تبلیغات
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب حضرت زینب كبری(س)
 
حسینیه پایگاه تخصصی مدح و مرثیه
جهت دسترسی آسان به اشعار مورد نظر، از فهرست موضوعات استفاده کنید
موضوعات اشعار

حضرت زینب(س)-کوفه


خبر پیچید تا کامل کند دیگر خبرها را

خبر داغ است و در آتش می‌اندازد جگرها را

غروبی تلخ، بادی تلخ‌تر از دور می‌آمد

که خم می‌کرد زیر بار اندوهش کمرها را

به روی روسیاهی یک به یک آغوش وا کردند

همان‌هایی که بر مهمانشان بستند درها را

همان‌هایی که در مسجد پدر را غرق خون کردند

به خون خویش غلطاندند، در صحرا پسرها را

و باد آرام درها را به هم می‌زد، صدا پیچید

که برخیزید اهل کوفه آوردند سرها را...

خبر آمد، سری بر نیزه‌ها قرآن تلاوت کرد

کسی جز آل پیغمبر ندارد این هنرها را



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1397/07/9

حضرت زینب(س)-کوفه-دودمه


دختر فاطمه و حیدر کرار منم

شیر پیکار منم

بعد عباس در این کوفه علمدار منم

شیر پیکار منم



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1397/07/9

حضرت زینب(س)-کوفه


زیبا هلال یک شبه، ای سایۀ سرم

بالا نشسته ای مرا می کنی نگاه

عالم همه پناه به نام تو می برند

حالا ببین که خواهر تو گشته بی پناه

 

تو قرص ماه بودی و حالا شدی هلال

دیشب مگر چگونه شبت کرده ای سحر

روی تو سوخته چونان روی مادرم

خاکستر است لای همه گیسوان سر

 

عمری سرم به سینه ات آرام می گرفت

حالا تو روی نیزه و من بین محملم

هر بار نیزه دار، سرت چرخ می دهد

با هر تکانِ نیزه تکان می خورد دلم

 

از بعد قتلگاه که دیدم به چشم خود

زخمی شده دو گونه تو در وضوی خاک

دامن گرفته ام پی رأس تو هر قدم

تا که نیفتی از سر نیزه به روی خاک

 

عمری ندیده است کسی سایه مرا

حالا ببین که رنج و بلا یاورم شده

شاه نجف کجاست تماشا کند مرا

این آستین کهنه حجاب سرم شده



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1397/07/8

حضرت زینب(س)-کوفه


نزدیک دروازه رسیدم تا... دلم سوخت

خیلی میان این شلوغیها دلم سوخت

اوباش شهر کوفه دورم را گرفتند

در بینشان بودم تک و تنها دلم سوخت

وقتی کنیز سابقم نان دست من داد

چیزی نگفتم به کسی اما دلم سوخت

اینها که میخندند من را میشناسند

از چشم های آشنا آقا دلم سوخت

هرجا سرت را روی نی دیدم دلم ریخت

دیدم سرت را زیر دست و پا دلم سوخت

پیرزنی که با عصا بر پهلویم زد

هی ناسزا میگفت بر زهرا دلم سوخت

دارند عبایت را حراجی میفروشند

پس بیشتر از هرکجا اینجا دلم سوخت

زندانی کوفه شدم چشم تو روشن

دیدی همینکه جای خوابم را دلم سوخت



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1397/07/8

امام حسین(ع)-کوفه


سایۀ راس تو تا برسرم ای یار افتاد

آسمان ازغم تو برسرم انگار افتاد

کوفیان برمن و برگریه ی من میخندند

گل افسردۀ تو بین دوصد خار افتاد

تاکه هجده سر ببریده به نی دیدم من

یادم از عمر کم مادر بیمار افتاد

کوفیان راس تو را بر سر نیزه بستند

وای ازغصه دگر، قلب من از کار افتاد

همۀ شهر به من طعنه زنان میگویند

گذر دخت علی بر سر بازار افتاد

چادرم پاره شد از بس که به من سنگ زدند

تاکه دید، از سر نی راس علمدار افتاد

از تو ای یار چه پنهان که دوچشمم تار است

هیچ دانی که چه بر من به شب تار افتاد



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1397/07/8

حضرت زینب(س)-کوفه


زلف دیوانگی ام باز پریشان شده است

روضه خوان از خبر آینه، حیران شده است

روضه خوان مانده که با معجر زینب چه کند

گویی از آخر این روضه پشیمان شده است

روضه خوان دم نزد اما همگان میدانند

ماه از حادثۀ کوفه، هراسان شده است

مستمع حوصله ی صبرندارد دیگر

بعد از این صاعقه ها نوبت باران شده است

روضه خوان لال شد و مستمع، آهسته گریست

فهم این روضه برای همه آسان شده است

چند سال است که درگیر همین بیدلی ام

"آتش و آب بهم دست و گریبان شده است"

شاه عریان به صلیب است و مسیحا درعرش

ارمنی در عجب از کار مسلمان شده است

روضه ی کوفه نخوانید مگر نیمه ی شب

این تنوری ست که گرم از سر مهمان شده است



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 

حضرت زینب(س)-کوفه


دروازۀ کوفه را که دیدم

از سمت تو «یاعلی» شنیدم

یک عمر در این فضا أذان را

از مأذنه با علی شنیدم

 

چشمم که به شهر کوفه افتاد

والله بجز علی ندیدم

با منطق ((ما رأیت الا))

بالله بجز علی ندیدم

 

میمیرم اگر نگاه گرمت

مرهم به روی دلم نریزد

با سنگ زدن به روی ماهت

زیبایی تو بهم نریزد

 

ای ناطق آیه های قرآن

قرآن تویی و مفسرت من

یک آیه بخوان ز رفع تهمت

تا شرح دهم برای دشمن

 

ای معنی آیه های تطهیر

لبهات چرا بخون نشسته

ای زینت دامن پیمبر

پیشانی تو چرا شکسته

 

تا جانِ یتیم تو نرفته

یک لحظه نظر بسوی او کن

تا سنگ نخورده بیش از اینها

فکرِ سپری به روی او کن

 

کوفه شده شهرِ سنگ باران

سرهای شکسته شاهد ماست

از سنگ زدن گله نداریم

نان و صدقه شرار دلهاست

 

انکار کنند نام ما را

انگار به کوفه ناشناسیم

ما آل علی و آل زهرا

از تیر بلا نمیهراسیم

 

این است پیام کربلایی

با آل زیاد در ستیزیم

با مکر بنی امیه والله

جز از درِ جنگ بر نخیزیم 



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 

خطبه حضرت زینب(س)-کوفه


مسافرم من و گم کرده کوکب اقبال

نه شوق بدرقه دارم، نه شور استقبال...

من از نواحی «اللهُ نور» می‌آیم

من از زیارت سر در تنور می‌آیم

من از مشاهدهٔ مسجدالحرام وفا

من از طواف حریم حضور می‌آیم

درون سینه‌ام، اشراق وادی سیناست

من از مجاورت کوه طور می‌آیم

سفیر گلشن قدسم، همای اوج شرف

شکسته بال و پر، اما صبور می‌آیم

هزار مرتبه نزدیک بود جان بدهم

اگرچه زنده ز آفاق دور می‌آیم

ضمیر روشنم آیینهٔ فریبایی‌ست

و نقش خاطر من آنچه هست، زیبایی‌ست

سرود درد به احوال خسته می‌خوانم

نماز نافله‌ام را، نشسته می‌خوانم...

ز باغ با خود، عطر شکوفه آوردم

پیام خون و شرف را به کوفه آوردم

سِپُرد کشتی صبرم، عنان به موج آن روز

صدای شیون مردم گرفت، اوج آن روز

چو لب گشودم و فرمان «اُسکُتوا» دادم

به شکوهِ پنجره بستم، به اشک رو دادم

به کوفه دشمن دیرین سپر به قهر افکند

سکوت، سایهٔ سنگین به روی شهر افکند

میان آن همه خاکستر فراموشی

صدای زنگ جرس‌ها، گرفت خاموشی

چو من به مردم پیمان‌شکن، سخن گفتم

صدا صدای علی بود، من سخن گفتم ...

هلا جماعت نیرنگ‌باز، گریه کنید

چو شمع کُشته، بسوزید و باز گریه کنید

اگر به عرش برآید خروشِ خشم شما

خداکند نشود خشک، اشک چشم شما

شما که دامن حق را ز کف رها کردید

شما که رشتهٔ خود را دوباره وا کردید

شما که سبزهٔ روییده روی مُردابید

شما که دشمن بیداری و گران‌خوابید

شما ز چشمهٔ خورشید دور می‌مانید

شما به نقرهٔ آذین گور می‌مانید

شما که روبروی داغ لاله اِستادید

چه تحفه‌ای پی فردای خود فرستادید؟

شما که سست نهادید و زشت رفتارید

به شعله شعلهٔ خشم خدا گرفتارید

عذاب و لعنت جاوید مستحَقّ شماست

به‌جای خنده، بگریید، گریه حَقّ شماست

شما که سینه به نیرنگ و رنگ آلودید

شما که دامن خود را به ننگ آلودید

دریغ، این شب حسرت سحر نمی‌گردد

به جوی، آبروی رفته برنمی‌گردد

به خون نشست دل از ظلم بی‌دریغ شما

شکست نخل نبوت به دست و تیغ شما

شما که سید اهل بهشت را کشتید

چراغ صاعقهٔ سرنوشت را کشتید

گرفت پرده به رخ آفتاب و خم شد ماه

چو ریخت خونِ جگرگوشهٔ رسول الله...

به جای سود ز سودای خود زیان بُردید

امید و عاطفه را نیز از میان بردید

شما که سکّهٔ ذلت به نامتان خورده‌ست

کجا شمیم وفا بر مشامتان خورده‌ست؟

شما که در چمن وحی آتش افروزید

در آتشی که بر افروختید می‌سوزید

چه ظلم‌ها که در آن دشتِ لاله‌گون کردید

چه نازنین جگری از رسول، خون کردید

چه غنچه‌ها که دل آزرده در حجاب شدند

به جرم پرده‌نشینی ز شرم آب شدند

از این مصیبت و غم آسمان نشست به خون

زمین محیط بلا شد، زمان نشست به خون

فضا اگر چه پر از ناله‌های زارِ شماست

شکنجه‌های الهی در انتظار شماست

مصیبت از سرتان سایه کم نخواهد کرد

کسی به یاری‌تان، قد علم نخواهد کرد

شمیم رحمت حق بر مشامتان مَرِساد

و قال عَزَّوَجَل: رَبّکُم لَبِالمِرصادِ

سخن رسید به اینجا که ماهِ من سَر زد

کبوتر دلم از شوق دیدنش پر زد

هلال یک شبه‌ام را به من نشان دادند

دوباره نور به این چشم خون‌فشان دادند...

به کاروان شقایق به یاس‌های کبود

نسیم عاطفه از یار مهربان دادند

دوباره در رگ من خون تازه جاری شد

دوباره قلب صبور مرا تکان دادند

دوباره عشق به تاراج هوشم آمده بود

صدای قاری قرآن به گوشم آمده بود

به شوق آن‌که به باغ بنفشه سر بزند

دوباره همسفر گل‌فروشم آمده بود

صدای روح‌نوازش غم از دلم می‌برد

اگرچه کوه غمی روی دوشم آمده بود

دلم چو محمل من روشن است می‌دانم

صدا صدای حسین من است، می‌دانم

هلال یک‌شبهٔ من که روبروی منی!

که آگه از دل تنگ و بهانه‌جوی منی!...

خوش است گرد ملال از رخ تو پاک کنم

خدا نکرده گریبان صبر چاک کنم

بیا که چهرهٔ ماهت غم از دلم بِبَرد

ز موج‌خیز حوادث به ساحلم بِبَرد...

شبی که خواهر تو در نماز نافله بود

تو باز، گوشهٔ چشمت به سوی قافله بود

چو خار، با گل یاسین سَرِ مقابله داشت

سه‌ساله دختر تو پایِ پُر ز آبله داشت...

امام آینه‌ها طوقِ گُل به گردن داشت

امیـر قافـلهٔ نور غُل به گردن داشت

مصیبتی که دلِ «سَهلِ ساعدی» خون شد

ز غصه نخل وفا مثل بید مجنون شد

برای دیدن ما صف نمی‌زدند ای کاش

میان گریهٔ ما کف نمی‌زدند ای کاش...

کویر، نورِ تو را دید و دشت زر گردید

سر تو آینه‌گردانِ طشت زر گردید

الا مسافر کُنج تنور و دِیْر بیا

مُصاحب دل زینب! سفر بخیر بیا

اگر چه آیتی از دلبری‌ست گیسویت

چه روی داده که خاکستری‌ست گیسویت؟

سکوت در رَبَذه از ابی‌ذران هیهات

لب و تلاوت قرآن و خیزران هیهات

خدا کند پس از این آفتاب شرم کند

عطش بنوشد و از روی آب شرم کند

ستاره‌ای پس از این اتفاق سر نزند

«شفق» نتابد و ماه از محاق سر نزند



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 

حضرت زینب(س)-کوفه


وسط روز گرفتار شبم باور کن

بازهم شعله کشیده غضبم باور کن

اولین بار شلوغی گذر را دیدم

چه شلوغی بدی! در عجبم باور کن

یادشان رفته که نان پدرم را خوردند

بین کوفه بدهی شد طلبم باور کن

هرقدر گفتم علی بر دهنم سنگ زدند

بغض دارند ز اصل و نسبم باور کن

نه سلامی نه علیکی همه توهین کردند

خسته  از طایفه ای بی ادبم باور کن

آشنایان جلوی قافله خیره شده اند

من هم از قافله قدری عقبم باور کن

عده ای نذری و خیرات به ما میدادند

سخت دلگیر ز نان و رطبم باور کن

تشنگی بعد تو افتاد به جان زینب

موقع خطبه ترک خورد لبم باور کن



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 

حضرت زینب(س)-کوفه


ای سرت سایه فکنده به سرم

ای سرت سایه فکنده به سرم

سایه انداخته بـر محمل من

هالـۀ دور سـر تـو دل من

حافظ محمل زینب شده‌ای

ساربـانِ دل زینـب شده‌ای

صوت قرآن تو بی‌تابم کرد

لب خشکیـده تـو آبم کرد

غم تو می‌شکند پشت، مرا

زخم پیشانی تو کشت مرا

خاک و خون و رخ نورانی تو؟

کی زده سنگ به پیشانی تو؟

مردم کوفه عجب بی‌دردند

همـه انگشت‌نمایت کردند

حمله بر قدر و جلالت کردند

نیمـه مـاه، هـلالت کـردند

مـن که از داغ تـو مالامالم

زائر جسم تو در گودالم

بـدن بـی‌کفنت را دیدم

تن بـی‌پیرهنت را دیدم

از تن پاک تو جز اسم نبود

جای یک بوسه بر آن جسم نبود

حال بگذار که رویت بوسم

بـر سـر نیزه گلویت بوسم

دست من بسته به بند است حسین

چـه کنم؟ نیزه بلند است حسین

یـا بیـا بـوسه بـه رویت بزنم

یا سر خویش به محمل شکنم

دختر فاطمه از تـوست خجل

تـو سرِ نیزه و مـن در محمل؟

کـاش ای دوش نبی سنگر تو

سـر مـن بـود به جای سر تو

کاش تا جان من از تن می‌رفت

نیزه خود در جگر من می‌رفت

ای چـراغ دل مـن دور مشو

دیگر از محمل من دور مشو

همه جا دور سرت می‌گردم

سنگ آید، سپرت مـی‌گردم

دیدم از دور دعـایم کـردی

از سر نیزه صـدایم کـردی

دوش من هم به نماز شب خود

به دعای تو گشودم لـب خود

سوز ما در جگر «میثم» ماست

نظم او قصه درد و غم مـاست



موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)، 
دوشنبه 1397/07/2

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


هر‌کس که دل از‌خویشتن کنده‌است‌اینجا

در دام دلدار ازل بند است اینجا

از جان‌نثاری‌های مجنون دور لیلی

پیداست نرخ عاشقی چند است اینجا

قد زلیخا خم شده از هجر یوسف

اما همین قد؛ کوه الوند است اینجا

زینب حسین است و حسینش نیز زینب

عاشق به معشوقش همانند است اینجا

دیبای زهرادوخت صبر و حماسه

بر قامت زینب برازنده است اینجا

ام‌المصائب مادری کرده است غم را

جام بلا شیرین تر از قند است اینجا

هر روضه‌ی جانسوز او درس است، آری

غمنامه‌اش،غمنامه نه؛ پند است اینجا

او در اسارت با کلام افشاگری کرد

آزاد‌زاده است او، نه در بند است اینجا

پای اسیری‌اش خدا بگریست، هر چند

روی لبان حرمله خنده است اینجا



موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)، 
یکشنبه 1396/07/2

حضرت زینب(س)-مدح و مناجات

تقدیم به روح شهید محسن حججی


ذکر تسبیح ماسوا زینب

رازق ارض والسماء زینب

گره ها باز کردی از ارباب

در سحرگاه هر دعا زینب

ومن العشق کل نفس حی

اسوه صبر در بلا زینب

سوره فجر ، آیه تطهیر

قهرمان بانوی وفا زینب

خطبه های تو ذوالفقار خدا

ای علمدار لافتی زینب

حضرت عشق ، واجب التعظیم

محور کل کربلا زینب

نوکرت بوده ام حسابم کن

بهر سر دادن انتخابم کن

من کیم؟ نوکر پریشانت

سائل لحظه های احسانت

من کیم؟ایستاده در صحرا

تا ببارد دوباره بارانت

توهمان علیا مخدره ای

که خلایق شدند حیرانت

توهمان دست اقتدار خدا

جان فدای شکوه عرفانت

منتظر چون مدافعان حرم

تا بیافتد سرم به دامانت

جمع پروانه ها به دور حرم

جان فدای تو و شهیدانت

باحسین تو زنده ام بانو

پیش پای تو میزنم زانو

آسمان زیر پای عشاق است

وسط عرش جای عشاق است

طرح عشقی سروده ام که مپرس

این همان رهنمای عشاق است

اشهد ان زینب کبری

مادر با وفای عشاق است

چندسالیست قلب سوریه

بهترین کربلای عشاق است

اربا" اربا شدن برای حسین

طلب هر دعای عشاق است

ابر بارید و شهر شد سیراب

شهر ما آشنای عشاق است

روی هم رفته نوکرت هستم

تا ابد عبد مادرت هستم

جز غم عشق تو ملالی نیست

عاشق هستیم و قیل وقالی نیست

تامحرم مرا نگه دارید

بعداز آن هرچه شد خیالی نیست

گربگویی بمیر میمیریم

جای تردید و اختلالی نیست

وادی عشق جای سر دادن

پس بدان جای لاابالی نیست

حاضروناظرند سرمستان

لحظه ای جای عشق خالی نیست

شده نازک گلویمان، حالا

جای وحشت در این حوالی نیست

طالب داغ طالب دردیم

سرمان نذر راه تو کردیم

نعمتی بود محسن حججی

رحمتی بود محسن حججی

آخرین لحظه هاش ثابت کرد

غیرتی بود محسن حججی

اصلا از علقمه زجا برخاست

هیئتی بود محسن حججی

ترس چشمان قاتلش میگفت

هیبتی بود محسن حججی

برگی از دفتر سلحشوران

قدرتی بود محسن حججی

گرچه بر دار،لیک سرداراست

حکمتی بود محسن حججی

خواستم تا بگویم از زینب

نام سردارش آمده بر لب

باده نوشان چنان شدند سرمست

باده از دستشان فتاد و شکست

بسکه عشق و جنون زبانه کشید

پرکشیدند ساکنان الست

باده نوشان به قتلگه رفتند

سرفرازان جام و باده پرست

حاجی حج سال ما حججیست

کشته ای که دل از جهان بگسست

دست بسته ولی چو سرو قدان

با ابهت به خون خود بنشست

افتخار شقایق صحرا

استقامت به قلب پر خون است

کلهم اجمعین مجنونیم

ما به خون شهید مدیونیم



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-مرثیه و وفات


آمدم سوی غمکده خانم !

که عزای تو آمده خانم !

اذن سینه زدن بده خانم!

جبل الصبر ! سیده خانم !

کوه ایمانی و یقین زینب!

خواهر غصه ! مادر غم ها !

رونوشت صلابت زهرا

ای شکوهت همیشه پابرجا

السلام علیک یا حلما

خانمی مؤمن و متین زینب!

معجزه به وضوح میکردی

هر نفس کار نوح میکردی

با دمت قبض روح میکردی

خوب فتح الفتوح میکردی

اسدالله چندمین زینب !

تو معلم ندیده استادی

پی تفسیر عدل و بیدادی

دو جوان در مسیر حق دادی

آه ، بانو به زحمت افتادی

درد داری درد دین زینب !

از لبت دائما گوهر میریخت

از دل خطبه ات جگر میریخت

با خروش تو کرک و پر میریخت

 رنگ از چهره ی خطر میریخت

زن ندیدم من اینچنین زینب!

عزت و آبروی مکتب من

اسم پاکت نشسته بر لب من

مدح تو نغمه ی مرتب من

شصت و نه بار ذکر هر شب من

فقط إیاک نستعین زینب !

هاشمی زاده زینت بابا

در مسیر ولایت بابا

وارث  درد و غربت بابا

عمه جان به روایت بابا...

بهترینی تو بهترین زینب !

راه تو راه سرخ عاشوراست

اخت الارباب پرچمت بالاست

عمه جان از خطابه ات پیداست

کربلا در نگاه تو زیباست

به نگاهت صد آفرین زینب!

تا ابد هست نوکرت محتاج

به دعای مکررت محتاج

به نگاه برادرت محتاج

و به الطاف مادرت محتاج

أنا مسکین و مستکین زینب !

رنگ و بویی ببخش محفل را

باخبر کن دوباره مقبل را

تا روایت کند مقاتل را

جان زهرا بیا و این دل را

کربلا کن ، فقط همین زینب !

درد ها را به جان خریدی ، آه

دم دروازه تا رسیدی -آه-

طعنه از این و آن شنیدی ، آه

خیری از زندگی ندیدی ، آه

با مصیبت شدی عجین زینب!

عاقبت شام میهمان شده ای

سر بازار نیمه جان شده ای

دل پریشان  و قد کمان شده ای

همه دیدند ناتوان شده ای

بچه ها از غمت غمین زینب!

ای بزرگ عشیره افتادی

در بلایی کبیره افتادی

در شبی سرد و تیره افتادی

پیش چشمان خیره افتادی

با لگدهای سهمگین زینب !

روضه را بغض در صدایت گفت

تاول روی دست و پایت گفت

ورم زیر چشم هایت گفت

دختر شام ناسزایت گفت

گریه ی شهر را ببین زینب !

همه ی عمر موکنان خواندی

گریه کردی و بی امان خواندی

از یهودی بد دهان خواندی

از سر و تشت و خیزران خواندی

مرثیه هایت آتشین زینب !



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-دو دمه


زینب ای نام آور اهل زمین و آسمان

عمۀ صاحب زمان (2)

 

خطبه هایت زلزله شد ریخت کاخ دشمنان

عمۀ صاحب زمان(2)



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-وفات


گریه کردم روضه ی سخت تو را یک سال و نیم

زهر شد در کام من آب و غذا یک سال و نیم

در شگفتم ، من که با تو زنده بودم روز و شب ...

زنده ماندم بی وجودِ تو چرا یک سال و نیم ؟!

هیچ جا حتی گلستان هم دلم را وا نکرد

بعدِ تو هر چیز ، دق داده مرا یک سال و نیم

با سرِ تو سر شده روز و شبِ این سرنوشت

پیش چشمم بوده ای بر نیزه ها یک سال و نیم

"کاش می شد زودتر جانم شود تقدیم تو " ...

بوده بر روی لب من این دعا ، یک سال و نیم

ابرِ باران زای چشمم لحظه ای خشکی ندید

مثل طوفان بود ، این آب و هوا یک سال و نیم

جسم من اینجاست ، روحم در کنار قبر تو

هم در اینجا بودم و هم کربلا ، یک سال و نیم

روز و شب صد بار مردم من ، در این یک سال و نیم

بوده در تقویم من ، این بدترین یک سال و نیم

آه ، از آن ساعتی که کربلایت سرخ شد

سنگ های نینوا هم در عزایت سرخ شد

تا که خونت ریخت بر روی زمینِ قتلگاه ...

آسمان لرزید از داغت ، برایت سرخ شد

بعدِ تو روی حرامی ها به رویم باز شد

صورت من از جسارت بینهایت سرخ شد

دست و پای خواهرت از تازیانه شد کبود

بعد از آنکه بین مقتل دست و پایت سرخ شد

رفتی و شد خواهر تو همسفر با حرمله

بهر هتک حرمت من اشکهایت سرخ شد

روی نیزه بودی و نیزه برایت خون گریست

خاک های کوچه ها هم در قفایت سرخ شد

آه ، قرآن خواندی و چوبی به لبهای تو خورد

آنقَدَر کوبید ، تا لحن صدایت سرخ شد

حال ، از داغ تو آه و شیون من سرخ شد

در غم پیراهنت ، پیراهن من سرخ شد



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

مناجات با خدا- اعتکاف


امشب ببخش ما را به احترام زینب

با بنده کن مدارا به احترام زینب

با آنکه رو سیاهم لبریز از گناهم

اما مران گدا را به احترام زینب

با دست گیری خود شرمنده کردی عمری

این عبد بی حیا را به احترام زینب

بیمار دوره گردم بر کام من چشاندی

طعم خوش شفا را به احترام زینب

با برگه ی شهادت کن عاقبت بخیرم

تکمیل کن عطا را به احترام زینب

آیا شود ببینم هنگام جان سپردن

ارباب با وفا را به احترام زینب

بادیده های گریان  من آمدم بگیرم

امضایِ کربلا را به احترام زینب

از روی تل صدا زد ای شمر برنگردان

با پا عزیز ما را به احترام زینب

بردار چکمه ات را از روی سینه ی شاه

به احترام زهرا به احترام زینب

با نعل های تازه کمتر بهم بریزید

آقای سر جدا را به احترام زینب

جای کفن بپیچید دورتنم رفیقان

یک تکه بوریا را به احترام زینب



موضوع : مناجات با خـدا، حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-وفات


همیشه غرقِ غمم نقلِ این دقایق نیست

که حال و روزِ من آن حال و روز سابق نیست

من آن صنوبر خشکم که شعله ور شده ام

از آنچه فکر کنی بی تو پیر تر شده ام

نصیب من شده این قامتی که خم شده است

ز گریه نور دو چشمم چقدر کم شده است

مدینه بی تو برایم همیشه تاریک است

گمان کنم که زمان وصال نزدیک است

به خانه غصّۀ هجده شهید آوردم

سرِ شکسته و موی سپید آوردم

ز دست گریۀ ما اهل شهر خسته شدند

چقدر زینب و ام البنین شکسته شدند

هوای نوحه سرایی گرفته ایم حسین

چقدر روضه دوتایی گرفته ایم حسین

چقدر ما دو نفر مستمع شدیم و رباب

برای ما دو نفر خواند روضۀ غمِ آب

هنوز حرفِ نگفته زیاد دارم من

هنوز کرببلا را به یاد دارم من

هنوز  در تبِ داغِ خیام میسوزم

هنوز گریۀ بر توست کارِ هر روزم

هنوز ملتهب از بودنم به بزمِ مِی ام

هنوز در شوکِ دیدارِ تو به روی نِی ام

هنوز هر طرفی ظرف آب می بینم

مدینه را به سرِ خود خراب می بینم

هنوز جان به لبِ نعل و استخوان توام

هنوز گریه کنِ زخم خیزران توام

هنوز جسم علی اکبرت به یادم هست

هنوز تشنگیِ اصغرت به یادم هست

هزار مرتبه آنچه گذشت را دیدم

هزار مرتبه در خواب ، تشت را دیدم

نوشته روی دلم روضۀ مُفَصَّلِ تو

فضای سینۀ من شد کتابِ مقتل تو

قسم به تربتِ پنهان و خاکیِ مادر

مدینه بی تو به دردم نمی خورد دیگر

منی که آینۀ غصه های ساداتم

دوباره راهیِ پس کوچه های شاماتم

زِ قبرِ طفل تو باید غبار گیرم من

کنار قبر سه ساله ، قرار گیرم من



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


کوفیان را که تو در کوفه تماشا کردی

خطبه ها خواندی و الحق که تو غوغا کردی

همه گفتن که حیدر به میان آمده است

دشمنان پدرت را همه رسوا کردی

گفتی از حیله و نیرنگ همه کوردلان

و تو حق را به همان معرکه افشا کردی

لرزه ها بر بدن غاطبه ی شهر افتاد

کوفه را صحنه ای از محشر کبری کردی

با همان خطبه عجب جنگ نمایان کردی

کمر هرچه حرامی تو ز قد تا کردی

جلوی چشم همه خنده به رویت کردند

تو به چشم اسرا اشک خود اخفا کردی

کوفیان خنده کنان هلهله برپا کردن

مثل یک شیر عرب ولوله برپا کردی

کمرت خم شد از آن اوج مصیبت بانو

یادی از مادر خود حضرت زهرا کردی

کوفه یادآور مظلومیت حیدر بود

یاد مظلومیت و غربت مولا کردی

من نگویم که چه بر قاری قرآن کردند

ناله و لعن خودت را تو به اعدا کردی

و دریغا که در این کوفه دگر سقا نیست

که تو او را ز حرم راهی دریا کردی

آخر قصه تو با غصه ی خود فهماندی

صبر بر حادثه را بر همه معنا کردی



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


در سینه ام جز مِهر زینب جا نخواهد شد

با او کسی در عاشقی همتا نخواهد شد

عاشق شوی حرف دلم را خوب می فهمی

ذکری شبیه "زینب کبری" نخواهد شد

نوکر که جای خود،غلام نوکرانش هم

درمانده و محتاج در عقبی نخواهد شد

هر کس که گریان شد برای عمه ی سادات

شرمنده پیش حضرت زهرا نخواهد شد

داغ برادرها...اسارت...سیلی و غارت

در چشم بانویی جز او زیبا نخواهد شد

از غیرت و از عفت زهرایی اش پیداست

حتی اگر معجر بسوزد وا نخواهد شد

مِیلش شهادت بود در کرب و بلا،اما

زینب نماند که عدو رسوا نخواهد شد

بعد از ابوفاضل علمدار است و دین حق

جز با اسارت رفتنش برپا نخواهد شد

عمری بلا دیده ولی داغی برای او

مانند داغ عصر عاشورا نخواهد شد

***

همراه مادر هر چه بر سر می زنیم انگار

قاتل ز روی سینه ی تو پا نخواهد شد

کل تن تو جای زخم نیزه و تیر است

جایی برای بوسه ام پیدا نخواهد شد؟



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-مرثیه


حرامی دید آشوب تو را چشم ترَت را نه

تحمل میکنم اما وداعِ آخرت را نه

لباست کهنه پیراهن٬ تحمل میکنم باشد

ولی ای عشق غارت کردن انگشترت را نه

غریبی تو را شاید دهَم دست فراموشی

هجوم و ازدحام شمرها دور و برت را نه

فراموشم شود گاهی لبان تشنه ات اما

به روی خاک های داغِ صحرا پیکرت را نه

اسارت شاید از یادم رود! یک عمر باورکن؛

به دختر بچه ها طرز نگاه دخترت را نه

نبودی و به شهر شام بی انصاف ها بردند

زنان خویش را در پرده اما خواهرت را نه

بیادم هست گفتی: زینبم آسوده خاطر باش

سرم را میدهم اما نخی از معجرت را نه!



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-مرثیه


من زینبم، مریم دخیل چادرم شد

در کسب رزق از آسمان ریزه خورم شد

عمری فقیر بخشش دست پُرم شد

خرج حمایت از ولی هر عنصرم شد

گرچه ز نسل یاسم و حساس هستم

در معرکه یک پارچه عباس هستم

من زیبنم، اسطوره ی سوز و گدازم

در نیمه شب ها عاشق راز و نیازم

حاجت دهد حتی نخ چادر نمازم

جوشن که می خوانم خدا با هر فرازم...

... می گوید این ناموس من فرزند زهراست

فخر تمام کائنات و عرش بالاست

در راه عشق دلبرم زهرا ترینم

هرچه بلا نازل شود از صابرینم

زاکیه ام، معصومه ام، اهل یقینم

من دختر حیدر امیرالمومنینم

فکری برای دفع هر نیرنگ کردم

با خطبه هایم مثل زهرا جنگ کردم

در شام و کوفه حرص دین خوردم برادر

کعب نی از شمر لعین خوردم برادر

از بام، سنگ آتشین خوردم برادر

با دست بسته بر زمین خوردم برادر

در هر کجا خوردم زمین، با اشک و با آه

زیر کتک گفتم فقط الحمدلله

اصلا که گفته کوچه ی اشرار رفتم

بی معجر و بی پوشیه بازار رفتم

باور نکن در مجلس اغیار رفتم

دیدی اگر در بزم مِی ناچار رفتم...

...می خواستم تا جامه ات را پس بگیرم

می خواستم عمامه ات را پس بگیرم

از بس که اهل غفلت و دنیا پرستند

این قوم با اوصاف ما بیگانه هستند

یک روز رأست را روی نیزه شکستند

روزی دگر نامردها بر شاخه بستند

خیلی برایت گریه کردم با رقیه

لعنت بر این دل سنگی آل امیه

طفلک رقیه پلک و ابرویش شکسته

سنجاقِ سر در لای گیسویش شکسته

اصلا خبر داری که بازویش شکسته

با ضرب پای زجر، پهلویش شکسته

از هر طرف پا می شود آخر می افتد

دستش شکسته غالبا با سر می افتد

سایه نشسته بر تنش مانند مادر

شد باغ لاله دامنش مانند مادر

خونی شده پیراهنش مانند مادر

شد نیمه کاره، دیدنش مانند مادر

بار سفر بسته پرستو زار و خسته

کنج خرابه ساکت و تنها نشسته

خیلی خسارت بین شهر شام دیدیم

معنای غربت بین شهر شام دیدیم

صدها مصیبت بین شهر شام‌ دیدیم

ما هتک حرمت بین شهر شام دیدیم

خیلی عوض شد قد و بالای رشیدم

از بس مصیبت های سنگینی چشیدم



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-وفات


به مدینه خبرِ سوختنش را نبَرید

آه در سایه بیایید تنش را نبرید

پیشِ او نامِ حسین و حسنش را نبرید

از روی سینه‌یِ او پیرهنش را نبرید

بگذارید که راحت بدهد جان زینب

هرچه کردند نسوزد دَمِ آخر که نشد

یا کمی کم بشود گریه‌یِ خواهر که نشد

یا به عباس نگوید غمِ معجر که نشد

یا نخواند نَفَسی روضه‌یِ حنجر که نشد

چه پریشان شده امروز ، پریشان زینب

بی نَفس مانده و بالایِ سرش نیست کسی

رو به قبله شده و دور و برش نیست کسی

تا بگیرند زیرِ بال و پَرش نیست کسی

یا بگیرند خبر از جگرش نیست کسی

زیرِ لب داشت حسینیم سَنَ قوربان زینب

یادش اُفتاد خودش دید پرش را بُردند

دیر آمد سرِ گودال سرش را بُردند

با سرِ نیزه‌یِ سرخی پسرش را بُردند

زودتر از زن و بچه خبرش را بُردند

میدَودَ در وسطِ خیمه‌ی سوزان زینب

یک طرف داشت سنان باز سنان را میزد

یک طرف حرمله هم پیر و جوان را میزد

همه‌ی قافله را  دخترکان را میزد

جای شلاق به تن چوبِ کمان را میزد

تک و تنها شده با جمعِ یتیمان زینب

چه کند ، مادری از طفل نشان میخواد

کودکِ بی رَمَقی تکه‌یِ نان میخواهد

دختری آمده از عمه توان میخواهد

 راه رفتن به رویِ آبله جان میخواهد

میرود تا برسد گوشه‌ی ویران زینب...



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-مدح و وفات


نور زهرا مآب، یا زینب

بنتِ آُمُّ الکتاب، یا زینب

پرچم انقلاب، یا زینب

جلوه ی بوتراب، یا زینب

السلام ای عقیله ی حیدر

ذوالفقارِ قبیله ی حیدر

 

زینب، ای ستر آستان حرم

بعد عباس، پاسبان حرم

دژ مستحکم میان حرم

ای فدایت مدافعانِ حرم

تا که سردارتان سلیمانی است

کار داعش فقط پشیمانی است

 

نُه فلک، سوگوارِ تو بی بی

آسمان، اشکبار تو  بی بی

قلب ها، داغدار تو بی بی

اجل آمد کنار تو، بی بی

عرش را دیده ارغوانی کن

با اجل نیز روضه خوانی کن

 

اجل ای مرهمی به پیکر من

التیام دل پر آذر من

بنشین اندکی برابر من

تا بگویم، چه آمده سر من

شرح حالم، نگفته معلوم است

در دلم، داغ پنج معصوم است

 

جدّ من تا که رفت، غم آمد

غصه با من، قدم قدم آمد

پشت در، شعله ی ستم آمد

وای از آن دم که مادرم آمد

پسِ در، مادرم ز پا افتاد

او که جان داد مرتضا افتاد

 

ای اجل؛ پشت هم، بلا دیدم

فرق منشقِ مرتضا دیدم

پاره ی قلب مجتبی دیدم

من امامی به کربلا دیدم

قد کمان، سوخته، دریده جگر

نیمه جان، پای پیکر اکبر

 

من غریبی شاه را دیدم

سرور بی سپاه را دیدم

به لبش ذکر « آه، آه» را دیدم

گودیِ قتلگاه را دیدم

عرش را دیده ام به خاک افتاد

به روی خاک، چاک چاک افتاد

 

دیده ام شمر، خنجر آورده

دشنه را روی حنجر آورده

ناله ی عرش را در آورده

چکمه را روی پیکر آورده

مست شد با دوازده ضربت

سر او را برید با سرعت

 

ای اجل، نوبت اسارت شد

خیمه، بعد از حسین؛ غارت شد

به زنان حرم جسارت شد

غصه ی من، همین عبارت شد

آی زینب، حرم شده غارت!!

پس کجا رفته این علمدارت؟!

 

آه، از شام و آن همه آزار

از گذار یهودِ بی مقدرار

تنه خوردم از در و دیوار

بنتِ زهرا و مجلس اغیار

مست بودند و تاب می خوردند

دور زینب، شراب می خوردند

 

 



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


به شیعه آبرو داده وجود زینب کبری

یقین و صبر بوده تار و پود زینب کبری

اگر خالی ست جایش در کسا اما خدا پر کرد

نماد پنج تن را در وجود زینب کبری

نه تنها زینت باباست بلکه زینت دنیاست

علی پیداست در حین شهود زینب کبری

پس از چشمان مادر_آن همیشه محرم حیدر_

غم از رخسار بابا می زدود زینب کبری

حسین از یاد ها می رفت و پرچم ها زمین می خورد

نبود از عشق ردی در نبود زینب کبری‌‌

کسی که هستی اش را داد تا که  معجرش باشد

نمی داند قلم حد و حدود زینب کبری

شهادت خواستگاه کربلا بود و حسین اما

اسارت شد عروج بی فرود زینب کبری

اسارت رفت اما معنی اش ذلت نمی باشد

اسارت را خدا کرده صعود زینب کبری

چه محکم ما رایت الا جمیلا ضربه زد آنجا

به گوش دشمن کور و حسود زینب کبری

چنان کوهی که از طوفان نیاید خم بر ابرویش

حرم را تکیه گاه امن بوده زینب کبری

طنین خطبه اش را کوفه فهمیده است یعنی چه

هراسان شد دل شام از ورود زینب کبری

به اشک شرم می شوید به نی خورشید چشمش را

ببیند هر زمان چشم کبود زینب کبری

 



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

امام زمان(عج)-مناجات -حضرت زینب(س)-وفات


آرامش حقیقی چشم انتظارها 

صبری بده به سینه ی ما بی قرارها

این جمعه هم نیامدی آقا سر قرار

پایان نمی دهی به قرار و مدارها

این امتحان ماست كه با سختی فراق

سنجیده می شوند تمام عیارها

ما دل شكسته ایم و دلت را شكسته ایم

شرمنده ایم از غم این انكسارها

یک ماه و نیم مانده كه آماده ام كنی

ای مقتدای هرشب شب زنده دارها

دنیای ما پر است از آمال و آرزو

آقا نجاتمان بده از این حصارها

اما سرشت ما همه از خاک كربلاست

آقا عنایتی به حسینی تبارها

امشب دوباره در طلب زینبیه ایم

پروازمان بده به سوی همجوارها

 (از ما مدافعان حرم انتخاب كن)

ما را بده لیاقت آن سر به دارها



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-مرثیه


با اشک بی‌زوال خودم گریه می‌کنم

بر روز و ماه و سال خودم گریه می‌کنم

این پلک ها به روضه‌ی تو‌ زخم شد حسین

پس با زبان حال خودم گریه می‌کنم

حالا دگر بدون عصا می‌خورم زمین

گاهی خودم به حال خودم گریه می‌کنم

می‌پرسم از خودم که چرا بی کفن شدی؟

بر پاسخ سوال خودم گریه می‌کنم

گاهی که یاد عصر دهم می‌کند دلم

بر غارت جلال خودم گریه می‌کنم

من آن کبوترم که ز شلاق ها هنوز

هر شب ز درد بال خودم گریه می‌کنم

ای بهترین برادر دنیا برای تو

تا وقت ارتحال خودم گریه می‌کنم



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-وفات


بس که با خود ماتم از کرب و بلا برداشته

بوی غصه کوچه های شام را برداشته

این دوتا تا عرش بالا رفته که گلدسته نیست

زینب است و دست های بر دعا برداشته

در حقیقت چهره ی آیینه ی کرب و بلا

با وفور اشک های خود جلا برداشته

کوچه و محراب و خون تشت را دیده، ولی

چون عمود نیزه را دیده ست تا برداشته

گوییا بر چهره ی زینب زده آن بی حیا

خیزران را وقتی از تشت طلا برداشته

طاقتش دیگر شبیه سالهای پیش نیست

غصه های خویش را از هم جدا برداشته

پهن کرده دور بستر گریه ی یک عمر را

کوله باری را که از کرب و بلا برداشته

تا همین اندازه می گویم که کوه اهل بیت

چند وقتی می شود با خود عصا برداشته



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-وفات


پس از حسین چگونه حیات داشته باشد؟

چگونه در دل طوفان ثبات داشته باشد؟

کسی که کرببلا رو به چشم دیده و مانده

گمان نمی کنم اصلا وفات داشته باشد

به وقت مرگ نه ،حقش نبود زینب کبری

کنار خویش دو شاخه نبات داشته باشد؟

چه غم از اینکه کسی هم حرم نداشته باشد

کسی که معجزه در کائنات داشته باشد

قسم به عمه ی سادات می دهد همگی را

کسی که کار مهم با ذوات داشته باشد

دمشق جمع پریشان کربلا و بقیع است

اگر چه فاصله با این نقاط داشته باشد

وزیده پرچم ارباب رو به سوی دمشقش

به خواهرش همه جا التفات داشته باشد

رقیه تا که نخواهد از عمه مشک عمو را

مباد سوریه رود فرات داشته باشد

قسم به اشک رباب و قسم به گوش سه ساله

زیارت تو دوتا احتیاط داشته باشد



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-وفات


تا آخرین نفس که توانی در این تن است

داغت امانتی است که همراه با من است

رفتی و داغ دامن من را رها نکرد

یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی

در من هنوز شعله ی امید روشن است

جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است

دیدار تو مقارن این جان سپردن است

یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد

یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است

حتی ز داغ تو دل سنگ آب می شود

دل های دشمنان تو از جنس آهن است

مویی که شانه بود به آن دست فاطمه

دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است

رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا

یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 
چهارشنبه 1396/01/23

حضرت زینب(س)-وفات


تو می روی و تمامِ تو پابرجاست

در کوفه و شام، گامِ تو پابرجاست

تو وارثِ درد،گرچه بودی زینب!

صبرِ علوی به نامِ تو پابرجاست



موضوع : حضرت زینب كبری(س)، 


( کل صحن های حسینیه : 15 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


درباره حسینیه


به پایگاه فرهنگی هیات «مکتب الشهداء تهرانسر» خوش آمدید
×××
برای ارتباط با ما می توانید از طریق آدرس motallebi64@gmail.com اقدام فرمایید

آدرس پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر:
maktab-shohada.mihanblog.com
×××
هر کس که مقرب است در فکر بلاست
آواره شدن قاعده ی عشق خداست
"مهدی مطلبی"پرید اما باز
در صحن "حسینیه" ی او "روضه"بپاست

مدیر وبلاگ : شاهد
آمار زائرین حسینیه
  • زائرین امروز :
  • زائرین دیروز :
  • زائرین این ماه :
  • زائرین ماه قبل :
  • کل زائرین :
  • تعداد کل اشعار :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
نظرسنجی حسینیه
نظرتان درباره تغییر قالب پایگاه حسینیه چیست؟



پایگاه های مدح و مرثیه
لوگوها
كانال حسینیه در تلگرام
صفحه اینیستاگرام حسینیه

 پایگاه تخصصی مدح و مرثیه

 پایگاه تخصصی روضه و مقتل

 پایگاه نوحه و سبک های مداحی

کتاب موبایل حسینیه-مدح و مرثیه

 پایگاه اطلاع رسانی هیات مکتب الشهداء-تهرانسر

 کارگاه مجازی شعر آیینی حسینیه

 اشعار استاد علی اکبر لطیفیان

 قرارگاه-پایگاه فرهنگی هیئت مکتب الشهداء