حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار
پنجشنبه 1395/07/15

حضرت زینب(س)-مدح


شیعیان حیدریم و خاک پای زینبیم

با نگاه لطف زهرا مبتلای زینبیم

برکت یک عمر گریه بر برادرهای او

لطف فرمودند و حالا ما گدای زینبیم

کربلا از ابتدا تا انتها میدان اوست

از محرم تا صفر غرق عزای زینبیم

در نماز وتر دست گریه کن ها را گرفت

ما حسینی گشته از فیض دعای زینبیم

رازق چشم تر عشاق تنها زینب است

اشک اگر داریم مرهون عطای زینبیم

از نجف تا کربلا هر سال جمع زائران

میهمان سفرهء صحن و سرای زینبیم

روز محشر لحظهء "یوم یفر من اخیه "

با نشان "سینه زن" تحت لوای زینبیم

هر مدافع تا زمین افتاد با خونش نوشت

تا نفس در سینه ها باقیست پای زینبیم

کثرت ایرانیان لشگرش معلوم کرد

بیش از هر قوم دیگر ما فدای زینبیم

او اسارت رفت تا دین خدا احیا شود

ما مسلمانان رنج و غصه های زینبیم

تازیانه خورد اما چادرش را پس گرفت

تا ابد حیران این حجب و حیای زینبیم

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، ولادت حضرت زینب(س)، 
چهارشنبه 1395/07/14

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


در سینه ام جز مِهر زینب جا نخواهد شد

با او کسی در عاشقی همتا نخواهد شد

عاشق شوی حرف دلم را خوب می فهمی

ذکری شبیه "زینب کبری" نخواهد شد

نوکر که جای خود،غلام نوکرانش هم

درمانده و محتاج در عقبی نخواهد شد

هر کس که گریان شد برای عمه ی سادات

شرمنده پیش حضرت زهرا نخواهد شد

داغ برادرها...اسارت...سیلی و غارت

در چشم بانویی جز او زیبا نخواهد شد

از غیرت و از عفت زهرایی اش پیداست

حتی اگر معجر بسوزد وا نخواهد شد

مِیلش شهادت بود در کرب و بلا،اما

زینب نماند که عدو رسوا نخواهد شد

بعد از ابوفاضل علمدار است و دین حق

جز با اسارت رفتنش برپا نخواهد شد

عمری بلا دیده ولی داغی برای او

مانند داغ عصر عاشورا نخواهد شد

همراه مادر هر چه بر سر می زنیم انگار

قاتل ز روی سینه ی تو پا نخواهد شد

کل تن تو جای زخم نیزه و تیر است

جایی برای بوسه ام پیدا نخواهد شد؟

***

با تشکر از شاعره گرامی



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1395/07/14

حضرت زینب(س)-مناجات اول مجلس


من زینبم سفینه ی غمهای حیدرم

زیباترین نتیجه اعجاز کوثرم

مجلس به پا کنید محرم رسیده است

عبدخدا شوید در این ماه محترم

اول کسی که آمده در روضه فاطمه است

اول سلام کن به دل خون مادرم

بعد از سلام بوسه بزن با تمام عشق

بر پرچم سیاه عزای برادرم

حرف از وفا کسی نزند با وجود من

شیدا ترین هوایی ارباب بی سرم

باور کنید پرچم عشق حسین شد...!

بر پا به پای پارگی کهنه معجرم

با دست بسته حامی دلدار خود شدم

من زینبم خدیجه عشق پیمبرم

دنباله رسالت ختم رسالتم

من زینبم رسول شهیدان بی سرم

بر من نظر به چشم اسیری مکن خطاست

عالم اسیر ماست چه دانی از این حرم

عباس اگر حریف سپاهی ز کفر بود

من در خطابه با همه دنیا برابرم

مشمول فیض نیمه شب مادرم شده

آن دیده ای که گریه کند بر برادرم

آری عنایت سحری بود آنکه گفت:

در ابتدای یک غزل دیده ی ترم...

آهی کشیدم از دل خسته صدا زدم:

"ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم"

ماتم، ز وضع پیکر بی جامه ات حسین!

"آیا تویی برادر من ؟نیست باورم"



موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، حضرت زینب كبری(س)، ورود به ماه محرم، 

حضرت زینب(س)-وفات


ببین زمانه چه آورده است بر سر من

نشسته گرد اسارت به روی پیکر من

نپرس موی سفیدم نشانه ی چه غمی ست

نپرس از دل خون و نگاه مضطر من

حسین و اکبر و عباس و قاسم و... شده بود

تمام دشت پر از لاله های پر پر من

ورق ورق شده بودی ، نرفته از یادم

چگونه جمع نمودم تو را برادر من

تمام جان و دلم سوخت بعد رفتن تو

چرا که سایه ات افتاده بود از سر من

به روی تل ، دم گودال ، پیش طشت طلا

همیشه قبل تر از من رسید مادر من

نبود طاقت شرمندگی بیشتری

هزار شکر نگفتی کجاست دختر من

اگرچه بعد تو یکسال ونیم رفت ، هنوز

سری به نیزه بلند است در برابر من



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
جمعه 1395/02/3

حضرت زینب(س)-مدح


یا حسین گویان عالم در پناه زینبند

عرشیان مأمور حفظ بارگاه زینبند

گوشه ای از این حرم حاشا که بردارد خراش

تا زمانی شیعیان مردِ سپاه زینبند

***

کیست گوید یک نفر همپایۀ عباس اوست

عشق این خواهر همه سرمایۀ عباس اوست

بارگاه زینب و تخریب؟!... حرفش را مزن

این حرم تا حشر زیر سایۀ عباس اوست

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، ولادت حضرت زینب(س)، مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 
جمعه 1395/02/3

حضرت زینب(س)-مدح


کیست زینب همیشه بی همتا

نورِ مستورِ عالمِ بالا

کیست زینب نفس نفس حیدر

کیست زینب تپش تپش زهرا

کیست زینب حسینِ پرده نشین

کیست زینب حسن به زیرِ کسا

کیست زینب کسی چه می داند؟

غیر آن پنج آفتاب هدی

کیست زینب تلاطم عباس

کیست زینب تموّج دریا

ذوالفقار علی میان نیام

 اوجِ نهج البلاغه ای شیوا

کیست زینب فراتر از مریم

 روشنی بخشِ هاجر و حوّا

کیست زینب حجابِ جلوه ی غیب

صبر اعظم ، صلابت عظما

قلمم بشکند چه می گویم

 من و اوصافِ زینب کبری؟

من چه گویم که گفت اربابم

 حضرت عشق ، التماس دعا

السلام ای شکوه نام حسین

دومین فاطمه، تمامِ حسین



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
جمعه 1395/02/3

حضرت زینب(س)-وفات


هر جا که روضه ایست به پا باورت شود

بی تاب تر ز هر دل بی تاب زینب است

اصلاً خدا گواست که در سال شصت و یک

بنیانگذار روضۀ ارباب زینب است

 

معلوم بود موقع رفتن ز چشمهاش

در سینه رازهای عجیبی نهفته داشت

این روضه های عام که مردُم شنیده اند

صدها نمونه سخت ترش را نگفته داشت

 

از قطعه ای ز پیرهنی کهنه حرف داشت

با یک سند که بود به مشتی گره شده

از پیکری که طبق روایت مشبک است

از ضربه های تیغ ، شبیه زره شده

 

تا لحظه های آخر عمرش عجیب بود

یک لحظه هم ز یاد حسینش جدا نشد

جایی نبود عمّۀ سادات رفته و

یک لحظه بعد روضه در آنجا به پا نشد

 

هر جا که رفت دختر حیدر تمام عمر

گریه برای حضرت شیب الخضیب کرد

بر صورت و سرش زد و کم کم ز حال رفت

تا یاد جای چکمۀ آن نانجیب کرد

 

افتاد هر زمان که به گرما به یاد او

او که سه روز زیر تب آفتاب ماند

رفت و به یاد پیکر او تا دمِ غروب

در زیر آفتاب ،کنار رباب ماند

 

گرچه که داستان سرش روی نیزه ها

سخت است و خواهر این همه را باورش نبود

اما گمان کنم که جگرسوز و سخت تر

از داستان غارت انگشترش نبود

 

روزی هزار مرتبه با یاد آب سوخت

آبی که قسمت علیِ اصغرش نشد

تیغی نماند در کف دشمن که آشنا

با جسم پُر ز خون علی اکبرش نشد

 

تا انتهای زندگی اش گریه کرد و بس

با یاد خشکیِ لب او بر لب فرات

با یاد گریه های سه ساله به زیر پا

با شعله های دامن علیا مخدرات

 

اکنون که با گذشتن بیش از هزار سال

هر روز ، روضه گرم تر از روز دیگر است

بی شک حیات شیعه ز خون برادر و

مدیون اشکهای پر از حرف خواهر است

 

زینب شهیده است به مرگ خودم قسم

او کشتۀ جسارت بازار برده است

غیر از شهیده هر که بگوید به عمه جان

در حق خاندان علی ظلم کرده است

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
جمعه 1395/02/3

حضرت زینب(س)-وفات


این لحظه بدونِ سایه ات جانکاه است

باز آ و بگو که فاصله کوتاه است

هر چند تمامِ تَنِ من هم زخم است

کمتر زِ هزار و نُهصد و پنجاه است

***

بر سینه یِ خود پیرهن ات را دارم

بد جور هوای دیدنت را دارم

وا کن گره یِ مُشتِ مرا تا بینی

با خویش عقیقِ یمنت را دارم

***

گفتم که زِ ساربان پس اش می گیرم

یک روز نفس زنان پس اش می گیرم

گفتم که تقاصِ خونِ لبهایت را

در شام زِ خیزران پس اش می گیرم 



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 

امام زمان(عج)-مناجات-حضرت زینب(س)-وفات


هی داد می زنیم که از تو نشانه نیست

یک روز می رسی تو و جای بهانه نیست

یا عرض حاجت است، و یا که شکایت است

آقا ببخش اگر غزلم عاشقانه نیست

خوشحالم از فراق تو شعری سرودم و

تاریخ ماندگاری آن جاودانه نیست

ما را به بام خود بنشان که بدون تو

در هیچ جا نشانه ای از آب و دانه نیست

گفتم بیا به خانه ی قلبم؛ تو آمدی...

تو آمدی ولی کسی انگار خانه نیست

با تیغ روزگار چه بهتر جدا شود

وقتی سرم طفیلی این آستانه نیست

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

دیگر زیاد بر لبمان این ترانه نیست

جز در غم کمان شدن عمه زینبت

خون اشک های جاری تو بی کرانه نیست

مرد از غم نمردن در ماتم حسین

بر پیکرش بگو که رد تازیانه نیست



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مناجات محرمی با امام زمان (عج)، 

حضرت زینب(س)-وفات


همه رفتند و من جا ماندم ای دوست

ز بخت بد به دنیا ماندم ای دوست

چرا رفتی مرا با خود نبردی

ببین بعد از تو تنها ماندم ای دوست

***

ببین از داغ تو خیلی شكستم

شكستم كه چنین از پا نشستم

شكسته دشمنت از بس دلم را

چنان گشتم كه نشناسی كه هستم

***

به یادت در نوای آب آبم

چنان تو زیر تیغ آفتابم

تو راحت خفته ای در خانه ی قبر

ولی من از غمت خانه خرابم

***

لباس تو در آغوشم برادر

صدایت مانده در گوشم برادر

تو ماندی بی كفن بر خاك صحرا

چگونه من كفن پوشم برادر

***

ببین در دیده سوی دیدنم نیست

توان دادن جان در تنم نیست

چنان آبم نموده آتش تو

گمانم جسم در پیراهنم نیست

***

من وكابوس شمشیر و تن تو

تماشای به غارت رفتن تو

تو را سر نیزه ها بردند و مانده

برای من فقط پیراهن تو

***

سراسر نیزه میبینم به خوابم

سر و سرنیزه میبینم به خوابم

همین كه پلك بر هم می گذارم

تو را بر نیزه میبینم به خوابم

***

دلم هر روز سوی نیزه میرفت

كه خونت در گلوی نیزه میرفت

چه می شد مثل سرهای شهیدان

سر من هم به روی نیزه میرفت



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
پنجشنبه 1394/10/17

حضرت زینب(س)امام حسین(ع)-مناجات-شهادت


زینب که سینۀ او خود مدفن حسین است

روحش چنان لطیف است گویا تن حسین است

یارب چه نشئه گل کرد؟ ظلم است و استغاثه!!!

دست سنان و اخنس بر دامن حسین است

مقتول عشق جز خود قاتل نمی شناسد

خون حسین اینجا در گردن حسین است

بر ناکسان حرام است تشریف پادشاهی

ای شمر این که بردی پیراهن حسین است

دل کندن از دو عالم سهل است پیش زینب

آن جلوه ای که سخت است جان کندن حسین است

قاسم وداع دارد تا حشر یا که اکبر؟

این موج گیسوی کیست بر گردن حسین است؟

زد بخیه زلف قاسم زخم گناه ما را

مژگان اصغر اینجا خود سوزن حسین است

فرقی ندید معنی بین رقیه و شاه

رأس حسین اینجا بر دامن حسین است



موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، شهادت امام حسین(ع)، 
چهارشنبه 1394/08/20

حضرت زینب(س)-مصائب


باید سرود از حلم زینب ایها الناس

باید که گفت از رکن مذهب ایها الناس

با اشک چشمم در مقاماتش نوشتم:

"استاد بی همتای مکتب" ایها الناس

آیا کسی مانند او در وادی عشق

کرده ادای حق مطلب ایها الناس؟

چادر نمازش سوخت اما کم نیاورد

گرچه شد از ماتم لبالب ایها الناس

دروازه ی ساعات بود و زینب ای وای

رقاصه ها بر دور مرکب ایها الناس

ناموس حق را بر سر بازار بردند

با حال و روز نامرتب ایها الناس

بزم شراب و خیزران... قاری قرآن

کوه حیا می سوخت از تب ایها الناس

جای تمام بچه ها او کعب نی خورد

در شام، قدش شد مورب ایها الناس

آنقدر این عالم بلا در جام او ریخت

بر کعبه ی غم شد ملقب ایها الناس

مانند زهرا شد... تعجب هم ندارد

این گریه های در دل شب ایها الناس

می آید امشب باز از کنج خرابه

سوز نوایش "ربی یا رب..." ایها الناس

با خطبه هایش شام را از پا درآورد

زینب و ما ادراک زینب ایها الناس

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
سه شنبه 1394/08/12

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه


ذکر لبهام یکسره زینب

هست علیا مخدّره زینب

از امامش محافظت میکرد

میمنه تا به میسره زینب

 

می کشم از مصیبتش فریاد

چقدَر بین راه می افتاد

پای این روضه باید اصلا مرد:

«دخَلَتْ زینبُ علی بْنِ زیاد»

 

دوری از یار سهم زینب شد

مایه ی اقتدار مذهب شد

موی او شد سپید از بس که

پدرش در مقابلش سَب شد

 

گوییا اینکه برده اند از یاد

که علی کرده کوفه را آباد

کوفه با دخترش چه ها کرده

خوب مزد امامتش را داد

 

قد زینب زطعنه ها تا شد

بعد سقا اسیر غم ها شد

آنقدَر در جهان بلا دیده

لقبش «کعبةُ الرّزایا» شد

 

زینب و چشم بی حیا ای وای

زینب و شاه سرجدا ای وای

او سوارِ کجاوه ی عریان

دلبرش روی نیزه ها ای وای

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
سه شنبه 1394/08/12

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام از زبان حضرت رقیه(س)


از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد

از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه ام افتاد

عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد

عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:

عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که

نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد

گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک تک ما عمه کعب نی خورده

برای تک تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو

چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه ی قرّاء خوانده خواهر تو

جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه ی غم، قبلةُ البرایا* بود

ز اشک نیمه شبش خاک دشت ها گِل شد

میان نافله ها یاد مادرش می کرد

همیشه روضه ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه ام مقصر نیست

گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد

 

* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)، حضرت رقیه(س)، 
دوشنبه 1394/08/11

حضرت زینب(س)-مدح


آنانکه مشق اشک مرتب نوشته اند

باخط عشق این همه مطلب نوشته اند

 آنانکه بال گریه درآورده اند را

هم دوش انبیاء مقرب نوشته اند

این چندخط مختصراما مفید را

هر روز خوانده اند که هرشب نوشته اند

تقدیر دو پیاله ی ما را هزار سال

پیش ازشروع گریه لبالب نوشته اند

تکلیف چشم های مرا ازهمان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی ام ازین مشرب است وبس

یعنی امام گریه ما زینب است و بس 



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، ولادت حضرت زینب(س)، 

حضرت زینب(س)-مدح-کوفه و شام


با مدد از کرامت زینب

کنم آغاز حکایت زینب

سرِ خورشید و عرش بالا هم

بر زمین ارادت زینب

عشق خواهد که عشق آموزد

تحتِ دست و نظارت زینب

ما گدای علی و فاطمه ایم

دست ما و کرامت زینب

فاطمه سیده به نسوان و

ارث مادر سیادت زینب

در ادب هم مقام فاطمه و

مثل حیدر شجاعت زینب

ما اهالی عشق آبادیم

گوشه ای از ولایت زینب

هرکه را دیده ام مقدس شد

بوده تحت قداست زینب

التماس دعای ارباب است

به نماز و عبادت زینب

روز محشر پیمبران حتی

چشمشان بر شفاعت زینب

نکند فهم عقل کوته ما

جلوه ی بی نهایت زینب

او وزیر حسین و بنت حسین

شد دبیر سفارت زینب

هر چه گفتیم در مناقب او

بوده لطف و عنایت زینب

کرده خون اشک چشم مهدی را

روضه های اسارت زینب

از عَلیکُم بِعَمّتی دریاب

فرج از یک اشارت زینب

مایه ی فخر آل زهرا شد

در اسارت ، امارتِ زینب

کربلا را نموده کرب و بلا

انقلاب و کیاست زینب

خطبه هایش به کوفه و شام است

چشمه ای از مهابت زینب

اُسکُتوا را شنو از او و ببین

بیکرانِ صدارت زینب

گفت با حق،" قلیل ما بپذیر"

عقلْ مبهوت، زین عبارت زینب

در بلا هم زبان او شاکر

نشنَوَد کس شکایت زینب

اجر ما کاشکی بنویسند

زینبیه.. زیارت زینب

زینب است و ولیةُ الله است

عمّه جان بقیةُ الله است



موضوع : در مسیر کوفه و شام، حضرت زینب كبری(س)، 
پنجشنبه 1394/08/7

حضرت زینب(س)-كوفه


در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت

وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت

فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش

هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت

از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا

مادر تمام خویش را در دخترش ریخت

او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست

پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت

وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم

نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت

وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند

مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت

در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند

فرمود: غُضّوا, چشم ها در محضرش ریخت

زن بود اما با ابهّت حرف می زد

مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت

وقتی که وا شد معجرش، بال فرشته

پوشیه های عرش را روی سرش ریخت

یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است

گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت

هجده سر بالای نیزه لشگرش بود

تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت

وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند

خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت

با نیزه می کردند بازی نیزه داران

آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت

به مرقدش تازه نگاه چپ نکرده

صد لشگر تازه نفس دوروبرش ریخت

آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی

در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 

حضرت زینب(س)-مصائب-كوفه و شام


صبر گلواژه ی نابی است که زینب دارد

عشق عنوان کتابی است که زینب دارد

شبنم صبح به رقص آمد و بر یاس نوشت

اشک از جنس گلابی است که زینب دارد

در زمین ظرفیت جلوه ی او پیدا نیست

آسمان وسعت قابی است که زینب دارد

اسکتوا گفتن لبهای ترک خورده بس است

شام تسخیر خطابی است که زینب دارد

وتر مدیون قنوتی است که در زنجیر است

ستر مدیون حجابی است که زینب دارد

سرفرازیم اگر وقت مکافات عمل

همه از لطف حسابی است که زینب دارد

وجد با شوق به پابوس قلم آمده است

مثنوی از پی بیت الغزلم آمده است

قبله میخواست که این قبله نما بشناسد

مثنوی خواست که این عاطفه را بشناسد

کیست این عاطفه ی دهر پرستار امام

خلوت سینه ی او محرم اسرار امام

کیست این معرفت لایتناهی ؟ زینب

شاهباز حرم ستر الهی زینب

تا به رگهای زمین خون زمان جاری بود

این عقیله نفسش گرم فداکاری بود

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد

روی تل رفته بپرسید چه ها می بیند

این سر کیست که از سینه جدا می بیند ؟

اول خونجگری بود که مادر را دید

به سراشیبی گودال برادر را دید

دشت هر گوشه معمای به هم ریخته داشت

منظری شکل هجاهای به هم ریخته داشت

دشت از اهل حرم موی پریشان میخواست

وسط هلهله ها پاره گریبان میخواست

زینبی ماند و سر بی سر و سامانی ها

کودکان حرم و دست به دامانی ها

زینب است و سر زلفی که رها در باد است

خیمه در خیمه سکوتی که پر از فریاد است

آتشی داشت از این غائله ها پا میشد

بی برادر سفری داشت مهیا میشد

بی برادر سفری داشت اسارت را دید

آفتاب حرم الله جسارت را دید

کوفه از دختر صدیقه حیا کرد ؟ نکرد

شام با غربت این قافله تا کرد ؟ نکرد

خیزران حرمت آن کام نگه داشت ؟ نداشت

طفل شش ماهه بپرسید گنه داشت ؟ نداشت

زین سفر ظهر عطش ظهر محن خاطره ماند

ظهر هفتاد و دو بی غسل و کفن خاطره ماند

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد 



موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1394/02/20

حضرت زینب(س)-مرثیه


هفتاد و دو شهید به صحراى زینب است

پایین نامه همه امضاى زینب است

می میرم و دم تو مرا زنده می كند

قارى من صدات مسیحاى زینب است

از سربلندى تو سرافراز می شوم

بالاى نیزه ها سرت آقاى زینب است

جاى مرا گرفته اى و پس نمی دهى

جاى تو نیست بر سر نى، جاى زینب است

امروز که مشاهده کردى مرا زدند

عین همین مشاهده، فرداى زینب است

در طول زندگانى پنجاه ساله ام

این اولین نماز فراداى زینب است

این جلوه هاى مختلف روى نیزه ات

از"ما رایت الا جمیلا"ى زینب است

طورى قدم زدم که همه باخبر شدند

کاخ یزید زیر قدم هاى زینب است

دارند سمت من صدقه پرت می کنند

خرماى نخل ها جلوى پاى زینب است

**

هر چه زدند سنگ، سرش آخ هم نگفت!

آخر حسین گرم تماشاى زینب است



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1394/02/14

حضرت زینب(س)-مصائب


امیر غم امیر درد زینب

و خاتون دلیر درد زینب

پری‌زاد غم و رنج و مصیبت

مراعات النظیر درد زینب



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 

حضرت زینب(س)-مصائب


ای پرچم كربلا به دوشت زینب!

قربانِ تو و خَشم و خروشت زینب!

تا مویِ سرت سپید شد از غمِ دوست

شد كعبه ی دل سیاه پوشت زینب!



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1394/02/14

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


زینب ای شیرازه ی اُمّ الکتاب

ای به کام تو، زبان بوتراب

از بیانت سربه سر توفان خشم

نوح می دوزد به توفان تو چشم

درکلامت، هیبت شیر خدا

در زبانت، ذوالفقار مرتضی

بازگو ای جان شیرین علی

داستان درد دیرین علی

ازهمان نخلی که ازپای اوفتاد

خون پاکش نخل دین را آب داد

رازدل را با زبان آه گفت

دردهایش را به گوش چاه گفت

بازگو با ما ز درد فاطمه

زاشک گرم و آه سرد فاطمه

بازگو کن قصه مسمار را

ماجرای آن در و دیوار را

بازگو آن شب علی چون می گریست

در فراق فاطمه خون می گریست 

از بهار و از خزان او بگو

از مزار بی نشان او بگو

گو به ما از مجتبی، ابن علی

دردهای آن ولیّ بن ولی

از همان طشتی که پرخون شد ازو

دامن افلاک گلگون شد ازو

زینب ای شمع تمام افروخته

یادگار خیمه های سوخته

بازگو از کربلای دردها

قصه نامردها و مردها

بازگو از باغهای سوخته

نخلهای سربسر افروخته

بازگو از کام خشک مشکها

گریه ها وناله ها واشک ها

بازگو از مجلس شوم یزید

وان تلاوتهای قرآن مجید

بازگو از آن سر پُر خاک و خون

لاله رنگ و لاله فام و لاله گون

ماجرای آن گل خونین دهان

وان لب پرخون زچوب خیزران

با دل تنگ تو این غمها چه کرد؟

دردها و داغ و ماتمها چه کرد؟

فاطمه! گر تو علی را همسری

وز شرافت مصطفی را مادری

کار زینب هم گذشت از خواهری

کرد در حق برادر، مادری

چون تو، در دامان، که دختر پرورد؟

کی صدف، اینگونه گوهر پرورد



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1394/02/14

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


زینب اگر نبود امامت تمام بود   

شکر خدا که سایه او مستدام بود

بعد از حسین پایه گذار قیام بود  

 او خشم ذوالفقار علی در نیام بود

در انقلاب ماریه صاحب سهام بود   

اخت الحسین و واجبه الاحترام بود

اعجاز کار اغلب اوقات زینب است    

تسخیر شام و کوفه فتوحات زینب است  

 قرآن و روضه جزو مهمات زینب است

بانوی ما برای خودش یک امام بود

ناموس حق عقیله عفیفه مکرمه    

طبق حدیث عالمه بی معلمه

ارواح و جن و انس و ملک خادمش همه   

 روحش شبیه شیشه ای از نور قائمه

اما برای دیدن اولاد فاطمه    

 در کوچه های شام چرا ازدحام بود

در خیمه گاه شور و نشور قیامت است    

 معجر به باد و هنگام غارت است

او نور مطلق است به معجر چه حاجت است    

او را اسیر سلسله خواندن جسارت است

زینب به بند عشق و اسیر ولایت است  

 سر را به چوب ناقه زدن یک پیام بود

بی بیِ شام و کوفه و خاتون کربلا   

 سرگشته حوالی هامون کربلا

ای امتداد سرخی گلگون کربلا   

 ای شاه بیت آنهمه مضمون کربلا

مثل همیشه وصف تو یک فکر خام بود



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
دوشنبه 1394/02/14

حضرت زینب(س)-وفات


هوای وصل دلبر را به سر دارم در این شبها

رسیده جان من برلب دگر سیرم از این دنیا

حسین جان بعد تو دیگر خمیده قامت خواهر

بمیرد از غمت زینب همین امروز یا فردا

اگر مویم سپید است و اگر من تار می بینم

دلیلش هجر تو بوده ، کجایی ماه بی همتا ؟

در این یکسال و نیم از بعد عاشورا شده کارم

بگیرم مجلس روضه ، کنم بزم عزا برپا

لباس خونی ات را باز روی سینه ام دارم

دوباره یادم افتاده غروب روز عاشورا

به زور ضربه ی نیزه ز روی اسب افتادی

سپاهی حلقه زد دورت شدی در قتلگه تنها

خودم دیدم که قاتل خنجری را دست و پا می کرد

خودم دیدم که می آمد به روی سینه ات با پا

خودم دیدم ز روی تل که می لرزید دستانش

جدا می کرد رأست را به پیش مادرم زهرا

برادر جان پس از تو خیمه هایت سوخت در آتش

عدو خوشحال و طفلانت فراری در دل صحرا

به دست دشمنت عمامه و انگشترت دیدم

میان عده ای بوده سر پیراهنت دعوا

مرا با کعب نی از کوفه میزد دشمنت تا شام

به زیر تازیانه ناله ی من بوده : واجدّا..”

به روی نیزه تا دیدم جبینت غرق در خون است

به پای چوبه ی محمل شکستم من سر خود را

ز بام خانه های شام آتش بر سرم افتاد

ولی دستان بی جان و کبودم بسته بود آنجا

جسارت شد به دختر ها میان بزم و محفل ها

به پیش دیدگانِ خونی و شرمنده ی سقا

عدو ما را میان کوچه های شام می گرداند

شکسته شد غرور ما میان آن یهودی ها

**

" گدایی می کنم هرشب ، سر کویِ تو یا زینب

گدایی می کنم تا کربلای من شود امضا "

 ***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1394/02/13

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


مظهر عصمت و حیا زینب

 به رضای خدا، رضا زینب

این گهر را صدف بود زهرا

 دُخت دلبند مرتضی زینب

صبر از صبر او به حیرت شد

بود صابر به هر بلا زینب

با برادر شریک غم ها بود

 دوش بر دوش و پا به پا زینب

انقلابی به کوفه بر پا کرد

 زآتشین نطق جانفزا زینب

در تزلزل فتاد کاخ یزید

تا در آنجا نهاد پا زینب

شام را شام کرد بر دشمن

تا که بگذشت زان سرا زینب

با فداکاری رقیّه نمود

 کاخ ظلم و ستم فنا زینب

با اسیری خویش زنده نمود

 تا ابد دین مصطفی زینب

تا قیام قیامت کبری

 داده درسی به ما سوی زینب

ای «هنرور»، شفیعه تو شود

 از ره مهر در جزا زینب



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1394/02/13

حضرت زینب(س)-وفات


غرق ماتم شد دلم امشب برای خواهرت

دست خالی من و لطف و عطای خواهرت

چونکه چیزی در بساطم نیست جز شعر و غزل

چندی بیتی شعر میگویم برای خواهرت

از میان شغل های خوب این دنیا فقط

افتخارم اینکه من هستم گدای خواهرت

من به جز این جان ناقابل ندارم تحفه ای

کاش گردد عاقبت روزی فدای خواهرت

نوکرانی که هوای کربلا دارند هم

بیشتر هستند محتاج دعای خواهرت...

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1394/02/13

حضرت زینب(س)-وفات


حسین خواهر تو بر غمت دچار شده

دلم هوای تو کرده که بی قرار شده

تمام موی سرم ، پینه های دستانم

خودت بیا و ببین که چه گریه دار شده

مگر نگفتم عزیزم که بی تو می میرم

همیشه قاتل عاشق غم نگار شده

در احتضار کنار تمامتان بودم

برس به داد دلم وقت احتضار شده

اگر تو کشته ی اشکی دو دیده ی تر من

برای روضه ی تو سفره دار شده

ز خاطرم نرود خاطرات کرببلا

دوباره دور و بر من پر از غبار شده

به روی چادر من جای پای قاتل توست

لگد به روی لگد بر تنم نثار شده

دم غروب به آتش گرفته ای گفتم

بدو عزیز دلم موقع فرار شده

میان آن همه نامحرمان خودت دیدی

چگونه خواهری بر ناقه ها سوار شده

سر تورا سر بازار بس که رقصاندند

گلوی خشک تو دیدم که تار تار شده

زنان کوفه همه سنگ باز قهارند

چقدر راس تو با سنگها شکار شده

رباب موی سرش کند و داد زد زینب

ببین سر پسرم سهم نیزه دار شده

میان بزم شراب آمدم به دنبالت

یکی به طعنه صدا زد ببین چه خار شده

حرامزاده ای از دختران کنیزی خواست

از آن به بعد سکینه گلایه دار شده



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1394/02/13

حضرت زینب(س)-وفات


عاشق همیشه قسمتش حیران شدن بود

پاره‌گریبان ، بی سر و سامان ‌شدن بود

اول قرار ما دو تا قربان شدن بود

رفتی و سهم من بلاگردان شدن بود

یکسال و نیم آتش‌گرفتن سهم من بود

تقدیر پروانه از اول سوختن بود

یکسال و نیم از رفتن تو گریه کردم

با هر نخ پیراهن تو گریه کردم

خیلی برای کشتن تو گریه کردم

با خنده‌های دشمن تو گریه کردم

هرشب بدون تو هزاران شب گذشته

دیگر بیا آب از سر زینب گذشته

آخر مرا با غصّه‌ی ایّام بردند

با خاطرات سیلی و دشنام بردند

بین همان شهری که بزم عام بردند

این آخر عمری مرا در شام بردند

پروانه ها خاکسترم را جمع کردند

از زیر سایه بسترم را جمع کردند

گفتم به عبدالله که یاد قَرَن کن

کمتر کنارم صحبت از باغ و چمن کن

این آخر عمری مرا رو به وطن کن

من را میان کهنه پیراهن کفن کن

با قاسم و عباسم و اکبر بیائید

من را بسوی کربلا تشییع نمائید

حالا دگر بال و پری دارم، ندارم

در آتشت خاکستری دارم، ندارم

من سایه‌ی بالاسری دارم، ندارم

چیزی به جز چشم تری دارم، ندارم

آنقدر بین کوچه‌ها بال و پرم سوخت

آنقدر بعد کربلا موی سرم سوخت

باور نخواهی کرد با اغیار رفتم

با چادر پاره سر بازار رفتم

خیلی میان کوچه‌ها دشوار رفتم

با ناسزای تند نیزه‌دار رفتم

یادم نرفته دست بر پهلو گرفتم

با آستینم با چه وضعی رو گرفتم

یادم نرفته دور تو جنجال کردند

جمعیتی را وارد گودال کردند

آن ده سواری که تو را پامال کردند

دیدم تنت را زنده‌زنده چال کردند

یادم نرفته دست و پا گم کرده بودم

در گوشه‌ی مقتل تو را گم کرده بودم

دیر آمدم دیدم سرت دست کسی رفت

عمّامه‌ی پیغمبرت دست کسی رفت

هم یادگار مادرت دست کسی رفت

هم روسریِ دخترت دست کسی رفت

هم خویش را پهلوی تو انداختم من

هم چادرم را روی تو انداختم من



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1394/02/13

حضرت زینب(س)-وفات


بار دیگر محرم آمده است

ماه وصل حسین با زینب

از ورود به کربلا تا شام

روضه ها خوانده میشود امشب

 

مثل امشب در اوج تنهایی

در دلش با حسین نجوا کرد

چشمهایش دوباره ابری شد

زخم کهنه دوباره سر وا کرد

 

در خیالش دوباره در میدان

حرمله با دو دست پر آمد

عکس نیزه به قاب چشمش بود

یا دوباره سپاه حر آمد

 

ای برادرهمیشه چشمانم

کربلا را مرور میکردند

صحنه ها یک به یک همه روز از

پیش چشمم عبور میکردند

 

بعد از این مدت از دو طفل خود

باز چیزی نگفته خواهر تو

گفته بودم فقط به عبدالله

هر دو طفلم فدای اکبر تو

 

زخمهای عمیق روی دلم

تا قیامت نمیشود ترمیم

از سنان بیشتر مرا آزرد

ظلم بی حد بجدل ابن سلیم

 

کس نپرسید از تو ای بجدل

با دل مادرش چها کردی

تو به دنبال خاتمش بودی

از چه انگشت را جدا کردی

 

بین گودال دیدمت بی سر

ای برادر به خون تپیدی تو

زین جهت جای شکر آن باقیست

من کتک خوردم و ندیدی تو

 

تو بگو سخت تر کدامش بود

زخم شمشیر بر تو در گودال

یا هجوم عدو به ناموست

بهر غارت نمودن خلخال

 

تو بگو دلخراش تر این است

خون پیشانی برادرها

دیدن خون حنجری یاکه

دیدن خون گوش دخترها

 

تازه از روی نیزه ها دیدم

چه عمیق است زخم عباسم

زجر می کشت دخترت در راه

گر نمی بود اخم عباسم

 

رازهای نگفته ای دارم

با تو ای دلبرم نمی گویم

چونکه آزرده میشود روحت

چیزی از معجرم نمی گویم

 

کوفه یادم نمیرود از ما

یک شبی را که دور بودی تو

حال و روز سرت به من فهماند

میهمان تنور بودی تو

 

از یتیمان کوفهء دیروز

خواهرت را یکی چه خوب شناخت

حق حیدر بجای آورد و

نان و خرما جلویمان انداخت

 

کوفه و شام عده ای با سنگ

دختران تو را زدند هدف

تا که از یک جهت سپر نشوم

سنگ می زد عدو ز چار طرف

 

از روی نیزه ها دلم خون شد

عده ای سر که بر زمین افتاد

بین سرها سر ابالفضلم

از همه بیشتر زمین افتاد

 

غیرت الله رفت و وقتی که

بی علمدار گشت زینب تو

از خود صبح تا دم مغرب

بین بازار گشت زینب تو

 

داغ هفتادو دو گل پرپر

گرچه جانکاه بر من آسان بود

آنچه دق داد خواهرت این بود

فحش های محله های یهود

 

جانگداز است سرنوشت سرت

بعد جریان سرخ کرببلا

از روی نیزه تا میان تنور

از روی خاک تا به طشت طلا

 

عوض آنکه شستشو بدهد

راس خونین تو به آب و گلاب

بر سر و صورت تو می پاشید

هرچه ته مانده های جام شراب

 

قدری آرام شد دلم تا کرد

صوت قرآن تو مرا مجذوب

لعنت الله علیه ساکت کرد

قاریم را به ضربه های چوب

 

ای برادر تمام این مدت

گریه های رباب کشت مرا

بس که گریان نشست همسر تو

وسط آفتاب کشت مرا

 

اشک ام البنین دلم را ریخت

شد مدینه برای من جانسوز

دوری تو برای من سخت است

یاد داری که گفتمت آنروز

 

در مدینه دگر نمی مانم

گویی اینجا برای من جا نیست

من اگر سمت شام برگردم

لااقل دختر تو تنها نیست

 

تا که حرف از خرابه می آید

از غم آکنده می شود زینب

روضه اینجا که می رسد هر بار

از تو شرمنده می شود زینب

 

آمدم شام و قدری آرامم

چونکه بر وعده ام وفا کردم

در جوار گل سه سالهء تو

یک حسینیه دست و پا کردم

 

گریه ام را ادامه از امروز

تا به یوم القیامه خواهم داد

نهضت دختر تو را در شام

ای برادر ادامه خواهم داد

***

با تشکر از شاعر گرامی



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1394/02/13

حضرت زینب(س)-وفات


لحظه ها لحظه های آخر بود

آخرین ناله های خواهر بود

خواهری که میان  بستر بود

خنجری خشک و دیده ای تر بود

چقدر سینه اش مکدر بود

دستش رو به قبله تا کرده

روی خود را به کربلا کرده

مجلس روضه را بپا کرده

باز هم یاد درد ها کرده

یاد باغ گلی که پرپر بود

پلکهایش کمی تکان دارد

رعشه ای بین بازوان دارد

پوست نیروی استخوان دارد

یادگاری ز خیزران دارد

چشم از صبح خیره بر در بود

تا علی اکبرش اذان ندهد

سروِ قدش تا نشان ندهد

تا علمدار سایبان ندهد

تا حسینش ندیده جان ندهد

انتظارش چه گریه آور بود

زیر این آفتاب می سوزد

تنش از التهاب میسوزد

یاد عباس و آب میسوزد

مثل روی رباب میسوزد

یاد لبهای خشک اصغر بود

میزند شعله مرثیه خوانیش

زنده ماندن شده پشیمانیش

مانده زخمی به روی پیشانیش

آه از روز کوچه گردانیش

چقدر در مدینه بهتر بود

سه برادر گرفته هر سورا

و علی هم گرفته بازو را

دور تا دور قد بانو را

تا نبینند چادر او را

آه از آن دم که پیش اکبر بود

ناگهان یک سپاه خندیدند

بر زنی بی پناه خندیدند

او که شد تکیه گاه خدیدند

مردمی با نگاه خندیدند

بعد از آن نوبت برادر بود

آن همه ازدهام یادش هست

جمع کوفیُ شام یادش هست

چشمهای حرام یادش هست

حال و روز امام یادش هست

چشمها روی چند دختر بود

یک طرف دختری که رفته از حال

یک طرف تل خاک در گودال

زیر پای جماعتی خوشحال

یک تن افتاده تا شود پامال

باز دعوا میان لشکر بود

جان او تا ز صدر زین افتاد

خیمه ای شعله ور زمین افتاد

نقش یک ضربه بر جبین افتاد

گیسویی دست آن و این افتاد

حرمله هم جلوتر رفت

یک نفر گوئیا سر آورده

زیر یک شال خنجر آورده

عرق شمر را در آورده

وای سر روی دست مادر بود



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 14 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء