تبلیغات
«حسینیه» پایگاه تخصصی مدح و مرثیه - مطالب حضرت زینب كبری(س)

حضرت زینب(س)-وفات


بار دیگر محرم آمده است

ماه وصل حسین با زینب

از ورود به کربلا تا شام

روضه ها خوانده میشود امشب

 

مثل امشب در اوج تنهایی

در دلش با حسین نجوا کرد

چشمهایش دوباره ابری شد

زخم کهنه دوباره سر وا کرد

 

در خیالش دوباره در میدان

حرمله با دو دست پر آمد

عکس نیزه به قاب چشمش بود

یا دوباره سپاه حر آمد

 

ای برادرهمیشه چشمانم

کربلا را مرور میکردند

صحنه ها یک به یک همه روز از

پیش چشمم عبور میکردند

 

بعد از این مدت از دو طفل خود

باز چیزی نگفته خواهر تو

گفته بودم فقط به عبدالله

هر دو طفلم فدای اکبر تو

 

زخمهای عمیق روی دلم

تا قیامت نمیشود ترمیم

از سنان بیشتر مرا آزرد

ظلم بی حد بجدل ابن سلیم

 

کس نپرسید از تو ای بجدل

با دل مادرش چها کردی

تو به دنبال خاتمش بودی

از چه انگشت را جدا کردی

 

بین گودال دیدمت بی سر

ای برادر به خون تپیدی تو

زین جهت جای شکر آن باقیست

من کتک خوردم و ندیدی تو

 

تو بگو سخت تر کدامش بود

زخم شمشیر بر تو در گودال

یا هجوم عدو به ناموست

بهر غارت نمودن خلخال

 

تو بگو دلخراش تر این است

خون پیشانی برادرها

دیدن خون حنجری یاکه

دیدن خون گوش دخترها

 

تازه از روی نیزه ها دیدم

چه عمیق است زخم عباسم

زجر می کشت دخترت در راه

گر نمی بود اخم عباسم

 

رازهای نگفته ای دارم

با تو ای دلبرم نمی گویم

چونکه آزرده میشود روحت

چیزی از معجرم نمی گویم

 

کوفه یادم نمیرود از ما

یک شبی را که دور بودی تو

حال و روز سرت به من فهماند

میهمان تنور بودی تو

 

از یتیمان کوفهء دیروز

خواهرت را یکی چه خوب شناخت

حق حیدر بجای آورد و

نان و خرما جلویمان انداخت

 

کوفه و شام عده ای با سنگ

دختران تو را زدند هدف

تا که از یک جهت سپر نشوم

سنگ می زد عدو ز چار طرف

 

از روی نیزه ها دلم خون شد

عده ای سر که بر زمین افتاد

بین سرها سر ابالفضلم

از همه بیشتر زمین افتاد

 

غیرت الله رفت و وقتی که

بی علمدار گشت زینب تو

از خود صبح تا دم مغرب

بین بازار گشت زینب تو

 

داغ هفتادو دو گل پرپر

گرچه جانکاه بر من آسان بود

آنچه دق داد خواهرت این بود

فحش های محله های یهود

 

جانگداز است سرنوشت سرت

بعد جریان سرخ کرببلا

از روی نیزه تا میان تنور

از روی خاک تا به طشت طلا

 

عوض آنکه شستشو بدهد

راس خونین تو به آب و گلاب

بر سر و صورت تو می پاشید

هرچه ته مانده های جام شراب

 

قدری آرام شد دلم تا کرد

صوت قرآن تو مرا مجذوب

لعنت الله علیه ساکت کرد

قاریم را به ضربه های چوب

 

ای برادر تمام این مدت

گریه های رباب کشت مرا

بس که گریان نشست همسر تو

وسط آفتاب کشت مرا

 

اشک ام البنین دلم را ریخت

شد مدینه برای من جانسوز

دوری تو برای من سخت است

یاد داری که گفتمت آنروز

 

در مدینه دگر نمی مانم

گویی اینجا برای من جا نیست

من اگر سمت شام برگردم

لااقل دختر تو تنها نیست

 

تا که حرف از خرابه می آید

از غم آکنده می شود زینب

روضه اینجا که می رسد هر بار

از تو شرمنده می شود زینب

 

آمدم شام و قدری آرامم

چونکه بر وعده ام وفا کردم

در جوار گل سه سالهء تو

یک حسینیه دست و پا کردم

 

گریه ام را ادامه از امروز

تا به یوم القیامه خواهم داد

نهضت دختر تو را در شام

ای برادر ادامه خواهم داد

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


لحظه ها لحظه های آخر بود

آخرین ناله های خواهر بود

خواهری که میان  بستر بود

خنجری خشک و دیده ای تر بود

چقدر سینه اش مکدر بود

دستش رو به قبله تا کرده

روی خود را به کربلا کرده

مجلس روضه را بپا کرده

باز هم یاد درد ها کرده

یاد باغ گلی که پرپر بود

پلکهایش کمی تکان دارد

رعشه ای بین بازوان دارد

پوست نیروی استخوان دارد

یادگاری ز خیزران دارد

چشم از صبح خیره بر در بود

تا علی اکبرش اذان ندهد

سروِ قدش تا نشان ندهد

تا علمدار سایبان ندهد

تا حسینش ندیده جان ندهد

انتظارش چه گریه آور بود

زیر این آفتاب می سوزد

تنش از التهاب میسوزد

یاد عباس و آب میسوزد

مثل روی رباب میسوزد

یاد لبهای خشک اصغر بود

میزند شعله مرثیه خوانیش

زنده ماندن شده پشیمانیش

مانده زخمی به روی پیشانیش

آه از روز کوچه گردانیش

چقدر در مدینه بهتر بود

سه برادر گرفته هر سورا

و علی هم گرفته بازو را

دور تا دور قد بانو را

تا نبینند چادر او را

آه از آن دم که پیش اکبر بود

ناگهان یک سپاه خندیدند

بر زنی بی پناه خندیدند

او که شد تکیه گاه خدیدند

مردمی با نگاه خندیدند

بعد از آن نوبت برادر بود

آن همه ازدهام یادش هست

جمع کوفیُ شام یادش هست

چشمهای حرام یادش هست

حال و روز امام یادش هست

چشمها روی چند دختر بود

یک طرف دختری که رفته از حال

یک طرف تل خاک در گودال

زیر پای جماعتی خوشحال

یک تن افتاده تا شود پامال

باز دعوا میان لشکر بود

جان او تا ز صدر زین افتاد

خیمه ای شعله ور زمین افتاد

نقش یک ضربه بر جبین افتاد

گیسویی دست آن و این افتاد

حرمله هم جلوتر رفت

یک نفر گوئیا سر آورده

زیر یک شال خنجر آورده

عرق شمر را در آورده

وای سر روی دست مادر بود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 09:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


من نگاهم نگاهِ بر راهم

ناله ام گریه های بی گاهم

حِق حق ام سرفه ام نفس زدنم

من بریده بریده ام آهم

بوی گودال می دهد دستم

تشنه ام روضه های جانکاهم

چشم نه سر نه جان را نه

آه تنها حسین می خواهم

حرم گرم و ساده ام پاشید

رفتی و خانواده ام پاشید

چشم ها تار می شود گاهی

درد بسیار می شود گاهی

درد پهلو چقدر طولانیست

سرفه خونبار می شود گاهی

روضه ای که سکینه هم نشنید

سرم آوار می شود گاهی

پیش ام البنین نشد گویم

حرف دشوار می شود گاهی

گرمی آفتاب یادم هست

التماس رباب یادم هست

شانه وقتی که خیزران بخورد

دست سخت است تا تکان بخورد

و از آن سخت تر به پیش رباب

ضربه ای طفلِ بی زبان بخورد

من صدایش شنیده ام از دور

تیر وقتی به استخوان بخورد

از همه سخت تر ولی این است

حنجر کوچکی سنان بخورد

حرمله خنده بی امان می زد

غالباً تیر بر نشان می زد

تا صدای برادرم نرسید

وای جز خنده تا حرم نرسید

ناله ام بند آمد از نفست

نفسم تا به حنجرم نرسید

بین گودالِ تو به داد من

هیچ کس غیر مادرم نرسید

گرچه خوردم کُتک به جانِ خودت

پنجه ای سمت معجرم نرسید

ناله ات بود خواهرم برگرد

جان تو جان دخترم برگرد

پسرت بود و بی مهابا زد

به لبت آب بود اما زد

تا صدای من و تو را ببُرد

چکمه پوشی به سینه ات پا زد

دید زخم است و جای سالم نیست

نیزه برداشت بین آنها زد

عرقش را گرفت با دستش

بعد از آن آستین که بالا زد

روضه ی پشت گردنت سخت است

خنجرش را درست آنجا زد

بعد او جوشن تو را کندند

رفت و پیراهن تو را کندند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 09:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


یادم نرفته است که هنگام عزّتم

آن روزها که بود گلم همجوارِ من

دور و برم تمام یل هاشمی نسب

ابر محبّت همه شان سایه سارِ من

 

یادم نرفته است که هر روز با حسین

دل بود و خاطرات قدیم مدینه ای

وقتی که می زدم به سرش شانه آن زمان

دل می گرفت عطر شمیم مدینه ای

 

یادم نرفته است که هر وقت عزم او

می کردم و رفتن من با شتاب بود

بر روی ناقه تا بنشینم به زیر پا

زانوی ماه امّ بنینم رکاب بود

 

یادم نرفته است که خلخال پای من

حتی ز چشم اهل حرم استتار بود

چون که جواهرات سر و دست و پای من

از جانب علی پدرم یادگار بود

 

یادم نرفته است که تاری ز موی من

بیهوده پیش اهل حرم در نظر رسد

یا که تمام عمر بجز دشت کربلا

بر سایه سارِ معجرِ زینب خطر رسد

 

یادم نرفته است که وقتی به کربلا

تا زانوان ناقه ی من بر زمین نشست

گرد و غبار قائله ای وحشت آفرین

پیچید در هوا و به روی جبین نشست

 

یادم نرفته لشگر دشمن که راه بست

دیدم حسین را که چه آهی ز دل کشید

پشت خیام رفت و به دست مبارکش

آنقدر خار زِ خاک کویر چید

 

یادم نرفته است که از سوز تشنگی

اکبر چه طور ذکر عطش العطش گرفت

وقتی حسین بر سر نعش علی رسید

دیدم کنار پیکر او حال غش گرفت

 

یادم نرفته است که عباس تا که گفت

"ادرک، اخی اخی" ز حسینم کمر شکست

برگشت خیمه، خیمه ی عباس ناگهان

با آه فاطمّی حسینم زِ هم گسست

 

یادم نرفته است که من روی تلّ و او

جسمش به زیر چکمه ی ناپاک شمر بود

من داد می کشیدم و در پیش چشم من

خولی سر حسین مرا از همه ربود

 

یادم نرفته است که سرها به روی نی

در پیش چشم اهل حرم موج می گرفت

گاهی سر حسین، وَ گاهی سر علی

بین رئوس نیزه نشین اوج می گرفت

 

یادم نرفته است که در شام و کوفه نیز

مردم به حال و روز زنان دست می زدند

سقّا سرش که جلب توجّه ز نیزه کرد

با سنگ و چوب مردم سر مست می زدند

 

یادم نرفته است که با چوب خیزران

هر دم یزید بر لب و دندان یار زد

اصلاً سر حسین مرا هر کسی که دید

با هر چه بود بر سر هر رهگذار زد

 

یادم نرفته است سکینه  به قصر شام

در چشم های باده پرستی کنیز شد

اُف بر تو روزگار! که ناموس فاطمه

آخر چقدر بین اجانب حضیض شد

 

یادم نرفته است جهاد رقیّه را

با ناله های "یا ابتا" انقلاب کرد

آورد رأس پاک تو را روی دامنش

بوسید و جان سپرد و دلم را کباب کرد

 

حالا که راه عمر به پایان رسیده است

باید به سمت خاطره هایم نظر کنم

ای مرگ مهلتی به من و جان من بده

تا سمت کربلای حسینم سفر کنم

 

آه ای سفیر مرگ! تو خود شاهدی که من

صد بار جان خود به تو اهدا نموده ام

دست ولایتیِّ حسینم اگر نبود

حالا کنار دست تو اینجا نبوده ام

 

آخر تو ای اجل چقدر در تکلُّفی؟

روح مرا به دست اشاره نکن اسیر

جان از من نحیف گرفتن که راحت است

یک"یا حسین" بگو و سپس جان من بگیر

***

با تشکر از شاعر گرامی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 09:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-حکایت کربلا


کربلا بود که از کف همه ی هستم رفت

آنكه یک عمر دلم را به دلش بستم رفت

تا گرفتم بدنش را زدم تیغ و سنان

هرچقدر زخم شمردم عدد از دستم رفت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


عین توحید بود ذکر صفات زینب

روز و شب وقف حسین است حیات زینب

نیمه ی ماه رجب جلوه ی روز عرفه است

نام آن را بگذاریم عرفات زینب




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


در چشم های منتظرم نا نمانده است

یک چشم هم برای تماشا نمانده است

از بسکه گریه کرده ام و خون گریستم

اشکی برای دختر زهرا نمانده است

نزدیک ظهر و بستر زینب در آفتاب

جانی ولی در این تن تنها نمانده است

چیزی برای آنکه فشارم به سینه ام

جز این لباس کهنه خدایا نمانده است

غارت زده منم که پس از غارت دلم

زلفی برای شانه زنها نمانده است

ای شاه بی کفن،کفنم کن برادرم

با دست خود به چادر مشکی مادرم

آه از خیام شعله ور و از شراره ها

از خنده ها،هلهله ها و اشاره ها

غارتگران پس از تو به ما همله ور شدند

بستند پیش ما همه ی راه چاره ها

غارت شدند جوشن و پیرآهن و علم

حتی زخیمه ها همه ی گاهواره ها

در دستها نبود به جز تازیانه ها

بر پنجه ها نبود به جز گوشواره ها

چیزی نمانده بود که معجر بخوانیش

بر گیسوان شعله ور از تکه پاره ها

در پیش چشم مادر و خواهر به روی نی

می خورد تاب سر شیر خواره ها

از بس زدند بال و پر کودکان شکست

از بس زدند چوب تر خیزران شکست




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


ای بهترین معلم قرآنِ ما بخوان

از آیه های خامس آل عبا بخوان

از کاف و هاء و یاء بگو شرح تازه ای

وز عین و صادِ  واقعة کربلا بخوان

تنها ، نه بهرِ اُمِّ حبیبه ، برای ما

از روزهای پر غم و پر ماجرا بخوان

تفسیرِ آیه آیه دروازه را بگو

آری کمی ز سوز دل سر جدا بخوان

شرحی ز حال پردگیان در خفا بگو

قدری برای هیئتیان در جلی بخوان

با بانوان ، ز سوره مریم چه گفته ای

سر بسته روضه ای ز غم نینوا بخوان

از لحظه وداع برادر بما بگو

با بوسه های زیر گلو ((یا اخا)) بخوان

از آیه قیامت کبرای قتلگاه

از آن همه مصیبت و درد و بلا بخوان

از تازیانه خوردن و تهمت شنیدنَت

از لحظه های سخت اسارت بیا بخوان

از خطبه های فاطمی و حیدریِ خویش

وز رأسهای نیزه نشین ، روضه ها بخوان

با آنچه که شدی به چهل منزل آشنا

وز آنچه دیده چشم تو ، یک نکته را بخوان

از شام بی حیا و نگاه حرامیان

از تهمت کنیزیِ خصم دغا بخوان

از مجلس یزید و از مجلس شراب

از چوب خیزران و ز تشت طلا بخوان

وقتی رسید قافله در آن خرابه ها

از ازدحام و خنده اهل جفا بخوان

جبریل هم ز روضه تو فیض می برد

هان ای امینِ وحی ز قالو بلی بخوان

تو زینبی و غیب و شهودت یقین یکی است

بر تلّ زینبیّه نشین بر ملا بخوان

دستی که زیر پاره بدن برده ای بگو

قربانی ات قبول ، از آن (( باالقفا )) بخوان

بانو‍! مقام بندگی ات می کُشد مرا

حب الحسینِ زندگی ات می کشد مرا

***

از وبلاگ شاعر گرامی




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


ای آنکه وجودم شده بیت الحزن  تو

غرق غم و اندوه شدم از محن تو

در آتش هجران تو یک سال شب و روز

چون شمع وفا سوختم از سوختن تو

یک سال نه ،یک عمر گذشته است که از غم

گریان شده ام بر بدن بی کفن تو

در خلوت با پیرهن غرقه به خونت

مشغول زیارت شده ام با بدن تو

خواهی که بدانی چه رسیده است به زینب

صدچاک شده جان و دل من چو تن تو

آتش زده یکبار دگر هستی ما را

خونی که روان بود ز کنج دهن تو

تو لالۀ خونینی و من یاس کبودم

پرپر شده ام از غم پرپر شدن تو

همراه بسی خاطرۀ مردی و ایثار

ثبت است به تاریخ پیام و سخن تو

عمریست«وفائی» ز مصیبات دل من

با آتش دل سوخته در انجمن تو




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین-زبانحال حضرت زینب(س)

 

ای بزرگ، ای جلیله، ای بانو!

ای عزیز قبیله، ای بانو!

عمه ی بی بدیله، ای بانو!

ای عقیله، عقیله، ای بانو!

عشق تنها به تو نظر انداخت

عقل در پای تو سپر انداخت

عمه تو بر سپهرها قمری

زنی از جنس شیرهای نری

کرد با تو حسین جلوه گری

فتنه در تو نداشته اثری

در نگاهت بلا چه زیبا شد

از کلامت یزید رسوا شد

تو که خود محشری به تنهایی

سوره ی کوثری به تنهایی

ثانی مادری به تنهایی

حیدر دیگری به تنهایی

کوهی از غم شدی، چهل روز است

از چه رو خم شدی، چهل روز است

اربعین، عمه زینب کبرا

با دلی گُر گرفته از غم ها

آمدی تا به دشت کرببلا

از سر ناقه مثل تک تک ما

جسم پاکت ز صدر زین افتاد

باز هم عرش بر زمین افتاد

باز هم عمه، قتلگاه، حسین

بر لبت ذکر آه، آه، حسین

شه بی لشگر و سپاه حسین

آی خورشید خیمه گاه حسین

سایه ات کم شده، چهل منزل

کمرم خم شده، چهل منزل

تو که رفتی به ما جسارت شد

هستی خیمه گاه غارت شد

نه که سهمم فقط اسارت شد

طعنه ی خصم نابکارت شد

آتش از خیمه ها زبانه کشید

بعد تو شمر تازیانه کشید

یوسف تو ز چاه آمده است

حال با یک نگاه آمده است

رو، سپید و سیاه آمده است

با تنی راه راه آمده است

کاش اصلاً غمی نبود اینجا

کاش نامحرمی نبود اینجا

تا سرم را به تو نشان بدهم

پیکرم را به تو نشان بدهم

کمرم را به تو نشان بدهم

معجرم را به تو نشان بدهم

بی تو با درد همنشین شده ام

بعد عباس اینچنین شده ام

کوفه بسیار حال من بد شد

بین اغیار حال من بد شد

پیش انظار حال من بد شد

شام هر بار حال من بد شد

سر پاک تو بود قرآن خواند

در گذار یهود قرآن خواند

شمعم و با عذاب آب شدم

بی تو نوشیدم آب، آب شدم

بی یل بوتراب آب شدم

بین بزم شراب آب شدم

دختران ابوتراب کجا

بزم نامحرم شراب کجا

مردم شام سنگمان که زدند

زخم با خنجر زبان که زدند

تهمت کفر بر زنان که زدند

به لبت چوب خیزران که زدند

دخترت هول کرد و پس افتاد

بس که نالید از نفس افتاد

توی ویرانه ای که دختر تو

روبروی نگاه خواهر تو

سر خود را گذاشت بر سر تو

بوسه ای زد به خون حنجر تو

روح از پیکرش که غارت شد

کفنش جامه ی اسارت شد

او شبیه تو بی کفن رفته

سوخته، پاره پیرهن رفته

زخم خورده، شکسته تن رفته

موسپیدی او به من رفته

پیکرش را سیاه تا دیدم

روضه ی قتلگاه را دیدم

شمر سمتت دوید، یادم هست

خنجرش را کشید، یادم هست

حنجرت را برید، یادم هست

ناله ام را شنید، یادم هست

روبروی نگاه مادر تو

رفت بالای نیزه ها سر تو

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/20 | 01:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات


حضرت زینب(س)-روضه فراق

 

سر بــه دریـای غم‌ها فرو می‌کنم

گـوهـر خویش را جستجو می‌کنم

مـن اسـیـر تـوام، نـی اسیـر عـدو

من تو را جستجو کو‌ به کو می‌کنم

تـا مگر بـر مشامم رسـد بـوی تـو

هر گلی را بـه یـاد تـو، بـو می‌کنم

اسـتـخـوانـم شـود آب از داغ تـو

چـون تماشای آب و سبـو می‌کنم

صبـر من آب چشم مـرا سـد کند

عقـده‌ها را نهـان در گلـو می‌کنم

تـا دعـایـت کنـم در نـمـاز شبـم

نیمه‌شب با سـرشکم وضو می‌کنم

هـم‌کلامـم تـویی روز بر روی نـی

بـا خیـال تـو شـب گفتگـو می‌کنم

جان عالم تـو هستی و دور از منی

مـرگ خـود را دگـر آرزو می‌کنـم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/09/17 | 07:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مارو با غصّه‌ی ایام می‌برن

سوره‌ی‌ فجر و توی شام می‌برن

ای برادر بیا ناموس داری کن

خواهرت رو ملاء عام می‌برن

***

غم و غصّه‌هام بی‌اندازه شده

خدایا داغ دلم تازه شده

جلوی چشمای زینب سرتو

آویزون به روی دروازه شده

***

اینهمه ازدحام و چکار کنم؟

خستگیِ پاهام و چکارکنم؟

برا تازیانه‌ها سپر بشم...

سنگای پشت بام و چکار کنم؟

***

دخترت رو روی پام می‌نشونم

خودم و تو کوچه‌ها می‌کشونم

سر پیری به چه روزی افتادم

موهام و با آستینم می‌پوشونم

***

دور من یه قافله کبودیه

خصلت مردمشون حسودیه

یه نفر بیاد به دادم برسه

کوچه‌های شام پر از یهودیه

***

همه‌ش از کینه‌‌ی مولا آب می‌خورد

خواهرت طعنه‌ی بی‌حساب می‌خورد

حق بده اگه خودم رو می‌زدم

خیزران می‌زد و هی شراب میخورد

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/2 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر کوفه و شام


دخترا رو یکی یکی بشمار

نکنه گم بشن تُو این صحرا

پیر شدی عمه جون ولی تازه

شدی مثل جوونی ِ زهرا

 

داره شب میشه عمه ! برگردیم!

داره شب میشه بچه ها خستن

کاش  اشکاتو پاک می کردی

کاش دستامونو نمی بستن

 

ما همه ش چند روزه اینجاییم

ولی دیگه نفس نمونده برات

چرا هیچی نمی گی پس عمه !

چرا زل می زنی به سمت فرات ؟

 

آخ عمه چه قدر تنهایی

 آخ امشب چه قدر سنگینه

آخ عمه ببین سر ِ بابا

داره از نیزه ما رو می بینه




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:23 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


حال اطفال خود، ای پیش رو قافله! بین

گردن سلسله ای ، بسته به یک سلسله بین

به سر خار مغیلان، به ره شام بلا

دل شکسته همه را پای پُر از آبله بین

ای که نزدیک تر از جان به تنی، زینب را!

مدّ آهی به میان من و خود فاصله بین

گه سرت را به سنان بینم و گاهی به تنور

زنده ام باز، مرا صبر نگر، حوصله بین

سر بازار سر ماه بنی هاشم را

اندر این مشغله در محفل ما، مشعله بین

سر اصغر به سر نیزه بُوَد پیش رباب

ای سبک سیر! به سنگین دلی حرمله بین

معنی «بسمله» در ابروی اکبر بنگر

خال آن صفحه ی رو، نقطه ی این «بسمله» بین

پیش آن صفحه که «جودی»، رقم نام تو زد

روی خورشید فلک را، ورق باطله بین




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  در مسیر کوفه و شام،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/08/25 | 12:22 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

به یاد شهید حسن طهرانی مقدم-روضه حضرت زینب(س)


السلام ای یادگار جبهه ها

شیرمردی از دیار جبهه ها

ازتبار ذوالفقاری ای حسن

تو شهید اقتداری ای حسن

غیرتت صبر اجانب را ربود

نام تو کابوس اسراییل بود

در حقیقت شیر لشگر بوده ای

باعث لبخند رهبر بوده ای

موشک از دست تو تا پرواز کرد

بند غم از قلب آقا باز کرد

یاری رهبر به قیل و قال نیست

وقت فتنه شد مشخص مرد کیست

ای جگر دار از جگرداری بگو

از مسیر عشق و بیداری بگو

عده ای با حیله و نیرنگ ها

دکلمه خوانند با آهنگ ها

ادعا دارند یار رهبرند

شیر میدان های بی دردسرند

ای حسن جای شماها خالی است

عشق بازیها همه پوشالی است

ای حسن ماه غم خون خداست

بهترین هدیه به تو این روضه هاست

عمۀ سادات آواره شده

بسته بر او راه هر چاره شده

بر سر نیزه سر دلدار شد

دخت حیدر وارد بازار شد

گشته زینب اسوه دلدادگی

گریه دارد اینهمه آوارگی

در پی دلبر به هر جا پا گذاشت

محمل بی بی ما پرده نداشت

با وجودیکه سراپا درد بود

الگوی صبر هزاران مرد بود

پابه پای راس اقا سنگ خورد

پرده های محمل او چنگ خورد

از شکوه حیدری اش کم نشد

با کتک هم قامت او خم نشد

تا که خون بر ابروی یارش نشست

راس خود با چوبه محمل شکست

یار رهبر از تبار زینب است

اوهم از زخم زبان جان برلب است 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام،  در مسیر کوفه و شام،  شهدا و دفاع مقدس، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/08/22 | 10:53 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

امام حسین(ع)-شهادت-گودال


چقدر گریه نوشته دلم برای سرت

تمام جسم تو زخمی...ولی فدای سرت

چه آمده به سرت زیر تیر و نیزه و نعل؟

بگو که بوسه بگیرم من از کجای سرت؟

دخیل بسته ام امروز هم به پیرهنت

برای این که بگیرم از آن شفای سرت

وصیتی تو به من کرده ای دعات کنم

دعای من شده حالا فقط دعای سرت

همیشه پشت سرت بوده ام و حالا هم

دویده ام همه دشت پا به پای سرت

چهل صباح اسیر تو بوده ام نه یزید

منم همیشه گرفتار جلوه های سرت

اگر چه خطبه من لحن حیدری دارد

رجز نخوانده ام الا به إتکای سرت

اگر چه قصه گودال و شام کشته مرا

ولی نمی رسد این ها به ماجرای سرت




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)،  وداع امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  كاروان اسرا در کوفه،  كاروان اسرا در شام، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/08/12 | 03:36 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-روز یازدهم


گفتند از او بگذر و بگذار به ناچار

رفتم نه به دلخواه، به اجبار به ناچار...

در حلقه‌ای از اشک پریشان شده رفتم

آنگونه که انگشترت انگار به ناچار...

شهری همه خواب و به لبت آیه‌ای از کهف

تنها تو و یک قافله بیدار، به ناچار-

ماندیم جدا از تو و با اشک گذشتیم

از هلهله‌ی کوچه و بازار به ناچار

سوگند به لب‌های تو صد بار شکستم

هر بار به یک علت و هر بار به ناچار

تو نیستی و ماندن من بی تو محال است

هر چند به ناچار به ناچار به ناچار...




موضوع: شهادت امام حسین(ع)،  قتلگاه امام حسین(ع)،  وداع امام حسین(ع)،  حضرت زینب كبری(س)،  شام غریبان، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/03/15 | 01:24 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه


دارد به دل صلابت کوه شكیب را

از لحظه ای كه بوسه زده زخم سیب را

با اقتدار فاطمی خود رقم زده

در کربلا حماسه ی أمن یجیب را

با كاروان نیزه چهل منزل آمده

این راه پر فراز بدون نشیب را

كوبید صبح قافله بر طبل روزگار

رسوایی اهالی شام فریب را

با خطبه های ناله و اشكش غروب ها

تفسیر كرد غربت شیب الخضیب را

شد لاله پوش معجرش از حسرت فراق

تا دید روی نیزه نگاه طبیب را

جانش رسید بر لبش از دست خیزران

طاقت نداشت طعنه ی تلخ رقیب را

می ریخت عطر سیب نفس های خسته اش

در جان باغ وعده ی صبحی قریب را




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/02/24 | 10:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه و وفات


یادش به خیر روز و شبم با حسین بود

ذكر بی اختیار لبم یا حسین بود

پا تا سرِ عقیله سراپا حسین بود

وقتِ اذان اشهدِ من یا حسین بود

ما تار و پودِ رشته یِ پیراهن همیم

یعنی من و حسین، حسین و منِ همیم

دور از تو هست ولی دست از تو بر نداشت

خسته شده ست ولی دست از تو برنداشت

از پا نشست ولی دست از تو برنداشت

زینب شكست ولی دست از تو برنداشت

مانند من كسی به غم و رنج تن نداد

آه و غمی چنین به دلِ پنج تن نداد

یادش به خیر بال و پرش می شدم خودم

سایه به سایه همسفرش می شدم خودم

یك عمر مادر و پدرش می شدم خودم

جایِ همه فدایِ سرش می شدم خودم

نامِ حسین حكمِ قسم را گرفته بود

یك شب ندیدنش نفسم را گرفته بود

یادم می آید آینه رویِ حسین بود

اشكِ دو چشمم آبِ وضویِ حسین بود

هم پنجه هام شانه ی موی حسین بود

هم بوسه های زیرِ گلوی حسین بود

یادم نرفته نیمه شب از خواب می پرید

یادم نرفته تشنه لب از خواب می پرید

ماندند كربلا كس و كاری كه داشتیم

آتش گرفت دار و نداری كه داشتیم

بی سر شدند ایل و تباری كه داشتیم

از ما گرفت كوفه قراری كه داشتیم

یك روز خانه یِ پدرِ من شلوغ بود

یادش به خیر دور و برِ من شلوغ بود

جای سلام سنگ به من پرت كرده اند

از پشت بام سنگ به من پرت كرده اند

زن هایِ شام سنگ به من پرت كرده اند

شاگردهام سنگ به من پرت كرده اند

داغت نشست قلبِ صبور مرا شكست

زخمِ زبانِ شام غرور مرا شكست

حالا فقط به پیرُهنش فكر می كنم

می سوزم و به سوختنش فكر می كنم

دارم به دست و پا زدنش فكر می كنم

بسكه به نیزه و دهنش فكر می كنم ...

با روضه ی برادرم از هوش می روم

با ضجه هایِ مادرم از هوش می روم

از هر كه تازه آمده از راه نیزه خورد

گَهگاه سنگ، گاه لگد، گاه نیزه خورد

شد نوبت سنان، دهنِ شاه نیزه خورد

در كُل هزار و نهصد و پنجاه نیزه خورد

آنقدر سنگ خورد كه آئینه اش شكست

در زیرِ نعل ها قفسِ سینه اش شكست

وای از محاسن تو و انگشت های شمر

وای از لب و دهان تو و جای پای شمر

مثل تن تو خورد به من چكمه های شمر...




موضوع: حضرت زینب كبری(س)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/02/24 | 06:02 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

 حضرت زینب ( سلام الله علیها)-مرثیه گودال

 

دار و ندار زینب، روح بهار زینب

به گلشن نبوّت بنفشه زار زینب

ای که حسین ماند از تو یادگار زینب

زِ سرّ حق تعالی پرده برآر زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

ای که برادرانت همه مطاف بودند

به دور تو چو کعبه گرم طواف بودند

کنار چادر تو به انعطاف بودند

اُف به سراب دنیا، به روزگار زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

بیا به قتلگاهم ماهِ منیر بنگر

بیا برادرت را یک دل سیر بنگر

به زیر پای نیزه مرا حصیر بنگر

حصیر را به شن ها وامگذار زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

کشته شده حسینت چو آفتاب تشنه

به روی خاک اِبنِ ابوتراب تشنه

مثل دو تا علیّ اش رفته بخواب تشنه

بیا به زخم هایم گریه ببار زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

دور و برم هزاران رنگ پریده نیزه

به جسم من چو باران نیزه چکیده، نیزه

سه شعبه، نه دلم را نیزه دریده، نیزه

چقدر دشمن از من نیزه کشیده، نیزه

دمیده نیزه زار از این تن زار زینب

نیزه شکسته ها را بزن کنار زینب

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر 




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  قتلگاه امام حسین(ع)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1393/02/24 | 06:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و ولادت


باز هم شهر مدینه شب رؤیایی داشت

یاس حیدر به برش غنچه زیبایی داشت

متولد شده بود آینه حجب و حیا

دختری که دم او هیبت مولایی داشت

بسکه از آمدنش چشم علی روشن شد

باز حیدر هوس خواندن لالایی داشت

مانده بودم چه بگویم به خدا این نوزاد

دختری بود که صد آینه آقایی داشت

عشق باباست به دختر همه اش کار دل است

بی سبب نیست که بابا تب بالایی داشت

یاسمن منتظر آمدن دلبر بود

علت این بود اگر دیده دریایی داشت

یک نفر گفت حسین آمد و او غوغا کرد

ناگهان دیده نورانی خود را وا کرد

آمده آینه حضرت زهرا بشود

آمده زینت جان و دل بابا بشود

دختر فاطمه و ام ابیهای علیست

پس عجب نیست که او زینب کبری بشود

نام زینب که می آید به خدا جا دارد

کوه دریا شود و موج زنان پا بشود

می تواند همه دم با نظر فاطمی اش

هرکسی را که نظرکرد مسیحا بشود

شب میلاد قرار دل ارباب حسین

نامه ام را برسانید که امضا بشود

اینچنین دختری از فاطمه باید هم که

آبروی نسب آدم و حوا بشود

شوری افتاده به هر دل که بیانش سخت است

هرکسی نوکر زینب بشود خوشبخت است


ادامه این شعر

موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 01:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)


امسال كه سال زینب كبرا بود

در حصر، حریم دختر زهرا بود

حالا كه ضریح كربلا احیا شد

ای كاش كه زینبیّه هم احیا بود




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)،  ولادت حضرت زینب(س)، 
 

تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1392/12/15 | 12:30 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س(-مدافعان حرم


در قلب پر از خون تو غم می ماند

زینب تویی و باز عَلم می ماند

نوری که تمام چهره ات را پوشاند

امروز محافظ حرم می ماند




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  مدافعان حرم اهل بیت(علیهم السلام)، 
 

تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1392/11/2 | 12:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


 در سیر دل جبریل هم بال و پرش ریخت

وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت

فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش

هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت

از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا

مادر تمام خویش را در دخترش ریخت

او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست

پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت

وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم

نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت

وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند

مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت

در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند

فرمود: غُضّوا... چشم ها در محضرش ریخت

زن بود اما با ابهّت حرف می زد

مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت

وقتی که وا شد معجرش، بال فرشته

پوشیه های عرش را روی سرش ریخت

به مرقدش، تازه نگاه چپ نکرده!

صد لشگر تازه نفس دور و برش ریخت

یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است

گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت

هجده سر بالای نیزه لشگرش بود

تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت

وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند

خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت

با نیزه می کردند بازی نیزه داران

آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت...

آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی

در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اشعار برگزیده حسینیه، 
 

تاریخ درج شعر : دوشنبه 1392/10/2 | 01:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


آمدم اینجا دوباره...لشگرت یادش بخیر

قاسم و عون و زهیر و جعفرت یادش بخیر

اولین باری که اینجا آمدم یادت که هست؟

شد رکابم ساقی آب آورت یادش بخیر

اولین باری که اینجا پهن شد سجاده ام

با اذان دلربای اکبرت یادش بخیر

حال، من برگشته ام اما نه مثل بار قبل

قامت مانند سرو خواهرت یادش بخیر

از امانتداری ام دارم خجالت می کشم

بچه های من فدای دخترت... یادش بخیر

روضه ی دیروزمان این بود با بی بی رباب

ای عروس مادر من اصغرت یادش بخیر

من خودم اینجا به جسمت پیرهن پوشانده ام

دستباف یادگار مادرت یادش بخیر

رفتی و با اشک هایم بدرقه کردم تو را

ای برادر آن وداع آخرت یادش بخیر

مثل جدم می شدی در پیش چشمان همه

وای من عمامه ی پیغمبرت یادش بخیر

ساربان در پیش چشمان خودم حراج کرد

گوشواره هام...نه انگشترت... یادش بخیر




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 03:09 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


گر خزانی شده ام باغ و بهارم اینجاست

همه ی زندگی ام، دار و ندارم اینجاست

چه کسی گفته که زینب حرمش در شام است؟

بگذارید بمیرم که مزارم اینجاست

شاخه ای گل و کمی آب به زینب بدهید

که بپاشم سر این قبر، نگارم اینجاست

می نشینم مگر از خاک سر آرد بیرون

من ز شام آمده ام صبح قرارم اینجاست

کوچک است آه ولی قبر علی اصغر نیست

به خدا قبر علمدار و ندارم اینجاست

با چه حالی بروم سوی مدینه چه کنم؟

من که هم جان و دلم، هم کس و کارم اینجاست

***

از وبلاگ امام رئوف




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 02:18 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


امید دل! دل سوزان برایت آوردم

خبر ز تلخی هجران برایت آوردم

بر آر سر ز لحد ای گل خزان شده ام

که یک بهار، گلستان برایت آوردم

به داغ های دلم ای شهید، کن نظری

که لاله های فراوان برایت آوردم

مزن دم از عطش ای تشنه لب که آب روان

ز اشک دیدۀ گریان برایت آوردم

به جای مُشک که بر خاک تربتت ریزم

به چهره، گرد بیابان برایت آوردم

عنایتی کن و سوغاتی مرا بپذیر

ز شام، موی پریشان برایت آوردم

سخن ز خاطرۀ بزم شام و طشت طلا

خبر از آن لب و دندان برایت آوردم

به اشک خجلت و چشمان بسته ام بنگر

خبر ز گوشۀ ویران برایت آوردم

به زیر پیرهن خویش از کبودی تن

هزار قصّۀ پنهان برایت آوردم

سخن ز خاطرۀ بزم شام و طشت طلا

خبر از آن لب و دندان لب و دندان برایت آوردم

بیار دست و سرشک سکینه را کن پاک

و راز گوشۀ زندان برایت آوردم

شکست سرو قدم زیر کوه غصۀ ولی

لوای فتح نمایان برایت آوردم

اگر چه نامه سیاهی به نزد ما "میثم"

نوید رحمت و غفران برایت آوردم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : یکشنبه 1392/10/1 | 01:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


کاروان داشت می رسید از راه ، دل زینب در التهاب افتاد

تا که چشمِ ستاره های کبود ، به سرِ قبرِ آفتاب افتاد

کاروانی که از هزاران دشت از سرِ شوق با سر آمده بود

به مرورِ غمِ خودش که رسید ، کم کم از مرکبِ شتاب افتاد

دختری سمت علقمه می رفت ، مادری سمت قبرِ کوچکِ خود

خواهری بر سرِ مزارِ خودش دل به دریا زد و به آب افتاد

گفت: اگرچه که بی پر آمده است ، بی پر و بی برادر آمده است

چشم واکن که خواهر آمده است ، که پس از تو در اضطراب افتاد

زینبی که اسیرِ مویت بود ، بینِ خون، گرمِ جستجویت بود

دربه در شد ، درست آن وقتی که به مویِ تو پیچ و تاب افتاد

بعدِ تو خیمه در حصار آمد ، از زمین و زمان سوار آمد

به حرم امرِ بر فرار آمد ، همه ی خیمه در عذاب افتاد

پای غارت به خیمه ها وا شد ، دست هایی پلید پیدا شد

"سرِ یک گوشواره دعوا شد" ، سنگ بر شیشه ی گلاب افتاد

داغدارم هنوز از کوفه ، از گریزِ رئوسِ مکشوفه

داغداری از آن زمانی که از سرِ بچه ها حجاب افتاد

تشنگی های تو کویرم کرد ، غمِ دوریِ تو اسیرم کرد

ماجراهای شام پیرم کرد ، راه در مجلسِ شراب افتاد

خیزران را که غرق خون دیدم ، از غرورِ رقیه ترسیدم

لرزه بر جانِ بچه های تو و بر لبت بوسه بی حساب افتاد

آتشِ فتنه تیز می کردند ، تشتِ زَر را عزیز می کردند

صحبت از یک کنیز می کردند ، گریه در نغمه ی رباب افتاد

در اسیری امیر بودن را از نگاه تو خوانده ام ، یعنی :

می شود با همین نگاه از عرش مثل یک سجده مستجاب افتاد




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 04:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب (س)-اربعین


بال و پرم شکست ولی نهضت تو ماند

این قامتم خمید ولی عزّت تو ماند

گیسوی من سپید شد و روی من کبود

تا پرچم ولایت تو هیبت تو ماند

عیبی ندارد از تو مرا دشمنت گرفت

چون با دعای مادرمان تربت تو ماند

بی حرمتی اگرچه به آل رسول شد

امّا قسم به آل علی حرمت تو ماند

یک اربعین اسیر و چهل منزل اشک و آه

با این همه ،حدیث تو و عصمت تو ماند

ناگفته های شام بماند برای بعد

فریادهای قافلۀ غربت تو ماند

با خطبه های کوفه و شام اماممان

از مقتل تو تا ابد دولت تو ماند

یادش بخیر قاری قرآن ما شدی

هرجا که رفت رأسِ تو ، پس آیت تو ماند

"هل من معین" تو شده "صوت الحزین" من

در بینِ نسل ها نَفَس حضرت تو ماند

یک آشنا نبود اگر یاری ام کند

تا روز حشر ، درد و غم محنت تو ماند

برگشتم از اسارت و شرمنده ام ز تو

در گوشۀ خرابه گُل زینت تو ماند

جای علیِ اکبر و عباس و قاسمت

یک کاروان اسیر پِی نصرت تو ماند

بُردم پیام فاطمی اَت را به هر دیار

خصمت فنا شد و عَلَم قدرت تو ماند

با این همه مصائب سنگین این سفر

دین زنده ماند و رایحۀ عبرت تو ماند

***

از وبلاگ حاج محمود ژولیده




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 04:00 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-اربعین


ای خفته زیر خاک چه خاکی به سر کنم

باور نداشتم که به قبرت نظر کنم

ای همسفر به خواب و خیالم نمی رسید

با تو نه بلکه با سر تو من سفر کنم

با یاد روز واقعه جا دارد از غمت

لطمه زنان کنار تو جان محتضر کنم

با کعب نی جدا شده ام از تو یا اخا

حتی نشد که حلق تو با اشک تر کنم

بهرم دعا نما که مبادا دوباره از

دروازه های شام بلا من گذر کنم

شد آستین من به خدا معجرم حسین

عباس را نباید از آن با خبر کنم؟!!

مانده صدای چوب و لبت بین گوش من

صد آه تا که یاد تو و طشت زر کنم

رنجیده سرفرازم و پیش تو سر به زیر

آخر چگونه شرح غم آن سحر کنم

طفل سه ساله ی تو میان خرابه گفت

باید به مرگ، چاره ی داغ پدر کنم

با دست خسته زیر لحد جای دادمش

جا دارد از خجالت تو جان به در کنم




موضوع: حضرت زینب كبری(س)،  اربعین حسینی، 
 

تاریخ درج شعر : شنبه 1392/09/30 | 03:29 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 16 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.