حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دو قدم رفته و، می خواست پدر، برگردد

سرِ گهواره به آغوش پسر برگردد

شوق دیدار پسر می كشدش از میدان

ظاهرا از سرِ تكلیف، نظر برگردد

مرد میدان جگرش خون شده بود، آمد تا

به دل معركه با پاره جگر برگردد

او كه مجموعه ی درد است...! نبینم هرگز...!

اینچنین منقلب و زیر و زبر برگردد

صحبت از شهد و عسل بود، ولیكن وقتی

نمك افزوده شود، طعم شكر برگردد

بعد از آن تلخ ترین لحظه رقم خواهد خورد

پدر اینبار، جگر سوخته تر برگردد

نوك پیكان به گلو خیره شد ای وای خدا

چاره ای كن نظر تیر سه پر برگردد

هم گلو نازك و هم تیر به پهنای گلو

وای از آن لحظه كه یك مرتبه سر برگردد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


شرمنده کرده است نگاه تو آب را

سوزانده داغ تو جگر آفتاب را

تا غنچه ی گلوی تو را دید حرمله

پاشد که با سه شعبه بگیرد گلاب را

با چند قطره آب مگر سیر میشدی؟

از زوزه های تیر گرفتم جواب را

جسم تو را چگونه پدر خیمه می برد

دق می کند اگر که ببیند رباب را

خون تو را به روی هوا ریخت این چنین

آورد از برای ملائک خضاب را

وقتی که خاک دید چنین جامه چاک داد

خشکی بر لب نوه ی بوتراب را




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


نه فقط تو، به قلب من هم زد

فاصله کم شده است و محکم زد

چه بلایی سر توآورده است؟

این سه شعبه برای یک مرد است!

آخر این تیر قدِّ پیکر توست

سر آن پهن تر ز حنجر توست

خون پراکنده شد بمیرم من

سرتو کنده شد بمیرم من

می کشم روی تو عبا، پسرم

می روم پشت خیمه ها، پسرم

کاش می شد که سینه چاک کنم

پیکرت را چگونه خاک کنم؟

ترسم از اینکه زیر و روت کنند

باسر نیزه جست و جوت کنند

مادرت را کسی اسیر کند

نیزه در حنجر تو گیر کند

آخر این طرز جست و جویت نیست

نیزه اندازه ی گلویت نیست

آخرش روی نیزه رفت سرت

تا ابد روی سینه ام بدنت...




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


فضای گاهواره برای تجلی اش تنگ است

علی کسی است که با کفر بر سر جنگ است

شبیه کودکی حیدر است و از اول...

صدای گریه ی او با رجز هماهنگ است

أناالغریب امام است، آتشش زده است

و زندگیِ پس از غربت (ولی) ننگ است

بیا به منبر دست حسین خطبه بخوان

برای کوفه صدایت عجب خوش آهنگ است

علی برای هدایت طلوع نموده، ولی

همیشه پاسخ کوفه برای حق، سنگ است

گمان کنم که (سفیدی) برات دردسر است

لباس سرخ مبارک، چقدر خوش رنگ است

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت- زبان حال امام حسین(ع)


ندانم گریه است این یا که خنده است

عزیزم هرچه می باشد کُشنده است

گلم از خواب نازت نپری که

سرت بد جور بر یک پوست بند است

***

زبانت آب کرده خواهرت را

لبانت پیر کرده مادرت را

کدامین را به مادر پس رسانم

همین قنداقه را یا که سرت را

***

چه زود این غنچه را پژمرد این تیر

گمانم حنجرت را خورد این تیر

خدایا شکر دستم بود ور نه

سرت را با خودش می برد این تیر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ناله ات در نفس باد، مکرّر گم شد

گریه ی تو وسط خنده ی لشکر گم شد

سوره ای بود سپاهم که تلاوت کردم

آیه ای پشت سر آیه ی دیگر گم شد

ماند از سوره فقط آیه ی ((بسم الله)) اش

آه کوتاهترین آیه هم آخر گم شد

دور خوردی می شش ماهه من دست به دست

دست من تا که رسیدی می و ساغر گم شد

دست من منبر فریاد غم انگیزت بود

آه! یکمرتبه در خون تو منبر گم شد

زوزه ی تیر سه شعبه همه را ساکت کرد

لحظه ای بعد صدای علی اصغر گم شد

قدمی سوی سپاه و قدمی سمت حرم

از خجالت پدر پیر تو سردرگم شد

کاش اجزای تو در قبر تو کامل باشند

گرچه گویند که در عصر دهم سر گم شد...




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


می کشد روضه به جایی که نباید بکشد

یا اگر زه به عقب رفت ، مردد بکشد

می رسد روضه به آنجا که قرار است پسر

یک شبه بر روی دستان پدر قد بکشد

تیر در شعر هجایی است که باید بکشند

روضه خوان را بسپارید که بی مد بکشد

شاید این تیر به یک شعبه مبدل بشود

نفسش را که به تنگ آمده، شاید بکشد

قدرت تیر چنان است که تصویرش را

هرکسی را دل سنگ است بیاید بکشد

تا که در مقتل این گوش به آن گوش علی

معنیش را کسی از درد به درصد بکشد

طفل را حرمله ، عباس تصور کرده است

چله اش را که نبایست به این حد بکشد

فرصت گریه نداده است به او، کاش این تیر

لااقل داد زدن را بگذارد بکشد

می توانیم گلو را سپر تیر کنیم

کاش زه را به عقب برده ،مجدد بکشد

سبقت از عشق محال است بگویید که خون

جلوی تیر بماند خط ممتد بکشد

طفل گشته است به تقدیر، رضا پس حتما

پای این شعر قرار است به مشهد بکشد

برود تشنه بیفتد لب سقاخانه

روضه را از وسط صحن به مرقد بکشد

با خودش فکر کند منع شد از آب، سپس

دست را در وسط کاسه ولی رد بکشد...




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

از روی دست های پدر بال و پر گرفت

خنـــدید و خنده را ز لبـــان پدر گرفت

احســاس کرد تیر پـــدر را نشانه کرد

با حنجرش برای امامــش سپر گرفت

آری بــزرگ زاده بـه بـابـاش می رود

یک پر، دو پر، نه مثل پدر بیشتر گرفت

شش ماهه بود و بند دل مادرش رباب

از طـرز دست  و پــا زدن او شـرر گرفت

وقتی که غنچه های زیر گلویش شکوفه کرد

عطـــری عجیب در همه ی دشت در گرفت

خون گلوش رفت به هفت آسمان و بعد...

از حــال زار عـرش نشــینان خبر گرفت

بـابــا میـان معرکه حیــران شــد و سپـس

زیر عبـــای خویــش پســـر را به بر گرفت

می گفت مادر دل خــــــون و مضطــرش

طفلم قشــــنگ بود و گلم را نظر گرفت

***

با تشکر از آقای هاشمی نسب برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از حرم طفل ربابِ تازه ای برخاسته

شال بسته، با نقابِ تازه ای برخاسته

گرچه افتادند رویِ خاک ها خورشیدها

تازه مغرب، آفتابِ تازه ای برخاسته

باد دارد از مسیرِ چشم هایش می وَزَد

لاجرم بویِ شرابِ تازه ای برخاسته

بیشتر شد تشنگی ها، او خودش آب، آب بود

پشتِ پایش آب…آبِ تازه ای برخاسته

با همه پیغمبران، پیغمبری ام فرق کرد

رویِ دستم یک کتابِ تازه ای برخاسته

آن همه لبیک گفتن یک طرف، این یک طرف

پرسشِ ما را جوابِ تازه ای برخاسته

ریخت برهم لشگری را تا که بر دستم رسید

با حضورش بوترابِ تازه ای برخاسته

زود یا خوابش کنید و یا مُراعاتش کنید

تازه این کودک ز خوابِ تازه ای برخاسته

این بلاتکلیفی ام از ناتوانی نیست نیست

تیر با یک پیچ و تابِ تازه ای برخاسته

گردنی که خشک باشد آخرش این میشود

تیرهم که با شتابِ تازه ای برخاسته

روی این دستم تنش بر روی این دستم سرش

آه بفرستم کدامش را برای مادرش




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 01:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


این طفل که لب تشنه یک قطره آب است

یک قطره اشکش رزق صد جام شراب است

کرببلا حالا دو تا خورشید دارد

بر روی دست آفتابی آفتاب است

اینکه جلوی خیمه ها زانو زده کیست

شاید زبانم لال بیچاره رباب است

اینکه نمی خوابد علی تقصیر تو نیست

به جای لالا بر لب تو آب آب است

گیسو مکش اینقدر تو تازه عروسی

ای کاش میشد زودتر دست تو را بست

اصلا بیا و فرض کن که آب خورده

اصلا بیا و فرض کن یک گوشه خواب است

حالا دلت که سوخته ما را دعا کن

خانم دعای تو یقینا مستجاب است




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 01:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


وقت آن است بگیری قمرش گردانی

پسرت را به فدای پدرش گردانی

ایستاده به روی پای خودش از امروز

مرد گشته ببرش مردترش گردانی

بی گناهی تو اثبات شود می ارزد

پس ببر تا سند معتبرش گردانی

تو فقط نیزه نخور صد علی اصغر به فدات

دادمش بلکه بگیری سپرش گردانی

گلویش تازه گل انداخته من می ترسم

صبرکن تا صدقه دور سرش گردانی

جان من قول بده پیش کسی رو نزنی

جان من قول بده زود برش گردانی

طفل من تا بغل توست خیالم جمع است

نکند حرمله را با خبرش گردانی




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 01:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رُباب(س)


در آفتاب نباشی رُباب حداقل

نمی خورد به لبت آفتاب حداقل

دو روزی است که نانی نخورده ای اصلاً

کمی بزن لب خود را به آب حداقل

چقدر گریه و گریه، بس است خسته شدی

عروس فاطمه قدری بخواب حداقل

تو یک تنه همه را تا فرات می بردی

اگر نبود به دستت طناب حداقل

تو را مجال ندادند قرص ماهت را

به صورتش بزنی یک نقاب حداقل

لب حسین خودش می کشد تو را در طشت

مکن نگاه به ظرف شراب حداقل

چقدر آب شدی و چقدر پیر شدی

در آفتاب مشین ای رباب حداقل




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 11:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


شب هفتم محرم رسیده

شبی که گریه ها بی امون می شن

شبی که ماها باید سکوت کنیم

آخه شش ماهه ها روضه خون می شن

 

عزیزم حالا که شش ماهه شدی

منو آتیش می زنی با هر نگات

دل من اگرچه طاقتش کمه

ولی باز روضه بخون با گریه هات

 

عزیزم اگه می بینی از چشات

بارونی تر چشم من حالا

شنیدم با اشکِ یک شش ماهه هم

غوغایی به پا شده تو کربلا

 

گل شش ماهه ای که از تشنگی

تو وجودش تابِ بی تابی نبود

مادرش تموم خیمه ها رو گشت

توی مشکا قطره ی آبی نبود

 

وقتی که گل نداره تاب و قرار

باغبون چطوری آروم بشینه

چی به روزش میاد اون لحظه ای که

لب خشک و پرپرش رو می بینه

 

عزیزم طاقت داری برات بگم

خیلی سخته آخرِ این ماجرا

دیگه راه چاره ای نمونده بود

عمه داد قنداقه رو دست بابا

 

بابا قنداقه رو برد تو میدون و

گفت به کوفیا که آزاده باشید

آخه چی کم می شه از شما اگه

جرعه آبی به گلی داده باشید

 

اما کوفیا به آقای غریب

می دونی که چطوری جواب دادن؟

نمی میری اگه که بهت بگم

آخرش چطور به غنچه آب دادن

 

حرمله رسید با یک سه شعبه و

مثه چشمِ پُرِ خون عمویی

این دفعه هدف گرفت شش ماهه رو

شده پرپر غریبونه گلویی

 

خون شده دل همه اهل حرم

از مصیبتِ گلوی پرپرش

ولی قاتل دل بابا شده

شش ماهه با خنده های آخرش




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بالا نشسته است که پیغمبرش کنند

 کوچک ترین امام همین منبرش کنند

 مثل امامزادۀ شش ماهه می شود

 عـمـّامـۀ سیاه اگر بر سرش کنند

 پـرواز می کنیم به سمت خدایشان

 مـا را اگر دخـیـل ضـریـح پرش کنند

 حقّش نبود در وسط خطبه خوانیش

 یک تیر را روانۀ آن حـنجـرش کنند

 حالا که فـیـض از گل رویش نمی برند

 بهتر همان که پیش همه پرپرش کنند

 یک تیر ساده هم به خـدا خوب می بُرد

 امّـا قـرار بود از این بـدتـرش کنند

 رفت و تکانِ خالی گهواره را گذاشت

 تا دل خوشی عاطفه مادرش کنند




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


نیزه ای از گلوی یك غنچه

از سه جا انشعاب می گیرد

از یكی خون و از یكی شیر و

از یكی سهم آب می گیرد

مادر آفتابگردان ها

به اهالی آسمان می گفت :

بنگرید آه ؛روی دست پدر

غنچه ای آفتاب می گیرد

تشنه لب نیست ،او خودش دریاست

كودك آب و باد و باران است

او نه اینكه به خیمه غش كرده

تشنگی را به خواب می گیرد

تا كه تیرِ سه پر به طفل رسید

دست و پایی زد و به رقص آمد

مثل رقصِ میانه ی میدان

به خودش پیچ و تاب می گیرد

تیر را از گلوی بی آبش

تا خداوند آب در آورد

ابر غرید و گفت :" وای

اینك آسمان را عذاب می گیرد"

دارد آهسته باز می گردد

از جواب دوباره ی مردم

پای هستی دوباره می لرزد

كوفه را اضطراب می گیرد

تا خدا منعكس كند او را

دارد آئینه وار می گرید

عكس شش ماه آسمانی را

توی این چشمه قاب می گیرد

پشت خیمه كه می رود ناگاه

شرم دریا به جوش می آید

ماهی سرخ و بی سر خود را

از نگاه رباب می گیرد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


حالا برای خنده كه دیر است گریه كن

بابا نخواب...موقع شیر است...گریه كن...

در مانده ام میان دو راهی...كجا روم؟

چشمم كه رفته است سیاهی...كجا روم؟

جانِ رباب، من به همه رو زدم نشد

دنبال آب، من به همه رو زدم نشد...

عمه تو را ز دور نشان میدهد نخواب

هی شانه ی رباب تكان میدهد نخواب

شد وقت بازی ات كمرت را گرفته ام

با احتیاط زیر سرت را گرفته ام

قنداقه ات كه بست لبت باز شد علی؟

خندید مادرت... چقدر ناز شد علی

افسوس مادرت شب شادی ات ندید

چشم رباب حجله ی دامادی ات ندید...

در خیمه گرم كرده خودش مجلست علی

جای نفس بلند شده "خس خست " علی

تا پشتِ خیمه كارِ پدر سر به زیری است

تازه زمان دیدن دندان شیری است

همبازی تو ساقه ی تیر است گریه كن

بابا نخواب موقع شیر است گریه كن




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:42 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


زره پوشیده از قنداقه، بی شمشیر می آید

شجاعت ارث این قوم است، مثل شیر می آید

به روی دست بابا آسمان ها را نشان كرده

چقدر آبی به این چشمان بی تقصیر می آید!

زبانش كودكانه است و نمی فهمم چه می گوید

ولی می خوانم از چشمش كه با تكبیر می آید

به چیزی لب نزد جز آه از لطف ستم، اما

نمی دانم چرا از دست دنیا سیر می آید!

جهانی را شفاعت میكند با قطره ی اشكی

كه از چشمش تو گویی آیه ی تطهیر می آید

چه زخمی خورده آیا بر کجای طفل شش ماهه!؟

كه با خون دارد از این زخم بوی شیر می آید!

***

بخواب ای كودكم، لالا...، كه سیرابت كند دشمن

بخواب ای كودكم، لالا...، كه دارد تیر می آید




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دریا تو، رودها به لبان تو می‌رسند

 آیینه‌ها، به نام و نشان تو می‌رسند

 طعم لبان تردِ تو را تشنه است آب

 دریاچه‌ها به فصل لبان تو می‌رسند

رندان تشنه لب، که تویی خضر راهشان

 پشت عطش، به آب روانِ تو می‌رسند

 در کربلای خون و خطر، ای پناه عشق!

 آزادگان، به خط امان تو می‌رسند

 "هو" می‌چکد ز حنجره‌ات، ای اذان سرخ !

 خون جامگان، به بوی اذان تو می‌رسند

 گفتی " فیا سُیوف خُذینی" به بزم عشق

 شش ماهه مرد! دل شدگان تو می‌رسند

 آمد ز راه حرمله و آسمان شکافت

 خیل فرشتگان، نگرانِ تو می‌رسند

با حنجر نشسته به خون، گفته‌ای اذان

 دل برده‌ای - قسم به خدا - از فرشتگان




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


داغ مجنونی تو بر دل لیلا بس بود

این تلذیِّ تو بر کشتن بابا بس بود

تا قیامت به دل سوخته آل علی

داغ شش ماهگی محسن زهرا بس بود

بهر تر کردن لب های به هم چسبیده

قطره ای آب از پهنۀ دریا بس بود

روضه خوان عطشت سینه مجروح رباب

ذکر لالایی او زان همه غوغا بس بود

سرت انداختی از دور گلویت دیدند

قدر یک بوسه می آوردی تو بالا بس بود

ماندم این تیر چگونه ز گلویت بکشم

خشکی حنجر و این طرح معما بس بود

گِل شد از گریۀ او خاک مزارت برخیز

به تسلیِ دلش خنده ای زیبا بس بود

مخفی ات می کنم اینجا سر نیزه نروی

داغ بی سر شدنت بر جگر ما بس بود




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


هر كی گوشش به سخن های منه

دیگه از تشنگی فریاد نزنه

هر چی یار داشته بابا فدا شده

بچه ها دیگه بابا تنها شده

بابای ما دیگه سقا نداره

رفته و برای ما آب بیاره

من از اون گوشه ی خیمه می دیدم

حرفاشو با قوم كافر شنیدم

می خواد از ماها خجالت نكشه

داره از دشمنا منت می كشه

نمی گم منت ذلت می كشه

بلكه منت هدایت می كشه

بچه ها دست بابا خونی شده

گمونم شش ماهه قربونی شده

عباشو طوری رو اصغر كشیده

گمونم خیلی خجالت كشیده 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


با سر انگشت دو تا دست بیا حلقه بساز

 تازه این می شود اندازه ی دور کمرش

تنگ کن حلقه ی دستان خودت را حالا

این شود گردن او... آخ چه آمد به سرش!

از ترک خوردن لب هاش حرم ریخت به هم

تا که آرام شود دست به دستش کردند

هرکسی بوسه بر آن گونه ی بی تاب گذاشت

 آخر کار رساندند به دست پدرش

آفتاب آمده بالا و نفس گیر شده

 پوست نازک او زیر عبا می سوزد

گریه دارد ولی از زور عطش هیچ صدا

 نمی آید دگر از داغی آه جگرش

ای فرات از لب تفتیده خجالت نکشی!

ماهی بی رمق آورده دم ساحل تو

پدر او چه کند جای دو تا قطره ی آب

 تا که راضی شوی این بار به درد ضررش

"یک نفر نیست بیاید که به دستش بدهم"

 تا به او آب دهد گرچه ندارد سودی

پدرش گفت ولی هیچکس آماده نشد

 خم به ابروش نیامد احدی دور و برش

حرف جانسوز پدر کرده اثر انگاری

یک نفر با عجله آمده زانو زده است

یک نفر آمده تا آب که نه! پاره کند

 حلق را با همه ی تیزی تیر سه پرش

باز هم با سر انگشت بیا حلقه بساز

 تازه این می شود اندازه ی دور کمرش

تنگ کن حلقه ی دستان خودت را حالا

 این شود گردن او... آخ چه آمد به سرش

خوب سیراب که شد غنچه ی لب ها وا شد

 طرح لبخند سراغ لب سرخش آمد

سرش افتاد سر دوش پدر پس چه کند

 برود یا نرود سمت حرم بی پسرش

قبر آماده شده تیر به هر زحمت و درد

 آمد از پیچ و خم حنجره ی او بیرون

پدرش خم شده تا خاک بریزد امّا...

 مادری گفت: "علی اصغرم" از پشت سرش




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


به حلقت تیر کین بنشست اصغر

 تو را دادم چه زود از دست اصغر!

خودم دیدم که این تیر سه شعبه

 نفس را بر گلویت بست اصغر!

***

ز اشکم خون به قلب سنگ کردم

نفس را در گلویم تنگ کردم

گرفتم دست خود زیر گلویت

ز خونت صورتم را رنگ کردم

***

به قلبم حرمله تیـر خطـا زد

گلـوی نـازک طفـل مـرا زد

دو چشمم بود بر زخم گلویش

دو دستش بسته بود و دست و پا زد

***

کسی چون من گل پرپر نبیند

گلـوی پـارۀ اصغـر نبینـد

بدست خویش کَندم قبر او را

که این قنداقه را مادر نبیند




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


فصل غم آمده و وقت خزانت پسرم

خفتی و می دهم از ناز تکانت پسرم

خجلت وداغ تو و خنده دشمن کم بود

مانده ام مات لب خنده کنانت پسرم

کرده ای خون به دلم بسکه زبان را پی آب

می کشیدی ز عطش دو دهانت پسرم

کرده ای خون به دلم بسکه زبان را پی آب

می کشیدی ز عطش دور دهانت پسرم

لب به لب می زدی و جان به لبم می کردی

آب پیدا نشد و رفت توانت پسرم

چاره ای می خواستی و مرهم آبی که نهم

به ترکهای عطشبار لبانت  پسرم

دیدم از دور کسی چاره دردت می کرد

وای با تیر سه پر کرد نشانت پسرم

می برم زیر عبایت که نبیند مادر

تا کنم همره این تیر نهانت پسرم

دور از چشم رباب است ولی می بینم

عاقبت می نگرد روی سنانت پسرم

کاش از قبر تو باقی اثری هیچ نبود

کاش نیزه نشود فاتحه خوانت پسرم




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از هُرم عطش اگر چه بی تاب شده

با زمزمۀ سه شعبه ای خواب شده

تصویر به خون نشستۀ پیکر او

بر قلب شکستۀ پدر قاب شده

***

نگاهش دم به دم اعجاز کرده

که او را اینچنین ممتاز کرده

به لطف دست های کوچک خود

گره های بزرگی باز کرده

***

دلم را غرق خون دیدی و رفتی

شبیه ماه تابیدی و رفتی

اگر چه اشک هایت آتشم زد

چه مظلومانه خندیدی و رفتی

***

ندارد طاقت این قلب شکسته

ببیند پیکرت در خون نشسته

چگونه من بریزم خاک بابا

به روی این دو چشم نیمه بسته




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


اصغرم رعنا شده

روی نیزه خنده های آخرش زیبا شده

قد کشیده روی نی

قد و بالای گلم اندازه ی سقا شده

کودکم مردی شده

بین سرها سر در آورده چقدر آقا شده

آبرویم را خرید

افتخار مادرش در پیش مادرها شده

دید امامش بی کس است

مثل زهرا در حمایت از امامش پا شده

اصغرم بر نیزه و...

بین لشکر بر سر گهواره اش دعوا شده

**

ای رفیق نیمه راه

نیستی در این بیابان مادرت تنها شده

رسم دنیا را ببین

مادرت با حرمله آواره ی صحرا شده

***

با تشکر از آقای رحیمی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


کسی چون من گل پرپر نبیند

گلـوی پـارۀ اصغـر نبینـد

بدست خویش کندم قبر او را

که این قنداقه را مادر نبیند




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دل آقا اسیر زلفت بود

خنده ات باده ی حیاتش بود

نخ قنداقه ی مطهرتان

لنگر کشتی نجاتش بود

 

گره هایی بزرگ آوردند

پای گهواره ات مراجع مان

مُهر لبیک یا حسینت را

جان زهرا بزن به طالع مان

 

چشم هایت به کربلا فهماند

مست بودن به قیل و قال که نیست

ظهر روز دهم نشان دادی

مرد بودن به سن وسال که نیست

 

یل شش ماهه ای، عجیب که نیست!

 نوه ی حیدری "جگرداری"

بی جهت حرمله سه شعبه نخواست

با عمو می پری، جگرداری

 

گریه هایت برای آب نبود

پدرت را غریب می دیدی

تا که پلک تو را عطش می بست

خواب شیب الخضیب می دیدی

 

حنجرت را بهانه می دیدند

بغش شان جنگ با علی دارد

 کوفه با دیدنت هراسان گفت:

 چقدرکربلا، علی دارد!

 

خورجینی که در خیال خودش

سود خلخال ها کلان تر بود

از هیاهوی نیزه ها فهمید

از پدر هم سرت گران تر بود

 

رفتی از نیزه سر درآوردی

بین سرها، سری درآوردی

ناقه ی عمه را حجاب شدی

وقتی از سایه معجر آوردی 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ای چشمهایت روشنی ای قصّه ات غم

ای مرکز ثقل تمام گریه هایم

کوچکترین لب تشنه در گهواره ی داغ

حبل المتین اشک در دستان ماتم

در تار و پود بند قنداقت نهان است

سرّ مداوای دم عیسی بن مریم

می سوزم از شرم ترک های لب تو

وقتی که سیرت می کند یک قطره شبنم

تو گریه کردی و ز سمت ناله هایت

آید صدا مثل دو چوب خورده بر هم

ماهی تُنگ خالی دست حسینی

شاید دلی هم بشکند از کلّ عالم

تا قطره ی آبی برای تو بگیرد

کج کرده سر پیش عدو فرزند زمزم

دنیا بمیرد پای این فوّاره ی خون

ای اوج مظلومیّت ماه محرّم




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بخواب ای کودک بی‌شیر اصغر

مرا با گریه کردی پیر اصغر

گلویت پاره شد از گوش تا گوش

مگر خورده ز آن شمشیر اصغر

شدی کشته وگرنه دشمن پَست

تو را می‌بست با زنجیر اصغر

لب خشک و گلوی تو نکرده

به قلب حرمله تأثیر اصغر

نمی‌فهمم سه‌شعبه معنی‌اش چیست

چه کرده با گلویت تیر اصغر

دگر بعد از تو ای پاره گلویم

کند لقمه گلویم گیر اصغر

نمی‌دانم چرا آنروز ارباب

تو را آورد با تأخیر اصغر

تنت را چون میان خاک دیدم

شدم از زندگانی سیر اصغر

به همراه پدر بر نیزه رفتی

تو را اینگونه شد تقدیر اصغر

برای تو ز قرآن روضه گویم

بخوانم سورۀ تکویر اصغر

کجایی طفلک معصوم مادر

درون سینه داریم شیر اصغر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


حس پدرانه کمتر از مادر نیست

جسم پسرم هست ولیکن سر نیست

با تیر زدی قبول! اما نامرد

این تیر سه شعبه مال این حنجر نیست

***

این قوم همیشه عقده ای در دل داشت

از روز ازل عقیده ای باطل داشت

شش ماهه و شصت ساله فرقی نکند

این طایفه با نام علی مشکل داشت

***

با تشکر از آقای رحیمی برای ارسال این اشعار




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 ::      ...   2   3   4   5   6   7   8   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.