امام حسین(ع)مناجات-حضرت زینب(س)شام


کاسه ی چشم مرا از آب زمزم پر کنید

کاسه ی خالی من را نیز نم نم پر کنید

 

من به اینکه روز و شب اینجا بیایم دلخوشم

راضی ام این کاسه را هر بار، کم کم پر کنید

 

کربلایی شد کسی که صبر او لبریز شد

لطف کرده، کاسه ی صبر مرا هم پر کنید

 

این همان شورِ غمِ عشقِ حسین بن علی است

سینه ی ما را از این شور دمادم پر کنید

 

شیعیان باید قیام دیگری بر پا نمود

عالمی را از دم جانم حسینم پر کنید

 

بر سر نام علی این جنگ ها بر پا شده

هر کجا را باید از این ذکر و پرچم پر کنید

 

زینبش با دست بسته تا سر بازار رفت

دفتر اشک مرا این بار زین غم پر کنید

 

بعد از این دیدید اگر که خانمی خورده زمین

دور او را زودتر با چند مَحْرَم پر کنید




موضوع: مدح و مناجات با امام حسین(ع)،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در گیر و دار قائله زینب اگر نبود

شلاق بود و سلسله زینب اگر نبود

 

میداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه را

آن شب میان قافله زینب اگر نبود

 

ما بین کربلا و همین روضه های ما

تا حشر بود فاصله زینب اگر نبود

 

بین صبور های جهان در کتاب ها

یک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبود

 

ذخرالحسین بود برای مسیر شام

در قصه ی مباهله زینب اگر نبود

 

از شام تا به کوفه از این بیشتر یقین

پا می گرفت آبله زینب اگر نبود

 

قطعا پیام کرببلا جاودان نبود

یک پای این معادله زینب اگر نبود

 

صبر سکینه نیز به سر می رسید زود

در کوچه ها محصل زینب اگر نبود

 

کشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بود

در شام و کوفه ساحل زینب اگر نبود




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


ای پیام آور خون شهدا یا زینب

با پیامت همه جا کرب و بلا یا زینب

 

ای نماز شب تو برده دل از چار امام

ای همه فاطمه هنگام دعا یا زینب

 

خطبۀ تو، سخن خون خدا بر سر نی

یک پیام است ولی با دو صدا یا زینب

 

چه بیارم چه بگویم چه بخوانم به ثنات

که خدا زینت اَب خوانده تو را یا زینب

 

اگر از اشک شود ملک جهان دریائی

نشود حق تو یک قطره ادا یا زینب

 

تا قیامت همه مردان جهان می گیرند

از تو درس شرف و صبر و رضا یا زینب

 

گوهر اشک تو و خون حسین ابن علی

هر دو بخشید به اسلام بقا یا زینب

 

سر آن سرّ خدا گرچه جدا از تن شد

نگهش از تو نگردید جدا یا زینب

 

از قفا چشم تو در مقتل و پیش نگهت

شد جدا رأس حسینت ز قفا یا زینب

 

از تو زیبنده بود ذکر تقبّل منّا

بر سر نعش امام شهدا یا زینب

 

مظهر صبر خدا خواست دهد جان از دست

تو شدی از دل او عقده گشا یا زینب

 

سعی تو با سر خونین برادر رفتن

مروه گودال و صفا طشت طلا یا زینب

 

در دل محمل خود چون دل خورشید بسوز

که هلالت شده انگشت نما یا زینب

 

خطبه هایت همه یادآور زهرای بتول

سخنانت چو علی روح فزا یا زینب

 

پور مرجانه به تو خنده زد و گفت: گرفت

قلبم از قتل حسین تو شفا یا زینب

 

آن ستم پیشه پی پاسخ دندان شکنت

شادی اش گشت مبدّل به عزا یا زینب

 

دختر وحی کجا كوچه و بازار کجا؟

آیت نور کجا شام کجا یا زینب

 

از تو زیبد که بکوبی به دهان دشمن

مشت، با غرّش "یابن الطلّقا" یا زینب

 

پیش چشم تو به لب های عزیز زهرا

به خدا، چوب زدن نیست روا یا زینب

 

جز تو کی خوانده نماز شب خود بنشسته

دل شب گوشۀ ویرانه سرا یا زینب

 

ماه روی تو چو از جور فلک نیلی شد

روی خورشید نشد تیره چرا یا زینب

 

خصم بر اشک تو خندید ولی بر سرِ نی

گریه کردند برایت شهدا یا زینب...




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


من اسیری نیستم کز همرهان وامانده ام

کوه صبرم کز هُبوط عشق برجامانده ام

 

نیستم برگ خزان اندرکف طوفان ظلم

باغبانم در شقایق زار تنها مانده ام

 

زینب مضطر، نیم، درمانده و پرپر، نیم

 معنی صبرم که با صد داغ برپا مانده ام

 

من ضعیفی نیستم بشکسته پر بی آشیان

 بر ستیغ کوه قدرت همچو عنقا مانده ام

 

باملائک همدمم، کی رفته برباد غمم

 بر سر سجاده طف، مست و شیدا مانده ام

 

من رسول خون حقّم، مبعث من نینوا

سایه پیغمبرم، بر عرش اعلا مانده ام

 

می تراود نور سبز ایزدی ازنام من

چون زمرّد، روی این خاک مطلاّ مانده ام

 

من زموج خون نترسم، کز تبار لاله ام

در میان دشت خون، چون سرو پایا مانده ام

 

هدیه کردم بر خدا دُردانگان را با رضا

سینه ام از هر گهر خالیست، امّا مانده ام

 

تا پیام خون یاران را رسانم برقرون

 بعد معراج عزیزانم، به دنیا مانده ام

 

عاشقان رفتند و من همراه جمع بی کسان

 در کنار گور مجنون همچو لیلا مانده ام

 

من وضو با خون گرم لاله ها بگرفته ام

 بهر تطهیر زمین، در این مصلّی مانده ام

 

من اذانم بر سر گلدسته های غرق خون

 من نماز حاجتم، تا حشر برپا مانده ام

 

میزنم فریاد امّا ناله ام از عجز نیست

خون پیام لاله هارا بهر القا مانده ام

 

دختر پیغمبرم، از هر گهر والاترم

نامه دلدادگان را بهر امضاء مانده ام

 

همچو نی در نینوا از ظلمها نالیده ام

لیک تا جاوید گردد حق، شکیبا مانده ام

 

خیمه ها آتش گرفت و من نیفتادم زپای

تا زنم آتش به جان ها، تُندرآسا مانده ام

 

من همه گلهای پرپر را به دامان کرده ام

تاشوم شبنم، دراین گلزار زیبا مانده ام

 

تا بهار عشق گردد در محرّم جاودان

 اندر این باغ خزان دیده شکوفا مانده ام

 

خم نگشته قامتم همچون کمان در پیش خصم

 بل چو تیر مصطفی، در چشم اعدا مانده ام

 

تکیه بر الطاف حقّ و ذوالفقار مرتضی

 جان به کف درقلب لشکر بی مُحابا مانده ام

 

من ضریح تربت پاک حسینم، زین سبب

 سرفرازم کاندرین صحن معلّی مانده ام

 

روح من خوابیده درگودال و جانم در عروج

 باتنی بیجان دراین اندوه عُظمی مانده ام

 

رگ رگ جانم میان شعله می سوزد ولی

 جسم تبدار علی را در مداوا مانده ام

 

درشجاعت بی نظیرم، در صبوری بی دلیل

نقش عباس علی را بهر ایفا مانده ام

 

غنچه های کوچکم را یافتم در زیر خار

روح من پژمرد و من چون سنگ خارا مانده ام

 

دامنم گهواره طفلان زار بی پدر

 هر طرف رو می کنم در واحسینا مانده ام

 

شانه من تکیه گاه و تکیه گاه من خدا

 زین سبب چون صخره ای برریگ صحرا مانده ام

 

بشکنم تا کشتی آن ناخدای بی خدا

 پرخروش و خشم، چون طوفان دریا مانده ام

 

تا بگیرم رایت حق و عدالت را بدوش

 در میان کفر و دین، در شور و غوغا مانده ام

 

بشکنم تا با سخن آن کافر دیوانه را

 فاتح و مغرور چون قرآن گویا مانده ام

 

من شکوه حق پرستی، حرمت آزادیم

 چشمه جوشنده عشقم، گهرزا مانده ام

 

من اسیری نیستم کز همرهان وامانده ام

کوه صبرم کز هُبوط عشق بر جا مانده ام

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


دست و پا می زدی و خواهر تو

بین گودال دست و پا گم کرد

تیغ ها در طواف جسم تواند

کعبه را بین اشقیا گم کرد

 

گفت زینب که سهم دارم من

از تنی که به خاک افتاده

جسم او را به خاک و خون نکشید

این چنین شد که او تو را گم کرد

 

شمر می گفت با تنش چه کنیم؟

پیرمردی عصا زنان آمد

بی حیایی به خیمه حمله نمود

و سنان بود که دعا گم کرد

 

قد زینب کمان شدست اگر

علتش شد کمان ابروی تو

تیر ها از کمان رها می شد

و تورا بین تیر ها گم کرد

 

روی تل دید زینب کبری

آن تنی را که غرق تیر شده

روی تل دید مادری را که

 در جوانی ضعیف و پیر شده

 

روی تل دید عده ای نامرد

 سمت گودال خون سرازیرند

دید بعد از عموی تشنه لبان

بزدلان در مصاف چون شیرند

 

دید زلفی که در کشاکش باد

نغمه ی ظلم را بنا کرده

دید آن خنجری که سر را از ،

پیکر شاه دین جدا کرده

 

دید شخصی که با صدای رسا

نعره می زد نبرد مغلوب ست

دید در قتلگاه بر سر آن

پیرهن کهنه ی تو آشوب است

 

دید انگشتر عقیق یمن

در نمی آید و درخشان است

دید یک جفت چکمه در دست

یک حرامی مست دیوانه ست

 

هر کسی از تن غریب حسین

یادگاری کمی به غارت برد

آی ...مردم به روی آن تل بود

که عقیله هزار مرتبه مرد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  قتلگاه امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/1 | 02:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


یا رب از کید اجانب حفظ کن اسلام را

دورکن از دیده ما پرده ابهام را

کیست این نجم فروزانی که از بدو طلوع

کرده حیران با تحمّل در سما اجرام را

کیست آن پیک همایونی که از کرب وبلا

می برد سوی مدینه ازحسین پیغام را

کیست این خواهر که چون نعش برادر دید گفت

 بار الها خیر فرما ازکرم فرجام را

کیست آن دختر که مانند پدر گوید سخن

 می گذارد برزمین مانند مادر گام را

کیست این بانو که از دشمن چوبیند ناسزا

 می کند مقهور منطق، صاحب دشنام را

سرچو ازمحمل برون آورد وخواند آن خطبه را

 کوفه را لرزاند و بر هم زد اساس شام را

قهرمان کربلا اُمّ المصائب زینب است

آنکه با تلخی صبرش، کرده شیرین کام را




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 12:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


کیست که بر لوح قلم می‌زند؟

حول خداوند قدم می‌زند؟

 

کیست که در وزن نگنجیده است؟

کوه وِقار است و نرنجیده است؟

 

کیست که مختار کند جبر را؟

کیست که بی‌تاب کند صبر را؟

 

کیست خم آورده به ابروی قهر

لرزه برافکنده به زانوی شهر؟

 

کیست به عصمت متجلّی شده

شأن ولی را متولّی شده

 

او که در افلاک نبی کوکب است

زُهره‌ی زهرای علی زینب است

 

حلم مجسّم‌شده‌ی نشأتین

روح یکی جسم دوتا با حسین

 

خطبه‌اش از نهج بلاغت پر است

هیبت مولاست که در چادر است

 

وجه علی تا که اتم می‌شود

خطبه‌ی او تیغ دو دم می‌شود

 

بدر دوم، بین کلامش نهان

فاطمه در خطبه‌ی شامش نهان

 

در سخنش لحن امیر آمده است

کوکبه‌ی دهر به زیر آمده است

 

صبر الهی ست، تفضّل شده است

«أخرجنا الله من الذُّل» شده است

 

راهبر قافله‌ی ماست این

زین اب و زینت زهراست این

 

توسن گفتار که چالاک شد

کاخ یزید از دم او خاک شد

 

زیر و زبر را به هم آورده است

خواهر سقّا علم آورده است

 

از دل این سِفله‌متکّای فرش

خیمه برافراشته در تاج عرش

 

می‌رود از خویش به حیرانیَ‌اش

آینه از آینه گردانیَ‌اش

 

جلوه‌ی این آینه در مشرقین

سر زده از طلعت روی حسین

 

قسمت زینب که سفر می‌شود

روی حسین آینه‌گر می‌شود

 

گرچه به غیر از غم و غارت نبود

این سفر از جنس اسارت نبود

 

گرچه سزاوار به زنجیر نیست

شیر به زنجیر مگر شیر نیست

 

از حد اوصاف که رد میشود

دخت علی بنت اسد میشود

 

گو همه مغلوب که او غالب است

جان علیّ بن ابی‌طالب است

 

جان علی رنج فراوان کشید

چند بغل روضه به دامان کشید

 

خیز و بخوان روضه‌ی دستار را

روضه‌ی بیمار و پرستار را

 

روضه ی دروازه ی ساعات را

قافله‌ی مادر طاعات را

 

روضه‌ی این روضه چه بود؟ آه آه

روضه‌ی بازار یهود آه آه

 

قسمت زینب که الم شد الم

دست کشیدیم و قلم شد قلم




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 12:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


السلام ای نفس ِ بادیه باغ از چشمت

كه گرفته ست بجز اشك؛ سراغ ازچشمت

آمدم داغ شوم یكسره داغ از چشمت

از من ِ گمشده فریاد و چراغ از چشمت

تو فقط از دل یك حادثه تابیده شدی

شرف حیدری ای ماه؛مگر دیده شدی ؟

 

آمدم دست به دامان تو باشم زینب

ریگِ پابوسِ بیابانِ تو باشم زینب

لحظه ای مات و پریشان تو باشم زینب

لحظه ای قاریِ قرآن تو باشم زینب

هیبت‌نام‌تو چون‌کوه چنان پابرجاست

تا به نام تو رسیدم‌ ادب از جا برخواست

 

چیزی از وسعت نام تو نگفتم هرچند

زده ام بال دلم را به تماشا پیوند

تو روایتگر دردی ؛چه رسایی چه بلند!

چقَدَر آیه به فریاد لبت آمده اند

پوشش كعبه ای و آل امیّه فیل اند

و ابابیل سخن های تو در تنزیل اند

 

قد خورشید اگر خم شده می باری تو

زخم اگر وا بشود دست  پرستاری تو

چادر از سوره ی(والیل ) به سر داری تو

آه زینب ! چقَدَر حیدر ِ كرّاری تو ؟

تو شهیدی ! همه ی فاصله ها می دانند

عمق فریاد تو را سلسله ها می دانند

 

شب سنگین اسارت ؛عطشی بی پایان

محرمت حسرت و تاریكی و اندوه گران

بتِكان! هرچه غمِ خون شده داری بتكان!

بنشین روبرویِ نیزه ی عباس و بخوان :

)امشب ای ماه !به دردِ دل ِ من تسكینی

آخر ای ماه ! تو همدردِ من ِ مسكینی (




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 12:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


برای داغِ حرم او همیشه چون سپر است

صبور باشی اگر،درد و غصه  بیشتر است

چگونه صبر نموده بر آن مصائب سخت

کسی که مظهر الله و زینت پدر است

به کودکان حرم گفت ؛کوه صبر خدا

مقابل عَلَم ظلم گریه بی اثر است

امام گفت «علیْکُنَ باالفرار»،سپس

نوشت راوی مقتل حدیث معتبر است

میان معرکه ماندست، چاره چیست بر او

کنار جسم رود یا سری که در سفر است

گرفته صبر رهش را ،وگرنه جان می باخت

عقیله از همه ایتام داغ دیده تر است

چه درسِ صبرِ قشنگی ست کربلای حسین

برای اهل تأمل تجلی  هنر است

دوباره شعر، مرا در فضای باران برد

صدای صوت اذان ست و موقع سحر است




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 12:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


چشم امید حیدر و زهرا به زینب

خورده گره تفسیر عاشورا به زینب

 

مثل پیمبرها ملائک میفرستند

صدها سلام از جنت الاعلی به زینب

 

او زینت دوش امیرالمومنین است

زینب به بابا نازد و بابا به زینب

 

گر میرسد "صدیقه ی کبری" به زهرا

پس میرسد "صدیقه ی صغری" به زینب

 

ام النجابت آنقدر پاک و زلال است

عمری حسادت میکند دریا به زینب

 

" عالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَة " ست یعنی

داده خدا علم لدنی را به زینب

 

عون و محمد آیه های سجده دار اند

در سوره ی زیبای " اعطینا بزینب..."

 

پیش از تولد نوکر این خانه بودیم

وابسته ایم از عالم زر ما به زینب

 

این خانواده به خدایم میرسانند

دل میدهم یا به رقیه یا به زینب

 

مثل همیشه حاجتش رد خور ندارد

شیعه توسل میکند هرجا به زینب

 

" اولسون مؤذن زاده لر قربان بو یولدا "

این است عشق اردبیلی ها به زینب

 

امر شفاعت را گمانم میسپارد

روز جزا انسیه الحورا به زینب

 

حرف از صبوری های امُّ الصّابرین است

در مصرعی که میرسد "حلما" به "زینب"

 

"امُّ المَصائب" را میان جمع القاب

باری تعالی میدهد تنها به زینب

 

در پاسخ غم ؛ ما رایت الّا جَمیلا

ما هکَذَا القَولِ السَّدید الّا بِزینب

 

در هرنماز شب برای من دعا کن

هی عرض حاجت میکند آقا به زینب

 

از خیمه تا گودال دست حق تعالی

گویا سپرد امر امامت را به زینب

 

در سایه ی لطف خداوندی علم را

بعد از شهادت میدهد سقا به زینب

 

او به اسیری رفته ما آزاد باشیم

خیلی بدهکاریم در دنیا به زینب

 

اشکی نمانده تا شود جاری ز چشمش

خون گریه دارد میکند صحرا به زینب

 

پا جای پای مادر خود میگذارد

روی کبود ارثیه ی زهرا به زینب

 

نان شبش را بی گمان مدیون بی بی ست

پیرزنی که میدهد خرما به زینب

 

تنها رباب از حرمله دلخور نباشد

ملعون جسارت میکند حتی به زینب

 

سر های روی نیزه را رفته نشانه

سنگ ملامت میزند اما به زینب

 

منزل به منزل در بیابانها رقیه

هرشب پناه آورده از سرما به زینب

 

شمری که خنجر از قفا زد عصر دیروز

با تازیانه میزند فردا به زینب

 

سرهای روی نیزه میبارند وقتی

خولی نظر اندازد از بالا به زینب




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/30 | 06:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


تو ای پاینده پیغام آور خون

که بعثت یافتی ازسنگر خون

 

کتاب سینه ات سرمایه عشق

به هر آهت هزاران آیه عشق

 

نبوّت را چراغ مکتبی تو

 حسینی یاحسن، نه زینبی تو

 

کلام عشق را حسن ختامی

 وفا راهم پیامبر هم امامی

 

قیامت کرده ای در استقامت

 پناه آورده برصبرت امامت

 

چو دردامان مقتل پانهادی

 امام صابران را صبردادی

 

اگر گاهی به ره وامانده بودی

وگر یک لحظه از پامانده بودی

 

شرف، مردی، شهامت، کشته می شد

امامت نه، امامت کشته می شد

 

ألا انوارِ توحید از چراغت

 به دل یک روزه هفتادو دو داغت

 

گریبان چاک، شادی از غم توست

 زمان آیینه دار ماتم توست

 

به جز تو ای زجام گریه سرمست

 که قربانی گرفته برسرِ دست

 

تو در دریای خون خورشید جُستی

توگل را باگلاب اشک شُستی

 

سرشکت پاکبازی را وضو داد

 خدا داند که خون را آبرو داد

 

صلاة اللیل را بنشسته خواندی

خدارا از درون خسته خواندی

 

حسین آن کز قیامش شد قیامت

 به پیش تیردشمن بست قامت

 

چوشد آماده بهر جان فشانی

 تورا فرمود ای زهرای ثانی

 

که ای از خود تهی از عشق سرشار

 مراهم در نماز شب بیاد آر

 

تو خون باغ هفتاد و دو داغی

 تو شبهای اسارت را چراغی

 

توپیغام آور خون خدائی

 تو فریاد خموشان را صدایی

 

تو دربند اسارت شرزه شیری

 که گفته تو اسیری؟ تو امیری

 

امیر شهر کوفه شد اسیرت

 زبون و کوچک وخوار و حقیرت

 

تو شهر کوفه را تسخیر کردی

 تو شاه شام را تحقیرکردی

 

تو پیمان بسته بودی با برادر

که همگامی کنی تاگام آخر

 

به اشک چشم گریان تو سوگند

 به سوز آه سوزان تو سوگند

 

به سقّایی که آبش دادی ازاشک

به آن چشم و به آن دست وبه آن مشک

 

به سرهای جدا درمقدم یار ***

 به پاهای پر از گلبوسه خار

 

به ماهی که فراز نی عیان بود

 به خورشیدی که دورت سایه بان بود

 

به قرآنی که از تو جان ودل برد

 به لبهایی که چوب خیزران خورد

 

سرشکی تاکه زنگ دل بشوییم

 زبانی غیر یا زینب نگوییم

 

مرا بهتر ز دنیا و ز عقباست

که درمحشر بگویی «میثم» از ماست




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/30 | 06:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


ای کاش فراغتی فراهم می‌شد

از وسعت رنج های تو کم می‌شد

این بار مصیبتی که بر شانه‌ی توست

ایوب   اگر داشت قدش خم می‌شد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/29 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


آیینه ی صبر خداوند ودودم

من مصحف عشق و ولایت را سرودم

در عشق بازی با دو چشمان برادر

از دیگران من گوی سبقت را ربودم

منشور پروانه شدن را من نوشتم

آنجا که آتش زد جفا بر تار و پودم

در اوج پروانه شدن خود شمع بودم

وقتی که سیلی زد عداوت بر وجودم

من کربلا را کربلا کردم چرا؟ چون

من دانش آموز کلاس کوچه بودم

چشم فلک از کار من گردیده حیران

در راه شام از آن فراز و این فرودم

وامانده صبر از صبر من کنج خرابه

در مرگ آن طفل سه ساله از سجودم

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیر المومنینم

 

 

من با کلامم کربلا را شرح دادم

من با نگاهم غصه ها را شرح دادم

من خود خطیب خطبه ی یوم الفراقم

با اشک خود من نینوا را شرح دادم

قد کمانی چشم کم سو روی نیلی

اینگونه ظلم اشقیاء را شرح دادم

بودم چهل منزل کنار نیزه داران

با سر شکستن ماجرا را شرح دادم

در کوچه های شام با صبر و صلابت

آیین عشق مرتضا را شرح دادم

من با دو دستم در خرابه وقت تغسیل 

از ابتدا تا انتها را شرح دادم

فتوای من در سرشکستن تا ابد ماند

آیین عشق و ابتلا را شرح دادم

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیر المونینم

 

 

من زینب فرزانه ی گردون غلامم

شه بانوی یکدانه ی ذوالاحتشامم

من زینب فرمانبر فرمانروایم

من زینب دردانه ی عالی مقامم

من شرح آیات کتاب عشق هستم

سیلی زدم بر روی دشمن با کلامم

من شرح صبر آیه های اشتیاقم

بر باده نوشان معنی کاس الکرامم

من دفتر اسرار خلقت را دبیرم

من آیت الکرسی حی لاینامم

من ایستگاه آخر عشق و جنونم

شیدا دلان را معنی قرب مدامم

رکن و مقام و مشعر و سعی و صفایم

من قبله ام من کعبه ام بیت الحرامم

من معرفت را قبله ی دارالجنونم

من عشق را سرمایه ی نظم و قوامم

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیرالمومنینم

 

 

من مرجع تقلید اصحاب جنونم

من یاء و سین و کاف و ها و عین و نونم

من خیمه گاه عاشقان را تا قیامت

بنا و بانی هستم و سقف و ستونم

من عصمت صغرای حق اخت الحسینم

از حد درک مردم عالم برونم

من با دو چشم خون فشان در شهر غربت

معنا به معنای الیه الراجعونم

من با لسان حیدری در مسجد شام

آتش زدم بر دشمن از سوز درونم

پروانه ی آتشفان کوه عشقم

من ذوالفقارم معنی کن فیکونم

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیرالمونینم

 

 

در فتح قاف معرفت عنقا منم من

افسانه ها افسانه شد افسانه ام را

برپا نمودم در شفق میخانه ام را

هر جا کتاب سرنوشتم را کسی خواند

دیوانه شد چون لب بزد پیمانه ام را

در مانده شد از هیبتم طوفان ایام

خمخانه کردم نیمه شب ویرانه ام را

مبهوت شد گرداب اشک از درک صبرم

مجنون شده مجنون دل دیوانه ام را

دلداه ام دلدادگان دلبرم را

بخشم بر آنها در جنان کاشانه ام را

بر پا کنم صبح جزا من بزم روضه

خوانم به آوای رسا غم نامه ام را

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیرالمونینم

 

 

آنجا که غربت آتش سودای من شد

دریا اسیر چشم گوهر زای من شد

صبرم به گوش صبر خوانده آیه ی صبر

وقتی اسارت در پی یغمای من شد

در شام اندوهم به نی هفتاد و دو ماه

رخشید و روشن ظلمت یلدای من شد

وقتی روان گشتم سوی بازار کینه 

برق نگاه حیدری کالای من شد

طوفان به پا کردم ز رعد و برق خشمم

محشر به پا از همت والای من شد

وقتی که یارم بر براق نیزه بنشست

جبریل وحی هر آیینه شیدای من شد

زندانی من شد اسارت در ره شام

خار مغیلان فرش زیر پای من شد

اندر محیط فضل من امواج حکمت

همچون حبابی در کف دریای من شد

طره اگر مدحت سرا شد فضل من را

طبعش روان از منطق گویای من شد

مرأت حسن حضرت داد آفرینم

من کوثر حق بر امیرالمونینم




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/29 | 01:30 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


دچار درد دو چندان شدیم بعد از تو

چقدر بی سر و سامان شدیم بعد از تو

بیا ببین ز گریبان پاره معلوم است

چقدر زار و پریشان شدیم بعد از تو

نبود باورمان داغ سخت و سنگین ات

مقیم خیمه الاحزان شدیم بعد از تو

سرت بهانه ی خوبی برای گریه شده

هر آینه همه گریان شدیم بعد از تو

سوار نیزه نشین حرم تماشا کن

اسیر گرگ بیابان شدیم بعد از تو

تمام عائله های گرسنه سیر شدند

به کعب نی همه مهمان شدیم بعد از تو

اگر امان بدهد تازیانه خواهم گفت

چگونه راهی زندان شدیم بعد از تو

شبی بدون تو قدر هزار سال گذشت

اسیر شام غریبان شدیم بعد از تو

**

چرا خوشی به من و بچه ها نمی آید ؟؟

بگو که رخت اسارت به ما نمی آید




موضوع: در مسیر کوفه و شام،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/29 | 01:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


با داغ مادرش غم دختر شروع شد

او هرچه درد دید، از آن «در» شروع شد

مادر به او که پیرهن کهنه را سپرد

دل شوره های زخمی خواهر شروع شد

باور نداشت آتش این اتفاق را

تا عصر روز حادثه باور شروع شد

جمعه حدود ساعت سه بین قتلگاه

تکرار صحنه ى در و مادر شروع شد

اینجا بجای میخ در و قامتی کبود

اینبار جنگ خنجر و حنجر شروع شد

زینب! بلند گریه کن اینجا مدینه نیست

حالا که سوگواری حیدر شروع شد

بر خاک سر گذاشت حسین آسمان گرفت

زینب گریست، خنده ى لشگر شروع شد

می خواستم تمام کنم شعر را، نشد

یک غم تمام شد، غم دیگر شروع شد

زینب نشست و خاک عزا ریخت بر سرش

والشمرُ جالسٌ ... سر و خنجر ... تمام شد

خنجر سوی گلوی برادر بلند شد

وقت فرود، طاقت خواهر تمام شد

وقتی غریو شیون خواهر به عرش رفت

فهمید عرش کار برادر تمام شد

پنجاه و چار سال فقط با حسین بود

پنجاه و چار سال که دیگر تمام شد

پنجاه و چار سال معطر به عطر او

وقتی حسین شد گل پرپر، تمام شد

تازه هجوم و قصه ی آتش شروع شد

وقتی که قصه ی سر و خنجر تمام شد

فریاد زد امام: "علیکُنّ بالفرار"

حجت بر اهل بیت پیمبر تمام شد

زینب میان شعله و خون می دوید آه

این شعر تا رسید به معجر .......

**

اینها گذشت ...چفیه و سربند را که بست،

وقتى که گریه در دل سنگر تمام شد-

رفتند دسته هاى عزایى که راهشان

با "انتقام سیلى مادر" شروع شد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 04:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


فرعون تا به حضرت موسی اشاره کرد

موسی فقط به گوشه ی دریا اشاره کرد

مردم که حرف پشت سر آسمان زدند

مریم به گاهواره ی عیسی اشاره کرد

دین نا تمام بود خدا یک امام خواست

دست نبی به قامت مولا اشاره کرد

از علت وجود دو عالم سوال شد

دست خدا به ام ابیها اشاره کرد

مادر زمان رفتن خود با دو دخترش

از روز درد گفت و به فردا اشاره کرد

مولا زمان رفتن خود از امیر عشق-

گفت و سپس به کودک رعنا اشاره کرد

روز نبرد آمد و دیدند تیغ او

صد کشته داد چونکه به هر جا اشاره کرد

یکجا هزار دست کمان را کشید و بعد

یکجا هزار دست به سقا اشاره کرد

جبریل چشمهای خودش را گرفته بود

با چشمهای بسته به آنجا اشاره کرد-

که یک زن از بلندی دیوانه وار عشق

بر روی خاکها به بدنها اشاره کرد

از او سوال شد: زن تنها چه می کشی؟!

مابین دردهاش چه زیبا اشاره کرد:

غیر از جمیل هیچ ندیدم همین و بس

با چشمهای خسته به بالا اشاره کرد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


گواهی می دهد چشم تر من

که گردون ریخت خون در ساغر من

سنین کودکی را طی نکردم

که رحلت کرد جدّ اطهر من

ز پا افتاد زیر تازیانه

در ایّام جوانی مادر من

به طفلی شد نصیبم خانه داری

به جای مادر غم پرور من

پس از چندی پدر را دادم از دست

کزاین غم سوخت جان در پیکر من

دمی که خون ز حلق مجتبی ریخت

دو دریا شد ز خون، چشم تر من

خودم دیدم به یک روز از دم تیغ

به خون غلطید، هجده یاور من

همه بار سفر بستند و رفتند

دریغا اکبر من اصغر من

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

ز خوناب جگر ساغر گرفتم

گلاب خون ز چشم تر گرفتم

سراغ لالۀ خونین خود را

ز تیر و نیزه و خنجر گرفتم

دو دریا خون فشاندم از دو دیده

گُلم را همچو جان در بر گرفتم

سلام از عمق جان گفتم به جانان

جواب از پیکر بی سر گرفتم

به هر زخم تنش کردم نظاره

نشان از بوسۀ مادر گرفتم

در آن گودال خون، شکرانه گفتم

مدال صبر، از داور گرفتم

برات گریه را بر شیعه تا حشر

ز لبخند علی اصغر گرفتم

علمداریِ میدان سخن را

هم از زهرا هم از حیدر گرفتم

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

بیابان باغ و مقتل آشیانه

حسینم واحسینایم ترانه

الهی چون نسوزم کز درونم

زند جای سخن آتش زبانه

که دیده بلبل از تنها گل خود

جدا گردد به ضرب تازیانه؟

خودم دیدم که قاتل پنجه انداخت

بر آن موئی که زهرا کرد شانه

خودم دیدم بر اندام گلم ریخت

ز چشم فاطمه اشک شبانه

خودم دیدم ز رگ های بریده

صدا می زد مرا در آن میانه

خودم دیدم که در مقتل کشیدند

به سیلی، ناز طفل نازدانه

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

گلم را، خار صحرا پیرهن بود

غبار و خاک و خون او را کفن بود

سرش بر نی به لب ذکر خدا داشت

گلوی پاره با من همسخن داشت

خودم دیدم که از بالای نیزه

چهل منزل نگاه او به من بود

خودم دیدم به صحرا یوسفم را

که جسمش پاره تر از پیرهن بود

خودم دیدم نشان سُمّ اسبان

عیان بر روی آن خونین بدن بود

خودم دیدم عزادار حسینم

محمّد، فاطمه، زهرا، حسن بود

خودم دیدم که جسم باغبانم

سراپا باغ گل، از زخم تن بود

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

جدائی سخت تر از ترک جان بود

فراق یار، مرگ بی امان بود

دلم چون جسم یارم، پاره پاره

دو چشمم چون گلویش خون فشان بود

عنان دل به پای یار بسته

عنان ناقه دست ساربان بود

کنار جسم هجده محرم خویش

مرا جا در صف نامحرمان بود

خدا داند به چشم خویش دیدم

که اشک ناقه ها بر من روان بود

تنم با کاروان می رفت امّا

روانم پیش آن سرو روان بود

ز بانگ واحسینا شد یقینم

که زهرا در میان کاروان بود

رها کردم به صحرا ماه خود را

که تنها آفتابش سایبان بود

دگر باغم، نه گل نه باغبان داشت

خزان بود و خزان بود و خزان بود

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

مرا تا شامیان دیدند در شام

به اشکم فاش خندیدند در شام

تمام شهر را بستند آئین

بساط سرخوشی چیدند در شام

به جای تسلیت، بر گرد سرها

زنان شام، رقصیدند در شام

به گردم هیجده خورشید خونین

فراز نی درخشیدند در شام

خدا داند که زن های یهودی

به فرقم خاک پاشیدند در شام

تمام طایران گلشن وحی

بسان جوجه لرزیدند در شام

زن و مرد و بزرگ و کوچک آن روز

لباس عید پوشیدند در شام

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

به محمل ماه تابان را که دیده؟

به نی مهر درخشان را که دیده؟

درون طشت، ذکر حق که گفته؟

به زیر چوب، قرآن را که دیده؟

به پای صوت روح افزای قرآن

نشاط می گساران را که دیده؟

کنار  سفرهء رنگین قاتل

سر خونین مهمان را که دیده؟

زبانم لال، بین می گساران

ولیّ حیّ سبحان را که دیده؟

دهن خشک و لب از خون جبین تر

شکسته دُرج دندان را که دیده؟

دل شب گوشهء ویرانهء شام

وصال روح و ریحان را که دیده؟

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند

 

دریغ از لاله های پرپر من

ز هفتاد و دو خونین اختر من

خودم دیدم سر پاک حسینم

جدا شد پیش چشم مادر من

خودم دیدم که در خون دست و پا زد

به روی دست بابا اصغر من

خودم دیدم که پامال خزان شد

گل من یاس من نیلوفر من

خودم دیدم که هجده سر چو خورشید

همه گشتند بر گرد سر من

خودم دیدم که سرها گریه کردند

بر احوال دل غم پرور من

خودم دیدم که افتاد از سر نی

سر محبوب از جان بهتر من

به آن بلبل که در شام خرابه

دل شب پر زد و رفت از بر من

بخوان این بیت را (میثم) هماره

ز سوز سینهء پر آذر من

گلستان مرا در خون کشیدند

مرا در دامن هامون کشیدند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/06/28 | 03:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


من نمی دانم که از صبرَت بگویم، یاغمت؟!

مانده ام بینِ دوراهی، در بیانِ ماتمت

ای چهل منزل اسیرِ عشق! گویم از کدام؟

از صفا و مرهمت؟ یا از نبودِ مرحمت؟

از چه باید گفت؟ بی بی جان! چه را باید نوشت؟

مَحرمِ أسرار گشتن؟ یا صَفِ نامحرمت؟

مانده ام، تا نور تکلیفِ مرا روشن کند

گفت: هان! با استناره می توان شد مُلهَمَت

باز شد در پیشِ رویم مصحفی از “عُسر و یُسر

بسته شد بابِ سؤال و طبعِ ما شد مُلزَمَت

در نگاهِ نافذت، آمد جوابِ  “ رنج و گنج

کعبه و خارِمغیلان و “ متاعِ دَرهَمَت

کاش! راضی تر شوم، بر “ لطف و قهر “ و بر قضا

تا به چشمم توتیا گردد، غبارِ مَقدمت

هرچه غمگین تر شدم، زیباترآمد واژه ها

سَمتِ دریا می برد دل را، نگاهِ نَم نَمت

حیرت از چشمم چکید و بر لبم جاری شده

هم دمِ گرمِ تو زیباهم فراقِ همدمت! “

بُگذر از آرامش و آشفتگی در این غزل

خط به خط،  شد مثنوی، آن خطبه های محکمت

من چه گویم؟ ای نوایِ نِی! وَ اِی نایِ نبی!

هست “ قُقنوسِ کباب وهدهدِ عرشی “ کمَت

در إطاعت از ولایت، صد جنان گُل کاشتی

روی تو سرخ و نیامد هیچ بر اَبرو خَمَت

آری! آری! زینبیّون پادشاهِ عالمند

عاشقِ سربازیَم همواره تحتِ پرچمت

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:52 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


طبق فتوای تو در عشق نمازی ست خمیده

سجده ی در دین تو بوسه ست به رگهای بریده

پشت در، فرق پدر، تشت و جگر، دلبر بی سر

چار نوبت شده ای در گذر عمر، شهیده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


آنانکه مشق اشک مرتب نوشته اند

باخط عشق این همه مطلب نوشته اند

آنانکه بال گریه درآورده اند را

هم دوش انبیاء مقرب نوشته اند

این چندخط مختصراما مفید را

هر روز خوانده اند که هرشب نوشته اند

تقدیر دو پیاله ی ما را هزار سال

پیش از شروع گریه لبالب نوشته اند

تکلیف چشم های مرا ازهمان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی ام ازین مشرب است وبس

یعنی امام گریه ما زینب است و بس




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:44 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


با دیو سیاه ظلم ، با شب جنگید

با « ابن زیاد » و « ابن عقرب » جنگید

با آیه ی « ما رَاَیتُ اِلّا ... » ، با عشق

تا صبح ظهور نور ، زینب جنگید

***

در کرب و بلا ، پیمبری می بینم

بر منبر خون ِ دل ، سری می بینم

طوفان بزرگ دیگری در راه است

انگار حسین دیگری می بینم

***

در کرب و بلا ، قیام غیرت زیباست

تکبیر بگو ، که این حقیقت زیباست

پلکی بگشا و مثل زینب بنگر

این سوره ی سرخ ، بی نهایت زیباست

***

برخیز و امام عشق را یاری کن

چون زینب قهرمان عزاداری کن

بر شب زدگان ، سپیده را تلقین کن

با خون خدا ، بیعت بیداری کن

***

از کرب و بلا ، همیشه زیبا بنویس

برآینه « ما رَایتُ اِلّا ... » بنویس

در ترجمه ی حسین ، همچون زینب

با خط زلال آب : « دریا » بنویس

***

بر خیز و ببین تو کوه پا بر جا را

تفسیر کن این حقیقت زیبا را

در قاب نگاه سبز زینب بنگر

تصویر زلال ظهر عاشورا را

***

ای خوب ! طلایه دار خوبی ها باش

دلباخته ی حقیقتی زیبا باش

بر بوم سپید خطبه ، همچون زینب

تصویر گر شکوه عاشورا باش

***

هر چند که از گریه لبالب هستیم

از داغ سحر ، در آتش تب هستیم

تا صبح ظهور منتظر می مانیم

ما شیعه ی صبر سرخ زینب هستیم

***

شورید به جهل و « عقل » را احیا کرد

با خطبه ی نور ، مُشت شب را وا کرد

آن سرخ ، رسول عقل و دانایی بود

با منطق خون ، یزید را رسوا کرد

***

جانش ز زلال عشق ، دریایی بود

سیراب ز کوثری اهــورایی بود

در قاب نگاه حـــق تبار زینب

عاشورا ، پرده ای ز زیبایی بود

***

ای مرثیه خوان ! شبیه زینب ، آری

یک خطبه بخوان، به لهجه ی بیداری

آتش تو بزن به خرمن خونخواران

گر همچو حسین ، از ستم بیزاری

***

از کرب و بلا به خویش بر می گردیم

با داغ تو ، دل پریش بر می گردیم

تا خط و زبان ما نگردد کوفی

از بیعت نفس خویش بر می گردیم

***

اسلام به جز رحمت و آرامش نیست

آیین محبت است و جز نرمش نیست

فریاد بزن به گوش دنیا اسلام :

بن لادن و القاعده و داعش نیست

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1398/06/27 | 04:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب

 

دارد به دل صلابت کوه شکیب را

از لحظه‌ای که بوسه زده زخم سیب را

هر چند دست‌بسته... رقم زد چه با شکوه

در کربلا حماسهٔ أمن یجیب را

با کاروان نیزه چهل منزل آمده

این راه پر فراز بدون نشیب را

کوبید صبح قافله بر طبل روزگار

رسوایی اهالی شام فریب را

با خطبه‌های ناله و اشکش غروب‌ها

تفسیر کرد غربت «شیب الخضیب» را

جانش رسید بر لبش از دست خیزران

طاقت نداشت طعنهٔ تلخ رقیب را

می‌ریخت عطر سیب نفس‌های خسته‌اش

در جان باغ، وعدهٔ صبحی قریب را




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:12 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


نه تنها در وداع تو جدا شد جان من از من

که می آمد صدای ناله های پنج تن از من

از آنجایی که وابسته است جان من به جان تو

جدا کردند سر از تو جدا کردند تن از من

میان معرکه هم زخم هم جان باختن از تو

میان خیمه ها هم سوختن هم ساختن از من

دلم خوش بود با پیراهنت آن هم به غارت رفت

پس از تو رخت بر بسته است شوق زیستن از من

غریبم آنچنان در سرزمین مادری بی تو

که می پرسد نشانی های زینب را وطن از من

"ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق"

کسی نشنید جز توصیف زیبایی سخن از من

از آن بتخانه ها چیزی نماند آنجا که بر می خاست

طنین تیشهء پیغمبران بت شکن از من

منم حسن ختام باشکوه داستان تو

پس از این اسوه می سازند اساطیر کهن  از من




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


هستی تو ستون هر دو دنیا بالله

جاری به رگ تو خون زهرا بالله

فرقت چو شکست انبیا ضجه زدند

لا حول ولا قوة الا بالله




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 10:03 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


من زینبم که رنج فراوان کشیده ام

بسیار ستم ز گردشِ دوران کشیده ام

من زینبم که قامت همچون کمان من

باشد نشان، ز بس غم هجران کشیده ام

من زینبم که از ستم چرخ بد مَنِش

جور خزان به فصل بهاران کشیده ام

من زینبم که یکه و تنها به قتلگاه

بر سینه، جسم شاه شهیدان کشیده ام

من زینبم که از وطن خود به کربلا

رنج سفر به شهر و بیابان کشیده ام

من زینبم که خصم جفا پیشه رابه دهر

با تاج و تخت، جانب نیران کشیده ام

من زینبم که بهر حفاظت، ز دین حق

ظلم و جفا ز دشمن یزدان کشیده ام

من زینبم که بهر یتیمان خون جگر

هرلحظه آه، ازدل سوزان کشیده ام

من زینبم که کنج خرابه، رقیّه را

مانند گُل به سینه و دامان کشیده ام

من زینبم که کاخ یزید پلید را

با خطبه های خویش به ویران کشیده ام

من زینبم که بر سر نعش برادرم

جانسوز ناله از دل و از جان کشیده ام

من زینبم که در صف گرمای رستخیز

حاجت روای «فائق» هجران کشیده ام

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 09:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


آنها که توی صورت خود لب نداشتند

گوشی برای ناله زینب(س) نداشتند

این کوهها هم از غم او پشتشان خمید

از ابتدا که شکل محدّب نداشتند

قومی که قوت غالب‌شان زخم وعده بود

کاری به کار غیرت و مذهب نداشتند

حتی ببین امام زمانش اشاره کرد

بانوی ما نیاز به مکتب نداشتند

یک قافله به رهبری او می‌آمدند

افسوس که لباس مرتب نداشتند

با روشنای زخمی خورشید روی نی

این کاروان خسته دگر شب نداشتند

آتش گرفت شعر و عجب نیست، شاعران

جز خون حنجر تو مرکّب نداشتند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 09:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-کوفه


هرچند فاتح همه ی جنگها شدم

خیلی میان کوفه اسیر بلا شدم

ابروی من شکست سر کوچه ای شلوغ

زخمی سنگ بازی این بچه ها شدم

همسایه ی قدیمیمان داد زد سرم

آزرده از نگاه بد اشنا شدم

خیلی سرت مقابل من خورد بر زمین

افتاد زیر پا و من از غصه تا شدم

پایبن نیزه ی تو به من پشت پا زدند

دست خودم نبود که از تو جدا شدم

ام‌ حبیبه آمد و‌ نشاخت زینبم!

من تا نبینمش دو قدم جابجا شدم

لب باز کردم‌ و همه کوفه لال شد

من‌ ناخدای کشتی کرببلا شدم




موضوع: كاروان اسرا در کوفه،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : سه شنبه 1398/06/26 | 09:49 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب (زبان حال امام حسین ع)


خواهر من، ای همه جا یار من

زینب من، ای گلِ بی خارمن

جز تو که پیوسته کنار منی

کیست به منزل ببرد بارمن؟

همره من در سفر کربلا

همقدم و محرم اسرار من

تا نکُشد غصّه اکبر مرا

 مهر تو شد خوب نگه دار من

داغ ابوالفضل که پشتم شکست

 صبرتوشد قافله سالارمن

روشن و برپا ز وجود تو شد

 خیمه پردود و نگونسار من

با سرِ سرگشته من همسفر

 ای ثمرِ نهضت پُربار من

نطق تو در مجلس عام یزید

 ریشه کن دشمن خونخوار من

چیست به جز عشق حسینی «حسان»

پاک کند قلب گنه کار من

 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/25 | 03:22 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


منم زینب که برجان آذرم ریخت

 فلک اسپند غم بر مجمرم ریخت

نهال باغ توحیدم که این سان

 خزان جور و کین، برگ و برم ریخت

من آن طفلم که خوناب از دو چشمش

 زداغ مرگ زهرا مادرم ریخت

سپس درکوفه درمحراب مسجد

فلک گَردِ یتیمی برسرم ریخت

به یثرب مجتبی مسموم کین شد

به جان در آن مصیبت اخگرم ریخت

منم طاووس زرّین بال یثرب

 که درکرب وبلا بال و پرم ریخت

به خاک تیره هفتادودو پیکر

 ز کین، یاران از گل بهترم ریخت

ز جور حرمله در پیچ و تابم

 که تیرش، خون حلق اصغرم ریخت

کمانی شد قدم در کوفه و شام

به سر بس سنگ از بام و درم ریخت

تنم مانند نی شد زرد و لاغر

شرار طعنه بس بر پیکرم ریخت

منم پروانه شمع شهادت

 که بر فرق عدو خاکسترم ریخت

به «فولادی» عنایت کرد زینب

 به ساغر آب حوض کوثرم ریخت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/25 | 03:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


با رنجِ اسارت و غمِ تنهایی

بانویِ دلیرِ روزِ عاشورایی

با این همه غُصِّه و مصیبت امّا

چیزی تو ندیده ای به جز زیبایی




موضوع: مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،  حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/06/25 | 02:26 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.