حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چه رازی به میقات خون دیده ای تو

که از طفلی احرام پوشیده ای تو

توئی آخرین ماه رخشندۀ من

که در این شب تار تابیده ای تو

به سرخی خون گلوی تو سوگند

به طفلی خدا را پرستیده ای تو

چه غم گر که گلچین تو را کرد پرپر

گل از باغ فیض خدا چیده ای تو

ز چشمم چرا چشم خود بر نداری

چه در چشمۀ چشم من دیده ای تو

ز سوز عطش لحظه ای را نخفتی

در آغوش من از چه خوابیده ای تو

همه لاله ها در غمت گریه کردند

ندانم به روی که خندیده ای تو

برای سؤالت جوابی ندارم

زمن آنچه با خنده پرسیده ای تو

قسم بر وفائی که داری، زخونت

به دین خدا جلوه بخشیده ای تو




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/07/27 | 11:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

مناجات با خدا-روضه حضرت علی اصغر(ع)


هرکس برای توبه محکم نیت نداشت

اشک و دعای نیمه شبش کیفیت نداشت

شیطان ز شش جهت طرفم حمله میکند

یارب کمک عبادت من امنیت نداشت

من مستحق مغفرت اصلا نبوده ام

بخشید، چون برای خودش خوبیت نداشت

جان خودم که همت من عبد بودن است

اما چه سود نیت من فعلیت نداشت

آن عاشقی به قرب خدایش رسید که

کاری به کار جمعیت و کمیت نداشت

آن کثرتی خوش است که خلوت بیاورد

اهل سحر، کمیل علی جمعیت نداشت

افطار من به فکر فقیری نبود وای

خاکم به سر که روزه من ماهیت نداشت

دل را به سمت مقصد خوبی نمی برد

آن عالمی که جلوه ربانیت نداشت

با چند التماس دعا گیج میشود

در سیر خویش عابد اگر ظرفیت نداشت

در سرگذشت حر ریاحی برو ببین

صاحب نفس نمی شد اگر تربیت نداشت

مدیون گردگیری یار است این دلم

بین غبار آینه شفافیت نداشت

من با علی به بندگی ام فخر می کنم

که جز علی عبادت حق تولیت نداشت

در اصل کعبه تا به ابد ملک حیدر است

وقتی نجف به غیر خدا ملکیت نداشت

من بی حسین سوی خدا هم نمی روم

بی روضه ذکر و ادعیه جذابیت نداشت

**

کف می زدند دور و بر حرمله سپاه

شش ماهه را زدن به خدا تهنیت نداشت

رو زد حسین حرمله اما سه شعبه زد

این نانجیب ذره ای انسانیت نداشت




✔️ موضوع : مناجات با خـدا، حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/04/22 | 12:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-ماه مبارک رمضان


مشغول کار هستی و در زیر آفتاب

 حس می کنی که بین تنوری، - پُر التهاب-

هم تشنه ای و هم رمضان نه محرّم است

 کافی است اینکه روزه بگیری بدون آب

تو روزه ای و کودک تو تشنه مانده است

بی اختیار روضه ی تو می شود رباب

در زیر آفتابی و هی چنگ می زنی

 بر انعکاس تشنه ی صحرایی از سراب

چشمت سیاه می رود و باز می شود

 این روضه پیش چشم تو قدر یکی دو باب

در خیمه ای و دست تو گهواره ی علی است

 ای کودکم ! عزیز دلم ! ناز من ! بخواب

حتماً عمو برای تو آبی می آورد

با گریه هات مادر خود را نده عذاب

از هوش می روی، دو سه ساعت گذشته است

پا می شوی، سوال تو مانده است بی جواب

آخر گناه کودک شش ماهه ات چه بود؟

 افطار آمده است و نگاهت به ظرف آب

***

از سایت بی پلاک




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)، مناجات با خـدا،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/04/8 | 01:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-مدح


تا خدا فیض تو را قسمت دنیا کرده

لطف دستان تو را باب مداوا کرده

نفس حضرت عیسای مسیحا دم را

در دم کالبد کوچک تو جا کرده

هر کجا حرف شفا هست در این آبادی

پر قنداقه ی تو کار خودش را کرده

ظرف شش ماه ، تو چه با برکت دل بردی

ویژگیی که  فقط عمر تو پیدا کرده

روی دستان رباب آیۀ تو نازل شد

علیِ اکبر ، اگر روزی لیلا کرده

اشک درباره ی تو ، عرش نشینم کرده

این همان کرب و بلاییست که امضا کرده

پر پرواز تو آنقدر تو را بالا برد

مادرت را به سرت غرق تماشا کرده

مادرت غرق معماست که جرم تو چه بود ؟

تیر در پاسخ یک معصیت ناکرده !!!




✔️ موضوع : ولادت حضرت علی اصغر(ع)، حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/02/8 | 12:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


"تنت به ناز طبیبان نیازمند" شده

"وجود نازکت آزرده ی گزند" شده

رسید کوفه به جایی که پایه ی ظلمش

به سهم خواهی از این شیر خوار بند شده

به روی دست ، پدر می دهد تو را از دست

پدر دوباره پسر داد و ارجمند شده

تو آخرین نفر از لشکری و بعد از تو

میان لشکر دشمن بگو بخند شده

تو را به نیت قلب حسین تیر زدند

اگر چه زخم تن او هزار و اند شده

فشار مادرت افتاد تا سرت افتاد

...و هر چه شوری دریاست آب قند شده!

 فقط به جرم "علی "بودن است اینگونه

هر آنچه را که مقاتل نوشته اند شده

علی اکبر و سقا و قاسم و... حالا

کسان تو هدف هرچه ناکسند شده

اگر که "خون خدا" زاده ای بنابراین

تمام خون تو سمت خدا بلند شده




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/11/30 | 01:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


نام تو را همینکه صدا می‌زند رباب

آتش به جان کرب و بلا می‌زند رباب

مثل دل پدر گلویت پاره پاره است

اما دوباره حرف شفا می‌زند رباب

شد سینه پر ز شیر؛ ولی شیرخواره نیست

مادر بیا که باز صدا می‌زند رباب

چون در خیال خویش بغل می‌کند تو را

بوسه به زخم حلق شما می‌زند رباب

زحمت برای مادر و خلعت برای غیر

دیگر نگو که ناله چرا می‌زند رباب

قلب سکینه از غم تو تیر می‌کشد

در هرکجا که حرف تو را می‌زند رباب




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/08/9 | 12:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


هرم لبهای تو آتش زده جانم پسرم

قصه ی آب برای تو بخوانم پسرم

پسر ساقی کوثر به چه کاری افتاد

کشته ی طعنه ی این زخم زبانم پسرم

داغ تو چون علی اکبر کمرم را تا کرد

نعره خواهم زنم از دل نتوانم پسرم

مادرت دیده به راه است که سیراب آیی

با چه رویی تن تو خیمه رسانم چه کنم

بی هوا تیر رسید و نفسم بند آمد

با نگاه تو گرفته ست زبانم پسرم

خون من گردن آنکس که گلوی تو برید

حسرت بوسه نهاده به لبانم پسرم

صبر کن تا پر قنداقه ی تو پاره کنم

سخت جان می دهی ای راحت جانم پسرم

ز ترک های لبت بوسه گرفتن سخت است

خندۀ آخر تو برده توانم پسرم

می کَنم قبر تو را دور ز چشم مادر

پدرم داده ره چاره نشانم پسرم

با وجودی که کنم قبر تو یکسان با خاک

باز هم جان تو بابا نگرانم پسرم




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/08/9 | 08:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


گهواره نیست جای من و گریه های من

قنداقه نیست جای من و دست و پای من

من قول می دهم که ز خود راضی اَت کنم

بهتر ز خنده نیست رجز ، از برای من

لبخند می زنم به تو وقت شهادتم

تا سر زند ز حرمله تیر بلای من

باید دَمارِ تیر سه شعبه در آورم

زان پس رباب نغمه کند لای لای من

کاری کنم که هلهله ها بی اثر شود

ذبح عظیم می شود این ماجرای من

باید به روی دست تو  من  دست و پا زنم

تا سرفراز گردی از این ادعای من

حیرت زده کنم همۀ این سپاه را

احیاگرِ غدیرِ علی کربلای من

بالای دست حضرت سلطان فدا شدن

یعنی رسیدن به لقای خدای من

حتی اگر به نیزۀ دشمن رود سرم

عالم خبر شوند از این ابتلای من

تا روز حشر من سند غربتت شوم

برپا کنند عالم و آدم عزای من

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1393/08/9 | 08:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


یاس حرم ز شاخه جدا از سه شعبه شد

کوچکترین شهید فدا از سه شعبه شد

بین گلو و تیر ، که سنخیتی نبود

تکخال عشق بود و دو تا از سه شعبه شد

شش ماه او تمام شد و در منای عشق

قربان سیدالشهداء از سه شعبه شد

وقتی پدر ز حنجر او تیر را کشید

زد دست و پا به خون و رها از سه شعبه شد

در پاسخ به شادی شرم آور عدو

در خیمه های تشنه عزا از سه شعبه شد

دیدی دلا به محشر کبرای کربلا

شور قیامتی که به پا از سه شعبه شد

آنجا که کاخ صبر و امیدش خراب شد

غمخانه ی رباب بنا از سه شعبه شد




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بی‌تاب که او را نکند دیر بخواهد

می‌رفت که آب از شرر تیر بخواهد

می‌دید پدر در جگر معرکه تنهاست

شایسته‌ی او نیست دگر شیر بخواهد

می‌دید کسی نیست علم را بفرازد

می‌دید کسی نیست که شمشیر بخواهد

وقتی که زمین تشنه‌ی خون گل سرخ است

باید که گلویش ز کمانگیر بخواهد

می‌رفت سوی معرکه بی‌تاب پریدن

بی‌تاب که او را نکند دیر بخواهد‌




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چِقَدَر نـیـزه بلند است نیفتی پسرم

چنگِ این حرمله­ی پست نیفتی پسرم

با وجودیكه رویِ نـاقه و در زنجیرم

دلم از دور به تـو هست نیفتی پسرم

هر طرف رفت سرت دست به آن سو بردم

نـیـزه دارِ تو بود مست نیفتی پسرم

در سفر شانه به شانه شده ای با عباس

بـه تـو حالا نرسد دست نیفتی پسرم

كاش بـا روسریِ غـارتیِ من قَدری

روی نی دورِ تو می بست نیفتی پسرم

بیشتر جایِ خودت را سرِ نِی محكم كن

سـفرِ شـام به پیش است نیفتی پسرم

نیزه خم می شد اگر، با دلِ صد چاك علی

می گرفتم ز سـر و صورتِ تـو خاك علی




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تو و تاول و گرمی آفتاب

من و فکر دلشوره های رباب

لبت تا به هم تا به هم می خورد

تمامی لشگر به هم می خورد

زبان بسته ای یا ادب کرده ای

بمیرم برایت که تب کرده ای

زدم بوسه بر صورتت جمع شد

چرا اینقدر صورتت جمع شد

به دستان بابا عرق کرده ای

به جای عمو آب آورده ای

نفسهات هر لحظه کم می شود

سرت بر سر شانه خم می شود

به چاک لبت خشک شد خون تو

چرا مانده خون زیر ناخون تو

چرا گردن مادرت زخمی است

و یا گونه ی مادرت زخمی است

به لبهای خشکت زبان میزنی

زبان را به سقف دهان میزنی

تو گفتی و گهواره جنبان شدی

شنیدی که رفتم رجز خوان شدی

تو گفتی:که اهل حرم نیستی

تو شیری کم از اکبرم نیستی

پدر روی دوشت علم می کشم

عمو نیست، بار حرم می کشم

اگر پلکهایم تکان می خورد

زمین بر سر آسمان می خورد

مگر بعد عباس علمدار نیست

برایم به میدان زدن کار نیست

دَمِ دوٌم ذوالفقار علیست

دلت قرص باشد کنار علیست

خیال تو راحت از این کار زار

که من آمدم تا در آرم دمار

کمی صبر کن تا كه من پر كنم

کجا هست خیبر که خیبر کنم

تو گفتی و گهواره جنبان شدی

شنیدی که رفتم رجز خوان شدی

ببین دست غربت به زانو زدم

و خیلی برای لبت رو زدم

چه ها با تو این تیر ولگرد کرد

تمام سرت تا تنت درد کرد

نیاورده همراه خود شیر را

رها کن پر ساقه ی تیر را

تو را روی این سینه خواباند و ماند

تو را گرد خود تیر پیچاند و ماند

علی آرزویم بر آورده ای

سه دندان شیری در آورده ای

چنان ضربه ای روی حلقت نشاند

که یک لحظه گفتم سرت را پراند

شنیدم صدایی،دهانت شکست

گلو پیچ خورد استخوانت شکست

فقط از تو بیرون پَرِ تیر بود

تمام تو قدِ سرِ تیر بود

تو را بعد از این خنجر نی زنند

تو را با لهد بر سرِ نی زنند




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:12 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-حضرت رُباب(س)


تا طفلی می گه آب گریه‌م میگیره

من از اسم رباب گریه‌م می‌گیره

همیشه وقتی «بابا آب داد»و

میخونم تو کتاب گریه‌م میگیره

تا می‌بینم که بانویی به بچه‌ش

میگه: مادر بخواب! گریه‌م میگیره

اگه مردی جلو روی عیالش

بمونه بی‌جواب گریه‌م میگیره

حساب تا می‌کنم آبی که نوزاد

می‌نوشه، بی حساب گریه‌م میگیره

گلوی طفل شش ماهه چقدره؟

می‌پرسم، از جواب گریه‌م میگیره

همین که مادرم دنبال چیزی

می‌گرده با شتاب گریه‌م میگیره

اگه دیدم زنی رد میشه ظهری

به زیر آفتاب گریه‌م میگیره

جنوب وقتی میبینم خانوما رو

با روبند و نقاب گریه‌م میگیره

نشون مستیه تو شعر اما

تا مینویسم شراب گریه‌م میگیره

به سقاخونه حساسه دل من

تو صحن انقلاب گریه‌م میگیره

تا طفلی گم شده باباشو می‌خواد

اونم با اضطراب ... از حال می‌رم 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:07 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت- زبان حال حضرت رباب(س)


هم افتاده از نیزه سرت نه

هم جا باز کرده حنجرت نه

اگر هم خواستی از نی بیافتی

فقط در پیش چشم مادرت نه

***

امان از چشمِ هرزه بین خولی

و از خون لخته های زین خولی

نداری طاقت کنج تنورش

برو هرجا نه در خورجین خولی

***

بگو زینب: کمی آرام بچه است

بگو با ازدهام شام، بچه است

کمی از چهره اش تغییر کرده

بگو با سنگهای بام بچه است




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


"هَل من مُعین..." شنیدی و ابیات ناب را

دادی به شیوه ی خودت آخر جواب را

اذن شهادت است در اعماق گریه ات

تنها به این بهانه طلب کردی آب را

مردی شدی برای خودت روی دست من!

دشمن شناخت  زبده ترین  هم رکاب  را

گردن گرفته ای دگر ای نور چشم من!

ای کاش حرمله نزند آفتاب را!

چشم تو باز مانده شبیه لبت علی!

لالاییِ سه شعبه  گرفت از تو خواب را!

قنداقه دست و پای تو را سخت بسته است

زیر عبا ادامه بده پیچ و تاب را

هرجای خیمه گاه، نگاهِ رباب هست!

خواهر! بیا ببر تو ازینجا رباب را 




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:02 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


من از این داغِ نفس گیر چه باید بكنم

در غـمِ غربـتِ تقدیر چـه باید بكنم

به رویِ دستِ من ای آیۀ مُزَّمِّلِ من

بـا گلویِ شـده تفسیر چه باید بكنم

مـاهیِ تُنگِ تَلَّظی، سـرِ قلاب شده

با لبِ خشكِ تو درگیر، چه باید بكنم

سه لبِ تیر شده در گلویِ كوچكِ تو

بـاعثِ این همه تغییر چه باید بكنم

حرمله خیـر نبیند چقدر زود گرفت

عـوضِ مادرت از شیر چه باید بكنم

جگرِ سوخته از شرمِ تو و رویِ رباب

شده از دیده سرازیـر چه باید بكنم

دست و پا می زدی و تویِ دلم می گفتم

با تكان خوردنِ این تیر چه باید بكنم

از خجالت جگرم سوخت، لبت قند، نخند

تـا ببینم كه مـنِ پیر چـه باید بكنم

سرِ تـو بند به مویـی شده حالا با این

زخمِ اندازۀ شمشیر چـه بایـد بكنم

سـرِ تشییع غـریبـانۀ تو زیـرِ عبا

شـدم از آبـرویـم سیر چه باید بكنم




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 04:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بست بر روی سر عمامه پیغمبر را

رفت تا بلکه پشیمان بکند لشکر را

من به مهمانی تان سوی شما آمده‌ام

یادتان نیست نوشتید بیا؟ آمده‌ام

ننوشتید بیا کوه فراهم کردیم؟

پشت تو لشکر انبوه فراهم کردیم

ننوشتید زمین ها همه حاصلخیزند؟

باغ هامان همه دور از نفس پاییزند

ننوشتید که ما در دلمان غم داریم؟

در فراوانی این فصل تو را کم داریم

ننوشتید که هستیم تو را چشم به راه؟

نامه نامه لک لبیک ابا عبدالله

حرف هاتان همه از ریشه و بُن و باطل بود

چشمه هاتان همگی از ده بالا گِل بود

باز در آینه، کوفی صفتان رخ دادند

آیه‌ها را همه با هلهله پاسخ دادند

نیست از چهره آیینه کسی شرمنده

که شکم ها همه از مال حرام آکنده

بی‌گمان در صدف خالی‌شان درّی نیست

بین این لشکر وامانده دگر حرّی نیست

بی وفایی به رگ و ریشه آن مردم بود

قیمت یوسف زهرا دو سه مَن گندم بود

آی مردم پسر فاطمه یاری می‌خواست

فقط از آن همه یک پاسخ آری می‌خواست

چه بگویم به شما هست زبانم قاصر

دشت لبریز شد از جمله هل من ناصر

در سکوتی که همه مُلک عدم را برداشت

ناگهان کودک شش ماهه علم را برداشت

همه دیدند که در دشت هماوردی نیست

غیر آن کودک گهواره نشین مردی نیست

آیه آیه رجز گریه تلاوت می کرد

با همان گریه خود غسل شهادت می کرد

گاه در معرکه آن کار دگر باید کرد

گریه برنده تر از تیغ عمل خواهد کرد

عمق این مرثیه را مشک و علم می دانند

داستان را همه اهل حرم می دانند

بعد عباس دگر آب سراب است سراب..

غیر آن اشک که در چشم رباب است رباب…

مرغِ در بین قفس این در و آن در می‌زد

هی از این خیمه به آن خیمه زنی سر می زد

آه بانو چه کسی حال تو را می فهمد؟

علی از فرط عطش سوخت، خدا می فهمد

می رسد ناله آن مادر عاشورایی

زیر لب زمزمه دارد: پسرم لالایی

کمی آرام که صحرا پر گرگ است علی

و خدای من و تو نیز بزرگ است علی

کودک من به سلامت سفرت، آهسته

می‌روی زیر عبای پدرت آهسته

پسرم می روی آرام و پر از واهمه‌ام

بیشتر دل نگران پسر فاطمه ام

پسرم شادی این قوم فراهم نشود

تاری از موی حسین بن علی کم نشود

تیر حس کردی اگر سوی پدر می‌آید

کار از دست تو از حلق تو بر می‌آید

خطری بود اگر، چاره خودت پیدا کن

قد بکش حنجره‌ات را سپر بابا کن




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


جگر اهل حرم سوخته آب

دیده بر دست عمو دوخته آب

کربلا وادی سوزنده ، مگر

رسم ایثار نیاموخته آب ؟

از عطش اصغر ششماهه ببین

بهترین یاس حرم سوخته آب

نیست در کوفه چرا مهر و وفا

رسم کوفی است که آموخته آب

سوز جانکاه عطش بر دل ها

شعله ای هست که افروخته آب

با گلان حرم اظهار مکن

کینه های به دل اندوخته آب

گر میسر شود اول بدهید

به علی اصغر دل سوخته آب




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چه با وقار از آن ازدحام بر می گشت

نبرد تن به تنش شد تمام بر می گشت

عموی كوچك سادات حاجی عشق است

ز طوف صاحب بیت الحرام بر می گشت

دو تا حرم كه در آغوش یكدگر بودند

امامزاده به دوش امام بر می گشت

چه می شد اینكه به او قدری آب می دادند

كه طفلكی به حرم تشنه كام بر می گشت

سه شعبه آمد و بخت رباب برگرداند

پدر خجل شده سمت خیام بر می گشت

دوباره یك دو قدم سوی معركه می رفت

دوباره سوی حرم یك دو گام بر می گشت

چه می شد اینكه دعای رباب را بخرند

كه تیر آمده با احترام بر می گشت

سرش به سینۀ بابا، تنش به زیر عبا

چه با وقار از آن ازدحام بر می گشت

***

از سایت بی پلاک




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-غزال


گمان را شکست   غمی قامت آسمان را شکست

ببین حرمله    که پشت امام زمان را شکست

چنان زه کشید   که از بغض حیدر کمان را شکست

صدایی مهیب   دل مادری نیمه جان را شکست

سه شعبه رسید   یکی از سه شعبه دهان را شکست

گلو که نگو   نوک دوم اش استخوان را شکست

و با سوی     سرِ کودکِ بی زبان را شکست

چنان ضربه زد   نه گل بازوی باغبان را شکست

پس از ساعتی  شرر حرمت آشیان را شکست

حرامی زد و    سر کودکان خیزران را شکست

در آن ازدحام   که سنگی سر بر سنان را شکست

صدای رباب   دل زینب قد کمان را شکست

ببین با لگد    زد و چوب گهواره مان را شکست




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


سرظهراست و انتهای نبرد

همه جاپرشده صدای نبرد

پدرت خسته از بلای نبرد

اصغرم حاضری برای نبرد؟

یار شش ماهه ی پدر، اصغر

آبروی مرا بخر اصغر

نذر ام البنین چهار قمر

سهم لیلی برادرت اکبر

زینب آورده بود هر دو پسر

نجمه هم داده پاره های جگر

نذرمن هم تویی، تو تاج سرم

همه ی هستی ام برو پسرم

ازکف و هلهله نترس برو

اینهمه ولوله! نترس برو

ازصف قافله نترس برو

مادر از حرمله نترس برو

تو نشانش بده علی هستی

باهمین سن کم یلی هستی

از می حیدری تو نوشیدی

مثل یک رود می خروشیدی

از دل گاهواره جوشیدی

گرچه بر تن زره نپوشیدی...

ازسه شعبه نترس مادرجان

ذکرحیدر بگو برو میدان

به دلم غم نشاندی اصغر من

به چه روزم کشاندی اصغر من

زود رفتی نماندی اصغر من

رجز گریه خواندی اصغر من

هق هقت مثل نغمه ی تکبیر

تو و یک جنگ تن به تن با تیر

دلهره دارد این دلم چه شده؟

می شود غصه قاتلم چه شده؟

به سرآمد تحملم چه شده؟

چه خبرشد؟ بگو! گلم چه شده؟

پدر پیر تو چرا برگشت؟

یک قدم آمده دو تا برگشت؟

پدرت دست و پاش می لرزد

بغض کرده صداش می لرزد

اشک بر گونه هاش می لرزد

چیست زیر عباش می لرزد؟

می کشد روی تو عبا چه کند؟

می رود پشت خیمه ها چه کند؟

گریه های مرا تو نشنیدی؟

تو که از مادرت نرنجیدی؟

پاشو اصغر بگو که بخشیدی!

تو چرا زیر خاک خوابیدی؟

ترسم از اینکه زیر و روت کنند

با سر نیزه جستجوت کنند

هستی مادر تو را بردند

زیور خواهر تو را بردند

آخرش پیکر تو را بردند

روی نیزه سر تو را بردند

باز هم مقصد عمو شده ای

روی نی هم قدِ عمو شده ای




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دو قدم رفته و، می خواست پدر، برگردد

سرِ گهواره به آغوش پسر برگردد

شوق دیدار پسر می كشدش از میدان

ظاهرا از سرِ تكلیف، نظر برگردد

مرد میدان جگرش خون شده بود، آمد تا

به دل معركه با پاره جگر برگردد

او كه مجموعه ی درد است...! نبینم هرگز...!

اینچنین منقلب و زیر و زبر برگردد

صحبت از شهد و عسل بود، ولیكن وقتی

نمك افزوده شود، طعم شكر برگردد

بعد از آن تلخ ترین لحظه رقم خواهد خورد

پدر اینبار، جگر سوخته تر برگردد

نوك پیكان به گلو خیره شد ای وای خدا

چاره ای كن نظر تیر سه پر برگردد

هم گلو نازك و هم تیر به پهنای گلو

وای از آن لحظه كه یك مرتبه سر برگردد




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


شرمنده کرده است نگاه تو آب را

سوزانده داغ تو جگر آفتاب را

تا غنچه ی گلوی تو را دید حرمله

پاشد که با سه شعبه بگیرد گلاب را

با چند قطره آب مگر سیر میشدی؟

از زوزه های تیر گرفتم جواب را

جسم تو را چگونه پدر خیمه می برد

دق می کند اگر که ببیند رباب را

خون تو را به روی هوا ریخت این چنین

آورد از برای ملائک خضاب را

وقتی که خاک دید چنین جامه چاک داد

خشکی بر لب نوه ی بوتراب را




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


نه فقط تو، به قلب من هم زد

فاصله کم شده است و محکم زد

چه بلایی سر توآورده است؟

این سه شعبه برای یک مرد است!

آخر این تیر قدِّ پیکر توست

سر آن پهن تر ز حنجر توست

خون پراکنده شد بمیرم من

سرتو کنده شد بمیرم من

می کشم روی تو عبا، پسرم

می روم پشت خیمه ها، پسرم

کاش می شد که سینه چاک کنم

پیکرت را چگونه خاک کنم؟

ترسم از اینکه زیر و روت کنند

باسر نیزه جست و جوت کنند

مادرت را کسی اسیر کند

نیزه در حنجر تو گیر کند

آخر این طرز جست و جویت نیست

نیزه اندازه ی گلویت نیست

آخرش روی نیزه رفت سرت

تا ابد روی سینه ام بدنت...




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


فضای گاهواره برای تجلی اش تنگ است

علی کسی است که با کفر بر سر جنگ است

شبیه کودکی حیدر است و از اول...

صدای گریه ی او با رجز هماهنگ است

أناالغریب امام است، آتشش زده است

و زندگیِ پس از غربت (ولی) ننگ است

بیا به منبر دست حسین خطبه بخوان

برای کوفه صدایت عجب خوش آهنگ است

علی برای هدایت طلوع نموده، ولی

همیشه پاسخ کوفه برای حق، سنگ است

گمان کنم که (سفیدی) برات دردسر است

لباس سرخ مبارک، چقدر خوش رنگ است

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت- زبان حال امام حسین(ع)


ندانم گریه است این یا که خنده است

عزیزم هرچه می باشد کُشنده است

گلم از خواب نازت نپری که

سرت بد جور بر یک پوست بند است

***

زبانت آب کرده خواهرت را

لبانت پیر کرده مادرت را

کدامین را به مادر پس رسانم

همین قنداقه را یا که سرت را

***

چه زود این غنچه را پژمرد این تیر

گمانم حنجرت را خورد این تیر

خدایا شکر دستم بود ور نه

سرت را با خودش می برد این تیر




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ناله ات در نفس باد، مکرّر گم شد

گریه ی تو وسط خنده ی لشکر گم شد

سوره ای بود سپاهم که تلاوت کردم

آیه ای پشت سر آیه ی دیگر گم شد

ماند از سوره فقط آیه ی ((بسم الله)) اش

آه کوتاهترین آیه هم آخر گم شد

دور خوردی می شش ماهه من دست به دست

دست من تا که رسیدی می و ساغر گم شد

دست من منبر فریاد غم انگیزت بود

آه! یکمرتبه در خون تو منبر گم شد

زوزه ی تیر سه شعبه همه را ساکت کرد

لحظه ای بعد صدای علی اصغر گم شد

قدمی سوی سپاه و قدمی سمت حرم

از خجالت پدر پیر تو سردرگم شد

کاش اجزای تو در قبر تو کامل باشند

گرچه گویند که در عصر دهم سر گم شد...




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


می کشد روضه به جایی که نباید بکشد

یا اگر زه به عقب رفت ، مردد بکشد

می رسد روضه به آنجا که قرار است پسر

یک شبه بر روی دستان پدر قد بکشد

تیر در شعر هجایی است که باید بکشند

روضه خوان را بسپارید که بی مد بکشد

شاید این تیر به یک شعبه مبدل بشود

نفسش را که به تنگ آمده، شاید بکشد

قدرت تیر چنان است که تصویرش را

هرکسی را دل سنگ است بیاید بکشد

تا که در مقتل این گوش به آن گوش علی

معنیش را کسی از درد به درصد بکشد

طفل را حرمله ، عباس تصور کرده است

چله اش را که نبایست به این حد بکشد

فرصت گریه نداده است به او، کاش این تیر

لااقل داد زدن را بگذارد بکشد

می توانیم گلو را سپر تیر کنیم

کاش زه را به عقب برده ،مجدد بکشد

سبقت از عشق محال است بگویید که خون

جلوی تیر بماند خط ممتد بکشد

طفل گشته است به تقدیر، رضا پس حتما

پای این شعر قرار است به مشهد بکشد

برود تشنه بیفتد لب سقاخانه

روضه را از وسط صحن به مرقد بکشد

با خودش فکر کند منع شد از آب، سپس

دست را در وسط کاسه ولی رد بکشد...




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/07/24 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

از روی دست های پدر بال و پر گرفت

خنـــدید و خنده را ز لبـــان پدر گرفت

احســاس کرد تیر پـــدر را نشانه کرد

با حنجرش برای امامــش سپر گرفت

آری بــزرگ زاده بـه بـابـاش می رود

یک پر، دو پر، نه مثل پدر بیشتر گرفت

شش ماهه بود و بند دل مادرش رباب

از طـرز دست  و پــا زدن او شـرر گرفت

وقتی که غنچه های زیر گلویش شکوفه کرد

عطـــری عجیب در همه ی دشت در گرفت

خون گلوش رفت به هفت آسمان و بعد...

از حــال زار عـرش نشــینان خبر گرفت

بـابــا میـان معرکه حیــران شــد و سپـس

زیر عبـــای خویــش پســـر را به بر گرفت

می گفت مادر دل خــــــون و مضطــرش

طفلم قشــــنگ بود و گلم را نظر گرفت

***

با تشکر از آقای هاشمی نسب برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 10:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از حرم طفل ربابِ تازه ای برخاسته

شال بسته، با نقابِ تازه ای برخاسته

گرچه افتادند رویِ خاک ها خورشیدها

تازه مغرب، آفتابِ تازه ای برخاسته

باد دارد از مسیرِ چشم هایش می وَزَد

لاجرم بویِ شرابِ تازه ای برخاسته

بیشتر شد تشنگی ها، او خودش آب، آب بود

پشتِ پایش آب…آبِ تازه ای برخاسته

با همه پیغمبران، پیغمبری ام فرق کرد

رویِ دستم یک کتابِ تازه ای برخاسته

آن همه لبیک گفتن یک طرف، این یک طرف

پرسشِ ما را جوابِ تازه ای برخاسته

ریخت برهم لشگری را تا که بر دستم رسید

با حضورش بوترابِ تازه ای برخاسته

زود یا خوابش کنید و یا مُراعاتش کنید

تازه این کودک ز خوابِ تازه ای برخاسته

این بلاتکلیفی ام از ناتوانی نیست نیست

تیر با یک پیچ و تابِ تازه ای برخاسته

گردنی که خشک باشد آخرش این میشود

تیرهم که با شتابِ تازه ای برخاسته

روی این دستم تنش بر روی این دستم سرش

آه بفرستم کدامش را برای مادرش




✔️ موضوع : حضرت علی اصغر(ع)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/08/19 | 01:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 13 :: ... 2 3 4 5 6 7 8 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات