امام صادق(ع)-شهادت


حسرت گرفته باز حصار مدینه را

غم تیره کرده است دیار مدینه را

آثار حزن فاطمه و غربت علی

پُر کرده است گوشه کنار مدینه را

در کوچه های شهر چو ماه علی گرفت

رنگی دگر نماند عذار مدینه را

داغ عزای حضرت صادق فکنده باز

با اشک و آه ما سر و کار مدینه را

تا خاک ریختند بر اندام آن امام

کردند دفن دار و ندار مدینه را

گویا فشانده اند بر آن قبر بی چراغ

غم های بی نشانه مزار مدینه را

می گریم از مصیبت جانسوز او مگر

بر دیده ام زنند غبار مدینه را

در خلوت بقیع به جز اشک مهدی اش

شمعی کجا بود شب تار مدینه را

من جان نثار مکتب اویم مؤیدم

دارم از او امید جواز مدینه را




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/06/9 | 11:41 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


از كار غربتت گره‌ای وا نمی‌كند

این شهر ، با دل تو مدارا نمی‌كند

این شهر ، زخم بی‌كسی‌ات را...عزیز من

جز با دوای زهر مداوا نمی‌كند

این شهر ، در میان خودش جز همین بقیع

یك جای امن بهر تو پیدا نمی‌كند

اینجا اگر كسی به سوی خانه‌ات رود

در را به غیر ضرب لگد وا نمی‌كند

این شهر ، شهرِ شعله و هیزم به دستهاست

با آل فاطمه به جز این تا نمی‌كند

ابن ربیع  پست چه آورده بر سرت؟

شرم و حیا ز سِنّ تو گویا نمی‌كند

بالای اسب در پیِ خود می‌كشاندت

رحمی به قامتِ خَمَت امّا نمی‌كند

تا می‌خوری زمین به تو لبخند می‌زند

اصلاً رعایت رَمَقت را نمی‌كند

زخم زبانش از لب شمشیر بدتر است

یك ذرّه احترام به زهرا نمی‌كند

اینجا مدینه هست، دگر كربلا كه نیست

پس یورشی به معجرِ زن ها نمی‌كند




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/06/9 | 11:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


بر جان آفرینش منصور زد شراره

 قلب امام را کرد با زهر پاره پاره

 شوّال شد محرّم بالله قسم از این غم

 باید که ناله خیزد از قلب سنگ خاره

 بر آن عزیز حیدر این بود ارث مادر

 کز خانه اش به گردون بالا رود شراره

 در بین راه آن شب جانش رسید بر لب

 از بس که دید آزار از خصم دون هماره

 او روی زین نشسته این با دو دست بسته

 این پشت سر پیاده او پیش رو سواره

 یا مصطفی! نگاهی از دل بر آر آهی

 بر پاره ی تن خود یک لحظه کن نظاره

 با قتل صادق تو قرآن ناطق تو

 داغ تو در مدینه تکرار شد دوباره

 دشمن شراره اش ریخت در سینه لحظه لحظه

 منصور بارها کرد بر قتل او اشاره

 هر چند دخترانش دیدند داغ بابا

 دیگر نبردشان خصم از گوش گوشواره

 گردید ماه رویش در ابر خاک، پنهان

 دیگر نداشت بر تن از زخم ها ستاره

 «میثم» امام صادق مظلوم از این جهان رفت

 با رنج بی حساب و با درد بی شماره




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/06/9 | 11:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


نفس نفس زدنم را حسین می بیند

جراحت بدنم را حسین می بیند

نحیف هستم و آتش به جانم افتاده

و شعله های تنم را حسین می بیند

دویدن از پیِ مرکب برای من سمّ است

نحیف تر شدنم را حسین می بیند

حریم شخصی من جای این اراذل نیست

غریبی وطنم را حسین می بیند

چقدر سخت بُوَد مادرت زمین بخورد

ندای واحَسَنم را حسین می بیند

شبیه دامن طفل سه ساله می سوزم

عزای سوختنم را حسین می بیند

تمام فکر من این است لحظه ی تدفین

سفیدی کفنم را حسین می بیند

فقط برای حسین سینه زن شوید امّا

دو دست سینه زنم را حسین می بیند




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/06/9 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


ندارد قبر تو صحن و مناره

جگرها در فراقت پاره پاره

بگو با من حدیثی از غمت را

عطایم کن دلی مثل زراره

***

چه سوزِ غربتی دارد صدایت

چه کرده زهرِ غم با چشم هایت

بیا امشب برای آخرین بار

روایت کن روایت کن روایت

***

اگرچه بغض ها جان بر لبش کرد

نفس ها را فدای مذهبش کرد

به شامِ جاهلیت، نور آورد

همان کاری که عمه زینبش کرد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/06/8 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


گوشه‌ی بستر مرگ افتاده

پیرمردی كه غریب و تنهاست

پای تا سر بدنش می‌لرزد

اثر زهر ز رنگش پیداست

 

حال و روزش چه قَدَر پائیزی‌ست

همه‌ی برگ و برش می‌سوزد

از لب خون‌شده‌اش معلوم است

پاره پاره جگرش می‌سوزد

 

اشك هایش به غمِ ساعاتی

كه خدایی شده می‌افزایند

رنج هایی كه كشیده دارند

باز در خاطره‌اش می‌آیند

 

یادش آید شب جانسوزی كه

حُرمت خانه‌اش از كینه شكست

آن قَدَر ضربه‌ی پا خورد آخر

درِ كاشانه‌اش از كینه شكست


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/06/8 | 04:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


بنال ای دل که در نای زمان فریاد را کشتند

بهین آموزگار مکتب ارشاد را کشتند 

اساتید جهان باید به سوک علم بنشینند

که در دانشگه هستی، بزرگ استاد را کشتند

به جرم پاسداری از حریم عترت و قرآن

رئیس مذهب و الگوی عدل و داد را کشتند

به جای اشک، خون دل ببار ای آسمان زین غم

که نور دیدگان سید امجاد را کشتند 

دریغ و درد کز بیداد منصور ستمگر

به جرم یاری دین مظهر امداد را کشتند 

به جنّت مادرش زهرا پریشان کرده گیسو را

که بهر حفظ قرآن شافع میعاد را کشتند

من ژولیده می گویم ز نسل ساقی کوثر

امام جانشین و پنجمین اولاد را کشتند




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/06/8 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-غربت


کسی با روح من آمیخت در طوفان دلتنگی

مرا در حسرتی پیچید در کوران دلتنگی

تمام آن­چه با خود داشتم با خود از اینجا برد

و اشکم روی دستم ماند بر دامان دلتنگی

دلم سیر است از این دست شادی ها، شبی ای کاش

 به پای سفرۀ غم می شدم مهمان دلتنگی

دلم شد بیت  الاحزانی، همه اشک و همه اندوه

بقیعی تازه شد دل، این غریبستان دلتنگی

در این حال و هوا همراه با اندوه شیرینت

طراوت می دهد جان مرا باران دلتنگی

صدایم کن، و گرنه در سکوتی گنگ می  پوسم

رهایم کن رهایم کن، ازین زندان دلتنگی

در این فصل پریشانی، نگاهت را مگیر از من

کنون من ماندم و یک روح سرگردان دلتنگی

سلام ای غربت معصوم ای روح سترگ عشق

درود ای بهترین آغاز بر پایان دلتنگی

تمام شعر من اندوه شد ای عاشق صادق

مگر از خاطراتت پر شده دیوان دلتنگی




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1392/06/8 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


بگذارید از این خانه عبا بردارد

لااقل رحم نمایید عصا بردارد

بگذارید در این حلقۀ دود و آتش

طفل ترسیده از این معرکه را بردارد

پیر مرد است نبندید دو دستش نکشید

وای اگر دست نحیفی به دعا بردارد

کوچه ای تنگ و دلی سنگ و زمین خوردن ها

استخوانی که ترک خورد صدا بردارد

آی نامردِ سواره نفسش بند آمد

فرصتی ده قدمی پشت شما بردارد

رمقش نیست ولی می رود و می خواهد

که قدم یاد غم کرب وبلا بردارد

آخرین روضه ی او روضه ی گودالش بود

وقت آن است به لب بانگ عزا بردارد

تشنگی بود و لبی چاک و تنی خون آلود

لشگری حلقه زده رسم حیا بردارد

خوب پیداست چرا این همه نیزه اینجاست

هر کسی آمده یک سهم جدا بردارد

هر کسی آمده یک تکه بگیرد بکشد

بیشتر تا که تنت زخم جفا بردارد

کاش می شد که سنان تا که سنان را نزند

دست از گیسوی بر خاک رها بردارد

زجرکُش می کند این قاتل خنجر در مشت

کاش می شد که از این حنجره پا بردارد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/06/7 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


چه ظلم‌ها که به اولاد مصطفی کردند

خدا گواست به آل علی جفا کردند

گلوی تشنه بریدند از حسینش سر

سر مقدس او را به نیزه‌ها کردند

امام چارم ما را به شام آوردند

میان خلق ورا خارجی صدا کردند

امام پنجم ما را به زهر کین کشتند

بسا ستم که به آن حجت خدا کردند

به بیت حضرت صادق هجوم آوردند

قیامتی دگر از این ستم به پا کردند

سر برهنه دل شب ز خانه‌اش بردند

چه ظلم‌ها که به آن نجل مصطفا کردند

در آن سیاهی شب، اهل بیت آن مظلوم

گریستند و برای پدر دعا کردند

همه سواره و او را پیاده می‌بردند

نه رحم کرده، نه از حضرتش حیا کردند

سه بار تیغ کشیدند بهر کشتن او

عجب به عهد رسول خدا وفا کردند!

امام صادق ما را به زهر کین کشتند

مدینه را ز غمش دشت کربلا کردند

هزار مرتبه نفرین حق بر آن قومی

که خط خویش ز آل علی، جدا کردند

برای غصب خلافت زدند زهرا را

چه شد که کودک ششماهه را فدا کردند

به جای شاخۀ گل بار هیزم آوردند

حقوق فاطمه را پشتِ در ادا کردند

بسوز و شعله برافروز از جگر «میثم»

که حمله بـر حرم وحی کبریا کردند




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/06/6 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


دارم برای رنگِ تنت گریه می كنم

پایِ نفس نفس زدنت گریه می كنم

باور كنیم حرمت تو مستدام بود؟

یا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

باور كنیم شأن تو را رَد نكرده است؟

این بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

گرد و غبار، روی تو ای یار ریختند

روی سر تو از در و دیوار ریختند

هر چند بین كوچه تنت را كشید و بُرد

دستِ كسی به رویِ زن و بچه ات نخورد

باران تیر و نیزه نصیب تنت نشد

دست كسی مزاحم پیراهنت نشد

این سینه ات مكان نشست كسی نشد

دیگر سر تو دست به دست كسی نشد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/22 | 08:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


ما گداییم گدای پسر فاطمه ایم

بوسه زن های عبای پسر فاطمه ایم

بنویسید فدای پسر فاطمه ایم

گریه کن های عزای پسر فاطمه ایم

چشم ما چشمه ای اندازه ی دریا دارد

هر چه ما گریه کنیم از غم او جا دارد

پیرمردی که خدا در سخنش پیدا بود

زردی برگ گل یاسمنش پیدا بود

سنّ بالایش از آن خم شدنش پیدا بود

با وجودی که خزان در بدنش پیدا بود

نیمه شب بر سر سجّاده عبادت می کرد

مثل یک عاشق دلداده عبادت می کرد

ماجرایی که نباید بشود، امّا شد

باز هم واژه ی «حرمت شکنی» معنا شد

پای آتش به در خانه ی آقا وا شد

درِ آتش زده مثل جگر زهرا شد

ولی این بار در خانه دگر میخ نداشت

کار بر سینه ی پروانه دگر میخ نداشت

تا شکست آینه اش اشک زلالش افتاد

با تماشای چنین منظره بالش افتاد

تا که وحشت به دل اهل و عیالش افتاد

باز هم خاطره ای بد به خیالش افتاد

ناگهان سنگ دلی آمد و آقا را برد

بی عمامه پسر فاطمه را تنها برد


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/22 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


ای بهار همیشه های خدا! ای که از آسمان شدی جاری

از چه این روزها شکسته شدی؛ بغض داری ولی نمی باری

لااقل صبر کن مسافر شب؛ گریه کن گریه در معابر شب

صبح صادق به جز تو کیست بگو؛ کیست جز تو امام بیداری

گاه گاهی که حرف هم داری؛ شهر در خواب می رود انگار

آه آقا چه می کشی با این؛ استخوانی که در گلو داری

تو بگو از کدام طایفه ای؛ که همیشه خدای عاطفه ای

لطف ها می کنی برای کسی؛ که برایت نمی کند کاری

پس کجایند نافله خوان ها که دل نافله شبانه شکست

کی به درد  تو می خورد آقا! نافله های سرد و تکراری

پس کجایند عالمان سحر یک نفر از چهار هزار نفر

که شبانه امام را بردند پا برهنه به خفت و خواری

کوچه ای در مدینه منتظر است؛ تا که روضه بخوانی از دیوار

تا تو هم مثل مادرت آن جا؛ حس کنی بین درب و دیواری

تا که کوچه به کوچه پخش شود؛ هم صدایی غربتت با او

تا بفهمند فاطمی هستی؛ مثل مادر به غم گرفتاری

تا که دست تو را نبندند و هی به یاد علی نخندند و

نکشندت پیاده اینگونه هی به قصد امام آزاری

تا به تو زهری از جفا ندهند؛ تا به پیش تو ناسزا ندهند

تا مگر شرمی از رسول کنند نبرندت به بزم می خواری

شب شد و یک عبا و عمامه  باز هم بین کوچه افتاده

باز هم اهل خانه می ریزند؛ پشت پای تو گریه و زاری

می برند به قصر سرخ بلا؛ کوفه یا شام یا که کرببلا

بهتر است یک کمی با خود؛ تربت از قتلگاه برداری




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/22 | 05:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت

 

چون نور ذوالجلال به دل جلوه گر شود

تیغ ستم به نور، کجا کارگر شود؟

وقتی فیا سیوف خذینی نگفته است

شمشیرها به جسم امامی مگر شود؟

وقتی خدا نخواست تو را کشته بنگرد

حتی عبا و پیرهنت هم سپر شود

امر خدا نبود سرت را جدا کنند

می خواست تیغ دشمن تو بی خطر شود

شمشیر و سر، برهنه به هم طعنه می زنند

اما رسول مانع شمشیر و سر شود

هر چه امیر کفر غضب بیشتر کند

اُبهت ولیِ خدا بیشتر شود

ای واجب الاطاعه به مظلومی تمام

می رفت جان تو که به تیغ شرر شود

هر بار قصد جان تو را کرد دشمنت

می دید مصطفی غضبش بیشتر شود

جدت نمی گذاشت تو را لطمه ای رسد

می خواست سوز کرببلا بیشتر شود

این جاست که مسیر شهادت شود عوض

مسموم زهر کینه امامی دگر شود

شکر خدا اسیر نشد اهل بیت تو

ور نه دوباره روضۀ معجر خبر شود


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/22 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


غزل برای مدینه به وزن ماتم شد

ردیف شد غم قافیه داشتم غم شد

دوباره دست امیری طناب را حس کرد

و صادقانه بگویم علی مجسم شد

دوباره شهر غزل بوی سوختن می داد

شبیه حادثۀ کوچه! هم نشد، هم شد

نشد- زمان علی ناسزا نمی گفتند

اگر چه بی ادبی ها به اسم اعظم شد

و شد- به خاطر این که از آسمان مردی 

«زمینه های زمین خوردنش فراهم شد»




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/22 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت

 

از سوز زهر آب شد از پای تا سرم

با اشك هم قدم شده ساعات آخرم

پایم به سوی قبله، لبم غرق خون شده

دیگر رمق نمانده به اعضای پیكرم

آه ای بقیع باز كن آغوش خویش را

من آخرین امانت شهر پیمبرم

بار سفر به دوش گرفتم وَ با خودم

یك عالَمه مصیبت و اندوه می‌برم

از غصه آه می‌كشم و ناله می‌زنم

یا رب ببین زمانه چه آورده بر سرم

دشمن شبی كه پای برهنه مرا دواند

داغ رقیه بود عیان در برابرم

رحمی نكرد بر من و بر سنّ و سال من

انداخت ریسمان به روی دست لاغرم

ارث علی به من ز همه بیشتر رسید

سوزانده شد دو بار، حریم مطهرم

كاشانه‌ام اگر چه به آتش كشیده ‌شد

امّا نسوخت چادر و گیسوی همسرم

وقتی كه دود خانه‌ی ما را گرفته بود

دیدم فرار می‌كند از شعله دخترم

آن جا به یاد كرب و بلا روضه خواندم از

طفل یتیم و عمّه‌ی محزون و مضطرم

طفلی كه ضجّه می‌زد و از ترس می‌دوید

می‌گفت پس كجاست عموی دلاورم

عمّه! عمو كجاست ببیند كه بعد از او

غارت شده‌ست زیور و خلخال و معجرم




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/22 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


آن طایر بهشتی تنها در آشیانه

چون شمع در دل شب می سوخت عاشقانه

سوزش شرار سینه ذکرش ترانۀ دل

آهش به اوج افلاک اشکش به رخ روانه

کی دیده زاهدی را وقت عبادت شب

با دست بسته دشمن بیرون برد ز خانه

او با کهولت سن با قامت خمیده

این با قساوت قلب در دست تازیانه

کاهیده شد تن او کز بهر کشتن او

منصور لحظه لحظه بگرفت از او بهانه

آن زادۀ پیمبر ارثیه اش ز حیدر

این بود کز سرایش آتش کشد زبانه

هر چند خانه اش سوخت از دود شعله افروخت

دیگر نخورد سیلی یارش در آستانه

آوخ که کشت منصور او را به زهر انگور

دردا که گشت خاموش آن گریۀ شبانه

هفتاد سال عمرش هفتاد سال غم بود

هر لحظه دید بیداد از فتنۀ زمانه

آن عزت رفیعش آن غربت بقیعش

جز تل خاک نبود از قبر او نشانه

میثم اگر چه در خاک مدفون شد آن تن پاک

تا روز حشر باشد این نور جاودانه




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/06/22 | 04:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت+ لینک صوت


نه فقط بادِ خزان برگ و برش را سوزاند

زهر از راه رسید و جگرش را سوزاند

دست و پا می‌زد و ساعات نَفَس‌گیری داشت

لبِ پُرخون، دلِ صدپاره...چه تقدیری داشت

دیده‌ی اهل و عیالش ز غمش دریا بود

كه دگر موقع پرپر زدن آقا بود

گوشه‌ی بستر خود یادِ گذشته می‌كرد

چه قَدَر روضه دمِ رفتنِ او بر پا بود

خانه و دود و در و آتش و دستِ بسته

این همه خاطره ارثِ علی و زهرا بود

اشك می‌ریخت و از غربت حیدر می‌سوخت

از غم میخ در و پهلوی مادر می‌سوخت

یاد می‌كرد از آن لحظه كه جان بر لب بود

پا برهنه دلِ شب پشت سر مركب بود

طاقتش طاق شد و بال و پرش می‌لرزید

تا كه می‌خورد زمین دشمن او می‌خندید

لحظه لحظه كه دگر وقت جدایی می‌شد

رنگ و بوی سخنش كرب‌ و بلایی می‌شد

آه از آن روز كه جان از تن خواهر می‌رفت

سنگ ها بال‌زنان سوی برادر می‌رفت

آسمان ها و زمین داشت به هم می‌پیچید

سمت گودال...یكی دست به خنجر...می‌رفت

ساعتی بعد كه آتش به حرم بر پا شد

همه سرها به روی نیزه‌ی لشكر می‌رفت

خیمه تاراج شد و هر طرفی دست به دست

بینِ گهواره‌ی خالی دلِ مادر می‌رفت

از یتیمان حرم نیز غنیمت بردند

گوشواره كه نه...گیسو پِیِ معجر می‌رفت

نیمه شب با عجله داشت خبر را می‌بُرد

یك نفر در طَمَعِ جایزه با سر می‌رفت

××× 

برای دریافت صوت این شعر توسط حاج محمد طاهری  اینجا را کلیک کنید




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 05:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت-بصیرت


گفتیم با خجالتِ دل بعد بوتراب

معصوم دیگری نشود بسته در طناب

دیدیم دست هرچه امام است بسته شد

شیعه چرا نمیرد از این شرم بی حساب

گفتیم زهر کین به امامی نمی دهند

دیدیم هر زمان جگر دیگری کباب

گفتیم احترام به سجّاده می کنند

دیدیم سجده را ششمین بار در عذاب

گفتیم شب، دگر مه نو سر برهنه نیست

دیدیم ماه، پای برهنه زند رکاب

گفتیم دیگر از سر عمامه نمی کشند

دیدیم بی عمامه، امامی شود عتاب

گفتیم بر سه ساله دگر زجر و غصّه نیست

دیدیم پیر مرد شد از زجر و غصّه آب

گفتیم خانه را دگر آتش نمی زنند

دیدیم خانه سوخت دوباره در آن مذاب

آن سیل آتشین که از آن کوچه شد شروع

تا کعبه تا نرفته بگیریدش از شتاب

تنها رسول اعظم اسلام، با غضب

نگذاشت تا دوباره سر از خون شود خضاب

از آن مسیر کوچه ی باریکتر ز مو

عکسی به سینه مانده خدایا بدون قاب

گفتیم شیعه حقّ ولی را ادا کند

شد قرن ها که دعوتتان مانده بی جواب

گفتیم محض غیبتتان شیعه می شویم

دادیم امتحان بدی باز در غیاب

گفتیم دوره دوره ی غربت زدایی است

ماندیم و ماند غربت هر تربت خراب

سرداب و سامرا و بقیع تلّ خاک شد

انگار رفته امّت قالو بلی به خواب


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت

  

خونین دلی که با تو ستمگر به سر بَرَد

سر می برد، ولیک به خونِ جگر برد

آن جا که هیچ لب به حمایت نگشت باز

مظلوم،  داوری  به  برِ  دادگر  برد

بر خانه ام اگر زدی آتش مرا چه باک

این گونه ارث مادر خود را پسر برد

مزدور خویش را ز چه گفتی که نیمه شب

از  نزد  چند  کودک  لرزان  پدر  برد

کردند دست خویش به سوی خدا بلند

تا بابشان ز دست عدو جان به در برد

دیگر امید آمدن من کسی نداشت

یک  تن  نبود  در  بر  آنان  خبر  برد

ای دادگر! خدای غیور، این روا مدار

تا نام پاک مادر ما، بی پدر برد




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 05:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


به غمزه ای نظرت صد مه و ستاره کشید

 نظارۀ تو ابوحمزه و زراره کشید

غریب هستی و چون مادرت نشد آقا

 سر مزار شما گنبد و مناره کشید

به زخم های دلت مرهمی نشد پیدا

 که زهر از جگرت طرح پاره پاره کشید

تو را میان دعا، بی نمازها بردند

 تو را پیاده به کوچه یکی سواره کشید

میان کوچه تن خسته ات زمین تا خورد

 نکرد رحمی و دشمن تو را دوباره کشید

سریع خانه برو دختر تو ترسیده است

 که ارث مادریت را کسی شراره کشید

گرفته خانۀ تو رنگ خیمه های حسین

 دوباره گریۀ چشمت به سوگواره کشید

دوباره آتش و خیمه غروب عاشورا

 دوباره کرببلا را به استعاره کشید

تمام اهل و عیالش فرار می کردند

 و دختری که خودش را به یک کناره کشید

به چند زخم پدر مرحمی ز گریه گذاشت

 دوباره در بر خود جسم پاره پاره کشید

به پیش پیکرش از دشمنی شکایت کرد

 که معجر از سر و از گوش گوشواره کشید

×××

بر گرفته از سایت بی پلاک




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 05:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت

 

فصل غم آمده زمان عزاست

کنج سینه شراره ها دارم

رخت ماتم به تن نمودم و باز

بین چشمم ستاره ها دارم

 

آسمان نگاه غم بارم 

رنگ و بوی مدینه را دارد

هر چقدر آه هم اگر بکشم

از تب سینه باز جا دارد

 

آن که یک عمر پای مکتب خود

روضه می خواند و عاشقانه گریست

گریه هایش شبیه باران بود

آن امامی که صادقانه گریست

 

ظلم تاریخ باز جلوه نمود

وقت تکرار قصه شومی ست

با تبانیِ آتش و هیزم

جاری از چشم، اشک مظلومی ست

 

آتش دشمنان به پا شده در

خانه ای در میان یک کوچه

می رود بی عمامه مردی در

غربت بی امان یک کوچه

 

داغیِ سینه می کند باور

با نفس هاش آه سردی را

خاک این کوچه ها نمی فهمند

غربت اشک پیر مردی را 


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت

 

آئینه بود و سنگْ دلش را شكسته بود

عمری به پایِ لحظه ی مرگش نشسته بود

آن شب دلش برای زیارت گرفته بود

از شوقِ وصل، بندِ دل از هم گسسته بود

صادق ترین سروده ی دیوان كردگار

از آن همه دروغ از آن شهر خسته بود

تكرار قصه ی علی و بند و كوچه هاست

روشن ترین دلیل همان دست بسته بود

پای پیاده در پی مركب امام عشق

انگار روی اسب، مغیره نشسته بود

بر خاك خورد و گفت كه ای وای مادرم!

آن شب، شبِ زیارت پهلو شكسته بود




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 05:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت 


افتاده خزان در چمن حضرت صادق

یثرب شده بیت الحزن حضرت صادق

افسوس که از آتش زهر ستم خصم

شد  آب تمام  بدن  حضرت  صادق

بالله قسم اهل مدینه نشنیدند

جز حرف خدا از دهن حضرت صادق

افسوس که دیگر عرق مرگ نشسته

بر برگ گل یاسمن حضرت صادق

سر تا به قدم گوش شده شهر مدینه

در آرزوی یک سخن حضرت صادق

جا دارد اگر در غم  آن پیکر رنجور

خون گریه کند پیرهن حضرت صادق

مسموم شد از زهر، ولی زیر سم اسب

پامال  نگردید  تن  حضرت  صادق

گردید درِ غصّه به روی همگان باز

شد بسته چو بند کفن حضرت صادق

قبر و حرم و زائر او هر سه غریبند

در شهر و دیار و وطن حضرت صادق

"میثم" همه گریان حسین اند اگر چه

گریند به یاد محن حضرت صادق




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


حضرت موسی‌بن‌جعفر، گفت با اطرافیان:

در همان منزل كه صادق، داد مظلومانه جان

تا سحر، هر شب چراغ حجره‌اش، روشن كنید

راضی از این كار، قلب داغدار من كنید

جای دارد گویم اكنون، ای امام هفتمین

این زمان، آرامگاه حضرت صادق ببین

آن حریم بی‌چراغ و خلوت و بی‌زائرش

چون كلام‌الله بی‌جلد است، قبر طاهرش

بارگاه آن جناب از كینه‌ی دشمن خراب

روز و شب در معرض باران و باد و آفتاب

در شگفتم، دشمن آیا شرم از زهرا نكرد

كاین بنای علم و تقوی را چنین ویرانه كرد

می‌كشد غیرت مرا، ای حجت ثانی‌عشر

تا به كی مظلوم و بی‌كس، عترت خیر البشر؟

دشمن از هر سو، به قصد محو قرآن در كمین

العجل، ای مجری عدل خدائی در زمین

تا به كی در انتظارت چشم یاران اشكبار

بی‌تو ای دلبند زهرا، شد خزان صدها بهار

العجل، ای چشمه‌ی فیاض و لطف دائمه

این توئی، تنها، تسلی‌بخش قلب فاطمه

من «حسانم» ریزه‌خوار خوان احسان توام

هر كجا در سایه‌ی لطف تو، مهمان توام




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت 


آسمان است و زمین دور سرش می گردد

آفتاب است و قمر خاك درش می گردد

این قد و قامت افتاده درخت طوبی است

این محاسن به خدا آبروی دین خداست

این حرم خانه ی زهراست مسوزانیدش

این حسینیه ی دنیاست مسوزانیدش

شعله پشت حرم فاطمه زاده نبرید

پسر فاطمه را پای پیاده نبرید

آی مردم بگذارید عبا بردارد

پیرمرد است و خمیده است عصا بردارد

ببریدش، ببرید از وسط مردم نه

هر چه خواهید بیارید ولی هیزم نه

بگذارید لبش یاد پیمبر بكند

وسط شعله كمی مادر مادر بكند

از مسیری ببریدش كه تماشا نشود

چشمی از این در و همسایه به او وا نشود

اصلاً این مرد مگر پای دویدن دارد؟

پیرمردی كه خمیده است كشیدن دارد؟!

شعله ی تازه به چشمان غمینش نزنید

آسمان است و در این كوچه زمینش نزنید

شاید این كوچه همان كوچه ی زهرا باشد

شاید آن كوچه ی باریك همین جا باشد

شاید این كوچه همان جاست كه زهرا اُفتاد

گر چه هم دست به دیوار شد اما اُفتاد

این قبیله همگی بوی پیمبر دارند

در حسینیه ی خود روضه ی مادر دارند

×××

برای دریافت صوت این شعر توسط حاج محمود کریمی  اینجا را کلیک کنید




✔️ موضوع : اشعار برگزیده حسینیه، شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت


جگری شعله شد و سوخت و خاکستر شد

شمع خاموش شد از باد و گلی پرپر شد

باز هم زهر نشست و بدنی گشت کبود

باز یاسی به زمین ریخت و نیلوفر شد

مو سفیدی به زمین خورد و به او خندیدند

پیرمردی ز نفس ماند و کمانی تر شد

خانه ی سوخته را بار دگر سوزاندند

باز تکرار غم آتش و دود و در شد

همه بر مرکب و من در پی شان روی زمین

بین این آه فقط ناله ی من مادر شد

دست من بسته و از داغ غمت افتادم

یاد دستت که به دنبال علی پرپر شد

یاد دستان یتیمی که به امید پدر

بین زنجیر ترک خورد و کمی لاغر شد

گوشواره، گلِ سر رفت ز یادش اما

در عوض روضه ی او غارت انگشتر شد

××× 

برای دریافت صوت این شعر توسط حاج مهدی میرداماد اینجا را کلیک کنید




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 04:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت

 

کاش من هم به لطف مذهب نور

تا مقام حضور می رفتم

کاش مانند یار صادقتان

بی امان در تنور می رفتم

 

علم عالم در اختیار شماست

جبر در این مسیر حیران است

چشم هایت طبیب و بیمارش

یک جهان جابر بن حیان است

 

روز و شب را رقم بزن آخر

ماه و خورشید در مُرکّب توست

ملک لا هوت را مراد تویی

آسمان ها مرید مذهب توست

 

قصه تکرار می شود یعنی

باز هم در مدینه عاشق نیست

کوچه در کوچه شهر را گشتم

هیچ کس با امام ، صادق نیست

 

خواب دیدم که پشت پنجره ها

روبروی بقیع گریانم

پابه پای کبوتران حرم

در پی آن مزار پنهانم

 

گریه در گریه با خودم گفتم

جان افلاک پشت پنجره هاست

آی مردم ! تمام هستی ما

در همین خاک پشت پنجره هاست

××× 

برای دریافت صوت این شعر توسط حاج محمود کریمی اینجا را کلیک کنید




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت 


دل من باز روضه می خواند، روضه ی غربت شقایق را 
روضه ی حرمت و شكستن را، روضه ی گریه های صادق را 
روضه ای را كه باز می خواهند، پر پروانه را بسوزانند 
اصلاً انگار شیوه ی خصم است، نیمه شب خانه را بسوزانند
وحشیانه هجوم آوردند، دشمنت داشت خنده سر می داد 
با طنابی كه بست دست تو را، تا كشیدند عمامه ات افتاد 
نه عبایی به روی دوشت بود، پا برهنه زِ خانه ات بردند 
ای محاسن سفید شهر رسول! خونِ دل اهل خانه ات خوردند 
بین آن كوچه ای كه باریك است، چه غم گریه آوری داری 
از زمین خوردن تو فهمیدم، چقَدَر ارث مادری داری 
ارث آن مادری كه در كوچه، صورتش در هجوم سیلی بود 
بعد از آن ضربه، سخت پا می شد، پلك هایی كه شد سیاه و كبود 
ولی آقا خیالتان راحت، بین آن كوچه ظلم باطل شد 
معجر مادر زمین خورده، بین صورت وَ دست حائل شد 
گر چه بردند وحشیانه تو را، تازیانه نخورد همسر تو 
خانه ات را اگر چه سوزاندند، زخم خاری ندید دختر تو 
گر چه بردند وحشیانه تو را، خواهرت بین كوچه دیده نشد 
از عقب بی هوا به پنجه ی باد، موی طفلت دگر كشیده نشد

×××

برای دریافت صوت این شعر توسط حاج محمود کریمی  اینجا را کلیک کنید




✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام صادق(ع)-شهادت 


بقیع! باز كن آغوش روح پرور را

كه در برت بِكِشی میهمان آخر را

بقیع ! غسل زیارت كن و ضریح بساز

كه بوسه‌ها بزنی پیكری مطهر را

بقیع! این تنِ مولای سالخورده‌ی ماست

بگیر در بغل آرام یاس پرپر را

بدان كه شرح غم این غریب دشوار است

غمی كه كاسه‌ی خون كرد دیده‌ی تر را

بمیرد آنكه در این سنّ و سال زهرش داد

كه آتشی زد و سوزاند پای تا سر را

شرار زهر شبی را به خاطرش آورد

كه دید شعله‌ی بر چار چوبه‌ی در را

میان دود درِ خانه با لگد وا شد

كه باز زنده كند روضه‌های مادر را:

-چه ضربه‌ای كه سر و روی میخ را خون كرد

شكست شیشه‌ی عمر عزیز حیدر را-

بقیع ! روضه‌ی شیخ الائمّه سنگین است

ولی بیا كه بگویم از این فراتر را

چه گویم از شب و پای برهنه‌ی آقا؟

كه زنده كرد عزای سه ساله دختر را

چه گویم از غم آن نازدانه طفلی كه

میان همهمه گم كرده‌بود معجر را؟


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهادت امام صادق(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/06/21 | 03:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 8 :: ... 3 4 5 6 7 8
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic