تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب شهدا و دفاع مقدس

به مناسبت سالگرد شهادت امیر سپهبد صیاد شیرازی


توفنده‌ترین خروش فریاد کجاست؟

با عشق و شکوه و فتح، هم‌زاد کجاست؟

در دام رها کرده دلم را رفته

ای هم‌سفران عشق «صیاد» کجاست؟




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1395/01/21 | 09:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالگرد سید شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی


سلام راوی مجنون، سلام راوی خون

نگاه کن! که نگاهت غزل غزل مضمون

تو در مسیر خدا در میان خوف و رجا

نشسته روی لبانت تبسمی محزون

به اعتقاد تو سیاره رنج می خواهد

جهان چه فایده لبریز باشد از قارون

جهان برای تو زندان، برای تو انگور

جهان دسیسهء هارون و نقشهء مأمون

درون من برهوتی است از حقیقت دور

از این سراب مجازی مرا ببر بیرون

چگونه طاقت ماندن؟ مرا ببر با خود

از این زمانه به فردای دیگری، اکنون

نگاه کن! که نگاهت روایت فتح است

سپاه چشم تو کرده است فکه را مجنون




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1395/01/21 | 08:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به بهانه سالگرد عملیات خیبر


ماه اسفند می دهد بوی

شیرمردان بیشۀ خیبر

گشت با رمز یا رسول الله

بین نیزارها تنی بی سر

 

همت افتاد باکری افتاد

تا که این انقلاب بر پا ماند

گریه می کرد یک نفر میگفت

که رفیقم طلاییه جا ماند

 

فاطمیه ظهور زهرا شد

مثل آیینه نور و پاکیشان

مینوشتند نام بی بی را

همه پشت لباس خاکیشان

 

هرکجایی که گیر میکردند

وسط حور و آتش و غوغا

بی مهابا به گریه میگفتند

دست ما را بگیر یازهرا

 

مثل دودی که پشت در پیچید

مثل مادر که از نفس افتاد

شیمیایی به سینه آتش زد

هرطرف یک رفیق ما جان داد

 

خیبری ها به خاک افتادند

تا مبادا قدی خمیده شود

تا مبادا به دست نامحرم

چادری از سری کشیده شود

 

تا که بر پا بماند این پرچم

چه پدرها که بی پسر شده اند

تاکه پاینده ماند این نهضت

چه کسانی که خونجگر شده اند

 

الغرض حفظ پرچم اسلام

برهمه واجب است پیر و جوان

تا به همراه رهبر این پرچم

برسانیم دست صاحبمان

*** 

شادی روح تمام شهدا مخصوصا غیورمردان عملیات خیبر صلوات




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/12/11 | 11:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بیستم بهمن ماه سالگرد آغاز  عملیات والفجر هشت


سرمای بهمن ماه گرمائی گرفته

با لاله های سرخ زیبائی گرفته

تا صحبت از دریادلان گویم، دل من

در ساحل اروند مأوائی گرفته

***

یاد بدن هائی که بی سر بین دشت است

یا در دل اروند رفته برنگشته است

با رمز یا زهرا دلم مهمان فاو است

این روزها یادآور والفجر هشت است

***

صدها صدف را موج دریا بُرد با خود

مادر، پسرها را چه زیبا برد با خود

هر کس که داغ قبر گم گشته به دل داشت

دیدم سوا گردید و زهرا بُرد با خود

***

سربندهای سبز رویِ آب می فت

پشت سر هم عکسها در قاب می رفت

با چشم گریان دیدمش خنده به لب داشت

وقتی رفیقم دیدن ارباب می رفت

***

با شیمیائی قحطی لبخند آمد

با یک نفس، دیگر نفس ها بند آمد

با این همه مشکل ولی بی بی مدد کرد

فریاد فتحِ فاو از اروند آمد

***

هر حمله ی ما مثل طوفان بود آن روز

پشت سرِ ما دست سلطان بود آن روز

حاج مرتضی قربانی و یک پرچم سبز

که هدیه از شاهِ خراسان بود آن روز

***

لطفِ امامِ عصر را باید بگویم

اعجازِ فتح و نصر را باید بگویم

یک جاده ای که هر کجایش قتلگاه است

غوغای اُمٌ القصر را باید بگویم

***

پیچید عطر یاس بین هر چفیه

هر کس پیِ سبقت گرفتن از بقیه

آنقدر صورت ها و پهلو غرقِ خون شد

تا گشت نامِ فاو "شهر فاطمیه"

***

فریادهای بی صدا یادم نرفته

جان دادنِ غواص ها یادم نرفته

زیر دکل بین موانع گیر افتاد

آهسته می زد دست و پا یادم نرفته

***

هر کس که گیر افتاد یادِ مادر افتاد

یاد پریشانیِ او پشت در افتاد

لعنت بر آنکه سیلی اش را بی هوا زد

تا که تکانی خورد بی بی با سر افتاد




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/11/20 | 09:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مقاومت اسلامی


آن قطره که شد وصل به دریا مائیم

دلباختۀ علی و زهرا مائیم

با لطف امام عصر تا روز ظهور

پیروز ترین ملت دنیا مائیم




موضوع: امام خامنه ای(حفظه الله)،  شهدا و دفاع مقدس،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/11/12 | 01:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

برای مدافعان حرم


نوشتم غیرت ایرانیات و

ندیدم عشق پاکستانیات و

میون جون فداهای تو بی بی!

بمیرم غربت افغانیات و... 




موضوع: مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/11/7 | 08:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت ورود کاروان شهدای گمنام و شهدای مدافع حرم به میهن اسلامی

امام زمان(عج)-مناجات


هر لاله ی پرپر به وطن بر می گشت

انگار که جان من به تن بر می گشت

یعقوب شده دو چشم اشک افشانم

ای کاش دگر یوسف من بر می گشت




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)،  شهدا و دفاع مقدس،  مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/11/2 | 02:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهید جهاد مغنیه و همه شهدای مدافع حرم:


یکی هم سن من، هم سن تو، اهل همینجا بود

یکی مثل من و تو، تووی قلبش آرزوها بود

میون دفتراش عشقی بدون مرز پیدا بود

پدر یک روز رفت، اما چه جای غصه؟ .... آقا بود

دلش تفسیر نصرالله ، چمران خون تو رگهاش

جهاد اسمش، جهاد رسمش، جهاد اندیشه و رویاش

یکی میوفته صدتا مرد برمی‌خیزن از خونش

یکی میره، می‌مونن هم قطارا پای پیمونش

جهادی هست در این راه، تا خون عمادی هست

عمادی هست در این رزم، تا وقتی جهادی هست

شبا گریونن اونهایی که روزا مردِ مِیدونن

می خندن با یتیما و براشون شعر می خونن

درِ باغ شهادت پیش روی عاشقا بازه

فقط عشقه که توو میدون از آدم مرد میسازه

نشون دادیم به عالم توو حرمها شور غیرت رو

خود زینب جدا کرده علمدارای این خط رو

عیار مرد در شور نبرد و گَرد مِیدونه

جهاد اسم من و تو نیست تنها، رسم مردونه

رهایی تو ای پروانه از پیله مبارک باد

برای مومنین دنیا، پیمبر گفت زندونه

برای تو چه پایانی، چه تقدیری مقدر بود

دم آخر، سرت رو دامن سالار بی سر بود

یکی میوفته صدتا مرد برمی‌خیزن از خونش

یکی میره، می‌مونن هم قطارا پای پیمونش

جهاد ما ادامه داره تا ظلم و تباهی هست

همیشه خاک سرخی هست تا کاخ سیاهی هست




موضوع: شهدا و دفاع مقدس،  مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/11/2 | 01:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به پیشگاه همسران شهدا خصوصا  همسران شهدای مدافع حرم


رفتی و شوق موندنم رو بردی

کبوتری شدم که پر نداره

میسوزم و میسوزم و میسوزم

از حال من کسی خبر نداره

 

دیشب یه عکس بچگیتو دیدم

نمیدونی باهاش چه حالی کردم

غذایی رو که دوس داری پختم و

باز سر سفره جاتو خالی کردم

 

کاشکی میشد ببینمت دوباره

کاشکی میشد بازم دورت بگردم

دیشب نیومدی به خوابم ولی

جات خالی بود تا صبح گریه کردم

 

دست خودم نیس که ... خدا شاهده

حس میکنم همه ش نشستی پیشم

نمیتونم بغضمو مخفی کنم

اسمتو میشنوم یه حالی میشم

 

نیستی خودت شبا برا بچه هات

قصه مردونگی تو میخونم

گفته بودی میری که برنگردی

گفتم تا آخرش به پات میمونم

 

نوشتی که محاصره شدیده

عزیز من این لحظه آخره

آخرم این پیاممو ندیدی

نوشته بودم منو یادت نره




موضوع: شهدا و دفاع مقدس،  مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/10/30 | 09:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

یادبود عملیات کربلای پنج


بگوش دل رسد این نغمه بر ما

که شد در خاک جبهه شور و غوغا

شبی یاران درون خیمه بودند

همه آهنگ حمله می سرودند

که فرمان آمد ای یاران بیایید

برای حمله ای آماده باشید

به سر دوران هجر و رنج آمد

زمان کربلای پنج آمد

همه با اشک شوق و روی خندان

شدند آماده ی دیدار جانان

عجب شوری درون خیمه ها بود

که ذکر حضرت زهرا بپا بود

یکی می گفت یا رب کن عنایت

دهم این جان ناقابل برایت

ره دشت و ره صحرا بگیرم

تقاص سیلیِ زهرا بگیرم

یکی می گفت با آوای خسته

کجایی مادر پهلو شکسته

قسم بر حیدر و بر کودکانت

بگیرم انتقام از دشمنانت

شب حمله شب معراج یاران

شب آزادیِ چابک سواران

همه خوشحال و خندان می دویدند

تو گویی سوی جانان می دویدند

در آن لحظه رخ دلدار دیدند

صدای مادرش زهرا شنیدند

بیائید ای عزیزانم بیائید

شما یاران و فرزندان مایید

شما شمع جهان افروز هستید

بحق محسنم پیروز هستید




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/10/20 | 10:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای نیجریه


سخت است اگر، ولى على می گویید

با درد" سینجلى على" می گویید

دیروز بلال" احد، احد " می گفت و

امروز شما "على ، على" می گویید

***

ما بیشتریم و بیشتر می گردیم

تا سیصد و سیزده نفر می گردیم

در نیجریه...یمن...در افغانستان

ما را بکشید، زنده تر می گردیم

***

یک دست به زلف یار داریم هنوز

یک دست به ذوالفقار داریم هنوز

طوفان جمل به راه می اندازیم

با" آل سقوط" کار داریم هنوز

***

تو آمده اى و باز هم می آیى

یک جمعه سر نماز هم می آیى

تو نقشه براى عربستان دارى

می آیى و از حجاز هم می آیى




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/09/24 | 11:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بداهه‌ای از گروه خیزش بیداری ادبی، با موضوع: 

محکومیت به شهادت رساندن شیعیان مظلوم  افغانستانی توسط داعش


خون تو ریخت بر زمین اما خونت از ما جدا نخواهد بود

بین ما و تو بعد از این حرف از مرز و جغرافیا نخواهد بود

کربلا در عراق و ایران است کربلا در منامه و کابل

هرکجا خون شیعه جاری شد خارج از کربلا نخواهد بود

از غدیر آمدیم و پیوستیم در مسیر نجف به کرببلا

خون ما ابتدای جنبش شد شیعه را انتها نخواهد بود

شیعه یعنی شهید یعنی خون پس ، از اهدای سر نمی ترسیم

ما نشان داده ایم قربانگاه منحصر بر منا نخواهد بود

شیعه یعنی قتال با ذلت شیعه یعنی که مرگ با عزت

کل یوم و کل ارض را جای هیچ ادعا نخواهد بود

شیعه اینجا به فکر افغان و شیعه آنجا به فکر ایران است

-شیعیان نفس یکدگر شده اند- سخنی نابجا نخواهد بود

سینه هامان حماسه ی خون است هردوتا چشم کاسه ی خون است

آنچنان شد سپید گیسومان که علاجش حنا نخواهد بود

سر اگر هم جدا کنند از ما بر سر عهد خویش می مانیم

پشتمان گر دوتا شود از داغ حرفهامان دوتا نخواهد بود

باید از سر گذشت و تن پوشید جای این رختها کفن پوشید

دین که لنگ جهاد شد گیر ربنا آتنا نخواهد بود

سرسپردیم بر سر کویی جانمان شد فدای بانویی

که بدون وجود آن بانو کربلا ، کربلا نخواهد بود

لبه ی تیز تیغ برانیم آیه های جهاد قرآنیم

تیرمان سمت دشمن مولاست این سخن از هوی نخواهد بود

در دفاع از حریم دین و حرم کابل و کربلا ندارد فرق

ملک شیعه مطهر و پاک است جای رجاله ها نخواهد بود

حرمله ذبح (طفل کابل ) کرد بغض ما بذر نعره شد گل کرد

نتوان بیش از این تحمل کرد کوه حق بی صدا نخواهد بود

طفل افغان اگرچه ذبح شده زن افغان اگرچه گشته اسیر

هیچ روزی شبیه عاشورا هیچ جا کربلا نخواهد بود

می شناسند اهل طوفان را پنجه ی دره گیر شیران را

فاطمیون -سپاه افغان را- بت حریف خدا نخواهد بود

مرگ بر مکر ، مکر امریکا  داعش و طالبان و النصره

مرگ بر پول ، نفت آل سعود  مکرشان را بقا نخواهد بود

پرچم سید خراسانی را به دست ولی عصر دهیم

کوری چشم دشمنان علی شیعه بی مقتدا نخواهد بود

شور جنگاوری به سر داریم مرد جنگیم ما جگر داریم

هر زمانی که تیغ برداریم کس جلودار ما نخواهد بود

پای تا سر حرارت و شوریم تیغ قهریم در نیام زمان

مثل آتش که زیر خاکستر شعله در انزوا نخواهد بود

می رسد دولت انا المهدی فرصت دیرپای خوش عهدی

روزگاری که بر لب عالم حرف چون و چرا نخواهد بود




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  محکومیت هتک حرمت مقدسات،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/21 | 11:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به مدافعان حرم


هر زمان از غیب برگوش درون

آیدم بانگ الیهِ الرّاجِعونْ

سیر تا عرش خدا،گر بایدت

اقتدا بر شاه بی سر بایدت

هرکه را شوری به سر ازکربلاست

مستحق اَلبَلاءُ لِلْوِلاست

در طریق عشقبازی و جنون

یک وضو باید بسازم من ز خون

ذکر استرجاعم آهنگ من است

سر به روی پیکرم ننگ من است

عاشقان را با تعلّق ها چه کار

سر به تن اینجا نمی آید به کار

آن گروهی کز تعلّق رسته اند

روز اول عهد،با خون بسته اند

 از تعلّق، از تعیُّن، رسته ایم

عهد را درعشق، با جان بسته ایم

 گر به جان ما را زَنَد مولا محک

لَیتَنا یٰا لَیتَنا کُنّا مَعَک...

حرف در این جایگه بایسته نیست

لاف عشق از چون منی شایسته نیست

أَمْ حَسِبْتُم خواند و شوری آفرید

عشق را معنا ازآن سر شد پدید

عشق آن باشد که عابس وار..مَرد

بی زره آیی به میدان نبرد

یا که چون آن عاشق شوریده حال

در نماز عاشقی رفتن ز حال

در حمایت از ولی، روح نماز

تیرباران می شوی و سرفراز

آن سعید،آن پور عبدالله بود

بنده ی آگاه این درگاه بود

قاف تا قاف جهان تا پا گرفت

عشق زین هفتاد و دوگل معنا گرفت




موضوع: شهدا و دفاع مقدس،  مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/08/20 | 01:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهادت مظلومانه شاگرد مکتب خمینی کبیر، آیت‌الله شیخ "نمر باقر النمر" را تسلیت عرض می نماییم

بداهه‌ای از گروه خیزش بیداری ادبی، تقدیم به مقام شیخ نمر


قیام تازه‌ای از حبس خود به پا کردی

تو اقتدا به اسیران کربلا کردی

صدای کرببلا در گلو نمی‌ماند

دلیل داشت که فریاد را رها کردی

همیشه صبر، سرانجام روشنی دارد

تو دست فاجعه را خوب برملا کردی

تنت اسیر شد اندیشه‌ات که آزاد است

ببین چگونه در اندیشه‌ها صدا کردى

اگرچه در دل میدان چو شیر غریدی

شبانه ابر شدی، شیعه را دعا کردی

سکوت تو به رجزهای شیعه عزت داد

چه خوب شد که خودت را چو مجتبی کردی

سلام حق به تو ای شیخ سرزمین حجاز

به عهدهای دلت با خدا وفا کردی

به نص دین و سیاست جدا نمی‌گردد

کجا به سینه زدن، روضه، اکتفا کردی؟؟

به یاد روضه موسی بن جعفر افتادم

چه قدر زیر شکنجه خدا خدا کردی

صدای نای تو هیهات من الذله بود

تو پای خون خدا را به مکه وا کردی

همیشه دین خدا تشنه فدا شدن است

چه خوب دین خودت را به دین ادا کردی

بلند قامتِ چون سروْ پایدار تویی

به قد و قامت عباس اقتدا کردی

به روی نیزه رود نیز سربلندی ماست

سری که با لبه تیغ آشنا کردی

به چشم هم‌زدنی از دو نیل رد شدی و

سری به محضر ارباب دست و پا کردی

به حکم عشق "نِمر" تا ابد نمی‌میرد

که بین دفتر آزادگیت جا کردی

همیشه بعد بلا، لِلْولا سروده شده است

تو مبتلا شدی و تکیه بر بلا کردی

به مرگ سرخ بشارت تو را چه غم ای شیخ

اگر کسی بنویسد به خون حنا کردی

ابولهب شده آل سعود اما تو

به لطف خواندن تبت یدا چه ها کردی

به یمن نام قمر یا نمر دلت روشن

وفا به شیوه آن ماه سر جدا کردی

پیام کرببلا هیچ جا اسارت نیست

رسالت است و تو امروز برملا کردی




موضوع: خادمان اهلبیت(ع)،  شهدا و دفاع مقدس،  محکومیت هتک حرمت مقدسات،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/10/12 | 01:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت عروج ملکوتی شهید حاج حسین همدانی


لبیک خدا گفت شهید صمدانی

فرماندۀ آزاده «حسین همدانی»

سردار سلیمانی از این غصه ملول است

احرار نشسته به عزای همگانی




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/07/24 | 12:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت عروج ملکوتی شهید حاج حسین همدانی


خوب است عاشق با همین باور بمیرد

باید به راه دوست در آخر بمیرد

یک روز اگر بی عشق روی دوست سر کرد

حکمش فقط این است که دیگر بمیرد

بی تاب بعد از جبهه ها بودی تو سردار

هیهات آتش زیر خاکستر بمیرد

این رزق هر کس نیست در دوران غیبت

با تیر و تیغ دشمن کافر بمیرد

اما تو را گویا خدا اینگونه فرمود:

حیف است این سردار در بستر بمیرد

با زینب کبری چه گفتی در حریمش

گفتی که باید نوکرت بهتر بمیرد

سردار بی سردار ، یا زینب غلامم

باید غلامت مثل یک نوکر بمیرد

خوب است عاشق در میان شهر غربت

مثل حسین بی یار و بی لشکر بمیرد

خوب است عاشق در پی اثبات عشقش

لب تشنه روی خاکها بی سر بمیرد

قربان آن بانو که روی خاک میگفت

ای گل برای پیکرت مادر بمیرد

هرگز نمی شد باورم که بچه من

بر روی خاک کربلا پرپر بمیرد

قسمت نکن یا رب کسی وقت شهادت

در پیش چشم کودک و همسر بمیرد




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/07/18 | 03:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

هفته دفاع مقدس-تقدیم به پدرهای شهدا


گاه گاهی که دلش ویرانه ی غم می شود

باز می سازد خودش را؛ باز محکم می شود

انحنای نخل تنها گردن محصول نیست

سرو هم گاهی در اندوه ثمر خم می شود

شاهدم بابای تنهای شهیدی هست که

زخم هایش سال ها با اشک مرهم می شود

قطره قطره آب می گردند مادرها ولی

سایه ی عمر پدرها ناگهان کم می شود

در مقام قرب چیزی کم ندارد از شهید

پیش پای او شهادت تا کمر خم می شود

نام زیبای شهیدش وقت رفت و آمدش

بر سر دیوار کوچه خیر مقدم می شود

**

روزهایی که سر خاک جوانش می رود

روزهای هشتم ماه محرم می شود

 




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/07/7 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


تا آفتاب عاشقی تابید...پیدا شد

یك شب صد و هفتاد تا خورشید پیدا شد

  دنبال پوتینی،پلاكی،چفیه ای بودند

از لابلای خاك مروارید پیدا شد

شكر خدا كه در میان این همه ظلمت

در آسمان ما هلال عید پیدا شد

چون حلق اسماعیل عطشان بود باورها

یكباره زمزم زیر پا جوشید،پیدا شد

از پای ما با دست بسته بند وا كردند

 در ناامیدیمان بسی امید پیدا شد

در عمق قرآن بسكه می رفتند غواصان

 وقت ادای نامشان تجوید پیدا شد

پیدا نمی شد هرچه میگفتیم"یازهرا"

اما همینكه"یا علی"گفتید... پیدا شد




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/04/20 | 08:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدای غواص


چونکه غواصند ما را خوب پیدا می کنند

غیرت و ایثار را اینگونه معنا می کنند

با همین دستان بسته این شهیدان سالهاست

صد گره از کارِ ما بیچاره ها وا می کنند...




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/04/12 | 09:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


یوسفم! یونس آمدی ز سفر

چهره ات بی نشان تر از جانت!

دستِ خود را جدا نکرد از تو

بندِ سرسختِ روی دستانت

 

آه ای شاه ماهیِ دریا!

رود ,حاجت طلب شد از تو...ولی

عمقِ گودال ,پُر شد و نرسید

دستِ اروند هم به دامانت

 

خاکِ سرخِ "ابوفلوس"  آنروز

صد و هفتاد و پنج دفعه تپید

در کدامین تپش، رها شد و رفت

نَفَس آخر از گریبانت؟

 

عطش و دست بسته و گرما

آب و گودال و مادرت زهرا

کربلای چهار و خاطره ها

مانده در گیسوی پریشانت

 

من و اعماقِ نفسِ بی احساس...

تو و اوجِ شرایطی حساس...

دست من را بگیر ای غواص!

جانِ دریادلان به قربانت!




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/04/7 | 07:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای مظلوم غواص که چندی پیش در هیاهوی شهر مهمان مون بودن


شهر را یکسر گرفته عطر و بوی یاس ها

می درخشد در دل شب نور این الماس ها

چند وقتی بود می زد پلک مادرهایشان

چند وقتی بود می افتاد هی گیلاس ها

قصه آب است ، مادرها همه دلواپس اند

مادر موسی بن عمران، مادر عباس ها

چند مادر، چند بابا چشم هاشان خشک شد؟!

بس که باریدند در هجران خیرالناس ها

آب ، خندق ، آسمان با هم چه ربطی داشتند؟!

خلق مبهوتند از این شیوه اجلاس ها

بعد سی سال از سفر برگشته اند این مردها

باز یک مشت استخوان بر شانه احساس ها

بعد سی سال آمدند و می خورد با عزم شان

باز هم بر هم بساط فتنه خناس ها

شاعری می گفت .... اما روضه اش را قطع کرد

"دست حیدر...دست زینب...دست این غواص ها"

یک نفر هی سوژه ها را اشک از دستش گرفت

..با خودم گفتم خدا ...بیچاره این عکاس ها




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/04/6 | 05:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
در فراق حاج مهدی مطلبی

 

به سمت مناجات کشاندند تو را

چه زود سر سفره نشاندند تو را

میخواستى از جنس شهیدان باشى

به خواسته ات خوب رساندند تو را

علی اكبر لطیفیان


********************************

هر کس که مقرب است در فکر بلاست

آواره شدن قاعده ی عشق خداست

"مهدی مطلبی" پرید اما باز

در صحن "حسینیه" ی او "روضه" بپاست

محمد کاظمی نیا


********************************

تا بوده همیشه زیر دِینت بوده

در هر نفسی به شور و شینت بوده

یا فاطمه این مرد که از دنیا رفت

گریه کُن روضه ی حسینت بوده

سید مجتبی شجاع


********************************

عاقبت مهدی ما هم پر کشید

از سبوی عاشقی می سر کشید

رفت از دنیای سازش کارها ‏

با شهادت ذکر یا حیدر کشید

حسین ایزدى
****************************

تا حسین ارباب باشد خوش به حال نوکرش

لحظۀ جان دادنش آید به بالای سرش

بعد خدمت در حسینیه به پاس نوکری

جنتش امضا شود با دست زهرا مادرش

مهدی مقیمی

 




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/03/25 | 08:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
در فراق حاج مهدی مطلبی

 

افسوس که آن مرغ خوش الحان ز جهان رفت

آن گوهر یکدانه و آن روح و روان رفت

آن عاشق و سرباز ولایت چو نسیمی

عطر سخنش مانده به جا خود ز میان رفت

مطلوب همه مرد سخن بود و بسیجی

محبوب قلوب همه کی از دل و جان رفت

آن عاشق دلخسته که با روح خدایی

پیوسته به معشوق سوی باغ جنان رفت

عمرش نبدی بیش ز سی سال در عالم

نالید چو مرغ سحر از جور زمان رفت

آن خالق اشعار ولایی و حماسی

وان عاشق خونین جگر و نیک بیان رفت

چون شمع بسوزد دل عشاق حسینی

کاین مرد نکونام چه بی نام و نشان رفت

خوانیم همه فاتحه بر روح بلندش

زیرا که جوان بود چو آن شادروان رفت

راه و روش زندگیش بود علی  وار

او نزد علی پادشه متقیان رفت




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/03/25 | 07:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص

 

مگو بدن، ز تن جبهه جان در آوردند

به جای اشک، جگر از نهان در آوردند

وطن پر از گل پرپر شده است و عطرآگین

ز دشت لاله ز بس ارغوان در آوردند

شما گروه تفحص به خاک بنویسید

دُر از خزانه این خاک‌دان در آوردند

زمین ز مین پر و اینان ز من سفر کردند

ز آسمان سر از این آستان در آوردند

همین تبار تبری تبر به دوش شدند

دمار از  بت و از بتگران در آوردند

حرامشان که شکم‌پارگان فرصت جوی

تنور گرم شما بود و نان در آوردند

و من به جیب سر و سر به زیر کاین مردان

چه سرفراز سر از امتحان در آوردند




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 08:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


ماهی سرخ عاشق دریا

دست بسته رسیده ای از راه

صد و هفتاد و پنج حسرت را

باخود آورده ای فقط همراه

 

مادرت ایستاده باحسرت

هر زمان که شهید آوردند

باز در بین تیترهای خبر

هی بخوان که شهید آوردند

 

بی قرارت شده است و قطره اشک

نمکی روی زخم او شده است

دست هایی که دست بسته تو را

پیش چشم زمانه رو شده است

 

صدو هفتاد و پنج زنده به گور

گنج هایی که در دل خاکند

صد و هفتاد و پنج ماهی سرخ...

و خبر ها چقدر غمناکند

 

در دل رود بی قراری بود

اشک مادر همیشه جاری بود

خبر آمد رسیده ای از راه

آخرین موسم بهاری بود

 

دل به دریا زدی ولی ای عشق

از دل خاک سر برآوردی

از سفر جز پلاک خونی خود

باخودت چیز دیگر آوردی؟

 

آمدی و خوش آمدی اما

مادرت بود و چشم هایی تر

جای تو بر زمین نخواهد بود

ماهی سرخ از آسمان چه خبر؟




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 08:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


نصفِ تاریخ عاشقی «آب» است، قصه‌هایی عمیق و پراحساس

قصه‌هایی پر از فداكاری، قصه‌هایی عجیب، اما خاص:

قصۀ آبِ چشمۀ زمزم، زیرِ پاكوبه‌های اسماعیل

قصۀ نیل و حضرت موسی، قصۀ آن گذشتنِ حسّاس

قصۀ حفظِ حضرت یونس، توی بطن نهنگ، در دریا

یا كه نفرینِ نوحِ پیغمبر، بر سرِ مردمِ نمك نشناس

قصۀ ظهر روز عاشورا، بستنِ آب روی وارثِ آن

كربلا بود و یك حرم، تشنه، كربلا بود و حضرتِ عباس

بین افسانه‌های آب و جنون، قصۀ تازه‌ای اضافه شده :

قصۀ بیست و هفت ساله‌ای از، صد و هفتاد و پنج تا غواص...




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 08:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


روی سجاده بی بی دو سه پر آورده

تا نسیم از پر و بال تو خبر آورده

آسمان چشم به چشمان زمین دوخته است

این چه رازی است که از سینه به در آورده

صدف خاک به افلاک نشان داد شبی

جامه را چاک زده در و گهر آورده

رود خاموش نمی ماند از این پس هرگز

بر لبش آه شب و ذکر سحر آورده

باز هم معرکه اکبر به خودش می بیند

مادری داغ دل و خون جگر آورده

از دعای سحر اوست که بعد از سی سال

آسمان را به سر دست پدر آورده

چه مبارک سفری بود که طوفان بلا

از دل حادثه مردان خطر آورده




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 08:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


شب آمده ست از همه سو اما، پیداست آفتاب نمی‌میرد

دل، آن دلی که عزم سفر دارد، هنگام اضطراب نمی‌میرد

ای ماهیان گمشده در طوفان، هستید و نیستید، خدا را شکر

دریا همین که میل خطر دارد، جز کف، به جز حباب نمی‌میرد

از (کربلای چار) خبر دارم، از عزم بی نهایت سربازان

گفتند: بی شکایت می‌میریم، صد شکر انقلاب نمی‌میرد

اروند گریه کرد چنین روزی، بود این شکست اول پیروزی

در چشم‌های خوف و رجا دیده، آن خاطرات ناب نمی‌میرد

ای دشمنان سمت خطر رفته، آه ای شهاب‌های هدر رفته

آری ستاره‌ها همه می‌مانند، امشب به جز شهاب نمی‌میرد

دستی که بال روشن پرواز است، دستی که دست روشن اعجاز است

دستی که بسته هم بشود باز است، این دست با طناب نمی‌میرد

ای ماهیان زنده بفرمایید، برگشته‌اید و زنده تر از مایید

دریا نرفته‌ها هم می‌دانند، ماهی درون آب نمی‌میرد




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 08:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


بهم گفتن گلتُ آب برده،دیگه تنها شدى برا همیشه

کسى که دلشو زده به دریا،به این راحتیا پیدا نمیشه

بهم گفتن گلتُ آب برده،کسى از جاىِ اون خبر نداره

دیگه باید بشینى تا یه روزى،که دریا پرپرش رو پس بیاره

حالا میگن تورو با دسته بسته،تورو زنده زنده خاک کردن

نمیدونى که مادر چى کشیدم،منو با این خبر هلاک کردن

بگو اون لحظه که پراتُ بستن،چرا مادر منو صدا نکردى

تویى که قصد برنگشتن نداشتى،تو که پشت سرتُ نگا نکردى

بگو تا داغِ تازم تازه تر شه،بهت لحظه آخر آب دادن؟

آخه مادر براىِ تو بمیره،که اینجورى تو رو عذاب دادن

برا عکسات رو پام لالایى خوندم،شباى بى کسى و بى قرارى

کى جرأت کرده دستاتُ ببنده؟بمیرم تو مگه مادر ندارى؟

بهم برخورده مادر،بغض دارم،قسم خوردم دیگه دریا نمیرم

قسم خوردم گلم مثلِ خودِ تو،منم با دستاىِ بسته بمیرم

پُره حرفم پُره دردم عزیزم،ولى آغوش من امنِ هنوزم

بذار دستاتُ وا کنم عزیزم،تو آغوشِ تو راحت تر بسوزم




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 08:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهدای غواص-بصیرت

نحوه حرکت هر یک از گروهان های غواصی در اروندرود در والفجر هشت به صورت سه ستون با فاصله های ده متری از یکدیگر بود که برای جلوگیری از پراکندگی با رشته طنابی به هم متصل بودند. و این طناب حکایتها دارد زخمی ها که می دیدند که نمی توانند ادامه بدهند و وجودشان باعث توقف حرکت است، صحنه ای عجیب را به نمایش می گذارند! آرام طناب را رها می کردند و خودشان را به امواج اروند می سپردند و می رفتند.



سکوت وارم و دانی که حرف‌ها دارم

بسا حکایت ناگفته با شما دارم

پر از شکایتم از کربلای چار به بعد

و از شکفتن گل های بی قرار به بعد

مرا مبین که چنین  آب رفته لبخندم

هنوز غرقه امواج سرد اروندم

هنوز در شب والفجر هشت مانده دلم

که از رها شدن دست همرهان خجلم

در این شبانه که غواص درد مواجم

به دستگیری یاران رفته محتاجم

اگرچه دور گمانم نبود دیر شوید

قرار بود شهیدانه دستگیر شوید

جهان همیشه همین است موج از پی موج

گذشتنی است شهیدانه فوج از پی فوج

اگر چه حلقه آن دست‌های خسته گسست

گذشته اند ز دنیا به رقص، دست به دست

زمانه چیست؟ همین هیچ، ازدحام بلاست

زمینه اَتن جامیان جام بلاست

زمین زمینه رقصی است مست و دست به دست

همین میانه میدان، در این مجال که هست

در این جهان که به جز های و هو صدایی نیست

به جز میانه میدان جنگ، جایی نیست

به جز دو راهی تسلیم و جنگ راهی نه

به جز نگاه خدا، هیچ سو نگاهی نه

تویی و قبضه شمشیرت و رهایی ها

وگرنه کاسه چشمی پر از گدایی ها

نه مهربان تری از نطق ذوالفقار علی

بمان چو مالک و عمار او کنار علی

نه رحم می کند آن را که بهره‌اش زخم است

نه زخم می زند آن را که چاره‌اش اخم است

ولی ولی ست ولی تو اسیر دل‌دله‌ای

اسیر خشم و خشوعی، شکایت و گله‌ای

قسم به حرمت عمری که عهد نشکستم

که در شنای جهان با شهید همدستم

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست

من از مذاکره با نفس خویش می ترسم

زهول روز جزا پیش پیش می ترسم

نه غیر نفس تو در هستی اژدهایی هست

نه غیر عربده‌ات در جهان صدایی هست

خروش دیو به جز وهم و خوف و خاطره نیست

دلت سکوت کند دیو غیر مسخره نیست

من از بهشتم و شیطان نصیحتی است به من

و هر مواجهه البته فرصتی است به من

مباد این بگذارم به مکر و آن بشوم

در این معامله‌ها مفت رایگان بشوم

اگرچه بزم‌نشینم، به رزم شهره‌ترم

سکوت کرده‌ام، اما به عزم شهره‌ترم

شکوه پنجه رزم حریف ایمانی

به خاکریز ظفر قاسم سلیمانی

دلی مقدس چون تیغ خونچکان علی

و یا نه تیغ بلیغی است چون زبان علی

ز شور زندگی است این که مرگ می‌جوید

مگر به اذن ولی جمله‌ای نمی‌گوید

علی به معرکه هم تیغ در هوا نزده است

به یک فراری هم زخم نابجا نزده است

نه کشته است کسی را که زخم، کافیِ اوست

نه زخم کرده تنی را که اخم، نافیِ اوست

چنین حریفِ ظریفی خدا نصیب کند!

چنین ظریف حریفی خدا نصیب کند!

ز خیمه دل به یکی لانه کبوتر کند

علی که خیمه ابلیس را ز بُن برکند

گذشت و خیمه و خرگاه را به صحرا ماند

پرید و خیمه دنیا ز بال او جا ماند

دلم علی ست، علی ذکر لحظه های من است

چه باک هر چه؟ خدای علی خدای من است

ز بندگان علی پیر ما یکی علی است

به بندگان علی، بنده علی ولی است

منم که بیرق ایثار روی دوش من است

جهان پر از خبر غیرت و خروش من است

به خوان نشسته‌¬ام اما ز هفت خوان رَسته

فریب نان نخورد کاو ز بند جان رَسته

به خوان نشسته‌ام اما به چشم و دل سیرم

نه قورباغه‌ام از هر چه آب و گل سیرم

به غیر لقمه عزت، مرا صلا مزنید

تعارفم به مگر خاک کربلا مزنید

که کربلایی ام و از بلا نپرهیزم

اگرچه راه ببندد یزید و چنگیزم

به  جنگ و حیله و تحریم، من نمی‌شکنم

به هیچ قیمت، قدر وطن نمی‌شکنم

زبان تیغ مرا هوشتان شنیده بسی

ز دست غیرت من گوش تان کشیده بسی

شما کرید و سخن با شما اشاره بس است

برای کور همین سوسوی ستاره بس است

وگرنه سینه من شعله شعله خورشید است

تمام عمر بهارم، که هر دمم عید است

به شوق جلوه آن صبح لایزال خوشم

به بوی آمدنش با همین خیال خوشم

چه بیمِ تیغ شما، آن سوار آمدنی است

سوار آمدنی، غمگسار آمدنی است

مگر نه دستِ تهی، خیمه‌های کِی کندم؟

مگر نَه تان چو مگس از وطن پراکندم

به بانگ وزوزتان باز دل نخواهم باخت

گُلی که یافته¬‌ام را به گِل نخواهم باخت

بهشت مردم شرقم، به غرب کی نگرم؟

دخیل کرببلایم، کجا به ری نگرم؟

چرا که مشق کنم، خط تیغ حرمله را ؟

چرا به گندم ری بازم این معامله را ؟

هزار بار اویسم، یمن یمن عشقم

خیانت و من؟ آخر چگونه؟ من عشقم!

منم که بیرق این مردمان شیفته‌ام

مباد این که ببیند کسی فریفته‌ام

منم که بیرق این خیل منتظر شده‌ام

کجا به بند شوم؟ عطر منتشر شده‌ام!

مرا که شیشه عطرم ز سنگ باکی نیست

هزار نام خدا را ز ننگ باکی نیست

طنین نام خدایم، اذان بندگی‌ام

به هر کجا که دلی هست شور زندگی‌ام

من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده‌نواز

به چشم بستن از این خوان عبور خواهم کرد

به پایداری و ایمان عبور خواهم کرد

که دیده مردم جانباز، دل به نان بازند؟

که شیرهای خطر، نرد استخوان بازند؟

مرا به وعده این، آن شدن محال بود

به یک دو وسوسه شیطان شدن محال بود

به موج‌های شهیدان قسم که می‌مانم

در این خروش خروشان همیشه می خوانم

اگر چه دور، ندارم گمان که دیر شوند

مرا به لطف شهیدانه دستگیر شوند

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست




موضوع: شهدا و دفاع مقدس،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/03/21 | 03:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.