امام زمان(عج)-مناجات محرمی –شب عاشورا


بیا كه گنبد خضراست دیده بر راهت

بیا كه حیدر تنهاست دیده بر راهت

چقدر منتظران تو بی صدا رفتند

نگاه مضطرب ماست دیده بر راهت

به هر دیار عزادار مادرند همه

بیا كه عترت طاهاست دیده بر راهت

قسم به خاك نشسته به چادر مادر

سكوتِ غربتِ دنیاست دیده بر راهت

هنوز ناله ی مادر به گوش می آید

ببین كه حضرت زهراست دیده بر راهت

میان كوچه به دنبال گوشواره حسن

شهید سیلی اعداست دیده بر راهت

كنار بستر غرق به خون مادرتان

هنوز زینب كبراست دیده بر راهت

میانِ گودیِ مقتل حسین افتاده

هنوز زیر لگدهاست دیده بر راهت

به ناله های بُنَیَّ كنار آن گودال

زنی كه غرقِ تماشاست ، دیده بر راهت

نشسته بی ادبی رویِ سینۀ ماهش

ببین كه مادرت  آنجاست دیده بر راهت

زمان كشتن لب تشنه آب می خوردند

لباس های تنش را یكی یكی بُردند




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی –شب عاشورا


درمانده ام...چیزی ندارم غیر آهم

این قحطی اشک دو چشمانم گواهم

اصلا حواسم به تو و تنهایی ات نیست

شرمنده آقای غریبم...رو سیاهم

هنگام معصیت به یاد تو نبودم

تو گریه کردی جای من بر اشتباهم

ای آبرودار ! آبرویم را نبردی

طوری که اصلا فکر کردم بی گناهم

می ترسم آخر سر ز چشمانت بیفتم

بر این گدایت رحم کن ای تکیه گاهم

دیگر برایم طاقت و صبری نمانده

می افتد آخر سر به روی تو نگاهم ؟

اصلا مرا چه به وصال و شِکوه از هجر ؟!

وقتی که انقدر از شما دور است راهم

گیرم که بین معصیت بال و پرم سوخت

گیرم حقیری بی نوا در قعر چاهم

با این همه وضع بدم مثل تو آقا

گریان شاه بی کفن هر صبحگاهم

جان ها فدای خواهری که ناله می زد :

ای کشته ی افتاده قعر قتلگاهم ...

آخر تو را با قتل صبر از من گرفتند

حالا ببین بی یار و بی پشت و پناهم

کل حرم غارت شده، چشم تو روشن

همراه دخترهات در بند سپاهم

دور از وطن، ای جان من، تکه حصیری

جای کفن آخر برایت شد فراهم




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 04:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی –شب عاشورا


کجایی که شبِ غم آخر اومد

ببین آهِ دوبیتی هم در اومد

دلت اونقدر خونِ که امشب

به داد حال و روزت مادر اومد

 

 

الهی دردِ آقا رو نبینیم

بمیریم و مداوا رو نبینیم

بگو با صبح  عاشورا نیادش

دعایی کن که فردا رو نبینیم

 

 

الهی رویِ خاکی تو نبینم

تو روضه مویِ خاکی تو نبینم

شبیه مادرت از پا نیافتی

آقا پهلویِ خاکی تو نبینم

 

 

اگه از ذوالجناح با سر زمین خورد

اگه تو خیمه‌ها دختر زمین خورد

همه تقصیرِ اون نامرده آقا

که آتیش زد در و مادر زمین خورد




موضوع: مناجات محرمی با امام زمان (عج)،  شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 04:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات محرمی –شب عاشورا


ای گیسوی هماره پریشان کربلا

ای چشمه ی همیشه خروشان کربلا

با ما بگوچه دیده ای ای خون گریسته!

در سرخی عقیق سلیمان كربلا

هر یک فراز ناحیه صد مقتل آتش است

از اعظم مراثی دیوان کربلا

گفتی لاندبنک یا جدی الغریب!

گفتی که جان فدای تو ای جان کربلا!

آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود

با یاد خشکی لب عطشان کربلا

آه از دمی كه لشكر اعدا نكرد شرم

كردند رو به خیمه ی سلطان كربلا

صفین اگر که مصحف قرآن به نیزه دید

بر نیزه رفت قاری قرآن کربلا




موضوع: شب عاشورا،  مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 04:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


باز دلشوره میکُشد من را

کاش میشد که شب سحر نشود

صبحِ فردا نیاید و با من

کاروانِ تو در به در نشود

 

خارِ صحرا اگر که میچینی

دشتی از خاک بر جگر دارم

من بمیرم به جای تو ای کاش

حیف تنها دوتا پسر دارم

 

از سر شب رُباب در خیمه

چادرش را کشیده رویِ علی

چه به او گفته‌ای که با گریه

میزند بوسه بر گلویِ علی

 

زیر لب حرف میزند با خود

بُرده خواب تمام قافله را

با سرانگشت میکشد بر خاک

عکس تیر مهیب حرمله را

 

سر شب گفت دخترت با من

عمه‌جان شانه زن به گیسویم

باز هم  یادِ مادرم کردم

تا نشست او به روی زانویم

 

از همان روزِ اول سفرت

گفت چشمت  که بر نمیگردم

هم با خودم چند معجر بود

چند چادر اضافه آوردم

 

کن دعایی که گوشِ دخترکت

زخمی از گوشواره‌ها نشود

معجری که عمو به او داده

محکمش بسته‌ام که وا نشود

 

پیشِ رویَت نشسته‌ام اما

حالتی مثلِ محتضر دارم

هرچه فردا خدا نکرده شود

مادرم گفته و خبر دارم

 

گفت فردا که تشنه میمانی

تَرَک از زخمها لبت دارد

چشمهای تو تار می‌بینند

مِیلِ گودال مَرکبت دارد

 

هیچکَس نیست حامی‌ات اما

در عوض آنقدر حرامی هست

تکیه بر نیزه‌ی شکسته دهی

عوضش نیزه دارِ شامی هست

 

گفت فردا به خیمه می‌آید

ذوالجناحی که زینش از خون است

حَرَمت در میانِ نا محرم

قتلگاهت زمینش از خون است




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 04:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


چه حالِ پُر ملالی داره زینب

اگه دستای خالی داره زینب

میره خیمه به خیمه تا بدونن

برا فرداش چه حالی داره زینب

 

 

میون این خزونِ عشق و مردی

یکی داره میره به خیمه گردی

داره میاد بگوشش از رُبابش

چرا مادر چرا باز گریه کردی

 

 

بخواب مادر بخواب با خوندن من

بخواب جونِ عمو رو دامنِ من

نزن اینقد زبونت رو رولبهات

نکِش ناخنت و رو گردنِ من

 

 

یکی داره تو تنهایی میخونه

یه دختر داره بابایی میخونه

موهاشو عمه  می‌بافه دوباره

براش با اشک لالایی میخونه

 

 

تویِ خیمَش ببین دلگیره قاسم

زبون میگیره فردا میره قاسم

اگه تو کوچه با بابام نبودم

تقاصِ کوچه رو می‌گیره قاسم

 

 

مبادا زیرِ دست و پا بمونی

مبادا زنده بی بابا بمونی

داره قاسم به عبدالله میگه

اگه رفتم مبادا جابمونی

 

 

نبودم من تو پَهلویِ عمو باش

کنارش باش بازویِ عمو باش

اگه دیدی که اسبا رو میارن

رویِ سینش فقط رویِ عمو باش

 

 

میگه زینب با اون غمهاش عباس

امیدِ خیمه‌هامون ، کاش عباس

یه بار خواهر بگی زینب فدات شه

یه بار خواهر بگو داداش عباس

 

 

دلِ گلها میلرزه با عمو نه

همه تو خیمه‌اند اما عمو نه

حرم خواب است بی خوابه حرامی

همه تو خیمه‌هان اما عمو نه

 

 

غمی که اوج غمهامه آوردن

یه دردی که رو دردامه آوردن

رُباب خوابونده تازه اصغرش رو

نگید پیشش امون‌نامه آوردن

 

 

منو خیمه به خیمه دیدی آقا

برا یاری چه ناامّیدی آقا

ببین خونی شدن دستات عزیزم

چرا شب خارها رو چیدی آقا

 

 

بیا بردار از خاکا سرت رو

نگاهی های هایِ خواهرت رو

می‌ترسم بعد این زنده نباشم

بیا امشب ببوسم حنجرت رو

 

 

بمیرم بی کسی مادر نداری

مگه خواهر مگه خواهر نداری

بده انگشترت رو تا نگم که

چرا انگشت و انگشتر نداری

 

 

بیا ای سایه‌ی اطفال برگرد

از این صحرای بداقبال برگرد

ببین زینب داره میمیره امشب

بیا از سمتِ اون گودال برگرد




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 04:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


شمعم که با نگاهِ تو آتش گرفته‌ام

امشب کنارِ آهِ تو آتش گرفته‌ام

پیرت شدم نگاه به این پیرزن بکن

امشب بیا و خواهرِ خود را کفن بکن

امشب غنیمت است برایم چه می‌کُنی

آقا شکسته است صدایم چه می‌کُنی

امشب نشسته‌ای ولی از من جُدا چرا

ای جانِ خیمه   پشت‌سرِ خیمه‌ها چرا

امشب به پشتِ خیمه چرا خار می‌کَنی

این خاک را برایِ که اینبار می‌کَنی

با این قلاف قبرِ که را می‌کُنی درست

این قبر کوچک است چرا می‌کُنی درست

یک پلک هم به هم نَزَنم تا نرفته‌ای

گیسویِ خویش را نَکَنم تا نرفته‌ای

گفتند عمه دخترکان: نامه آمده است

عمه عمو کجاست امان‌نامه آمده است

از پیشِ پاسبان حرم آمدم حسین

از سمتِ مهربانِ حرم آمدم حسین

گفتم به خیمه موقعِ هنگامه نیست نیست

بس‌کُن رباب حرفِ امان‌نامه نیست نیست

یگ گوشه رفته تا نخِ قنداقه وا کُنَد

پیراهنی که تازه خریده است تا کُنَد

هِی دستهایِ کوچکِ مهتاب را نَبوس

بس‌کن رُباب بچه‌ی در خواب را نَبوس

از مَشک ، تازه خورده کمی آب می‌پَرَد

آرام بو کُنَش گُلَت از خواب می‌پَرَد

امشب دلم برایِ حرم شور می‌زند

اصلاً دلم برای خودم شور می‌زند

مادر که رفت بعدِ پدر هم حسن نماند

از پنج تا کفن به خدا یک کفن نماند

امشب نشسته‌ام که خودم را کفن کنم

فکری برایِ آنهمه دستِ بزن کنم

امشب که فکر می‌کنم از حال می‌روم

فردا چقدر بر سرِ گودال می‌روم

امشب زِ درد بر جگرم دست می‌زنم

فردا چقدر بر کمرم دست می‌زنم

امشب زِ خاک خار اگر جمع می‌کنیم

فردا میانِ تیغ ، پسر جمع می‌کنیم

امشب غبار از سرِ گیسوت می‌کِشم

فردا غروب نیزه زِ پهلوت می‌کِشم

امشب کنارِ مادر خود می‌خورم زمین

فردا غروب با سرِ خود می‌خورم زمین




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/18 | 04:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


نمیدونم چرا دلم آشوبه

دل نگرون حال بچه هاتم

فکر نکنی که زینبت بریده

تا آخر دنیا داداش باهاتم

 

یه یاعلی بگو رو پا بلند شو

دشتو سره یزیدیا خراب کن

اصلا همین شبی بزن به میدون

اصلا داداش روی منم حساب کن

 

چادرمو دور کمر میبندم

خودم دفاع از حرم میکنم

غصه نخور هرکی بیاد این طرف

با ذوالفقار پاشو قلم میکنم

 

نمیدونم چرا دلم گرفته

بیا با هم یه ذره صحبت کنیم

به یاد روزای خوب مدینه

با هم دیگه امشب و خلوت کنیم

 

یادمه شرط ازواجم بودی

گفتم محاله از حسین جدا شم

حتی اگه یه روز بیاد که با او

مجبور بشم راهی کربلا شم

 

قرار نبود تنهایی جایی بری

قرار نبود که من تنها بمونم

تو روی نیزه ها سفر کنی و

منم با این نامحرما بمونم

 

اینقده حرف گودال و پیش نکش

اینقده روضه توی گوشم نخون

یه دل سیر میخوام تو رو ببینم

یه شب دیگه کنار زینب بمون

 

از این به بعد خواب به چشم نمیاد

از این به بعد با غصه ها مانوسم

نیتم اینه امشبو حسین جان

زیر گلوتو هی تا صبح ببوسم

 

از نعلای تازه ی مرکباشون

باد خزون برام خبر آورده

خدا کنه دروغ باشه که گفتن

حرمله هم تیر سه پر آورده

 

از تن زیر نیزه ها که گفتی

میدونی که با دل من چه کردی؟

چرا داری گوشه کنار خیمه

دنبال کهنه پیرهن میگردی؟؟

 

نفرین به هرچی کوفه و کوفیه

از هرچی بی وفائیه دلخورم

افتاده به دلم داداش که فردا 

شبیه مادرم لگد میخورم

 

دلت میاد فردا کنار گودال

حرمله به چشم ترم  بخنده ؟

دلت میاد  ببینی از رو نیزه

دستمو خولی با طناب میبنده ؟




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب سپاه حق و باطل صف کشیدند

یک دسته حق، یک دسته باطل برگزیدند

در انتظار صبح فردا می خروشند

یک دسته جان، یک دسته جانان می فروشند

یک دسته راه نار را در پیش دارند

یک دسته عشق یار را با خویش دارند

امشب حسینیون نمی گنجند در پوست

فردا بود معراجشان از دوست تا دوست

امشب بلا جویان عاشق در نمازند

فردا به نوک نیزه سرها سر فرازند

امشب دهد آل علی را پاس، عباس

فردا کنند اهل حرم عباس، عباس

امشب عدو دارد هراس از خشم عباس

فردا به میدان خون رود از چشم عباس

امشب شود از شرمِ سقا آب، دریا

فردا شود از اشک او سیراب، دریا

امشب شود وقف ولایت هستِ عباس

فردا جدا گردد ز پیکر دست عباس

امشب به جای آب، سقا اشک دارد

فردا نه دست و نه عَلَم نه مشک دارد

امشب شب است و نغمه ی قرآن اکبر

فردا عطش بازی کند با جان اکبر

امشب علی دور پدر گردد هماره

فردا بود زخمش به پیکر بی شماره

امشب فلک بازی کند با جان لیلا

فردا شود نقش زمین قرآن لیلا

امشب علی اصغر کند شب زنده داری

فردا شود خونش ز حلق تشنه جاری

امشب سکینه چون کبوتر می زند بال

فردا زیارت نامه می خواند به گودال

امشب شب است و زینب  و اشک شبانه

فردا بگیرد اجر خود از تازیانه

امشب چو گل زینب گریبان را دریده

فردا شود زوارِ رگ های بریده

امشب سرشک از چشم پیغمبر روان است

فردا سر فرزند زهرا  بر سنان است

امشب حسین است و شب و چشم تر او

فردا زند فواره خون از حنجر او

ای کاش امشب آسمان از ره بماند

مه جای نور از دیده با ما خون فشاند

ای کاش خورشید از افق بیرون نیاید

تا جانب گودال شمر دون نیاید

ای کاش عمر آسمان پایان پذیرد

تا خیمه های فاطمه آتش نگیرد

ای اسب ها خون جای اشک از دیده بارید

فردا مبادا روی قرآن پا گذارید

ای سنگ دشمن نشکنی آیینه اش را

ای نیزه نشکافی به مقتل سینه اش را

ای اشک امشب مونس چشم ترش باش

ای فاطمه  فردا تو بالای سرش باش

ای جان عالم بال زن از تن برون شو

ای چشم "میثم" گریه کن دریای خون شو




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


عکس امشب که خوش احوال تو را می بینم

عصر فردا ته گودال تو را می بینم

آمدم تا که دلی سیر کنارت باشم

شانه بر مو بزنی، آینه دارت باشم

چقدَر پیر شدی!؟ از حسنم پیر تری!

از من خسته به والله! زمین گیر تری!

مادرم بود که آگاه ز تقدیرم کرد

من اگر پیر شدم، پیری تو پیرم کرد

عصر فردا به دل مضطر من رحمی کن

ته گودال به چشم تر من رحمی کن

من ببینم که تو بی پیرهَنی می میرم

تکیه بر نیزه ی غربت بزنی، می میرم

آه از سینه ی پر خون بکِشی می میرم

از دهان نیزه ای بیرون بکشی، می میرم

سر گودال من از هول و ولا خواهم مرد

زود تر از تو در این کرب و بلا خواهم مرد

پنجه ی کینه به مویت برسد من چه کنم!؟

نیزه ای زیر گلویت برسد من چه کنم!

بوسه ی فاطمه بر حنجر تو می بینم

خنجری کُند به پشت سر تو می بینم

بین گودال و حرم، عطر فروشم فردا

تن عریان تو را با چه بپوشم فردا!؟

چادرم هست، ولی همسفرم شک دارم!

تا دم عصر بماند به سرم، شک دارم!

مُردم از غم، بروم فکر اسیری باشم

قبل از آن، فکر مهیّای حصیری باشم




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:50 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


آخرین شب را کنارِ ما سحر کن ای پدر

چشمه ی زمزم شدی کم دیده تر کن ای پدر

خواندنِ قرآنِ تو بوی جدایی می دهد

کم دلِ بشکسته را زیر و زبر کن ای پدر

پشتِ خیمه رفته ای تا خارها را بر کَنی

کم برایِ ما دلت را خون جگر کن ای پدر

راستی گوشواره هایم یادگارِ اکبر است

باز هم زیبایی ام را یک نظر کن ای پدر

تا نگاهم می کنی!گریانِ مادر می شوی

کم مکّدر خاطرت از میخِ در کن ای پدر

گاه صحبت می کنی با عمّه از گودالِ غم

اندکی هم دخترت را با خبر کن ای پدر

این شبِ آخرِ بغل کن بوسه بر رویم بزن

صبر را در قلبِ زارم مستقر کن ای پدر

با عمو چیزی بگو‌ تا هرکجا حفظم کند

دخترِ خود را سفارش بر قمر کن ای پدر

تا گرفتم جا به ویرانه ..عزیزِ فاطمه

بهرِ دیدارم شبی را هم گذر کن ای پدر 




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/17 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


خیمه‌ها را یکی‌یکی گشتم

تا که امشب تو را نگاه کنم

تا دل سیر گریه‌ای بکنیم

تا دَمِ صبح آه آه کنم

 

پشتِ این خیمه‌ها،چرا بر خاک؟

فکرِ این تشنه‌ی صدایت باش

خارها را که حال می‌چینی

جان من فکر دستهایت باش

 

تازه خوابیده‌اند طفلانت

سایه‌یِ میرِ خیمه کم نشود

دلِ من می‌تپد دعای کن

بی علمدار این حرم نشود

 

هرچه خواستم رباب بس بکند

آنهمه آه و ناله را که نشد

هرچه می‌خواستم ببافم باز

 گیسوانِ سه ساله را که نشد

 

اصغر امشب که خواب رفته ولی

حال و احوال مادرش پیداست

با خودش تا به صبح می‌گوید

که سفیدیِ حنجرش پیداست

 

خواب دیده که شیرخواره یِ او

لبش از آفتاب خشک شده

کاش می‌شد بگیرد از شیرش

حیف شیر رباب خشک شده

 

جان مادر بیا و از پیش

من نه طفلان بی پناه نرو

هرکجا می روی برو اما

سمت گودال قتلگاه نرو




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 11:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

شب عاشورا


ما سینه زنان عصر تاسوعاییم

در فکر عزای روز عاشوراییم

شادی نکنیم در شب قتل حسین

چون شامل لعن حضرت زهراییم 




موضوع: حضرت عباس (ع)،  شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 05:01 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


بین گودال و حرم،عطر فروشم فردا

تن عریان تو را با چه بپوشم فردا؟

من ببینم که تو بی پیرهنی می میرم

تکیه ی بر نیزه ی غربت بزنی، می میرم

چقدر دلهره و غم سرِ پیری دارم!

پدرم گفت که یک روز اسیری دارم

پدرم گفت که یک روز بلا می بینم

سرِ نی، زلف پریشان تو را می بینم




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 10:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


این شب آخری چه زود میگذره

شب وداع عاشق و دلبره

عزیز من نوبتی هم که باشه

نوبت اون وصیت مادره

 

اجازه میدی که روتو ببوسم؟!

این دم آخری موتو ببوسم

بذار به جای علی و فاطمه

با گریه زیر گلوتو ببوسم

 

امشبمون ایشالله فردا نشه

خیمه ی ما بدون سقا نشه

رباب داره خدا خدا میکنه

حرمله پاش به خیمه ها وا نشه

 

برو ولی به فکر خواهرت باش

به فکر گریه های دخترت باش

دیگه سفارش نکنم عزیزم

مراقبه رگایه حنجرت باش

 

اگه بری من می مونم با کوفه

کینه داره از پدر ما کوفه

باشه برو ولی نگفتی آخر

با حرمله چطور برم تا کوفه

 

نگو که غارت میکنن تنت رو

نگو...نگو...نگو که گردنت رو...

حیفه که غارت بشه ، مادرم دوخت

با بازوی شکسته پیرهنت رو

 

بگو که بسته با طناب نمیشم

وارد مجلس شراب نمیشم

حریف شام و کوفه میشم اما

حریف گریه ی رباب نمیشم

 

الهی غصه های سخت نبینم

سرت رو بالای درخت نبینم

دعا بکن توو مجلس شرابش

پا رو سرت پایین تخت نبینم




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1395/07/20 | 10:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)حضرت زینب(س)-شب عاشورا


می شود روشنی خیمه بمانی تا صبح

مونسم باشی و شب را برسانی تا صبح

می شود رَحم كنی حرفِ جدایی نزنی

تا پیِ چاره مـرا سر نَـدَوانی تا صبح

منتت دارم و می خواهم اگر راهی هست

مَحضِ این خاطرِ آشُفته بمانی تا صبح

چه به روزِ تو می آرند خدا می داند

زنده نگذاردم این دل نگرانی تا صبح

روبـرویِ تو اگـر گریه اَمـانم بدهد

بر نـدارم نِگَه از رویِ تو آنی تا صبح

دهـنِ خشك و لـبِ پُر تَرَكَت نگذارد

دلِ رنجـورِ مرا تـاب و توانی تا صبح

بُغض پـا پیچِ گلویم شـده و می ترسم

كار دستم دهد این سوز نهانی تا صبح

هول كردم به زمین خوردم و می خواهی

خاك از چادر زینب بتكانی تا صبح

بنشین سیر نگاهت كنم ای یوسفِ عشق

لحظه ها می رود و نیست زمانی تا صبح

می شود فـاتحۀ پـوشیـه و روسریِ

خواهرِ خونجگر از پیش بخوانی تا صبح

چشمِ بارانیتان می دهد امشب خبرم

از بَلایی كه قرار است بیاید به سرم

وای بر حالِ دلِ خواهرِ تو فردا عصر

می خورد چنگ به بال و پرِ تو فردا عصر

آسمان را ز عطش دود فقط خواهی دید

رَمقی نیست به چشمِ ترِ تو فردا عصر

سرِ شش ماهۀ تو می شود آویز به پوست

ارباً ارباست علی اكبرِ تو فردا عصر

می بَرد لشكری از نیزه حوالیِ حرم

تكه تـكه تـنِ آب آورِ تـو فردا عصر

تك و تنها وسطِ دشت و بیابان چه كند؟

دامنش سوخت اگر دخترِ تو فردا عصر

چنگِ یك مُشت سنان در طمعِ گیسویت

می زند پَرسه به دور و بَرِ تو فردا عصر

هر قدر نیزه و شمشیر و تبر جمع كنند

بیـشتر كشف شود پیـكرِ تـو فردا عصر

چكمه ای سرخ می افتد به رویِ سینۀ تو

خنجری كُنـد رویِ حنجرِ تو فردا عصر

سخت دعـواست سرِ جایـزۀ بیشتری

بـیـنِ گودال بـرایِ سـرِ تو فردا عصر

آخرین خواهشم این است دعا كن برسم

زودتـر از نـفـسِ آخـر تـو فردا عصر




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:18 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


من از آتش زدن بال و پرت میترسم

شب به پایان برسد از سحرت میترسم

این جماعت همه در فکر عذابت هستند

آه از آتش روی جگرت میترسم

غم چشمان تو با قبل تفاوت دارد

بی من زار نرو از سفرت میترسم

اصلا امشب چقدر توصیه داری آقا

دارم از اینهمه اما اگرت میترسم

چشم من خورد به اکبر جگرم سوخت حسین

من ز پاشیدن جسم پسرت میترسم

تیرهایی که سه شعبست مهیا کردند

از تهاجم سوی چشم قمرت میترسم

رحم بر طفل صغیر تو ندارند اینها

خیلی از تیر و گلوی ثمرت میترسم

زنده ای و بسوی خیمه ی تو می آیند

ته گودال ز چشمان ترت میترسم




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1394/08/1 | 02:15 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع


کنون که برق نگاه تو در نگاه من است

زبان خموش؛ ولیکن نظر پُر از سخن است

به من مگو که بسازم ز درد دوری تو

پس از تو حالت من لحظه‌لحظه سوختن است

من از شکایت تو از زمانه دانستم

که سرنوشت من و تو ز هم جدا شدن است

نمی‌شود که بسوی مدینه برگردیم؟!

دل غریب من اینجا هوایی وطن است

سپرده کهنه لباسی برای تو مادر

چقدر کرده سفارش: «حسین من بی‌کفن است»

چقدر نیزه برای تن تو ساخته‌اند

چقدر مرکب‌شان بیقرار تاختن است

چقدر چشم جسارت به خیمه می‌افتد

هراس من همه از «سایه‌سر» نداشتن است

مرا رها مکن اینجا که خصم بی‌پرواست

مرا رها مکن اینجا که شمر بددهن است

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  وداع امام حسین(ع)،  شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 03:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-حضرت زینب(س)-وداع


بغلم کن که دل آرام کند خواهر تو

بوسه این بار بگیرم عوض مادر تو

سر من را تو در آغوش بگیر آهسته

ناز کم کن که دگر پیر شده خواهر تو

با دو دستی که تو را جامه به تن پوشاندم

می‌کنم رخت اسیری به تن دختر تو

به خدا طاقت این غصّه ندارد زینب

ساربان دست کُنَد پیش من انگشتر تو

با چه وضعی به روی دست بگیرم جسمت

بسکه پاشیده ز هم عضوِ تن و پیکر تو

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: وداع امام حسین(ع)،  شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 03:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب شب تجدید پیمان با حسین است

این آخرین شام امام عالمین است

امشب حسین از کوفیان مهلت گرفته

از یک یکِ یاران خود بیعت گرفته

دلهای مشتاق شهادت بی قرارند

عشاق حق سر در گریبان ناله دارند

هرکس که فردا با خدا دارد ملاقات

مشغول تسبیح است و قرآن و مناجات

دردانه جا بر زانوی بابا بگیرد

بارانِ‌اشک از گونة مولا بگیرد

گاهی ز صحرا خارها را می زداید

گاهی نظر بر زیور دختر نماید

زینب سرِ‌شب تا سحر در اضطراب است

هم فکر هجر یار ، هم قحطی آب است

صحبت سرِ بی سر شدن تنها نباشد

آه از دمی که معجر زنها نباشد

امشب غم دل گفتن و پاسخ شنیدن

فردا اسیری رفتن و سیلی چشیدن

وقتی سپاه و خیمه بی عباس گردند

آماج سیلی غنچه های یاس گردند

امشب حسین تسکین دهد بر قلب خواهر

فردا میان قتلگه در خون شناور

امشب حسین با خواهرش در سوز و آه است

فردا به زیر سم اسبان سپاه است

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 02:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب شب راز و نیاز عاشقان است

فردا سر فرزند زهرا، بر سنان است

می‌شود از جفا دست و سرها جدا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حسین است و شهادت آرزویش

فردا بریزد بر زمین خون گلویش

در میان گودال می‌زند پر و بال

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب سکینه رنگ از رویش پریده

فردا زند بوسه به رگ‌های بریده

دور از آشیـــانه زیــر تازیـــانه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حریم فاطمه، عبّاس دارد

فردا سکینه سر به صحرا می‌گذارد

شعله‌اش بر جگر در عــزای پــدر

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب شود تقدیم دین هست ابوالفضل

فردا جدا گردد ز تن دست ابوالفضل

شود در علقمه زائرش فاطمه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب علی‌اکبر به سجده سر گذارد

فردا به دشت کربلا جان می‌سپارد

شــود اِربــاً اِربا پیش چشم بابا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب به اکبر می‌کند، بابا نظاره

فردا شود جسم شریفش پاره پاره

فرق آن مقتدا گردد از هم جدا

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب حرم یک تشنۀ ششماهه دارد

فردا سر دست پدر جان می‌سپارد

بهر یک جرعه آب گردد از خون خضاب

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه‌ها، قاسم عبادت

فردا رود تنها به میدان شهادت

دل بــه قتلگاهش بــر عمـو نگاهش

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب دعا خواند لب عطشان زینب

فردا شود نقش زمین قرآن زینب

کنـــار قتلــگاه کنـد زهــرا نـگاه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب کند در خیمه زینب بی‌قراری

فردا کند در مقتل خون سوگواری

یــا امــام زمــان الامـــان الامــان

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب پیمبر اشک ریزد از دو عینش

فردا بشوید صورت از خون حسینش

حضرت فاطمه دارد ایــن زمــزمه

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

ما را بوَد در سینه، فریاد خمینی

این است خطّ سرخ یاران حسینی

بوده‌ایم با حسین یا حسین یا حسین

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله

امشب، به خیمه، کودکی ماتم بگیرد

فردا، به زیر بوتۀ خاری بمیرد

تشنه جان سپارد پنــاهی نـــدارد

بقیة الله آجرک الله

بقیة الله آجرک الله




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب که محشری شده بر پا به کربلا

ما را ببر دوباره خدایا به کربلا

هر سوی دشت روضه ی سربسته ایست باز

هر گوشه هیئتی است شگفتا به کربلا

نی ها اگرچه لب به سخن باز کرده اند

سربسته مانده قصه ی سرها به کربلا

عطر مدینه می وزد از سمت علقمه

گویا قدم گذاشته زهرا به کربلا

نعش حبیب و حر و زهیر و وهب شود

چون مصحف ورق شده فردا به کربلا

فردا که شعله، آب رساند به خیمه ها

خالیست جای حضرت سقا به کربلا

فردا برای تشنگی طفل شیرخوار

تیر سه شعبه ای ست مهیا به کربلا

از تل زینبیه چه پیداست قتلگاه

آه از نگاه زینب کبری به کربلا

فردا میان نیزه و شمشیر، خواهری

گم می کند برادر خود را به کربلا

دارند نعل تازه میارند ، این چنین-

با کشته ها کنند مدارا به کربلا




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 02:46 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


امشب، شب قیامت کبرای دیگر است

هر لحظه یک گزارش صحرای محشر است

امشب رسد به گوش، مناجات عاشقان

فردا، به روی خاک، بدن‌های بی‌‌سر است

امشب، علم به دست علمدار کربلاست

فردا، تنش به علقمه، در خون شناور است

امشب رباب، دست دعایش بر آسمان

فردا تسلّی دل او، داغ اصغر است

امشب دعا به جان جوانان کند، حسین

فردا به روی دامن او نعش اکبر است

امشب عطش گرفته ز قاسم توان و تاب

فردا به جای آب، دهانش ز خونْ تر است

امشب دعای زینب کبراست یا حسین

فردا لبش به زخم گلوی برادر است

امشب حسین گرم مناجات با خداست

فردا هزار پاره ز شمشیر و خنجر است

امشب حسین پیرهن کهنه‌اش به بر

فردا، نه سر، نه پیرهن او را، به پیکر است

"میثم" دمد ز هر نفست شعله‌های دل

نظم تو سوز سینۀ آل پیمبر است




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 02:45 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


آن شب که بودی انتخاب ظلمت و نور

قومی در آغوش خدا، قومی ز حق دور

یک سو صف حق، سوی دیگر بود باطل

قـومی پـی دلـدار و قـومی بندۀ دل

آن سو خیـامِ نـار و این سو خیمة نور

آن سو سراسر دیو و دد، این سو همه حور

خلقت میـان ایـن دو خیمـه ایستادند

قومی به آن قومی به این سو رو نهادند

ای دوست خود را در کدامین خیمه دیدی

یــار حسینی یــا طرفــدار یزیـدی؟

خود در چه قومی کرده‌ای احساس، خود را؟

بگشای چشم عبرت و بشناس خود را

آن سو زحق دل‌ها جدا بود و جدا بود

این سو خدا بود و خدا بود و خدا بود

آزاد مــردان دور ثــارالله بودنـد

از سرنوشت خویشتن آگاه بودنـد

همچون عروسان،مرگِ خون‌را طوق‌کردند

غسل شهادت در سرشک شوق کردند

بنوشته بر رخسار خود با اشک دیده

تنهـا حیـات مـا جهاد است و عقیده

در انتظار صبــح فــردا بی‌شکـیبند

هـر یـک زهیرنـد و بُریرند و حبیبند

عبـاس گویـد: وقف خاک دوست، هستم

این دیده،این پیشانی،این سر،این دو دستم!

مـــن زادة آزاده‌ ام‌ البــنینم

مشتـاق شمشیر و عمودِ آهنینم

فـردا کنـم دریای خـون، دشت بلا را

چون‌روی خودگلگون کنم کرب‌وبلا را

اکبر کـه از سـر تا قدم پـر از خـدا بود

ممسوس در ذات خدا، از خود جدا بود

پیش از شهادت حال با شمشیر می‌کرد

آیینــة دل را نشــان تیــر می‌کرد

دریای خون آغوشِ مولا بود بر او

زیباتـر از دامـان لیلا بـود بــر او

قاسم عروس مرگ را در بر گرفته

گویی دوباره زندگی از سر گـرفته

ازبس‌که داردمرگِ خون‌را چون‌عسل،دوست

بـر قـامتِ رعنـا زره پوشیـده از پـوست




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 02:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع) و حضرت زینب(س)-شب عاشورا


بیا خواهر دل خود را به پای دلبر اندازیم

در این صحرا ز برگ گل شفق رابستر اندازیم

بیا پیمان ببندیم و می ازپیمانه وحدت

بنوشیم و سپس خود را به حوض کوثر اندازیم

اگر دشمن ز جا خیزد که با اسلام بستیزد

من و تو قد علم سازیم و بنیادش براندازیم

اگر فریاد بی آبی زنای کودکان برخواست

من و تو مشک را بر گردن آب آور اندازیم

طنین نعره الله اکبر، اکبری خواهد

 بیا این خرقه بردوش علیّ اکبر اندازیم

شهادت از من و رنج اسارت رفتنش از تو

 که تا رحل اقامت را به شهر باور اندازیم

اگر دیدی سرم را بر سرنی، استقامت کن

 که خصم خیره را در قعر آتش با سر اندازیم

اگر در طشت زر دیدی سرم را صبر کن خواهر

 که آتش برنهاد طشت و چوب خیزر اندازیم

کمر از بهر داغ شش برادر سخت محکم کن

که کشتی ولایت را به ساحل لنگر اندازیم

به پاس این غزل کز عمق جان برخاسته امروز

 نظر بر شاعر ژولیده روز محشر اندازیم




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 02:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


ماه می‌گوید حساب امشب از هر شب جداست

شاهدش دیوانگی در جزر و مد آبهاست

با عطش وارد شوید! اینجا زمین علقمه است

مجلس لب تشنگان حضرت سقا به پاست

بی جهت این جمع بی‌پایان ما را نشمرید

جمع ِ ما هر جور بشمارید هفتاد و دو تاست

جای دنجی خواستی تا با خدا خلوت کنی

این حسینیه که گفته کمتر از غار حراست؟

اشک را بگذار تا جاری شود شور افکند

هرچه پیش آید خوش آید، اشک مهمان خداست

شانه خالی کرده‌ایم از کلّ یومٍ اشک و آه

گریه‌ی حرّی است این شب گریه‌ها، اشکِ قضاست

اذن میدان می‌دهند اینجا به هرکس عاشق است

با رجزهای ابالفضلی اگر آمد سزاست

هروله در هروله این حلقه را چرخیده‌ایم

های! ای هاجر! بیا در این حرم، اینجا صفاست

شورِ ما را می‌زند هر تشنه کامی گوش کن!

حلقِ اسماعیل هم با العطش‌ها همصداست

ایها العشاق! آب آورده‌ام غسلی کنید

رو به پایان است این حج، مقصد بعدی مناست

خنده‌ی قربانیان پر کرده گوش خیمه را

من نفهمیدم شب شادی است امشب یا عزاست؟!

گریه هاتان را بیامیزید با این خنده‌ها

سفره‌ی این شب‌نشینان تلخ و شیرینش شفاست

آب باشد مال دشمن، ما تیمم می‌کنیم

آب‌های علقمه پابوسِ خاک کربلاست

ما اذان‌هامان اذانِ حضرتِ سجادی است

همهمه هر قدر هم باشد صدای ما رساست

أشهدُ أنَّ محمّد جدّ والای من است

أشهد أنَّ علی إلّای بعد از لافتاست

یک نفر از حلقه بیرون می‌زند وقت نماز

سینه‌ی خود را سپر کرده مهیای بلاست

ای مکبّر! وقت کوتاه است، قد قامت بگو

صف کشیدند آسمان‌ها، پس علی اکبر کجاست؟

گفت قد... قامت... جوان‌ها گریه‌شان بالا گرفت

راستی! سجاده‌های ما همه از بوریاست!

از علی اکبر مگو! می‌پاشد از هم جمعمان

یک نفر این سو پریشان، یک نفر آن سو رهاست

چاره‌ی این جمع بی‌سامان فقط دستِ یکی است

نوحه‌خوان می‌داند آن منجی خودِ صاحب لواست

گفت «عباس!»، آن طرف طفلی صدا زد «العطش!»

ناگهان برخاست مردی، گام‌هایش آشناست

مشک را بر دوش خود انداخت بسم الله گفت

زیر لب یکریز می‌گفت از من آقا آب خواست

حضرتِ عباسی از من دیگر اینجا را نپرس

آسمان‌ را از کمر انداختن آیا رواست؟ 




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 02:40 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


چه شده نازنین برادر من

داری ام من یجیب می خوانی

نکند پیش من – زبانم لال-

امشبی را فقط تو مهمانی

 

سنّ و سالی گذشته از زینب

با نگاهت مکن پریشانم

شک ندارم که خوب می دانی

بی تو یک لحظه من نمی مانم

 

همرهانت که یک به یک رفتند

در دلم اضطراب افتاده

از امان نامه صحبتی آمد

نه! گمانم جواب رد داده!

 

خوب بنگر چقدر می آید

گوشواره به گوش دختر تو

کن دعایی که لا اقل آنرا

نربایند در برابر تو

 

کودکت زیر لب به خود میگفت

گر بیابانی از عدو داریم

خم کجا آوریم بر ابرو

باکمان نیست، تا عمو داریم

 

غرق در غصه آنطرف لیلا

در تماشای قامت اکبر

این طرف اشک در نگاه رباب

پای گهواره ی علی اصغر

 

دلخوشم کن بگو که شاید صبح

دست از کشتن تو بردارند

دلخوشم کن بگو برای تو نیست

دشنه هایی که بر کمر دارند

 

در غروب نگاه غمگینت

عصر فردات را نظر دارم

هرچه – خاکم به سر-شود با تو

همه را مو به مو خبر دارم

 

می روی ّ و به همره زینب

زجر و رنج و عذاب می ماند

غیرت الله هستی و افسوس

خیمه ات بی حجاب می ماند

 

بر بلندای سرو مانندت

کاش یک جای بوسه بگذارند

لیک تا آیه آیه ات نکنند

-وای من – دست بر نمی دارند

 

خاک بر فرق من چه میبینم؟

قاتلت جالسٌ علی صدرِک!

پیش چشمان بی سوی زهرا

مولعٌ سیفَهُ علی نَحرِک

 

بوسه گاه پیمبر است آنجا

بی حیا ! دشنه را زمین بگذار

دیدگانش هنوز می بینند

بسملم را به حال خود بسپار

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 02:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


سپهر چشم من خسته حال بارانیست

به دور خیمه علمدار در نگهبانیست

شبی دگر ز سفر مانده، جمعمان جمع است

فضا صمیمی و این شام شام پایانیست

فضای سینه ام آکنده است از غم دوست

ز فرط عشق برادر به دل دگر جا نیست

یکی کفن به تن و دیگری حنا بسته

بساط عشق مهیّا برای مهمانیست

هراس و هول گرفته دل مرا، آری

هوای دیده ی زینب عجیب طوفانیست

برای آنکه نبیند حسین حال مرا

به زیر چادر من گریه نیز پنهانیست




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 12:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا

 

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد

شیون و گریه و آهم به ثریا برسد

به لب خشكِ تو دِق می كنم از غصه اگر

تیغِ خورشید بر این پهنه صحرا برسد

كوكبِ بختِ جدایی ز تو تقدیرِ من است

چشم از رویِ تو بر هم نزنم تا برسد

به تنِ اصغرِ تو یك سرِ سوزن حس نیست

با كمی آب تلظّیش به لالا برسد

علی ات را بشناسند نخواهند گذاشت

بویی از پیرهنش نیز به لیلا برسد

بدنش مثلِ فدك پخشِ زمین خواهد شد

پای عباسم اگر بر لبِ دریا برسد

گرگ ها یوسفِ خواهر به سرت می ریزند

چاره ام چیست اگر كار به این جا برسد؟

نیزه، خون، چكمه، سراشیبی گودال، سرت

عمرِ زینب به گمانت به تماشا برسد

رویِ تَل دخترِ مضطر شده می میرد اگر

پای اسبی به لبِ تشنه ی بابا برسد

وای اگر پای شقاوت به حرم باز شود

دست بی عاطفه بر چادرِ زن ها برسد

آتش و خیمه و غارت شدن هر چه كه هست

هیچ كس نیست به دادِ منِ تنها برسد

نفسِ سینه ی زینب، نفست می گیرد

وای اگر امشبِ این دشت به فردا برسد




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 08:27 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شب عاشورا


خاندان علی  و ننگ مذلت هیهات

دامن فاطمی و لکه بیعت هیهات

علم حادثه بردار سفر باید کرد

پای در معرکه بگذار خطر باید کرد

 بار بربند دگر ترک وطن باید کرد

تیغ برگیر که با تیغ سخن باید گفت

 جاده در جاده به دیدار خدا باید رفت

خسته، پای آبله تا کرببلا باید رفت

 طاقت هجر نداری ره هجرت باز است

پای اگر هست تو را جاده جنت باز است

فصل وصل است گر از فاصله ها درگذرید

ای مجانین حق از سلسله ها درگذرید

 سر به شمشیر سپارید که تقدیر این است

شکوه زنهار که تاوان جنون سنگین است

 عشق گوید که ازاین مرحله چون باید رفت

بی سر و بی کفن، آغشته به خون باید رفت

 هر که دارد هوس کرببلا بسم الله

هر که دارد سر همراهی ما بسم الله

 خیمه را نیز دمی چند به ظلمت بسپار

راه رجعت به سلامت طلبان بسپار

 هر که را ذوق جراحت نبود برگردد

هر که را ذوق شهادت نبود برگردد

 هان که فردا سر و شمشیر به هم خواهد خورد

سرنوشت همه با تیغ رقم خواهد خورد

 عشق طوفان جنون دگر انگیخته بود

عطش و حنجر و خنجر به هم آمیخته بود

 آسمان در قدح تشنه هفتاد و دو صبح

یک افق باده ز دریای شفق ریخته بود

 ماند هفتاد و دو شوریده از آو مدعیان

همه را عشق به غربال بلا بیخته بود

 در شگفتم که کسی جز شهدا زنده نماند

عشق از آن محشر کبری که بر انگیخته بود

 محشری بود تماشایی و عاشورایی

که به تصویر نیاید ز قلم فرسایی

 شهسواران پی معراج کمر می بستند

زره حادثه مردانه به بر می بستند

 مرگ از هیبت آنها متواری می شد

تا فرا سوی صف خصم فراری می شد

 همه را شوق که از کاش زنو زنده شویم

زخمها خورده و در خون خود افکنده شویم

 کاش صد بار بمیریم و ز نو جان گیریم

پیر رخصت دهد و جانب میدان گیریم

تا نفس می دمد از حنجره تکبیر زنیم

در رکاب پسر فاطمه شمشیر زنیم




موضوع: شب عاشورا، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/08/22 | 08:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 3 ::      1   2   3  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.