امام باقر(ع)-شهادت


من خستگی ها دیدم و دل بی قراری

اندوه دیدم با هزاران زخم کاری

من دیده ام دلواپسی و سوگواری

هم اشک جاری دیده ام هم خون جاری

 

من آن چه را دیدم ندیده هیچ چشمی

کار ، اراذل را بدون هیچ شرمی

 

من تشنگی در خیمه ها را خوب دیدم

من خستگی بچه ها را خوب دیدم

تصویر درد کوچه ها را خوب دیدم

من حمله های پنجه ها را خوب دیدم

 

دیدم که طفلان حرم هر سو دوانند

بی معجرند و زخمی و سینه زنانند

 

در یک عبا یک پیکر صد چاک دیدم

یک نوجوان را غرق خون و خاک دیدم

شش ماهه طفلی رفته تا افلاک دیدم

سرها به دست مردم ناپاک دیدم

 

با چشم خود دیدم هزاران داغ تازه

نعل نوی اسبان و تشییع جنازه

 

تنگ غروب و کل صحرا لاله گون بود

چشم تمام آسمان ها غرق خون بود

مرکب رسید و زین و پشتش واژگون بود

من هر چه گویم باز هم از آن فزون بود

 

ناگاه غرید آسمان انگار آن جا

بین اراذل بر سَرِ ، سَر بود دعوا

 

دیدم یکی با چکمه در گودال می رفت

با بدترین شکل و چه بد احوال می رفت

با قصد ذبح صید خونین بال می رفت

دیدم که عمه زینبم از حال می رفت

 

در پیش ناموس خدا سر را بریدند

در پیش چشمانش محاسن را کشیدند

 

من نیم روزی غرق آه و ناله دیدم

گلبرگ ها را پر ز اشک و ژاله دیدم

یاس سپید اما به زیر هاله دیدم

من یک سه ساله با غمی صد ساله دیدم

 

دیدم که دق کرد عمه ام در کنج ویران

پیچیده آه و ناله ام در کنج ویران

 

من چشم هایی که نمی دیدند دیدم

آن بی حیاهایی که خندیدند دیدم

در کوفه آن ها را که رقصیدند دیدم

من سنگ هایی را که باریدند دیدم

 

آن سنگ ها یا بر سر عمه نشستند

یا آن که پیشانی جدم را شکستند  




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


من ولی الله اکبر هستم

پنجمین حجت داور هستم

باقر آل پیمبر هستم

از ستم طایر بی پر هستم

همه دیدند ز من مهر و وفا

باز کردند به من ظلم و جفا

 

گر چه از زهر به خود پیچیدم

کس نداند که چه غم ها دیدم

از غم کودکی ام پاشیدم

همه شب تا به سحر نالیدم

گر به هم ریخته اعضایم شد

قاتلم،دیده ی بینایم شد

 

طفل بودم که اسارت دیدم

خیمه ها را همه غارت دیدم

من چهل روز حقارت دیدم

عمه را بزم جسارت دیدم

بزمِ مِی بود لعینی برخاست

دختری را به کنیزی میخواست

 

رفتم از یاد و نرفته از یاد

همه ی زندگی ام رفت به باد

تا که همبازی ام از ناقه فتاد

زجر آمد ز ره و زجرش داد

لگدی زد به تن او که خداش

نکند قسمت کافر ای کاش




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


شروع زندگی اش طعم قتل و غارت داشت

هزار خاطره از تلخی اسارت داشت

 

تنور داغ دلش را کسی نمی فهمید

اگر چه مجلس درسش بسی حرارت داشت

 

به حکم صبر و تقیه خموش و ساکت بود

ولی به جای خودش جرات و جسارت داشت

 

هم از غریبه هم از آشنا دلش پر بود

همیشه شکوه از این شیوه ی صدارت داشت

 

برای گفتن یک یا حسین در ذهنش

هزار و نهصد و پنجاه و یک عبارت داشت

 

به وقت دیدن تیر و کمان دلش می ریخت

اگر چه در زدن طعمه اش مهارت داشت

 

به یاد یک سفر اربعین کودکی اش

همیشه مرغ دلش حسرت زیارت داشت




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


وقتی که زهرِ کینه ز زین تا جگر رسید

انگار قصّه ی غم عمرش به سر رسید

 

از سوز زهر ناله ی جانکاه می کشید

از فرط تشنگی چِقَدَر آه می کشید

 

او سروِ دانشی ست که قدش خمیده است

خود را به کنج حجره به زحمت،کشیده است

 

پروانه ای که پر زدنش فرق می کند

شمعی که شکل سوختنش فرق می کند

 

حالا به یاد خاطره ها گریه می کند

با یاد داغ کرببلا گریه می کند

 

او امتداد غُصّه ی فردای کربلاست

هم‌ناله ی سه ساله ی صحرای کربلاست

 

دریای غیرت و غضبش پر تلاطم است

بین تمام قافله او مرد دوم است

 

او آشنای هق هق اشک شبانه هاست

زخمیِّ دست سلسله و تازیانه هاست

 

طفل آمده ولی چِقَدَر پیر گشته بود

بی جان و خسته از غل و زنجیر گشته بود

 

با آبله ز پای خودش کار می کشید

مثل رقیّه از کف پا خار می کشید

 

انگار زهر تازه تری از جگر گذشت

تا غصه های بی حد شام از نظر گذشت

 

او دیده با چه سختی و آزار برده اند

ناموس شاه را،سر بازار برده اند

 

او دیده شامیان حرامی،دریده اند

او دیده معجر از سر... کشیده اند

 

او دیده رقص مستی بزم شراب را

او دیده خیزران و لب آفتاب را

 

با یاد صحنه ای،جگرش پاره پاره شد

حرف کنیز شد،به سکینه اشاره شد




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1399/05/7 | 11:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


ستم روزگار یادش هست

غم لیل و نهار یادش هست

دیده ی اشکبار یادش هست

آنهمه قلب زار یادش هست

 

روضه‌ی بی شمار یادش هست

 

نیمه جان بین بستر افتاده

 باز تب کرده مضطر افتاده

به لبش ذکر مادر افتاده

یاد یک جای دیگر افتاده

 

چادر پرغبار یادش هست

 

زهر کرده اثر به اعضایش

ناتوان دست و بی رمق پایش

ترک افتاده است لبهایش

العطش العطش شد آوایش

 

لب زخمی یار یادش هست

 

پیر بود و خمیده قامت بود

خانه اش کل سال هیات بود

به تنش ردی از جسارت بود

قاتلش روضه‌ی اسارت بود

 

لحظه های فرار یادش هست

 

سالها قلب بی قراری داشت

گله ها از شتر سواری داشت

با رقیه چه روزگاری داشت..

با غمش آه و گریه زاری داشت

 

آبله بود و خار یادش هست

 

همه ی عمر خود پریشان بود

یاد جدش همیشه گریان بود

آی مردم حسین عطشان بود

آبروی قبیله عریان بود

 

یک تن و ده سوار یادش هست

 

عمه هایش چقدر ترسیدند

کوچه های شلوغ را دیدند

مست ها آمدند رقصیدند

به سر روی نیزه خندیدند

 

زینب بی قرار یادش هست  




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


روضه دارِ منا توئی آقا

شاهدِ کربلا توئی آقا

 

پیش تو مادرت زمین خورده

نوه‌ی مجتبی توئی آقا

 

همره عمه آمدی گودال

راویِ ماجرا توئی آقا

 

آنکه دیده گروه گروه زدند

سنگ و چوب و عصا توئی آقا

 

آنکه دیده به زیرِ چکمه ی شمر

شاه ، زد دست و پا توئی آقا

 

آنکه دیده تمام قرآن شد

با لگد جا به جا توئی آقا

 

آنکه دیده ضریح مویِ حسین

دستِ یک بی حیا توئی آقا

 

آنکه دیده سرِ عزیزِ خدا

رفت بر نیزه ها توئی آقا

 

بعد از آن شاهدِ هجومِ سپاه

سویِ آل عبا توئی آقا

 

آنکه همراه قافله رفته

سویِ شامِ بلا توئی آقا

 

سخت بر تو گذشت آن ساعات

بد شکستند حرمت سادات

 

 

اوج بی غیرتی نشان دادند

سنگ در دست این وآن دادند

 

اول شهر عنان مرکب را

دست یک مشت بد دهان دادند

 

جای عرضِ سلام ، پیرو جوان

ناسزاها به کاروان دادند

 

رأسِ جدت به زیرِ پا افتاد

بسکه سر نیزه را تکان دادند

 

دستِ سادات بر سرِ بازار

صدقه تکه های نان دادند

 

سرِ هر کوچه با سرِ انگشت

دخترِ فاطمه نشان دادند

 

بوسه گاهِ رسول خاتم را

به دمِ چوبِ خیزران دادند 




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


با چشم های پر آب  قحطی آب دیدم

من دشت کربلا را همچون سراب دیدم

 

مانند یک کبوتر من را اسیر کردند

بر بال کوچک خود رد طناب دیدم

 

هر شب شبیه شمعی بی تاب گریه کردم

پروانه سوخت ازبس آتش بخواب دیدم

 

آتش گرفت خیمه آتش گرفت دامن

آتش گرفت معجر من اضطراب دیدم

 

هفتادودو ستاره یک ماه و مشک پاره

خورشید کربلا را در آفتاب دیدم

 

 

.هر صبح و شام جانم آمد به لب که در شام

زخم زبان شنیدم بزم شراب دیدم

 

دلخسته ام از این دهر آسوده ام کن ای زهر

من میروم از این شهر ،خیلی عذاب دیدم




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


یادم نمیرود که در آن عصرِ پر غبار

آمد بسوی خیمه ی ما اسب بی سوار

 

دیدم که عمه های حزینم به سوز و آه

اطرافِ ذوالجناح گرفتند، ناله دار

 

اما چه ذوالجناح، که با زینِ واژه گون

چون ابر میگریست در آن بِین، زار زار

 

میخواست پشتِ خیمه رود، جان دهد، ز داغ

اما چو دید پرسشِ طفلانِ بی قرار

 

ناچار بازگشت به گودالِ قتلگاه

پس در پی اَش زنان و عزیزان، نقابدار

 

ای وایِ من، خدا نکند قسمتِ کسی

دیدیم آنچه را که ندیده ست روزگار

 

از روی تلِ زینبه، پیشِ دیده بود...

تا انتهای حفره ی گودال، تارِ تار

 

شمشیر و نیزه بود که میخورد بر حسین

بارانِ تیر و سنگ، ز هر سویِ کارزار

 

والشمرُ جالسُن، چه بگویم که پیشِ ما

بر نیزه راسِ جدِّ غریبم شد آشکار

 

آنشب چها گذشت،،،بماند برای بعد

تازه به روز بعد، شد اسلام داغدار

 

دشمن که عمه های مرا در طناب بست

بدجور مادرم به جنان گشت اشکبار

 

عمداً عبور داد، حرم را ز کشته ها

تا اشکِ تازه گیرد از این جمعِ سوگوار

 

مردانمان که کشته و بی سر، روی زمین

زنهایمان، اسیرِ سپاهی تباهکار

 

تا آن زمان، حرم به اسیری نرفته بود

آل علی، به ناقه ی عریان، حجاب دار

 

باور کنید عمه ام از کربلا به بعد

تا شام و کوفه، پیر شد از غصه، شرمسار

 

در شهرِ شام بود، که بابای من ز شرم

میگفت: کاش زنده نبودم در این دیار

 

یادم نمیرود که به بزم حرامیان

عمه گریست، از طمعِ چشمِ نابکار

 

با اینهمه غریبی و تحقیر و داغ و درد

دشمن شکست خورد و حرم شد پر افتخار

 

با خطبه های پر ز طنینَش قیام کرد

پیروز شد صبوری عمه، شکوه بار

 

تنها وصیتم به شما حفظ روضه هاست

تا آن زمان که میرسد از راه تک سوار




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-مدح و شهادت


ای نام تو قرارِ دلِ بیقرارها

حرف تو ماندگارترین یادگارها

 

درک بشر به فهم مسائل نمی رسید

از علم تو شکسته تمام حصارها

 

تعبیرهای ناب تو راه عبور ماست

ای معتبرتر از همه ی اعتبارها

 

بنیان مذهب از نفست جان گرفته است

هر جمله ات معلم بنیانگذارها

 

سیل فرشتگان خدا پای درس تو

شاگردی ات بزرگترین افتخارها

 

از هر طرف به مادر سادات می‌رسی

محوِ سلاله ی تو تمام تبارها

 

ای سومین امام ستمدیده ی بقیع

قربان خاک قبر تو سنگ مزارها

 

از کوچه های شام  تو هم شکوه ای بکن

ای بازمانده ی سفرِ  نی سوارها

 

اصلا خودت بگو چقدَر بین ازدحام

خورده ست بر سرت لگد نیزه دارها

 

بی شک تو  هم میان بیابان دویده ای

مثل رقیه رفته به پای تو خارها

 

با آنکه تو مراقب او بوده ای، ولی

از دستهای زجر، کتک خورده بارها

 

ای وای از آن دمی که به دست حرامیان

از گوشها کشیده شود گوشوارها




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1399/05/6 | 12:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


روضه می خوانم از زبان کسی

که خودش داغ کربلا دیده

در حوالیِ قتلگاه حسین

خولی و شمر بی حیا دیده

 

باقرالعلم اینچنین فرمود

جدّ ما را به پنج حربه زدند

لشگری با تمام بی رحمی

به غریبی هزار ضربه زدند

 

یک نفر با هجوم شمشیرش

عده ای با هزار سر نیزه

بر تنش زخم بی شماره نشست

تیر بر تیر نیزه در نیزه

 

یوسف افتاد بین صدها گرگ

پنجه هایی پلید چنگش زد

آنکه بی تیر بود و بی نیزه

از همان راه دور سنگش زد

 

یوسف افتاد بی رمق در خاک

پیش چشم اله و محبوبش

بی حیایی رسید و با کینه

زد به زخم حسین با چوبش

 

دادِ زینب بلند شد اینجا:

پسر مادر مرا نزنید

تن صد چاک و بی دفاعش را

دیگر اینگونه با عصا نزنید




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/05/17 | 11:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


سوره ای که بدونِ بسم الله

در کتابِ خداست، یک سِلک است

سورۀ توبه را مرورکنید

محتوایش برائت از شرک است

 

اصلِ اعلامِ این برائت ها

ابتکار من است در مکه

دهۀ روضه در منا خواندن...

دهۀ سوگِ ماه ذیحجه

 

در وصایای خود نوشتم من

در منا روضه ای بپا سازند

این وصیت بهانه ای شد تا

همه جا یادِ کربلا سازند

 

روضۀ من، به روضه خوانان گو

روضۀ زهرِ کینه تنها نیست

حقِّ ما را ادا کند آنکه

فارغ از اصلِ روضۀ ما نیست

 

روضه های من از زبان من است

دردهایی ز نونهالی خود

بازگو میکنم برای شما

خاطراتی ز خردسالی خود

 

یادم آید ز روزهای خوشم

بارقیه که همزبان بودیم

پدرم، جدّم، عمه ام، عمویم

در مدینه کنارشان بودیم

 

از مدینه که راه افتادیم

کودکی چار ساله بودم من

از همان نیمه شب، کنار حرم

شاهدِ سوزِناله بودم من

 

از وداعِ حسین فهمیدم

روزگاری غریب در پیش است

عمه را دیدم و شنیدم گفت:

غربت از انتظارِ ما بیش است

 

سفرِ حج نصیب شد، اما

گوئیا مکه جای ماندن نیست

حرفِ بیعت چو با یزید آمد

شد عیان، چاره غیرِ رفتن نیست

 

گفت سالارِقافله، یاران!

حجِّ ما نیمه کاره می ماند

می رود جانِ ما به نزد رسول

جسمِ ما پاره پاره می ماند

 

کربلا حجِّ ما شود کامل

مسلخِ ما، منای ما آنجاست

آمد آنروز که خودم دیدم

خواستگاهِ خدای ما آنجاست

 

جدِّ ما را حرامیانِ لعین

سر بریدند پیش چشمِ همه

پدرِ دست بستۀ من را

میکشیدند پیش چشمِ همه

 

همه مردانِ ما شهید شدند

همه زنهای ما اسیر شدند

کربلا،صبح تا غروب از داغ

کودکانِ یتیم، پیر شدند

 

آه بعد از غروب عاشورا

هیجده سر به نیزه بالا رفت

عمه با خیلِ بانوانِ حرم

به اسارت میان اعدارفت

 

سیلی و تازیانه جای خودش

دست و پای امام را بستند

کوفیان با ربودنِ معجر

حرمت اهلبیت بشکستند

 

تا چهل منزل این بلا بود و

تا چهل منزل اشکها جاری

گاه زندان وگوشۀ ویران

گاه بازار و عصمت آزاری

 

بدتر از هر مصیبت و داغی

مجلس شام بود و بزمِ شراب

گفت بابای من خداوندا

اهلبیت حسین را دریاب

 

طفلِ شیرین زبان، چه غوغا کرد

خاک، آباد و کاخ، ویران شد

در کنار سرِ پدر جان داد

جاودان در تمامِ دوران شد

 

نهضتِ کربلا بجا ماند و

تا قیامت مسیر، خواهد ماند

رایتِ سرخِ عمّی العباس

پاسدار غدیر خواهد ماند




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/05/17 | 11:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


یک عمر داغ کربلا یادش نمیرفت

دلشوره هایِ عمّه را یادش نمیرفت

درس و حدیثش مانعِ روضه نمیشد

برپاییِ بزم عزا یادش نمیرفت

بر دوش ِ دل، بار مصیبت داشت عمری

جان دادن خون خدا یادش نمیرفت

بالاسرِ هر پیکر بر خاک خفته

لبخندِ شمرِ(لع) بی حیا یادش نمیرفت

بردند بی صبرانه بعد از گوشواره-

گهواره را بینِ عبا... یادش نمیرفت

تب داشت بابا! سوخت خیمه! زجر(لع) آمد!

زد تازیانه بیهوا! یادش نمیرفت

هنگام غارت بود و در بین شلوغی...

افتاد زیر دست و پا یادش نمیرفت

لعنت بر آن دستی که هجده نیزه آورد

سرهای روی نیزه ها یادش نمیرفت

کنج خرابه...زیر نور ماه...آرام...

شب-گریه هایِ بیصدا یادش نمیرفت

در کنج حجره، داشت جان میداد امّا

کهنه حصیر و بوریا یادش نمیرفت!




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/05/17 | 11:45 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


 زهر ملعون، نفست را به شکایت انداخت

گوشه حجره تو را سخت به زحمت انداخت

داری از درد چه بدحال به خود می پیچی

مثل لب تشنه ی گودال به خود می پیچی

چه غریبانه کف حجره زمین گیر شدی

چقدر بیشتر از سن خودت پیر شدی

زهر ملعون، چه به روز جگرت آورده

خنده ی حرمله را در نظرت آورده

خواستی آب بنوشی، جگرت تیر کشید

عطشت، علقمه را زود به تصویر کشید

زهر نه، گریه ی بسیار تو را خواهد کشت

روضه ی دست علمدار تو را خواهد کشت

سالها رفته، ولی خوب به خاطر داری

با رقیه دل تان سوخته چندین باری

مو به مو، طعنه ی اغیار به یادت مانده

ازدحام سر بازار به یادت مانده

دل پر خون تو، از غصه لبالب می شد

چادری در ملأعام معذب می شد

 




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/05/17 | 11:40 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات


جان بر لب است از غم جانان دعا كنید

شاید به سر رسد شب هجران دعا كنید

با چشمه های خالی و خشكیده نگاه

در حسرت رسیدن باران دعا كنید

روزی هزار بار دعای فرج كم است

در آرزوی یار فراوان دعا كنید

هر جا كه میروید نجف مكه كربلا

اینجا كنار شاه خراسان دعا كنید

یا ایهاالرئوف! شما واسطه شوید

ما بی كسیم حضرت سلطان! دعا كنید

ما آمدیم اذن محرم به ما دهید

آقا برای ماه عزامان دعا كنید

ما گریه می كنیم كه یك روز جان دهیم

از داغ خشكی لب عطشان دعا كنید




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)، شهادت امام جواد(ع)، مناجات فراق با امام زمان(عج)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/05/11 | 02:14 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج) مناجات -امام باقر(ع)-شهادت


دلگیرم از خودم که دلم گیر یار نیست

اصلا برای آمدنش بی قرار نیست

گیرم رسید روز وصالش چه فایده؟!

وقتی که دل، به شوق وصالش دچار نیست

روزی هزار بار دلش را شکسته ام

این گونه زیستن، ادبِ انتظار نیست

همسایه ای گرسنه و اهل محله خواب

یعنی در این محله کسی سفره دار نیست؟!

آخر چقدر در پی دنیا دویده ایم؟!

باور کنیم، حرص زدن افتخار نیست

امروز اگر که توبه نکردم، چه می کنم

فردا که زیر خاک، مرا اختیار نیست؟!

باید که گردگیری دل کرد و گریه کرد

گریه برای عاشق دلداده عار نیست

ای دل به هوش باش و ببین چرخ روزگار

خالی ز لطف و رحمت پروردگار نیست

وای از مزار و غمکده ی باقرالعلوم

یک سایه بان به گستره ی آن مزار نیست

حجاج، مکه اند و به روز شهادتش

یک شیعه در مجاورت آن دیار نیست




✔️ موضوع : مناجات فراق با امام زمان(عج)، شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1397/05/27 | 04:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


چشم های ترم از کودکیم تر شده است

زندگی نامه من داغ مکرر شده است

بدن لاغر و این قامت خم شاهد که

روزها با چه غم دل شکنی سرشده است

گاه میسوزم و گهگاه به خود میپیچم

سوختن ارث من از روضه مادر شده است

رد زنجیر و طناب است به دستم یعنی

خاطرم از سر بازار مکدر شده است

دم آخر همه اهل و عیالم هستند

شهر از ماتم این فاجعه محشر شده است

زهر امروز مرا از نفس انداخت ولی

قاتلم زهر نه یک علت دیگر شده است

بین بستر چقدر زار زدم وای حسین

روضه ها در نظرم خوب مصور شده است

باز انگار که با چشم خودم میبینم

زینت دوش نبی طعمۀ لشگر شده است

باز انگار که با چشم خودم میبینم

ته گودال گل فاطمه پرپر شده است

باز انگار که با چشم خودم میبینم

قسمت گردن او کندی خنجر شده است

باز انگار که با چشم خودم میبینم

نوک هر نیزه ای آماده ی یک سر شده است

باز انگار که با چشم خودم میبینم

غارت چادر و پوشیه ی خواهر شده است

باز انگار که با چشم خودم میبینم

درخیام نبوی قحطی معجرشده است

سوختم  پای غم آن شه افتاده نفس

همدم هرسحرم خونه جگر بوده و بس




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 05:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-مدح و شهادت


باقر علم مصطفا هستم

وارث حلم انبیا هستم

ساکن عرش کبریا هستم

از اهالی کربلا هستم

سینه ام ‌از غم و بلا چاک است

سنگ روی مزار من خاک است

 

نورم از نور حضرت زهراست

پدرمن شفیع روز جزاست

عشق من در تمامی دلهاست

جدمن آفتاب عاشوراست

سینه ام مملو از تب عشق است

مکتبم چونکه مکتب عشق است

 

 

قطره قطره شبیه بارانم

من امام حدیث و قرآنم

از همان کودکی پریشانم

بسکه با گریه روضه میخوانم

اشک جاری و سوزو گریه منم

چونکه همبازی رقیه منم

 

همۀ خاطرات من درد است

زندگی و حیات من درد است

دفترم که دوات من درد است

تاقیامت بساط من درد است

آفتاب غمم غروب نداشت

عمرمن لحظه های خوب نداشت

 

من خودم مشک پاره را دیدم

گلوی شیرخواره را دیدم

غارت گاهواره را دیدم

تن روی قناره را دیدم

ارباً ارباًی اکبر آبم کرد

زخم پهلوی او کبابم کرد

 

علم افتاد و عمه جان افتاد

ناگهان دیدم آسمان افتاد

تازیانه به جانمان افتاد

روی جسم همه نشان افتاد

قسمتم زخم خار صحرا شد

روی عمه شبیه زهرا شد

 

می شود نیزه دید و اشک‌ نریخت؟

روی مقتل رسید و اشک نریخت؟

میشود دل برید و اشک نریخت؟

از گلو بوسه چید و اشک نریخت؟

دیدم از تل تنی که لرزان شد

وقتی افتاد نیزه باران شد

 

من خودم قتل شاه را دیدم

خیمۀ بی سپاه را دیدم

عمۀ بی پناه را دیدم

من خودم قتلگاه را دیدم

پدرم ‌را اسیر تب دیدم

روزها را تمام، شب دیدم

 

گریه های رباب را دیدم

ناقۀ بی رکاب را دیدم

کل بزم شراب را دیدم

محمل بی حجاب را دیدم

دردلم زخمهای دشنام است

قاتل من خرابۀ شام است

 

روی دست گلی سربابا

دختری مثل مادر بابا

پای او بود منبر بابا

سر به او گفت دختر بابا

می برم با خودم تو را بابا

چشم خود را ببند با بابا

 




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 05:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


چه تفاوت بکند ناله کند یا نکند

که دل سوخته را ناله مداوا نکند

چه تفاوت بکند پا بکشد یا نکشد

کاش می‌شد خودش اینقدر تقلا نکند

زهر اینبار چه دارد متورم شده است

زهر با این تن بیمار مدارا نکند

این جوانی که کنار پدر اُفتاده زمین

چه کند گریه اگر بر سرِ بابا نکند

اینهمه جایِ جراحات برای شام است

زهر هرچند که سخت است چنین تا نکند

نَفَس آخر و با روضه‌ی ویرانه گریست

نشد او یاد غمِ عمه‌ی خود را نکند

یادش اُفتاد که هم بازیِ او می‌اُفتاد

سنگ رحمی به سرِ دخترِ نوپا نکند

گفت دستم... سرِ زنجیر به دستش بستند

پس از آن شِکوه‌ای از آبله‌ی پا نکند

کاش می‌شد که سرِ بام کسی ننشیند

یا اگر رفت فقط شعله مهیا نکند

یاکه رَقّاصه‌شان موقعِ هُل دادنمان

خنده بر گریه‌ی ذریّه‌ی زهرا نکند

چادر عمه پناهش شد و نالید : سرم...

چه کنم تا که مرا زجر تماشا نکند

....

زنِ غساله چه فهمید که می‌گفت به خود

بهتر این است که این مقنعه را وا نکند




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 04:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-مدح و شهادت


خوشابحال دلی که به دلبری برسد

به سفره ی کرم ذره پروری برسد

همه رعیت ارباب میشویم اما

غلام با ادب اینجا به برتری برسد

کسی که بر در این خانه سر بلند نکرد

به یک اشاره ی اقا به سروری برسد

اگرچه سائل او بی نیاز از دنیاست

در آخرت به مقامات بهتری برسد

به نیم قطره ی اشک محبتش ندهد

 اگر خوشی دو عالم به نوکری برسد

شبیه فطرس درمانده غصه ای دارم

نشسته ام که مگر پر...نه...شهپری برسد

ز "قال باقر علیه السلام " مست شود

اگر کسی به فیوضات منبری برسد

کسی که بر کرمش افتخار میکردند

اگر نبود خلائق چه کار میکردند!؟ 

قلم به دست گرفته رساله بنویسد

به نام حضرت جل جلاله بنویسد

مقید است به تحلیل کربلای حسین

کنار این همه مقتل ، مقاله بنویسد

مقید است که تاریخ را ورق بزند

دوباره از غم تلخ قباله بنویسد

روایت سفرش سوی کربلا کم نیست

تمام روز و شب اش را به ناله بنویسد

میان روضه ی بازار شام میطلبد

که از نجابت طفل سه ساله بنویسد

تمام مرثیه هایش میان لفافه ست

به اشک چشم تر از "باغ لاله " بنویسد

برای اینکه محرم به کربلا برسم

نشسته ام که برایم حواله بنویسد

کنار این همه ابر بهار گریه کنم

میان روضه ی او زار زار گریه کنم

دلی شکسته و بغضی شکسته تر دارد

دوباره یاد چه کرده که چشم تر دارد ؟!

همیشه مجلس روضه ش پر تلاطم بود

حسین گفتن او مزّه ای دگر دارد

مرور خاطره ها کار هر شب آقاست

چقدر زخم روی زخم بر جگر دارد

چقدر پیر شده ، خم شده ، شکسته شده

به خاطر غم و غصه است ، خب اثر دارد

 چقدر این شب اخر به مادرش رفته

میان نافله اش دست بر کمر دارد

 لهوف از غم یک صبح تا شبش،گفته

کجا کسی ز غم و غصه اش خبر دارد!؟

میان این همه ارثی که از پدر برده

اگر غلط نکنم گریه بیشتر دارد

 همیشه بالش زیر سرش پر از اشک است

چرا که روضه ی گودال زیر سر دارد

غروب روز دهم را نمی برد از یاد

شبیه خیمه شده ، آه شعله ور دارد

به یاد کودکی اش از رقیه می خواند

چه خاطرات عجیبی ز همسفر دارد ...

همین که خار نشسته به پای او کافی ست

خدا کند که دگر زجر دست بردارد

 میان دفتر عمرش چه خاطرات بدی

ز چوب و باده و دندان و تشت زر دارد

در آن شبی که سنان بین راه اسیرش کرد

گرسنه بود ولی تازیانه سیرش کرد




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 04:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-مدح و شهادت


کمیت قافیه لنگ و زبان شاعر لال

چرا که وصف امام است در قصیده محال 

صدای پای مسیحا حیات می بخشد

به عشق او فوران کرده ذوق رو به زوال

چه خوب جهل ندارد محلی از اعراب

چه خوب از اینکه می اید جواب هر چه سوال 

به حکمت کلمات امام خورده گره

"کلام"و"فلسفه"و"منطق"و"اصول"و "رجال"

ولو ولی خدا را به احتجاج کشی

"ابوحنیفه" که باشی نمیرسی به کمال

ز "قال باقر علیه السلام" فهمیدم

دمش به حوزه ی علمیه میدهد پر و بال

رواست گر بنویسد جناب "شیخ صدوق"

برای رحمت بی منتش دوباره  "خصال"

خلاصه ی غزل من به قول "شیخ اجل"

بس است عشق گرانمایه ی محمد و آل

دم حرم متحول شود دل سنگم

چه شد مدینه ی من ای محول الاحوال!؟

به دوش خود بکشم حسرت بقیعش را

چه میشود که خدا روزی ام کند امسال

ببار چشم که تنها به داد ما برسد

میان قبر همین چند قطره اشک زلال

به حشر لطمه زنانش چه آبرو مندند

فروختند ز داغش جمال را به جلال

به آیه آیه ی قرآن قسم نمی آید

به طفل بی سپر پنج ساله "قد هلال"

غروب عصر دهم با دو چشم خود می دید

تمام روضه ی مکشوفه را...برای مثال :

کنار اهل حرم دید دست پر برگشت

حرامزاده ی ذی الجوشن از ته گودال




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


هم ریختن خون خدا را دیدی

هم آتشِ بین خیمه ها را دیدی

یک عمر به هر سو که نگاهت افتاد

یک گوشه ی داغ ماجرا را دیدی




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 04:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


امشب نشسته در غمِ مردی غریب باز

در سینه ی بقیع سکوتی عجیب...باز_

_امسال هم شبیه به صدسالِ بی حرم

ماییم آن کبوترِ بی بالِ بی حرم...

آه از نهادِ خاک برآمد زِ بی کسی

باران ! به دادِ بغضِ فروخفته می رسی...؟

یک قبرِ خاکی از همه دنیا از آنِ اوست

انگار غربت ارثیه ی خاندانِ اوست...

هر نکته ای نبوده و بوده که یافته...

از بس که علم های نهان را شکافته

اوکه همیشه باقرِ دانش خطاب شد

در  آتشِ مصیبتِ مکشوف، آب شد

آن روضه را که ما نشنیدیم دیده است

اینگونه صبر را ،زِ که تعلیم دیده است؟!!

با کربلا عجین شد و در شام پا گرفت...

با غیرت است،صبرِ زیاد از خدا گرفت...

هم شاهداست بر سرِ خورشیدِ بی کفن،

هم آشناست با غمِ زنجیر ، بر بدن...

گرچه به دستِ زجر ،ستم ها کشیده است

اما به پای طفلِ سه ساله رسیده است!؟

در مجلسِ یزید به زخمش نمک زدند

آنجا که عمه زینبِ او را کتک زدند

در خاطرش سیاهیِ بزمِ یزید بود

یاد آوریِشان خودِ زهرِ مدید بود

تا دید مادر و پدرش را به بزمِ شام...

یادِ مدینه، سوخت دلش بین ازدحام...

او وارثِ تمامِ حسین است در قیام

یا ذوالفقارِ حیدر کرار در نیام

او اولین حسین چیِ عالم است، پس...

با لطفِ اوست ذکرِ حسینم به هر نفس

او وارثِ مصیبتِ بی حدِ مجتباست...

دیده که مادرش زنِ تنهای کوچه هاست...

با خاطراتِ کودکی اش او چه می کند؟

هر روز یادِ سیلی و آن کوچه می کند...

در گیرو دارِ هُرمِ نفسهای آخرش

پیچیده باز غصه ی پهلوی مادرش

امشب چقدر غربتتان شکلِ مادر است

تنها امامِ عصر سَرِ قبرتان نشست

ناگاه ابر ،درد و دلش باز می شود

تا گریه میکند سخن آغاز می شود

آخر به بوی سوختنِ یاس می رسد

درد و دلش به روضه ی عباس(ع) می رسد

پایانِ روضه وقتِ گدایی ست ،پس ببین

او آمده زیارتِ اربابِ اربعین...

رمزِ براتِ کرب و بلا شورِ امشب است

امشب که حرفِ روضه ی "همراهِ زینب" است




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 04:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


از سن کودکی شده غم آشنای من

باد خزان وزیده به دولت سرای من

بغض و شرر گرفته مسیر صدای من

بالا گرفته کار دل و گریه های من

خاک مزار من ز جفا بی نصیب نیست

زائر نمانده دور حریمم، عجیب نیست

مانند من امام غریبی، غریب نیست

گریه کنید اهل منا در عزای من

اهل زمانه غصه به قلبم رسانده اند

بر روح و جان من غم و غربت چشانده اند

من را به روی مرکب سمی نشانده اند

از زهرِ زینِ اسب ورم کرده پای من

از کودکی رسیده به من چهره ای کبود

در کربلا و کوفه و جولانگه یهود

از بس که زخم های تنم در فشار بود

مانده نشان سلسله بر جای جای من

بر روی خار سخت مغیلان دویده ام

از ابن سعد و حرمله طعنه شنیده ام

هفتاد و دو ستاره سر نیزه دیده ام

این روضه هاست گوشه ای از ماجرای من

بازار و ازدحام نرفته ز خاطرم

آتش ز پشت بام نرفته ز خاطرم

بزم حرام شام نرفته ز خاطرم

مانده ز شام کرب و بلایی برای من

یادم نرفته چشم ترِ عمه زینبم

آتش گرفته بود، پر عمه زینبم

یاد لباس شعله ور عمه زینبم

فریاد می کشد جگر مبتلای من

من روضه خوان غربت عمه رقیه ام

مردم شکست، حرمت عمه رقیه ام

آه... از شب شهادت عمه رقیه ام

تغییر کرده صحبت و حال و هوای من

یاد غروب کرب و بلا زار و مضطرم

آن خاطرات می گذرد از برابرم

یک عمر یاد تشنگی جد اطهرم

ذکر حسین گشته دعا و نوای من

داغش برای اهل ولا سینه سوز ماند

بی حال، زیر خنجر آن کینه توز ماند

در زیر آفتاب بیابان سه روز ماند

اعضای جدِ تشنه لب و سر جدای من




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 03:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


ذکرِ دلِ شب: زیارتِ عاشورا

اسبابِ طلب: زیارتِ عاشورا

یک عمر به برکتِ امامِ باقر

داریم به لب زیارتِ عاشورا




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 02:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


آن روزهایِ شعله ور یادم نرفته

دستان تبدارِ پدر یادم نرفته

دریا همان نزدیکی اما تشنه بودیم

بیتابی و چشمانِ تر یادم نرفته

شش ماهه را تیر سه شعبه بُرد با خود

داغِ عجیب ِ این خبر یادم نرفته

گهواره را بردند بعدِ گوشواره

هول و وَلایِ دور و بر یادم نرفته

افتاد خیمه دستِ یک عدّه حرامی

آن لحظهٔ پر دردسر یادم نرفته

بعد از جسارت ها اسارت ها کشیدیم

یک تکه نانِ مختصر یادم نرفته

یکریز در آغوش عمه بغض کردیم

زخم زبانِ رهگذر یادم نرفته

یک گوشه خوابید و صدایش درنیامد

اشک رقیه(س) تا سحر یادم نرفته

دیدم به عینه روضه ها را پیشِ چشمم

لحظاتِ تلخِ آن سفر یادم نرفته!




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1397/05/26 | 02:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


خوشا بحال دلی که به دلبری برسد

به سفره ی کرم ذره پروری برسد

همه رعیت ارباب میشویم اما

غلام باادب اینجا به برتری برسد

کسی که بر در این خانه سر بلند نکرد

به یک اشاره ی آقا به سروری برسد

اگرچه سائل او بی نیاز از دنیاست

در آخرت به مقامات بهتری برسد

به نیم قطره ی اشک محبتش ندهد

 اگر خوشی دو عالم به نوکری برسد

شبیه فطرس درمانده غصه ای دارم

نشسته ام که مگر پر...نه...شهپری برسد

ز "قال باقر علیه السلام " مست شود

اگر کسی به فیوضات منبری برسد

کسی که بر کرمش افتخار میکردند

اگر نبود خلائق چه کار میکردند!؟

قلم به دست گرفته رساله بنویسد

به نام حضرت جل جلاله بنویسد

مقید است به تحلیل کربلای حسین

کنار این همه مقتل ، مقاله بنویسد

مقید است که تاریخ را ورق بزند

دوباره از غم تلخ قباله بنویسد

روایت سفرش سوی کربلا کم نیست

تمام روز و شب اش را به ناله بنویسد

میان روضه ی بازار شام میطلبد

که از نجابت طفل سه ساله بنویسد

تمام مرثیه هایش میان لفافه ست

به اشک چشم تر از "باغ لاله " بنویسد

برای اینکه محرم به کربلا برسم

نشسته ام که برایم حواله بنویسد

کنار این همه ابر بهار گریه کنم

میان روضه ی او زار زار گریه کنم

دلی شکسته و بغضی شکسته تر دارد

دوباره یاد چه کرده که چشم تر دارد ؟!

همیشه مجلس روضه ش پر تلاطم بود

حسین گفتن او مزّه ای دگر دارد

مرور خاطره ها کار هر شب آقاست

چقدر زخم روی زخم بر جگر دارد

چقدر پیر شده ، خم شده ، شکسته شده

به خاطر غم و غصه است ، خب اثر دارد

 چقدر این شب اخر به مادرش رفته

میان نافله اش دست بر کمر دارد

 لهوف از غم یک صبح تا شبش،گفته

کجا کسی ز غم و غصه اش خبر دارد!؟

میان این همه ارثی که از پدر برده

اگر غلط نکنم گریه بیشتر دارد

 همیشه بالش زیر سرش پر از اشک است

چرا که روضه ی گودال زیر سر دارد

غروب روز دهم را نمی برد از یاد

شبیه خیمه شده ، آه شعله ور دارد

به یاد کودکی اش از رقیه می خواند

چه خاطرات عجیبی ز همسفر دارد ...

همین که خار نشسته به پای او کافی ست

خدا کند که دگر زجر دست بردارد

 میان دفتر عمرش چه خاطرات بدی

ز چوب و باده و دندان و تشت زر دارد

در آن شبی که سنان بین راه اسیرش کرد

گرسنه بود ولی تازیانه سیرش کرد




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/06/6 | 01:38 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


هجوم موجِ بلا را به چشم خود دیدم

غروبِ کرببلا را به چشم خود دیدم

به سر زنان پیِ عمه به روی تل رفتم

ذبیحِ دشتِ منا را به چشم خود دیدم

میانِ آن همه نیزه به دست در گودال

سنانِ بی سر و پا را به چشم خود دیدم

به زورِ نیزه زِرِه را ز تن در آوردند

مُرَملٌ بدماء را به چشم خود دیدم

زقتلگاه همه دستِ پُر که می رفتند

به دوشِ خولی عبا را به چشم خود دیدم

زمان حملۀ آن ده سوارِ تازه نفس

غبارِ رویِ هوا را به چشم خود دیدم

میانِ پنجۀ هر نعل تازه و میخش

لباسِ خون خدا را به چشم خود دیدم

سلام بر بدنِ بی سری که عریان شد

تنِ به خاک ،رها را به چشم خود دیدم

میانِ طایفه ها رأسها که قسمت شد

سرِ همه شهدا را به چشم خود دیدم

عمو که خورد زمین رویِ حرمله واشد

تمام واقعه ها را به چشم خود دیدم

به پشتِ خیمه به دنبالِ قبر اصغر بود

شکارِ رأسِ جدا را به چشم خود دیدم

فرارِ دختری آتش گرفته در صحرا

میانِ هلهله ها را به چشم خود دیدم

گذشته از همه اینها به شهرِ بد نامان

زمانِ قحطِ حیا را به چشم خود دیدم

میانِ مجلسِ نامحرمان و بزمِ شراب

ورودِ آل عبا را به چشم خود دیدم

تَهِ پیالۀ خود را کنارِ سر می ریخت

قمار و تشتِ طلا را به چشم خود دیدم

ضریحِ صورتِ جدم دوباره ریخت به هم

شتابِ چوبِ جفا را به چشم خود دیدم

عزیز کردۀ زهرا کنیزِ مردم نیست

اشارۀ دو سه تا را به چشمِ خود دیدم




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/06/6 | 01:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


ای آنکه قبرت بی چراغ و سایبان است !!!

روضه نمی خواهی !! مزارت روضه خوان است

گلدسته ات سنگی ست ، روی تربت تو

گنبد نداری ... گنبد تو آسمان است

اصلا نیازی به بیانش نیست دیگر

اوج غریبی تو از قبرت عیان است

تو یادگار داغ های کربلایی

از هرم ماتم در دلت آتشفشان است

هر روضه ات کرب و بلایی می شود ... چون

دور مزار تو پر از نامه رسان است

تو شاهد باران سیل آسای خونی

تو کعبه ای ... چشمت شبیه ناودان است

تو یادگار باغ های لاله هستی

اما به ذهنت خاطرات صد خزان است

جسم تو در خاک بقیع و روحت اما ...

در قلب یک گودال ، هر شب میهمان است

دیدی که در گودال ، جدت را چه کردند

دیدی که عمه روی تَل بر سرزنان است

تو شاهد گل های از ساقه جدایی

دیدی که بر نیزه سرِ پیر و جوان است

تو غیرت اللهی ... غم ناموس دیدی

از داغ غارت در گلویت استخوان است

تو مقتلی هستی که دیده روضه ها را

آنچه زبان از گفتنش هم ناتوان است




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/06/6 | 01:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


چقدر ناله ی بی جان و بی صدا داری

به زیر لب تو فقط ذکر ربنا داری

گمان کنم که رسیده زمان پرزدنت

که زهر کینه اثر کرده و نوا داری

چه کرده با تو که اینگونه محتضر شده ای

"شهادتین"به لب های خود چرا داری ؟؟

نفس کشیدنت آقا چه سخت تر شده است

میان هر نفس خسته ات دعا داری

کشانده پای تو را روبه قبله ، زهر جفا

گمان کنم که شما درد بی دوا داری

کنار بستر تو مادری عزا دارد

که گشته غرق غم و نوحه و عزاداری

لبان خشک تو ذکر " حسین " می گویند

دوباره گریه و مرثیه را بنا داری

هنوز هم تو به یاد سه ساله غمگینی

هنوز هم به دلت داغ کربلا داری

تو در لباس اسارت چه صحنه ها دیدی...

چه زخم ها که تو از کعب نیزه ها داری

دل شکسته ی من وقف ماتم تو شده

شما هوای دل خسته ی مرا داری

به خواب دیده ام آقا که مرقدی زیبا

شبیه صحن و سرای امام رضا داری

کبوتر دل من پرکشیده چون زائر

به قصد مرقد خاکی حضرت باقر




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/06/6 | 12:47 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام باقر(ع)-شهادت


آه یادم نمی رود هرگز

غم جانسوز غارت خلخال

حمله ی نابرابر لشکر

به زنان و به خیمه و اطفال

 

صحنه اش بین صحن چشمانم

میدهد زجر هر شب و روزم

ذوالجناح آمد از دل میدان

با دو صد زخم بر سر و کوپال

 

چه بگویم از آن غروب غریب

در هیاهوی نیزه و شمشیر

تنی از روی شیب قربانگاه

غلت می خورد تا ته گودال

 

چه بگویم که تیزی خنجر

به روی حنجری فشار آورد

یک نفر بین قاتلانش شد

بر سر سر بریدنش جنجال

 

هم غرورم شکست هم قلبم

آن زمانی که دختری خسته

از روی ناقه بر زمین افتاد

دشت تاریک بود و رفت از حال




✔️ موضوع : شهادت امام محمد باقر(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1396/06/6 | 12:19 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات