حضرت زینب(س)-مصائب


می‌رسند از راه غم‌ها، تا زمین‌گیرت کنند

سنگ‌ها با طعنه‌هاشان بیشتر پیرت کنند

 

مثل چشمت آیه آیه سوره ی مریم گریست

با نخستین واژه‌اش وقتی که تفسیرت کنند

 

سخت بود اینکه تمام راه در غربت گذشت

سخت‌تر اینکه تمام شهر تکفیرت کنند

 

سهم آن‌ها آه و نفرین تو شد می‌خواستند

با کمی خرما و نان از زندگی سیرت کنند

 

«ما رأیت و...» گفتی و جنگ نگاهت شد جمیل

چشم‌ها باید فرار از برق شمشیرت کنند

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/19 | 02:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


غمی از سینه ام نزد بیرون هر چه بر سر زدم هیاهو را

مردگان مرا صدا بزنید ،آه ای ضجه های عاشورا

 

اگر اینگونه شاد می گریم همه از برکت مصیبت اوست

همه از یمن این عطش ،که زده ست ،رگ بارانیِ فراسورا

 

قطره قطره اسیر واشدنم  ،شعله شعله شهیدم از حسرت

روضه ی تشنه ای درون سرم،موبه مو خوانده راز گیسو را

 

به غزلهای تشنه مانده قسم،به خدایی که اینچنین زیبا

به ظرافت نشانده در دلِ هم،نیزه و سینه ،تیر و ابرو را

 

که من از چشم بادها دیدم ،شعله در خیمه ی حرم می سوخت

خواهری در پی برادر تا....لحظه ی سر بریدنِ اورا...

 

ونبیند به غیر زیبایی،خواهری دلشکسته،خسته،اسیر

وقتی از کودکی چنین دیده ست،داغ دیوار و میخ و پهلو را

 

غمی از سینه ام نزد بیرون هر چه بر سر زدم هیاهو را

مردگان مرا صدا بزنید ،آه ای ضجه های عاشورا

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1399/06/19 | 02:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-مناجات محرمی


چه‌کنم این‌قدر احسان و محبت را باز

تابه‌کی شکر کنم این‌همه نعمت را باز

رزق‌من تربت اصل تو نگردید حسین

می‌کشم منت جاروکش هیئت را باز

 

من اگر گریه به غم‌های تو آقا نکنم

خویش را در دل زهرا به‌خدا جا نکنم

پدرم خادم‌تو، مادر‌ من خادمه‌ات

ناخلف باشم اگر نوکریت را نکنم

 

دلم از روز ازل تنگ تو بوده‌است حسین

به لبم ذکر تو، آهنگ تو بوده‌است حسین

در صف سینه‌زنان این‌همه سال از عمرم

آن چه بر سینه زدم سنگ تو بوده‌است حسین

 

ای که در آینه‌ی جام بلا رب دیده

خمره‌ای از شرر و داغ لبالب دیده

دیده‌ای تو تن صد‌پاره‌ی اکبر اما

کس ندیده‌است به‌خود آنچه که زینب دیده

 

پای‌نی دیدن حال سر تو پیرم کرد

روی‌نی، وضعیت حنجر تو پیرم کرد

در مسیری که سرت را همه با سنگ زدند

پیری زودرس دختر تو پیرم کرد

 

تو شرار دل افروخته را می‌فهمی

چون خودت سوخته‌ای، سوخته را می‌فهمی

ای که نی پیرهنت را به تنت دوخته است

به تنم پیرهن دوخته را می‌فهمی

 

 




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/13 | 04:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


آتش برای صحنه ی محشر گرفتند

صد فتنه بعد از دفنِ پیغمبر(ص) گرفتند

 

حقّ خلافت را، فدک را، غصب کردند

آن عدّه که غیر از پدر رهبر گرفتند

 

یک شب همین ها هیزم آوردند و با خشم

در پشتِ «در» تصمیمِ شعله ور گرفتند

 

با یک لگد پرپر شد و از شاخه افتاد

شش ماهه را با کینۂ خیبر گرفتند

 

در کنج خانه گریه میکردیم و آن ها

از ما شبانه حضرتِ مادر گرفتند

 

آنها پدر را زجر میدادند و حتی

هر شب برا صبّ او منبر گرفتند

 

تا عاقبت شمشیر در مسجد کشیدند

با کشتنش صد دِرهم ِ دیگر گرفتند

 

زخم ِ سرش کاری شد و در یک سحرگاه

از ما پدر را با غمی بدتر گرفتند

 

بغض یتیمی را به رویِ شانۂ هم-

می ریختیم و فتنه را از سر گرفتند

 

عشقم حسینم(ع)! خوب میدانی از آنها

خیری ندیدیم و سراغ از شَر گرفتند

 

ما خوب میدانیم که جانِ حسن(ع) را

در کوچه! بینِ شعله؛ پشتِ «در» گرفتند

 

من ماندم و تو! کربلا و داغِ هجران...

دیدم تو را هم نیزه ها بر «سر» گرفتند

 

من روی تل روضه گرفتم؛ تا که آن ها

با هلهله پیراهن از پیکر گرفتند

 

دیدند جان داری هنوز و شمر(لع) آمد

ای وای! آخر حاجت از خنجر گرفتند

 

من: «وا عَلیّا» گفتم و مادر: «بُنیَّ»

جان دادی و روزِ خوش از خواهر گرفتند

 

دیدی عزیزم؟! عشقِ مان آخر نظر خورد

دیدی تو را از زینبت(س) آخر گرفتند!

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/13 | 03:48 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


یک تنه در کربلا غوغا به راه انداخته

تیغِ برّان است، یا زینب نگاه انداخته

 

با کلامش تیغِ حیدر را برون کرد از نیام

دشمنش تسلیم گردیده، سلاح انداخته

 

مرتضی انگار دارد خطبه خوانی می‌کند

منطقش یک دشت را در اشتباه انداخته

 

مثلِ طوفان خانه‌ی تزویر را ویران نمود

مثلِ شیری لرزه بر جانِ سپاه انداخته

 

یک نگاهِ اشکبار انداخته بر خیمه‌گاه

یک نگاهِ مضطرب بر قتلگاه انداخته

@hosenih

جانِ زینب از فراقِ یار بر لب آمده

در مصیبت چنگ بر رخسارِ ماه انداخته

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1399/06/13 | 03:43 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و وفات


نخ روی نخ آمد که حیا داشته باشد

باتیرگی اش نورخدا داشته باشد

معجر شدو میخواست بها داشته باشد

تابرسر خورشید نما داشته باشد

آمد بشود سایه روی سر زینب

میخواست که نامش بشود معجر زینب

 

با نور نماز شب او نور گرفته

تا ستر شده رتبه مستور گرفته

درخلوت بی بی شرف طور گرفته

به به؛ به چنین قرب که اینجور گرفته

از عطر نفس های علی تافته باشد

این تافته باید که جدا بافته باشد

 

هرچند حجاب است به سنگر زده کارش

تا حشر وقارست بدهکار وقارش

تقوا و حیا ریخته در تار به تارش

از طایفه ی چادر زهراست تبارش

یک پارچه اما زره محکم پیکار

نه اینکه زره،معجزه اعظم پیکار

 

الحق و الانصاف مهیای خطر شد

در بحبوحه ی فاجعه مردانه سپر شد

هرچند که خاکی شد و راهی سفر شد

در کوفه و درشام چو شمشیر دوسر شد

هرگز که به کوهی گذر کاه نیفتاد

یکبار به سویش نظر ماه نیفتاد

 

سوگند به این کوه گسستی نرسیده

به سوره توحید شکستی نرسیده

سوگند به او پنجه و دستی نرسیده

یا چشم بد مردم پستی نرسیده

باید که خلایق ز رخش دور بمانند

هرجاکه گذر کرد همه کور بمانند

 

هرچند که عمریست شده همدم زینب

دارد به دلش داغ ز قد خم زینب

گریان شده و سوخته پای غم زینب

انگار که او نیست دگر محرم زینب

امروز بنا کرده که آرام بماند

وقتش شده تا بی بی ما روضه بخواند

 

یکسالِ فراقت صد و ده سال گذشته

از زینب تو گفتن از حال گذشته

سخت است بگویم به چه منوال گذشته

با یاد تو و روضه ی گودال گذشته

من صابره ام باز ولی تاب ندارم

باور بکن از روز دهم خواب ندارم

 

رفتی و کسی خنده به این دیده ی تر کرد

امنیت این قافله احساس خطر کرد

کفر آمد و در شام به توحید نظر کرد

آیات حجاب از سر بازار گذرکرد

تا قرعه بی کس شدن افتاد به زینب

شهر پدری خوب محل داد به زینب

 

درشام چه داغی بروی قلب حیا خورد

اسلام معاویه به اسلام خدا خورد

سنگینی چشم همه بدجور به ما خورد

زینب وسط شهر کشیده دوسه جا خورد

من بت شکنی کردم و جایش دهنم سوخت

از ضربه ی شلاق تمام بدنم سوخت

 

حالا شده ام خیره به این در تو بیایی

خوبست که این لحظه ی آخر تو بیایی

خواهر شده ام تا که برادر تو بیایی

ای بی سر من کاش که با سر توبیایی

این پیرهن توست که برسینه فشردم

یک آب خنک بعد تو ولله نخوردم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات و مصائب


دلشوره داشتی و برادر نداشتی

بعد از حسین(ع) سایۂ بر سر نداشتی

 

داغت عظیم بود و دل کوه را شکست

صبرت جمیل بود و برابر نداشتی

 

در کربلا، بلا به سرت آمد آنچنان

جز تیر و نیزه خاطره دیگر نداشتی

 

گفتی میانِ گریه که ای شمرِ(لع) بی حیا

در قتلگاه...کاش که خنجر نداشتی

 

می سوختی از اینکه؛ از آن دستِ بی عقیق

وقتِ وداع؛ بوسه چرا برنداشتی

 

میسوخت خیمه ها و به کوریِ چشم بد

جلباب بود! اگر چه که معجر نداشتی

 

دور و برَت نگاهِ علی اکبری نبود

عباس ِ غیرتی و دلاور نداشتی

 

مرهم نداشت داغِ دلت! بغض کردی و...

غم داشتی؛ نوازش ِ مادر نداشتی

 

جانت به لب رسید! که دنیایِ بیوفا

ماندن نداشت! چونکه برادر نداشتی!




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب و وفات


آه ای صبور قافله ی غم سفر بخیر

راوی روضه های محرم سفر بخیر

 

خلوت نشین نیمه شب ندبه های اشک

دلگیر بغض های دمادم سفر بخیر

 

یکسال و نیم غربت و دلتنگی و فراق

یکسال و نیم گریه ی نم نم سفر بخیر

 

ای شاهد مراثی گودال قتلگاه

ای وارث مصیبت اعظم سفر بخیر

 

بغض غریب خاطره های کبودِ شام

امن یجیب کوچه ی ماتم سفر بخیر

 

روی کبود و نیلی و آشفته ی فراق

موی سپید و خاکی و درهم سفر بخیر

 

زلفی بخون نشسته سرِنیزه ها رهاست

بانو به زیر سایه ی پرچم سفر بخیر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:29 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب و وفات


ای درد و بلای تو بجانم

جان میدهم و تو را بخوانم

 

باز آی حسین من کجایی

پایان بدهی بر این جدایی

 

یادم نرود چه ها کشیدی

در بارشِ نیزه ها چه دیدی

 

تا حرمت تو شکست دشمن

بر سینۀ تو نشست دشمن

 

آندم که مرا صدا زدی تو

دیدم که چه دست و پا زدی تو

 

وقتی که سرت برید قاتل

فریاد سرم کشید قاتل

 

طفلان تو در نظاره بودند

اعضای تو پاره پاره بودند

 

دیدم که به پیکرت چه ها رفت

دیدم که سرت به نیزه ها رفت

 

هم نعشِ تو، غرق نور دیدم

هم زیر سُمِ ستور دیدم

 

سرها که به نیزه رفت بالا

پس شعله ز خیمه رفت بالا

 

در شعله امام خود که دیدم

من مرگ به جان خود خریدم

 

تا حرفِ فرار را شنیدند

یک یک همه کودکان دویدند

 

هر که بسویی ز بیم میرفت

معجر ز سر یتیم میرفت

 

دشمن که دریده بود و خندان

غارت به حرم نمود آسان

 

دیدی چه گذشت بر حریمت

کردیم ز مقتلت عزیمت

 

یک باغِ بخون نشسته دیدیم

بس نیزۀ سر شکسته دیدیم

 

دیدیم تو را که سر نداری

افتادی و بال و پر نداری

 

دختر چو نمود با پدر راز

شد حملۀ تازیانه آغاز

 

در هجمۀ بی هوای عدوان

بودم سپر بلای طفلان

 

پیشِ همه حرمتم شکستند

دستان مرا طناب بستند

 

بردند مرا به سربزیری

همراه حرامیان اسیری

 

ما را به سرود و ساز بردند

بر ناقۀ بی جهاز بردند

 

از کرب و بلا غم و بلا بود

تا کوفه و شام، ابتلا بود

 

در کوفه شدیم ما به زندان

در شام شدیم کنج ویران

 

داغ تو ز عمر، سیرمان کرد

غمهای رقیه پیرمان کرد

 

حالا منم و قد خمیده

مرگِ منِ دل غمین رسیده

 

باز آی که تشنۀ وصالم

رحمی، مددی أخا به حالم

 

بازآ که دهَم به بی قراری

پیراهن کهنه یادگاری




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:28 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


با زبانی پُر گلایه مقتلم تحریر شد

آیه های غربت من یک به یک تفسیر شد

 

تو غریب کربلا و من غریب شهر شام

ماجرای غربتم مثل تو عالم گیر شد

 

من نگفتم بی تو میمیرم بیا حالا ببین

تازه خواب کودکی هایم دگر تعبیر شد

 

پینه هایِ لایِ انگشتانِ من را دیده ای ؟

ای دل آرامم کجایی خواهر تو پیر شد

 

در میان این لباس کهنه روی سینه ام

ماجرای رفتن تو مثل یک تصویر شد

 

من خودم دیدم که زیر دست و پا افتاده ای

مثل آیینه تنت پاشیده و تکثیر شد

 

بین گودال آمدم هرچه صدا کردم حسین

دشمن کف زد صدای ناله بی تاثیر شد

 

پیکر تو زیر نعل تازه وا میشد زهم

پیکر من زخمی از جای غل و زنجیر شد

 

آنکه بُرد عمامه تو معجر از رویم کشید

هر دو گیسوها اسیرِ پنجه ی تقدیر شد

 

تا نیفتی از سرِ نیزه به زیر دست وپا

خواستم دامن بگیرم زیرِ نیزه دیر شد

 

گوبه سردارِ سپاهت رفتی وبارفتنت

خواهر گیسو سپیدت هرکجا تحقیر شد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


پا که به دنیا گذاشت حضرت زینب

روی جهان پا گذاشت حضرت زینب

 

پرچم ارباب را قله به قله

برد و به بالا گذاشت حضرت زینب

 

وقت صبوری دهان کوه حرا را

با عملش وا گذاشت حضرت زینب

 

قاطع و محکم چنانچه بر دل تاریخ

حسرت اما گذاشت حضرت زینب

 

تا برسد کربلا علایق خود را

پشت سرش جا گذاشت حضرت زینب

 

از همگان دست شست و قبل حسینش

قید شد، الا گذاشت حضرت زینب

 

سر که به بستر گذاشت حضرت زینب

بر همه جا سر گذاشت حضرت زینب

 

جای پدر تیغ خورد و جای حسینش

بوسه به خنجر گذاشت حضرت زینب

 

توی خیالش برای خانه ی زهرا

یک در دیگر گذاشت حضرت زینب

 

شربت شیرین به جای زهر هلاهل

پیش برادر گذاشت حضرت زینب

 

سوخت لبانش، برید رشته ی جانش

لب که به حنجر گذاشت حضرت زینب

 

مشک عمو را گرفت و توی خیالش

بر لب اصغر گذاشت حضرت زینب

 

آه ،غروب دهم بدون ابالفضل

دست به معجر گذاشت حضرت زینب

 

روی زمین بار سخت قافله ای را

بی علی اکبر گذاشت حضرت زینب

 

کاش به این دردها دچار نمی شد

قاتل او تیغ آبدار نمی شد

 

تا نشود بی کسی عمه مشخص

کاش که بر ناقه ای سوار نمی شد

 

کاش که عباس بود موقع برگشت

زینب کبری طلایه دار نمی شد

 

ساعت سه آمده ست شمر ز گودال

کاش ولی ساعت چهار نمی شد

 

کاش که یک بار رفته بود به گودال

کاش که یک بار چند بار نمی شد

 

کاش که چکمه نمی نشست به بالا

سینه ی او شامل فشار نمی شد




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:25 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


هر که گردد ذاکر مولا  به زینب میرسد

هر که گوید ذکر یا زهرا  به زینب میرسد

 

از حرم تا قتلگه تا شام کاری ساده نیست

رتبه پیغمبر طاها به زینب میرسد

 

بعد مولا میرسد نوبت به یک پاره جگر

ضربه این ماتم عظما به زینب میرسد

 

داستان کربلا دریایی از داغ و بلاست

شعلۀ این داغها تنها به زینب میرسد

 

شاخه های پنج تن یک یک به طوفان میخورند

موج طوفان بلا یکجا به زینب میرسد

 

کربلا میماند و بار پیام قتلگاه

این رسالتها ولایتها به زینب میرسد

**

نعره تکبیر از رگهای بی سر شد بلند

یا اُخَیَّی نیز از آنجا به زینب میرسد

 

دست زیر یک یکِ اعضای قطعه قطعه برد

ناله زهرا دگر اینجا به زینب میرسد

 

نیزه ها را از تن بی سر که بیرون میکشد

تازیانه کعب نی حالا به زینب میرسد

 

مانع سیلی زدن بر جمع طفلان میشود

ترکش این ضربه ها اما به زینب میرسد

 

گوشواره ،دستبند ،خلخال ،معجر ، روسری

میبرند و دست غارت تا به زینب میرسد

 

می دهد از زیر دست و پا یتیمان را نجات

گاهی اما ضربه های پا به زینب میرسد

 

از سر نیزه چه میبیند عموی با وفا

که صدای گریۀ سقا به زینب میرسد

 

حرمله میخواست خوش رقصی کند با خنده گفت:

ناسزاها تا هنوز از ما به زینب میرسد

 

وای از دروازه ای که بی حیاها آمدند

من نمیگویم چه تهمت ها به زینب میرسد

 

ازدحام آنقدر آنها را اذیت کرده بود

گاه از یک یاحسین یک یا به زینب میرسد

 

بود زندان و خرابه بهتر از بزمِ یزید

ضربه های خیزران گویا به زینب میرسد

 

سلسله بر گردن سجاد جا  وا کرده بود

ریسمانِ دست این آقا به زینب میرسد

 

زیر معجر های پاره ، چهره های سوخته

گاه از یک آستین یک ، تا به زینب میرسد

 

تهمت سخت کنیزی را چه آسان زد حریف

نالۀ الغوث یا عما به زینب میرسد

 

از ته مجلس یتیمی بوسه بر بابا دهد

گریۀ دردانۀ بابا به زینب میرسد




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:24 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات وفات حضرت زینب(س)


حالا که حرف، حرف بهار است و یار نیست

پس هرچه هست بعد زمستان بهار نیست

 

نامش هزار و چارصد و چندمین عزاست

عیدی که بی تو می‌رسد و شرمسار نیست

 

خوشبخت آنکه خانهٔ دل را تکانده است

بر فرش خانهٔ دل من جز غبار نیست

 

هرچند بهتر است نیایی به شهر ما

اینجا دلی برای شما بیقرار نیست

 

نام تو بر لب من در دل هوای غیر

این راه و رسم عاشقی و انتظار نیست

 

در کربلا نفس زده‌ایم و برای ما

دیگر هوای هیچ کجا سازگار نیست

 

اندازه تمام جهان گریه می‌کنی

روضه به هر بهانه اگر برقرار نیست

 

زینب عزای پنج تن آل کبریاست

بدبخت آنکه در غم او سوگوار نیست

 

انقدر گریه کرد برای برادرش

هر کس که دید گفت دگر ماندگار نیست




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام زمان(عج)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


دست بر دامان آن زن میشوم کز شوکتش

قرنها افتاده هر مردی به پای عزتش

 

قدر اگر زهراست!قدر فاطمه این دختر است

باخبر هرگز نباشد هیچکس از قیمتش

 

با همان دستی که آتش را گرفت از خیمه ها...

آبرو بخشیده ابراهیم را با ملتش

 

آستین‌پاره نه با خود ذولفقار آورده است...

کاخ استبداد را ویران کند با قدرتش!

 

می نویسند عالمان از معجزات خطبه اش

می نشینند انبیا هرروز پای صحبتش

 

سوختن پای حسین از واجبات زینب است

او بلا را میخرد هرقدر باشد قیمتش

 

بین این بزم عزا هرکس حسینی میشود

مطمئنا بوده با امضای زینب دعوتش

 

چادرش را بر کمر میبنند و بالای تل

منتظر می ایستد پس کی بیاید نوبتش

 

سهم آبش را میان بچه ها تقسیم کرد

تشنه تر بود از همه حرفی نمیزد از عطش..




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


نفس آخرم حسین حسین

نام تو می برم حسین حسین

 

گفته بودم که بی تو میمیرم

ناز تو میخرم حسین حسین

 

وقت جان دادن همه بودم

حال ؛بی یاورم حسین حسین

 

سر پیری  چه بی عصا شده ام

کو علی اکبرم حسین حسین

 

بعد تو بی پناه شد زینب

ای پناه حرم حسین حسین

 

روضه ها زنده میشود یک یک

پیش چشم ترم حسین حسین

 

با زمین خوردنت زمین خوردم

چه کنم خواهرم حسین حسین

 

بین گودال در کنار سرت

شد بریده سرم حسین حسین

 

پای بوسیدنت لگد خوردم

جلوی مادرم حسین حسین

 

آنکه پا روی سینه تو گذاشت

کرده خاکی پرم حسین حسین

 

مانده شش ماه جای چکمه شمر

بر روی پیکرم حسین حسین

 

تا لباس تورا درآوردند

پاره شد معجرم حسین حسین

 

ابن ِ کعبِ حرام زاده زده

چنگ بر زیورم حسین حسین

 

راهش افتاد بر سر بازار

زینبِ محترم حسین حسین

 

گیر کردم میانِ بزمِ شراب

یادِ تشتِ زرم حسین حسین

 

اذیتم کرده چشمهای حرام

دختر حیدرم حسین حسین

 

فکرِ آن سرخ مویِ مجلسِ شام

میکند مضطرم حسین حسین




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:08 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و وفات و مصائب


کیست زینب آسمان در مَحضَرَش اُفتاده است

پیشِ او خورشید با خاکسترش اُفتاده است

 

شام چیزی نیست تا ویران کُنَد با خطبه اش

بالِ عزرائیل پایِ شَهپَرَش اُفتاده است

 

چادرش را می تکاند می تکاند کوفه را

کیست زینب کوفه یادِ حیدرش اُفتاده است

 

می کَنَد از جا زمینِ شام را با کاخها

راهِ مولا باز هم بر خیبَرَش اُفتاده است

 

کیست زینب لحظه هایی که علی در رزم بود

ذوالفقار اینَک به دستِ دخترش اُفتاده است

 

قبل از آنیکه یزید از پیشِ خانم پا شود

دید یِکجا سقفِ ظلمش بر سرش اُفتاده است

 

مرتضیٰ بر دستمالِ زرد خود می زد گِره

یا که زینب دو گره بر معجرش اُفتاده است

 

هر کجا می رفت چشمی سویِ او جرات نکرد

بر سرِ او سایه یِ آب آورش اُفتاده است

 

کارِ او پیغمبریِ کربلا تا شام بود

بیرقِ عباس دوشِ خواهرش اُفتاده است

 

یادِ ایامی که شد سایه برادر با سرش

ظهر در گرمایِ سوزان بسترش اُفتاده است

 

داشت بر سینه لباسی را که مادر داده بود

یادِ مادر یادِ روزِ آخرش اُفتاده است

 

رو به قبله بستر است و رو به دَر چشمانِ او

باز اشکی سرخ از چشمِ تَرَش اُفتاده است

 

بادِ گرمی می وزید و بویِ سیبی می رسید

دید از تَل آنطرف تَر پیکرش اُفتاده است

 

وای دستِ حرمله گهواره ای پاشیده بود

آه دستِ ساربان انگشترش اُفتاده است

 

محملش را دید وقتی می رود از کربلا

می رود با دختری که زیوَرَش اُفتاده است

 

می شنید از مَحمِلی لالاییِ گرمِ رُباب

حق بده چشمانِ او بر اصغرش اُفتاده است

 

خُطبه اش را گیسویِ از نِی رهایی قطع کرد

ردِ خونی رویِ چوبِ منبرش اُفتاده است

 

چشم را بالا گرفت اما برادر را ندید

تاب خورده نیزه و حتماً سرش اُفتاده است

 

زیر دست و پا نگاهی کرد دنبالِ حسین

دید سَر این سو و آن سو مادرش اُفتاده است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:05 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


در بسترم و در آتشِ خورشیدم

اندازه‌یِ عُمرِ نوح هم غَم دیدم

یک جمله فقط قصه‌یِ عُمرِ من شُد

آمد به سَرَم از آنچه می‌ترسیدم 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 08:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب و اسارت


خیزران آمد و بر مهبط یارب زده شد

تازیانه عوض گفتن یا اَب زده شد

 

اُسکتوا ضربه شد و بر دهن دشمن خورد

مثل آن ضربه که یک روز به مرحب زده شد

 

روز و شب زینب کبری به اسیری چون رفت

روز از روز بدش آمد و شب،شب زده شد

 

جای لیلا و رباب و همه‌ی اهل حرم

دم به دم عمه ی سادات مرتب زده شد

 

صاف بود آینه اش آه ولی در کوفه

سنگ بر آینه از جنس مُحدَّب زده شد

 

شد کبودی اثراتش دوبرابر زیرا؛

ضربه ها بیشترش در وسط شب زده شد

 

زینب آن لحظه به پا خاست و از پا افتاد

خیزران چونکه به پاخاست و بر لب زده شد

 

آسمان بار غم روضه ی سر را نکشید

قرعه ی فال به نام منِ زینب زده شد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/12/19 | 07:58 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)مناجات-حضرت زینب(س)شام


کاسه ی چشم مرا از آب زمزم پر کنید

کاسه ی خالی من را نیز نم نم پر کنید

 

من به اینکه روز و شب اینجا بیایم دلخوشم

راضی ام این کاسه را هر بار، کم کم پر کنید

 

کربلایی شد کسی که صبر او لبریز شد

لطف کرده، کاسه ی صبر مرا هم پر کنید

 

این همان شورِ غمِ عشقِ حسین بن علی است

سینه ی ما را از این شور دمادم پر کنید

 

شیعیان باید قیام دیگری بر پا نمود

عالمی را از دم جانم حسینم پر کنید

 

بر سر نام علی این جنگ ها بر پا شده

هر کجا را باید از این ذکر و پرچم پر کنید

 

زینبش با دست بسته تا سر بازار رفت

دفتر اشک مرا این بار زین غم پر کنید

 

بعد از این دیدید اگر که خانمی خورده زمین

دور او را زودتر با چند مَحْرَم پر کنید




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/8 | 02:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


در گیر و دار قائله زینب اگر نبود

شلاق بود و سلسله زینب اگر نبود

 

میداد زجر٬ زجر دو چندان رقیه را

آن شب میان قافله زینب اگر نبود

 

ما بین کربلا و همین روضه های ما

تا حشر بود فاصله زینب اگر نبود

 

بین صبور های جهان در کتاب ها

یک واژه بود حوصله٬ زینب اگر نبود

 

ذخرالحسین بود برای مسیر شام

در قصه ی مباهله زینب اگر نبود

 

از شام تا به کوفه از این بیشتر یقین

پا می گرفت آبله زینب اگر نبود

 

قطعا پیام کرببلا جاودان نبود

یک پای این معادله زینب اگر نبود

 

صبر سکینه نیز به سر می رسید زود

در کوچه ها محصل زینب اگر نبود

 

کشتی شکست خورده ی طوفان طعنه بود

در شام و کوفه ساحل زینب اگر نبود




✔️ موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:39 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


ای پیام آور خون شهدا یا زینب

با پیامت همه جا کرب و بلا یا زینب

 

ای نماز شب تو برده دل از چار امام

ای همه فاطمه هنگام دعا یا زینب

 

خطبۀ تو، سخن خون خدا بر سر نی

یک پیام است ولی با دو صدا یا زینب

 

چه بیارم چه بگویم چه بخوانم به ثنات

که خدا زینت اَب خوانده تو را یا زینب

 

اگر از اشک شود ملک جهان دریائی

نشود حق تو یک قطره ادا یا زینب

 

تا قیامت همه مردان جهان می گیرند

از تو درس شرف و صبر و رضا یا زینب

 

گوهر اشک تو و خون حسین ابن علی

هر دو بخشید به اسلام بقا یا زینب

 

سر آن سرّ خدا گرچه جدا از تن شد

نگهش از تو نگردید جدا یا زینب

 

از قفا چشم تو در مقتل و پیش نگهت

شد جدا رأس حسینت ز قفا یا زینب

 

از تو زیبنده بود ذکر تقبّل منّا

بر سر نعش امام شهدا یا زینب

 

مظهر صبر خدا خواست دهد جان از دست

تو شدی از دل او عقده گشا یا زینب

 

سعی تو با سر خونین برادر رفتن

مروه گودال و صفا طشت طلا یا زینب

 

در دل محمل خود چون دل خورشید بسوز

که هلالت شده انگشت نما یا زینب

 

خطبه هایت همه یادآور زهرای بتول

سخنانت چو علی روح فزا یا زینب

 

پور مرجانه به تو خنده زد و گفت: گرفت

قلبم از قتل حسین تو شفا یا زینب

 

آن ستم پیشه پی پاسخ دندان شکنت

شادی اش گشت مبدّل به عزا یا زینب

 

دختر وحی کجا كوچه و بازار کجا؟

آیت نور کجا شام کجا یا زینب

 

از تو زیبد که بکوبی به دهان دشمن

مشت، با غرّش "یابن الطلّقا" یا زینب

 

پیش چشم تو به لب های عزیز زهرا

به خدا، چوب زدن نیست روا یا زینب

 

جز تو کی خوانده نماز شب خود بنشسته

دل شب گوشۀ ویرانه سرا یا زینب

 

ماه روی تو چو از جور فلک نیلی شد

روی خورشید نشد تیره چرا یا زینب

 

خصم بر اشک تو خندید ولی بر سرِ نی

گریه کردند برایت شهدا یا زینب...




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:35 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


من اسیری نیستم کز همرهان وامانده ام

کوه صبرم کز هُبوط عشق برجامانده ام

 

نیستم برگ خزان اندرکف طوفان ظلم

باغبانم در شقایق زار تنها مانده ام

 

زینب مضطر، نیم، درمانده و پرپر، نیم

 معنی صبرم که با صد داغ برپا مانده ام

 

من ضعیفی نیستم بشکسته پر بی آشیان

 بر ستیغ کوه قدرت همچو عنقا مانده ام

 

باملائک همدمم، کی رفته برباد غمم

 بر سر سجاده طف، مست و شیدا مانده ام

 

من رسول خون حقّم، مبعث من نینوا

سایه پیغمبرم، بر عرش اعلا مانده ام

 

می تراود نور سبز ایزدی ازنام من

چون زمرّد، روی این خاک مطلاّ مانده ام

 

من زموج خون نترسم، کز تبار لاله ام

در میان دشت خون، چون سرو پایا مانده ام

 

هدیه کردم بر خدا دُردانگان را با رضا

سینه ام از هر گهر خالیست، امّا مانده ام

 

تا پیام خون یاران را رسانم برقرون

 بعد معراج عزیزانم، به دنیا مانده ام

 

عاشقان رفتند و من همراه جمع بی کسان

 در کنار گور مجنون همچو لیلا مانده ام

 

من وضو با خون گرم لاله ها بگرفته ام

 بهر تطهیر زمین، در این مصلّی مانده ام

 

من اذانم بر سر گلدسته های غرق خون

 من نماز حاجتم، تا حشر برپا مانده ام

 

میزنم فریاد امّا ناله ام از عجز نیست

خون پیام لاله هارا بهر القا مانده ام

 

دختر پیغمبرم، از هر گهر والاترم

نامه دلدادگان را بهر امضاء مانده ام

 

همچو نی در نینوا از ظلمها نالیده ام

لیک تا جاوید گردد حق، شکیبا مانده ام

 

خیمه ها آتش گرفت و من نیفتادم زپای

تا زنم آتش به جان ها، تُندرآسا مانده ام

 

من همه گلهای پرپر را به دامان کرده ام

تاشوم شبنم، دراین گلزار زیبا مانده ام

 

تا بهار عشق گردد در محرّم جاودان

 اندر این باغ خزان دیده شکوفا مانده ام

 

خم نگشته قامتم همچون کمان در پیش خصم

 بل چو تیر مصطفی، در چشم اعدا مانده ام

 

تکیه بر الطاف حقّ و ذوالفقار مرتضی

 جان به کف درقلب لشکر بی مُحابا مانده ام

 

من ضریح تربت پاک حسینم، زین سبب

 سرفرازم کاندرین صحن معلّی مانده ام

 

روح من خوابیده درگودال و جانم در عروج

 باتنی بیجان دراین اندوه عُظمی مانده ام

 

رگ رگ جانم میان شعله می سوزد ولی

 جسم تبدار علی را در مداوا مانده ام

 

درشجاعت بی نظیرم، در صبوری بی دلیل

نقش عباس علی را بهر ایفا مانده ام

 

غنچه های کوچکم را یافتم در زیر خار

روح من پژمرد و من چون سنگ خارا مانده ام

 

دامنم گهواره طفلان زار بی پدر

 هر طرف رو می کنم در واحسینا مانده ام

 

شانه من تکیه گاه و تکیه گاه من خدا

 زین سبب چون صخره ای برریگ صحرا مانده ام

 

بشکنم تا کشتی آن ناخدای بی خدا

 پرخروش و خشم، چون طوفان دریا مانده ام

 

تا بگیرم رایت حق و عدالت را بدوش

 در میان کفر و دین، در شور و غوغا مانده ام

 

بشکنم تا با سخن آن کافر دیوانه را

 فاتح و مغرور چون قرآن گویا مانده ام

 

من شکوه حق پرستی، حرمت آزادیم

 چشمه جوشنده عشقم، گهرزا مانده ام

 

من اسیری نیستم کز همرهان وامانده ام

کوه صبرم کز هُبوط عشق بر جا مانده ام

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1398/07/4 | 05:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


دست و پا می زدی و خواهر تو

بین گودال دست و پا گم کرد

تیغ ها در طواف جسم تواند

کعبه را بین اشقیا گم کرد

 

گفت زینب که سهم دارم من

از تنی که به خاک افتاده

جسم او را به خاک و خون نکشید

این چنین شد که او تو را گم کرد

 

شمر می گفت با تنش چه کنیم؟

پیرمردی عصا زنان آمد

بی حیایی به خیمه حمله نمود

و سنان بود که دعا گم کرد

 

قد زینب کمان شدست اگر

علتش شد کمان ابروی تو

تیر ها از کمان رها می شد

و تورا بین تیر ها گم کرد

 

روی تل دید زینب کبری

آن تنی را که غرق تیر شده

روی تل دید مادری را که

 در جوانی ضعیف و پیر شده

 

روی تل دید عده ای نامرد

 سمت گودال خون سرازیرند

دید بعد از عموی تشنه لبان

بزدلان در مصاف چون شیرند

 

دید زلفی که در کشاکش باد

نغمه ی ظلم را بنا کرده

دید آن خنجری که سر را از ،

پیکر شاه دین جدا کرده

 

دید شخصی که با صدای رسا

نعره می زد نبرد مغلوب ست

دید در قتلگاه بر سر آن

پیرهن کهنه ی تو آشوب است

 

دید انگشتر عقیق یمن

در نمی آید و درخشان است

دید یک جفت چکمه در دست

یک حرامی مست دیوانه ست

 

هر کسی از تن غریب حسین

یادگاری کمی به غارت برد

آی ...مردم به روی آن تل بود

که عقیله هزار مرتبه مرد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، قتلگاه امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1398/07/1 | 02:23 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


یا رب از کید اجانب حفظ کن اسلام را

دورکن از دیده ما پرده ابهام را

کیست این نجم فروزانی که از بدو طلوع

کرده حیران با تحمّل در سما اجرام را

کیست آن پیک همایونی که از کرب وبلا

می برد سوی مدینه ازحسین پیغام را

کیست این خواهر که چون نعش برادر دید گفت

 بار الها خیر فرما ازکرم فرجام را

کیست آن دختر که مانند پدر گوید سخن

 می گذارد برزمین مانند مادر گام را

کیست این بانو که از دشمن چوبیند ناسزا

 می کند مقهور منطق، صاحب دشنام را

سرچو ازمحمل برون آورد وخواند آن خطبه را

 کوفه را لرزاند و بر هم زد اساس شام را

قهرمان کربلا اُمّ المصائب زینب است

آنکه با تلخی صبرش، کرده شیرین کام را




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 12:34 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


کیست که بر لوح قلم می‌زند؟

حول خداوند قدم می‌زند؟

 

کیست که در وزن نگنجیده است؟

کوه وِقار است و نرنجیده است؟

 

کیست که مختار کند جبر را؟

کیست که بی‌تاب کند صبر را؟

 

کیست خم آورده به ابروی قهر

لرزه برافکنده به زانوی شهر؟

 

کیست به عصمت متجلّی شده

شأن ولی را متولّی شده

 

او که در افلاک نبی کوکب است

زُهره‌ی زهرای علی زینب است

 

حلم مجسّم‌شده‌ی نشأتین

روح یکی جسم دوتا با حسین

 

خطبه‌اش از نهج بلاغت پر است

هیبت مولاست که در چادر است

 

وجه علی تا که اتم می‌شود

خطبه‌ی او تیغ دو دم می‌شود

 

بدر دوم، بین کلامش نهان

فاطمه در خطبه‌ی شامش نهان

 

در سخنش لحن امیر آمده است

کوکبه‌ی دهر به زیر آمده است

 

صبر الهی ست، تفضّل شده است

«أخرجنا الله من الذُّل» شده است

 

راهبر قافله‌ی ماست این

زین اب و زینت زهراست این

 

توسن گفتار که چالاک شد

کاخ یزید از دم او خاک شد

 

زیر و زبر را به هم آورده است

خواهر سقّا علم آورده است

 

از دل این سِفله‌متکّای فرش

خیمه برافراشته در تاج عرش

 

می‌رود از خویش به حیرانیَ‌اش

آینه از آینه گردانیَ‌اش

 

جلوه‌ی این آینه در مشرقین

سر زده از طلعت روی حسین

 

قسمت زینب که سفر می‌شود

روی حسین آینه‌گر می‌شود

 

گرچه به غیر از غم و غارت نبود

این سفر از جنس اسارت نبود

 

گرچه سزاوار به زنجیر نیست

شیر به زنجیر مگر شیر نیست

 

از حد اوصاف که رد میشود

دخت علی بنت اسد میشود

 

گو همه مغلوب که او غالب است

جان علیّ بن ابی‌طالب است

 

جان علی رنج فراوان کشید

چند بغل روضه به دامان کشید

 

خیز و بخوان روضه‌ی دستار را

روضه‌ی بیمار و پرستار را

 

روضه ی دروازه ی ساعات را

قافله‌ی مادر طاعات را

 

روضه‌ی این روضه چه بود؟ آه آه

روضه‌ی بازار یهود آه آه

 

قسمت زینب که الم شد الم

دست کشیدیم و قلم شد قلم




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 12:10 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


السلام ای نفس ِ بادیه باغ از چشمت

كه گرفته ست بجز اشك؛ سراغ ازچشمت

آمدم داغ شوم یكسره داغ از چشمت

از من ِ گمشده فریاد و چراغ از چشمت

تو فقط از دل یك حادثه تابیده شدی

شرف حیدری ای ماه؛مگر دیده شدی ؟

 

آمدم دست به دامان تو باشم زینب

ریگِ پابوسِ بیابانِ تو باشم زینب

لحظه ای مات و پریشان تو باشم زینب

لحظه ای قاریِ قرآن تو باشم زینب

هیبت‌نام‌تو چون‌کوه چنان پابرجاست

تا به نام تو رسیدم‌ ادب از جا برخواست

 

چیزی از وسعت نام تو نگفتم هرچند

زده ام بال دلم را به تماشا پیوند

تو روایتگر دردی ؛چه رسایی چه بلند!

چقَدَر آیه به فریاد لبت آمده اند

پوشش كعبه ای و آل امیّه فیل اند

و ابابیل سخن های تو در تنزیل اند

 

قد خورشید اگر خم شده می باری تو

زخم اگر وا بشود دست  پرستاری تو

چادر از سوره ی(والیل ) به سر داری تو

آه زینب ! چقَدَر حیدر ِ كرّاری تو ؟

تو شهیدی ! همه ی فاصله ها می دانند

عمق فریاد تو را سلسله ها می دانند

 

شب سنگین اسارت ؛عطشی بی پایان

محرمت حسرت و تاریكی و اندوه گران

بتِكان! هرچه غمِ خون شده داری بتكان!

بنشین روبرویِ نیزه ی عباس و بخوان :

)امشب ای ماه !به دردِ دل ِ من تسكینی

آخر ای ماه ! تو همدردِ من ِ مسكینی (




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 12:06 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


برای داغِ حرم او همیشه چون سپر است

صبور باشی اگر،درد و غصه  بیشتر است

چگونه صبر نموده بر آن مصائب سخت

کسی که مظهر الله و زینت پدر است

به کودکان حرم گفت ؛کوه صبر خدا

مقابل عَلَم ظلم گریه بی اثر است

امام گفت «علیْکُنَ باالفرار»،سپس

نوشت راوی مقتل حدیث معتبر است

میان معرکه ماندست، چاره چیست بر او

کنار جسم رود یا سری که در سفر است

گرفته صبر رهش را ،وگرنه جان می باخت

عقیله از همه ایتام داغ دیده تر است

چه درسِ صبرِ قشنگی ست کربلای حسین

برای اهل تأمل تجلی  هنر است

دوباره شعر، مرا در فضای باران برد

صدای صوت اذان ست و موقع سحر است




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1398/06/31 | 12:03 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


چشم امید حیدر و زهرا به زینب

خورده گره تفسیر عاشورا به زینب

 

مثل پیمبرها ملائک میفرستند

صدها سلام از جنت الاعلی به زینب

 

او زینت دوش امیرالمومنین است

زینب به بابا نازد و بابا به زینب

 

گر میرسد "صدیقه ی کبری" به زهرا

پس میرسد "صدیقه ی صغری" به زینب

 

ام النجابت آنقدر پاک و زلال است

عمری حسادت میکند دریا به زینب

 

" عالِمَةٌ غَیرُ مُعَلَّمَة " ست یعنی

داده خدا علم لدنی را به زینب

 

عون و محمد آیه های سجده دار اند

در سوره ی زیبای " اعطینا بزینب..."

 

پیش از تولد نوکر این خانه بودیم

وابسته ایم از عالم زر ما به زینب

 

این خانواده به خدایم میرسانند

دل میدهم یا به رقیه یا به زینب

 

مثل همیشه حاجتش رد خور ندارد

شیعه توسل میکند هرجا به زینب

 

" اولسون مؤذن زاده لر قربان بو یولدا "

این است عشق اردبیلی ها به زینب

 

امر شفاعت را گمانم میسپارد

روز جزا انسیه الحورا به زینب

 

حرف از صبوری های امُّ الصّابرین است

در مصرعی که میرسد "حلما" به "زینب"

 

"امُّ المَصائب" را میان جمع القاب

باری تعالی میدهد تنها به زینب

 

در پاسخ غم ؛ ما رایت الّا جَمیلا

ما هکَذَا القَولِ السَّدید الّا بِزینب

 

در هرنماز شب برای من دعا کن

هی عرض حاجت میکند آقا به زینب

 

از خیمه تا گودال دست حق تعالی

گویا سپرد امر امامت را به زینب

 

در سایه ی لطف خداوندی علم را

بعد از شهادت میدهد سقا به زینب

 

او به اسیری رفته ما آزاد باشیم

خیلی بدهکاریم در دنیا به زینب

 

اشکی نمانده تا شود جاری ز چشمش

خون گریه دارد میکند صحرا به زینب

 

پا جای پای مادر خود میگذارد

روی کبود ارثیه ی زهرا به زینب

 

نان شبش را بی گمان مدیون بی بی ست

پیرزنی که میدهد خرما به زینب

 

تنها رباب از حرمله دلخور نباشد

ملعون جسارت میکند حتی به زینب

 

سر های روی نیزه را رفته نشانه

سنگ ملامت میزند اما به زینب

 

منزل به منزل در بیابانها رقیه

هرشب پناه آورده از سرما به زینب

 

شمری که خنجر از قفا زد عصر دیروز

با تازیانه میزند فردا به زینب

 

سرهای روی نیزه میبارند وقتی

خولی نظر اندازد از بالا به زینب




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/30 | 06:09 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


تو ای پاینده پیغام آور خون

که بعثت یافتی ازسنگر خون

 

کتاب سینه ات سرمایه عشق

به هر آهت هزاران آیه عشق

 

نبوّت را چراغ مکتبی تو

 حسینی یاحسن، نه زینبی تو

 

کلام عشق را حسن ختامی

 وفا راهم پیامبر هم امامی

 

قیامت کرده ای در استقامت

 پناه آورده برصبرت امامت

 

چو دردامان مقتل پانهادی

 امام صابران را صبردادی

 

اگر گاهی به ره وامانده بودی

وگر یک لحظه از پامانده بودی

 

شرف، مردی، شهامت، کشته می شد

امامت نه، امامت کشته می شد

 

ألا انوارِ توحید از چراغت

 به دل یک روزه هفتادو دو داغت

 

گریبان چاک، شادی از غم توست

 زمان آیینه دار ماتم توست

 

به جز تو ای زجام گریه سرمست

 که قربانی گرفته برسرِ دست

 

تو در دریای خون خورشید جُستی

توگل را باگلاب اشک شُستی

 

سرشکت پاکبازی را وضو داد

 خدا داند که خون را آبرو داد

 

صلاة اللیل را بنشسته خواندی

خدارا از درون خسته خواندی

 

حسین آن کز قیامش شد قیامت

 به پیش تیردشمن بست قامت

 

چوشد آماده بهر جان فشانی

 تورا فرمود ای زهرای ثانی

 

که ای از خود تهی از عشق سرشار

 مراهم در نماز شب بیاد آر

 

تو خون باغ هفتاد و دو داغی

 تو شبهای اسارت را چراغی

 

توپیغام آور خون خدائی

 تو فریاد خموشان را صدایی

 

تو دربند اسارت شرزه شیری

 که گفته تو اسیری؟ تو امیری

 

امیر شهر کوفه شد اسیرت

 زبون و کوچک وخوار و حقیرت

 

تو شهر کوفه را تسخیر کردی

 تو شاه شام را تحقیرکردی

 

تو پیمان بسته بودی با برادر

که همگامی کنی تاگام آخر

 

به اشک چشم گریان تو سوگند

 به سوز آه سوزان تو سوگند

 

به سقّایی که آبش دادی ازاشک

به آن چشم و به آن دست وبه آن مشک

 

به سرهای جدا درمقدم یار ***

 به پاهای پر از گلبوسه خار

 

به ماهی که فراز نی عیان بود

 به خورشیدی که دورت سایه بان بود

 

به قرآنی که از تو جان ودل برد

 به لبهایی که چوب خیزران خورد

 

سرشکی تاکه زنگ دل بشوییم

 زبانی غیر یا زینب نگوییم

 

مرا بهتر ز دنیا و ز عقباست

که درمحشر بگویی «میثم» از ماست




✔️ موضوع : مدح و مناجات با حضرت زینب (س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : شنبه 1398/06/30 | 06:00 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


ای کاش فراغتی فراهم می‌شد

از وسعت رنج های تو کم می‌شد

این بار مصیبتی که بر شانه‌ی توست

ایوب   اگر داشت قدش خم می‌شد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1398/06/29 | 02:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic