به مناسبت سالروز تخریب بقیع


همیشه خاکی صحن غریب‌ها بد نیست

بقیع، پنجره دارد اگرچه مشهد نیست

چه دست‌ها که رسیده‌ست تا بقیع از دور

که قد کشیدن زائر به قامت و قد نیست

نه صحن مانده، نه ایوان، نه آینه، نه رواق

اگرچه خاک، دلیل نبود مرقد نیست

همیشه حس زیارت حرم نمی‌خواهد

که گاه عرض ارادت به رفت و آمد نیست

برای بودن در زیر آفتاب اینجا

میان ماندن و رفتن کسی مردد نیست

دعای سوته دلان مستجاب، خواهد شد

در این حرم که اجابت به طاق و  گنبد نیست

بقیع، خاکی عشق است پس بگو شاعر

اگر به شوق ضریح آمده، نیاید، نیست




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 02:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


عمریست به شیعیان حسادت دارند

بدجور به یکدگر شباهت دارند

از کوچه و از بقیع دانستم که

اینها به خراب کردن عادت دارند

***

از اینهمه خوب در جهان خوب تری

مرغوب تری اگر که مخروب تری

تاکور شود هر آنکه نتواند دید

بی گنبد و بی ضریح محبوب تری

***

اینها که همیشه جنگ را باخته اند

تخریب کنند گوئیا ساخته اند

زود است که بشنویم درشهر رسول

بین الحرمین راه انداخته‌اند

***

از آنهمه خاک انتخابت کردند

پس منشاء اینهمه ثوابت کردند

گاهی سبب خیر، عدو خواهد شد

آباد شدی چونکه خرابت کردند




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 12:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


گلویم خشک از بغض است و چشمانم ز باران تر

پریشان است احوال من از حالی پریشان تر

مزار جانشینیان نبی را بی نشان کردند

و می دانند خود را از مسلمانان مسلمان تر

گمان ذره ها خاموشی خورشید بود اما

نفهمیدند بیش از پیش می گردی فروزان تر

ولی می بینم این بدکارها از کار خود روزی

پشیمانند این دنیا و آن دنیا پشیمان تر

دلت آرامگاه پنج جنت آفرین باشد

ندیدم هیچ جا را از بهشت تو گلستان تر

تو را قدری نهان است ای زمین خاکی یثرب

ولیکن در وجود خاکیت قدریست پنهان تر

رسیده زائری بی جان که جان گیرد ز دیدارت

چه می بیند که برمی گردد از پیش تو بی جان تر

تو می باری به حال زائر و زائر به حال تو

تو از دل می شوی ویران تر و دل از تو ویران تر

برایت خواب ها دیدیم روزی آستانت را

بنا خواهیم کرد از طوس هم حتی چراغان تر




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 11:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


غبار صحن تو بر درد جان دواست بقیع!

خرابه‌های تو، باغِ‌ بهشتِ ماست، بقیع!

تو هم چو فاطمه در شهر خویش تنهایی

غریبی و، همه كس با تو آشناست، بقیع!

اگر چه روی به كعبه نماز می‌خوانیم

تو قبله دلِ مایی، خدا گواست، بقیع!

به آن چهار امامی كه در بغل داری

برای ما حَرَمت مثل كربلاست بقیع!

به یاد چهار پسر، در كنار چار مزار

هنوز ناله اُمُّ البنین به پاست، بقیع!

علی نگفت، به جان علی قسم، تو بگو

كه قبرِ گمشدۀ فاطمه كجاست بقیع؟

هنوز نالۀ زهراست از مدینه بلند

هنوز لرزه بر اندامِ مجتبی‌ست بقیع!

قوی‌ترین سندِ غربت علی در تو

عِذار نیلیِ ناموسِ كبریاست، بقیع!




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 11:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


در آفتاب تو انوار کبریاست مدینه

به سویت از همه سو چشم انبیاست مدینه

اگر چه غریبی نشسته بر در و بامت

هماره با دل ما نامت آشناست مدینه

تو همچو حلقه ی انگشتر و نگین شریفت

تن مقدس پیغمبر خداست مدینه

به بیت فاطمه و باب جبرئیل تو سوگند

تو قبله ی دل مایی خدا گواست مدینه

به هر طرف که نهم روی خویش روی دل

به مسجد الّنبی و مسجد قباست مدینه

هنوز چشم تو محو است بر نماز محمّد

هنوز بانگ بلالت به گوش ماست مدینه

هنوز از جگر نخل سبزهای تو بر پا

صدای ناله ی العفو مرتضاست مدینه

هنوز از نفس جبرئیل، گوش دلت را

نوای روح برانگیز هل اتاست مدینه

نیازمند به ناز طبیب نیست وجودم

که در نسیم مسیحایی ات شفاست مدینه

کجا به خاک بقیعت نشسته یوسف زهرا؟

که گرم زمزمه و ناله ی دعاست مدینه

به اشک دیده ی مهدی به خون سینه ی زهرا

مزار فاطمه و محسنش کجاست مدینه؟

صدای ناله ای از کوچه می رسد به گمانم

صدای ناله ی جانسوز مجتباست مدینه

چرا خراب نگشتی در آن غروب غم افزا؟

که فاطمه زخدا مرگ خویش خواست مدینه

به آفتاب تو نقش است جای ضربت سیلی

که روز تو چو شب تیره غم افزاست مدینه

سئوال میکنم از تو بگو به حق پیمبر

به روی فاطمه سیلی زدن رواست مدینه؟

سرشک دیده ی مولا گذشت از سر هستی

اگر چه گریه ی او در تو بی صداست مدینه




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 11:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


بقیعا السلام ای تربت عشق

سلام ای بارگاه غربت عشق

سلام ای خاک پاکت نورباران

سلام ای مرقد زهرا تباران

سلام ای مهد زوار خدایی

انیس دردهای مجتبائی

سلام ای ناظر تبلی السرائر

دلیل غربت سجاد و باقر

سلام ای قبله دلهای عاشق

سلام ای بوستان پاک صادق

چرا ای بقعه بی شمع چراغی

نگیرد از تو جز شیعه سراغی

فدای آن زمین و آسمانت

که چندین گنج داری در نهانت

که گفته بارگاهت خشت خشت است

که خاکت بهتر از باغ بهشت است

تو باب باب جبریل امینی

زیارتخانه ام البنینی

نشان از عطرو بوی یاس داری

که در خود ریشه عباس داری

گلی که می دهد بوی علی کیست؟

گلی جز فاطمه بنت اسد نیست

انیس گنبد خضرا تو هستی

قرین تربت زهراتو هستی

تو سفره دار مهمانی عزیزی

غبار مهدوی بر سر بریزی

کنی هر روز و شب تجدید عهدی

به یک بوسه زخاک پای مهدی

بقیعا در دل شهر مدینه

تویی تنها انیس زخم سینه

تو تنها شاهد صوت الحزینی

شنیدی نالۀ فضه خذینی

بده اذن دخولی تا بیائیم

به مژگان آب و جارویت نمائیم




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 11:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


بر دشمنان عترت و قرآن هماره

در هر نفس نفرین و لعن بی شماره

اینان که بدتر از نصارا و یهودند

فرزند شیطان، خصم دین، آل سعودند

بر مکتب اسلام و ایمان حمله کردند

با آیه ی قرآن به قرآن حمله کردند

اینان نه یک مذهب که یک حزب پلیدند

نسل ابوسفیان و مروان و یزیدند

دل هایشان از تیره گی پر، خالی از نور

چشمانشان در این جهان و آن جهان کور

بر آل یاسین ظلم، از حد بیش کردند

تفسیر قرآن را به رأی خویش کردند

خصم خدا، خصم نبی، خصم کتابند

از کفرشان سنّی و شیعه در عذابند

گویند مشرک زائر ختم رسل را

خوانند مرده از جهالت عقل کل را

در چاه جهل و تیره گی ماندند، ماندند

گویی به عمر خویشتن قرآن نخواندند

یعقوب کز بوی پسر قلبش صفا یافت

چشم وی از پیراهن یوسف شفا یافت

آن تکه ی چوبی که موسی را عصا شد

هم بحر را بشکافت و هم اژدها شد

روزی که عیسی مرده گان را زنده می کرد

بر جهل این اشتر چران ها خنده می کرد

رو تیره، دیده کور، دل، آلوده و چرک

از پای تا سر کفر و از پا تا به سر شرک

بوزینه هایی بر فراز منبر وحی

یار شیاطین دشمن پیغمبر وحی

بر تربت پاک امامان حمله کردند

خواندند قرآن و به قرآن حمله کردند

در بغض اولاد علی بیداد کردند

اسلاف خود را در شقاوت یاد کردند

با دست آن پرورده های دست شیطان

شد تربت پاک حسن با خاک یکسان

کُشتند با دعویّ دین یاران دین را

کردند ویران قبر زین العابدین را

پنجم امام ما که جان ما نثارش

گردید با سطح زمین یکسان مزارش

آمد جسارت بر کتاب ناطق ما

ویرانه شد قبر امام صادق ما

دادند پاداش امیرالمؤمنین را

کردند ویران مرقد امّ البنین را

قبر شهیدان اُحد ویرانه گردید

شهر مدینه سر به سر غم خانه گردید

ویران شد از بیداد آن قوم ستم گر

قبر اُمّ و ابن و اب و عمّ پیمبر

ای کافران، اجر رسول الله این بود

یا احترام آن زیارتگاه این بود؟

لعن ابد را تا ابد بر خود خریدید

الحق که یکسر آل مروان و یزیدید

صد شکر کان جا قبر زهرا بی نشان بود

از دیده ی ناپاک ناپاکان نهان بود

ورنه از این بیدادگران حرامی

می شد به ناموس خدا بی احترامی

اسلاف این نامردها با تازیانه

کُشتند ناموس ولایت را به خانه

آتش زدند از راه کین بیت الولا را

بیت الولا نه خیمه های کربلا را

اجداد اینان در سقیفه عهد بستند

پیشانی فرزند زهرا را شکستند

اسلاف این ناپاک خنجر کشیدند

سر از تن فرزند پیغمبر بریدند

اینان همه مغضوب زهرای بتول اند

ملعون قرآن و خداوند و رسول اند

دائم به قرآن حمله ور با نام قرآن

چون غُدّه روییدند بر اندام قرآن

یارب به پیشانیّ مجروح پیمبر

یارب به قرآن و به زهرا وحیدر

یارب به خون اوّلین یار ولایت

تنهاترین قربانی دار ولایت

یارب به رازی که علی با چاه گفته

یارب به غم هایی که او در دل نهفته

یارب به باغ حیدر و یاس کبودش

یارب به آن بیتی که بالا رفت دودش

تا آتش قلب محبّان را نشاید

تا انتقام آل عصمت را ستاند

رخت فرج بر قامت مهدی بپوشان

بر تشنه گان، جام وصالش را بنوشان




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 11:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


آید آنروز که آییم به ایوان طلات

با چراغ و علم و پرچم و گلدان طلات

چارده صحن بسازیم برای حرمت

چارده باب شود باز به دالان طلات

اسم هر باب بنام یکی از معصومین

زینت سر در هر باب به عنوان طلات

وسط صحن که افتد حرم پیغمبر

دور تا دور بسازیم شبستان طلات

صوت منصور شود نذر کمیل سحرت

چارده صحن کند پخش ز رضوان طلات

سی شب ماه مبارک حرمت می چسبد

هر سحر روضه یاس است و گلستان طلات

تازه آنجاست که ما روضه مادر داریم

پشت هر در سخن از غنچه پرپر داریم




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 11:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


آتش بزن ای غم تمام پیکرم را

لبریز کن از خون دل و چشم ترم را

ای آه و ناله راه بغضم را بگیرید

تا پنجۀ بغضی نگیرد حنجرم را

خانه خرابم کرد سیل اشک ، وقتی

کردم نظاره تربت پیغمبرم را

بگذار تا از غربت زهرا  بکوبم

بر پنجره های بقیع او سرم را

ای کاش چون پروانه ای در ماتم او

آتش بسوزاند همه بال و پرم را

اینجا چرا گلچین به گل زد تازیانه

این غم شراره زد دل غم پرورم را

هرگز نمی بخشم تو را شهر مدینه

من در کجا جویم مزار مادرم را

آتش مزن بردفتر شعر "وفائی"

ای اشک غم رنگین نمودی دفترم را




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 11:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


اینجا نشانی از نگاه آشنایی نیست

یا از صدای آشنایی، ردّپایی نیست

طوفانی از اندوه، دلتنگی، پریشانی

جاری‌ست در این دشت، اما ناخدایی نیست

مرزی فراتر از زمین و آسمان دارد

بی وسعت این خاک، گویا ماورایی نیست!

قندیل آه عاشقان، فانوس شرم ماه

مشتی ستاره، بیش از اینش روشنایی نیست

در غربت این دشت، اما آنچه می‌پیچد

تنها هیاهوی سکوت است و صدایی نیست

هریک بقیع کوچکی در سینه‌مان داریم

مائیم و اندوهی که آن را آشنایی نیست

بر شانه‌های غربت ما، زخم می‌روید

زخمی که او را ابتدا و انتهایی نیست

مائیم و، ارث چارده قرنِ عزا، آری!

غمگین‌تر از این قصه، گویا ماجرایی نیست

در شعله‌های شرم می‌پیچم که می‌بینم

شعرم به یاد غربتش، شعر رسایی نیست...




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/04/22 | 11:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


این چار مزار نور، جان شیعه است

منظومه خورشید نشان شیعه است

این بقعه ی توحید، بقیع دل ماست

گلدسته ی این حرم زبان شیعه است




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/04/21 | 11:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


ای مدینه جلوگاه کبریا

ای تجلی گاه انوار خدا

ای مدینه ای تو مشکوی بهشت

عطر خاکت خوشتر از بوی بهشت

ای زمینت لاله زار اهلبیت

ای امین و راز دار اهلبیت

ای حریمت قبله گاه اهل دل

ای نسیمت با رگ جان متصل

ای به گِردَت  کعبۀ دل در طواف

خفته در تو اسوۀ شرم و عفاف

در تو خورشید نبوت خفته است

درتو ناموس ولایت خفته است

"نقش هستی نقشی از ایوان توست"

"آب و باد و خاک سرگردان توست"

ای گلستان گل و آلاله ها

ای نیستان تمام ناله ها

ای وصیتنامۀ درد علی

نخل هایت دست پرورد علی

ای مدینه جانِ جان ما توئی

آیه های صبر را معنا توئی

ناله های مرتضی در گوش توست

هستی او خفته درآغوش توست

لب گشا از محنت زهرا بگو

از غم و درد علی با ما بگو

فاش کن آن گوهر ناسفته را

راز های گفته و ناگفته را

گرکه عمری سخت پابند توام

چون «وفائی» آرزومند توام




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/04/21 | 11:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


ای اهل دل را جنّة الاعلا مدینه

باز آمدم آغوش خود بگشا مدینه

آغوش بگشا کز رضا باشد سلامم

بر تربت گمگشتۀ زهرا مدینه

آغوش بگشا تا ز باب جبرئیلت

آیم حضور خواجۀ اسری مدینه

آغوش بگشا تا کنم با چشم گریان

گمگشتۀ سادات را پیدا مدینه

آغوش بگشا تا کنار قبر زهرا

گریم به یاد گریۀ مولا مدینه

آغوش بگشا تا پر پرواز گیرم

گردم به دور قُبّة الخضرا مدینه

آغوش بگشا تا کنم تشییع در شب

با شیر حق تابوت زهرا را مدینه

آغوش بگشا تا به دیوار بقیعت

صورت گذارم با تن تنها مدینه

آغوش بگشا تا بسوزم در بقیعت

چون شمع سوزان در دل شبها مدینه

آغوش بگشا تا کنار چار قبرت

از اشگ گردد دیده ام دریا مدینه

آغوش بگشا تا ستون توبه ات را

گیرم به بر با گریه و نجوا مدینه

آغوش بگشا تا به قبر حمزه گریم

بر غربت انسیّة الحورا مدینه

آغوش بگشا تا بگریم در دل شب

مثل علی در دامن صحرا مدینه

آغوش بگشا و بگو از خانۀ وحی

دود از چه رو شد بر فلک بالا مدینه

آغوش بگشا و بگو حامّی حیدر

افتاد پشت در چرا از پا مدینه

"میثم" سؤالی دارد از تو پاسخش ده

زهرا کجا و سیلی اعدا مدینه؟




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/04/21 | 11:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


اشکم به رخ، خونم به دل، آهم به سینه است

ای زائرین، ای زائرین این جا مدینه است

شهری که خاکش آبرو بخشد به جنّت

شهر محمّد شهر قرآن، شهر عترت

در هر وجب صدها چراغ راه دارد

نقش از قدم های رسول الله دارد

ای جا محمّد عالمی را رهبری کرد

هم یار امّت بود و هم پیغمبری کرد

ای جا ستمکاران کافر عهد بستند

پیشانی و دندان پیغمبر شکستند

این جا شرار آه جبریل امین ریخت

خون از سر و روی محمّد بر زمین ریخت

این جا علی پروانه سان گرد پیمبر

گردید تا آمد نور زخمش به پیکر

این جا دل پیغمبر اسلام خون شد

این جا جگر از پهلوی حمزه برون شد

این جا محمّد داغها بر سینه اش ماند

زنگ غم و اندوه بر آئینه اش ماند

این جا قدم بر عرش اعلامی گذارید

چون پا به جای پای زهرا می گذارید

این جا مراد از قبّة الخضراء بگیرید

این جا سراغ از تربت زهرا بگیرید

این جاست کعبه نه، زکعبه بهتر این جاست

هم فاطمه هم تربت پیغمبر این جاست

آوای وحی آید زدیوار رفیعش

هم باب جبرائیل و هم باب البقیعش

در بین آن محراب و منبر جا بگیرید

بوسه زقبر مخفی زهرا بگیرید

گلزار وحی و روضۀ طاهاست این جا

آتش گرفته خانۀ زهراست این جا

پشت در این خانه نزدیک همین قبر

زهرا کتک خورد و علی بگریست چون ابر

خورشید در این کوچه ها گردید نیلی

بلبل سراپا سوخته گل خورد سیلی

این جا امیرالمؤمنین را دست بستند

تا با لگد پهلوی زهرا را شکستند

این جا کشیده بر فلک آتش زبانه

این جا گلی پرپر شده با تازیانه

این جا به زیر پای مردم کوثر افتاد

تنهای تنها فاطمه پشت در اوفتاد

پیوسته چشم شیعه اینجا خون فشان است

زیرا زیارتگاه قبری بی نشان است

قبری که هر قلبی بیاد او کباب است

قبری که تنها زائر او آفتاب است

قبری غریب و بی رواق و بی نشانه

بر خاک آن صورت نهد طفلی شبانه

قبری که مخفی در دل تنگ زمین است

خاکش گل از اشک امیرالمؤمنین است

قبری که ما گشتیم و پیدایش نکردیم

از دور هم حتی تماشایش نکردیم

این قبر، قبر دختر پیغمبر ماست

با آن که پیدا نیست چون جان در بر ماست

این قبر احمد، این بقیع و قبرهایش

گلهای پرپر گشته اما با صفایش

آن فاطمه بنت اسد آن ام عباس

این قبر ابراهیم، احمد را گل یاس

این مجتبی این قبر بی شمع و چراغش

این سید سجاد با آن درد و داغش

این باقر و این صادق آل محمّد

این قبر عباس آن عموی پیر احمد

این قبرها را یک به یک دیدیم اما

یابن الحسن، یابن الحسن، کو قبر زهرا

این جا محمّد رازها در پرده دارد

این جا امیرالمؤمنین گُم کرده دارد

این جا شرار، از سینۀ عالم برآید

جا دارد ار جان از تن میثم برآید




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1395/04/21 | 11:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-هوای بقیع


غبار مقدم تو ، توتیای چشمانم

ز هجر تو شده ابری هوای چشمانم

سحر که سفرۀ دل وا کنم به راز و نیاز

فقط وصال تو باشد دعای چشمانم

اگر که بغض گلویم کمی ترک بخورد

پر از ستاره شود این فضای چشمانم

تمام عالم هستی، غریب در نظرم

فقط فراق تو شد آشنای چشمانم

دو دیده ام شده تاریک در حجاب گناه

نگاه مست تو باشد ضیای چشمانم

نظر به روی تو آداب و سعی خود دارد

سرت چو مروه و پایت صفای چشمانم

به غیر دامن خیسم ز قطره قطرۀ اشک

کسی دگر نشنیده صدای چشمانم

قسم به فاطمه داغی به سینه دارم من

به دل هوای بقیع و مدینه دارم من




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)،  قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/05/18 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سالروز تخریب بقیع


افسوس تو را خراب کردند

ما را ز خجالت آب کردند

سهم سر ما سایه ی درد و

سهم تو هم آفتاب کردند

***

خوشحال ز نور تو نبودند

دنبال ظهور تو نبودند

وقتی که تو را خراب کردند

در فکر غرور تو نبودند




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 02:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

قبرستان بقیع


آنقدر خسته ام ، قدمم پا نمی دهد

گاهی مسیر از من عابر کلافه است

وقتی پیاده راهی این جاده می شوم

حتی برای من چمدان هم اضافه است

سنگینی سفر به بلندای جاده هاست

امّا سفر به سادگی یک اشاره است

کافی است رو به قبله سرت را تکان دهی

بال خیال وا کنی و نیمه های شب

پشت دری که بسته خودت را نشان دهی

اصلاً به شرطه ی دم در اعتنا نکن!

حس می کنم که پنجره رو به روی من

دارد به عمق خاطره ها باز می شود

بی آنکه شرطه ترس به جانم بیاورد

تاریخ عقده های من آغاز می شود

من ، جائیم که زهر دل کوزه را شکست

آنجائیم که مادر این چفیه سرخ ها

با شرطه های فتنه گر و ظالم آمده است

با اینکه نقطه نقطه بدن تیرخورده ، باز

تابوت روی دوش بنی هاشم آمده است

دارم برای قبر حسن شمع می برم!!

این درد از مدینه مرا برد کربلا

از کربلا کنار امامی مرا به شام

پر می کشم به بوی سَم از شام تا بقیع

جایی که دیر می رسم و زهر را امام...

از این بلا پناه به سجّاده می برم..

اینجا کمی به حال خودم فکر می کنم

جایی که فتنه دست فشرده است در گلوم

راهِ نجات از خفگی شیعه بودن است

رو می کنم به مدرسه باقرالعلوم

آب و هوا عوض نکنم دیر می شود!

شب مانده است و هرچه که هی سعی می کنم

از لابلای پنجره ها تو نمی روم

هر قدر هم که راه مرا سد کنند ، باز

تا صبح می نشینم و از رو نمی روم

حتی شده تمام تنم شمع می شود!!

می گریم و به کوچه میایم ، هنوز هم

این کوچه جای آمد و رفت و شتابهاست

تاریخ از زمان علی باز مانده است

ما دست بسته ایم اگر ، از طنابهاست!

لعنت به شرطه ای که سبب ساز فتنه شد..

اینبار هم به آخر تشییع می رسم

تابوت روی شانه اهل تشیّع است

شاید به یاد مادر بی قبر این امام

این گوشه از بقیع چنین کم توقع است

بی گنبد و رواق ، حرم دیدنی تر است...




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 02:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سالروز تخریب بقیع


پر زدم سمت شما بال و پرم خاکی شد

پیش رو ، دور برم پشت سرم خاکی شد

آمدم گریه کنم ناله غربت بزنم

دهن نوحه گر و پلک ترم خاکی شد

سر شب آمدم اما به سیاهی خوردم

غُصه قبر تو خوردم سحرم خاکی شد

یادم افتاد که نسل تو همه با حرمند

حرف تو آمد و دیدم که حرم خاکی شد

زحمت شمع و چراغ است در اینجا با ماه

چون که تابید به قبرت قمرم خاکی شد

پدرم خواست که تادستی به ضریحت بکشد

آه افسوس که دست پدرم خاکی شد

غصه زندگی ات غصه تشییع تنت

پای غمهای تو خون جگرم خاکی شد

آنقدر سنگ ازین غربت تو زاری زد

سنگ قبر حسن آقای کرم خاکی شد

قصدم این بود شوم سایه ی قبرت آقا

من درختی شدم و برگ و برم خاکی شد

گفتم از غربت تو غربت اصلی جا ماند

روضه خوانی تو کردم اثرم خاکی شد

روضه صورت حوریه و دست ابلیس

کودکی گفت جهان در نظرم خاکی شد

بی حیا آمد و سد کرد ره زهرا را

مادری گفت حسن آه پرم خاکی شد

اثر واقعه کوچه خمیدن ها بود

من خمیده شده اما کمرم خاکی شد

حرمت فاطمه با سیلی و با طعنه شکست

مادرم از نفس افتاد روی خاک نشست




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 01:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-سالروز تخریب بقیع


مانند گذشته غمی امسال رسید

روز غم شیعیان بدین حال رسید

کی می رسی از راه همه منتظریم

یک سال دگر هشتم شوال رسید




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 01:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت هشتم شوال سالروز تخریب بقیع


نا جوانمردان از اینجا صحن را برداشتند

کاش می گفتند گنبد را چرا برداشتند

زائری آمد کنار قبر آقایش نشست

با کتک او را ز قبر مجتبی برداشتند

خاک اینجا برتر از خاک تمام عالم است

خاک اینجا را همه بهر شفا برداشتند

تا که خاک کربلا هم مادری باشد کمی...

از همین ها را برای کربلا برداشتند

خواستند آثار جرم شهر مخفی تر شود

از میان نقشه اسم کوچه را برداشتند

آنقدر با گریه مردی بر رخ خود لطمه زد

تا که از قبر امام شیعه پا برداشتند

یک مفاتیح الجنان آورده بودیم،ازچه رو

دو نگهبان آمدند از پیش ما برداشتند!

خاک اینجا بوی سیلی مکرر می دهد

بوی گریه های دختر بهر مادر می دهد

آخرش این خاک ایوانش طلایی می شود

گنبد و گلدسته های باصفایی می شود

این حرم با چار گنبد می شود بیت الحسن

هرکسی اینجا بیاید مجتبایی می شود

پنجره فولاد اینجا چه قیامت می کند

واقعاَ اینجا عجب دارالشفایی می شود

نقشه این صحن را باید که از زهرا گرفت

نقشه را مادر دهد وه چه بنایی می شود

گنبد صادق ضریح باقر و صحن حسن

پرچم سجاد،دارد دل هوایی می شود!

حتم دارم ساخت و ساز حرم های بقیع

از همان لحظه که آقا تو میایی می شود

می رسد روزی که با دستان پر مهر شما

از رواق و صحن اینجا رونمایی می شود

آخرش من مطمئنم این گره وا می شود

این حرم زیباترین تصویر دنیا می شود

هرچه خواندم در بقیع از سینه عقده وا نشد

هرچه گشتم قبر زهرا مادرم پیدا نشد

راه ما را بسته بودند هرچه من می خواستم...

تا روم در پیش قبر مادر سقا نشد

سربه دیوارش نهادم روضه ها خواندم ولی

هیچ یک از روضه هایم روضه زهرا نشد

"کوچه ای تنگ و دلی سنگ و صدای ضرب دست"

بعد از آن سیلی دگر چشمان زهرا وا نشد

از همان شب که علی تابوت را بر شانه برد

زائر زهرا شدن جز نیمه شب ها نشد

بعد زهرا مرتضی ماند و غم زخم زبان

هیچ کس جز درد پهلو همدم مولا نشد

زینبش می گفت من دیدم میان شعله ها

مادرم افتاد پشت در و دیگر پا نشد

سالها رفت و غروبی خیمه ها آتش گرفت

هیچ جایی مثل دشت کربلا غوغا نشد

هیچ جایی خواهری داغی به این سختی ندید

هیچ جایی بر سر پیراهنی دعوا نشد




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 01:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سالروز تخریب بقیع


کاش اینجا داشت تکه سایه بانی لااقل

کاش میدادند بر گریه زمانی لااقل

کاشکی می شد بریزی آب بر قبر حسن

کاش اینجا داشت شب ها روضه خوانی لااقل

کاشکی می شد کنار قبر صادق سینه زد

کاش می شد تاسحر اینجا بمانی لااقل

کاشکی می شد بگویی با نگهبان بقیع

زائران را خوب می شد که نرانی لااقل

کاش می شد آشکارا ریخت هنگام غروب

پشت دیوار بقیع اشک روانی لااقل

کاش میدادیم با یک روضۀ ام البنین

قلب سنگی نگهبان را تکانی لااقل

کاش در خاک بقیع اذن زیارت داشتیم

کاشکی وقت نماز٬ آنهم جماعت داشتیم

آخرش آقا به این تقدیر پایان می دهد

خاتمه بر غصه قلب پریشان می دهد

مطمئنم او بیاید کار عالم دست ماست

ساخت و ساز حرم را دست ایران می دهد

کارفرما مهدی و ما پارکابش می شویم

اولش نقشه برای صحن و ایوان می دهد

گنبد و گلدسته و ایوان طلایی می شود

چون طلای این سه را شاه خراسان می دهد

چونکه بعدش زائرِ اینجا فراوان می شود

قطعاً اذن ساخت دهها شبستان می دهد

هرچه سینه زن بیاید در حرم جا می شود

دورتا دور رواق و صحن غوغا می شود

صبح و ظهر و عصر این صحن و سرا هم دیدنیست

روی گنبد پرچم یا مجتبی هم دیدنیست

چشم دل هم بسته باشد چشم سر باشد بس است

در مدینه چارتا نور خدا هم دیدنیست

می شود یک پنجره فولاد در این صحن ساخت

در میان کاسهٔ آبی شفا هم دیدنیست

چارتا خورشید پیش هم تلألو می کنند

چارتا خورشید این صحن و سرا هم دیدنیست

در زیارتنامه خواندن زیر چتر آرزو

بین قاب نور ایوان طلاهم دیدنیست

از روی گلدسته های صحن زیبای بقیع

تابش گلدسته های کربلا هم دیدنیست

مسجدی باید به نام حضرت سجاد ساخت

گوشه این صحن باید پنجره فولاد ساخت

حیف اینها آرزوهای قلوب مضطر است

حیف اینها بغض جاری دوتا چشم تر است

ای بقیعی که پُر از گرد و غباری خود بگو

در کدامین گوشه از خاک تو قبر مادر است

در کجایت نیمه شب ها مرتضی سینه زده

در کجایت رد پای اشک های حیدر است

گرچه خاک تو پُر از درد و غریبی و غم است

کربلا در غربت و در غصه چیز دیگر است

گرچه در قلب تو خوابیدند یک عده غریب

کربلا آرامگاه لاله های پرپر است

گرچه دیدی که حسن را تیرباران می کنند

کربلا هم شاهد حلقوم خشک و خنجر است

من نمیدانم که محسن هست آنجا یاکه نه

در عوض کرببلا قبر علی اصغر است

در دل تو بغض سقا نیست قطعاً ای بقیع

یک جوان ارباًارباً نیست قطعا ای بقیع




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 12:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سالروز تخریب بقیع


می بینمش که وسعت آنجا جهانی است

خــاکی که ذره ذره آن آســمانی است

امروز در حصار غریبی نشـسته است

می بینمش که عزّت آن جاودانی است

گر فرشیان به منزلـتـش پـی نـبرده اند

درعـرش حـق، مسابقه ی قـدردانی است

خاکی که جای جای وجودش گهر نشـان

وآن قبر بی نشان که برایم نشانی است

آن کـفـتران، مجـسمه قـلب های ماست

در بـسـته اید،چاره ما دل پرانی است

از سایبان، ببین که خبر نیـست ،آفتـاب

خود شرم کن به قامت این قبرها متاب

سعی است تا برای تو دل با صفا کنم

امشــب برای غربــت آنــجا دعــا کنم

از اشک های خویش در اثناء زندگی

سهمی برای حضرت زهرا جدا کنم

آنگاه با دلی که پر از خون و صبرشد

رو بر امام خود، حسن مجــتبی کنم

من میهمان به سفره سجّاد می شوم

چون لب گشوده ،درد دلـی با خـدا کنم

دریای علم باقر و صادق چو جاری است

این گونـه درد ظلمت و جهــلم دوا کـنم

گنجینه های نور در اینــجا نهـــان شده

خاکیــست کز حضور شما آسمان شده

گر گـنـبـد ائــمّه، طـلای مــنـوّر است

در چشم ما، مزار شما خاک آن ،زر است

صحن و سرای و مرقدتان خاک شد چه باک

این قـلب ها ضـریـح قـبــور مـطهـّر است

امروزتان غریب ، و فردایـتـان عزیز

آری به لطف حضرت حق این مقدّر است

ذکر سلام هـا، که فـرو مانده در گـلـو

فــــردا نـثـــار ،هَــــمرَهِ الله اکـبر است

می بینمت بقیــع،کـه در فصل نوبـهار

در مـوج بـاد پرچم سبـزت شناور است

ای صحن پر ز خاک،دمی،یار می رسد

ای بارگــاه اربــعـه معــمـار مــی رسـد

گر دستــها شکسـته و پــاها قـلـم شــود

روزی رسد بقیع، تمامش حرم شود

بر چار قبر عشق ضریحی چنان کشیم

تا یـادگـار مــهـر به دسـت عجم شود

گِّـــرد مـزار مادر عبّـــاس هـم که پُــر

از کاسه های آب و،کنارش علم شود

گلدسته ها به پاس تو ای مادر علی

روزی هـــزار بار برای تو خم شود

دیوار های آن اگر از خشت جان شود

از خیل عاشقان شماها چه کم شود؟

بر جلوه ات بقیــع ،بـِدان حــد نمی زنیم

حرف از تـفـاوتِ تو، و مشهد نمی زنیم

بگذار تا خدا که ولیّــش نشان دهد

عِـطر ظـهور را به مشــام جهــان دهد

بـگـذار تا زمــانـه زمـام امـــور را

با حکم حق به دست امام زمان دهد

بگذار تا که زلزله ی عــشـق عاقبت

قـــلـبِ تــمـام آدمــیــان را تــکـان دهد

بگذار تا خدا که بدن های عـهـدیان

در قـبـرها اجازه ی رجعت، و جان دهد

خاکی تر از مزار، یقین قبر مادراست

بگــذار تـا پسـر خبـر از بی نشان دهد

آنروز می رسد به خدا این عجیب نیست

دیگر تبار شیــعه در عالم غریـب نیست

امروز اگر به مصلحتی وُسعمان کم است

فردا جناب یار که اذنش فراهم است

خاکت طلا شود چو رسد صاحب الزمان

آن روز،روز فخر تو بر کلّ عالم است

ای غایب از دو دیده ،به ما گوش جـان بده

تا بشنویم از تو که : "سرباز من کم است"

سـربـاز آن کسیــست رَوَد در دل تـــنور

صلح است امر تـوست ،و یا چون محرم است

ای قلب ها به سوی خدا بال و پر زنـید

حرف از نگین اشرف اولاد خاتم است

ما منتظر نشسته و شمشیر می کشیم

چون آمدی به شوق تو تکبیر می کشیم




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 12:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سالروز تخریب بقیع


صحنه ای بس جان فزا و دل نشین دارد بقیع

رنگ و بو از لاله های باغ دین دارد بقیع

گشته دامانش زیارتگاه قرص آفتاب

سایه از بال و پر روح الامین دارد بقیع

زآسمان وحی دارد در بغل خورشیدها

گر چه جا در دامن خاک زمین دارد بقیع

تا چراغش قبر بی شمع و چراغ مجتباست

روشنی در دیده ی اهل یقین دارد بقیع

خرمنی از مشک جنّت بر سر هر تل خاک

از غبار قبر زین العابدین  دارد بقیع

تا توسل بر مزار حضرت باقر  برند

یک جهان دل در یسار و در یمین دارد بقیع

صادق  آل محمّد  خفته در آن خاک پاک

راستی فیض از امام راستین دارد بقیع

لاله ی عباّسی از دامان پاکش سرزند

خُرّمی از تربت امّ البنین دارد بقیع

قبر ابراهیم را بگرفته در آغوش جان

فیض ها از پیکر آن نازنین دارد بقیع

خاک آن صحرا صدف، دُرّ فاطمه بنت اسد

گوهری چون مادر حبل المتین دارد بقیع

پیکری گم گشته در اشک امیرالمومنین

لاله ای از رحمة للعالمین  دارد بقیع

بر مشام (میثم) آید بوی قبر فاطمه

سینه ای خوش بو تر از خلد برین دارد بقیع




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 12:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سالروز تخریب بقیع


سینه ها سرشار از اندوه و رنج و ابتلاست

بازهم ایام ،ایام غم و درد و بلاست

صحبت از بشكستنِ حرمت ز آل فاطمه است

سالروز گریه بر مظلومی آل عباست

مانده چون ویرانه ای ، صحن و شبستان بقیع

با وجودیكه همه ذرّاتِ خاكش كیمیاست

خاكی و خاكستری امّا به سرخی می زند

روبروی گنبد خضراء رنگِ كربلاست

در دل خاك بقیع گلهای پرپر رنگ رنگ

رنگ سبزِ غربتش امّا شبیه مجتباست

كامها تشنه، جگر ها پاره پاره ،ای دریغ

سینه ها سوراخ از درد و غم خیر النساست

آخر اینجا مادری هم قبرِ مخفی ساخته

مادری پهلو شكسته، چهره نیلی، قرنهاست

آسمان افتاده اینجا بر سر خاك بقیع

عرش هم سر در گریبان امامان هداست

گرچه دینِ ما از این ویرانه ها آباد شد

قصة هتكِ حَرَمها گوئیا پُر ماجراست

شأنِ بیتُ الله را هم ، بر نمی تابد یهود

زینبیّه جای خود ، قبر رقیه در جفاست

آری ای عباس جان ، هیئت سپاهِ زینب است

غم مخور ، شیعه مهیّای هزاران نینواست

شیعیان!دستی سلاح و دست دیگر بر دعا

دست باید داد با آنكه به این غم آشناست

عترت و قرآن و دین ، سر در گریبانِ هَمَند

سیزده سجّاده ،آمین گویِ یك ،دستِ دعاست

گاه گریانِ مدینه ،گاه گریانِ بقیع

گاه داغ كربلا دارد ، غمش صبح و مساست

روزیِ سرتاسر عالم به یمن یك امام

لیك خود آوارة شهر و دیار و كوچه هاست

عالم اسلام ،در دریای غمها غوطه ور

شیعه نالان از همه غمهای آل مصطفاست

نالة یا منتقم وقتِ سحر آید بگوش

با قسم بر عمّۀ ،سادات دل حاجت رواست




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 12:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

غربت ائمه بقیع


باز هم قسمتش خداحافظ ، شاعر است و همیشه غم دارد

دفتر شعر های آیینیش چند بیتی وداع کم دارد

با خودش فکر میکند : شاید چشم من کور این همه صحن است

حتما از ازدحام سینه زن است که هوای بقیع دم دارد

با خودش فکر می کند شاید شرطه ها خادمان این حرم اند

پس چرا این مبلغ دم در کینه نسبت به مادرم دارد؟

هر چهار آسمان کنار هم اند زائر خاکی مزار هم اند

دارد از پا مرا می اندازد خاکهایی که بوی سم دارد

دفترش ته کشید و کم آورد جز دو سطری که آخرش مانده

قصد دارد وداع بنویسد با گلویی که از ورم دارد...

باز هم لحظه وداع رسید ، یک قدم رفت و یک قدم برگشت

می رود شاعر است و تصویری از چراغانی حرم دارد




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 12:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

سالروز تخریب بقیع


در حریم نبوی داد زدن ممنوع است

گریه و زاری و فریاد زدن ممنوع است

پیش این قوم که از گریۀ ما می ترسند

خواندن ادعیه و داد زدن ممنوع است

در بر طایفه ای که همه دور از نورند

حرفی از ظلمت و بیداد زدن ممنوع است

بین این قوم که آتش به گل و غنچه زدند

ناله بر مادر و اولاد زدن ممنوع است

قتل اولاد علی را همه جایز دانند

تیغ بر گردن جلاد زدن ممنوع است

**

بنویسید براین طایفۀ اهل جهیم

حرف فردوس به میعاد زدن ممنوع است




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 12:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالروز تخریب بقیع


بوی غم بوی عزا دارد بقیع

غربتی بی انتها دارد بقیع

اشك زهرا روی خاكش ریخته

روز و شب حال بكا دارد بقیع

بس حكایت از زمان غربت و

ناله های مرتضی دارد بقیع

در میان سینه ی سوزان خود

گنج پنهان سال ها دارد بقیع

باز بی شمع و چراغ و زائر است

مردمانی بی وفا دارد بقیع

بوده اینجا هیئت ام البنین

روضه خوان كربلا دارد بقیع

بغض می بارد به هر جا پا نهی

آستانی غم فزا دارد بقیع

هر كه برگشته از آن وادی غم

گفته بس نا گفته ها دارد بقیع

خواب می دیدم كه قد آسمان

گنبدی رنگ طلا دارد بقیع

خواب می دیدم كه صحن و بارگاه

مثل صحنین رضا دارد بقیع

كربلا خاكش شفا گر می دهد

تربت پاكش شفا دارد بقیع

آن قدر هم بی كس و بی یار نیست

زائری نام آشنا دارد بقیع

روز تخریب ضریح و گنبدش

مهدی صاحب عزا دارد بقیع

تا همیشه یاد مادر باشد او

خاك بر روی عبا دارد بقیع

انتقام فاطمه خواهد گرفت

آخر ای دنیا ، خدا دارد بقیع




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 12:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

ضریح خاکی بقیع


باران چکید و سقف دیده آب برداشت

خاک زمین در سینه ی خود آهِ تر داشت

گنبد طلای فرضیِ ذهنم فرو ریخت

اصلاً طلاکاری از اول دردسر داشت

پشت ستون عرش لرزید و فرو ریخت

از این مصیبت کوه دستی بر کمر داشت

چشمِ ضریح خاکیِ اولاد زهرا

در سینه ی مسموم خود خون جگر داشت

دیگر ندارد، نیست هر جایی بگردی

هر جای این قطعه زمین جز آه سردی

در آسمانش نیست حتی یک ستاره

نه ماه و خورشیدی به حدّ یک شراره

از گنبد و گلدسته و صحن و سرایش

مانده همین... تنها قبوری چارپاره

شمع و چراغش را ز دستانش ربودند

چشم فلک مبهوت و غرق در نظاره

با بال های خاکی هرچه کبوتر

جبریل می گرید چنان ابر بهاره

اینجا ملک در زیر بالش سنگ افتاد

یا که فرشته رد شده بی گوشواره

اینجا شب نیلی دلش را چاک می کرد

باغ کبودش را کسی در خاک می کرد

اینجا همین گوشه دلی زنجیر می شد

بر شانه ی تابوت اسیر تیر می شد

اینجا زمانی طعنه گاه مردمش بود

بر ناقه ای عریان، امامی پیر می شد

وقتی که باقر را به بزم عیش بردند

از شام و اهل ناسزایش سیر می شد

اینجا هزاران باغ سرخ لاله پژمرد

شیخ الائمه تا که در کوچه زمین خورد

از شام تاری که به یاد یاس مانده

تا لخته ی خونی که بر دستاس مانده

یا ای که دست شرّ النّاس مانده

اینها تماماً در دل عباس مانده

رحمت به اشک زائران دل حزینش

مادر و مادر، حضرت امّ البنینش

بگذار و بگذر روضه هاشان پا بگیرد

گریه کنار قبرهاشان جا بگیرد

یک روز یک جمعه کسی باید بیاید

تا که تقاص آل زهرا را بگیرد




موضوع: قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/05/3 | 12:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام مجتبی(ع)-مدح-بقیع


به یمن مِهر تو شد از سراب، آب درست

بدون مِهر تو از آب شد سراب درست

نگاه کردن تو خلقت است تکویناً

نگاه کردی و شد ماه... آفتاب... درست

خدا به طرح تو پرداخت، شد امام درست

خدا به شرح تو پرداخت، شد کتاب درست

اگر قبول کنی من تراب نعلینم

مرا برای تو کرده ابوتراب درست

یکی برای حسین و یکی برای حسن

از این دو قطره فقط می شود شراب درست

بتول در عوض پیرهن برای حسین

برای صورت تو می کند نقاب درست

بقیع مظهر آبادی است پس عرش است

بهشت نیز شده از همین خراب، درست

××

"عتاب یار پری چهره" را کشیدم من

اگر چه هم نشود کار با عتاب درست

×××

از پایگاه روضه




موضوع: قبرستان بقیع،  مدح و مناجات با امام حسن(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/05/30 | 04:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


سلام ما به بقیع و بُقاع ویرانش

بر آن حریم که باشد ملک نگهبانش

سلام ما به بقیع، آن تجسّم غربت

گـواه بر سخنـم تربـت امـامـانش

بقیع کعبه ی قدس چهار معصوم است

چـهار نور خدا مـی دمد ز دامـانش

یکی است حضرت باقر از آن چهار امام

که داغ او زده آتش به قلب یارانش

شهید شد ز جفای هشام آن مولا

زِ زهرِ تعبیه در زین که آب شد جانش

غریب اوست که در موسم زیارت حج

مدینه و آنهمه زائر که هست مهمانش

شـب شهادت او یـک نفر نمـی ماند

که اشک غم بفشاند به قبر ویرانش

دری که سجده گه قدسیان بود خاکش

به زائرش ندهـد اذن بوسـه دربــانش




موضوع: شهادت امام محمد باقر(ع)،  قبرستان بقیع، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/2 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.