حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


جّدا همۀ عمر پریشان تو بودم

خونین جگر و خسته و گریان تو بودم

من صادق آل توام و در همه عمر

دلسوختۀ آن لب عطشان تو بودم

هرگاه که قرآن به لبم زمزمه کردم

یاد تو و صوت خوش قرآن تو بودم

گلچین ستم گرپی پرپرشدنم بود

زان بود که من یاس گلستان تو بودم

برخانۀ من دست ستم چون شرر افکند

در یاد تو و خیمۀ طفلان تو بودم

آن شب که دل عترت من خون شد و لرزید

من غرق غم شام غریبان تو بودم

با پای پیاده چو مرا خصم دوانید

من یاد رقیه گل بستان تو بودم

منصور چو برکشتن من تیغ برآورد

یاد بدن پاره و عریان تو بودم

ای کاش که درکرب وبلا بودم وآنگاه

درپیش بلایا سپر جان تو بودم

با ناله «وفائی» ز زبان دل من گفت

پیوسته همه عمر در افغان تو بودم



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


زهر اشکی شد و چشمان ترش را سوزاند

سینه ی بی رمق محتضرش را سوزاند

بارها حرمت این شیخ در این شهر شکست

ناله ی بی کسی اش هر سحرش را سوزاند

سالها بود که با روضه ی مادر می سوخت

آنقدر سوخت دلش دور و برش را سوزاند

قاتل مادر او باز سراغش آمد

هیزم آورده و دیوار و درش را سوزاند

باز هم شکر که پهلوی نحیفش نشکست

گرچه لرزیدن طفلان جگرش را سوزاند

پیر مرد است زمین می خورد و می گرید

یاد داغی که دل شعله ورش را سوزاند

یاد آن شهر که لبخند یهودی هایش

جگر دخترک رهگذرش را سوزاند

دخترک زیر پر چادر عمه می رفت

ناگهان آتش بامی سپرش را سوزاند

پنجه ی پیرزنی گیسوی او را وا کرد

ترکه ی چوب تری بال و پرش را سوزاند

دستِ در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید

شاخه ی سوخته ی نخل سرش را سوزاند



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


کاش می شد بگذارند مهیا گردد

شب او صبح به محراب مصلا گردد

شب او صبح نشد، نیمه شب او را بردند

تا که با زخم زبان آن شبش احیا گردد

 

شعله بر خانه اش انداخت حرامی تا زود

در این خانه به یک ضربه ی پا وا گردد

در آتش زده کم بود بیافتد رویش

باز کم بود که میخی به تنی جا گردد

 

پیش طفلان پی مرکب پدر پیری رفت

تا که این کوچه پر از ناله ی بابا گردد

دو قدم راه نرفته به زمین می افتاد

تا که تکرار زمین خوردن زهرا گردد

 

فرصتی هیچ ندادند و کشیدند تنش

قبل از آنی که نفس تازه کند پا گردد

گرچه می خورد زمین گرچه کشیدند زخاک

روضه ای خواند غمش باز مداوا گردد

 

روضه ی غربت پیری که به زانو آمد

به امیدی که گل گمشده پیدا گردد

پیر مردی به سر نعش جوانش آمد

شاهد کم شدنش وقت تقلا گردد

 

ارباً اربا بدنی دید به دستش فهمید

هرچه کردند نشد تیغ دگر جا گردد

دشنه و تیغ و تبر دست به دست هم داد

بدنی باز شود مثل معما گردد

 

دست و پا زد پسری تا پدری جان بدهد

دست و پازد پسری تا کمری تا گردد

دست انداخت به دور بدنش ریخت زمین

دست انداخت دهانش نفسش وا گردد

 

چشم را نیزه گرفته است اگر چشمی بود

کاش می شد نظرش خدمت بابا گردد

چند عضو از بدن اکبرش آنجا کم بود

خواهرش بود ولی حلقه ی نا محرم بود



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت-بصیرت


السلام ای حجت حق بر زمین

حضرت صادق امام المومنین

یا ولی الله یا کهف الوراء

فانیا لله ای مرد خدا

ما خدا را با تو پیدا میکنیم

دیده با یاد تو دریا می کنیم

با تو احیا شد قیام اهل بیت

با تو رونق یافت نام اهل بیت

ای فقیه بی بدیل روزگار

تیغ گفتارت شبیه ذو الفقار

هر که در راه شما پابند شد

خوش بر احوالش سعادتمند شد

ای گل زهرا امام غم نصیب

ای غریب بن غریب بن غریب

ای فدای تربت ویران تو

خاک قبرِ با زمین یکسان تو

زائر تو روزها شد آفتاب

نیمۀ شب روضه خوانت ماهتاب

هرکه از خاک مزارت بوسه چید

طعم داغیِ بیابان را چشید

آفتابیُ به رنگ مغربی

آخرین مرد غریب یثربی

من شنیدم خانه ات آتش زدند

نیمه شب کاشانه ات آتش زدند

میزدی ناله منم پور خلیل

کم ببند آتش به پای من دخیل

پشت در می سوخت از پا تا سرت

بی هوا بُردی تو نام مادرت

بی عمامه بی عبا صورت کبود

پیر مرد شیعه و مرد یهود

دست بسته چون امیر المومنین

پیش اهل خانه می خوردی زمین

رسیمان دست عدو افتاده بود

جای پنجه بر گلو افتاده بود

باز در بین محاسن پنجه خورد

ریسمان را دورِ گردن می فِشُرد

کس نداند با چه وضعی آن پلید

جسم تو از خانه بیرون می کشید

صورت تو لطمه ها بسیار خورد

چند باری گوشۀ دیوار خورد

تیزی سنگی به پهلویت گرفت

حُرمِ آتش گوشۀ مویت گرفت

دستهایت بست و بر مرکب نشست

حرمت موی سپیدت را شسکت

بی ادب بود و دهانش باز شد

دید تنهایم زبانش باز شد

زیره چشمی کرد سوی تو نگاه

حرف های زشت میزد گاه گاه

تو میان شعله ها در اضطراب

لیک اصحابِ تو در خانه به خواب

آمدم تا عقدۀ دل وا کنم

با تو آقا لحظه ای نجوا کنم

درد دل با اهل دل باید نمود

سفرۀ دل پیش صاحب دل گشود

خون جگر با ادّعایت کرده اند

در نماز شب دعایت کرده اند!!

ضربه بر دین با لباس دین زدند

بر امامت تهمت ننگین زدند

ریزه خوار سفرۀ بی گانه اند

فکر تسبیح هزاران دانه اند

وقت فتنه رنگ خود را باختند

فرقه ها در این طریقت ساختند

زیر دندانهای هر دنیا پرست

درهم و دینار مزّه کرده است

تا هیا هوئی بپاشد جا زدند

نیشتر بر پیکر آقا زدند

مصلحت اندیشی آخر تاکجا

دشمنی با خط رهبر تاکجا

بشنود هر کس که باشد اهل خیر

آن تباهی های فرزند زبیر

پور نااهل،عمر خاکستر کند

سیف الاسلام زمان کافر کند

ای که بر حفظ ولایت عاشقید

جمله شاگرد امام صادقید

حوزه های علمیه چون سنگر است

شاخص دین گفته های رهبر است

برحذر باشید فرزندان دین

جان مولایم امیرالمومنین

وای اگر دستان دشمن واشود

خواب باشیم و علی تنها شود

صبح پیچد این خبر در شهرمان

بسته شد دستِ ولیِ شیعیان

این ردای دلبری زیبنده است

بر کسی که بر ولایت بنده است



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


ای دو صد یوسف صدّیق به صدق تو گواه

ای علوم همه با کوه کمالت پر کاه

دو جهان زنده ی چشم تو به یک نیم نگاه

تا زمان هست تو از گردش چرخی آگاه

شهریاران سر کوی تو گدای سر راه

شیخ والای ائمّه ولی امر الّه

صدق تابنده چراغی بود از مکتب تو

علم تا علم شود بوسه زند بر لب تو

عرشیان دسته ای از خاک نشینان تواند

فرشیان از همه سو دست به دامان تواند

علم ها گوهری از لعل دُر افشان تواند

حلم ها ذکر خوشی بر لب خندان تواند

بحرها تشنه ی یک قطره ی باران تواند

سرو قدّان جهان سر به گریبان تواند

علم از روز ازل سائل دیرینه ی تو است

آنچه در سینه خلق است در آیینه ی تو است

لاله ای نیست که از دامن بستان تو نیست

طایری نیست که در باغ ثنا خوان تو نیست

آیه ای نیست که محتاج به برهان تو نیست

گوهری نیست که از بحر خروشان تو نیست

ذرّه ای نیست که از مهر درخشان تو نیست

پدر شیمی جز جابر حیّان تو نیست

علم تو مشعل و خلق و دو جهان انجمنی

آیة الکرسی از کرسی درست سخنی

سرّ سروّ علن از تو است امام صادق

فیض هر انجمنی از تو است امام صادق

حسن خلق حسن از تو است امام صادق

سبزی این چمن از تو است امام صادق

سیر چرخ کهن از تو است امام صادق

همگان را سخن از تو است امام صادق

تا که این چار ام و هفت اب و نه طاق است

مؤمن طاق تو در عالم هستی طاق است

دهر دانشگه و استاد سخن دانش تو

کلّ قرآن سخن داور و برهانش تو

حق به دور تو کند گردش و میزانش تو

مؤمن پاک بود پایه ی ایمانش تو

درد جان نیز طبیبش تو درمانش تو

علم نور است ولی مشعل تابانش تو

تا زمان است و به هر مرحله می تازد علم

از تو می گوید و دائم بتو می نازد علم

پشرو تر بسی از دور زمان مکتب تو است

ثمر خون حسین ابن علی بر لب تو است

راه حق مذهب تو مذهب تو مذهب تو است

آسمان شیفته ی زمزمه های شب تو است

نفس سوختگان شعله ی تاب و تب تو است

نور قرآن ز درخشنده گی کوکب تو است

اهل توحید که این قدر مجلّل دارند

هر چه دارند ز توحید مفضّل دارند

باغبانی و بود ملک جهان گلزارت

گرم تا دامنه ی حشر بود بازارت

گوهر وحی فرو ریخته از گفتارت

بوسه ی علم بود بر لب گوهر بارت

دیدن روی خداوند بود دیدارت

ای طبیبانِ همه خلقِ جهان بیمارت

ای خوش آن یار که تو یار و طبیبش باشی

خوشتر آن درد که تنها تو طبیبش باشی

ای که خوانده است خداوند به قرآن نورت

نوری و سینه خوبان دو عالم طورت

ملک جان خانه ی دلها همگان معمورت

انس و جنّ و ملک و حور و پری مأمورت

چه جفاها که رسید از ستم منصورت

کرد از خانه و از شهر پیمبر دورت

بود آگاه عدو از محن جانکاهت

برد با فرق برهنه سوی قربانگاهت

کثرت سنّ تو و این همه آزار ای وای

آفتاب حق و بیداد شب تار ای وای

برق شمشیر و رخ حجّت دادار ای وای

دوست در سلسه ی دشمن غدّار ای وای

خانه ی حجّت حقّ و شرر نار ای وای

صدمۀ خار ستم بر گل بی خار ای وای

پاسخ آنهمه خوبی شرر آذر بود

بیت آتش زده ارثیّه ای از مادر بود

آخر از زهر جفا رفت وجودت در تاب

جگر خونجگر پاره ی زهرا شد آب

ریخت از دیده ی یاران به عزای تو گلاب

جگر موسی جعفر شد از این داغ کباب

بعد از آن غریب و مظلومیت و رنج و عذاب

بوتراب دگری باز نهان شد به تراب

در عزای تو جهان صحنه ی محشر گردید

تازه در ماتم تو داغ پیمبر گردید

ای سلام همه بر تربت بی زوّارت

غم بسیار محبّان ز غم بسیارت

به چه تقصیر عدو این همه داد آزارت

وامصیبت که چه کردند به قلب زارت

برد سر بر فلک از خانه شرار نارت

ریخت اعجاز خلیل از لب گوهر بارت

شد خموش آتش و بهر تو دل عالم سوخت

بیشتر از همه زین غم جگر «میثم» سوخت



موضوع : امام صادق(ع)، امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


گلزار بقیع مدفنی را کم داشت

در هجرِ امامِ شیعیان ماتم داشت

می ریخت ز تابوت امام صادق

خاکی که مدینه بر سرِ عالم داشت



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


هرچه خدا دعای مرا مستجاب كرد

خصم خدا امید دلم را خراب كرد

در حدّ یك نماز به من مهلتی نداد

سجّاده و نماز شبم را مُجاب كرد

عمّامه و عبای مرا از سرم كشید

دست مرا شبیه علی در طناب كرد

ابن ربیعِ بَد دهن از من حیا نكرد

با جمله ای سخیف به رویم عتاب كرد

گویا كه در كِشاكِش بی حرمتی به من

گاهی حریمِ مادر من را خطاب كرد

پایم برهنه بود و سرم بی عمامه لیك

حرمت شكست و بی گنهی را عقاب كرد

شیخ الائمه را به اهانت كشید و بُرد

مثل سه ساله عمه مرا هم عذاب كرد

گفتم به آن سواره ، میایم ، مرا مَكِش

هربار با كنایه ، مرا بَد جواب كرد

همواره ذكر زینبِ مظلومه داشتم

آن بانویی كه كوفه و شام انقلاب كرد

دیدم به دست دشمن خود تازیانه را

غمهای اهلبیت دلم را كباب كرد

سیلی كجا و دختر خورشید كاروان

دشمن به خنده جور و جفا بی حساب كرد

گودال را به یاد خود آوردم ای حسین

دشمن كجا محاسن من را خضاب كرد

هربار قصد جان مرا كرد ((نانجیب))

جدّم رسید و نقشۀ او را بر آب كرد

غیر از خدا شكایت خود را كجا برم

با زهر کینه در شب قتلم شتاب كرد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


دارد میان هیئت خود گریه می‌کند

با اهل بیت عصمت خود گریه می‌کند

با داغ هتک حرمت خود گریه می‌کند

دارد برای غربت خود گریه می‌کند

آتش گرفت خانه‌اش اما سپر نداشت

بینِ چهار هزار نفر یک نفر نداشت

مشعل به دستها وسط خانه ریختند

یک عده بی حیا وسط خانه ریختند

تا اینکه بی هوا وسط خانه ریختند

اموالِ خانه را وسط خانه ریختند

بین نماز بود و مجالش نداده اند

حتی امان به اهل و عیالش نداده اند

بین هجوم بی خبر و یاد مادر است

دیوارهای شعله ور و یاد مادر است

تنها میان درد سر و یاد مادر است

افتاده است پشت در و یاد مادر است

شکر خدا خمیده به دیوار بر نخورد

بال و پرش به تیزی مسمار بر نخورد

این پیرِ سالخورده عصا بر نداشته

آرام تر هنوز عبا بر نداشته

نعلین خویش را به خدا بر نداشته

شیخِ حرم عمامه چرا بر نداشته

او را کشان کشان وسط کوچه می‌کِشند

در پیش این و آن وسط کوچه می‌کِشند

آتش مسیر رفتن او را گرفته است

طفلی ز ترس دامن او را گرفته است

چه بد طناب گردن او را گرفته است

راه نفس کشیدن او را گرفته است

از بس دویده، خسته شده، بی رمق شده

این پیرمردِ غمزده خیس عرق شده

گیرم خمیده در بر انظار رفته است

پای برهنه از سر بازار رفته است

گیرم به پای هر قدمش خار رفته است

با دستِ بسته مجلس اغیار رفته است

شکر خدا که پیرهنش پا نخورده است

در زیر چکمه‌ها دهنش پا نخورده است

می‌گفت بین ازدحام: آه عمّه جان

افتاده بود یاد خیام؛ آه عمّه جان

آه از نگاه مردم عام؛ آه عمّه جان

از ماجرای بزم حرام؛ آه عمّه جان

دستش به روی خاک به سردی گرفته شد

بار دگر محاسن مردی گرفته شد...

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


ای زهر بسوزان که ز جان می سوزم

از زخم تو و زخم زبان می سوزم

زان روز که در بزم شرابم بردند

با روضه ی چوب خیزران می سوزم

***

 

ای زهر ندیدی که چسانم برند

در پیش نگاه کودکانم بردند

صد بار به خاک کوچه ها افتادم

وقتی به زمین کشان کشانم بردند

***

از کینه ی خود زِ نام حیدر می گفت

گفتم که نگو ولی مکرر می گفت

ای زهر نه از داغ تو حالا مُردم

آن لحظه که نا سزا به مادر می گفت



موضوع : امام صادق(ع)، 
پنجشنبه 1393/05/30

امام صادق(ع)-شهادت


پیرمردی و بزرگ همه ی اعصاری

روی جانت اثر کینه ی دشمن داری

بار ها خلوت سجاده ی تان پر پر شد

فرش زیر قدمت سوخت و خاکستر شد

آتش از موی سفیدت نفسی شرم نکرد

از نماز شب تان هیچ کسی شرم نکرد

خانه ای که تپش مدرسه ی ایمان بود

آتش از هر طرفش شعله ی سر گردان بود

کوچه ها نیمه ی شب سوختنت را دیدند

ریسمان ها به دل سوخته ات خندیدند

ریسمان را که کشیدند چنین افتادی

عقب مرکب دشمن به زمین افتادی

در حسینیه ی چشمت حرمی بر پا شد

خانه ات آینه ی غربت عاشورا شد

گرچه عمامه سرت نیست سرت اما هست

حرمتت سوخته شد بال و پرت اما هست

پا برهنه به سر کوچه کشیدند تو را

خوب شد نیمه ی شب بود ندیدند تو را

مادرت بین همین کوچه نفس گیر شده

علی از داغ همین حادثه ها پیر شده



موضوع : امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/05/29

امام صادق(ع)-شهادت


باز هم پشت در خانه صدا پیچیده

بوی دود است که در بیت ولا پیچیده

عده ای بی سر و پا دور حرم جمع شدند

باز هم، همهمه در کوچۀ ما پیچیده

آن طرف نعره شیطانیِ "آتش بزنید"

این طرف صوت مناجات و دعا پیچیده

خلوت پیرترین مرد مناجات شکست

حرف حمله ست که در زمزمه ها پیچیده

چکمه از پای درآرید حرم محترم است

عطرِ سجادۀ آقا کفِ پا پیچیده

آبرو دارد و پیراهنِ او را نکشید

پیرمرد است به پاهاش رَدا پیچیده

دور تا دور گلویش شده زخمی بس کن

خُب! ببین گوشۀ عمامه کجا پیچیده

بین درگاهی خانه نفسش بَند آمد

گوئیا زمزمۀ فضه بیا پیچیده

شکر حق روسریِ دختری آتش نگرفت

چه صداهاست که در کرببلا پیچیده

دختری داد زد عمه عمو عباس کجاست؟

به پر و پای همه شمر چرا پیچیده؟

هر چه سر بود که اینان همه بر نیزه زدند

پس چرا حرمله دور شهدا پیچیده؟

یک نفرنیست بگیرد جلوی چشم رباب

یک سری را به سرِ نیزه جدا پیچیده



موضوع : امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/05/29

امام صادق(ع)-شهادت


میوه ی باغ فدک زهر شد و جانم سوخت

این دل غمزده ی خسته ز هجرانم سوخت

باز هم آتش و در قصه ی تکراری شد

دود این فتنه گری دیده ی گریانم سوخت

لعن و نفرین به تو منصور دوانیقی که

حمله ی نیمه شب تو دل طفلانم سوخت

آتش قهر خدا بر تو، مصلایم با

مهر و سجاده و ادعیه و قرآنم سوخت

مو پریشان دل شب پای برهنه هیهات

دست حرمت شکنی قلب پریشانم سوخت

کیست این ابن ربیع وه چه خدا نشناس است

شرر گفته ی او سینه ی بریانم سوخت

همه شاگرد ، ولی هیچ کسی یار نبود

دلم از آتش تنهایی دورانم سوخت

مزد تفسیر معلم همه جا لعل لب است

آخر ای زهر چه کردی ؟ لب عطشانم سوخت

روضه ی مادرم از زهر جگر سوز تر است

یاد سیلی زدنش ظاهر و پنهانم سوخت

سوختم زآنکه شنیدم به علی می گفت

محسنم رفت ز دستم همه ارکانم سوخت



موضوع : امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/05/29

امام صادق(ع)-شهادت


حلقۀ اشک چو در چشم ترم می پیچد

ناله ی بی کسی ام بین حرم می پیچد

جای اصحاب که در خواب تغافل هستند

مثل گرداب بلا دور و برم می پیچد

با وجودی که شبانه کتکم زد دشمن

در همه شهر مدینه خبرم می پیچد

این یهودی چه وقیهانه به دور دستم

ریسمان بین قنوت سحرم می پیچد

دشمنم مثل علی پارچۀ عمامه

دور گردن عوض دور سرم می پیچد

تا ز درگاهیِ خانه گذرم می افتد

بی هوا درد میان جگرم می پیچد

مسئله باز برایم شده در کوچه چرا

گوشۀ چادر و پا هر دو به هم می پیچد

بعد از آن ضربه سنگین عدو چون مادر

همه عالم به خدا دور سرم می پیچد

گیرد او موی سرم در نگهِ اهل حرم

صحنۀ کرب و بلا در نظرم می پیچد



موضوع : امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/05/29

امام صادق(ع)-شهادت


پیرمردی بین آتش از نوا افتاده است

رهبری تنها میان کوچه ها افتاده است

با رخی نیلی به یاد مادرش فریاد زد

ماجرای کوچه بهرم خوب جا افتاده است

ضرب سیلی جای خود اما امان از حرف بد!

پور زهرا گیر مردی بی حیا افتاده است

دست بسته، مو پریشان، صورتش خاکی شده

با دلی پرغصه یاد کربلا افتاده است

دست بر زانو فقط میگفت: یازینب مدد

یاد آتش سوزیِ آن خیمه ها افتاده است

باز هم او مرد بود و هر دو دستش باز شد

یاد دسته بسته و شام بلا افتاده است

درد زینب این بُوَد در کل تاریخ بلا

کِی چهل منزل سر از پیکر جدا افتاده است

بنت حیدر دید و کاری بر نمی آمد ز او

رأس سلطان از سر نی زیر پا افتاده است

بی جهت سقا به نی سر برنمی گرداند چون

چشم نا محرم به ناموس خدا افتاده است



موضوع : امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/05/29

امام صادق(ع)-شهادت


شب بود ناگهان همه جا پر ز دود شد

بیت الحرام فاطمه جایِ یهود شد

نامرد تا که دید عزیز مدینه ام

بر این شکوهِ مادریِ من حسود شد

سجاده ام کشید و نماز مرا شکست

با ضربه ای قیام نمازم سجود شد

وقتی به رویِ خاک تنم را کشید و بُرد

جای عمامه دورِ گلویم کبود شد

بار دگر مدینه و یک مرد بد دهن

آنچه سزای آل پیمبر نبود شد

در بین شعله ناله زدم عمه جان کمک

در پیش دیده آتش خیمه شهود شد

شکر خدا ندید کسی سر برهنه ام

بر حفظ آبرو شب تاریک سود شد

آنکس که بین کوچۀ باریک ضربه خورد

داند چرا دو گونۀ مادر کبود شد



موضوع : امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/05/29

امام صادق(ع)-شهادت


قامت آسمان خم است امشب

دل عالم پر از غم است امشب

از دو دیده به وسعت دریا

خون ببارم اگر کم است امشب

چشم کم سوی مادرم زهرا

خیسِ باران نم نم است امشب

داغ سنگین سینۀ زهرا

مثل داغ محرّم است امشب

هر کسی روضه آمده حتماً

نامه دارد که محرم است امشب

خانۀ پیرمرد شهر نبی

هدف سیل ماتم است امشب

دست بسته که برد آقا را؟

باز خون کرد قلب زهرا را

باز هم قصّۀ در و آتش

ماجرای کبوتر و آتش

باز امشب به یاد می آید

واژه های در و پر و آتش

مثل آن روزهای دلتنگی

قصّۀ تلخ مادر و آتش

حیدر و چشم های بارانی

مانده در کار همسر و آتش

پیرمرد و سر نپوشیده

چشم از غصّه ها تر و آتش

در مدینه در و پر و آتش

کربلا ، خیمه ، معجر و آتش

زخم های دلش امانش برد

دم آخر عطش توانش برد



موضوع : امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/05/29

امام صادق(ع)-شهادت


سال‌ها آب شدم سوخت ز پا تا به سرم

آخر ای زهر جفا شعله زدی بر جگرم

کشت منصور ستم پیشه ز بیداد مرا

کاش می‌کرد دمی شرم ز جد و پدرم

دلِ شب بود که دشمن به سرایم آمد

برد از خانه برون وقت نماز سحرم

سال‌ها داغ بنی‌فاطمه را می‌دیدم

کس ندانست که یک عمر چه آمد به سرم

من جگر پارۀ زهرایم و باید به چه جرم

عوض گل جگر پاره برایش ببرم

بارها تیغ کشیدند پی کشتن من

بارها سیل بلا برد به موج خطرم

دشمن آن لحظه که بر خانۀ من آتش زد

یاد آمد ز غم مادر نیکو سیرَم

دل شب خصم مرا برد به قصر منصور

یاد از بزم یزید آمد و از طشت زرم

«میثم» از تربت بی‌شمع و چراغم پیداست

که چو جد و پدرم از همه مظلوم‌ترم



موضوع : امام صادق(ع)، 
چهارشنبه 1393/05/29

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


تا به کی از سخن عشق گریزان باشم؟

از تو ننویسم و هربار پشیمان باشم؟

پاک کردی عرق شرم ز پیشانی مست

پس روا نیست من اینگونه پریشان باشم

کیمیا خاک کف پای غلامان شماست

کیمیایی بده تا جابر حیّان باشم

نمی از چشمه ی توحید مفضّل کافی ست

تا به چشمان تو یک عمر مسلمان باشم

غم حدیثی ست که در چشم تو جریان دارد

باید از حادثه ی چشم تو گریان باشم

جای این بیت برایت حرمی می سازم

تا در آیینه ی ایوان تو حیران باشم

حرف آیینه و ایوان شد و دلتنگ شدم

کاش می شد حرم شاه خراسان باشم

« صبح صادق ندمد، تا شب یلدا نرود »

کاش در صبح ظهور آینه گردان باشم



موضوع : امام صادق(ع)، 
دوشنبه 1392/06/11

امام صادق(ع)-شهادت


منی که بر همه عالم گره گشا بودم

میان موج مصیبات مبتلا بودم

همیشه غفلت اصحاب دردِسر ساز است

به وقت فتنه چه بی یار و آشنا بودم

کنار منبر من مکتب جدید زدند

در آن غبار زمان چشمۀ هدی بودم

حیققت همه قرآن میان قلب من است

منم که بر همۀ خلق رهنما بودم

شبی که از همه سو ریختند در خانه

فقط به یاد غریبیِ مرتضی بودم

قیام داشتم و ناگهان زمین خوردم

سحر که غرق مناجات با خدا بودم

در آستانۀ در صورتم به جایی خورد

اسیر ضربۀ سیلیِ بی هوا بودم

میان کوچۀ باریک گیر افتادم

شبیه مادر خود زیرِ دست و پا بودم

همین که شعلۀ آتش به دامنم افتاد

نفس نفس زدم و یاد خیمه ها بودم

اگرچه شکر خدا دختری نسوخت ولی

به یاد شام غریبان کربلا بودم

سرم برهنه، شبانه کسی ندید چه شد

به یاد شام و نظرهای بی حیا بودم

کمی ز روضۀ گودال بر سرم آمد

به گیسوان پریشان چو در نوا بودم

نخورد یک نوک نیزه به پیکرم اما

به یاد قاری بالای نیزه ها بودم



موضوع : امام صادق(ع)، 

امام صادق(ع)-شهادت


می سوخت بین شعله ها بال و پر تو

آتش نشد شرمنده از موی سر تو

از نعره مستانه یک نامسلمان

آن شب پرید از خواب شیرین دختر تو

دست خدا را باز بستند این جماعت

آقا چه خالی بود جای مادر تو

با رفتن تو آسمان هم گریه می کرد

آن شب نبود عمامه ای روی سر تو

پای برهنه پشت یک مرکب دویدن

نگذاشت نایی در میان پیکر تو

در کوچه های خلوت شهر مدینه

تنها غریبی بود یار و یاور تو

دیدند خیلی داغدار کربلایی

شام غریبان شد به پا در محضر تو

جای هزاران سجدۀ شکرانه دارد

خنجر نیامد بر ضریح حنجر تو



موضوع : امام صادق(ع)، 
دوشنبه 1392/06/11

امام صادق(ع)-شهادت


مانند کبوتری رها کنج بقیع

خو کرده دلم به گوشه ی دنج بقیع

در شام شهادتِ رییس مذهب

یک گنج، اضافه گشته بر گنج بقیع

***

شاگرد بدِ حضرت صادق  هستم

شرمنده ی مکتب حقایق هستم

حتی اگر از قبر شما دور شوم

من باز همان عاشق سابق هستم



موضوع : امام صادق(ع)، 
دوشنبه 1392/06/11

امام صادق(ع)-شهادت


آسوده شده ام خصم ستم کار مرا کشت

یک بار مگوئید که صد بار مرا کشت

گه روز مرا برد پیاده سوی مقتل

گه تیغ کشید و به شب تار مرا کشت

بردند به مقتل به برم آل علی را

داغ غم صد لالۀ بی خار مرا کشت

هر روز به یک شعله زد آتش جگرم را

هر لحظه به یک محنت و آزار مرا کشت

من نجل علی بودم و دشمن به همین جرم

با دشمنی حیدر کرار مرا کشت

آن روز که زد خصم به کاشانه ام آتش

فریاد میان در و دیوار مرا کشت

آن شب که عدو از ره کین دست مرا بست

زنجیر و تن عابد بیمار مرا کشت

 (میثم) ز سرشک غم و خون جگر خود

بنویس که منصور جفا کار مرا کشت



موضوع : امام صادق(ع)، 
دوشنبه 1392/06/11

امام صادق(ع)-شهادت


زیر این گنبد دوّار و کبود

کلبه ای سمت خدا در دارد

سال خورده پدری روحانی

حجره ای گوشه ی بستر دارد

 

ششمین مرد که یک دریا غم

آب جاری شده ی عِینش بود

قسمت بال و پر میکائیل

آستان بوسی نعلینش بود

 

وضع حالات وخیمش از صبح

روز را در نظرش شب کرده

بسکه بالاست دمای بدنش

چند دفعه به خدا تب کرده

 

زهر خیمه زده روی بدنش

می کشد پا به زمین می سوزد

سرفه ای خشک و عطش... این یعنی...

سینه ی عرش برین می سوزد

  

بخت برگشته کسی که دیشب

اذیتش کرده سر سجاده

آتش انداخت به جان درب

خانه ی حضرت زهرا زاده

 

زد به هر آتش و آبی جبریل

نکند حادثه تکرار شود

مادری پشت در خانه ی خود

مانده با طفل و گرفتار شود



موضوع : امام صادق(ع)، 
دوشنبه 1392/06/11

امام صادق(ع)-شهادت


باز از دعای مادر نام آشنای ما

امشب بساط روضه به پا شد برای ما

خون گریه می کنند تمام ستاره ها

همراه چشم های زمین پا به پای ما

از بوی دود و آتش کوچه مشخّص است

بوی مدینه می دهد این گریه های ما

یک عدّه از سقیفه شبیه مغیره باز

خون کرده اند بر جگر مقتدای ما

با ریسمان و هیزم و آتش رسیده اند

تا که نمک زنند به زخم عزای ما

یک پیرمرد پای پیاده! چه روضه ای!

خاکی به سر کنید از این ماجرای ما

شیخ الائمه و سر عریان عجیب نیست ؟

این ها شده است غصّه ی بی انتهای ما



موضوع : امام صادق(ع)، 
دوشنبه 1392/06/11

امام صادق(ع)-شهادت


چنان پیچیده در نای زمان فریاد یا زهرا

که داده خرمن هستی ما بر باد یا زهرا

سرت بادا سلامت ای گل گلزار پیغمبر

که بلبل از غم گل از نفس افتاد یا زهرا

بهار ما مبدّل بر عزا گردید و فرزندت

شده مسموم زهر کینه از بیداد یا زهرا

به یاد پهلوی بشکسته و آن سینۀ مجروح

بسانِ نی چنان نالید تا جان داد یا زهرا

درِ کاشانه اش از آتش بیداد می سوزد

به جرم اینکه می باشد تو را اولاد یا زهرا

سر و پای برهنه نیمه شب می برد آن جانی

پیاده بر در آن جانی جلاد یا زهرا

ز درد بازوانِ خستۀ تو حضرت صادق

به یاد تازیانه خوردنت افتاد یا زهرا



موضوع : امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1392/06/10

امام صادق(ع)-شهادت


نه رواقی، نه گنبدی، حتی

سنگ قبری سرمزار تو نیست!

غیر مُشتی کبوتر خسته

خادمی، زائری، کنار تو نیست

 

بغض هایم کجا دخیل شوند؟!

پس ضریحت کجاست آقاجان؟!

روضه خوان ها چرا نمی خوانند؟!

گریه ها بی صداست آقاجان

 

گنبدی نیست تا دلم بپرد

پابه پای کبوتران شما

کاش می شد که دانه ای گیرم

امشب از دست مهربان شما

 

حرفِ گلدسته را نباید زد

تا حسودان شهر بسیارند

از شما خانواده آقاجان

درمدینه همه طلبکارند!

 

حیف آن چاهها که حیدر کند!

چقدر مادرت دعاشان کرد

عوض آن همه محبت ها

این مدینه چه خوب جبران کرد!

 

کاش ایران می آمدی آقا

نزد ما اهلبیت محترمند

پیر مظلوم بی حرم، اینجا

پسران تو صاحب حرمند



موضوع : امام صادق(ع)، 

امام صادق(ع)-شهادت

 

باز گرفته دلم برای مدینه

باز نشسته دلم به پای مدینه

شکر خدا عاشق دیار حبیبم

شکر خدا که شدم گدای مدینه

بال فرشته است، سایبان قبورش

بال فرشته است،خاک پای مدینه

در کفنم تربت بقیع گذارید

صحن بقیع است، کربلای مدینه

کرب و بلا می شود دوباره مجسم

تا که به یاد آورم عزای مدینه

دست من و لطف دست با کرم تو

جان به فدای بقیع بی حرم تو

سنّ تو، قدّ تو را کشیده خمیده؟

یا که خداوند آفریده خمیده؟

منحنی قدّت از کهولت سن نیست

شاخه ی سیبت ز بس رسیده، خمیده

بس که غریبی تو ای سپیده محاسن

شیعه اگر چه تو را ندیده، خمیده

نیست توان پیاده رفتنت ای مرد

پس به کجا می روی خمیده، خمیده

هر که صدای تو را میان محله

وقت زمین خوردنت شنیده، خمیده

در وسط کوچه ها صدای تو این بود

مادر من، مادر شهیده، خمیده

کیست که دارد تو را ز خانه می آرد؟

در وسط کوچه ها شبانه می آرد؟



موضوع : امام صادق(ع)، اشعار برگزیده حسینیه، 
یکشنبه 1392/06/10

امام صادق(ع)-شهادت


آقا تو را چون حیدر کرار بردند

در پیش چشم بچه های زار بردند

تو آن همه شاگرد داری پس کجایند!

آقا چه شد آن شب تو را بی یار بردند؟

این اولین باری نبود اینطور رفتید

آقا شما را اینچنین بسیار بردند

وقتی شما فرزند ابراهیم هستی

قطعاً شما را از میان نار بردند

آن شب میان کوچه ها با گریه گفتی...

که عمه جان را هم سر بازار بردند

یاد رقیه کردی آنجا که شما را

پای برهنه از میان خار بردند

این ظاهر درهم خودش می گوید آقا

حتما شما را از سر اجبار بردند

سخت است اما آخرش تابوتتان را

آقا هزاران شیعه در انظار بردند



موضوع : امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1392/06/10

امام صادق(ع)-شهادت


گرچه وجودم را شرار نار سوزاند

کی سینه ام را حملۀ اغیار سوزاند؟

من بین شعله بودم و یاران همه خواب

قلب مرا این غفلت انصار سوزاند

با آنکه خواندم ذکر «حرِّم شیبتی» را

اما تمام صورتم را نار سوزاند

من تازه فهمیدم چرا مادر جوان مُرد

پهلوی من را هم نوک مسمار سوزاند

با پای عریان چون دویدم در پی او

گلبرگ پایم را فشار خار سوزاند

مُردم ز غیرت لحظه ای که ناسزا گفت!

این بد زبانی قلب من بسیار سوزاند



موضوع : امام صادق(ع)، 
یکشنبه 1392/06/10

امام صادق(ع)-شهادت


 

عاشقم از تبار سلمانم

زیر دین محبتت باشم

آمدم تا تمامی عمرم

دست بر سینه خدمتت باشم

 

جان من از ارادتت لبریز

محو تو غرق نور خواهم شد

امرکن روی چشم یا مولا!

وارد در تنور خواهم شد

 

پای دَرست ملائکه حاضر

نَفَس تو زُراره می سازد

یا هزاران هُشام را چشمت

می کند تا اشاره، می سازد

 

درس امروز می شود تعطیل

مرثیه خوان رسید گریه بکن

مجلس روضه مجلس درس است

ابن عفّان رسید گریه بکن *

 

شانه هایت به لرزه می افتند

وسط گریه می روی از حال

وسط روضه ی لب تشنه

وسط روضه ی سر و گودال

 

جدّ تو شد غریب و غرقه ی زخم

بین گودال دست و پا می زد

هیچ کس یاری اش نکرد او هم

مادر خویش را صدا می زد

 

وسط روضه های مرثیه خوان

صحن چشمت شبیه دریا شد

ضجه هایت بلند شد تا که

شمر از روی سینه اش پا شد



موضوع : امام صادق(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 5 )    1   2   3   4   5   


درباره حسینیه


سلام!به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید...
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرسmotallebi64@gmail.com اقدام فرمایید.
×××
برای شرکت در کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه می تونید به آدرس ذیل مراجعه کنید:
hosenih.mihanblog.com/post/3201
×××
آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره کیفیت اشعار و ساختار کتاب موبایل حسینیه رضوی92 چیست؟





پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 پایگاه شارژ فرهنگی

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء
پایگاه مرجع و جامع محصولات و تولیدات دفاع از دستاوردهای هسته‌ای





Powered by WebGozar