حضرت رُباب(س)


بیا از آفتاب امشب بخوانیم

بیا از آب آب امشب بخوانیم

پَرِ قنداقه را باهم بگیریم

بیا "بس کن رباب" امشب بخوانیم




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 05:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات –روضه حضرت علی اصغر(ع)


هر که از لجّه ی غم جرعه مکرر نخورد

روز محشر به جز این، حسرت دیگر نخورد

 

پدرم گفت به من، مثل حسین بن علی

هیچ شاه دگری غصه ی نوکر نخورد

 

چوب هم باشی و وقفش نشوی باخته ای

هیزم است آنچه به درد تن منبر نخورد

 

بشکند دستم اگر گوش من این را شنود

"پای مرکب به تنش وا شد" و بر سر نخورد

 

گریه کردم که فقط زخم تنش خوب شود

گیرم این اشک به درد صف محشر نخورد

 

شدنی نیست که بی یار شود خون خدا

به غرور نوه ی شیرخدا بر نخورد

 

اول روضه ی شش ماهه به خود گفت کسی:

کاش این مرتبه آن تیر به اصغر نخورد

 

به روی دست و به سر نیزه رسالت دارد

تا سه شعبه به پدر، سنگ به مادر نخورد




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، مدح و مناجات با امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


او آب را به دست خودش آفریده است

دریا عقیق سرخ لبش را مکیده است

 

روشن ترین دعای قنوت حسین شد

نوری که از گلوی سپیدش دمیده است

 

حتی فرات حق لبش را ادا نکرد

غیر از سه شعبه ای که نوکش آب دیده است

 

تیر از میان آن همه مضمون گریه دار

معنای نازک گلویش را گزیده است

 

طفلی هنوز راه نیفتاده است ... آه

خون با شتاب بر رخ پاکش دویده است

 

وقت تلظی لب او آب می شود

دریا؛ که منت از برهوتی کشیده است

 

تشییع پیکرش به عبا احتیاج داشت

مانند پیکری که بریده بریده است

 

او رفت و آب خوردن مادر عذاب شد

جرعه به جرعه طعم عطش را چشیده است

 

از آسمان حنجر زخمی و تشنه اش

بر خاک عرش، خون گلویش چکیده است

 

قطعاً که گاهواره او عرش کبریاست

درصحن سینه ی پدرش آرمیده است

 

چاووش نیزه ای شده لالایی رباب

حالا که طفل تشنه به دستش رسیده است




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:33 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رُباب(س)


بیا از آفتاب امشب بخوانیم

بیا از آب آب امشب بخوانیم

پَرِ قنداقه را باهم بگیریم

بیا "بس کن رباب" امشب بخوانیم




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


جان به پیکر داشت وقتی مشک ها جان داشتند

کاش می شد ابرها آن روز باران داشتند

 

کاش می شد قطره ی آبی به خیمه می رسید

آب ها هم کاش که حرّ پشیمان داشتند

 

آب باعث شد که مردی آب شد پیش همه

آب ها از شمر گویا اذن میدان داشتند

 

کودکی آرام شد با لای لای تیرها

بعد از آن گهواره ها خواب پریشان داشتند

 

سوره ی کوچک که روی دست بابا ذبح شد

مجلس مرثیه ای آیات قرآن داشتند

 

بند قلب آسمانی ها به مویی بند بود

بر نخ قنداقه اش از بس که ایمان داشتند

 

چون خدای کعبه بود و لایق تسبیح بود

آن که را زیر عبای عرش پنهان داشتند

 

هیچ داغی مثل داغ کودک شش ماهه نیست

اهل بیت از حرمله بغض دو چندان داشتند

 

نیزه ها در پشت خیمه خاک بر سر ریختند

ماه های روی نیزه چشم گریان داشتند




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از عطش مستی ودر سینه شَرَر داری تو

گریه سر کرده ای و حالِ دگر داری تو

 

ظاهراً دستِ تو بسته است در این قنداقه

بال ،واکرده ای و عزمِ سفر داری تو

 

سر کشیدی که ببینند و گلو را بزنند

ای جگر گوشه ی من بسکه جگر داری تو

 

بی زره آمده ای حیدرِ در گهواره

نه به کف، تیغ گرفتی نه سپر داری تو

 

حرمله عقده ی خود را سرِ تو خالی کرد

ارثی از محسن وافتادنِ در داری تو

 

بی هوا حنجرِ تو پاره شد وخون پاشید

کِی ، توانِ لگدِ تیرِ سه پر ،داری تو

 

من سرِ تشنکیِ تو به همه رو زده ام

پسرم جای، در این قلبِ پدر داری تو

 

حنجرت پاره شده با ز به من می خندی

زِ پریشانیِ حالم که خبر داری تو

 

با چه روئی پسرم سوی حرم برگردم

مادری دلنگران ،دیده ی تر ،داری تو

 

ترسم این است سرِ راسِ تو دعوا گردد

طاقت نیزه سواری چقَدَر داری تو؟

 

خونِ تو کارِ علمداریِ عباس کند

با همین پیکرِ بی سر شده ،سرداری تو

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چرا قهری مگر تقصیر دارم

بِجایت بر کَفَم زنجیر دارم

کفِ آبی فقط خوردم عزیزم

بیا از نیزه پایین  شیر دارم

 

 

دلم مِیلِ دو اَبروی تو دارد

ببین که شانه‌ام مویِ تو دارد

در آغوشم فقط پیراهنِ توست

لباس تازه‌ات بویِ تو دارد

 

 

 نمی‌آید پس از توخواب ، ای کاش...

که می‌مُردم منِ بی تاب ای کاش

دوباره شیر آوردم ولی حیف...

نمی‌خوردم پس از تو آب ای کاش

 

 

 مرا آزار با زنجیر می‌داد

به من نان‌خشک با تحقیر می‌داد

زنِ شامی مرا سوزاند وقتی

کنارم طفل خود را شیر می‌داد

 

 

 دوباره روضه می‌گیرم عزیزم

در این ویرانه می‌میرم عزیزم

دوباره حرمله رد شد از اینجا

دوباره خشک شد شیرم عزیزم

 

 

 نگفتند آه داغِ بچه دیده‌است

نگفتند از بلا پُشتش خمیده است

ولی گفتند این تازه عروسان

عروسِ فاطمه مویش سفید است

 

 

 گُلِ یاسِ مرا از ساقه بستند

مرا با ریسمان بر ناقه بستند

نمی‌ماندی به نیزه چاره کردند

سَرَت را با نخِ قنداقه بستند

 

 

چه حسرتها جشیدم بچه‌ام را

چه سختیها کشیدم بچه ام را

کنارِ بچه‌های  نیزه دارش

به روی نیزه دیدم بچه ام را

 

 

 فقط لالا کنم لالا بخوابی

ندارم غصه دیگر تا بخوابی

از آغوشم جدا گشتی و رفتی

که رویِ سینه‌ی بابا بخوابی

 

 

 نه رحمی بر پدر ، نه شرم کردند

بساطِ غارتش را گرم کردند

برای آنکه راحت‌تر بخوابی

زدند و سینه‌اش را نَرم کردند

 

 

سرم شد خاکِ عالم نیزه رَد شد

به پشتِ خیمه دیدم نیزه رَد شد

به دنبالِ تو می‌گشتند بر خاک.‌‌..

چنان زد از تنت هم نیزه رَد شد

 

 

به پشتِ خیمه‌ام قلبم گرفته

تمام چهره‌ام را غم گرفته

زِ بس نازی که تیری با سه‌شعبه

در آغوشش تو را محکم گرفته

 

 

 عبا را روی تو افکند بابا

دلش را از غمت آکند بابا

چنان با تیر چسبیدی به قلبش

تو را  از سینه‌ی خود کَند بابا

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


طفل همیشه عاشق، سرباز شیرخواره

مادر شود فدایت، یک خنده کن دوباره

 

می دانم از لب خشک، لبخند بر نیاید

لب هات بسته مادر با چشم کن اشاره

 

وقتی کشید بابا تیر از گلوت بیرون

شد حنجر تو مثل قرآنِ پاره پاره

 

تو شیر خواهی از من، من عذر خواهم از تو

کز سینه جای شیرم، آید برون شراره

 

در خیمه ماه رویان، سوزند همچو خورشید

کی دیده جان مادر، خون ریزد از ستاره

 

بگذار تا بسوزم، بگذار تا بگریم

بر زخم داغدیده جز گریه چیست چاره

 

هر قطره اشک، ما را، موج هزار دریا

هر لحظه در غم توست صد سال یادواره

 

اینجاست جای تکبیر یارب که دیده با تیر

راه نفس ببندند بر طفل شیر خواره

 

مادر اگر بگرید بر زخم تو عجب نیست

بالله کم است اگر خون، جوشد زسنگ خاره

 

هم طفل بود معصوم، هم تیر بود مسموم

میثم از این مصیبت، خون گریه کن هماره

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


نبار بارون که من بارونم امشب

پریشونم ، پریشون خونم امشب

بیا آقا بیا دورت بگردم

به دنبالِ تو سرگردونم امشب

 

تو این روضه گرفته ریشم آقا

بیا اینجا کمی اَبری‌شَم آقا

یکم از تشنگی تو سهم من کن

بخون روضه بزن آتیشم اقا

 

ببین ساز فراقت کوک کوکه

غم تو حاصلش سیروسلوکه

اگه می دیدمت می دیدم ازغم

روپیشونیت پراز چین وچروکه

 

من و تو این عزاها طاهرم کن

رسیدم جان زهرا طاهرم کن

بزاردعاشق بشم از تو بخونم

منو مانندِ باباطاهرم کن

 

بزار از درد تنهایی بخونم

از این صبر و شکیبایی بخونم

گمونم پیش گهواره نشستی

بزار امشب که لالایی بخونم

 

اگه عباس هم بازوش زمین خورد

اگه باضربه‌ای اَبروش زمین خورد

اینا سخته ولی نه سختر از این

که آقام رو زد اما روش زمین خورد 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رُباب(س)


در زیرِ آفتاب ببین سوختی رُباب

خیره مَشو به آب ببین سوختی رُباب

 

شرمنده‌ام کنارِ تو از رویِ مادرم

شرمنده‌ات شدیم عروسِ برادرم

 

خود را کمر خمیده بر این راه میکِشی

مویت سفید شد چقدر آه میکِشی

 

دیدی به رویِ نیزه علی تاب می‌خورَد

گفتی که نیزه‌دار چه بَد آب می‌خورَد

 

هنگام استراحتِ این نیزه دارها

آرام میروی سویِ آن نیزه بارها

 

در زیر آفتاب ببین سوختی رُباب

یک لحظه هم بخواب ببین سوختی رُباب

 

تاول زده است رویِ تو ای خاک بر سرم

شرمنده‌ات شُدیم عروسِ برادرم

 

خار است خارِ غربت صحرا به دامنت

هِی تا مَکُن لباسِ علی را به دامنت

 

پلکت که ریخت گریه به پیراهنش مَکُن

در خاطرت لباس علی را تنش مکن

 

در خواب ناله‌ات : گل دامان من کجاست

از خواب می‌پَری که علی جان من کجاست

 

یک جرعه آب تکه‌ی نانی عروس ما

پیرم مکن هنوز جوانی عروسِ ما

 

نجوا مکن خزانزده‌ام غنچه‌ام کجاست

من تازه مادرم چه کنم بچه‌ام کجاست

 

بر رویِ نیزه رویِ علی را نشان نده

در بین شانه مویِ علی را نشان نده

 

شد خانه‌ام خراب بُرو سوختی رُباب

از زیرِ آفتاب بُرو سوختی رُباب




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رباب(س)علی اصغر(ع)-شهادت


خلق عالم تشنه ی یک جرعه احسان رباب

هفتم ماه عزا هستیم مهمان رباب

مادر باب الحوائج حاجتم را می دهد

دردمندم لاجرم دستم به دامان رباب

در حقیقت هر که دارد اشنایی با حسین

هست در یوم الحساب از اشنایان رباب

هرکجاحرف از وفاداری شود پیش از همه

میدرخشد در غزل نام درخشان رباب

به همه ثابت شده اصلا گره خورده بهم

بی گمان جان علی اصغر و جان رباب 

دل به دریای بلا زد بی عصا روز دهم

پیش چشمان همه موسی بن عمران رباب

نور چشمش کرده روشن پهنه ی افاق را

روی دستان پدر خورشید تابان رباب

 دل هلاک ناله ی حاج اصغر زنجانی اش

میدهد ما را به کشتن مرثیه خوان رباب

گریه ی ما را در اورده ست طرز گریه اش

ما پریشانیم از اول پریشان رباب

نه فقط ما گریه بر حال خرابش کرده ایم

بین میدان و حرم آقاست گریان رباب

به محرم رنگ و بوی دیگری بخشیده است

ناله و سوز دل و حزن دوچندان رباب

 

از دعای خیر این بانو و لطف همسرش

سالها هستیم مداح علی اصغرش

 

می شویم امشب دخیل محضر شش ماهه ای

چشم مان بر دست حاتم پرور شش ماهه ای

رزق مان را میدهد هرشب علی اصغر به ما

شد کفیل عاشقان نان آور شش ماهه ای

در بزرگی کم ندارد از برادر بی گمان

جان به قربان علی اکبر شش ماهه ای

نور وجه اللهی اش ما را مسلمان کرده است

اهل ایمانیم با پیغمبر شش ماهه ای

ظاهرا گهواره اما باطنا گهواره اش

دارد اینجا حکم سنگر ؛ سنگر شش ماهه ای

تا بخواند خطبه ای روشنگرانه میشود

دست سالار شهیدان منبر شش ماهه ای

گریه اش باشد رجز قنداقه اش باشد زره

میرسد در معرکه شیر نر شش ماهه ای

لرزه افتاده به جان دشمنان از شوکتش

فتح خیبر کرده گویا حیدر شش ماهه ای

اسمان هم میبرد فرمان از او ؛ چشم فلک

در زمین دیگر ندیده رهبر شش ماهه ای

من شب هفت محرم روضه میخوانم فقط

از لب خشکیده و چشم تر شش ماهه ای

تا سپیدی گلویش را نشان هم دهند

پر شود از حرمله دور و بر شش ماهه ای

بسکه شش دنگ حواسش را به تیرش میدهد

حرمله می پاشد از هم حنجر شش ماهه ای

در میان قاب دستان پدر پیدا شود

آه تصویر گلوی پرپر شش ماهه ای

در امان است از هجوم اسب های تند و تیز

بر زمین وقتی بماند پیکر شش ماهه ای ؟

روضه های بی کلام کربلا تا شام هست

گریه های بی امان مادر شش ماهه ای

تا بسوزاند دل اهل حرم را میشود

حرمله سرگرم بازی با سر شش ماهه ای

شب شب باب الحوائج هست اما میزنم

من گریزم را به طفل دیگر شش ماهه ای

 

پشت در هم مادری مضطر شد و بی تاب شد

از مدینه کودک شش ماهه کشتن باب شد

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رُباب(س)


اینقدر وقت ظهر نرو زیر آفتاب

با طفل خویش حرف بزن بس نکن رباب

 

دق می کنی سکوت نکن از علی بگو

از غنچه ای که گل نشده زود شد گلاب

 

شش ماهه ای که طول طریق حسین را

در عرض چند ثانیه طی کرد با شتاب

 

این قدر تا رقیه میاید به هم نریز

اینقدر پیش عمه خودت را نزن به خواب

 

اینقدر در خیال علی را بغل نکن

معلوم می‌شود به مُچ تو رَدِ طناب

 

دق می کنی بگو وسط ظهر حرمله؛

زیر گلوی طفل مرا کرد انتخاب

 

یک مشکِ آب برد عمو را ولی دریغ

از من گرفت طفل مرا چند قطره آب

 

برخیز عروس فاطمه و زودتر برو

درسایه سار نیزه ی طفلت علی الحساب




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 04:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


سکوتِ نگاهش جلو چشممه

نبودش رو سخته تصوّر کنم

به داغش دلم کرده عادت ولی...

چجوری جای خالیش و پُر کنم؟!

 

عطش داشت و شد زبونش سفید

به سختی به هم میرسیدن لباش

چقد نیمه شب گریه کردم تا که-

بِره از تو گوشم صدا گریه هاش

 

بمیرم الهی واسه غربتش

براش با چه لحنی لالایی میخوند

علی اصغرم(ع) رو سه شعبه گرفت

حسینم(ع) ولی کاش پیشم می موند

 

شنیدم که حیرون شد و بی رمق

با قدّ کمون، بی پسر برمیگشت

شنیدم رو دستاش زده دست و پا

الهی بمیرم! بهش چی گذشت...

 

پر از تیر شد گوش تا گوش ِ اون

گلوی ضعیفش دیگه جا نداشت

دو تا دستایِ کوچیکش سرد شد

گلم غرقِ خون پلک رو هم گذاشت

 

نگم از اسارت که توو کلّ راه

دیدم خونی؛ قنداقۂ پاره رو

یکی کف میزد، هی ترانه میخوند

رو دستش می رقصوند گهواره رو

 

رسیدیم و با هلهله اومدن

یه عدّه زنِ کافر و بی حجاب

می پرسید از من زنِ حرمله(لع)

با خنده... ببینم! کدومه رباب!؟

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 03:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ای از تلظّی‌های تو در چشم من دریا خجل

مادر خجل، خواهر خجل، دریا خجل، سقا خجل

 

در خون، خدا را دیده‌ای جان دادی و خندیده‌ای

تا دامن محشر بود از خنده‌ات بابا خجل

 

از حنجر خشکیده‌ات خون خورده تیر حرمله

پیکان ز اشک چشم من، من گشتم از زهرا خجل

 

در آتش تاب و تبت دیدم به دست زینبت

هم از تو هم از عمه شد خورشید عاشورا خجل

 

خشکیده‌لب بردم تو را لب‌تشنه آوردم تو را

هم از تو هم از مادرت گشتم در این صحرا خجل

 

از خون زخم حنجرت آمد شهادت سرفراز

از اشک چشم مادرت شد زینب کبری خجل

 

دعویِّ دین و کشتن شش‌ماهه آن هم تشنه‌لب

اینجا مسلمان می‌شود از گبر و از ترسا خجل

 

با این عذار لاله‌گون، با این جمال غرقه خون

جا دارد ار یوسف شود، زین صورت زیبا، خجل

 

ای غنچۀ پرپر شده، ای هدیه بر داور شده!

پیش گل لبخند تو، از باغبان، گل‌ها خجل

 

باب‌النّجات عالمی، خون خدا را همدمی

شرمنده عالم از تو شد، «میثم» نشد تنها خجل




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 03:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


وقتی که تیر، قدرت خود از کمان گرفت

وقتی گلوی نازک او را نشان گرفت

 

وقتی که قطره قطره‌ی خون از گلو چکید

وقتی که خون ریخته را آسمان گرفت...

 

...دنیا جلوی چشم ربابش سیاه شد!

رنگ بهار زندگی‌اش را خزان گرفت

 

نزدیک بود خاک جهان زیر و رو شود

انگار قطره قطره‌ی خون هاش جان گرفت...

 

در گیر و دار جنگ خدا لحظه‌ای گریست

وقتی حسین نو گل خود در میان گرفت

 

دیگر بس است روضه اصغر تمام کن!

از سوز روضه ات دل صاحب زمان گرفت

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


یا رب این غنچه ی خوشبو که سپردی به منش

وای اگر خار بروید به کنار چمنش

 

طفلم امروز زبانش به سخن وا شده است

مثل هر کودک دیگر، آب، بابا، سخنش

 

اکبرم رفت و سپس اشک به چشمم خشکید

ای خدا اشک بده تا بچکانم دهنش

 

وسط دشت چرا آمده ای ماهیگیر

ماهی سرخ مرا لرزه نشانی به تنش

 

تیر تو پیکر عباس به آن روز انداخت

اینکه اندازه ی تیر است تمام بدنش

 

پیر شد کودک شش ماهه ام از درد عطش

همه دیدند که قنداقه ی او شد کفنش




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تو را دادند از پیکان به جای شیر آب اصغر

عطش طی شد تلظّی نه، تبسّم کن بخواب اصغر

لبت خاموش بود اما گذشت از گنبد گردون

زقطره قطرۀ خونت صدای آب آب اصغر

دهم تا روی خود را در ملاقات خدا زینت

محاسن را زخون حنجرت کردم خضاب اصغر

که دیده گل شود بر روی دست باغبان پرپر

که دیده خون مه ریزد به دوش آفتاب اصغر

تو خاموشی و من در نینوا چون نی نوا دارم

زند با نالۀ خود چنگ بر قلبم رباب اصغر

در این اصغر که پر گردیده از فریاد بی پاسخ

تو با لبخند گفتی اشک بابا را جواب اصغر

شود از شیر، شیرین کام طفل شیرخوار اما

تو روی دست من از تیر گشتی کامیاب اصغر

اگر چه بر سر دستم شهید آخرین گشتی

تو از اول شدی بهر شهادت انتخاب اصغر

تو هم خون خدا، هو زادۀ خون خدا هستی

که در آغوش ثارالله چشم خویش را بستی

 

بند دوّم

به کف چون جان گرفتم تا کنم تقدیم جانانت

گلویت را سپر کن تا بگیرم پیش پیکانت

ذبیح من مبادا گوسفند از آسمان آید

مهیّا شو که سازم در منای دوست قربانت

تکلّم کن تکلّم کن بگو من آب می خواهم

تلظّی کن تلظّی کن فدای کام عطشانت

زبی آبی نمانده در دو چشمت قطرۀ اشکی

که تر گردد لب خشکیده ات از چشم گریانت

ز حجم تیر و حلق نازکت گردیده معلومم

که خواهد شد جدا از تن سر چون ماه تابانت

نه ناله می زنی نه دست و پا نه اشک می ریزی

مزن آتش مرا این قدر با لب های خندانت

نفس، شعله گلو تفتیده لب تشنه عجب نبود

که دود از تیر برخیزد زسوز حلق سوزانت

نگوئی کس نشد همبازی ات بر گرد گهواره

شرار تشنگی تا صبح، بازی کرد با جانت

به تیر دوست ای سر تا قدم عاشق تبسّم کن

بپر در دامن زهرا و با محسن تکلّم کن

 

بند سوّم

نجستی جز به خون خویش درمان دل خود را

زتیر خصم بگرفتی شفای عاجل خود را

به خوناب گلو غسل شهادت کردی و آنگه

بروی دست من خواندی نماز کامل خود را

لبت بسته دلت با حق سخن می گفت فرزندم

چرا خندیدی و نفرین نکردی قاتل خود را

دو خون را بر سما پاشیدم و تقدیم حق کردم

یکی خون گلوی تو یکی خون دل خود را

مگر نه دوست بهر دوست دسته گل برد من هم

گل از خون تو دادم کردگار عادل خود را

جهان بحری پر از فتنه تو در امواج آن تنها

ندیدی جز به روی دست بابا ساحل خود را

بجز تو ای دو دست کوچکت مشکل گشا اصغر

کسی با تیر قاتل حل نکرده مشکل خود را

تمام حاصل عمر تو بود این چند قطره خون

که تقدیم خدا کردی تمام حاصل خود را

سرافرازم که هنگام ملاقات خداوندم

وضو بگرفتم از خون گلوی خشک فرزندم

 

بند چهارم

الا ای تیر با من قطع کردی گفتگویش را

لب من بر لبش بود و تو بوسیدی گلویش را

زحلق تشنۀ او چشمۀ خون کرده ای جاری

مهیّا کردی از خون گلو آب وضویش را

چگونه خویش را نزدیک کردی بر گلوی او

گمانم دور دیدی چشم خونین عمویش را

درست آندم که حلقه تشنۀ او را تو بوسیدی

تبسّم کرد و زهرا مادرم بوسید رویش را

تو از این غنچۀ بی آب بگرفتی گلاب و من

برم در بزم وصل دوست با خود رنگ و بویش را

تو مانند قلم در خون اصغر سر فرو بردی

نوشتی بر روی دستم کتاب آرزویش را

نه تنها کردم از خون جبین خویش را رنگین

نوشتم بر جبین آسمان سرّ مگویش را

اگر دریا شود عالم زخون آل بوسفیان

نشاید کرد جبران قیمت یک تار مویش را

گواه غربت تو روی گلگون من است اصغر

تبسّم کن کز این پس خون تو خون من است اصغر

 

بند پنجم

تو با لبخند از من جان گرفتی باز جان دادی

تو از خون گلو زینت به بام آسمان دادی

تو داغ ننگ بنهادی به روی آل بوسفیان

تو مظلومیت آل محمد (ص) را نشان دادی

تبسّم بر لب و خون بر دهان و تیر بر حلقت

چه زیبا در کلاس عشقبازی امتحان دادی

مگر نه شیر مادر هم غذا، هم آب می باشد

تو کودک هم گرسنه بودی و هم تشنه جان دادی

تو با لبخند خونین آبرو دادی شهادت را

تو خون را تا قیامت اعتبار جاودان دادی

تو با خون گلویت کربلا را کربلا کردی

تو با اشک عزایت آب بر این بوستان دادی

من از لب های خشکت بوسه ای می خواستم امّا

تو جان خویش را بر من به رسم ارمغان دادی

همه از خاندان وحی دارند آبرو امّا

تو از خون آبروی تازه بر این خاندان دادی

کتاب جان نثاری باز شد از حلق چاک تو

حسین بن علی شد سرفراز از خون پاک تو

 

بند ششـم

تبسّم کن جواب خندۀ جان پرورت با من

خدا داند چه کردی در نگاه آخرت با من

نه تنها می کنم تشییع، جسمت را به تنهائی

که در جمع شهیدان است دفن پیکرت با من

سپر گشتن به استقبال پیکان عدو با تو

برون آوردن تیر ستم از حنجرت با من

تن پاک تو پشت خیمه ها همسایۀ اکبر

چهل منزل به نوک نیزۀ دشمن سرت با من

چو خواهد بر تو گرید اوّل از من رو بگرداند

زبس دارد وفا و مهربانی مادرت با من

اگر زخم گلویت را ببیند بر سر دستم

چه خواهد گفت در خیمه سکینه خواهرت با من

تو خاموش از سخن گردیده ای امّا سخن گوید

دو چشم بسته و حلق زگل نازکترت با من

شود آغوش من هم مقتل تو هم مزار تو

بود چون جان من تا حشر جسم اطهرت با من

اگر پائین پایم جسم پاک اکبرم باشد

شکسته سینه ام، قبر علیِّ اصغرم باشد

 



ادامه این شعر

✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


پیرهنش دستمال اشکامه بگو

پیرهن پاره ی بچم رو بدن

بیا گوشوارمو واسشون ببر

بگو گهواره ی بچم رو بدن

 

بهشون بگو بذارن یه کمی

همدمم نیزه ی اصغرم بشه

عصای پیری که واسه من نشد

اقلا سایه ی روو سرم بشه

 

دستو گهواره می کردم بخوابه

حالا نیزه شده گهواره براش

جای من حرمله لالایی میگه

بچمو می ترسونه با اون صداش

 

تازه یاد گرفته بودم چجوری

برا بچه م بخونم لالا لالا

توی گوشم می پیچه سوز صداش

تازه داشت یاد می گرفت بگه بابا

 

بچمو بغل می کردی یادته؟

هی می گفتی عمه قوربونت بره...

روزی که داشتی می دادیش به حسین

باورت میشد که بار آخره؟

 

بمیرم! خواهشای آخرشو

نتونستم دیگه مستجاب کنم

گلم از تشنگی پژمرده بود و

نمیشد فکری برای آب کنم

 

تا علی گریه می کرد آب می شدم

این غمو کجای این دل بذارم؟

زینبم! آب دادی آتیشم زدی...

حالا که شیر دارم اصغر ندارم




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بس که آقازاده با احساس دعوت می‌کند

کودک نوزاد ما هم عزم هیئت می کند

 

هرچه حاجت داری، اول از علی اصغر بخواه

دست های کوچک او استجابت می کند

 

(شیرمردی) ارث زهرا و علی باشد که شیر

پیش طفل شیرخوار حس حقارت می کند

 

آمده ثابت کند این قوم از نام علی

توی هر سنی که باشد باز وحشت می کند

 

او مکلف نیست اما بس که دنبال خداست

در میان اشک خود غسل شهادت می کند

 

این که او بعد از علی اکبر به میدان آمده

حرمت سن برادر را رعایت می کند

 

او پیمبر نیست نه! اما به خونِ پاک خود

امتی را از سیاهی ها هدایت می کند

 

روز محشر شک ندارم من، که آنجا هرکسی

گریه کرده بر علی اصغر، شفاعت می کند

 

روی دستان امامش شد فدای راه دین

با تلذی کردنش تجدید بیعت می کند

 

بشکند دستی که عصر واقعه در کربلا

از میان خیمه یک گهواره غارت می کند 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ببین مادر ز گریه آب رفته

كه از جسم و تن ِ من تاب رفته

به نیزه دار گفتم بچه داری؟؟؟

كمی آرام تازه خواب رفته

 

 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/5 | 02:17 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بی تاب برای آب می رفت

 با آرزویِ رباب می رفت

 

 می دید علی به روی دستش

آرام به خوابِ آب می رفت

 

آن دیو و دَدْ از ندادن آب

از صورتشان نقاب می رفت

 

پس تیر زبان گشود انگار

چون در عوضِ جواب می رفت

 

تا نسخهٔ کودکی بپیچد

آن نسخه به پیچ وتاب می رفت

 

بغضاً لاَبیک داشت در اصل

بر قلبِ ابوتراب می رفت

 

باید پدری شود زمین گیر

پس داشت به انتخاب می رفت




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/01/7 | 10:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بر درِ خیمه نشسته است و خبر می‌گیرد

خبرت را زِ منِ  سوخته پَر می‌گیرد

چه کنم خیمه روم یا نروم آه ، رباب

بیشتر صبر کُنَد درد کمر می‌گیرد

دستِ من نیست اگر دست به پهلو دارم

دستِ او نیست اگر دست به سر می‌گیرد

کاش میشد نَفَسی... یا که تکانی بخوری

دارد از شرمِ حرم قلبِ پدر می‌گیرد

چار پایان همه خوردند بجایِ تو از آب

چقدر آب لبِ طفل مگر می‌گیرد؟

مادرت گفت برو لیک بپوشان او را

این سفیدیِ گلو زود نظر می‌گیرد

مادرت گفت برو رو مزن اما آقا...

تو اگر رو بزنی هلهله سر می‌گیرد

هرطرف می‌نگرم تیرِ سه‌شعبه آنجاست

آه این تیر مگر جا چقدر می‌گیرد

تیرش آنقدر مهیب است به هرکس بخورد

می‌شود رد زِ گلو و به جگر می‌گیرد

بعدِ پیراهن من نوبتِ قنداقه‌ی توست

حرمله دارد از آن دور خبر می‌گیرد

سرِ قبرِ تو زِ من پیرزنی می‌پرسد

سرِ نوزاد به سرنیزه مگر می‌گیرد؟ 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 02:59 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-مدح


چشم آسمانی اش هزار قمر داشت

زیر پا به جای خاک دُر و‌گهر داشت

شاهزاده بود و در برابر دشمن

در نگاه خود نوید صبح ظفر داشت

سینه سپر کرده بود در دل میدان

او نوه ی شیر بود و میل خطر داشت

مثل علی بی زره به معرکه می رفت

حیدر کرار دگر بود ....جگر داشت

مثل عمو رفت به دیدار سه شعبه

باز هر چه بود علمدار سپر داشت

حرمله ای کاش تو را ذبح نمی کرد

کاش که از غربت حسین خبر داشت




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، ولادت حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 02:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هفتم


نبار بارون که من بارونم امشب

پریشونم ، پریشون خونم امشب

بیا آقا بیا دورت بگردم

به دنبالِ تو سرگردونم امشب

  

تو این روضه گرفته ریشم آقا

بیا اینجا کمی اَبری‌شَم آقا

یکم از تشنگی تو سهم من کن

بخون روضه بزن آتیشم اقا

  

ببین ساز فراقت کوک کوکه

غم تو حاصلش سیروسلوکه

اگه می دیدمت می دیدم ازغم

روپیشونیت پراز چین وچروکه

  

من و تو این عزاها طاهرم کن

رسیدم جان زهرا طاهرم کن

بزار  عاشق بشم از تو بخونم

منو مانندِ باباطاهرم کن

 

بزار از درد تنهایی بخونم

از این صبر و شکیبایی بخونم

گمونم پیش گهواره نشستی

بزار امشب که لالایی بخونم

 

اگه عباس هم بازوش زمین خورد

اگه باضربه‌ای اَبروش زمین خورد

اینا سخته ولی نه سختر از این

که آقام رو زد اما روش زمین خورد




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/15 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هفتم


غافلم، باز خبردارم کن

یوسف فاطمه، بیدارم کن

بار سنگین گناه آوردم

از سر لطف، سبک بارم کن

ای طبیبی که پی بیماری

نظری بر دل بیمارم کن

آمدم توبه کنم، پاک شوم

مهربان... خالی از اغیارم کن

کمکم کن نروم سمت گناه

با کتک هم شده وادارم کن

بین عشاق حسین بن علی

بی بهایم، تو بهادارم کن

آمدم بین عزا جان بدهم

کشته ی قافله سالارم کن

وسط گریه، میان روضه

لحظه ای لایق دیدارم کن

بر غم ذبح عظیم اصغر

تا خود حشر گرفتارم کن




✔️ موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 08:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


 آتش از سمت آسمان انگار زیر این آفتاب می آید

عطش کودکان فراوان شد ناله ی آب آب می آید

ماهی از جنس هاشمی تابان مشک بر دوش عازم میدان

چقدر این علم به قامت این پسر بو تراب می آید

از یلان عرب نسب دارد یا علی یا علی به لب دارد

شاید او قصد فتح شب داردکه چنین بی نقاب می آید

طفل بی تاب توی گهواره همه را کرده است بیچاره

رفته عباس سمت نهر فرات جان مادر بخواب می آید

آری عباس غیرت الله است گفته بی آب بر نمی گردم

به سکینه چه قولها داده زود با این حساب می آید

مشک شرمنده گشت از ساقی چه بگویم بماند الباقی

ماه در چنگ عده ای یاغی قد کمان آفتاب می آید

طفل بی تاب در عبا پنهان میرود با پدر پسر میدان

همه گفتند وارث کوثر از چه رو با کتاب می آید

دید صیاد بچه آهو را به زمین تکیه داد زانو را

تیرش از چله ی کمان در رفت و عجب با شتاب می آید

خیمه ها را یکی یکی رد شد با غلاف اندکی زمین را کند

جسم اصغر به روی دستش بود وای دارد رباب می آید

از تن چاک چاک ثار الله بوی سیب است در فضا اما

از گلوی بریده ی اصغر بوی سیب گلاب می آید




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 08:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از داغ ابوالفضل دل مشک کباب است

حرف لب اصغر دو سه تا جرعه آب است

ای حرمله بر حلق علی تیر زدی لیک

این تیر دقیقا وسط قلب رباب است




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 08:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از عطش مستی و در سینه شَرَر داری تو

گریه سر کرده ای و حالِ دگر داری تو

ظاهراً دستِ تو بسته است در این قنداقه

بال ،واکرده ای وعزمِ سفر داری تو

سر کشیدی که ببینند و گلو را بزنند

ای جگر گوشه ی من بسکه جگر داری تو

بی زره آمده ای حیدرِ در گهواره

نه به کف، تیغ گرفتی نه سپر داری تو

حرمله عقده ی خود را سرِ تو خالی کرد

ارثی از محسن وافتادنِ در داری تو

بی هوا حنجرِ تو پاره شد وخون پاشید

کِی ، توان ِ لگدِ تیرِ سه پر ،داری تو

من سرِ تشنکیِ تو به همه رو زده ام

پسرم جای، در این قلبِ پدر داری تو

حنجرت پاره شده با ز به من می خندی

ز ِ پریشانیِ حالم که خبر داری تو

با چه روئی پسرم سوی حرم برگردم

مادری دلنگران ،دیده ی تر ،داری تو

ترسم این است سرِ راسِ تو دعوا گردد

طاقت نیزه سواری چقَدَر داری تو؟

خونِ تو کارِ علمداریِ عباس کند

با همین پیکرِ بی سر شده ،سرداری تو




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 08:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ای سپه کوفه آفتاب شدید است

غنچه من‌ رنگ‌ آفتاب ندیده است

جنگ شما با من است! طفل چکاره ست؟!

رنگ‌و روی ماه من‌چقدر پریده ست

هلهله را بس کنید لرزه گرفته

بچه شش ماهه هلهله  نشنیده ست

قطره اشکم‌ چکید زود زبان زد

شیر نباشد غذاش اشک چکیده است

قول به او داده ام که آب بگیرم

مادرش از غصه بین خیمه خمیده ست

دست مرا یک نفر نشانه گرفته

فکر کنم‌موقع شکار رسیده است

حرمله رویت سیاه باد!چه کردی؟

حنجره ب نازکش بریده بریده است

جز منِ بی کس بگو کدام غریبی؟

از گلوی شیرخوار تیر کشیده است




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 08:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


این کوفیان تصمیم با تزویر می گیرند

شش ماهه را از شیر، با یک تیر می گیرند

شش ماهه را با یک سر از پوست آویزان

در بُهت چشم مادرش از شیر می گیرند

داغ دلت را تازه می خواهند تا گودال

این تیرها از میخ در تاثیر می گیرند

با کار امروزش، برای حرمله فردا

در شام چندین مجلس تقدیر می گیرند

از برق حرص چشم هاشان دستگیرم شد

از پشت خیمه رفتنت تصویر می گیرند

در کوفه رسم میزبانی آب دادن نیست!

زیر گلوی میهمان شمشیر می گیرند 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/14 | 08:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 13 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic