تبلیغات
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب ورود کاروان به کربلا
 
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1397/06/20

امام زمان(عج)-مناجات محرمی –شب دوم محرم


چه می شود كه سرانجام، آن زمان برسد

و قطره نیز به دریای بیكران برسد

محرم است بیا تا كه چشم مرده ما

برای گریه در این روضه ها به جان برسد

چقدر نزد تو با آبروست دستی كه

برای خرجی این ماه بر دهان برسد

شبیه فاطمه خوشحال می شوی وقتی

برای مجلس جد تو میهمان برسد

به كربلای شب دومت ببر ما را

خبر رسیده قرار است كاروان برسد

به عرش می رسد آقا صدای ناله ی تو

اگر به روضه ی گودال، روضه خوان برسد

حسین آمده و راس او قرار شده

به شمر و حرمله و خولی و سنان برسد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


این کاروان هفتاد و دو عشق آفرین دارد

از بهترین های دو عالم بهترین دارد

این شیرمردی که به گِرد شاه می گردد

با خود سفارش هایی از ام البنین دارد

زینب رسیده کربلا، دورش بنی هاشم

یعنی نگین اینجا رکابی از نگین دارد

نامحرمی هرگز ندیده سایه اش را هم

صدیقه ی صغری وقاری اینچنین دارد

حتی غبار راه روی چادرش ننشست

محمل حجابی از پر روح الامین دارد

این سو تمامی شان عزیز بن عزیز اما

آن سو سپاهی از لعین بن لعین دارد

تا می توانید اشک و آه و ناله بردارید

یک گوشه از صحرا کمان داری کمین دارد

غم نامه ی این قافله سربسته اش این است

خولی به همراه خودش یک خورجین دارد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


آخرش چشم تر تو خواهرت را میکشد

غربت نا باور تو خواهرت را میکشد

آن سیاهی مقابل ازدحام دشمن است

خلوت دور و بر تو خواهرت را میکشد

هم جوان هم نوجوان هم کودک و هم پیرمرد

سن و سال لشکر توخواهرت را میکشد

من خودم غمگینم و لبریزم ازدلشوره ها

اضطراب دختر تو خواهرت را میکشد

بر تمام اسب هاشان آب دادی منتها

تشنگی اصغر تو خواهرت را میکشد

شد رکابم  پای  او  هنگام  پایین آمدن

غیرت آب آور تو  خواهرت را میکشد

کرد اسفندی برایم دود و دستم راگرفت

عمه جان اکبر تو خواهرت را میکشد

باورش سخت است پایان قرار ما دوتاست

روزهای آخر تو خواهرت را میکشد

بیگمان این خاک تعبیرِهمان خواب من است

بر فراز نی سر تو خواهرت را میکشد

از دم شمشیرها سهمی به جسمت میرسد

پاره های پیکر تو خواهرت را میکشد

روزگاری بوسه اش می زد پیمبر آه آه

سرنوشت حنجر تو خواهرت را میکشد

واقعاًسخت است فکرش رانمیخواهم کنم

ناله های مادر تو خواهرت را میکشد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


با صد جلالت و شرف و عزت و وقار

آمد به دشت ماریه ناموس کردگار

فرش زمین به عرش مباهات میکند

گر روی خاک پای گذارد "ملک سوار"

چه ناقه ای چه ناقه نشینی چه محملی

مریم رکاب گیر و خدیجه است پرده دار

حتی حسین تکیه بر این شانه میزند

خلقت زنی ندیده بدین گونه استوار

بیش از همه خدای مباهات میکند

که شاهکار خلقت او کرد شاهکار

تا هست مستدام حسین است مستدام

تا هست پایدار حسین است پایدار

کوهی اگر مقابل او قد علم کند

مانند کاه میشود و میرود کنار

با خشم خویش میمنه را میزند زمین

با چشم خویش میسره را میکند شکار

آنگونه که علی به نجف اعتبار داد

زینب به دشت کرب و بلا داد اعتبار

پنجاه سال فاطمه ی اهل بیت بود

زینب که هست فاطمه هم هست ماندگار

تا اینکه فرش راه کند بال خویش را

جبریل پای ناقه نشسته به انتظار

حتی هزار بار بیایند کربلا

زینب پی حسین می آید هزار بار

کار تمام لشگریان زار میشود

زینب اگر قدم بگذارد به کارزار

روز دهم قرار خدا با حسین بود

اما حسین زودتر آمد سر قرار

محمل که ایستاد جوانان هاشمی

زانو زدند یک به یک آنهم به افتخار

افتاد سایه قد و بالاش روی خاک

رفتند از کنار همین سایه هم کنار

طفلان کاروان همه والشمس و والقمر

مردان کاروان همه واللیل و والنهار

عبدند ، عبد گوش به فرمان زینبند

از پیرمرد قافله تا طفل شیرخوار

رفتند زیر سایه عباس یک به یک

با آفتاب غنچه گل نیست سازگار

از این به بعد هیچ نمازی شکسته نیست

وقتی قدم گذاشته زینب به این دیار

از فرش تا به عرش چه خاکی به سر کنند

بر روی چادرش بنشیند اگر غبار

از خواهری چو زینب کبری بعید نیست

معجر به پای این تن عریان کند نثار

یک عده گوشواره ولی دختر علی

یک گوش پاره برد از اینجا به یادگار

خیلی زدند "تـا" شود اما تکان نخورد

سر خم نمیکند به کسی کوه اقتدار

او که فرار کرد عدو از جلالتش

فریاد میزند که علیکن بالفرار

ترسم که انبیاء بیفتند بر زمین

دستی اگر خدای نکرده به گوشوار ....

پرده نشین کوفه،بیابان نشین شده

با دختر بتول چه ها کرد روزگار !

" قومی که پاس محملشان جبرئیل داشت

گشتند بی عماری و محمل، شترسوار "

آن بانویی که سایه او هم حجاب داشت

با رفت و آمد سربازارها چه کار؟!!!!

چشم طنابهای اسارت به دست اوست

زینب به شام رفت ولیکن به اختیار

در یک محله زخم زبان خورد بی عدد

در یک محله سنگ گران خورد بیشمار

دردی به درد طعنه شنیدن نمیرسد

یا رب مکن عزیز کسی را بدان دچار



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


به آه ، دود دلش را به آسمان می‌داد

به سینه میزَد و تنها سری تکان می‌داد

شنید کرببلا....چشمِ او سیاهی رفت

فقط به این تنِ بی جان،حسین جان می‌داد

تمامِ عمر به لب داشت که خدا نکند

تمام عمر در این راه امتحان می‌داد

غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره

تمامِ دشت فقط بویی از خزان می‌داد

به آهی از جگرش قافله به هم می‌ریخت

دلِ شکسته غمش را به کاروان می‌داد

نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شُکر

نگاه کرد کنارش علی اذان می‌داد

یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش

یکی نشسته و گهواره را تکان می‌داد

برای بردن اصغر غزالها جمع اند

رباب کودک خود را به این و آن می‌داد

سه ساله چادر او می‌کشید عمه ببین

سه ساله گودیِ گودال را نشان می‌داد

سپاه آنطرف اما دلش چه می‌لرزید

اگر تکان به سرِ نیزه‌اش سنان می‌داد

رسید شامِ دهم مَحرمی نبود ، ای کاش

به دخترانِ یتیمش کسی امان می‌داد

برایِ آنکه حرامی به کودکی نرسد

شکسته قامت او ، بویِ خیزران می‌داد

برای آنکه ببوسد برادرش را باز

تمامِ قوتِ خود را به زانوان می‌داد

امان نداد به او تازیانه ور نه خودش

عقیقِ خونیِ او را به ساربان می‌داد

***

میانِ شام به پیشش کنیزِ خود را دید

کسی که داشت به خانم دو تکه نان می‌داد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


جانا ! ببین فکر مرا مشغول کرده

این سرزمین فکر مرا مشغول کرده

ناگفتنی ها را ز چشمان تو خواندم

"هل من معین..." فکر مرا مشغول کرده

میترسم از خنّاس های شهر کوفه

درّ و ثمین فکر مرا مشغول کرده

دلواپسی من فقط محض رباب است

آری همین فکر مرا مشغول کرده

محکم گره زد معجرم را در مدینه

ام البنین فکر مرا مشغول کرده

ای وای اگر سنگی به ابرویت بگیرد

زخم جبین فکر مرا مشغول کرده

رأس به روی نی به مویی بند باشد

باد اینچنین فکر مرا مشغول کرده

انگار مادر نوحه میخواند برایت

صوتی حزین فکر مرا مشغول کرده

انگشترت را در بیاور جان زینب

برق نگین فکر مرا مشغول کرده

گودی حنجر نه فقط کندی خنجر

جانا ! ببین فکر مرا مشغول کرده



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


دختری میپرسه آبادی کجاس؟

این طرفها موکب شادی کجاس؟

باباجون میخوام برات گل بچینم

باغ سر سبزی که قول دادی کجاس؟

 

خطبه هات که جون بده دیدنیه

کوفه رو تکون بده دیدنیه

تو مهیای نماز بشی بابا

اکبرت اذون بده دیدنیه

 

یادته مدینه نونوار شدم؟

یاعلی گفتم و دس به کار شدم؟

یادته گفتی بهم میریم سفر ؟

روی ناقه خوب و خوش سوار شدم

 

اما حالا هی دلم شور میزنه

گمونم که فصل لاله چیدنه

ماجرای قحطی کفن چیه ؟؟

چرا هی صحبت کهنه پیرهنه؟؟

 

برا چی ماهارو منت میکنن؟

برا چی تورو اذیت میکنن؟

مهمونو را(ه) نمیدن تو خونشون

اینجوری مهمونی دعوت میکنن؟

 

اینجا که موندنمون خطر داره

خیلی بی عاطفه زیر سر داره

اینجایی که گفتی خیمه بزنیم

آفتابش برا علی ضرر داره

 

راس میگن به دستور ابن زیاد

داره لشگر میرسه خیلی زیاد؟

هرکی از را(ه) میرسه عیب نداره

از خدا میخوام که حرمله نیاد

 

از چشات معلومه پر دردی بابا

از وفای کوفه دلسردی بابا

میشینم اینقده گریه میکنم

تا سوی مدینه برگردی بابا

 

 هرکی پا بذاره این دور و برا

دنبال شکاره این دور و برا

نمیخوام از بغلت بیام پایین

چه همه خار داره این دور و برا

 

چرا هی به ساق پام خیره میشی ؟

میشینی و به چشام خیره میشی

بسه دیگه چرا هی بغض میکنی؟

به گوش و گوشواره هام خیره میشی

 

چرا اینجا اینقده هوا پسه ؟

چرا میوه های کوفه نارسه ؟

یه چیزی بگو دارم دق میکنم

خیلی عمه زینبم دلواپسه

 

غم تو غصه ی اهل حرمت

بمیرم برای اشک نم نم ت

کربلا آخر خطه گمونم

پس بزار یک دل سیر ببینمت 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


در کربلا هماره دلم شور می زند

اینجا نمان دوباره دلم شور می زند

اینجا نمان عزیز دلم ، که به خاطرِ

خلخال و گوشواره دلم شور می زند

لشگر به روی لشگر دشمن اضافه شد

با این همه سواره دلم شور می زند

خیمه زدیم و صحبتِ برگشت ، مُنتَفی ست

چون نیست راه چاره دلم شور می زند

از گوش می کِشند همه ، گوشواره را

بر گوشهای پاره دلم شور می زند

ای وای بعدِ غارت گهواره ، بر رباب

با یادِ گاهواره دلم شور می زند

گفتم رباب ، نذر علی أن یکاد خواند

حیف است شیرخواره دلم شور می زند

آن نیزه دار، سمت علی اکبرت حسین

تا می کند اشاره دلم شور می زند

احساس می کنم که می اُفتد بدون تو

بر خیمه ها شراره ، دلم شور می زند

خون تو را مباح نوشتند کوفیان

والله یابن ثاره  دلم شور می زند



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا- دودمه


برسپاهی چرخش تیغ نگاهت غالب است

عصمت الله حرم

احترام محملت مانند کعبه واجب است

عصمت الله حرم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا- دودمه


راه  واکردند اولاد امیرالمومنین

دخترسلطان دین

ظهرامرزت کجا و ظهر روز اربعین

دخترسلطان دین

با ادب زانوگرفته زاده ام البنین

دخترسلطان دین



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


رسیدیم اینجا دل من تکان خورد

چه شد ناگهان محمل من تکان خورد

رسیدیم و طوفان رسیده ست حالا

چرا پرده محملم رفت بالا

پس از سالها حال زینب خراب است

روی صورتم تابش آفتاب است

چه باید کنم سایه ی بر سر من

ابالفضل! خاکی شده معجر من

بیین اول کاری اوضاعمان را

دل آشوب زنهای در کاروان را

کمک کن توانی نمانده به پایم

رکابم شو از ناقه پایین بیایم

نرو از کنارم که زینب نمیرد

خدا از سرم سایه ات را نگیرد

تو هستی من امنیتی خوب دارم

به پیش همه عزتی خوب دارم

خدای نکرده نباشی چه عباس؟

من اذیت شوم از حواشی چه عباس؟

شما که نباشید دورم شلوغ است

بگو آنچه را که شنیدم دروغ است

بگو بی برادر نخواهم شد اصلا

گرفتار لشکر نخواهم شد اصلا

بگو حرمله تیرهایش شکسته

بگو زجر نامرد پایش شکسته

بگو خنجر شمر در خانه جا ماند

بگو ساربان مرد دستش جدا ماند

بگو اسبها نعل تازه ندارند

برای جسارت اجازه ندارند

بگو قدر کافی کفن هست اینجا

عمامه عبا پیرهن هست اینجا

بگو خولی از خیر یک سر گذشته

بگو دوره ذبح حنجر گذشته

بگو نیزه داران همه اهل خیرند

همه باتو خوبند مثل زهیرند

بگو کوفه با ما همه دوست هستند

علی دوست یا فاطمه دوست هستند

بگو توبه کردند اشرار کوفه

خرابه شده کوچه بازار کوفه...



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


زمانِ رو شُدنِ دستِ روزگار هم آمد

زمانِ دعوتِ مهمان به کارزار هم آمد

به میزبانی شان لشگر پیاده رسید و

ز شام و کوفه سپس لشگر سوار هم آمد

خدا به خیر کند صحنه را رباب نبیند

که چلِّه چلِّه کمانگیر و نیزه دار هم آمد

رسید قافله و محضِ پیشواز سه ساله

فقط نه بازوی نیلی که چشم تار هم آمد

مصیبتیست ز هر سمت ، جسمِ یوسف زهرا

که سنگ گَر زِ یمین آمد از یسار هم آمد

صدای یا ابتای رقیه کُشت مرا که...

صدای " عمه عَلَیکُنَّ بِالفََرار " هم آمد

سری به نیزه و دِیر و تنور رفت و پس از آن

 به بزم آلت لهو و مِی و قمار هم آمد

صدای نالۀ زینب مدینه رفت نه تنها

که تا به شش جهتِ عرش کردگار هم آمد

*****

برای مستمعت روضه خوان بگو سندش را

فقط نه شوشتری گفته در بِحار هم آمد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


طی شده منزل به منزل در هوای سوختن

نیست از ما هرکسی که نیست پای سوختن 

هرچه میخواهد بیاید!باز عزت با من است

نوبتی باشد اگر اینبار نوبت با من است

من زنم اما طلوع غیرتم با کربلاست

برلبم انا فتحنا دارم اینجا کربلاست 

از شتر پایین میایم فکر بالا میکنم

این بیابان را خودم عرش معلی  میکنم

خیمه را برپا کنید ای مردهای کاروان

گرچه خواهد شد همین جاها منای کاروان

خیمه را برپا کنید امید برپا میشود

خیمه خیمه خیمه ی توحید برپا میشود

بار بگذارید بار نور برداریم ما

مرد و زن پیر و جوان سرباز و سرداریم ما

دین اگر امروز مرد احیای ان با زینب است

مظهر تام و تمام صبر تنها زینب است 

دست بسته میشوم دست همه وا میکنم

پابرهنه میشوم درراه غوغا میکنم 

میشوم درمان دین با زخمهای صورتم

میدهم محرم که نامحرم نبیند قامتم

به اسیری میروم آزادگی را جان دهم

مجلس می میروم تا بر همه ایمان دهم

"ما رایت" تا قیامت میشود ذکر لبم

زینبم من زینبم من زینبم من زینبم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

امام زمان(عج)-مناجات محرمی-شب دوم


اگر تو آه کشی خشک و تَر نمی‌ماند

اگر تو گریه کنی که جگر نمی‌ماند

بیا و آه مَکش با حرارتِ جگرت

که از مجالسِ روضه اثر نمی‌ماند

نفَس بزن که نفسهای آخرم برسد

که بی تو این نَفَس مختصر نمی‌ماند 

چنان شکسته شدی که شبیه زهرایی

که چون تو دست کسی بر کمر نمی‌ماند

لباسِ مشکی‌مان را فقط کفن بکنید

برای ما که از این بیشتر نمی‌ماند 

مدافعان حرم سمت تو به سر رفتند

برایِ حامیِ زینب که سر نمی‌ماند

به دردِ آخرتِ ما نخورد جز گریه

که هیچ چیز چو اشکِ سحر نمی‌ماند 

غنیمت است نشستن میانِ این روضه

که عمر می‌رود و اینقدر نمی‌ماند

هر آنچه خرج کنی صد برابرش بِبَری

در این معامله حرف ضرر نمی‌ماند 

تمامِ حاجت ما را نگفته زهرا داد

که مادر از دلِ ما بی خبر نمی‌ماند 

رسید قافله و خواهری پیاده نشد

به گریه گفت که زینب دگر نمی‌ماند

 نگاه کرد به اکبر :حسین جانِ علی

به جانِ تو که زِ باغَت ثمر نمی‌ماند

اگر پدر برود می‌شود پسر باشد

اگر پسر برود نه  پدر نمی ماند



موضوع : مناجات محرمی با امام زمان (عج)، ورود کاروان به کربلا، 
سه شنبه 1397/06/20

ورود کاروان به کربلا


از راه دور هاله ی نوری رسیده است

یک کاروان فرشته و حوری رسیده است

مشغول ذکر و راز و نیازند با خدا

گویا کلیم باز به طوری رسیده است

 

مهتاب رو گرفت، که زینب رسیده است

بر چشم خود ستاره حجابی کشیده است

از بس که این چراغ عفیف و منوّر است

پروانه نیز سایه ی او را ندیده است

 

تا پا زمین گذاشت دل آسمان گرفت

قلب علی و فاطمه هم در جنان گرفت

آیات ابتدایی مریم نزول کرد

یحیی به نیزه رفت و مسیحا زبان گرفت

 

زینب ز روی ناقه ی خود تا بلند شد

آه از نهاد حضرت زهرا بلند شد

تا که صدا زدند رکابی بیاورید

فوراً جناب حضرت سقا بلند شد

 

آرام پرده را علی اکبر کنار زد

قاسم غبار بادیه با پر کنار زد

ارباب با قرائت والشمس و والضحی

پوشیه را ز روی مطهر کنار زد

 

پا بر زمین گذاشت، دلش بی قرار شد

قلبش به غصه های فراوان دچار شد

نم نم به گریه آمد و چون ابر نوبهار

نم نم شروع کرد، ولی زار زار شد

 

اینجا کجاست؟ چرا سر من تیر می کشد

ذره به ذره پیکر من تیر می کشد

فکری برای خواهر خود کن، برادرم

دارد تمام معجر من تیر می کشد

 

شأن نزول این همه آیه شنیدنی است

تعبیر خواب کودکی من ندیدنی است

دردی عجیب قامت من را گرفته است

این سرو قد کشیده گمانم خمیدنی است

 

اینجا برای اهل و عیالت امان نداشت

گشتم، به غیر حادثه ی ناگهان نداشت

چشمی حریص در پی انگشتر آمده

این قافله چه می شد اگر ساربان نداشت

 

این حوریان که فکر اسارت نکرده اند

اصلاً خیال آتش و غارت نکرده اند

تا بوده است از همه مستور بوده اند

محجوبه اند و فکر جسارت نکرده اند

 

حالا بیا به خاطر خواهر عبور کن

ما را ببر مدینه، از این خاک دور کن

حیف از لب تو نیست به آتش شود دچار

صرف نظر ز رفتن کنج تنور کن



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


ای به زینب دل و دلدار بیا برگردیم

پسر حیدر کرار بیا برگردیم

تا رسیدیم به اینجا به دلم بد آمد

پسر فاطمه این بار بیا برگردیم

ترسم این است در این دشت مبدل سازند

روز ما را به شب تار بیا برگردیم

ترسم این است که یک روز نباشی و شود

خیمه ها بر سرم آوار بیا برگردیم

بین گهواره چه آرام علی خوابیده

تا نشد طفل تو بیدار بیا برگردیم

من به این دشتِ بلا حس عجیبی دارم

حرمله می رسد انگار بیا برگردیم

به روی دوش علمدار ببین دختر را

تا به پایش نرود خار بیا برگردیم

نکند آب به روی حرمت بسته شود

هر چه مشک است تو بردار بیا برگردیم

حیفِ رخسار علی اکبر لیلا ، حیف از

قد و بالای علمدار بیا برگردیم

کوفیان رحم ندارند برادر نَشَوی

بین گودال گرفتار بیا برگردیم

همۀ خلق بدهکار تو هستند حسین

می شود شمر طلبکار بیا برگردیم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


چه صحنه ها که در این دشت خار می بینم

چه روی داده که دائم غبار می بینم

چه روی داده از آن لحظه ای که آمده ایم

تو را به غصه و ماتم دچار می بینم

از آن زمان که رسیدم دلم به شور افتاد

خداگواست چه در این دیار می بینم

بگو کجاست؟که اینجا دلم گرفته حسین

سه ساله را، ز چه رو بی قرار می بینم

هنوز دیر نگشته بیا و برگردیم

وگرنه، گِرد تنت نیزه دار می بینم

تمام دلهره ام این شده زمین نخوری

وگرنه روی تنت ده سوار می بینم

خداکند نشود جسم تو لگد کوبی

چو زخمهای تو، غم بیشمار می بینم

اگر برند مرا بین کوچه و بازار

سر تو را وسط رهگذار می بینم



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


این زمین داغ به دل میدهد آخر..‌. برویم

در من آشوب شده جانِ برادر برویم

خاک اینجا چقدر بوی جدایی دارد

زینت دوش نبی؛ جانِ پیمبر(ص) برویم

حنجر نازک شش ماهه شبیه است به گل

میشود سخت در آغوش تو پرپر... برویم

کینه دارند به اسمش! به خدا می آید-

لشکری تشنه به خونِ علی کبر(ع)... برویم

کمرت میشکند داغ برادر سخت است

به أبالفضل(ع) نگاهی کن و دیگر برویم

نیزه میبارد از این قومِ به ظاهر مؤمن

دست هاشان همه آلوده به خنجر... برویم

سایهٔ روی سرم؛ خیمه نزن! برگردیم!

دل ندارم که نباشد به تنت٬ سر..‌‌. برویم

بر زمین میخوری و وای بمیرم! نگذار-

قتلگاهت بشود قاتلِ خواهر... برویم

فکر گودال مرا سخت به هم میریزد

نشود غرق «بنیَّ» لبِ مادر!... برویم

کرده تأثیر بر آنها به خدا نانِ حرام

تا که دستی نرود جانبِ معجر... برویم

چه بگویم به گلت؟! چونکه ندارد هرگز-

طاقت دوری بابا دلِ دختر... برویم

گرچه تقدیر بر این است که بی یار و غریب

سمتِ داغی که شد از پیش مقدّر برویم! 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا-بحر طویل


کاروان آمده از راه پر از ماه

چنان که طرفی در قُرُق جون و حبیب است و بریر است

و در آن سو طرفی  درقُرُق نافع و سعد است و زهیر است

نفس کرببلا زیر قدم های علی اکبر و عباس فرورفت

که حرف از زدن تیر و گلو رفت

که مبادا دو شب بعد بگویند عمو رفت

نفس کرببلا رفت فرو دم نزد این خاک

و با سینه ی صد چاک فقط دید و فقط دید فقط دید و فقط زرد شد و

سرخ شد و سرخ شد از آخر این حادثه ترسید

بگذارید که این بار روایت کنم از زاویه ی دید صحابه جریان را

بگذارید که عابس که خودش هست به هم ریخته ی حضرت عباس

روایت بکند صحنه ی جانسوز ورودیه ی هفتادو دو جان را

بگذارید که در پای حبیب بن مظاهر بکنم ذبح، زمان را

بگذارید که این بار نگویم که وزید آه نسیمی و دل خواهر ارباب بهم ریخت

بگذارید نگویم که همان بدو ورودیه هم از گریه ی یک طفل دل آب بهم ریخت

بگذارید نگویم زصدای نفس و شیحه ی ده اسب رقیه وسط خواب بهم ریخت

بگذارید شبی در وسط ظهر بگوید که چنان شد

بگذارید غلامی که سیاه است ولی مثل شب چارده آبستن ماه است

که بالقوه ی عون است

که بالفعل همان عاشق بی واهمه، جون است

بگوید که حسین بن علی کرد نگاهی به علی اکبر خویش و نگران شد که همان لحظه ی اول قد ارباب کمان شد

بگذارید که امسال حبیب بن مظاهر بدهد شرح

ورودیه ارباب خودش را و به تصویر کشد غصه ی اصحاب خودش را

که پریشانی ارباب پریشان بکند نوکر خود را

و در آن لحظه حبیب بن مظاهر برد از شرم به پایین سر خود را

که به یک دست حسین بن علی در بغل آرام کشد دختر خود را

و با دست دگر یکسره آرام کند خواهر خود را

و نگاهش بکند بدرقه کم کم علی اکبر خود را

نگذارید  که امسال ورودیه شود مدخل آن روضه ی بی پرده ی گودال

نگذارید که امسال ورودیه شود روضه ی بازِ دو عدد گوش و غم آن دو سه مثقال

نگذارید که بر تل برود خواهری از حال

نگذارید که آن چکمه به هرجا بنشیند

نگذارید که این مرتبه بالا بنشیند

نگذارید که با پا بنشیند

نگذارید که بر سینه ی آقا بنشیند

نگذارید که خواهر همه ی فاجعه را آه ببیند

و پس از شمر،سنان را وسط راه ببیند

و سکینه بغلش گاه نبیند چه شد و گاه ببیند

نگذارید که امسال ببرد ز قفا شمر گلو را

نگذارید که امسال ورودیه فقط شمر بگیرد سر و مو را

و سنان بر سر نیزه بنشاند سر اورا



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


فغان می زد که یارب، خاک این صحرا نبود ای کاش

و آغوشش به روی کاروان ها وا نبود ای کاش

زمین کربلا برخواست برپا، نیزه ها را دید

و باخود گفت امروز مرا فردا نبود ای کاش

یقین تکلیف طفلان با عطش اینگونه روشن بود

فراتی هست این جا،پیش رو اما نبود ای کاش

فرات مست را می دید و خاک کربلا می گفت

رقیه انتظارش از عمو بالا نبود ای کاش

دو جفت گوشواره لااقل از آن سوی معجر

به لاله های گوش دختری پیدا نبود ای کاش

سه شعبه تیر را می دید و باخود زیر لب می خواند

ربابی هست این جا که، چنان لیلا نبود ای کاش

چه می شد که نبود اصغر در این لشگر اگر هم بود

سفیدی گلویش این قدر زیبا نبود ای کاش

هزاران مرد تیر انداز را می دید و هی می گفت

علمدار حسین این قدر بی پروا نبود ای کاش

نقاب و معجر و خلخال،با خود آرزو می کرد

اگر هم بود،بعد از ظهر عاشورا نبود ای کاش



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


صد باغ  غبطه می خورد حتی به صحرا

خورشید وقتی می گذارد پا به صحرا

تا پشت پای کاروان آبی بپاشد

از عرش اعلا آمده  زهرا به صحرا

صدبار, خورجین وعده های پوچ مردم

یعنی میا کوفه، بیا اما به صحرا

تا آرزوی نیزه ها پایان بگیرد

با قاصدک ها می رود صحرا به صحرا

فرقی ندارد کوفه یا شام ست مقصد

دل را سپرده زینب کبری به صحرا

این نینوا ،  این طور سینین ست اما

 موسی چرا آورده هارون را به صحرا؟!

فرقی ندارد که فراتی هست یا نیست

کافیست آید حضرت سقا به صحرا

هر سه علی را با خودش آورد تا که

پای علی نشناس ها شد وا به صحرا

اول قتیلش رفت میدان، با خودش گفت

سر می گذارد آخرش لیلا به صحرا

گودال سرخ و خیمه سرخ و گونه ها سرخ

پاشیده رنگ عاشقی مولا به صحرا

طوری که زیر پا مغیلان جان نگیرد

هی قطره قطره می چکد دریا به صحرا

بی گوشواره پیش دختر بر نمی گشت

مردی که آمد عصر عاشورا به صحرا 



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا


عباس آمده است و علی اکبر آمده است

وقتی رباب هست علی اصغر آمده است

جمعند خانواده زهرا کنار هم

اینجا برادری است که با خواهر آمده است

یک سو رسیده لشکری از کوفه سی هزار

یک سو عزیز فاطمه بی لشکر آمده است

صفین دیده اند که با دیدن حسین

آه از نهاد این همه لشکر برآمده است

از بس شبیه، هرکه رسیده است گفته است

ایمان بیاورید که پیغمبر آمده است

حرف از فدک که نه سخن از غصب مهریه است!

با بچه های فاطمه آب آور آمده است

گیرم فرات بخل کند چشم ما که هست

رودی کشیده ایم که از کوثر آمده است

زینب پیاده شد، وسط دشت رفت و گفت

اینجا چقدر خار مغیلان درآمده است

شاید به شام می رسد این ره که هر زنی

در این مسیر با دو سه تا معجر آمده است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


عزیز فاطمه بر کربلا خوش آمده ای

خلیل آل علی بر منا خوش آمده ای

هنوز کعبه ز هجران تو سیه پوش است

شکوه مروه، صفای صفا، خوش آمده ای

فرشتگان ز قدوم مبارکت بوسند

بیا امیر ملائک بیا خوش آمده ای

ز نور تو همه جا کربلاست یابن علی

چه گویمت ز کجا تا کجا خوش آمده ای

زند به پای تو قوم بنی اسد بوسه

که ای عزیز به دیدار ما خوش آمده ای

فدای غیرت عبّاست ای امام غریب

یگانه خامس آل عبا خوش آمده ای

قدم به خاک مَنِه روی چشم ما بگذار

امام عشق ولیّ خدا خوش آمده ای



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


علت این حج ناتمام بزرگ است

از طرفی هم سپاه شام بزرگ است

بغض فرو خورده ی امام بزرگ است

پشت سر كاروانش آب نپاشید

آه نمك بر دل كباب نپاشید

 

ماند، وگفتند حاضر است كه باشد

رفت، وگفتند عابر است كه باشد

گریه ندارد مسافر است كه باشد

آب نپاشید می رود كه نیاید

دل به بیابان تشنه زد كه نیاید

 

رفت و پی اش آمدند نامه رسان ها

باز همان وعده ها و خط و نشان ها

كندی شمشیرها و نیش زبان ها

آب نباشید كه به آب نیاز است

كوفه اگر مقصد است راه دراز است!

 

قافله ای می رسد غبار ندارد

قافله سالار آن قرار ندارد

از همه یك جور انتظار ندارد

هركسی از بین راه، راه جدا كرد

گاه به او دل سپرد گاه جدا كرد

 

صلح كه هرگز! جهاد هم برسد هیچ

لشگر ابن زیاد هم برسد هیچ

این كه نسیم است، باد هم برسد هیچ

آب نریزید، جام ها پر خون است

عقل نشسته، میانه دار جنون است

 

نسبت این دو سپاه، یك به هزار است

مشك هنوز آنطرف به دست سوار است

با ترك لب چقدر مثل انار است

از سر مشكش عمو ولی نگذشته

آب هنوز از سر علی نگذشته

 

دشت پر از بوی نافه می شود امروز

گرگ از آهو كلافه می شود امروز

بر هنر عشق اضافه می شود امروز

این سر آزاد عشق بود كه افتاد

در سر ما باد عشق بود كه افتاد

 

سوختنِ در چرا به چشم نیامد؟

خطبه ی حیدر چرا به چشم نیامد؟

گریه ی اصغر چرا به چشم نیامد؟

پاسخ چندین هزار مسئله سرخ است

آب بریزید دست حرمله سرخ است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، خروج از مکه به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا-دودمه


سایه ی هیچ یَلی با تو برابر نَبُوَد

ای رکابم عباس

 

غیرِ من گِردِ کَسی پنج برادر نَبُوَد

ای رکابم عباس



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 

ورود کاروان به کربلا


لحظۀ پر زدن ما به نظر نزدیک است

راه عرش از دل صحرا چقَدَر نزدیک است

در دل خیمه بیایید همه جمع شوید

همه را سیر ببینم که سفر نزدیک است

مادرم زودتر از ما زده خیمه اینجا

چقَدَر بوی گل یاس پدر نزدیک است

تا سری هست به سجده بگذارید امروز

لحظۀ بال درآوردن سر نزدیک است

تا توانید به ششماهۀ من بوسه زنید

بوسه های لب یک تیر سه پر نزدیک است

گریه ای کرد و غریبانه به زینب فرمود:

دخترم پیش تو باشد که خطر نزدیک است

گفت آسوده بخوابید همین شبها را

وقت بیداری شب تا به سحر نزدیک است

گریه کرد و به علمدار اشاره فرمود:

که فدای تو شوم درد کمر نزدیک است

بر سر و روی یتیمان حسن دست کشید

گفت قاسم که: عمو مرگ مگر نزدیک است

قد و بالای جوانش جگرش را سوزاند

ای خدا صبر بده داغ پسر نزدیک است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
جمعه 1396/06/31

ورود کاروان به کربلا-دودمه


 باید او بر سرِ این خاک قدم بگذارد

عمه ی سادات است

 

پا به زانویِ علمدارِ حرم بگذارد

عمه ی سادات است



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
دوشنبه 1395/07/12

ورود کاروان به کربلا


به آه ، دود دلش را به آسمان می داد

به سینه می زد و تنها سری تکان می داد

شنید کرببلا....چشمِ او سیاهی رفت

فقط به این تنِ بی جان،حسین جان می داد

تمام عمر به لب داشت که خدا نکند

تمام عمر در این راه امتحان می داد

غبار بود و عطش بود و خار و دلشوره

تمامِ دشت فقط بویی از خزان می داد

به آهی از جگرش قافله به هم می ریخت

دل شکسته غمش را به کاروان می داد

نکاه کرد به مَشک و عَلَم خدا را شکر

نگاه کرد کنارش علی اذان می داد

یکی به دوش عمو و یکی به آغوشش

یکی نشسته و گهواره را تکان می داد

برای بردن اصغر غزالها جمع اند

رباب کودک خود را به این و آن می داد

سه ساله چادر او می کشید عمه ببین

سه ساله گودیِ گودال را نشان می داد

سپاه آنطرف اما دلش چه می لرزید

اگر تکان به سرِ نیزه اش سنان می داد

رسید شامِ دهم مَحرمی نبود، ای کاش

به دخترانِ یتیمش کسی امان می داد

برای آنکه حرامی به کودکی نرسد

شکسته قامت او ، بوی خیزران می داد

برای آنکه ببوسد برادرش را باز

تمامِ قوتِ خود را به زانوان می داد

امان نداد به او تازیانه ور نه خودش

عقیقِ خونی او را به ساربان می داد

......

میان شام به پیشش کنیز خود را دید

کسی که داشت به خانم دو تکه نان می داد



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
دوشنبه 1395/07/12

ورود کاروان به کربلا


نگاه می کنم از هر طرف به دور و برم

پر است چهرهء نورانیِ بنی هاشم

برای خاطر زینب خدا نگه دارد

علیِ اصغر و عباس و اکبر و قاسم

 

اگر چه ناقه بلند است موقع اُطراق

کجا برای پیاده شدن غمی دارم؟

تبسم از لب من لحظه ای نمی افتد

دلم خوش است به همراه مَحرمی دارم

 

برای آمدن از محملم به روی زمین

دو دست من پسرِ بوتراب می گیرد

مؤدب است ، محبت به خواهرش دارد

برای من قمرِ من رکاب می گیرد

 

ز روز حرکتمان از مدینه تا اینجا

چه غصه ایست مرا تا که اکبری دارم

ز دست غصه و غمهای این زمانه چه باک

کنار خویش علمدارِ لشگری دارم

 

چه کاروانِ پر از شور و عشق و امّیدی

حرم پر است ز لبخند و مشکها پر آب

و تازه غصه ندارد فرات نزدیک است

بخواب در بغل آرام ای عزیز رباب

 

خدا کند که فقط چشم زخممان نزنند

خدا کند که بلا سمت خیمه ها نرسد

خدا کند که سرانجام داستان حسین

به تیر و نیزه و طوفان کربلا نرسد

 

خدا کند که نبینیم در کنار هم

رقیه ، زجر ، کتک ، تازیانه ، آبله را

رباب بی پسرش زنده ماندنش سخت است

خدا به خیر کند داستان حرمله را

 

خدا نظر کند  " أِبنِ طُفِیل " برگردد

که ضرب تیغِ خودش را به بازویی نزند

خدا کند نشود باز ، پای شمر اینجا

که ضربه با نوک چکمه به پهلویی نزند

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 
دوشنبه 1395/07/12

ورود کاروان به کربلا


دلم گرفته باز ای خدا، آه

سوز بده سوز جگر مرا آه

تا به هوایش بشوم فدا آه

یا كه شوم كشته ی بی هوا آه

حسین آمده به كربلا آه

هلاك شاهم و خراب سقا

مست حسینم از شراب سقا

دست من و لطفِ جواب سقا

كاش نراند ز حرم مرا آه

حسین آمده به كربلا آه

ستاره های آسمان طه

فرشته های خاندان زهرا

دلاوران دودمان مولا

كجا روند این همه... كجا؟ آه

حسین آمده به كربلا آه

قاطبه ی قافله، اهل دعا

بر لبشان زمزمه ی ربّنا

همنفس این همه روح رها

فاطمه محبوبه ی مصطفی آه

حسین آمده به كربلا آه

گاه عقیله رو كند به سقا

گاه به سوی لاله روی لیلا

گاه بگوید به حسین زهرا

دور مشو ز محملم... بیا آه

حسین آمده به كربلا آه

پشت قدِ برادران زینب

آه، نگاه نگران زینب

قافله ی اشك روان زینب

راوی درد است و غم و بلا آه

حسین آمده به كربلا آه

ملتهبم به التهاب زینب

مضطربم ز اضطراب زینب

فدای دیده ی پرآب زینب

ذكر لبش حسین... یا اخا آه

حسین آمده به كربلا آه

چقدر كودكان با ملاحت

كنار مادران در استراحت

مخدّرات با خیال راحت

بی خبر از بلا و ابتلا... آه

حسین آمده به كربلا آه

داغ عزیز دیدن و... شكستن

دل ز خوشی بریدن و... شكستن

زخم زبان شنیدن و شكستن

آه ز روزگار بی وفا آه

حسین آمده به كربلا آه

چه گویم از درد و غم و بلا؟... وای

خیمه و هجمه های ناروا وای

هجوم دشمنان بی حیا... وای

حرامیان و حرم خدا... آه

حسین آمده به كربلا آه

از آن طرف سری به نیزه بالا

از این طرف تنی به روی صحرا

دور ز غیرت نگاه سقا

شكست حرمت حرم... خدا آه

حسین آمده به كربلا آه



موضوع : ورود کاروان به کربلا، 


( کل صحن های حسینیه : 4 )    1   2   3   4   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء