حضرت زینب(س)-وفات


همیشه غرقِ غمم نقلِ این دقایق نیست

که حال و روزِ من آن حال و روز سابق نیست

من آن صنوبر خشکم که شعله ور شده ام

از آنچه فکر کنی بی تو پیر تر شده ام

نصیب من شده این قامتی که خم شده است

ز گریه نور دو چشمم چقدر کم شده است

مدینه بی تو برایم همیشه تاریک است

گمان کنم که زمان وصال نزدیک است

به خانه غصّۀ هجده شهید آوردم

سرِ شکسته و موی سپید آوردم

ز دست گریۀ ما اهل شهر خسته شدند

چقدر زینب و ام البنین شکسته شدند

هوای نوحه سرایی گرفته ایم حسین

چقدر روضه دوتایی گرفته ایم حسین

چقدر ما دو نفر مستمع شدیم و رباب

برای ما دو نفر خواند روضۀ غمِ آب

هنوز حرفِ نگفته زیاد دارم من

هنوز کرببلا را به یاد دارم من

هنوز  در تبِ داغِ خیام میسوزم

هنوز گریۀ بر توست کارِ هر روزم

هنوز ملتهب از بودنم به بزمِ مِی ام

هنوز در شوکِ دیدارِ تو به روی نِی ام

هنوز هر طرفی ظرف آب می بینم

مدینه را به سرِ خود خراب می بینم

هنوز جان به لبِ نعل و استخوان توام

هنوز گریه کنِ زخم خیزران توام

هنوز جسم علی اکبرت به یادم هست

هنوز تشنگیِ اصغرت به یادم هست

هزار مرتبه آنچه گذشت را دیدم

هزار مرتبه در خواب ، تشت را دیدم

نوشته روی دلم روضۀ مُفَصَّلِ تو

فضای سینۀ من شد کتابِ مقتل تو

قسم به تربتِ پنهان و خاکیِ مادر

مدینه بی تو به دردم نمی خورد دیگر

منی که آینۀ غصه های ساداتم

دوباره راهیِ پس کوچه های شاماتم

زِ قبرِ طفل تو باید غبار گیرم من

کنار قبر سه ساله ، قرار گیرم من




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 03:27 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


کوفیان را که تو در کوفه تماشا کردی

خطبه ها خواندی و الحق که تو غوغا کردی

همه گفتن که حیدر به میان آمده است

دشمنان پدرت را همه رسوا کردی

گفتی از حیله و نیرنگ همه کوردلان

و تو حق را به همان معرکه افشا کردی

لرزه ها بر بدن غاطبه ی شهر افتاد

کوفه را صحنه ای از محشر کبری کردی

با همان خطبه عجب جنگ نمایان کردی

کمر هرچه حرامی تو ز قد تا کردی

جلوی چشم همه خنده به رویت کردند

تو به چشم اسرا اشک خود اخفا کردی

کوفیان خنده کنان هلهله برپا کردن

مثل یک شیر عرب ولوله برپا کردی

کمرت خم شد از آن اوج مصیبت بانو

یادی از مادر خود حضرت زهرا کردی

کوفه یادآور مظلومیت حیدر بود

یاد مظلومیت و غربت مولا کردی

من نگویم که چه بر قاری قرآن کردند

ناله و لعن خودت را تو به اعدا کردی

و دریغا که در این کوفه دگر سقا نیست

که تو او را ز حرم راهی دریا کردی

آخر قصه تو با غصه ی خود فهماندی

صبر بر حادثه را بر همه معنا کردی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 03:21 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


در سینه ام جز مِهر زینب جا نخواهد شد

با او کسی در عاشقی همتا نخواهد شد

عاشق شوی حرف دلم را خوب می فهمی

ذکری شبیه "زینب کبری" نخواهد شد

نوکر که جای خود،غلام نوکرانش هم

درمانده و محتاج در عقبی نخواهد شد

هر کس که گریان شد برای عمه ی سادات

شرمنده پیش حضرت زهرا نخواهد شد

داغ برادرها...اسارت...سیلی و غارت

در چشم بانویی جز او زیبا نخواهد شد

از غیرت و از عفت زهرایی اش پیداست

حتی اگر معجر بسوزد وا نخواهد شد

مِیلش شهادت بود در کرب و بلا،اما

زینب نماند که عدو رسوا نخواهد شد

بعد از ابوفاضل علمدار است و دین حق

جز با اسارت رفتنش برپا نخواهد شد

عمری بلا دیده ولی داغی برای او

مانند داغ عصر عاشورا نخواهد شد

***

همراه مادر هر چه بر سر می زنیم انگار

قاتل ز روی سینه ی تو پا نخواهد شد

کل تن تو جای زخم نیزه و تیر است

جایی برای بوسه ام پیدا نخواهد شد؟




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 03:19 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه


حرامی دید آشوب تو را چشم ترَت را نه

تحمل میکنم اما وداعِ آخرت را نه

لباست کهنه پیراهن٬ تحمل میکنم باشد

ولی ای عشق غارت کردن انگشترت را نه

غریبی تو را شاید دهَم دست فراموشی

هجوم و ازدحام شمرها دور و برت را نه

فراموشم شود گاهی لبان تشنه ات اما

به روی خاک های داغِ صحرا پیکرت را نه

اسارت شاید از یادم رود! یک عمر باورکن؛

به دختر بچه ها طرز نگاه دخترت را نه

نبودی و به شهر شام بی انصاف ها بردند

زنان خویش را در پرده اما خواهرت را نه

بیادم هست گفتی: زینبم آسوده خاطر باش

سرم را میدهم اما نخی از معجرت را نه!




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه


من زینبم، مریم دخیل چادرم شد

در کسب رزق از آسمان ریزه خورم شد

عمری فقیر بخشش دست پُرم شد

خرج حمایت از ولی هر عنصرم شد

گرچه ز نسل یاسم و حساس هستم

در معرکه یک پارچه عباس هستم

من زیبنم، اسطوره ی سوز و گدازم

در نیمه شب ها عاشق راز و نیازم

حاجت دهد حتی نخ چادر نمازم

جوشن که می خوانم خدا با هر فرازم...

... می گوید این ناموس من فرزند زهراست

فخر تمام کائنات و عرش بالاست

در راه عشق دلبرم زهرا ترینم

هرچه بلا نازل شود از صابرینم

زاکیه ام، معصومه ام، اهل یقینم

من دختر حیدر امیرالمومنینم

فکری برای دفع هر نیرنگ کردم

با خطبه هایم مثل زهرا جنگ کردم

در شام و کوفه حرص دین خوردم برادر

کعب نی از شمر لعین خوردم برادر

از بام، سنگ آتشین خوردم برادر

با دست بسته بر زمین خوردم برادر

در هر کجا خوردم زمین، با اشک و با آه

زیر کتک گفتم فقط الحمدلله

اصلا که گفته کوچه ی اشرار رفتم

بی معجر و بی پوشیه بازار رفتم

باور نکن در مجلس اغیار رفتم

دیدی اگر در بزم مِی ناچار رفتم...

...می خواستم تا جامه ات را پس بگیرم

می خواستم عمامه ات را پس بگیرم

از بس که اهل غفلت و دنیا پرستند

این قوم با اوصاف ما بیگانه هستند

یک روز رأست را روی نیزه شکستند

روزی دگر نامردها بر شاخه بستند

خیلی برایت گریه کردم با رقیه

لعنت بر این دل سنگی آل امیه

طفلک رقیه پلک و ابرویش شکسته

سنجاقِ سر در لای گیسویش شکسته

اصلا خبر داری که بازویش شکسته

با ضرب پای زجر، پهلویش شکسته

از هر طرف پا می شود آخر می افتد

دستش شکسته غالبا با سر می افتد

سایه نشسته بر تنش مانند مادر

شد باغ لاله دامنش مانند مادر

خونی شده پیراهنش مانند مادر

شد نیمه کاره، دیدنش مانند مادر

بار سفر بسته پرستو زار و خسته

کنج خرابه ساکت و تنها نشسته

خیلی خسارت بین شهر شام دیدیم

معنای غربت بین شهر شام دیدیم

صدها مصیبت بین شهر شام‌ دیدیم

ما هتک حرمت بین شهر شام دیدیم

خیلی عوض شد قد و بالای رشیدم

از بس مصیبت های سنگینی چشیدم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 02:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


به مدینه خبرِ سوختنش را نبَرید

آه در سایه بیایید تنش را نبرید

پیشِ او نامِ حسین و حسنش را نبرید

از روی سینه‌یِ او پیرهنش را نبرید

بگذارید که راحت بدهد جان زینب

هرچه کردند نسوزد دَمِ آخر که نشد

یا کمی کم بشود گریه‌یِ خواهر که نشد

یا به عباس نگوید غمِ معجر که نشد

یا نخواند نَفَسی روضه‌یِ حنجر که نشد

چه پریشان شده امروز ، پریشان زینب

بی نَفس مانده و بالایِ سرش نیست کسی

رو به قبله شده و دور و برش نیست کسی

تا بگیرند زیرِ بال و پَرش نیست کسی

یا بگیرند خبر از جگرش نیست کسی

زیرِ لب داشت حسینیم سَنَ قوربان زینب

یادش اُفتاد خودش دید پرش را بُردند

دیر آمد سرِ گودال سرش را بُردند

با سرِ نیزه‌یِ سرخی پسرش را بُردند

زودتر از زن و بچه خبرش را بُردند

میدَودَ در وسطِ خیمه‌ی سوزان زینب

یک طرف داشت سنان باز سنان را میزد

یک طرف حرمله هم پیر و جوان را میزد

همه‌ی قافله را  دخترکان را میزد

جای شلاق به تن چوبِ کمان را میزد

تک و تنها شده با جمعِ یتیمان زینب

چه کند ، مادری از طفل نشان میخواد

کودکِ بی رَمَقی تکه‌یِ نان میخواهد

دختری آمده از عمه توان میخواهد

 راه رفتن به رویِ آبله جان میخواهد

میرود تا برسد گوشه‌ی ویران زینب...




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 02:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و وفات


نور زهرا مآب، یا زینب

بنتِ آُمُّ الکتاب، یا زینب

پرچم انقلاب، یا زینب

جلوه ی بوتراب، یا زینب

السلام ای عقیله ی حیدر

ذوالفقارِ قبیله ی حیدر

 

زینب، ای ستر آستان حرم

بعد عباس، پاسبان حرم

دژ مستحکم میان حرم

ای فدایت مدافعانِ حرم

تا که سردارتان سلیمانی است

کار داعش فقط پشیمانی است

 

نُه فلک، سوگوارِ تو بی بی

آسمان، اشکبار تو  بی بی

قلب ها، داغدار تو بی بی

اجل آمد کنار تو، بی بی

عرش را دیده ارغوانی کن

با اجل نیز روضه خوانی کن

 

اجل ای مرهمی به پیکر من

التیام دل پر آذر من

بنشین اندکی برابر من

تا بگویم، چه آمده سر من

شرح حالم، نگفته معلوم است

در دلم، داغ پنج معصوم است

 

جدّ من تا که رفت، غم آمد

غصه با من، قدم قدم آمد

پشت در، شعله ی ستم آمد

وای از آن دم که مادرم آمد

پسِ در، مادرم ز پا افتاد

او که جان داد مرتضا افتاد

 

ای اجل؛ پشت هم، بلا دیدم

فرق منشقِ مرتضا دیدم

پاره ی قلب مجتبی دیدم

من امامی به کربلا دیدم

قد کمان، سوخته، دریده جگر

نیمه جان، پای پیکر اکبر

 

من غریبی شاه را دیدم

سرور بی سپاه را دیدم

به لبش ذکر « آه، آه» را دیدم

گودیِ قتلگاه را دیدم

عرش را دیده ام به خاک افتاد

به روی خاک، چاک چاک افتاد

 

دیده ام شمر، خنجر آورده

دشنه را روی حنجر آورده

ناله ی عرش را در آورده

چکمه را روی پیکر آورده

مست شد با دوازده ضربت

سر او را برید با سرعت

 

ای اجل، نوبت اسارت شد

خیمه، بعد از حسین؛ غارت شد

به زنان حرم جسارت شد

غصه ی من، همین عبارت شد

آی زینب، حرم شده غارت!!

پس کجا رفته این علمدارت؟!

 

آه، از شام و آن همه آزار

از گذار یهودِ بی مقدرار

تنه خوردم از در و دیوار

بنتِ زهرا و مجلس اغیار

مست بودند و تاب می خوردند

دور زینب، شراب می خوردند

 

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 01:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


به شیعه آبرو داده وجود زینب کبری

یقین و صبر بوده تار و پود زینب کبری

اگر خالی ست جایش در کسا اما خدا پر کرد

نماد پنج تن را در وجود زینب کبری

نه تنها زینت باباست بلکه زینت دنیاست

علی پیداست در حین شهود زینب کبری

پس از چشمان مادر_آن همیشه محرم حیدر_

غم از رخسار بابا می زدود زینب کبری

حسین از یاد ها می رفت و پرچم ها زمین می خورد

نبود از عشق ردی در نبود زینب کبری‌‌

کسی که هستی اش را داد تا که  معجرش باشد

نمی داند قلم حد و حدود زینب کبری

شهادت خواستگاه کربلا بود و حسین اما

اسارت شد عروج بی فرود زینب کبری

اسارت رفت اما معنی اش ذلت نمی باشد

اسارت را خدا کرده صعود زینب کبری

چه محکم ما رایت الا جمیلا ضربه زد آنجا

به گوش دشمن کور و حسود زینب کبری

چنان کوهی که از طوفان نیاید خم بر ابرویش

حرم را تکیه گاه امن بوده زینب کبری

طنین خطبه اش را کوفه فهمیده است یعنی چه

هراسان شد دل شام از ورود زینب کبری

به اشک شرم می شوید به نی خورشید چشمش را

ببیند هر زمان چشم کبود زینب کبری

 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 01:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات -حضرت زینب(س)-وفات


آرامش حقیقی چشم انتظارها 

صبری بده به سینه ی ما بی قرارها

این جمعه هم نیامدی آقا سر قرار

پایان نمی دهی به قرار و مدارها

این امتحان ماست كه با سختی فراق

سنجیده می شوند تمام عیارها

ما دل شكسته ایم و دلت را شكسته ایم

شرمنده ایم از غم این انكسارها

یک ماه و نیم مانده كه آماده ام كنی

ای مقتدای هرشب شب زنده دارها

دنیای ما پر است از آمال و آرزو

آقا نجاتمان بده از این حصارها

اما سرشت ما همه از خاک كربلاست

آقا عنایتی به حسینی تبارها

امشب دوباره در طلب زینبیه ایم

پروازمان بده به سوی همجوارها

 (از ما مدافعان حرم انتخاب كن)

ما را بده لیاقت آن سر به دارها




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 01:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه


با اشک بی‌زوال خودم گریه می‌کنم

بر روز و ماه و سال خودم گریه می‌کنم

این پلک ها به روضه‌ی تو‌ زخم شد حسین

پس با زبان حال خودم گریه می‌کنم

حالا دگر بدون عصا می‌خورم زمین

گاهی خودم به حال خودم گریه می‌کنم

می‌پرسم از خودم که چرا بی کفن شدی؟

بر پاسخ سوال خودم گریه می‌کنم

گاهی که یاد عصر دهم می‌کند دلم

بر غارت جلال خودم گریه می‌کنم

من آن کبوترم که ز شلاق ها هنوز

هر شب ز درد بال خودم گریه می‌کنم

ای بهترین برادر دنیا برای تو

تا وقت ارتحال خودم گریه می‌کنم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 01:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


بس که با خود ماتم از کرب و بلا برداشته

بوی غصه کوچه های شام را برداشته

این دوتا تا عرش بالا رفته که گلدسته نیست

زینب است و دست های بر دعا برداشته

در حقیقت چهره ی آیینه ی کرب و بلا

با وفور اشک های خود جلا برداشته

کوچه و محراب و خون تشت را دیده، ولی

چون عمود نیزه را دیده ست تا برداشته

گوییا بر چهره ی زینب زده آن بی حیا

خیزران را وقتی از تشت طلا برداشته

طاقتش دیگر شبیه سالهای پیش نیست

غصه های خویش را از هم جدا برداشته

پهن کرده دور بستر گریه ی یک عمر را

کوله باری را که از کرب و بلا برداشته

تا همین اندازه می گویم که کوه اهل بیت

چند وقتی می شود با خود عصا برداشته




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 01:52 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


پس از حسین چگونه حیات داشته باشد؟

چگونه در دل طوفان ثبات داشته باشد؟

کسی که کرببلا رو به چشم دیده و مانده

گمان نمی کنم اصلا وفات داشته باشد

به وقت مرگ نه ،حقش نبود زینب کبری

کنار خویش دو شاخه نبات داشته باشد؟

چه غم از اینکه کسی هم حرم نداشته باشد

کسی که معجزه در کائنات داشته باشد

قسم به عمه ی سادات می دهد همگی را

کسی که کار مهم با ذوات داشته باشد

دمشق جمع پریشان کربلا و بقیع است

اگر چه فاصله با این نقاط داشته باشد

وزیده پرچم ارباب رو به سوی دمشقش

به خواهرش همه جا التفات داشته باشد

رقیه تا که نخواهد از عمه مشک عمو را

مباد سوریه رود فرات داشته باشد

قسم به اشک رباب و قسم به گوش سه ساله

زیارت تو دوتا احتیاط داشته باشد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 01:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


تا آخرین نفس که توانی در این تن است

داغت امانتی است که همراه با من است

رفتی و داغ دامن من را رها نکرد

یاد تو در دل من و اشکم به دامن است

چون شمع ذره ذره دلم آب شد ولی

در من هنوز شعله ی امید روشن است

جان می سپارم و دم آخر دلم خوش است

دیدار تو مقارن این جان سپردن است

یک سال و نیم خواهر تو مرد و زنده شد

یک سال و نیم کار دلم غصه خوردن است

حتی ز داغ تو دل سنگ آب می شود

دل های دشمنان تو از جنس آهن است

مویی که شانه بود به آن دست فاطمه

دیدم که غرق خون شده در چنگ دشمن است

رفتی و بین این همه نامرد و بی حیا

یک مرد هم نبود بگوید مزن زن است




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 01:51 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


تو می روی و تمامِ تو پابرجاست

در کوفه و شام، گامِ تو پابرجاست

تو وارثِ درد،گرچه بودی زینب!

صبرِ علوی به نامِ تو پابرجاست




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 01:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


گفته بودم كه دیر یا زود از

راه می آیی و مرا با خود

بعد یك سال و نیم خون گریه

میبری تا وصال خود، تا خود

 

چقدر چشم من به راهت بود

صبح و شب نامتان به روی لب

امدی و خوش آمدی اما

دیر كردی و پیر شد زینب

 

نه درست است،اشتباهی نیست

چهره ام یك كمی فقط آخر...

نه كه یك سال و نیم كم باشد

بی تو چل سال رفته بر خواهر

 

خب بیا بگذریم وقتش نیست

یك كمی از خودت بگو آقا

خودتان شرح می دهی یا من

روضه را باز تر كنم حالا

 

تشنه لب لحظه های آخر را

از دم آخر تو می گویم

سرِ زینب فدات،دلدار از

رنج های سرِ تو می گویم:

 

زخم زیر گلو؟ نه طاقت نیست

قلب و تیرِ سه شعبه؟ اصلآ نیست

سنگ و شمشیر سختیش مثلِ

لحظه های به نیزه رفتن نیست

 

آسمان ریخت بر سرم وقتی

صوت تكبیر در هوا می رفت

جلوی چشم را نمی دیدم

آفتابم به نیزه ها می رفت

 

روزِ تشییع پیكرت در دشت

پسرت بود و بوریا هم بود

بدنت را به قبر وقتی چید

قطعه هایی ز پیكرت كم بود

 

كوفه بود و جواب خوبی ها

كوفه بود و تلافیِ مردم

پشت بام و هنرنمایی با

سرِ تو سنگ بافیِ مردم

 

تو برای خودت سری بودی

روی نی استوار و پا بر جا

هر زمانم ز نیزه افتادی

می شدی تو دوباره از سر جا

 

آفتابم به خواب خود هرگز

سایه ام را ندیده بود اما

روز محمل سواری ام در شهر

زینبت بی نقاب بود آنجا

 

نفسِ آخرم رسید و من

چشم هایم به سمت آمدنت

یادگاریِ تو به روی قلب

می گذارم دوباره پیرهنت




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1396/01/23 | 01:48 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


شیعیان حیدریم و خاک پای زینبیم

با نگاه لطف زهرا مبتلای زینبیم

برکت یک عمر گریه بر برادرهای او

لطف فرمودند و حالا ما گدای زینبیم

کربلا از ابتدا تا انتها میدان اوست

از محرم تا صفر غرق عزای زینبیم

در نماز وتر دست گریه کن ها را گرفت

ما حسینی گشته از فیض دعای زینبیم

رازق چشم تر عشاق تنها زینب است

اشک اگر داریم مرهون عطای زینبیم

از نجف تا کربلا هر سال جمع زائران

میهمان سفرهء صحن و سرای زینبیم

روز محشر لحظهء "یوم یفر من اخیه "

با نشان "سینه زن" تحت لوای زینبیم

هر مدافع تا زمین افتاد با خونش نوشت

تا نفس در سینه ها باقیست پای زینبیم

کثرت ایرانیان لشگرش معلوم کرد

بیش از هر قوم دیگر ما فدای زینبیم

او اسارت رفت تا دین خدا احیا شود

ما مسلمانان رنج و غصه های زینبیم

تازیانه خورد اما چادرش را پس گرفت

تا ابد حیران این حجب و حیای زینبیم

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، ولادت حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1395/07/15 | 11:08 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


در سینه ام جز مِهر زینب جا نخواهد شد

با او کسی در عاشقی همتا نخواهد شد

عاشق شوی حرف دلم را خوب می فهمی

ذکری شبیه "زینب کبری" نخواهد شد

نوکر که جای خود،غلام نوکرانش هم

درمانده و محتاج در عقبی نخواهد شد

هر کس که گریان شد برای عمه ی سادات

شرمنده پیش حضرت زهرا نخواهد شد

داغ برادرها...اسارت...سیلی و غارت

در چشم بانویی جز او زیبا نخواهد شد

از غیرت و از عفت زهرایی اش پیداست

حتی اگر معجر بسوزد وا نخواهد شد

مِیلش شهادت بود در کرب و بلا،اما

زینب نماند که عدو رسوا نخواهد شد

بعد از ابوفاضل علمدار است و دین حق

جز با اسارت رفتنش برپا نخواهد شد

عمری بلا دیده ولی داغی برای او

مانند داغ عصر عاشورا نخواهد شد

همراه مادر هر چه بر سر می زنیم انگار

قاتل ز روی سینه ی تو پا نخواهد شد

کل تن تو جای زخم نیزه و تیر است

جایی برای بوسه ام پیدا نخواهد شد؟

***

با تشکر از شاعره گرامی




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/07/14 | 02:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مناجات اول مجلس


من زینبم سفینه ی غمهای حیدرم

زیباترین نتیجه اعجاز کوثرم

مجلس به پا کنید محرم رسیده است

عبدخدا شوید در این ماه محترم

اول کسی که آمده در روضه فاطمه است

اول سلام کن به دل خون مادرم

بعد از سلام بوسه بزن با تمام عشق

بر پرچم سیاه عزای برادرم

حرف از وفا کسی نزند با وجود من

شیدا ترین هوایی ارباب بی سرم

باور کنید پرچم عشق حسین شد...!

بر پا به پای پارگی کهنه معجرم

با دست بسته حامی دلدار خود شدم

من زینبم خدیجه عشق پیمبرم

دنباله رسالت ختم رسالتم

من زینبم رسول شهیدان بی سرم

بر من نظر به چشم اسیری مکن خطاست

عالم اسیر ماست چه دانی از این حرم

عباس اگر حریف سپاهی ز کفر بود

من در خطابه با همه دنیا برابرم

مشمول فیض نیمه شب مادرم شده

آن دیده ای که گریه کند بر برادرم

آری عنایت سحری بود آنکه گفت:

در ابتدای یک غزل دیده ی ترم...

آهی کشیدم از دل خسته صدا زدم:

"ای مصحف ورق ورق ای روح پیکرم"

ماتم، ز وضع پیکر بی جامه ات حسین!

"آیا تویی برادر من ؟نیست باورم"




✔️ موضوع : طفلان حضرت زینب(س)، حضرت زینب كبری(س)، ورود به ماه محرم،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1395/07/14 | 10:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


ببین زمانه چه آورده است بر سر من

نشسته گرد اسارت به روی پیکر من

نپرس موی سفیدم نشانه ی چه غمی ست

نپرس از دل خون و نگاه مضطر من

حسین و اکبر و عباس و قاسم و... شده بود

تمام دشت پر از لاله های پر پر من

ورق ورق شده بودی ، نرفته از یادم

چگونه جمع نمودم تو را برادر من

تمام جان و دلم سوخت بعد رفتن تو

چرا که سایه ات افتاده بود از سر من

به روی تل ، دم گودال ، پیش طشت طلا

همیشه قبل تر از من رسید مادر من

نبود طاقت شرمندگی بیشتری

هزار شکر نگفتی کجاست دختر من

اگرچه بعد تو یکسال ونیم رفت ، هنوز

سری به نیزه بلند است در برابر من




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1395/02/3 | 03:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


یا حسین گویان عالم در پناه زینبند

عرشیان مأمور حفظ بارگاه زینبند

گوشه ای از این حرم حاشا که بردارد خراش

تا زمانی شیعیان مردِ سپاه زینبند

***

کیست گوید یک نفر همپایۀ عباس اوست

عشق این خواهر همه سرمایۀ عباس اوست

بارگاه زینب و تخریب؟!... حرفش را مزن

این حرم تا حشر زیر سایۀ عباس اوست

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، ولادت حضرت زینب(س)، مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1395/02/3 | 03:51 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


کیست زینب همیشه بی همتا

نورِ مستورِ عالمِ بالا

کیست زینب نفس نفس حیدر

کیست زینب تپش تپش زهرا

کیست زینب حسینِ پرده نشین

کیست زینب حسن به زیرِ کسا

کیست زینب کسی چه می داند؟

غیر آن پنج آفتاب هدی

کیست زینب تلاطم عباس

کیست زینب تموّج دریا

ذوالفقار علی میان نیام

 اوجِ نهج البلاغه ای شیوا

کیست زینب فراتر از مریم

 روشنی بخشِ هاجر و حوّا

کیست زینب حجابِ جلوه ی غیب

صبر اعظم ، صلابت عظما

قلمم بشکند چه می گویم

 من و اوصافِ زینب کبری؟

من چه گویم که گفت اربابم

 حضرت عشق ، التماس دعا

السلام ای شکوه نام حسین

دومین فاطمه، تمامِ حسین




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1395/02/3 | 03:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


هر جا که روضه ایست به پا باورت شود

بی تاب تر ز هر دل بی تاب زینب است

اصلاً خدا گواست که در سال شصت و یک

بنیانگذار روضۀ ارباب زینب است

 

معلوم بود موقع رفتن ز چشمهاش

در سینه رازهای عجیبی نهفته داشت

این روضه های عام که مردُم شنیده اند

صدها نمونه سخت ترش را نگفته داشت

 

از قطعه ای ز پیرهنی کهنه حرف داشت

با یک سند که بود به مشتی گره شده

از پیکری که طبق روایت مشبک است

از ضربه های تیغ ، شبیه زره شده

 

تا لحظه های آخر عمرش عجیب بود

یک لحظه هم ز یاد حسینش جدا نشد

جایی نبود عمّۀ سادات رفته و

یک لحظه بعد روضه در آنجا به پا نشد

 

هر جا که رفت دختر حیدر تمام عمر

گریه برای حضرت شیب الخضیب کرد

بر صورت و سرش زد و کم کم ز حال رفت

تا یاد جای چکمۀ آن نانجیب کرد

 

افتاد هر زمان که به گرما به یاد او

او که سه روز زیر تب آفتاب ماند

رفت و به یاد پیکر او تا دمِ غروب

در زیر آفتاب ،کنار رباب ماند

 

گرچه که داستان سرش روی نیزه ها

سخت است و خواهر این همه را باورش نبود

اما گمان کنم که جگرسوز و سخت تر

از داستان غارت انگشترش نبود

 

روزی هزار مرتبه با یاد آب سوخت

آبی که قسمت علیِ اصغرش نشد

تیغی نماند در کف دشمن که آشنا

با جسم پُر ز خون علی اکبرش نشد

 

تا انتهای زندگی اش گریه کرد و بس

با یاد خشکیِ لب او بر لب فرات

با یاد گریه های سه ساله به زیر پا

با شعله های دامن علیا مخدرات

 

اکنون که با گذشتن بیش از هزار سال

هر روز ، روضه گرم تر از روز دیگر است

بی شک حیات شیعه ز خون برادر و

مدیون اشکهای پر از حرف خواهر است

 

زینب شهیده است به مرگ خودم قسم

او کشتۀ جسارت بازار برده است

غیر از شهیده هر که بگوید به عمه جان

در حق خاندان علی ظلم کرده است

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1395/02/3 | 03:47 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


این لحظه بدونِ سایه ات جانکاه است

باز آ و بگو که فاصله کوتاه است

هر چند تمامِ تَنِ من هم زخم است

کمتر زِ هزار و نُهصد و پنجاه است

***

بر سینه یِ خود پیرهن ات را دارم

بد جور هوای دیدنت را دارم

وا کن گره یِ مُشتِ مرا تا بینی

با خویش عقیقِ یمنت را دارم

***

گفتم که زِ ساربان پس اش می گیرم

یک روز نفس زنان پس اش می گیرم

گفتم که تقاصِ خونِ لبهایت را

در شام زِ خیزران پس اش می گیرم 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1395/02/3 | 03:42 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام زمان(عج)-مناجات-حضرت زینب(س)-وفات


هی داد می زنیم که از تو نشانه نیست

یک روز می رسی تو و جای بهانه نیست

یا عرض حاجت است، و یا که شکایت است

آقا ببخش اگر غزلم عاشقانه نیست

خوشحالم از فراق تو شعری سرودم و

تاریخ ماندگاری آن جاودانه نیست

ما را به بام خود بنشان که بدون تو

در هیچ جا نشانه ای از آب و دانه نیست

گفتم بیا به خانه ی قلبم؛ تو آمدی...

تو آمدی ولی کسی انگار خانه نیست

با تیغ روزگار چه بهتر جدا شود

وقتی سرم طفیلی این آستانه نیست

عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

دیگر زیاد بر لبمان این ترانه نیست

جز در غم کمان شدن عمه زینبت

خون اشک های جاری تو بی کرانه نیست

مرد از غم نمردن در ماتم حسین

بر پیکرش بگو که رد تازیانه نیست




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مناجات محرمی با امام زمان (عج)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1395/02/3 | 02:31 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


همه رفتند و من جا ماندم ای دوست

ز بخت بد به دنیا ماندم ای دوست

چرا رفتی مرا با خود نبردی

ببین بعد از تو تنها ماندم ای دوست

***

ببین از داغ تو خیلی شكستم

شكستم كه چنین از پا نشستم

شكسته دشمنت از بس دلم را

چنان گشتم كه نشناسی كه هستم

***

به یادت در نوای آب آبم

چنان تو زیر تیغ آفتابم

تو راحت خفته ای در خانه ی قبر

ولی من از غمت خانه خرابم

***

لباس تو در آغوشم برادر

صدایت مانده در گوشم برادر

تو ماندی بی كفن بر خاك صحرا

چگونه من كفن پوشم برادر

***

ببین در دیده سوی دیدنم نیست

توان دادن جان در تنم نیست

چنان آبم نموده آتش تو

گمانم جسم در پیراهنم نیست

***

من وكابوس شمشیر و تن تو

تماشای به غارت رفتن تو

تو را سر نیزه ها بردند و مانده

برای من فقط پیراهن تو

***

سراسر نیزه میبینم به خوابم

سر و سرنیزه میبینم به خوابم

همین كه پلك بر هم می گذارم

تو را بر نیزه میبینم به خوابم

***

دلم هر روز سوی نیزه میرفت

كه خونت در گلوی نیزه میرفت

چه می شد مثل سرهای شهیدان

سر من هم به روی نیزه میرفت




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : جمعه 1395/02/3 | 01:36 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)امام حسین(ع)-مناجات-شهادت


زینب که سینۀ او خود مدفن حسین است

روحش چنان لطیف است گویا تن حسین است

یارب چه نشئه گل کرد؟ ظلم است و استغاثه!!!

دست سنان و اخنس بر دامن حسین است

مقتول عشق جز خود قاتل نمی شناسد

خون حسین اینجا در گردن حسین است

بر ناکسان حرام است تشریف پادشاهی

ای شمر این که بردی پیراهن حسین است

دل کندن از دو عالم سهل است پیش زینب

آن جلوه ای که سخت است جان کندن حسین است

قاسم وداع دارد تا حشر یا که اکبر؟

این موج گیسوی کیست بر گردن حسین است؟

زد بخیه زلف قاسم زخم گناه ما را

مژگان اصغر اینجا خود سوزن حسین است

فرقی ندید معنی بین رقیه و شاه

رأس حسین اینجا بر دامن حسین است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/10/17 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


باید سرود از حلم زینب ایها الناس

باید که گفت از رکن مذهب ایها الناس

با اشک چشمم در مقاماتش نوشتم:

"استاد بی همتای مکتب" ایها الناس

آیا کسی مانند او در وادی عشق

کرده ادای حق مطلب ایها الناس؟

چادر نمازش سوخت اما کم نیاورد

گرچه شد از ماتم لبالب ایها الناس

دروازه ی ساعات بود و زینب ای وای

رقاصه ها بر دور مرکب ایها الناس

ناموس حق را بر سر بازار بردند

با حال و روز نامرتب ایها الناس

بزم شراب و خیزران... قاری قرآن

کوه حیا می سوخت از تب ایها الناس

جای تمام بچه ها او کعب نی خورد

در شام، قدش شد مورب ایها الناس

آنقدر این عالم بلا در جام او ریخت

بر کعبه ی غم شد ملقب ایها الناس

مانند زهرا شد... تعجب هم ندارد

این گریه های در دل شب ایها الناس

می آید امشب باز از کنج خرابه

سوز نوایش "ربی یا رب..." ایها الناس

با خطبه هایش شام را از پا درآورد

زینب و ما ادراک زینب ایها الناس

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/08/20 | 10:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه


ذکر لبهام یکسره زینب

هست علیا مخدّره زینب

از امامش محافظت میکرد

میمنه تا به میسره زینب

 

می کشم از مصیبتش فریاد

چقدَر بین راه می افتاد

پای این روضه باید اصلا مرد:

«دخَلَتْ زینبُ علی بْنِ زیاد»

 

دوری از یار سهم زینب شد

مایه ی اقتدار مذهب شد

موی او شد سپید از بس که

پدرش در مقابلش سَب شد

 

گوییا اینکه برده اند از یاد

که علی کرده کوفه را آباد

کوفه با دخترش چه ها کرده

خوب مزد امامتش را داد

 

قد زینب زطعنه ها تا شد

بعد سقا اسیر غم ها شد

آنقدَر در جهان بلا دیده

لقبش «کعبةُ الرّزایا» شد

 

زینب و چشم بی حیا ای وای

زینب و شاه سرجدا ای وای

او سوارِ کجاوه ی عریان

دلبرش روی نیزه ها ای وای

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/08/12 | 09:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام از زبان حضرت رقیه(س)


از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد

از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه ام افتاد

عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد

عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:

عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که

نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد

گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک تک ما عمه کعب نی خورده

برای تک تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو

چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه ی قرّاء خوانده خواهر تو

جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه ی غم، قبلةُ البرایا* بود

ز اشک نیمه شبش خاک دشت ها گِل شد

میان نافله ها یاد مادرش می کرد

همیشه روضه ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه ام مقصر نیست

گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد

 

* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)، حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/08/12 | 09:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


آنانکه مشق اشک مرتب نوشته اند

باخط عشق این همه مطلب نوشته اند

 آنانکه بال گریه درآورده اند را

هم دوش انبیاء مقرب نوشته اند

این چندخط مختصراما مفید را

هر روز خوانده اند که هرشب نوشته اند

تقدیر دو پیاله ی ما را هزار سال

پیش ازشروع گریه لبالب نوشته اند

تکلیف چشم های مرا ازهمان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی ام ازین مشرب است وبس

یعنی امام گریه ما زینب است و بس 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، ولادت حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/11 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic