حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


جوشید خونم از دل و شد دیده باز، تر

نشنید کس مصیبت از این جان گدازتر

صبحی دمید از شب عاصی سیاه تر

وز پی شبی ز روز قیامت درازتر

بر نیزه ها تلاوت خورشید دیدنی ست

قرآن کسی شنیده از این دل نوازتر؟

قرآن منم چه غم که شود نیزه، رحل من

امشب مرا در اوج ببین سرفرازتر

عشق توام کشاند بدین جا، نه کوفیان

من بی نیازم از همه، تو بی نیازتر

قنداق اصغر است مرا تیر آخرین

در عاشقی نبوده ز من پاکبازتر

با کاروان نیزه شبی را سحر کنید

باران شوید و با همه تن گریه سر کنید




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/11/12 | 05:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از مرغ عشق کوچک من، بال چیده شد

داند خدا فقط، به چه منوال چیده شد

من کهکشان مهر و سپهر هدایتم

کز قلب من، ستاره ی اقبال چیده شد

باشد اگر چه سرخ سرا پای پیکرش

این میوه ی دلم، به خدا کال چیده شد

از باغ، تشنه چیدن گل هم صواب نیست

این غنچه خشک و تشنه و بی حال چیده شد

گفتم که بین هلهله ها خواب رفته است

امّا میان آن همه جنجال، چیده شد

خم کرده بود پشت مرا داغ علقمه

کوه غمش به قامت چون «دال» چیده شد

کوچک نبود، یک تنه هم یک سپاه بود

اصغر که رفت نقشه ی گودال چیده شد

×××

با تشکر از آقای فراهانی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 10:21 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


حدیث عشق و غمت در همه متون جاری ست

همیشه نام تو در دفتر جنون جاری ست

زمانه سوگ تو را سرد کی تواند کرد؟

شرار ماتم تو در همه قرون جاری ست

برون نمی رود از سینه یاد تو هرگز

که حس داغ تو تازه ست و در درون جاری ست

ابهت تو چنان سست کرده دشمن را

که در سپاه ستم تا ابد سکون جاری ست

اگر چه لعل لبت چون کویر، خشکیده ست

ولی ز گوش و گلوی تو رود خون جاری ست

دو چشمه گشته روان، از سه شعبه ی یک تیر

ز چشم مادرت، آن سان که تا کنون جاری ست

به یک نگاه چه گفتی، که شد پدر مستت؟

ز چشم های خمارت مگر فسون جاری ست؟

ز روی دست پدر تا خدا کشیدی پر

... و خون پاک تو تا عرش، واژگون جاری ست

چو سهم سایه ی تو بر سر زمین کم بود

ز دیدگان زمان خون دل فزون جاری ست

  ضریح سبز اجابت دو دست کوچک توست

هر آنچه را که تو خواهی به "کاف و نون" جاری ست

×××

با تشکر از آقای فراهانی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 09:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


تا که بر روی زمین خیمه‌ی سقا افتاد

پدرت از نفس و مادرت از پا افتاد

ناخنت خون شده و چهره‌ی مادر زخمی

آن قدر چنگ زدی تا به رخش جا افتاد

به همه رو زدم اما چه کنم، خندیدند

چشم‌ها تا که به چشم تر بابا افتاد

خواستم بوسه بگیرم ز لبان خشکت

گذر حرمله افسوس به این جا افتاد

حنجر نازکی انگار ترک خورد و شکست

کودکی بال زد اما ز تقلّا افتاد

دست و پا می‌زدی و هلهله‌ها می‌آمد

عرق شرمِ پدر وقت تماشا افتاد

همه‌ی آرزویم بود زبان باز کنی

ولی انگار که یک فاصله این جا افتاد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


اولین روز است که بی گهواره می گردی علی

یک شبه مادر برای خود شده مردی علی

آخرین باری که بستم بند این قنداق را

بر دلم افتاده دیگر بر نمی گردی علی

بیشتر شرمنده می سازی پدر را گریه کن

بس کن این لبخند اشکم را در آوردی علی

باز کن از ساقه ی این تیر انگشتان خود

نیست هم بازی تو بی چاره ام کردی علی

بی تعادل هستی و ماندم چگونه با سرت

حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی

می زنی لبخند پیدا می شود سرهای تیر

عاقبت دندان شیری هم در آوردی علی




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


گرفته اند ز روی تو انشعاب زیاد

که ماه بودن تو داشت بازتاب زیاد

اگر به سن اباالفضل می رسیدی تو

یقین به سینه نمی زد دگر رباب زیاد

همین که شیر به او می دهی بس است رباب

نده به کودک خود بعد شیر آب زیاد

برای خاطر شش ماه بعد سر ظهر

ببر علیِ خودت را به آفتاب زیاد

بگیر سخت تر آماده ی نبردش کن

مده علی خودت را به سینه تاب زیاد

خلاصه این که به شش ماه دل بِکَن از او

خلاصه این که نکن روی او حساب زیاد

شبیه حرف بدی کز دهن در آمده است

دریغ و درد که تیر از کمان در آمده است


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


خدا کند برسد خیمه تاب داشته باشد

برای مادر اصغر جواب داشته باشد

گمان نمی کنم از این به بعد مادر تنها

بدون کودک و گهواره خواب داشته باشد

عمود خیمه ی او را به حالتی بگذارید

که روز دور و برش آفتاب داشته باشد

به خیمه ای ببریدش رباب را که در آن جا

نه شیر خواره ببیند نه آب داشته باشد

گذشت واقعه آنجا رسیده ایم که باید

غزل زمان بیانش حجاب داشته باشد

یزید بود ولیکن رباب فکر نمی کرد

که ظرف داخل دستش شراب داشته باشد...




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


حال و روز لبش بیابانی ست

و سلاحش دو چشم بارانی ست

توی خیمه اگر که زندانی ست

گریه هایش پر از رجز خوانی ست

شوق لبیک در صدایش بود

آخرین بی قرار را برداشت

غربت بی شمار را برداشت

حرف پایان کار را برداشت

گوییا ذوالفقار را برداشت

آخرین یار با وفایش بود

برد تا دست آسمان بدهد

سند ظلم را نشان بدهد

یا بهانه به آن کمان بدهد

کاش دشمن کمی زمان بدهد

تازه آغاز ربنایش بود


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ای بر غریبیِ تو درود و سلام من

شد آخرین جهاد سپاهت به نام من

 (هل من معین) تو گفتی و (لبیک) سهم من

یعنی شراب وصل تو باشد به کام من

بیهوده خیمه، نغمۀ لالایی ام زند

گهواره نیست در خور شأن و مقام من

گر شیرخواره ام، اسدلله زاده ام

شیر خداست سَروَر و جدّ گرام من

من آخرین مجاهد نستوه لشگرم

باید شود فدای ولایت تمام من

یک قطره آب از لب دریایشان محال

شد شیر مادرم ز جفاها حرام من

من تشنۀ شهادت و مجنون دلبرم

مرهون آب کِی شود ای قوم، جام من

دریای آب و حنجر عطشان! عجیب نیست؟

این علت شکست شما و دوام من

می خواستم، هدایتتان با عطش کنم

دل های سنگتان نشد ای قوم رام من


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد...

بغضی میان حنجره اش جا گرفت و بعد...

رو کرد سمت کوفه و تا گفت: این علی ست

کینه میان سینه ی شان پا گرفت و بعد...

تیری شد و سه شعبه شد و در کمان نشست

یادی ز عقده های پدرها گرفت و بعد...

هو هو نبود روی لبش، لا إله بود

إذنی ز لات و هبّل و عُزّی گرفت و بعد...

هر شعبۀ سه شعبه به قلبی نشانه رفت

پس جان طفل و مادر و بابا گرفت و بعد...

پای پدر به لرزه که افتاد ناگهان

قلبش به یاد حضرت سقا گرفت و بعد...

می گفت نیزه ای که علمدار را شکست

با یک اشاره ماهی ما را گرفت و رفت...

مادر میان خیمه به گهواره خیره گفت:

بر روی دست، هست خودش را گرفت و بعد...




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


شش ماه فرصت داشت آدم را بسازد

با این زمان کم محرّم را بسازد

شش ماه... اما نه! همان یک روز بس بود

پیغمبری شش ماهه عالم را بسازد

حتماً دلیل محکمی دارد که طفلی

شش گوشه ای این قدَر محکم بسازد

گهواره اش با خود جهانی را تکان داد

منظومه ای این سان منظم را بسازد

معروف کرده مادر خود را، قرار است

عیسی دمی این بار مریم را بسازد

فرصت برای کودکی هایش نمانده

این مرد باید ذبح اعظم را بسازد

یک روز را با تشنگی سر کرد اما

فرزند هاجر رفت زمزم را بسازد

دست پدر تخت سلیمان شد پسر را

بر دست بابا رفته خاتم را بسازد

این مرد اگر کوچک! علمداری بزرگ است

بر نیزه ها رفته ست پرچم را بسازد

این جا غزل هم دست و پا گم کرد، بگذار

آتش ردیف اشتباهم را بسوزد...




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


میان خطبه، میان بگو مگو انداخت

همان که ولوله در لشگر عدو انداخت

همان که خیره به دست حسین شد... آری

چرا نگاه به باریکیِ گلو انداخت؟

نشست و... تیر میان کمان گرفت و کشید

نشست تیر و سرش را ز رو به رو انداخت

امید بود که رحمی کند ولی افسوس

میان این همه امید و آرزو انداخت

تو را حسین چه ناباورانه می نگرد

که بود غنچۀ او را زِ رنگ و رو انداخت

تو تشنه بودی و بابا فقط به خاطر تو

به قوم سنگدلِ رو سیاه، رو انداخت

تو تشنه بودی و این خشکی لبت همه را

به یاد علقمه و قصه ی عمو انداخت

حسین خون گلو را به آسمان پاشید

سپس عبای خودش را به روی او انداخت

و پشت خیمه  همین دفن کردنش بس بود

 به نیش نیزه کسی را به جستجو انداخت

خدا به گریه کنان تو آبرو بخشید

و دشمن تو خودش را از آبرو انداخت




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


وقتش شده بر دست بگیرد جگرش را

مردی که شکسته ست مصیبت کمرش را

پروانه به هم ریخته گهواره ی خود را

تا باز کند از پر قنداق پرش را

تلخ است پدر گریه کند طفل بخندد

سخت است که پنهان بکند چشم ترش را

دور و برش آن قدر کسی نیست که باید

این طفل در آغوش بگیرد پدرش را

مادر نگران است خدایا نکند تیر

نیت کند از شیر بگیرد پسرش را

هم چشم به راه است که سیراب بیارند

هم دلهره دارد که مبادا خبرش را...

افسوس از آن تیر و کمانی که گرفته ست

این بار سپیدی گلویی نظرش را




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دیده بگشا تا شود تنهاییِ من باورت
نیمه جان هستی و من چون جان گرفتم در برت
هم چو گیسویت مرا این سو و آن سو می کشی
می کُشی آخر مرا با خنده های آخرت
بین میدان و حرم کردی تو سرگردان مرا
من نمی دانم چه گویم در جوابِ مادرت
عذرخواهی می کنم من گر نمی بوسم تو را
ای به قربان سرت! ترسم جدا گردد سرت
می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من مرنج
تاب زیر سمّ مرکب را ندارد پیکرت




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


دهد بر حلقه های موی خود منزل اسیرش را

تماشا می کنم رخسار چون ماه منیرش را

سرا پایش همه ناز است من هم می خرم نازش

نبیند تا صف محشر کسی مثل و نظیرش را

پیمبر گر ببیند بر روی دستم علی دارم

به یاد آرد دوباره صحنۀ خُمّ غدیرش را

ولی گویم دمی هرگز نبیند هیچ بابائی

زبان دور دهان گرداندن طفل صغیرش را

کند هر کودکی با خندۀ خود شاد بابا را

ولیکن خندۀ او می کُشد بابای پیرش را

خدا داند کمانِ حرمله مثل کمانم کرد

رها شد تیر آه از سینه ام دیدم چو تیرش را

از آن ترسم ببوسم حنجرش را سر جدا گردد

به مویی بند می بینم سرِ بر تن اسیرش را




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


حالا كه راهِ آب دگر وا نمی شود

حالا كه چاره ای به تو پیدا نمی شود

حالا كه مشكِ ساقی لب تشنه پاره شد

بین دو نهر قطره مُهَیّا نمی شود

من گریه می كنم تو بزن چنگ سینه ام

دردی كه بی دواست مداوا نمی شود

ای ماهی فتاده به دور از فراتِ من

این دست و پا زدن به تو دریا نمی شود

دارد تلذّی ات همه را می كُشد علی

خواهم كه شیر آورم اما نمی شود

از من مخواه تا كه در آغوش گیرمت

بابا نگاه می كند این جا نمی شود

شش ماه، شب به پای تو بیدار بوده ام

امشب كنار من آیا نمی شود؟

بد مادری برای تو بودم كه می روی؟

واللهِ تیرِ حرمله لالا نمی شود

هم جوشنی به قدِّ تو در خیمه ها نبود

هم این كه روی نیزه سرت جا نمی شود


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:20 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


غنچۀ شش ماهه ای که بار ندارد

چیدنش آن قدَر افتخار ندارد

زود خزان شد گلی که در همه عمرش

تجربۀ دیدن بهار ندارد

کار خودش را برای غربت من کرد

او که نیازی به کارزار ندارد

تشنۀ یک جرعه بود، تیر نمی خواست!

حنجر خشکی که اختیار ندارد

نازکی این گلوی سوخته تابِ –

- تیر نه! شمشیر شعبه دار ندارد!

کار ابالفضل را سه شعبه اگر ساخت

حجم گلوی تو جای خار ندارد

حداقل کم کنید هلهله ها را

کشتن شش ماهه که هوار ندارد1

کاش کسی هم به نیزه دار بگوید

نیزه از این طفل انتظار ندارد

 ×××

1- دیدن شش ماهه که هوار ندارد   محمد سهرابی




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-بحر طویل

از زبان عمر سعد (لعنة الله علیه)


همۀ دشت پر از واهمه گشته ست و بین همۀ لشکریان زمزمه گشته ست… کمی همهمه گشته ست

و انگار کسی نیست که آرام کند لشکریان را… خدایا چه کنم؟!

ملک ری از دست پریده ست اگر باخته باشم جریان را…

چه گشته ست درین دشت پس از ساعتی از جنگ سپاه عمر سعد ز کف داده عنان را… رها کرده چرا پس هیجان را؟!

چه گشته ست مگر؟!

آه حسین آمده و روی دو تا دست خودش نور گرفته ست… پسرِ آخر خود را به دستان خودش برده به بالا و سرها همه افتاده به پایین  و قلب همه گشته ست چه غمگین… و گلوی همه از بوسه ی بغضی شده سنگین

و دل لشکریان من بدبخت چه بدجور گرفته ست…

خدایا چه کنم ؟! ملک ری از دست پریده ست اگر باخته باشم جریان را

کیست آن کس که بیاید و به این معرکه پایان بدهد؟! ضربه ی آخر خود را بزند تا به سپاه عمرسعد کمی جان بدهد؟!

حرمله کو که بیاید همه ی سختی این معرکه ها را ببرد تا که به ما لحظه ای آسان بدهد؟!

حرمله کو که به آرامش این دشت پر از حادثه طوفان بدهد؟!

حرمله زود بیا و نگه انداز کمی دور و برت را و بچرخان به همین سوی سرت را و

کمان را به سر دست بگیر و ز سر بغض تو محکم بکن آخر کمرت را… که شنیده ست جهانی خبرت را…


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


شکست حرمت نایت، شکست قلب حرم

 به زیر بار مصیبت شکسته شد کمرم

کبوترم که شکستند بی هوا پر من

 گرفت تیر سه پر، مابقی بال و پرم

تو تیرخورده ای و می کِشد تن من تیر

 درست تیر سه شعبه نشست بر جگرم

تو را اگر که ببیند رباب می میرد

 تو را میان عبا، پشت خیمه ها ببرم

سرم به زیر و سرت را به سینه چسباندم

 مراقبم که نیفتد سر از تنت پسرم

  دعا بکن که پدر با تو بر زمین نخورد

 که نا نمانده در این نیمه جان مختصرم

جلو جلو سر من سهم نیزه می شد کاش

 ولی سر تو نمی شد چنین جدا به برم




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-حضرت محسن(ع)-شهادت

برداشتی از گفتگوی دو دردانه هستی حضرات محسن و علی اصغر علیهما السلام در بهشت


کوچه‌ها تیره دشت‌ها خون شد
آب‌ها رنگ بی نهایت شد
آسمان و زمین به هم پیچید
ناگهان موسم قیامت شد

 

چشم‌ها حیرتی مضاعف داشت
آخرین لحظه های دیگر بود
اضطراب از نگاه‌ها می‌ریخت
روز ترس آفرین محشر بود

 

ناگهان در کشاکش محشر
بانگ آمد که ایهاالانسان
چشم های غریب کور شوند
می‌رسد مادر زمین و زمان

 

بوی عطری به عرش می‌پیچد
عطر گل‌های ناب و پر احساس
می وزد بر کرانۀ محشر
بوی یک چادری پر از گل یاس

 

با شکوه تمام می‌آید
کاروانی که سبز پوشیدند
می‌شود از نگاهشان فهمید
جامی از درد و داغ نوشیدند

 

روی دستان حضرت عباس
غنچه‌هایی شکفته بود آنجا
غنچه‌ها...سبز...سرخ نیلی رنگ...
غنچه‌هایی چو یاسمن زیبا

 

کودک از روی دست‌های عمو
گفت من غنچه‌ام ولی پرپر
پدرم آفتاب نیزه نشین
مادرم می‌زند صدا: اصغر

 

غنچۀ دیگری به ناز شکفت
مثل یک ژاله بود چشم ترش
کیست این کودکی که می‌بینم
مثل پروانه سوخته است پرش؟


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  شهادت محسن بن علی، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 05:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بخواب گل پسرم تو کجا و باران ها

لب تو چشمه ی دریا و تشنه انسان ها

سفیدتر ز گلویت ندیده است کسی

گلوی تو شده مضمون ناب دوران ها

به روی دست پدر عاشقانه می خندی

چه آتشی زده این صحنه در دل و جان ها

چه کینه ای ست که این قوم زیر سر دارد

جَمل گذشت ولی رد پای شیطان ها...

حدود شرعی صید و شکار معلوم است

چقدر تیر بزرگ است نامسلمان ها

و هاجر و رد خنجر، رباب و حنجر تو

چه فصل مشترکی داشت عید قربان ها؟




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:58 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


شهید شیر خواره ام به روی شانه می برم

گرفته شعلۀ غمش به دل زبانه می برم

 گهی به روی سینه ام گهی به روی دست خود

شهید کوچک خدا چه عاشقانه می برم

 چگونه جان به در برد ز دیدن تو مادرت

شهید شیر خواره ام از این میانه می برم

 در این دیار بی کسی شکسته شد درخت و گل

به خدمت خدای خود کنون جوانه می برم

 لبان تشنه اش زند به کام  تشنه ام شرر

کبوتری که شد گلوی او نشانه می برم

 چگونه از دوباره بر جراحتش نظر کنم

به روی گونه خون دل شده روانه می برم

 شهید شیرخواره ام گرسنه بود و تشنه لب

نه آبِ دیده کام او نه طعم دانه می برم

 به روی لب تبسمش لبان بی تکلمش

نشان دهد ز رفتنش که عاشقانه می برم

 دو بال کوچکش نزد پری در آسمان تو

پرندۀ شکسته پر به سوی خانه می برم

 نگاه گاهواره اش کند به گریه التماس

ولی کبوتر حرم از  آشیانه می برم

 به پشت خیمه کنده ام سرای جاودانه اش

مبارک است جای او به لب ترانه می برم

***

با تشکر از آقای روئینا برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


هنوز دیده ی مادر به گاهواره ی توست

به خیمه، منتظر دیدن دوباره ی توست

به خنده دل بِرُبودی ز مادر، ای اصغر !

بیا که شادی مادر به یک اشاره ی توست

نهاده سر به سر زانوان غم، مادر

که پاره پاره دلش، چون گلوی پاره ی توست

چه پاسخ، اهل حرم را دهم؟ چو می پرسند :

که این قتیل به خون خفته، شیر خواره ی توست

غروب عمر تو را من نمی کنم باور

که آسمان وجودم، پُرِ ستاره ی توست

به خنده بر تن بی جان، دوباره جان بخشا

که جان به پیکر بی جان من، نظاره ی توست

اگر که سینه ی مادر ز غم گُدازان است

ز سوزِ تشنگیِ لعلِ پُر شراره ی توست

به روز حشر که "عنقا" بسی بُوَد ناچار

تمام چشم وجودش به دست چاره ی توست




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

هر چند رویِ دستِ من از دست می رود

از شوق وصلِ دوست چه سرمست می رود

این كهكشانِ عشق و سپهرِ شرافت است

با دستِ جور حرملۀ پست می رود

مردانه ایستاده به پایم ولی دریغ

بر حنجرش سه شعبه كه بنشست می رود

با آن كه كوچك است خدایا تو شاهدی

از كف تمام آن چه مرا هست می رود

نامش علی ست، عالی اعلایِ عالم است

كودك نه این پیرِ زمانه ست می رود

او می رود كه بماند الی الابد

پیمان چو با خدا ز ازل بست می رود

***

برگرفته از وبلاگ من غلام قمرم




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت-"هل من معین"روز عاشورا


آه از آن ساعت که سبط مصطفی

یکه و تنها شد اندر کربلا

در هجوم نفرت آن شام تار

بی ستاره ماند ماه تکسوار

آتش کین سوخت باغ لاله ها

سرو تنها ماند و داغ لاله ها

از سپاه آن امیر داغدار

شیرمردی ماند اما شیرخوار

***

لب گشود و سفرۀ دل باز کرد

داستان درد خود آغاز کرد

یک نظر بر کشتگان خود فکند

گفت کای شیران وارسته ز بند

از فنا بگذشته و باقی شده

تشنه لب در بزم حق ساقی شده

گر شما را حق در رضوان گشود

این همه اجر وفای عهد بود

عهد جانبازی به فرمان امام

عهد سر دادن به قربان امام

سوی الله این یگانه راه بود

چون امام آیینۀ الله بود

اینَک این آیینه تنها مانده است

در هجوم سنگ ها جا مانده است

ای وفاداران وفاداری چه شد؟

از حریم حق نگهداری چه شد؟

خفتگان خاک و خون بهر نماز

هین! به پا خیزید از این خواب ناز!

کیست یاری تا مرا یاری کند؟

کو برادر تا علمداری کند؟

نیست آیا پرسش ما را مجیب؟

من غریبم یا زهیر و یا حبیب!

***


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


عبادت است به دریای خون عبادت من

شهادت است به دوش پدر ولادت من

به سیدالشهدا، شخص سیدالشهدا

به روز حشر، کند فخر بـر سیادت من

اگر چـه کودکـم امـا همـه سرافـرازان

سرآورنـد فــرود از پــی ارادت مــن

حسین، خون مرا سوی آسمان پاشید

که آسمان شـده سجادۀ عبـادت من

به حق، حیات دهد خون حنجرم گر چه

چهارده سده بگذشتـه از شهادت من

مرا به وادی خون ننگرید کودک شیر

که چون حسین، کرم بود و هست عادت من

ز دوش خون خدا پر زدم به سوی خدا

سلام اهـل سعادت بـه این سعادت من

گلوی تشنه به تیر سه‌شعبه خنده زدن

حکایتی‌ست ز جانبـازی و رشـادت من

قسم به حنجر خونین و روی گلگونم

بس است بهر شهادت دو قطرۀ خونم


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:33 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ای داده خونِ حنجر تو آبرو به من

گردیده با تبسم خود رو به رو به من

با آن که گریه کردی و آبی ندادمت

دادی به خنده آب ز خون گلو به من

تا بشنوم صدای تو یک بار العطش

مثل برادرت علی اکبر بگو به من

شستم ز خون پاک تو رخسار خویش را

دادی ز حلق تشنه ات آب وضو به من

از بس که بود ذبح تو در دست من عظیم

آمد ندای تسلیت از ذات هو به من

تیر سه شعبه را که کشیدم ز حنجرت

می گفت وصف حال تو را مو به مو به من

نفرین به حرمله، به خدا می خورم قسم

بیش از سپاه کوفه ستم کرد او به من

این غنچه ای که تیر جفا کرده پرپرش

تازه گرفته بود در این دشت خو به من

با آن که رنگ و بوی خدایی بُوَد مرا

بخشید خون حنجر تو رنگ و بو به من

چشمی فکن به "میثم" بی آبرو حسین

تنها دهد نگاه شما آبرو به من




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ای ماه به خون خضاب اصغر

قربانی آفتاب اصغر

موج از نفست شرار آتش

بحر از عطشت کباب، اصغر

آبی که نریخت در گلویت

از داغ تو گشت آب اصغر

با یاد لبت ز سینه جوشد

خون جگر رباب اصغر

لالایی تیر کرد خوابت

یک لحظه به دوشِ باب اصغر

از سوز گلوی تشنه ات تیر

افتاد به پیچ و تاب اصغر

خشکیده اگر چه آب چشمت

گرید به تو چشم آب اصغر

با تیر سه شعبه داد دشمن

بر العطشت جواب اصغر

کی دیده گل نخورده آبی

این گونه دهد گلاب اصغر

گهوارۀ توست شانۀ من

سیراب شدی بخواب اصغر

از "میثم" خویش کن شفاعت

فردا به صف حساب اصغر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


آه از آن ساعت که طفل تشنه لب

لب گشود از خنده در اوج طلب

کربلا گفتم٬ کران را گوش نیست

ور نه از غم بلبلی خاموش نیست

بلبلان چَه چَه ز ماتم می زنند

روز و شب از کربلا دم می زنند

هر نظر بر غنچه ای تر می کنند

یادی از غوغای اصغر می کنند

هر زمانی می روم در باغ ها

می گدازد دل ز یاد داغ ها

غنچه می بینم دلم پر می زند

بوسه بر قنداق اصغر می زند

گفت: یا مولا منم قربان تو

جان من گردد بلا گردان تو

گفت: بابا٬ بی برادر مانده ای؟

بی کس و بی یار و یاور مانده ای؟


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:31 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


بخواب ای نو گل پژمان و پرپر

بخواب ای غنچۀ افسرده اصغر

بخواب آسوده اندر دامن خاک

ندیده دامن پر مهر مادر

بخواب و خواب راحت کن شب و روز

که خاموش است صحرا بار دیگر

نمی آید صدای تیر و شمشیر

نه دیگر نعرۀ الله اکبر

همه افتاده در خوابند خاموش

توئی صحرا و چندین نعش بی سر

نترس ای کودک شش ماهۀ من

که این جا خفته هم قاسم هم اکبر

مگر باز از عطش می سوزی ای گل؟

که از خون گلو لب می کنی تر

که با تیر سه شعبه کرده صیدت؟

بسوزد جان آن صیاد کافر

خدایا بشکند آن دست گلچین

که کرد این غنچه را نشکفته پرپر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/09/1 | 04:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 ::      ...   4   5   6   7   8   9   10   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو