حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
دوشنبه 1397/06/19

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوچه ها خلوت       کوچه ها تاریک

این گُذر سرد و          آن گذر باریک

تا خبر آمد          می شوی نزدیک

کوفیان گفتند                 کُشتنت تبریک

 

نامه دادم تا              که بیایی تو

من نمی دانم               که کجایی تو

بی وفا کوفه              با وفایی تو

کاشکی می شد            که نیایی تو

 

کوفه از مردی              فاصله دارد

فکرِ تاراجِ          قافله دارد

خولی و شمر و         حرمله دارد

تیر و شمشیر و          سلسله دارد

 

عده ای اینجا              سنگ اندازند

عده ای دیگر                نیزه می سازند

بی وفایی ها             رو به آغازند

نعلِ نو دارند            بر تو می تازند

 

کوفه بی رحمند          نیزه دارانش

هم کمانداران        هم سوارانش

مسلمت تنهاست         بین یارانش

تشنه می مانی       زیر بارانش

 

می کُشند اینجا         اکبرت را هم

می زنند اینجا             خواهرت را هم

می بَرَند انگشت        با سرت را هم

زینتِ پایِ          دخترت را هم

 

فکر خلخالِ       دخترانت باش

فکر برگشتِ        کاروانت باش

فکر زینب باش           فکر جانت باش

فکر تغییر       ساربانت باش

 

تا نشد غارت       پیرهن برگرد

تا نشد جسمت          بی کفن برگرد

هر کجا هستی            جان من برگرد

زین غریبستان             در وطن برگرد

 

کاش برگردی            با کس و کارت

ای حسین جان حیف           از علمدارت

می شوم بر  دار         مثل تمّارت

ای عموزاده               حق نگهدارت



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


کوفی چه پست و کوفه عجب بی وفا شده

مهمان کوفه در به در کوچه‌ها شده

درهای خانه‌ها به رویش بسته شد، ولی

درهای درد و غصه و اندوه وا شده

تا بنگرد ز مکه به سر بازی‌اش حسین

بالای بام، از تن او سر جدا شده

طوعه! سر تو باد سلامت، بیا ببین

لب تشنه میهمان عزیزت فدا شده

هانی کجاست تا نگرد بین کوچه‌ها

مهمان او تنش سپر سنگ‌ها شده

آتش به فرق مسلم مظلوم ریختند

اینگونه احترام ز مهمان کجا شده؟

باید گریست بر دو عزادار کوچکش

زندان کوفه قسمت صاحب عزا شده

ای دوستان به دختر مسلم خبر دهید

گویید کوفه بر پدرت کربلا شده

با آنکه شد کشیده تنش بین کوچه‌ها

قبرش به کوفه کعبه اهل ولا شده

تا اشک‌ها به ماتم او سیل خون شود

)میثم( ز سوز سینه مصیبت سرا شده



موضوع : مسلم ابن عقیل، 

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


اگرکه نامه من محضرت بیاید چه

خبر زآمدن لشگرت بیاید چه

چقدر از روی هربام سنگ میخوردم

شکستگی سر من سرت بیاید چه

هزاربار لگدخورد پیکرم اما

به زیر پای کسی پیکرت بیاید چه

ازآن سه شعبه و سرنیزه ها که میسازند

یکی سراغ علی اصغرت بیاید چه

اذان نگفته دهانم زمشت ها خون شد

همین بلا سر پیغمبرت بیاید چه

کسی به پهلوی من نیزه ای نزد اما

هجوم نیزه سوی اکبرت بیاید چه

کلاه خود من افتاد اگر فدای سرت

عمود بر سر آب آورت بیاید چه

نبود خواهرم اینجا میان نامحرم

میان هلهله ها خواهرت بیاید چه؟

کسی به فکر جسارت به دختر من نیست

اگرکه زجر پی دخترت بیاید چه

خودت بپرس ز خواهر که برسر بازار

زمان گم شدن معجرت بیاید چه



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


ای عزیز فاطمه

رحم کن بر اشکهای دخترت کوفه میا

جان زهرا صبر کن

تا نبینی ارباً اربا اکبرت کوفه میا

من سه شعبه دیده ام

دور شو جانِ علیِ اصغرت کوفه میا

کوفه چشمش می زند

سیدی حیف از امیر لشگرت کوفه میا

یابن الزهرا جان زهرا مادرت کوفه میا

 

در میان کوچه ها

روضۀ اوقات سرگردانی ام یاد علیست

یک نفر راهم نداد

ذکر وقتِ بی سر و سامانی ام یاد علیست

تازه فهمیدم حسین

علتِ این دیدهء بارانی ام یاد علیست

کوفه خیلی بی وفاست

باعثِ این گریۀ پنهانی ام یاد علیست

پُر زخون گردد چو حیدر پیکرت کوفه میا

 

بیعت اینها همه

با عمل در واقعیت در منافات است وای

در نگاه کوفیان

کشتن تو افضل از کُلِ عبادات است وای

دیگر از ما که گذشت

غصه ام بی احترامی ها به سادات است وای

من شنیدم بی هوا

در میان کوفیان صحبت زِ سوغات است وای

باز کن خلخالِ پایِ دخترت کوفه میا

 

میهمان بودم ولی

سمت من از خانه هاشان سنگ و تیر انداختند

مردم بیعت شکن

عاقبت من را تهِ این کوچه گیر انداختند

کاش می دیدی چطور

ریسمان بر گردن و دست سفیر انداختند

سنگ و آتش بر سرم

ظالمانه در همه طول مسیر انداختند

کوفه بی رحم است محض خواهرت کوفه میا

 

پشت من خالی شده

ای امان از چهره های پر فریب کوفیان

ای عزیز فاطمه

یا برو یا لااقل هر منزلی هستی بمان

گر نشد حد اقل

کاشکی تنها بیایی بی زنان و کودکان

یا اگر که آمدی

بر حذر باش  از حرامی ها خصوصاً ساربان

می بُرند انگشت با انگشترت کوفه میا

 

روز دوم می روند

گر چه با تو دست بیعت روز اول می دهند

من پریشانِ توأم

خنجر و شمشیرشان را بس که صیقل می دهند

کوفیان و شامیان

کار دستت داخل گودالِ مقتل می دهند

خارهای بین راه

پای اطفال شما را دستِ تاول می دهند

محضِ پاهای نحیف دخترت کوفه میا

 

این گروه سنگدل

رحم بر پرده نشینان حرم کی می کنند؟

در هوای جایزه

راه را منزل به منزل با سرت طی می کنند

یا اهانت بین راه

یا اهانت بر سرت در مجلس مِی می کنند

شک ندارم کوفیان

هیجده خورشید را یک یک سرِ نی می کنند

من سرم بر دار و تو بر نِی سرت کوفه میا



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


ای کاش دست من قلم میشد

تا واسه تو نامه نمیدادم

با خون نوشتم اسمتو بعدش

بی سر به پای اسمت افتادم

 

از بام افتادم چه تقدیری

از بام افتادم چه تعبیری

یادش بخیر اون روزی که گفتی

تو سربلند از رو زمین میری

 

تو با سر بی تن میای اینجا

یه گوشه تو این شهر بُق کردم

اما برات بازار و ای یوسف

با این تن بی سر قُرق کردم

 

آره قناره نردبون میشه

از آسمون تا اینکه سر باشم

بالای این دروازه هم خوبه

تا به خدا نزدیک تر باشم



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


حاضرم غربت ببینم بیشتر اما تو نه

دربه در باشم دراین کوه و کمر اما تو نه

حاضرم بین صدای طبلهای کوفیان

محتضر باشم من از داغ پسر اما تو نه

حاضرم وقتی سرم خورجین به خورجین میرود

در تنور خانه باشم تا سحر اما تو نه

حاضرم وقتی که دربازار کوفه غلغله ست

داغ ناموسی ببینم بر جگر اما تو نه

حاضرم صد اسب از روی تن من رد شوند

پیکرم درخاک باشد بی سپر اما تو نه



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سیر و سلوک من شده آواره بودن

بی "چاره" بودن با وجود چاره بودن

هرکس کسی دارد ولیکن من ندارم

کاری به جز زانو بغل کردن ندارم

من دوست دارم کوچه گرد شب شدن را

شب تا سحر دلواپس زینب شدن را

رفتند اما یک نفر دوروبرم بود

آن یک نفر هم سایه ی پشت سرم بود

گشتم ولی این شهر پروانه ندارد

انگار جز طوعه کسی خانه ندارد

این شهر بی درد است ، یک زن اهل درد است

طوعه پناهم داد ، خیلی طوعه مرد است

چه مردم نامهربانی داشت کوفه

ای کاش ده تا مثل هانی داشت کوفه

در کوفه دیگر حرمت مهمان شکسته

این چند روز آنقدرها دندان شکسته

اینجا وفا دارد ، وفاهای دروغی

بازار هم دارد ، چه بازار شلوغی !!!

بازار ، دنبال وفا رفتم ، جفا داشت

اما خدا را شکر دیدم بوریا داشت

حالا که دستم بسته شد یاد علی ام

معلوم شد امروز داماد علی ام

از بام نه از چشمشان افتادم آخر

دیدی چه کاری دست زینب دادم آخر؟!!

گفتم سرم را طوعه میگیرد به دامان

اما سرم را کوفیان دادند طفلان

مانند قربانی تنم را میکشیدند

دست مرا بستند و از پا میکشیدند

میخواستم خونم به پای رب بریزد

گل در مسیر محمل زینب بریزد ...



موضوع : مسلم ابن عقیل، 

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کم کم غروب شد همه رفتند خانه ها

پشت سرم چه زود درآمد بهانه ها

کم کم غروب شد همه در کوفه جا زدند

در کوچه ها چقدر به من پشت پا زدند

تا نیمه شب چقدر قدم میزدم حسین

من ماندمو دوتا پسر کوچکم حسین

در بین یک سپاه ازین مردهای پست

یک پیرزن به بی کسیم رحم کرده است

من سنگ میخورم به گناه محبتت

این صورت شکسته بقربان صورتت

افتاده ام زمین و بیاد تن توام

من غصه دار زیر لگد بودن توام

هرچند دست بسته شدم خواهرم که نیست

هنگام دست و پا زدنم مادرم که نیست

اینها که زیر نامه ات انگشت میزنند

فردا بروی زینب تو مشت میزنند

من ذبح میشوم زنم اما اسیر نیست

 در کوفه دخترم ز غم و غصه پیر نیست

تیر سه شعبه دیدم و آب از سرم گذشت

یک لحظه حال و روز رباب از سرم گذشت

در کوفه هیچ کس جگرم را زمین نزد

در پیش چشم من پسرم را زمین نزد

هرچند سخت بود خزانم حسین جان

روی عبا نرفت جوانم حسین جان

 



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوفه با مردان خیلی مرد ، بد تا می کند

با حسینت بی برو برگرد ، بد تا می کند

آی مسلم دردهایت را به نا اهلان مگو

کوفه با مردان اهل درد بد تا می کند

بعد حیدر گرمی از دلهای مردم رفته است

کوفه از وقتی که شد دلسرد ، بد تا می کند

نخل میثم را ببین و بعد لب وا کن که شهر

با کسی که لب به حق وا کرد ، بد تا می کند

جرم هانی از تو گفتن بود، این شهر فریب

با کسی که از تو نام آورد ، بد تا می کند

با تو بد تا کرد دنیا ، مطمینم تا ابد

با دل ما غصه ات ای مرد ، بد تا می کند



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


کوفه چه شد که بوی غریبی به خود گرفت

پیمان شکست و رنگ فریبی به خود گرفت

ایمان خلق، حال عجیبی به خود گرفت

بال فرازشان چه نشیبی به خود گرفت

این حرف تلخ، سرخط اخبار کوفه شد

مسلم غریب ماند و گرفتار کوفه شد

هجده هزار نامه؟! کسی محضرش نماند

بعد از نماز هیچ کسی در برش نماند

نفرین به هرکه آمد و پشت سرش نماند

اصلا چه شد که هیچ کسی یاورش نماند؟!

این ها که لاف عشق علی می زدند و بس!!!

حرف از جهاد پای ولی می زدند و بس!!!

لعنت به هر کسی که به قولش وفا نکرد

از غربت حسین و سفیرش حیا نکرد

در را به روی مسلم آواره وا نکرد

اجر سفیر خون خدا را ادا نکرد

حتی کسی نخواست به او آب و نان دهد

یک پیرزن مگر که به مسلم امان دهد

فریاد یا علی زد و رو به سپاه کرد

کوفه دوباره رزم علی را نگاه کرد

هرکس رسید روبه رویش اشتباه کرد

با زور بازویش همه را زابه راه کرد

پیکار می کنند، حریفش نمی شوند

هر کار می کنند، حریفش نمی شوند

آخر به خدعه خسته و بی حال، اسیر شد

در آن همه شلوغی و جنجال اسیر شد

تشنه میان گودی گودال اسیر شد

یاد رباب و زینب و اطفال اسیر شد

این از تمام غُصه حکایت کند فقط

باید به ابن سعد وصیت کند فقط

خیره به سوی محمل ماه و ستاره بود

گریان یار بر روی دارالعماره بود

تا آخرین نفس پی یک راه چاره بود

دلواپس رباب و غم شیرخواره بود

جانم فدای آن لب و دندان خونی اش

شد یاحسین زمزمه های درونی اش

آمد تنش بدون سر از آسمان فرود

پا می کشید روی زمین با همه وجود

مثل حسین هیچ کسی محضرش نبود

تا روز حشر بر بدنش رحمت و درود 

جسمش به روی خاک شکسته شکسته شد

رأسش روی بلندی دروازه بسته شد

با این همه کسی بدنش را نمی درید

دیگر کسی محاسن او را نمی کشید

بر سینه اش چه خوب که اسبی نمی دوید

اصلا چه خوب شد به خدا دخترش ندید

پای کسی به صورت او آشنا شود

جسمش به روی خاک بیابان رها شود



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


گریه هایم می شود از شرمساری بیشتر 

هر دقیقه می شود این بی قراری بیشتر 

جای این زخم زبان ای کاش تنها می زدند

طعنه از هر تیغ دارد زخم کاری بیشتر

هر چه سنگین می شود بار خجالت در دلم 

می شود باریدن ابر بهاری بیشتر 

بیشتر در کوچه سنگش می زنند این بام ها

هر چه می آید به کوفه صوت قاری بیشتر

هر قَدر من نا امیدم در میان شهر غم

حرمله دارد ولی امیدواری بیشتر 

خاِردر چشمم اگر چه تیغ هاشان شد ولی

از سه شعبه می رود بر چشم خاری بیشتر 

گرچه در دارالعماره خون من را ریختند 

از سرم هرکوچه دارد یادگاری بیشتر 

گوشواره گرچه دارد دختر شهر طمع 

از پدر می خواهد اما گوشواری بیشتر 

از اسیری خودم در کوفه فهمیدم حسین 

میکشند اینجا عزیزان را به خواری بیشتر



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


میدَرد داغِ تو هر لحظه گریبانِ مرا

کاش خاموش کُنی سینه‌ی سوزانِ مرا

خنده کردند در این شهر همین که گفتم:

برسانید به او حالِ پریشانِ مرا

آتش از بام سرم ریخت که گیر اُفتادم

شعله سوزاند میانِ همه مژگانِ مرا

زجر اینجا به لبم زد که نگویم برگرد

ریخت در کاسه‌ی آبی دو سه دندانِ مرا

مثل زینب دو پسر داشتم و حالا نَه

حیف نشنید کسی هِق هِقِ طفلانِ مرا

آه بر حنجرشان بوسه زدم وقتِ وداع

گریه کردیم  ببین خیسیِ دامانِ مرا

تازه فهمیده‌ام آقا که جگر یعنی چه

من ندیدم تو بگو داغِ پسر یعنی چه

در هوایت دلِ نامه‌بَرِ من می‌چرخد

باز دنبالِ تو چشم ترِ من می‌چرخد

میرسی بر سرِ یک نیزه و می‌بینی که

می‌شود دست به دست و سرِ من می‌چرخد

یک نفر بُرده زره پیرهنم هست بگو

چقدر حرمله دور و برِ من می‌چرخد

داد انگشترم و در عوض‌اش تیر خرید

حال دستِ همه انگشترِ من می‌چرخد

می‌زنند بر دو سه تا میخ گره مویم را

رویِ قناره زِ بس حنجر من می‌چرخد

بند بر پا زده از پا بدنم می‌گردد

می‌خورَد هِی به زمین پیکرِ من می‌چرخد

وای با خواهرِ تو دخترِ تو همسرِ تو

بین بازارچه‌ها دخترِ من می‌چرخد

داد از عاقبتِ پیرهنت در گودال

کاش می‌شد که نچرخد بدنت در گودال



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1397/06/18

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


نامه دادم که بیا سخت پشیمانم من

از همه رانده شدم بی سر و سامانم من

بسته رویم همه درها شده در حالی که

بین این مردم بی عاطفه مهمانم من

سنگ خوردم زِ سرِ بام ، خدا می داند

بی کس و یارم و تنها و پریشانم من

این پریشانیِ مسلم که فدای سر تو

نگران تو و بی آبیِ طفلانم من

به گمانم که تو هم عاقبتت مثل من است

میهمان هستم و چندیست که عطشانم من

لحظه لحظه متوسل به تو و ذکر توأم

هر قدم ای پسر فاطمه در فکر توأم

در پسِ پردهء این شهر فریب است فریب

عادت مردم این شهر عجیب است عجیب

مرد ، در بینِ همه مرد نماها اینجا ..

پسر عوسجه ، هانیّ و حبیب است حبیب

پسر فاطمه برگرد که ناموست را

طعنۀ کوفیِ  بی رحم نصیب است نصیب

متوجه شدم این را که در این شهرِ نفاق

هر که از آلِ علی بود غریب است غریب

یادِ چشمانِ پر از مِهرِ تو تنها چیزیست

که در این مهلکه تسکین و طبیب است طبیب

همگی اهل فریبند و همه اهل نفاق

گرچه در عهد شکستن همه دارند وفاق

من خریدار سرِ دارم و سردارِ توأم

تو علیِّ من و من میثم تمار توأم

با ادب می دهم از دور سلام از سرِ  دار

در ادب پیروِ آدابِ علمدار توأم

یا حسین گفتم و از بام فرو افتادم

تا بفهمند که تا مرز جنون یار توأم

قسمت این بود که لب تشنه دهم جان زِ غمت

غمِ تو دارم و تب دارم و بیمار توأم

جان به راه تو اگر داد سفیرِ تو چه باک؟

جان خود را به تو سوگند بدهکار توأم

راه خود را تو عوض کن تو کجا کوفه حسین

همۀ حرف من این است میا کوفه حسین

یابن زهرا نگران توأم و آمدنت

نگران توأم و قصۀ عریان شدنت

ترسم این است که یک روز ببیند زینب

که جسارت شده با سنگ و عصا بر بدنت

ترسم این است کفن بهر تو پیدا نشود

ترسم این است بماند به روی خاک تنت

ترسم این است به یغما رود انگشتر تو

ترسم این است که غارت بشود پیرهنت

وای از پیکر مجروحِ علی اکبر تو

وای از جسم لگد مالِ یتیم حسنت

ترسم این است که قربانیِ گودال شوی

نعل تازه بزنند و تو لگد مال شوی



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
دوشنبه 1397/05/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


نکرده است به عهدش کسی وفا مسلم

رسیده ای به سرانجام ماجرا مسلم

علی ندیده وفا از اهالی این شهر

نشسته ای به امید وفا چرا مسلم؟

نماز مغرب اگر صدهزارتا باشند

دوباره یک نفری موقع عشا مسلم

دوچشم مردم این شهر کور خواهد شد

اگر اشاره کند برقی از طلا مسلم

ببین که مردتر از مردهاست پیرزنی

امید نیست به این قوم بی حیا مسلم

شب نجات تو از دست شبه مردان است

هزار شکر که دیگر شدی رها مسلم

نمانده راهی و تو بی پناهی و باید

فقط بلند کنی دست بر دعا مسلم

رسیده ای به سرانجام و حیله ی کوفی

ببین خیال تو را برده تا کجا مسلم

اگر چه از سر دارالعماره می افتی

سرت نمی رود اما به نیزه ها مسلم

هزار شکر خدا را دگر نمی ماند

تن تو روی زمین زیر دست و پا مسلم

ولی قرار شده تشنه لب شهید شوی

به احترام لب شاه کربلا مسلم



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
دوشنبه 1397/05/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


در کوچه های کوفه غریبانه می روم

بودم شهیر شهر و چه بیگانه می روم

دارم به دل ملامت و هستم به زیر دِین‌

دلواپسم برای امیر جنان حسین

نامه نوشته ام که بیا کوفه تشنه است

آقا نیا که کوفه پر از تیر و دشنه است

آقا نیا که بیعتشان زیر و رو شده

در بینشان ز کشتن تو گفت و گو شده

تیر سه شعبه دیده ام و سوخت پیکرم

یاد سفیدی گلوی طفلت اصغرم

دیدم به مرکبان همه نعلان تازه را

ماندم بگویم اینکه چه سازی جنازه را

در سینه ی تمامیشان بغض حیدر است

کار عجیبشان به روی جسم اکبر است

در بین کوچه ها سخن از قطع آب بود

صحبت ز کام خشک صغیر رباب بود

صحبت ز دست بسته و بحث اسارت است

از حمله ی به خیمه و بحث از جسارت است

سربسته گویم ای گل زهرا میا میا

پیدا نمیشود به خدا ذره ای حیا

 



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
پنجشنبه 1396/06/30

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


یوسف فاطمه ای دلبر و دلدار میا

با اشاره به تو گویم ز سردار، میا

بین هرکوچه زدم دست روی دست، که من

گفته ام کوفه بیایی ولی ای یار میا

دست این کوفیِ بی دین چقدر سنگین است

میشود چشم سکینه به خدا تار میا

اکبرت میشود اینجا علی اصغرها

تنش آشفته شود یکصدو ده بار میا

باتو سر بسته بگویم گل زهرا و علی

میشوی بین دوصد خار،گرفتار میا

به همان مادر بین در و دیوار قسم

تیزی نیزه ی شان هست چو مسمار میا

بیم دارم که کسی چنگ به مویت بزند

تا نیفتاده سرت در کف اغیار میا

وای اگر محرم تو در ملا عام رود

بود اینجا سخن از زینب و بازار میا

تاکه خونی نشده گوش سه ساله برگرد

ورنه فرداست شود دست به دیوار،میا



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


از سر دارالاماره روی بام

می دهم بر محضرت مولا سلام

چشم بد از دور چشمان تو دور

سایه ات بر اهل عالم مستدام

کار تو با اهل کوفه شد شروع

کار من در شهر کوفه شد تمام

شرح حال یار تو در این دیار

شد زبانزد بر زبان خاص و عام

هر چه گشتم ذّره ای پیدا نشد

در وجود کوفیان یک جو مرام

در نگاه بی بصیرتهای شهر

نیست فرقی بین عامی و امام

شب همه در حال بیعت با من اند

صبح در بازار شمشیر و نیام

از زبان تُندشان فهمیده ام

نیست اولاد علی را احترام

یا علی گفتم لبم شمشیر خورد

ناسزا گفتند بر مولا مدام

بر سرم در کوچه آتش ریختند

سنگ می انداختند از روی بام

سر به داری قسمت من می شود

قسمت تو بی سری در این قیام

من همین مقدار می گویم، تو را....

می کِشند اینجا به قصد انتقام

با لب خونین تمنا میکنم

تا کسی بر تو رساند این پیام:

بین این نامردها جای تو نیست

پای خود مگذار اینجا والسلام



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


شهر در امن و امان است همه خوابیدند

مردمانی که غریبی تو را می دیدند

صبح شمشیر کشیدی و رجز می خواندی

لشگری رو به رویت بود و همه لرزیدند

همه گفتند علی دست به شمشیر شده

وَه که بین تو و حیدر همه در تردیدند

یا علی گفتی و گفتی که علی بود یکی

این جماعت همگی منکر این توحیدند

میهمان بودی و از بام تو را سنگ زدند

چقَدَر بهر پذیرایی تو کوشیدند

وقت بیعت تو طبیب تب کوفی بودی

صبح اما همگی نسخهء تو پیچیدند

گریه می کردی و گفتی که میا کوفه حسین

همه بر حرف پر از گریه تو خندیدند

شب تو را از کف پایت به سر دار زدند

و ملائک همگی پای تو را بوسیدند



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


محکوم بر نقض است عهدِ "بی وفا" حتما

جا می زند در وقت سخت ابتلا حتما

مردان کوفه غالبا این گونه می باشند

این خلق و خو حاکی است از صد ماجرا حتما

نان حرام و شبهه قوتِ مردم این جاست

نانی که محبوسش شود ذکر و دعا حتما

آقا شما، مولا شما لیلا شما هستی

مجنون شدم تا زنده ام هستم به راهت من

این روزها خیلی به یاد مرتضی هستم

این ها تو را هم می کنند آخر رها حتما

رأس مرا با میخ بر دروازه می بندند

پیغام ها دارد همین رأس جدا حتما

مهمان از این مردم اگر چیزی بخواهد هم

با سنگ هاشان می شود حاجت روا حتما

اشکی که خون شد روی پلکم علتش این است

دلشوره دارم از برای خیمه گاهت من

وقتی تنی را از بلندی ها بیاندازند

می شکند هر عضو آن از چندجا حتما

جسم مرا مشتی اراذل بر زمین بردند

خون می شود از جسم بی سر هرکجا حتما

این تیرهای حرمله مصرف نشد این جا

پس استفاده می شود در کربلا حتما

شمر ابن ذی الجوشن برایت نقشه ها دارد

در فکر جاه و قدرت است آن بی حیا حتما

گیرم که بوسه حرزِ در زیر گلو باشد

با تیغِ کُندش می بُرد سر از قفا حتما

یٰس پیغمبر ته گودال می مانی

حاء سرت را می برد سر نیزه ها حتما

کوفه میا جان من این جا صحبت از دین نیست

محکوم بر نقض است عهدِ "بی وفا" حتما



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)-دودمه


جُز نمک بر جگرِ سوخته مرحم نکنم

به فدایِ سرِ تو

سَرِ من می شکنند و سرِ خود خم نکنم

به فدایِ سَرِ تو



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


محمل صبرم ز اشک دیده در گِل مانده است

از که جویم نسخۀ درمان که دل درمانده است

 خانه بر دوشم هر آن کس که مرا در کوفه دید

یا که در بسته  به رویم یا که از خود رانده است

 آنقدر شور پذیرایی از تو داشتند

هر کسی شمشیر خود را در نمک خوابانده است

 سوختم از  نیشخند مردم  اما بیشتر

خنده های حرمله قلب مرا سوزانده است

 از سه شعبه دایه می سازند و از نی گاهوار

وای از آن طفلی که مادر در بغل خوابانده است

 تیر و نیزه هر کدامش قبله گاهی یافته

 کوفه سوی اکبرت هر نیزه را چرخانده است

 قول سوغاتی به دخترها پدرها می دهند

گوشواره خواستن هاشان مرا ترسانده است

 بس که مشتاق تماشای اسیری منند

کوچه کوچه پیکرم را دشمنت گردانده است

تا که راه زینبت در کوفه گل باران شود

خون سرخم کوچه های کوفه را پوشانده است

سهم من چندین اگر سنگ است از این بام ها

باقی اش آقا برای کودکانت مانده است



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


نماز و روزه ی شک دار و حج حیرانی

شده جدیدترین شیوه ی مسلمانی

هزار خدعه و نیرنگ کار روزانه

قنوت های شب و سجده های طولانی

نه اعتماد به لبهای دائم الذکر است

نه اعتبار به آن پینه های پیشانی

حساب سود و زیان برده خواب را از چشم

زبان به لقلقه ی آیه های قرآنی

به برق سکه بهار وفایشان پاییز

درخت وعده ی شان میوه اش پشیمانی

مجاهدان مسیر تزلزل و تردید

مبلغان دورویی و سست پیمانی

حریص های به ظاهر بریده از دنیا

که نیست در دلشان هیچ رحم و وجدانی

نوشته ام که بیایی ولی ... نیا برگرد

که این بساط نباشد برای مهمانی

نیا که چشم به راه رسیدنت هستند

سه شعبه ، نیزه و شمشیرهای برانی

نداشت عشق تو جز مبتلا شدن راهی

به غیر مرگ غم تو نداشت تاوانی

اگر که ناله ی مسلم نکرد تاثیری

دلم خوش است در این لحظه های پنهانی-

مرا تو بر سر دار العماره می بینی

مرا تو سوی خودت با اشاره می خوانی



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


سلام ما به حسین و سفیر عطشانش

که در اطاعت جانان، گذشت از جانش

به آن غریب‌ترین سربه‌دار وادی عشق

به «مسلم بن عقیل» و دو نور چشمانش

به عزم شب شکن و همّت علی‌وارش

به صبر و قوّت قلب و شکوهِ ایمانش...

میان معرکه، چون کوه محکم و نستوه

ستاده در بَرِ اهریمنان به کف جانش

تمام شهر پر از دشمن است و می‌بارد

نفاق و فتنه ز بارو و بام و ایوانش

در آستان مُحرّم، به خاک و خون غلتید

منای کوفه ببینید و عید قربانش

طلایه‌دار بزرگ قیام عاشورا

فدای نهضت سرخِ حسین شد، جانش



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


پیغمبر درد بود و هم‌درد نداشت

از کوفه به‌جز خاطره‌ای سرد نداشت

می‌گفت: خدایا که بگوید به حسین

این شهر هزارکوچه، یک مرد نداشت



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
چهارشنبه 1396/06/29

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


بکش مانند میثم غرق در خون بر سر دارم

که پیش تو خجالت میکشم از این که سر ...دارم

شبم در پرتو مهر تو مثل روز روشن شد

خدا را شکر چون آفاق از نور تو سرشارم

توان وصف طوفانی که در جانم نهادی نیست

جز اینکه بین هر روضه شبیه ابر میبارم

بگو با دشمنم گر دست هایم قطع هم گردد

نخواهد آمد آن روزی که دست از دوست بردارم

تمام عمر من با گریه پای روضه ات سر شد

به شوق لحظه ای که سر به دامان تو بگذارم



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
پنجشنبه 1396/06/9

حضرت مسلم بن عقیل(ع)-شهدای منا-استقبال از محرم


خوش به حال عاشقی که با تو مَحرَم می شود

روزیِ چشمانِ او فیضی دمادم می شود

عاقبت هر کس دلش را شستشو داد از گناه

چشمهایش چشمۀ جوشانِ زمزم میشود

 پلکهایت باز کن درهایِ رحمت را مبند

بی نگاهِ تو دل ِ ما خانۀ غم میشود

در سر و رویم شده پیدا کمی مویِ سپید

فرصت دیدار دارد گوئیا کم میشود

دلبرِ احرام بسته،لیلیِ خیمه نشین

چون خمِ مویِ تو قامت هایمان خم میشود

این پیامِ ملت ما بود بر آل سعود

پاسخِ ما بر شما سیلیِ محکم می شود

تاقیامت مثلِ آن پیراهن غارت شده

حولۀ خونینِ این حُجاج پرچم می شود

بر مشامم میرسد هر لحظۀ بویِ کربلا

مادری آمادۀ ماهِ مُحرم می شود

مجلسِ روضه بهشت ماست بر زهرا قسم

زندگی بی گریه مانند جهنم می شود

سفره دارِ گریه بر ارباب شخصِ فاطمه است

مادرت صاحب عزایِ ذبحِ اعظم می شود

تاسحر مسلم میانِ کوچه ها آواره بود

اینچنین غربت گریبان گیر آدم می شود

زیر لب میگفت : جان مادرت کوفه میا

روزیِ زینب در اینجا درد وماتم می شود

دخترِ زهرا که جایش کوچه و بازار نیست

دارد اسباب پذیرایی فراهم می شود

ماجرایِ کوچه اینجا بر سرم تکرار شد

گیر کردن زیرِ پا سهم شما هم می شود

گوشۀ گودال،جایِ تنگ،زیرِ دست وپا

دنده ها اینگونه شکلش نا منظم می شود



موضوع : مسلم ابن عقیل، ورود به ماه محرم، 
پنجشنبه 1396/06/9

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


تنهاترین غریب کجایی پسر عمو

کشته مرا هوای جدایی پسر عمو

زخمی ترین ستاره ی دارالاماره ام

آماده ام برای رهایی پسر عمو

فریاد می زنم که به اینجا سفر نکن

دیگر مرا نمانده صدایی پسر عمو

امشب همه فدایی و فردا همه فرار!!

در عهد کوفه نیست وفایی پسر عمو

از بچه های فاطمه فرمان نمی برند

اینجا اسیر جور و جفایی پسر عمو

یک پیر زن به داد دل خسته ام رسید

بر زخم من رسانده دوایی پسر عمو

شرمنده ام از این که نوشتم بیا حسین

دارم به لب دعا که نیایی پسر عمو

راهی شده دلم به تمنای دیدنت

با کاروان کرببلایی پسر عمو

بختش بلند آنکه دلش جای عشق توست

مسلم ستاره ای به بلندای عشق توست



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1395/07/11

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


در پیش تو از شرم ، آبم کرد کوفه

من آبرو دارم خرابم كرد کوفه

لبریز خون کردند رویم را ،عزیزم

بردند اینجا آبرویم را عزیزم

مجبور بودم بچه هایم را سپردم

با دست خود دستِ حرامی ها سپردم

باور نمی کردم مرا از پا درآورد

من مرد بودم کوفه اشکم را درآورد

باور نمی کردم برایم چال کندند

اینجا برای کُشتنم گودال کندند

من فکر می کردم وفا دارند افسوس ...

یا لااقل قدری حیا دارند افسوس ...

***

در کوچه هایش که غم یکریز دارد

دیوار هایش سنگهای تیز دارد

در شامِ کوفه آفتابت را نیاور

جان علی اصغر ،ربابت را نیاور

من فکر می کردم تو را چاره بیارند

شش ماهه آید چند گهواره بیارند

تا تَرکه های خیزران میسازد این شهر

از چوب گهواره کمان میسازد این شهر

***

کوفه هوایِ میهمانش را ندارد

دندان که تاب خیزرانش را ندارد

از شانه ات پایین نیاور دخترت را

این راه پُر خار است جانش را ندارد

در دست هم وزنِ تنش زنجیر دارند

زنجیر تنگ است استخوانش را ندارد

یک پا به ماه است آه همراهت، نیاریش

یک پا به ماه است و توانش را ندارد

ای وای از تیر سه شعبه بدتر اینکه

جُز حرمله دستی کمانش را ندارد

***

معجر برای دخترت کم دارد این شهر

من خورده ام سیلیِ محکم دارد این شهر

گیسوی من از کوچه هایش خاک خورده

لبهایم از سیلیِ محکم چاک خورده

اینجا که می آیی کمی معجر بیاور

از دست خود انگشترت را در بیاور



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1395/07/11

حضرت مسلم بن عقیل(ع)-دودمه


لبِ این بام فقط نامِ تو بُردَم آقا،

جانِ زینب برگرد

دُخترم را به نگاهِ تو سپردم آقا،

جان زینب برگرد



موضوع : مسلم ابن عقیل، 
یکشنبه 1395/07/11

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


تنها نه کسی تو را هماورد نبود

یک مردِ نبرد، یار و همدرد نبود

آن شب که زنی کرد حمایت از تو

در کوفه به حقّ حق که یک مرد نبود



موضوع : مسلم ابن عقیل، 


( کل صحن های حسینیه : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء