امام صادق(ع)-مدح


در مکتب ما هرآنکه لایق باشد

دلشیفته ی حضرت صادق باشد

بر تربت بی شمع و چراغش به بقیع

گوید صلوات هرکه عاشق باشد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)، ولادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


دینِ خدا را عده ای در دام می بردند

تحریفِ خود را در دِلِ اسلام می بردند

با دیدنِ ریشِ سفیدش دشمنان ای کاش

حداقل او را کمی آرام می بردند

عمامه ی صدق خدا روی تنش باز است

شاید شهید عشق را احرام می بردند

وقتی رأئیس مذهب شیعه ست یعنی که

پخته ترین را جاهلانی خام می بردند

داغی که افتاده به قلب شیعیان این ست

تطهیر را با گفتن دشنام می بردند

وقتی که فکر حاکمان شهر مسموم ست

یعنی که مذهب را سوی اعدام می بردند

با حبّه ای انگور زهر آلود عالم را

آنان به سمت غربت فرجام می بردند




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)- مدح و شهادت


عمریست زیر منت شیخ الائمه ایم

ما شیعه ایم و امت شیخ الائمه ایم

سرشار از محبت شیخ الائمه ایم

 ریزه خور کرامت شیخ الائمه ایم

ما را ولاش سینه زن و بی قرار کرد

بر کشتی نجات حسینی سوار کرد

 

آقا اگر نبود که آدم نمی شدیم

از دودمان بانوی عالم  نمیشدیم

این گونه بی قرار محرم نمی شدیم

دیوانه علامت و پرچم نمی شدیم

او عمر خود گذاشت که عاشق ترین شدیم

خواندیم قال صادق و روضه نشین شدیم

 

امشب دلم گرفته برای بقیع او

خون گریه می کنم به هوای بقیع او

جان مرا گرفته عزای بقیع او

امشب به یاد حال و هوای بقیع او

در مجلس مصیبت او گریه می کنیم

با فاطمه به غربت او گریه می کنیم

 

هم ماجرای آن در و دیوار زنده شد

هم ماجرای آتش و مسمار زنده شد

هم بی کسی حیدر کرار زنده شد

هم کینه مغیره و اشرار زنده شد

ابن ربیع مثل مغیره است ، بی حیاست

کارش همیشه طعنه و آزار و ناسزاست

 

ظالم ، شکست حرمت بیت الحرام را

لج کرد و برد پای پیاده امام را

آن مرد سالخورده ی والا مقام را

شاه بزرگ زاده با احترام را

او روی اسب و پای پیاده امام دین

در کوچه ها دوباره علی می خورد زمین

 

واویلتا به کوچه کشیده است ماجراش

خاکی شبیه چادر زهراست جامه هاش

این حلقه های اشک، گرفته ره نگاش

افتاده است لرزه چرا بین دست و پاش

پای پیاده ناله زند ، یاد عمه هاش

این پیرمرد شهر مدینه است کربلاش

 

شکر خدا که شهر مدینه سنان نداشت

خولی و زجر و حرمله و ساربان نداشت

سیلی برای دختر شیرین زبان نداشت

بزم شراب داشت ولی خیزران نداشت

شکر خدا که در جگرش نیزه ها نرفت

بعد از شهادتش بدنش زیر پا نرفت




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


نوحوا علی الحسین که این کار فاطمه است

این اشک دیده ها همگی یار فاطمه است

نوحوعلی الحسین که جدم غریب بود

گودال قتلگاه پُر از بوی سیب بود

نوحوعلی الحسین که لب تشنه جان سپُرد

بیش از هزار و نهصد و پنجاه ضربه خورد

نوحو علی الحسین درخاک وخون نشست

هرکه رسید دربدنش نیزه را شکست

نوحوعلی الحسین که مویش کشیده شد

جان داشت جدِ من که گلویش بریده شد

نوحو علی الحسین که در بین ازدحام

با ضربة دوازدهم کار شد تمام

نوحو علی الحسین که ذبحش حرام بود

چشمان او هنوز به سوی خیام بود

نوحوعلی الحسین که می دید خواهرش

تاراج می شود همه هستش برابرش

نوحوعلی الحسین که باصورتی کبود

چشم ِ سرِ بریدة او باز مانده بود

نوحوعلی الحسین که با ضجر کُشتَنَش

چیزی نمانده بود ز رگهای گردنش




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


هزار مرتبه شکر خدا که شیعه شدیم

به سینه مُهر ولای علی نشانه زدیم

غلام خانه ی اولاد مصطفی هستیم

و دل به ریشه ی خاکی چادری بستیم،

که گفته اید دو عالم گدای مادر ماست

که خلق عالم و آدم برای مادر ماست

به لطف درس تو ما شیعه ایم شکر خدا

به زیر دین شمائیم تا ابد آقا

تو شیعه را نه، که اسلام را بنا کردی

چه مکتبی تو از این درس ها به پا کردی

هزار حوزه و مکتب به پا شده امّا

هنوز هم نرسیده به ابتدای شما

اگر چه این همه عالِم به حوزه ها هستند

هنوز جیره خور سفره ی شما هستند

سلام ما به شما ای سلاله ی پر نور

سلام ما به شما یا مروج العاشور

نشسته ایم در این روضه ها کنار شما

که اشک ما بشود مایه ی قرار شما

چقدر گریه نوشتی به پای عاشورا

چقدر روضه نوشتی برای عاشورا

به داغ پیکر اکبر چقدر باریدی

به یاد حنجر اصغر چقدر باریدی

به دست بسته ی زینب چه گریه ها کردی

چه گریه ها که به دست ز تن جدا کردی

چقدر حسّ عجیبی حکایتت دارد

چه ماجرای غریبی شهادتت دارد

اسیر داغ شمائیم و سینه می کوبیم

به سینه از غم داغ مدینه می کوبیم

دوباره هیزم و آتش، دوباره دود سیاه

دوباره روضه زهرا، دوباره گریه و آه

تو را چو جدّ غریبت کشان کشان بردند

میان خنده اوباش و این و آن بردند

میان کوچه ی غم ها زمین زدند تو را

شبیه حضرت زهرا زمین زدند تو را

درست ... اینکه زمین خوردی و پر از دردی

اگرچه پیر، ولی بازهم شما مردی

خدا کند که دگر مادری زمین نخورد

به پیش چشم ترِ دختری زمین نخورد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


آتش فتنه چه داغی سرِ داغت می ریخت!

سر زده از در و دیوار به باغت می ریخت

خانه ات بی خبر از اشک زلالت می سوخت

چه بگویم!دلِ همسایه به حالت می سوخت

پشت مرکب، چه غریبانه کشاندند تو را

پا برهنه سرِ بازار دواندند تو را

پشت مرکب، رمق اندک پایت افتاد

سرشناس همه ی شهر، عبایت افتاد!

ارثی از مرثیه اش بُردی و گفتی: مادر

وسط کوچه زمین خوردی و گفتی: مادر

هیچ کس بغض تو را، مونس و غمخوار نشد

کربلا، کارِ خدا بود که تکرار نشد

حُرمت مویِ سپید تو شکسته ست، قبول

تو یداللهی و دستان تو بسته ست، قبول

باز هم شکر! به عمامه ی تو دست نخورد

حرف غارت نشد و جامه ی تو دست نخورد

زخمی نیزه ی هر بی سر و پایی نشدی

بی کفن مانده ی گودال بلایی نشدی

باز هم شکر! به خلخال نگین باقی ماند

اهل بیت حَرمت پرده نشین باقی ماند

با دلی سوخته از غصه لبالب نشدند

دخترانت ملأعام معذب نشدند




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


میان سینه اَش وقتی خدا نور یقین انداخت

علوم مذهب حق را درونِ جانِ دین انداخت

رائیس مذهب ما را به زور از خانه می بردند

نگاهی او غریبانه به درب آتشین انداخت

کسی که آیه یِ قرآنِ بی معصوم از بَر بود

عبا را از روی تفسیر آیات مبین انداخت

مگر نور امامت را ندید از چشم های او

چرا از روی بغض عمامه اش را بر زمین انداخت؟؟

کسی که در میان کوچه و بازار او را بُرد

عجب زخم عمیقی بر دِلِ روح الامین انداخت

درآن وقتی که شد مسموم زهر کین به زعم من

خدا شالِ سیاهی بر روی عرش برین انداخت

برای داغ جان سوزش که قاصر هستم از وصفش

خدا حُزنِ عجیبی درقلوب مومنین انداخت




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 07:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


از غربتم کسی به خدا با خبر نشد

کس با خبر ز سوز دلم جز جگر نشد

آتش گرفت خانه ام امّا نه همچو دل

خانه در آن زمان؛چو دلم پر شرر نشد

وقتیکه سوخت در، زنِ آبستنی نبود

اینجا زنی ز ضرب لگد بی پسر نشد

شد ظلم هرچه بر من و برخانواده ام

امّا زظلم کرب وبلا بیشتر نشد

هر سو دوید دختر من بین شعله ها

امّا کسی به جانب او حمله ور نشد

پای پیاده در پی مرکب دویده ام

با اینهمه بریده زتن دست و سر نشد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 06:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


ببین مادر که یاست را به سوی خار می بردند

مرا با این کهولت از پی آزار می بردند

شبانه،پا برهنه،بی عمامه،در پی مرکب

مرا با دست بسته با دلی خونبار می بردند

کسی بر من دلش جز آتش خانه نمی سوزد

مرا در پیش چشم کودکانم زار می بردند

به ضرب تازیانه بین ره بر من جسارت شد

حرامیها مرا در مجلس اغیار می بردند

مرا شب در میان کوچه بردند و دلم سوزد

که زینب را به روز روشن از بازار می بردند

کسی در کوچه بر افتادنم اصلا نمی خندید

ولیکن عمه را با خنده ی انظار می بردند

دویدن سخت باشد بهر پیر مرد و یک دختر

سه ساله عمه ام را با کتک اشرار می بردند




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 06:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


قلبم از کینه ی دشمن چقدر ریخت به هم

تا که زد بر جگرم زهر شرر ریخت به هم

یاد بزمی که بپا کرد در آن شب منصور

از سر شب جگرم تا به سحر ریخت به هم

جگرم سوخته از زهر نباشد،که عدو

ناسزا داد به زهرا که جگر ریخت به هم

اثری نیست به جا جز سرم،از زهر ولی

صورت مادرم از شعله ی در ریخت به هم

خانه ام سوخت ولی سینه ای از میخ نسوخت

آن که شد بهر علی سینه سپر ریخت به هم

با لگد زد به در سوخته تا در افتاد

میوه از شاخه جدا گشت و ثمر ریخت به هم

دست بسته وسط کوچه کشاندند مرا

دیده ام از غم زینب شده تر،ریخت به هم

داغهای من و عمه چه تفاوتها داشت

وای من عمه ام از تیر نظر ریخت به هم

می دویدم عقب مرکب و می سوخت دلم

بهر آن طفل که از پای به سر ریخت به هم

 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/04/6 | 06:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


مگر رسول به وصفش بیان کند سخنی

که وصف ذات خدا نیست کار همچو منی

جواب هر چه که باشد نوازش است مرا

خدا کند بنوازد مرا ولو به " لن " ی

بساط حوزه کرم میکند ، چه ذوالکرمی

بساط روضه عطا میکند ، چه ذوالمننی

به دست شیخ الائمه غدیر جان بگرفت

بله ؛غدیر جوان شد ز باده ی کهنی 

ببین حدیث حدیث و ببین که بحث به بحث

چگونه یک تنه رفته به جنگ تن به تنی 

به جعفر بن محمد بگو بسوز و بساز

مباش فکر حرم گر نواده ی حسنی 

سیاه تر ز همه روزگار پروانه ست

اگر که شمع بسوزد میان انجمنی

نخست آنچه صدا میکند سر زانوست

اگر کشیده شود ناگهان سر رسنی 

ببین چه بر سر زن یا که مرد میاید

طناب را بکشی ، تازیانه هم بزنی

عبا نداشت که از خجلتش به سر بکشد

 پناه برد به یک آستین پیرهنی

چه سخت میگذرد مرد آبروداری

طی طریق کند با غلام بددهنی 

اگر چه سوخته در ، جای شکر آن باقی ست

که میخ در نگرفته به گوشه بدنی

اگر چه از نفس افتاده باز هم راضی ست

که بین کوچه نیفتاده است هیچ زنی

چه حرفها  نشنید و چه چیزها که ندید

شکسته دل شد و آمد ولی چه آمدنی

غریب نیز از اینجا نمیرود عریان

برای تو کفن آورده اند ، عجب کفنی




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


امان از بادها... سوزان وزیدند

امان از تیغ ها برّان رسیدند

ألا یا اهلَ العالم جد من را

به روی خاک ها عریان کشیدند

ألا یا اهلَ العالم اهل کوفه

سرش را با لب عطشان بریدند

سواره ده نفر ناپاک زاده

به روی آن تن بی جان دویدند

جسارت بر تنش کردند اما

فقط از رأس او قرآن شنیدند

سرش را داده اند و با بهایش

نمیدانم چقدری نان خریدند؟!




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت-دودمه


از سرِ شانه عبایش را زمین انداختند

پشتِ مرکب می‌دود

پیرمرد است و عصایش را زمین انداختند

پشت مرکب می‌دود




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


از مسیر در نه ، از دیوارِ خانه ریختند

روز نَه این قومِ نامحرم شبانه ریختند

حتم دارم با قلاف و تازیانه ریختند

یک نفر آمد به محراب و نمازش را شکست

بی حیایی بی هوا راز و نیازش را شکست

 

نیمه شب هست آه فکر سن و سالش نیستند

ریسمان‌ها می‌کشند و فکر بالش نیستند

بینِ این خانه مگر اهل و عیالش نیستند

او خدای غیرت است از درد میریزد بِهَم

پیش طفلانش مَکِش نامرد می‌ریزد بِهَم

 

باز هم صد شُکر آتش بر سر و رویش نخورد

این درِ سوزان حیا کرد و به پهلویش نخورد

سنگ بی احساسِ دیواری به اَبرویش نخورد

باز هم صد شُکر در ، آئینه‌اش را خط نزد

در میانِ شعله میخی سینه‌اش را خط نزد

 

در میانِ کوچه‌ها با زور او را می‌کِشند

بر زمین می‌اُفتد و بدجور او را می‌کِشند

روی مرکب میروند از دور او را می‌کِشند

پیرمرد شهر با هر زحمتی پا می‌شود

آه می‌گوید فقط " یا عَمَّتی" پا می‌شود

 

دخترک میگفت با نِی حنجرش را پس بده

من یتیمم طشتِ زر یک شب سرش را پس بده

جان بابا ، ساربان انگشترش را پس بده

حرمله وقتی که می‌آید پریشان می‌شوم

پشتِ عمه ، زجر وقتی هست پنهان می‌شوم

 

کوچه کوچه تکه تکه پیشِ ما نان ریختند

شامیان نان خشک‌ها را پیش مهمان ریختند

دختران تَه ماند‌ه‌ها را پای طفلان ریختند

عمه جان حس می‌کنم مژگانِ بابا کم شده

خیزران ای وای یک دندانِ بابا کم شده




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


باد را زلفِ بید می فهمد

چون به هر سو وزید می فهمد

خَمِ زُلف مراد را در شب

چشم های مرید می فهمد

سطح فقه امامِ صادق را

عمق فقه جدید می فهمد

ما که نه ،حُرمت عزای تو را

مَرجعی چون وحید می فهمد

روضه های شهیده را تنها

آنکه خود شد شهید می فهمد

هَتک حُرمَت به قفل درها را

در حقیقت کلید می فهمد

عمق این روضه را هرآنکس که

گشت مویش سپید می فهمد

روضه ی زهر و روضه ی در را

هرکه شد نا امید می فهمد

غم ناموس و کوچه را قطعاً

آنکه رنگش پرید می فهمد

اثر زهر را دهان زیرِ

آفتاب شدید می فهمد

طعم گودال را به حجره ی خویش

هرکه هی پا کشید می فهمد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


به شکِ فقه یقین شد امام جعفر صادق

ثمن صدیق‌ و ثمین شد امام جعفر صادق

پس از پیمبر اکرم به خُلق از نظر خَلق

محمد ششمین شد امام جعفر صادق

به وقت جهل چنان شد اگر پیمبر اکرم

به روز فقه چنین شد امام جعفر صادق

نشست در وسط منبر سَلونی و این سان؛

بر آن رکاب نگین شد امام جعفر صادق

شبیه حضرت زهرا در آن جهنم کوچه

خودش بهشت برین شد امام جعفر صادق

شکست پشت در آن جا،به جای حضرت زهرا

خمید‌ و‌جایگزین شد امام جعفر صادق

شد افتخار برایش که در مصائب مادر

به او شبیه ترین شد امام جعفر صادق

میان معرکه چون شد نگاه شیخ الائمه؟

که صورتش پر چین شد امام جعفر صادق

به‌گریه گشت به دنبال گوشواره ی مادر

همین که نقش زمین شد امام جعفر صادق




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-مدح و شهادت


پس از سلام و ادب نزد خالق زهرا

مرا صدا بزنید از خلائق زهرا

کمال بندگی ام خدمت به فاطمه است

خدا کند بشوم عبد لایق زهرا

به غیر غصه ندارد مخالف بانو

غمی به سینه ندارد موافق زهرا

برای اجر محبین او بهشت کم است

چه هدیه ای ست سزاوار عاشق زهرا

بجز علی به کسی رو نمیزنم هرگز

 قسم به حرمت قرآن ناطق زهرا

حسین فاطمه بسیار سینه زن دارد

منم اسیر و عزادار صادق زهرا

"بِجَعفَرِ بنِ محمد "نوای هرشب ماست

چه خوب حضرت صادق رئیس مذهب ماست 

همینکه  ایزد منان قلم به دستش داد

فقط قلم که نه بلکه علم به دستش داد

خدایی اش نه ولی اختیار عالم را

خدای عزوجل دست کم به دستش  داد

برای اینکه ببارد مدام بر سرمان

کریم خواندش و ابر کرم به دستش داد

به شوق پرورش جابر بن حیان ها

تمام هستی خود را عجم به دستش داد

به گردنم پدرم بست طوق نوکری اش

و اختیار مرا مادرم به دستش داد

خوشابحال کسی که نگفته اقایش

میان روضه برات حرم به دستش داد

دخیل بسته ی کنج ضریح پر گره ایم

نگاه حسرت افتاده پشت پنجره ایم

به پا کنیم دوباره بساط هیئت را

مگر صدا بزنیم اهل بیت عصت را

به یمن همنفسی با امام "صادق" مان

چشیده ایم همه لذت صداقت را

تمام شب به تماشا نشسته ایم از شوق

شکوه و منزلت کرسی فقاهت را

بحق حضرت زهرا نگیرد از دل ما

خدای عزوجل نعمت ولایت را

اگر که دشمن او پشت گوش خود بیند

به روز حشر ببیند  بهار جنت را

قسم به حرمت نانش نبرده ایم از یاد

نگاه محترم و دست با محبت را

به آسمان مدینه دوباره پر بزنیم

در آوریم ز غربت بقیع خلوت را

مسلم است به اشک و به ناله سر بکنیم

کنار حضرت زهرا شب شهادت را

شب عزای ولی خداست گریه کنیم

کنار حضرت زهرا بناست گریه کنیم

شبی که سایه ی ابلیس بر حرا افتاد

گمان کنم پر پروانه زیر پا افتاد

امام خبره ی ما یادی از محرم کرد

میان حجره عزیزش به گریه تا افتاد

کسی که از نفسش عطر ربنا رویید

چرا لبان ثناخوانش از نوا افتاد

بزرگ شهر ، عزیز دل رسول خدا

به پیش چشم همه بین کوچه ها افتاد

کسی ندید میان شلوغی خانه

غریب فاطمه عمامه اش کجا افتاد

شبیه عمه ی مظلومه اش که خورد زمین

میان کشمکش کوچه بی هوا افتاد

شبیه تشنه لب نینوا گلویش سوخت

نگاه مضطر او سمت کربلا افتاد

به تکه تکه گلیمی که سوخت خیره شد و

سپس به سینه زد و یاد بوریا افتاد

دل شکسته ، قد خم ، نگاه تر دارد

چقدر روضه ی گودال زیر سر دارد 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات-شهادت امام صادق(ع)


تشنه‌ی زمزمه‌ام کاش به زمزم برسم

میوه‌ی کالم و ای کاش که من هم برسم 

فاطمه چشم به راه هست سیاهی بزنم

ای اجل صبر نما تا به مُحَرم برسم 

پس از آن جانِ مرا هم ببری حرفی نیست

نه ، فقط باش که یکبار حرم هم برسم 

دست من نیست گریبان بدرم یا ندرم

هر زمان که به سرِ سوره‌ی مریم برسم* 

آه ای راهِ نجف کرببلا دستم گیر

‌اربعین باز بر آن سیلِ دمادم برسم 

هر قدم می‌شمرم تک‌تکِ تیرَکها را

تا که بر موکبِ عباس معظم برسم

اربعین وقتِ قرار است بگو یا عباس

کاش بر سایه‌ی آن صاحبِ پرچم برسم 

این شهیدانِ حرم همسفر ما بودند

قسمتم نیست چرا پیش رفیقم برسم

کم‌کم ای ناله بیا موقع مقتل خوانی است

وای کم مانده به گودال مقرم برسم 

ای بقیع تربتی از خود به سرم می‌ریزی

کاش ای کاش به این خاک پُر از غم برسم

 

*کهیعص




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


تصور کن امامی دور تو مأمور هم باشد

به ضرب و شتم تو مأمور هی معذور هم باشد

درون خانه با ناموس خود باشی و جز اینها

به هتک حرمت از بالا بر او دستور هم باشد

به غیر از هتک حرمت در میان ناسزاهایش

به جز فریاد و فحاشی کلام زور هم باشد

تصور کن که در برخوردٍ با ماهی که در سجده ست

به جز توهین به دستش حکم از منصور هم باشد

تصور کن که حالا این تصورهای شرم آور

برای آدمی از جنس خاک و ‌نور هم باشد

تصور کن امام صادق از بین شکاف «در»

ببیند لشکری اوضاعشان ناجور هم باشد

تصور کن امام صادق است و بر سکوت و صبر

به رغم لشکر شاگردها مجبور هم باشد

به جز تصویر میخی داغ در چشم امام ما

در آن تصویر حالا چکمه ای در دور هم باشد

چه خواهد شد اگر آتش بگیرد درب و بعد از آن

کسی که هی لگد را می زند مغرور هم باشد

به روی ساقه ی زردش دو چندان می شود دردش

اگر آن که لگد را می زند منفور هم باشد

برای خود نه٬ می گرید برای مادرش زهرا

بساط گریه پشت «در»اگر که جور هم باشد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت-دودمه


جد ما گریه کنانش را تماشا می کند

نوحوا علی الحسین

هرکه گرید بر حسین یاری زهرا می کند

نوحوا علی الحسین




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


دردمندان غمت زندگی از سر گیرند

گرکه با مژه غبار از حرمت برگیرند

گرچه بی صحن  و رواق است حریمت اما

پادشاهان جهان روزی از این در گیرند

خاک های حرمت محمل اشک زهراست

گر که با دُر نجف شان برابر گیرند

چشمهایی که برای غم تو میبارند

باده ای است که از ساقی کوثر گیرند

شده پر منبر محراب زگیسوی شما

ماجراهای خم زلف تو منبر  گیرند

کشتزار غم  و غصه شدم از بذر بقیع

شمع آورده ام امشب که کنم نذر بقیع

دیده ات در همۀ عمر چه غمها که ندید

دشمنت پشت در خانۀ تو هیزم چید

خانه ات سوخت دلت سوخت از این سوزاندن

کودکی از وسط شعله به سوی تو دوید

اهل خانه همگی برتو پناه آوردند

همه بر حرمت گیسوی تو بستند امید

وای از آن دم که بر این خواهش اهل خانه

دشمن بی سر و پا نعره زنان میخندید

یک نفر طعنه زنان رفت طنابی آورد

یک نفر از غم و از غربت تو جامه درید

هر چه گفتند نبندید خودش می آید

به خداوند که دستان خدا را بستید

نزنیدش نبریدش نبریدش نزنید

پیش چشم در همسایه  چنینش نبرید

پیرمرد است ببینید که حرمت دارد

اینقدر پای پیاده نکشیدش نکشید

آنقدر خورد زمین کوچه به کوچه  بدنت

غیر یا فاطمه  آهی کسی از تو نشنید

مثل آن کودک گم گشته میان صحرا

هرچه زد دشمن او باز صدا زد زهرا




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت-دودمه


شیعه هرچه دارد از نور امام صادق است

دین به نام صادق است

هرنفس حب الحسین تنها کلام صادق است

دین به نام صادق است

 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


کشید بند طناب و تو را زمینت زد

میان کوچه تو را بی هوا زمینت زد

همین که پا شدی از جا دوباره افتادی

دوباره کینه آن بی خدا زمینت زد

بلند شو که دوباره جسارتی نکند

چه ها نگفت به تو، هر کجا زمینت زد

رسیده ای وسط کوچه بنی هاشم

صدای ناله خیرالنسا زمینت زد

صدای سیلی و آن گوشواره می آید

صدای سیلی او بی صدا زمینت زد

فدای گریه تو یا مروج العاشور

همیشه یاد غم کربلا زمینت زد

سری که گشت جدا از قفا شما را کشت

سری که رفت روی نیزه ها زمینت زد

میان شعله به یاد رقیه افتادی

کشید بند طناب و تو را زمینت زد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


نه حرف من سخن هر فقیه آگاه است

عزای حضرت صادق شعائر الله است

بهشت مقصد هر دسته ی عزاداری ست

سلوک شیعه در این شاهراه، کوتاه است

مدینه منتظر دسته های سینه زنی ست

مدینه چشم به راه بقیة الله است

به ذوالفقار قسم فتح مکه نزدیک است

به شرطه ها برسانید بدر در راه است

بقیع جنت الاعلاست در سراسر روز

بقیع عرش خداوند در سحرگاه است

چراغ را چه حضوری در آن حریم شگفت

که ماه بنده و خورشید عبد درگاه است

چه شمع ها به بقیع از خجالت آب شدند

نگاه کردن قبر غریب، جانکاه است

به جعفر ابن محمد چنین نخواهد ماند

مدینه چشم به راه بقیة الله است




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/04/17 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


نیمه شب بود و عاشقی بیدار

مست حق بود و راحت از اغیار

نیمه شب بود و وقت راز و نیاز

بین سجاده بود، بین نماز

با تأسی به مادرش زهرا

دست خود برده بود سوی خدا

داشت همسایه را دعا می کرد

گره ها را دوباره وا می کرد

ذکرِ ارباب عالمین گرفت

بوسه از تربت حسین گرفت

ناگهان صحبت از تهاجم شد

خلوتش بین نعره ها گم شد

داد و فریاد، بی دلیل زدند

شعله بر خانه ی خلیل زدند

حرمت این حرم شکسته شد و

دست او بین خانه بسته شد و

پا شد از جای خود ولی افتاد

یاد مظلومی علی افتاد

از غریب مدینه دم می زد

وسط شعله ها قدم می زد

خاک و خاکستر از عباش تکاند

اشک بر مادرش دوباره فشاند

حرف داغِ گران زهرا بود

میخ در روضه خوان زهرا بود

پیر مردی وحید را بردند

آن محاسن سپید را بردند

باز هم روضه ها به کوچه کشید

آه... آقای ما بگو چه کشید؟!

پیر را طاقت دویدن نیست

می رود..‌. حاجت کشیدن نیست

فلک از غصه شرمگین شده بود

شیخ ما نقش بر زمین شده بود

پیکرش را چقدر آزردند

تا که شیخ الائمه را بردند

خوب شد بر سرش جدال نشد

غارت پیکرش حلال نشد

تشنگی تاب و قدرتش نگرفت

تیر و نیزه به قامتش نگرفت

رخش از خون تازه رنگ نشد

صورتش آشنا به سنگ نشد

خوب شد قاتلی سویش نرسید

پنجه ای بین گیسویش نرسید

خواهری با شکستنش نشکست

بر روی سینه اش کسی ننشست 




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/04/29 | 12:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


نیمه شب بود که خورشید عبادت میکرد

حضرت نور به سر چشمه اشارت میکرد

صادق آل عبا گرم مناجاتش بود

ذکر حق موجب تسکین جراحاتش بود

گاه یادی ز غم و غربت حیدر میکرد

یادی از کوچه و از روضه مادر میکرد

ناگهان بر در آن خانه هجوم آوردند

باز هیزم به در شهرعلوم آوردند

نیمه شب بود که آتش به در خانه زدند

صادق آل عبا را چه غریبانه زدند

بال پروانه شکسته است به بالش نزنید

لااقل پیش رخ اهل و عیالش نزنید

نیمه شب بود که در دست طناب آوردند

نانجیبان به سوی خانه شتاب آوردند

دست ذریه ی زهرا و علی را بستند

دست آیینه ی ذات ازلی را بستند

پشت مرکب مگر این مرد کشیدن دارد؟

سالخورده است مگر پای دویدن دارد؟

وای از آن لحظه که او در پی مرکب افتاد

در همان حال به یاد غم زینب افتاد

یاد زنجیر و غل و دست و طناب افتاد و...

گذر قافله بر شام خراب افتاد و...




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/04/29 | 12:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


آه از آن خصم که دشنام به آقا میگفت

عصبانی،،سخنِ زشت به مولا میگفت

مست بود و گهی از غِیظ تهاجم میکرد

حرف بد میزد و گه طعنه به طاها میگفت

وای از آن لحظه که حرف دهنش بدتر شد

ناسزا بود که بی وقفه به زهرا میگفت

نانجیب آنچه توانست به بُغضش افزود

ناصبی بود که اینگونه سخنها میگفت

صادق آل عبا را پیِ مرکب، دل شب

میکشید و به زبانی بد و بیرا میگفت

هر چه فرمود امام: عیب مگو می آیم

باز با خنده و تهدید و تَقلّا میگفت...

حیف که رخصت ذبحِ تو ندارم، وَرنه

فَرض بود آنچه مرا سید و مولا میگفت

پا برهنه پسر فاطمه را بُرد به قصر

دید منصور هم از قتلِ مسیحا میگفت

ناگهان صوتِ پیمبر به سَرایَش پیچید:

چه کسی بود ز قتلِ پسرِ ما میگفت!؟

وای اگر تیغ تو بیرون ز غلافت آید...

این نبی بود که اینگونه به اعدا میگفت

پس کجا بود پیمبر که به گودال آید؟

بشنَود شمر، چه با زاده زهرا میگفت

گاه میگفت سرت جایزه دار است،حسین!

گاه میزد به گلو، خَنجر و درجا میگفت…

زینت دوش نبی! وقت ملاقات شده!

زینت دوش نبی داشت خدایا میگفت

نالۀ فاطمه آمد که؛ بُنَیَّ قَتَلوک

ذَبَحوکَ وَ مِنَ الماءِ حسینا مَنَعوک




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/04/29 | 12:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


به منبر می‌رود دریا، به سویش گام بردارید

هلا! اسلام را از چشمه اسلام بردارید

مبادا از قلم‌ها جابیفتد واژه‌ای اینک

که بر منبر قدح کج کرده ساقی جام بردارید

«سَلونی» را هدر کردند روزی مردمان، امروز

بپرسیدش! از اسرار جهان ابهام بردارید

الا ای شاعران! چشمان او آرایه وحی است

برای ما از آن باران کمی الهام بردارید

نسیم صبح صادق می‌وزد از گیسوی صادق

از آن مضمون پیچیده جناس تام بردارید

به فرزندان، به اهل خانه جز ایشان که می‌گوید

غلام خسته‌ام خفته، قدم آرام بردارید

اگر فرمان او باشد، نباید پلک برهم زد

به سوی شعله چون هارون مکّی گام بردارید

«رُویَّ عَن امامِ جعفر الصّادق لَه الرّحمَه...»

به جز احکام او چشم از همه احکام بردارید

به جای حج به سوی کربلا رفتن خداجویی است

کفن باید به جای جامه احرام بردارید

اگر در گوش نوزادی اذان می‌خواند، می‌فرمود

که با آب فرات و تربت از او کام بردارید

میان شعله‌ها آیات ابراهیم می‌سوزد

میان گریه ختم سوره انعام بردارید




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/04/29 | 12:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


مائیم هدایت امام صادق

مدیون  روایت  امام صادق

ای کاش  که در مدینه بودیم همه

 در روز شهادت امام صادق




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/04/29 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


ناگهان سجّاده را از زیر پایش می کِشند

مثل حیدر در میان کوچه هایش می کشند

نامسلمان ها به فکر سنّ وسالش نیستند

پابرهنه،بی عمامه ،بی عبایش می کشند

بی مروّت ها سوار مرکب و دنبال خویش

پیرمردی را پیاده ، بی عصایش می کشند

با طناب و دست بسته،سیلی و آتش به در

لحظه لحظه عکس مادر را برایش می کشند

نای رفتن را ندارد در تنش اما به زور

درمیان کوچه زیر دست وپایش می کشند

روضه ها را در خیالش هی مجسم می کنند

از مدینه ناگهان تا کربلایش می کشند

زینت دوش نبی افتاده بی سر بر زمین

وای بر من از کجاها تا کجایش می کشند

شاه غیرت روی خاک افتاده و بی غیرتان

نقشه ی حمله به سوی خیمه هایش می کشند

چون نمی برّید خنجر حنجرش را از جلو

ناکسان این بار خنجر از قفایش می کشند

کاروان عصمت و توحید را -نامحرمان-

کربلا تا کوفه وشام بلایش می کشند

اشک دختر بچه ای یک شهر را بر هم زده

با سر باباش جان را از صدایش می کشند

در قنوتش رفته در فکر تمام روضه ها...

ناگهان سجاده را از زیر پایش می کشند




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1396/04/29 | 12:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 8 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic