حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


به روی برگ گل شبنم نشسته

به سوگ تشنه ای زمزم نشسته

به روی حنجر ششماهه با تیر

سه تا بوسه کنار هم نشسته

***

پر قنداقه را در خون کشیدند

ز دستان سحر، مهتاب چیدند

دل  آهن  به حال آن گلو سوخت

که با تیر سه شعبه ، سر بریدند

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
شنبه 1395/07/17

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تیر آه از نهاد پدر در بیاورد

وقتی سر از گلوی پسر در بیاورد

بی شک برای بردن زیر گلوی تو

حق دارد اینکه تیر سه پر در بیاورد

از تیر گفته اند به کرات شاعران

آنجا که از گلوی تو سر در بیاورد

اما نگفته اند که ارباب از گلوت

باید که تیر را به هنر در بیاورد

ای کاش حرمله بنشیند مگر خودش

این تیر را به تیر دگر در بیاورد

هم که سه شعبه است همینکه سه شعله است

یعنی دمار از سه نفر در بیاورد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
شنبه 1395/07/17

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


زخم سکوت و خندۀ اصغر ز یک طرف

خندیدن و هیاهوی لشگر ز یک طرف

تحت فشار بودم و چاره نداشتم

جانم گرفت گریۀ مادر ز یک طرف

اشک رباب از طرفی می دهد عذاب

بُهت نگاهِ خواهر  و دختر ز یک طرف

من را ز یک طرف غم تو می کُشد علی

شمشیر و تیر و نیزه و خنجر ز یک طرف

از بس که نازک است شکسته ز هر دو سمت

با اینکه خورده تیر به حنجر ز یک طرف

طوری درید ، تیر گلو را که روی دست

افتاد تن ز یک طرف و سر ز یک طرف

تیر سه پر شکست پرت را ولی عجیب

یک پر ز یک طرف پر دیگر ز یک طرف

قنداقه ات ز یک طرف و دست ساقی ام

گردد شفیع عرصۀ محشر ز یک طرف

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


انگار علی مادر تو شیر ندارد

گریه نکن این قدر که تأثیر ندارد

بی حال شدی و دل من ریخته برهم

درمانده شده فرصت تأخیر ندارد

می گیرم از این قوم کمی آب برایت

بابای تو ترس از غمِ تحقیر ندارد

ای مردم کوفه پسرم تشنه ی آب است

این کودک بیچاره که تقصیر ندارد

یک مرد بیاید ببرد غنچه ی من را

آبش بدهد... مادر او شیر ندارد

گفتند: "حسین آمده خود آب بنوشد"

یک جرعه ی آب این همه تفسیر ندارد

ای حرمله این بچه سرِ جنگ ندارد

شش ماهه ی بی شیر که شمشیر ندارد

تیری که به عباس زدی؟! وای خدایا...

شش ماهه ی من طاقت این تیر ندارد

شادی نکنید این همه که مادرش افتاد

شش ماهه زدن این همه تکبیر ندارد

بیچاره ربابه جگرش سوخت و دیگر

کاری بجز اشک و غم شبگیر ندارد

گیرم که شکسته شده، بعد از علی اصغر...

...گهواره دگر حاجت تعمیر ندارد

خوابش شده دامادی اصغر ولی انگار

خواب دل هجران زده تعبیر ندارد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


رفته تابِ شیرخواره وای بیچاره رباب

نیست وقتِ استخاره وای بیچاره رباب

برد آقا تا که سیرابش کند، با ناله کرد...

بر لب خشکش اشاره وای بیچاره رباب

تا که فرمود: "...إرحموا هذا الرضیع" تیری رسید

حرف او شد نیمه کاره وای بیچاره رباب

حرمله با تیِر مرد افکن علی را ذبح کرد

هنجرش شد پاره پاره وای بیچاره رباب

میخِ محکم را به روی تخته ی نازک بکوب

رفته تاب از استعاره، وای بیچاره رباب

پیکرش را برد بابا تا که پنهانش کند

قلبِ مادر  زد شراره، وای بیچاره رباب

عاقبت در پشت خیمه قبرِ مخفی شد عیان

نیست دیگر راه چاره وای بیچاره رباب

رأسِ او را روی نی بستند، این بی رحم ها

کرد با حسرت نظاره وای بیچاره رباب

همسر ارباب ما دیگر شبی راحت نخفت

هر شبش شد پر ستاره وای بیچاره رباب

جای چنگ آخرش روی گلویش سوخت باز

خیره شد بر گاهواره وای بیچاره رباب

بیتِ آخر را فقط فهمید هرکس مادر است

شیر در سینه دوباره... وای بیچاره رباب

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


لب ها هلاک آب، دل ها ز غصه آب

غم آمده به دل، رفته ز خیمه تاب

کرببلا پر از، فریاد بی جواب

حتی به کربلا، دیده نشد سراب

ذکر همه شده، لا لا علی بخواب

وای از دل رباب، وای از دل رباب 

باید علم گرفت، راه حرم گرفت

راه زیارتِ ساقی غم گرفت

هرگز نمی شود، پیمانه کم گرفت

شد بسته آب وای، از غم دلم گرفت

محبوب فاطمه ست، هرکس که دم گرفت:

وای از دل رباب، وای از دل رباب 

امشب شب غم است، هنگام ماتم است

دست نیاز من، در دست پرچم است

ای روضه خوان بخوان، یک شب مرا کم است

این شعر مختصر، صدها غزل غم است

هاجر چه سوزناک، مشغول این دم است:

وای از دل رباب، وای از دل رباب 

میدان پر از غبار، دل ها پر از شرار

از ابر رحمتت ای آسمان ببار

شش ماهه از نفس، افتاده بی قرار

شرمنده می شوم، زین حرف ناگوار

دستش جدا شده سقای تک سوار

وای از دل رباب، وای از دل رباب 

هنگامه شد به پا، در بین خیمه ها

آید خدای من، فریادِ ای خدا

مادر به گریه گفت، ماه دلم بیا

با من عزیزکم، قهری؟ بگو چرا؟

شیرین زبان من افتادی از نوا

وای از دل رباب، وای از دل رباب

سرگشته خواهرت، خشکیده حنجرت

افتاده از عطش، رو به عقب سرت

دیگر نمانده آه، نایی به پیکرت

کم کم ترک خُورَد، لب های پرپرت

کم دست و پا بزن، بیچاره مادرت

وای از دل رباب، وای از دل رباب

آخر به مادرت، حرفی بزن علی

افتادی از نوا، مرغ چمن علی

سرباز من به تن، کردی کفن علی

در پیش دیده ام، پرپر نزن علی

لاله شدی چرا؟ ای یاسمن علی

وای از دل رباب، وای از دل رباب

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چو آن روز روز سیاهی نبود

که فرصت به قدر نگاهی نبود

گلوی تو در کربلا درس گفت

ز گهواره تا گور راهی نبود



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
شنبه 1395/07/17

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


کودک در آغوش است روی دست بابایش

بَس مست و مدهوش است روی دست بابایش

کی دیده که ، رزمنده با قنداقه اَش آید

گویی کفن پوش است روی دست بابایش

دارد تلَظی میکند در ساحل دریا

ماهیِ خاموش است روی دست بابایش

فرمود سیرابش کنید ، او باز میمیرد

گه خواب گه ، هوش است روی دست بابایش

تیری سه شعبه آمد و مُزد عطش را داد

حلقش چه مغشوش است روی دست بابایش

نوشید جای آب جامی از شهادت را

از بسکه مِی نوش است روی دست بابایش

طفلِ رضیع و معنی ذبحِ عظیم اینجا

از گوش تا گوش است روی دست بابایش

چون آب دو بخش است، بخشی بر روی سینه

بخشی سرِ دوش است روی دست بابایش

خونِ گلویش تا ملائک میرود بالا

این چشمه خود جوش است روی بابایش

هفت آسمان تا صبحِ محشر اشکِ خون بارد

قرآنِ منقوش است روی دست بابایش

حالا تَبسُم ، غنچۀ لعل لبش دارد

با اینکه بیهوش است روی دست بابایش 

وای از رباب، این گفتگو با طفلِ بی شیرش

لالاییِ گوش است روی دست بابایش



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

امام حسین(ع)-مناجات اول مجلس-شب هفتم محرم


هوای قلب، حسینی... دو چشم بارانی است

هوای میکده از نام دوست رحمانی است

گرفته شور محبت همه وجودم را

جدایی من و عشق حسین ویرانی است

برای روزی خود رو به هیچ کس نزدم

همیشه روزی نوکر، قدیمَ الاحسانی است

اسیر موی حسینم چرا که عاقبتِ

جدایی از سر زلف حسین حیرانی است

شبیه "کُن فَیَکون" دیده ام به سوی گدا

دو دست رحمت آقا رسیدنش آنی است

ملائک و شهدا هم به روضه می آیند

چرا که فاطمه در مجلس عزا بانی است

کسی که پای عَلَم مانْد و آخرش جان داد

به لطف فاطمه در روز حشر تنها نیست

خدا کند که دمِ مردنم میان عزا

فقط حسین بگویم... چه خوب پایانی است

جنازه ام به سوی شهر کربلا ببرید

زمینِ هیچ کجا اینچنین معلا نیست

فدای طفل رضیعی که صید دشمن شد

به غنچه تیر زدن، این چه رسم مهمانی است!

به قطره قطره ی خونی که رفت سوی خدا

به تیر حرمله این لاله نیز قربانی است



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، مدح و مناجات با امام حسین(ع)، 
شنبه 1395/07/17

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دست را بر طناب میگیرد

بچه را از رباب میگیرد

دست و پا میزند علی اصغر

تیر دارد شتاب می گیرد

مگر این حنجرِ بهم خورده

چند تا قطره آب میگیرد؟

از سوال نکرده اش حنجر

به سه صورت جواب میگیرد

آه از غنچه ی گلی این بار

تیر دارد گلاب میگیرید

تیر، این طفل را که شش ماه ست

نه که از شیر.... از آب می گیرد

اتفاقی عجیب افتاده

زن که از زن حجاب می گیرد

تا که اصغر سوار عرش شود

خود آقا رکاب میگیرد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
شنبه 1395/07/17

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


سنگینی داغ تو ماتم را به هم ریخت

این روضه چندین بار آدم را به هم ریخت

قلب ملائک را به درد آورد اشکت

سوز گلویت عرش اعظم را به هم ریخت

خسته شد از بس خیمه ها را مادرت گشت

هاجر که شد، آیات مریم را به هم ریخت

اصلا همین که از عطش کردی تلظی

داغ لبت در مکه زمزم را به هم ریخت

صیاد هر تیرش برای یک شکار است

پس حرمله اصلی منظم را به هم ریخت

بارید این بار از زمین بر آسمان ها

خون گلویت نظم عالم را به هم ریخت

ذاکر دو دم میداد: شش ماهه، سه شعبه

یک سینه زن با گریه اش دم را به هم ریخت



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


كسی كه از دو لبش كوثر آب مینوشید

كسیكه باده به نامش شراب مینوشید

كسیكه از قدمش سلسبیل سیراب است

كسیكه از دم قدسیش ، نیل سیراب است

همان كسیكه چكید آبشار از مشتش

همانكه داد به دریا حیات انگشتش

كسیكه صاحب آب است جده اش زهرا

كسیكه تشنۀ لبخند او بود سقا

كسیكه از غم او كائنات لبریز است

همانكه از كرم او فرات لبریز است

 به آه تشنكی اش هیچ  كس جواب نداد

كسی به حنجر خشكش دو قطره آب نداد

عطش گرفت لبش را كه گفته شیر مكید؟

به جای شیر در آنجا سه جرعه تیر مكید

وحوش و طیر بیابان ، درنده ها  سیراب

عزیز فاطمه لب تشنه ، اسبها سیراب

چه كرد آب؟ لب كوفیان خنك میشد

كبود شد لب اصغر ، سنان خنك میشد

بس است حرمله دنبال آب پرسه نزن

كمان به دست تو پیش رباب پرسه نزن

بس است حرمله قلب رباب می لرزد

بگو  که این سر كوچك چقدر می ارزد؟

صدای حرمله آتش به عمق جان می زد

عروس فاطمه را با ته كمان می زد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
شنبه 1395/07/17

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چنان ربابۀ مضطر توکلی باید

به حلق پاره اصغر توسلی باید 

عزیز فاطمه آهسته تر قدم بردار

دعا به مادر او کن  تحملی باید

اگر که نالۀ مهلا بگوش تو آمد

تو باز کار خودت کن تغافلی باید 

پس از جدا شدن سر ز حنجر کودک

برای بردن خیمه تأملی باید 

به تشنه کامی او غم مخور که این کودک

بهشت مُرضعه دارد تکاملی باید 

بریز خون گلو را کمی سرِ مویش

به موی کودک شش ماهه کاکُلی باید 

تَلَظیِ لب خشک و تَرنُّمی جانسوز

که شعر مرثیه را سوز بلبلی باید



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
شنبه 1395/07/17

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بر فراز دست خورشید آفتاب دیگری است

هر علی از نور حیدر بازتاب دیگری است

فرق دارد با علی اکبر به میدان رفتنش

اضطراب اهل خیمه اضطراب دیگری است

پاسخ لب های در حال تلظی روشن است

آب؟ نه اصغر به دنبال جواب دیگری است

مطمینم حاجتی این تیر دارد که پس از

چشم سقا باز هم دنبال باب دیگری است

تیر لالایی به گوش اصغرت خوانده رباب!

تیر لالایی بخواند خواب، خواب دیگری است

داغ پیرش کرده شاید هیچ کس نشناسدش

آن کسی که باز میگردد  رباب دیگری است !



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بر دور تو ماه تاب باید بخورد

بر صورت تو نقاب باید بخورد

هفتاد و دو صفحه عشق امضاش تویی

انگشت تو بر کتاب باید بخورد

این تیر خمار تا به مستی برسد

از حنجره ات شراب باید بخورد

هر جور حساب کرده نام تو علی است

با فرض بر این حساب ، باید بخورد

از نوع کشیدن کمان معلوم  است

با شدت و با شتاب باید بخورد

پاسخ به سوال تشنگی تیر نبود

پرسش که به این جواب باید بخورد؟

یک عمر پس از تو غصه ات را مادر

با این جگر کباب باید بخورد

آب آمده و رباب بی تاب تر است

بعد از تو گونه آب باید بخورد

بعد از تو که نور چشم مادر بودی

بر صورتش آفتاب باید بخورد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
شنبه 1395/04/5

امیر المومنین(ع)-تیغ شمشیر-مسمار در--تیر سه پر


اى تیغ همیشه بى خبر مى آیى

یك روز به شكل میخ در مى آیى

امروز تو شمشیرى و فردا قطعا

درقالب یك تیر سه پر مى آیى

***

یك مرتبه كم شتاب باشى خوب است

با قاعده با حساب باشى خوب است

فكر دل فاطمه نبودى اما

فكر جگر رباب باشى خوب است

***

اى تیغ همین قَدَر نمى فهمى نه

فرق پدر و پسر نمى فهمى نه

آن روز چه قدر گریه كردم گفتم

زن آمده پشت در،نمى فهمى نه؟

***

ماندم كه چرا تو با غضب مى رفتى

این گونه سوى شاه عرب مى رفتى

آن روز كه میخ  بودى اما اى كاش

از پشت در خانه عقب مى رفتى



موضوع : هجوم و آتش زدن در و دیوار، حضرت علی اصغر(ع)، ضربت خوردن امام علی(ع)، 
سه شنبه 1394/07/28

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از روی دست های پدر بال و پر گرفت

خنـــدید و خنده را ز لبـــان پدر گرفت

احسـاس کرد تیر، پـــدر را نشانه کرد

با حنجرش برای امامــش سپر گرفت

آری بــزرگ زاده بـه بـابـاش می رود

یک پر، دو پر، نه مثل پدر بیشتر گرفت

شش ماهه بود و بند دل مادرش رباب

از طـرز دست  و پــا زدن او شـرر گرفت

وقتی که غنچه های زیر گلویش شکوفه کرد

عطـــری عجیب در همه ی دشت در گرفت

خون گلوش رفت به هفت آسمان و بعد...

از حــال زار عـرش نشــینان خبر گرفت

بـابــا میـان معرکه حیــران شــد و سپـس

زیر عبـــای خویــش پســـر را به بر گرفت

مادر زبان گرفته و جانسوز می سرود:

طفلم قشــــنگ بود و گلم را نظر گرفت

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
سه شنبه 1394/07/28

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چه با وقار از آن ازدحام بر می گشت

نبرد تن به تنش شد تمام بر می گشت

عموی كوچك سادات حاجی عشق است

ز طوف صاحب بیت الحرام بر می گشت

دو تا حرم كه در آغوش یكدگر بودند

امامزاده به دوش امام بر می گشت

چه می شد اینكه به او قدری آب می دادند

كه طفلكی به حرم تشنه كام بر می گشت

سه شعبه آمد و بخت رباب برگرداند

پدر خجل شده سمت خیام بر می گشت

دوباره یك دو قدم سوی معركه می رفت

دوباره سوی حرم یك دو گام بر می گشت

چه می شد اینكه دعای رباب را بخرند

كه تیر آمده با احترام بر می گشت

سرش به سینۀ بابا، تنش به زیر عبا

چه با وقار از آن ازدحام بر می گشت

***

از وبلاگ شعر شاعر



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
سه شنبه 1394/07/28

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


می شینه رو خاک خدا خدا میگه

گاهی وقتا حرفاشو به ما میگه

شبا وقتی یهو از خواب می پره

دستاشو تکون میده لالا میگه

***

آخه امروز تو کوچه گهواره دید

دست مادرای شام شیرخواره دید

صبح تا حالا با کسی حرف نزده

فکر کنم حرمله رو دوباره دید

***

حرمله گلشنمو ازم گرفت

گلِ رو دامنمو ازم گرفت

من اگه لالا نگم دق مکنیم

لالایی گفتنمو ازم گرفت



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
سه شنبه 1394/07/28

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دوباره ولوله در لشگر عدو انداخت

کسی که فکر زدن بین گفتگو انداخت

همان که دست پدر شیر خواره را می دید

چرا نگاه به باریکیِ گلو انداخت؟

نشست و... تیر میان کمان گرفت و کشید

نشست تیر و سرش را ز رو به رو انداخت

امید بود حرم آرزو به دل نشود

میان این همه امید و آرزو انداخت

تو را حسین چه ناباورانه می نگرد

که بود غنچۀ او را زِ رنگ و رو انداخت؟

تو تشنه بودی و بابا فقط برای خدا

به قوم سنگدل رو سیاه رو انداخت

تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را

به یاد علقمه و قصه ی عمو انداخت

حسین خون گلو را به آسمان پاشید

سپس عبای خودش را به روی او انداخت

یه پشت خیمه همین دفن کردنش بس بود

به نیش نیزه عدو را به جستجو انداخت

خدا به گریه کنان تو آبرو بخشید

و آب بود که خود را از آبرو انداخت

 



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
سه شنبه 1394/07/28

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تا حرمله آمد به میدان با سه شعبه

شد آلت قتاله ی گلها سه شعبه

از هر برادر یک پسر قربانی اش شد

خورده یتیم مجتبی حتی سه شعبه

در خیمه ها بر سینه اش میزد سکینه

تا بوسه زد بر سینه ی سقا سه شعبه

از چشم گریان ربابه خواب را برد

تا خواند در گوش علی "لالا" سه شعبه

ذبح عظیمش میکند وقتی بیاید

سمت گلو با سرعت بالا سه شعبه

شمشیر و تیغ و نیزه وقتی در بدن هست

بیرون می آید از جلو ، اما سه شعبه

بالا که زد دشداشه اش را حرمله دید

آمد به سمتش بی محابا تا سه شعبه....

...خون از تنش فواره زد وقتی درآورد

با زحمت از پشت خودش آقا سه شعبه



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
سه شنبه 1394/07/28

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


او منتظر وقت سفر بود، نبود؟

مشتاق گذشتن از خطر بود، نبود؟

تا لحظه‌ی آخر به خودش فکر نکرد

شش ماه کفن‌پوش پدر بود، نبود؟



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
سه شنبه 1394/07/28

حضرت علی اصغر)ع)-شهادت


آمدم خیمه تا وداع کنم

دیدم از داغ آب می سوزی

بردم آبت دهم ولی دیدم

زیر این آفتاب می سوزی

 

کاش آبی شود مهیا تا

خجل از روی خواهرت نشوم

سعی کردم که وقت بردن تو

چشم در چشم مادرت نشوم

 

پشت سر را نگاه کن پسرم

جلوی خیمه ها رباب نشست

به امیدی که خیمه برگردی

آمد و زیر آفتاب نشست

 

من که طاقت ندارم ای گل من

که نگاهی کنم به پشت سرم

لیک حس می کنم که آمده اند

جلوی خیمه ها زنان حرم

 

گر چه ای کودکم نمی بینم

ذره ای رحم در دل اعدا

شاید این دفعه وضع ، فرق کند

کودک من توکلت به خدا

 

به رخ کودکم نگاه کنید

رنگ ، دیگر به روی طفلم نیست

کوفیان إرحمو بهذالطفل

قطره ای هم برای او کافیست

 

خودمانیم شیرخوارهء من

کاش از شاخه ات نمی چیدند

کاش پوشانده بودمت به عبا

تا گلوی تو را نمی دیدند

 

وقتی می آمدیم خواهر تو

با نگاهش مرا معذّب کرد

تا تو برگردی و بخوابی باز

عمه گهواره را مرتب کرد

 

تو بگو من چطور پاسخ این

یک حرم ، اضطراب را بدهم

عمه با من ، علی بگو که چطور

من جواب رباب را بدهم

 

این گلو مثل ساقۀ گل بود

قطع کردن ، تبر نیاز نداشت

کس نپرسید حرمله این طفل

به سه شعبه دگر نیاز نداشت

 

آه ، تصمیم ، واقعا سخت است

وای اگر تیر جابجا بشود

تیر را از گلو اگر بکشم

ترسم این است سر جدا بشود

 

عطش آرام کرده بود تو را

تاب حرکت نبود در بدنت

حرمله با سه شعبه باعث شد

بنگرم باز دست و پا زدنت

 

بعد از عباس ای علی اصغر

خیمه ها را تو زیر و رو کردی

از سرِ شانه ام گرفتی پر

هوس شانۀ عمو کردی

 

با دودستی که غرق در خون است

اشک خود را ز گونه پاک کنم

می برم پشت خیمه ها که تو را

با دل خون درون خاک کنم

 

شاید این طور دشمنان دیگر

رأس تو از بدن جدا نکنند

بین سرها سر تو را شاید

لااقل روی نیزه ها نکنند

 

لکن از قوم کوفی و شامی

می شناسم تمام را پسرم

تو برو تا دقایقی دیگر

وعدهء ما به نیزه ها پسرم

 

دوست دارم به سمت خیمه روم

تا شود عمه مرهم دردم

من فقط مانده ام  عزیز دلم

با چه رو سمت خیمه بر گردم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
دوشنبه 1394/07/27

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


روز عاشورا درآن جوش و خروش

شد زمین از خون یاران لاله پوش

آمد آوائی از آن صحرا به گوش

باغبان باغ گلها زد خروش

گلفروشم گلفروشم گلفروش

گرچه گردیدند یارانم شهید

حق که گلهای مرا پرپر بدید

با نگاهی لاله هایم را خرید

درچنین باغی که گشته لاله پوش

غنچه ای دارم که از سر برده هوش

غنچه ام از هر گلی زیباتر است

عطراو از هر گلابی بهتر است

گرچه از باد حوادث پرپر است

از عطش پژمرده و زین رنگ و روش

می کشم کوهی ز درد و غم به دوش

تشنه است امّا لبش آب بقاست

کودک است امّا پُر از قدر و بهاست

از غمش در خیمه ها ماتم سراست

غم از این غم می زند در سینه جوش

تیر گلچین کرده جای آب نوش

کیست تا از جان مدد کارش شود؟

کیست تا عاشق به رخسارش شود؟

کیست تا آنکه خریدارش شود؟

ناگه او را مژده ای آمد بگوش

شد بلند از هاتف غیب این سروش

غم مخور ای باغبان داور منم

برتو و این باغ گل یاور منم

مشتری غنچۀ پرپر منم

ای مبارک باغبان سخت کوش

این چمن را می خرم با گلفروش

ناگهان شد دشت از خون لاله گون

شد بلند از باغبان باغ خون

نغمۀ انا الیه راجعون

ای «وفائی» تا که گردید او خموش

شد تمام آسمان پر از خروش



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
دوشنبه 1394/07/27

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


سعی دارد کودکش را در عبا پنهان کند

باید او تن را جدا ؛ سر را جدا پنهان کند

گریه ی اصغر ، صدای هلهله ، با تیر خود

حرمله باید صدا را در صدا پنهان کند

مشتی از خون علی را ریخت سمت آسمان

خواست تا جرم زمین را در هوا پنهان کند

با غلاف خنجری ، بابا پسر را دفن کرد

کربلا را خواست تا در کربلا پنهان کند

گیرم اصلا طفل خود را پشت خیمه دفن کرد

خنده های آخرش را در کجا پنهان کند.. 



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
دوشنبه 1394/07/27

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


داری مقابل پدرت راه می روی

زیبائی تو را به تماشا نشسته است

تصویر دلبرانه ای از روی ماه تو

در چشم پیرمرد چه زیبا نشسته است

 

هر روز لحظه لحظه ی دامادی تو را

با خود هزار مرتبه تصویر می کند

لبخندهای ماحَضر سفره ی لبت

او را چقدر سیر نمک گیر می کند

 

تو فکر می کنی که عصای پدر شوی

حالا که روزگار دلش را   ش ک س ت ه  است

تو فکر می کنی که... ولی نه، نمی شود

حالا که تیر توی گلویت نشسته است

 

دارد به زیر داغ تو از دست می رود

کمتر به روی دست پدر دست و پا بزن

نزدیک تر شدی به خدا روی دست او

با حنجری بریده خدا را صدا بزن

 

بر روی خشکی لب بابا چکیده و

شرمنده کرده قطره ی اشک تو آب را

بعد از تو  تا همیشه محال است سایه ای...

... در زیر چتر خویش ببیند رباب را

 

پرپر، بریده حلق، به خون غوطه ور، شهید

تقصیر عشق بود اگر اینچنین شدی

ای کهنه کارعاشق ِ شش ماهه! تا ابد...

... بر حلقه های اهل محرّم نگین شدی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
دوشنبه 1394/07/27

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


خونابِ غم به سینۀ مادر نمی رسید

این تیرِ غیظ كرده اگر سر نمی رسید

دستِ كمی ز نیزۀ ابنِ اَنَس نداشت

بَد می بُرید، كاش كه تا پَر نمی رسید

یك قطره هم ز مهریۀ مادرِ حسین

یعنی به كامِ تشنۀ اصغر  نمی رسید؟

خیلی نداشت فاصله تا خیمه ها پدر

می رفت هر چه باز به آخر نمی رسید

كاری نداشت غیرِ خجالت كشیدنش

زیرِ عبا سرش كه به پیكر نمی رسید

می مُرد در تحیُّرِ این داغِ دلخراش

زینب  اگر به دادِ برادر نمی رسید

جز خنده هایِ سرخِ لب و چشمِ نیمه باز

تسكین بر آتشِ دلِ خواهر نمی رسید

نبضِ پدر شمارشِ معكوس می گرفت

نه، این گلو به بستنِ معجر نمی رسید

تیرِ سه شعبه جایِ همه سهم برده بود

چیزی به چشمِ حسرتِ لشكر نمی رسید

حقّی نداشت پشتِ حرم جستجو كند

ای كاش دستِ نیزه به اصغر  نمی رسید

راحت به یك اشاره جدا می شد از بدن

این كار پس به منّتِ خنجر نمی رسید

قندِ عسل به خنده لبت باز كرده ای

در رقصِ باد دلبری آغاز كرده ای

با جبرئیلِ نیزه به معراج رفته ای

كوچكترین پیمبرم اعجاز كرده ای

این روزها برای خودت اكبری شدی

مادر مرا چقدر سرافراز كرده ای

آغوشِ من برایِ تو بهتر ز نیزه نیست؟

بالا نشسته ای و به من ناز كرده ای

آرامش تو بُغضِ مرا سرخ می كند

سوز دلم به ناخن غم ساز كرده ای

بر دستِ بینِ سلسله ام غصه خورده ای

همدردیت هر آینه ابراز كرده ای

در بُهت برده ای همگان را كه با سه پر

در آسمانِ قافله پرواز كرده ای



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
دوشنبه 1394/07/27

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


خندیدی و شکستم و عالم خراب شد

سهم تمام ثانیه‌ها اضطراب شد

تیری رسید و صحبت من ناتمام ماند

گفتم که آب؛ تیر برایم جواب شد

تیری رسید حنجرت آتش گرفت و بعد

از آتش گلوی تو قلبم کباب شد

تصویر حلق پاره‌ات ای کودک شهید

در چشم‌های دخترکی تشنه قاب شد

آنجا که موج‌موج دل آب سنگ شد

آنجا که فوج‌فوج دل سنگ آب شد

تیری رسید و هستی من را به باد داد

آهنگ من بریده بریده «رباب» شد



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
دوشنبه 1394/07/27

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چشمهایت به کربلا فهماند

مست بودن به قیل و قال که نیست

ظهر روز دهم نشان دادی

مرد بودن به سن وسال که نیست

 

یل شش ماهه ای،عجیب که نیست!

نوه یِ حیدری، جگرداری

بی جهت حرمله سه شعبه نساخت!

با عمو می پری،جگرداری

 

گریه هایت برای آب نبود

پدرت را غریب می دیدی

تا که پلک تو را عطش می بست

خواب شیب الخضیب می دیدی

 

حنجرت را بهانه می دیدند

بغض ِشان جنگ با علی دارد

کوفه با دیدنت هراسان گفت:

چقدرکربلا علی دارد!

 

خورجینی که درخیالِ خودش

سود خلخال ها کلان تر بود

ازهیاهویِ نیزه ها فهمید

از پدر هم سرت گران تر بود

 

رفتی از نیزه سر درآوردی

بین سرها،سری درآوردی

ناقه ی عمه را حجاب شدی

وقتی ازسایه معجر آوردی



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 
دوشنبه 1394/07/27

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


با چه رو خیمه بَرَم این سرِ آویزان را

چه کنم مشکلِ این حنجر خون ریزان را

به سفیدیِ گلوی تو کسی رحم نکرد

رسمِ کوفی است بگیرند هدف، مهمان را

دست و پایی زدی و باز تبسّم کردی

پس خدا بوسه زند این دو لب خندان را

بوسه بر این سرِ پاشیده ز هم مشگل نیست

من چسان دفن کنم پاره ای از قرآن را

مشگل اینجاست که سر نیزه امانت ندهد

اهل غارت نکند رحم ، گُلِ پنهان را

من دهم با چه زبانی خبرت را به رباب

آب دادَست سه شعبه گلوی عطشان را

بعد از این است که بر سینۀ من جا داری

نزد مادر ببرم آهِ دِلِ سوزان را

گریه بر معجرِ عمّه نرود از یادت

وسط هلهله ها بدرقه کن یاران را

تا به محشر ز غبار غم تو گریه بپاست

ای عجب داغ تو کردَست بپا طوفان را

سند مستند کرب و بلا حنجر توست

بُرد مظلومیِ تو آبروی عدوان را

عید قربان من است و تو همان ذبحِ عظیم

و خدا مُهر قبولی زند این قربان را



موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، 


( کل صحن های حسینیه : 10 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء