حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


وسط تشنگی و قحطی آب

گفت لبیک به شه طفل رباب

بند قنداق درید و نالید

ای پدر اصغر خود را دریاب!

غیرتم می کشد ای شاه غریب!

که شدی بی سپه و بی اصحاب

یک سه شعبه ز تو کم خواهد کرد

می شوم من سپر تو به شتاب

من ز گهواره دگر خسته شدم

می روم بر روی دست تو به خواب

می روم تا که نبینم مادر

در اسیری برود بزم شراب

پرچم تشنگی خیمه منم

باب حاجات منم، طفل رباب




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/08/16 | 03:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


همان غریب که از هر غریب تنهاتر

به روی دست خودش برده بود بالاتر

دمی به سمت حرم زد، دمی به لشکریان

کسی که بود از عیسی دمش مسیحاتر

نگاه خسته ی او را کسی نمی فهمید

اگر چه بود نگاش از همیشه گیراتر

و روی دست خودش یک رضیع می آورد

که از تمامی مردان قوم آقاتر

علی شده ست مهیا برای جنگیدن

کمان حرمله آن سو شده مهیاتر

تمام قامت او زیر تیر پنهان شد

گلوی کوچک اش اما شده ست پیداتر

سه شعبه ای که علمدار را زمین انداخت

همان سه شعبه به جسمش نشست زیباتر

و قامتش همه در هم شده ست و پاشیده ست

و قد کوچک او گشته است رعناتر

دو سطر نیزه نوشتی، به خط کوفی بود

به خط خون بنویسش، به خط خواناتر




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/15 | 04:17 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


شش ماهه‌ بود و رنگ‌ جمالش‌ پریده‌ بود

از هوش‌ رفته‌ یا كه‌ به‌ ناز آرمیده‌ بود

چشمان‌ خود گشود و ز گهواره‌ زد برون‌

هل‌ من‌ معین‌ غربت‌ بابا شنیده‌ بود

او محسن‌ است‌ یا كه‌ از او در نیابت‌ است‌؟!

خاكستری‌ كه‌ حاصل‌ عمر شهیده‌ بود

لب‌ تشنه‌ بود از عطش‌ غربت‌ پدر

آمد ولی‌ به‌ جان،‌ غم‌ بابا خریده‌ بود

یك‌ لحظه‌ هم‌ درنگ‌ نكرد خصم‌ خیره‌ سر

انگار تا به‌ حال‌ سپیدی‌ ندیده‌ بود

تیر سه‌ شعبه‌ای‌ كه‌ زد از جنس‌ میخ‌ در

از گوش‌ تا به‌ گوش‌ علی‌ را دریده‌ بود

باور نداشتند، علی‌، دست‌ و پا زند

هجم‌ سه‌ شعبه‌ چون‌ نفسش‌ را بریده‌ بود

آیا شتاب‌ تیر كمك‌ كرد یا حسین‌

خود تیر را ز حنجره‌ بیرون‌ كشیده‌ بود




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1391/08/15 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


غنچه اگر خم شده‌ست و تاب ندارد

از سر شاخه نچین، گلاب ندارد

ماهی من لب به روی لب زَنَد امّا

قدرت آن كه بگوید آب ندارد

دین شما چیست؟... از كدام قُماشید..؟

آب به بچه دهی، ثواب ندارد؟!

تیر سه شعبه برای كشتن شیر است

نازُكیِ این گلو كه تاب ندارد

هلهله‌هاتان برای چیست جماعت؟

مَردِ خجالت زده عذاب ندارد

كاش بمیرم ولی به خیمه نیایم

دلهُره‌ی مادرش جواب ندارد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/08/14 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


گریه ها حلقه شدند پا به ركابش كردند

دست ها چنگ زنان مرد ربابش كردند

مادر تشنه ی شش ماهه خود اقیانوس است

ربِّ آب است و در این جلوه سرابش كردند

بی زره آمده از بس كه شهامت دارد

كس حریفش نشد و زود جوابش كردند

تیر مرد افكن و بر طفلك شش ماهه زدند

یعنی اندازه ی عباس حسابش كردند

زودرس بود، بزرگ همه ی قوم شدن

چون خدا خواست بدین شیوه خضابش كردند

سر شب شیر نمی خورد، نمی خفت علی

این كه خوابیده، گُمانم كه عتابش كردند

شورِ چشم تر او داشت اثر می بخشید

كوفیان هلهله كردند و خرابش كردند

باخت چون سر، به تراش نوك نی منزل كرد

این نگین را ز درون برده ركابش كردند

بعد از این خاك سرِ هر چه ثواب است كه قوم

هر چه كردند به شه بهر ثوابش كردند

نخریدند دلِ سوخته ی سلطان را

لیك اصغر جگری داشت كه آبش كردند




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/27 | 03:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رباب(س)حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


هر لحظه از خدا طلب مرگ می کنی

وقتی که دشمنت بلدِ راه می شود

ته مانده ی نفس زدنِ صبح تا غروب

صرف کشیدن دو سه تا آه می شود

 

در موج اشک های خودت غرق می شوی

با این همه مصیبت و داغی که دیده ای

نسبت به گام قبلی خود پیرتر شدی

کم کم به شانه های رقیه رسیده ای

 

"آبِ طلب نکرده همیشه مراد نیست"

شاید سریعتر بشود انکسار تو...

حالا که چند قطره فقط آب خورده ای

حالا که شیر هست ولی شیر خوار تو...

 

دلتنگ گریه های کسی می شوی که او

آرام سرسپرده به آغوش نیزه ها

"این گریه ها برای تو اصغر نمی شود"

لالایی تو پُر شده در گوش نیزه ها




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/27 | 03:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

علی اصغر(ع(-شهادت

 

وقتش نبود، زود بهارت خزان گرفت

اصلاّ چه بی مقدمه و ناگهان گرفت

حتی ملک به آن چه که شد، مات و خیره ماند

وقتی خدا وفای تو را امتحان گرفت

نائی نمانده بود به اعضای کوچکت

یا بود، تیر مانده ی تاب و توان گرفت

می خواستی که خون نشود قلب مادرت

امّا نشد، وَ تشنگی از تو امان گرفت

با تیر، راه گریه که سد شد رباب گفت:

طفل عزیزم آب مگر خورد، جان گرفت؟

عشقی شگفت بین تو با او وجود داشت

تا پاره شد گلوت، دل آسمان گرفت

می سوخت کاش در دل نیزار، بارها

آن تیر که گلوی تو را در دهان گرفت




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/20 | 05:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


چشم هایش هوای باران داشت

روی دستان مادرش بی تاب

بی خبر از هجوم تشنگی اش

آسمان بود آفتاب و سراب

 

صورتش مثل یاس نیلوفر

دست هایی پر از کرامت داشت

از عطش بین حنجرش انگار

کهکشانی پر از جراحت داشت

 

می شد از حالت نگاهش باز

شوق پرواز کردنش را دید

مثل بُغضی که در گلو مانده

غصه اش را کسی نمی فهمید

 

روی دستان آسمان می رفت

گریه اش آخرین توانش بود

با همان گریه ها رجز می خواند

غنچه ای از تبار یاس کبود

  


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/07/13 | 04:55 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


قحط آب است و صدف از رنگ گوهر شد خجل

هم ز مادر، طفل و هم از طفل، مادر شد خجل

کافرى از بس که زان مسلم نمایان دید، دین

سر به پیش افکند و در پیش پیمبر شد خجل

هاجرى زمزم پدید آورد و طفلش تشنه بود

سعى بى حاصل شد و زمزم ز هاجر شد خجل

با عمو مى گفت طفل تشنه کام خود ولیک

سر فرازم کن رباب از روى اصغر شد خجل

مشک خالى و دلى پر از امید آورده بود

و ز رخ بى آب و رنگش آب آور شد خجل

سخت، سقا بهر آب و آبرو کوشید لیک

عاقبت کوشش، ز سعى آن فلک فر، شد خجل

مایه آن پایه همت، گشت نومیدى ز آب

و ز لب خشکیدۀ او، دیده تر، شد خجل

کام پور ساقی کوثر نشد تر از فرات

وز رخ ساقی کوثر، حوض کوثر شد خجل

زان طرف، عباس از طفلان خجل، زین سو، حسین

آمد و دید آن فتوت، از برادر شد خجل

خواست، برخیزد به پا بهر ادب، دستى نبود

و آن قیامت قامت، از خاتون محشر شد خجل

ریزش اشکت کند (انسانیا) این سان سخن

بى سخن زین درفشانى دُر و گوهر شد خجل




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/23 | 05:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ابلیس را با کار خود خشنود کردند

خورشید را با فتنه قیراندود کردند

جای توسل برخلیل عشق، افسوس

سجده به سمت قبله ی نمرود کردند

در آزمون مهربانی خلق کوفه

تا هفت جد خویش را مردود کردند

با خرج پیکانی سه پر، بر حلق اصغر

راه گلوی عشق را مسدود کردند

کاخ امید و آرزوی مادری را

نامرد مردم ، عاقبت نابود کردند

آیینه ی رخسار پیر کربلا را

در طرفة العینی چه خون آلود کردند!

با کف زدن های پیاپی، غربتش را

در پیش چشم زینبش مشهود کردند




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/06/16 | 06:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


خون خورم در غم آن طفل كه جای لبنش

ریخت دست ستم حرمله خون در دهنش

كودكی كآب ز سرچشمۀ وحدت می خورد

گشت از سوز عطش، آب، روان در بدنش

گر تن نوگل لیلا نبود لالۀ سرخ

از چه آغشته به خون گشت چنین پیرهنش

غنچه‌ای از چمن زادۀ زهرا بشكفت

كه شد از زخم سنان، چون گل صد برگ، تنش

گلشنی ساخته در دشت بلا گشت، كه بود

غنچه‌اش، اصغر و گل، قاسم و اكبر سمنش

تشنه لب كشته شد آن شاه، كه با خنجر و تیر

گشت ببریده و شد دوخته بر تن، كفنش

آن كه باشد نظرش داروی هر درد «سنا»

چشم دارم كه فتد گوشه چشمی به منش




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1391/04/29 | 04:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-مدح

 

زلال اشك تو رشك فرات است

فرات از صافى چشم تو مات است

وجود تو تعادل بخش این نهر

كه بى تو آبگیرى بى ثبات است

نماز صبر مى‏خواند كنارت

غمت گرداب كشتى نجات است

نیازى نیست تا حكمت بخوانیم

وجودت شرح اسماء و صفات است

من از عمر كمت خواندم كه روحت

به این كثرت سرا بى‏ التفات است 

نخ قنداقه پر پیچ و تابت

مدار كهكشان و ممكنات است




موضوع: ولادت حضرت علی اصغر(ع)،  حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1391/03/10 | 04:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-ولادت و شهادت

  

شبی كه آمدی و عرش در هوات افتاد

ستاره دور و بر عطر خنده هات افتاد

همین كه عطر نفسهات در زمان پیچید

زمین برای بزرگی به دست و پات افتاد

برای دلبری از چشم بی قرار حسین

همای عشق به چشمان دلربات افتاد

بزرگ مرد قبیله، علی اصغر عشق

كنار نام شما راهی از نجات افتاد

شكوفۀ سحرِ بیت حضرت ارباب

تو آمدی و علی باز در حیات افتاد

همین كه پای تو در چشم شهر سكنی كرد

عطش به چشم پر از آتش فرات افتاد

تو مستجاب ترین ذكر هر دعا هستی

ضمان حاجت هر درد بی دوا هستی

تو مثل یك گل سرخی كه بال و پر داری

برای دلبری از دلبران هنر داری

تمام اهل شما دلبرند اما تو

كرشمه و جنم و ناز بیشتر داری

اگر چه كودكی اما گواه تاریخ است

بزرگی از پر قنداقه ات به سر داری

تویی كه یك تنه یك لشگری برای حسین

شبیه حضرت سقا دل و جگر داری

تو حرف آخر و فصل الخطاب بابایی

چرا نیامده حالا سر سفر داری

قسم به اشك رباب و به خنده های حسین

مباد لحظه ای دست از دلم تو برداری

پناه لحظۀ دلواپسی، علی اصغر

جواب روز غم و بی كسی، علی اصغر  


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  ولادت حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1391/03/9 | 04:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-مدح

 

تو را من مى‏شناسم بى قرینى

سوار كوچك نیزه نشینى

میان آیه‏هاى سوره فجر

تو هم كوتاه و هم كوچك ترینى

بگوید با زبان سرخ خونت

تو هم دلواپس فرداى دینى

 به چشمان زمینى، آفتابى

به چشم آسمان، ماه زمینى

 دلم را بین دست تو سپردم

تو هم مانند جدّ خود امینى

بسوزان، آب كن، از نو بریزم

یقین دارم تو هم مى‏آفرینى




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  ولادت حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/03/7 | 04:44 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-مدح

 

 لب های علی اصغر اگر وا بشود

 درد دل هر خسته مداوا بشود

 افسوس که در کرببلا دستِ خزان

 نگذاشت که این غنچه شکوفا بشود

×××

با تشکر از آقای شجاع  برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  ولادت حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1391/03/7 | 04:37 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت رباب(س)-بازگشت کاروان به مدینه

 

شکسته پشت غم از بار غصه های رباب

از آن زمان که شنیده است ماجرای رباب

به سوز سینه ی گهواره داغ غم زده است

شرار زخم دل خون لای لای رباب

و تار صوتی آتش گرفته می فهمد

که آمده چه بلایی سر صدای رباب

برای کودکش آن قدر آه و ناله نکرد

که چشم مشک پر از اشک شد به جای رباب

به جان گریه ی شش ماهه روی دست حسین

کسی نریخته اشکی مگر به پای رباب

قنوت صبر گرفته برای حلق علی

خدا کند به اجابت رسد دعای رباب

میان هلهله ی چنگ و های و هوی رباب

سه شعبه زخم زد و ناله شد نوای رباب

و ناگهان پر و بال فرشته ها تر شد

به خون کشته ی مظلوم کربلای رباب

"رقیه" آمده از یک فرشته می پرسد

پیام تسلیت آورده ای برای رباب؟

و فکر می کنم آب فرات گِل شده است

که ریخته به سرش خاک، در عزای رباب

خدا به داد دل خاطرات او برسد

چه می کشند خیالات انزوای رباب   




موضوع: بازگشت کاروان به مدینه،  حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/11/9 | 06:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

زبان حال رباب(س) با امام حسین(ع)-اربعین

 

چشم بگشا و ببین همسفر بی سر من

باز هم آمده بالای سرت همسفرت

خواهرت معجر خود را به سرت بست ولی

نگرانم که چرا خوب نشد زخم سرت

 

آنقدر سوخته این صورت افسرده ی من

که کسی کرده کنیز تو خطابم آقا

حق نداری که تو این بار مرا نشناسی

مادر طفل صغیر تو ربابم آقا

 

مثل پروانه ببین دور و برم می  چرخند

همه زن های حرم از سر دلداری من

قطره ای آب حرام دو لب خشک رباب

آسمان محو تماشای وفاداری من

 

کم نخوردم لگد اما به خدا خم نشدم

زیر آماج بلا  از تو حمایت کردم

پهلویی باز سپر شد که سرت را نبرند

هم چو زهرا تن خود خرج ولایت کردم

   


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1390/10/23 | 12:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


از روی دست حضرت ارباب پر کشید

شش ماه ای که میل به ماندن دگر نداشت

سوی نگاه کوچک او سمت آسمان

فکری به جز غریبی بابا به سر نداشت

اتمام حجت پدرش را که می شنید

از چابکیِ تیر سه شعبه خبر نداشت

وقتی که دست و پا زدنش سخت گشته بود

جز با تبسمی که به بابا نظر نداشت؟

وقتی میان خیمه و خیل سپاه ماند

دیگر حسین جز غم و خون جگر نداشت

زینب به ناله گفت که ای مهربان اخا

"ای کاش هیچ وقت ربابت پسر نداشت" 

×××

با تشکر از شاعر گرامی آقای پورهاشمی برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/10/11 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ای پاره پاره حنجر من! دست و پا مزن!

روی مرا به خون گلویت حنا مزن!

لب های خشک تو جگرم را ترک زده

شرمنده ام، دگر سخن آب را مزن!

از خونِ گرمِ حنجرِ پاکِ تو سوختم

با داغ خویش، لرزه به عرش خدا مزن!

ناله زدی و مادر من دایه ات شده

حرفی ز تشنگی، بَرِ خیر النسا مزن!

ای شیره خواره! سنگ، ز داغ تو آب شد

با خنده ات شرر به دل ما سِوی مزن!

ای کاش این سه شعبه بگوید به حرمله

این حلق کوچک است، روی نیزه ها مزن!

×××

با تشکر از شاعر گرامی آقای فراهانی برای ارسال این شعر به حسینیه




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/10/1 | 06:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

زبان حال حضرت زینب(س) به حضرت رباب(س)


دارد به سوی تو نظر چشمان مردت

اشک از نگاهت پاک كن با دست سردت

بی شک كه دشمن شاد می گردیم با این

ابروی درهم رفته و رخسار زردت

خود را برای بعد از این آماده تر كن

چون تا كنون بوده سر آغاز نبردت

الحمد لله، ذكر لب های تو باشد

وقتی كه می بینی سر نی، راس مردت

راضی اگر باشی به تصمیم خداوند

روز قیامت، حق اگر راضی نكردت!!!

با این همه، با خود كمی معجر بیاور

بی شک كه آن ها می خورد جایی به دردت

با صبر بعد از ذبح طفل شیر خوارت

كی می رسد چون هاجری، محشر به گردت؟




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)،  در مسیر کوفه و شام، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/24 | 01:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


باید كه رد غصه بر دل جا بماند

داغ لب او بر دل دریا بماند

وقتی عطش با كام او ناسازگار است

 دیگر چرا در معرض گرما بماند

او بیش از این طاقت ندارد با لبی خشك

چشم انتظار مشك یك سقا بماند

دور و بر گهواره را خالی نمایید

شش ماهه می خواهد كمی تنها بماند

 از گونه داغ و كبود او بفهمید

باید بنوشد آب زنده تا بماند

وقتی رباب از شیر دادن گشته مأیوس

 تا عصر فردا روضه اش حالا بماند

 آماده میدان شده شاید نخواهد

 بعد غم بابا در این دنیا بماند

 خندید بر روی پدر زیرا كه می خواست

 این خاطره در ذهن او زیبا بماند

 كودك تلظّی كرد اما تیر می گفت

باید كه داغش بر دل بابا بماند

×××

با تشکر از شاعر گرامی آقای طالبی برای ارسال این شعر  




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1390/09/13 | 12:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

گهواره تکان می خورد  آرام نگیرد

از سینه خشکیده دگر کام نگیرد

 حالا که شنیدست ندا ‌«ینصرنی» را

 جز عزم به میدان٬ کمک انجام نگیرد

 تشنه ست٬ ولی معرفت این است که دیگر

 از دست کسی غیر نبی، جام نگیرد

 با گریه ی بی اشک صدا کرد پدر را

 تا یکّه به میدان بلا گام نگیرد

 بر سینه خود تنگ گرفتش شه والا

 آن گونه که کس یار دلارام نگیرد

 آورد به میدان به سر دست که گویی

 جز بر سر دست پدر آرام نگیرد

 در مذهب آن بی صفتان بود و گر نه

 با تیر٬ کس آهو بچه ای رام نگیرد

 خندید به روی پدر آن دم که رها شد

 مرغی که دگر دانه از این دام نگیرد

×××

با تشکر از شاعر گرامی آقای رستگار برای ارسال این شعر
 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1390/09/11 | 10:05 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

چه کرده عدو با تو و حنجرت؟

که خون کرده قلب من و مادرت

چه کرده سه شعبه گلوی تو را

که پاشیده گردیده سرتاسرت

تو رفتی نگفتی که بعد از تو من

چه باید کنم با تو و پیکرت؟

تو ای غنچه ی سرخ کرببلا

چه دستی تو را می کند پرپرت؟

الا ای کبوتر مزن بال و پر

خودم می کشم تیر را از پرت

سر کوچک و نی سواری عجب!

چگونه تحمل کند مادرت؟

تو همبازی خواهرت بوده ای

تو رفتی و تنها شده خواهرت




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1390/09/11 | 12:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ظهر عاشور در خیام حرم

تشنگی برد تاب اصغر هم

گل نشکفته ی ریاض حسین

لفظ بسم الله بیاض حسین

لب چون غنچه بی کلام گشود

طاقت زینب و رباب ربود

کودک تشنه را نه آب و نه تاب

دل اهل حرم خراب و کباب

عطش آن دم که ترک تاز آورد

جگر غنچه در گداز آورد

اصغرش را ربابِ پاک نهاد

هم چو مصحف به روی دست نهاد

آمد از خیمه با شتاب برون

دلش از ناله های کودک خون

گفت با شاه دین ربابِ فگار

اصغرم را نمانده تاب و قرار

تشنگی برده تاب از این کودک

تاب همراه خواب از این کودک


ادامه این شعر

موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/10 | 11:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

ز خاک داغ بیابان مریز بر سر خویش

لباس سرخ علی را مگیر در بر خویش

 رها کن این سبد گاهواره را بس کن

 تو مانده ای و سراب علی اصغر خویش

 عجیب عقده یک ضجه در دلت مانده

 به روی نیزه که دیدی سر کبوتر خویش

 علی تمام شد...تو بعد از این بگذار

 وداع تلخ علی را میان باور خویش...

 عروس فاطمه رویت کبود شد برگرد

 بکش ز شعله سوزان به چهره معجر خویش

×××

با تشکر از شاعر گرامی آقای آمره برای ارسال این شعر 




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/10 | 11:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

یک پر نه، دو پر نه! سهم تو تیر سه پر شده

سهم تو از بقیه کمی بیشتر شده

 تیری که از سه جای گلویت دریده است

بیرون کشیدنش چه قدر درد سر شده

 لشگر نگفت حرمله پیش پدر نزن

شش ماه بیش نیست که آقا پدر شده

آن قدر بی هوا سر تو ذبح تیر شد

که تازه دست خونی من با خبر شده

 یک نیزه دست حرمله هم خواب دیده بود:

تا شام و کوفه با سر تو همسفر شده

دیگر گلوت نیزه نشینی نمی کند

از بس که رشته رشته و زیر و زبر شده

...حالا چگونه خیمه روم با چه کودکی

با کودکی که ذبح عظیم پدر شده؟




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/10 | 11:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت

 

شش ماهه‌ بود و رنگ‌ جمالش‌ پریده‌ بود

از هوش‌ رفته‌ یا كه‌ به‌ ناز آرمیده‌ بود

چشمان‌ خود گشود و ز گهواره‌ زد برون‌

هل‌ من‌ معین‌ غربت‌ بابا شنیده‌ بود

او محسن‌ است‌ یا كه‌ از او در نیابت‌ است‌

خاكستری‌ كه‌ حاصل‌ عمر شهیده‌ بود

لب‌ تشنه‌ بود از عطش‌ غربت‌ پدر

آمد ولی‌ به‌ جان‌، غم‌ بابا خریده‌ بود

یك‌ لحظه‌ هم‌ درنگ‌ نكرد خصم‌ خیره‌ سر

انگار تا به‌ حال‌ سپیدی‌ ندیده‌ بود

تیر سه‌ شعبه‌ای‌ كه‌ زد از جنس‌ میخ‌ در

از گوش‌ تا به‌ گوش‌ علی‌ را دریده‌ بود

باور نداشتند، علی‌، دست‌ و پا زند

هجم‌ سه‌ شعبه‌ چون‌ نفسش‌ را بریده‌ بود

آیا شتاب‌ تیر كمك‌ كرد یا حسین‌

خود تیر را ز حنجره‌ بیرون‌ كشیده‌ بود




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/10 | 08:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


ای تیر، خطا كن! هدفت قلب رباب است

یا حنجره سوختهٔ تشنهٔ‌ آب است؟

كوتاه بیا تیر سه شعبه، كمی آرام

هو هو نكن این شاپرك تب‌زده خواب است

او آب طلب كرده فقط، چیز زیادی است؟

گیرم كه ندادند ولی این چه جواب است؟

رنگش كه پریده، دو لبش مثل دو چوب است

نه، تیر! تو نه، چارهٔ كارش فقط آب است

این طفل گناهی كه نكرده كمی انصاف

این جاست،‌ ببینید كه حالش چه خراب است

این مرثیه را ختم كنید آی جماعت!

یك جرعه نه، یك قطره دهیدش كه ثواب است




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/10 | 09:34 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-زبان حال رباب(س)


این ناله ی شکسته ی یک خسته مادر است

بی شیر بودنم به خدا مرگ آور است

آن مادری که شیر ندارد دهد به طفل

خجلت زده غریب و پریشان و مضطر است

از دخترم سکینه شنیدم چه ها شده

رویت خضاب گشته ز خون کبوتر است

مهلت بده دوباره گلم را بغل کنم

من مادرم که سینه ی من مهد اصغر است

یا که ببند چشم علی یا که صبر کن

چشمش هنوز در پی بیچاره مادر است

با من مگو که تیر به حلق علی زدند

بر حنجرش نشانه ی تیزی خنجر است

داغش عظیم اگر چه خودش شیر خواره بود

این داغ سخت با همه غم ها برابر است




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/10 | 09:32 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت علی اصغر(ع)-شهادت


این قب قب تو ناز به تفسیر می کشد

لب لب مکن که این جگرم تیر می کشد

پنجه مکش به سینه تف دیده کویر

ناخن مگر ز سینه کمی شیر می کشد

در کودکی چه محشری در عشق کرده ای؟

حسرت به عاشقی تو هر پیر می کشد

هر کس قدم به سیر مقامات تو نهد

کارش در این دیار به تکفیر می کشد

گویا شنیده شد که خدا هم ز داغ تو

در عرش ناله های فرا گیر می کشد

می دانم عاقبت که سر (چند قطره آب)

کار امام عشق به تحقیر می کشد

با آن که دیر آمدم بالای قبر تو

دیدم  پدر ز حنجر تو تیر می کشد

این جسم غرق خون تو و حالت پدر

آن ماجرای کوچه به تصویر می کشد

بو برده دشمنت به گمانم تنت کجاست...

بر روی خاک نیزه و شمشیر می کشد

باور نمی کنم... بدن توست روی نی؟

دشمن میان هلهله تکبیر می کشد

چشمان باز و حنجره ریش ریش تو

حال دل رباب به تحریر می کشد

تا نیزه در گلوی تو جا باز می کند

انگار از وجود من اکسیر می کشد

دیده ببند تا که نبینی عدوی تو

ناموس خانواده به زنجیر می کشد




موضوع: حضرت علی اصغر(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1390/09/10 | 09:26 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 12 ::      ...   6   7   8   9   10   11   12  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو