حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
پنجشنبه 1394/07/23

ورود کاروان به کربلا


نینوا دشت بلا غاضریه کرببلا

زینبم غم نخوری منزل آخر اینجاست

کربلایی که به من وعدهء آن را دادند

جدم و مادرم و حضرت حیدر اینجاست

 

قدری آرام به هنگام پیاده شدنت

نظری جانب چشمان گهربارم کن

دختر شیر خدا این همه محرم داری

لطف کن تکیه به دستان علمدارم کن

 

پای بگذار به زانوی علمدار اول

بعد بگذار به این دشت بلا خواهر من

محمل وناقه بلند است به هنگام فرود

دست خود را بده در دست علی اکبر من

 

ای علمدار برو خیمۀ زینب برپا

وسط خیمۀ اصحاب و بنی هاشم کن

خواهرم خیمه مهیاست به هنگام ورود

تکیه بر دوش علمدار من و قاسم کن

 

بهر آسایش و آرامش اهل حرمم

به ابالفضل بگویید دهد ترتیبی

خیمه بر پابکند تا  که جلوی خورشید

به گل روی سه ساله نرسد آسیبی

 

مشک ساقی پرِ آب است به همراه رباب

پسرم را همگی برده و سیراب کنید

من روی گریۀ ششماهۀ خود حساسم

دست در دست دهید و پسرم خواب کنید

 

این همه بغض نکن دست و دلم میلرزد

غم نخور پشت سر ماست دعای مادر

دشت ، آرام و حسین تو سرِ پاست هنوز

اتفاقی که نیفتاده هنوز ای خواهر

 

نه هنوز آمده شمر و نه هنوز آمده زجر

نه هنوزآمده خولی که بلایی خیزد

به ابالفضل اگر اذن دهم کوفه و شام

سر شمر وعمر سعد فرو می ریزد

 

اشکها را تو نگه دار برای گودال

که کند یاریِ اشک پدر و مادر من

صبر کن چند شب و روز دگر مانده هنوز

که ببینی به سر نیزهء اعدا سر من

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
پنجشنبه 1394/07/23

ورود کاروان به کربلا-شب جمعه


حال و روزش با نوای عشق بهتر میشود

هر که چشمش در میان روضه ها تر میشود

این دل سنگم که جای خود،شنیدم از کسی

ریگ های دشت با نام تو گوهر میشود

نوکری پستم ولیکن دلخوشم ازاینکه من

روزگارم با غلامی شما سر میشود

از شما دورم ولی شب های جمعه این دلم

می پرد تا صحن تو،مثل کبوتر میشود

با نوای یا حسین و ذکر شور یا حسن

دل اسیر نام های دو برادر میشود

کاروان را باز گردان ای عزیز فاطمه

در همین جا قلب زینب زار و مضطر میشود

بازگرد آقا که با دست پلید حرمله

غنچه ی شش ماهه ی باغ تو پرپر میشود

دخترت بی سایبان و خواهرت بی همسفر

جعفرت بی پیکر و عون تو بی سر میشود

چند روز بعد در این سرزمین پربلا

صحبت از دزدیدن خلخال و معجر میشود

چند روز بعد در گودال بین تیغ وتیر

حنجرت درگیر با تیزی خنجر میشود



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
پنجشنبه 1394/07/23

ورود کاروان به کربلا


می سوزم و چون آتشی در احتراقم

آه ای اجل از چه نمی آیی سراغم

این دشت نیت کرده یارم را بگیرد

ای مرگ مرهم شو بر این زخم فراقم

با اشتیاق دیدن او زنده ماندم

آخر چه خواهد کرد غم با اشتیاقم

بوی جدایی می وزد در این بیابان

از رفتنت حرفی مزن چشم و چراغم

از لحظه ای که پا دراین صحرا نهادیم

هر لحظه من دلواپس یک اتفاقم

جان یکی را تیر و خنجر می ستاند

جان یکی را تشنگی ، جان مرا غم

اینجا سرت را روی نی می بینم آخر

آتش بگیرد دامن گلهای باغم

با خنده اش دشمن نمک ریزد به زخمم

تنهایی ات داغی شده بر روی داغم

***

با تشکر از شاعر گرامی 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
چهارشنبه 1394/07/22

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


باز ده شب میشوم بارانی از غم های تو

باز اشک گریه کن ها پای ماتم های تو

این دهه درخانه اش مهمان زهرا میشویم

مادرت بانیست پایان محرمهای تو

زیر خیمه راه از بیراهه روشن میشود

رشته حبل المتین ماست پرچم های تو

از علاج دردهای من طبیبان عاجزند

چشم امیدم فقط مانده به مرهم های تو

از قدیمی ها شنیدم در میان روضه ها

مرده زنده میشده از برکت دم های تو

هرکسی روضه میاید پیشوازش میروی

جان نوکرها فدای خیر مقدم های تو

کشته مرده های تو روزی مسیحا میشوند

عالمی در حسرت عیسی بن مریم های تو

ارزش گریه به تو برگ امان محشر است

دلخوشیم آقا به این قدر مسلم های تو

فیضی از این گریه ها مقتل نویسان میبرند

شیخ جعفر شیخ عباس و مقرم های تو...

میشود فیض شهادت را نصیب من کنی؟

میشود من هم شوم از خیل آدم های تو؟

از سر نیزه ببین خیلی مزاحم میشوند

یک نفر دارد سر آزار محرم های تو

ای سر بی تن ببین خون بر دل سادات شد

آه بر اهل حرم خرما و نان خیرات شد



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1394/07/21

ورود کاروان به کربلا


ای امیر الحاج قلبم بی قراری می کند

تا که از غصه نمیرم گریه یاری می کند

جان من کم تر بگو ، کرب و بلا ، کرب و بلا

نام این صحرا ز دیده اشک جاری می کند

گوئیا می بینم اینجا صبح تا قبل غروب

هر طرف یک بانوئی را سوگواری می کند

اولین تصویر جسم ارباً اربای علی ست

دشت را دشمن از او آئینه کاری می کند

گوئیا می مبینم اینجا دور تو بگرفته اند

زان میانه رأس تو نیزه سواری می کند

دشمنت سر تا به پایت را به غارت می برد

بهر یک پیراهن کهنه چه کاری می کند

هر که بهر غارت آمد دست خالی برنگشت

موی بین پنجه ها را یاد گاری می کند



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

در مسیر کربلا


قافله نورکجا می رود

مروه پی سعی صفا می رود

ذبح عظیمی که خدا گفته است

با همه هستی به منا می رود

ماه بنی هاشمیان بی بدیل

درپی خورشید ولا می رود

شبه نبی اکبر نیکو لقا

بهرشهادت به رضا می رود

طفل رضیعی که به تاب وتب است

تشنه پی آب بقا می رود

زینب کبری پی تعظیم عشق

روح قدر بهر قضا می رود

زینت سجاده وروح نماز

بهرتجلای دعا می رود

همره این قافله تا شهر عشق

دست اجل پای به پا می رود

گفت چنین طاهره شوریده حال

خون خدا سوی خدا می رود

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : خروج از مکه به کربلا، ورود کاروان به کربلا، 
دوشنبه 1394/07/20

ورود کاروان به کربلا


آمدی ای حاجی کرب و بلا حجت قبول

سر در آوردی چرا از نینوا حجت قبول

صاحب کعبه ! چرا از کعبه آواره شدی

کعبه ات اینجاست ای خون خدا ؟ حجت قبول

این بیابان جای اهل البیت پیغمبر نبود

پس چه شد آن وعده ها آن باغها حجت قبول

قاضریّه جای امنِ منزل و بیتوته نیست

آمد استقبالتان سر نیزه ها حجت قبول

گوئیا این سرزمین قربانگه یاران تست

قتلگاهت می شود جای منا حجت قبول

از حرم تا قتلگه سعیِ صفا و مروه است

ای عجب حج شما دارد صفا حجت قبول

جای زمزم خون بجوشد از گلوی اصغرت

هدیه کردی کودک شش ماهه را حجت قبول

تا قدم بر خاک پاک کربلا بگذاشتی

قلب زینب شد پر از درد و بلا حجت قبول

گفتی ای ساقی ببین بِین دو نهرِ آب را

پشت آن گودال کن خیمه بپا حجت قبول

ای علمدار سپاهم بارها را وا کنید

خارها را از بیابان کن جدا حجت قبول

دختر نازم که جا خوش کرده بر دوشِ عمو

بر زمین پایش نیاید یا اخا حجت قبول

اکبرم اینک برای خواهرم گیرد رکاب

هیچ نامحرم نبیند عمه را حجت قبول

می رسد روزی که یک مَحرم نداری زینبا

بعد من هستی اسیر اشقیا حجت قبول

زیر سم اسبها این استخوانها بشکند

پس ندا آید ز عرش کبریا حجت قبول

می رود سرها به نیزه  می شوم من بی کفن

از جنان گوید مرا خیر النساء حجت قبول

**

حجّ ابراهیمی از حجّ حسینی سر زند

ای مرید کشته های کربلا حجت قبول



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


در سکوت شکسته ی صحرا

کاروانی ز دور شد پیدا

کاروان عشیره ی سادات

کاروان قبیله ی طاها

کاروان سلاله های رسول

کاروان امام عاشورا

کاروان عزیزِ حضرت حق

پنجمین آفتاب اهل کسا

دشت در زیر پایشان لرزان

دشت نه ! بلکه هفت سقفِ سما

همگی نور چشم پیغمبر

همه مجنون صفت همه لیلا

همه شان لاله روی، چون یوسف

همگی مستجاب، چون عیسی

یاد تیغ و ترنج می افتد

هر که بیند جمال آن ها را

یکطرف روح آیه ی تطهیر

یکطرف معنی "ذوی القربی"

پور زهرا و ساقی  و اکبر

در مثل، کعبه و صفا و منا

این طرف یادگار های حسن

به نهایت مؤدّب و شیدا

علم کاروان به همراهِ

مشک، بر دوش حضرت سقا

خیل ناموس حضرت حیدر

"همه در پرده های حجب و حیا"

پرده دار مخدّرات حرم

شیر غرانِ بیشه ی لیلا

باد، اینجا اجازه می گیرد

پرده را جا به جا کند حتی

چشم دشمن هزار فرسخ دور

نه ز صورت، که قامت آنها

محملی بی رکاب می آید

محملی محترم چو عرشِ خدا

دور تا دور آن بنی هاشم

پیش رو، پور حضرت زهرا

عِزّ و جاه و شکوه می بیند

هر که از راه میرسد اینجا

تا که گاهِ نزول می آید

ناگهان دشت می شود غوغا

دیده ها سوی خاک می افتد

تا که زینب زمین گذارد پا

ثانیِ حیدر است میگیرد

زیر بازوی زینب کبری

زانوانی غیور می آید

که شکوه حرم کند معنا

چشم بد دور، ناید آن روزی

کاروان را نظر زنند اعدا

ناید آن روز که عزیز بتول

در بیابان شود تک و تنها

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
دوشنبه 1394/07/20

ورود کاروان به کربلا


رنگ ها رنگ خزان است بیا برگردیم

این سفر بار گران است بیا برگردیم

صحبت از جایزه و ملک ری و گندم بود

خواهرت دل نگران است بیا برگردیم

چشم شوری به علی اکبرتان خیره شده

قصه ی مرگ جوان است بیا برگردیم

صحبت از دیده ی دریایی عباس شده

تیرها بین کمان است بیا برگردیم

ساربان خیره شده بر خَم انگشتری ات

خنجرش نقره نشان است بیا برگردیم

خواب دیدم که سرت بر سر خاک افتاده

رنگ این خاک همان است بیا برگردیم

یک طرف این همه زن در طرف دیگر جنگ

لشگری چشم چران است بیا برگردیم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
دوشنبه 1394/07/20

ورود کاروان به کربلا


یک کاروان دل، همره دلبر رسیده

زینب بیا که منزل آخر رسیده

یاران فرود آئید این وادی طور است

وعده ز سوی حضرت داور رسیده

اینجا زیارت‌خانه‌ی پیغمبران است

هر مُرسلی اینجا مقرّب‌تر رسیده

قبل از تمام کاروان هاشمی‌ها

کرب و بلا شاهد بُود مادر رسیده

اینجا فرات از چهار جانب موج دارد

از چه جواب العطش خنجر رسیده

کودک که می‌گرید جوابش کعب‌نی نیست

اینجا تمام حوصله‌ها سر رسیده

هرکس که عقده داشت از صفین و خیبر

بر قطعه قطعه کردنِ اکبر رسیده

آهنگران شهر را آرام سازید

تازه به خواب ناز علی اصغر رسیده

زن‌های کوفه خود مگر پوشش ندارند

که بانوان را غصه‌ی معجر رسیده

هرکس به اهلش وعده‌ی سوغات داده

اینجا برای بردن زیور رسیده

از این همه خلخال و زیور که مهیّاست

یک ساربان چشمش به انگشتر رسیده

آرام باش آّب فرات؛ ای مهر زهرا

با فاطمیّون مردِ آب‌آور رسیده



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
دوشنبه 1394/07/20

ورود کاروان به کربلا


این قافله هرچه شتابش بیشتر شد

دلشوره های آفتابش بیشتر شد

جای تمام نخلها لشگر درآمد

باهر قدم یعنی سرابش بیشتر شد

یک محمل و هجده نگهبان دلاور

ماهی که هر منزل حجابش بیشتر شد

پایین که می آید ز محمل قاسمش هست

عباس هم آمد رکابش بیشتر شد

از اسم اینجا میشود حس عطش کرد

سقا رسید و مشک آبش بیشتر شد

چشم حسین افتاد بر سرنیزه هاشان..

دید اکبرش را اضطرابش بیشتر شد

خیره به طغیان فرات است آه اما

دلواپسی های ربابش بیشتر شد

شش ماهه هم فهمید اینجا قتلگاه است

بی تابی هنگام خوابش بیشتر شد

راوی نوشته روز عاشورا که آمد

تیر سه شعبه پیچ و تابش بیشتر شد

بستند با هر زحمتی بر نی سرش را

بالای نی کار طنابش بیشتر شد

شرم رباب از چشمهای شیرخوارش

از رفتن بزم شرابش بیشتر شد

ده روز دیگر همسفر باشمر هستند

مجروح سیلی سنان یا شمر هستند



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
یکشنبه 1393/08/4

ورود کاروان به کربلا


یک قافله دل آمد از راه

که زینت باغ بهشت است

یک قافله که فرش راهش

بال و پر حور و فرشته است

 

پیچیده عطر و بوی اسپند

این کار ، کار جبرئیل است

این جا بساط عشق برپاست

این جا دیار جبرئیل است

 

این کاروان آورده با خود

یک کهکشان خورشید با ماه

دنیا به چشم خود ندیده

مانند این ها را به والله

 

کوری چشم هر حسودی

هر یک شبیه آفتابند

کوچک ترین ها هم بزرگند

این ها همه عالی جنابند

 

بر آسمان شانه ی ماه

عکس ستاره خوب پیداست

این دختر ناز و سه ساله

حوریه است و مثل زهراست

 

هنگام بازی ، دست عبّاس

در دست او قلاب می شد

با هر «عمو جان» رقیّه

هی در دلش قند آب می شد

 

چندین قدم هم آن طرف تر

یک بانوی حیدر شمائل

از شش جهت تحت نظارت

دارد می آید بین محمل

 

خورشید ، رویش را ندیده

از بس که این زن با حجاب است

شکرخدا پای علمدار

این جا برای او رکاب است

 

وقتی که زینب شد پیاده

غم های او بی انتها شد

تا خیمه را عباس علم کرد

کرب و بلا ، کرب و بلا شد

 

بوی جدایی را شنیده

این غصّه را باور ندارد

یک لحظه هم حتّی عقیله

چشم از حسینش برندارد

 

رو کرد آقا سمت زینب

پرسید از چه بی قراری ؟!

خواهر! خیالت تخت باشد

غصّه نخور ! عبّاس داری

 

رو کرد آقا سمت عبّاس

گفت: ای پناه خانواده

با احتیاط از بین محمل

دوشیزگان را کن پیاده

 

خیلی مراقب باش عبّاس

نگذار طوفان پا بگیرد

ای نور چشم من ! مبادا

خاری به چادرها بگیرد

 

خیلی مراقب باش عبّاس

این ها عزیزان خدایند

بر چشم های هرزه لعنت

این ها کنیزان خدایند

 

حتماً سفارش کن به زن ها

حرزی به دخترها ببندند

چندین گره را قرص و محکم

در زیر معجرها ببندند



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1393/07/29

ورود کاروان به کربلا


سایه ات تا روز محشر بر سر من مستدام..

بهجة قلبی علیک دائما منی السلام..

قرص قرص است از کنارت بودنم دیگر دلم..

تکیه گاه شانه های خسته ام در هر مقام..

پابه پایت آمدم یک عمر همدل همنفس

پابه پایت آمدم هرجاکه رفتی گام گام

باتو این پنجاه سال احساس عزت داشتم..

با تو در محمل نشستم در کمال احترام

با تو تا اینجا رسیدم بی غم و بی دردسر

با تو میگویند از امنیتِ من خاص و عام..

اسم اینجا را که گفتی سینه ام آتش گرفت

شعله ور شد خاطرم از غصه های ناتمام..

نخل می بینم؟!و یا اینکه سپاه آورده اند..

سرنوشت ما چه خواهد شد اخا ماذا الختام؟

با تو دارم سایۀ سر با ابالفضلت رکاب

بی تو وای از ناقۀ بی محمل و اشک مدام..

با تو دور خیمۀ اهل حرم آرامش است..

بی تو وای از آتش افتاده بر جان خیام..

با تو هرصبح آفتاب اول سلامم میکند

بی تو زینب میرود بی پوشیه بازار شام..

با علی اکبر عصای دست پیری داشتم

بی علی اکبر من و باران سنگ از روی بام

با تو دست هیچکس حتی به سمت من نرفت..

بی تو ما را می برند اشرار تا بزم حرام.. 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1393/07/29

ورود کاروان به کربلا


گلهای اهل بیت به گلزار می رسند

موعودیان به موعد دیدار می رسند

اینجا زمان وصل چه نزدیک حس شود

دلدادگان  وصل به دلدار می رسند

این حاجیان که نیمه شب از کعبه آمدند

آخر همه به کوچه و بازار می رسند

این کاروان به قافله سالاریِ حسین

دارند با امیر و علمدار می رسند

گاهی دم از شریعه و گودال می زنند

گاهی به تلّ خاکی و هموار می رسند

ناگاه با برادر خود گفت خواهری:

این نخل ها به دیدۀ من تار می رسند

این باغهای کوفه چرا نیزه داده اند

این میوه ها چه زود سرِ بار می رسند

یک دختر جلیله به بابا خطاب کرد:

این نامه ها که از در  و دیوار می رسند...

...آن هیجده هزار نفر که نوشته اند:

آقا بیا ،کجا به تو ای یار می رسند

یک مادری به نغمه لالایی اش سرود

حتماً به داد کودک گهوار می رسند

ناگه سه ساله بر سرِ دوش عمو گریست

این خارها به پای من انگار می رسند

حالا حسین یک یکشان را جواب داد:

اینجا به هم حقایق و اسرار می رسند

اینجا زمین قاضریه ، دشت کربلاست

جایی که تیرهای هدف دار می رسند

اینجا به غیر نیزه تعارف نمی کنند

از شام و کوفه لشگر جرار می رسند

سر نیزه ها به پیکر من بوسه می زنند

شمشیرهای تشنه و قدار می رسند

ذبح عظیم پیش تماشای زینب است

شمر و سنان به قهقهه این بار می رسند

حلق علی و قلب من و سینة یتیم

این نقطه ها به حرمله انگار می رسند

اینجا ترحمی به یتیمان نمی شود

زیور فروش های تبه کار می رسند

سرهایتان به سنگ ، همه آشنا شود

بس هدیه ها که از در و دیوار می رسند

جمعی برای بردن خلخال و گوشوار

جمعی برای غارت گهوار می رسند



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1393/07/29

ورود کاروان به کربلا


قدری به سینه آه برایم بیاورید

پیراهن سیاه برایم بیاورید

اخبار بین راه برایم بیاورید

تربت ز قتلگاه برایم بیاورید

دارد حسین می رود انگار کربلا

دارد دل رسول خدا می شود مذاب

می ریزد اشک روضه ز چشم ابوتراب

شد نوحه های فاطمه هم نالۀ رباب

کودک چقدر می خورد از نهر آب، آب

دارد عجیب قصۀ غمبار ، کربلا

این نالۀ دمادم زهرای اطهر است

زینب بدان که کرب و بلا پر ز لشگر است

تا چند روز بعد ، حسینِ تو بی سر است

آنروز روز غارت خلخال و معجر است

بدتر ز روضۀ در و دیوار ، کربلا

گریان توست مادر تو ای حسین من

بر نیزه می رود سر تو ای حسین من

گردد اسیر خواهر تو ای حسین من

گردد یتیم دختر تو ای حسین من

تا شام و کوفه همره اغیار ، کربلا

عباس من تو دور و بر کاروان بمان

همراه زینب و کمک بانوان بمان

پشت و پناه لشگر و پیر و جوان بمان

پیش حسین من به تمام توان بمان

بی تو نداشت سید و سالار ، کربلا

این قافله به سوی شهادت روانه است

شب نامه های مردم کوفه بهانه است

از غربت حسین هزاران نشانه است

در انتظار زینب من تازیانه است

زینب کجا و کوچه و بازار ، کربلا

انگار بوی پیرهنی را شنیده اند

اینها حدیث بی کفنی را شنیده اند

این سمّ اسبها بدنی را شنیده اند

این نیزه ها لب و دهنی را شنیده اند

رفت از مدینه تیزیِ مسمار ، کربلا

مادر هنوز پهلوی من درد می کند

این زخمهای بازوی من درد می کند

جای کبودیِ روی من درد می کند

خوردم زمین و زانوی من درد می کند

وای از حدیث سیلی خونبار ، کربلا

روزی که وقت آمدنِ لشگرم رسد

ایام دادخواهیِ از داورم رسد

مهدیِ من به داد دل مضطرم رسد

هم انتقام غنچه گل پرپرم رسد

پس مرگ بر منافق و کفار ، کربلا

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
پنجشنبه 1393/07/24

ورود کاروان به کربلا


بند بندم همه چون برگ خزان می لرزد

کیست اینجا که دلم درد کشان می لرزد

بین این دشت پر از خار چو طفلان حرم

بیشتر قلبم از این لشگریان می لرزد

بار مگشا و مزن خیمه بدین جا که زمین

زیر سنگی شمشیر زنان می لرزد

خواهرت در غم این خاک چنین می سوزد

مادرت از غم این سوز چنان می لرزد

بس که بر چشم علمدار تو دارند نگاه

دخترت از نظر زخم زنان می لرزد

کیست آن مرد کمان دار که این سوی رباب

با تماشای همین تیر و کمان می لرزد 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
پنجشنبه 1393/07/24

ورود کاروان به کربلا


تا که فرمود همین جاست و اتراق کنید

خواهری در دل خود بیرق غم را کوبید

سر یک قافله پایین که علمدار آمد

به زمین زد ستونهای حرم را کوبید

خواست خاتون دو عالم که قدم رنجه کند

در بر ناقه علمدار علم را کوبید

زانویش باز رکاب قدم خانم شد

تا که بر شه پر جبریل قدم را کوبید

خواست از معجزۀ چادر او بنویسد

عقل جبریل کم آورد قلم را کوبید

از در زینبیه حاجت ما را دادند

خوش به آن دل که در بیت کرم را کوبید

صحبت کرببلا بود که خانم نگذاشت

موج او آمد و درهای دلم را کوبید

بگذارید که از کرببلایش گویم

گریه ای سر دهم از هول و ولایش گویم

نفسی سخت کشید و به برادر فرمود

این چه دشتی است که گودال در آنسو تر هاست

ظهر امروز اذان گفت علی و دیدم

ظهر یک روز سرت روی تن اکبرهاست

ساربان دید عقیق یمنت را امروز

بعد از این غصه من بردن انگشترهاست

خوشبحال من و کلثوم که با عباسیم

عصر یک روز سنان همسفر خواهر هاست

چقدر دختر نوپاست خدا رحم کند

عصر یک روز به سرِ دختر هاست

باز امروز من و بافتن گیسویی

شام آنروز شبِ آتش و خاکستر هاست

بنشین تا که از امروز گلویت بوسم

وای از روز دهم نوبت این حنجرهاست

به مدینه برو امروز نبیند زهرا

عصر یک روز به روی بدنت لشگرهاست

دل من غرق امید است اگر باشی تو

معجرم نیز سفید است اگر باشی تو



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
پنجشنبه 1393/07/24

ورود کاروان به کربلا


دشت غم ، دشت عطش ، دشت بلایی کربلا

سینه سوز و جانگداز و غم فزایی کربلا

جمعی از خوبان عالم را هدایت بر سر است

باز کن در دل برای عشق جایی کربلا

زود باشد کاروان در کوی تو منزل کند

میزبان حضرت خون خدایی کربلا

خیمه های عاشقان بر پا شود در خاک تو

تو به حج عشق تصویر منایی کربلا

تو غریبه نیستی با آستان اهل بیت

آشنای زاده ی خیرالورایی کربلا

طور سینایی ، کنی موسای عمرانی طلب

خضر امکانی پی آب بقایی کربلا

کعبه ی آل رسولی ، ثانی بیت الحرام

بعثت پاک حسینی را حرایی کربلا

آیه ی عشقی ولی هرگز نمی شد باورت

افکنی بین دو عاشق را جدایی کربلا

آه از آن روزی که زینب غرق خون بیند تو را

که هم آغوش تن اهل ولایی کربلا

روز عاشورا که باغ فاطمه پرپر شود

همنوا با زینبش نغمه سرایی کربلا

آن زمان که دست عباس از بدن گردد جدا

میزبان مقدم خیرالنسایی کربلا

عصر عاشورا که آید قتلگاهت دیدنی است

عشق با خون می کند جلوه نمایی کربلا

کاش می گفتی که گلچین لاله را پرپر مکن

وای زین نامردمی و بی حیایی کربلا

میهمان را با لب عطشان چه قومی می کشند ؟

وای از این کوفه و این بی وفایی کربلا

ای زمین ، ای ارض اقدس ، ای حریم کبریا

تا ابد با آل زهرا همنوایی کربلا



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
پنجشنبه 1393/07/24

ورود کاروان به کربلا


در دلش درد بی دوا عمه

  در گلو بغض بی صدا عمه

که رسیده به کربلا عمه 

 همه سرها به زیر تا  عمه

می گذارد قدم کجا زینب

پرده از محملش که بگشاید

  صف به صف از فرشته می آید

همه چشم انتظار، او باید

  آید اینجا جلوس فرماید

پشت پرده پر از دعا عمه

اکبر عطر و گلاب می گیرد

   بچه را از رباب می گیرد

رونق از آفتاب می گیرد

  تا عمو جان رکاب می گیرد

هست در اوج کبریا عمه

حال اینجا کلافه اش کرده است

  چند معجر اضافه آورده است

در دل خویش روضه پرورده است

   جگرش خون و سینه پر درد است

جگرش بر نینوا عمه

چنگ زد دامن برادر را 

 بوسه ای زد دوباره حنجر را

و نشان داد سمت دیگر را 

 نخلها را نه،حجم شکر را

ناله می زد ز کربلا عمه

همه جا تیر هست و شمشیر است

   قمزه هست و صدای تکبیر است

چقدر آنطرف کمانگیر است 

 تو بگو آن سه شعبه هم تیر است

گفت از جمع عمه ها عمه

وای بر من رباب رفت از حال

  وای بر من از اینهمه اطفال

وای از آن جماعت خوشحال 

 وای از تلٍّ و وای از گودال

همه بر سر زدند با عمه

زخم آورده بر جگر بزند

  بر علمدارمان نظر بزند

با لب تیغ با تبر بزند 

 سنگ آورده بیشتر بزند

بی تو افتاده در قفا عمه

بر سرت بی حساب می ریزند

  بی حساب و کتاب میریزند

پیش چشم تو آب می ریزند 

 سرِ طفلِ رباب می ریزند

غرق در نوحه و نوا عمه

سر گودال گیر می افتی

  بعد از آن به زیر می افتی

دست پیر و صغیر می افتی

   نخ نما چون حصیر می افتی

چه کند پای بوریا عمه

بعد از تو به غیر شامی نیست 

 خواهرت هست جز حرامی نیست

بسته گفتم که احترامی نیست

آتش افتاده و خیامی نیست

چادرش زیر دست و پا عمه



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
پنجشنبه 1393/07/24

ورود کاروان به کربلا


آتشی بین نینوا آمد   آه زینب به کربلا آمد

به بلاجویی بلا آمد   آه زینب به کربلا آمد

.......

بار دیگر هلال غم آمد   سوز اشعار محتشم آمد

خاکِ عالم که بر سرم آمد   ناله ی مادر از حرم آمد

آه زینب به کربلا آمد

غرق خون اشکهای آدم شد   کمر نوح یک شبه خم شد

گیسوان رسول درهم شد   نوبت روضه ی محرم شد

آه زینب به کربلا آمد

روی این خاک جبرئیل افتاد   آمد و بر زمین خلیل افتاد

از نفس بانگِ الرحیل افتاد   حرف اتراق بین ایل افتاد

آه زینب به کربلا آمد

انبیا صف به صف در استقبال   می رسد کاروانی از آمال

نوجوانان،مخدرات،اطفال   به کنار عمو همه خوشحال

آه زینب به کربلا آمد

جبرئیل است و رو پر ناقه   کعبه ای هست و پشتِ سر ناقه

قبله را می برد مگر ناقه   آسمان نشسته بر ناقه

آه زینب به کربلا آمد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
پنجشنبه 1393/07/24

ورود کاروان به کربلا


امروز محرمان حرم سایه ی سرم

شام دهم زمان نفس های آخرم

امروز بین حلقه شیران هاشمی

شام دهم به حلقه زنجیر پیکرم

امروز دخترک سر دوش عمو ولی

شام دهم به گریه که عمه گل سرم

امروز گرد چادرش را تکانده ای

شام دهم به خون تو آغشته معجرم

امروز مانده ای که قرارم شوی ولی

شام دهم به نیزه نمانی برادرم

امروز تکه خار ز پایم در آوری

شام دهم زجسم تونیزه در آورم

امروز دختران تو در خیمه ها ولی

شام دهم در آتش خیمه من و خودم

امروز هرچه دلش خواست ساربان گرفت

شام دهم کنار تو انگشتر آورم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1392/08/14

ورود کاروان به کربلا


اینجا کجاست برادر من؟ زودتر بگو

ای یادگــار مــادر من، زودتـر بگـو

این دلهره که در دل زینب فتاده چیست؟

بنگـر به حـال مضطر من، زودتر بگو

منت گـذار و خیمه در این بـادیه مزن

تاج سـرم ، صنـوبر من زودتـر بگو

احساس می کنم که زمان جدایی است

اینگونه نیست دلبر من ؟ زودتر بگو

تعبیر خواب کودکی ام یادتان که هست

ای شاخه سار آخر من، زودتر بگو

کم بغض های سینۀ خود را فرو ببر!

حـرفی بزن بـرادر مـن، زودتـر بگو

این غنچه های زیر گلویت نشان چیست؟

باشـد فـدات حنجــر من ، زودتـر بگو

حس میکنم که زانوی من بی رمق شده

پشت و  پنـاه و  یـاور من زودتر بگو

این ریشه های گیسوی من تیر می کشد!

دستی بکش تو بر سر من، زودتر بگو

عباس جور دیگری به حرم می کند نگاه

طوری شده است معجر من؟ زودتر بگو

طفلی رقیه سخت دلش زیر و رو شده

از حــال و روز دختــر من زودتـر بگو

دارم هـراس دیدن گـودال آن طرف

آید صـدای مــادر من زودتــر بگــو

***

با تشکر از آقای هاشمی نسب برای ارسال این شعر



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1392/08/14

ورود کاروان به کربلا


افتاده راه قافله ی آبشارها

بر سرزمین فاصله ها، شوره زارها

افتاده راهشان به زمینی که سالها

مانده است تشنه بر قدم چشمه سارها

باید که فیض آب نصیب زمین شود

تاشاخه های خشک بگیرند بارها

دستان مستجاب همین خانواده را

این خاک دیده است نه یک بار، بارها

این خاک دیده است که دارا شدند از

دریای فیضشان همه، حتی ندارها

این خاک دیده است که دریا رسید و بعد

عزت گرفت کرببلا در دیارها

دست زلال حضرت دریا اگر نبود

پوشانده بود آینه ها را غبارها

ما بهتر از قبیله ی دریا ندیده ایم

قربانشان شود همه ایل و تبارها

... اما شکست حرمت دریا در این زمین

اما گرفت قلب زمان از هوارها

این خاک شاهد است به جای زلال آب

افتاد در مراتع گندم شرارها

این خاک دیده است که نی ها مکیده اند

از پاره های حنجره آب انارها

این خاک دیده است که از برگ لاله ها

غارت شدند لاله و هم گوشوارها

شد نبش قبر غنچه ی در پشت خیمه ها

شد روبه راه کارهمه نیزه دارها

پا مال شد مسیر نفس های تشنه ای

با نعل های تازه ی مرکب سوارها

روئید لاله ها به سر نیزه های سرخ

مانده است در زمین تن بی جان یارها

... وقت عبور فصل زمستان رسیده است

وقت شکوفه دادن در اقتدارها

با اقتدار، مرگ شروعی دوباره است

پس جستجو کنید مرا در بهارها

***

با تشکر از آقای امینی برای ارسال این شعر



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1392/08/14

ورود کاروان به کربلا


او تا رسید گریۀ دنیا شروع شد

سینه زنی عالم بالا شروع شد

این حس مادرانه كه دست خودش نبود

دلشوره های زینب كبری شروع شد

وقت مرور خاطره های گذشته شد

اشك حرم میانۀ صحرا شروع شد

ذكر حدیث پیرهن سرخ كودكی

حرف از لباس یوسف زهرا شروع شد

وقتی لباس حنجر او را خراش داد

صحبت ز طشت و حضرت یحیی شروع شد

"واللهِ هاهنا ذُبِح طفلُنا الرَّضیع"

دیگرلهوف خوانی آقا شروع شد

"واللهِ هاهنا سبِی...روضه خوان بس است"

شرمندگی حضرت سقا شروع شد

یك تیغ كند كار خودش را تمام كرد

غارت نمودن تنش اما شروع شد

*** 

از سایت بی پلاک



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1392/08/7

ورود کاروان به کربلا


زینب چو دید کرب و بلا را دلش گرفت

 بانویمان به وسعت دنیا دلش گرفت

حسی غریب در دل او جا گرفت بود

 آهی کشید و بعد همانجا دلش گرفت

انگار مادر اندکی ناله می کند

 زینب گریست حضرت زهرا دلش گرفت

از ناقه روی دست عمویش پیاده شد

 هرکودکی که از تب صحرا دلش گرفت

با اینکه دور ناقۀ عمه محارمند

اما میان حلقۀ آنها دلش گرفت

زانو رکاب کرد ابالفضل پیش او

 با بوسۀ ابروی سقا دلش گرفت

بغضی شکست آه دلی سوخت در حرم

زینب رسید کرب وبلا خاک بر سرم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
دوشنبه 1392/08/6

ورود کاروان به کربلا


روز مرا مخواه که شام عزا کنی

خیمه مزن که خیمه غم را به پا کنی

دلشوره های خواهر خود را نگاه کن

پیش از دمی که با غم خود آشنا کنی

حتی قسم به سایه عباس می خورم

تا التماس های مرا هم روا کنی

تعبیر شد تمامی کابوس های من

من را به قتلگاه کشاندی رها کنی

صد بار دیده ام غمت از کودکی به خواب

صد بار دیده ام که در اینجا چه ها کنی

دیدم که خاک بر سر و رویم نشسته است

دیدم رسیده ای که مرا مبتلا کنی

دیدم لبت ترک ترک و چهره سوخته

دیدم به چشمِ قاتل خود چشم واکنی

دیدم که سنگ شیشه پیشانیت شکست

دیدم که تیر از بدن خود جدا کنی

دیدم برای آنکه بخیزی به زانویت

سر نیزه ای شکسته گرفتی عصا کنی

دیدم لباس مادری ات را ربوده اند

پیراهنی نبود و تنت بوریا کنی



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
یکشنبه 1392/08/5

ورود کاروان به کربلا


پنجه ی هجر گریبان مرا می خواهد

غُصه كیسوی پریشانِ مرا می خواهد

هجمه ی باد خزان است تبر آورده

همه گل های گلستانِ مرا می خواهد

بوی خون می دهد این دشت خدا خیر كند

این چه خاكیست كه سامان مرا می خواهد

آه تاوان جدائی تو جز مُردن نیست

بی تو پس دادنِ تاوان مرا می خواهد

غربت دیده ی بارانیت ای دلخوشیم

آتش افروخته دامانِ مرا می خواهد

لشكر نیزه كه چشم از تو نگیرد نكند

جان من آمده و جانِ مرا می خواهد

چكمه ی كیست كه كُفرانه رجز می خواند

نكند سینه ی قرآن مرا می خواهد

كُشت دلشوره مرا آخرِ این راه كجاست؟

این زمین مهجه قلبم نكند كرب و بلاست

ناگهان دلهره بر پیكرِ من ریخته است

كربلا گفتی و بال و پر من ریخته است

این غباری كه از این دشت به رویِ تو نشست

پیشتر خاك عزا بر سرِ من ریخته است

لحظه ای روز دهم از نظرم سرخ گذشت

دیدم آنچه به دلِ مضطرِ من ریخته است

هر طرف چشم من افتاد به صحرا دیدم

تن بی سر شده دور و بَرِ من ریخته است

دیدم از خیره گی تیر سه پر لخته ی خون

جای شیر از دو لب اصغرِ من ریخته است

غارت پیرهن پاره اگر طولانی است

گرگ از بسكه سرِ دلبرِ من ریخته است

كعب نِی از همه سو دورِ تنم پیچیده

دستِ تاراج سرِ معجرِ من ریخته است

آخرِ راه رسیدیم بیا برگردیم

تا كه داغ تو ندیدیم بیا برگردیم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
شنبه 1391/08/27

ورود کاروان به کربلا


در این خاک از بلا صدها نشان و ...

دلم از غربت تو نیمه جان و ...

به استقبال می آیند اما

چرا در دستشان سنگ و سنان و ...

*** 

به گوش جان من آید نوایی

نوای غربت و درد آشنایی

بیا بگذر از این خاک بلا پوش

ز هر سو می وزد بوی جدایی

*** 

دل آشفته ام دریای خون است

نگاهم از غم تو لاله گون است

بگو با من چرا ذکر تو امروز

فقط «اِنّا اِلیهِ راجِعُون» است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
شنبه 1391/08/27

ورود کاروان به کربلا


یک قافله از نور فراتر

از منظر آب روشنا تر

یک قافله بیدارتر از صبح

از هر چه طلوع باصفاتر

یک قافله برگزیده ای که

در زمرۀ عشق مصطفاتر

آنقدر رها شده ز هستی

از زلف نسیم هم رها تر

یک قافله در مسیر قبله

اما جهتش قبله نما تر

هفتاد و دو جام در کف دست

از یکدگرند مبتلا تر

رؤیاتر از آنچه خواب دیدند

اما به حقیقت آشنا تر

یک قافله از قبیلۀ لا

یک قافله از عالم بالا

یک قافله آیه های تطهیر

مصداق شرابهم طهورا

یک قافله بالاتر از عیسی

یک قافله مریم و صفورا

یک قافله از تبار مجنون

یک قافله از دیار لیلا

یک قافلۀ پر از اجابت

مانوس تر از نماز شب ها

یک قافله از مهریۀ آب

یک قافله بچه های زهرا

یک قافله غنچه های تشنه

یک قافله دور و بر سقا

این قافله آمد و اذان داد

این قافله در نماز جان داد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


از کعبـه آمـدید طــواف خــدا کنید

اکنـون مقــام در حـرم کربــلا کنید

اینجاست آن منای عظیمی که جـای ذبح

بایـد هـزار مـرتبه خـود را فـدا کنید

مکه، صفـا و کرب‌وبـلا مروۀ شماست

باید کـه سعی با سـر از تن جدا کنید

زهـرا به فـردفـرد شمـا می‌کنـد دعا

اینک شمـا بـه دختر زهـرا دعا کنید

تا خـون پاکتـان بـه نمـاز آبـرو دهد

در موج خون به خون خدا اقتدا کنید

دیدید اگر به روی شما بسته شد فرات-

عبـاس را بـه یـاری اصغـر صدا کنید

خواهیـد اگـر قبول شود حج خونتان

حـق رسـول را بـه شهـادت ادا کنید

باید جـدا شود سرتان در طواف خون

تا سعی خویش را به سر نیزه‌ها کنید

آینــدگان! ثـواب شهـادت نصیبتـان

هر صبح و شام گریه به خون خدا کنید



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 


( کل صحن های حسینیه : 3 )    1   2   3   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء