حضرت زینب(س)امام حسین(ع)-مناجات-شهادت


زینب که سینۀ او خود مدفن حسین است

روحش چنان لطیف است گویا تن حسین است

یارب چه نشئه گل کرد؟ ظلم است و استغاثه!!!

دست سنان و اخنس بر دامن حسین است

مقتول عشق جز خود قاتل نمی شناسد

خون حسین اینجا در گردن حسین است

بر ناکسان حرام است تشریف پادشاهی

ای شمر این که بردی پیراهن حسین است

دل کندن از دو عالم سهل است پیش زینب

آن جلوه ای که سخت است جان کندن حسین است

قاسم وداع دارد تا حشر یا که اکبر؟

این موج گیسوی کیست بر گردن حسین است؟

زد بخیه زلف قاسم زخم گناه ما را

مژگان اصغر اینجا خود سوزن حسین است

فرقی ندید معنی بین رقیه و شاه

رأس حسین اینجا بر دامن حسین است




✔️ موضوع : مدح و مناجات با امام حسین(ع)، حضرت زینب كبری(س)، شهادت امام حسین(ع)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/10/17 | 01:10 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


باید سرود از حلم زینب ایها الناس

باید که گفت از رکن مذهب ایها الناس

با اشک چشمم در مقاماتش نوشتم:

"استاد بی همتای مکتب" ایها الناس

آیا کسی مانند او در وادی عشق

کرده ادای حق مطلب ایها الناس؟

چادر نمازش سوخت اما کم نیاورد

گرچه شد از ماتم لبالب ایها الناس

دروازه ی ساعات بود و زینب ای وای

رقاصه ها بر دور مرکب ایها الناس

ناموس حق را بر سر بازار بردند

با حال و روز نامرتب ایها الناس

بزم شراب و خیزران... قاری قرآن

کوه حیا می سوخت از تب ایها الناس

جای تمام بچه ها او کعب نی خورد

در شام، قدش شد مورب ایها الناس

آنقدر این عالم بلا در جام او ریخت

بر کعبه ی غم شد ملقب ایها الناس

مانند زهرا شد... تعجب هم ندارد

این گریه های در دل شب ایها الناس

می آید امشب باز از کنج خرابه

سوز نوایش "ربی یا رب..." ایها الناس

با خطبه هایش شام را از پا درآورد

زینب و ما ادراک زینب ایها الناس

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : چهارشنبه 1394/08/20 | 10:35 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه


ذکر لبهام یکسره زینب

هست علیا مخدّره زینب

از امامش محافظت میکرد

میمنه تا به میسره زینب

 

می کشم از مصیبتش فریاد

چقدَر بین راه می افتاد

پای این روضه باید اصلا مرد:

«دخَلَتْ زینبُ علی بْنِ زیاد»

 

دوری از یار سهم زینب شد

مایه ی اقتدار مذهب شد

موی او شد سپید از بس که

پدرش در مقابلش سَب شد

 

گوییا اینکه برده اند از یاد

که علی کرده کوفه را آباد

کوفه با دخترش چه ها کرده

خوب مزد امامتش را داد

 

قد زینب زطعنه ها تا شد

بعد سقا اسیر غم ها شد

آنقدَر در جهان بلا دیده

لقبش «کعبةُ الرّزایا» شد

 

زینب و چشم بی حیا ای وای

زینب و شاه سرجدا ای وای

او سوارِ کجاوه ی عریان

دلبرش روی نیزه ها ای وای

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/08/12 | 09:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب کوفه و شام از زبان حضرت رقیه(س)


از آن طرف قمرش روی نیزه کامل شد

از این طرف سرت از روی نیزه نازل شد

غروب روز دهم بود عمه ام افتاد

عبای خونی تو تا به دوش قاتل شد

تمام اهل حرم را سوار محمل کرد

عمو نبود... پدر، کارِ عمه مشکل شد

میان کوفه همه زیر لب به هم گفتند:

عقیله همسفر مشتی از اراذل شد

تمام دشت بهم ریخت آن زمانی که

نگاهت از روی نی سوی عمه مایل شد

چکید خون سرت... خواهرت دلش خون شد

گواه این سخنم خون و چوبِ محمل شد

به جای تک تک ما عمه کعب نی خورده

برای تک تک ما مثل شیر حائل شد

خدا کند که پدر جان ندیده باشی تو

چگونه دختر حیدر به شام داخل شد

هزار خطبه ی قرّاء خوانده خواهر تو

جواب این همه خطبه فقط کف و کِل شد

عقیله، کعبه ی غم، قبلةُ البرایا* بود

ز اشک نیمه شبش خاک دشت ها گِل شد

میان نافله ها یاد مادرش می کرد

همیشه روضه ی او برکت نوافل شد

اگرکه پیر شدم، عمه ام مقصر نیست

گمان نکن که دمی از رقیه غافل شد

 

* قبلة البرایا: از القاب حضرت زینب به معنای قبله و پیشوای ابرار

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)، حضرت رقیه(س)،


تاریخ درج شعر : سه شنبه 1394/08/12 | 09:54 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح


آنانکه مشق اشک مرتب نوشته اند

باخط عشق این همه مطلب نوشته اند

 آنانکه بال گریه درآورده اند را

هم دوش انبیاء مقرب نوشته اند

این چندخط مختصراما مفید را

هر روز خوانده اند که هرشب نوشته اند

تقدیر دو پیاله ی ما را هزار سال

پیش ازشروع گریه لبالب نوشته اند

تکلیف چشم های مرا ازهمان نخست

از روی اشک حضرت زینب نوشته اند

یعنی که تشنگی ام ازین مشرب است وبس

یعنی امام گریه ما زینب است و بس 




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، ولادت حضرت زینب(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/11 | 03:13 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح-کوفه و شام


با مدد از کرامت زینب

کنم آغاز حکایت زینب

سرِ خورشید و عرش بالا هم

بر زمین ارادت زینب

عشق خواهد که عشق آموزد

تحتِ دست و نظارت زینب

ما گدای علی و فاطمه ایم

دست ما و کرامت زینب

فاطمه سیده به نسوان و

ارث مادر سیادت زینب

در ادب هم مقام فاطمه و

مثل حیدر شجاعت زینب

ما اهالی عشق آبادیم

گوشه ای از ولایت زینب

هرکه را دیده ام مقدس شد

بوده تحت قداست زینب

التماس دعای ارباب است

به نماز و عبادت زینب

روز محشر پیمبران حتی

چشمشان بر شفاعت زینب

نکند فهم عقل کوته ما

جلوه ی بی نهایت زینب

او وزیر حسین و بنت حسین

شد دبیر سفارت زینب

هر چه گفتیم در مناقب او

بوده لطف و عنایت زینب

کرده خون اشک چشم مهدی را

روضه های اسارت زینب

از عَلیکُم بِعَمّتی دریاب

فرج از یک اشارت زینب

مایه ی فخر آل زهرا شد

در اسارت ، امارتِ زینب

کربلا را نموده کرب و بلا

انقلاب و کیاست زینب

خطبه هایش به کوفه و شام است

چشمه ای از مهابت زینب

اُسکُتوا را شنو از او و ببین

بیکرانِ صدارت زینب

گفت با حق،" قلیل ما بپذیر"

عقلْ مبهوت، زین عبارت زینب

در بلا هم زبان او شاکر

نشنَوَد کس شکایت زینب

اجر ما کاشکی بنویسند

زینبیه.. زیارت زینب

زینب است و ولیةُ الله است

عمّه جان بقیةُ الله است




✔️ موضوع : در مسیر کوفه و شام، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/11 | 02:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-كوفه


در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت

وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت

فطرس شد و غسل تقرب کرد روحش

هر کس که خاک چادرش را بر سرش ریخت

از زینبش زهرای دیگر ساخت زهرا

مادر تمام خویش را در دخترش ریخت

او «زینت» است و بی نیاز از زینتی هاست

پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت

وقتی دهان وا کرد، دیدند انبیا هم

نهج البلاغه بود که از منبرش ریخت

وقتی دهان وا کرد، از بس که غیورند

مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت

در کوفه حتی سایه اش را هم ندیدند

فرمود: غُضّوا, چشم ها در محضرش ریخت

زن بود اما با ابهّت حرف می زد

مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت

وقتی که وا شد معجرش، بال فرشته

پوشیه های عرش را روی سرش ریخت

یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است

گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت

هجده سر بالای نیزه لشگرش بود

تا شهر کوفه چند باری لشگرش ریخت

وقتی هجوم سنگ ها پایان گرفتند

خواهر دلش ریخت، برادر هم سرش ریخت

با نیزه می کردند بازی نیزه داران

آن قدر خون از نیزه ها بر معجرش ریخت

به مرقدش تازه نگاه چپ نکرده

صد لشگر تازه نفس دوروبرش ریخت

آن قدر بالا رفت و بالاتر که حتی

در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت




✔️ موضوع : كاروان اسرا در کوفه، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1394/08/7 | 09:56 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب-كوفه و شام


صبر گلواژه ی نابی است که زینب دارد

عشق عنوان کتابی است که زینب دارد

شبنم صبح به رقص آمد و بر یاس نوشت

اشک از جنس گلابی است که زینب دارد

در زمین ظرفیت جلوه ی او پیدا نیست

آسمان وسعت قابی است که زینب دارد

اسکتوا گفتن لبهای ترک خورده بس است

شام تسخیر خطابی است که زینب دارد

وتر مدیون قنوتی است که در زنجیر است

ستر مدیون حجابی است که زینب دارد

سرفرازیم اگر وقت مکافات عمل

همه از لطف حسابی است که زینب دارد

وجد با شوق به پابوس قلم آمده است

مثنوی از پی بیت الغزلم آمده است

قبله میخواست که این قبله نما بشناسد

مثنوی خواست که این عاطفه را بشناسد

کیست این عاطفه ی دهر پرستار امام

خلوت سینه ی او محرم اسرار امام

کیست این معرفت لایتناهی ؟ زینب

شاهباز حرم ستر الهی زینب

تا به رگهای زمین خون زمان جاری بود

این عقیله نفسش گرم فداکاری بود

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد

روی تل رفته بپرسید چه ها می بیند

این سر کیست که از سینه جدا می بیند ؟

اول خونجگری بود که مادر را دید

به سراشیبی گودال برادر را دید

دشت هر گوشه معمای به هم ریخته داشت

منظری شکل هجاهای به هم ریخته داشت

دشت از اهل حرم موی پریشان میخواست

وسط هلهله ها پاره گریبان میخواست

زینبی ماند و سر بی سر و سامانی ها

کودکان حرم و دست به دامانی ها

زینب است و سر زلفی که رها در باد است

خیمه در خیمه سکوتی که پر از فریاد است

آتشی داشت از این غائله ها پا میشد

بی برادر سفری داشت مهیا میشد

بی برادر سفری داشت اسارت را دید

آفتاب حرم الله جسارت را دید

کوفه از دختر صدیقه حیا کرد ؟ نکرد

شام با غربت این قافله تا کرد ؟ نکرد

خیزران حرمت آن کام نگه داشت ؟ نداشت

طفل شش ماهه بپرسید گنه داشت ؟ نداشت

زین سفر ظهر عطش ظهر محن خاطره ماند

ظهر هفتاد و دو بی غسل و کفن خاطره ماند

باورش سخت که در معرکه بی یاور شد

یک بغل غصه هم آغوش همین خواهر شد 




✔️ موضوع : در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام، حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/08/4 | 04:04 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مرثیه


هفتاد و دو شهید به صحراى زینب است

پایین نامه همه امضاى زینب است

می میرم و دم تو مرا زنده می كند

قارى من صدات مسیحاى زینب است

از سربلندى تو سرافراز می شوم

بالاى نیزه ها سرت آقاى زینب است

جاى مرا گرفته اى و پس نمی دهى

جاى تو نیست بر سر نى، جاى زینب است

امروز که مشاهده کردى مرا زدند

عین همین مشاهده، فرداى زینب است

در طول زندگانى پنجاه ساله ام

این اولین نماز فراداى زینب است

این جلوه هاى مختلف روى نیزه ات

از"ما رایت الا جمیلا"ى زینب است

طورى قدم زدم که همه باخبر شدند

کاخ یزید زیر قدم هاى زینب است

دارند سمت من صدقه پرت می کنند

خرماى نخل ها جلوى پاى زینب است

**

هر چه زدند سنگ، سرش آخ هم نگفت!

آخر حسین گرم تماشاى زینب است




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/20 | 01:01 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


امیر غم امیر درد زینب

و خاتون دلیر درد زینب

پری‌زاد غم و رنج و مصیبت

مراعات النظیر درد زینب




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/02/14 | 03:41 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مصائب


ای پرچم كربلا به دوشت زینب!

قربانِ تو و خَشم و خروشت زینب!

تا مویِ سرت سپید شد از غمِ دوست

شد كعبه ی دل سیاه پوشت زینب!




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/02/14 | 03:38 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


زینب ای شیرازه ی اُمّ الکتاب

ای به کام تو، زبان بوتراب

از بیانت سربه سر توفان خشم

نوح می دوزد به توفان تو چشم

درکلامت، هیبت شیر خدا

در زبانت، ذوالفقار مرتضی

بازگو ای جان شیرین علی

داستان درد دیرین علی

ازهمان نخلی که ازپای اوفتاد

خون پاکش نخل دین را آب داد

رازدل را با زبان آه گفت

دردهایش را به گوش چاه گفت

بازگو با ما ز درد فاطمه

زاشک گرم و آه سرد فاطمه

بازگو کن قصه مسمار را

ماجرای آن در و دیوار را

بازگو آن شب علی چون می گریست

در فراق فاطمه خون می گریست 

از بهار و از خزان او بگو

از مزار بی نشان او بگو

گو به ما از مجتبی، ابن علی

دردهای آن ولیّ بن ولی

از همان طشتی که پرخون شد ازو

دامن افلاک گلگون شد ازو

زینب ای شمع تمام افروخته

یادگار خیمه های سوخته

بازگو از کربلای دردها

قصه نامردها و مردها

بازگو از باغهای سوخته

نخلهای سربسر افروخته

بازگو از کام خشک مشکها

گریه ها وناله ها واشک ها

بازگو از مجلس شوم یزید

وان تلاوتهای قرآن مجید

بازگو از آن سر پُر خاک و خون

لاله رنگ و لاله فام و لاله گون

ماجرای آن گل خونین دهان

وان لب پرخون زچوب خیزران

با دل تنگ تو این غمها چه کرد؟

دردها و داغ و ماتمها چه کرد؟

فاطمه! گر تو علی را همسری

وز شرافت مصطفی را مادری

کار زینب هم گذشت از خواهری

کرد در حق برادر، مادری

چون تو، در دامان، که دختر پرورد؟

کی صدف، اینگونه گوهر پرورد




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/02/14 | 03:37 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مصائب


زینب اگر نبود امامت تمام بود   

شکر خدا که سایه او مستدام بود

بعد از حسین پایه گذار قیام بود  

 او خشم ذوالفقار علی در نیام بود

در انقلاب ماریه صاحب سهام بود   

اخت الحسین و واجبه الاحترام بود

اعجاز کار اغلب اوقات زینب است    

تسخیر شام و کوفه فتوحات زینب است  

 قرآن و روضه جزو مهمات زینب است

بانوی ما برای خودش یک امام بود

ناموس حق عقیله عفیفه مکرمه    

طبق حدیث عالمه بی معلمه

ارواح و جن و انس و ملک خادمش همه   

 روحش شبیه شیشه ای از نور قائمه

اما برای دیدن اولاد فاطمه    

 در کوچه های شام چرا ازدحام بود

در خیمه گاه شور و نشور قیامت است    

 معجر به باد و هنگام غارت است

او نور مطلق است به معجر چه حاجت است    

او را اسیر سلسله خواندن جسارت است

زینب به بند عشق و اسیر ولایت است  

 سر را به چوب ناقه زدن یک پیام بود

بی بیِ شام و کوفه و خاتون کربلا   

 سرگشته حوالی هامون کربلا

ای امتداد سرخی گلگون کربلا   

 ای شاه بیت آنهمه مضمون کربلا

مثل همیشه وصف تو یک فکر خام بود




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، مدح و مناجات با حضرت زینب (س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/02/14 | 03:32 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


هوای وصل دلبر را به سر دارم در این شبها

رسیده جان من برلب دگر سیرم از این دنیا

حسین جان بعد تو دیگر خمیده قامت خواهر

بمیرد از غمت زینب همین امروز یا فردا

اگر مویم سپید است و اگر من تار می بینم

دلیلش هجر تو بوده ، کجایی ماه بی همتا ؟

در این یکسال و نیم از بعد عاشورا شده کارم

بگیرم مجلس روضه ، کنم بزم عزا برپا

لباس خونی ات را باز روی سینه ام دارم

دوباره یادم افتاده غروب روز عاشورا

به زور ضربه ی نیزه ز روی اسب افتادی

سپاهی حلقه زد دورت شدی در قتلگه تنها

خودم دیدم که قاتل خنجری را دست و پا می کرد

خودم دیدم که می آمد به روی سینه ات با پا

خودم دیدم ز روی تل که می لرزید دستانش

جدا می کرد رأست را به پیش مادرم زهرا

برادر جان پس از تو خیمه هایت سوخت در آتش

عدو خوشحال و طفلانت فراری در دل صحرا

به دست دشمنت عمامه و انگشترت دیدم

میان عده ای بوده سر پیراهنت دعوا

مرا با کعب نی از کوفه میزد دشمنت تا شام

به زیر تازیانه ناله ی من بوده : واجدّا..”

به روی نیزه تا دیدم جبینت غرق در خون است

به پای چوبه ی محمل شکستم من سر خود را

ز بام خانه های شام آتش بر سرم افتاد

ولی دستان بی جان و کبودم بسته بود آنجا

جسارت شد به دختر ها میان بزم و محفل ها

به پیش دیدگانِ خونی و شرمنده ی سقا

عدو ما را میان کوچه های شام می گرداند

شکسته شد غرور ما میان آن یهودی ها

**

" گدایی می کنم هرشب ، سر کویِ تو یا زینب

گدایی می کنم تا کربلای من شود امضا "

 ***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/02/14 | 09:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-مدح و مرثیه


مظهر عصمت و حیا زینب

 به رضای خدا، رضا زینب

این گهر را صدف بود زهرا

 دُخت دلبند مرتضی زینب

صبر از صبر او به حیرت شد

بود صابر به هر بلا زینب

با برادر شریک غم ها بود

 دوش بر دوش و پا به پا زینب

انقلابی به کوفه بر پا کرد

 زآتشین نطق جانفزا زینب

در تزلزل فتاد کاخ یزید

تا در آنجا نهاد پا زینب

شام را شام کرد بر دشمن

تا که بگذشت زان سرا زینب

با فداکاری رقیّه نمود

 کاخ ظلم و ستم فنا زینب

با اسیری خویش زنده نمود

 تا ابد دین مصطفی زینب

تا قیام قیامت کبری

 داده درسی به ما سوی زینب

ای «هنرور»، شفیعه تو شود

 از ره مهر در جزا زینب




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/02/14 | 12:28 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


غرق ماتم شد دلم امشب برای خواهرت

دست خالی من و لطف و عطای خواهرت

چونکه چیزی در بساطم نیست جز شعر و غزل

چندی بیتی شعر میگویم برای خواهرت

از میان شغل های خوب این دنیا فقط

افتخارم اینکه من هستم گدای خواهرت

من به جز این جان ناقابل ندارم تحفه ای

کاش گردد عاقبت روزی فدای خواهرت

نوکرانی که هوای کربلا دارند هم

بیشتر هستند محتاج دعای خواهرت...

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1394/02/14 | 12:16 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


حسین خواهر تو بر غمت دچار شده

دلم هوای تو کرده که بی قرار شده

تمام موی سرم ، پینه های دستانم

خودت بیا و ببین که چه گریه دار شده

مگر نگفتم عزیزم که بی تو می میرم

همیشه قاتل عاشق غم نگار شده

در احتضار کنار تمامتان بودم

برس به داد دلم وقت احتضار شده

اگر تو کشته ی اشکی دو دیده ی تر من

برای روضه ی تو سفره دار شده

ز خاطرم نرود خاطرات کرببلا

دوباره دور و بر من پر از غبار شده

به روی چادر من جای پای قاتل توست

لگد به روی لگد بر تنم نثار شده

دم غروب به آتش گرفته ای گفتم

بدو عزیز دلم موقع فرار شده

میان آن همه نامحرمان خودت دیدی

چگونه خواهری بر ناقه ها سوار شده

سر تورا سر بازار بس که رقصاندند

گلوی خشک تو دیدم که تار تار شده

زنان کوفه همه سنگ باز قهارند

چقدر راس تو با سنگها شکار شده

رباب موی سرش کند و داد زد زینب

ببین سر پسرم سهم نیزه دار شده

میان بزم شراب آمدم به دنبالت

یکی به طعنه صدا زد ببین چه خار شده

حرامزاده ای از دختران کنیزی خواست

از آن به بعد سکینه گلایه دار شده




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:57 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


عاشق همیشه قسمتش حیران شدن بود

پاره‌گریبان ، بی سر و سامان ‌شدن بود

اول قرار ما دو تا قربان شدن بود

رفتی و سهم من بلاگردان شدن بود

یکسال و نیم آتش‌گرفتن سهم من بود

تقدیر پروانه از اول سوختن بود

یکسال و نیم از رفتن تو گریه کردم

با هر نخ پیراهن تو گریه کردم

خیلی برای کشتن تو گریه کردم

با خنده‌های دشمن تو گریه کردم

هرشب بدون تو هزاران شب گذشته

دیگر بیا آب از سر زینب گذشته

آخر مرا با غصّه‌ی ایّام بردند

با خاطرات سیلی و دشنام بردند

بین همان شهری که بزم عام بردند

این آخر عمری مرا در شام بردند

پروانه ها خاکسترم را جمع کردند

از زیر سایه بسترم را جمع کردند

گفتم به عبدالله که یاد قَرَن کن

کمتر کنارم صحبت از باغ و چمن کن

این آخر عمری مرا رو به وطن کن

من را میان کهنه پیراهن کفن کن

با قاسم و عباسم و اکبر بیائید

من را بسوی کربلا تشییع نمائید

حالا دگر بال و پری دارم، ندارم

در آتشت خاکستری دارم، ندارم

من سایه‌ی بالاسری دارم، ندارم

چیزی به جز چشم تری دارم، ندارم

آنقدر بین کوچه‌ها بال و پرم سوخت

آنقدر بعد کربلا موی سرم سوخت

باور نخواهی کرد با اغیار رفتم

با چادر پاره سر بازار رفتم

خیلی میان کوچه‌ها دشوار رفتم

با ناسزای تند نیزه‌دار رفتم

یادم نرفته دست بر پهلو گرفتم

با آستینم با چه وضعی رو گرفتم

یادم نرفته دور تو جنجال کردند

جمعیتی را وارد گودال کردند

آن ده سواری که تو را پامال کردند

دیدم تنت را زنده‌زنده چال کردند

یادم نرفته دست و پا گم کرده بودم

در گوشه‌ی مقتل تو را گم کرده بودم

دیر آمدم دیدم سرت دست کسی رفت

عمّامه‌ی پیغمبرت دست کسی رفت

هم یادگار مادرت دست کسی رفت

هم روسریِ دخترت دست کسی رفت

هم خویش را پهلوی تو انداختم من

هم چادرم را روی تو انداختم من




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:55 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


بار دیگر محرم آمده است

ماه وصل حسین با زینب

از ورود به کربلا تا شام

روضه ها خوانده میشود امشب

 

مثل امشب در اوج تنهایی

در دلش با حسین نجوا کرد

چشمهایش دوباره ابری شد

زخم کهنه دوباره سر وا کرد

 

در خیالش دوباره در میدان

حرمله با دو دست پر آمد

عکس نیزه به قاب چشمش بود

یا دوباره سپاه حر آمد

 

ای برادرهمیشه چشمانم

کربلا را مرور میکردند

صحنه ها یک به یک همه روز از

پیش چشمم عبور میکردند

 

بعد از این مدت از دو طفل خود

باز چیزی نگفته خواهر تو

گفته بودم فقط به عبدالله

هر دو طفلم فدای اکبر تو

 

زخمهای عمیق روی دلم

تا قیامت نمیشود ترمیم

از سنان بیشتر مرا آزرد

ظلم بی حد بجدل ابن سلیم

 

کس نپرسید از تو ای بجدل

با دل مادرش چها کردی

تو به دنبال خاتمش بودی

از چه انگشت را جدا کردی

 

بین گودال دیدمت بی سر

ای برادر به خون تپیدی تو

زین جهت جای شکر آن باقیست

من کتک خوردم و ندیدی تو

 

تو بگو سخت تر کدامش بود

زخم شمشیر بر تو در گودال

یا هجوم عدو به ناموست

بهر غارت نمودن خلخال

 

تو بگو دلخراش تر این است

خون پیشانی برادرها

دیدن خون حنجری یاکه

دیدن خون گوش دخترها

 

تازه از روی نیزه ها دیدم

چه عمیق است زخم عباسم

زجر می کشت دخترت در راه

گر نمی بود اخم عباسم

 

رازهای نگفته ای دارم

با تو ای دلبرم نمی گویم

چونکه آزرده میشود روحت

چیزی از معجرم نمی گویم

 

کوفه یادم نمیرود از ما

یک شبی را که دور بودی تو

حال و روز سرت به من فهماند

میهمان تنور بودی تو

 

از یتیمان کوفهء دیروز

خواهرت را یکی چه خوب شناخت

حق حیدر بجای آورد و

نان و خرما جلویمان انداخت

 

کوفه و شام عده ای با سنگ

دختران تو را زدند هدف

تا که از یک جهت سپر نشوم

سنگ می زد عدو ز چار طرف

 

از روی نیزه ها دلم خون شد

عده ای سر که بر زمین افتاد

بین سرها سر ابالفضلم

از همه بیشتر زمین افتاد

 

غیرت الله رفت و وقتی که

بی علمدار گشت زینب تو

از خود صبح تا دم مغرب

بین بازار گشت زینب تو

 

داغ هفتادو دو گل پرپر

گرچه جانکاه بر من آسان بود

آنچه دق داد خواهرت این بود

فحش های محله های یهود

 

جانگداز است سرنوشت سرت

بعد جریان سرخ کرببلا

از روی نیزه تا میان تنور

از روی خاک تا به طشت طلا

 

عوض آنکه شستشو بدهد

راس خونین تو به آب و گلاب

بر سر و صورت تو می پاشید

هرچه ته مانده های جام شراب

 

قدری آرام شد دلم تا کرد

صوت قرآن تو مرا مجذوب

لعنت الله علیه ساکت کرد

قاریم را به ضربه های چوب

 

ای برادر تمام این مدت

گریه های رباب کشت مرا

بس که گریان نشست همسر تو

وسط آفتاب کشت مرا

 

اشک ام البنین دلم را ریخت

شد مدینه برای من جانسوز

دوری تو برای من سخت است

یاد داری که گفتمت آنروز

 

در مدینه دگر نمی مانم

گویی اینجا برای من جا نیست

من اگر سمت شام برگردم

لااقل دختر تو تنها نیست

 

تا که حرف از خرابه می آید

از غم آکنده می شود زینب

روضه اینجا که می رسد هر بار

از تو شرمنده می شود زینب

 

آمدم شام و قدری آرامم

چونکه بر وعده ام وفا کردم

در جوار گل سه سالهء تو

یک حسینیه دست و پا کردم

 

گریه ام را ادامه از امروز

تا به یوم القیامه خواهم داد

نهضت دختر تو را در شام

ای برادر ادامه خواهم داد

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:49 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


لحظه ها لحظه های آخر بود

آخرین ناله های خواهر بود

خواهری که میان  بستر بود

خنجری خشک و دیده ای تر بود

چقدر سینه اش مکدر بود

دستش رو به قبله تا کرده

روی خود را به کربلا کرده

مجلس روضه را بپا کرده

باز هم یاد درد ها کرده

یاد باغ گلی که پرپر بود

پلکهایش کمی تکان دارد

رعشه ای بین بازوان دارد

پوست نیروی استخوان دارد

یادگاری ز خیزران دارد

چشم از صبح خیره بر در بود

تا علی اکبرش اذان ندهد

سروِ قدش تا نشان ندهد

تا علمدار سایبان ندهد

تا حسینش ندیده جان ندهد

انتظارش چه گریه آور بود

زیر این آفتاب می سوزد

تنش از التهاب میسوزد

یاد عباس و آب میسوزد

مثل روی رباب میسوزد

یاد لبهای خشک اصغر بود

میزند شعله مرثیه خوانیش

زنده ماندن شده پشیمانیش

مانده زخمی به روی پیشانیش

آه از روز کوچه گردانیش

چقدر در مدینه بهتر بود

سه برادر گرفته هر سورا

و علی هم گرفته بازو را

دور تا دور قد بانو را

تا نبینند چادر او را

آه از آن دم که پیش اکبر بود

ناگهان یک سپاه خندیدند

بر زنی بی پناه خندیدند

او که شد تکیه گاه خدیدند

مردمی با نگاه خندیدند

بعد از آن نوبت برادر بود

آن همه ازدهام یادش هست

جمع کوفیُ شام یادش هست

چشمهای حرام یادش هست

حال و روز امام یادش هست

چشمها روی چند دختر بود

یک طرف دختری که رفته از حال

یک طرف تل خاک در گودال

زیر پای جماعتی خوشحال

یک تن افتاده تا شود پامال

باز دعوا میان لشکر بود

جان او تا ز صدر زین افتاد

خیمه ای شعله ور زمین افتاد

نقش یک ضربه بر جبین افتاد

گیسویی دست آن و این افتاد

حرمله هم جلوتر رفت

یک نفر گوئیا سر آورده

زیر یک شال خنجر آورده

عرق شمر را در آورده

وای سر روی دست مادر بود




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 09:50 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


من نگاهم نگاهِ بر راهم

ناله ام گریه های بی گاهم

حِق حق ام سرفه ام نفس زدنم

من بریده بریده ام آهم

بوی گودال می دهد دستم

تشنه ام روضه های جانکاهم

چشم نه سر نه جان را نه

آه تنها حسین می خواهم

حرم گرم و ساده ام پاشید

رفتی و خانواده ام پاشید

چشم ها تار می شود گاهی

درد بسیار می شود گاهی

درد پهلو چقدر طولانیست

سرفه خونبار می شود گاهی

روضه ای که سکینه هم نشنید

سرم آوار می شود گاهی

پیش ام البنین نشد گویم

حرف دشوار می شود گاهی

گرمی آفتاب یادم هست

التماس رباب یادم هست

شانه وقتی که خیزران بخورد

دست سخت است تا تکان بخورد

و از آن سخت تر به پیش رباب

ضربه ای طفلِ بی زبان بخورد

من صدایش شنیده ام از دور

تیر وقتی به استخوان بخورد

از همه سخت تر ولی این است

حنجر کوچکی سنان بخورد

حرمله خنده بی امان می زد

غالباً تیر بر نشان می زد

تا صدای برادرم نرسید

وای جز خنده تا حرم نرسید

ناله ام بند آمد از نفست

نفسم تا به حنجرم نرسید

بین گودالِ تو به داد من

هیچ کس غیر مادرم نرسید

گرچه خوردم کُتک به جانِ خودت

پنجه ای سمت معجرم نرسید

ناله ات بود خواهرم برگرد

جان تو جان دخترم برگرد

پسرت بود و بی مهابا زد

به لبت آب بود اما زد

تا صدای من و تو را ببُرد

چکمه پوشی به سینه ات پا زد

دید زخم است و جای سالم نیست

نیزه برداشت بین آنها زد

عرقش را گرفت با دستش

بعد از آن آستین که بالا زد

روضه ی پشت گردنت سخت است

خنجرش را درست آنجا زد

بعد او جوشن تو را کندند

رفت و پیراهن تو را کندند




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 09:07 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


یادم نرفته است که هنگام عزّتم

آن روزها که بود گلم همجوارِ من

دور و برم تمام یل هاشمی نسب

ابر محبّت همه شان سایه سارِ من

 

یادم نرفته است که هر روز با حسین

دل بود و خاطرات قدیم مدینه ای

وقتی که می زدم به سرش شانه آن زمان

دل می گرفت عطر شمیم مدینه ای

 

یادم نرفته است که هر وقت عزم او

می کردم و رفتن من با شتاب بود

بر روی ناقه تا بنشینم به زیر پا

زانوی ماه امّ بنینم رکاب بود

 

یادم نرفته است که خلخال پای من

حتی ز چشم اهل حرم استتار بود

چون که جواهرات سر و دست و پای من

از جانب علی پدرم یادگار بود

 

یادم نرفته است که تاری ز موی من

بیهوده پیش اهل حرم در نظر رسد

یا که تمام عمر بجز دشت کربلا

بر سایه سارِ معجرِ زینب خطر رسد

 

یادم نرفته است که وقتی به کربلا

تا زانوان ناقه ی من بر زمین نشست

گرد و غبار قائله ای وحشت آفرین

پیچید در هوا و به روی جبین نشست

 

یادم نرفته لشگر دشمن که راه بست

دیدم حسین را که چه آهی ز دل کشید

پشت خیام رفت و به دست مبارکش

آنقدر خار زِ خاک کویر چید

 

یادم نرفته است که از سوز تشنگی

اکبر چه طور ذکر عطش العطش گرفت

وقتی حسین بر سر نعش علی رسید

دیدم کنار پیکر او حال غش گرفت

 

یادم نرفته است که عباس تا که گفت

"ادرک، اخی اخی" ز حسینم کمر شکست

برگشت خیمه، خیمه ی عباس ناگهان

با آه فاطمّی حسینم زِ هم گسست

 

یادم نرفته است که من روی تلّ و او

جسمش به زیر چکمه ی ناپاک شمر بود

من داد می کشیدم و در پیش چشم من

خولی سر حسین مرا از همه ربود

 

یادم نرفته است که سرها به روی نی

در پیش چشم اهل حرم موج می گرفت

گاهی سر حسین، وَ گاهی سر علی

بین رئوس نیزه نشین اوج می گرفت

 

یادم نرفته است که در شام و کوفه نیز

مردم به حال و روز زنان دست می زدند

سقّا سرش که جلب توجّه ز نیزه کرد

با سنگ و چوب مردم سر مست می زدند

 

یادم نرفته است که با چوب خیزران

هر دم یزید بر لب و دندان یار زد

اصلاً سر حسین مرا هر کسی که دید

با هر چه بود بر سر هر رهگذار زد

 

یادم نرفته است سکینه  به قصر شام

در چشم های باده پرستی کنیز شد

اُف بر تو روزگار! که ناموس فاطمه

آخر چقدر بین اجانب حضیض شد

 

یادم نرفته است جهاد رقیّه را

با ناله های "یا ابتا" انقلاب کرد

آورد رأس پاک تو را روی دامنش

بوسید و جان سپرد و دلم را کباب کرد

 

حالا که راه عمر به پایان رسیده است

باید به سمت خاطره هایم نظر کنم

ای مرگ مهلتی به من و جان من بده

تا سمت کربلای حسینم سفر کنم

 

آه ای سفیر مرگ! تو خود شاهدی که من

صد بار جان خود به تو اهدا نموده ام

دست ولایتیِّ حسینم اگر نبود

حالا کنار دست تو اینجا نبوده ام

 

آخر تو ای اجل چقدر در تکلُّفی؟

روح مرا به دست اشاره نکن اسیر

جان از من نحیف گرفتن که راحت است

یک"یا حسین" بگو و سپس جان من بگیر

***

با تشکر از شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 09:04 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-حکایت کربلا


کربلا بود که از کف همه ی هستم رفت

آنكه یک عمر دلم را به دلش بستم رفت

تا گرفتم بدنش را زدم تیغ و سنان

هرچقدر زخم شمردم عدد از دستم رفت




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:59 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


عین توحید بود ذکر صفات زینب

روز و شب وقف حسین است حیات زینب

نیمه ی ماه رجب جلوه ی روز عرفه است

نام آن را بگذاریم عرفات زینب




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:57 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


در چشم های منتظرم نا نمانده است

یک چشم هم برای تماشا نمانده است

از بسکه گریه کرده ام و خون گریستم

اشکی برای دختر زهرا نمانده است

نزدیک ظهر و بستر زینب در آفتاب

جانی ولی در این تن تنها نمانده است

چیزی برای آنکه فشارم به سینه ام

جز این لباس کهنه خدایا نمانده است

غارت زده منم که پس از غارت دلم

زلفی برای شانه زنها نمانده است

ای شاه بی کفن،کفنم کن برادرم

با دست خود به چادر مشکی مادرم

آه از خیام شعله ور و از شراره ها

از خنده ها،هلهله ها و اشاره ها

غارتگران پس از تو به ما همله ور شدند

بستند پیش ما همه ی راه چاره ها

غارت شدند جوشن و پیرآهن و علم

حتی زخیمه ها همه ی گاهواره ها

در دستها نبود به جز تازیانه ها

بر پنجه ها نبود به جز گوشواره ها

چیزی نمانده بود که معجر بخوانیش

بر گیسوان شعله ور از تکه پاره ها

در پیش چشم مادر و خواهر به روی نی

می خورد تاب سر شیر خواره ها

از بس زدند بال و پر کودکان شکست

از بس زدند چوب تر خیزران شکست




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:56 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


ای بهترین معلم قرآنِ ما بخوان

از آیه های خامس آل عبا بخوان

از کاف و هاء و یاء بگو شرح تازه ای

وز عین و صادِ  واقعة کربلا بخوان

تنها ، نه بهرِ اُمِّ حبیبه ، برای ما

از روزهای پر غم و پر ماجرا بخوان

تفسیرِ آیه آیه دروازه را بگو

آری کمی ز سوز دل سر جدا بخوان

شرحی ز حال پردگیان در خفا بگو

قدری برای هیئتیان در جلی بخوان

با بانوان ، ز سوره مریم چه گفته ای

سر بسته روضه ای ز غم نینوا بخوان

از لحظه وداع برادر بما بگو

با بوسه های زیر گلو ((یا اخا)) بخوان

از آیه قیامت کبرای قتلگاه

از آن همه مصیبت و درد و بلا بخوان

از تازیانه خوردن و تهمت شنیدنَت

از لحظه های سخت اسارت بیا بخوان

از خطبه های فاطمی و حیدریِ خویش

وز رأسهای نیزه نشین ، روضه ها بخوان

با آنچه که شدی به چهل منزل آشنا

وز آنچه دیده چشم تو ، یک نکته را بخوان

از شام بی حیا و نگاه حرامیان

از تهمت کنیزیِ خصم دغا بخوان

از مجلس یزید و از مجلس شراب

از چوب خیزران و ز تشت طلا بخوان

وقتی رسید قافله در آن خرابه ها

از ازدحام و خنده اهل جفا بخوان

جبریل هم ز روضه تو فیض می برد

هان ای امینِ وحی ز قالو بلی بخوان

تو زینبی و غیب و شهودت یقین یکی است

بر تلّ زینبیّه نشین بر ملا بخوان

دستی که زیر پاره بدن برده ای بگو

قربانی ات قبول ، از آن (( باالقفا )) بخوان

بانو‍! مقام بندگی ات می کُشد مرا

حب الحسینِ زندگی ات می کشد مرا

***

از وبلاگ شاعر گرامی




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:43 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-وفات


ای آنکه وجودم شده بیت الحزن  تو

غرق غم و اندوه شدم از محن تو

در آتش هجران تو یک سال شب و روز

چون شمع وفا سوختم از سوختن تو

یک سال نه ،یک عمر گذشته است که از غم

گریان شده ام بر بدن بی کفن تو

در خلوت با پیرهن غرقه به خونت

مشغول زیارت شده ام با بدن تو

خواهی که بدانی چه رسیده است به زینب

صدچاک شده جان و دل من چو تن تو

آتش زده یکبار دگر هستی ما را

خونی که روان بود ز کنج دهن تو

تو لالۀ خونینی و من یاس کبودم

پرپر شده ام از غم پرپر شدن تو

همراه بسی خاطرۀ مردی و ایثار

ثبت است به تاریخ پیام و سخن تو

عمریست«وفائی» ز مصیبات دل من

با آتش دل سوخته در انجمن تو




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1394/02/13 | 08:39 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

اربعین-زبانحال حضرت زینب(س)

 

ای بزرگ، ای جلیله، ای بانو!

ای عزیز قبیله، ای بانو!

عمه ی بی بدیله، ای بانو!

ای عقیله، عقیله، ای بانو!

عشق تنها به تو نظر انداخت

عقل در پای تو سپر انداخت

عمه تو بر سپهرها قمری

زنی از جنس شیرهای نری

کرد با تو حسین جلوه گری

فتنه در تو نداشته اثری

در نگاهت بلا چه زیبا شد

از کلامت یزید رسوا شد

تو که خود محشری به تنهایی

سوره ی کوثری به تنهایی

ثانی مادری به تنهایی

حیدر دیگری به تنهایی

کوهی از غم شدی، چهل روز است

از چه رو خم شدی، چهل روز است

اربعین، عمه زینب کبرا

با دلی گُر گرفته از غم ها

آمدی تا به دشت کرببلا

از سر ناقه مثل تک تک ما

جسم پاکت ز صدر زین افتاد

باز هم عرش بر زمین افتاد

باز هم عمه، قتلگاه، حسین

بر لبت ذکر آه، آه، حسین

شه بی لشگر و سپاه حسین

آی خورشید خیمه گاه حسین

سایه ات کم شده، چهل منزل

کمرم خم شده، چهل منزل

تو که رفتی به ما جسارت شد

هستی خیمه گاه غارت شد

نه که سهمم فقط اسارت شد

طعنه ی خصم نابکارت شد

آتش از خیمه ها زبانه کشید

بعد تو شمر تازیانه کشید

یوسف تو ز چاه آمده است

حال با یک نگاه آمده است

رو، سپید و سیاه آمده است

با تنی راه راه آمده است

کاش اصلاً غمی نبود اینجا

کاش نامحرمی نبود اینجا

تا سرم را به تو نشان بدهم

پیکرم را به تو نشان بدهم

کمرم را به تو نشان بدهم

معجرم را به تو نشان بدهم

بی تو با درد همنشین شده ام

بعد عباس اینچنین شده ام

کوفه بسیار حال من بد شد

بین اغیار حال من بد شد

پیش انظار حال من بد شد

شام هر بار حال من بد شد

سر پاک تو بود قرآن خواند

در گذار یهود قرآن خواند

شمعم و با عذاب آب شدم

بی تو نوشیدم آب، آب شدم

بی یل بوتراب آب شدم

بین بزم شراب آب شدم

دختران ابوتراب کجا

بزم نامحرم شراب کجا

مردم شام سنگمان که زدند

زخم با خنجر زبان که زدند

تهمت کفر بر زنان که زدند

به لبت چوب خیزران که زدند

دخترت هول کرد و پس افتاد

بس که نالید از نفس افتاد

توی ویرانه ای که دختر تو

روبروی نگاه خواهر تو

سر خود را گذاشت بر سر تو

بوسه ای زد به خون حنجر تو

روح از پیکرش که غارت شد

کفنش جامه ی اسارت شد

او شبیه تو بی کفن رفته

سوخته، پاره پیرهن رفته

زخم خورده، شکسته تن رفته

موسپیدی او به من رفته

پیکرش را سیاه تا دیدم

روضه ی قتلگاه را دیدم

شمر سمتت دوید، یادم هست

خنجرش را کشید، یادم هست

حنجرت را برید، یادم هست

ناله ام را شنید، یادم هست

روبروی نگاه مادر تو

رفت بالای نیزه ها سر تو

***

با تشکر از شاعر گرامی برای ارسال این شعر




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، اربعین حسینی،


تاریخ درج شعر : پنجشنبه 1393/09/20 | 01:54 ب.ظ | خادم : شاهد | نظرات


حضرت زینب(س)-روضه فراق

 

سر بــه دریـای غم‌ها فرو می‌کنم

گـوهـر خویش را جستجو می‌کنم

مـن اسـیـر تـوام، نـی اسیـر عـدو

من تو را جستجو کو‌ به کو می‌کنم

تـا مگر بـر مشامم رسـد بـوی تـو

هر گلی را بـه یـاد تـو، بـو می‌کنم

اسـتـخـوانـم شـود آب از داغ تـو

چـون تماشای آب و سبـو می‌کنم

صبـر من آب چشم مـرا سـد کند

عقـده‌ها را نهـان در گلـو می‌کنم

تـا دعـایـت کنـم در نـمـاز شبـم

نیمه‌شب با سـرشکم وضو می‌کنم

هـم‌کلامـم تـویی روز بر روی نـی

بـا خیـال تـو شـب گفتگـو می‌کنم

جان عالم تـو هستی و دور از منی

مـرگ خـود را دگـر آرزو می‌کنـم




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)،


تاریخ درج شعر : دوشنبه 1393/09/17 | 07:25 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات

حضرت زینب(س)-در مسیر كوفه و شام


مارو با غصّه‌ی ایام می‌برن

سوره‌ی‌ فجر و توی شام می‌برن

ای برادر بیا ناموس داری کن

خواهرت رو ملاء عام می‌برن

***

غم و غصّه‌هام بی‌اندازه شده

خدایا داغ دلم تازه شده

جلوی چشمای زینب سرتو

آویزون به روی دروازه شده

***

اینهمه ازدحام و چکار کنم؟

خستگیِ پاهام و چکارکنم؟

برا تازیانه‌ها سپر بشم...

سنگای پشت بام و چکار کنم؟

***

دخترت رو روی پام می‌نشونم

خودم و تو کوچه‌ها می‌کشونم

سر پیری به چه روزی افتادم

موهام و با آستینم می‌پوشونم

***

دور من یه قافله کبودیه

خصلت مردمشون حسودیه

یه نفر بیاد به دادم برسه

کوچه‌های شام پر از یهودیه

***

همه‌ش از کینه‌‌ی مولا آب می‌خورد

خواهرت طعنه‌ی بی‌حساب می‌خورد

حق بده اگه خودم رو می‌زدم

خیزران می‌زد و هی شراب میخورد

***

از وبلاگ امام رئوف




✔️ موضوع : حضرت زینب كبری(س)، در مسیر کوفه و شام، كاروان اسرا در کوفه، كاروان اسرا در شام،


تاریخ درج شعر : یکشنبه 1393/09/2 | 12:15 ق.ظ | خادم : شاهد | نظرات
تعداد کل صحن ها : 17 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صحن های حسینیه نیز دیدن فرمایید
.: پایگاه تخصصی مدح و مرثیه حسینیه:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات