امام صادق(ع)-شهادت


ما عاشق و دلبسته و حیران شماییم

تا روز ابد ریزه خور خوان شماییم

عشق است غلامی ز غلامان شماییم

در هر دو جهان دست به دامان شماییم

ای آیت حق ، گوش به فرمان شماییم

 

ای خاک مزارت شده آرامش دل ها

احیای بقیع و حرمت خواهش دل ها

حبت سبب مستی و آسایش دل ها

اشک غمتان علت بخشایش دل ها

ما تا به ابد مضطر و گریان شمائیم

 

در نیمه ی شب قلب شریفت که شکستند

سجاده کشیدند و ره میکده بستند

این بد دهنان جملگی از نطفه ی پستند

رفتید پیاده همه بر اسب نشستند

زین غم همگی پاره گریبان شماییم

 

آتش به در خانه یتان تا که رسیده

اشک بصرت از غم ناموس چکیده

یاد علی و کوچه و آن قد خمیده

رنگ از رُختان با غم مسمار پریده

ما نیز خراب غم پنهان شماییم

 

با بغض پدر حرمت فرزند دریدند

پشت سر مرکب نفست را که بریدند

با بد دهنی خدمتتان تا که رسیدند

از محضرتان غیر ادب هیچ ندیدند

ما ریزه خور این همه احسان شمائیم

 

ناموس شما شکر که آواره نگردید

با خنجرشان حنجرتان پاره نگردید

طفلت ز عطش واله و بیچاره نگردید

حتی سخن از غارت گهواره نگردید

ما سینه زن جد پریشان شماییم

 

ای بر غمتان گشته ملائک همه گریان

با زهر شدی کشته و عالم همه نالان

تا لحظه ی آخر دو لبت گفت حسین جان

قربان تو گردم که شدی تشنه وعریان

ما هیاتی از خیل محبان شماییم




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 08:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


از غربتت، چشمان ما را اختیاری نیست

بر روی قبرِ خاکی ات، سنگ مزاری نیست

 

کاشانه ام آباد باشد، قبر تو خاکی؟!

جانم به قربانت مرا دیگر قراری نیست

 

با این همه شاگرد، ماندم از چه در کوچه...

در شام فتنه، عاشقی و جان نثاری نیست

 

اشرار یثرب، ناسزا و هیزم و آتش

این رسم، رسم بردنِ پرهیزکاری نیست

 

در هست، آتش هست اما میخِ بر در نه

ضرب لگد نه، هول دادن نه، فشاری نیست

 

غصه نخور، این دود می خوابد، خدا را شکر...

پشت در این خانه یار بارداری نیست

 

شیخ و بزرگ شهر را وقتی که می افتد

ضربه زدن با تازیانه افتخاری نیست

 

روی سفیدت از چه رو اینقدر سرخ است؟!

برخیر ما را طاقت این داغِ کاری نیست

 

افتاده ای بر خاک کوچه، بهتر از صحراست

حداقل در معبرت، تیزیِ خاری نیست

 

خاکی شده پیشانی ات اما به رخسارت

از ضربِ سنگی تیز، خونِ تازه جاری نیست

 

عمامه ات افتاده از روی سرت اما

دورت برای غارتت، داد و هواری نیست

 

روی زمین آرام و راحت حمدِ حق را گو

بالاسرت، در انتظارت نیزه داری نیست

 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 08:11 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات و شهادت امام صادق(ع)


به نام خالق عالم، به حق حضرت سرمد

بیا که سینه ی ما پُر شد از مصیبت بی حد

 

اگرچه قسمت این دل، همیشه بوده جدایی

زبان به شکوه ندارم، هر آنچه یار بخواهد

 

رسیده ام به ته خط، ولی برای رضایت

نشد دلم به خلاصیِ از گناه، مقید

 

همیشه نامه ام آزرد قلب فاطمی ات را

ولی دوباره نکردی مرا ز خانه ی خود، رد

 

نشسته ام به دو چشم پُر آب تا که بمیرم

به پای روضه ی جانسوز جعفر بن محمد

 

رئیسِ مکتب حق باشی و غریب؟! بمیرم

نه زائری، نه رواقی، نه گنبدی و نه مرقد

 

خیال کن سرِ پیری میان سجده که هستی

کسی به چکمه به روی عبات پا بگذارد

 

دوباره واژه ی چکمه مرا رساند به گودال

به روی عرش برین شمر... وای فاطمه آمد 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 08:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


مردم شهر را دعا می کرد

ذکر حق بود، لب که وا می کرد

 

عمر خود، خرج مکتبِ حق کرد

نفسش ظرفِ مس طلا می کرد

 

تا که میگفت شیعه جان ندهد

محتضر را ملک رها می کرد

 

دمِ او صد مسیح زنده کند

نگهش دردها دوا می کرد

 

حرکتِ کوه در تصرف داشت

بی عصا بحر را دوتا می کرد

 

خود خلیل است او که می بینید

بین آتش برو بیا می کرد

 

قدرِ او را کسی ندانست و

شکوه از قوم بی وفا می کرد

 

نیمه شب بود حمله ور گشتند

در قنوتش خدا خدا  می کرد

 

پا برهنه، بدون عمامه

طلب چند آشنا می کرد

 

پیش چشم عیال و فرزندش

شرم از فحش و ناسزا می کرد

 

نانجیبی پیاده می بردش

کاش از سن او حیا می کرد

 

مچ پایش که در گذر پیچید

استخوان تنش صدا می کرد

 

پشت مرکب نفس زنان یادِ

دختر شاه کربلا می کرد

 

اثر پیری است یا اینکه

داغ عمه قدش دوتا می کرد؟

 

یاد عمه رقیه اش کرده

نذر مویش چه گریه ها می کرد

 

جانم عمه فدای یک مویت

چه کسی شعله زد به گیسویت؟!

 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 08:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


جانم به فدای قبر خاکی شما

ماییم گدای قبر خاکی شما

ای کاش که یک بارگهی می دیدیم

از دور به جای قبر خاکی شم

 

در کوچه تو را مثل علی می بردند

افتاده عبا مثل علی می بردند

دستان شما بسته و بی عمامه

از روی جفا مثل علی می بردند

 

خوردی تو زمین صدا زدی یا زهرا

با قلب حزین صدا زدی یا زهرا

با پای پیاده چون زمین افتادی

با صوت غمین صدا زدی یا زهرا

 

تا شعله ی  درب خانه ات را دیدی

از درد غم سینه به خود پیچیدی

با یاد غم محسن و روی نیلی

با چشم پر آب، پشت در نالیدی

 

تا آن که به پشت مرکبش افتادی

باناله به یاد کربلا افتادی

با یاد غم سه ساله پشت مرکب

خوردی تو زمین و ناله سر می دادی

 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 08:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


من به راهت قدم گذاشته ام

روی دوشم قلم گذاشته ام

در کنار قلم بیاو ببین

چوبه ی دار هم گذاشته ام 

پای خود جای پای امثال

دعبل و محتشم گذاشته ام

سر خود را به روی دیوار

خانه ای محترم گذاشته ام

ششمین سجده حاکی از این است

سر به پای توام گذاشته ام

در خیالم سر مزار تو من

چهارده تا علم گذاشته ام

هرچه دارم برای احداث

یک رواق حرم گذاشته ام

هرچقدر اشک هم بریزم باز

در عزای تو کم گذاشته ام

روی فرش عزای تو امشب

به امیدی قدم گذاشته ام

 

بی ارادت نمی شود که نگفت

از عطایت نمی شود که نگفت

 

دلمان را خودت دوباره بساز

از زمستان کمی بهاره بساز

برگ ریزان فصل پاییزم

از وجود من استعاره بساز

تکه های دل مرا بردار

سر هم کرده چهارپاره بساز

نوحه ی پنجم صفر با من

تو برایش دو گوشواره بساز

یا شب هفتم از من بی تاب

حلقه بر گوش شیرخواره بساز

درد دارم که امدم امشب

چاره ی درد راه چاره بساز

با کسی که پیاده در راه است

ای به دوش ملک سواره بساز

ساز ما کوک میشود با اشک

چشم ما را پر از ستاره بساز

 

پابه پای تو گریه باید کرد

در عزای تو گریه باید کرد

 

بی حیا بود دشمنت اما...

بی عبا کوچه بردنت اما...

پیش چشمت به آسمان می رفت

آتش از بام گلشنت اما..‌.

زیر دست جماعتی بی رحم

پیرهن بود جوشنت اما ...

پنجه ای مثل ریسمان افتاد

نیمه شب دور گردنت اما..

عده ای بی ادب میانه ی راه

بد و بیراه گفتنت اما...

در شلوغی رفت و آمدها

گرچه ازرده شد تنت اما ...

 

زخم دل را کسی نمک نزده

همسرت را کسی کتک نزده

 

مادرت را ولی در خانه

عده ای میزدند مردانه

پیش چشم پرستویی مجروح

آتش افتاده بود بر لانه

از سر تازیانه پیدا بود

رد شلاق بر روی شانه

طاقت ضربه ی غلاف نداشت

پر و بال ظریف پروانه

روز روشن زدند فاطمه را

فاطمیه نبوده افسانه

قنفذ اینجا دل تو را خون کرد

کوفه هم نیز ابن مرجانه...

سر بر روی نیزه هم میگفت

جای زینب نبود ویرانه

 

داد از این درد و رنج و غم...ای داد...

دَخَلَتْ زَینبُ عَلیَ ابنِ زیاد *

 

* بنابر نقل آیت الله وحید خراسانی( در کتاب مصباح الهدی ص238) ،میرزای شیرازی در مجلسه روضه اش تا شنید که نوحه خوان(آیت الله حائری) گفت: (دَخَلَتْ زَیْنَبُ عَلی اِبْنِ زیاد) داد زد: بس است،کافی است...و سپس از صبح تا ظهر بر سینه زد

 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 07:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


باز هم سوخته انگار درِ این کوچه

نمکی خورده به زخمِ جگرِ این کوچه

 

من از این کوچه از این راه بدم می‌آید

بس که شوم است همیشه خبرِ این کوچه

 

اینکه عمامه‌اش افتاده زمین یعنی که...

ازدحامی شده انگار سرِ این کوچه

 

پیرمردی وسطِ راه زمین خورد ولی..‌

همه شادند چرا دور و برِ این کوچه

 

وسط خانه دلِ دخترکی می‌لرزد

رویِ خاک است همین که پدرِ این کوچه

 

آشنا می‌زند این صحنه؛ دو دست بسته

قبل تر دیده دو چشمان ترِ این کوچه

 

كاش این بار نسوزد بدن بانویی

از شررهای درِ شعله‌ورِ این كوچه

 

آه یکبار علی بود و علی بود و علی

آه بانوی علی و گذرِ این کوچه

 

چل نفر آمده بودند میان خانه

چل نفر آمده بودند سرِ این کوچه

 

بوی خون میرسد انگار هنوز از دیوار

بوی خون میرسد از میخِ درِ این كوچه




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 07:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


درحسرت یار جان به لب شد

مردی که بزرگ آسمان بود

برروی محاسن سفیدش

 اشک دل زخمی اش روان بود

 

استاد بزرگ مکتب عشق

 محنت زده ی همه دقایق

تنها شده در هزار شاگرد

همسایه غم امام صادق(ع)

 

در هجمه غربت مدینه

بی هم نفسی خمیده اش کرد

شد باعث لحظه رهائیش

زهری که نفس بریده اش کرد

 

تب ازنفسش زبانه می زد

اشک از دل چاک چاک می ریخت

درحجره میان بستر خود

لاله زلبش به خاک می ریخت

 

آنقدرکشید بار غصّه

 تا مرگ به کامش آرزو شد

مانند تبار غم نصیبش

ازشدّت غم سفید مو شد

 

اجداد غریب و بی نشانش

صد زخم از این زمانه خوردند

گویا که تمام ارث غم را

 بر دست دلش همه سپردند

 

او مثل خلیل شد درآتش

این ارث نژاد اطهرش بود

شد دفتر خاطرات او باز

 انگار بیاد مادرش بود

 

با ضرب لگد دوباره واشد

بابی زبهشت بی نشانه

این بار که جای شکر باقی است

مسمار نداشت درب خانه

 

او را ز میان کوچه بردند

 آوای خدا شنیده می شد

گویا که علی دوباره آنجا

بر روی زمین کشیده می شد

 

تا وادی کفر دین مطلق

 در بند زبین کوچه ها رفت

با آنکه ز تیره عبا بود

 با موی برهنه بی عبا رفت

 

صیاد نگفت با خودش که

 این صید شکار تیر درد است

او را به عتاب می کشید و

نامرد نگفت پیرمرد است

 

افتاد به خاک و زیر لب گفت

آمد به سرم بلای زینب (س)

گویا که به روی خاک می دید

 درخاطره ردّپای زینب(س)

 

با کینه بدون جرم اورا

 با یک غم بی حساب بردند

او عاشق روضه بود و او را

 تا معرکه ی شراب بردند

 

شمشیر به روی او کشیدند

 امّا سر او به نیزه ننشست

می دید به چشم دل سری را

 بازیچه ی ضرب چوب یک مست

 

او عاشق روضه بود آری

 بانی عزای کربلا بود

مسجد همه جا حسینیّه شد

تا روضه ی جدّ او به پا بود




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 07:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت-دودمه


گوشه ی خاک بقیع کرب و بلایی دگر است

فاطمه خونجگر است

 

صادق آل عبا کشته ی زهر شرر است

فاطمه خونجگر است




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 07:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


بخدا سخت ترین لحظه ی عمرم این بود

که شبیه دل زینب جگرم خونین بود

 

دستِ بسته، دلِ شب، در پیِ استر، گریان

چون اسیریِ حرم، خاطره ای غمگین بود

 

یاد غمهای رقیه، جگرم را سوزاند

و همین روضه برای دل من تسکین بود

 

وسط شعله ی آتش، نفسم بند آمد

وای بر قاتل زهرا، به لبم نفرین بود

 

ناصبی بود و به مادر، بد و بیرا میگفت

بد دهن بود و فقط بر لب او توهین بود

 

ریسمان بسته چو مولام، کشیدند مرا

این جفا از خلفا، یک عمل ننگین بود

 

تن خود را سپرِ اهل حرم میکردم

در دفاعِ حرم فاطمه سهمم این بود

 

با وجودیکه اهانت به نهایت دیدم

باز هم تلخ ترینَش، به نظر شیرین بود

 

هیچکس زیر سم اسب تنم را نَفِشرد

یاد گودال ولی سینه ی من سنگین بود

 

نیزه و خنجر و شمشیر و سنانم نزدند

کِی چو جدم، تنم از خون سرم رنگین بود

 

اهل بیتم که گرفتار اراذل نشدند

عمه افسوس، اسیر سپهی بی دین بود

 

وای از دغدغه ی عمَّتِیَ المضروبه

چشمِ شامی چقدَر سوی حرم بدبین بود




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 07:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


نور را در کوچه ی ظلمت کشیدن مشکل است

پا برهنه در پی مرکب دویدن مشکل است

 

آسمان گر بر زمین افتد ، قیامت میشود

آسمانی را به روی خاک دیدن مشکل است

 

خوشه ی انگور ، تیره چون دل منصور بود

دانه دانه مرگ را بر لب چشیدن مشکل است

 

خانه ی آتش گرفته ، روضه خوان مادر است

ناله ی  زن  را زپشت در شنیدن مشکل است

 

قاتلی برادشت یک شمشیر....پیغمبر رسید

ده نفر  با اسب  در مقتل رسیدن مشکل است




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 07:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


با کینهٔ کهنه؛ بی ادب برگشته

با آتش و خشم بی سبب برگشته

پشت درِ خانهٔ امام ِ صادق(ع)

تاریخ دوباره به عقب برگشته!




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 06:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت-قبرستان بقیع


قسم به غربت خاكی كه فوق تفسیر است

هوای شعر برای بقیع دلگیر است

 

نفس كشیدن بین غبارها سخت است

سرودن از حرم بی مزارها سخت است

 

چگونه شعر بگوید دلی كه می گیرد

الا بقیع! چرا شاعرت نمی میرد

 

قرار نیست تو را بی سبب بهانه كنم

ولی بگو كه دلم را كجا روانه كنم

 

كبوتری كه در این خانه لانه داشته است

در آستان رضا آشیانه داشته است

 

چگونه باخبر از آن سرای درد و غم است

دلش خوش است كه نامش كبوتر حرم است

 

بقیع، سامره و كربلا و مشهد نیست

در این سرا خبری از رواق و گنبد نیست

 

بقیع مثل نجف نیست تا كه مهمانش

به راحتی بنشیند میان ایوانش

 

ولی بقیع، بهشتی ست با چهار مزار

بقیع مژده سالی ست با چهار بهار

 

چهار مظهر غربت چهار تن مظلوم

چهار قبر غریب از چهارده معصوم

 

فقط میان بقیع است این قرار و تمام

به یك سلام شوی زائر چهار امام

 

ولی نه، آه دلم ناتمام مانده هنوز

به سینه حسرت عرض سلام مانده هنوز

 

سلام از عمق دل دیده ای كه پُر ابر است

به مادری كه بدون حرم نه بی قبر است

 

اگر سلام تو آتش به سینه ات افروخت

از آن دری ست كه روزی میان آتش سوخت

 

مرا ببخش!  نمی خواهم آتشت بزنم

چگونه گویم از آن روز، خاك بر دهنم

 

ز هرُم شعله ی در یاس را كه پژمردند

در آن هجوم علی را به ریسمان بردند

 

میان تلخی آن صحنه ی غبارآلود

شكست قامت مرد و مدینه شاهد بود

 

از آن غروب غم انگیر چند سال كذشت

كه باز خاطره ی كوچه از خیال گذشت

 

مدینه همدم اندوه دودمان علی ست

و باز شاهد مردی ز خاندان علی ست...

 

...كه باز آمده آتش در آستانه ی او

هزار شكر كه محسن نداشت خانه ی او

 

رسیده اند كه از باغ، لاله را ببرند

امام صادق هفتاد ساله را ببرند

 

تصورش چقدر سخت می شود ای وای

بزرگ طایفه در كوچه می دود ای وای

 

كسی نگفت مگر پیرمرد بردن داشت؟!

تن نحیف مگر تازیانه خوردن داشت؟!

 

میان گریه ی آرام او بلند نخند

به دست بی رمقش لااقل طناب مبند

 

میان سینه ی او روضه ی مدینه به پاست

طنین روضه اش از «وای مادرش» پیداست

 

عزیز فاطمه را بی اراده می بردند

همه سواره و او را پیاده می بردند

 

دوید و از نفس افتاد پشت آن مركب

دوید و از نفس افتاد گفت یا زینب

 

اگرچه رفت ولی قامتش خمیده نبود

به نی مقابل چشمش سر بریده نبود

 

اگرچه رفت ولی سلسله به شانه نداشت

به جای جای تنش رد تازیانه نداشت




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 06:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

كم‌تر از ۲۰ روز بعد از شهادت حضرت امام صادق (علیه‌السّلام)، مولایمان امام رضا (علیه‌السّلام) متولّد شدند و حسرت دیدار این نوه‌ی رئوف به دل آن پدربزرگ مهربان مانْد.


صادق که حق از او به شهود آمده بود

در مقدمش آسمان، فرود آمده بود

با حسرت دیدار رضا رفت به خاک

دردا! که اجل، دو هفته زود آمده بود




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 06:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


آقاى بى كسى كه غم ارثیه داشته

اُنسى به داغِ مادرِ اِنسیه داشته

كنج اتاقِ خویش حسینیه داشته

با اهل خانه مجلسِ مرثیه داشته

حالا گرفته روضه غریبانه بازهم

 

نشناختند خشكِ مقدس مئآب ها

خورشیدِ علم را پَسِ ابر حجاب ها

مُشتى، رُفوزه در پىِ درس و كتاب ها

شاگردهایشان همه در رختخواب ها

آتش زدند بر در یك خانه بازهم

 

حق میدهیم مرد اگر گریه میكند

تنها میانِ چند نفر گریه میكند

با ترسِ دختران چقدر گریه میكند

افتاده یادِ مادر و در گریه میكند

تكرار شد مصیبت پروانه بازهم

 

آتش به بیتِ اطهرش افتادُ گفت آه

یادِ صداى مادرش افتادُ گفت آه

عمامه اش كه از سرش افتادُ گفت آه

وقتِ فرار، دخترش افتادُ گفت آه

ترسیده است دخترِ دردانه بازهم

 

یك نانجیب خنجرِ آماده مى كشید

یك بى حیا عمامه و سجاده مى كشید

بندِ طناب را كه زنازاده مى كشید

شیخ الائمه را وسط جاده مى كشید

آسیب دید غیرت مردانه بازهم

 

دستِ عیالِ او به طنابى نرفت نه!

دست كسى به سوى حجابى نرفت نه

از صورتى عفیفه نقابى نرفت نه

ناموسِ او به بزم شرابى نرفت نه

رفتیم سمت مجلس بیگانه بازهم

 

بی احترام رفت ولى عمّه زینبش

بینِ عوام رفت ولى عمّه زینبش

در ازدحام رفت ولى عمّه زینبش

بزم حرام رفت ولى عمّه زینبش

وقت گریز شد دل دیوانه بازهم

 

بالاى تخت قائله اى بود، واى من

پیش رباب حرمله اى بود، واى من

زینب میان سلسله اى بود، واى من

چوبِ بدونِ حوصله اى بود، واى من

خون شد روان از آن لب جانانه بازهم




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 06:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


با طنابی آمد و با زور بازو را کشید

رفت دنبالِ خودش این پیرِ کَم‌سو را کشید

 

بعد از اینکه بر زمین اُفتاد از سجاده‌اش

رویِ خاکِ حجره‌اش تا پشتِ در او را کشید

 

پیرمرد از آتشِ در رد شد اما داد زد

حَتم دارم که به در بدجور پهلو را کشید

 

گاه بر دیوار خورد و گاه هم بر خاک خورد

خوب پیدا هست بر این راه  اَبرو را کشید

 

نانجیبی از محاسن نانجیبی از عباش

یک نفر زد پشتِ پا و یک نفر مو را کشید

 

چشمها را باز کرد و دید دنبالِ علی

آنکه او را میکِشَد در شعله بانو را کشید

 

چشمها را باز کرد ، دختری را باز دید

میدَود دستی ولی از دور گیسو را کشید

 

زجر نازش می‌کند بر خار و تیغ و سنگ و خاک

گاه پهلو را کشید و گاه زانو را کشید




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 06:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات –شهادت امام صادق(ع)


کاش میشد به دل غمزده سامان بدهم

به دو چشمان کویرم نمِ باران بدهم

 

پیِ تو روضه به روضه همه جا رفتم من

نگرانم که ندیده رُخ تو جان بدهم

 

گُنهم حال تو را سخت به زحمت انداخت

چقدر هدیه به درگاه تو عُصیان بدهم ؟

 

خبط من یوسف من باعث این غیبت شد

حقم اینست که من تن سوی زندان بدهم

 

خویِ حیوانی من بُرد ز تو دورم کرد

حیف باشد به خودم منصب انسان بدهم

 

بزن امّا تو بیا چشم مرا خُشک نکن

که فقط فخر به این دیدهء گریان بدهم

 

با همه بی سر و پایی تو رهایم نکنی

ولی افسوس که من عشق تو ارزان بدهم

 

حال که آمده ام گر که برانی ز درت

چه جوابی به دل زار و پریشان بدهم

 

جان مادر دل ما را به مدینه برسان

عوضش هر چه بخواهی بخدا، آن بدهم

 

با تو خواهم به بقیع و غم آن گریه کنم

تا که شاید به دلِ سوخته درمان بدهم

 

تو بیا روضه بخوان حضرت صادق چه کشید

تا که جان پای غم ناطق قرآن بدهم

 

جدّ تو روی زمین خورد همه خندیدند

باید از دیدهء خود اشکِ فراوان بدهم




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 06:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


نه حرف من سخن هر فقیه آگاه است

عزای حضرت صادق شعائر الله است

 

بهشت مقصد هر دسته ی عزاداری ست

سلوک شیعه در این شاهراه، کوتاه است

 

مدینه منتظر دسته های سینه زنی ست

مدینه چشم به راه بقیة الله است

 

به ذوالفقار قسم فتح مکه نزدیک است

به شرطه ها برسانید بدر در راه است

 

بقیع جنت الاعلاست در سراسر روز

بقیع عرش خداوند در سحرگاه است

 

چراغ را چه حضوری در آن حریم شگفت

که ماه بنده و خورشید عبد درگاه است

 

چه شمع ها به بقیع از خجالت آب شدند

نگاه کردن قبر غریب، جانکاه است

 

به جعفر ابن محمد چنین نخواهد ماند

مدینه چشم به راه بقیة الله است




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 06:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


با پیرمرد خسته که دعوا نمیکنند

با دست بسته وارد بَلوا نمیکنند

 

از پشت بام خانه به خانه نمیروند

وقتی که نیمه شب شده غوغا نمیکنند

 

بر خانهء امام که حمله نمیبرند

اینگونه با بزرگ حرم  تا نمیکنند

 

در خانه ای که هست زن و بچه بین آن

آتش به پشت خانه که برپا نمیکنند

 

وقتی هنوز نالهء زهرا رسد بگوش

تکرار داغ حضرت زهرا نمیکنند

 

شاید زنی به پشت درِ خانه آمده

در را که با فشار لگد وا نمیکنند

 

شه را پیاده در پیِ مرکب نمیکِشند

با کینه هتک حرمت آقا نمیکنند

 

هفتاد ساله را که دگر هول نمیدهند

یک ذرّه رحم ، یا که مدارا نمیکنند

 

پیش امام پشت سرِ هم شراب خورد

این رسم را به دِیر و کلیسا نمیکنند

 

بزم شراب ریشه ز بزم یزید داشت

یکجا بگو که ظلم در آنجا نمیکنند

 

با خیزران زد و ز لبش خون دوباره ریخت

یک عدّه چشم بسته ، تماشا نمیکنند

 

دندان سنگ خورده دوباره شکسته شد

خجلت ز جای بوسهء طاها نمیکنند

 

تَه ماندهء شراب خودش را به طشت ریخت

فکری به حال زینب کبری نمیکنند 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 06:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


از ریش سفیدم که خجالت نکشیدید

از جد شهیدم که خجالت نکشیدید

 

انگار نه انگار که من سبط رسولم

انگار نه انگار که فرزند بتولم

 

آتش زده‌اید این حرمم را به چه حاجت

کردید هجوم از در و دیوار چه راحت

 

آرید مرا در وسط کوچه شبانه؟!

با پای برهنه دل خون اشک روانه؟!

 

اینسان نبریدم ز در خانه به کوچه

بیرون نکشیدم ز سر شانه به کوچه

 

عمامه سرم نیست، من ای قوم امامم

فحش و بد بیراه روا نیست مدامم

 

این بی ادبی ها بخدا نیست سزایم

بگذار که بردارم دستار و ردایم

 

حالا که چنین حرمت این پیر شکستید

دستان مرا از چه در این همهمه بستید

 

این پیر پیاده ست، به استر ننشینید

خود را همه سلطان و مرا خار نبینید

 

با آبرویم اینهمه بازی ننمائید

بر پیرهنم دست درازی ننمائید

 

پیش حرمم آبرویم ریخته شد، آه

با کرب و بلا روضه ام آمیخته شد، آه

 

در اوج بلا مونس چشمان ترم من

از عمۀ مظلومۀ خود ارث برم من

 

من گرچه اسیرم، خبر از شام بلا نیست

صد جور و جفا هست ولی سنگ جفا نیست

 

ناموس علی نیست در اینجا به نظاره

یک لحظه ندیدم به حرم معجرِ پاره

 

خلخال نبرده ست کسی از حرم من

چادر نکشند از حرم محترم من

 

من زمزمۀ خارجی از کس نشیندم

گودال نرفتم، به گلو نیزه ندیدم

 

تا تیغ نشان داد بمن دشمنِ خارم

آمد به هواخواهیِ من جد کُبارم

 

اینجا سر من را به سر نیزه نبستند

با چکمه روی سینه تنگم ننشستند

 

با خنجر خود حنجر من را نبریدند

با نیزۀ خود سینۀ من را ندریدند

 

مرکب به تنم دشمن رزّاز نرانده

هرگز بدنم زیر سم اسب نمانده

 

اهل حرمم هیچ نرفتند اسیری

در کوچه و بازار ندیدند حقیری

 

ای وای از آنروز که شد عمه دل آزار

گرداند عدو قافله را تا سر بازار

 

ای وای از آنروز که آن خصم به هیزی

میخواست بَرد عصمت ما را به کنیزی




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/03/27 | 06:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


السلام ای دل و دلدار اباعبدالله

ششمین سید و سالار اباعبدالله

همه با دیدن تو یاد حسین افتادند

ای حسینیه سیار اباعبدالله

ما حسینی شدگان ِ نفس گرم توایم

به تو هستیم بدهکار اباعبدالله

کار تو داده نتیجه چه قیامت کردند

اربعین لشکر زوار اباعبدالله

در و دیوار مدینه ز غم بی کسیت

می زند تا به ابد زار اباعبدالله

مادری بودی و کوبید در ِ بیت ِ تو را

آتش آن در و دیوار اباعبدالله

یعنی از آن همه شاگر در آن شب آقا

یک نفر با تو نشد یار اباعبدالله ؟!

تا که بستند دو دستان تو را شد زنده

غربت حیدر کرار اباعبدالله

تو علی گشته ای و ابن ربیع هم قنفذ

وای از این همه تکرار اباعبدالله

این چه سری است که شد ذکر لبت وا اماه

با زمین خوردنت هر بار اباعبدالله

سر ِ پیری گذر ِ تو به چه جاها افتاد

وای از آن همه آزار اباعبدالله

هر چه هم بر سرت آمد دم آخر ز عطش

چشم های تو نشد تار اباعبدالله

خواهر تو نشد ای شاه برای پسرت

در دل شعله پرستار اباعبدالله

کفنت خار بیابان نشد و بی تو نرفت

دخترت بر سر بازار اباعبدالله




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/04/7 | 04:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


شبی که دشمن بی شرم با من روبرو می شد

دلم با یاد غم هایی به اشک و آه خو می شد

دو دستم تا که شد بسته به دل یاد از علی کردم

خدایا بین کوچه چه جفاها  که بر او می شد

میان راه ملعونی اهانت کرد بر زهرا

دو چشمم پر ز اشک از کینه و ظلم عدو می شد

دویدم پشت مرکب یادم از ده نعل اسب آمد

شنیدم جسم جدم زیر مرکب زیر و رو می شد

اگر چه از نفس افتادم اما نیزه داری نیست

ولی بر گردن جدم نوک نیزه فرو می شد

چه شد در گودی گودال با آن پیکر بی سر

همین اندازه می گویم که پاشیده گلو می شد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/04/7 | 04:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح


شکر خدا که دست به دامان صادقیم

یعنی همیشه بی سر و سامان صادقیم

بی راهه نیست اینکه بگویم تمام ما

سلمان حیدریم و مسلمان صادقیم

از تشنگیِّ روز قیامت هراس نیست

تا لحظه ای که تشنه ی باران صادقیم

با دیدن صلابتِ ایوانِ کربلا

فکر درست کردن ایوان صادقیم

مثلِ فرشته های به دُور مزار او

در حسرت مزارِ چراغان صادقیم 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)، ولادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/04/7 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


به نام آنکه پُر کرده جهان از قالَ صادق‌ها

به نام آنکه می‌رویاند از جانها شقایق‌ها

به نام آنکه از دلهایِ سنگی ساخت عاشق‌ها

که می‌گردند از نورش مخالف‌ها موافق‌ها

به نامِ حضرت صادق دلت را روضه مهمان کُن

چراغِ اشک روشن کُن بقیعش را چراغان کُن

 

 

ندیده حکمت از درسش حکیمی اینچنین چون او

ادیبی یا طبیبی یا علیمی اینچنین چون او

ندیده دل صراط‌َالمُستقیمی اینچنین چون او

حلیمی یا رحیمی یا کریمی اینچنین چون او

سفارش‌های او شرحِ کلامی از کمالِ اوست

سفارش‌های او راهِ رسول‌الله و آلِ اوست

 

 

سفارش می‌کند بارِ فقیران را زمین مگذار

سفارش می‌کند در راهِ محرومان قدم بگذار

سفارش می‌کند دل را به تدبیر خدا بسپار

سفارش می‌کند هرگز نمازت را سبک مشمار

سفارش کرد  ما را تا ادا سازیم دینش را

به ما بخشید بعد از خود حسینم وا حسینش را

 

 

زیارت نامه‌های ما زیارت نامه‌های اوست

عزاداریِ ما میراثی از رسم عزای اوست

تمام گریه‌های ما کمی از های‌هایِ اوست

شلوغیِ حرم‌ها از حدیثِ کربلای اوست

خودش فرمود صدها حج فقط اجر سلامِ  ماست

ثواب یک سلام ما شب قدر امام ماست

 

 

به روضه می‌کشد آقا همیشه منبر خود را

به پای ناله سوزانده تمام حنجر خود را

میانِ گریه می‌بیند همانجا مادر خود را

ببین خرجِ عزا کرده دعای آخر خود را

چنان نالید در عمرش صدایش مثل زهرا سوخت

خدایا خانه‌یِ او در هجوم بی حیاها سوخت

 

 

چرا در بِین این مردم کسی در فکرِ حالش نیست

به فکر مو سپیدی‌اش به فکر سن و سالش نیست

به یاد کودکانِ بی کَسَش  فکر عیالش نیست

چرا این شعله‌های در به فکر دست و بالش نیست

کسی او را نمی‌گوید عصای خویش را بردار

بیا از بِینِ شعله بچه‌های خویش را بردار

 

 

زمین اُفتاد رحمی کن ببین زانوش زخمی شد

محاسن وای خاکی شد ولی اَبروش زخمی شد

 زمین اُفتاد و یاد عمه جانش روش زخمی شد

مکش اینگونه در کوچه مکش پهلوش زخمی شد

زمین اُفتاد و با نیزه  کسی اما نَزَد او را

زمین اُفتاد و شُکرش که کسی با پا نَزَد او را




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


نیمه شب شعله به مهمانی در می آید

اشک آتش به سر هیزم تر می آید

کوچه را دود گرفت و وسط آتش ها

پشت در حضرت زهرا به نظر می آید

روضه خوان کیست؟امامیست که چون ابراهیم

مثل خیری ست که در دامن شر می آید

روضه خوان باش که درک صفحات مقتل

فقط از عهده ی لبهای تو بر می آید

بی وفا شهر مدینه ، بی حیا ای بغداد

سوز این روضه به پابوس جگر می آید

گرچه عمامه نداری و عبایی هم نیست

به تنت نور ولایت چقدر می آید

ماه ، روبند بیانداز ببین در دل شب

مو پریشان وسط کوچه قمر می آید

مو پریشان شدی و زجر کشیدی ، آری

مو پریشان بشود حوصله سر می آید

روضه بر حاشیه ی برگ شقایق بنویس

مثل زهراست غمت ، حضرت صادق بنویس

 

 

چه رسیده ست به حال بدن محترمت

و چه سنگین شده بر شانه ی تو کوه غمت

ریسمان بر تن مهتاب تو بی تاب شده

کوچه پر نور شده نیمه ی شب از قدمت

تو اگر تندتر از این بروی میفتی

آه ای پیر قبیله ، آه از قد خمت

مو سفیدی و ولیکن پسر فاطمه ای

مادرت گفت بُنَیَّ به فدای قدمت

مثل آن سینه ی سنگین شده در ظهر عطش

چه قدر سخت شده هم دم و هم بازدمت

تو چه گفتی که سزاوار مصیبت شده ای؟

تو چه کردی که کند قاتل تو متهمت؟

بنویس آنچه که اسلام به آن وابسته

رستگاری مرا داده خدا در قلمت

روضه بر حاشیه ی برگ شقایق بنویس

مثل زهراست غمت ، حضرت صادق بنویس

 

 

چشم هایت نگران و به لبت جان آمد

آسمان بغض نکن ، نم نم باران آمد

فطرسی هست کنار تو که پرواز کند

جان من ، روی لبت ذکر حسین جان آمد

ولی آقا چه بگویم؟ نه سرت بر نی شد

نه به تشتی ز لبت نغمه ی قرآن آمد

نه سرت ماه تنور است که خاکی بشود

نه کسی پیش تنت موی پریشان آمد

دخترت کنج خرابه نشده منتظرت

آه از آن لحظه که بابا سر دامان آمد

شُکر ، ناموس تو اصلا سر بازار نرفت

نه اسیری ز تو بر ناقه ی عریان آمد

شُکر ، ناموس تو در مجلس اغیار نبود

نه اسیری ز تو در مجلس مستان آمد

پا به پای تو و این روضه که من میرم

پا به پای تو و این روضه که نَتْوان آمد

روضه بر حاشیه ی برگ شقایق بنویس

مثل زهراست غمت ، حضرت صادق بنویس




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


ای صداقت ز نامتان جاری

حرف حق در کلامتان جاری

شهدِ شیرین معرفت با توست

معرفت ها ز کامتان جاری

در هوای تو می کنم پرواز

مرغ دلها به بامتان جاری

«در حریمِ تو می شوم لایق»

«السلا علیک یا صادق»

 

زیر پاهای تو سری دارم

بر همه حُکمِ سروری دارم

شدم«آقا»از آن زمانی که

منصبِ خوبِ نوکری دارم

افتخارم همیشه این باشد

مکتبِ پاکِ جعفری دارم

«هرچه هستم غلامِ این بابم»

«همه جا پس تویی تو اربابم»

 

ای کلامت  کلامِ پیغمبر

بر تو بادا سلامِ پیغمبر

پسرِ باقرالعلوم هستی

گامِ تو جای گامِ پیغمبر

«اسدالله»دیگری«صادق»

نَفَسِ تو قیامِ پیغبر

«عکسِ رخسار احمدی هستی»

«گلِ باغ محمّدی هستی»

 

با تو از بین می رود بدعت

عالم از کارِ تو پُر از حیرت

قَدَری مثلِ مرتضی هستی

قد و بالای تو پُر از هیبت

با نَفس های خود صفا دادی

شیعیان را تو داده ای قیمت

«تو مسیحای شیعیان هستی»

«زاده ی شاهِ مومنان هستی»

 

تو همانی که دلبری داری

بین روضه چه محشری داری

کربلا را تو کربلا کردی

حالت گریه آوری داری

در دلت انقلابِ عاشوراست

دیدگانِ ز  خون تری داری

«نوحه کردی سفارشت این است»

«گریه کردن صلابت ِ دین است»




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


حتی قلم ز شرح چنین غصه قاصر است

قبر امام تولیتش دست کافر است

حین قدم زدن به امامت سلام کن

کمتر بایست! زائر این خاک عابر است

ما شیعه ی حلاوت یک قال صادقیم

نَقل حدیث اوست که نُقل منابر است

شیخ الائمه، عالم آل محمد اوست

یعنی یمی که یک نم از آن، علم جابر است

فرموده حضرتش که "نوحوا علی الحسین"

بانی گریه اوست اگر روضه دایر است

در شیوه ی جسارت ابن ربیع ها

نسل علی و فاطمه بودن مؤثر است

آتش، طناب، کوچه و مأمور بد دهن

دشمن چه در شکنجه ی معصوم ماهر است

بانوی پا به ماه ندارد به خانه اش

حداقل از این جهت آسوده خاطر است

هرجا دری یا جگری سوخت شک نکن

آتش بیار شهر مدینه مقصّر است...




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


از غربتم کسی به خدا با خبر نشد

کس با خبر ز سوز دلم جز جگر نشد

آتش گرفت خانه ام امّا نه همچو دل

خانه در آن زمان؛چو دلم پر شرر نشد

وقتیکه سوخت در، زنِ آبستنی نبود

اینجا زنی ز ضرب لگد بی پسر نشد

شد ظلم هرچه بر من و برخانواده ام

امّا زظلم کرب وبلا بیشتر نشد

هر سو دوید دختر من بین شعله ها

امّا کسی به جانب او حمله ور نشد

پای پیاده در پی مرکب دویده ام

با اینهمه بریده زتن دست و سر نشد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


بر دور کمر شال بهم ریخته دارد

اندام کهنسال بهم ریخته دارد

آتش نکشانید بر این خانه که این مرد

از فاطمیه حال بهم ریخته دارد

مانند علی رد طناب است به دستش

در بند، پر و بال بهم ریخته دارد

آرام برو... پشت سرت از نفس افتاد

آقا قد چون دالِ بهم ریخته دارد

حالا سر پیری به روی خاک نشسته

پیراهن پامال بهم ریخته دارد

افتاده زمین پشت فرس، یاد رقیه

چشم تر و احوال بهم ریخته دارد

خون از کف پایش به زمین ریخت و فریاد

از آن همه خلخال بهم ریخته دارد

مثل همه ی عمر فقط گریه و زاری

بر روضه ی گودال بهم ریخته دارد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


دارم هوای تربت شیخ الائمه

چشمم به دست رحمت شیخ الائمه

منت خدایی را که ما را خلق کرده

از خاک پای حضرت شیخ الائمه

اسلام ناب جعفری سرمایه ی ماست

جانم فدای نهضت شیخ الائمه

شاگردهای مکتبش روزی گرفتند

از بحث و علم و حکمت شیخ الائمه

هرکس نمازش را سبک دارد بداند

بی بهره است از رحمت شیخ الائمه

"کونوا لنا زینا..." ولی ای وای بر من

یک عمر گشتم زحمت شیخ الائمه

با اینکه سربارش شدم دیدم کریم است

آقا شدم با عزت شیخ الائمه

می چسبد آخر یک جهادی در مدینه

خادم شدن با دعوت شیخ الائمه

یک روز "دسته" می برم در کوچه هایش

تحت لوای "هیئت شیخ الائمه"

وقتش رسیده باز هم روضه بخوانم

از دردها و غربت شیخ الائمه

دیروز حیدر دست بسته... بی عمامه...‌

امروز آمد نوبت شیخ الائمه

پای برهنه پشت مرکب ها دویدن...‌

...برده توان و طاقت شیخ الائمه

بر مو سفیدان ناسزا گفتن روا نیست

کردند هتک حرمت شیخ الائمه

صاحب عزای روضه های کربلا بود

در روضه خم شد قامت شیخ الائمه

شکر خدا که دخترش اینجا ندیده

در بین مقتل غارت شیخ الائمه

شکر خدا که اهل بیتش را نبردند

بازی نشد با غیرت شیخ الائمه...‌




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic