تقدیم به 175 شهید غواص


گویا رسیده اند که ما را صدا کنند

ما را دوباره با خودشان آشنا کنند

برگشته اند این صد و هفتاد و پنج نور

ما را ز بند ظلمت غفلت رها کنند

هل من معین حجت حق را شنیده اند

برگشته اند باز به او اقتدا کنند

بسیار اندک اند کسانی که در عمل

جان را برای حضرت جانان فدا کنند

جان داده اند در غم و غربت به قتل صبر

تا سینه را به داغ حسین آشنا کنند

دل را به راه دوست به دریا زدند تا

دریادلانه در یم رحمت شنا کنند

سوگند می خورم که شهیدان راه عشق

با دست بسته هم گره از خلق وا کنند

باب الحوائج اند به آن ها رجوع کن

از این قبیله هر چه بخواهی، عطا کنند




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/03/19 | 10:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به 175 شهید غواص


اینان قدم به راه وصال خدا زدند

طعنه به صبر سلسله اولیا زدند

با اقتدا به کشته مظلوم کاظمین

با دستهای بسته شده دست و پا زدند

وقتی به زور پیکرشان زنده دفن شد

در زیر ضربه مادر خود را صدا زدند

لعنت بر آن گروه که این داغ ننگ را

برنام نحس خویش در این ماجرا زدند

ام رصاص و کرببلای چهار را

چون زخم کهنه بر جگر خاک ما زدند

غواص های تشنه ؛لب آب ؛هرنفس

ناله به یاد تشنه لب کربلا زدند




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/03/18 | 03:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

آرزوی شهادت


ما سینه زدیم و بی صدا باریدند

از هرچه که دم زدیم، آنها دیدند

ما مدعیان صف اول بودیم

از آخر مجلس، شهدا را چیدند




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/01/14 | 11:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


دل باز بهانه بهاران دارد

دیده هوس نم نم باران دارد

ای کاش به ما بال و پری میدادند

جان حال و هوای کوی یاران دارد

***

هر گاه سخن از شهدا می گوییم

انگار که ما ذکر خدا می گوییم

یارب تو شهید و شاهد و مشهودی

اسماء تو را جداجدا می گوییم

***

یاد شهدا راه گشای دل ماست

نام شهدا روشنی محفل ماست

مهر شهدا در همه دل ها جاریست

خون شهدا در رگ و آب و گل ماست

***

امروز همه خاک وطن کرببلاست

هرروز دراین دیار روز شهداست

این است کعه کمتر از شهادت نبود

خون شهدا ادامه خون خداست

***

برعطر گل روی شهیدان صلوات

برپرچم گیسوی شهیدان صلوات

این است که کمتر از شهادت نبود

بر پهلو و بازوی شهیدان صلوات

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/23 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهید کاظم رستگار فرمانده لشگر 10 سیدالشهداء(ع)


می خوام از دلای بیقرار بگم

می خــوام از قربــونیای یــار بگــم

بــا  اجــازه از تـمـوم شهدا

می خـــوام از کــاظــم رستگار بگم

اونکه فرمانده ی لشگرم بوده

همیشه سایش روی سرم بوده

پیرو راه امام حاج کاظمه

یه بسیجی تمام حاج کاظمه

افتخار بچه های شهرری

میشه گفت تو یک کلام حاج کاظمه

لشگر دهی میدونه همیشه

هیچ کسی حاج کاظم ما نمیشه

آخرش مزدشو از خدا گرفت

درد کهنه ی دلش شفا گرفت

عملیات پر از غرور بدر

شرق دجله بوی کربلا گرفت

این خبر پیچید میون بچه ها

حاجی ام شد زائر کرببلا

دعاش این بود تک و تنها بمونه

بدنش تو بیابون جا بمونه

ذکر یا فاطمه الزهرا به لب

بی مزار شبیه زهرا بمونه

بعد سیزده سالی که دلارو برد

با تنش شمیم زهرارو آورد

هنوزم میاد صدای گریه هاش

نوای حسین حسین و ناله هاش

هنوزم وقتیکه روضه میخونیم

گوشه ی هیئت ما خالیه جاش

عاشقی دردیه درمون نداره

دل عاشق سر و سامون نداره

دختری که روی بابارو ندید

تو خیالش عکس باباشو کشید

همه خاطرات زندگیش شده

درد دل کنار یک عکس شهید

دخترا وقتیکه بی بابا میشن

وارث مادرشون زهرا میشن

آخه زخم سینه رو نمک زدن

شعله بر بال و پر ملک زدن

عزادار پدرش بود به خدا

مادرم فاطمه رو کتک زدن

کیه که تو کوچه ها کمک میخواد

صدای ناله ی فاطمه میاد

شهدا مقتداشون فاطمه بود

نمک روضه هاشون فاطمه بود

روضه ای که درمیومد پای اون

صدای ناله هاشون فاطمه بود

آخه سیلی بغض این گلوم شده

کوچه ها خیلی گرون تموم شده

ما که جا مونده از این سلسله ایم

جون به لب شده از این فاصله ایم

یعنی میشه که ما هم شهید بشیم

ببینیم میون این قافله ایم

آخرش حاجتمو من می گیرم

به روی پاهای آقام می میرم




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/12/23 | 03:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالگرد آتش سوزی خیمه اباعبدالله(ع) در مسجد ارگ


در قنوت بندگی عرض دعا زیباتراست

مرگ اگر باشد میان روضه ها زیباتراست

پس شهادت خواستن پیش خدا زیباتراست

زود گاهی استجابت سهم عابد میشود

روضه عرش و سکوی معراج مسجد میشود

میشود آتش گرفت و دم نزد ما دیده ایم

درمیان شعله ها بردا سلاما دیده ایم

شد محرم فاطمیه داغ زهرا دیده ایم

هر گریزی را که میگفتیم یکجا دیده ایم

آرزوی سوختن کردیم و آخر سوختیم

عاقبت پروانه هارا سوختن آموختیم

جلوه های عاشقی بسیار شد بین نماز

نوبت اثبات عشق یارشد بین نماز

روزه هرگریه کن افطار شد بین نماز

غم سرآمد لحظه ی دیدار شد بین نماز

برسر سجاده ها بودند که گرما رسید

آه خیلی زود این آتش به چادرها رسید

آنطرف تر آتشی آمد به شهپرها گرفت

شعله اش از فضه ها رد شد به قنبرها گرفت

ناگهان دیدند از هرسو به پیکرها گرفت

ازهجوم جمعیت یکباره معبرها گرفت

ازدحامی پشت درها شد ولی در وا نشد

لحظه لحظه روضه برپا شد ولی در وا نشد

رازهای سربه مهری هست بین ما و در

سهم ما از هر دری شد آخرش خون جگر

بسته اش یک درد دارد باز آن درد دگر

ما گله داریم از این باز بودن بیشتر

چرخش لولای درها کاش به داخل نبود

بین دیوار و دری حوریه ای حائل نبود

مسجدی آتش گرفت و کربلا تصویر شد

شعله اش بالا گرفت و خیمه ها تصویرشد

جسم اکبر باز زیر دست و پا تصویرشد

روضه ی زینب جدا آقا جدا تصویرشد

درشب پنجم به عاشورا رسیدن بهتر است

بار عشق یار اینگونه کشیدن بهتر است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/12/7 | 01:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سالگرد آتش سوزی مسجد و خیمه گاه ارگ تهران


اینجاست مسجدی که شبی جلوه‌ گاه شد

محراب عشق بود ولی قبله‌ گاه شد

آتش گرفت هر که به سویش نگاه شد

اینجاست مسجدی که شبی قتلگاه شد

اینجا وصال عاشق و معشوق درک شد

معراج نوکران حسینی ز ارک شد

ای سینه سرخ‌ ها شهدا یادتان بخیر

ای زائران کرب‌ و بلا یادتان بخیر

ای ساکنان عرش خدا یادتان بخیر

در این بساط روضه‌ ی ما یادتان بخیر

ارباب شاهد است در این مسجد خدا

یک شب نبوده روضه بخوانیم بی شما

معشوق در نماز جماعت ظهور کرد

محراب را به جلوه چنان کوه طور کرد

این بزم وصل را قدمی غرق نور کرد

گفتند مادر آمده از اینجا عبور کرد

پیچید بین شعله‌ ی آتش شمیم سیب

آمد به گوش زمزمه‌ ی مادری غریب

این عرشیان چو مادرشان سینه‌ زن شدند

قربانی عزای یتیم حسن شدند

با مادری که خورده زمین هم‌سخن شدند

با پیرهن سیاه محرم کفن شدند

تفسیر عاشقی‌ ست که سخت‌ است گفتنش

چون مادری که رخت عزا سوخت در تنش

باور نمی‌کنید عزادار را زدند

در پشت درب خانه گرفتار را زدند

آن تکیه داده گوشه ی دیوار را زدند

بر سینه نقش داغی مسمار را زدند

از بس که با اهالی این خانه بد شدند

افتاده بود زمین از روش رد شدند




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/30 | 12:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

بیداری اسلامی-شهادت


رتبه والای انسان را شهادت لازم است

رونق بازار ایمان را شهادت لازم است

خون یاران باغ دین را آبیاری میکند

کربلا آباد هر جان را شهادت لازم است

پیش پای یار باید فرشی از جان پهن کرد

مقدم زیبای جانان را شهادت لازم است

یوسف ما گرچه روزی بازگردد در وطن!

رؤیت سالار کنعان را شهادت لازم است

با امام و با شهیدان عهد باید بست باز

این وفا بر عهد خوبان را شهادت لازم است

برترین راه دفاع از پیمبر وحدت است

یاری ختم رسولان را شهادت لازم است

قدرت خون شهید از هر سلاحی برتر است

پاسخ تهدید عدوان را شهادت لازم است

استقامت راهکار فاطمیون است و بس

نیروی بازوی سلطان را شهادت لازم است

از عراق و اردن و بحرینتا مصر و یمن

جبهه ایران و لبنان را شهادت لازم است

شیعه و سنی ندارد نیل تا رود فرات

تا فلسطین مسلمان را شهادت لازم است

فاتح قدس شریف و کعبه ، راه کربلاست

اربعین سربداران را شهادت لازم است

امت اسلام را بیداری دیگر رسید

لیک این سیل خروشان را شهادت لازم است

موج وحدت کاخ استکبار را ویران کند

قدرت امواج طوفان را شهادت لازم است

دین به کشورهای زیر سلطه تا صادر شود

بازتاب دین و قرآن را شهادت لازم است

پرچم نصر من الله است در دست علی

یاری یار خراسان را شهادت لازم است

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  شهدا و دفاع مقدس،  اخلاقی و اندرز، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/11/6 | 12:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات


سائل کوی عشق زیر لبش

السلام علیک یا خورشید

عشق بازی و محو نور شدن

محو در انفعال نور و امید

 

محو در عشق های رویایی

عشق هایی بسان ابر بهار

عشق هایی شبیه باران و

عشق هایی شبیه شهد انار

 

عشق هایی شبیه یک سربند

رنگ خاکی نوشته خاکی تر

السلام علیک یا زهرا

السلام علیک یا مادر

 

نام مادر کنار نام شهید

عشق بازی به حد اعلا شد

جبهه های جنوب و شوق وصال

رمز حمله به نام زهرا شد

 

همچو گل بود مادرم زهرا

شهدا شبنمی به برگ نشین

شبنم از گل به استعاره رسید

ورنه بسیار قطره روی زمین

 

شب حمله زیارت عاشورا

شهدا سائلین مادرشان

شب نشینی، دعا، حدیث کسٱ

عشق بازی،  وداع آخرشان

 

نام مادر اگر چه  داغ کند

نمک روضه نام ارباب است

آخرین حرف ، اولین حرف است

جای نوکر به پای ارباب است

 

پای ارباب روضه ها خواندیم

ما به عشق رنگ و رو داریم

از ازل تا ابد هماره چنین

ما از این عشق آبرو داریم

 

این پلاکی که هست گردن من

یادگاری رسیده از تو شهید

حک شده روی سینه بعد از آن

نام ارباب یا حسین شهید

 

ما شهیدان بی کفن ، داریم

سر شکسته، بریده تن، داریم

خواست نوکر که نوکری بکند

مثل ارباب،  سر ز تن، داریم

 

شهدامان فدای اکبرتان

کودکانم فدای اصغرتان

یک نظر سوی سائلین ات کن

ادخیلک ،  فدای مادرتان

تقدیم شد به ارواح طیبه شهدا

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/10/25 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهید حسن طهرانی مقدم-روضه حضرت زینب(س)


السلام ای یادگار جبهه ها

شیرمردی از دیار جبهه ها

ازتبار ذوالفقاری ای حسن

تو شهید اقتداری ای حسن

غیرتت صبر اجانب را ربود

نام تو کابوس اسراییل بود

در حقیقت شیر لشگر بوده ای

باعث لبخند رهبر بوده ای

موشک از دست تو تا پرواز کرد

بند غم از قلب آقا باز کرد

یاری رهبر به قیل و قال نیست

وقت فتنه شد مشخص مرد کیست

ای جگر دار از جگرداری بگو

از مسیر عشق و بیداری بگو

عده ای با حیله و نیرنگ ها

دکلمه خوانند با آهنگ ها

ادعا دارند یار رهبرند

شیر میدان های بی دردسرند

ای حسن جای شماها خالی است

عشق بازیها همه پوشالی است

ای حسن ماه غم خون خداست

بهترین هدیه به تو این روضه هاست

عمۀ سادات آواره شده

بسته بر او راه هر چاره شده

بر سر نیزه سر دلدار شد

دخت حیدر وارد بازار شد

گشته زینب اسوه دلدادگی

گریه دارد اینهمه آوارگی

در پی دلبر به هر جا پا گذاشت

محمل بی بی ما پرده نداشت

با وجودیکه سراپا درد بود

الگوی صبر هزاران مرد بود

پابه پای راس اقا سنگ خورد

پرده های محمل او چنگ خورد

از شکوه حیدری اش کم نشد

با کتک هم قامت او خم نشد

تا که خون بر ابروی یارش نشست

راس خود با چوبه محمل شکست

یار رهبر از تبار زینب است

اوهم از زخم زبان جان برلب است 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/22 | 10:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


هشت سال از راویان راه نور

خاطراتی سرخ و رنگین داشتیم

از فراق و از وصال عاشقان

قصه های تلخ و شیرین داشتیم

 

هشت سال از آن سبکبالان عشق

رفتن تا آسمان آموختیم

مثل شمع انجمن شب تا سحر

پای تابوت شهیدان سوختیم

 

من چه گویم زان شهیدان خدا

قدرشان بالاتر از توصیف ماست

بعد آنان گوش بر امر امام

پیروی از راهشان تکلیف ماست

 

بعد چندین سال از این خاک سرخ

بهر مردم آسمان می آورند

با پلاگ و چفیه و پوتین و مُهر

چند تکه استخوان می آورند

 

یعنی ای مردم ، بلاجویان عشق

در ره توحید همت داشتند

پاسداران وطن با خونشان

در دل این خاک غیرت کاشتند

 

جای دارد مثل گل در این بهار

جملگی هم عهد و هم پیمان شویم

ما به پاس حرمت خون هایشان

پاسدار غیرت آنان شویم

 

عهد و پیمانی که ما بستیم کو

بین مردم بی وفایی پُر شده

چشم خود را بسته ایم و غافلیم

جامعه از بی حیایی پُر شده

 

در میان مردمان مذهبی

شیعه دکان ربا وا کرده است

حُب دنیا حُب مال و حب جاه

وای بر ما نفس غوغا کرده است

 

می کشم من انتظار دوست را؟

با کدامین چشم، چشم پُر گناه

شرم دارم گویم ای آقا بیا

وای من از این زبان رو سیاه

 

باز هم بوی محّرم می رسد

پاک می سازد مرا اشک عزا

عهد می بندم که عهدی نشکنم

با حسین و با شهیدان خدا

 

عصر غیبت ای «وفایی» از وفا

دل به مهر دوست می بندم هنوز

می نویسم بر امام عصر خود

تشنۀ یک جرعه لبخندم هنوز




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/07/7 | 07:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


رفتند رها ز عالم خاک شوند

تا آنکه همه راهی افلاک شوند

گرنسل به نسل بگذرد ممکن نیست

از دفتر اندیشه ما پاک شوند

***

در سینۀ خود داغ فراوان داریم

بنویس براین عقیده ایمان داریم

امنیت و آسایش خود را امروز

از برکت خون های شهیدان داریم




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/6 | 07:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تقدیم به همه ی همسران شهدا

(زبانحال همسری با شوهر شهیدش)


از تو می گفتند یارانت؛چنین افتاده است!...

مثل یک انگشتری را که نگین افتاده است!

آه؛ خوشحالم که دستم بین دستان تو بود

دست هایی را که بعداً روی مین افتاده است

با تنت، خمپاره و راکت چه ها کرده است که

هم لباست سوخته، هم آستین افتاده است؟!

مطمئنم باز در هنگامه ی جان دادنت

بر لب پروردگارت"آفرین!" افتاده است

سال ها رفته است؛عکس تو جوان مانده است و من

آه؛ از پیشانی ام تا چانه چین افتاده است

این وصیت نامه از دلتنگی ام کم می کند

حرف هایی را که عمری بر زمین افتاده است

مثل حُر در لحظه های واپسین برگشته ام

در دل کافر به یک اعجاز دین افتاده است

من تو را از دست دادم؟!...نه!به دست آورده ام!

از تو در دامان "ایمانم"،" یقین" افتاده است!




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/07/6 | 04:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجاتی-شهدا


خانه پیرزن ته کوچه

پشت یک تیر برق چوبی بود

پشت فریاد های گل کوچک

واقعا روزهای خوبی بود

 

پیرزن هر دوشنبه بعد از ظهر

منتظر بود در زدن ها را

دم در می نشست و با لبخند

جفت می کرد آمدن ها را

 

روضه خوان محله می آمد

میرزا  با دوچرخه آهسته

مثل هر هفته باز خیلی دیر

مثل هر هفته سینه اش خسته

 

"ای شه تشنه لب سلام علیک"

ای شه تشنه لب...چه آوازی

زیر و بم های گوشه ء دشتی

شعرهای وصال شیرازی

 

می نشستیم گوشهء مجلس

با همان شور و اشتیاقی که...

چقدر خوب یاد من مانده

در و دیوار آن اتاقی که -

 

یک طرف جملهء"خوش آمده اید

به عزای حسین"بر دیوار

آن طرف عکس کعبه می گردد

دور تا دور این اتاق انگار

 

گوشه گوشه چه محشری برپاست

توی این خانهء چهل متری

گوش کن! دم گرفته با گریه

به سر و سینه می زند کتری

 

عطر پر رنگ چایی روضه

زیر و رو کرده خانهء او را

چقدر ناگهان هوس کردم

طعم آن چای قند پهلو را

 

تا که یک روز در حوالی مهر

روی آن برگ های رنگا رنگ

با تمام وجود راهی کرد

پسری را که برنگشت از جنگ

 

هی دوشنبه دوشنبه رد شد و باز

پستچی نامه از عزیز نداشت

کاشکی آن دوشنبهء آخر

روضهء میرزا گریز نداشت

 

پیرزن قطره قطره باران شد

کمی از خاک کربلا در مشت

السلام و علیک گفت و سپس

روضهء قتلگاه او را کشت

 

تا همیشه نمی برم از یاد

روضهء آن سپید گیسو  را

سالیانی است آرزو دارم

کربلای  نرفتهء او را




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1393/07/5 | 12:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


در هیات تو موى سپیدم دادند

با هر نفسم فیض جدیدم دادند

گر چه نشدم شهید اما دیدم

در روضۀ تو اجر شهیدم دادند

***

به مملکت فاطمه ما مدیونیم

خیلى به امام و شهدا مدیونیم

دادیم جوانان وطن را هر چند

ما باز به شاه کربلا مدیونیم




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1393/07/4 | 08:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و روضه حضرت علی اکبر(ع)


سالــها  یک به  یک  گـذر  می کرد

مرد   همــــسایه  پیـــرتر  می شد

لحــظه ها   از  مقـابل   چـــشمش

می گذشــت  و  دیـــرتــر   می شد

 

پسرش نیست خـانه اش قبر است

دل  ا و   بیـــن  بـــاغ   می گـــیرد

بــشنود   تــــا   شـــهید     آوردند

از  جوانـــش   ســـراغ  می گیـــرد

 

آمــد  امـــا  پســـر  نــه،  تابوتـــش

پیر  شد  تا  که  او جوان شده است

این  که  دق  کرده  است  حق دارد

پدر  چـــند  استــخوان  شده  است

 

تازه  حق  داشت  استخوان  را  هم

تــک   و   تنــــها  نمی شود  ببری

گریه  می کرد  و  زیر  لب  می گفت

پـــسر   من   فــدای   آن پـــدری...

 

کـــه   روی  خـــاک   داغ   کربـــبلا

جگــری  پـــاره  پــــاره    پیـــدا کرد

ســر اکــبر  حــسیـن  جان  هم داد

زینــب   او   را   دوباره   احـــیا  کرد

 

صـورت  از   صـورت  پسـر  بـرداشت

بعد  از  ان  بوسه  زد  بـه روی  عــلی

با  دو  انگــشت  لخــته  خون ها  را

در  مــی آورد   ا ز   گــلوی   عـــلی

 

نــــا   امیـــدانه   الـتماسش  کرد

علـــی اکـــبر  جـــوان  بگـــو  بــابــا

ســـر  ظــــهر  نمـــاز  آمــــده  است

پاشــــو  اکبـــــر  اذان  بگـــو  بــابــا




موضوع: حضرت علی اكبر(ع)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/07/1 | 02:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

تفحص شهدا


خبر رسید شهیدی ز خیبر آوردند

دو باره لاله ای از خاک ها در آوردند

خبر رسید و اهالی شهر فهمیدند

که باز لاله ای از دشت پرپر آوردند

دو باره اشک پدر های پیر در خلوت

و مادران همه آهی زدل بر آوردند

دلا بسوز که این مادران پسر ها را

به خون دل همه از آب و گل در آوردند

وبعد این همه آخر ببین جوانی را

برای مادر پیری جوان تر آوردند

برای دختر غمدیده عاقبت بابا

برای خواهر مضطر برادر آوردند

پدر خمید و جوانان شهرمان بر دوش

زقتلگاه طلائیه اکبر آوردند




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/06/31 | 12:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس

 

دیروز پر از خروش بودید شما

امروز زبان و گوش بودید شما

تکلیف همین بود و همین است هنوز

پیوسته علم به دوش بودید شما




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/06/30 | 04:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


خبر رسید شهیدی ز خیبر آوردند

دوباره لاله ای از خاک ها در آوردند

خبر رسید و اهالی شهر فهمیدند

که باز لاله ای از دشت پرپر آوردند

دو باره اشک پدر های پیر در خلوت

و مادران همه آهی ز دل بر آوردند

دلا بسوز که این مادران پسرها را

به خون دل همه از آب و گل در آوردند

وبعد این همه آخر ببین جوانی را

برای مادر پیری جوان تر آوردند

برای دختر غمدیده عاقبت بابا

برای خواهر مضطر برادر آوردند

پدر خمید و جوانان شهرمان بر دوش

زقتلگاه طلائیه اکبر آوردند




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/06/27 | 01:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس-مفقود الاثر


ای پیش پرواز کبوتر های زخمی

بابای مفقود الاثر! بابای زخمی!

دور از تو سهم دختر از این هفته هم پر

پس کی؟ کی از حال و هوای خانه غم پر؟

تا یاد دارم برگی از تاریخ بودی

یک قاب چوبی روی دست میخ بودی

توی کتابم هر چه بابا آب میداد

مادر نشانم عکس توی قاب میداد

اینجا کنار قاب عکست جان سپردم

از بس که از این هفته ها سر کوفت خوردم

من بیست سالم شد هنوزم توی قابی

خوب یک تکانی لااقل مرد حسابی!

یک بار هم از گیر و دار قاب رد شو

از سیم های خاردار قاب رد شو

برگرد تنها یک بغل بابای من باش

ها! یک بغل برگرد، تنها جای من باش

ای دستهایت آرزوی دستهایم

ناز و ادایم مانده روی دستهایم

شاید تو هم شرمندۀ یک مشت خاکی

یک مشت خاک بی نشان و بی پلاکی

عیبی ندارد خاک هم باشی قبول است

یک چفیه و یک ساک هم باشی قبول است!!

امشب عروسی میکنم جای تو خالی

پای قباله جای امضای تو خالی

ای عکسهایت روی زخم دل نمک پاش

یک بار هم بابای معلوم الاثر باش




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/06/27 | 01:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


دل در طلب چه هاست بعد از شهدا

آن عهد و وفا کجاست بعد از شهدا

پیمودن راه و پیــروی از رهبــر

تکلیف تمـام ماست از شهدا




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/06/26 | 03:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


آن اسم اعظم که بزرگان در پی اندش

سربندِ یا زهراست محکم تر ببندش

هر کس که در سر آرزوی عشق دارد

هنگام رفتن با شهیدان می برندش

بابا! وصیّت نامۀ همسنگرت کو؟

این روزها خون می چکد از بند بندش

آقا معلم قصه از آنروزها گفت

کردند سالِ آخری ها ریشخندش

شرمی نکردند از صدای سرفه دارش

چیزی نخواندند از نگاه دردمندش

گیرم عَلم از دست عباسی بیافتد

عباس دیگر می کند از جا بلندش

هر کس به این آسانی اهل کربلا نیست

کار حسین است و دل مشکل پسندش




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/06/26 | 02:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


تصویر تو را به قاب ها بخشیدیم

دنیای تو را به خوابها بخشیدیم

ما متن حماسه تو را ناخوانده،

به حاشیه کتابها بخشیدیم

***

مستی تو را خرابها می فهمند

پرواز تو را عقابها می فهمند

در حاشیه زندگی، افتاده غریب...

اندوه تو را کتابها می فهمند!

***

از خاطره ای سرخ برایم گفتند

از حنجره ای سرخ برایم گفتند

گفتند به عشق کربلا رفتیم و ...

از پنجره ای سرخ برایم گفتند 




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/06/26 | 02:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


جاری است در زلالی این دشت آسمان

با این حساب سهم زمین هشت آسمان

این جا پرنده های زیادی رها شدند

باید خطاب کرد به این دشت آسمان

دشتی که در قدم قدم خاک روشنش

دنبال رد پای خدا گشت آسمان

در پیشواز آن همه پرواز، بارها

تا این دیار آمد و برگشت آسمان

ای دشت بر غروب تو سوگند لحظه ای

از خون کشتگان تو نگذشت آسمان




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/06/26 | 02:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


ای شهر شهید پرور من

با نعش برادرم چه کردی

وی داغ نهاده بر دل من

با سیلی مادرم چه کردی

 

ای شهر شهید پرور من

جولانگه فسق و بد حجابی

آیا تو هنوز همچو دیروز

پابند به نسل انقلابی

 

ای شهر شهید پرور من

خاموشی تو ز انفعال است

از بازوی خود بریده بهتر

دستی که به گردنی وبال است

 

ای چلچله های پر شکسته

ای آنکه ز عشق پر گرفتید

در وسعت آسمان سبکبال

سر داده ره سفر گرفتید

 

یوسف صفتان مصر غربت

کنعان به شما نیاز دارد

تابوت شما مگر که ما را

از فکر گناه باز دارد

 

ای شهر شهید پرور من

ای کاش که من شهید گردم

یک جبهه هوای تازه بینم

از مسلخ خویش بر نگردم

 

ای دل اگر از تبار عشقی

از هستی خود مهاجرت کن

چون چلچله های پر شکسته

پرواز به سوی آخرت کن

 

آنجا که خدا ، خدای گلهاست

آنجا که بهار جاودانی است

آنجا که تبسم شهیدان

همرنگ نگاه آسمانی است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/06/26 | 01:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد همه بسیجی های واقعی هشت سال دفاع مقدس


بسیج آینه روشنی ز ایثار است

طنین شور و شهادت به روز پیکار است

بسیج شعله  آتش فروز بیداری است

بسیج دیده بیدار در شب تار است

بسیج مکتب عشق است عشق و آزادی

بسیج چشمه جوشان لطف دادار است

به دست آینه داران انقلاب گل است

درون چشم ستم پیشه گان چنان خار است

بسیج پرچم پر افتخار آزادی است

به موج فتنه و مستی همیشه هشیار است

بسیج گوش به فرمان رهبری بیدار

بسیج بهر حسین زمان علمدار است

درانتظار ظهور امید هستی بخش

بسیج موج خروشان نهضت یار است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/06/25 | 01:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


دوسه خط عشق را ورق بزن و...

اولین بیت را به خون بنویس

خط شکنها رسیده اند از راه

سرِخط .نقطه ...از جنون بنویس

 

سرِخط ماه را تماشاکن

درشط سرنوشت افتاده

بخدا تکّه تکّه روی زمین

تکه های بهشت افتاده

 

باید احرام بست و راهی شد

چفیه را روی شانه ات بگذار

دست خود را میان شط ببر و...

تکه های بهشت را بردار

 

ردّ نیزار را بگیر و برو

مست اشراق آتش و خون باش

این لیالی همیشه مجنونند

در شب این جزیره مجنون باش

 

هرچه داری بریز پشت سرت

بار سنگین همیشه دلگیر است

از تمام جهان فقط اینجا

سهم تو یک پلاک و زنجیر است

 

بوی سیب و نسیم می آید

سیب یعنی پرنده ی پر زد

آی بی سیم چی بگو چه خبر؟

دلم امشب به سیم آخر زد

 

بغض هایی هنوز نشکفته است

دل این آب ها پر از مین است

چقدَر  لابلای این نیزار

لحن هور الهویزه شیرین است

 

یادمان هست هشت سال تمام

سنگ و آیینه در تلاقی بود

پشت هر خاکریز این وادی

کوچه باغی پر از اقاقی بود

 

ترکش از راه می رسید و تنی

باده ای تازه می کشید اینجا

هشت سال تمام ، شب تا صبح

زخم خمیازه می کشید اینجا

 

بازبان صریح می گویم

واژه در حدّ این روایت نیست

شاعران ! شعر هایتان هرگز

قدّ این شرح بی نهایت نیست




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/06/25 | 01:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


بیا عاشقی را رعایت كنیم

ز یاران عاشق حكایت كنیم

از آن ها كه خونین سفر كرده اند

سفر بر مدار خطر كرده اند

از آن ها كه خورشید فریادشان

دمید از گلوی سحر زادشان

غبار تغافل ز جانها زدود

هشیواری عشقبازان فزود

عزای كهنسال را عید كرد

شب تیره را غرق خورشید كرد

حكایت كنیم از تباری شگفت

كه كوبید درهم، حصاری شگفت

از آن ها كه پیمانه «لا» زدند

دل عاشقی را به دریا زدند

ببین خانقاه شهیدان عشق

صف عارفان غزلخوان عشق

چه جانانه چرخ جنون می زنند

دف عشق با دست خون می زنند

سر عارفان سرفشان دیدشان

كه از خون دل خرقه بخشیدشان

به رقصی كه بی پا و سر می كنند

چنین نغمه عشق سر می كنند:

هلا منكر جان و جانان ما

بزن زخم انكار بر جان ما

اگر دشنه آذین كنی گرده مان

نبینی تو هرگز دل آزرده مان

بزن زخم، این مرهم عاشق است

كه بی زخم مردن غم عاشق است

بیار آتش كینه نمرود وار

خلیلیم! ما را به آتش سپار

در این عرصه با یار بودن خوش است

به رسم شهیدان سرودن خوش است

بیا در خدا خویش را گم كنیم

به رسم شهیدان تكلم كنیم

مگو سوخت جان من از فرط عشق

خموشی است هان! اولین شرط عشق

بیا اولین شرط را تن دهیم

بیا تن به از خود گذشتن دهیم

ببین لاله هایی كه در باغ ماست

خموشند و فریادشان تا خداست

چو فریاد با حلق جان می كشند

تن از خاك تا لامكان می كشند

سزد عاشقان را در این روزگار

سكوتی از این گونه فریادوار

بیا با گل لاله بیعت كنیم

كه آلاله ها را حمایت كنیم

حمایت ز گل ها گل افشاندن است

همآواز با باغبان خواندن است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/06/25 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


خوشا آن روز را که سنگری بود

شبی ، میدان مینی ، معبری بود

خوشا آن روزهای آسمانی

که شوری بود ، سودا و سری بود

خوشا روزی که دل را دلبری بود

غزل خوان نگاه آخری بود

خوشا آن روزها در خط اروند

هوای روضه های مادری بود

و اهل آسمان بودیم آن روز

که قدری بی نشان بودیم آن روز

و نای دل نوای نینوا داشت

و با صاحب زمان بودیم آن روز

و کاش آن روزگاران گم نمی شد

هوای خوب باران گم نمی شد

صفای جبهه ها می ماند ای کاش

صدای پای یاران گم نمی شد




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1393/06/25 | 12:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت هفته دفاع مقدس


آن داغ آزاده ، آن درد ، آیا فراموش مان شد ؟!

آن زخم های جوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

هنگامۀ آتش و خون ، طوفان سواران مجنون

آن جاده های پر از گرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

مردان سبز علمدار ، آن حمله های علی وار

یک جبهه سر تا بسر مرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

آن بغض های قدیمی ، آن زخم های صمیمی

آن سینه های پر از درد ، آیا فراموش مان شد ؟!

داغ شبیخون خنجر ، بر گرده های دلاور

آن وحشت ناجوانمرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

خورشید مردان شاهد ، آیینه های مجاهد

در غربت این شب سرد ، آیا فراموش مان شد ؟!

امروز در خواب عادت ، آن هشت فصل شهادت

ای مردم خوب همدرد ! آیا فراموش مان شد ... ؟




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/06/24 | 08:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.