حضرت مسلم بن عقیل(ع)


این ناله ها به درد ولایت نمی خورد

این چهره ها به نور هدایت نمی خورد

بیعت نمی کنند مگر با فریبشان

این دست ها به دست حمایت نمی خورد

این راز سَر به مُهر بماند برای بعد

بازار کوفه جز به جنایت نمی خورد

این چشم های هرزه در این شهر پر گناه

بر بانوان به چشم عنایت نمی خورد

یک ذره با اسیر مدارا نمی کنند

کردارشان به هیچ حکایت نمی خورد

انگار با صغیر و کبیرند بی حیا

رفتارشان به هیچ روایت نمی خورد

پس کوچه های شهر پر از نیزه دارهاست

نیزه به هیچکس به رعایت نمی خورد

این حفره دست و پای مرا جمع کرده است

گودالشان به قدّ رسایت نمی خورد

هر امر و نهی را به درِ بسته می زنند

این گوش ها به درد صدایت نمی خوررد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/08/9 | 05:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


مسلم که از حسین سلام مکرّرش

باید که خواند حضرت عبّاس دیگرش

فرموده مدح و منقبتش را به افتخار

ثاراللّهی که بوده نبی مدح گسترش

ایثار و عزم و غیرت و آزادی و شرف

تعظیم می کنند همه در برابرش

حیرت برند اهل فضیلت به رتبه اش

زانو زنند اهل کرامت به محضرش

مبهوت گشته آدمیان و فرشتگان

از عزّتی که کرده عطا حیّ داورش

نایب مناب یوسف زهرا که عرشیان

حسرت برند بر شرف خادم درش

اوّل شهید هاشمیان کز جلال و قدر

در شهر کوفه مهدی زهراست زائرش

از سنگ کمتر است به پیش قدوم او

گیرم به خاک ره بفشانند گوهرش

عشق حسین شیرۀ جان گشت در بدن

از لحظه ای که شیر به او داد مادرش

هم خود فدایی ره فرزند فاطمه

هم شد شهید پنج پسر سه برادرش

تقدیم کرد پنج پسر در طریق دوست

حتّی به همره اُسرا رفت دخترش

تعریف کرد و داد خبر از شهادتش

با دیدن عقیل همانا پیمبرش

این است آن شهید که در یاری حسین

تا روز محشر مسجد کوفه است سنگرش

بالای دار رفت و همه سربدارها

گلبوسه می زنند به قبر مطهّرش


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/8 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


ای كه یاد رخ تو درد مرا تسكین است

بار هجران تو بر شانه ی من سنگین است

گر چه تلخ است غریبی و پریشان حالی

لیك در راه تو آواره شدن شیرین است

ز ره دور حبیبا به من خاك نشین

گوش چشمی بنما سخت دلم مسكین است

پشت دیوارم و با جرم طرفداری تو

لب و پیشانی من چون جگرم خونین است

هر كجا روی نمودم من مهمان دیدم

میزبان سنگ بدست و به لبش نفرین است

بسكه بی یار شدم در دل این شهر حسین

دو گلم بهر امانت به كف گلچین است

من كه جانم به لب آمد تو به این شهر میا

روی گردان كه دل از آمدنت غمگین است




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/08/7 | 05:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


تو اول شهید از تبار خلیلی

تو مولای ما مسلم ابن عقیلی

تو پیش از شهیدان، شهید حسینی

مراد خلایق، مرید حسینی

بزرگی ز خاک تو عزت گرفته

شهادت ز خون تو زینت گرفته

کرامت به پای تو صورت کشیده

امامت وجود تو را برگزیده

امام زمان، زائر تربت تو

همه کوچه‌ها شاهد غربت تو

سر نیزه‌ها مرهم زخم‌هایت

دل سنگ‌ها آب گشته برایت

الا چشم عرش خدا، جایگاهت

زنی داده در شهر کوفه پناهت

تنت پاره پاره، جبینت شکسته

دهانت پر از خون و دست تو بسته

بر آن پیکر رفته از تاب گریم

به دندان افتاده در آب گریم


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/08/6 | 05:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


برگرد آقا کوفه جای آمدن نیست

مخروبه های شهر جای یاسمن نیست

اینجا زمانی عطر و بویی از علی داشت

جان خودم یک ذره بوی بوالحسن نیست

این ها تماما نامه هاشان کذب محض است

دیدم که اینجا یک نفر هم پشت من نیست

خوب است آدم در دیار خود بمیرد

برگرد آقا مکه؛ اینجا که وطن نیست

نگذار دلشوره وجودش را بگیرد

چون کوله بار خواهرت غیر از محن نیست

باشد بیا ؛ اهل و عیالت را نیاور

آقای من ولله کوفه جای زن نیست

من بیشتر فکر حضور دخترانم

چون در میان کوفه کم دست بزن نیست

این ها تماما با تو قصد جنگ دارند

با اصغرت هم جنگ این ها تن به تن نیست

اینجا حیا و غیرت و ایمان ندارند

می بینی آخر بر تنت هم پیرهن نیست

برگرد ؛ اینجا صحبت از قتل است و غارت

پایان کار خیمه ات جز سوختن نیست




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/5 | 03:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


الا کوفه ای شهر بی دردها

گرفتار بیدادِ نامردها

به پشت تو بار همه ننگ ها

همه بی وفایی و نیرنگ ها

بود تا صف حشر بر دامنت

به محراب، ننگ علی کشتنت

عجب میهماندار مسلم شدی

شب بی کسی یار مسلم شدی

از آن کو به کو با منت جنگ بود

که جرم علی دوستی سنگ بود

لبم تشنه بود و تنم خسته بود

در خانه ها بر رویم بسته بود

چه نامرد بودند نامردها

چه بی درد بودند بی دردها

همین ننگشان بس که در این دیار

به مسلم، زنی گشت مردانه یار

زنی بین نامردها مرد بود

به زهرا در این شهر همدرد بود

نبود این جنایت ز تو باورم

که دستم ببندی ببرّی سرم

گذشت آنچه آمد به روز و شبم

نفس های آخر بود بر لبم

خداحافظ ای پایتخت علی

گواه شب و روز سخت علی

خداحافظ ای شهر نیرنگ ها

خداحافظ ای کوچه ها، سنگ ها

خداحافظ ای قتلگاه علی

شریک غم و سوز و آه علی

خداحافظ ای اشک ها آه ها

خداحافظ ای نخل ها چاه ها

خداحافظ ای طوعه! بین همه

جزای تو با حضرت فاطمه


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/07/23 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


خواهم چو  گُل به خاك رهت پرپرم کنند

یعنی نثـار خـاک ره رهبـرم کنند

کـردم دعـا که کـوفه نیـائی و کوفیان

باخنده خـون به جان ودل مضطرم کنند

این مردمان که در پی نیرنگ و حیله اند

هـرگز گمـان مـدار دگر باورم کنند

سنگین دلان کـوفه برآننـد تا به سنگ

مثل کبـوتـران شکستـه  پرم کنند

آتش به جای سنگ اگر بر سرم زننــد

بگـذار زیـر پـای تو خاکسترم کنند

تشنه لبــم ولی تو دعـا کن که تشنه کام

قـربـانی گلـوی علی اصغـرم کنند

نذر تو کـرده ام سر خود را، دگر چه غم

با خنجـر بـرهنـه اگر بی سرم کنند

شهد شهـادتی که بود روزیم، ز عـرش

آماده گشتـه انـد که در ساغرم کنند

می گفت و می گریست «وفائی» که اهلبیت

ای کـاش التفـات بـه چشم ترم کنند




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1392/07/23 | 04:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


دلم شور می زد که از دور دیدم

دو پیغام سرخ از بیابان رسیدند

سوارانی از کوفه و غصه هایش

که پیغمبر روضۀ یک شهیدند

 

رسیدند و از ماجرای تو گفتند

از این که نرفتند از کوفه بیرون

مگر این که دیدند دروازۀ شهر

شده میزبان سری غرق در خون

 

شنیدم که گفتند باز اهل کوفه

نمک خورده اند و نمکدان شکستند

به جز کاسۀ کهنه عهد و پیمان

تو را سر شکستند و دندان شکستند

 

شنیدم که تا پای جان ایستادی

ولیکن به تو عرصه را تنگ کردند

تو را دوره کردند و مهمانشان را

پذیرایی آتش و سنگ کردند

 

شنیدم که از روی دارالعماره

تو را پرت کرده؛ پرت را کشیدند

تن بی سرت را به یک اسب بستند

و در کوچه ها پیکرت را کشیدند

 

شنیدم که لب تشنه جان دادی آخر

تو را آب دادند و آبی نخوردی

اگرچه لبت پاره از سنگ ها شد

ولی خیزران شرابی نخوردی

 

سرت زینت سر در شهر گردید

ولی سهم نی ها و طشت طلا نه...

تنت قسمت میخ قصاب ها شد

ولی پایمال سم اسب ها نه...




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/22 | 05:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


یا حسین ای در افق ها منجلی

ای بزرگ قوم ای پور علی

یک تجلی از تو مسلم بوده است

نور تو در خویش قائم بوده است

آن که پیک شاه شد شاه است او

آن که نور راه شد راه است او

مسلم تو کافر خویش است و بس

مسلمت در خویش بی کیش است و بس

کیش مسلم کیش ارباب حق است

در حقیقت او به حقش مطلق است

او که بود از فرط جلوه بی حجاب

زخم خورد از کوفه مثل بوتراب

چون به شخص خویش تنها ماند او

مرکب بی مقصد خود راند او

رفت و زد تکیه به دیوار زنی

رفت آمینی سراغ ایمنی

زن چو آبش داد راهش نیز داد

راه بر افغان و آهش نیز داد

نور شه از خانه چون بیرون نشست

خصم آمد دست آن دلدار بست

رفت از جور کسان بر بام قصر

کوفیان را شد تمام آن روز نصر

سر بریدند از رسول شاه دین

سر به بام افتاد و پیکر بر زمین

سر به سوی شام رفت و تن به خاک

گفت با او آسمان روحی فِداک




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/22 | 05:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع(


هزار شکر، که شد خاک مقدمت، سر من

مرا، برای چنین روز، زاده مادر من

نمی‌برم ز تو دل، گر هزار بار عدو

جدا کند گلوی تشنه، سر ز پیکر من

پس از شهادت من، آروزی من این است

که سر نهند به خاکت، دو طفل بی سر من

اگر چه خون ز لبم ریخت، بر تو می‌گریم

که گریه بهر تو باشد، جهاد دیگر من

اگر چه یک نفرم، یک تنه، سپاه توام

به یاری تو شده، بام کوفه سنگر من

میان این‌همه دشمن، چنان غریب شدم

که هانی است و دو کودک، تمام لشکر من

عزیز فاطمه، فردا به کوفه می‌بینم

که بر سر تو کند، گریه دیدۀ تر من

در این سفر تو دعا کن، که جای دختر تو

شود کبود، ز سیلی، عذار دختر من

خدا کند شکند جای خواهرت زینب

به سنگ چوبۀ محمل، جبین خواهر من

به روز حشر که جز عفو تو پناهی نیست

ببخش «میثم» آلوده را به خاطر من 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/22 | 05:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


عادت به عبادت به خدا بار ندارد

عاشق که به جز طاعت تو کار ندارد

این کوفه پر از عابد و زاهد شده امّا

برگرد که مسلم به خدا یار ندارد

یک شهر نمک خوار و نمکدان شکن اینجا

حق نمکِ حیدر کرار ندارد

بازار بزرگ است پر از مشتریِ جنگ

جز نیزه و شمشیر خریدار ندارد

در چهرۀ کوفی شرر کینه عیان است

در بغض و عداوت کسی انکار ندارد

در دکّه شان تیر سه شعبه است چه ارزان

کعب نِی شان قیمت بسیار ندارد

بازار جواهر عجبا خلوتِ خلوت

جز حرف غنیمت کسی انگار ندارد

شغل همۀ شهر شراب است و قمار است

یک کوچه نمانده است که خمّار ندارد

شهری که پر از لقمه حرام است یقیناً

از ریختن خون خدا عار ندارد

کوفی به پذیراییِ از قافلۀ تو

جز سنگ در این کوچه و بازار ندارد

این سبک پذیراییِ در دارالاماره است

مهمانی شان غیر سرِ دار ندارد

می میرم و این جمله سرِ دار بگویم

زینب پس از این سید و سالار ندارد

این امّت بی عار که من دیده ام امروز

با حجب و حیا هیچ سر و کار ندارد

آن تیرِ پر از جاذبه با تیزیِ مسمار

جایی به جز از چشم علمدار ندارد

بگذار که اسرار تو سربسته بماند

مانند تو کس این همه اسرار ندارد

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده 




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/22 | 05:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


نایِ سُبوحِ تو در نافله خواهند گرفت

یك بغل ماه از این قافله خواهند گرفت

وضعشان بد شده از چشمِ شما می بینند

چشمِ عباسِ تو با این گِله خواهند گرفت

به حریرِ تنِ زخمیِ تو ده اسب سوار

جشنِ پایانیِ این قائله خواهند گرفت

سخت سر گرمِ حسابند در آن روزِ كَذا

چقدر بابتِ هر سر صله خواهند گرفت

از سرِ پوشیه ی پاره نخواهند گذشت

دستِ ناموسِ تو در سلسله خواهند گرفت

سنگ های سرِ هر بام نشانی تو را

خوب بر نیزه از آن فاصله خواهند گرفت

خستگیِ سفرِ خواهرِ دلخونِ تو را

همه با كف زدن و هلهله خواهند گرفت




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/07/22 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


تشنه ام تشنه ولی آب گوارایم نیست

بین این قوم کسی تشنه ی آقایم نیست

هیچ کس نیست که سرگرم تماشایم نیست

نفسم مانده و جانی به سر و پایم نیست

من که شرمنده ام ای تشنه به اندازه ی شهر

چشم بر راه توام بر سرِ دروازه یِ شهر

یک نفر بودم و یک شهر مرا زخم زدند

یک تن امّا همه از رسم و وفا زخم زدند

بی کس ام دیده ولی در همه جا زخم زدند

سنگ آورده و از بام و هوا زخم زدند

زخم بر من زده و کرده تماشا کوفه

امتحان کرده نوک نیزه ی خود را کوفه

تیری آماده شد و با بدنم تمرین کرد

تیغه ای ساخته شد، روی تنم تمرین کرد

پنجه ای سرزده با پیرهنم تمرین کرد

سنگ انداز ببین با دهنم تمرین کرد

خواستم تا بپرم از بدنم بال افتاد

کارم آخر به تهِ گودی گودال افتاد

آنکه دیروز نظر بر نظرم می انداخت

دیدی امروز چه خون بر جگرم می انداخت

چوب آتش زده از دور و برم می انداخت

شاخه ی شعله ور و نخل سرم می انداخت

دست من بند زده، موی مرا می سوزاند

دستگرمی سرِ گیسوی مرا می سوزاند

وای اگر یک نفر اینجا تک و تنها گردد

آنقدر داغ ببیند که قدش تا گردد

بعد، از دشنه و سر نیزه محیّا گردد

آنقدر زخم زنندش که معمّا گردد

به سرم آمده و باز همان خواهد شد

رسم این است و سرم سهم سنان خواهد شد

رسم این است که اوّل پر او می ریزند

بعد از او دور و بر پیکر او می ریزند

بعد با خنجر خود بر سر او می ریزند

بعد از آن هم به سر خواهر او می ریزند

آخرش هم همه بر روی تنش می کوبند

نعل تازه زده و بر بدنش می کوبند




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/07/21 | 05:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


الا ز صبـح ازل یــار سیـدالشهدا

یگانـه یوسـف بـازار سیـدالشهدا

ز کودکی همه جا همدم امام حسین

به شهـر کوفه علمدار سیدالشهدا

گرفته جان و سر خویش در کف اخلاص

به کوفه گشته خریدار سیدالشهدا

تویی که مرغ دلت بر فراز دوش عقیل

همیشـه بوده گرفتار سیدالشهدا

فراز بـام شـده زائر امـام حسین

به زیـر تیـغ عـزادار سیـدالشهدا

به دست بستـه و پیشانـی شکستۀ تو

سـلام دائــم زوار سیــدالشهـدا

سرت جدا شد و بودت به لب گل لبخند

پـی تشـرف دیـدار سیـدالشهدا

تو بـا نثار سـرت اولیـن کسی هستی

که آب داده به گلزار سیدالشهدا

سرشک دیدۀ زهرا ستاره‌ات، مسلم!

سلام بـر گلـوی پاره‌پاره‌ات، مسلم!

تو رهبـر دو جهانـی نه رهبر کوفه

امیـر حـزب خدایی و حیدر کوفه

سر بریده‌ات از بـام اوفتاد به خاک

سلام بر سر تـو، خاک بر سر کوفه

ذبیح خون خـدا و محـل قصابان؟

نبـود ایـن همـه بیـداد، باور کوفه

به هر صباح دهـد آفتاب کوفه ندا

سلام ای مـه در خون شناورِ کوفه

شهادت علـی و داغ‌های او کم بود

که شد شهادت تو ننگ دیگر کوفه

کشیده شد تن صد پاره‌اش به خاک زمین

سفیـر یـوسف زهـرا، پیمبـر کوفه

پس از شهادت تو از چه رو جسارت کرد،

بـه رهبـر تـو، امیـر ستمگـر کوفه؟

میان کوچه چو زهرا ره تو را بستند

هـزار بـار تـو را کشت لشکـر کوفه

به جسم پاک تو گرگان کوفه چنگ زدند

گهی به کوچه گه از روی بام، سنگ زدند


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/07/21 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


هر نوحه که سوز مسلمیه دارد

در اصل عزای باقریّه دارد

یعنی که محرم و غدیر و عرفه

تعظیم شعار فاطمیه دارد




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل، شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/07/21 | 05:14 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


حضرت عشق سرِ دار سلامی دارم

از لبِ زخمِ ترك خورده پیامی دارم

خیلِ بیعت شكنان نوكرِ بی اجر شدند

همه با وعده ی یك كیسه ی جو زجر شدند

چند سالی است در این شهر وفا مُرده نیا

زخم این نیزه پرستان به تنم خورده نیا

از علی دیر زمانی است دلی پُر دارند

این چه شهری است همه حسرتِ چادر دارند

پیشۀ تازۀ این طایفه آهنگری است

قول دادند كه سوغاتیشان روسری است

باغِ سبزی كه نوشتند فقط نی زار است

سرِ من راهیِ شام و بدنم بر دار است

تا به خارج شدن از دینِ تو فتوا دادند

سنگ دل ها همه بر كُشتنِ تو پا دادند




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/07/20 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


هـزار بار گر از تن جدا شود سر من

بر آن سرم که بیفتد به پای رهبر من

به یک اشارۀ چشمت دل از کفم بردی

از آن زمان که به من شیر داد مادر من

مــرا عـزیز شمـردند مـردمِ کــوفه

که ریختند عوض لاله سنگ بر سر من

میـان ایـن همـه نامــرد غیـر پیرزنی

کسی نگشت در این شهر، یار و یاور من

ز اشک تا که نهد مرهمی بـه زخم تنم

هزار حیف که در کوفه نیست خواهر من

به جز دو طفل یتیمم، بـه دشت کرب و بلا

شهید تـوست دو رعنـا جـوان دیگر من

فـدای دختـرِ مظلـومۀ سـه سالـۀ تــو

میــانه اســرا داغ دیــده دختــر مـن

خدا گواست کـه هرگـز نگشت بـا کافـر

جسارتی که در این شهر شد به پیکر من

سلام من بـه تـو از این لبی که پاره شده

درود من بـه تـو از این بریده حنجر من

میـان خنـدۀ دشمـن ز دست رحمت تو

مـدال گـریه گـرفته است دیـدۀ تـر من

شهـادتین بــه لـب، نالۀ حسین حسین

بـه هـر نـفس شـده در ناله‌های آخر من

سروده‌های تو «میثم» شـرارِ آه من است

جـزای تـوست عنایـات حـیِّ داور مـن




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/07/20 | 04:06 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


مسلم ای اولین فدایی عشق

ای تو تنها سفیر عشق حسین

غربت کوفه بود و جان تو که

میزبان شد به تیـر عشـق حسین

 

کوفه وقت ورود تو دیدم

خیل جمعیّتی شبیه " خم "

چون نمازت تمام شد آن شب

کو؟ کجا رفته اند پس مردم؟

 

گفته ام"خم"که کوفه شاید

از نهر آب حیات زنده شود

و برای من و تو و مردم

برگی از خاطرات زنده شود

 

کوفه وقت ورود یادت هست؟

میزبانان صف کشیده به راه

من فدای غریبی ات مـسلم

یک نفر نیست با تو چون همراه

 

من خبر دارم از دلت مسلـم

که برای حسین  می لرزد

" من و طفلان من فدا بشویم...

او نیاید به کوفه می ارزد "


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/07/20 | 04:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


گرفتار زن و فرزند و مال اند

همیشه کوفیان زیرِ سوال اند

بیا ای طوعه مردی کن ! که امروز

تمام شهر ، اشباه الرجال اند




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : شنبه 1392/07/20 | 03:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


تماشایی شده مهمانی من

دل آشفته و طوفانی من

همه در کوفه بیعت می شکستند

به مُهر سنگ بر پیشانی من

×××

نسیم آورده با خود بوی سیبی

نمانده از غمت در دل شکیبی

همین جا پرده ها افتاد و دیدم

به روی نیزه ها شیب الخضیبی

×××

سرم آقا به قربان سر تو

دو طفل من فدای اصغر تو

گرفته خواب را از چشمم این غم

که در بندِ اسارت خواهر تو...




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/26 | 04:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


آقا سلام می دهم از جان و دل به تو

تا این که بشنوم «وَ علیک السّلام» را

آقا کمی اجازه بده درد دل کنم

امّا خودت بگو که بگویم کدام را؟!

 

کوچه به کوچه می روم و گریه می کنم

از دست بی وفایی این نانجیب ها

گفتم بیا به کوفه پشیمان شدم حسین

کوفه میا امام غریب قریب ها!

 

این مردمی که بنده ی دینار و درهمند

یک یک تمام بیعتشان را شکسته اند

این نان به نرخ روز خوران قسم فروش

دست مرا ز حیله و نیرنگ بسته اند

 

تجّار کوفه فکر ادای نماز شکر

از بس که کارشان سر و سامان گرفته است

فهمیدم از شلوغی بازارهای شهر

کار تمام نیزه فروشان گرفته است

 

این جا همه به فکر خرید لوازمند

اجناس شان شده سپر و خنجر و کمان

در انتظار روز پذیرایی تواند

آذین شهرشان شده سرنیزه و سنان


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/26 | 08:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


تصویر ماه را کسی از چاه می کشد

 شب رو به کوفه می کند و آه می کشد

سمت وقوع فاجعه‌ای تازه پا گذاشت

 مرد غریبه ای که به دروازه پا گذاشت

افتاد ماه روی زمین و جنازه شد

 تاریخ زخم کهنه اش انگار تازه شد

این سوگ بادهاست که هی زوزه می‌کشند

 در شهر، گرگ‌ها به زمین پوزه می کشند

حالا دوباره کوفه سراسر کبود شد

 پهلوی نخل های تناور کبود شد

تو می رسی و فاجعه آغاز می شود

 درهای دوزخ از همه سو باز می شود

بیهوده است موعظه در گوش مرده ها

 این شهر، خواب رفته در آغوش مرده ها

در گوش، با صدای تو انگشت می کنند

 فریاد می زنی و به تو پشت می کنند

افکار مرده در سرشان خاک می خورد

 در خانه اند و خنجرشان خاک می خورد

در دستشان چه هست به جز چند مشتِ سنگ

 رد می‌شوی و پاسخ تو سنگ پشت سنگ

رد می شوی و پنجره ها بسته می شوند

 سمت سکوت حنجره ها بسته می شوند


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/26 | 08:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


كاش از آمدن كوفه حذر می كردی
از پی دفع خطر ترك سفر می كردی
زیر شمشیرم و از پردۀ دل می گویم
كاش آهنگ سفر جای دگر می كردی
چاك می كرد به تن پیرهن صبر، ایوب
گر از این شهر پر از فتنه گذر می كردی
آب در دست من آغشته به خون می گردد
كاش می دیدی و احساس خطر می كردی
روز، پیش نظرت تیره تر از شب می شد
گر بر احوال من خسته نظر می كردی
پاره پاره بدنم گر ز ستم می دیدی
جاری از دیدۀ خود خون جگر می كردی
قبل از آنی كه شود كشته جوانت ای كاش
دیده را محو تماشای پسر می كردی
كاش از واقعۀ حرمله و تیر و گلو
مادر غم زده اش را تو خبر می كردی
ذكر روز و شب (ژولیده) بُود بهر تو این
كاش از آمدن كوفه حذر می كردی




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : جمعه 1391/08/26 | 08:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


از حالِ زارِ نامه برت حرف می زنند

از این سفیر در به درت حرف می زنند

در مسجدی که عطر علی می وزد از آن

از بی نمازی پدرت حرف می زنند

نیزه فروش هایِ نظرتنگِ چشم شور

از قد و قامت پسرت حرف می زنند

کار از بهای گندم ری هم گذشته است

از قیمتِ سرِ قمرت حرف می زنند

دیدم کنیزهای دم بختِ بی جحاز

از دختران در سفرت حرف می زنند

دیدم که در محله ی خورجین فروش ها

خولی و شمر پشت سرت حرف می زنند




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/25 | 05:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


چشم ستاره حال مرا در نظاره است

معراج میهمان سرِ دارالعماره است

ای کعبه ام ز کعبه مرا یک نگاه کن

ای عمر من نگاه تو عمر دوباره است

بازار کوفه مروه بُود، کوچه ها صفا

سعی صفا و مروۀ من بی شماره است

جان سه ساله ات تو میا با سه ساله ات

در بین کوفیان سخن از گوشواره است

دیدم یکی نشسته و دستش کمان و تیر

در انتظار آمدن شیرخواره است

یک مرد اگر به کوفه بُوَد یک زن است و بس

ناچار مانده ام من و او فکر چاره است

بازار تیغ و نیزه شده گرم یا حسین

جسمت ز سمّ اسب و تنت پاره پاره است




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/25 | 05:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


خدا کند که از این ره امیر برگردی

ز قبل آن که شوی بی سفیر برگردی

دعا کنم که خدا در دل تو اندازد

که هر چه زودتر از این مسیر برگردی

ز پیش از این که شوم تا قیامت از خجلت

به نزد مادر تو سر به زیر، برگردی

به استخوان شکسته تو را قسم بدهم

به حق «جابر عظم الکسیر» برگردی

به نازکی گلوی علی کنی رحمی

نخورده حنجر شش ماهه تیر برگردی

ز قبل آن که شود ضرب تیر سه شعبه

یگانه رازق طفل صغیر برگردی

ز قبل آن که شود دختر سه سالۀ تو

به بوسه ای ز لبان تو پیر برگردی


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/25 | 05:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


یک طرف سرمستی و غوغای عالمگیرشان

یک طرف طومار امضاهای بی تاثیرشان

کوفه شهر اشرفی و درهم و دینارهاست

اعتباری نیست بر آرا و بر تدبیرشان

این همان شهری ست که می کرد عمویم مرتضی

با سبوی آب و قدری نان و خرما سیرشان

این همان شهری ست که مردانش از روز ازل

با خیانت به علی خورده رقم تقدیرشان

تا همین دیروز من مولایشان بودم ولی...

هم دمم حالا شده سنگینی زنجیرشان

دیشب اصلاً خواب با چشمان خیسم خو نکرد

از صدای صیقل سر نیزه ها و تیرشان

حرف آخر یابن زهرا مَردم این سرزمین

جملگی با توست دل هاشان ولی...شمشیرشان...!!




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/08/25 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


از این کوفه از این مردم از این تقدیر می ترسم

من از این آسمان تیره و دلگیر می ترسم

ز دست ناله های من شکسته قلب هر سنگی

من از این ناله و دل های بی تأثیر می ترسم

از این شهری که هر کوچه پر از خار و پر از سنگ است

از آن بانو که خواهد رفت در زنجیر می ترسم

به یاد قامت اکبر که مثل سرو می ماند

از این بازار گرم نیزه و شمشیر می ترسم

سه شعبه ساختند اینجا به قد و قامت اصغر

از این تشبیه وحشتناک از این تصویر می ترسم

پدرها قول سوغاتی به دخترهایشان دادند

من از آن دختر نازت از این تدبیر می ترسم

تجسم می کنم زینب اگر اینجا رسد ای وای

من از آن حتک حرمت ها و از این تحقیر می ترسم




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/08/24 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


كوفه بهر قتل من اصرار دارد یا حسین
كوفه بر بغض علی اقرار دارد یا حسین
كوچه های كوفه همرنگ مدینه گشته اند
دربهای بسته چون دیوار دارد یا حسین
موقع افطار هم كوفه به من آبی نداد
سفره ای خشكیده در افطار دارد یا حسین
كاش من مهمان یك قوم مسیحی می شدم
كوفه رسمی بدتر از كفار دارد یا حسین
در میان كوچه می گردم دعایت می كنم
مسلم تو دیده ای خونبار دارد یا حسین
تا كه حج تو شكست از من لب و دندان شكست
كوچه گرد كوفه حالی زار دارد یاحسین
دست كوفه از علی كوتاه مانده حالیا
با علیِ اكبرِ تو كار دارد یا حسین
کاش با ام البنین می ماند در خانه رباب
شهر کوفه حرمله بسیار دارد یا حسین


ادامه این شعر

✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/23 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت مسلم بن عقیل(ع)


بین من و دشمنانت آقا جنگ است

خاموش نمی شوم که مردن ننگ است

مثل تو شکسته اند دندان مرا

همواره جواب عاشقان با سنگ است

***

نامردی و ازدحام بدتر باشد

نه … سنگ زدن ز بام بدتر باشد

ای وای اگر کوفه چنین است حسین

 می ترسم از این که شام بدتر باشد

***

در کوفه فقط عذاب دادند مرا

سایه نه … که آفتاب دادند مرا

آن روز که توی کوفه می پژمردم

رگ های بریده آب دادند مرا

***

دل های تمام کوفه سنگی شده است

یک رنگی شهر… چند رنگی شده است

به کوفه نیا حسین … چون می بینم

بازار پر از سلاح جنگی شده است




✔️ موضوع : مسلم ابن عقیل،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/23 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 9 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic