آن کس که در روز جزا حیدر ندارد

سر فراز است آن که دست از دامن او بر ندارد

باش یا الله یا رب با علی همراه یا رب

وال من والا یا رب عاد من عاداه یا رب

کن اجابت از برای ابن عمم این دعا را

یا علی ای بر سر دستت زمام آسمان ها

ای خدائی داده حی لامکانت در مکان ها

ای به گردون گوی چوگان ولایت کهکشان ها

نقل تو نقل سخنها  ذکر تو ورد زبان ها

تو علی مرتضائی حیدری خییر گشائی

عبد پا تا سر خدائی نه خدائی نه جدائی

کبریائی کن که عالم در تو بیند کبریا را

ای کف پای تورا گلبوسه از مهر نبوت

ناقه ات را ساربان گردیده ایثار و فتوت

نقش سم دلدلت تصویری از عدل و مروت

بسته حق بین تو و خیر البشر عقد اخوت

سایه تیغت عدالت آیه عشقت رسالت

پایه قصرت جلالت مایه حبت اصالت

نسبتی نبود به هم مهر تو و نسل  خطا را

من نه مغرور از نماز و روزه و حجو زکوتم

نیست جز مهر تو و اولادتو خط نجاتم

با تو بودم با توهستم در حیات و در مماتم

گشته گم در بحر غفران تو کوه سیاتم

ای به دامان تو دستم هر که بودم هر چه هستم

(میثم) دل بر تو بستم بر سر راهت نشستم

دست گیر از لطف ، این افتاده و بی دست و پا را




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


چو كرد اراده‌ی خلقت خدای عزوجل

محمد و علیش  بود خلقت اول

نه روز بود و نه شب در میان نه ماه و نه سال

كه آفرید خدا نور احمد مرسل

ز اصل بود یكی نور و پنج قسمت شد

هر آنكه غیر یكی داند او بود احول

اگر چه بر سر دست تو هست پنج انگشت

تو جمله را همه یكدست خوانیش به مثل

خدا به صورت خود آفرید آدم را

اگر چه نیست مر او را نظیر و شبه و بدل

لطیفه‌ایست كه حق را در او بود مقصود

در این حدیث مفصل كه گویمت مجمل

علیست  آنكه بود مظهر تمام صفات

كه كارهای خدایی گرفت از او فیصل

علیست آنكه نهد پا به دوش پیغمبر

برای كندن از طاق كعبه لات و هبل

علیست آنكه به شب خفت در فراش نبی

نبی به غار شد و جای خواب كرد بدل

علیست آنكه به جنگش ندید دشمن پشت

به روز معركه در بدر و نهروان و جمل

علیست  آنكه ز تیغش چو بید می‌لرزید

به روز هیجا چون بید فارس یلیل

علیست  آنكه چو آیینه‌ات شود روشن

به مهر او دل خود را اگر دهی صیقل

بهشت یار علی  را در آستین باشد

زهی به نیت خالص خهی به حسن عمل

علیست  آنكه پیمبر به روز خم غدیر

به امر خالص بی چون خدای عزوجل

گرفت بازوی او را و رفت بر منبر

چه منبری كه در آنجا شد از جهاز جمل

برای آنكه شود شرع انورش باهر

برای آنكه شود دین كاملش اكمل

منادیان حق از هر طرف ندا كردند

كه الصلا همه‌ای شهریان و اهل جبل

بپای منبر پیغمبر  آمدند همه

كه گشته بود ز حق آیه‌ی عطا منزل

هر آنچه گفت نبی در حق علی ولی

به جان قبول نمودند عالی و اسفل

به اتفاق خلایق شدند یكسر جمع

ز جن و انس و ملك جمله تا به اهل قلل

ندای حق بشنیدند و جملگی گشتند

حلال‌زاده مفرح حرام‌زاده كسل

حرام‌زاده شود گر كسل عجب نبود

چنانكه می‌كند از بوی گل فرار جعل

حلال‌زاده شناسد علی و آلش را

كه كرده است قبول ولایتش ز ازل

ز مهر او همه گردیده بی‌خبر از خویش

ز عشق او همه گردیده مست و لایعقل

یك از صفاتش حلال مشكلات بود

كه مشكلی به جهان ز او نمانده لاینحل

اگر به چشم حقیقت كسی در او نگرد

خدای بیند اگر دیده نبودش احول

شها مدیح تو ثبت است در جراید لوح

كشیده بر سر هر صفحه‌اش قلم جدول

پس از خدا تویی از كل كاینات اقدم

پس از نبی تویی از جمله انبیا افضل

فضایل تو چراغی است در زجاجه‌ی دل

كه كرد روشن از او می‌توان دو صد مشعل

ولایت تو نعیمی در او نه خوف و نه بیم

محبت تو شرابی است در او نه غش و نه غل

شها تو دامن خود را به دست ساكت ده

فتد دمی كه گریبان او به دست اجل

كه سیر روی تو بیند در آندم آخر

بگو دمی به اجل یا علی كه لاتعجل




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


دوباره می کشد از دل سفیر وحی، صفیر

که جشن عید گرفته خدا به خُمّ غدیر

موالیان همه بر پا که با ترانه ی وحی

کنیم آیه ی اکملت دینکم تفسیر

به مؤمنین کند اعلام عقل کلّ احمد

که تا خداست خدا بر شما علی است امیر

کسی امام بود بر همه مسلمانان

که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر

به مؤمنین شده آزادی امیر امروز

که دیو نفس، ورا لحظه ای نکرده اسیر

کسی که بود امام و امیر، پیش از خلق

دوباره گشته امام و دوباره گشته امیر

کسی به کشور قرآن امیر می باید

که دین به دون تولاّی او شود تکفیر

تمام دین به همان معنی تمام، علی است

به هر کسی که مسلمان بود امام، علی است

نبود هیچ، فقط ذات پاک داور بود

علی امام و رسول خدا پیمبر بود

رسول، سیر به دریای نور حق می کرد

علی به آنچه که بود و نبود رهبر بود

علی معلّم جبریل بود و میکائیل

علی مدرّس خیل ملک سراسر بود

علی تمام نبیّ و نبی تمام علی

رسول، حیدر و حیدر رسول دیگر بود

هنوز از پدر و مادر نبود نشان

که با رسول خدا مرتضی، برادر بود

بسان طاق دو ابرو که در کنار همند

و یا دو چشم که با یکدگر برابر بود

و یا دو آینه در پیش روی یکدیگر

یقین کنید که یک روح در دو پیکر بود

قسم به احمد و حیدر قسم به جان بتول

رسول، نفس علیّ و علی است نفس رسول

غدیر عید خداوند و عید خلق خداست

غدیر عید علیّ و محمّد و زهراست

غدیر عید کتاب است و عترت و سنّت

غدیر عید حسن، عید سیّدالشّهداست

غدیر مُهر خدا بر نبوّت نبوی

غدیر مِهر علی در تمامی دل هاست

غدیر عید کمال رسالت احمد

غدیر بعثت دوّم غدیر غار حراست

غدیر با همه گرمای سخت و سوزانش

خنک کننده ی دل های دوستان خداست

غدیر مرز وسیعی میان ظلمت و نور

غدیر خاطره ی عمر خواجه ی دو سراست

غدیر عید بزرگی که چارده قرن است

چو آفتاب درخشید است و ناپیداست

برای خلق به ملک خدا امیر یکی است

محمّد و علی و شیعه و غدیر یکی است

بهشت وحی، خزان بود اگر غدیر نبود

به گلّه، گرگ، شبان بود اگر غدیر نبود

نماز و روزه و حجّ و جهاد تا صف حشر

چو جسم بی سر و جان بود اگر غدیر نبود

نه از کتاب خدا نور می گرفت کسی

نه از رسول نشان بود اگر غدیر نبود

جمال دین چو مه روی یوسف کنعان

به چاهِ کفر نهان بود اگر غدیر نبود

زمام کشور ایمان و دین و عقل و خرد

به دست بی خردان بود اگر غدیر نبود

به کوهسار غریبی فرشته ی توحید

همیشه اشگ فشان بود اگر غدیر نبود

به داوری که نگهبانِ عزّت شیعه است

که روز هجده ذیحجّه بعثت شیعه است

طلوع کوکب اسلام بی علی هرگز

دوام مکتب اسلام بی علی هرگز

از آن زمان که پیمبر پیمبری کرده

گذشته یک شب اسلام بی علی هرگز

قبولی همه طاعات خلق در صف حشر

قسم به صاحب اسلام بی علی هرگز

کلام وحی که توحید و رحمت و نور است

گذشته از لب اسلام بی علی هرگز

به زهد و پاکی و اخلاص و بندگی مؤمن

شود مقرّب اسلام بی علی هرگز

نبوّت همه ی انبیا به نزد خدا

قسم به زینب اسلام بی علی هرگز

به پیروان مذاهب پیام من ببرید

تمام مذهب اسلام بی علی هرگز

اگر زپرتو توحید مشعلی داریم

خدای داند و پیغمبر، از علی داریم

تمام خلقت عالم شد از برای علی

هزار مرتبه جانم شود فدای علی

خدای عزّوجل با علی چو خلوت کرد

هر آنچه گفت به او گفت با صدای علی

خدا به کتف نبی دست خود نهاد و عجب

که جای دست خدا گشت جای پای علی

خدای را به وجود علی قسم می داد

نبی که بود به لب های او دعای علی

به چشم پاک رسول خدا توان دیدن

خدای را به جمال خدا نمای علی

به کار ختم رسل هر کجا گره افتاد

خدا گشود به دست گره گشای علی

اگر تمامی خلقت شود سراپا چشم

نگاه اوست به رخسار دلربای علی

چگونه غیر علی دیگری امام بود

لباس کعبه بر اندام بت حرام بود

به جنّ و انس و ملک پیرو مقتداست علی

کمال دین و همه نعمت خداست علی

تمام رحمت بی انتهای حق این است

که در کنار محمّد امام ماست علی

به غزوه ی احد و بدر و خندق و خیبر

به زخم قلب رسول خدا دواست علی

به کعبه بت شکن است و به جنگ، مرحب کُش

به سجده اشگ فشان پای نخل هاست علی

طبیب درد همه، دردمند جهل بشر

غریب، با همه کس یار و آشناست علی

صراط و محشر و میزان و جنّت و کوثر

زنند روز قیامت صدا کجاست علی؟

زرهنمایی او می گریزی ای بد بخت؟

ندیده ای که به جبریل رهنماست علی

علی تمامی دین است و دین ولایت اوست

تمام عرصه ی محشر به ظّل رایت اوست

اگر جهان طلبی لاله ای زروی علی

وگرنه جهاننگری گوشه ای زکوی علی

ببر نیاز به مولا و ناز خضر مکش

که هست آب بقا چشمه ای زجوی علی

تجسّم همه اوصاف انبیا پیداست

زقّد و قامت و رخسار و خُلق و خوی علی

زفیض دم، تن توحید را روان بخشند

اگر بتان به لب آرند گفتگوی علی

اگر چه چشمه ی کوثر مبارک است ولی

خوشا کسی که خورد کوثر از سبوی علی

هنوز خلقت جنبنده ای نبود که بود

تمام ملک خدا، پر زهای و هوی علی

به روز حشر کسی ناز می کند به بهشت

که سر زخاک بر آرد به جستجوی علی

خدای را به وجود علی دهید قسم

که خاک میثم تمّار او شود «میثم»




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


چونكه احمد كعبه را بدرود گفت

با خدایش آنچه در دل بود گفت

كای خدا این آخرین حجِّ من است

كاروان آماده ی كوچیدن است

عمر من بگذشت یا رب با شتاب

بر لب بام است دیگر آفتاب

چرخ عمرم را زمان فرسوده كرد

با اجل كی می توان كردن نبرد

شد مرا در این بیابان رهنمون

جذبه ی: «اِنّا اِلیه راجعون»

گشت پایان عمرم و، باقیست كار

كی شود امر ولایت آشكار

گر چه می دانم علی باشد امام

او بود لایق برای این مقام

لیك خواهم بر ملا گردد سخن

تا بداند پیر و برنا، مرد و زن

خود تو دانی ای خدای مهربان

كی توانم گفت این راز نهان

چونكه بسیار است بدخواه علی

گر نباشد از تو وحیِ مُنزلی

ترسم از آن فتنه ها گردد عیان

آید آخر پایِ تُهمت در میان

دور می شد احمد از بیت الحرام

با نگاهی پر ز عشق و احترام

جای دارد اشك ریزد آسمان

در وداعِ آتشینِ عاشقان

بود طوفانی، دلِ آگاهِ او

گرد غم بگرفته رویِ ماهِ او

ناله چون می كرد زنگ كاروان

حلقه می زد اشك او بر دیدگان

در غدیر خم كه نام بركه ای است

داد احمد را، خدا فرمان ایست

كای نبی اینجا غدیر خُم بود

آب آن هر قطره یك قُلزم بود

شاهراه كشور جان است این

پایگاه علم و ایمان است این

چارراه حادثات عالم است

جلوه گاه نور اسم اعظم است

شهر علم مصطفی را هست باب

نور دل می بخشد اینجا آفتاب

از حرورش، جان دشمن سوخته

عاشقان را دل ز مهر افروخته

سایه اش، آرام بخش رهروان

از نسیمش، تازه می گردد روان

همچو دریا بی كران است این غدیر

نیست موج فیضِ آن پایان پذیر

باشد اینجا مقصد پیغمبران

كوی دانشگاه نسل هر زمان

وقت ابلاغ است «بَلِّغْ» یا رسول

تا شود سعی تو پیش ما قبول

همرهان را خواند احمد با شعف

رفتگان باز آمدند از هر طرف

از جهاز اشتران كاروان

منبری برساختندش در میان

گِرد آن پیغمبر والاتبار

اجتماعی شد فزون از صد هزار

پس نبی بر اوج منبر پا نهاد

مرتضی را در كنارش جای داد

دست او بگرفت و كرد او را بلند

بر سر دستش، نبیّ ارجمند

شد قیامت از قِران مهر و ماه

مهر می شد با مه اینجا اشتباه

چون علی خود نفْس پیغمبر بود

هر یكی در جای آن دیگر بود

چون امانت عرضه شد بر خاكیان

شد «یداله فوق ایدیهم» عیان

جمله آیات خدا تأویل شد

از ولایت علم و دین تكمیل شد

پس پیمبر «وال من والاه» گفت

بار الها «عاد من عاداه» گفت

گفت: یا رب دوستانش دوست دار

بار الها دشمنش دشمن شمار

بار الها، یار او را یار شو

هركه خواهد خواریش، گو، خوار شو

گفت: هر كس را كه من هستم ولیّ

هست بعد از من ولیِّ او علی

حیدر است این، باب علم احمد است

بی گمان فاروق هر نیك و بد است

سِرّ حق، صدیقِ اكبر، منصبش

صرفِ راه حق شده روز و شبش

یار قرآن، دشمن گردن كشان

«لا فتی الا علی» او را نشان

حیدر است این، شهسوار كارزار

تیغ او: «لا سیف الا ذوالفقار»

حیدر است این، آنكه بتها را شكست

دست هر چه دشمن حق بود، بست

زادگاهش، قبله گاه مسلمین

خاك پایش سرمه ی اهل یقین

حیدر است این، حامل ام الكتاب

او بود ماه و، منم چون آفتاب

آیت تطهیر او را آبروست

«عروة الوثقی» كه حق گوید هموست

ساقی كوثر همو باشد یقین

نیست غیر از او: امیرالمؤمنین

چون كنم با اهل این دنیا وداع

پس به گِرد او نمائید اجتماع

قلب خویش از نورِ او روشن كنید

پیروی از جانشینِ من كنید

چون كه وقت گفتن تبریك شد

روز در چشم عدو تاریك شد

بر زبان می راند: به به یا علی

بر من و بر مؤمنان گشتی ولیّ

در نهان امّا گریبان می درید

كینه ها در سینه اش می پرورید

عاشقان سرمست در این عید خم

از مِی: «اَلْیوم اَكْمَلْتُ لَكُمْ»

در كتاب بی نظیر «الغدیر»

نكته ها یابی از این امر خطیر

از «امینی» عالِمِ شیرین بیان

طبع من الهام می گیرد (حسان)




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/20 | 12:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


روزی كه علی ذكر لب مردم بود

یك فتنه خفته بین مردم گم بود

هر چند محرّم آید از راه ، ولی

آغاز محّرم از غدیر خُم بود




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/19 | 12:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


امروز روز عید خدا روز یا علی است

نقل دهان خلق و کلام خدا علی است

فریاد جنّ و انس و ملک یکصدا علی است

جبریل را ترانۀ یا مرتضی علی است

نزدیک و دور هر که بر هر جاست با علی است

شور و دعا و زمزمه و ذکر ما علی است

ای جبرئیل وحی ز مولا علی بگو

امشب بگرد دور علی یا علی بگو

عید بزرگ خالق و خلقت خجسته باد

جشن سرور احمد و امّت خجسته باد

آوای وحی و مژدۀ رحمت خجسته باد

صوت خوش منادی وحدت خجسته باد

روز زمامداری عترت خجسته باد

اکمال دین تمامی نعمت خجسته باد

این قول احمد است چه نیکو روایتی

یوم الغدیر افضل اعیاد امّتی

عید غدیر عید خداوند اکبر است

عید غدیر عید بزرگ پیمبر است

عید غدیر عید تولّای حیدر است

عید غدیر عید بتول مطهّر است

عید غدیر عید امامان سراسر است

عید غدیر از همه اعیاد برتر است

عید کمال و دانش و عرفان و بینش است

عید من و تو نه، عید همه آفرینش است

ساقی به جام ریز شراب ولایتم

سیراب کن زکوثر ناب ولایتم

سرمست کن ز شعر کتاب ولایتم

بر رخ صفا بده ز گلاب ولایتم

من عبد بو تراب و تراب ولایتم

پیوسته التجاست به باب ولایتم

امشب دعای هر شب من مستجاب شد

روحم کبوتر حرم بو تراب شد


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/2 | 02:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


می نویسم غدیر از اول

از سراج المنیر از اول

تو همان مستجار هستی و من

من همان مستجیر از اول

دل به بیگانه ای نبستم من

بر تو بودم اسیر از اول

پدر خاک حضرت افلاک

همنشین فقیر از اول

سفره ی تو ندید عمری جز

نمک و نان و شیر از اول

از تو من را گناه دورم کرد

دست من را بگیر از اول

گرچه روز غدیر امضا شد

بودی آقا امیر از اول

با ولای توام تا آخر

همه پای توام تا آخر

می شود غرق آفتاب شدن

سر به یک ثانیه شراب شدن

صد و ده سال از شراب نجف

می شود خورد تا خراب شدن

بس که بخشیدی از کرم چه کنم ؟

ما به غیر از خجالت آب شدن

ما نداریم حاجتی غیر از

خاک نعلین بوتراب شدن

در دعاهای ما بحق علی است

شرط اصلی مستجاب شدن

چون غدیر است هو علی صد و ده

لعنت ما برای سیصد و ده


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/1 | 06:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


خم غدیر و ساقی و صهبای احمد است

بـــزم سرور و عــیـــد احــبّای احـــمـــد است

شور عــظیــم تـاج گذاری مرتضی است

روز ظـــهـــور آیـــت کــبـــرای احـــمــــد است

فــرمــان رسیده از طــرف ذات کــبــریـــا

بعد از نبی، علی است که همتای احمد است

یــعــنـی یکی است امر نبی و وصی او

احــکــام مــرتضی، همــه فــتوای احمد است

در پــرده گفــت، آنـچه خدا گفت از علی

امــروز روز جـــلــــوه مـعـــنـــای احــمد است

دهـهــا هـــزار زائـــر حق کـرده ازدحام

مـــرآت حـــق نــمــا، قــد و بالای احمد است

طــاهـا بر روی منبر و حیدر کنار اوست

امـــروز یــــک نـــمــونــه ز فردای احمد است

نزدیک شد که شمس نبوت کند غروب

وقت طــلـــوع مــاه یــکــم، جـای احمد است




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/1 | 06:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


فردوس به صحرای کویر آمده امروز

یا با نفس صبح عبیر آمده امروز

فرمان ز خداوند غدیر آمده امروز

پیغمبر اسلام بشیر آمده امروز

عید است ولی عید غدیر آمده امروز

حیدر به همه خلق امیر آمده امروز

اصحاب ، رس رود ارس را بگذارید

در عید علی دل به محمد بسپارید

عید است ولی عید خداوند قدیر است

عیدی است که پیغمبر اسلام بشیر است

عیدی است که حیدر به همه خلق امیر است

عیدی است که بر جان عدو نار سعیر است

این عید نه نوروز، نه مرداد، نه تیر است

این عید غدیر است غدیر است غدیر است

حق است که از پاره دل گل بفشانید

تا عیدی خود را ز محمد بستانید

عیدی که ز معبود رضایت شده کامل

انوار جهانگیر هدایت شده کامل

از سوی خدا لطف و عنایت شده کامل

با نطق نبی امر وصایت شده کامل

آئین پیمبر به نهایت شده کامل

ابلاغ رسالت به ولایت شده کامل

جبریل دل از خواجه عالم برباید

با نغمه اکلمت لکم دینکم آید

حکم آمده از خالق دادار ، محمد

ابلاغ کن از لعل گهربار ، محمد

ای دست خداوند تو را یار ، محمد

برگیر عنان ناقه نگهدار ، محمد

مگذار رود قافله مگذار ، محمد

فریاد ز اعماق وجود آر ، محمد

اعلام کن این حکم خداوند غدیر است

بعد از تو علی بر همه خلق امیر است

او شیر خدا فاتح پیکار تو بوده

جان بر کف و پیوسته خریدار تو بوده

در غزوه ، احزاب و احد یار تو بوده

در حمله اشرار طرفدار تو بوده

در غار حرا شمع شمع شب تار تو بوده

شمشیر تو و خالق دادار تو بوده

این است که یک لحظه تو را ترک نگفته

این است که در موج خطر جای تو خفته


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر،  ولادت امام علی(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/1 | 05:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


گشت نازل بر پیمبر پیک رحمت در غدیر

داشت بر پیغمبر رحمت بشارت در غدیر

وحی آمد بر نبی«الیوم اکملتُ لکُم»

روز تکمیل رسالت روز وحدت در غدیر

با حضور حاجیان در موسم حج وداع

محشری شد موج زد شور قیامت در غدیر

باغبان گلشن توحید تا لب باز کرد

شد شکوفا گلبن قرآن و عترت در غدیر

معنی نورٌ علی نور خدا شد آشکار

تا که صحبت شد ز خورشید هدایت در غدیر

نغمۀ «من کُنت مولا» چون طنین انداز شد

یافت معنا شوکت و قدر ولایت در غدیر

باز شد گنجینۀ راز خداوند مبین

فاش شد با امر حق یک راز خلقت در غدیر

جبرئیل از آسمان آمد به فرمان خدا

بر امیر مؤمنان بخشید خلعت در غدیر

آسمان محو تماشا شد در آن جا تا سه روز

بس که زیبا بود لبخند مسّرت در غدیر

تا کند لب تشنگان عشق را سیراب از آن

چشمه چشمه عشق می جوشید از صداقت در غدیر

کردگار از فیض «اتممتُ علیکُم نعمتی»

کرد بر خلق جهان اتمام نعمت در غدیر

لحظه ای شیرین تر از آن لحظه دیگر کس نداشت

زمزم توحید از بس داشت لذّت در غدیر

نقطه ای تاریک بهر هیچ کس باقی نماند

با طلوع آفتاب واقعیت در غدیر

گشت از خشم الهی حارث فهری هلاک

داشت بر لب چون که انکار حقیقت در غدیر

در تمام عمر خود دست از ولایت بر نداشت

هر که چون سلمان و بوذر کرد بیعت در غدیر

ای «وفائی» رفت این آوازه گرچه تا به عرش

ماند تنها عشق و ایمان و عدالت در غدیر




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/1 | 05:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


تا روی به چشمــۀ عنـایت آورد

منشــور سعــادت و هدایت آورد

از عرش برای  مرتضی، روز غدیر

جبــریل امیــن تـاج ولایت آورد

***

تامهر و مه و ستـاره رخشنـده بود

تا عشق و محبت و وفا زنده بود

غیر از تو امیر مؤمنان نیست کسی

این جامه به قامت تو زیبنده بود

***

پُر نورترین روایت توست غدیر

پُر شورترین حکایت توست غدیر

گویند مفسـران دینی که علی

تفسیــرگر ولایت توست غـدیر




موضوع: ولادت امام علی(ع)،  عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/1 | 05:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


دهید مژده عاشقان که کاخ غم خراب شد

به روى شادى و شعف دوباره فتح باب شد

به وادى غدیر خم به مصطفى خطاب شد

که وقت گفتن سخن به وصف بوتراب شد

به نصب او شتاب کن که وقت انتخاب شد

از این خبر به کام ها و جام ها شراب شد

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

دید رسول ممتحن رنگ ز رخ پریده را

خستگى مسافران خار به پا خلیده را

تا به عمل در آورد حکم ز حق شنیده را

خواند فرا به گرد هم خیل ز حج رسیده را

چید کنار لعل لب گوهر آب دیده را

ماحصل رسالت و عصاره عقیده را

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى

نهاده شد به روى هم ز اشتران جهازها

که تا رود فراز آن امیر سرفرازها

شد به فراز و فاش شد براى خلق رازها

دست على گرفت و زد سکه امتیازها

گرفت رونقى دگر تنور سور و سازها

باده بریز ساقیا ز جام دل نوازها

که با ولایت على به امر حى سرمدى

یافت تبلورى دگر رسالت محمدى


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/1 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


خدا جلال دگر داد ای امیر تو را

که داد از خم کوثر، می غدیر تو را

امیر! دست تو را دست عشق بالا برد

که اهل کوفه نبینند سر به زیر تو را

جهان به سجده در افتاد و عرشیان خدای

به احترام نشاندند بر سریر تو را

کلید سلطنت و گنج عافیت با توست

که هست در دو جهان مسندی خطیر تو را

ز جور خلق، پیمبر ز پای می‌افتاد

اگر نداشت به هر عرصه دستگیر، تو را

پنـاه پیـری و نـان آور یتیمـانی

چگونه دوست ندارد جوان و پیر تو را

تو کیستی که تو را عرش، خاک راه، امّا

به خوابگاه، یکی بافۀ حصیر، تو را

تو کیستی که نمازت دمی شکسته نشد

اگر چه بود به پا زهر خورده تیر، تو را

یقین که تا به ابد پایبند مهر تو شد

چگونه بود مگر، رحم بر اسیر، تو را؟

ز ابر رحمت تو بادها چه دانستند

که خوانده‌اند همه در تبِ کویر، تو را

به جز تو هیچ ولی در همه جهان نشناخت

کسی کـه دیـد در آیینۀ غدیـر تو را




موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/1 | 03:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و عید غدیر


دلی که عارف بالله می شود ای دل

ملازم ولی الله می شود ای دل

دلی بدون علی امتحان نمی گردد

دلی که شک کند از شیعیان نمی گردد

حقیقت همۀ دین حق ولای علی است

خوشا دلی که ز اخلاص مبتلای علی است

علی امیر دو عالم ستون دین خداست

علی قرار زمین و مدار عرش و سماست

علی بهشت برین و علی امام مبین

علی مدبّر و فرمانروای اهل یقین

چه بهتر آنکه علی از زبان خود گوید

به وصف حضرت خود با بیان خود گوید

منم که چهرۀ والای حیِّ دادارم

منم که صورت آئینه دار اَسرارم

منم امین رسولان منم هُدای رسل

منم امام امامان منم امیر سُبُل

منم که دین خدا را زبان گویایم

منم که در شب تاریک چشم بینایم

منم که ترجمۀ مُحیی و ممیت شدم

منم که جان به کفِ لیله الَمبیت شدم

منم علی که شناساند اسم اعظم را

منم علی که وصی شد رسول اکرم را

منم دلیل قبولیِ توبۀ آدم

منم ملازم معراج حضرت خاتم

منم معلم داود و منجی نوحم

منم که معنی لوحم مؤید روحم

منم که واسطِ فیض خدای یکتایم

به نوح و یونس و موسی امیر دریایم

من از حلال و حرام شما خبر دارم

من از نهانِ کلام شما خبر دارم

هر آنکه معرفتم را به سینه بسپارد

سزاست در ره دین جان خویش بگذارد

نخوانده ای مگر از آیه های قرآنی

به وصف و مدح من از نامهای رحمانی

علی است چشم خدا در نهان و پیداها

علی است جَنب خدا در میان شیداها

علی است دست خدا دست حضرت داور

علی است پای خدا روی دوش پیغمبر


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام علی(ع)،  عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/07/30 | 04:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-عید غدیر


بنای دین که با معراج دستان تو کامل شد

به رسم تهنیت‌گویی برایت آیه نازل شد

«و أتممت علیکم نعمتی» یعنی که ای باران!

غرض از خلقت دریا و صحرا با تو حاصل شد

کنار برکه‌ای جاری شد احکام وفاداری

وضو با هر سرابی بعد از این سرچشمه باطل شد

شکافنده تر از فجری که سر زد بین روز و شب

میان حق و باطل، ذوالفقارت حد فاصل شد

 تو هارون و نبی موسی، تو جان او و او مولا

کدامین سامری بین تو و جان تو حائل شد؟

***

نماز صبح در محراب، باران بند می‌آید

پس از آن چاه تنها گریه کرد و آب‌ها گل شد




موضوع: ولادت امام علی(ع)،  عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/07/30 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و عید غدیر


ز ریـای کبـر بگذر جلوات کبریا بین

به مقام سعی دل را همه روضة الصفا بین

به خم غـدیر امروز تجلّی خدا بین

بـه ملا لقای حق را بـه لقـای مرتضی بـین

که خدای جلوه گر شد به لباس مرتضایی

اگرش خدای خوانم به یقین رضا نبـــاشـد

وگرش جدای دانم به خــدا روا نــباشد

اگــر او خـدا نـبــاشـــد ز خــدا جدا نباشد

بـود این عقیده من که گر او خدا نباشد

به خدا قسم که داده است خدا به او خدایی

عــلی ای کــه ذات پاکــت زده کوس بی مثالی

ملکوت را تو مالک، جبروت را تو والی

به تو زیبد و بس این هم که خدات خوانده عالی

سر هر کسی نیرزد به کــلاه ذوالجــلالی

تن هر کسی نزیبد به ردای کبریایی




موضوع: ولادت امام علی(ع)،  عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/07/30 | 03:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


وجود محفل عید است و عید عید غدیر

مبارک است به خلق و خدای حی قدیر

ز سنگ و کوه و در و دشت و باغ و نخل و گیاه

رسد به اوج سماوات نغمۀ تکبیر

کسی که بود امیر تمام عالم ها

دوباره خوانده امیرش خدای حی قدیر

پیمبران همه قرآن گرفته اند به دست

کنند آیۀ اکملت دینکم تفسیر

فرشتگان ز پر و بال و حوریان از زلف

پراکنند به خاک غدیر مشک و عبیر

نموده دست علی را بلند ختم رسل

که ای مهاجر و انصار از صغیر و کبیر

رسیده حکم به من از خدای عزوجل

که قادر است و حکیم است و ناظر است و بصیر

سه بار حکم خداوند شد به من نازل

من آن نیم که به ابلاغ آن کنم تقصیر

هر آنکه را که منم رهبر و منم مولا

علی بر اوست امام و علی بر اوست امیر

کسی که پشت کند بر علی ز بخل و حسد

در افکنند به رویش به قعر نار سعیر

علی به عمر زمان و علی به کل مکان

خدای راست سفیر و رسول راست وزیر

علی است رهبر آزاد مرد کل جهان

که دیو نفس ورا لحظه ای نکرده اسیر

علی است عالم رحمت، علی است عالم دهر

علی است فیض مدام و علی است خیر کثیر

علی امام امامان و انبیای سلف

علی است نور و علی کوثر و علی تطهیر

علی معلم آیات وحی در تأویل

علی مکمل دین خداست در تعبیر

علی است تیغ خداوند در نیام قضا

علی است تیرالهی به چلۀ تقدیر

علی است رهبر و مولا و مقتدای شما

که علم دارد و اخلاص دارد و شمشیر

علی کسی است که مؤمن از او جدا نشود

اگر کشند به تیغش وگر زنند به تیر

الا الا بشتابید بهر بیعت او

تمام از زن و مرد و جوان و کودک و پیر


ادامه این شعر

موضوع: ولادت امام علی(ع)،  عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/07/30 | 03:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


ای نگار روحانی خیز و پرده بالا زن

در سرادق لاهوت کوس لا و الاّ زن

در ترانه مـعنی دم ز سـرّ مولا زن

وانکه از غــدیر خــم باده تولاّ زن

تا ز خود شوی بیرون زین شراب روحانی

در خم غدیر امروز باده ای به جوش آمد

کـز صفــای او روشـن جــان بـاده نــوش آمــد

وان مــبشّر رحــمت بـاز در خـروش آمد

کان صنم که از عشاق برده عقل و هوش آمد

با هیولی توحید در لباس انسانی

عقل و وهم کی سنجد اوج کبریایش را

جان و دل چه سان گویند مدحت و ثنایش را

گــر رضای حق جویی رو بجو رضایش را

هــرکــه در دل افـــزود رأیـــت ولایــــش را

همچو خواجه بتواند دم زد از مسلمانی




موضوع: ولادت امام علی(ع)،  عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/07/30 | 03:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-مدح و عید غدیر


روزی که دل ها را مَعادی آفریدند

اندیشه ها را اعتقادی آفریدند

وقتی که نور فطرت انسان رقم خورد

در نفس نیکان اعتمادی آفریدند

ما بندگان یک خدا وز یک نژادیم

کی رنگ تبعیض نژادی آفریدند؟

وقتی ز انوار ولایت آب و گل ریخت

ما را ز گِل های زیادی آفریدند

چون نور عترت پرتو افشان شد به عالم

ما را ز نور بامدادی آفریدند

تا بی تفاوت نفس دین داری نباشد

دل را به بغض و حُب منادی آفریدند

آن روز بنیاد تشیّع را نهادند

کز مکتب شیعه نهادی آفریدند

تا هیچ جا خالی نماند از تشیع

از جنس ما در هر بلادی آفریدند

در سینه های مملو از عشق ولایت

جایی برای حزن و شادی آفریدند

جام شهادت را به جان شیعه دادند

یعنی گِل ما را جهادی آفریدند

اصلاً از اوّل با محبّت های زهرا

ما را گدای خانه زادی آفریدند

مُنذر پیمبر بود و هادی مرتضی بود

ما را مقیم باب هادی آفریدند

باب امیرالمؤمنین بابُ الغدیر است

ای شیعیان مژده علی ما را امیر است


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/13 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام علی(ع)-مدح و عید غدیر


دیده دو دو زده سرگرم کمی حیرانی ست

جام نوشیده شده مستی آن پنهانی ست

دست بر چشم نمالم، به خدا رؤیا نیست

قصد و منظور من آن جا که خودت می دانی ست

از تعجّب نظرم دست به دندان برده است

قصّه ام آب از آن برکه ی جوشان خورده است

 ضربِ خورشید و قمر؟! نورٌ علی نور شده است

دشمن از شدّت نور است چنین کور شده است

وَه ! که شیطان به سجود آمده مجبور شده است

جارْ جبریل زده: سور خدا جور شده است

این ید الله ست که فرمانده «ایدیهم» شد

رایت الله ست که بر دست نبی قائم شد

 روی دستان نبی شورش محشر دیدم

محشری را به روی دست پیمبر دیدم

برتر از حشر که من حضرت حیدر دیدم

حیدر از دور پر از نور سراسر دیدم

نور را بیشتر از پیش مقدّس دیدم

روی بازوی علی صبح تنفّس دیدم

رمز خلقت همه گم در کف دستان نبی ست

قبضه ی فُلک نهم در کف دستان نبی ست

جوشش برکه ی خم در کف دستان نبی ست

راز «اکملت لکم» در کف دستان نبی ست

ماه بالاتر از آن است که من می بینم

دارم از باغ غزل مدح علی می چینم


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/13 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


شور عشقت به دل، زوال نداشت

آینه غیر تو خیال نداشت

بهتر و برتر از وجود خودت

مظهری ذات ذوالجلال نداشت

زادگاهت نبود اگر کعبه

کعبه بر سینه اش مدال نداشت

گر که حبل المتینیِ تو نبود

هیچ کس تا خدا وصال نداشت

ای تمامیّت نِعَم با تو

بی تو دین خدا کمال نداشت

تا به عشق تو مبتلا گشتم

با غدیر خُم آشنا گشتم

برکه ای بود و مثل دریا شد

با تو این بادیه مُصفّا شد

از جهاز شتر برای رسول

منبری مثل نور برپا شد

گفت: ای حاجیان بیت الله

از خدا وحیِ تازه اِنشا شد

بر هر آنکس که نَفس من أولی است

این علی سرپرست و مولا شد

پس دعا کرد والِ مَن والاه

با علی هرکه هست آقا شد

باز فرمود: عادِ مَن عاداه

بی علی هرکه هست رسوا شد

با علی باش پادشاهی کن

بی علی باش هر چه خواهی کن


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/13 | 04:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-عید غدیر


ما عاشقیم و طالب دیدار دلبریم

ما شیعه ایم و نوکر مولای قنبریم

حتی اگر که شهپر جبریل مان دهند

غیر از نجف به هیچ هوایی نمی پریم

مثل علی رفیق صمیمی نیافتیم

ما حرف دل به محضر دلدار می بریم

در قلب ما محبت او موج می زند

ما از قدیم سائل در گاه حیدریم

ما را فدائیان ولایت نوشته اند

ما باده نوش از کف ساقی کوثریم

ما بی علی ز راه هدی دور می شدیم

حیدر نبود ما ز خدا دور می شدیم

روزی که مست از می قالوا بلی شدیم

از سر سپردگان امیر ولا شدیم

گفتند هر کجا به علی اقتدا کنید

زآن روز پیروان شه لا فتی شدیم

ما را گدای خانه ی حیدر رقم زدند

دیدیم پادشاه به ارض و سما شدیم

روز ازل که نور جمالش طلوع کرد

ما روبرو به مظهر شمس الضحی شدیم

دنیا برو که با تو دگر قهر کرده ایم

حالا که خاک مَقدم مشکل گشا شدیم

از سینه جز به نام علی غم نمی رود

آن کس که حیدری ست، جهنم نمی رود


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/13 | 04:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امیرالمومنین(ع)-مدح و عید غدیر


منبری از خطبه های ناب خواند

در غدیر اسم علی را آب خواند

السلام ای آب دریای صمد

ای زلال قل هو الله احد

ای که می گردی شبیه انبیا

بر هدایت کردن قومت بیا

ای رسول مردم آئینه ها

بعثت غارت، حرای سینه ها

ای به بالای جهاز اشتران

شأن تو بالاست در بالا بمان

از تو می ریزد صفات کبریا

ذات تو ممسوس ذات کبریا

نردبان وصف تو بی انتها

پله ی این نردبان سوی خدا

چون تکلم می کنی موسائی ام

تا که خلقم می کنی عیسائی ام

جفت دردم، کشتی نوحت کجاست؟

جسم سردم، گرمی روحت کجاست؟


ادامه این شعر

موضوع: عید غدیر، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/08/13 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 6 ::      1   2   3   4   5   6  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.