تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب شهدا و دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس

 

و آتش چنان سوخت بال و پرت را

 که حتی ندیدیم خاکسترت را

 به دنبال دفترچه ی خاطراتت

 دلم گشت هر گوشه ی سنگرت را

 و پیدا نکردم در آن کنج غربت

 به جز آخرین صفحه ی دفترت را؛

 همان دستمالی که پیچیده بودی

 در آن مُهر و تسبیح و انگشترت را

 همان دستمالی که یک روز بستی

 به آن زخم بازوی همسنگرت را

 همان دستمالی که پولک نشان شد

 و پوشید اسرار چشم ترت را

 سحرگاه رفتن زدی با لطافت

 به پیشانی ام بوسه ی آخرت را

 و با غربتی کهنه تنها نهادی

 مرا، آخرین پاره ی پیکرت را

 و تا حال می سوزم از یاد روزی

 که تشییع کردم تن بی سرت را

 کجا می روی؟ ای مسافر! درنگی

 ببر با خودت پاره ی دیگرت را




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/07/1 | 05:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به بهانه هفته پر افتخار دفاع مقدس

شهدا و دفاع مقدس


گرمای سوسنگرد اگر بالای چل بود

آب و هوای شهر تهران معتدل بود

خورشید هم، همدرد با بی کاریِ او

در آسمان پر غبار کوچه ول بود

چیزی که دنبالش نبوده سهمش از نفت

ارزانی کمپانی توتال و شِل بود

همسنگر خوبش که روزی جفت او بود

در پشتِ میز، اکنون ضمیر منفصل بود

می خواست تا درخواستی... رویش نمی شد

می خواست حرفی، نامه ای... اما دو دل بود

حاجی مرا یادت می آید؟ کربلای...

هم رزم از پیشینه اش گویی خجل بود

حاجی، نه! دکتر روی برگرداند و حل شد

در قهوه اش که مثل بهمن شیر گل بود

آیینه دار زخم های نسل او شد

اشکی که کنج چشم هایش مشتعل بود

سیم بسیجی وصل بود اما ندانست

حاجی خودش شخصاً به بالا متصل بود




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/06/31 | 12:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-شهدا


ای منتقم خون شهیدان برگرد

از مشرق پر فروغ ایمان برگرد

با سیصد و سیزده مسیحائی دم

با همت و باکری و چمران برگرد




موضوع: مناجات فراق با امام زمان(عج)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/04/2 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

برای کبوتران خونین بالی که این روزها میهمان شهر و دیارمان هستند.

شهدا و دفاع مقدس


خبر این بود که یک سرو رشید آوردند

استخوان های تو را در شب عید آوردند

جیب پیراهنی آغشته به خون را گشتند

نامه ای را که به مقصد نرسید آوردند

نامه مثل جگر تشنه ی تو سوخته بود

قفل آن باز نشد هر چه کلید آوردند

مادرت گفت کبوتر شده ای، می دانست

آسمان را به هوای تو پدید آوردند

لحظه ی رفتن تو خوب به یادش مانده

آب و آیینه و قرآن مجید آوردند

جا نماز متبرک شده اش را آن روز

با گلی سرخ که از باغچه چید آوردند

وقت رفتن تو خودت روضه ی اکبر خواندی

کوچه ابری شد و باران شدید آوردند

سال ها بعد تو از راه رسیدی اما...

خوب شد مادرت آن روز ندید آوردند...

پیکری را که به شش ماهگی ات می مانست

پیکری را که به قنداق سفید آوردند

حتم دارم که خود حضرت زهرا هم بود

روزهایی که به این شهر شهید آوردند




موضوع: اشعار برگزیده حسینیه،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/03/18 | 01:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت سوم خرداد سالروز آزادسازی خرمشهر

دفاع مقدس-شهید جهان آرا

 

شهید محمد جهان آرا:

اگر شهر سقوط کرد آن را دوباره فتح می کنیم

مواظب باشید ایمانتان سقوط نکند.

 

در فتح و دلاوری نخستین شهر است

مدیون حماسه های تو این شهر است

جانا! تو محمّد جهان آرایی

چشمان تو فاتحان خونین شهر است

×××

برگرفته از وبلاگ کاروان دل




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/3 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس-شهدا


از تو یک تکه پلاک و استخوان آورده است

 باد تابوتی پر از رنگین کمان آورده است

 چشم هایت کو؟ دل تو که برایم می تپید

 آن دو تا دستی که هر شب خانه نان آورده است

 مادرم هر صبح بعد از تو سر سفره، گلی

 جای خالی همان یک استکان آورده است

 خواب می بینم که می گویی خدا ما را فقط

 توی این دنیا برای امتحان آورده است

 خوش به حال دست هایی که برای بال تو

 لحظه سرخ شهادت آسمان آورده است

 نیستی و بی تو من امروز می دانم که جنگ

 چون تویی تعداد مرد قهرمان آورده است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/3 | 03:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا


هی دست می‌رود به کمرها یکی یکی

وقتی که می‌رسند خبرها یکی یکی

خم گشته است قد پدرها دوتا دوتا

وقتی که می‌رسند پسرها یکی یکی

باب نیاز باب شهادت درِ بهشت

روی تو باز شد همه درها یکی یکی

سردار بی‌سر آمده‌ای تا که خم شوند

از روی دارها همه سرها یکی یکی

رفتی که وا شوند پس از تو به چشم ما

مشتِ پُر قضا و قدرها یکی یکی

رفتی که بین مردم دنیا عوض شود

دربارۀ بهشت نظرها یکی یکی

در آسمان دهیم به هم ما نشانشان

آنان که گم شدند سحرها یکی یکی

آنان که تا سحر به تماشای یادشان

قد راست می‌کنند پدرها یکی یکی




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/3 | 03:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس-فرزندان شهدا


توی برگ سفید نقاشی

گرد و خاك مداد پر رنگ است

سرخ و تیره چقدر آتش و دود

نكند لای دفترم جنگ است


اینكه اینجا كشیده ام پدر است

مثل عكسش كمی جوان شده است

می درخشد لباس خاكی او

مثل خورشید آسمان شده است


می كشم با مداد سبز كلاه

تا در این جنگ بر سرش باشد

می كشم با مداد قهوه ای ام

خاكریزی كه سنگرش باشد


دفتر من دوباره نورانی ست

شب حمله دوباره آمده است

تانك هایی كه خط خطی كردم

پدرم با سلاح خود زده است


سالها رفته است و از جبهه

پدر و گریه و دعا مانده

شاید او خسته بوده و پایش

روی مین سیاه جا مانده




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/3 | 03:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به مناسبت 1 خرداد سالگرد شهادت شهید محمد بروجردی

دفاع مقدس-شهیدمحمد بروجردی


نشسته ام به تماشا تو را و نورت را

محاسن عسلی رنگ و موی بورت را

زلال چشمه ی چشمانِ پشت عینکِ تو

توسلات سحرگاهی ات، حضورت را

"شمال غرب" به نامت هنوز می بالد

که درک کرده قدم هات را عبورت را

برای اوج تو، "فرماندهی" مقامی نیست

که "عبد" محض خدا کرده ای غرورت را

برای خُلق خُوشت جنگ و صلح یکسان است

تبسم تو به چالش کشد کدورت را

برای وصف تو، من نه؛ "مسیح کردستان" !

حواریون بنشینند تا مرورت را...

×××

با تشکر از آقای کاظمی نیا برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/3 | 03:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زهرا(س)-مدح-شهدا و بصیرت


حق نعمت نتوان کرد ادا رحمان را

که عطا کرده به ما آینۀ قرآن را

تربیت یافتهٔ مکتب وحی نبوی ست

قوت مدحت او نیست مدیحه خوان را

آسمان ها و زمین روشنی از او دارند

عرشیان خیره شوند این شجر رخشان را

بهجت قلب نبی، کوثر جوشان رسول

عطر سیبی که معطر بکند رضوان را

در عبادات نبی، وقت مناجات علی

افق معرفتش خیره کند انسان را

کیست آزاده تر از بانوی تقوی و عفاف

که شکوهش شکند شاکلۀ شیطان را

مرحم زخم پدر بود به پیکار احد

باید از فاطمه آموخت چنین عرفان را

معجز فاطمه آن نیست که با دست دعا

ردّ طوفان کند و حکم کند باران را

معجز فاطمه آن است که با تیغ بیان

خوب منکوب کند سلطنت طغیان را

هست روشنگری فاطمه اعجاز بزرگ

نیست داعیهٔ انکار چنین رجحان را

بندگی کرد خدا را به همه ابعادش

او که آموخت به ما بندگی منّان را

مادر ما نه فقط شیعگی آموخت به ما

بهر این شیعه شدن داد به ما امکان را

قدر کوثر نکند درک مگر همتایش

جز علی شرح نشاید که کند برهان را

وصف صدیقه کجا و سخن ناقص من

واگذارید به ابرار چنین میدان را  

بهتر آن است دم از خطبۀ جانانه زنیم

تا که تطهیر کند بارش کوثر جان را


ادامه این شعر

موضوع: ولادت حضرت زهرا(س)،  شهدا و دفاع مقدس،  امام خامنه ای(حفظه الله)،  اخلاقی و اندرز،  فرهنگی، اجتماعی و سیاسی،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/02/17 | 05:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج) و شهدا-مناجات فاطمیه


پس مزن یار مسیحا دل بیمار مرا

آنقدر گریه کنم تا بخری بار مرا

قدر یک عمر فقط گریه بدهکارم من

کرمی کن بپذیر عمرِ بدهکار مرا

پهن کردم سر راه تو بساطی دل شب

تا که رونق دهد احسان تو بازار مرا

پرده پوشی تو پایم به حرم وا کرده

به کناری نزدی پردۀ اسرار مرا

گردنی کج سر پایین به پناه آمده ام

شود آیا سر و سامان بدهی کار مرا

آمدم تا که بگویم به خودم بد کردم

تا که اسباب شفاعت کنی اقرار مرا

آخر کار شده شوق شهادت دارم

پس به تاخیر میانداز تو دیدار مرا

خاک جبهه چقدر بوی وصالت دارد

کاش پاسخ بدهی خواهش و اصرار مرا

ناز دلدار کشیدن تن بی سر خواهد

بین جبهه بنگر شاهد گفتار مرا

حال مهمان شده ای... وقت پذیرایی ماست

بشنو این روضۀ بین در و دیوار مرا

مادرت پشت در افتاد و صدا زد پسرم

با تن سوخته جان داد و صدا زد پسرم




موضوع: مناجات فاطمی با امام زمان (عج)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/01/14 | 04:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا


شب آخر هنوز یادم هست

خیمه زد عطر سیب در سنگر

خیمه تاریک شد، و این یعنی

روضه‌خوان گفت از شبِ آخر

 

گفت : این راه و این سیاهی شب

عشق چشمان خویش را بسته است

ما سحر قصد آسمان داریم

از زمین راه کربلا بسته است

 

خشک می‌شد گلوی او کم‌کم

روضه‌خوان تشنه بود در باران

یک نفر استکان آب آورد

السلام علیک یا عطشان

 

استکان را بلند کرد، ولی

عکس یک مشت روی آب افتاد

مشک لرزید و محو شد کم‌کم

اشک سید که توی آب افتاد

***

نفست گرم روضه‌خوان! آن شب

دل به دریای آن نگاه زدی

دم گرفتی میان خون خودت

چه گریزی به قتلگاه زدی




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/01/7 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – جانباز شیمیایی


انبوه تاول برتنت سر باز كرده

این هم نشان دیگری از سرفرازی ست

تاول، نه! این ها مهر تأیید است مومن

تأیید معصومیت در عشق بازی ست

 

كپسول های سرد اكسیژن برایت

جز آه های بی ثمر چیزی ندارند

می خواهی آسوده شوی – حرف تو این است

این سال ها انگار پاییزی ندارند !

 

این سرفه ها یاد آور یك عمر درد است

دردی كه درعمق وجودت ریشه كرده

چیزی نمی گویی ولی می فهمم، آری !

مسمومیت خون تو را در شیشه كرده

 

حتی نفس با تو سر یاری ندارد

با این همه از هیچ كس شِكوه نداری

بر عكس هر ابری كه می خواهد ببارد

ترجیح دادی بی صدا، نم نم بباری

 

امشب دوباره خاطراتت جان گرفته

یك چفیه و تسبیح و عكسی یادگاری

باید تو را توصیف كرد این گونه شاید:

شمعی كه سرگرم است با شب زنده داری

 

فریاد تو با موج های "كرخه" رقصید

در عمق جان " راین" هم حتی اثر كرد

چیزی بگو، حرفی بزن همراه بغضت

باید جهان را از شكوهت باخبر كرد




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/01/6 | 04:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهید گمنام


درخت ها به نماز ایستاده‌اند تنت را

و بارهای مسافر شمیم پیرهنت را

به انتظار نشسته‌اند کاسبان تهی‌دست

عزیزوار به بازار مصر آمدنت را

چنان سبک شده‌اند بی‌پلاک و نام و نشانی

که روی دست گرفته است آسمان بدنت را

به روی دست می‌آیی و بی‌نشانه من اما

اگر به خانه بیایی صدای در زدنت را

نمی‌شود نشناسم، نمی‌شود نشناسند

تمام یافته‌هایم به عطر و بو کفنت را

تو می‌شود پس از این سال‌ها به یاد نیاری

میان این‌ همه گل‌های تازه یاسمنت را

به پیش‌باز می‌آیم هزار منقل و اسپند

گرفته‌اند در آغوش مادرانه تنت را




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/01/6 | 04:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس- شهدا


کودک سوال كرد که «مادر بسیج چیست؟»

مــادر نگـاه کــرد و جوابش سکـوت بود

یعنی که چند سـال ورق خورد خــاطرات

در باوری که مشــق کتـابش سکـوت بود

 

یک اتفـــاق تــازه نیفتــاده چند ســال

هر روز پشت بی خبری شب نشسته است

هـر شـب پدر نیـامده از جاده‌های جنــگ

حتی به نامه‌ای که سکوتی شکسته است...

 

کودک‌ دوباره‌گفت که«‌مادر بسیج‌ چیست؟»

«آیا بسـیج چفـیه خاکی و سـنگر است؟»

«آیا...» هزار مرتبه پرسش... جواب... هیچ!

مــادر شگـفت ماندۀ پـرواز بی‌پر است

 

یک کــوله بار پر شده از حجــم آسـمان

تنهـا بـرای من و تو «بابا» گذاشتـه است

موجی که باز بگــذرد از صخـره‌های مرگ

راهی به سمت روشن فـردا گذاشـته است

 

در چــارچوب بستۀ این دو کفـش گـم

هـر آفتــاب منتظــر پـــای آشنــاست

تا پر شـود برای دویـدن به سمت عشــق

لبریز جــاده‌ها و سـرود خــدا خـداسـت

 

آری ! بســیج چفیــه خـاکــی مــردهـا

در خـاطـرات آینـه‌هـا سـاده بـوده است

گـاهی به روی زخم شهیـدان نشسـته، یا

وقت نمــاز عشـق که سجـاده بوده است

 

مــادر نگــاه کـرد و بغضش امـان نـداد

یعنی، بسیـج جـادۀ سبز جـوانـه‌هاست

«بـابـا» عبـور کرد و بالش فرشتــه شـد

یعنی، بسـیج وسـعتی از جــاودانه هاست




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/01/5 | 04:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا


یعقوب ها پیراهنت را دوست دارند

شاعرترین ها دیدنت را دوست دارند

ای آن که از خون تنت یاقوت رویید

این خاک ها هرم تنت را دوست دارند

نفرین به آنهایی که یک عمر است، یکریز

در خاک و خون غلتیدنت را دوست دارند

نفرین به آنها که نمی خواهند باشی

آنها که فصل رفتنت را دوست دارند

یوسف! برادرها پشیمانند برگرد

یعقوب ها برگشتنت را دوست دارند




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1391/01/5 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا


یاد بدن هایی كه بی سر بین دشت است

یا در دل اروند رفته بر نگشته است

با رمز یا زهرا دلم مهمان فاو است

این روز ها یادآور والفجر هشت است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1391/01/4 | 03:46 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – مفقود الاثر


پیداترین هایند مفقود الاثرها

چشمان خود را وا کنید ای بی بصرها

با پای خود سر می زنند هر روز اینجا

این دشت سرشار است از پاها و سرها

گل می کند هر روز با بارانی از اشک

چشمان مادرهای گمگشته، پسرها

داغ هزاران یوسف گمگشته داریم

می گویم این را از خم قد پدرها

این خاک گلگون ارزش زر دارد آری

اکسیر اشک مادران دارد اثرها




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/01/3 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا


جاده باز است تا شهادت هست

کفش های من و تو وا ماندست

بندها را ببند! راه بیفت!

جاده چندی ست بی صدا ماندست

 

بوی «ای کاش» می دهد دهنت

گریه تنهاترین بهانۀ توست

هی دریغ و دریغ، حسرت تیغ

تیغ در این دریغ ها ماندست

 

سایه های فریب و آه دریغ

هی به دنبال کفش می آیند

تا نگیرد مسیر پایت را

تا نگویی به سر چرا ماندست

 

ظلمت چشم هات می گوید

هیچ فانوس بخت روشن نیست

چشم امید بسته ای به کجا؟

روشنِ رد پا تو را ماندست

 

رمل های شهید می ریزند

نور خود را به پای رفتن تو

تا بجنبی به خویش پا رفته ست

سوی آنجا که رد پا ماندست

 

رمل های شهید بیدارند

می شمارند وقت شن ها را

تا بیاید کسی شهادت را

تا بیاید کسی که جا ماندست...




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/01/2 | 04:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا


آخر چقدر خاک مرا زیر و رو کنند

روی نسیم رد مرا جست و جو کنند

تبدیل شد به خاک و گل و برگ جسم من

دل تنگ من شدند، بگو لاله بو کنند

اعضای من شده ست پراکنده در جهان

یک نقطه نیستم که مرا جست و جو کنند

« مادر، پدر... » چطور پس از این، خدای من!

با جای خالی پسر خویش خو کنند

باران رحمتند، می آیم به سویشان

تا با نگاه، عکس مرا شست و شو کنند

ما اقتدا به مادر سادات کرده ایم

مردان عشق، مرگ چنین آرزو کنند

با نام ما به نان رسیدند عده ای

روز حساب وای اگر رو به رو کنند




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/01/1 | 03:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا


وقتی که مست باده روح خدا شدی

یک لحظه از تمامی عالم رها شدی

وقتی سرت برای پریدن شتاب کرد

با ترکشی کنار سنگر خود سرجدا شدی

وقتی دلت برای زیارت کباب شد

روحت پرید و عازم کرب و بلا شدی

وقتی رسید پیکر تو پیش مادرت

گفتا رشیدتر ز همه سروها شدی

وقتی رسید نوبت میدان مین عشق

پر پر زنان به دست خودت قطع پا شدی

کار دل است منطق و آیا قبول نیست!!

این که برای هم سفرانت فدا شدی

حالا تو نیستی که ببینی میان ما

جای تو خالی و تو نا آشنا شدی

دیگر قلم برای بیانش کباب شد

شاید گمان کند که تو چون اولیا شدی

شعر حقیر من نتواند بیان کند

این که تو مست باده روح خدا شدی...




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/01/1 | 03:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس-جانباز شیمیایی

 

بوی باروت می‌دهی بابا

 بوی یك عمر بهترین‌ها را

در خودت شعله می‌كشی

 هر صبح ردّپای تمام مین‌ها را

 

بیشتر سرفه كن عزیز دلم

 سرفه‌هایت برای من وحی است

پشت سر می‌گذارم این‌گونه

 آیه آیه پل یقین‌ها را

 

بی‌تفاوت‌تر از همیشه هنوز

روزها می‌روند و می‌آیند

این زمانه زیادتر كرده‌ست

 روی پیشانی تو چین‌ها را

 

حرف بسیار می‌زنند اما

 هر كسی كه عمل كند مَرد است

هیچ‌ كس بی‌ریا نزد بالا

 توی این شهر آستین‌ها را

 

با چه معیار می‌شود سنجید

 گوهری را كه در دلت داری

محو انگشتری خود كردی

 كلّ مجموعه نگین‌ها را

 

دسته دسته پلنگ‌ها هر شب

 صف كشیدند تا به تو برسند

ماه، آن سوی پنجه‌ها اما

فتح كرده است سرزمین‌ها را...




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/12/29 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس-شهدا


دید در معرض تهدید دل و دینش را

رفت با مرگ خود احیا کند آیینش را

رفت و حتّی کسی از جبهه نیاورد به شهر

چفیه و قمقمه اش... کوله و پوتینش را

رفت و یک قاصدک سوخته تنها آورد

مشت خاکستری از حادثۀ مینش را

استخوان های نحیفی که گواهی می داد

سن و سال کم از بیست به پایینش را

ماند سردرگم و حیران که بگیرد خورشید

زیر تابوت سبک یا غم سنگینش را؟

بود ناچیزتر از آن که فقط جمجمه ای

کند آرام دل مادر غمگینش را...

باز هم خنده به لب داشت کدر کرد و کبود

تلخی غربت اگر چهرۀ شیرینش را

شب آخر پس از اتمام مناجات انگار

گفته بود از همه مشتاق تر آمینش را

***

ماجرای تو خدا خواست کند تازه عزیز!

قصۀ یوسف و پیراهن خونینش را

کفن پاک تو سجاده، پلاکت تسبیح...

ابتدا بوسه صواب است کدامینش را؟




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1390/12/29 | 05:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس-شهدا


مرزی نمانده بیـن عزاها و عیـدها

نابـودی است سهم تمام امیـدها

در عصر رسم نقشۀ از نیل تا فرات

در عصر شوم حرمله ها و یـزیـدها

در فصـل انزوای غم انگیـز سـروها

افتاده باغ سبز جهان دست بیدها

سرها به نیزه رفته و در چرخش اند باز

تسبـیـح های بی ثمر بـوسعیـد ها

در فصـل روزمـرگی شهـر کـوچکـم

گم می شوند کوچه به کوچه شهیدها

خالی مبـاد دفـترتان از خروش و موج

طوفان به پا کنید غزل ها! سپیدها!




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/12/28 | 04:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس-شهدا


اسم شناسنامه ای ات جا به جا شده

یک گوشه چسب خورده و جایی جدا شده

اصلا درست نیست که تو دست برده ای ....

اصلا چطور سن تو این گوشه جا شده ؟

حالا بلند قد تر و زیباتر و بزرگ

مردی جسور جای تو از عکس پا شده

تو توی این لباس نظامی عقاب نه

یک غنچه بین این همه گل های وا شده

دل جزء کوچکی است برای رها شدن

وقتی که ذره ذره تنت مبتلا شده

دستت منوری شده در بادهای داغ

دستی که خسته از قفس شانه ها شده

امواج رادیو سر هم جیغ می زنند

صالح شهید ..نه..نشده ..یا چرا شده

در آخر تشهد مادر خبر رسید

جبران چند سال نماز قضا شده ؟

زن های خانه کفش تو را جفت می کنند

پایت اگرچه طعمه خمپاره ها شده

مردان بر آب روان حجله ساختند

دستان خواهر تو سرخ از حنا شده

حالا شناسنامه تو سنگ ساده ای است

آن جا به نام کوچک تو اکتفا شده

این گونه تکه های اونیفرم خونی ات

پرچم برای صلح در این روستا شده




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/12/28 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا


خط دوم شکست فرمانده!

احتمال شکست بسیار است

پس مهماتمان چه شد... سید؟

 هیچ امّید هست؟ -بسیار است

 

روزهای حماسه و ماسه

 بوی باروت و ام یک و ژ٣

داغ سیصد هزار لالۀ سرخ

 به گمانت کم است؟ بسیار است

 

دهۀ بی هویت هشتاد

 بام ها در تصرف بشقاب

داخل آلبومش ولی عطر

 دهۀ سرخ شصت بسیار است

 

چهرۀ پشت نقاب ها خالی

 جیب ها پر، خشاب ها خالی

گرچه دوران جاهلیت نیست

 مشرک و بت پرست بسیار است

 

ساکنان حضیض بالاشهر

 طعنه اش می زنند گاه اما

گاهی اوقات درّه در اوج است

 ارتفاعات پست بسیار است

 

... دیشب آمد به خواب او سید

 دست او را فشرد با لبخند

گفت: من زودتر شهید شدم

 دست بالای دست بسیار است




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1390/12/27 | 04:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس-شهدا


دل خور نشو ای آینه از مشت او باز

این دخترک سرکش نبود و شعر می گفت

روزی که در احساس او مهتاب بود و

خمپاره و ترکش نبود و شعر می گفت

 

او خط زده این سررسید مرده اش را

از آرزوهای خودش هم ته کشیده

می بوسد و می بوید و باور ندارد

عطرلباس و چپیه بابا پریده!

 

یخ زد تمام لحظه هایش پشت دیوار

میلی به این خورشید بی سایه ندارد

پشت نگاه این در خسته کسی نیست

تا در نگاه دخترک مینا بکارد

 

هرشب کنار پنجره در نور مهتاب

دل به دعا و سورۀ والعصر می بست

روی تمام قاصدک ها فوت می کرد:

بابای من هرگز بروی مین نرفته ست

    


ادامه این شعر

موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1390/12/27 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا

 

رفتی سبد سبد گل پرپر بیاوری

مرهم برای زخم كبوتر بیاوری

ردِّ  هزار چلچله را پر كشیده ای

تا از شب طلائیه سر در بیاوری

كنج كدام خاطره جا مانده غربتت

رفتی نشانی از غم مادر بیاوری

این قطعه خاك، بوی ملائك گرفته است

ای كاش هدیه، تربت سنگر بیاوری

می شد كه در مسیر رهایی شكوفه داد

بوی بهشت از دل معبر بیاوری

از پشت خاكریز، نه از پشت میز ها

شمعی به یاد غربت حیدر بیاوری

زخمی ترین نشانۀ پرواز در تو بود

رفتی كه تا دو بال سبك تر بیاوری




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1390/12/26 | 04:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس - جانباز

 

گــر چـــه از دســت و پــا فتــادستــــم

عهـد و پیمــان خــویـــش نشکستــــم

گرچــــه عـضـــوی نمانـــده دربـدنــــم

عـــضـــوی از عـــاشـــقانتان هستــم

برلبت چون "خم می نی" است مدام

از شــمــیـــم حــضــور تــو مــسـتــــم

حسرتــی هست در دلـــم کـــه چــــرا

بـــه شهـیــــدان حـــق نـپـیـــوسـتـــم

خــــواب دیـــــدم کـــــه در رهــت آقـــــا

باز سربنــــد یــا عــلــــی بـــســـتــــم

بـــا هــمــــان شــــور روزهــــای نبــرد

از ســـر خــاکــریـــــز مـی‌جـسـتــــــم

امــــــر کـــــردی بــــه پـیـــش می‌رفـتم

دشـمنــــت را بـــه تیـــر می‌بـسـتـــــم

تـــا کــــه بـــرپـــا بـود ولایـــت عـشـــق

ایــچـنــیـــن روی چــــرخ بـنـشـستــــم

گــــرچـــه رنـجــور و خـسـتــــه‌ام امـــــا

تـــا نـفــس هــســـت با شما هستــــم




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1390/12/26 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

دفاع مقدس – شهدا


نوشته بود : که باید کبوتری بشوی

و آنقدر بپری تا که یک پری بشوی

سلام دختر پروانه های نا آرام

درون پیله مبادا که بستری بشوی

ورق بزن که به فهرست عمر من برسی

به هر اشاره بسوزی و دفتری بشوی

اگر چه شهر پر از مین های آلوده است

به احتیاط گذر کن که معبری بشوی

که هرچه کوچه بن بست را عبور دهی

... که آن طرف تر از این کوچه ها، دری بشوی

بکوش چادر باغ نجابتت باشی

و سایۀ سر گلهای روسری بشوی

شب تولد تو جشن رفتن من بود

تو آمدی که شب خوش خبر تری بشوی

شب تولد تو رحمت شهادت داشت

خدا برای همین خواست " دختری " بشوی

کنار سنگرم آن شب مُنوّری افتاد

و عشق گفت : که باید منوّری بشوی

که نسلهای پس از تو، تو را بسوزند و

برای محفلشان شمع باوری بشوی

بیفت روی منور، به نام ابراهیم

بسوز تا که گلستان دیگری بشوی

گریست روی تنم عشق و گفت: می باید

تو جزو سوخته های معطری بشوی

که خاک لاله به لاله تو را ببوید و تو

میان دشت گل بی نشان تری بشوی

سلام دختر بابا،  سلام بارانم

دلم نخواست که بغض شناوری بشوی

از اینکه " آه " کشیدم تمام دردم را

نه اینکه آینه ی من: "مکدّری " بشوی

برات نامه نوشتم برای روزی که

کبوترانه پری نه، پیمبری بشوی




موضوع: شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/12/25 | 04:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 11 ::      ...   5   6   7   8   9   10   11  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.