شهدای غواص


چونکه غواصند ما را خوب پیدا می کنند

غیرت و ایثار را اینگونه معنا می کنند

با همین دستان بسته این شهیدان سالهاست

صد گره از کارِ ما بیچاره ها وا می کنند...




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/04/12 | 10:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


یوسفم! یونس آمدی ز سفر

چهره ات بی نشان تر از جانت!

دستِ خود را جدا نکرد از تو

بندِ سرسختِ روی دستانت

 

آه ای شاه ماهیِ دریا!

رود ,حاجت طلب شد از تو...ولی

عمقِ گودال ,پُر شد و نرسید

دستِ اروند هم به دامانت

 

خاکِ سرخِ "ابوفلوس"  آنروز

صد و هفتاد و پنج دفعه تپید

در کدامین تپش، رها شد و رفت

نَفَس آخر از گریبانت؟

 

عطش و دست بسته و گرما

آب و گودال و مادرت زهرا

کربلای چهار و خاطره ها

مانده در گیسوی پریشانت

 

من و اعماقِ نفسِ بی احساس...

تو و اوجِ شرایطی حساس...

دست من را بگیر ای غواص!

جانِ دریادلان به قربانت!




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/04/7 | 08:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای مظلوم غواص که چندی پیش در هیاهوی شهر مهمان مون بودن


شهر را یکسر گرفته عطر و بوی یاس ها

می درخشد در دل شب نور این الماس ها

چند وقتی بود می زد پلک مادرهایشان

چند وقتی بود می افتاد هی گیلاس ها

قصه آب است ، مادرها همه دلواپس اند

مادر موسی بن عمران، مادر عباس ها

چند مادر، چند بابا چشم هاشان خشک شد؟!

بس که باریدند در هجران خیرالناس ها

آب ، خندق ، آسمان با هم چه ربطی داشتند؟!

خلق مبهوتند از این شیوه اجلاس ها

بعد سی سال از سفر برگشته اند این مردها

باز یک مشت استخوان بر شانه احساس ها

بعد سی سال آمدند و می خورد با عزم شان

باز هم بر هم بساط فتنه خناس ها

شاعری می گفت .... اما روضه اش را قطع کرد

"دست حیدر...دست زینب...دست این غواص ها"

یک نفر هی سوژه ها را اشک از دستش گرفت

..با خودم گفتم خدا ...بیچاره این عکاس ها




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/04/6 | 06:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
در فراق حاج مهدی مطلبی

 

به سمت مناجات کشاندند تو را

چه زود سر سفره نشاندند تو را

میخواستى از جنس شهیدان باشى

به خواسته ات خوب رساندند تو را

علی اكبر لطیفیان


********************************

هر کس که مقرب است در فکر بلاست

آواره شدن قاعده ی عشق خداست

"مهدی مطلبی" پرید اما باز

در صحن "حسینیه" ی او "روضه" بپاست

محمد کاظمی نیا


********************************

تا بوده همیشه زیر دِینت بوده

در هر نفسی به شور و شینت بوده

یا فاطمه این مرد که از دنیا رفت

گریه کُن روضه ی حسینت بوده

سید مجتبی شجاع


********************************

عاقبت مهدی ما هم پر کشید

از سبوی عاشقی می سر کشید

رفت از دنیای سازش کارها ‏

با شهادت ذکر یا حیدر کشید

حسین ایزدى
****************************

تا حسین ارباب باشد خوش به حال نوکرش

لحظۀ جان دادنش آید به بالای سرش

بعد خدمت در حسینیه به پاس نوکری

جنتش امضا شود با دست زهرا مادرش

مهدی مقیمی

 




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/03/25 | 09:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
در فراق حاج مهدی مطلبی

 

افسوس که آن مرغ خوش الحان ز جهان رفت

آن گوهر یکدانه و آن روح و روان رفت

آن عاشق و سرباز ولایت چو نسیمی

عطر سخنش مانده به جا خود ز میان رفت

مطلوب همه مرد سخن بود و بسیجی

محبوب قلوب همه کی از دل و جان رفت

آن عاشق دلخسته که با روح خدایی

پیوسته به معشوق سوی باغ جنان رفت

عمرش نبدی بیش ز سی سال در عالم

نالید چو مرغ سحر از جور زمان رفت

آن خالق اشعار ولایی و حماسی

وان عاشق خونین جگر و نیک بیان رفت

چون شمع بسوزد دل عشاق حسینی

کاین مرد نکونام چه بی نام و نشان رفت

خوانیم همه فاتحه بر روح بلندش

زیرا که جوان بود چو آن شادروان رفت

راه و روش زندگیش بود علی  وار

او نزد علی پادشه متقیان رفت




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/03/25 | 08:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص

 

مگو بدن، ز تن جبهه جان در آوردند

به جای اشک، جگر از نهان در آوردند

وطن پر از گل پرپر شده است و عطرآگین

ز دشت لاله ز بس ارغوان در آوردند

شما گروه تفحص به خاک بنویسید

دُر از خزانه این خاک‌دان در آوردند

زمین ز مین پر و اینان ز من سفر کردند

ز آسمان سر از این آستان در آوردند

همین تبار تبری تبر به دوش شدند

دمار از  بت و از بتگران در آوردند

حرامشان که شکم‌پارگان فرصت جوی

تنور گرم شما بود و نان در آوردند

و من به جیب سر و سر به زیر کاین مردان

چه سرفراز سر از امتحان در آوردند




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 09:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


ماهی سرخ عاشق دریا

دست بسته رسیده ای از راه

صد و هفتاد و پنج حسرت را

باخود آورده ای فقط همراه

 

مادرت ایستاده باحسرت

هر زمان که شهید آوردند

باز در بین تیترهای خبر

هی بخوان که شهید آوردند

 

بی قرارت شده است و قطره اشک

نمکی روی زخم او شده است

دست هایی که دست بسته تو را

پیش چشم زمانه رو شده است

 

صدو هفتاد و پنج زنده به گور

گنج هایی که در دل خاکند

صد و هفتاد و پنج ماهی سرخ...

و خبر ها چقدر غمناکند

 

در دل رود بی قراری بود

اشک مادر همیشه جاری بود

خبر آمد رسیده ای از راه

آخرین موسم بهاری بود

 

دل به دریا زدی ولی ای عشق

از دل خاک سر برآوردی

از سفر جز پلاک خونی خود

باخودت چیز دیگر آوردی؟

 

آمدی و خوش آمدی اما

مادرت بود و چشم هایی تر

جای تو بر زمین نخواهد بود

ماهی سرخ از آسمان چه خبر؟




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 09:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


نصفِ تاریخ عاشقی «آب» است، قصه‌هایی عمیق و پراحساس

قصه‌هایی پر از فداكاری، قصه‌هایی عجیب، اما خاص:

قصۀ آبِ چشمۀ زمزم، زیرِ پاكوبه‌های اسماعیل

قصۀ نیل و حضرت موسی، قصۀ آن گذشتنِ حسّاس

قصۀ حفظِ حضرت یونس، توی بطن نهنگ، در دریا

یا كه نفرینِ نوحِ پیغمبر، بر سرِ مردمِ نمك نشناس

قصۀ ظهر روز عاشورا، بستنِ آب روی وارثِ آن

كربلا بود و یك حرم، تشنه، كربلا بود و حضرتِ عباس

بین افسانه‌های آب و جنون، قصۀ تازه‌ای اضافه شده :

قصۀ بیست و هفت ساله‌ای از، صد و هفتاد و پنج تا غواص...




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 09:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


روی سجاده بی بی دو سه پر آورده

تا نسیم از پر و بال تو خبر آورده

آسمان چشم به چشمان زمین دوخته است

این چه رازی است که از سینه به در آورده

صدف خاک به افلاک نشان داد شبی

جامه را چاک زده در و گهر آورده

رود خاموش نمی ماند از این پس هرگز

بر لبش آه شب و ذکر سحر آورده

باز هم معرکه اکبر به خودش می بیند

مادری داغ دل و خون جگر آورده

از دعای سحر اوست که بعد از سی سال

آسمان را به سر دست پدر آورده

چه مبارک سفری بود که طوفان بلا

از دل حادثه مردان خطر آورده




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 09:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


شب آمده ست از همه سو اما، پیداست آفتاب نمی‌میرد

دل، آن دلی که عزم سفر دارد، هنگام اضطراب نمی‌میرد

ای ماهیان گمشده در طوفان، هستید و نیستید، خدا را شکر

دریا همین که میل خطر دارد، جز کف، به جز حباب نمی‌میرد

از (کربلای چار) خبر دارم، از عزم بی نهایت سربازان

گفتند: بی شکایت می‌میریم، صد شکر انقلاب نمی‌میرد

اروند گریه کرد چنین روزی، بود این شکست اول پیروزی

در چشم‌های خوف و رجا دیده، آن خاطرات ناب نمی‌میرد

ای دشمنان سمت خطر رفته، آه ای شهاب‌های هدر رفته

آری ستاره‌ها همه می‌مانند، امشب به جز شهاب نمی‌میرد

دستی که بال روشن پرواز است، دستی که دست روشن اعجاز است

دستی که بسته هم بشود باز است، این دست با طناب نمی‌میرد

ای ماهیان زنده بفرمایید، برگشته‌اید و زنده تر از مایید

دریا نرفته‌ها هم می‌دانند، ماهی درون آب نمی‌میرد




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 09:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به شهدای غواص


بهم گفتن گلتُ آب برده،دیگه تنها شدى برا همیشه

کسى که دلشو زده به دریا،به این راحتیا پیدا نمیشه

بهم گفتن گلتُ آب برده،کسى از جاىِ اون خبر نداره

دیگه باید بشینى تا یه روزى،که دریا پرپرش رو پس بیاره

حالا میگن تورو با دسته بسته،تورو زنده زنده خاک کردن

نمیدونى که مادر چى کشیدم،منو با این خبر هلاک کردن

بگو اون لحظه که پراتُ بستن،چرا مادر منو صدا نکردى

تویى که قصد برنگشتن نداشتى،تو که پشت سرتُ نگا نکردى

بگو تا داغِ تازم تازه تر شه،بهت لحظه آخر آب دادن؟

آخه مادر براىِ تو بمیره،که اینجورى تو رو عذاب دادن

برا عکسات رو پام لالایى خوندم،شباى بى کسى و بى قرارى

کى جرأت کرده دستاتُ ببنده؟بمیرم تو مگه مادر ندارى؟

بهم برخورده مادر،بغض دارم،قسم خوردم دیگه دریا نمیرم

قسم خوردم گلم مثلِ خودِ تو،منم با دستاىِ بسته بمیرم

پُره حرفم پُره دردم عزیزم،ولى آغوش من امنِ هنوزم

بذار دستاتُ وا کنم عزیزم،تو آغوشِ تو راحت تر بسوزم




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1394/03/23 | 09:13 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهدای غواص-بصیرت

نحوه حرکت هر یک از گروهان های غواصی در اروندرود در والفجر هشت به صورت سه ستون با فاصله های ده متری از یکدیگر بود که برای جلوگیری از پراکندگی با رشته طنابی به هم متصل بودند. و این طناب حکایتها دارد زخمی ها که می دیدند که نمی توانند ادامه بدهند و وجودشان باعث توقف حرکت است، صحنه ای عجیب را به نمایش می گذارند! آرام طناب را رها می کردند و خودشان را به امواج اروند می سپردند و می رفتند.



سکوت وارم و دانی که حرف‌ها دارم

بسا حکایت ناگفته با شما دارم

پر از شکایتم از کربلای چار به بعد

و از شکفتن گل های بی قرار به بعد

مرا مبین که چنین  آب رفته لبخندم

هنوز غرقه امواج سرد اروندم

هنوز در شب والفجر هشت مانده دلم

که از رها شدن دست همرهان خجلم

در این شبانه که غواص درد مواجم

به دستگیری یاران رفته محتاجم

اگرچه دور گمانم نبود دیر شوید

قرار بود شهیدانه دستگیر شوید

جهان همیشه همین است موج از پی موج

گذشتنی است شهیدانه فوج از پی فوج

اگر چه حلقه آن دست‌های خسته گسست

گذشته اند ز دنیا به رقص، دست به دست

زمانه چیست؟ همین هیچ، ازدحام بلاست

زمینه اَتن جامیان جام بلاست

زمین زمینه رقصی است مست و دست به دست

همین میانه میدان، در این مجال که هست

در این جهان که به جز های و هو صدایی نیست

به جز میانه میدان جنگ، جایی نیست

به جز دو راهی تسلیم و جنگ راهی نه

به جز نگاه خدا، هیچ سو نگاهی نه

تویی و قبضه شمشیرت و رهایی ها

وگرنه کاسه چشمی پر از گدایی ها

نه مهربان تری از نطق ذوالفقار علی

بمان چو مالک و عمار او کنار علی

نه رحم می کند آن را که بهره‌اش زخم است

نه زخم می زند آن را که چاره‌اش اخم است

ولی ولی ست ولی تو اسیر دل‌دله‌ای

اسیر خشم و خشوعی، شکایت و گله‌ای

قسم به حرمت عمری که عهد نشکستم

که در شنای جهان با شهید همدستم

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست

من از مذاکره با نفس خویش می ترسم

زهول روز جزا پیش پیش می ترسم

نه غیر نفس تو در هستی اژدهایی هست

نه غیر عربده‌ات در جهان صدایی هست

خروش دیو به جز وهم و خوف و خاطره نیست

دلت سکوت کند دیو غیر مسخره نیست

من از بهشتم و شیطان نصیحتی است به من

و هر مواجهه البته فرصتی است به من

مباد این بگذارم به مکر و آن بشوم

در این معامله‌ها مفت رایگان بشوم

اگرچه بزم‌نشینم، به رزم شهره‌ترم

سکوت کرده‌ام، اما به عزم شهره‌ترم

شکوه پنجه رزم حریف ایمانی

به خاکریز ظفر قاسم سلیمانی

دلی مقدس چون تیغ خونچکان علی

و یا نه تیغ بلیغی است چون زبان علی

ز شور زندگی است این که مرگ می‌جوید

مگر به اذن ولی جمله‌ای نمی‌گوید

علی به معرکه هم تیغ در هوا نزده است

به یک فراری هم زخم نابجا نزده است

نه کشته است کسی را که زخم، کافیِ اوست

نه زخم کرده تنی را که اخم، نافیِ اوست

چنین حریفِ ظریفی خدا نصیب کند!

چنین ظریف حریفی خدا نصیب کند!

ز خیمه دل به یکی لانه کبوتر کند

علی که خیمه ابلیس را ز بُن برکند

گذشت و خیمه و خرگاه را به صحرا ماند

پرید و خیمه دنیا ز بال او جا ماند

دلم علی ست، علی ذکر لحظه های من است

چه باک هر چه؟ خدای علی خدای من است

ز بندگان علی پیر ما یکی علی است

به بندگان علی، بنده علی ولی است

منم که بیرق ایثار روی دوش من است

جهان پر از خبر غیرت و خروش من است

به خوان نشسته‌¬ام اما ز هفت خوان رَسته

فریب نان نخورد کاو ز بند جان رَسته

به خوان نشسته‌ام اما به چشم و دل سیرم

نه قورباغه‌ام از هر چه آب و گل سیرم

به غیر لقمه عزت، مرا صلا مزنید

تعارفم به مگر خاک کربلا مزنید

که کربلایی ام و از بلا نپرهیزم

اگرچه راه ببندد یزید و چنگیزم

به  جنگ و حیله و تحریم، من نمی‌شکنم

به هیچ قیمت، قدر وطن نمی‌شکنم

زبان تیغ مرا هوشتان شنیده بسی

ز دست غیرت من گوش تان کشیده بسی

شما کرید و سخن با شما اشاره بس است

برای کور همین سوسوی ستاره بس است

وگرنه سینه من شعله شعله خورشید است

تمام عمر بهارم، که هر دمم عید است

به شوق جلوه آن صبح لایزال خوشم

به بوی آمدنش با همین خیال خوشم

چه بیمِ تیغ شما، آن سوار آمدنی است

سوار آمدنی، غمگسار آمدنی است

مگر نه دستِ تهی، خیمه‌های کِی کندم؟

مگر نَه تان چو مگس از وطن پراکندم

به بانگ وزوزتان باز دل نخواهم باخت

گُلی که یافته¬‌ام را به گِل نخواهم باخت

بهشت مردم شرقم، به غرب کی نگرم؟

دخیل کرببلایم، کجا به ری نگرم؟

چرا که مشق کنم، خط تیغ حرمله را ؟

چرا به گندم ری بازم این معامله را ؟

هزار بار اویسم، یمن یمن عشقم

خیانت و من؟ آخر چگونه؟ من عشقم!

منم که بیرق این مردمان شیفته‌ام

مباد این که ببیند کسی فریفته‌ام

منم که بیرق این خیل منتظر شده‌ام

کجا به بند شوم؟ عطر منتشر شده‌ام!

مرا که شیشه عطرم ز سنگ باکی نیست

هزار نام خدا را ز ننگ باکی نیست

طنین نام خدایم، اذان بندگی‌ام

به هر کجا که دلی هست شور زندگی‌ام

من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده‌نواز

به چشم بستن از این خوان عبور خواهم کرد

به پایداری و ایمان عبور خواهم کرد

که دیده مردم جانباز، دل به نان بازند؟

که شیرهای خطر، نرد استخوان بازند؟

مرا به وعده این، آن شدن محال بود

به یک دو وسوسه شیطان شدن محال بود

به موج‌های شهیدان قسم که می‌مانم

در این خروش خروشان همیشه می خوانم

اگر چه دور، ندارم گمان که دیر شوند

مرا به لطف شهیدانه دستگیر شوند

به ورطه‌ای که سکون جز هلاک چیزی نیست

به غیر سجده، نصیبم ز خاک چیزی نیست




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/03/21 | 04:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به 175 شهید غواص


گویا رسیده اند که ما را صدا کنند

ما را دوباره با خودشان آشنا کنند

برگشته اند این صد و هفتاد و پنج نور

ما را ز بند ظلمت غفلت رها کنند

هل من معین حجت حق را شنیده اند

برگشته اند باز به او اقتدا کنند

بسیار اندک اند کسانی که در عمل

جان را برای حضرت جانان فدا کنند

جان داده اند در غم و غربت به قتل صبر

تا سینه را به داغ حسین آشنا کنند

دل را به راه دوست به دریا زدند تا

دریادلانه در یم رحمت شنا کنند

سوگند می خورم که شهیدان راه عشق

با دست بسته هم گره از خلق وا کنند

باب الحوائج اند به آن ها رجوع کن

از این قبیله هر چه بخواهی، عطا کنند




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/03/19 | 10:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به 175 شهید غواص


اینان قدم به راه وصال خدا زدند

طعنه به صبر سلسله اولیا زدند

با اقتدا به کشته مظلوم کاظمین

با دستهای بسته شده دست و پا زدند

وقتی به زور پیکرشان زنده دفن شد

در زیر ضربه مادر خود را صدا زدند

لعنت بر آن گروه که این داغ ننگ را

برنام نحس خویش در این ماجرا زدند

ام رصاص و کرببلای چهار را

چون زخم کهنه بر جگر خاک ما زدند

غواص های تشنه ؛لب آب ؛هرنفس

ناله به یاد تشنه لب کربلا زدند




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/03/18 | 03:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

آرزوی شهادت


ما سینه زدیم و بی صدا باریدند

از هرچه که دم زدیم، آنها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم

از آخر مجلس، شهدا را چیدند




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : جمعه 1394/01/14 | 11:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


دل باز بهانه بهاران دارد

دیده هوس نم نم باران دارد

ای کاش به ما بال و پری میدادند

جان حال و هوای کوی یاران دارد

***

هر گاه سخن از شهدا می گوییم

انگار که ما ذکر خدا می گوییم

یارب تو شهید و شاهد و مشهودی

اسماء تو را جداجدا می گوییم

***

یاد شهدا راه گشای دل ماست

نام شهدا روشنی محفل ماست

مهر شهدا در همه دل ها جاریست

خون شهدا در رگ و آب و گل ماست

***

امروز همه خاک وطن کرببلاست

هرروز دراین دیار روز شهداست

این است کعه کمتر از شهادت نبود

خون شهدا ادامه خون خداست

***

برعطر گل روی شهیدان صلوات

برپرچم گیسوی شهیدان صلوات

این است که کمتر از شهادت نبود

بر پهلو و بازوی شهیدان صلوات

***

از وبلاگ شاعر گرامی




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/23 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهید کاظم رستگار فرمانده لشگر 10 سیدالشهداء(ع)


می خوام از دلای بیقرار بگم

می خــوام از قربــونیای یــار بگــم

بــا  اجــازه از تـمـوم شهدا

می خـــوام از کــاظــم رستگار بگم

اونکه فرمانده ی لشگرم بوده

همیشه سایش روی سرم بوده

پیرو راه امام حاج کاظمه

یه بسیجی تمام حاج کاظمه

افتخار بچه های شهرری

میشه گفت تو یک کلام حاج کاظمه

لشگر دهی میدونه همیشه

هیچ کسی حاج کاظم ما نمیشه

آخرش مزدشو از خدا گرفت

درد کهنه ی دلش شفا گرفت

عملیات پر از غرور بدر

شرق دجله بوی کربلا گرفت

این خبر پیچید میون بچه ها

حاجی ام شد زائر کرببلا

دعاش این بود تک و تنها بمونه

بدنش تو بیابون جا بمونه

ذکر یا فاطمه الزهرا به لب

بی مزار شبیه زهرا بمونه

بعد سیزده سالی که دلارو برد

با تنش شمیم زهرارو آورد

هنوزم میاد صدای گریه هاش

نوای حسین حسین و ناله هاش

هنوزم وقتیکه روضه میخونیم

گوشه ی هیئت ما خالیه جاش

عاشقی دردیه درمون نداره

دل عاشق سر و سامون نداره

دختری که روی بابارو ندید

تو خیالش عکس باباشو کشید

همه خاطرات زندگیش شده

درد دل کنار یک عکس شهید

دخترا وقتیکه بی بابا میشن

وارث مادرشون زهرا میشن

آخه زخم سینه رو نمک زدن

شعله بر بال و پر ملک زدن

عزادار پدرش بود به خدا

مادرم فاطمه رو کتک زدن

کیه که تو کوچه ها کمک میخواد

صدای ناله ی فاطمه میاد

شهدا مقتداشون فاطمه بود

نمک روضه هاشون فاطمه بود

روضه ای که درمیومد پای اون

صدای ناله هاشون فاطمه بود

آخه سیلی بغض این گلوم شده

کوچه ها خیلی گرون تموم شده

ما که جا مونده از این سلسله ایم

جون به لب شده از این فاصله ایم

یعنی میشه که ما هم شهید بشیم

ببینیم میون این قافله ایم

آخرش حاجتمو من می گیرم

به روی پاهای آقام می میرم




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/23 | 03:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالگرد آتش سوزی خیمه اباعبدالله(ع) در مسجد ارگ


در قنوت بندگی عرض دعا زیباتراست

مرگ اگر باشد میان روضه ها زیباتراست

پس شهادت خواستن پیش خدا زیباتراست

زود گاهی استجابت سهم عابد میشود

روضه عرش و سکوی معراج مسجد میشود

میشود آتش گرفت و دم نزد ما دیده ایم

درمیان شعله ها بردا سلاما دیده ایم

شد محرم فاطمیه داغ زهرا دیده ایم

هر گریزی را که میگفتیم یکجا دیده ایم

آرزوی سوختن کردیم و آخر سوختیم

عاقبت پروانه هارا سوختن آموختیم

جلوه های عاشقی بسیار شد بین نماز

نوبت اثبات عشق یارشد بین نماز

روزه هرگریه کن افطار شد بین نماز

غم سرآمد لحظه ی دیدار شد بین نماز

برسر سجاده ها بودند که گرما رسید

آه خیلی زود این آتش به چادرها رسید

آنطرف تر آتشی آمد به شهپرها گرفت

شعله اش از فضه ها رد شد به قنبرها گرفت

ناگهان دیدند از هرسو به پیکرها گرفت

ازهجوم جمعیت یکباره معبرها گرفت

ازدحامی پشت درها شد ولی در وا نشد

لحظه لحظه روضه برپا شد ولی در وا نشد

رازهای سربه مهری هست بین ما و در

سهم ما از هر دری شد آخرش خون جگر

بسته اش یک درد دارد باز آن درد دگر

ما گله داریم از این باز بودن بیشتر

چرخش لولای درها کاش به داخل نبود

بین دیوار و دری حوریه ای حائل نبود

مسجدی آتش گرفت و کربلا تصویر شد

شعله اش بالا گرفت و خیمه ها تصویرشد

جسم اکبر باز زیر دست و پا تصویرشد

روضه ی زینب جدا آقا جدا تصویرشد

درشب پنجم به عاشورا رسیدن بهتر است

بار عشق یار اینگونه کشیدن بهتر است




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/12/7 | 01:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالگرد آتش سوزی مسجد و خیمه گاه ارگ تهران


اینجاست مسجدی که شبی جلوه‌ گاه شد

محراب عشق بود ولی قبله‌ گاه شد

آتش گرفت هر که به سویش نگاه شد

اینجاست مسجدی که شبی قتلگاه شد

اینجا وصال عاشق و معشوق درک شد

معراج نوکران حسینی ز ارک شد

ای سینه سرخ‌ ها شهدا یادتان بخیر

ای زائران کرب‌ و بلا یادتان بخیر

ای ساکنان عرش خدا یادتان بخیر

در این بساط روضه‌ ی ما یادتان بخیر

ارباب شاهد است در این مسجد خدا

یک شب نبوده روضه بخوانیم بی شما

معشوق در نماز جماعت ظهور کرد

محراب را به جلوه چنان کوه طور کرد

این بزم وصل را قدمی غرق نور کرد

گفتند مادر آمده از اینجا عبور کرد

پیچید بین شعله‌ ی آتش شمیم سیب

آمد به گوش زمزمه‌ ی مادری غریب

این عرشیان چو مادرشان سینه‌ زن شدند

قربانی عزای یتیم حسن شدند

با مادری که خورده زمین هم‌سخن شدند

با پیرهن سیاه محرم کفن شدند

تفسیر عاشقی‌ ست که سخت‌ است گفتنش

چون مادری که رخت عزا سوخت در تنش

باور نمی‌کنید عزادار را زدند

در پشت درب خانه گرفتار را زدند

آن تکیه داده گوشه ی دیوار را زدند

بر سینه نقش داغی مسمار را زدند

از بس که با اهالی این خانه بد شدند

افتاده بود زمین از روش رد شدند




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/30 | 12:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بیداری اسلامی-شهادت


رتبه والای انسان را شهادت لازم است

رونق بازار ایمان را شهادت لازم است

خون یاران باغ دین را آبیاری میکند

کربلا آباد هر جان را شهادت لازم است

پیش پای یار باید فرشی از جان پهن کرد

مقدم زیبای جانان را شهادت لازم است

یوسف ما گرچه روزی بازگردد در وطن!

رؤیت سالار کنعان را شهادت لازم است

با امام و با شهیدان عهد باید بست باز

این وفا بر عهد خوبان را شهادت لازم است

برترین راه دفاع از پیمبر وحدت است

یاری ختم رسولان را شهادت لازم است

قدرت خون شهید از هر سلاحی برتر است

پاسخ تهدید عدوان را شهادت لازم است

استقامت راهکار فاطمیون است و بس

نیروی بازوی سلطان را شهادت لازم است

از عراق و اردن و بحرینتا مصر و یمن

جبهه ایران و لبنان را شهادت لازم است

شیعه و سنی ندارد نیل تا رود فرات

تا فلسطین مسلمان را شهادت لازم است

فاتح قدس شریف و کعبه ، راه کربلاست

اربعین سربداران را شهادت لازم است

امت اسلام را بیداری دیگر رسید

لیک این سیل خروشان را شهادت لازم است

موج وحدت کاخ استکبار را ویران کند

قدرت امواج طوفان را شهادت لازم است

دین به کشورهای زیر سلطه تا صادر شود

بازتاب دین و قرآن را شهادت لازم است

پرچم نصر من الله است در دست علی

یاری یار خراسان را شهادت لازم است

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




✔️ موضوع : فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، شهدا و دفاع مقدس، اخلاقی و اندرز،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/11/6 | 12:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


سائل کوی عشق زیر لبش

السلام علیک یا خورشید

عشق بازی و محو نور شدن

محو در انفعال نور و امید

 

محو در عشق های رویایی

عشق هایی بسان ابر بهار

عشق هایی شبیه باران و

عشق هایی شبیه شهد انار

 

عشق هایی شبیه یک سربند

رنگ خاکی نوشته خاکی تر

السلام علیک یا زهرا

السلام علیک یا مادر

 

نام مادر کنار نام شهید

عشق بازی به حد اعلا شد

جبهه های جنوب و شوق وصال

رمز حمله به نام زهرا شد

 

همچو گل بود مادرم زهرا

شهدا شبنمی به برگ نشین

شبنم از گل به استعاره رسید

ورنه بسیار قطره روی زمین

 

شب حمله زیارت عاشورا

شهدا سائلین مادرشان

شب نشینی، دعا، حدیث کسٱ

عشق بازی،  وداع آخرشان

 

نام مادر اگر چه  داغ کند

نمک روضه نام ارباب است

آخرین حرف ، اولین حرف است

جای نوکر به پای ارباب است

 

پای ارباب روضه ها خواندیم

ما به عشق رنگ و رو داریم

از ازل تا ابد هماره چنین

ما از این عشق آبرو داریم

 

این پلاکی که هست گردن من

یادگاری رسیده از تو شهید

حک شده روی سینه بعد از آن

نام ارباب یا حسین شهید

 

ما شهیدان بی کفن ، داریم

سر شکسته، بریده تن، داریم

خواست نوکر که نوکری بکند

مثل ارباب،  سر ز تن، داریم

 

شهدامان فدای اکبرتان

کودکانم فدای اصغرتان

یک نظر سوی سائلین ات کن

ادخیلک ،  فدای مادرتان

تقدیم شد به ارواح طیبه شهدا

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/10/25 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهید حسن طهرانی مقدم-روضه حضرت زینب(س)


السلام ای یادگار جبهه ها

شیرمردی از دیار جبهه ها

ازتبار ذوالفقاری ای حسن

تو شهید اقتداری ای حسن

غیرتت صبر اجانب را ربود

نام تو کابوس اسراییل بود

در حقیقت شیر لشگر بوده ای

باعث لبخند رهبر بوده ای

موشک از دست تو تا پرواز کرد

بند غم از قلب آقا باز کرد

یاری رهبر به قیل و قال نیست

وقت فتنه شد مشخص مرد کیست

ای جگر دار از جگرداری بگو

از مسیر عشق و بیداری بگو

عده ای با حیله و نیرنگ ها

دکلمه خوانند با آهنگ ها

ادعا دارند یار رهبرند

شیر میدان های بی دردسرند

ای حسن جای شماها خالی است

عشق بازیها همه پوشالی است

ای حسن ماه غم خون خداست

بهترین هدیه به تو این روضه هاست

عمۀ سادات آواره شده

بسته بر او راه هر چاره شده

بر سر نیزه سر دلدار شد

دخت حیدر وارد بازار شد

گشته زینب اسوه دلدادگی

گریه دارد اینهمه آوارگی

در پی دلبر به هر جا پا گذاشت

محمل بی بی ما پرده نداشت

با وجودیکه سراپا درد بود

الگوی صبر هزاران مرد بود

پابه پای راس اقا سنگ خورد

پرده های محمل او چنگ خورد

از شکوه حیدری اش کم نشد

با کتک هم قامت او خم نشد

تا که خون بر ابروی یارش نشست

راس خود با چوبه محمل شکست

یار رهبر از تبار زینب است

اوهم از زخم زبان جان برلب است 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، در مسیر کوفه و شام، شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/22 | 10:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


هشت سال از راویان راه نور

خاطراتی سرخ و رنگین داشتیم

از فراق و از وصال عاشقان

قصه های تلخ و شیرین داشتیم

 

هشت سال از آن سبکبالان عشق

رفتن تا آسمان آموختیم

مثل شمع انجمن شب تا سحر

پای تابوت شهیدان سوختیم

 

من چه گویم زان شهیدان خدا

قدرشان بالاتر از توصیف ماست

بعد آنان گوش بر امر امام

پیروی از راهشان تکلیف ماست

 

بعد چندین سال از این خاک سرخ

بهر مردم آسمان می آورند

با پلاگ و چفیه و پوتین و مُهر

چند تکه استخوان می آورند

 

یعنی ای مردم ، بلاجویان عشق

در ره توحید همت داشتند

پاسداران وطن با خونشان

در دل این خاک غیرت کاشتند

 

جای دارد مثل گل در این بهار

جملگی هم عهد و هم پیمان شویم

ما به پاس حرمت خون هایشان

پاسدار غیرت آنان شویم

 

عهد و پیمانی که ما بستیم کو

بین مردم بی وفایی پُر شده

چشم خود را بسته ایم و غافلیم

جامعه از بی حیایی پُر شده

 

در میان مردمان مذهبی

شیعه دکان ربا وا کرده است

حُب دنیا حُب مال و حب جاه

وای بر ما نفس غوغا کرده است

 

می کشم من انتظار دوست را؟

با کدامین چشم، چشم پُر گناه

شرم دارم گویم ای آقا بیا

وای من از این زبان رو سیاه

 

باز هم بوی محّرم می رسد

پاک می سازد مرا اشک عزا

عهد می بندم که عهدی نشکنم

با حسین و با شهیدان خدا

 

عصر غیبت ای «وفایی» از وفا

دل به مهر دوست می بندم هنوز

می نویسم بر امام عصر خود

تشنۀ یک جرعه لبخندم هنوز




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/07/7 | 07:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


رفتند رها ز عالم خاک شوند

تا آنکه همه راهی افلاک شوند

گرنسل به نسل بگذرد ممکن نیست

از دفتر اندیشه ما پاک شوند

***

در سینۀ خود داغ فراوان داریم

بنویس براین عقیده ایمان داریم

امنیت و آسایش خود را امروز

از برکت خون های شهیدان داریم




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/6 | 07:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به همه ی همسران شهدا

(زبانحال همسری با شوهر شهیدش)


از تو می گفتند یارانت؛چنین افتاده است!...

مثل یک انگشتری را که نگین افتاده است!

آه؛ خوشحالم که دستم بین دستان تو بود

دست هایی را که بعداً روی مین افتاده است

با تنت، خمپاره و راکت چه ها کرده است که

هم لباست سوخته، هم آستین افتاده است؟!

مطمئنم باز در هنگامه ی جان دادنت

بر لب پروردگارت"آفرین!" افتاده است

سال ها رفته است؛عکس تو جوان مانده است و من

آه؛ از پیشانی ام تا چانه چین افتاده است

این وصیت نامه از دلتنگی ام کم می کند

حرف هایی را که عمری بر زمین افتاده است

مثل حُر در لحظه های واپسین برگشته ام

در دل کافر به یک اعجاز دین افتاده است

من تو را از دست دادم؟!...نه!به دست آورده ام!

از تو در دامان "ایمانم"،" یقین" افتاده است!




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/6 | 04:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجاتی-شهدا


خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جملهء"خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد

دور تا دور این اتاق انگار

 

گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانهء چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانهء او را

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

 

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبهء آخر

روضهء میرزا گریز نداشت

 

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضهء قتلگاه او را کشت

 

تا همیشه نمی برم از یاد

روضهء آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفتهء او را




✔️ موضوع : شهادت امام حسین(ع)، مدح و مناجات با امام حسین(ع)، شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/5 | 12:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


در هیات تو موى سپیدم دادند

با هر نفسم فیض جدیدم دادند

گر چه نشدم شهید اما دیدم

در روضۀ تو اجر شهیدم دادند

***

به مملکت فاطمه ما مدیونیم

خیلى به امام و شهدا مدیونیم

دادیم جوانان وطن را هر چند

ما باز به شاه کربلا مدیونیم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/07/4 | 08:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و روضه حضرت علی اکبر(ع)


سالــها  یک به  یک  گـذر  می کرد

مرد   همــــسایه  پیـــرتر  می شد

لحــظه ها   از  مقـابل   چـــشمش

می گذشــت  و  دیـــرتــر   می شد

 

پسرش نیست خـانه اش قبر است

دل  ا و   بیـــن  بـــاغ   می گـــیرد

بــشنود   تــــا   شـــهید     آوردند

از  جوانـــش   ســـراغ  می گیـــرد

 

آمــد  امـــا  پســـر  نــه،  تابوتـــش

پیر  شد  تا  که  او جوان شده است

این  که  دق  کرده  است  حق دارد

پدر  چـــند  استــخوان  شده  است

 

تازه  حق  داشت  استخوان  را  هم

تــک   و   تنــــها  نمی شود  ببری

گریه  می کرد  و  زیر  لب  می گفت

پـــسر   من   فــدای   آن پـــدری...

 

کـــه   روی  خـــاک   داغ   کربـــبلا

جگــری  پـــاره  پــــاره    پیـــدا کرد

ســر اکــبر  حــسیـن  جان  هم داد

زینــب   او   را   دوباره   احـــیا  کرد

 

صـورت  از   صـورت  پسـر  بـرداشت

بعد  از  ان  بوسه  زد  بـه روی  عــلی

با  دو  انگــشت  لخــته  خون ها  را

در  مــی آورد   ا ز   گــلوی   عـــلی

 

نــــا   امیـــدانه   الـتماسش  کرد

علـــی اکـــبر  جـــوان  بگـــو  بــابــا

ســـر  ظــــهر  نمـــاز  آمــــده  است

پاشــــو  اکبـــــر  اذان  بگـــو  بــابــا




✔️ موضوع : حضرت علی اكبر(ع)، شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/07/1 | 02:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تفحص شهدا


خبر رسید شهیدی ز خیبر آوردند

دو باره لاله ای از خاک ها در آوردند

خبر رسید و اهالی شهر فهمیدند

که باز لاله ای از دشت پرپر آوردند

دو باره اشک پدر های پیر در خلوت

و مادران همه آهی زدل بر آوردند

دلا بسوز که این مادران پسر ها را

به خون دل همه از آب و گل در آوردند

وبعد این همه آخر ببین جوانی را

برای مادر پیری جوان تر آوردند

برای دختر غمدیده عاقبت بابا

برای خواهر مضطر برادر آوردند

پدر خمید و جوانان شهرمان بر دوش

زقتلگاه طلائیه اکبر آوردند




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/06/31 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس

 

دیروز پر از خروش بودید شما

امروز زبان و گوش بودید شما

تکلیف همین بود و همین است هنوز

پیوسته علم به دوش بودید شما




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/06/30 | 04:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات