حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
سه شنبه 1395/07/20

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


خیمه‌ها را یکی‌یکی گشتم

تا که امشب تو را نگاه کنم

تا دل سیر گریه‌ای بکنیم

تا دَمِ صبح آه آه کنم

 

پشتِ این خیمه‌ها،چرا بر خاک؟

فکرِ این تشنه‌ی صدایت باش

خارها را که حال می‌چینی

جان من فکر دستهایت باش

 

تازه خوابیده‌اند طفلانت

سایه‌یِ میرِ خیمه کم نشود

دلِ من می‌تپد دعای کن

بی علمدار این حرم نشود

 

هرچه خواستم رباب بس بکند

آنهمه آه و ناله را که نشد

هرچه می‌خواستم ببافم باز

 گیسوانِ سه ساله را که نشد

 

اصغر امشب که خواب رفته ولی

حال و احوال مادرش پیداست

با خودش تا به صبح می‌گوید

که سفیدیِ حنجرش پیداست

 

خواب دیده که شیرخواره یِ او

لبش از آفتاب خشک شده

کاش می‌شد بگیرد از شیرش

حیف شیر رباب خشک شده

 

جان مادر بیا و از پیش

من نه طفلان بی پناه نرو

هرکجا می روی برو اما

سمت گودال قتلگاه نرو



موضوع : شب عاشورا، 
سه شنبه 1395/07/20

شب عاشورا


ما سینه زنان عصر تاسوعاییم

در فکر عزای روز عاشوراییم

شادی نکنیم در شب قتل حسین

چون شامل لعن حضرت زهراییم 



موضوع : حضرت عباس (ع)، شب عاشورا، 
سه شنبه 1395/07/20

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


بین گودال و حرم،عطر فروشم فردا

تن عریان تو را با چه بپوشم فردا؟

من ببینم که تو بی پیرهنی می میرم

تکیه ی بر نیزه ی غربت بزنی، می میرم

چقدر دلهره و غم سرِ پیری دارم!

پدرم گفت که یک روز اسیری دارم

پدرم گفت که یک روز بلا می بینم

سرِ نی، زلف پریشان تو را می بینم



موضوع : شب عاشورا، 
سه شنبه 1395/07/20

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


این شب آخری چه زود میگذره

شب وداع عاشق و دلبره

عزیز من نوبتی هم که باشه

نوبت اون وصیت مادره

 

اجازه میدی که روتو ببوسم؟!

این دم آخری موتو ببوسم

بذار به جای علی و فاطمه

با گریه زیر گلوتو ببوسم

 

امشبمون ایشالله فردا نشه

خیمه ی ما بدون سقا نشه

رباب داره خدا خدا میکنه

حرمله پاش به خیمه ها وا نشه

 

برو ولی به فکر خواهرت باش

به فکر گریه های دخترت باش

دیگه سفارش نکنم عزیزم

مراقبه رگایه حنجرت باش

 

اگه بری من می مونم با کوفه

کینه داره از پدر ما کوفه

باشه برو ولی نگفتی آخر

با حرمله چطور برم تا کوفه

 

نگو که غارت میکنن تنت رو

نگو...نگو...نگو که گردنت رو...

حیفه که غارت بشه ، مادرم دوخت

با بازوی شکسته پیرهنت رو

 

بگو که بسته با طناب نمیشم

وارد مجلس شراب نمیشم

حریف شام و کوفه میشم اما

حریف گریه ی رباب نمیشم

 

الهی غصه های سخت نبینم

سرت رو بالای درخت نبینم

دعا بکن توو مجلس شرابش

پا رو سرت پایین تخت نبینم



موضوع : شب عاشورا، 
جمعه 1394/08/1

امام حسین(ع)حضرت زینب(س)-شب عاشورا


می شود روشنی خیمه بمانی تا صبح

مونسم باشی و شب را برسانی تا صبح

می شود رَحم كنی حرفِ جدایی نزنی

تا پیِ چاره مـرا سر نَـدَوانی تا صبح

منتت دارم و می خواهم اگر راهی هست

مَحضِ این خاطرِ آشُفته بمانی تا صبح

چه به روزِ تو می آرند خدا می داند

زنده نگذاردم این دل نگرانی تا صبح

روبـرویِ تو اگـر گریه اَمـانم بدهد

بر نـدارم نِگَه از رویِ تو آنی تا صبح

دهـنِ خشك و لـبِ پُر تَرَكَت نگذارد

دلِ رنجـورِ مرا تـاب و توانی تا صبح

بُغض پـا پیچِ گلویم شـده و می ترسم

كار دستم دهد این سوز نهانی تا صبح

هول كردم به زمین خوردم و می خواهی

خاك از چادر زینب بتكانی تا صبح

بنشین سیر نگاهت كنم ای یوسفِ عشق

لحظه ها می رود و نیست زمانی تا صبح

می شود فـاتحۀ پـوشیـه و روسریِ

خواهرِ خونجگر از پیش بخوانی تا صبح

چشمِ بارانیتان می دهد امشب خبرم

از بَلایی كه قرار است بیاید به سرم

وای بر حالِ دلِ خواهرِ تو فردا عصر

می خورد چنگ به بال و پرِ تو فردا عصر

آسمان را ز عطش دود فقط خواهی دید

رَمقی نیست به چشمِ ترِ تو فردا عصر

سرِ شش ماهۀ تو می شود آویز به پوست

ارباً ارباست علی اكبرِ تو فردا عصر

می بَرد لشكری از نیزه حوالیِ حرم

تكه تـكه تـنِ آب آورِ تـو فردا عصر

تك و تنها وسطِ دشت و بیابان چه كند؟

دامنش سوخت اگر دخترِ تو فردا عصر

چنگِ یك مُشت سنان در طمعِ گیسویت

می زند پَرسه به دور و بَرِ تو فردا عصر

هر قدر نیزه و شمشیر و تبر جمع كنند

بیـشتر كشف شود پیـكرِ تـو فردا عصر

چكمه ای سرخ می افتد به رویِ سینۀ تو

خنجری كُنـد رویِ حنجرِ تو فردا عصر

سخت دعـواست سرِ جایـزۀ بیشتری

بـیـنِ گودال بـرایِ سـرِ تو فردا عصر

آخرین خواهشم این است دعا كن برسم

زودتـر از نـفـسِ آخـر تـو فردا عصر



موضوع : شب عاشورا، 

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


من از آتش زدن بال و پرت میترسم

شب به پایان برسد از سحرت میترسم

این جماعت همه در فکر عذابت هستند

آه از آتش روی جگرت میترسم

غم چشمان تو با قبل تفاوت دارد

بی من زار نرو از سفرت میترسم

اصلا امشب چقدر توصیه داری آقا

دارم از اینهمه اما اگرت میترسم

چشم من خورد به اکبر جگرم سوخت حسین

من ز پاشیدن جسم پسرت میترسم

تیرهایی که سه شعبست مهیا کردند

از تهاجم سوی چشم قمرت میترسم

رحم بر طفل صغیر تو ندارند اینها

خیلی از تیر و گلوی ثمرت میترسم

زنده ای و بسوی خیمه ی تو می آیند

ته گودال ز چشمان ترت میترسم



موضوع : شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع


کنون که برق نگاه تو در نگاه من است

زبان خموش؛ ولیکن نظر پُر از سخن است

به من مگو که بسازم ز درد دوری تو

پس از تو حالت من لحظه‌لحظه سوختن است

من از شکایت تو از زمانه دانستم

که سرنوشت من و تو ز هم جدا شدن است

نمی‌شود که بسوی مدینه برگردیم؟!

دل غریب من اینجا هوایی وطن است

سپرده کهنه لباسی برای تو مادر

چقدر کرده سفارش: «حسین من بی‌کفن است»

چقدر نیزه برای تن تو ساخته‌اند

چقدر مرکب‌شان بیقرار تاختن است

چقدر چشم جسارت به خیمه می‌افتد

هراس من همه از «سایه‌سر» نداشتن است

مرا رها مکن اینجا که خصم بی‌پرواست

مرا رها مکن اینجا که شمر بددهن است

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، وداع امام حسین(ع)، شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع


بغلم کن که دل آرام کند خواهر تو

بوسه این بار بگیرم عوض مادر تو

سر من را تو در آغوش بگیر آهسته

ناز کم کن که دگر پیر شده خواهر تو

با دو دستی که تو را جامه به تن پوشاندم

می‌کنم رخت اسیری به تن دختر تو

به خدا طاقت این غصّه ندارد زینب

ساربان دست کُنَد پیش من انگشتر تو

با چه وضعی به روی دست بگیرم جسمت

بسکه پاشیده ز هم عضوِ تن و پیکر تو

***

از وبلاگ امام رئوف



موضوع : وداع امام حسین(ع)، شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب شب تجدید پیمان با حسین است

این آخرین شام امام عالمین است

امشب حسین از کوفیان مهلت گرفته

از یک یکِ یاران خود بیعت گرفته

دلهای مشتاق شهادت بی قرارند

عشاق حق سر در گریبان ناله دارند

هرکس که فردا با خدا دارد ملاقات

مشغول تسبیح است و قرآن و مناجات

دردانه جا بر زانوی بابا بگیرد

بارانِ‌اشک از گونة مولا بگیرد

گاهی ز صحرا خارها را می زداید

گاهی نظر بر زیور دختر نماید

زینب سرِ‌شب تا سحر در اضطراب است

هم فکر هجر یار ، هم قحطی آب است

صحبت سرِ بی سر شدن تنها نباشد

آه از دمی که معجر زنها نباشد

امشب غم دل گفتن و پاسخ شنیدن

فردا اسیری رفتن و سیلی چشیدن

وقتی سپاه و خیمه بی عباس گردند

آماج سیلی غنچه های یاس گردند

امشب حسین تسکین دهد بر قلب خواهر

فردا میان قتلگه در خون شناور

امشب حسین با خواهرش در سوز و آه است

فردا به زیر سم اسبان سپاه است

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده



موضوع : شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب شب راز و نیاز عاشقان است

فردا سر فرزند زهرا، بر سنان است

می‌شود از جفا دست و سرها جدا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حسین است و شهادت آرزویش

فردا بریزد بر زمین خون گلویش

در میان گودال می‌زند پر و بال

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب سکینه رنگ از رویش پریده

فردا زند بوسه به رگ‌های بریده

دور از آشیـــانه زیــر تازیـــانه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حریم فاطمه، عبّاس دارد

فردا سکینه سر به صحرا می‌گذارد

شعله‌اش بر جگر در عــزای پــدر

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب شود تقدیم دین هست ابوالفضل

فردا جدا گردد ز تن دست ابوالفضل

شود در علقمه زائرش فاطمه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب علی‌اکبر به سجده سر گذارد

فردا به دشت کربلا جان می‌سپارد

شــود اِربــاً اِربا پیش چشم بابا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب به اکبر می‌کند، بابا نظاره

فردا شود جسم شریفش پاره پاره

فرق آن مقتدا گردد از هم جدا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حرم یک تشنۀ ششماهه دارد

فردا سر دست پدر جان می‌سپارد

بهر یک جرعه آب گردد از خون خضاب

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه‌ها، قاسم عبادت

فردا رود تنها به میدان شهادت

دل بــه قتلگاهش بــر عمـو نگاهش

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب دعا خواند لب عطشان زینب

فردا شود نقش زمین قرآن زینب

کنـــار قتلــگاه کنـد زهــرا نـگاه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه زینب بی‌قراری

فردا کند در مقتل خون سوگواری

یــا امــام زمــان الامـــان الامــان

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب پیمبر اشک ریزد از دو عینش

فردا بشوید صورت از خون حسینش

حضرت فاطمه دارد ایــن زمــزمه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

ما را بوَد در سینه، فریاد خمینی

این است خطّ سرخ یاران حسینی

بوده‌ایم با حسین یا حسین یا حسین

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب، به خیمه، کودکی ماتم بگیرد

فردا، به زیر بوتۀ خاری بمیرد

تشنه جان سپارد پنــاهی نـــدارد

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله



موضوع : شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب که محشری شده بر پا به کربلا

ما را ببر دوباره خدایا به کربلا

هر سوی دشت روضه ی سربسته ایست باز

هر گوشه هیئتی است شگفتا به کربلا

نی ها اگرچه لب به سخن باز کرده اند

سربسته مانده قصه ی سرها به کربلا

عطر مدینه می وزد از سمت علقمه

گویا قدم گذاشته زهرا به کربلا

نعش حبیب و حر و زهیر و وهب شود

چون مصحف ورق شده فردا به کربلا

فردا که شعله، آب رساند به خیمه ها

خالیست جای حضرت سقا به کربلا

فردا برای تشنگی طفل شیرخوار

تیر سه شعبه ای ست مهیا به کربلا

از تل زینبیه چه پیداست قتلگاه

آه از نگاه زینب کبری به کربلا

فردا میان نیزه و شمشیر، خواهری

گم می کند برادر خود را به کربلا

دارند نعل تازه میارند ، این چنین-

با کشته ها کنند مدارا به کربلا



موضوع : شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب، شب قیامت کبرای دیگر است

هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است

امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان

فردا، به روی خاک، بدن‌های بی‌‌سر است

امشب، علم به دست علمدار کربلاست

فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است

امشب رباب، دست دعایش بر آسمان

فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است

امشب دعا به جان جوانان کند، حسین

فردا به روی دامن او نعش اکبر است

امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب

فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است

امشب دعای زینب کبراست یا حسین

فردا لبش به زخم گلوی برادر است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است

امشب حسین پیرهن کهنه‌اش به بر

فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است

"میثم" دمد ز هر نفست شعله‌های دل

نظم تو سوز سینۀ آل پیمبر است



موضوع : شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع)-شب عاشورا


آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور

قومی در آغوش خدا، قومی ز حق دور

یک سو صف حق، سوی دیگر بود باطل

قـومی پـی دلـدار و قـومی بندۀ دل

آن سو خیـامِ نـار و این سو خیمة نور

آن سو سراسر دیو و دد، این سو همه حور

خلقت میـان ایـن دو خیمـه ایستادند

قومی به آن قومی به این سو رو نهادند

ای دوست خود را در کدامین خیمه دیدی

یــار حسینی یــا طرفــدار یزیـدی؟

خود در چه قومی کرده‌ای احساس، خود را؟

بگشای چشم عبرت و بشناس خود را

آن سو زحق دل‌ها جدا بود و جدا بود

این سو خدا بود و خدا بود و خدا بود

آزاد مــردان دور ثــارالله بودنـد

از سرنوشت خویشتن آگاه بودنـد

همچون عروسان،مرگِ خون‌را طوق‌کردند

غسل شهادت در سرشک شوق کردند

بنوشته بر رخسار خود با اشک دیده

تنهـا حیـات مـا جهاد است و عقیده

در انتظار صبــح فــردا بی‌شکـیبند

هـر یـک زهیرنـد و بُریرند و حبیبند

عبـاس گویـد: وقف خاک دوست، هستم

این دیده،این پیشانی،این سر،این دو دستم!

مـــن زادة آزاده‌ ام‌ البــنینم

مشتـاق شمشیر و عمودِ آهنینم

فـردا کنـم دریای خـون، دشت بلا را

چون‌روی خودگلگون کنم کرب‌وبلا را

اکبر کـه از سـر تا قدم پـر از خـدا بود

ممسوس در ذات خدا، از خود جدا بود

پیش از شهادت حال با شمشیر می‌کرد

آیینــة دل را نشــان تیــر می‌کرد

دریای خون آغوشِ مولا بود بر او

زیباتـر از دامـان لیلا بـود بــر او

قاسم عروس مرگ را در بر گرفته

گویی دوباره زندگی از سر گـرفته

ازبس‌که داردمرگِ خون‌را چون‌عسل،دوست

بـر قـامتِ رعنـا زره پوشیـده از پـوست



موضوع : شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


بیا خواهر دل خود را به پای دلبر اندازیم

در این صحرا ز برگ گل شفق رابستر اندازیم

بیا پیمان ببندیم و می ازپیمانه وحدت

بنوشیم و سپس خود را به حوض کوثر اندازیم

اگر دشمن ز جا خیزد که با اسلام بستیزد

من و تو قد علم سازیم و بنیادش براندازیم

اگر فریاد بی آبی زنای کودکان برخواست

من و تو مشک را بر گردن آب آور اندازیم

طنین نعره الله اکبر، اکبری خواهد

 بیا این خرقه بردوش علیّ اکبر اندازیم

شهادت از من و رنج اسارت رفتنش از تو

 که تا رحل اقامت را به شهر باور اندازیم

اگر دیدی سرم را بر سرنی، استقامت کن

 که خصم خیره را در قعر آتش با سر اندازیم

اگر در طشت زر دیدی سرم را صبر کن خواهر

 که آتش برنهاد طشت و چوب خیزر اندازیم

کمر از بهر داغ شش برادر سخت محکم کن

که کشتی ولایت را به ساحل لنگر اندازیم

به پاس این غزل کز عمق جان برخاسته امروز

 نظر بر شاعر ژولیده روز محشر اندازیم



موضوع : شب عاشورا، 

امام حسین(ع)-شب عاشورا


ماه می‌گوید حساب امشب از هر شب جداست

شاهدش دیوانگی در جزر و مد آبهاست

با عطش وارد شوید! اینجا زمین علقمه است

مجلس لب تشنگان حضرت سقا به پاست

بی جهت این جمع بی‌پایان ما را نشمرید

جمع ِ ما هر جور بشمارید هفتاد و دو تاست

جای دنجی خواستی تا با خدا خلوت کنی

این حسینیه که گفته کمتر از غار حراست؟

اشک را بگذار تا جاری شود شور افکند

هرچه پیش آید خوش آید، اشک مهمان خداست

شانه خالی کرده‌ایم از کلّ یومٍ اشک و آه

گریه‌ی حرّی است این شب گریه‌ها، اشکِ قضاست

اذن میدان می‌دهند اینجا به هرکس عاشق است

با رجزهای ابالفضلی اگر آمد سزاست

هروله در هروله این حلقه را چرخیده‌ایم

های! ای هاجر! بیا در این حرم، اینجا صفاست

شورِ ما را می‌زند هر تشنه کامی گوش کن!

حلقِ اسماعیل هم با العطش‌ها همصداست

ایها العشاق! آب آورده‌ام غسلی کنید

رو به پایان است این حج، مقصد بعدی مناست

خنده‌ی قربانیان پر کرده گوش خیمه را

من نفهمیدم شب شادی است امشب یا عزاست؟!

گریه هاتان را بیامیزید با این خنده‌ها

سفره‌ی این شب‌نشینان تلخ و شیرینش شفاست

آب باشد مال دشمن، ما تیمم می‌کنیم

آب‌های علقمه پابوسِ خاک کربلاست

ما اذان‌هامان اذانِ حضرتِ سجادی است

همهمه هر قدر هم باشد صدای ما رساست

أشهدُ أنَّ محمّد جدّ والای من است

أشهد أنَّ علی إلّای بعد از لافتاست

یک نفر از حلقه بیرون می‌زند وقت نماز

سینه‌ی خود را سپر کرده مهیای بلاست

ای مکبّر! وقت کوتاه است، قد قامت بگو

صف کشیدند آسمان‌ها، پس علی اکبر کجاست؟

گفت قد... قامت... جوان‌ها گریه‌شان بالا گرفت

راستی! سجاده‌های ما همه از بوریاست!

از علی اکبر مگو! می‌پاشد از هم جمعمان

یک نفر این سو پریشان، یک نفر آن سو رهاست

چاره‌ی این جمع بی‌سامان فقط دستِ یکی است

نوحه‌خوان می‌داند آن منجی خودِ صاحب لواست

گفت «عباس!»، آن طرف طفلی صدا زد «العطش!»

ناگهان برخاست مردی، گام‌هایش آشناست

مشک را بر دوش خود انداخت بسم الله گفت

زیر لب یکریز می‌گفت از من آقا آب خواست

حضرتِ عباسی از من دیگر اینجا را نپرس

آسمان‌ را از کمر انداختن آیا رواست؟ 



موضوع : شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع)-شب عاشورا


چه شده نازنین برادر من

داری ام من یجیب می خوانی

نکند پیش من – زبانم لال-

امشبی را فقط تو مهمانی

 

سنّ و سالی گذشته از زینب

با نگاهت مکن پریشانم

شک ندارم که خوب می دانی

بی تو یک لحظه من نمی مانم

 

همرهانت که یک به یک رفتند

در دلم اضطراب افتاده

از امان نامه صحبتی آمد

نه! گمانم جواب رد داده!

 

خوب بنگر چقدر می آید

گوشواره به گوش دختر تو

کن دعایی که لا اقل آنرا

نربایند در برابر تو

 

کودکت زیر لب به خود میگفت

گر بیابانی از عدو داریم

خم کجا آوریم بر ابرو

باکمان نیست، تا عمو داریم

 

غرق در غصه آنطرف لیلا

در تماشای قامت اکبر

این طرف اشک در نگاه رباب

پای گهواره ی علی اصغر

 

دلخوشم کن بگو که شاید صبح

دست از کشتن تو بردارند

دلخوشم کن بگو برای تو نیست

دشنه هایی که بر کمر دارند

 

در غروب نگاه غمگینت

عصر فردات را نظر دارم

هرچه – خاکم به سر-شود با تو

همه را مو به مو خبر دارم

 

می روی ّ و به همره زینب

زجر و رنج و عذاب می ماند

غیرت الله هستی و افسوس

خیمه ات بی حجاب می ماند

 

بر بلندای سرو مانندت

کاش یک جای بوسه بگذارند

لیک تا آیه آیه ات نکنند

-وای من – دست بر نمی دارند

 

خاک بر فرق من چه میبینم؟

قاتلت جالسٌ علی صدرِک!

پیش چشمان بی سوی زهرا

مولعٌ سیفَهُ علی نَحرِک

 

بوسه گاه پیمبر است آنجا

بی حیا ! دشنه را زمین بگذار

دیدگانش هنوز می بینند

بسملم را به حال خود بسپار

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، شب عاشورا، 
دوشنبه 1393/08/12

امام حسین(ع)-شب عاشورا


سپهر چشم من خسته حال بارانیست

به دور خیمه علمدار در نگهبانیست

شبی دگر ز سفر مانده، جمعمان جمع است

فضا صمیمی و این شام شام پایانیست

فضای سینه ام آکنده است از غم دوست

ز فرط عشق برادر به دل دگر جا نیست

یکی کفن به تن و دیگری حنا بسته

بساط عشق مهیّا برای مهمانیست

هراس و هول گرفته دل مرا، آری

هوای دیده ی زینب عجیب طوفانیست

برای آنکه نبیند حسین حال مرا

به زیر چادر من گریه نیز پنهانیست



موضوع : شب عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/22

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد

شیون و گریه و آهم به ثریا برسد

به لب خشكِ تو دِق می كنم از غصه اگر

تیغِ خورشید بر این پهنه صحرا برسد

كوكبِ بختِ جدایی ز تو تقدیرِ من است

چشم از رویِ تو بر هم نزنم تا برسد

به تنِ اصغرِ تو یك سرِ سوزن حس نیست

با كمی آب تلظّیش به لالا برسد

علی ات را بشناسند نخواهند گذاشت

بویی از پیرهنش نیز به لیلا برسد

بدنش مثلِ فدك پخشِ زمین خواهد شد

پای عباسم اگر بر لبِ دریا برسد

گرگ ها یوسفِ خواهر به سرت می ریزند

چاره ام چیست اگر كار به این جا برسد؟

نیزه، خون، چكمه، سراشیبی گودال، سرت

عمرِ زینب به گمانت به تماشا برسد

رویِ تَل دخترِ مضطر شده می میرد اگر

پای اسبی به لبِ تشنه ی بابا برسد

وای اگر پای شقاوت به حرم باز شود

دست بی عاطفه بر چادرِ زن ها برسد

آتش و خیمه و غارت شدن هر چه كه هست

هیچ كس نیست به دادِ منِ تنها برسد

نفسِ سینه ی زینب، نفست می گیرد

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد



موضوع : شب عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/22

امام حسین(ع)-شب عاشورا


خاندان علی  و ننگ مذلت هیهات

دامن فاطمی و لکه بیعت هیهات

علم حادثه بردار سفر باید کرد

پای در معرکه بگذار خطر باید کرد

 بار بربند دگر ترک وطن باید کرد

تیغ برگیر که با تیغ سخن باید گفت

 جاده در جاده به دیدار خدا باید رفت

خسته، پای آبله تا کرببلا باید رفت

 طاقت هجر نداری ره هجرت باز است

پای اگر هست تو را جاده جنت باز است

فصل وصل است گر از فاصله ها درگذرید

ای مجانین حق از سلسله ها درگذرید

 سر به شمشیر سپارید که تقدیر این است

شکوه زنهار که تاوان جنون سنگین است

 عشق گوید که ازاین مرحله چون باید رفت

بی سر و بی کفن، آغشته به خون باید رفت

 هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

 خیمه را نیز دمی چند به ظلمت بسپار

راه رجعت به سلامت طلبان بسپار

 هر که را ذوق جراحت نبود برگردد

هر که را ذوق شهادت نبود برگردد

 هان که فردا سر و شمشیر به هم خواهد خورد

سرنوشت همه با تیغ رقم خواهد خورد

 عشق طوفان جنون دگر انگیخته بود

عطش و حنجر و خنجر به هم آمیخته بود

 آسمان در قدح تشنه هفتاد و دو صبح

یک افق باده ز دریای شفق ریخته بود

 ماند هفتاد و دو شوریده از آو مدعیان

همه را عشق به غربال بلا بیخته بود

 در شگفتم که کسی جز شهدا زنده نماند

عشق از آن محشر کبری که بر انگیخته بود

 محشری بود تماشایی و عاشورایی

که به تصویر نیاید ز قلم فرسایی

 شهسواران پی معراج کمر می بستند

زره حادثه مردانه به بر می بستند

 مرگ از هیبت آنها متواری می شد

تا فرا سوی صف خصم فراری می شد

 همه را شوق که از کاش زنو زنده شویم

زخمها خورده و در خون خود افکنده شویم

 کاش صد بار بمیریم و ز نو جان گیریم

پیر رخصت دهد و جانب میدان گیریم

تا نفس می دمد از حنجره تکبیر زنیم

در رکاب پسر فاطمه شمشیر زنیم



موضوع : شب عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/22

امام حسین(ع)-مناجات شب عاشورا


تو خودت گریه کنان را به عزا می خوانی

ابر این چشم به دست تو شده بارانی

مجلس روضۀ تو عرش خدا گشته حسین

چون خدا بهر عزای تو خودش شد بانی

باید از سوختگان غم تو یادی کرد

یاد دیوان غم محتشم کاشانی

این همه سینه زنان بهر تو این جا جمعند

از عطای تو بود سینه زنی طوفانی

هر دلی که نشد آباد از اندوه غمت

عاقبت می رود آرام سوی ویرانی

هر کجا پرچم تو دید دلم زود دوید

چه کنم با غم عشق تو و سرگردانی

یاد ما نیز نما بین مناجات شبت

امشبی را که حسین در حرمت مهمانی



موضوع : شب عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/22

امام حسین(ع)-شب عاشورا


ای شمع گریه كن كه شب گریه كردن است

شام عزاست امشب و این قصه روشن است

ای شمع گریه كن تو و از سوز جان بسوز

كه امشب چراغ آه به هر كوی و برزن است

ای شمع گریه كن تو و زهر بلا بریز

بر خنده های لاله كه در باغ و گلشن است

ای شمع گریه كن تو به سوز دل حسین

كامشب اسیر پنجه ی بیداد دشمن است

امشب شب وداع حسین است و زینبش

در خیمه های آل علی شور و شیون است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا سرش به نیزه و صد زخم بر تن است

امشب زمین كرب و بلا جای امتحان

فردا حریم عشق خدای مهیمن است

امشب سخن ز طاعت و قرآن و سجده است

فردا حدیث نیزه و شمشیر و جوشن است

در این شب وداع از این آستان قدس

ما را سلام در بر هفتاد و دو تن است

آنان كه دین ز نهضتشان دارد افتخار

گوید حسین هر یكشان را، كه از من است

ای شمع گریه كن تو چو مولایمان رضا

كه امشب ز داغ كرب و بلا گرم شیون است

باغ خداست كرب و بلا و در این چمن

هفتاد و دو شهید، گل یاس و سوسن است



موضوع : شب عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/22

امام حسین(ع)-شب عاشورا


اینک حسین است و شب راز و نیازش

روح تمــام انبیــاء محــو نمــازش

آوای قــرآنش ز قــرآن می‌بَـرد دل

بگذشته از جان و زجانان می‌بـرد دل

بی‌واسطه جایش در آغوش خـدا بود

تنها نه از خلقت که از خود هم جدا بود

می‌گفت:یارب! این من و این بود و هستم

بـود و نبــودم را گــرفتم روی دستم

در عـالم زر بـا تـو بـوده ایـن قـرارم

اینک تو هر چه دوست داری،دوست دارم

ز آن سرفرازم که سرم را دوست داری

گل زخم‌هـای پیكـرم را دوست داری

صد لالۀ پرپر نثارت کردم ای دوست

خون علی‌اصغر نثارت کردم ای دوست

ایثـار جـان و سـر مبـارک باد بر من

داغ عـلی‌اکبر مبــارک بــاد بـر من

فریــاد یــارانم بــه از آوای بــلبل

سم ستوران خوب‌تــر از شاخة گل

سوز عطش از سردی دریاست بهتر

سنگ جبین از لالــة حمراست بهتر

بــوسم به زخم سینه نوک تیرها را

شویم به خوناب جگر، شمشیرها را

زخم زبان‌ها مـرهم زخمند بـر من

این زخم تیغ دوست، این دشنام دشمن

گودال خون بر من گلستان بهشت است

نام بهشت اینجا که جای توست،زشت است

بگذار خون جوشد ز رگ‌های گلویم

بگـذار زیـر تیـغ هـم ذکر تـو گویم

بگـذار طـفلم دامنــش آتش بگیرد

از ترس دشمن در دل صحـرا بمیرد

بگذار تا مهمان شـود سـر در تنورم

بگـذار از مطبخ رود تـا عرش، نورم

چوب جفا و لب چه شیرین است با تو

زخم سر زینب چه شیرین است با تو

روز ازل گفتم بــلا را دوســت دارم

تـا صبح محشر کربلا را دوست دارم



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، شب عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/22

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب عزیز فاطمه مهمان خواهر می شود

فردا میان قتلگه در خون شناور می شود

امشب درون خیمه گه دارد هزاران گفتگو

فردا در این صحرا سرش دلدار خنجر می شود

امشب بهع سقا بس سخن گوید ز سوز تشنگی

فردا تمم باغ او لب تشنه پرپر می شود

امشب چو شمعی پر شرر تا صبح می سوزد ولی

فردا ز جور کوفیان بی عون جعفر می شود

امشب همه پروانه ها دور و برش پر می زنند

فردا فدای راه حق بی شیر اصغر می شود

امشب یتیم مجتبی بنهاده سر دوش عمو

فردا ز سم اسبها صد پاره پیکر می شود

امشب تمام دیده ها رو جانب لیلا بود

زیرا که چون فردا شود مجنون اکبر می شود

امشب مناجات حسین تا عرش اعلا می رود

فردا سرش از تن جدا مهمان مادر می شود

امشب کند زینب دعا هر گز نگردد صبحدم

فردا ز جور خصم دون بی یار و یاور می شود

امشب ز راز دشت خون زینب حکایت می کند

فردا کنار علقمه او بی برادر می شود

امشب برای روز نو در کف نمانده چاره اش

فردا سر جانان جدا از تیغ و خنجر می شود



موضوع : شب عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/22

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

 امشب حسین در خیمه‌ها حق را عبادت می‌کند

فـردا میـان مـوج خـون، غسل شهادت می‌کند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب علمدار از بصر خون جگر جاری کند

فـردا میـان دشمنـان تنهــا علمـداری کند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب حسین از جان دعا بر لالۀ لیلا کند

فـردا کنـار نعش او فغـان و واویـلا کند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب عـلی‌اصغر زنـد نـاخن بـه قلب مادرش

فردا ز تیر حرمله جاری است خون از حنجرش

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب بخواند در حرم قاسم نماز نافله

فردا کنار پیکرش دشمـن نماید هلهله

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا

امشب سکینه در حرم اشک از بصرجاری کند

فـردا کنـار کشتـة بـابـا عــزاداری کــند

فریاد وامصیبتا واویلتا واویلتا



موضوع : شب عاشورا، 
پنجشنبه 1392/08/9

امام حسین(ع)-شب عاشورا


چنان اسفند می سوزد به صحرا ریگ ها فردا

چه خواهد شد مگر در سرزمین کربلا فردا

تمام دشت را زینب به خون آغشته می بیند

مگر باران خون می بارد از عرش خدا فردا

برادر! دل گواهی می دهد امشب شب قدر است

اگر امشب شب قدر است، قرآن ها چرا فردا...

همه در جامۀ احرام دست از خویشتن شستند

شگفتا عید قربان است گویا در منا فردا...  

ببین شش ماه ات بی تاب در گهواره می گرید

علی از تشنگی جان می دهد امروز یا فردا

ببوسم کاش دست و پای اکبر را و قاسم را

همانانی که می افتند زیر دست و پا فردا

برادر! وقت جان افشانی عباس نزدیک است

قیامت می شود وقتی بگوید یا اخا  فردا

برادر! خوب می خواهم ببینم روی ماهت را 

هراسانم که نشناسم تو را بر نیزه ها فردا

به مادر گفته بودم تا قیامت با تو می مانم

تمام هستی من، می روی بی من کجا فردا؟ 



موضوع : شب عاشورا، 
چهارشنبه 1392/08/8

امام حسین(ع)-شب عاشورا


در میان خیام ثارالله

رنگ هر سجده رنگ میقات است

آنچه آید ز خیمه ها بر گوش

ناله ی یا رب و مناجات است

 

دختری در کنار خواهرها

معجر از عطر یاس می بندد

کودکی روی دامن مادر

با صفای تمام می خندد

 

مردها تا به زیر یک خیمه

پای حرف حسین بنشستند

همه پیمان محکم خود را

با امامی غریب می بستند

 

همه گفتند جان نثار توایم

نه که یک دفعه بل هزاران بار

تو بگویی بمیر می میرم

زنده ایم ما همه برای تو یار

 

زیر سقف عزای یک خیمه

خواهری دست بر دعا دارد

روبروی دل خودش امشب

از لبش التماس می بارد

 

آی هستی من حسین بیا

یادگار غریب مادر من

زیر این آفتاب تنهایی

سایه ات را نگیر از سر من

 

تو اجازه بده به من فردا

خشم حق را عیان کنم یک سر

می کنم موی خود پریشان و

می زنم ناله تا شود محشر



موضوع : شب عاشورا، 

امام حسین(ع)-شب عاشورا


آن شب که بود فرصت سبز دعا فقط

گل کرد در قنوت شما، ربّنا فقط

باریده بود عشق به صحرا و می وزید

عطر زلال نافله از خیمه ها، فقط

وقتی نسیم گلنفسی های او وزید

پر شد فضای خیمه ز بوی خدا فقط

پرسید می روید اگر، وقت رفتن است

کوتاه بود پاسخ تان: ها! کجا؟ فقط

کامل عیار سنگ محک خورده ایم ما

آغوش مان گشوده به روی بلا فقط

آن روح غیرتیم، که ما را توان گداخت

از التهاب حسرت «یا لیتنا» فقط

بی رنگ می شدید  از آن آزمون سرخ

من های تان گرفت ازو رنگ ما، فقط

باور نداشتید اگر عشق را چرا

بر داشتند پرده ز چشم شما فقط؟

روزی که آه شیونیان طعم خاک داشت

زد خیمه گلخروش شما در فضا فقط

منظومه ی بلند شهادت سرودنی است

با حنجر بریده سر نیزه ها فقط

یک کاروان دلید ولی روی نیزه هاست

سر های تان درین سفر از هم جدا فقط

ای از زمان همیشه فراتر که مانده است

از تو به یاد خاطره ی کربلا فقط



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، شب عاشورا، 
دوشنبه 1392/08/6

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب، شب قیامت کبرای دیگر است

هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است

امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان

فردا، به روی خاک، بدن‌های بی‌‌سر است

امشب، علم به دست علمدار کربلاست

فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است

امشب رباب، دست دعایش بر آسمان

فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است

امشب دعا به جان جوانان کند، حسین

فردا به روی دامن او نعش اکبر است

امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب

فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است

امشب دعای زینب کبراست یا حسین

فردا لبش به زخم گلوی برادر است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است

امشب حسین پیرهن کهنه‌اش به بر

فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است

"میثم" دمد ز هر نفست شعله‌های دل

نظم تو سوز سینۀ آل پیمبر است



موضوع : شب عاشورا، 

امام حسین(ع)-شب عاشورا

   

امشب شهادت نامه‌ی عشّاق امضا می‌شود

فردا زخون عاشقان، این دشت، دریا می‌شود

امشب کنار یکدگر، بنشسته آل مصطفی

فردا پریشان جمع‌شان، چون قلب زهرا می‌شود

امشب صدای خواندن قرآن به گوش آید ولی

فردا صدای الامان، زین دشت بر پا می‌شود

امشب کنار مادرش، لب تشنه اصغر خفته‌است

فردا خدایا بسترش، آغوش صحرا می‌شود

امشب که جمع کودکان، در خوابِ ناز آسوده‌اند

فردا به زیر خارها، گم گشته پیدا می‌شود

امشب رقیه حلقه ی زرّین اگر دارد به گوش

فردا دریغ این گوشوار، از گوش او وا می‌شود

امشب بـه خـیـل تشنگان، عباس باشد پاسبان

فردا کنــار علقمــه، بــی دسـت سقـا می‌شود



موضوع : شهادت امام حسین(ع)، شب عاشورا، 

امام حسین(ع)-شب عاشورا


بوی ایثار و شهادت بوی خون می آید

عشق از پرده ی اسرار برون می آید

این سوی معرکه آوای جنون می آید

آن سوی معرکه پیوسته قشون می آید

این حسین است که سرسلسله ی مستان است

((امشبی را شه دین در حرمش مهمان است))

کربلا آینه در آینه حیران حسین

لشگر جن و ملک گوش به فرمان حسین

همه ی کون و مکان دست به دامان حسین

زینب آواره ی گیسوی پریشان حسین

آنچه عشاق ندارند سر و سامان است

((امشبی را شه دین در حرمش مهمان است))

ساقی امشب به قدح باده ی غم می ریزد

عصر فردا همه ی عرش به هم می ریزد

خون سقای ادب پای علم می ریزد

دشمن از جانب هر سو به حرم می ریزد

زینب از ماتم فردای حرم گریان است

((امشبی را شه دین در حرمش مهمان است))



موضوع : شب عاشورا، 


( کل صحن های حسینیه : 2 )    1   2   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء