حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


یوسف فاطمه ای دلبر و دلدار میا

با اشاره به تو گویم ز سردار، میا

بین هرکوچه زدم دست روی دست، که من

گفته ام کوفه بیایی ولی ای یار میا

دست این کوفیِ بی دین چقدر سنگین است

میشود چشم سکینه به خدا تار میا

اکبرت میشود اینجا علی اصغرها

تنش آشفته شود یکصدو ده بار میا

باتو سر بسته بگویم گل زهرا و علی

میشوی بین دوصد خار،گرفتار میا

به همان مادر بین در و دیوار قسم

تیزی نیزه ی شان هست چو مسمار میا

بیم دارم که کسی چنگ به مویت بزند

تا نیفتاده سرت در کف اغیار میا

وای اگر محرم تو در ملا عام رود

بود اینجا سخن از زینب و بازار میا

تاکه خونی نشده گوش سه ساله برگرد

ورنه فرداست شود دست به دیوار،میا



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


از سر دارالاماره روی بام

می دهم بر محضرت مولا سلام

چشم بد از دور چشمان تو دور

سایه ات بر اهل عالم مستدام

کار تو با اهل کوفه شد شروع

کار من در شهر کوفه شد تمام

شرح حال یار تو در این دیار

شد زبانزد بر زبان خاص و عام

هر چه گشتم ذّره ای پیدا نشد

در وجود کوفیان یک جو مرام

در نگاه بی بصیرتهای شهر

نیست فرقی بین عامی و امام

شب همه در حال بیعت با من اند

صبح در بازار شمشیر و نیام

از زبان تُندشان فهمیده ام

نیست اولاد علی را احترام

یا علی گفتم لبم شمشیر خورد

ناسزا گفتند بر مولا مدام

بر سرم در کوچه آتش ریختند

سنگ می انداختند از روی بام

سر به داری قسمت من می شود

قسمت تو بی سری در این قیام

من همین مقدار می گویم، تو را....

می کِشند اینجا به قصد انتقام

با لب خونین تمنا میکنم

تا کسی بر تو رساند این پیام:

بین این نامردها جای تو نیست

پای خود مگذار اینجا والسلام



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


شهر در امن و امان است همه خوابیدند

مردمانی که غریبی تو را می دیدند

صبح شمشیر کشیدی و رجز می خواندی

لشگری رو به رویت بود و همه لرزیدند

همه گفتند علی دست به شمشیر شده

وَه که بین تو و حیدر همه در تردیدند

یا علی گفتی و گفتی که علی بود یکی

این جماعت همگی منکر این توحیدند

میهمان بودی و از بام تو را سنگ زدند

چقَدَر بهر پذیرایی تو کوشیدند

وقت بیعت تو طبیب تب کوفی بودی

صبح اما همگی نسخهء تو پیچیدند

گریه می کردی و گفتی که میا کوفه حسین

همه بر حرف پر از گریه تو خندیدند

شب تو را از کف پایت به سر دار زدند

و ملائک همگی پای تو را بوسیدند



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


محکوم بر نقض است عهدِ "بی وفا" حتما

جا می زند در وقت سخت ابتلا حتما

مردان کوفه غالبا این گونه می باشند

این خلق و خو حاکی است از صد ماجرا حتما

نان حرام و شبهه قوتِ مردم این جاست

نانی که محبوسش شود ذکر و دعا حتما

آقا شما، مولا شما لیلا شما هستی

مجنون شدم تا زنده ام هستم به راهت من

این روزها خیلی به یاد مرتضی هستم

این ها تو را هم می کنند آخر رها حتما

رأس مرا با میخ بر دروازه می بندند

پیغام ها دارد همین رأس جدا حتما

مهمان از این مردم اگر چیزی بخواهد هم

با سنگ هاشان می شود حاجت روا حتما

اشکی که خون شد روی پلکم علتش این است

دلشوره دارم از برای خیمه گاهت من

وقتی تنی را از بلندی ها بیاندازند

می شکند هر عضو آن از چندجا حتما

جسم مرا مشتی اراذل بر زمین بردند

خون می شود از جسم بی سر هرکجا حتما

این تیرهای حرمله مصرف نشد این جا

پس استفاده می شود در کربلا حتما

شمر ابن ذی الجوشن برایت نقشه ها دارد

در فکر جاه و قدرت است آن بی حیا حتما

گیرم که بوسه حرزِ در زیر گلو باشد

با تیغِ کُندش می بُرد سر از قفا حتما

یٰس پیغمبر ته گودال می مانی

حاء سرت را می برد سر نیزه ها حتما

کوفه میا جان من این جا صحبت از دین نیست

محکوم بر نقض است عهدِ "بی وفا" حتما



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)-دودمه


جُز نمک بر جگرِ سوخته مرحم نکنم

به فدایِ سرِ تو

سَرِ من می شکنند و سرِ خود خم نکنم

به فدایِ سَرِ تو



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


محمل صبرم ز اشک دیده در گِل مانده است

از که جویم نسخۀ درمان که دل درمانده است

 خانه بر دوشم هر آن کس که مرا در کوفه دید

یا که در بسته  به رویم یا که از خود رانده است

 آنقدر شور پذیرایی از تو داشتند

هر کسی شمشیر خود را در نمک خوابانده است

 سوختم از  نیشخند مردم  اما بیشتر

خنده های حرمله قلب مرا سوزانده است

 از سه شعبه دایه می سازند و از نی گاهوار

وای از آن طفلی که مادر در بغل خوابانده است

 تیر و نیزه هر کدامش قبله گاهی یافته

 کوفه سوی اکبرت هر نیزه را چرخانده است

 قول سوغاتی به دخترها پدرها می دهند

گوشواره خواستن هاشان مرا ترسانده است

 بس که مشتاق تماشای اسیری منند

کوچه کوچه پیکرم را دشمنت گردانده است

تا که راه زینبت در کوفه گل باران شود

خون سرخم کوچه های کوفه را پوشانده است

سهم من چندین اگر سنگ است از این بام ها

باقی اش آقا برای کودکانت مانده است



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


نماز و روزه ی شک دار و حج حیرانی

شده جدیدترین شیوه ی مسلمانی

هزار خدعه و نیرنگ کار روزانه

قنوت های شب و سجده های طولانی

نه اعتماد به لبهای دائم الذکر است

نه اعتبار به آن پینه های پیشانی

حساب سود و زیان برده خواب را از چشم

زبان به لقلقه ی آیه های قرآنی

به برق سکه بهار وفایشان پاییز

درخت وعده ی شان میوه اش پشیمانی

مجاهدان مسیر تزلزل و تردید

مبلغان دورویی و سست پیمانی

حریص های به ظاهر بریده از دنیا

که نیست در دلشان هیچ رحم و وجدانی

نوشته ام که بیایی ولی ... نیا برگرد

که این بساط نباشد برای مهمانی

نیا که چشم به راه رسیدنت هستند

سه شعبه ، نیزه و شمشیرهای برانی

نداشت عشق تو جز مبتلا شدن راهی

به غیر مرگ غم تو نداشت تاوانی

اگر که ناله ی مسلم نکرد تاثیری

دلم خوش است در این لحظه های پنهانی-

مرا تو بر سر دار العماره می بینی

مرا تو سوی خودت با اشاره می خوانی



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سلام ما به حسین و سفیر عطشانش

که در اطاعت جانان، گذشت از جانش

به آن غریب‌ترین سربه‌دار وادی عشق

به «مسلم بن عقیل» و دو نور چشمانش

به عزم شب شکن و همّت علی‌وارش

به صبر و قوّت قلب و شکوهِ ایمانش...

میان معرکه، چون کوه محکم و نستوه

ستاده در بَرِ اهریمنان به کف جانش

تمام شهر پر از دشمن است و می‌بارد

نفاق و فتنه ز بارو و بام و ایوانش

در آستان مُحرّم، به خاک و خون غلتید

منای کوفه ببینید و عید قربانش

طلایه‌دار بزرگ قیام عاشورا

فدای نهضت سرخِ حسین شد، جانش



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


پیغمبر درد بود و هم‌درد نداشت

از کوفه به‌جز خاطره‌ای سرد نداشت

می‌گفت: خدایا که بگوید به حسین

این شهر هزارکوچه، یک مرد نداشت



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


بکش مانند میثم غرق در خون بر سر دارم

که پیش تو خجالت میکشم از این که سر ...دارم

شبم در پرتو مهر تو مثل روز روشن شد

خدا را شکر چون آفاق از نور تو سرشارم

توان وصف طوفانی که در جانم نهادی نیست

جز اینکه بین هر روضه شبیه ابر میبارم

بگو با دشمنم گر دست هایم قطع هم گردد

نخواهد آمد آن روزی که دست از دوست بردارم

تمام عمر من با گریه پای روضه ات سر شد

به شوق لحظه ای که سر به دامان تو بگذارم



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
پنجشنبه 1396/06/9

حضرت مسلم بن عقیل(ع)-شهدای منا-استقبال از محرم


خوش به حال عاشقی که با تو مَحرَم می شود

روزیِ چشمانِ او فیضی دمادم می شود

عاقبت هر کس دلش را شستشو داد از گناه

چشمهایش چشمۀ جوشانِ زمزم میشود

 پلکهایت باز کن درهایِ رحمت را مبند

بی نگاهِ تو دل ِ ما خانۀ غم میشود

در سر و رویم شده پیدا کمی مویِ سپید

فرصت دیدار دارد گوئیا کم میشود

دلبرِ احرام بسته،لیلیِ خیمه نشین

چون خمِ مویِ تو قامت هایمان خم میشود

این پیامِ ملت ما بود بر آل سعود

پاسخِ ما بر شما سیلیِ محکم می شود

تاقیامت مثلِ آن پیراهن غارت شده

حولۀ خونینِ این حُجاج پرچم می شود

بر مشامم میرسد هر لحظۀ بویِ کربلا

مادری آمادۀ ماهِ مُحرم می شود

مجلسِ روضه بهشت ماست بر زهرا قسم

زندگی بی گریه مانند جهنم می شود

سفره دارِ گریه بر ارباب شخصِ فاطمه است

مادرت صاحب عزایِ ذبحِ اعظم می شود

تاسحر مسلم میانِ کوچه ها آواره بود

اینچنین غربت گریبان گیر آدم می شود

زیر لب میگفت : جان مادرت کوفه میا

روزیِ زینب در اینجا درد وماتم می شود

دخترِ زهرا که جایش کوچه و بازار نیست

دارد اسباب پذیرایی فراهم می شود

ماجرایِ کوچه اینجا بر سرم تکرار شد

گیر کردن زیرِ پا سهم شما هم می شود

گوشۀ گودال،جایِ تنگ،زیرِ دست وپا

دنده ها اینگونه شکلش نا منظم می شود



موضوع : مسلم ابن عقیل، ورود به ماه محرم، 
پنجشنبه 1396/06/9

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


تنهاترین غریب کجایی پسر عمو

کشته مرا هوای جدایی پسر عمو

زخمی ترین ستاره ی دارالاماره ام

آماده ام برای رهایی پسر عمو

فریاد می زنم که به اینجا سفر نکن

دیگر مرا نمانده صدایی پسر عمو

امشب همه فدایی و فردا همه فرار!!

در عهد کوفه نیست وفایی پسر عمو

از بچه های فاطمه فرمان نمی برند

اینجا اسیر جور و جفایی پسر عمو

یک پیر زن به داد دل خسته ام رسید

بر زخم من رسانده دوایی پسر عمو

شرمنده ام از این که نوشتم بیا حسین

دارم به لب دعا که نیایی پسر عمو

راهی شده دلم به تمنای دیدنت

با کاروان کرببلایی پسر عمو

بختش بلند آنکه دلش جای عشق توست

مسلم ستاره ای به بلندای عشق توست



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1395/07/11

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


در پیش تو از شرم ، آبم کرد کوفه

من آبرو دارم خرابم كرد کوفه

لبریز خون کردند رویم را ،عزیزم

بردند اینجا آبرویم را عزیزم

مجبور بودم بچه هایم را سپردم

با دست خود دستِ حرامی ها سپردم

باور نمی کردم مرا از پا درآورد

من مرد بودم کوفه اشکم را درآورد

باور نمی کردم برایم چال کندند

اینجا برای کُشتنم گودال کندند

من فکر می کردم وفا دارند افسوس ...

یا لااقل قدری حیا دارند افسوس ...

***

در کوچه هایش که غم یکریز دارد

دیوار هایش سنگهای تیز دارد

در شامِ کوفه آفتابت را نیاور

جان علی اصغر ،ربابت را نیاور

من فکر می کردم تو را چاره بیارند

شش ماهه آید چند گهواره بیارند

تا تَرکه های خیزران میسازد این شهر

از چوب گهواره کمان میسازد این شهر

***

کوفه هوایِ میهمانش را ندارد

دندان که تاب خیزرانش را ندارد

از شانه ات پایین نیاور دخترت را

این راه پُر خار است جانش را ندارد

در دست هم وزنِ تنش زنجیر دارند

زنجیر تنگ است استخوانش را ندارد

یک پا به ماه است آه همراهت، نیاریش

یک پا به ماه است و توانش را ندارد

ای وای از تیر سه شعبه بدتر اینکه

جُز حرمله دستی کمانش را ندارد

***

معجر برای دخترت کم دارد این شهر

من خورده ام سیلیِ محکم دارد این شهر

گیسوی من از کوچه هایش خاک خورده

لبهایم از سیلیِ محکم چاک خورده

اینجا که می آیی کمی معجر بیاور

از دست خود انگشترت را در بیاور



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1395/07/11

حضرت مسلم بن عقیل(ع)-دودمه


لبِ این بام فقط نامِ تو بُردَم آقا،

جانِ زینب برگرد

دُخترم را به نگاهِ تو سپردم آقا،

جان زینب برگرد



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1395/07/11

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


تنها نه کسی تو را هماورد نبود

یک مردِ نبرد، یار و همدرد نبود

آن شب که زنی کرد حمایت از تو

در کوفه به حقّ حق که یک مرد نبود



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1395/07/11

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


اینجا همه یک دل اند ، دل اما سنگ

پر کرده تمام دستهاشان را سنگ

تفریح بزرگ و کوچک شهر یکی است

بر بام و گذر نشانه گیری با سنگ



موضوع : مسلم ابن عقیل، 

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


من پیک عشق هستم و نامه بر حسین

اول فدایی حرم خواهر حسین

لب تشنه ام ولی نزنم لب به آبها

سیراب میشوم فقط از ساغر حسین

گرد و غبار چهره ام امضا نموده است

مسلم جبین نسوده به غیر از در حسین

فطرس کجاست تا ببرد این پیام را؟

باید سلام من برسد محضر حسین

دلواپسم برای النگوی دخترش

دلواپس ربودن انگشتر حسین

مثل تنور لحظه به لحظه گداختم

نقشه کشیده اند برای سر حسین

خولی و شمر از عددی حرف میزنند

حرف ازدوازده شد و از حنجر حسین

روی قناره تشنه ی صوت حجازی ام

تا که علم شود نوک نی منبر حسین

پایین پای اکبر او مدفن من است

در کوفه نیست مقبره ی نوکر حسین



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


اول شب بود اما ترس فردا داشتند

دست وپا گم کرده بودند و تماشا داشتند

اقتدای این جماعت بر امامی دیگر است

طول دادم سجده چون، قصد فرادا داشتند

بی جهت بار اضافه با خودت اینجا میار

نامه هایی را که صدها مهر و امضا داشتند

مردمانی که به آنی خویش را منکر شوند

مانده ام ما را! چرا بر آمدن وا داشتند

اول صبحی رجزهای حماسی شان بلند

اول مغرب چو زنها خوف فردا داشتند

دست دشمن داده یکسر این شیوخ بی وفا

لشکری را بنام دوست برپا داشتند

این علی نشناس های کوفه را بشناس، آه

مردمی را که به گردن خون مولا داشتند

بد، هوایی غنیمت های جنگی گشته اند

از همان اول، بدلها نقشه گویا داشتند

نقل محفل هایشان حرف از کنیزی بردن است

گرگ هایی که به لب ذکر خدا را داشتند!



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


با اینکه روزی داشتی کاشانه در این شهر

اینجا نیا،دیگر نداری خانه در این شهر...

یادم می‌آید تا کجاها کیسه‌ای نان را

می‌برد آن شب‌ها علی بر شانه در این شهر

وقتی تمام مردمانش عاقل‌اند ای عشق!

پیدا نخواهی کرد یک دیوانه در این شهر

آواره، گشتم کوچه‌ها را یک یک اما نیست

جز طوعه هرگز قامتی مردانه در این شهر

هر کس که روزی نامهٔ یاری برایت داد

شد نیزه‌دار لشکر بیگانه در این شهر

دورت بگردم! بادهای شام آوردند

انگار با خود قحطی پروانه در این شهر

این نامه از مسلم به دستت می‌رسد اما

کشتند او را ناجوانمردانه در این شهر



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


هر بلایی سرم آمد به فدای سر تو

به فَدایِ پرِ قنداقِ علی اصغرِ تو

حاضرم بر سر بازار به خیرات روم

ننشیند پَرِ خاکی به سرِ خواهرِ تو

بر سر من ، همه تفریح کنان سنگ زدند

وای بر صورت چون برگِ گُلِ دختر تو

از همین جا همه تقسیم غنائم کردند

در کمینند به تاراج برند لشگر تو

ترسم این است که گرفتار شوی در گودال

می شود با نوک نیزه زیر و رو پیکر تو

هر تکانی که سرت بر سر نیزه بخورد

باز تر میشود این پاره گیه حنجر تو



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


بویی به مشام غیر حاشا نرسد

خیری ز کسی بر من تنها نرسد

ای وای عجب حادثه ای در راه است

ای کاش که نامه ام به مولا نرسد

***

گیرم که شده تمام ره طی ،  برگرد

خونت شده شرط دادن ری ، برگرد

گر وعده تو را میوه ی نوبر دادند

نوبر سر اصغر است بر نی ، برگرد

***

با خویش نه لشکر نه سپاه آورده

دو طفل عزیز و بی گناه آورده

در کوفه ز بس مرد ندیده مسلم

ناچار به پیر زن پناه آورده



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


گر چه من خود نسب از حضرت مولا دارم

بخدا عشق به ذرّیۀ زهرا دارم

من غلام حسنم خادم دربارِ حسین

آبرویی اگرم هست ، از آنجا دارم

سرِ سودا زده ام نذر علی اکبر اوست

جان ناقابل خود ، هدیه به آقا دارم

امرِ آقام حسین است سفیرش باشم

من مطیعِ ولی ام ، حکمِ تولا دارم

بین این قوم مُذَبذَب که به دنیا غرقند

حکمِ گردآوریِ بیعتِ آنها دارم

مشگلی نیست،فقط کاش خدا رحم کند

ترس از غربت مولا ؛ نه ز اعدا دارم

نامه دادند حسین! هجده هزار آمادند

امتی گفت بیا، از تو تمنا دارم

باغهامان همه آمادۀ برداشت شده

کوفه میگفت تو را، شوق تماشا دارم

نیم روزی همه از بیعت خود برگشتند

چند روزیست که دلشورۀ ...این را دارم

نامه دادم که بیا کوفه ، و امّا برگرد

جان شش ماهه میا کوفه ، تقاضا دارم

یا میا کوفه و یا زینب تو برگردد

کوفه دشمن تر از اینهاست که افشا دارم

دخترانِ حَرَمت را به مدینه برسان

خوف از هرزگیِ مردمِ اینجا دارم

چشمها تیزتر از نیزه و شمشیر و سنان

زخمها از اثر سنگ ، سراپا دارم

بر سرِ دار ، از این خنجرشان حیرانم

بوسه از دور بر آن حنجر والا دارم

تله کردند که من در ته گودال افتم

من ز گودال برای تو سخنها دارم

چکمه ها مثل سم اسب تدارک شده اند

من بجای تو تن خویش مهیا دارم

جان مسلم دگر انگشتری از دست درآر

بسکه دلواپسی از غارت و یغما دارم

زیور آلات زنان را ز حرم دور کنید

خوف اوضاع پس از کشتنِ سقّا دارم

دست بر معجر خود زینب کبری گیرد

که غمِ تهمت ، بر دختر زهرا دارم

تا نبینم سر تو بر سر دروازۀ شهر

لحظۀ آخر خود دست دعا را دارم

یارب این قافله را خود به سلامت برسان

که من از این همه غم ، شرم ، ز طاها دارم



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


روضه خوان بر روی منبر سخت لب وا می کند

روضه را با اشک چشمان خود انشا می کند

روضه ها را یک به یک رده کرده مسلم را غریب

در میان کوچه های کوفه پیدا می کند

چون پدر را می کشند از کودکش باید گذشت

کربلا انگار جور دیگری تا می کند

بچه های مسلم از بابای خود تنهاترند

حکم قتل بچه ها را شهر امضا می کند

کوفه در تاریخ خود بسیار حارث پرور است

خنجرش را در گلوی بچه ها جا می کند

اینکه اکبر بود یا فرزند مسلم ، فرق نیست

کوفه هرکس را بخواهد اربن اربا می کند

می کشد فرزند را همراه بابا و سپس

می رود بر بام و سرها را تماشا می کند



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1395/07/7

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


مسلمم سلمانُ منّای حسین

در رگ من خون بابای حسین

قبله گاهم قدّ و بالای حسین

ارزشم هیچ است منهای حسین

آی مردم ! من حسینی مذهبم

دست بوس بچّه های زینبم

هر که عاشق شد فراقش بیشتر

سالک حق ، اتّفاقش بیشتر

عاشق تو ، اشتیاقش بیشتر

می خورد سبک و سیاقش بیشتر ...

... به اُویسی که « ندیده » عاشق است

مثل او دندان مسلم هم شکست

کوفه شهر حیله و نیرنگ هاست

رسم این ها رسم بی فرهنگ هاست

صورت ما سجده گاه سنگ هاست

فاصله گر بین ما فرسنگ هاست ...

... عطر سیبت به مشامم می رسد

سوی تو پیک سلامم می رسد

عشق تو در قلب کوفه جا نشد

بینشان یک مرد هم پیدا نشد

قطره قطره جمعشان دریا نشد

هر چه گشتم در به رویم وا نشد

گم شده در این قلمرو معرفت

ای دریغ از عشق و یک جو معرفت

ای ستون پنج تن ، بعد از سه روز ...

... این در و آن در زدن بعد از سه روز

خسته شد پاهای من بعد از سه روز

عاقبت یک پیرزن بعد از سه روز ...

... در به روی نائب تو باز کرد

عشق خود را این چنین ابراز کرد ...

... من مگر مُردم ، که مثل مرتضی

در بغل زانوی غم داری چرا ؟!

کلبه ای دارم قدم رنجه نما

ـ مرحبا به غیرت او مرحبا ـ

یک نفر با مسلمت همدرد بود

طوعه زن نه ، مَردتر از مَرد بود

خانه پر شد از صدای پشت در

رفت بالاتر دمای پشت در

تا که شد تیره هوای پشت در

یادم آمد ماجرای پشت در

گفتم آن لحظه میان شعله ها

جان زهرا ، طوعه ! پشت در نیا

گر چه بین کوچه های غرق دود

صورتم شد ارغوانی و کبود

تیغ ها روی تنم آمد فرود

در پی ام دیگر زن و بچّه نبود

از غمت تب کرده ام بی اختیار

یاد زینب کرده ام بی اختیار

کوفه از ما بهتران دارد ، نیا

خولی و شمر و سنان دارد ، نیا

مردمان بد دهان دارد ، نیا

حرمله تیر و کمان دارد ، نیا

به سپیدی ها اشاره می کند

حنجری را پاره پاره می کند

همرهت یک قافله حور و پری ست

هر یکی محجوب تر از دیگری ست

جان من برگرد ، اینجا محشری ست

وعده ی سوغات این ها روسری ست

حرص بی اندازه دارند آه آه

نعل های تازه دارند آه آه



موضوع : مسلم ابن عقیل، 

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سفیر مملکت دلبرم مرا بکُشید

به جای دلبر مه پیکرم مرا بکُشید

به جرم غیرت اگر قطعه قطعه ام بکنید

به جان بلای جهان می خرم مرا بکُشید

یزید حکم قتالم نوشته مرگش باد

فدای مکتب پیغمبرم مرا بکُشید

من و شکستن پیمان عاشقی، هیهات

به خاندان علی نوکرم مرا بکُشید

در این محاربه مسلم کجا و مرگ کجا

که پیش مرگ علی اصغرم مرا بکُشید

شما که تیغ به کشتار عاشقان بستید

کنون من از همه عاشقترم مرا بکُشید

حسین فاطمه تحسین کند مرامم را

اگر به نیزه ببیند سرم مرا بکُشید

خوشم که سیف بنی هاشمم لقب دادند

که داده شیر شرف مادرم مرا بکُشید

مقام قدس ابوالفضل برتر است از من

غبار مقدم آن سرورم مرا بکُشید

به من گریسته قبل از ولادتم طاها

چو مرغ سوی جنان میپرم مرا بکُشید

غریب شهر بلا قاصد تولّایم

جدا کنید سر از پیکرم مرا بکُشید

منافقان که به دل کینه ی علی دارید

من آن غلام درِ حیدرم مرا بکُشید

قسم به دوست مرا خوفی از شهادت نیست

کجاست مرگ دهد ساغرم مرا بکُشید

عطش بریده امانم ولی نخواهم آب

چرا که مشتری کوثرم مرا بکُشید

علی الصّباح امامم به کوفه می آید

به زیر پای همان رهبرم مرا بکُشید



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


دارالاماره یا که بستر؟ فرق دارد

مرگ اینچنین در پایِ باور فرق دارد

از باد فهمیدم که می آیی به سویم

اعجازِ آن زلف مُعَطر فرق دارد

از های هایم جایِ من را کوفه فهمید

شرمندگیِ مَرد آخر فرق دارد

در خواب بر من مژده داد و گریه می کرد

دلواپسی هایِ پیمبر فرق دارد

یحیایِ من برگرد اینجا بی وفایی است

هر روزِ آن با روزِ دیگر فرق دارد

نامِ پسرهایِ تو گفتم سنگ خوردم

در کینه هاشان نامِ حیدر فرق دارد

گفتم به طوعه تا که پشتِ در نیاید

هرچند می دانم که این در فرق دارد

برگَرد می بینم که زینب با تو گوید

چشمانِ نامحرم برادر فرق دارد

باشد سرِ عباس هم اینجا بیاید

اما حسابِ چند دختر فرق دارد

یک کاروان از نیزه و یک شهر از سنگ

در بینِ سرها باز یک سر فرق دارد

سر کوچک است و سنگها خیلی بزرگ اند

ای کاش میگفتند اصغر فرق دارد

تیری که می چرخد جراحاتش عمیق است

تیر سه شعبه جنسَش آخر فرق دارد

از بام اُفتادم زمین و روضه خواندم

اُفتادن از زین پیشِ خواهر فرق دارد

گودال بود و عاقبت هم گیرم انداخت

گودالِ تو اما مُکرر فرق دارد

فرقش هزار و نُهصدو پنجاه زخم است

از زخمها هم زخمِ حَنجر فرق دارد

نه پُشتِ در،نه کوچه، گیسویش ندیدند

اما کنارَت حالِ مادر فرق دارد

بَد جور فکرِ وضعِ رگهای گلویم

که تیزی و کُندی خنجر فرق دارد



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


در نامه‌های مردم کوفه وفا مجوی

در سینه‌ی خرابه‌ی اینها صفا مجوی

آقای بیکسان بنگر بیکسی من

در کوچه‌های کوفه یکی آشنا مجوی

اینجا تنور خانه فقط گرم آتش است

در سفره‌هایشان نمکی جز جفا مجوی

رفته ز یاد قصه ی باران کوفه آه...

در دست پر ز سنگ یتیمان، دعا مجوی

بهر رسیدنت همه گویند: العجل

اما میان سینه‌ی یک تن بیا مجوی

ای ارشد قبیله‌ی هاشم فدای تو

جز خون برای موی سفیدت حنا مجوی

فکر اسیری حرمت جان من گرفت

در دیده‌ی حرامی اینان حیا مجوی

با خواهران بگو که در این کوچه‌ها دگر

غیر از سر بریده سر نیزه‌ها مجوی

مسلم فدایی تو شده اینطرف میا

ای زاده‌ی گرامی شاه نجف میا



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوهى ز درد بر سر شانه کشیده ام

گشتم ولى براى تو یارى ندیده ام

ذکر قنوت هاى نمازم عوض شده

کوفه میاست ذکر سحر تا سپیده ام

هر جا که رو زدم به در بسته خورده ام

دور تمام شهر به عشقت دویده ام

نذر نگاه دو على ات این دو پسر

قربان خاک پاى رقیه حمیده ام

بازارهاى کوفه غرور مرا شکست

من طعم حرف هاى بدش را چشیده ام

 گفتم به طوعه هر چه که شد پشت در میا

چون داغدیده غم یک خمیده ام

تاثیر ضربه هاى لگد روى دنده هاست

از مادرت بپرس دگر من بریده ام

دیدم یکى سه شعبه مخصوص میخرد

در فکر چشم و سینه و حلقى دریده ام

پشت قباله زن خولى سر شماست

با گوش خویش قول و قرارى شنیده ام

اینان به سر بریدن من قانع نیستند

بنگر لباسهاى بریده بریده ام

در کوچه هاى شهر تنم ریخته حسین

از هر کجا که رد شده ام ضربه دیده ام

یک عمر زحمت پدرت را هدر مده

دلواپس عقیله ی قامت رشیده ام

گفتا زنى که کهنه شده چادرم چه غم

نقشه براى چادر زینب کشیده ام

حاجیه خانم است و بزرگ مدینه است

چادر شبیه چادر ایشان ندیده ام



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


کوفیان در دلشان کینه ی زهراست نیا

مسلمت را بنگر بی کس و تنهاست نیا

کار این بی صفتان سبّ عمویم علی است

بینشان بغض علی واضح و پیداست نیا

خواستم آب بنوشم که لبم مانع شد

تشنگی وجه شباهت به تو مولاست نیا

لب و دندان من از سنگ شکست و خون شد

لب و دندان تو در نقشه ی اعداست نیا

همه ی غصه ام این است که سنگت بزنند

نیزه و سنگ زدن حرفه ی اینجاست نیا

گر بیایی همه ی اهل حرم می بینند

کمرت تاشده از غصه ی سقاست نیا

پسرانم به فدای پسران تو شوند

حیف از زندگی اکبر لیلاست نیا

ترس دارم که بیایی و ببیند زینب

ته گودال سر نعش تو دعواست نیا

گر بیایی همه ی جن و ملک می شنوند

که «بنیّ...» به لب حضرت زهراست نیا

سر من را که بریدند و به میخی بستند

فکر و ذکرم سر و گیسوی تو آقاست نیا

لا اقل دختر خود را تو به همراه نیار

کوفه جولانگه خولی و شبث هاست نیا

ترس دارم زروی نیزه ببینی آخر

حرمله همسفر زینب کبراست نیا

"دخترم را بغلش کن که کنیزی نرود"

نا مسلمانیِ این شهر هویداست نیا



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
سه شنبه 1395/07/6

روضه شب اول محرم-روضه حضرت زهرا(س)-بحر طویل


شب اول برای روضه رفتم اذن از مادر گرفتم/با غم و مهر حسین دستور تا آخر گرفتم/چونکه رخصت داد مادر سبقت از عود و گلاب و نافه و عنبر گرفتم
آمدم در روضه با احساس، حس پنج گانه/صادقانه/بیکرانه/شاعرانه/عاقلانه/عاشقانه
پس برای روضه های سخت آن طوری که دیدن جایگاه ویژه ای دارد/ برای روضه ی مادر شنیدن جایگاه ویژه ای دارد
برای روضه ی غیرت ولیکن چشم و گوشم راگرفتم تانفهمم دردیعنی چه؟/گرفتم گوش را تا نشنوم طعم صدای خوردن سیلی به روی زن،
کنار مرد یعنی چه؟
برای روضه ی غیرت برای خاطر مولا برای درک آقایم/فقط با حس بوئیدن به متن روضه می آیم
همینکه بو کشیدم آمد ازشش سمت بوی یاس/ولی درعطر این گل طعم پررنگ کبودی نیز شد احساس
به جز بوی کبود یاس بوی عود هم آمد/مشامم سوخت زیرا برمشامم بوی داغ دود هم آمد
چنانکه حرف تیز میخ را دراصل گوش چوب می فهمد/کسی که خورده سیلی بوی خون را خوب می فهمد
چه بوی گرم خونی می رسد از راه در اینجا/ ومن از بوی خاک و بوی نم فهمیدم آمد اشکهای شاه در اینجا
کناردر/مشامم پرشده دیگر/می آید بوی یاس و بوی دود و بوی خاک و بوی خاکستر
ودر پایان روضه آه بوی تند سیبی ناگهان آمد/گمانم که حسین بن علی ازخانه سمت مادرش سینه زنان آمد
میان روضه ی مادررسیده برمشامم بوی خاک کربلا آخر/که هرجا سرگذارم می گذارم سربه سجده روی خاک کربلا آخر
حواس پنج گانه پرت شد ازمادر و آمد سوی گودال/رسیده خواهری با پنج حس کامل خود اسب خونین را به استقبال/و زینب می رود از حال/ بااندوه مالامال
حواس اهل خیمه کاملا از کار افتادند/پس از این اهل خیمه روی خار و سنگ ها بسیار افتادند
دراینجا تا صدای اسب ها آمد برای خیمه واضح شد که پیکر برنمی گردد
/
فقط حس ششم می گفت دیگر برنمی گردد/ فقط حس ششم می گفت با زینب برادر برنمی گردد



موضوع : مسلم ابن عقیل، ورود به ماه محرم، 


( کل صحن های حسینیه : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء