حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چشمِ بیدارِ من و باز، شبی طولانی

باز من بودم و حیرانی و سرگردانی...

خسته بودم، دلم از عالم و آدم پُر بود

از سیاهیِ دلِ اهلِ زمیـن دلـخور بود...

میشنیدم همه جا غربت فریادی را...

ناگهان از همه سو "گریه ی نوزادی را..."

عطـرِ مظـلومیـتش دور و برم می پیچید

گریه ی ملتمسش توی سرم می پیچید

میشنیدم همه جا غربت فریادش را

چشم بستم که زِ خاطر ببرم یادش را

چشم بستم "وَ به رویای غریبی رفتم"

خواب دیدم که به صحرای غریبی رفتم

بوی پیمان شکنی از همه جا می آمد

از سراپای زمین بوی بلا می آمد...

ناگهان گوشِ دلم پُر شد از آهنگی تلخ

خستگی بود و صدای عطش و جنگی تلخ

چشمم افتاد ب مردی که دودستش پُر بود

مــرد، از دسـتِ اهالیِ زمین دلخور بود...

روی دستش پسرش بود ک سربازش بود

-آخرین یار پدر- لحظه ی پروازش بود...

تیر رقصید که آرام کند کودک را

تا ک سیراب کند حنجره ی کوچک را

**

بعد از آن تیر سه سر بود و گلویی پاره

چشمِ حیران پدر بود و گلویی پاره...

گفت: رفتی دل بابای تو تنهاتر شد

از همین لحظه که رفتی پدرت بی سر شد

کاسه ی عمرِ پدر بی تو به سر می آید

ساعتی منتظرم باش... پدر می آید...

چشم او بسته شد و گریه ی او بند آمد

ناگهان بر لبش انگار که لبخند آمد...

گریه اش قطع شد اما شده چشمانم تَر

چشم وا کردم و گفتم: "مددی یا اصغر"



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بد زد

آتش انگار که بر کرببلا زد بد زد

چقدر هست مگر بچه سه جایش بِرَود

وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بد زد

اصلا اینبار کماندار چه با زور کشید

به سه‌شعبه همه‌یِ حَنجره را زد بد زد

دست و پا داشت که می‌زد پدر انداخت عبا

آخرین بار نَفَس زیرِ عبا زد بد زد

اولین بار که چشمش به ربابش اُفتاد

اندکی حرف نزد بعد صدا زد بد زد

بُرد در بینِ عبا تا که نبیند چه شده

مادرش گفت بگو تیر کجا زد بد زد؟

گرچه بر چشمِ ابالفضل همین تیر نشست

بدتر از چشمِ عمو بود که تا زد بد زد

پشتِ خیمه به سرِ قبر ، حرامی آمد

نیزه برداشت و مانندِ عصا زد  بد زد

طفل را از وسطِ خاک کشیدند به نِی

بچه را باز نوکِ نیزه که جا زد بد زد

نیزه دارَش زِ سر نیزه سرش را انداخت

سَر که اُفتاد زمین ضربه‌یِ پا زد بد زد

رهگذرهای دَمِ کوچه به هم می‌گفتند

حرمله تیر به این بچه چرا زد بد زد

سالها بود همین جمله فقط کارِ رباب

نانجیب آنهمه لبخند به ما زد....بد زد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-بحر طویل


گرم روز است و تمام خورشید

آفتاب است که می‌بارد تیغ

نیست آبی که لبی تَر گردد

نیست اشکی که زند حلقه به چشمی بی جان

گوشه‌یِ خیمه‌ای از بی تابی

مادری می‌خواند

نغمه‌یِ لالایی

شاید اینگونه بخوابد طفلش

ولی اینبار چه آرام و ضعیف

تشنگی جوهره‌یِ لالایی او را بُرده

تا که هُرمِ نفسش

می‌خورَد بر رُخِ کودک آرام

چهره‌ی سوخته‌اش میسوزد

مادری چشم به راه

گونه‌هایش زخم است

رَدِ سرخی است که از ناخنِ طفلش مانده

هردو باهم تشنه

هردو باهم بی تاب

هردو دل داده به آوازِ پدر

تا کلامی گوید

ساقی از راه رسید

باز هم مَشکِ پُر آب

چقدر طولانی است

انتظارِ رُخِ تاول زده‌ای

نَفَسِ سوخته‌ای

کمی آنسوتر از او

زیرِ یک خیمه‌ی تفدیده‌ و خشک

کودکانی جَمعند

همگی دلواپس

چشم دارند به دلگرمیِ یاسی کوچک

دختری پوشیده

زیرِ یک چادرِ سبز

نازدانه که چنین می‌گوید

دلتان قرص

خیالِ همگی راحت باد

به خودم گفته که برمیگردم

قول داده به حرم می‌آید

دلتان قرص که دریا با اوست

ولی انگار در این لحظه شنیدند کسی می‌آید

کسی از دور به سمت خیمه

او عمو نه  خود باباست ولی وای چرا اینگونه

قامتش خَم شده است

دست دارد به کمر

دست دیگر به عمودی که پناهِ حرم است

می‌کِشد خیمه‌یِ عباس زمین می‌اُفتد

بُهت در جمعِ حرم می‌پیچد

بغض‌ها می‌شکند

ناله‌ای می‌آید

گوشها را دگر از قبل سبکتر بکنید

عمه در حلقه‌ی ماتم زده‌ی دخترکان

گره‌ای بر گره‌ی معجر آنان می‌زد

گوئیا سوخت و خاکستر شد خیمه‌ی مادر طفل

تازه می‌خواست زبان باز کند

تازه می‌خواست که بابا گوید

غرق در حال پریشانیِ خود بود که دید

پدرش میگوید

کودکم را آرید (اصغرم را بدهید)

تا که سیرابِ دو کف آبِ گوارا گردد

طفل را بابا بُرد

باز‌هم در دلِ او نورِ اُمیدی پر زد

خواست تشویش بیاید به سراغش اما غم به خود راه نداد

گفت اینبار علی سیراب است

بازهم چشم به راه به درِ خیمه‌ی خود

کُند تَر می‌گذرد ثانیه‌ها که سیاهیِ کسی پیدا شد

چشم‌هایی که زِ فرطِ عطش  تار شده خیره نمود

زیرِ لب با خود گفت :

پس علی کو؟

چه شده؟

بچه‌ام با او نیست

دید باباست ولی چهره‌ی او خونین است

گوشه‌هایی زِ عبایش خونرَنگ

می‌رود پشتِ خیام

سر به زیر است چرا

خواست حرفی بزند بُهت وجودش را برد

نفسش بند آمد

بعد بغضی سوزان رفت دنبال حسین

چشمهای تارش

دید در پشت حرم

گودی قبری را کوچک اما کم عمق

دستِ بابا خاکی دید در سینه‌ی آن

کودکش خوابیده

خنده‌ای بر لب اوست

چشمهایش باز است

زلفهایش خونین

بِینِ قنداقه‌ی سرخ

مثلِ یک کابوس است

سرش انگار به مویی بند است

از گلویش خبری نیست ولی

خبری نیست از آن حلق سفید

گوئیا حنجره‌اش

تارهای صوتی

همگی سوخته‌اند

خبری نیست از آن حَلق سفید

جایِ آن

تیغه‌یِ یک تیرِ مهیب از سه طرف بیرون است

طولِ آن بیشتر از قدِ علی

حجم آن بیشتر از حجمِ سرش

گوش تا گوش نمانده چیزی

حرمله میخندد

زانوانش خم شد

چشمهای پدر از شرم زمین می‌نگرد

دستِ خود بُرد به سمتِ لحد و چید بر آن

پنجه بر خاک زد و رویِ مزارش پاشید

مُشت خاکی به سرش

بعد آهی جانکاه

اثر از قبر نبود

حال زینب ماند و مادری خاک آلود

پیرمردی تشنه

چه‌کند با این مرد

به کدامین برسد

ساعتی تلخ گذشت

در غروبِ سرخی

که حرم شعله‌ور از دستِ غارت شده است

خیمه آتش شده است

دختران میسوزند

همه‌ی هستیشان

مثلِ گهواره به غارت رفته

چشمِ مجروح رباب

دید در پشتِ خیام

از همانجا که نشانش کرده

در همان نقطه که خاکش کرده

گودیِ قبری هست

گودیِ کوچکی اما

خبر از کودک معصومش نیست

سر خود را چرخاند

طرفِ طبل زنان

طرف هلهله ها

نیزه دارانی دید

به سرِ نیزه‌ی افراشته‌ی خونین قطور

اصغر خود را دید که به او می نگرد

حرمله میخندد..



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


سه شعبه خواست تو را هم به میزبان بدهم

از این به بعد در آغوش آسمان بدهم

چه خورده بد گره ای دست تیر با دستم

نمی شود كه علی جان تو را تكان بدهم

میان خیمه نگاهت به چشم من می گفت

اجازه ای بده بابا خودی نشان بدهم

تو تشنه تر زعلی اكبری ولی پسرم

خودت زبان نگرفتی به تو زبان بدهم

اگر كه دفن شدی پشت خیمه علت داشت

نخواستم كه بهانه به دستشان بدهم



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


غروب شد و تو ساحلِ، خشک لبات نشستم

تو سایۀ، عطش گرفته ی صدات نشستم

بال کوچیکت تو لباس گهواره جا نشد

هیچ آغوشی به غیر آسمون برات وا نشد

اینا کی ان که رو زمین بال هوایی دارن

برای بردنت عجب برو بیایی دارن

تیرا تو دست مردای چله نشین نشستن

و خاکا همزمان رو صفحه ی جبین نشستن

نگه نداشتن حرمتِ ضریح  حنجرت رو

پا ندادن پرواز نو رسیده ی پرت رو

بهار آرزوهامو  رنگ خزونی کردن

فضای سبز قلبمو پر از نشونی کردن

اینایی که قدم تویِ راه خدا گذاشتن

تو صحن نازک گلوت بی وضو پا گذاشتن

تو رفتی و زندگی از وجود من جواب شد

تو رفتی و سقف هوا روی سرم خراب شد

یه گوشۀ عرش خدا برات لالا می خونن

تلقین تو  فرشته ها همون بالا می خونن

مثه نگاه آخرت که رویِ دل نشسته

تو غصه کشتی نجاته که به گِل نشسته

تو این عطش آبِ پاکی، رو دستای حرم ریخت

چشم تو رو نبست و آسمونا رو به هم ریخت

با اینکه از داغ تو پُر ز دردن این جماعت

اما برات نماز اقامه کردن این جماعت

تو این مصیبت کمک روح تن رسول کرد

لحد آوردن از بهشتو جبرییل قبول کرد

پشت تو سینه می زنن تموم لشگر آب

آروم برو تو آغوش سوختۀ مادر آب

قبر کوچیکت ضریح مدینه ی حسینه

تا به ابد  پرچم فتح سینه ی حسینه



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


این لاله که از تمام هستیش گذشت

از کینه ی تیغ وطعنه ی نیش گذشت

تااینکه نهال دین شکوفا باشد

از غنچه ی نا شکفته ی خویش گذشت

***

این لاله که از تمام هستیش گذشت

از کینه ی تیغ وطعنه ی نیش گذشت

تااینکه نهال دین شکوفا باشد

از غنچه ی نا شکفته ی خویش گذشت



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


پدری آب شده تا پسری آب خورد

ا"خون ز پیمانه ی خورشید جهانتاب خورد"

ماهی تنگ عطش راه به جایی نبرد

حنجرش آن قدری نیست به قلاب خورد

به لبش آب رسد یا نرسد می میرد

نوش دارو ست پس از مرگ که سهراب خورد

پلک بر پلک نهاده است در آغوش پدر

شاید او خواب ببیند که کمی آب خورد

لعنت حق به کسانی که گمان می کردند

که به نام پسرش کام پدر آب خورد

سرخی خون علی شانه به مغرب زده است

آسمان سرخی اش از جای دگر آب خورد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-روضه تیر سه شعبه


قبول دارم؛ در کربلا صواب نکردم

ملامتم نکن! آغوش را جواب نکردم

همه توان خودش را گذاشت حرمله اما

خداگواه؛ به سمت علی شتاب نکردم 

به زهر، کام مرا تلخ کرد حرمله اما

هوای بوسه بر آن شیشه ی گلاب نکردم 

هزار بار مرا سمت مشک آب فرستاد

ولی به حضرت عباس فکر آب نکردم 

دو راه داشتم: اصغر... حسین... ساده بگویم

که چشم بستم و از این دو انتخاب نکردم

به تیره بختی من تیر نیست در همه عالم

که هیچ کار برای دل رباب نکردم



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


همه گهوارۀ من را به غنیمت ببرید

تا ابد معجر زینب به سلامت باشد

سر من را ببُرید و سر من را ببَرید

تا قیامت سر زینب به سلامت باشد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


لرزه بر دست من و پیکر تو میلرزد

وسط معرکه دیدم سر تو می لرزد

خواستم از گلویت تیر کشم اما حیف

تیرهم در وسط حنجر تو می لرزد

شده آویخته بر پوست سر کوچک تو

گر ببیند سر تو، خواهر تو می لرزد

موقع دفنِ تنت، کار پدر مشگل شد

عمه ات گفت، هنوز اصغر تو می لرزد

مثل بسمل شده ای گرچه سرت گشته جدا

خاک میریزم و بینم پرِ تو میلرزد

کاشکی نیزه ی دشمن نکند پیدایت

نیزه در خاک رود، مادر تو میلرزد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


مگو گریه که این رازی مگو بود

چه فریادی بلند از آن گلو بود

اگرچه تشنه‌لب می‌رفت اما

شهادت تشنهٔ‌ لب‌های او بود



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-دودمه


سفرۀ این خانواده شیرِ میدان پرورست

هر نفر یک لشگرست

اکبر و اصغر ندارد، کودکش هم حیدرست

هر نفر یک لشگرست



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دو جرعه آب ندیدی رباب را کُشتی

سه جرعه تیر مکیدی رباب را کُشتی

نگاه سمتِ حرم نه، به سویِ علقمه کن

بگو عمو نرسیدی رباب را کُشتی

برات رو زدم و رویِ من زمین اُفتاد

تو خواهشم نشنیدی؟ رباب را کُشتی

نشست ضربه ی تیر و کمی تو را چَرخاند

زِ خوابِ ناز پریدی رُباب را کُشتی

صدایِ حنجرِ تُردَت رسید زینب گفت

سه شعبه را چو کشیدی رُباب را کُشتی

بگو به تیر کمی جا برای بوسه نماند

چرا عمیق بُریدی رُباب را کُشتی

به رویِ دست چرا جمع  کرده ای خود را

زِ دردِ تیر خمیدی رُباب را کُشتی

تو را نهان کنم اما من این عبا چه کنم

از این لباس چکیدی رُباب را کُشتی

امانتیِ ربابم،بگو به مادرِ من

چه جایِ شیر چشیدی؟رباب را کُشتی

همین که گریه نکردی حسین را کُشتی

همین که آب ندیدی رباب را کُشتی 



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دست و پا می زنی انگار بغل می خواهی

یا که جای من از این تیر عسل می خواهی

می شُد ای کاش به جایش که عبا اندازم

بغلت گیرم و با خنده هوا اندازم

لااقل بر لبِ من قند بده پیشِ رباب

به لبت حالتِ لبخند بده پیشِ رباب

عمه ات نَشنود این را: کَمَرم درد گرفت

چقَدَر دورِ گلویت پسرم درد گرفت

تیر ای کاش به سویِ پدرت می آمد

صبر می کرد که دندانِ تو در می آمد

صبر می کرد که یک جرعه دلِ سیر خوری

صبر می کرد که این دفعه کَمی شیر خوری

به لبت حداقل آب ندادند که هیچ

به رویِ دست تو را تاب ندادند که هیچ

خواستی تا بخوری آب پریدی بابا

ناگهان تیر زد از خواب پریدی بابا

خونِ سُرخی به رُخِ زرد گرفتی ای جان

محکم انگشتِ من از درد گرفتی ای جان

مادرَت بر درِ خیمه نگرانِ من و توست

نَشَود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست

همه بر خواهشِ بابا چه کنم خندیدند

به همه رو زدم اما چه کنم خندیدند

هِلهله زودتر از من خبرت را می بُرد

من نبودم لبه ی تیر سرت را می بُرد

بی تعادل شدم از زین پدَرَت می اُفتد

وای اگر خَم کُنَمَت زود سَرت می افتد

بوسه بر حلقِ تو باید که از این پس بدهم

کارِ من نیست که قنداق تو را پَس بدهم

بندِ قُنداقِ تو را سرخ ندیده بودیم

پیرهن هایِ تو را تازه خریده بودیم

عاقبت دادِ مرا تیر در آورد ای وای

حجمِ حلقومِ تو را حرمله پُر کرد ای وای

نَفَسِ بی رمقت کار به دستم داده

حرمله نیزه ای انگار به دستم داده

درد داری که پُر از چین شده ای بابا جان؟

با سه شعبه تو چه سنگین شده ای بابا جان

تیر چرخی زَد و با خویش پَرت را چرخاند

خواستم بوسه بگیرم که سَرَت را چرخاند

به لبت حالتِ لبخند بده حِس دارد

می روم خیمه ولی زخمِ تو خِس خِس دارد

روضه هایِ تو مهیب است زبان بسته چه شد

استخوانِ تو ظریف است زبان بسته چه شد

یِک سَرِ تیر گلویِ پسرم را سوزاند

دو سرِ دیگر آن هم جگرم را سوزاند

ضَربَش آنقَدر شدید است که پاشید علی

تارِ صوتیِ تو را تیر تراشید علی

مادرت دید به رویِ تو عبا اُفتاده

استخوان های گلویَت به صدا اُفتاده

نفس از حنجره یِ پاره کشیدن سخت است

پا برهنه عقبِ بچه دویدن سخت است



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تکیه بر شمشیر زد، پرسید: یاری هست؟... یاری هست؟

تا مرا یاری کند؟ مردی، سواری هست؟... یاری هست؟

پیش رو یک دشت تنهایی ست...تنهایی ست...تن هایی ست

غرق خون، از نو ولی پرسید: یاری هست؟ یاری هست؟

ناگهان در آن سکوت هلهله آلود، آوایی

پرسشم را پس هنوز امید "آری" هست؟ یاری هست؟

آری آری، هق هقی... نه... حق حقی آمد رجز واری

طفل را با تیغ و تیر اما چه کاری هست؟... یاری هست؟

این گلو خشک است، مردم! یک سر سوزن مروت، آه

یا کفی از آب، قدر شیرخواری هست؟... یاری هست؟

ناگهان پاسخ رسید، آری...گلو تر میکند تیری!

همدمی اینَک برای سوگواری هست؟... یاری هست؟

نیست یارای کلامم، در جهان آیا کلامی هم

در جواب مادر چشم انتظاری هست؟ یاری هست؟

در سکوتی هلهله آلود، می تابد صدا در دشت

باز می تابد صدا در دشت: یاری هست؟... یاری هست؟



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت رُباب(س)


تَرَكِ روى لبت آیۀ قرآنِ رباب

مثلِ قرصِ قمرى زینتِ دامانِ رباب

چه كنم ؟ تا كه کمى تَر بشود لبهایت

مى چكد روى لبت اشكِ دو چشمان رباب

سینه ام شیر ندارد پسرم چنگ نزن

آه ، بازى مكن اینقدر تو با جانِ رباب

بر ضریح لب خشكیدۀ تو جا انداخت

لبِ عطشانِ حسین و لبِ عطشانِ رباب

پا برهنه پسرم خیمه به خیمه گشتم

قطره اى آب نبود ، اى گل ریحان رباب

رفتی و پشت تو "یا رادَّ یوسف" خواندم

كاش سیراب بیایى تو به كنعان رباب

پدر تو به سپاهى سَرِ تو رو زده است

تا خجالت نكشد از دل سوزان رباب

تیر خوردى وسط خیمه زمین خوردم من

بعد از این گریه شود روزى چشمان رباب

عاقبت بر جگرم حرمله زهرش را ریخت

واى بر حالِ دلِ بى سر و سامان رباب

این زمین خوردن من دست خودم نیست على

سَرِ تو خورده زمین زانوى لرزان رباب

سَرِ هر كوچه به لالایى من خندیدند

كودكى نیست دگر بر روى دستانِ رباب



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تاب و تب ممکنات را فهمیدم

غم های دل فرات را فهمیدم

تا پای سه شعبه بر گلویت لغزید

معنای پل صراط را فهمیدم

 



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تا خیمه رفت و برگشت از پا نشست و برخاست

تا خیمه چند دفعه بابا نشست و برخاست

ای حرمله بمیری چون باعث جدایی ست

تیر سه شعبه ی تو هرجا نشست و برخاست

با تیغ و نیزه ها بود هرجا که رفت اما

با این گلوی کوچک تنها نشست و برخاست

وقتی رأیت والا.....فرمود عمه یعنی

تیر سه شعبه اینجا زیبا نشست و برخاست

آمال گاهواره در شام شد محقق

با گوشواره دارد حالا نشست و برخاست

آن مردمی که امروز گشتند اشک ریزت

دارند با ائمه فردا نشست و برخاست



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


به گاهواره ات ای هرم التهاب بخواب

تو خانه زاد غمی ، لحظه ای بخواب بخواب

تو را چو چشمۀ باران به دشت خواهم برد

بخواب در برم ای روح سبز آب بخواب

دوباره می کِشمت مثل عطر درآغوش

چو روح غنچه که جاری ست در گلاب بخواب

بخواب اگر تو نخوابی به خویش می پیچم

به روی شانه چو مویت به پیچ و تاب بخواب

تو در تمام فصول ای نجابت سرسبز

به زیر خوشۀ تب دار آفتاب بخواب

اگر شقایق روحت تب بیابان داشت

چو من به وسعت رؤیای یک سحاب بخواب

بخواب اصغرم این بار کاخ آمالت

به روی دست پدر می شود خراب بخواب

اگر سفینۀ خون شد تنت خدا یک روز

عذاب می دهد این قوم را عذاب بخواب

به روح زرد بیابان قسم که این خون ها

فکنده بر دلشان چنگ اضطراب بخواب



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بعید نیست پدر با پسر یکی شده باشد

عجیب نیست پسر با پدر یکی شده باشد

که تیر نیز نفهمیده بر گلوی که خورده

حسین با علی اش آن قَدَر یکی شده باشد

سه شعبه چیست؟ سه تا تیر ناگزیر و مجزاست

که در گلوی علی از سه سر یکی شده باشد

اصولِ سوخت و سوز و، اصولِ دوخت و دوز است

که با ملاحظه در این هنر یکی شده باشد

گلوی کوچک تو مانع شهادت آقاست

اگرچه تیر سپر با سپر یکی شده باشد

چگونه زیر گلو را جدا کنند ز لب هات

درون کاسه چو شیر و شکر یکی شده باشد

علی اصغر و محسن به قلب حضرت زهرا

سه تیر حرمله با میخ در یکی شده باشد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


آن غنچه ای که جلوه به گلزار باب داد

آبی نخورد و بر چمن عشق آب داد

گوشی نبود سامعِ هَل مِن مُعینِ شاه

طفلی ز گاهواره پدر را جواب داد

لالائی رباب  به گوشش اثر نکرد

بیدار گشت و چشم فلک را به خواب داد

او آخرین کبوتر باغ بهشت بود

پرواز کرد و خاتمه بر انقلاب داد

شب می رسید و ماه نبود و دم غروب

جان آن ستاره در بغل آفتاب داد

الله اکبر اصغر از اکبر جدا نشد

یعنی ادامه ی ره لیلا رباب داد

آن غنچه ای که خنده نمی کرد خنده کرد

قنداق پر ز خون شد و بوی گلاب داد

وای از دل رباب، «کلامی»! سه شعبه بود

تیری که نازدانه ی او را عذاب داد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-دودمه


آمده جلوه کند حیدرِ در گهواره

ای بنازم به رباب

عرش را ریخت بهم خونِ گلوی پاره

ای بنازم به رباب



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
چهارشنبه 1396/07/5

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


اگرچه تو بی تابِ آبی، بمان

تو آرام قلب ربابی بمان

تو همنام با بوترابی بمان

علی جان مبادا بخوابی، بمان

تو دیگر دلم را نسوزان، علی

 

چه کرده لب خشک تو با حسین

که اینجا شده از وسط تا، حسین

نگفتی تو یکبار: بابا حسین

اگر خسته جانی بگو یا حسین

تو آرام جانی نده جان، علی

 

چونان گرگ از هر طرف می زنند

عروسی گرفتند و دف می زنند

برای کماندار، کف می زنند

همیشه به قلب هدف می زنند

گلی را به همراه گلدان، علی

 

ببین مرگ من را دعا می کنند

ببین حرمله را صدا می کنند

چه تیر بزرگی رها می کنند

علی جان سرت را جدا می کنند

ذبیح من ای  پور عطشان، علی

 

حسودند و زنگ خطر می زنند

تو از بس قشنگی نظر می زنند

سه شعبه به قلب پدر می زنند

گلوی تو را سر به سر می زنند

گلوی خودت را بپوشان! علی

 

مگر وقت هل من مبارز شده

مگر کشتن طفل، جایز شده؟

چرا رنگ قنداقه قرمز شده؟

پدر پیش درد تو عاجز شده

تو ای ماهی سرخ بی جان، علی

 

اگر قلب من را تو راضی کنی

بخندی و با خنده نازی کنی

تو را می برم خیمه، بازی کنی

به شرطی که کمتر تلذّی کنی

دعا می کنم بهر باران، علی

 

نباشی دل ما ترک می خورد

و بر چهره آب، لک می خورد

دل عرش سنگ محَک می خورد

نباشی رقیه کتک می خورد

تسلای قلب یتیمان، علی...



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
پنجشنبه 1396/06/30

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هفتم و هشتم محرم


رحمت واسعۀ حی تعالاست حسین

سایۀ رحمت او بر سر دنیاست حسین

ماهمه عبد خدا اوست اباعبدالله

ما عبیدیم همه سرور و مولاست حسین

زینت دوش نبی نور دو چشمان علی

ضربان دل صدیقۀ کبراست حسین

تا دم آخر خود فکر گنهکاران بود

ایهاالناس ببینید چه آقاست حسین

همۀ خواسته اش بود که دستی گیرد

ورنه از دست کسی آب نمی خواست حسین

چون پدر داغ پسر دید خودش میمیرد

کشتنش نیزه و شمشیر نمی خواست حسین



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اكبر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-مدح


کودک شش ماهه که نامش علی است

در فلک عشق، رُخش منجلی است

جان به فدای ادب اصغر است

باب حوائج لقب اصغر است

او گل گلخانه ی پیغمبر است

نام، علی اصغر و خود اکبر است

فاطمه حُرمت به مقامش کند

مهدی موعود سلامش کند

اهل ولایت که ز غم ایمنند

چنگ توسل به قماطش زنند

ستاره ی جان بوَد این آفتاب

جان حسین است و عزیز رباب



موضوع : ولادت حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


به روی برگ گل شبنم نشسته

به سوگ تشنه ای زمزم نشسته

به روی حنجر ششماهه با تیر

سه تا بوسه کنار هم نشسته

***

پر قنداقه را در خون کشیدند

ز دستان سحر، مهتاب چیدند

دل  آهن  به حال آن گلو سوخت

که با تیر سه شعبه ، سر بریدند

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
شنبه 1395/07/17

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تیر آه از نهاد پدر در بیاورد

وقتی سر از گلوی پسر در بیاورد

بی شک برای بردن زیر گلوی تو

حق دارد اینکه تیر سه پر در بیاورد

از تیر گفته اند به کرات شاعران

آنجا که از گلوی تو سر در بیاورد

اما نگفته اند که ارباب از گلوت

باید که تیر را به هنر در بیاورد

ای کاش حرمله بنشیند مگر خودش

این تیر را به تیر دگر در بیاورد

هم که سه شعبه است همینکه سه شعله است

یعنی دمار از سه نفر در بیاورد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
شنبه 1395/07/17

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


زخم سکوت و خندۀ اصغر ز یک طرف

خندیدن و هیاهوی لشگر ز یک طرف

تحت فشار بودم و چاره نداشتم

جانم گرفت گریۀ مادر ز یک طرف

اشک رباب از طرفی می دهد عذاب

بُهت نگاهِ خواهر  و دختر ز یک طرف

من را ز یک طرف غم تو می کُشد علی

شمشیر و تیر و نیزه و خنجر ز یک طرف

از بس که نازک است شکسته ز هر دو سمت

با اینکه خورده تیر به حنجر ز یک طرف

طوری درید ، تیر گلو را که روی دست

افتاد تن ز یک طرف و سر ز یک طرف

تیر سه پر شکست پرت را ولی عجیب

یک پر ز یک طرف پر دیگر ز یک طرف

قنداقه ات ز یک طرف و دست ساقی ام

گردد شفیع عرصۀ محشر ز یک طرف

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


انگار علی مادر تو شیر ندارد

گریه نکن این قدر که تأثیر ندارد

بی حال شدی و دل من ریخته برهم

درمانده شده فرصت تأخیر ندارد

می گیرم از این قوم کمی آب برایت

بابای تو ترس از غمِ تحقیر ندارد

ای مردم کوفه پسرم تشنه ی آب است

این کودک بیچاره که تقصیر ندارد

یک مرد بیاید ببرد غنچه ی من را

آبش بدهد... مادر او شیر ندارد

گفتند: "حسین آمده خود آب بنوشد"

یک جرعه ی آب این همه تفسیر ندارد

ای حرمله این بچه سرِ جنگ ندارد

شش ماهه ی بی شیر که شمشیر ندارد

تیری که به عباس زدی؟! وای خدایا...

شش ماهه ی من طاقت این تیر ندارد

شادی نکنید این همه که مادرش افتاد

شش ماهه زدن این همه تکبیر ندارد

بیچاره ربابه جگرش سوخت و دیگر

کاری بجز اشک و غم شبگیر ندارد

گیرم که شکسته شده، بعد از علی اصغر...

...گهواره دگر حاجت تعمیر ندارد

خوابش شده دامادی اصغر ولی انگار

خواب دل هجران زده تعبیر ندارد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


رفته تابِ شیرخواره وای بیچاره رباب

نیست وقتِ استخاره وای بیچاره رباب

برد آقا تا که سیرابش کند، با ناله کرد...

بر لب خشکش اشاره وای بیچاره رباب

تا که فرمود: "...إرحموا هذا الرضیع" تیری رسید

حرف او شد نیمه کاره وای بیچاره رباب

حرمله با تیِر مرد افکن علی را ذبح کرد

هنجرش شد پاره پاره وای بیچاره رباب

میخِ محکم را به روی تخته ی نازک بکوب

رفته تاب از استعاره، وای بیچاره رباب

پیکرش را برد بابا تا که پنهانش کند

قلبِ مادر  زد شراره، وای بیچاره رباب

عاقبت در پشت خیمه قبرِ مخفی شد عیان

نیست دیگر راه چاره وای بیچاره رباب

رأسِ او را روی نی بستند، این بی رحم ها

کرد با حسرت نظاره وای بیچاره رباب

همسر ارباب ما دیگر شبی راحت نخفت

هر شبش شد پر ستاره وای بیچاره رباب

جای چنگ آخرش روی گلویش سوخت باز

خیره شد بر گاهواره وای بیچاره رباب

بیتِ آخر را فقط فهمید هرکس مادر است

شیر در سینه دوباره... وای بیچاره رباب

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء