شهدا-دفاع مقدس


گل شد، بر آمد پیکرم، آهسته آهسته

انگار دارم می‌پرم آهسته آهسته

انگشترم، مهرم، پلاکم، چفیه‌ام، عطرم

پیدا شد از دور و برم آهسته آهسته

آهسته آهسته سرم از خاک می‌روید

از خاک می‌روید سرم آهسته آهسته

جز نیمه‌ ای از من نمی‌یابید، روزی سوخت

در شعله نیم دیگرم آهسته آهسته

امروز بعد از سال ها زاییده خواهد شد

ققنوس از خاکسترم آهسته آهسته

خوابیده‌ام بر شانه‌ها و می‌برندم … نه

تابوت را من می‌برم آهسته آهسته

آن پیرزن، این زن به چشمم آشنا هستند

دارم به جا می‌آورم آهسته آهسته

خواندم: پدر خالی است جایش این خبر می‌ریخت

از چشم‌های خواهرم آهسته آهسته

دیگر برای آستین بالا زدن دیر است

این را بگو با مادرم آهسته آهسته




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/11/16 | 05:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا-دفاع مقدس


این عطر خون توست با آبان می آید

از جاده های سرخ کردستان می آید

بعد از شهادت زنده تر خواهی شد ای عشق

عاشق که بی جان می شود، با جان می آید

مجنون جزیره نیست، مجنون سینه ی توست

چون از جماران جنون فرمان می آید

فرمانده می داند که خیبر سوز دارد

وقتی که لشگر می رود، گردان می آید

...

یک شهر می گرید در آغوش مزارت

یکریز در گلزار قم، باران می آید




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/11/15 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا-دفاع مقدس


ما گرد مداری از خطر می‌گردیم
تا صبح به دنبال سحر می‌گردیم
سوگند به لاله‌ها، که همچون خورشید
زرد آمده‌ایم و سرخ برمی‌گردیم

×××

پیراهنی از ستاره بر تن کردند
دل را به امید کوچ روشن کردند
آن جا که شب از رود خروشان تر بود
محدوده ی صبح را معیّن کردند




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/11/15 | 04:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-شهدا


من غریب افتاده ام اندر دیار بی کسان

من یکی جا مانده هستم از تبار بی کسان

ای سفر کرده بیا که کشت ما را هجر تو

پس تو کی پایان دهی بر انتظار بی کسان

گر بیفتم در میان بستر مرگم غریب

می شود حاضر شوی در احتضار بی کسان

در کنار ما نشد منزل نمایی اختیار

می شود آیا بیایی بر مزار بی کسان

بعد پیر میکده رنگ خزان بر دل زدند

سوی ما برگرد ای زیبا بهار بی کسان

خوبرویان جمله در هجران تو رفتند و ما

مانده ایم اندر رهت ای گلعذار بی کسان

بی قراری تو بهر ما بود ظاهر ولی

ما به فکرت نیستیم ای بیقرار بی کسان

کاش از شرم و حیای تو نصیب من شود

تا به سوی تو شوم من هم قطار بی کسان




✔️ موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/11/6 | 06:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


چشم‌های ما بسته چشم‌های تو وا شد

بین خواب و بیداری آفتاب پیدا شد

ناگهان کبوترها آسمان پر از پرها

در به روی ما بسته در به روی تو وا شد

از کویر تا کارون از شلمچه تا مجنون

ناگهان همه صحرا هر چه بود لیلا شد

شام بی‌قراری رفت صبح آرزو آمد

پایِ تخت جانبازی پای‌تخت دل‌ها شد

از غروب تاسوعا آمدی به عاشورا

آن شب پر از حسرت از دم تو فردا شد

لحظه‌ی ملاقاتت نغمه مناجاتت

زخمه‌ی جراحاتت لااله الا شد

ای شکفته در هر آه با ترنم دل‌خواه

لااله الا هو لااله الا الله

***

از حنجره‌ات نوای خون می‌شنوم

در هر دم و بازدم جنون می‌شنوم

تا رفت نفس نوای انا الله

چون آمد الیه راجعون می شنوم




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/07/8 | 06:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


امشب که عطر خیالت پیچیده در خانه دل

من با خیال تو مستم در کنج میخانه دل

می خواهم امشب به یادت شعری معطر بگویم

خونین چو برگ شقایق، رنگین چو افسانه دل

در سینه داغ تو دارم چون لاله خونین تبارم

گل کرده در حنجر من بعض غریبانه دل

می خواهم امشب ز داغت یک شعله آتش برقصم

آتش برقصم ز داغت با بال پروانه دل

گفتی چو الله اکبر شد باغ آیینه سنگر

بنگر دست خدا را ای خوب در شانه دل

خاندی غزل حکمتی با لحن صمیمانه دل

دل بردی از ما به یغما ای پیر فرزانه دل




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : شنبه 1391/07/8 | 06:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


ب، الف، ب، الف! بخوان: بابا

 چفیه و مُهر و استخوان: بابا!

بعد از این انتظار طولانی

 خواهد آمد به شهرمان بابا

می نویسم زمین که قابل نیست

 کی می آیی از آسمان، بابا!؟

آمدم من به پیشواز شما

 دست خود را بده تکان بابا

تا ببینم در ازدحام حضور

 تو کدامی در این میان بابا؟

تو که یک عمر در سفر بودی

 بیشتر پیش مان بمان، بابا!

باز من بی توام، تو؟ آن بالا

 با موضوع امتحان: بابا!




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/07/7 | 04:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

برای جانبازان موجی


سوت خمپاره در سرت پیچید بالشت آسمانی از پر شد...

خواب دیدی که باغی از گل سرخ در تو پرپر شد و کبوتر شد

سوت خمپاره در سرت پیچید خواب دیدی که مثل سیبی سرخ

سرت افتاد روی دامن خاک نفس  بادها معطر شد

شیشه عطر و چفیه‌ای خونین گوشه‌ای مُهر و گوشه‌ای پوتین

سوت خمپاره در سرت پیچید... سوت خمپاره در سرت پیچید...

سوت خمپاره در سرت پیچید... سوت خمپاره‌ها مکرر شد...

تشنه از خواب می‌پری بی سیم زیر گوش‌ات به گریه می‌گوید

"اکبر این سوی خاکریز افتاد، اصغر آن سوی آب پرپر شد"

قرص‌های تو بی‌اثر بودند اتوبوس بهشت در کوچه است

کاسه‌ای آب ریخت پشت سرت گوشه‌ی چشم پیرزن‌تر شد




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/07/7 | 04:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس

برای شهید مهدی باکری


همچنان بعد سال ها... دهه ها می رود پیکرت به اقیانوس

با تو این رود غرق در رویا بی تو این خاک دفن در کابوس

از تو عکسی تمام رخ مانده روی دیوار های "شط رنجی"

مات لبخند زنده ات شده اند خیل شطرنج بازهای عبوس

ماهرویان پلنگمان کردند، برج سازان کلنگمان کردند

بعد تو رنگ رنگمان کردند عده ای تاجر پر طاووس

این یکی رهن بانک های رباست آن یکی هم "به رهن میکده هاست"

حال و روز برابری دارد چفیه ی ما و خرقه ی سالوس

  




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/07/7 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهید مفقودالاثر


برادر! بی تو داغم تازه تر شد

تو رفتی، سوز اشکم بیشتر شد

به دنبال سرت سنگر به سنگر

دل من نیز مفقودالاثر شد




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/07/7 | 04:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


شهیدان را به نوری ناب شوییم

درون چشمۀ مهتاب شوییم

شهیدان همچو آب چشمه پاکند

شگفتا آب را با آب شوییم؟

×××

مبادا خویشتن را واگذاریم

 امام خویش را تنها گذاریم

 ز خون هر شهیدی لاله ای رست

 مبادا روی لاله پا گذاریم

×××

نوشیدن نورِ ناب، کاری است شگفت

 این پرسش را جواب، کاری است شگفت

 تو گونه ی یک شهید را بوسیدی؟

 بوسیدن آفتاب کاری است شگفت




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس، اشعار برگزیده حسینیه،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/07/7 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

جانبازان شیمیایی


خواب دیدی شبی كه جلّادان، فرش‌ دار الخلافه‌ات كردند

گردنت را زدند با ساتور، به شهیدان اضافه‌ات كردند

می‌خروشیدی: اینكه می‌بینید شیمیایی است، مومیایی نیست

نه! ابو الهول ها نفهمیدند، متهم به خرافه‌ات كردند

چارده سال می‌شود ... یا نه! چارده قرن، سخت می‌گذرد

بی‌قراری مكن، خبر دارم، سرفه‌ها هم كلافه‌ات كردند

زخم ها ماسک های اكسیژن، چه می‌آید به صورتت مؤمن!

تو بدانی اگر كه تاول ها چقدر خوش‌قیافه‌ات كردند

شهرها برج مست می‌سازند، بُرج ها بُت‌پرست می‌سازند

شرق ما حیف، غرب وحشی شد، محو در دودِ كافه‌ات كردند

)فكر بال تو را نمی‌كردند)، روح ترخیص می‌شد از بدنت

و تو بالای تخت می‌دیدی، كفنت را ملافه‌ات كردند

جا ندارند در هبوط خزه، سروها - جمله‌های معترضه-

زود رفتی به حاشیه،‌ ای متن! زود حرف اضافه‌ات كردند




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/6 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


کس تماشا نکند منظره زیباتر از این

خاطری را نبود خاطره زیباتر از این

زیر شمشیر شهادت، سحر آن سان وقتی

که نرفتند از این دایره زیباتر از این

نرسد دعوت دلدار فریباتر از آن

نشکفد تلبیه از حنجره زیباتر از این

شاهبازا سفر عرش تو خوش باد، برو!

نرود کس سوی آن کنگره زیباتر از این

رفتی ای نوگل و در باغ غمت خواهد خواند

باز شب تا به سحر زنجره زیباتر از این

خوش قد و قامتی اما به خدا روز طلوع

خواهمت دید در آن منظره زیباتر از این




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/6 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


هلا واژه هایم بسیجی شوید!

گلوله، سلاح، آر پی جی شوید

بیایید با من به میدان مین

به گلگون ترین قطعه های زمین

همان جا که بوی جنون جاری است

که از عشق، دریای خون جاری است

بیایید با من به «بستان» و «شوش»

که خاکسترم را بگیرم به دوش

به شهری که خرّم شد از لاله ها

شهادتگه سیزده ساله ها

ز دزفول و تنهایی اش بشنویم

ز شرح شکیبایی اش بشنویم

شلمچه شویم و پر از خون شویم

دل آشفته ی «فاو» و «مجنون» شویم

بیایید در «هور»ها پر زنیم

به گمگشته یاران خود سر زنیم

بیا با شهیدان سماعی کنیم

به سنگر، به میدان سماعی کنیم

شهیدان الفبای آزادی اند

همه اهل این کوی و آبادی اند

به آتش همه نسبتی داشتند

از آن شعله ها قسمتی داشتنند

در آغوش آتش به رقص آمدند

از آن میل سرکش به رقص آمدند

به کف جان گرفتند یاران پاک

مبادا که از کف رود آب و خاک

مبادا لگدکوب دشمن شود

از این ننگ آلوده دامن شود


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/6 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


بیا به خانه ی آلاله ها سری بزنیم

ز داغ با دل خود حرف دیگری بزنیم

به یک بنفشه صمیمانه تسلیت گوییم

سری به مجلس سوگ کبوتری بزنیم

شبی به حلقۀ درگاه دوست دل بندیم

اگرچه وا نکند، دست کم دری بزنیم

تمام حجم قفس را شناختیم، بس است

بیا به تجربه به در آسمان پری بزنیم

به اشک خویش بشوییم آسمان ها را

ز خون به روی زمین رنگ دیگری بزنیم

اگرچه نیت خوبی است زیستن اما

خوشا که دست به تصمیم بهتری بزنیم




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/6 | 04:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


بس که برای عشق شما گریه می کنم

با هر نوای عشق شما گریه می کنم

از کودکان مکتب ایثار و غیرتم

عمری برای عشق شما گریه می کنم

روح و وجود و هر نفسم وصله بر شماست

روحم فدای عشق شما گریه می کنم

ای عاشقان شاه شهیدان، شُبِیریان

من از وفای عشق شما گریه می کنم

مردان آسمان به فدای صفایتان

من از صفای عشق شما گریه می کنم

راه شما راه خداوند اکبر است

پس با خدای عشق شما گریه می کنم

هر بانگ تکبیر شما بانگ زینب است

با هر ندای عشق شما گریه می کنم

چون یا حسین بر دلتان نقش بسته است

با کربلای عشق شما گریه می کنم

سر بندتان نام اباالفضل و فاطمه است

زیر لِوای عشق شما گریه می کنم

اینک برای کشور ما یک دعا کنید

من با دعای عشق شما گریه می کنم

جا مانده ام از رهتان، عاشقان عشق

اما به پای عشق شما گریه می کنم...




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/6 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


شب است و سكوت است و ماه است و من

فغان و غم اشك و آه است و من

شب و خلوت و بغض نشكفته‌ام

شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام

شب و ناله‌های نهان در گلو

شب و ماندن استخوان در گلو

من امشب خبر می‌كنم درد را

كه آتش زند این دل سرد را

بگو بشكفد بغض پنهان من

كه گل سر زند از گریبان من

مرا كشت خاموشی ناله‌ها

دریغ از فراموشی لاله‌ها

كجا رفت تأثیر سوز و دعا؟

كجایند مردان بی‌ادّعا؟

كجایند شور‌آفرینان عشق؟

علمدار مردان میدان عشق

كجایند مستان جام الست؟

دلیران عاشق، شهیدان مست

همانان كه از وادی دیگرند

همانان كه گمنام و نام‌آورند

هلا، پیر هشیار درد آشنا!

بریز از می صبر، در جام ما

من از شرمساران روی توأم

ز دُردی كشان سبوی توأم  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/07/5 | 04:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

جانبازان شیمیایی


گرچه با کپسول اکسیژن مجابت کرده اند

مادرت می گفت دکترها جوابت کرده اند

مرگ تدریجی ست این دردی که داری می کشی

منتها با قرص های خواب، خوابت کرده اند

خواب می بینی که در(سردشتی) و (گیلان غرب (

خواب می بینی که در آتش کبابت کرده اند

خواب می بینی می آید بوی ترش سیب کال

پس برای آزمایش انتخابت کرده اند

خواب می بینی که مسؤلان بنیاد شهید

بر در دروازه های شهر قابت کرده اند

خواب می بینی کنار صحن (بابا یادگا )

بمب ها بر قریه ی (زرده) اصابت کرده اند

قصر شیرینی که از شیرینی ات چیزی نماند

یا پلی هستی که چون سر پل خرابت کرده اند؟

خوشه خوشه بمب های خوشه ای را چیده ای

بادِ خاکی با کدامین آتش آبت کرده اند؟

با کدامین آتش ای شمعی که در خود سوختی

قطره قطره در وجود خود مذابت کرده اند؟

می پری از خواب و می بینی شهید زنده ای

با چه معیاری - نمی دانم - حسابت کرده اند




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/07/5 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


مادر سلام! آمده‌ام بعد سال‌ها

انگار انتظار تو را پیر کرده است

زود است باز این همه پیری برای تو

شاید منم که آمدنم دیر کرده است

 

مادر مرا ببخش اگر دیر آمدم

جایی که بودم از نفس جاده دور بود

آماج سنگ حادثه بودم ولی شگفت

آیینه ی شکسته من پر غرور بود

 

دیرینه سال بود که در دور دست‌ها

یک سرزمین به گرده ی من بار درد بود

در من کسی شبیه یلان حماسه‌ساز

بی‌وقفه با زمین و زمان در نبرد بود

 

دیرینه سال بود که سرپنجه‌های من

چنگال بسته بود به حلقوم خاک سرد

تا مغز استخوان مرا خورده بود خاک

تا مغز استخوان مرا خورده بود درد

 

قصد تو را زمین و زمان کرده بود و من

تنها برای خاطر تو این چنین شدم-

-که چنگ بر گلوی زمین و زمان زدم

یک عمر استخوان گلوی زمین شدم  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/07/5 | 04:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس-جانبازان


خیس از مرور خاطره های بهار بود

ابری که روی صندلی چرخدار بود

ابری که این پیاده رو او را مچاله کرد

روزی پناه خستگی این دیار بود

آن روزها که پای به هر قله می گذاشت

آن روزها به گُرده ی طوفان سوار بود

حالا به چشم رهگذران یک غریبه است

حالا چنان کتیبه ی زیر غبار بود

بین شلوغی جلوی دکّه مکث کرد

دعوا سر محاکمه ی شهردار بود

آن سوی پشت گاری خود ژست می گرفت

مرد لبوفروش سیاستمدار بود

از جنگ و صلح نسخه که پیچید ادامه داد:

اصرار بر ادامه ی جنگ انتحار بود

این سو کسی که جزوه ی کنکور می خرید

در چشمهاش نفرت از او آشکار بود

می خواست که فرار کند از پیاده رو

می خواست و ... به صندلی خود دچار بود

دستی به چرخ ها زد و سمت غروب رفت

ابری فشرده درصدد انفجار بود

خاموش کرد صاعقه های گلوش را

بغضی که روی صندلی چرخدار بود




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/07/5 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


گفتم که : چرا دشمنت افکند به مرگ؟

گفتا که : چو دوست بود خرسند به مرگ

گفتم که : وصیّتی نداری؟ خندید

یعنی که همین بس است: لبخند به مرگ




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/07/5 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

برای جانبازان موجی


می پری از خواب و می گویی: "مریوان را زدند!"

بچه ها قیچی شدند و باز مهران را زدند

آه؛ ای تصمیم کبری در دل میدان مین!

در میان مشق درسِ باز باران را زدند!

زخمِ بستر داغ بود و دست هایت داغ تر

مثل بهمن سینه ی سرد زمستان را زدند

بالِشَت چنگال بر دستان خود می گیرد و

باز نجوا می کنی: "یارِ دبستان را زدند!"

خواب می بینی ملخ ها شهر را پُر کرده اند

مثل زالو گوش تا گوشِ خیابان را زدند

چشم می گردانی و وحشت تو را پُر می کند

پشتِ سر وقتی تمام هم قطاران را زدند

آه؛ ای فرمانده ما داریم عادت می کنیم؛

در خبرها آمده؛ "دیروز قرآن را زدند؟!"

باز هم در تیترهای روزنامه خوانده ایم:

در فلان کشور دو بانوی مسلمان را زدند

پیکرِ خونین کودک ها در آغوشِ کتاب؛

بمب ها در غزه هم ده ها دبستان را زدند

آه ای فرمانده! سنگین است وقتی بشنوی،

فتنه ها حتی بسیجی های تهران را زدند  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/07/4 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

برای جانبازان شیمیایی


صد مرتبه روی درد را کم کردی

آن‌ قدر که پشت مرگ را خم کردی

از دوش تو با طلوع تاول خواندم

در ساحت صبح غسل شبنم کردی

×××

مستی‌ست که از می محرم زده‌است

با زخم به روی زخم مرهم زده است

با دلهره نشمری تاول‌ها را

صبح است و دوباره باغ شبنم زده است

×××

دیدم دیدم شبی رُخ‌ات را دیدم

آن خال سیاه را سحر بوسیدم

آن شب به شهادت همه تاول‌ها

از شوق تو در پوست نمی‌گنجیدم

×××

او آینه‌دار آفتاب دریاست

هر صبح و غروب در رکاب دریاست

با آتش بادهای مسموم بگو

این تاول آتشین حباب دریاست




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/07/4 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس

 

مثل گل بدرقه کردیم تنی تنها را

و سپردیم به خاک آن همه خوبی ها را

می نشستیم به دامان تبسم هایش

می گرفت از همه سو حسن سلوکش ما را

نیمه شب بود که با دست بهار انگیزش

آب می داد سحرخیزترین گل ها را

تا خدا قامت بر قامت او می بستیم

می کشانید به آن سوی افق ها ما را

آسمانی تر از آن بود که ما فهمیدیم

جانب خاک نبست آینه ی بالا را

این «شهیدیّه» پر از لاله و گل خواهد ماند

که در آمیخته هم صحبتی دریا را




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/07/4 | 04:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


گرفتند انتقام کوچه ها را

شکستند ازدحام کوچه ها را

سفر کردند و ما با نیشخندی

عوض کردیم نام کوچه ها را




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/07/4 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

جانبازان شیمیایی

 

مانده‏ای در کنار ابراهیم، مانده ای سوختن بیاموزی

تو که پروانۀ بدی هستی، تو که در پای شمع می‏سوزی

چشم های تو آبیِ روشن، سرفه های تو قرمزِ تیره

هر دو پایت برای استقلال، هر دو پایت برای پیروزی

تو نماز شکسته ای هستی، که نخواندست هیچ کس هرگز

تو کتاب نخوانده ای هستی، که ندیدست دانش آموزی

آب افتاد از آسیاب امروز، مردم کم حواس بسیارند

یادشان رفته است یک وقتی...، یادشان رفته است یک روزی...




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/07/4 | 04:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


ز جاده های خطر بوی یال می آید

کسی از آن سوی مرز محال می آید

صدای کیست؟ خدایا درست می شنوم؟

دوباره بوی صدای بلال می آید

ز بس فرشته به تشییع لاله آمد و رفت

صدای مبهم برخورد بال می آید

مپرس از دل خود "لاله ها چرا رفتند"

که بوی کافری از این سوال می آید

بیا و راست بگو، چیست مذهبت ای عشق

که خون لاله به چشمت حلال می آید

به لحظه لحظه ی این روزهای سرخ قسم

که بوی سبزترین فصل سال می آید




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/07/4 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


ای شهیدان خدایی السلام

عاشقان کربلایی السلام

السلام ای لاله های سوخته

السلام ای سینه ی افروخته

السلام ای تکسواران بهشت

ای کفن پوشان سرخ سرنوشت

السلام ای قدسیان سینه چاک

آسمانی های مهمان روی خاک

السلام ای رهروان راه عشق

ای بصیرت پیشگان راه عشق

السلام ای شیر مردان خدا

ای سحرخیزان شب های دعا

ای مناجاتی دلان شب نورد

ای ابرمردان پیکار و نبرد

ای سبک باران افلاکی سرشت

می رسد از خاکتان بوی بهشت

روسپیدان دیار معرفت

لاله های نوبهار معرفت

ای علمداران صاحب اقتدار

سینه چاکان همیشه بیقرار

قبله ی سیار دل های غیور

بر دل غمدیدگان سنگ صبور

دارد این دل اشتیاق گفتگو

سینه ها پر درد و بغضی در گلو

درد ها در سینه و لب ها خموش

وای از این روزگار دین فروش  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/07/3 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


نوزده سال مثل برق گذشت

 نوزده سال از نیامدنت

 کوچه مشتاق گام هایت ماند

 خانه چشم انتظار در زدنت

 

 مثل این که همین پریشب بود

 آمدی با پسرعموهایت

 خنده هایت درست یادم هست

 بس که آشفته بود موهایت

 

 رو به من... رو به دوربین با شوق

 ایستادید سر به زیر و نجیب

 آخرین عکس یادگاری تان

 بین این قاب ها چقدر غریب...

 

 هیچ عکاس عاقلی جز من

 دل به این عکس ها نمی بندد

 تازه آن هم به عکس ساده ی تو

 که سیاه و سفید می خندد  


ادامه این شعر

✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/07/3 | 05:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شهدا و دفاع مقدس


وانهاده است به میدان بدنش را این بار

همره خویش نبرده است تنش را این بار

تا ز مرز خودی خود گذرد، تجربه کرد

پا نهادن به سر خویشتنش را این بار

زین سپس خلوت او معبد ابراهیمی ست

که شکسته است بت ما و منش را این بار

آنقَدر رفته در این مرحله از خویش که من

خوانده ام فاتحه ی آمدنش را این بار

مثل یک موج در آغوش خطر حس می کرد

لحظه ی آبی دریا شدنش را این بار

تا از او گَرد تعلق نشود دامنگیر

همه دیدند به دریا زدنش را این بار

دل من چشم تو روشن که نسیم آورده است

بویی از رایحه ی پیرهنش را این بار

سینه سرخان مهاجر که روایت کردند

بال در بالِ مَلَک پر زدنش را این بار:

دیده بودند به تشییع شقایق هامان

بر سر دست ملایک، بدنش را این بار

بی نشانی ست نشانی که ز ما می ماند

می سپاریم به خاطر، سخنش را این بار




✔️ موضوع : شهدا و دفاع مقدس،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/07/3 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 :: ... 4 5 6 7 8 9 10 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات