امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب هفتم


پلک تو را که ریخته چشم شکسته قابِ تو

وای که بویِ خون دهد روضه‌ی آب آبِ تو

یک دو خط از مقتلتان کُشت تمامِ خلق را

با دلِ تو چه می‌کند اینهمه از کتابِ تو

از کَفَنم بلند شد بوی کبابِ جگرم

سوخته‌ام زیرِ لحد از جگر کبابِ تو

شُکر که دستِ ما نبود این عطش حسین جان

 لطف دعای مادر و گریه‌ی مستجابِ تو

فیض تو می‌رسد اگر گوشه نشین هیئَتیم

از سرِ ما نمی‌رود سایه‌ی آفتابِ تو

کاش مدافعِ حرم کاش شهیدِ این علم

ما چه کنیم  نام ما ثبت کند حسابِ تو

شب به شب آمدیم تا مرحمِ سینه‌ای شویم

خانه خراب تر شدیم پایِ دلِ خرابِ تو

آه که تازه مادری در دل آفتاب سوخت

وای که سوخت زینب از ناله‌ی یا رُبابِ تو 




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 04:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر

خنجر به دست سمت گلو می‌دوید تیر

زه را چنان کشید که چون خواهش امام

انداخت پشت گوش و هراسان جهید تیر

قلب امام، یا دل بیچاره‌ی رباب

بین مسیر خود به دو راهی رسید تیر

رویت سیاه حرمله زیر سر تو بود

در امتحان خویش نشد روسفید تیر

ساحر! به تیر غیب دچارت کند خدا

چندان شتاب داشت که شد ناپدید تیر

از بار غصه بود، و یا شدت اثر؟

وقتی رسید بر هدف خود خمید تیر

یک کشته هم به خیل شهیدان اضافه شد

تا کرد حرف خون خدا را شهید تیر

در این‌ شهود چشم خداوند بسته شد

تا از گلوی نازک طفلش کشید تیر

این ماجرا تمام نشد تا به قتلگاه

جایی رسید قصه که ناگه پرید تیر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت- دودمه


چشم همه بر دست شما در صف محشر

مدد یا علی اصغر

آقای قیامت بشوی با تن بی سر

مدد یا علی اصغر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چه خوب شد به غلامی اش انتخاب شدیم

دعای فاطمه بودیم مستجاب شدیم

به هر کتیبه قسم مادرش صدامان زد

اگر که گریه کن محفلش حساب شدیم

به قدر بال مگس چشم هایمان تر شد

و صاحب دو سه تا کوهی از ثواب شدیم

همیشه بیشتر از احتیاج مان دادند

به من بگو در این خانه کی جواب شدیم؟

میان این همه عنوان به لطف حضرت حق

گدای گل پسر فاطمه خطاب شدیم

 میان روضه ی سنگین ماتمش هرشب

شبیه شمع همه ذره ذره آب شدیم

همین که از لب خشکیده و عطش خواندند

کنار تک تک اهل حرم کباب شدیم

 حسین خواسته که ما دخیل دستان

گره گشای علی اصغر رباب شدیم

کسی چرا ز قنوت امام آب نگفت

ز غیرت و شرف حیدر رباب نگفت

روایت از پسر سر به زیر یعنی چه

خجالت پدر گشته پیر یعنی چه

برای خضر که سر میکشد ز آب بقا

شریعه بستن و قحطی شیر یعنی چه

علی به دست پیمبر دوباره بالا رفت

مگر سپاه بفهمد غدیر یعنی چه

دل و جگر که همیشه به قد و بالا نیست

 رسیده است بگوید "دلیر"یعنی چه

بدون خود و زره رفت سوی میدان تا

نشان دهد به همه بچه شیر یعنی چه

مخوان به طفل رضیعش بگو "مسیح حسین"

بلند مرتبه هست و صغیر یعنی چه

به وقت کندن جان خنده اش به ما فهماند

که دست و پا زدن دلپذیر یعنی چه

کسی نگفت که ای حرمله برای علی

سه شعبه بر سر یک چوب تیر یعنی چه

چقدر مرثیه های رباب غم دارد

بریدن سر شش ماهه گریه هم دارد

دوباره غصه ی بال کبوتری دیگر

به روی دست پدر طفل پرپری دیگر

پس از تمام حرم نوبت رباب رسید

چه کرد ناله ی جانسوز مادری دیگر

دوباره حرمله تیر سه شعبه ای انداخت

به گونه ای که نمانده ست حنجری دیگر

برای دفن علی پشت خیمه ها مولا

مدد گرفت ز تیزی خنجری دیگر

دم غروب که شد نیزه دار با لبخند

 رسید از آن طرف خیمه با سری دیگر

اگر که از نوک نیزه سرش نمی افتاد

نبود حاجتی انجا به معجری دیگر

سربریده ی شش ماهه روی نی تابید

سر عموی حرم زیر گریه زد تا دید




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


با خود اینبار اصغر آوردی

یا یلی مثل اکبر آوردی

این غدیر است یا که عاشورا

بر سر دست حیدر آوردی

زاده ی کوثری که اینگونه

آیه های منور آوردی

چه شد از اوج روضه برگشتی

از عقابت فقط پر آوردی

به حرم از کمان حرمله ها

زخم های مکرر آوردی

**

پی هل من معین بابایت

جهت پیشکش سر آوردی

از بلندای نیزه ها بنگر

که چه بر روز مادرآوردی

میروی پا به پای عباس و

بین سرها سری در آوردی




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


خیمه خیمه با شتاب رفتم علی

هرطرف خونه خراب رفتم علی

هفت دفعه هاجر دوید به آب رسید

صد دفعه دنبال آب رفتم علی..




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


در غمت داده ام از دست عنانم چه کنم

خنده ی آخر تو برده امانم چه کنم

یک طرف خنده ی لشگر طرفی اشک رباب

مانده ام من بروم یا که بمانم چه کنم

تیر را گر بکشم راس ز هم می پاشد

خار را از جگرم گر نکشانم چه کنم

ترس دارم که بیفتد سر تو از بغلم

روی دوشم شده ای بار گرانم چه کنم

می دود مادر تو گریه کنان پشت سرم

به پس خیمه تو را گر ندوانم چه کنم

 بیشتر خاک به زیر سر تو ریخته ام

پیکرت را به سرت گر نرسانم چه کنم

چشم تو باز و چسان خاک بریزم رویت

تا که مادر نرسیده نگرانم چه کنم

چه کنم تا که نفهمد چه سرت آمده است

نیزه ای فاش کند راز نهانم چه کنم




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دیده ی خلق جهان باز اگر تر شده است

علتش خشکی کام علی اصغر شده است

به ، به این کودک شش ماهه که با سن کمش

چون علی اکبر و عباس دلاور شده است

در جواب پدرش لحظه ی هل من ناصر

پاسخ او بلی از هر رگ حنجر شده است

کینه ی آل علی در کشش زه افتاد

که توانایی آن چند برابر شده است

ضرب تیری اگر این است خدا رحم کند

به حسینی که چنین بی کس و یاور شده است

خون اصغر به زمین ریخت ؟ نه والله نریخت

قدرت جاذبه آن گونه دیگر شده است

چشم ارباب به چشمان رباب افتاده

و در آغوش پدر اصغر پرپر شده است

شده از روی کسی سخت خجالت بکشی

و سر افکنده شوی تا دم آخر؟ شده است؟




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


کاش میشد با لالا آرومت کنن

یا که بی سرصدا آرومت کنن

تو همینجا بمون و هی گریه کن

نکنه نیزه ها آرومت کنن

 

اخلاق تو و باباتو میشناسم

ناله های آشناتو میشناسم

نگو این صدای گریه تو نیست

من صدای گریه هاتو میشناسم

 

خیمه خیمه با شتاب رفتم علی

هرطرف خونه خراب رفتم علی

هفت دفعه هاجر دوید به آب رسید

صددفعه دنبال آب رفتم علی

 

راستی خندون شدنت مبارکه

مرد میدون شدنت مبارکه

گریه کردی و همه کل کشیدن

آخ رجز خون شدنت مبارکه

 

از کسی سه شعبه  خودی انگاری

بازه چشمات ولی مردی انگاری

عجله داشتی برا بزرگ شدن

سه تا دندون دراوردی انگاری

 

 

ی خبر فقط برام بیاد بسه

خبلی نه! ی خط برام بیاد بسه

حالا که بابات میره پشت خیام

بند قنداقت برام بیاد بسه

 

کاش بشه تیر و ی گوشه چال کنم

زبون سپاه شام و لال کنم

من اگر هم که ببخشم همه رو

محاله حرمله رو حلال کنم

 

حال من بی تو دیگه جا نمیاد

سر تو پیشم با دعوا نمیاد

من دلم خوش بود هنوز نفس داری

نفساتم دیگه بالا نمیاد

 

اومدم پشت حرم خاکت کنم

یه گوشه با قد خم خاکت کنم

بابا میگه دیر شده خاک و بریز

چه کنم نمیتونم خاکت کنم

 

روی دست دلاوری کردی علی

مث جدت حیدری کردی علی

آبرومو خریدی بین زنا

روت سفید چه محشری کردی علی




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


کشید بار غم و رنج بی حساب رباب

و بود تا دم آخر در این عذاب رباب

چقدر شعله ور و داغدار میسوزد

مگر چه گفته در گوش آفتاب رباب

مکن شبیه به گهواره دست را که فلک

به یک تکان دو دستت شود خراب رباب

بس است خواندن لا لا علی علی لا لا

به روی نیزه علی تازه رفته خواب رباب

عطش چه بر سر شش ماهه کودکش آورد

که گشت مرثیه ی روضه های آب رباب

میان طشت سری ، بین دستها سرها

چه ها کشید در آن مجلس شراب رباب

برای شعر علی اصغری که بی شیر است

ردیف و قافیه ام میشود رباب رباب




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


گرچه به ظاهر علی اصغر به نظر میرسد

باطناً اما علی اکبر به نظر میرسد

خُلقاً و خَلقاً به رسول مدنی رفته است

آینه ی حُسن برادر به نظر میرسد

می چکد از لعل لبش کوثر و یاسین و نور

کودک شش ماهه پیمبر به نظر میرسد

وقت جلوسش به سر دست امام زمان

حجت حق بر روی منبر به نظر میرسد

چشم زمین محو شکوه اسداللهی اش

در دل قنداقه چو حیدر به نظر میرسد

کرببلا آمد و شد یک تنه جیش الحسین

یک نفر اما دو سه لشگر به نظر میرسد

در قد و بالا نه ولی در دل و جرات چرا

با عمو عباس برابر به نظر میرسد

بعد علمدار علمدار حرم میشود

بسکه ابوالفضل دلاور به نظر میرسد

با قدمش با جنمش با نفسش با دمش

محسن صدیقه ی اطهر به نظر میرسد

مشک ،عمو ، آب ،عطش ،خیمه و اشک رباب

روضه از اینها که فراتر به نظر میرسد

حرمله گر تیر سه پر را نزند هم ؛ علی

با لب خشکش گل پرپر به نظر می رسد 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


همینکه بر رخ تو آفتاب می افتاد

میان خیمۀ زنها رباب می افتاد

فرات موج زد و از خجالت آب شدم

نگاه تو روی دستم به آب می افتاد

چقدر هلهله میکرد لشگر کوفه

که داشت پلک تو از فرط خواب می افتاد 

جواب حرف مرا حرمله سه پهلو داد

گلوی نازکت از این جواب می افتاد

چنان سریع تورا زد که گردنت جا خورد

سرت به سمت عقب با شتاب می افتاد

تمام خون تورا فاطمه به بالا برد

وگرنه بر سر دنیا عذاب می افتاد

ز دستهای تو قنداقه باز شد اما

به دست مادر زارت طناب می افتاد 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1397/06/25 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-روضه حضرت علی اصغر(ع)


در سایه ی جهالت عمری خراب کردم

وقتی که پشت خود را بر آفتاب کردم

حتی عبادت من بوی ریا گرفته

در توبه ای حقیقی ترک ثواب کردم

یا منتهی الرجایا یا غافرالخطایا

بر روی بخشش تو خیلی حساب کردم

با روی خوش برایم آغوش باز کردی

وقتی تو را میان گریه خطاب کردم

تنها تو راه داری در خانه ی دل من

غیر از تو هر که آمد نزدم جواب کردم

باب نجات یعنی باب الحسین از این رو

تا بوسه گیرم از شش گوشه شتاب کردم

هر کس کشیده بر دل تصویری از وطن را

من عکس کربلا را بر سینه قاب کردم

نان و نمک حسین است سنگ محک حسین است

گفتم حسین و  در دلها انقلاب کردم

سی شب به ارگ روضه تا وقت مرگ روضه

من عمر خویش را صرف آن جناب کردم

مویی سپید کردم در روضه های آقا

کی من سپید مو را در آسیاب کردم !؟

حتی خود خدا هم امشب به گریه افتاد

تا روضه ی عطش را من انتخاب کردم

بر کاسه های شیر افطار خیره بودم

دل رفت پشت خیمه یاد رباب کردم

از کام خشک طفل شش ماهه یادم آمد

هر لحظه ای که مشتم را پر ز آب کردم

**

تیر سه شعبه بود و حلقوم پاره پاره

سر نیزه بود میرفت تشییع شیرخواره 




موضوع: مناجات با خـدا،  حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1397/03/17 | 06:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چشمِ بیدارِ من و باز، شبی طولانی

باز من بودم و حیرانی و سرگردانی...

خسته بودم، دلم از عالم و آدم پُر بود

از سیاهیِ دلِ اهلِ زمیـن دلـخور بود...

میشنیدم همه جا غربت فریادی را...

ناگهان از همه سو "گریه ی نوزادی را..."

عطـرِ مظـلومیـتش دور و برم می پیچید

گریه ی ملتمسش توی سرم می پیچید

میشنیدم همه جا غربت فریادش را

چشم بستم که زِ خاطر ببرم یادش را

چشم بستم "وَ به رویای غریبی رفتم"

خواب دیدم که به صحرای غریبی رفتم

بوی پیمان شکنی از همه جا می آمد

از سراپای زمین بوی بلا می آمد...

ناگهان گوشِ دلم پُر شد از آهنگی تلخ

خستگی بود و صدای عطش و جنگی تلخ

چشمم افتاد ب مردی که دودستش پُر بود

مــرد، از دسـتِ اهالیِ زمین دلخور بود...

روی دستش پسرش بود ک سربازش بود

-آخرین یار پدر- لحظه ی پروازش بود...

تیر رقصید که آرام کند کودک را

تا ک سیراب کند حنجره ی کوچک را

**

بعد از آن تیر سه سر بود و گلویی پاره

چشمِ حیران پدر بود و گلویی پاره...

گفت: رفتی دل بابای تو تنهاتر شد

از همین لحظه که رفتی پدرت بی سر شد

کاسه ی عمرِ پدر بی تو به سر می آید

ساعتی منتظرم باش... پدر می آید...

چشم او بسته شد و گریه ی او بند آمد

ناگهان بر لبش انگار که لبخند آمد...

گریه اش قطع شد اما شده چشمانم تَر

چشم وا کردم و گفتم: "مددی یا اصغر"




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 04:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


گرچه از دور از آن فاصله‌ها زد بد زد

آتش انگار که بر کرببلا زد بد زد

چقدر هست مگر بچه سه جایش بِرَود

وایِ من بر سه هدف او به سه جا زد بد زد

اصلا اینبار کماندار چه با زور کشید

به سه‌شعبه همه‌یِ حَنجره را زد بد زد

دست و پا داشت که می‌زد پدر انداخت عبا

آخرین بار نَفَس زیرِ عبا زد بد زد

اولین بار که چشمش به ربابش اُفتاد

اندکی حرف نزد بعد صدا زد بد زد

بُرد در بینِ عبا تا که نبیند چه شده

مادرش گفت بگو تیر کجا زد بد زد؟

گرچه بر چشمِ ابالفضل همین تیر نشست

بدتر از چشمِ عمو بود که تا زد بد زد

پشتِ خیمه به سرِ قبر ، حرامی آمد

نیزه برداشت و مانندِ عصا زد  بد زد

طفل را از وسطِ خاک کشیدند به نِی

بچه را باز نوکِ نیزه که جا زد بد زد

نیزه دارَش زِ سر نیزه سرش را انداخت

سَر که اُفتاد زمین ضربه‌یِ پا زد بد زد

رهگذرهای دَمِ کوچه به هم می‌گفتند

حرمله تیر به این بچه چرا زد بد زد

سالها بود همین جمله فقط کارِ رباب

نانجیب آنهمه لبخند به ما زد....بد زد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-بحر طویل


گرم روز است و تمام خورشید

آفتاب است که می‌بارد تیغ

نیست آبی که لبی تَر گردد

نیست اشکی که زند حلقه به چشمی بی جان

گوشه‌یِ خیمه‌ای از بی تابی

مادری می‌خواند

نغمه‌یِ لالایی

شاید اینگونه بخوابد طفلش

ولی اینبار چه آرام و ضعیف

تشنگی جوهره‌یِ لالایی او را بُرده

تا که هُرمِ نفسش

می‌خورَد بر رُخِ کودک آرام

چهره‌ی سوخته‌اش میسوزد

مادری چشم به راه

گونه‌هایش زخم است

رَدِ سرخی است که از ناخنِ طفلش مانده

هردو باهم تشنه

هردو باهم بی تاب

هردو دل داده به آوازِ پدر

تا کلامی گوید

ساقی از راه رسید

باز هم مَشکِ پُر آب

چقدر طولانی است

انتظارِ رُخِ تاول زده‌ای

نَفَسِ سوخته‌ای

کمی آنسوتر از او

زیرِ یک خیمه‌ی تفدیده‌ و خشک

کودکانی جَمعند

همگی دلواپس

چشم دارند به دلگرمیِ یاسی کوچک

دختری پوشیده

زیرِ یک چادرِ سبز

نازدانه که چنین می‌گوید

دلتان قرص

خیالِ همگی راحت باد

به خودم گفته که برمیگردم

قول داده به حرم می‌آید

دلتان قرص که دریا با اوست

ولی انگار در این لحظه شنیدند کسی می‌آید

کسی از دور به سمت خیمه

او عمو نه  خود باباست ولی وای چرا اینگونه

قامتش خَم شده است

دست دارد به کمر

دست دیگر به عمودی که پناهِ حرم است

می‌کِشد خیمه‌یِ عباس زمین می‌اُفتد

بُهت در جمعِ حرم می‌پیچد

بغض‌ها می‌شکند

ناله‌ای می‌آید

گوشها را دگر از قبل سبکتر بکنید

عمه در حلقه‌ی ماتم زده‌ی دخترکان

گره‌ای بر گره‌ی معجر آنان می‌زد

گوئیا سوخت و خاکستر شد خیمه‌ی مادر طفل

تازه می‌خواست زبان باز کند

تازه می‌خواست که بابا گوید

غرق در حال پریشانیِ خود بود که دید

پدرش میگوید

کودکم را آرید (اصغرم را بدهید)

تا که سیرابِ دو کف آبِ گوارا گردد

طفل را بابا بُرد

باز‌هم در دلِ او نورِ اُمیدی پر زد

خواست تشویش بیاید به سراغش اما غم به خود راه نداد

گفت اینبار علی سیراب است

بازهم چشم به راه به درِ خیمه‌ی خود

کُند تَر می‌گذرد ثانیه‌ها که سیاهیِ کسی پیدا شد

چشم‌هایی که زِ فرطِ عطش  تار شده خیره نمود

زیرِ لب با خود گفت :

پس علی کو؟

چه شده؟

بچه‌ام با او نیست

دید باباست ولی چهره‌ی او خونین است

گوشه‌هایی زِ عبایش خونرَنگ

می‌رود پشتِ خیام

سر به زیر است چرا

خواست حرفی بزند بُهت وجودش را برد

نفسش بند آمد

بعد بغضی سوزان رفت دنبال حسین

چشمهای تارش

دید در پشت حرم

گودی قبری را کوچک اما کم عمق

دستِ بابا خاکی دید در سینه‌ی آن

کودکش خوابیده

خنده‌ای بر لب اوست

چشمهایش باز است

زلفهایش خونین

بِینِ قنداقه‌ی سرخ

مثلِ یک کابوس است

سرش انگار به مویی بند است

از گلویش خبری نیست ولی

خبری نیست از آن حلق سفید

گوئیا حنجره‌اش

تارهای صوتی

همگی سوخته‌اند

خبری نیست از آن حَلق سفید

جایِ آن

تیغه‌یِ یک تیرِ مهیب از سه طرف بیرون است

طولِ آن بیشتر از قدِ علی

حجم آن بیشتر از حجمِ سرش

گوش تا گوش نمانده چیزی

حرمله میخندد

زانوانش خم شد

چشمهای پدر از شرم زمین می‌نگرد

دستِ خود بُرد به سمتِ لحد و چید بر آن

پنجه بر خاک زد و رویِ مزارش پاشید

مُشت خاکی به سرش

بعد آهی جانکاه

اثر از قبر نبود

حال زینب ماند و مادری خاک آلود

پیرمردی تشنه

چه‌کند با این مرد

به کدامین برسد

ساعتی تلخ گذشت

در غروبِ سرخی

که حرم شعله‌ور از دستِ غارت شده است

خیمه آتش شده است

دختران میسوزند

همه‌ی هستیشان

مثلِ گهواره به غارت رفته

چشمِ مجروح رباب

دید در پشتِ خیام

از همانجا که نشانش کرده

در همان نقطه که خاکش کرده

گودیِ قبری هست

گودیِ کوچکی اما

خبر از کودک معصومش نیست

سر خود را چرخاند

طرفِ طبل زنان

طرف هلهله ها

نیزه دارانی دید

به سرِ نیزه‌ی افراشته‌ی خونین قطور

اصغر خود را دید که به او می نگرد

حرمله میخندد..




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:53 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


سه شعبه خواست تو را هم به میزبان بدهم

از این به بعد در آغوش آسمان بدهم

چه خورده بد گره ای دست تیر با دستم

نمی شود كه علی جان تو را تكان بدهم

میان خیمه نگاهت به چشم من می گفت

اجازه ای بده بابا خودی نشان بدهم

تو تشنه تر زعلی اكبری ولی پسرم

خودت زبان نگرفتی به تو زبان بدهم

اگر كه دفن شدی پشت خیمه علت داشت

نخواستم كه بهانه به دستشان بدهم




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


غروب شد و تو ساحلِ، خشک لبات نشستم

تو سایۀ، عطش گرفته ی صدات نشستم

بال کوچیکت تو لباس گهواره جا نشد

هیچ آغوشی به غیر آسمون برات وا نشد

اینا کی ان که رو زمین بال هوایی دارن

برای بردنت عجب برو بیایی دارن

تیرا تو دست مردای چله نشین نشستن

و خاکا همزمان رو صفحه ی جبین نشستن

نگه نداشتن حرمتِ ضریح  حنجرت رو

پا ندادن پرواز نو رسیده ی پرت رو

بهار آرزوهامو  رنگ خزونی کردن

فضای سبز قلبمو پر از نشونی کردن

اینایی که قدم تویِ راه خدا گذاشتن

تو صحن نازک گلوت بی وضو پا گذاشتن

تو رفتی و زندگی از وجود من جواب شد

تو رفتی و سقف هوا روی سرم خراب شد

یه گوشۀ عرش خدا برات لالا می خونن

تلقین تو  فرشته ها همون بالا می خونن

مثه نگاه آخرت که رویِ دل نشسته

تو غصه کشتی نجاته که به گِل نشسته

تو این عطش آبِ پاکی، رو دستای حرم ریخت

چشم تو رو نبست و آسمونا رو به هم ریخت

با اینکه از داغ تو پُر ز دردن این جماعت

اما برات نماز اقامه کردن این جماعت

تو این مصیبت کمک روح تن رسول کرد

لحد آوردن از بهشتو جبرییل قبول کرد

پشت تو سینه می زنن تموم لشگر آب

آروم برو تو آغوش سوختۀ مادر آب

قبر کوچیکت ضریح مدینه ی حسینه

تا به ابد  پرچم فتح سینه ی حسینه




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


این لاله که از تمام هستیش گذشت

از کینه ی تیغ وطعنه ی نیش گذشت

تااینکه نهال دین شکوفا باشد

از غنچه ی نا شکفته ی خویش گذشت

***

این لاله که از تمام هستیش گذشت

از کینه ی تیغ وطعنه ی نیش گذشت

تااینکه نهال دین شکوفا باشد

از غنچه ی نا شکفته ی خویش گذشت




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


پدری آب شده تا پسری آب خورد

ا"خون ز پیمانه ی خورشید جهانتاب خورد"

ماهی تنگ عطش راه به جایی نبرد

حنجرش آن قدری نیست به قلاب خورد

به لبش آب رسد یا نرسد می میرد

نوش دارو ست پس از مرگ که سهراب خورد

پلک بر پلک نهاده است در آغوش پدر

شاید او خواب ببیند که کمی آب خورد

لعنت حق به کسانی که گمان می کردند

که به نام پسرش کام پدر آب خورد

سرخی خون علی شانه به مغرب زده است

آسمان سرخی اش از جای دگر آب خورد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-روضه تیر سه شعبه


قبول دارم؛ در کربلا صواب نکردم

ملامتم نکن! آغوش را جواب نکردم

همه توان خودش را گذاشت حرمله اما

خداگواه؛ به سمت علی شتاب نکردم 

به زهر، کام مرا تلخ کرد حرمله اما

هوای بوسه بر آن شیشه ی گلاب نکردم 

هزار بار مرا سمت مشک آب فرستاد

ولی به حضرت عباس فکر آب نکردم 

دو راه داشتم: اصغر... حسین... ساده بگویم

که چشم بستم و از این دو انتخاب نکردم

به تیره بختی من تیر نیست در همه عالم

که هیچ کار برای دل رباب نکردم




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:16 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


همه گهوارۀ من را به غنیمت ببرید

تا ابد معجر زینب به سلامت باشد

سر من را ببُرید و سر من را ببَرید

تا قیامت سر زینب به سلامت باشد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


لرزه بر دست من و پیکر تو میلرزد

وسط معرکه دیدم سر تو می لرزد

خواستم از گلویت تیر کشم اما حیف

تیرهم در وسط حنجر تو می لرزد

شده آویخته بر پوست سر کوچک تو

گر ببیند سر تو، خواهر تو می لرزد

موقع دفنِ تنت، کار پدر مشگل شد

عمه ات گفت، هنوز اصغر تو می لرزد

مثل بسمل شده ای گرچه سرت گشته جدا

خاک میریزم و بینم پرِ تو میلرزد

کاشکی نیزه ی دشمن نکند پیدایت

نیزه در خاک رود، مادر تو میلرزد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


مگو گریه که این رازی مگو بود

چه فریادی بلند از آن گلو بود

اگرچه تشنه‌لب می‌رفت اما

شهادت تشنهٔ‌ لب‌های او بود




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-دودمه


سفرۀ این خانواده شیرِ میدان پرورست

هر نفر یک لشگرست

اکبر و اصغر ندارد، کودکش هم حیدرست

هر نفر یک لشگرست




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دو جرعه آب ندیدی رباب را کُشتی

سه جرعه تیر مکیدی رباب را کُشتی

نگاه سمتِ حرم نه، به سویِ علقمه کن

بگو عمو نرسیدی رباب را کُشتی

برات رو زدم و رویِ من زمین اُفتاد

تو خواهشم نشنیدی؟ رباب را کُشتی

نشست ضربه ی تیر و کمی تو را چَرخاند

زِ خوابِ ناز پریدی رُباب را کُشتی

صدایِ حنجرِ تُردَت رسید زینب گفت

سه شعبه را چو کشیدی رُباب را کُشتی

بگو به تیر کمی جا برای بوسه نماند

چرا عمیق بُریدی رُباب را کُشتی

به رویِ دست چرا جمع  کرده ای خود را

زِ دردِ تیر خمیدی رُباب را کُشتی

تو را نهان کنم اما من این عبا چه کنم

از این لباس چکیدی رُباب را کُشتی

امانتیِ ربابم،بگو به مادرِ من

چه جایِ شیر چشیدی؟رباب را کُشتی

همین که گریه نکردی حسین را کُشتی

همین که آب ندیدی رباب را کُشتی 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دست و پا می زنی انگار بغل می خواهی

یا که جای من از این تیر عسل می خواهی

می شُد ای کاش به جایش که عبا اندازم

بغلت گیرم و با خنده هوا اندازم

لااقل بر لبِ من قند بده پیشِ رباب

به لبت حالتِ لبخند بده پیشِ رباب

عمه ات نَشنود این را: کَمَرم درد گرفت

چقَدَر دورِ گلویت پسرم درد گرفت

تیر ای کاش به سویِ پدرت می آمد

صبر می کرد که دندانِ تو در می آمد

صبر می کرد که یک جرعه دلِ سیر خوری

صبر می کرد که این دفعه کَمی شیر خوری

به لبت حداقل آب ندادند که هیچ

به رویِ دست تو را تاب ندادند که هیچ

خواستی تا بخوری آب پریدی بابا

ناگهان تیر زد از خواب پریدی بابا

خونِ سُرخی به رُخِ زرد گرفتی ای جان

محکم انگشتِ من از درد گرفتی ای جان

مادرَت بر درِ خیمه نگرانِ من و توست

نَشَود فاشِ کسی آنچه میانِ من و توست

همه بر خواهشِ بابا چه کنم خندیدند

به همه رو زدم اما چه کنم خندیدند

هِلهله زودتر از من خبرت را می بُرد

من نبودم لبه ی تیر سرت را می بُرد

بی تعادل شدم از زین پدَرَت می اُفتد

وای اگر خَم کُنَمَت زود سَرت می افتد

بوسه بر حلقِ تو باید که از این پس بدهم

کارِ من نیست که قنداق تو را پَس بدهم

بندِ قُنداقِ تو را سرخ ندیده بودیم

پیرهن هایِ تو را تازه خریده بودیم

عاقبت دادِ مرا تیر در آورد ای وای

حجمِ حلقومِ تو را حرمله پُر کرد ای وای

نَفَسِ بی رمقت کار به دستم داده

حرمله نیزه ای انگار به دستم داده

درد داری که پُر از چین شده ای بابا جان؟

با سه شعبه تو چه سنگین شده ای بابا جان

تیر چرخی زَد و با خویش پَرت را چرخاند

خواستم بوسه بگیرم که سَرَت را چرخاند

به لبت حالتِ لبخند بده حِس دارد

می روم خیمه ولی زخمِ تو خِس خِس دارد

روضه هایِ تو مهیب است زبان بسته چه شد

استخوانِ تو ظریف است زبان بسته چه شد

یِک سَرِ تیر گلویِ پسرم را سوزاند

دو سرِ دیگر آن هم جگرم را سوزاند

ضَربَش آنقَدر شدید است که پاشید علی

تارِ صوتیِ تو را تیر تراشید علی

مادرت دید به رویِ تو عبا اُفتاده

استخوان های گلویَت به صدا اُفتاده

نفس از حنجره یِ پاره کشیدن سخت است

پا برهنه عقبِ بچه دویدن سخت است




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:11 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تکیه بر شمشیر زد، پرسید: یاری هست؟... یاری هست؟

تا مرا یاری کند؟ مردی، سواری هست؟... یاری هست؟

پیش رو یک دشت تنهایی ست...تنهایی ست...تن هایی ست

غرق خون، از نو ولی پرسید: یاری هست؟ یاری هست؟

ناگهان در آن سکوت هلهله آلود، آوایی

پرسشم را پس هنوز امید "آری" هست؟ یاری هست؟

آری آری، هق هقی... نه... حق حقی آمد رجز واری

طفل را با تیغ و تیر اما چه کاری هست؟... یاری هست؟

این گلو خشک است، مردم! یک سر سوزن مروت، آه

یا کفی از آب، قدر شیرخواری هست؟... یاری هست؟

ناگهان پاسخ رسید، آری...گلو تر میکند تیری!

همدمی اینَک برای سوگواری هست؟... یاری هست؟

نیست یارای کلامم، در جهان آیا کلامی هم

در جواب مادر چشم انتظاری هست؟ یاری هست؟

در سکوتی هلهله آلود، می تابد صدا در دشت

باز می تابد صدا در دشت: یاری هست؟... یاری هست؟




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رُباب(س)


تَرَكِ روى لبت آیۀ قرآنِ رباب

مثلِ قرصِ قمرى زینتِ دامانِ رباب

چه كنم ؟ تا كه کمى تَر بشود لبهایت

مى چكد روى لبت اشكِ دو چشمان رباب

سینه ام شیر ندارد پسرم چنگ نزن

آه ، بازى مكن اینقدر تو با جانِ رباب

بر ضریح لب خشكیدۀ تو جا انداخت

لبِ عطشانِ حسین و لبِ عطشانِ رباب

پا برهنه پسرم خیمه به خیمه گشتم

قطره اى آب نبود ، اى گل ریحان رباب

رفتی و پشت تو "یا رادَّ یوسف" خواندم

كاش سیراب بیایى تو به كنعان رباب

پدر تو به سپاهى سَرِ تو رو زده است

تا خجالت نكشد از دل سوزان رباب

تیر خوردى وسط خیمه زمین خوردم من

بعد از این گریه شود روزى چشمان رباب

عاقبت بر جگرم حرمله زهرش را ریخت

واى بر حالِ دلِ بى سر و سامان رباب

این زمین خوردن من دست خودم نیست على

سَرِ تو خورده زمین زانوى لرزان رباب

سَرِ هر كوچه به لالایى من خندیدند

كودكى نیست دگر بر روى دستانِ رباب




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تاب و تب ممکنات را فهمیدم

غم های دل فرات را فهمیدم

تا پای سه شعبه بر گلویت لغزید

معنای پل صراط را فهمیدم

 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/07/5 | 03:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو